Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  نفرت و خشم افغانها از تجاوزگران انگلیس در 171 سال قبل    نویسنده:  محمد اعظم سيستانی

 
اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 10.02.2013


خوانندگان ارجمند پورتال وزین افغان جرمن آنلاین! وشرکت کنندگان عزیزدراین نظرخواهی!

از آن عده هموطنان عزیزی که دراین نظردهی یک بار ابراز نظرکرده اند، یک بار واگر بیش از یک بار ابراز نظر کرده اند، بیش از یک بار اظهار سپاس وتشکرمیکنم.

هدف من از نوشتن این مقاله مورد بحث(که ناخواسته در دریچۀ نظرخواهی گذاشته شده)، یادآوری از فداکاریها واز خودگذری های نیاکانی بود که با گذشتن از جان خود در راه صیانت از دین وناموس وطن، این کشور را از نابودی نجات دادند وبه ما به میراث گذاشتند ومی باید ما به عنوان وارثان آن پدران ونیاکان فداکار، یاد آنها را گرامی بداریم وروح شان را شاد آرزو نمائیم وبه فرزندان خود نیز درس وطندوستی وفداکاری در راه حفظ این میراث گرانبهای وطن بدهیم.

من این نوشته را بخاطرکشتار قشون متجاوزاستعمار نه نوشته ام ونه هم برای نابودی شان واه واه گفته ام،زیرا من خود را انسان میدانم وبه کشتن انسانها دلشاد نمیشوم، مگراینکه آن انسان قصد کشتن من وقصد تجاوز به خاک وناموس وطن من راداشته باشد که در آنصورت چنین کشتنی به معنی دفاع ازشرف وناموس وهستی انسان را میدهد.

انگلیس ها دوبار درقرن 19 برافغانستان تجاوز کردند وهردوبار بعد ازاینکه نمایندگان روس خود را به دربار کابل نزدیک ساختند و با وعده های میان تهی دولت متبوع خود ، خود را دوست افغانستان وانمود میکردند وامرای افغانستان را از دوستی ونزدیکی با انگلیسها برحذر میداشتند.

باراول پس از آنکه سفیرروسیه کپطان ویکوویچ ، به کابل رسید(1837) ووعده های خود را مبنی برکمک به امیردوست محمدخان برای استرداد پشاور از چنگ سیکها ابراز داشت، انگلیسها شدیداً عکس العمل نشان دادند وسفیرخود الکساندر برنس رافوراً از کابل فراخواندند و. وبا امضای معاهدۀ «اتحاد مثلث» در 1838، خود را برای لشکرکشی وتجاوز برافغانستان آماده ساختند.ودر بهار سال بعد آنرا عملی ساختند(اپریل 1839).

وبار دوم، هنگامی که دیدند امیر شیرعلی خان به ورود هیئت انگلیسی تحت ریاست چمبرلین به کابل موافقت ندارد ولی به سفیرو هیئت روسی تحت ریاست جنرال ستوولیتوف اجازه داده است تا به کابل بیاید وبا امیر به مذاکره بنشیند( جولای 1878) سخت برآشفتند وبرای دومین مرتبه کمر به تهاجم وتجاوزبرافغانستان بستند(نومبر1878). با آنکه در هردو تجاوز خود، انگلیسها سرانجام براثر مقاومت وجانبازی مردم افغانستان مجبور به ترک این کشور شدند، اما در هردو مرتبه دست خالی از افغانستان برنگشتند.

در مرتبۀ اول،تمام سرزمین های افغانستان را که شاه شجاع قبل از رسیدن به تخت سلطنت کابل ، بموجب معاهده اتحادمثلث در 1838 به سیکها واگذار شده بود، مانند:کشمیر، پشاور،علاقه جات کرم، ودیره جات بشمول ملتان وغیره برای دایم از افغانستان جدا و درتصرف انگلیس باقی ماند. ودر مرتبۀ دوم، براثر معاهدۀ گندمک درمی 1879 با امیرمحمدیعقوب خان ، سرزمین های سیبی،پشین ،سوات، باجور،چترال، باشگل، وزیرستان،دارو وچاگی،به شمول کویته وچمن در دست انگلیس ها باقی ماند ودر قرارداد نومبر 1993 با امیر عبدالرحمن خان برآن جدائی مهرتائید زده شد.

علاوه براینها،انگلیسها،پس از هردو تجاوزخود، برسیاست خارجی افغانستان تسلط خود را حفظ کردند ودر تمام معاهدات خود با افغانستان، این مطلب را تکرارکردند که : امیرافغانستان حق ندارد با دولت دیگری به غیر از انگلیس داخل روابط دوستی گردد وهرچه انجام میدهد بایستی به مشورۀ انگلیس ها صورت بگیرد. ودوست ودشمن انگلیس را دوست ودشمن خود بشمارد. از اینست که افغانستان تا روی کار آمدن اعلیحضرت امان الله خان در 1919 فاقد استقلال کامل سیاسی وخارجی بود وجنگ سوم افغان وانگلیس برای استرداد استقلال سیاسی عام وتام صورت گرفت که به پیروزی انجامید.

انگلیس ها در واقع از همان روز تجاوز اول خود برافغانستان تا امروز ازمردم ما انتقام میگیرند وخون افغانها را در دوطرف خط دیورند به هرعنوان وبهانه ای میریزند.انگلیسها به دلسوزی یا حمایت ماافغانهای مهاجر احتایجی ندارند، خود توانائی انقام گیری از افغانها را بهتر از هرکس دیگردارند. نه هزار لشکر صاحب اختیار کل انگلیس در ولایت هلمند هرطور دلشان بخواهد با افغانها برخورد میکنند،واز کشتن اطفال وکودکان افغان هم دریغ نیمورزند.شهزاده انگلیس همین اکنون درولایت هلمند کشتن افغانها را توسط هلی کوپترهای ماشیندار "شکار" مینامد ویاد آوری آنرا نوعی افتخار میداند.او از من وآقای الکوزی شاید بهتر از مواد حقوق بشرآگاه باشد ولی به آن عمل نمیکند ، زیرامیداند که زورهیچکس به او نمیرسد تا او را به جرم جنایت علیه بشریت به محاکمه بسپارد.

گرچه مقالۀ اخیر داکترصاحب هاشمیان مرا از هرگونه تبصره برموضعگیری هموطنان ما آقایان الکوزی ولمرجباری بی نیاز میسازد، ولی ناگزیرم یک جمله بگویم که ارزیابی کردن نتایج جنگ افغان وانگلیس در171 سال قبل، با معیارهای حقوق بشرامروزی، وصدور حکم جنایت برطرف مظلوم یعنی افغانها با منطق تاریخ ومنطق عدالت وانصاف همسوئی ندارد. دراینجا وظیفۀ خود میدانم تااز توجه همه خوانندگان واشتراک کنندگان دراین بحث اظهار امتنان نمایم،بخصوص اشخاصی که همواره این بحث را داغ نگهداشتند:مثل:آقایان الکوزی ولمرجباری،که مدت یک ماه در مقابله با من وآقایان احمدزی، صبور، کبیر،وحیدالله ،دوست محمدبدخشانی، داکترصاحب هاشمیان ،آقای عباسی، وآقای سادات وداکترسعیدی وسایرنویسندگان مخالف نظرشان ، از موضع خود دفاع کردند .

انتظارداشتم تا طیف وسیعتری از اهالی قلم به بحث دراین خصوص می پرداختند ولی تا هنوز فرهنگ بحث وتبادل افکار وتحمل سخن همدیگر در میان ما افغانها به اصطلاح نهادینه نشده وچندان طرفدارانی ندارد.برخی هم تصور میکنند که اعتراف به اشتباه ،یا موضعگیری اشتباه آمیز، کسرشأن شان است و بنابرین برخی از ما افغانها از خود چنان لج بازی نشان میدهیم که میخواهیم آفتاب را با دو انگشت پنهان کنیم واین نا ممکن است. هیچکس بگفته دانشمند ارجمند آقای سدید،جامع الکمالات نیست، ما نیاز به تکمیل خود ومعلومات خود دربخش های مختلف علوم انسانی داریم و درچنین مباحثی است که انسان با دیدگاه ها واطلاعات تازه واغلب مخالف نظر خود روبرو میگردد واگر حوصله داشته باشد، به نتیجه ای مطلوبتری خواهد رسید.
ازدست اندرکاران پورتال گرامی افغان جرمن نیز سپاس گزارم که نظریات هموطنان را بموقع وبدون معطلی در دریچۀ نظرخواهی میگذاشتند وخواننده را خیلی دیر منتظر نمیگذاشتند.
به امید سرفرارزی همه دوستان اشتراک کننده دراین بحث تاریخی.

سیستانی 8/ 2/ 2013


اسم: دوست محمد   محل سکونت: بدخشان    تاریخ: 09.02.2013

گران الکوزی صیب! ستاسو د لطف نه دیره مننه. تاسو په دی گتور بحث کی حینو ورونو ته کورنی وظیفی ورکول او ماته هم کورنی وظیفه ستاسو له خوا ورکر شوی وو، مصروفیتونه می دیر زیات و ، عملی نشو، بخشنه غوارم. استاد سیستانی راباندی قهر شوی و بیا هم مشران دی باید دهغوی احترام وساته د دی بحث په هکله دیری نوی معلواتون می درلودل، ما ویل پریده اوضاع لژ سره شی. د تاسو حوصلی نه هم دیره مننه . تشکر لر. الله یارینگ.


اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 09.02.2013

بامعذرت که اسم آقای الکوزی درمتن قبلی فراموش شده بود مجدداً خدمت ارسال کردم

آقای الکوزی:

ازاینکه بار دیگردرموردجنایات امریکایان درابوغریب وافغانستان گفتید وافشای آنراتوسط امریکایان کاربشردوستی دانستیدقسمی که قبلاً گفتم بازهم میگویم که یک کارسازمان دهی شدجهت ایجادترس دربین مردم بودنه یک عمل بشردوستانه.

جنایت آن سربازامریکائی درقندهارکارفردی نبود بلکه به اساس مصاحبه های که اهالی قندهاربارسانه هاانجام دادند گفتندکه چندنفربودند که اززن وطفل گرفته تاپیرمردان راکشتند،پس این یک کارساز ماندهی شدبودنه کاریکفرد،هرامریکائی که جنایت اشکارانجام دهد بازگفته میشود که مریضی روحی دارد.

باوجودکه شما"آقای یاخانم الکوزی" (چون الکوزی تخلص است وبه زن ومرداستعمال آن جایزاست) و"آقای لمر" درهمۀ این بحث یک ماهه کاملاً تنهابودید وهیچکس نظریات فاقدازماهیت اصولی و واقعیت های عینی درجوامع امروزی شما راموردتائیدقرارندادند وقبلاًشمانیزاعتراف کردید بایداین یک درس باشدبرای شما درآینده .


اسم: كبير    محل سکونت: لندن    تاریخ: 09.02.2013

اقاي "الكوزي"
اسم شما الكوزي شده نمي تواند زيرا الكوزي نام يك قوم است، شما كدام ثبوت به زندگي كردن در لندن هم نداريد، صرف كوش كرديد نام خود را از ليست مستعار نويسان مفت بكشيد، خير ما و شما باز هم ملاقي خواهيم شد.


اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 09.02.2013

ازاینکه بار دیگر در مورد جنایات امریکایان در ابوغریب و افغانستان گفتید وافشای آنرا توسط امریکایان کار بشردوستی دانستید قسمی که قبلاً گفتم بازهم میگویم که یک کارسازمان دهی شده جهت ایجاد ترس در بین مردم بود نه یک عمل بشردوستانه.

جنایت آن سرباز امریکائی در قندهار کار فردی نبود بلکه به اساس مصاحبه های که اهالی قندهار با رسانه ها انجام دادند گفتند که چند نفر بودند که از زن و طفل گرفته تا پیرمردان را کشتند، پس این یک کار سازماندهی شده بود نه کار یکفرد،هر امریکائی که جنایت اشکار انجام دهد باز گفته میشود که مریضی روحی دارد.

باوجودکه شما"آقای یا خانم الکوزی" (چون الکوزی تخلص است و به زن و مرداستعمال آن جایزاست) و "آقای لمر" درهمۀ این بحث یک ماهه کاملاً تنها بودید و هیچکس نظریات فاقداز ماهیت اصولی و واقعیت های عینی در جوامع امروزی شما رامورد تائیدقرار ندادند و قبلاً شما نیز اعتراف کردید بایداین یک درس باشد برای شما درآینده .


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 09.02.2013

بعنوان حسن اختتام:

جناب نویسنده محترم دوست محمد خان از بدخشان و از قوم شریف ازبک: من یک خواننده نظریات دوستان در وبسایت وزین افغان جرمن آنلاین هستم. گاهگاهی نظریات خویش را درج نموده ام ولی در این بحث تابیخ گور رفتم. اکثرا نظریات شما را در بحث های مختلف تحت عناوین گوناگون مثبت ارزیابی می کنم. همچنان معلومات وسیع شما در مورد زبان و ادبیات فارسی قابل قدر و تائید است. در آینده نیز من از نظریات شما استفاده ها خواهم کرد. لطفا در این مورد کوشا باشید.

در مورد اعتراض شما بر ترجمه من از اعلامیه جهانی حقوق بشر یک جهان ممنون. در حالیکه دلسوزی شما را نسبت به من مبنی بر این که زحمت بخود ندهم و کاری را که دیگران از جمله ایرانیان انجام داده ام پشتش را ایلا کنم، با سپاس یاد می نمایم. ولی یک جوک سیاسی خدمت تان بعرض می رسانم: زمانی بچه ای در یک حادثه مغزش را از دست داد. والدینش خواستند مغزی خریداری کنند تا داکتران آن را در سرش جابجا کنند.

والدین به بازار مغز فروشی رفتند و مغز های مختلف با قیمت های مختلف عرضه می شد. قیمت آن از یک دالر گرفته تا هزاران دالر فروش می شد. یک مغز به قیمت پنج دالر و مغز دیگر به ده هزار دالر! آن ها علت تفاوت در قیمت مغز ها را جویا شدند. فروشنده گفت: مغز یک جاپانی ده دالر، مغز یک امریکائی بیست دالر ... ولی مغز یک افغان بیست هزار دالر!؟

دلیل: از مغز جاپانی در طول حیاتش آنقدر استفاده شده بود که چیزی در آن باقی نمانده بود و به همان دلیل ارزان عرضه می شد ولی مغز افغان بکلی دست ناخورده و کاغذ پیچ بود و هیچ از آن استفاده نشده بود و حتی این افغان خانه خراب از مغزش برای نجات حیاتش در آخرین لحظه زندگی استفاده نکرد! تا بکی ما بکوشیم مغز خویش را دست ناخورده نگهداریم و از کارهای دیگران استفاده کنیم؟

اقرار شما به ازبک بودن تان:
در زمان قیود شبگردی خلقی ها و پرچمی های خدا نشناس هر کسیکه بعد از ساعت معین شب در کوچه و بازار کابل ظاهر می شدند، نام شب گرفته می شد. در یک مورد یک هزاره بیچاره غریب کار بعد از قیود شب گردی طرف خانه روان بود که از طرف یک ضابط ماشینی امر "دریژ" برایش داده شد و از او خواستند که نام شب را بدهد. آن مظلوم بیچاره از بس که وارخطا شد نامش از یادش رفت و صدا کرد: شوی گلثوم، بابه صفورا!

شما در ارائه بحث بالای فاتحین افغان هند، متهم به تعصب شدید و شما فورا اقرار کردید که نه، نعصب ندارید، از قوم ازبک هستید و درس تان را در این و آن مکتب به زبان پشتو خواندید!

دوست عزیز: نظر تان را طبق دلخواه خویش ارائه نمائید و هیچکس حق ندارد شما را بخاطر این و آن بودن تان متهم سازد.

تشکر از توجه نان.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 09.02.2013

د افغان جرمن آنلاین درنو مدیرانو ته گیډی گیډی سلامونه و احترامات وړاندی کوم. ډیره مننه چه ستاسو په همکاری دا زمینه مساعده شوه چه افغانان یو دبل سره پر یو حیاتی موضوع بحث وکړی.

بعد از تقدیم احترامات چون امروز آخرین روز نظر خواهی در این مورد تعیین گردیده است، می خواهم نظر آخر و نهائی خویش را غرض معلومات دوستان هموطن تقدیم بدارم و امیدوارم با خواندن خویش مرا مرهون احساس خویش سازند ولی از شما دوستان هیچ توقع نیست که آن را بپذیرید: حافظ وظیفۀ تو دعا گفتن است و بس ... در بند آن مباش که شنید که نشنید!

اعلامیه جهانی حقوق بشر و دین مبین اسلام: امروز اگر اسلامی در افغانستان باشد، در تائید اعلامیه جهانی حقوق بشر است و هیچ اختلافی بین دین مبین اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر نباید باشد و نیست هم. اگر این دو پدیده با هم در تضاد می بودند، ماده سوم قانون اساسی افغانستان صحبت از دین مبین اسلام و ماده هفتم آن از اعلامیه جهانی حقوق بشر نمی کرد. اصل مطلب از این قرار است که دین مبین اسلام تفاسیر و معانی گوناگون و دلخواه می تواند داشته باشد ولی تدوین کنندگان قانون اساسی از اسلامی در افغانستان حمایت دارند که نافض اعلامیه جهانی حقوق بشر نباشد و به همین علت است که امروز هیچ کشور اسلامی در جهان سراغ نمی گردد که پیروی از منشور سازمان ملل متحد را مکلفیت خویش ندانند و از آن اطاعت نکنند. بحث بالای گروهای مذهبی خصوصی بشکل ملاهای قم ایرانی و دیوبندی های پاکستانی و وهابی های سعودی هیچ ربطی به موضوع ندارد.

اگر ما قرار باشد این بحث را به شیوه های مذهبی اسلامی دنبال کنیم منزل ما همان است که فیلسوف نامی افغان زمین بنام عبدالرحمن جامی رسید:

ای مُغ بچۀ دهر بیار جام میم، کز نزاغ شیعه و سنی در قیم! پرسند جامیا چه مذهب داری، گویم صد شکر که سگ سنی و خر شیعه نیم! اگر قرار باشد ما از نیاکان خویش تقدیر کنیم و خاطرات آن ها را زنده نگهداریم، پس چرا از کرده ها و نوشته های افرادی از قماش محترم مولانا عبدالرحمن جامی نیاموزیم و پیروی نکنیم؟ چرا افتخارات خویش را صرف و صرف در شمشیر کشی ها محدود سازیم؟

استاد معظم و مکرم هاشمیان:

شما سئوال می کنید که شرکت شهزاده انگلیس در جنگ کنونی افغانستان نقض حقوق بشر است یا خیر؟ بجواب تان باید گفت که جنگ کنونی در افغانستان بر اساس منظوری و تائید سازمان ملل متحد به پیش می رود و من در پاسخ باین سئوال شما هیچ حوابی از خود داده نمی توانم. در جنگ نقض حقوق بشر صورت می گیرد. مثلا قتل بیرحمانه یک خانواده افغان در قندهار توسط یک سرباز جنایت کار امریکائی یک نقض صریح از اعلامیه جهانی حقوق بشر بود و محاکمه سرباز مذکور هم اکنون در امریکا جریان دارد. جنایات سربازان امریکائی در زندان ابو غریب مثال دیگریست که بمثابه لکه ننگی در تاریخ فعالیت های نظامی امریکا درج گردید و هیچ امریکائی آن را نه تنها پنهان نگه نداشت بلکه سربازان امریکائی خود در افشای آن نقش فعال داشتند!

اگر شما جناب کدام ثبوت علیه شهزاده انگلیس مبنی بر جنایتکار بودنش در جنگ کنونی افغانستان داشته باشید، چرا آن را افشاء نمی سازید تا جهان متوجه آن شده و آن را دنبال کند؟ امروز سانسور از بین رفته است و شما چرا نمی توانید جنایات شهزاده انگلیس را افشاء سازید. اگر شما به چنین کاری دست بزنید من اولین کسی خواهم بود که به طرفداری موقف شما اعلام موضع خواهم کرد. یا الله: داگز او دا میدان!

جناب وحید الله از آلمان:
معلومات شما در مورد کتاب مورد نظر تان را با دقت خواندم ولی شما یک اشتباه دارید و آن اینکه مسائل امروزی بر اساس مندرجات اعلامیه جهانی حقوق بشر مورد بررسی قرار می گیرد، نه بر اساس نوشته یک نویسنده. بناء از شما صمیمانه توقع می رود که بحث های خویش را در چوکات اصول معیار جهانی عیار ساخته ارائه نمائید تا مورد استفاده خوانندگان نظریات شما قرار گیرد.

جناب کبیر از لندن:

من بارها خدمت شما عرض نمودم که بحث های استاد اعظم سیستانی را بگذار بخود سیستانی. اگر شما از خود چیزی به تائید یا رد نظریات سیستانی دارید، ارائه فرمائید در غیر آن از کمر بحث گرفتن و چیلک اندازی شما در بحث بین طرفین اصلی بحث هیچ مفهوم و معنی ندارد. همچنان شما علیه مستعار نویسی می نویسید ولی از نام کبیر از لندن استفاده کردن اگر مستعار نویسی نیست، پس چست؟ اگر شما علیه مستعار نویسی قرار دارید، چرا خود یک مستعار نویس هستید. اسم من الکوزی است و من به همین نام می نویسم. من نمی خواهم عکس و نام نشان خود را درج نمایم تا مستعار نویس محسوب نشوم. اگر در گذشته هم نخواسته ام خود را تشهیر نمایم، کار خود من است. وقتی من کرده های افراد مشهور و نامی را دیدم، ترجیح می دهم که در همین گمنامی بسر برم تا از نوشتن و نظر خویش طالب پاداش گردم. شما را که قاضی تعیین کرده است که بالای نوشته های مردم قضاوت کنید؟ چرا بجای قضاوت به روشن سازی اصل موضوع نمی پردازید؟

آیا لمر جباری زن است یا مرد؟

عجب بحثی؟ چرا عین سئوال متوجه من الکوزی نشد. لمر جباری تا جائیکه من خواندم نه خود را زن و نه مرد معرفی کرده است. چطور شد که یک دفعه ای از بحث بالای نظریات لمر جباری بالای جنسیت او یعنی زن بودن و مرد بودنش دوستان چسپیدند؟ اینکه لمر زن باشد یا مرد با بحث چه ربط دارد؟ بعد از اینکه زن و مرد بودن شان ثابت شد، دوستان حتماً در قدم بعدی موضوعات قومی و مذهبی او را مطرح بحث خویش قرار داده و بحث را به بیراهه می برند. چرا شما این نوع اندیشه و شیوه بحث دارید؟ شما را به جنسیت، مذهب، قوم ... نفر چه و چه ربطی به بحث دارد؟

فرهنگ مرده پرستی:

استاد سیستانی با کمال شهامت کرده های مجاهدین را مورد نقد و ارزیابی قرار داده و آن را محکوم کرد. این موقف جناب سیستانی قابل قدر است. بیائید که بجای تبصره بالای مرده های خویش و تهمت در پشت آن ها به مسائل روزمره خویش توجه نمائیم. این پیشنهاد من چه عیب دارد و چرا شما دوستان از بحث بالای این موضع روز طفره می روید؟

وزارت معارف افغانستان کارهای مجاهدین ما را درج کتاب های درسی و نصاب تعلیمی اولاد افغان زمین نمی توانند، چرا؟ زیرا اعمال آن ها نقض صریح از اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد. چاپ کتاب های وزارت معارف افغانستان بکمک پولی کشورهای خارجی صورت می گیرد. این کشور ها حاضر نیستند حتی یک پول هم برای چاپ و نشر مطالبی که نقض حقوق بشر در آن درج باشد بپردازد. افغانستان خود قدرت چاپ و نشر ندارد. وقتی که موضوع از این قرار باشد، شما چطور می توانید چیزی را از خود چنین و چنان سازید و اگر این کار را هم بکنید، چه فایده دارد؟


اسم: عبدالقدوس   محل سکونت: جرمنی     تاریخ: 09.02.2013

با سلام و محبت فروان،
با اظهار تشکر بیکران از این ویب سایت و تشکر از همۀ آنانیکه در این بحث شرکت داشتند. اگرچه من در جملۀ کسانی هستم که هیچ ننوشتم ولی با دقت تام زیاد خواندم و زیاد آموختم. منجمله این بحث بسیار آموزنده بود و با یک شکیبایی خاص و همچنان با یک امانت داری خاص نسبت به افتخارات ملی ما ادامه یافت.

فرهنگ گفتوگو در بین ما افغانها واقعأ بسیار کم رشد نموده که مسئوولیت رفع این ضرورت را باید همین وب سایت ها، تلویزون ها و رادیو ها عهده دار شوند، البته آنانیکه فهم و صلاحیت پیشبرد آن را داشته باشند، که افغان جرمن آنلاین خوشبختانه در خور این شأن میباشد.
نتیجه گیری در عملکرد افغانها نسبت به انگلیس ها 171 سال پیش از امروز برای من چنین است: در دفاع از مام وطن، ننگ و ناموس مطابق طرز فکر انسان ها در آن زمان این یک افتخار تاریخی نیکان ما هست و خواهد بود که با حقوق بشر امروزی قابل مقایسه نیست.

حکایت کوچکی از فیلم گاندی از برخورد و عملکرد انگلیس ها در آن زمان یاد آور میشوم که بیجا نخواهد بود:

در محوطۀ که گاندی در اوایل مبارزه صلح آمیز خود در مقابل انگلیسها سخنرانی میکرد برای بار اول تقریبأ زیادتر از 20 هزار نفر جمع آمده بودند، انگلیسها برای بار نخست میخواستند یک ماشین زره پوش با ماشیندار های ثقیل را استفاده کنند که خوشبختانه این ماشین نسبت کوچکی عرض راه ورودی داخل محوطه شده نتوانست، بنابرین صاحب منصب انگلیسی امر فیر را به عساکر پیاده خود محول کرد که بازهم هزار ها کشتۀ غیر مسلح و بیگناه برجا گذاشت. بعدتر این صاحب منصب در مقابل سوالی که اگر این ماشین زره پوش داخل محوطه شده میتوانست آیا او امر فیر را هنورهم میداد چون در آن صورت مطمینأ هر 20 هزار نفر به قتل میرسیدند. جواب این افسرانگلیسی چنین بود: بلی من این دستور را میدادم، چونکه دولت ما با مخالفین ترحم ندارد.

با عرض حرمت


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 09.02.2013

اسلام علیکم،

شاید به هموطنان شامل این بحث جالب باشد، که در این اواخر نویسنده انگلیسی William Dalrymple کتابی در باره جنگ افغان ـ انگلیس بنام « برگشت شاه» نوشته است. یکی از نیاکان نویسده در جنگ اشتراک داشت و بعداً یادداشتی در آن باره نوشته است. Dalrymple بخاطر جمع آوری معلومات خودش به افغانستان سفری هم داشت. در پهلوی اسناد آرشیف و مصاحبات او از خاطرات میرزا اعطامحمد، عسکر شاه شجاع استفاده نموده است. من متاُسفانه کتاب وی را تا حال نخوانده ام، ولی باچند مصاحبات نویسنده با روزنامه های بین المللی آشنا شده ام. در یک مصاحبه با Independet او ادعا دارد: جنگ اول افغان ـ انگلیس به افغانها، که تا آن نقطه زمانی در تشکیل قبایلی زنده گی میکردند، یک هویت ملی بخشید.
په یوه بله مرکه کې NYT سره د پوښتنی، چه Bush او Blair د تاسو کتاب نه څه زده کولئ شي، په ځواب کې یې وویل: تاسې باید افغانستان کې مداخله ونکړئ او د نورو هیوادونو خلک یوازی پریږدئ. دغه اصل څرنګه چه معلمیږي د برطانیوی سیاست له مهمو اساساتو نه وا. کله چه Harold Macmillan د صدراعظمئ مسوُلیت Douglas-Home ته سپارلا نو ورته یې وویل: د تا حالت به تر هغه وخته ښه وي، چه افغانستان کې دی مداخله نه وي کړي.
د Guardian ورځپاڼی سره د یوې برخې ژباړنه نه کوم، ځکه چه مهم عالمان هم شته، چه د بشر د حقوقو اعلامیه ژباړي:
The consequences of this witless expedition – the bones of the last of the slaughtered British army still lie on the hill of Gandamak – led to a more vicious one, the invasion of the British "army of retribution" in 1842. That army's mission was to expunge the shaming image of recent British defeat, but the troops merely added to the shame as they raped, murdered, desecrated and pillaged their way through Afghanistan, committing a series of war crimes that Dalrymple calls a "dry run" for the even greater imperial atrocities perpetrated in India after 1857.


اسم: كبير    محل سکونت: لندن    تاریخ: 09.02.2013

افغانان محترم و گران قدر
از اينكه امشب اخرين چانس اظهار نظر به ارتباط نوشته جناب سيستاني است و ميدانيم كه بحث ها به كجا ها كشيده شد و مثل گفتار اقاي نبيل مسكينيار از گپ گپ ميخيزد، بهر حال اكثر گفتار بزرگان اموزند بود و از همه جهان سپاس.

اقاي سيستااني به جا فرمودند كه "تا هنوز فرهنگ بحث وتبادل افکار وتحمل سخن همدیگر در میان ما افغانها به اصطلاح نهادینه نشده وچندان طرفدارانی ندارد.برخی هم تصور میکنند که اعتراف به اشتباه ،یا موضعگیری اشتباه آمیز، کسرشأن شان است و بنابرین برخی از ما افغانها از خود چنان لج بازی نشان میدهیم که میخواهیم آفتاب را با دو انگشت پنهان کنیم واین نا ممکن است.
به تاييد فرموده جناب سيستاني يك چيزي مهم ديگري را علاوه كنم كه عبارت از روش "مستعار نويسي" است، اين روش چيزي تازه اي نيست، ما قبل عصر انترنت اشخاص و گرو هاي بودند كه "مستعار" مينوشتن و دلايل قناعت بخش را دارا ميباشد، مثلآ خوف از اذيت خوف انتقام جوي حتا امكانات مرگ ....، دليل ديگر "مستعار" نوشتن اين هم ميتواند باشد كه شخصي نمي خواهد ديگران صرف به خاطر آشناي و يا ذكر نام شان قضاوت پيش از پيش كنند....، اما اين "مستعار" نويسي مثل اكثر پديده ها ديگر شمشير دو لبه است كه ميتواند مخرب باشد، "مستعار" نويس ميتواند عقده ها شخصي خودرا بدون خوف به ميدان بكشاند، ميتواند دوروغ بگويد، به حيثت ديگران نا جونمردانه تاخت و تاز كند، به كمي و كاستي خود بي پروا باشد.....چرا ؟ انها فكر ميكنند اگر كسي نمي تواند ايشان را بشناسد هر بدعت كه دل شان خواست بي پرده ميگويند,ضد و نقيض حرف ميزند،حتا به خاطر ساعت تير بحث ها را تخرييب ميكند،اين اشخاص ضمير مرده دارند و از خدا خوف ندارند.

در اين عصر انتر نت تعداد اين اشخاص زياد شده و فعاليت شان مخربتر .اين وظيفه مهم بدوش تمام مسولين صفحه هاي انتر نتي بشمول افغان انلاين است تا از همچو اشخاص مخرب بهر وسيله جلوگيري كند، اين صفحه وزين با اينكه موضوعات را قبل از نشر مورور ميكند تا ازحرف هاي ركيك و بيجاه جلوگيري شود كه كار بس نيكو است، اگر بتواند ادرس e-mail نويسنده ها با يك confirmation تصديق كند از دخول اشخاص مخرب جلو گيري ميشود.

در اخير از كاركنان اين صفحه جهان سپاس


اسم: كبير    محل سکونت: لندن    تاریخ: 09.02.2013

اقاي "الكوزي"
اكثر اشخاصيكه در اين صفحه نظر دادند يا مطلق هم نظر بودن و يا نظر تقريبآ مشابه داشتند صرف شما و "اقا يا خانم" لمر نظر مخالف داشتيد و از موضع خود چندان دفاع كرده نتوانستيد. مثل هميش يا قانع نميشويد و يا همه را در جوال با خود خلط ميكنيد.

در وطن هم يك گروپ كوچك 500 تا 1000 نفري و در خارج يك قشر كوچك از راه گم هاي (روشنفكر ) كه همه ملك را گدو ود ساخته ور نه مردم عام با هم مخلف نيستند


اسم: ناصر تیموری    محل سکونت: آلمان    تاریخ: 08.02.2013

تبصرہ ھا و تذکرات وطندارنم برایم بسیار آموزندہ بود و از پورتال وزین افغان جرمن آنلاین بہ خاطر مساعد نمودن این امکان برای چنین بحث تاریخی صمیمانہ تشکر می نمایم ۰

عالیقدر محترم عباسی در نوشتہء پر محتوای خویش بہ دو نکتہء پر اھمیت اشارہ نمودند :
( ۱ ۔۔ در کودکی يا خود جنگیده ايم و يا جانوران بیجاره را به جنگ انداخته از تماشای آن محظوظ گرديده ايم، مورچه ھای سیاه کلان را بجنگ می انداختیم و يا سگ های ايله گرد را بزرگان ما پرنده های ظريف و قشنگ چون بودنه، کبک و مرغ کلنگی و چارپايان چون قچ و اشتر و سگ هارا نه تنها بخاطر تفنن بلکه برای قمار به جنگمی انداختند.

۲۔۔ جنگ فرار از قلمرو انسانیت و ارزش های انسانی است و عملیست که مايحصل آن ريختن خون و ويرانی و بربادی بشريت است. بلند کردن داعیۀ حقوق بشر به گمان اغلب در جنگ خیال پردازی و خوش بینی محض بیش نیست. اگر بشر حقی دارد بايد از گزند جنگ در امان باشد و در صلح و امن زيست کند و ھمچنان دو میرمن افغان محترمہ ھلینہ ملکیار و محترمہ منیرہ یوسف زادہ در ھمین پورتال وزین با نوشتہ ھای بسیار زیبا و پرمحتوا در رابطہ با پدیدہء جنگ و دیگر پدیدہ ھای ناھنجار اجتماعی بہ بازنگری و تغیر در رفتار و کردار تا’کید ورزیدہ اند !

حاصل و نتیجہء جنگ نہ تنھا خون؛ اشک؛ غم و فقر است بلکہ برای مسبب و جنگ افروز نیز منفعتی در پی ندارد چہ از ھر ھزار دالری کہ برای ساختن تجہیزات جنگی و مخارج جنگ بہ مصرف می رسد حتی در بہترین حالت حدود صد دالر منفعت اقتصادی از آن ھزار دالر حاصل نمیگردد ! بحث کنونی یک بحث ھویتی و احساسی است کہ رابطہ ای استوار با ھویت ملی و احساس ملی دارد و اینکہ آیا نسل کنونی خواھد توانست کہ تعادلی بہ صفت” پل رابط” میان نسل ھای گذشتہ با طرز برداشت دیروزی و نسل ھای آیندہ با دیدگاہ ھای نو برقرار نماید و ارزش ھای ملی و اعتقادی پدران را بدون بازنگری بہ فرزندان منتقل نماید ! اعتقاد راسخ دارم کہ افغان ھا خواھند توانست از اوصاف و کارنامہ ھای سہ شخصیت تاریخ معاصر افغانستان ( شاہ امان اللہ؛ محمد ظاھر شاہ و محمد داود ) ارزش ھای ملی را استخراج نمایند بہ طور مثال از شخص شاہ امان اللہ ارزش ھای مانند آزادی و استقلال و ترقی خواھی؛ از شخص محمد ظاھر شاہ ارزش ھای مانند تحمل و مدارا و مدنیت خواھی و از شخص محمد داود ارزش ھای مانند پرکاری؛ راستکاری و وطن دوستی را بہ صفت ارزش ھای ملی بہ فرزندان انتقال دھند ۰

الکوزی صاحب ؛

موقعیت جغرافیایی کشور عزیز بدبختانہ چہ در درازنای تاریخ و چہ در عصر معاصر باعث گردیدہ کہ مردمان ساکن این مرز و بوم آماج لشکر کشی ھا و و کشتار ھای بیرحمانہ قرار گیرند؛ بعضی این سرزمین را گذرگاہ برای فتوحات خود قرار دادہ و بعضی از فاتحین شھری از این کشور را مرکز امپراتوری خود قرار دادند و بعضی در رقابت با دیگری این کشور را پارچہ پارچہ نمودند کہ حتی جھت حراست و مصوونیت مستعمرہء طلایی خود باعث جدایی اقوام این مرز و بوم شدند و بعضی بہ خاطر ایدیالوژی و مصوونیت خود جنگی را بالای مردم این کشور تحمیل نمودند و بالاخرہ وضعیت کنونی کہ حتی روزی وزیر دفاع سابق آلمان بہ جواب سوال یک خبرنگار کہ چرا آلمان بہ افغانستان لشکرکشی نمودہ؛ گفت کہ ما از امنیت کشور ھای خود در ھندوکش دفاع می کنیم ! بلی مردم افغانستان بہ تغیر ات نیازمند و علاقمند بودہ و می باشند و موقف شما را برای تغیر و تحول مثبت ستایش می نمایم !

نقل قولی از یکتن از روسای جمھور آلمان ” گوستاف ھاینیمن” ”کسیکہ خواھان تغیر دادن نمی باشد ؛ چیز ھای را کہ می خواھد نگہدارد نیز از دست می دھد”


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 08.02.2013

دوستان:

تشکر از افغان جرمن آنلاین که زمینه این بحث را فراهم ساختند و تشکر از دوستان که در این موضوع سهم گرفتند.

نتیجه از نگاه من این است که ما افغان ها موافق هستیم که در مورد موضوعات مربوط به افغانستان موافق نیستیم. هر گاه مسائل افغانستان باین شکل از زاویه دید شخصی و گروهی مورد بحث و ارزیابی قرار گیرد، ما بسویه ملی برای وحدت ملی به موافقه نخواهیم رسید. مثال امروز کرزی بهمان اندازه که طالبان او را سرزنش می کنند قابل سرزنش نیست و هم طالبان و گلبدین مقاومت ملی بوده نمی توانند ....

کمتر کسی هم یافت می شوند که یک راه متعادل را دنبال کنند. پس قربانی اصلی در چنین وضعیتی منافع ملی افغانستان است و بس. ماجراجوئی ها بنام جهاد افغان ها همیشه به اهداف ملی افغان ها ضربه زده و افغانستان را در مسائل جهانی منزوی ساخته است!


اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 08.02.2013

سلام خدمت همه خوانندگان عزیز:
قبل ازهمه ازمسئوولین محترم پورتال افغان-جرمن آنلاین متشکرم که با نهایت شکیبایی نظریات دوستان راباکمال امانتداری به نشر سپردند.

دوستان محترم !
قراراست این بحث شنبه شب بسته شود ولی ما تاامروزندانستیم که "لمر" مرداست یازن اگر نویسندگان محترم برای آقای "جباری" "محترم" خطاب کردن یا"محترمه" ویابه گفتۀ جناب هاشمیان صاحب که گفته اند «لمرصاحبه» اماازطرف آقای جباری هیچ واکنش نشان داده نشد.
چون کلمۀ «لمر» که یک کلمۀ پشتواست به اسم مفرد مذکراطلاق میشود ودربین پشتون ها هیچ زن یافت نمیشودکه اسمش "لمر"باشد اگرلطف کنند شخصاً آقای یاخانم جباری درمورد معلومات دهند.

آقای الکوزی ازلندن:
ایا شما درلندن آزادی فردی دارید؟ به این سوال کوچک ولی بامفهوم وابعادوسیع من شماجواب ندادید. اما ندادن جواب شما اثبات کردکه قلباً حقیقت رادرک میکند ولی تحت فشارقرارداریدوگفتن آن سخت است متشکر.

به همه دوستان شامل این بحث وخواندگان محترم صحت وسلامت آرزومیکنم


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفورنیا    تاریخ: 08.02.2013


جناب برادرعزیز اقای الکوزی

از زاویهء "تئوریهای کومینیکیشن" که من چنین مضمونی تدریس میکردم، یا شما مقالهء مرا بدقت نخوانده اید ویا اینکه به اصطلاح خود رابکوچهء "حسن چپ" زده اید. من درمجموع به ارتباط تماس انگلیسها با افغانستان سخن گفته ام و درتمام آن مقاله فقط یک سوال بشما راجع شده که آیا شهزاده "حریص" انگلیس را بارتباط بیانات نشرشده اش قاتل و ناقض حقوق بشر میشناسید یاخیر؟

اما شما مسایل افغانستان ماقبل التاریخ و افغانستان تاریخی رابمیان کشیده اید، چیزیکه باصل موضوع هیچ ارتباط ندارد. بخاطر همین بی ارتباطی یک "نابیت" بیادم آمد که آنرا بحیث آخرین تماس بشما مینویسم (درستون مقالات امروز یک مقاله ازجناب عارف عباسی نشر شده اگر فرصت یابید آنرابخوانید) :

سرش کل بدور زنخ چارمو +++ ببین ده کجا و درختان کجاست ؟


اسم: كبير    محل سکونت: لندن    تاریخ: 08.02.2013

اقاي "الكوزي"
شما نوشتيد:
"
تهمت و افترا با کسی که همراه خودت در مورد مشکلات افغانستان بحث می کند، ترد گوئی و پوست کنده نویسی نیست. شما بجای اینکه در یک مسابقه پشت توب بدوید، پشت حریفان بازی تان می تازید"
اقاي" الكوزي"
جواب و يا نقد كردن بايد با دليل و ثبوت استوار باشد نه مشت زدن به هوا، بفرمايد بگويد كدام قسمت نوشته بنده "تهمت و افترا" است ؟ اكثرآ انچه من ذكر كردم چيزي جز گفتار شما كه در همين صفحه درج ميباشد نيست.
از گفتار شما معلوم ميشود كه از سسپورت هم استفاده نا درست كرده ايد، به همه معلوم است در پهلولي توپ نظارت بر حريف جز مهم سپورت است چه خاصه حريف فريب كار.

به دوام ميگويد:

" در ماده سوم قانون اساسی افغانستان پیروی از اسلام را سفارش می کند ولی در ماده هفتم قانون اساسی اعلامیه جهانی حقوق بشر را"

اقاي "الكوزي"
شما از هردو مواد قانون اساسي مطلع بوديد، بنده را چنين سفارش كرديد"
"از شما جناب صمیمانه خواهشمندم که بر ارزشهای ملی افغانستان مطابق روحیه قانون اساسی این کشور صحبت و سئوالات خویش را مطرح سازید" و در ضمن به تايد از قانون اساسي اين را علاوه كرديد "کسانیکه قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان را ساختند و امروز کسانیکه از آن پیروی و متابعت می نمایند، همه مسلمان و مردم دیندار بودند و هستند"

مگر چه شد كه خود شما به گفتار اولي خود حمله كرديد، مانند بازي كني كه به دروازه خود گول بزند اينجنين فرموديد "از نظر من کسانیکه این کار را کردند مفت و رایگان دین اسلام را فروختند درج این ماده های ضد و نقیض کار شیادهای مسلمان نمای افغان "

اقاي "الكوزي"
شما اگر پابند گفتار خود نباشيد، با گفتار ديگران چه گونه معامله خواهيد كرد ؟

اقاي"الكوزي" حرف جالبي رابيان ميداريد: "شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را باین دلیل قبول ندارید که مسلمان هستید و پیرو ماده سوم"
نظر به گفتار شما از اين كه شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را قبول داريد مسلمان نميباشيد ؟

در اخير مينويسيد:
"من قبلا اعلام کردم که بحث سر اصل موضوع پایان یافت ولی شما بدون آنکه در بحث نقش داشته باشید خود را به بهانه دفاع از سیستانی و هاشمیان و غیره و غیره درگیر بحث می سازید"

اقاي"الكوزي"
شما منحيث يك بازي كن و مهمتر از آن علان ختم بازيكه در حل جريان باشد نداريد، به عبارت ساده شما خود را گول زديد بار ملامتي را به گردن ديگران انداخته ختم بازي را خود اعلان از ميدان بازي برامده و دعواي اخذ كپ قهرماني را داريد.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 08.02.2013

محترم صبور خان از آلمان:

به تائید فرموده شما، مسایل تاریخی شامل بحث بشر شناسی و علوم اجتماعی می گردد و بهیچ صورت یک بحث فزیک یا کیمیا یا ریاضی که علوم مثبته خوانده می شود، نیست. ولی شما در پاراگراف بعدی نوشته تان مثال از ادیسون که در بخش برق تحقیقات کرد می آورید. اگر شما باین عقیده هستید که تاریخ موضوع بحث ادیسن نبود، پس روی کدام دلیل از ادیسون مثال اوردید؟ اینکه شما با استدلال من مخالف می باشید، هیچکس شما را مجبور نمی تواند که موافق باشید.

جناب داکتر سیدخلیل الله هاشمیان:
ما دو افغانستان داریم: یکی افغانستان تاریخی که تاریخ آن به هزاران سال می رسد و دیگر افغانستانی که قدرت در دست افغان ها افتاد. من خوب نمی دانم که بحث شما سر کدام افغانستان است؟ اگر هدف تان افغانستان تاریخی باشد، در وقت زمامداری ترک ها، عرب ها، مغول ها ... و غیره افغان ها کجا بودند که این امپراطورها را شکست دهند و اجازه ندهند بالای افغان ها حکومت کنند. مثلا صحرائی های گوبی برای بیش از شش صد سال بدون کدام جنجال بالای افغانستان و منطقه حکومت کردند. من قبلا خدمت شما عرض کردم که مثلا در وقت زمامداری بابر شاه که قبرش هنوز هم در کابل موجود است، کدام افغان علیه او قیام کرد و حکومت او را با شکست مواجه ساخت؟

از نظر بنده ما دو فرد در تاریخ افغانستان افغان ها داریم که اگر مستقل نبودند اراده مستقل برای یک افغانستان آزاد داشتند: احمدشاه ابدالی و امان الله خان. از نظر بنده بقیه همه یا اجنت انگلیس بوده و یا از حمایت انگلیس برخوردار بوده باستثنای دوره حزب دموکراتیک خلق افغانستان که روس ها نقش ایفا کردند. امروز افغانستان تحت تسلط امریکا و انگلستان قرار دارد. من کدام ضدیت محسوس با امریکا و انگلستان را نمی بینم. در حقیقت این جنگ ناخوانده از طرف امریکائی ها و انگلیس ها بخاطر اهداف استراتیژیک شان براه افتاده است. اگر هدف شما از نیروی مقاومت طالبان باشد، خواهشمندم که در این مورد تجدید نظر نمائید. طالبان در جنگ نیابتی کشورهای مختلف در افغانستان نقش ایفا می کنند و من فکر نمی کنم که این نوع جنگ های نیابتی به افغان ها و افغانستان مربوط باشد.

تشکر از توجه تان و امیدوارم در این مورد روشنی بیاندازید.


اسم: داکتر سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 07.02.2013

پیرامون بشردوستی جنابان الکوزی و لمرجباری

جای مسرت و قابل تقدیر است که در نسل قرن21 ملت فغان دو هموطن درهجرت مدافع و طرفدار جدی حقوق بشر تبارز کرده است، در حالیکه بداخل افغانستان جنگ سالاری و کشت و خون بیداد میکند. افغانهای مهاجر بطور عموم طرفدار حقوق بشر می باشند و منشور ملل متحد به دفاع از حقوق بشر کمتر از 60 سال عمر دارد، درحالیکه نزاع قلمی در پورتال وزین (افغان جرمن آنلاین) به دفاع از حقوق بشر در قرن 19 یعنی حدود 173 سال قبل تعلق می گیرد و در آنوقت ملت انگلیس با داشتن "مگناکارتا" احساس افتخار می کردند و انگلستان آنزمان به حیث مهد دیموکراسی غرب موقف داشت. اما همین ملت مغرور "مگناکارتا" را فراموش کرده به فکر جهانگیری شدند و تعریف امپراطوری انگلیس ( (British Empir چنین بود که "آفتاب از یک سر آن طلوع و در سر دیگر آن غروب میکند." وقتی یک ملت به جهانگیری شروع میکند، یعنی مردمان آزاده را اسیر می سازد، می کشد و کشته می دهد. اینکه تعداد تلفات انگلیس در یک جنک قرن 19 حدود 13 هزار نفر بوده، این تلفات در قدم اول ناشی از سیاست غلط ، سنجض غلط و شناخت غلط آنها از محیط و مردمی بوده که بخاطر آزادی و حفظ دین و ناموس خود از فداکردن سر و مال دریغ نمی کنند. پروفیسر داکتر ( (Karl E.Meyer مقالۀ مفصل و تحقیقی که پیرامون شکست و تلفات انگلیس در قرن 19 تحت عنوان (نابودی لشکر برتانیه در افغانستان تا آخرین نفر) در سال 1999در (ژورنال تاریخ حربی امریکا) نوشته و داکتر خلیل الله اقتاش تلخیصی از آن مقاله تهیه کرده که بعدا ً می خوانید، در شروع مقالۀ خود داکتر مایر می گوید: "افغانستان برای جنگ های کوهی چنانست که فرانسه برای فیشن عالی و ایتالیه برای آرت شهرت دارد. سرزمین فقیر، خشک و بیابان و دارای مردم جنگجو، افغانستان جایی است که یک لشکر مودرن برای تجاوز در آن بزور تیله شده باشد. در حالیکه مردم افغانستان به بیرون راندن خارجیان ناخوانده عادت کرده و در خلال دو قرن گذشته این مردم هر نوع تلاش اجنبی را برای حکومت کردن بالای شان خنثی ساخته اند. . ."

نوشته مختصری که در پورتال به عنوان محترمان الکوزی صاحب و لمر صاحبه تقدیم کرده بودم، در حالیکه . . . . .

توجه:
این مضمون جالب و مهم را در صفحۀ تحلیلات پورتال افغان جرمن آنلاین مطالعه فرمائید.
و یا هم لینک آتی را کاپی نموده در براوزر اکسپلورر تان نصب کرده و اصل مقاله را مطالعه نمائید.


http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/hashemiyan_sk_bashardosty_alekozai_wa_djabarkhai_2.pdf


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 07.02.2013

با تقدیم سلام و احترام،

بخش نظرسنجی در مورد مطلب جناب سیستانی به روز شنبه تاریخ 09.02.2013 ساعت 23:59 مسدود میگردد. خواهشمندیم تا آن مهلت آخرین نوشته ها و جمعبندی خویش را بما ارسال بدارید. در این فرصت از سهمگیری فعالانۀ همه هموطنان قلبأ تشکر نموده، خوشی و سعادت شما را آرزو می کنیم.

با تمنیات نیک
اداره


اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 07.02.2013

جناب الکوزی مسایل تاریخی مثل فزیک نیست که لین مثبت ومنفی برق راباهم یکجانماید وجرقۀ آنراشمابینید بگوید که بلی این کاراشتباه بود دراین جامثالهای تاریخ وواقعات که درجهان رخ داده به شما بطورمثال پیشکش گردید ولی شما درآن گپ میکشید جالب این که شماازواقعات که به چشم خودمیبینیدهم انکارمی ورزید وچشم دیدکس دیگرراکه هیچ قبول ندارید.

شما قرارذیل سوال نمودیدکه من آنراعیناً تکرارمیکنم:
« از نظر من وقتی یک کار نتیجه دلخواه نداده باشد، هیچ جای افتخار نیست. آیا شما این نظر مرا رد می کنید؟»
درجواب شمابایدعرض کنم که بلی من مخالف این نظرام. هرکاردرذات خودیک تجربه ویک درس وآموزش است ، ادیسن فزیکدان مشهور درساختن گروپ ده ها تجربه ناکام انجام داد کسی گفت که این همه کارشماعبث رفت ادیسن درجواب گفت نخیر من ده ها طریقۀ راپیداکردم که ازآن طریق نمی توان درساختن گروپ که روشنائِی بدهدرابسازیم پس این تجارب ناکام مرابه کامیابی نزدیک کرده است.

مسئلۀ دیگرکه بازهم شمابه پناهندگی من اشاره کردید آنچه نوشتم صرف یک اشاره است ولی میتوان درحدود پنجصدصفحه هم درموردنوشته کنم ، نتنهاکه اشتیباه نیست بلکه واقعیت تلخ وتخطی اشکار ازقوانین بین المللی واعلامیۀ حقوق بشراست وهیچ قابل جبران نیست که فردافکرکنم نی والله من اشتباه میکردم، گفتید شماکه انگلیس رافرشته فکرنمی کردیدزندگی خوش دارید،ایاآزادی فردی دارید؟خوب دقت کنیدبه این سوال کوچک ومفهوم وسیع.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 07.02.2013

جناب کبیر:

تهمت و افترا با کسی که همراه خودت در مورد مشکلات افغانستان بحث می کند، ترد گوئی و پوست کنده نویسی نیست. شما بجای اینکه در یک مسابقه پشت توب بدوید، پشت حریفان بازی تان می تازید. در ماده سوم قانون اساسی افغانستان پیروی از اسلام را سفارش می کند ولی در ماده هفتم قانون اساسی اعلامیه جهانی حقوق بشر را. شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را باین دلیل قبول ندارید که مسلمان هستید و پیرو ماده سوم! چرا هاشمیان را دخیل بحث می سازید. اگر براستی هم ترد گوی و پوست کنده صحبت می کنید، خود از خود چیزی بنویسید و بگوئید که چرا این نقض گوئی در قانون اساسی افغانستان وجود دارد؟

من قبلا اعلام کردم که بحث سر اصل موضوع پایان یافت ولی شما بدون آنکه در بحث نقش داشته باشید خود را به بهانه دفاع از سیستانی و هاشمیان و غیره و غیره درگیر بحث می سازید. وقتیکه خود سیستانی حاضر و حضور باشد و همچنان هاشمیان به شما چه که من چه گفتم و سیستانی چه نوشت و هاشمیان چطور استدلال کرد. لطف نموده از خود اگر چیزی برای گفتن سر اصل موضوع دارید بگویید.


اسم: كبير    محل سکونت: لندن     تاریخ: 07.02.2013


بنده از نوشته هاي جناب محترم هاشميان كه هميشه ترد و پوست كنده مي نويسد خوشم مي آيد من هم در نوشته خود ترد و پوست كنده مي نويسم، مقصد توهين و تحقير را ندارم، اما از اشخاصيكه صرف به خاطر سياه كردن روي سفيد كاغذ مي نویسند و هيچ وقت به اشتباهات خود تن نمي دهند و موقعي كه بلفعل هم گرفتار مي شوند به ديگران حمله مي كنند سخت مخالفم.

اقاي "الكوزي"
با تاّسف جناب شما هم در همين رديف قرار داريد، بي ثبوت حرف زدن را خوش ندارم، اين بار هم به خاطر اثبات اين موضوع خطر نشان مي سازم اين جناب شما كه هستيد بخاطر موقف خود از هر وسيله استفاده مي کنید، يك بار از قانون اساسي دفاع مي كنيد بعد به لغت اش مي زنيد، و يا از كسانيكه در ترتيب ان سهم داشتن دفاع مي كنيد بعدش توهين شان مي كنيد.

قسميكه قبلآ هم نوشتم اين شما بوديد به طمطراق و آواز بلند نوشتيد:
"از شما جناب صمیمانه خواهشمندم که بر ارزشهای ملی افغانستان مطابق روحیه قانون اساسی این کشور صحبت و سئوالات خویش را مطرح سازید"
و هم اين شما بوديد كه نوشتيد:

کسانیکه قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان را ساختند و امروز کسانیکه از آن پیروی و متابعت می نمایند، همه مسلمان و مردم دیندار بودند و هستند"

ولي افسوس كه شما با بسيار بي پروایي و بدون روش اخلاقي همان اشخاص را چنين قلمداد مي كنيد
"از نظر من کسانیکه این کار را کردند مفت و رایگان دین اسلام را فروختند "

آقاي"الكوزي" همان اشخاص كه در اول مسالمانان ديندار بودند چطور توسط شما عالي جناب به دين فروش تبديل شدند, آيا هم در ميخ زدن و هم در نعل زدن شاخ دارد يا دم.

و در اخير مي نوسيد:
"برای شما اطمنان میدهم که در نوشتن قانون اساسی افغانستان من هیچ دست نداشتم و درج این ماده های ضد و نقیض کار شیادهای مسلمان نمای افغان زیر نظارت انگلیس های شیطان صفت می دانم و بس"

بلي، ان دينداران به "شیادهای مسلمان نمای افغان تبديل شدند"
اگر ضد و نقیض گوي کار شیادهای مسلمان نمای افغان باشد، و اگر در نوشتن قانون اساسي شما دخيل نبوديد مگر جاي شما خالي بود، خطاب شيطان صفتي به انگليس ها كه شما را جا و پناه داده جز شاشيدن به ظرفي كه از آن خورده ايد چيزي ديگر نخواهد بود.
اگر غير حق گفته باشم دوستان متوجه ام سازند.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 07.02.2013

دوستان عزیز بار دیگر سلام خدمت فرد فرد شما، چه مخالف و چه موافق تقدیم می دارم. بصورت بسیار فشرده خدمت دوستان نظر خویش را تقدیم می نمایم:

جناب کبیر از لندن:

شما بسیار عالی نوشتید که ماده سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان دین مبین اسلام را تائید نموده است. همچنان ماده هفتم عین قانون اساسی پیروی از اعلامیه جهانی حقوق بشر را تائید نموده است. می خواهم نظر شما را بفهمم که در این صورت ما پیرو کدامیک باشیم و چرا و چطور؟ در صورتیکه نویسندگان قانون اساسی افغانستان هم به میخ و به نعل کوبیده باشند، آیا مسئولیت آن بر دوش من است؟ از نظر من کسانیکه این کار را کردند مفت و رایگان دین اسلام را فروختند زیرا اسلام باندازه حقوق بشر پشتیبانان مطمئن ندارد. برای شما اطمنان می دهم که در نوشتن قانون اساسی افغانستان من هیچ دست نداشتم و درج این ماده های ضد و نقیض کار شیادهای مسلمان نمای افغان زیر نظارت انگلیس های شیطان صفت می دانم و بس.

جناب صبور از آلمان:

هر چند یک بحث بی نهایت انحرافی از اصل موضوع است، قبول می کنم که استالین باید در زمره افتخارات تاریخی روسیه قبول گردد. استالین در جنگ دوم جهانی اقلا اتحاد شوروی برهبری استالین در برابر تجاوز فاشیزم آلمان ایتسادگی کرد، رهبری استالین فاشیست های متجاوز را نه تنها شکست دادند بلکه پرچم اتحاد شوروی را در قلب پایتخت نازی ها در برلین در اهتزار در آورد.

نتیجه جهاد نیاکان ما در 171 سال قبل چه بود؟ آیا آنها توانستند سرزمین های متصرف احمدشاه ابدالی را که تا کراچی و دهلی می رسید، بدست آورند و پرچم افغان ها را در قلب لندن در اهتزار در آورند؟ برعکس فکر نمی کنید، که از اثر همان کارها بود که افغانستان قسمت اعظم افتخارات خویش را از طریق خط دیورند از دست داد و تا امروز موضوع بشکل خون چکان باقیست؟

از نظر من وقتی یک کار نتیجه دلخواه نداده باشد، هیچ جای افتخار نیست. آیا شما این نظر مرا رد می کنید؟

یک فرموده دیگر شما جالب بود که قبل از رسیدن به آلمان شما از روی اشتباه فکر می کردید که هر فرد آلمانی فرشته بود ... آیا فکر نمی کنید که همین موقف امروزی شما فردا اشتباه ثابت گردد؟ من هیچ وقت فکر نمی کردم مردم انگلستان همه فرشته بودند و بهمین علت است که مشکل زندگی من در لندن با مشکل بزرگی مواجه نیست.


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 06.02.2013

جنگ، اسارت و غنیمت

توجه:
این مضمون جالب و مهم را در صفحۀ تحلیلات پورتال افغان جرمن آنلاین مطالعه فرمائید.
و یا هم لینک آتی را کاپی نموده در براوزر اکسپلورر تان نصب کرده و اصل مقاله را مطالعه نمائید.

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/abasi_a_djang_essaarat_wa_ghanimat.pdf


اسم: N. Temori   محل سکونت: Deutschland    تاریخ: 05.02.2013

جناب الکوزی ؛
تشکر از حسن نظر شما د ر رابطہ بانوشتہء قبلی این ھموطن تان۰مقصد من از آن تذکر دوستانہ ” مباحثہ میان ھموطنان است نہ رفقا و نہ برادران ” این بود کہ با بہ کار گیری کلمہء ھموطن شما طیف ھای عقیدوی؛ دینی؛ تباری و ۰ ۰ ۰ را مخاطب قرار دادہ می توانید لیکن با کلمہء برادر شما یک طیف عقیدتی و دینی را مخاطب قرار می دھید در حالیکہ ھموطن ما می تواند ھندو ؛ مسلمان و یھود باشد و ھمچنان دارای افکار و نظریات متفاوت باشد۰

کلمہء ھموطن را در کودکی از یک دھقان سادہ وبی آلایش در یکی از ولایات شمال کشور م آموختم آن انسان شریف کہ لسان مادری اش پشتو بود با ھم پلوان ھا و ھمسایہ ھای ازبیک بہ لسان ازبیکی صحبت می کرد و با ھمسایہ ھای فارسی زبان بہ دری و ھمہ را وطندار خطاب می نمود؛ رفتار و کردار و استعداد آن دھقان بیسواد اما انسان دوست و وطن دوست؛ نمونہ و مثالی از طرز زندگی انسانی مردم افغانستان است کہ بشکل بھترین خاطرہء زندگی در ذھنم باقی ماندہ۰


اسم: كبير    محل سکونت: لندن    تاریخ: 05.02.2013

اقاي "الكوزي"

بزرگ ها ميفرمايند: مرغ زيرك در دو دام بند ميماند.

شما بسيار ميكوشيد زياد بنويسيد و هر چه به دهن شما امد بگويد مگر هيچ نمي انديشيد چه ميگويد و جواب گو به انچه ميگويد خواهيد بود.

در گفتار قبلي خود به طمطراق و آواز بلند نوشتيد:
"از شما جناب صمیمانه خواهشمندم که روی ارزشهای ملی افغانستان مطابق روحیه قانون اساسی این کشور صحبت و سئوالات خویش را مطرح سازید"
نظر به خواهش و در خواست شما اين سوالي را از شما پرسيدم:
"از جناب شما منحيث يك شخصي كه پابند قوانين ميباشيد ميخواهم تفسير ماده سوم را بيان بداريد و بعد بحث روي ان خواهيم كرد.

ماده سوم

در افغانستان هيچ قانون نمي تواند مخالف معتقدات و احكام دين مقدس اسلام باشد."
جناب "الكوزي" ايا اين سوال بنده 100 فيصد مطابق در خواست شما نيست ؟
بيايد جواب شما در مقابل اين سوال يكجا به خوانش بيگيريم:

"امید است بیش از این بحث را بی راه نساخته و سر اصل مطلب اگر سئوالی باشید بفرمایید در غیر آن هر قدر گند مجاهدین و طالبان را زیر نقاب اسلام بالا کنید بهمان اندازه اسلام را سبک و سبکتر ساخته اید"

اقاي"الكوزي" ايا اين شما نبوديد كه از قانون اساسي بدفاع بر خاسته و بنده را به مطابق روحیه قانون اساسی کشور رهنماي كرديد ؟ و به محيلي خاص موضوع را به طالب ها و مجاهدين حواله ميكنيد، ايا اين شما نبوديد كه در گفتار خويش به دفاع قانون اساسي گفتيد:
"کسانیکه قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان را ساختند و امروز کسانیکه از آن پیروی و متابعت می نمایند، همه مسلمان و مردم دیندار بودند و هستند"

اقاي "الكوزي" به يقين زدن به ميخ و هم به نعل نتايج بدي دارد، در دو دام گير ماندن يكي آن باشد


اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 05.02.2013

آقای الکوزی!
استادگران قدرومعظم جناب سیستانی صاحب طی مقالۀ زیرعنوان« توضیحی برای رفع غلط فهمی»بتاریخ ۲۲،۰۱،۲۰۱۳درپورتال وزین افغان جرمن آنلأین طورمفصل برای تان جواب داده بودند، وبارهادراین بحث توضیحات ارزشمندارایه داشتند،ولی این شمابودید که قناعت نداشتید، از اینکه بالاخره به اشتباۀ خودپی بردیدوقناعت نمودید بازهم غنیمت است.

سوال مهم دیگرشما درموردپناهندگی من بود:
قبل ازاینکه من اینجابیایم من هم فکرمیکردم که اینجا همه انسان ها شاید فرشته باشند چون که تحت تأثیر تبلیغات پوچ قرارگرفته بودم، بزرگان گفته اند شنیدن کی بودماننددیدن، ولی اکنون المانهابرایم گفته نمیتوانند که حقوق بشردراینجانقض نمیشود ازاین نگاه خاطرشما کاملاً جمع باشد این گفته من لاف وپتاق هم نیست.

مسئلۀ دیگرکه شما به من راجع کردید جای بس تأسف است که شما سوال رابه سوال جواب میدهید، هیچ وقایع تاریخی که درگذشته رخ داده قبول ندارید جالب اینکه آن وقایع که همین اکنون خبر داغ روزاست آن رابه گذشته مربوط میکنید دراین صورت بحث به بی راهه میرود وازآن نمیتوان نتیجه گرفت.

طورمثال اینکه استالین گراد پیش ازاینکه استالین گراد شودچه نام داشت ارزش ندارد تاریخ استالین گراد از آغازتهاجم نازیها به آن مورد بحث است ،ولی جهت معلومات شما باید گفت که نام قبلی آن ازسال ۱۵۹۸میلادی «تزاریتسا» بود وازسال ۱۹۲۵تاسال ۱۹۶۱میلادی این شهر استالین گراد نامیده شد بعداً والگاکراد واکنون دوباره بنام استالین گراد نامگذاری شداینکه استالین جنایت علیه روس هاراانجام داده است یانه مربوط روس هااست ،بازهم همان روسها این شهر رابنام همان جنایتکارمسما کردند چون تاریخ رزم وپیکارنیاکان شان به آن بسته وارزش آن شهربه هردوطرف متخاصم باهمین نام قابل اهمیت بوداست دراینجا بحث ما روی موضوع تاریخی وافتخارات تاریخی است که شما خواهان پاک کردن آن ازصفحۀ تاریخ هستید ویا بایدهمه را جنایتکارخطاب کنید، مسئلهٔ اینکه استالین کی بودوچه بود دربحث ماجا ندارد.

اعلامیۀ حقوق بشر جای خودرا دارد وقایع تاریخ جای خودرا، خوب را خوب وبدرا همانقدربدگفت که عدالت پامال نگردد وازآن دشمنان درکمین بخاطرتفرقه ونفاق وبربادی ملک استفادۀ سؤ نکنند.

اینکه من اعلامیۀ حقوق بشرراقبول دارم یاخیراگرچه سه باردرهمین بحث به آن جواب دادم چون شما یادفراموشی دارید تکرارمیکنم که درمورداعلامیۀ حقوق بشر هیچ کس مخالف نیست ، ولی بازهم میگویم که درتطبیق آن هرکه منافع خود رامیجوید اگرمنافع بود آنجا حقوق بشردموکراسی همه چیزاست واگرنبودهیچ چیزنیست .


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 05.02.2013

کبیر از لندن:

در افغانستان چیزی بنام دین اسلام از برکت مجاهدین مکرم و طالبان معزز ما نمانده که در موردش بحث و صحبت کنیم زیرا کلیه ارزشهای دین اسلام این معززین در بازارهای جهانی لیلام کرده و فروختند. ولی ارزش های حقوق بشری هنوز هم در افغانستان و جهان ارزش و حامیان با وجدان دارد.

مثال: شما از برکت روحیه حقوق بشر در یک کشور مثل انگلستان با کمال راحت بسر می برید ولی از برکت اسلام شما در افغانستان اسلامی زندگی نمی توانید. پس چه حاجت سر چیزیکی ارزش واقعی نداشته باشد وقت خود را ضایع سازیم.

امید است بیش از این بحث را بی راه نساخته و سر اصل مطلب اگر سئوالی باشید بفرمایید در غیر آن هر قدر گند مجاهدین و طالبان را زیر نقاب اسلام بالا کنید بهمان اندازه اسلام را سبک و سبکتر ساخته اید.


اسم: كبير    محل سکونت: لندن    تاریخ: 05.02.2013

جناب الكوزي

شما در گفتار قبلي خود ذكر كرديد كه دین اسلام دین است و اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر. مثلا ما هیچوقت نمی توانیم سیب را با انار مقایسه کنیم. سیب سیب است و انار انار، وبنده خدمت شما عرض كردم حقوق بشر را از دين جدا كردن نا جايز است، هر دين كه باشد، زيرا دين بدون حقوق بشر دين شده نميتواند، شما بجاي بحث روي اين مسله يك خيز به طرف قانون اساسي افغانستان زده و ميخواهيد به گفتار خود وزن بدهيد و از ماده هفتم قانون اساسي ياد اور شده و همه را به قبولي و احترام به قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان فرا خوانديد، از جناب شما منحيث يك شخصي كه پابند قوانين است ميخواهم تفسير ماده سوم را بيان بداريد و بعد بحث روي ان خواهيم كرد


ماده سوم
در افغانستان هيچ قانون نمي تواند مخالف معتقدات و احكام دين مقدس اسلام باشد.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 05.02.2013

جناب ناصر تیموری از آلمان:

قسمت اعظم نوشته شما مثبت است و من تائید می نمایم ولی صرف می خواهم دو نکته را بعرض برسانم که:
اول برادران جهادی و طالبی و رفقای سویتیزم ما نیز هموطنان ما می باشند و در این مورد هیچ شک و تردید را بخود راه ندهید.
دوم هیچکس بالای مقدسات کسی حمله نکرده و در اینجا صرف و صرف نقد یک پدیده مطرح است.
در عصر امروز هر پدیدۀ مقدس و نا مقدس قابل نقد است. آلمان وقتی آلمان شد که این شیوه را در مورد باورهای شخصی و اجتماعی و سیاسی خویش عملی ساختند.
بامید روزیکه این شیوه در افغانستان نیز رواج یابد و بحیث رسم و رواچ پسندیدۀ افغان ها بدل گردد تا ما قرار را در افغانستان بر فرار در آلمان نرجیح داده و زندگی پر از خوشی را در وطن خویش داشته باشیم.

جناب کبیر:

ارزشهای دینی کلیه ساکنین کره ارض در اعلامیه جهانی حقوق بشر مد نظر گرفته شده است و این اعلامیه مورد تائید کلیه کشور های اسلامی بحیث اعضای سازمان ملل متحد قرار گرفته است.
ماده هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان پیروی از ارزش های اعلامیۀ جهانی حقوق بشر را درج قانون اساسی افغانستان نموده است.
از شما جناب صمیمانه خواهشمندم که روی ارزشهای ملی افغانستان مطابق روحیه قانون اساسی این کشور صحبت و سئوالات خویش را مطرح سازید. این سئوال شما که آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر موافق یا مخالف اسلام است، هیچ پایه و اساس ندارد.
کسانیکه قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان را ساختند و امروز کسانیکه از آن پیروی و متابعت می نمایند، همه مسلمان و مردم دیندار بودند و هستند.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 05.02.2013

جناب صبور:

بحث بین جناب استاد سیستانی و بنده بود که حل شد. جناب سیستانی با وضاحت و شهامت همیشگی خویش اعلام کرد که وی مخالف روحیه اعلامیه جهانی حقوق بشر نبوده و صرف و صرف یک واقعه تاریخی را برای عبرت انگلیس های شیاد بیان کرده تا از آن درس گرفته و به نقض حقوق بشر ادامه ندهند که نتیجه ندارد.
من هم با ایشان صد در صد موافقم. وقتیکه گپ باین سادگی باشد، من چیلک اندازی های شمارا درک نمی توانم.
جناب استاد سیستانی و بنده حاضر و حضور هستیم و بحث دیگر بین ما نیست. حال بیا که سر یک موضوع با خودت بحث نمایم.

این سئوال باوجود آنکه مربوط بحث نیست و از اینکه شما آنرا مطرح ساختید، می خواهم نظر شما را که تا این حد پابند به افتخارات تاریخی خویش به پیروی از روس ها می باشید، بپرسم:

قرار اظهار شما نام شهر ستالین گراد بود و روس ها آن را سهوا به والگاگراد تبدیل کردند ولی پسانتر متوجه شدند که اشتباه کرده و دوباره با نجلیل از هفتاد سالگی آن نام ستالین گراد را اعاده کردند تا افتخارات روسیه بجا گردد!

سئوال از شما جناب این است که تاریخ روسیه چرا از هفتاد سال پیش شروع می شود؟ پیش از ستالینگراد نام تاریخی این شهر چه بود و اگر روس ها تا این حد به افتخارات تاریخی خویش پابند بودند، چرا نام اصلی آن را هفتاد سال قبل به ستالینگراد تبدیل کردند؟ ستالین یک دیکتاتور خونخوار قاتل ملیون ها روس بود. چطور شده می تواند که روس ها افتخارات خویش را بالای آدمکشی های یک خونخوار تاریخ و دشمن بشریت عیار سازد؟ و مهمتر از همه شما چرا از افتخارات تاریخی آن قماش روسی هایی را که وفادار به استالین قاتل اند مثال ارائه می دارید؟
چرا نام دوران تزار این شهر را اعاده نکردند؟

هر قدر بحث شمارا ته و بالا دیدم هیچ نفهمیدم که هدف شما در بحث چیست؟ آیا شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را قبول دارید یا خیر؟
اگر ندارید، چرا؟
آیا گفته می توانید که زندگی شما در آلمان امروز بر اساس چه معیار صورت گرفته است؟ در صورتیکه شما از برکت روحیۀ اعلامیۀ حقوق بشر در آلمان بحیث مملکت انتخابی تان زندگی می کنید، شکایت تان از اعلامیه جهانی حقوق بشر چیست؟
اگر این اعلامیه در هیچ موردی عملی نگردیده باشد، در مورد شما عملی گردیده است و چرا از آن چشم پوشی می کنید؟ یا اینکه شما عقیده دارید که این هم یکی از تخطی های امضاء کنندگان این اعلامیه است؟


اسم: ناصر تیموری    محل سکونت: آلمان    تاریخ: 04.02.2013

استنباط شخص من از تبصرہ ھای ھموطنان محترم شامل این مباحثہ :
۱ ۔ اوراق تاریخ ھیچگاہ بستہ نمی شود ھمارہ مطالبی اضافہ میگردد و مطالبی حذف !
۲ ۔ قضاوت نمودن در بارہء وقایع تاریخی نسبی بودہ و نہ قطعی !
۳ ۔ نسل فعلی و نسل ھای آیندہ حق بازنگری کارنامہ ھای تاریخی پدران را می داشتہ باشند !
۴ ۔ تبلیغ منشور حقوق بشر و تشویق بہ رعایت مندرجات آن منشور انسانی گرچہ لفظی و ضمنی
باشد کار بسا ارزشمند و شایستہ می باشد !
۵ ۔ جایگاہء شامخ دین مقدس را بایست در معنویت و اخرویت آن پنداشت و نہ در دنیویت
( متوسل گردیدن بہ آیات متبرکہ الہی جہت وزنین و وزین نمودن تبصرہ ای بہ تقدس دین مبین
لطمہ وارد می نماید)۰
من نمی خواستم ھموطن محترمی را مخاطب قرار دھم لیکن ملاحظہ می شود کہ مباحثہ ابعاد جدیدی بخود اختیار کردہ؛ در حالیکہ اصل بحث بالای یک واقعہء تاریخی است کہ آیا پدران ما با اسیران جنگی برخورد انسانی داشتند و یا نہ و شایان تذکر است کہ آن ھا پدران ھمہ ای اقوام ساکن در افغانستان بودند !
عالیقدر محترم دوست محمد خان؛ نیاز و ضرورتی نمی تواند بودہ باشد کہ جناب شما تذکر دھید کہ بہ قوم نجیب ازبیک تعلق دارید؛ جناب شما ھموطن عزیز من و ھمہ ھموطنان می باشید جای بسا مسرت و شکران است کہ شما ھموطن ھا را از نظریات و دیدگاہ ھای خویش آگاہ می سازید و ھدف از این مباحثہ تقرب و نزدیک شدن ھای ھموطنان است نہ دوری ھا و تفرق !
ھموطن بسیار محترم الکوزی صاحب روی کدام ھدف و منظوری آنچنان بی پردہ بالای مقدسات ھموطن ھا حملہ نمودید؛ آیا فکر نمی نمایید کہ دلایل بہتر و منظقی تر جھت دفاع از مواضع خویش بہ صفت مدافع و مبارز حقوق بشر ارایہ نمودہ می توانید و دیگر اینکہ در این مباحثہ رفقای شما کی ھا اند در حالیکہ در این دریچہ؛ بحثی میان ھموطن ھا جریان دارد نہ رفقا و نہ برادران !
از عالیقد محترم سیستانی صاحب بخاطر حوصلہ مندی ایشان و اینکہ در رابطہ با اصل موضوع مورد بحث روشنی می اندازند صمیمانہ تشکر می نمایم۰
درآخر از غلطی ھا انشایی و املایی در بعضی از نوشتہ ھایم عذر می خواھم علتش در عجلہ و در کیبورد الفبای آلمانی و دہ ھا سال دوری از وطنم است ؛ بہ طور مثال گاھی بہ عوض” محدود” معدود شدہ و یا بہ جای” ز” ذ و غیرہ !




اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 04.02.2013

آقای الکوزی اگرچه نمیخواستم باشما بحث که فایده ندارد رادوام بدهم چون شما فاقد صلاحیت پذیرش واقعیتها هستید ویا بنابرمسایل وخصومت های تفرقه افگنانه نمیخواهید که گذشتۀ اجدادو افتخارات که داشتند را مشعلۀ افتخارات خود قراردهید.

درمورد اینکه متجاوزین اسیرجنگی بودند یا نبودند جناب استاد معظم آقای سیستانی صاحب وسایر دوستان ده ها باردرهمین بحث برای شما نوشتند ولی به شمافایده نکرداگرکس نخواهد قناعت کندکس نمیتواند اوراقناعت بدهد.

اگرمثال زنده ازشرایط امروزونقض حقوق بشر گفته شود شمابحث رابه یک جای دیگرمیکشید بحث استالین گراد درمورد جنگ 200 روزه آلمان نازی وروس ها بود که بیش از یک میلیون انسان درآن کشته شد آنها این روزتاریخی وشکست نازها را جشن میگیرند بخاطر نسل آینده خودتاتاریخ رابیاد داشته باشند ولی شما میگوید که به روس ها نچسپ ، مسئلۀ چسپیدن درمیان نیست مسئله روی واقعیت های تاریخی وافتخارات تاریخی است که شما درسدد فراموش کردن وتوهین کردن آن هستید وآنرا جنایت می دانید ومیخواهید که نسل جوان ما رازیرنام حقوق بشرگفته غلامی بیگانگان بسازید.

مثال دیگر:
درهمین دوروزشما که درانگلستان تشریف دارید بهتر می دانید که رمیم حطام که یکسال قبل دریک کلیسا درلندن دریافت کرده بودند تثبیت کردن که متعلق به پادشاۀ انگلستان «ریچاردسوم » درسال 1484م است یعنی 500سال قبل که قرارخبر بی بی سی که زمان سلطنت وی باوحشت ودهشت واستبداد همراه بود که بخاطرنگاه داشتن قدرت حتی از قتل خانوادۀ خودهم ابا نمیورزید ، انگلیس ها که سالها دنبال جسدوی بودند بالاخره آنرایافتند، اکنون میخواهند آنرا طی مراسم سلطنتی دوباره به خاک بسپارند ، ولی شما جناب عالی ازافتخارت اجدادما انکارکرده وآنهارا به جنایت محکوم میکنید شرماور نیست؟ مگراین پادشاه که کارنامۀ خوب هم ندارد چرا انگلیس ها آنرا به افتخاربه خاک مسپارند اکنون که اعلامیۀ حقوق بشر است درشرایط فعلی نباید تاریخ گذشته رااحترام کرد مگرعقیده شما این طورنیست ؟ فکرمیکنم ازاینقدرمثالهای که به شما دراین بحث ارایه کردم کمی هم ذهن شما روشن شده باشد.

محکوم کردن مرگ داکترنجیب الله ،حتی طالبان هم امروزآنرا جنایت می دانندوازآن انکارمیکنند، مراجعه شودبه یوتیوپ مصاحبه سلطان زوی باوالی قندهاردرزمان طالبان، هرمرگ که بدون محاکمه عادلانه به هرشکل باشد محکوم است این مرگ را هیچ انسان تائیدنکرده ونمیکند تائید وناتائید شما که رول ندارد.

امیدوارم درست وعمیق فکرکنید وازلجبازی کناربروید به افتخارات وتاریخ خود ببالید منظورم قبول عقایدما نیست بلکه پذیرش واقعیت هااست که دربرابرچشمان ما وشما درگوشه وکنار قراردارد.


اسم: دوست محمد   محل سکونت: بدخشان    تاریخ: 04.02.2013

استاد محترم سیستانی!

سلام عرض می کنم. کسانی که در این دریچه نظر می دهند، تنها با نام های شما، آقای سدید و آقای عباسی از خلال نوشته های شان آشنا هستم و چند کتاب شما را از برکت پورتال افغان جرمن آنلاین، مطالعه کرده ام و دیگران را نمی دانم که از کجا هستند و خواهرزاده های کی ها؟ و مهم هم نیست زیرا تراوش های فکری شان را مطالعه می کنم. آن آقای را که نام بردید می شناسم؛ شاید تنها بدخشی بودن ما را جمع کند. سازمان های ما جدا از هم است. من ازبک بدخشی هستم با پشتو و پشتون تعصب ندارم و حتی درس هایم را در لیسه پامیر در فیض آباد مثل هزاران روستازاده مسکین بدخشان، به زبان پشتو خوانده ام. اهل مطالعه هستم از نهج البلاغه و نهج الفصاحه گرفته تا کپیتال مارکس و چهار مقاله فلسفی مائو را خوانده ام. عشقم دانای یمگان و امیر علی شیر نوایی است. خودم خودم هستم. ماما ندارم.

دوست محمد


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 04.02.2013

آقای صبور:

بحث ما سر مجازات اسیران جنگیست، نه لنین گراد و استالین گراد. برای رضایت خاطر خودت و سایر رفقا من قبلا قتل بیرحمانه رفیق نجیب را محکوم نمودم. شما نیز لطفا مثال های خویش را در همین ارتباط ارائه نمائید. روس ها در کارهای خویش اشتباهات زیاد داشته است. کوشش کن مثال هائی خویش را از فکتورهای ثابت تر ارائه فرمائید. از شما نیز خواهش می رود که زیاد پشت روس نچسپ.


اسم: كبير    محل سکونت: لندن    تاریخ: 04.02.2013

"إلكوزي" جان
بزرگان ميگويند اگر سنگي را برداشته نمي توانيد بوسيده به زمين بگزاريد، وقتي بحث را اغاز كرديد منتطر سوال و نظريات هم باشيد، از يك طرف سوال بنده را بي ربط و بيجاه ميخواني و بعد خود اقرار ميكني كه بحث عميق است و به گفته خودات سال ها به كار دارد و عجيت تر اينكه خودات با چند پراگراف از يك شاخه به شاخه ديگر پريده با بنده از در ستيز پيش ميشويد، به هر صورت شما ميگويد كه "اعلامیه جهانی حقوق بشر نه با دین اسلام مخالف است، نه موافق. دین اسلام دین است و اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر. مثلا ما هیچوقت نمی توانیم سیب را با انار مقایسه کنیم. سیب سیب است و انار انار"
ايا اين حرف ها را چه طور قبول كرد، حقوق بشر مطرح با شد اما به دين ربط نداشته باشد ؟ و يا ميتواند موافق دين هم نباشد ؟ به يقين اينچنين گفتار ها ي شما كه دين را از دايره حقوق بشر خارج كردن نه تنها پيروان دين را در جبهه مخالف قرار ميدهيد بلكه خود اين منشور حقوق بشر را ضرب صفر ميكنيد، يك متل افغاني داريم كه ميگويد، دشمن دانا بي از نادان دوست.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 04.02.2013

آقای دوست محمداز بدخشان!

نظریات شما نمایانگر تسلط تان برعرصه های مختلف تاریخ ومسایل اسلامی است.ایکاش با نام وهویت اصلی خود وارد این بحث میشدید تا شما را طیف وسیعتری از خوانندگان پورتال افغان جرمن آنلاین می شناختند. سبک کلام وبیان تان به سبک وروش نویسندگی آقای فضل الرحمن فاضل(خواهر زادۀ برهان الدین ربانی ) بیشترشباهت دارد که درهمین پورتال سابق همکاری میکرد ولی نمیدانم چرا همکاری خود را با این پورتال قطع نمود. به هرحال از اشتراک تان دراین بحث وابراز نظرشما تشکر واز بحث مفصل تان برسه نکته مکث میکنم.

1- وقتی تجاوز انگلیس برافغانستان را تقبیح کرده ام در واقع «نفس تجاوز» را به هرعنوان ونامی از سوی هرکسی که صورت گرفته وبگیرد، نیز تقبیح کرده ام، از جمله لشکرکشی های غزنویان وغوریان وسدوزائیان را برهندوستان به بهانۀ نشردین اسلام ولی در حقیقت غارت وغنیمت، تقبیح کرده ام، ولی شما در یک بام دوهوا را به نمایش گذاشته اید: لشکرکشیهای عزنویان وغوریان را برهند برای نشراسلام وزبان فارسی وساختن مناریادگار، بجا ومشروع جلوه داده اید مگر لشکرکشی احمدشاه ابدالی را برهند برای غارت وچپاول هندوستان محکوم کرده اید واین کار شما نه تنها بیانگر سوء نیت وتعصب شما نسبت به احمدشاه ابدالی وپشتونهاست ، بلکه با زرنگی دپلوماتیک پر ِ«شهامت» برکلاه من نیززده اید تا مهر تائید براین موضعگیری غیرمنصفانه وخصمانه تان بگذارم. نه خیر این شیوه برداشت وتحلیل تان را از ریشه رد میکنم. وموضعگیری واقعبینانۀ آقای الکوزی را درجواب شما تائید مینمایم. بت شکنی های سلطان محمودغزنوی درهند هیچ فرقی با بت شکنی های ملامحمدعمر ندارد، اگر ملا عمر بخاطراین کارش محکوم میشود که باید شود، چرا نباید سلطان محمود بخاطرلشکرکشی های ویرانگرخود بر هندوستان تقبیح نگردد؟
بقول داکتر شفا،در فاصلۀ سالهای ۳۹۲و ۴۱۶هجری ، يعنی در عرض ۲۴ سال سلطان محمود ۱۷ بار به بهانه جهاد به هندوستان لشکر کشيدکه هدف همه آنها غارت بتخانه های پر از جواهر و نفايس هند بود، نه مسلمان کردن مردم آن. بگونه مثال، درغارت بتخانه سومنات، اين بنای کهن که يکی از عالی ترين نمونه های معماری هندی بود با ۱۴ گنبد طلايی آن ويران شد و خزانه آن که از گوهر ها و هدايای گردآوری شده در طول قرون انباشته بود، بتاراج کشيده شد.(رجوع شود به : پس از هزاروچهارصد سال،ج ۲)

 شرح اين غارتگری نه تنها هدف سلطان محمود را از اين لشکرکشی ها برملاميکند، بلکه ميزان جمع آوری غنايم وهمچنان تلفات جانی و خسارات مالی سرزمين های جنگ زده را نيزمجسم ميکند.
 فرخی سيستانی که در سفرهای جنگی هندوستان همراه سلطان محمود بود، در قصيده ای بيدادگريهای وی را در لباس مدح چنين توصيف ميکند:

 آن سال خوش نخسبد و از عمـر نشمرد
کـاز جمع کافران نکــنــد صـد هزارکـم

 تا چنـد روز ديگر، از قلعـه هـای صعـب
ده خشـت برنـهـاده نبـيـنـد کسی بهـم

 زن شان اسير و برده شود مرد شان تباه
تنشان حزين وخسته شود روحشان دژم

 و زخون خلـق شان همه بـرگوشـۀ حصار
رودی روان شـود بـه بزرگی چو رود زم

2- میگویید: «با احترام فراوان به سیستانی صاحب در مورد تبصره به عمل غازیان و مجاهدان افغان و خشم ونفرات شان در برابر انگلیس ها که آن را رنگ اسلامی داده اند ؛ در اینجا برخورد دوگانه با رویداد کرده اند . زیرا بحث عملکرد افغان ها است نه عملکرد مسلمانان .»

ولی من میگویم که نه خیر آقای بدخشانی،جنگ یا جهاد برضد انگلیسها وبرضد روسها وامروز هم جنگ طالبان والقاعده برضد نیروهای امریکا و ناتو، برمحور باورهای اسلامی استواراست ودین اسلام درتمام قیامها برضد کفارنقش محوری ومرکزی را داشته است. آیات قرآنی محتوا ومضمون جهاد را میسازد وبدون تبلیغات دینی هیچ قیامی وهیچ شورشی در افغانستان براه نیفتاده است. سوگند به قرآن ویا دست ماندن برآن ویا امضاکردن آن یک تعهد اسلامی است که مسلمانان را برای بسررساندن آن تعهد، وادار به انجام عملی مینماید. کلمات «غازی» و« شهید » و«کفار» و«غنیمت» و«اسیر» و«برده» و «فتح» و«نصرت» و«بهشت» و «دوزخ» همه اصطلاحات خاص جهاداسلامی است.شما خود بهتر از هرکسی دیگرمیدانید ولی چرا خود را بکوچه حسن چپ میزنید، مگرنه این بود که سالهای مجلۀ «میثاق خون» را در پشاورگردانندگی میکردید؟

3- کلام دکتور کدیور،در مورد «کافر حربی» زیرعنوان « عدم تساوی حقوقی غیر مسلمانان با مسلمانان» در چندین صفحه بیان شده است که خلاصۀ آن باکلمات وجملات خود وی همانست که من آورده ام وفقط آنچه درمیان قوسین برای توضیح آمده از من است.فکرمیکنم مردم حوصله خواندن همان چند صفحه را نداشته باشند ومن آنرا در دوپراګراف کافر اهل ذمه وکافر حربی خلاصه کردم که آنهم برای برخیها سنگینی میکند،تا چه رسد به کتاب 494 صفحه ای ایشان،که نتیجه مطالعات ده ها کتاب فقهی علمای سنی و شیعه است. اینکه میگوئید: وی یک عالم اسلامی شیعه است درواقع میخواهید بگوئیدکه فقهای اهل سنت وجماعت در مورد کافر حربی نظردیگری دارند، لطفاً شما آن نظریات را بگوئید تا ما هم بدانیم که علمای حنفی در مورد کافر حربی چه نظری دارند؟
ختم


اسم: احمدزی    محل سکونت: امریکا     تاریخ: 04.02.2013

جناب محترم عبدالقدوس
تمنيات نيك مرا بپزيرد، از شجاعت اخلاقي جناب شما جهان سپاس، با يك معذرت نه تنها از قيل و قال و بگو مگو بي مورد كاستيد بلكه شخصيت خود را نزد همه محترم ساختيد، خدا كند اقاي الكوزي به اين روش قدري توجه كند، و از فلفل سیاه خود خال ماهرویان نه سازد.

اقاي"الكوزي"
از طرز گفتار شما معلوم ميشود كه شما از بحث كردن به توهين نمودن رسيده ايد، گفتار خود را به حقانيت و مسند پيغمبر رساندن و مخاطب خود را به ابو جهل نسبت دادند خود كاري ابو جهلي بيش نيست.


اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 04.02.2013

آقای الکوزی معلومات که شما میدهید،ازکجا وبرای کی وچه وچرا روی مسایل تاکیددارید که بنیانگذران آن خطاکران بی نظیر اندمعلوم است، شما گذشته رابه ترازوی امروز تول میکنید درحال که مردم زودتر ازشمادریافتن که چنین کار اشتباه بوداست وآنرا مرفوع میکنند.

همین دوروزقبل یعنی بتاریخ 2فبرورسال روان روسیه نام شهرراکه سالها پیش به والگاگراد تبدیل کرده بود امروز آن کارخودرااشتباه دانسته ودوباره به اسم اصلی آن که عبارت ازاستالین گراد باشد برگرداندوهفتادسالگی این شهرراجشن گرفتند، زیرا تاریخ وافتخارات تاریخی آن شهر باهمان نام ونشان بستگی دارد تانسل آیند بدانندکه این کشورچه افتخارات داشته است ، اگراینکاربخاطرنسل امروزونسل آینده نبود لزومی نداشت، ولی شما چسپیدید پشت اعلامیۀ حقوق بشرکه هنوزازطرف بنیانگذران آن صرف بخاطرمنافع خودشان استفاده میشود وبس "آنچه عیان است چه حاجت بیان است" مردم همه چشم دارند ونقض این اعلامیه را بچشمان خودمی بینند،خوب وبدخودرامیتوانند تشخیص دهند اگر زود بناشد دیرترمیتوانند حقیقت رادریابندمردم را اخطارندهیدکس طفل نیست.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 03.02.2013

معزز محترم دوست محمد از بدخشان:

مثلیکه این بحث ماندنی ما نیست و هر قدر تلاش کنیم که خود را کنار بکشیم ولی این بحث های جالب باز هم ما را اغوا کرده و دعوت به شرکت می کند. در مورد نوشته امروزی تان چند مطلب است که خدمت تان تقدیم می دارم، امید است به بزرگواری خویش آن را با حوصله مندی بخوانید و اگر از نارسائی من باشد با کوچک نوازی خویش، اشتباهات مرا اصلاح سازید:

این یک اصل قبول شده است که هیچ انسان از خوبی ها و اشتباه خالی نیست. بهترین مورخ و نویسنده کسی است که توازن در اظهار مطلب بین اشتباه و خوبی یک پدیده یا یک شخص را از نظر دور نداشته باشد. به تائید فرموده شما من هم شجاعت سیستانی را در توضیح کاستی های لشکرکشی های افغان ها می ستایم. من یک مقاله از آقای سیستانی را در همین وبسایت مطالعه نمودم. این مضمون در مورد معاهده دیورند بود. در حالیکه بعضی افغان ها عقیده دارند که این قرار داد برای صد سال اعتبار داشت ولی جناب سیستانی با کمال شهامت و شجاعت و با کمال امانت داری ثابت ساخت که هیچ قید زمانی در عقد این قرار داد در هفت ماده وجود ندارد.

همچنان نظر استاد سیستانی را در مورد لشکرکشی های بی رحمانه افغان ها بالای نیم قاره هند تائید و با کمال احترام و ادب ارزیابی شما را رد می کنم. شما در حالیکه با استاد سیستانی در مورد جوانب منفی لشکرکشی های احمد شاه ابدالی موافق ولی لشکر کشی های غزنویان و غوری ها ... و غیره را باین دلیل که آنها در هند آبادی ها کردند و هندو ها را مسلمان ساختند رد می کنید که سنجش آن در ترازوی امروزی درست نیست. ولی این هم درست است که متجاوزین مورد نظر شما آبادی ها کردند ولی آن ها هم از چور و چپاول و غارتگری هندو ها بخاطر هندو بودن شان هیچنوع شک و تردید را بخود راه ندادند که امروز از نگاه حقوق بشری مردود است! هیچ معیاری امروز بت شکنی های سلطان محمود غزنوی را تائید نمی کند و نباید هم تائید گردد. در برخورد سلطان محمود غزنوی با عقاید هندو ها هیچ فرقی بین او و ملا محمد عمر رهبر طالبان که دستور تخریب بت های بامیان را داد، دیده نمی شود و از شما جناب هم توقع می رود که از آن چشم پوشی نکنید. در قرن بیست و یک هیچ پدیده ای مقدس و بدون قید و شرط پذیرفتنی نیست و باید منصفانه نقد و ارزیابی گردد. اگر قرار باشد ما ترویج و تعمیم دین اسلام و زبان فارسی در بین هندی ها را از افتخارات خویش قلمداد کنیم ولی استعمار انگلیس را بخاطر تعمیم و ترویج فرهنگ انگلیسی و پخش عیسویت رد کنیم! چنین برخورد دوگانه منشاء اکثر مشکلات بشری بوده و خواهد بود.

عین مطلب در مورد نظر شما و برداشت شما از اسلام است. شما صرف و صرف بشکل انتخابی آن نقل و قول هائی را از اسلام مطرح می سازید که مطابق روحیه محدود این بحث باشد ولی از قتل و کشتار کفار توسط مسلمانان، قتل و دربدری یهودها توسط مسلمانان، گردن زنی های غیر مسلمان توسط رهبران اسلام به بهانه جهاد، قتل خلیفه دوم اسلام، قتل خلیفه سوم حین تلاوت قرآن، قتل خلیفه چهارم که همه توسط مسلمانان صورت گرفت، قتل بیرحمانه خلیفه چهارم از پیروان قبلی شان بنام خوارج چشم پوشی می نمائید. شما از این حقیقت نیز انکار نمی توانید که سنگسار زنان دستور صریح اسلام است ولی یک جنایت سنگین مطابق روحیه اعلامیه جهانی حقوق بشر. چرا باین حقیقت اقرار نمی کنید که اسلام از اسیرگیری غیر مسلمان بمنظور برده و کنیز سازی آن ها بصورت قطع ابا نورزیده و این کار را انجام داده اند که نقض صریح از روحیه اعلامیه حقوق بشر جهانیست. اعلامیه جهانی حقوق بشری هر نوع عملی را که منتج به برده و کنیز سازی انسان گردد رد می نماید و اگر این کار در گذشته صورت گرفته باشد، امروز باید از آن به نیکوئی و جزو افتخارات یاد نگردد. بهمین دلیل است که سفید پوستان امریکائی بحیث کفاره کرده های غیر انسانی شان امروز یک سیاه پوست را بحیث رهبر شان انتخاب و از برده گیری افریقائی رسما و بدون اگر و مگر گوئی ها معذرت خواستند. آیا ممکن است شما هم گاهی باین فکر افتاده باشید.

در آخر یک سئوال از شما جناب دارم و آن اینکه لطف نموده بگوئید چه چیز اساسی در اسلام است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر درج نیست؟ اگر قرار باشد ما بحیث مسلمان بپذیریم که حضرت عیسی و حضرت موسی پیامبران بر حق خدا بودند، چه ضرور بود که حقانیت آنها توسط اسلام باطل و اسلام بحیث دین آخر و مکمل محسوب گردد. چرا ما فکر کنیم که یک حق باطل است و اسلام یک پدیده حقتر را از حقانیت عیسی و موسی بوجود آورد؟


اسم: دوست محمد   محل سکونت: بدخشان    تاریخ: 03.02.2013

سپاس فراوان از مسئولان پورتال افغان جرمن آنلاین که دریچهء نظرخواهی را تمدید کردند. اما بهتر است بحث از مسیر اصلی منحرف نشود و پیرامون نبشتهء محوری استاد سیستانی و تبصره های موصوف بچرخد تا نتیجه و بازدهء سودمند به دست آید.
در نظریات خوانندگان از تبصره های آقای سدید که جان مطلب را بیان می کنند و از حاشیه روی کناره جویی میکنند ، استفاده شایان می برم و در سوالاتی که خانم لمر جباری مطرح می کنند واقعا دقیق است و پاسخ های آن هم کوتاه است ، اما به آن به صورت درست پاسخ ارائه نمی گردد.
در نوشته های ذکر شده بایست به جرئت آقای سیستانی آفرین گفت که با وجود محدودیت هایی که دارد لشکر کشی های احمدشاه بابای درانی را تجاوز بر حقوق ساکنان نیم قارهء هند خوانده است و واقعا این جرئت و شهامت از انصاف یک نویسنده سرچشمه می گیرد ؛ اگر چه که بار ها در مدح آن شخص ،نبشته هایی هم کرده باشد .آنچه استاد سیستانی می گوید حد اقل نیم نفوس هند یعنی 500 میلیون انسان عین باور را دارند و در فلمی که چند سال قبل «دوردرشن» یا تلویزیون دولتی هند به نام ابدالی نمایش داد ، آن مهاجمان را « پتان لتیره» خواند که از دیدگاه آن مظلومان هندی حرف حسابی است. اما آوردن و یا مقایسه احمد شاه بابا با سلطان محمود غزنوی یا غوری ها یک مقایسه کامل نیست.زیرا سلطان محمود اسلام را و عرفان اسلامی را و تصوف اسلامی را و زبان فارسی را به هندوستان ارمغان برد و در رکاب او صوفیان و عارفان و دانشمندان بزرگی حضور داشتند . البیرونی در رکاب او بود که کتاب « تحقیق ماللهند» را در معرفی هند نگاشت . بعد ها علی هجویری یا همین داتا گنج بخش ولی ، کشف المحجوب نخستین اثر را در نثر به زبان فارسی نگاشت.
قطب الدین ایبک مسجد و مدرسه قوت الاسلام را همراه با قطب مینار اعمارکرد . شیر شاه سوری پرانی قلعه یا کهندژ را در دهلی آباد کرد و سرک مرکزی را اعمار نمود . لودی ها نیز آبادی های زیاد در هند کردند. امرزو هر اثر تاریخی را که در هند ببینید از برکت غزنوی ها ، غوری ها ، سوری ها ، لودی ها و تیموریان هند است ؛ به گونهء مثال بیدل و امیر خسرو دهلوی نتیجهء فرهنگی آن لشکر کشی ها است.اما از احمد شاه بابا جز خاطرهء لشکر کشی و چور و چپاول در هند چیزی دیگری نیست.بناء هجوم سدوزایی را نمی توان با غزنوی ها و غوری ها مقایسه کرد . لودی ها و سوری ها بیشتر فرزندان هند بودند تا افغانستان. اما این جرئت و شهامت استاد سیستانی قابل ستایش است و از دانشمند ، نویسنده و مورخی درسطح ایشان نباید توقع دیگری داشت .
با احترام فراوان به سیستانی صاحب در مورد تبصره به عمل غازیان و مجاهدان افغان و خشم ونفرات شان در برابر انگلیس ها که آن را رنگ اسلامی داده اند ؛ در اینجا برخورد دوگانه با رویداد کرده اند . زیرا بحث عملکرد افغان ها است نه عملکرد مسلمانان . حتی عملکرد همه افغانها هم نیست و حتی عملکرد همه پشتون ها هم نیست . عده محدودی که دراین رویداد در مسیر راه شان بر دشمن هجوم بردند. زیرا اگر این کار اسلامی می بود و از اسلام مایه می گرفت ، انگلسیس ها که به سرزمین ما آمدند حد اقل از راه پشتونستان و بلوچستان امروزی به افغانستان لشکر کشی کردند و باز از راه تورخم به صوبه سرحد آن روز می رفتنند . .اگر مساله اسلامی میبود مسلمانان بلوچشتان و پشتونستان مانع میشدند، اگر دستور دینی می بود دین ساکنان منطقه حتی فقه شان که حنفی است؛ یکی چیز بود ، چرا واگر حرف پشتون بودن هم مطرح می بود ، آن طرف را هم که هنوز دیورند خط کشی نکرده بودو مردم آن ، پشتون بودند؛ بناء استاد سیسیتانی یک کار مطلق افغانی را نباید رنگ اسلامی دهد . استاد سیستنانی ای که حتی بر «شاه دوشمشیره» انتقاد می کند، چسان در این بحث از فتوای اسلامی حرف می زند و باز از یک عالم شیعی یعنی آقای محسن کدیور نقل قول می کند.این نقل قول هم کامل نیست زیرا آقای محسن کدیور کتابی دارد به نام «حق الناس، اسلام و حقوق بشر» در 436 صفحه. استاد سیستانی این چند جمله آقای کدیویر را که در مورد اسلامم تاریخی و سنتی بحث می کند، دلیل آورده است و جملات نقل قول شده از سیاق و سباق بحث کشیده شده است . در حالی که همین محسن کدیور درر همین بحث مفید خود می گوید« اسلام تاریخی ، تلقی خاصی از دین الهی است ، نه اسلام به قول مطلق» . آنچه آقای سیستانی از محسن کدیور نقل قولمی کند ، نظر نهایی آقای کدیور نیست ، بایست با حوصله همان 436 صفحه را مطالعه کرد و بعد نتیجه گرفت . کتاب آقای کدیور در سایت محسن کدیور قابل دسترسی است.
بناء نقل قول باعث شده است که خواهر دانشمند و عاقلی چون لمر جباری ، احساساتی شود وبگوید که اگر اسلام همین باشد ، من از آن نفرت دارم. خواهرم لمر جباری! نه چنین نیست کسانی که آن کار ها را می کنند ، افغان اند، آیا شما از افغان نفرت دارید. آنانی آن کار را کرده اند انسان بودند ؛آیا از انسان نفرت دارید!؟ آنانی که آن کار را کرده اند به «دو پا» راه می رفتند ؛ شما چه میکنید؟!. نه! منطق این است که کار یک جماعه در یک عصر به همه کس تعمیم داده نشود . نه با اسلام ، نه به انسان و نه هم به افغان و نه هم با همه ساکنان مسیر کابل - جلال آباد!!
خواهر لمر جباری ببینید اسلام چه می گوید: چه تصادف نیکی. خداوند در سورهء «انسان» سورت 76 قرآن کریم در آیات 8و9 در مورد معامله با اسر می فرماید « و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا.انا نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء و لا شکورا.» بناء فرمان خدا این است که به مسکین و اسیر طعام داد بدون فرق که مسلمان است و یا نیست و هیچ پاداشی از ایشان نخواست و خاص به خاطر خدا باید این کار را کرد.
استاد سیستانی که می گوید کافر چون مرده است ، حق زندگی ندارد. پیامبر اسلام می گوید: « الناس سواسیة کاسنان المشط» مردم چون دندان های شانه باهم برابرند. در ایجنا صحبت از مردم است از انسان است ، نه مسلمان. عمر خطاب خلیفه دوم می گوید « متی استعبدتم الناس و قد ولدتهم امهاتهم احرارا» از چه وقت انسان ها را برده ساخته اسید ، در حالی مادران شان آنان را آزاد به دنیا آورده اند؟»
از طویل شدن این نظر، پوزش می خواهم.


اسم: عبدالقدوس    محل سکونت: جرمنی     تاریخ: 03.02.2013

با سلام های مجدد،
یکبار دیگر نوشته ها را هیجیگی کرده و به اشتباه خود پی بردم. الحمدوالله بمباردمان نوشته ها در این بحث آنقدر زیاد است که سلسلۀ مراتب از پیش من حقیر یک اندازه انجر و بنجر گردیده بود. باید به عرض برسانم که من در گذشته شاید در دو هفته دو ورق به زبان مادری خود میخواندم که اکنون از برکت شما و این وبسایت کارم در روزی به 25 صفحه کشیده است. بازهم معزرت باشد.

الله حافظ


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 03.02.2013

آقای محترم احمدزی از امریکا:

جناب عبدالقدوس عجب شما را نقد کرد. شما نباید از نقد دیگران بالای خویش ترس داشته باشید. در این جا شما بحدی در نظریات استاد سیستانی و نقل و قول از من غرق شدید که خود را گم کردید و در نیتجه خوانندگان نظریات خویش را گنگس کردید! توصیه دوستانه من به شما این است که پشت سیستانی را ایلا کن. سر گپ های من هم بسیار نچسپ و پشت نیاکان را هم زیاد نگیر ... قدری بخود توجه کن! بگو که امروز خودت کیستی و چیستی؟ افتخار به نیاکان به شما چه می دهد؟ نیاکان نیاکان بودند و بودن و نبودن آن ها به شما چه می رساند؟ اگر آن ها کارهای خوب کردند خدا به ایشان مبارک کند و اگر بد کردند هیچ کسی حق ندارد شما را به گناه دیگران مجازات کنند. این است لب و لعاب اعلامیه جهانی حقوق بشر. هیچ کس شما را با زور و جبر مجبور نمی سازد که این اعلامیه را بپذیرید ولی متوجه باشید که کسی پیدا می شود که شما را مسئول عواقب گفتار شما قلمداد کند. هر وقت فکری پیدا می کنی، کوشش کن آن را در یک قالب بسنجی و بعد قضاوت کنی. قضاوت و برداشت های فردی در عصر امروزی هیچ معنی و مفهوم ندارد. امروز جهان کردار مملکت ها و افراد را در قالب اعلامیه جهانی حقوق بشر می سنجند. اینکه تا چه حد این کار خوب یا بد است، هیچ ربطی به این بحث ندارد. بحث را بیراه نساز.

شما در جائی بالای من انتقاد کردید که من از یک طرف چنین می گویم و از جانب دیگر برای نقض موضع اولی خود چنان می کنم که در حقیقت خودم خود را نقض می کنم. بسیار یک نقد جالب بود ولی باید خدمت شما بعرض برسانم که: دانه فلفل سیاه و خال ماهرویان سیاه، هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا. حضرت محمد (ص) هم بت خانه می رفتند و همچنان کاکایش ابو لهب که مسلمانان از او بنام ابو جهل یاد می کنند. اما اولی برای شکستن و دومی برای عبادت آن بت ها می رفتند. بناء از رفتن تا رفتن و از نقل و قول تا نقل و قول فرق است. از دوستانه خواهش دارم که متوجه این باریکی ها باشید.

امید است این توضیح کافی باشد.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 03.02.2013

دوستان محترم:
من فکر نمی کردم که تا این حد در این بحث تا این عمق درگیر گردم. صرف و صرف هدف من یک توضیح بالای نوشته استاد سیستانی، مورخ و واقعه نگار محترم افغان، و عکس العمل بسیار دقیق و سنجیده اصولی لمر جباری در مورد آن بود. من هم بحث را از نگاه حقوق بشری مندرجه اعلامیه جهانی حقوق بشری ارزیابی نمودم. از نظر من این بحث باید در همین جا خاتمه یافته تلقی گردد زیرا من آرزو ندارم بحیث مدیر این بحث یا یگانه مدافع حقوق بشر در اینجا نقش ایفا کنم. امروز کور هم می داند که دلده شور است. هر کس هر موقفی می گیرد گور و گردن شان!

کبیر جان:
می دانم دلت لوخ لوخک دارد که مرا در بحثی درگیر سازی که هیچ ربطی به بحث ندارد و صرف و صرف می خواهی یک بحث بی سر و پای دیگر را آغاز کنی که هیچ نتیجه ندارد زیرا همچو بحث ها یک پروگرام حد اقد چهار ساله درسی یک پوهنتون در بخش علوم اجتماعیست. ولی باز هم باحترام شما در این مورد نظر خود را بشکل قاطع و مانع تقدیم می دارم. این است سئوال شما:
آیا دین مبین اسلام با اعلامیه جهانی حقوق بشر موافق است یا مخالف؟

اعلامیه جهانی حقوق بشر نه با دین اسلام مخالف است، نه موافق. دین اسلام دین است و اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر. مثلا ما هیچوقت نمی توانیم سیب را با انار مقایسه کنیم. سیب سیب است و انار انار. دین اسلام در مسیر تمدن بشری نقش ایفا کرد. در قرآن کریم بسیار چیزهائیست که فوق العاده عالیست و هیچکسی نمی تواند از آن بگذرد: مثلا تقوی خوب است. که می تواند بگوید نقوا و عفت کار بد است. امروز انسان های رسالتمند از هر قماشی که باشد، از نقوا پشتیبانی می کند.

قرآن کریم بشکل آیه وار نظر به شرائط زمانی و مکانی (شان نزول) بالای پیغمبر اسلام در عربستان سعودی در شرائط زمانی و مکانی آن وقت و جهت رهنمائی مردمان و با در نظر داشت سطح زندگی آن وقت نازل و عملی گردید. در آن وقت بحث هائی از قبیل حقوق بشر بشکل امروزی معنی و مفهوم نداشت. حتی در آن وقت مردم از چین شنیده بودند ولی رفتن به چین در آن وقت مثل رفتن به مریخ امروز بود! حضرت پیغمبر اسلام هم اجرای این رسالت را بدوش داشت و هر وقت مشکلی ایجاد می شد، با نزول آیه جدیدتری مشکل مرفوع می گردید و مردم هم خوش بودند.

ای کاش حضرت پیغمبر زنده می بود تا وی مستقیما با خداوند جل علی شانه تماس مجدد برقرار می کرد و به سئوال شما پاسخ می داد. چون آن بزرگوار زنده نیست و دوباره زنده شدن او هم محال است، پس از شما جناب خواهش می گردد که سئوالی که جواب نداشته باشد مطرح نسازید و مرا مجبور نسازید که من در غیبت آن بزرگوار پشت او تهمت و افترا کنم. همچنان من هم از نگاه وجدانی خود را در موقفی قرار نمی دهم که خود را بین الله، پیغمبر و مردم وسیله قرار داده از خود چیزهائی بگویم که نباید گفته شود! بناء این سئوال شما مستقیما به حضرت پیغمبر اسلام و خداوند جل و علی شانه مربوط است و کوشش نکنید مرا در کارهائیکه به من ربط ندارد درگیر سازید. اگر باز هم می خواهی جوابی بشنوی بهتر است، پیش کدام ملا مراجعه نمائید زیرا آن ها حاضرند چنین کاری را بکنند که می گویند الله بلا در گردن ملا. من ملا نیستم.

ولی بحث روی حقوق بشر بکلی یک چیز تازه است. در زمانیکه دین بازار و رونق داشت، هر کس وقت خود را بالای خداشناسی، قرآن شناسی، پیغمبر شناسی و غیره و غیره می گذشتاندند. اروپا صد ها سال بر بجث بالای چنین جدل ها مشغول بودند و نتیجه آن دوستانه هم نبود. جنگ و قتل و قتال و روده کشی های زیادی صورت گرفت ولی هیج نتیجه نداد. بالاخره اروپائی ها متوجه شدند که آن ها چرا بجای خداشناسی به خود شناسی نپردازند زیرا گفته اند خود شناسی خداشناسیست! ولی هنوز هم در افغانستان این فرهنگ نهادینه نشده که بجای خداشناسی به خودشناسی بپردازند. بر همین اساس بود که پوهنتون های جهان بجای تدریس به الهیات به تدریس علوم اجتماعی "socilogy" و انتروپولوژی "antropology" مشغول گشتند. در نتبجه آن ها برای ما اعلامیه جهانی حقوق بشر را بارمغان آوردند که در این اعلامیه برای اولین بار انسان بحیث انسان مورد نقد و ارزیابی قرار می گیرد نه بحیث یک قوم، پیرو یک مذهب خاص .... و غیره.

طبق اصول جامعه شناسی و بشر شناسی، برای بحث بالای مسائل روزمره... هر چیز بین انسان ها مطرح است و هیچ ربطی به خدا و پیغمبر ... .و غیره داده نمی شود. مثلا بحث امروزی خودت و من باید بالای مسائل روزمره من و خودت صورت گیرد و بر اساس اندیشه خدادادگی ما طبق یک اصول انسان شمول باید سنجیده شود. در پشت خدا، پیغمبر، این و آن تهمت کردن کار عاقلانه نیست. اگر خودت و من در کارهای خویش مشکل داریم و قادر به حال آن نیستیم مشکل خود ماست و هیچ ربطی به دین و خدا و پیغمبر ندارد و نباید هم داشته باشد. ولی بعضی ها راه آسانتری را دنبال می کنند: هر چیزیکه بر ما می آید از جانب خداست و ما چاره ای جز بندگی نداریم!!!؟؟؟ همچو اندیشه و فکر منشاء مشکلات است و فکر نکنم که اگر پیغمبر اسلام (ص) زنده می بود، چنین چیزی را تائید می کرد!

همچنان این آدم حقیر و فقیر در بدر بدرگاه انگلیس شیاد در لندن در کلبه حقیر خود نشسته آب خود را پف کرده نوش جان کرده و اگر وقت پیدا شد از طریق انترنت برداشت های خویش را با دوستان در میان می گذارم. من نه می خواهم بشکل هوچیگری و ... شعار بدهم و اعلام نمایم (در دهه هشتاد از پارک زرنگار کابل) حال که اتحاد جماهیر شوروی کبیر موجود است ما را از طریق سویتزم به بهشت می رساند ... امروز که امریکا مطرح است هستند کسانیکه شعار می دهند ما را این ابر قدرت سرمایه چنین و چنان می کنند! در حالیکه دوستان سویتیزم و کپتالیزم ما امروز چنان در کثافت های خویش تا گلو غرق اند که اگر بتوانند خود را یک ملی متر هم اگر شده از کثافت های خویش بیرون بکشند، معجزه کرده اند چه رسد به اینکه من خیال نمایم که او مرا از مشکلات روزمره نجات بدهند!

من نمی خواهم بحث را کشال سازم. همینقدر کافیست. صرف می گویم که در غیاب کسانیکه 171 سال پیش چه کردند و چه عقیده داشتند، تهمت کردن کار خوب نیست. بهتر است سر امروز و کارهای امروز خویش بحث کنیم. ما چرا و چطور می توانیم به کارهای نیاکان خویش فخر کنیم در حالیکه تا بحال کارهای آن ها بر اصول جامعه شناسی و بشر شناسی نقد نگردیده و نقد کردن هم در بین مردم افغانستان کفر است؟ کشورهای غربی امروز هر چیز را نقد می کنند: دین، حضرت عیسی و کارهای او را، کردار و گفتار نیاکان ... آن ها بدون هیچ ترس و رعبی بد خود را بد و خوب خود را خوب معرفی می کنند.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 03.02.2013

قابل توجه آقای سدید،نویسنده ومتفکر محبوب کشورو به امید صحت عاجل شان.

آقای سدید که درابراز نظر وتبادل افکار وبحث های اکادمیک صاحب حوصله ودید وسیع اند،دراین بحث نیز از ابراز نظرنیک خود دریغ نورزیده بطورمشخص نوشته اند:« افغان ها ـ خصلت های نیک زیاد دارند. یکی از همین خصلتها هم وفا به عهد است .» بلی ما هم میگوئیم :هرکه وفا به عهد را تردید یا نقض کند، رویش سیاه باد تاهمیشه.

وفا به عهد نه تنها یکی از ارزشهای اخلاقی ومعنوی افغانهاست بلکه در دین اسلام وقرآن خدا نیز وفا به عهد از حسنات اعمال انسان گفته شده است.این وفا به عهد وپیمان مثل همان نکات خوبی است که در اعلامیۀ جهانی حقوق بشردرج شده وتمام اعضای ملل متحد آنرا امضا کرده اند، ولی متاسفانه برخی ازکشورهای اسلامی و حتی کشورهای پیشرفته ومدعی حامی حقوق بشر،هم بدان عمل نمیکنند.اگر ملل امضا کننده بدان عمل میکردند، بدون شک دنیا گل وگلزار میشد ولی متاسفانه که در برخی از کشورها همین وضع کنندگان ونظارت کنندگان حقوق بشر، زمین را دوزخی برای بشریت از جمله برای بخشی ازمردم افغانستان ساخته اند.

گزارش های معتبر بین المللی(از جمله انتی وار) حاکی است که امریکا از سال 2002تاپایان سال 2012 بیش از38100 حملات هوایی در افغانستان اجرا کرده ومجموعاً55000 بمب وراکت برقراء وقصبات افغانستان فرو ریخته است که همگی با قتل وکشتارغیر نظامیان وکودکان وزنان همراه بوده است.برطبق قوانین بین المللی حقوق بشر، استفاده از سلاح های مرگبار در حملات هوایی به نقاطی که خانه ها ، روستاها و مناطق مسکونی با جمعیت زیادی از غیر نظامیان در آنجا واقع شده ، نقض حقوق بشر است. (آرشیف اخبارسایت آریائی)

واما باید به این اصل نیز توجه کردکه اگر طرف مقابل افغانها به این عهد وقرار وفا نکند وآن را نقض نماید، تکلیف افغانها با طرف چگونه باید باشد؟ طبعاً افغانها هم خود را پایبند آن تعهد نخواهند دانست وآنگاه برای حفظ موقف خود هرچه ممکن باشد انجام خواهند داد.

در رابطه به پایبندی به مواد شرطنامه خروج قشون انگلیس از کابل، باید گفت که آنچه در تاریخ های معتبر کشورمثل تاریخ غبار، تاریخ سیدقاسم رشتیا وتاریخ میرمحمدصدیق فرهنگ که همگی آنها ازسراج التواریخ ملا فیض محمدکاتب متاثر بوده اند ،به نظرمیرسد که نقض موادشرطنامه (عهد وپیمان) در اولین ساعات خروج قشون انگلیس از سوی انگلیسها بظهور پیوسته است. درشرط دوازدهم عهدنامه با انگلیس قید شده بود که: «از کل توپخانه وخمپاره که دارند شش ضرب توپ اسپی وسه ضرب توپ قاطری که جمله ۹ توپ شود، همراه برده ومابقی را بگذارند وبه نواب عالی تملیک کنند.» مگر سران افغان بعد از قتل مکناتن چهارماده دیگر به آن شرطنامه افزودند وگفتندکه:« تمام ذخایرخود را انگلیسها به افغانها تحویل بدهند.ونیز تمام توپخانه انگلیسها به استثنای ۶ توپ به افغانها داده شود.»( غبار، ج1،ص ۵۵۹) ولی همانگونه که آقای احمدزی در چندین نوشته خود اشاره کرده اند، قوای انگلیس حین حرکت از کابل خلاف متن شرطنامه بخش بیشتر توپها را با خود نقل دادند وآنهایی را که به افغانها مانده بودند نیز خراب کرده بودند.درعین حال، در مواد دوم وسوم وچهارم شرطنامه قید شده بود که یکجا با خروج قشون انگلیس از کابل، قشونهای دیگر انگلیس ازجلال آباد وغزنی وقندهار وپروان وغیره نقاط افغانستان نیز خارج شوند، مگربجز قشون انگلیسی مقیم کابل هیچیک از معسکر خود شور نخوردند. واین دلیل دیگری مبنی بر نقض عهد وپیمان از سوی قشون مهاجم بود. ازاینست که سران افغانی از حمایت قشون دشمن در مسیرراه کابل- جلال آباد ابا ورزید وتنها به حمایت از کسانی خود را مکلف دید که ازهیئت افغانی تقاضای حمایت کرده بودند. غبار متذکر میشود که « الفنستن که چنین دید (حملات گوریلائی افغانهارا) خودش را با دونفر افسر بزرگ دیگربه سرداراکبرخان تسلیم کرد. محمدشاه خان او را در تاریکی شب در معسکر افغانی آورد. این معسکر در فضای آزاد وزیرآسمان قرارداشت ودورادور آتش، رهبران افغانی (وزیراکبرخان، عبدالغیاث خان،وعبدالحکیم خان وسردار سلطان احمدخان وغیره) قرارداشتند. سران برخاستند وجنرال دشمن را با همراهانش مردانه استقبال کردند و شمشیرهای ایشان را ازکمر نکشودند و خیمه منحصر به فرد خود را برای استراحت آنان تخصیص دادند.»

باید یاد آورشد که خود هیئت افغانی هیچیک از اسرای انگلیسی را نکشتند،حتی زمانی که محافظ سرداراکبرخان در بدل پنجاه هزار روپیه از انگلیسها در جلال آباد، از پشت سر بر سردار فیرکرد،ولی گلوله به شانه وی اصابت کرد ونمرد ، واین خطروجود داشت که در عوض اینکار تمام اسرای انگلیس از دم تیغ هیئت افغانی بگذرند، ولی او این کار را نکرد،وحتی ضارب خود را نیز بخشید ولی سردار سلطان احمدخان ضارب را گردن زد تا درس عبرتی برای دیگر خاینان باشد.واین نشانه یی از جوانمردی وبزرگمنشی افغانها است.

اگردمی به وضعیت اقتصادی وعقیدتی وفهم سیاسی وسواد مردم خود در171 سال قبل فکر شود، درخواهیم یافت که در 171 سال قبل مجاهدین افغان ، هم از جهت سواد ودانش عقب مانده تر نست به مجاهدین اخیر قرن بیستم بودند وهم از لحاظ اعتقادات مذهبی وبرخورد با خارجی های بخصوص انگلیس های متجاوز، متعصب تر وسختگیرتر بودند، وهم ازلحاظ اقتصادی فقیرتر از امروز. مامیدانیم که کسب غنایم از دست دشمن،بعد از کشتن یا اسیر کردن دشمن، یکی از مشوقهای اشتراک مسلمانان در جهاد بوده است.[ بگذریم از این ذهنیت که مجاهد اگرکافر حربی رابکشد، غازی شمرده میشود و افتخار کنان جایش در بهشت برین است واگربدست کافر حربی کشته شود، شهید میشود وبازهم جایش در بهشت برین خواهد بود.]

آقای سدید،متاسفانه منافع مادی وفوری نزد افغانها در غالب حالات آنها را به عدم وفا به عهد وشکستن پیمان واداشته است.مثالهای آن در دوران مقاومت با قشون شوروی درمیان رهبران تنظیما فروان است و از ذکر آنها میگذرم. شما حتماً بیاد خواهید داشت که رهبران جهادی افغان: چون سیاف؛ گلبدین، ربانی ،مجددی، پیرسیداحمدگیلانی ومولوی محمدی ومولوی خالص وغیره وغیره درسال 1992 در مکه ودر خانه خدا در حضور خدا به قرآن سوگد خوردند وباهم تعهد کردند که منبعد علیه یک دیگر خود دست از جنگ وخون ریزی در افغانستان میگیرند، ولی همینکه به کابل رسیدند، دوباره شروع به جنگ کردند ودر هرکوچه وناحیه ای ، محشری از کشت وکشتار وغارت وچپاول مردم بی دفاع وبی گناه کابل بر پاکردند. تا ساحات وسیع تری از شهر کابل را زیرسلطۀ خود داشته باشند وآنرا چور وغارت نمایند. آنها از بریدن پستان زنان وتجاوز برناموس زنان دارلمجانین وکوبیدن میخ های شش انچه برفرق هموطنان مسلمان خود دریغ نورزیدند. جهادیان تمام دارائی های عامه وملکیت های خصوصی مردم کابل را غارت کردند وتوپ وتانک ها وملی بس های دولتی را تاراج کردند وبه نرخ کاه ماش به پاکستانی ها فروختند ومملکت را تباه نمودند وچنان مصایبی را برخلق الله نازل نمودند که تاریخ نظیر آن را به یاد ندارد.ای کاش بگفتۀ شما، نه آن انسان کشی درحق متجاوزین در 171 سال قبل واقع میشد ونه این وحشت وتباهی توسط مجاهدین در در دهه 90قرن بیستم در حق مردم مظلوم اعمال میگردید. ونه طالبی می بود که مردم را بخاطرکوتاهی ریش ودرازی پشم به کیبل می بست،ونه 45 کشورحامی حقوق بشر به بهانه مبارزه باتروریسم،برکشور بدبخت ما هجوم می آوردند وبرسردهات وقصبات ما بمب وراکت ودیگرسلاح های کشتار جمعی میریختند. نه دولت تنظیمی مافیائی تحت ریاست حامدکرزی می داشتیم ونه کشوری غرق در فساد اداری وسیاسی واقتصادی وقاچاق مواد مخدر وهزارویک عیب شرعی دیگر.

شما در اخیر یاد داشت خود فرموده اید که: «اگر کسی هم عادت به شنیدن نظر یا نظریات دیگران را ندارد یا خود را جامع الکمالات یا عقل کل و عقل محض میداند و از جهانی که از تکثر و تنوع افکار پر است بی خبر میباشد، کار خودش است.»

این جمله شما مثل فیر تفنگ چره ئی هم موافقین بحث وهم مخالفین بحث را هدف قرارداده است. اگر تاکنون به ارتباط نظرشما تبصره یا توضیحی نداده ایم، بخاطر حرمت بموقف شما است که آنرا به حیث یک نظرثالث بالخیر پنداشته ایم، ولی در حالی که ضرورت زیادی به اظهاراین آخرین پرگراف خود نداشتید،ولی اظهار کردید، مامنحیث طرف اصلی بحث، از کنار آن بیخار نگذشتیم و آن را متوجه خود هم دانستیم وسطور فوق را بخاطرهمین تذکر شما نوشتیم تا فکر نشود که خدای نخواسته به نوشته های تان کم بها داده شده است.

با مید سلامت هرچه زود ترشما آقای سدید


اسم: احمدزی    محل سکونت: امریکا    تاریخ: 03.02.2013

جناب عبدالقدوس
اگر توجه كنيد، گفتار از اقاي "الكوزي" است كه من انرا داخل قوس نوشه ام، اگر باز هم اب را نا ديده پا را از ْموزه نكشيد، اول يك كمي در جر بحث ها خود را وا ساخته بعد بنويسد، همين گفتار اقاي "الكوزي"را در پايين همين صفحه دريافته ميتوانيد


اسم: عبدالقدوس    محل سکونت: جرمنی     تاریخ: 03.02.2013

سلام و احترام خدمت دوستان گرامی و مشملین این بحث،

در پیام مورخۀ 03.02.2013 محترم احمدزی از امریکا جناب احمدزی به خود خطاب کرده مینویسند:
"دوست عزیز محترم احمدزی از امریکا"
درست مطلع نشدم، خدا ناکرده استعمال اسم در گیرودار این بحث به گفتۀ ایرانی ها یک اندازه قاطی پاتی نشده باشد.

با احترام


اسم: كبير    محل سکونت: لندن    تاریخ: 03.02.2013


جناب محترم الكوزي

بنده خدمت شما از صفحه هاي انتر نتي ياد آور شدم، نه كتاب فروشي های كابل و همچنان هيچ جاي ثبوت به دريافت انعام نيست، من متيقن هستم با اينقدر مهارت و معلومات از google و يا ديگر صفحه های معلوماتي بي خبر باشيد، اما بنده از شما سوالي هم نموده بودم ولي جناب شما از آن طرفه رفته به قصه اي خيال پرداز خود اكتفا كرديد.

يك سوال كوچك از شما دارم، به نظر شما آيا اسلام با اين بيانيه حقوق بشر مخالف است يا نه؟


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 03.02.2013

جناب معزز محترم دوست محمد خان از بدخشان:

من نمی فهمم که این بحث شما در مورد ترجمه من از اعلامیه جهانی حقوق بشر چه ربطی به اصل بحث پیدا می کند؟ براستی و واقعیت که من هیچ سر در نمی آورم. اما باز هم باحترام شما در مورد این موضوع می خواهم تبصره خویش را خدمت تان تقدیم نمایم:

اول اینکه ترجمه مرا با ترجمه های معتبر دست داشته خویش مقابله نموده و آن را تائید کردید، یک جهان ممنون از شما و از کوچک نوازی شما. اما یک خواهش چوچه از شما جناب داشتم و آن اینکه اگر شما عیبی در ترجمه من یافته باشید، از روی لطف و مهربانی آن را بیرون نویس کرده، بیان کنید. من یقین دارم که در حد توان به ترجمه درست متن از انگلیسی پرداخته ام ولی من یقین کامل دارم که حتما بعضی نواقص در آن موجود است. اگر این نارسائی ها را توضیح دهید بی نهایت ممنون می شوم.

دوم اینکه شما جناب عالی می فرمائید که ترجمه معتبر کنوانسیون ژنیو را در اختیار دارید و از من خواسته اید که زحمت ترجمه آن را نکشم. ازین دلسوزی تان نسبت به من باز هم یک جهان ممنون ولی از شما خواهشمندم که یک کاپی ترجمه را در این جا نشر نمائید زیرا من به آن اشد ضرورت دارم. من همیشه تا بحال این اعلامیه را به زبان انگلیسی خوانده ام و با ذوق زاید الوصفی می خواهم یک بار دیگر آن را به زبان فارسی یا دری بخوانم.

در آخر یک پیشنهاد به شما دوست دارم: اگر ما افغان ها خود آستین ها را بر زده و مواد مورد ضرورت خویش را خود از طریق ترجمه تهیه و در دسترس علاقمندان قرار دهیم چه عیب دارد؟ من مثالی خدمت شما بعرض می رسانم که کتاب خالد حسینی ها را دو ایرانی ترجمه کرده که نواقص زباد در ترجمه آن دیده می شود: مثلا نام "قرغه" را "غرقه" و کاغذپران را بادبادک .... ترجمه گردیده است. چه عیب دارد که ما خود یک ترجمه آن را تهیه و از ادبیات و جملات درست و مانوستر برای افغان های خود استفاده نمائیم؟ مثلا وقتی یک نفر در کابل می خواند که خالد حسینی غرقه رفت! آیا فکر نمی کنید که کلمه غرقه هیچ معنی ندارد ولی هر افغان با بند "قرغه" و کلمه "قرغه" هیچ مشکلی ندارد.


اسم: احمدزی    محل سکونت: امریکا    تاریخ: 03.02.2013

"دوست عزیز محترم احمدزی از امریکا:

بیا که زیاد لفاظی بالای اینکه سیستانی چه گفت و من چه گفتم ... نکنیم و نظر به فرموده خود شما سر اصل موضوع بشکل زنده و واقعی بحث کنیم. شما می فرمائید: "اي كاش همان مردم زنده ميبود و اقاي "الكوزي" و خانم "لمر" را با انان مقابل ميكرديم كه با در فشاني ها شان از"حقوق بشر و سازمان ملل متحد" انها را مستفيد ميساختند"! این نوشته شما یک خیال و خواب است که بر "ای کاش" و لات و منات گوئی ها استوار است."

اقاي "الكوزي"
بزرگان ميگويند، ديگران را پند دادن خود عمل نكردن كار نادرست است، از يك طرف از نقل قولي كه از شما ميكنم (صرف بخاطر روشن شدن گفتارخود ) شما را به خشم مياورد مگر بعد از تكميل جمله انتقادي خويش از من نقل قول ميكنيد، عجيب انصاف، خدا كند كه قاضي نباشيد.

اقاي "الكوزي"
بحث و اصل موضوع واقعه جنگ تاريخي 171 سال قبل است نه جنگ امروز و يا مقايسه ان، چرا شما موضوع را به اصطلاح كدو ود ميكنيد و ميگويد "همان مردم امروز بشکلی از اشکال زنده و موجود اند" ده در كجا و درختا در كجا


اسم: محمد ناصر تیموری    محل سکونت: آلمان    تاریخ: 03.02.2013

در قدم اول برای محترم سدید صاحب شفای عاجل و عافیت از بارگاہ خالق بی نیاز تمنا می نمایم۰
از حسن نظر و محبت ھموطن محترم احمدزی صاحب تشکر می نمایم؛ من بہ نظریات تمام ھموطنانم ارج و احترام می گذارم!
بیست و ھفت و یا بیست و ھشت سال قبل روزی با دوستان و ھمصنفی ھای آلمانی در فاکولتہ روی مسایل سیاسی بحث میکردیم و من کہ در کشور شان پناھندہ بودم برای ایشان باکمال پررویی گفتم کہ آلمان یک کشور اشغال شدہ توسط متفقین (امریکا؛ شوروی؛ فرانسہ و انگلیس) است ولی دوستان آلمانی با کمال محبت برایم گفتند کہ آلمان یک کشور دیموکرات است و ایشان چنین احساسی ندارند کہ در یک کشور اشغال شدہ زندگی می نمایند و من تا بہ امروز از آن سخن نا سنجیدہ ام احساس ندامت می کنم و براستی آلمان ھا با درایت و درک درست و با تجدید نظر در ھمہ یی ساحات زندگی ای اجتماعی و سیاسی حتی با دید انتقادی با تاریخ شان بہ یکی از دیموکرات ترین و ثروتمند ترین کشور در سطح کشور ھای جھان ارتقا یافتند؛

آلمان ھا نہ تنھا علایم و شرایط تسلیمی بدون قیدو شرط بعد از جنگ دوم جھانی را اندیشمندانہ بر طرف نمودند.بلکہ بہ اتحاد دو بارہء دو آلمان نیز نایل شدند و امروز در سیاست اروپا و در سیاست جھانی سخن اول از آن آلمان ھا است لیکن کشور عزیزم افغانستان در مقایسہ با آلمان در چند دھہء اخیر در باطلاق بی مسوولیتی ھا؛بی کفایتی ھا؛خودخواھی ھا و ۰ ۰ ۰ غرق شدہ می رود !

بہ اعتقاد این کمترین افغان ھا در تمامی امور و ساحات زندگی اجتماعی؛ سیاسی و حتی تاریخی
با حفظ ارزش ھای والایی افغانی بہ تجدید نظر نیاز مبرم دارند.

چند روز قبل در کشور ما بحثی میان روحانیون مخالف با انتحار و موافق با انتحار صورت گرفت؛ مخالفین عمل انتحاری بہ آیات متبرکہ رجوع نمودند و عمل انتحار را یک عمل غیر اسلامی تشخیص نمودند لیکن موافقین این عمل غیر انسانی بہ لغت استشھاد رجوع کردند و این کار را یک روش اسلامی توجیہ کردند!

چہ بھتر می بود کہ ما مردم افغانستان دین مقدس خویش را کہ الھام دھندہ ای ارزش ھای معنوی است از امورات سیاسی و حکومتی جدا می نمودیم تا حداقل مانع تعابیر نادرست و مغایر با عصر حاضر و سوءاستفادہ ھای غیر اخلاقی و غیر انسانی از آھین و دین مقدس خود میگردیدیم!

منشور جھانی حقوق بشر یک دستاورد پر ارزش انسانی است کہ رویی ارزش ھا و آرمان ھای عالی بشری تا’کید می نماید لیکن بالای برخی از کلمات بکار رفتہ در آن منشور اختلاف نظر بروز کردہ بہ طور مثال ذکر کلمہء نژاد و غیرہ؛ متناسب با طرز دید و روش زندگی انسان ھای قرن ۲۱ نمی باشد!

شکی نیست کہ یکی از مشخصہ ھا و ممیزہ ھای مردم افغانستان پابندی بر عھد و پیمان و قول و قرار بودہ و میباشد. اینکہ در تحت حالات وشرایط غیر عادی و فوق العادہ از جانب عدہ ای معدودء احساساتی این ارزش ھا رعایت نگردیدہ اند ؛ سوال بر انگیز است؟


اسم: دوست محمد   محل سکونت: بدخشان    تاریخ: 02.02.2013

آقای الکوزی! هزاران محصل فارغ شده از فاکولته های حقوق پوهنتون های افغانستان و هزاران مبارز و روشنفکر افغانستان متن کامل اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده اند، مطمئن باشید و تنهاخانم سیما ثمر 20000 نسخه آن را به چاپ رسانده است . شاید از نخستین مترجمان اعلامیه جهانی حقوق بشر در افغانستان ، استاد عبد الرحمن پژواک باشد که اداره اطلاعات و نشرات وزارت خارجه افغانستان آن را به نشر سپرده است. چون شما صرف خواستید از کدام کتاب یاد آوری شود ، اگر برای اطلاع باشد نه برای ساکت کردن طرف مقابل ، من بهترین ترجمه های آن را برای تان یاد آور می شوم:
1ـ داريوش آشوری ، دانشنامه سياسی ، انتشارات سهروردی و مرواريد ، تهران ، سال چاپ 1366 شمسی، صفحات 133 ـ 138 .
2 ـ هوشنگ ناصرزاده ، اعلاميه های حقوق بشر ، انتشارات جهاد دانشگاهی ، تهران ، سال چاپ 1372 شمسی،صفحات 12 ـ 17 .
3 ـ « اعلاميه ی جهانی حقوق بشر » ، ترجمه ی علی ميرزايی با همکاری رضا رضايی ، فصلنامهء نگاه نو ، شماره ی 37 ، تابستان 1377 شمسی، صص 190 ـ 196 .
4- متن اعلامیهء جهانی حقوق بشر ناشر حزب تودهء ایران ، چاپ دوم سال 1384 شمسی.
ترجمهء حزب تودهء ایران از بهترین ترجمه های این اعلامیه ، به زبان فارسی است. که می توان آن را در لندن هم ازدفتر حزب تودهء ایران به دست آورد.

در کتاب رکاردهای گینس، آمده است که : اعلـامیه جهانی حقوق بشر رکارد بیشترین ترجمه را در بین نوشته های مکتوب در طول تاریخ به خود اختصاص داده‌است.
اما بایست یادآوری کنم که متن ترجمه شما را من با فرصت اندک با برخی از ترجمه های دست داشته مقایسه کردم، حتی عبارات آن و جمله بندی های آن «کت مت» مثل ترجمه های دیگر بود که این امر توانایی شما را در زبان انگلیسی و ترجمه به زبان فارسی می رساند. شما که در لندن تشریف دارید ایکاش سری به آرشیف لندن بزنید و معاهدهء دیورند و سخنرانی های امیر عبد الرحمن خان را که گزارش آن را بی بی سی چند روز قبل نشر کرد مرور نمایید و از آن ترجمه جدید به دست بدهید. زیرا من قبلا اشتباهات ترجمه پوهاند محمد حسن روستار تره کی و شادروان غبار را در همین پورتال افغان - جرمن آنلاین ، یاد آور شده ام. شما با این دانش در زبان انگلیسی از عهده این کار می برایید و ثوابش از جنجتال عملکرد 171 سال قبل غازیان و مجاهدان افغان، بهتر است و زیاد تر و مفید تر . آرزو و تاکید مکرر دیگر من این است که کنوانسیون های ژنیوا را با پروتوکول های الحاقی آن ، ترجمه نکنید ؛ زیرا قبلا به پشتو و فارسی ترجمه شده اند .
شما سلامت باشید و خوانندگان از نوشته های شما بهره مند.

تاریخ به خود اختصاص داده‌است.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 02.02.2013

دوست عزیز محترم احمدزی از امریکا:

بیا که زیاد لفاظی بالای اینکه سیستانی چه گفت و من چه گفتم ... نکنیم و نظر به فرموده خود شما سر اصل موضوع بشکل زنده و واقعی بحث کنیم. شما می فرمائید: "اي كاش همان مردم زنده ميبود و اقاي "الكوزي" و خانم "لمر" را با انان مقابل ميكرديم كه با در فشاني ها شان از"حقوق بشر و سازمان ملل متحد" انها را مستفيد ميساختند"! این نوشته شما یک خیال و خواب است که بر "ای کاش" و لات و منات گوئی ها استوار است.

بیا از "ای کاش" گوئی ها منصرف گردیده و واقعیت را بیان کنیم. همان مردم امروز بشکلی از اشکال زنده و موجود اند ولی شما آگاهانه و با یک تجاهل عارفانه از حضور و موجودیت شان چشم می پوشید. امروز مجاهدین معزز ما بشکل برادران سیاف، فهیم، خلیلی و علمبردران قهرمان ملی و جهاد ما احمدشاه مسعود و شهید راه جهاد عبدالعلی مزاری مغفور مرحوم زنده و تیار در حکومت جمهوری اسلامی افغانستان نقش دارند. آیا گفته می توانید که چرا شما و استاد سیستانی از کرده های شان انزجار و نفرت خویش را ابراز می دارید؟ امروز مجاهدین سر سپرده ما زیر نام و نشان طالبان عملا در جبه های داغ نبرد علیه کفار امریکائی و انگلیسی مشغولند. آیا گفته می توانید که شما جناب عالی چرا در آن سهم نمی گیرید؟ فرهنگ مرده پرستی و تهمت پشت مرده ها فکر می کنم به اوج خویش باشد.

خدمت محترمین دوست محمد از بدخشان و کبیر از لندن عرض می دارم که میلیون بار شکر که بالاخره ما دو افغان را یافتیم که متن اعلامیه جهانی حقوق بشر را به دری خوانده و از موجودیت نسخه های آن در کتابفروشی های کابل حرف زده اند ولی نگفتند که این ترجمه ها بقلم که و تحت چه عنوانی موجود است. لطف نموده باین سئوال پاسخ ارائه نمایند. صرف و صرف نام نشریه و مولف آن با تاریخ نشر و چاپ کتاب را بگیرید.

در دوران سلطنت سردار محمد ظاهر خان، شاه رعیت پرور مردم شریف و نجیب افغانستان، فردی در چهره و قالب مذهبی حضور شان شرفیاب گردیده و از ایشان خواستند که بروی یک لک و بیست و چهار هزار پیغمبر برحق خداوند جل علی شانه یک لک و بیست و چهار هزار افغانی برایش طور تحفه تقدیم بدارد. اعلیحضرت بعد از کمی تفکر فرمودند که وی حاضر است این کار را بکند بشرط آن که متقاضی قبول کند که در بدل گرفتن نام هر پیغمبر یک افغانی در یافت بدارد. بالاخره شخص مورد نظر نتوانست نام بیش از ده پیغمبر بر حق را بگیرد! بهمین اساس وی صرف و صرف ده افغانی از اعلیحضرت دریافت کرد. یک لک و بیست و چهار هزار پیغمبر؟! این یک لک و بیست و چهار هزار پیغمبر در کتاب معرفی گردیده و نام های شان چه بود؟

تا حائیکه واقعیت ها نشان می دهد یکی از ژورنالیست های افغان بنام غوث زلمی زمانی جرات کرد ترجمه قرآن کریم را در کابل چاپ و توزیع کند ولی بسزای مرگ و بعد بحبس ابد محکوم گردید. تا اینکه غوث زلمی از این کرده خود توبه کرد و تبرئه شد. عتیق رحیمی یک نویسنده افغان کتاب های خویش را به زبان فرانسوی چاپ و در فرانسه نشر کرد و وقتی از وی سئوال شد که چرا به دری این کار را نکرد وی جوابی داد که شما حتماً آن را خواند اید. یک افغان دیگر بنام خالد حسینی کتابی زیر نام "کاغذپران باز" در امریکا نشر کرد ولی توزیع و فروش نسخه فارسی آن توسط دو ایرانی در کابل باین دلیل قدغن شد که وحدت ملی افغانستان را صدمه می زند. فلم مربوطه ساخته هالیود امریکا با عین سرنوشت مواجه گشت!

گپ های مفت و خودسر آسانترین کاریست که مردم می توانند.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 02.02.2013

ادامه بحث:

دوستان ارجمند شامل این بحث:

امروز هیچ کشوری بیشتر و بهتر از نقض حقوق بشر سازمان ملل باندازه امریکا و انگلستان و شرکای شان نفع نمی برد زیرا تامین منافع زمامداران این کشور ها در حلقات سیاسی و حکومتی در نقض حقوق بشری نهفته است ولی آن ها یک کمال دارند و آن اینکه آن ها این کار را از نام و نشان دیگران صورت می دهند. افغانستان چه در تاریخ خویش و چه امروز در جنگ های نیابتی "proxy war" یا بحیث کشئور "buffer" مورد بهره برداری قرار گرفته و قرار می گیرد. نتیجه تطبیق این سیاست افغانستان را بجائی رساند که امروز قرار دارد. امروز افغانستان از دربدرترین کشور جهان ثبت گردیده است. بناء تا بکی از بدربدری بالای عواملی تاکید کنیم که روز ما را باینجا کشاند؟

171 سال قبل این کشور بین ابر قدرت های وقت یعنی انگلستان و روسیه تزاری بحیث منطقه بفر مورد بهره برداری سیاسی قرار گرفت و در دهه هشتاد در جنگ های نیابتی برای پایان دوران جنگ سرد بنفغ غرب به سردمداری امریکا مورد بهره برداری سیاسی قرار گرفت و امروز هر گروه و هر مملکت از افغانستان در جنگ های نیابتی شان استفاده می کند. اگر هوس هم بس است.

در حالیکه مولوی های پاکستانی، بعنوان مشت نمونه خروار،همیشه از جهاد مقدس افغان های با شهامت و قهرمان شمشیری در افغانستان پشتیبانی و حمایت همه جانبه بعمل می آورند ولی یک روز نشد که خود پاکستانی های بی غیرت در خاک خود برای رهائوی پاکستان از اسارت جهاد کنند تا ما افغان ها از جهاد مقدس شان پشتیبانی و حمایت همه جانبه بعمل آوریم.

یاد روزهائی بخیر که امریکائی ها هر ریشیلوی ما را از دشت و دمن افغانستان جمع و با کمال عزت و احترام در قصر سفید میزبانی می کردند و از آنان بحیث قهزمانان جنگ سرد و عامل شکست کمونیزم در جهان یاد نموده و آن را بهمین نام و ناشن معرفی و تبلیغ می کردند ولی امروز عین افراد و اشخاص را بحیث تروریست و جنگ سالار از سر و زیر زده راهیست! آیا همین مثال یک درس تاریخی نیست که ما باید از آن درسی بیاموزیم؟

مفاد انگلستان و امریکا از نگاه سیاسی و نظامی در این کار چیست؟ کشورهای غربی جنگ می خواهند زیرا اقتصاد سردمداران کشورهای غربی از طریق جنگ تغذیه می گردد. اگر امروز جنگ در افغانستان پایان یابد مشکل بزرگ اقتصادی دامنگیر کشورهای غربی شامل جنگ در افغانستان می گردد. ادامه جنگ و جهاد در افغانستان بدون در نظر داشت این بحث که این جنگ از طرف که، به چه نام و شکل صورت می گیرد، بنفع حلقاتیست که از طریق فروش و تولید اسلحه حیات بسر می برند. آیا شما فکر می کنید که بچه های مولدین اسلحه در این جنگ ها کشته می شوند؟ امروز قسمت قابل توجه جنگ افغانستان توسط افغان های مهاجر در امریکا پیش می رود. آیا درست است که ما این افغان ها را خائن به وطن قلمداد کنیم؟

بحث را کوتاه می سازم. رعایت مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر به نفع افغانستان و مردم زجر دیده آنست. بیائید کاری کنیم که افغانستان را بهر قیمتی می شود از محراق توجه جهانی بحیث یک کشور جهادگر و شمشیری خارج ساخته و توجه خویش را بجای شکست این و آن قدرت به خدمت برای مردم زجر دیده خویش سازیم ولو اگر این سیاست سبب گردد که ما قدری یا بصورت کل از روحیه جهادگری و مبارزه علیه کفار ... و غیره محروم گردیم. کافیست که ما افغان ها همیشه دنیا را شکست داده ایم. بیائید یکبار شکست را قبول کنیم.

دوستانیکه با این پیشنهاد بنده مخالف اند و این پیشنهاد را لکه بدنامی و ننگ برای غیرت و شهامت افغانی شان می دانند، من هیچ ایرادی ندارم و تصمیم و اراده شان را محترم می شمارم ولی یک سئوال خورد از ایشان دارم و آن اینکه شما با کدام قدرت و زور خویش این کار را می توانید. امروز امریکا از طریق کمپیوترهای خویش توسط طیاره های بی سرنشین علیه افغان ها می جنگند، شما با کدام تکنالوژی و هنر علیه آن مقابله می توانید؟

امید است در این مورد روشنی انداخته مرا روشن سازید.


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 02.02.2013

سلام به همه هموطنان عزیری که در خصوص بحث این دریچه مرا مخاطب قرار داده و با حفظ تمام آداب پسندیده ـ که جای قدر و ستایش است، با محبت تام و تمام پرسشهائی را مطرح نموده اند.امیدوارم چنین شیوه ای در میان ما ها هر چه بیشتر رواج یافته عام گردد.

عرض شودکه: بحث من تنها برروی یک نکته میچرخد و آن وفا به عهد و احترام به قولی است که داده شده بود.

تکرار میکنم که پابندی به قول و قرار، و وفا به عهد جزئی از ارزش های بسیار والائی هستند که مردمان ما ـ تا جائی که ما به یاد داریم و پدران ما قصه نموده اند ـ سخت مورد توجه قرار داشت و محترم شمرده می شد. این قاعده، عادت یا عرف، متأسفانه در یک برش از زمان از طرف یک تعداد از هموطنان ما بدون این که به میراث های مادی و معنوی گذشتۀ خویش و آیندۀ این عمل ـ به کارنامه های خصومت آمیز انگلیس در زمان حال توجه کنید ـ فکر شود، نادیده گرفته می شود.

افغان ها ـ بدون خود پرستی ـ خصلت های نیک زیاد دارند. یکی از همین خصلتها هم وفا به عهد است. من بعنوان یک افغان، متأثر از عنعنات و رسوم و اعتقادات خوب و سازندۀ پدران خویش و عرف این جامعه، به این ارزش و خصلت، که ارزش و خصلت واقعاً نیک و برازنده است، نه اینکه خود را پابند احساس میکنم، بلکه از داشتن این خصلت در کنار سائر خصال نیک به خود میبالم و باز هم میگویم که ای کاش این کار صورت نمی گرفت! از کار های نامعقول و نادرست خویش هم که بنابر انسان بودن ما از ما سر میزند، متأثر میشوم!

این آخرین حرف من در این خصوص است و همانطور که بار ها یاد شده است من در این مباحثه تنها نظری را ارائه داشته ام بدون اینکه جهت گیرئی در برابر نظر یا قضاوت شخص یا اشخاصی داشته باشم. اگر کسی هم عادت به شنیدن نظر یا نظریات دیگران را ندارد یا خود را جامع الکمالات یا عقل کل و عقل محض میداند و از جهانی که از تکثر و تنوع افکار پر است بی خبر میباشد، کار خودش است. همچون انسان ها بهتر است برای خود شان جهان کوچک چهار پنج نفرۀ خود شان را بسازند.

آخرین حرف هم برای اینکه من فعلاً برای دو روز ـ شنبه و یک شنبه ـ و تا معلوم شدن نتایج از شفاخانه رخصت شده خانه آمده ام و معلوم نیست بعد از بازگشت دو باره چقدر وقت به شفاخانه خواهم ماند. امید آن حرف را حمل برخود هواهی نکنید!!


اسم: دوست محمد    محل سکونت: بدخشان    تاریخ: 02.02.2013

میخواستم من هم در این بحث جالب حصه بگیرم؛اما خواندن نبشتهء آقای الکوزی مرا واداشت تا برای اینکه ایشان از ترجمهء کنوانسیون ژنیوا صرف نظر نمایند، یادآور شوم که:

متن اعلامیه جهانی حقوق بشر بارها در افغانستان وایران با عبارات شیوا که بتواند از اصل ،ترجمانی دقیق نماید؛ از طرف اشخاص و نهاد هایی که با ترمینولوژی همچو اسناد ،آشنایی دقیق دارند ، بار ها ترجمه شده است و کنوانسیون های ژنیوا و پروتوکول های الحاقی آن نیز ؛از طرف نمایندگی صلیب سرخ به فارسی و پشتو به صورت دقیق ترجمه شده است و در کتاب فروشی های کابل و دفاتر نهاد های مدنی مقیم کابل به وفرت یافت می شود و شاید در « جستجوی گوگل» هم به آن دست یافت و اعلامیه حقوق جهانی بشر و اعلامیه اسلامی حقوق بشر نیز سال ها قبل ترجمه شده اند؛

بناء بهتر است آقای الکوزی ، وقت خود را در ترجمهء یک متن جدید دیگر، به مصرف برسانند ؛ تا هموطنان از آن استفاده نمایند. اگر فرصت مساعد شد در مورد نوشته استاد سیستانی چیزی خواهم نگاشت. هموطنان عزیر بیرون از کشور دعا کنند تا راه سالنگ ، بدون اذیت به مسافران و به خیر و خوبی باز شود.


اسم: كبير   محل سکونت: لندن    تاریخ: 02.02.2013

قاي محترم الكوزي
از جملات شما اين طور برداشت ميشود كه جناب شما اين متن را ترجمه نموديد، اما شما ميدانيد با يك فشار دكمه google ويا صفحه ها باز يابي معلومات ديگر به صد ها ترجمه ميسر است، خوب خير از اين موضوع ميگذريم، يك سوال كوچك از شما دارم، به نظر شما ايا اسلام با اين بيانيه حقوق بشر مخلف است يا نه ؟

كبير لندن


اسم: : احمدزی    محل سکونت: امریکا     تاریخ: 02.02.2013

جنابان عالي هر يك اقاي "الكوزي" و خانم "لمر"

جالب است بعد از تمام اين قيل و قال اعتراف كرديد كه انتقاد شما بمقابل اقاي سيستاني به جا نبود، و چنين اظهار كرديد:
"خانم" لمر

"
حضور دانشمند ګرامی سیستانی صاحب
در پاسخ اخیر تان ( البته با کلمات زیبای خود ) این مفهوم را ارائه کرده اید که در مقاله شما زیر عنوان ( نفرت و خشم افغانها از تجاورګران انګلیس در ۱۷۱ سال قبل ) بی رحمی ها ایکه توسط افغانها صورت ګرفته با مزه مزه بیان نشده و آن طرز برحورد از نظر شما هم ( حزن انګیز ) بوده است . پس درینصورت من نباید وقت شما و دیګران را با حرف های اضافی بګیرم . منظور من هم از آغاز این بوده است آن بخش های بی که از نظر انسانی به شکلی بی رحمی افغانها را بیان میکند ضرورتی نسیت که حتما به آن ببالیم . از پاسخ تان بر میاید که شما هم به این نظر هستید و یا حد اقل حالا به این نظر رسیده اید پس هر سخن دیګر اضافی خواهد بود و من آنچه را میخواستم ګرفته ام . امتنان و تشکر"

اقاي "الكوزي"
"از جناب استاد سیستانی مورخ سرشناس افغان زمین بخاطر روشن ساختن موضعش یک جهان ممنون. همچنان از توضیح اخیر تان من فهمیدم که شما کشتار بی رحمانه اسرای جنگی انگلیس را تائید نمی کنید و صرف و صرف واقعه نگاری کردید"

اول شما جنابان عالي هردو بايد از اقاي سيستاني با انتقاد بي مورد(تهمت) معذرت بخواهيد، يك تشكري مفت با اين همه تاخت و تاز و كله شخي و ضياع وقت ديگران بسنده و بجا نيست.

همچنان در خلال گفتار خويش خود را حق به جانب كشيدن هم به جا نيست.
اول اينكه قواي مهاجم 17500 نفري بعد از متاركه با داشتن سلاح و نقص مواد متاركه به هيچ صورت "اسيران جنگي" نبودند و شما تا حال هيچ دليلي ارايه نتوانسه ايد، موضوع عساكر "پاه بريده " را قسمي كه گفتم يك موضوع كاملآ نو است و به تحقيق بيشتر ضرورت دارد، اما اگر صرف به محتويات همين گفتار "قربانعلي قاجار" و يك موضوع كه در كتاب اقاي مرحوم غبار امده توجه كنيد، چند موضوع قابل دقت است، اول، اين عساكر مهاجم در جريان جنگ بعد متاركه صورت گرفت به دسته هاي مخلف تقسيم شدند، اين عساكر نظر به تصيم خود شان در قله ها كوه موقعيت گرفتن، اين سرما برف بود كه يك تعداد خود را ازدست دادند و يك تعداد پاه هاي خود را، نه اينكه كشته شده با شد و پا هاي شان توسط افغانها بريده شده باشد، و همچنان اقاي سيستاني به ارتباط موضوع ذكر كردند كه "

ناگفته نباید گذاشت که هیچکسی از اهل قریه در صدد کشتن این افراد شل وشوت برنیامده بودند بلکه اطفال قریه آنها را از ده ومزرعه خود بیرون میراندند تا دوباره بکوهها برگردند".
اقاي مرحوم غبار در اثر خود از جنگ هاي خونين قواي مهاجم ياد اور شده اند كه دو ماه قبل از متاركه و شروع قيام عمومي در شرق اول در زاوه نزديك گرديز بود كه مگناتن از كابل سه كندك با توپخانه 9 پونده فرستاد ولي شكست خورد همچنان در بين منطقه تيزين و خورد كابل كه مردم كوهستان و غلجايي بسر كرده گي مير مسجدي خان جنگي هاي صورت گرفت سه كندك از كابل توسط مگناتن با توپخانه فرستاده شد، با جنگهاي متعددي شكست خوردند، ذكر اين موضوع به خاطر دانستن عمق موضوع است كه 2 ماه بعد از اين درگيري در همين مناطق اين جنگ ها واقع شده بود. اي كاش همان مردم زنده ميبود و اقاي "الكوزي" و خانم "لمر" را با انان مقابل ميكرديم كه با در فشاني ها شان از"حقوق بشر و سازمان ملل متحد" انها را مستفيد ميساختند

البته با نظر اقاي سيستاني كه اقتباس از "داکتر محسن کدیور،فقیه واسلام شناس معروف ایران" كه يكنيم سال از طرف رژيم ايران زنداني و مدت 5 سال وميشود در امريكا زندگي ميكند گفتار کدیور را به اصطلا ح نمازي نميبنم


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 02.02.2013

با کمال خوشی خدمت دوستان شامل بحث بعرض می رسانم که متن اعلامیه جهانی حقوق بشر را غرض استفاده شما دوستان به دری تقدیم می نمایم. اگر کمی و کاستی در ترجمه آن مشاهده می فرمائید، با بزرگواری تان در تصحیح آن مرا رهنمائی فرمائید زیرا ترجمه آن قدری با عجله صورت گرفت. در آینده قریب، انشاالله،متن کامل کنوانسیون جنیوا را برای مزید معلومات محترم وحید الله خان تقدیم خواهم کرد و جناب ایشان مطمئن باشد که یادآوری مکرر شان برای بنده نادیده گرفته نمی شود:

یاداشت مختصر:
اعلامیه جهانی حقوق بشر روابط ذات البینی انسان های ساکن کره ارض را نظر به ضرورت زیست با همی در عصر حاضر تعیین می نماید و به هیچ دین و مملکت خاص مربوط نیست. این باین معنی هم نیست که در آن ارزشهای دینی، فرهنگی .... و غیره ساکنین کره ارض مدنظر گرفته نشده است.

متن کامل اعلاميه جهانی حقوق بشر

مقدمه
در حالیکه شناخت وقار ذاتی و انصاف و رعایت حقوق ذاتی تمام اعضای خانواده انسانی اساس آزادی، عدالت و صلح جهانی را تشکیل می دهد،
در حالیکه بی احترامی و توهین نسبت به حقوق بشری منتج به اعمال وحشیانه گردیده است و وجدان بشری را جریحه دار ساخته است، ایجاد جهانی که انسان آزادی بیان و آزادی عقیده داشته باشد و این انسان بری از ترس و احتیاج زتدگی داشته باشد، بحیث عالیترین آرزوی بشر اعلام گردیده،
در حالیکه یک اصل اساسی است، اگر فردی مجبور نگردد از ناچاری به بغاوت علیه ظلم و ستم متوسل گردد، حقوق بشری مورد حمایت قانون قرار داشته باشد،
در حالیکه این یک چیز قبول شده است که روابط دوستانه بین تمام ملت ها توسعه یابد،
در حالیکه موسسین ملل متحد یکبار دیگر بر حقوق اساسی بشری تاکید ورزیده، وقار و ارزش فرد بحیث انسان و حقوق مساوی برای انسان (زن و مرد) را تائید نموده و مصمم گردیده اند تا پیشرفت اجتماعی را حمایت نمایند و معیارهای بهتر زندگی را بخاطر آزادی های بیشتر دنبال نمایند،
در حالیکه دولت های عضو تعهد سپرده اند که در همکاری با ملل متحد در راه ارتقای احترام نسبت به همه کار نمایند و در راه رعایت حقوق بشری و آزادی های اساسی انسانی تلاش نمایند،
در حالیکه همه تائید نموده اند که درک مفهوم این حقوق و آزادی ها از اهمیت بزرگی بمنظور اعمال این تعهدات برخوردار است،
بنا بر آن، مجمع عمومی اعلام می دارد که این اعلامیه جهانی حقوق بشر بحیث معیار مشترک کار برای مردم کلیه ملل قبول گردیده است. هر فرد و هر عضو جامعه مفاهیم این اعلامیه را در نظر می گیرد. آنها از هیچنوع تلاش برای اجرای محتویات این اعلامیه از طریق احترام باین حقوق و آزادی ها به شیوه های مترقی، بسویه ملی و جهانی، از طریق درک مفهوم و رعایت موثر آن، هم در بین دول عضو و هم در بین ساکنین قلمروهای تحت حاکمیت شان، خودداری نمی کنند.
ماده ۱:
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.
ماده۲:
هر کس می تواند بدون تبعیض، خصوصاً از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، موقف اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است، بهره مند گردد. به علاوه هیچ فردی بخاطر موقف سیاسی، اداری و قضایی در کشورش بهر شکل باشد، مستقل، قیمومیت، غیر خود مختار یا از حاکمیت محدود برخوردار باشد یا بخاطر ارتباطاتش با محیط بین المللی مورد تبعیض قرار گیرد.
ماده ۳:
هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد .
ماده ۴:
احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
ماده ۵:
احدی را نمی توان بشکل ظالمانه و خلاف اصول بشری شکنجه و مجازات کرد.
ماده ۶:
شخصیت حقوقی انسان بحیث انسان در هر جاه و شرائط قانوناً تضمین گردیده است.
ماده ۷:
انسان در برابر قانون، مساوی بوده و بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار می باشد. حق داد رسی در مقابل هر تبعیض ناقض اعلامیه حاضر و علیه هر عمل تحریک آمیزی که برای اعمال چنین تبعیضی به عمل آید برای قربانی بشکل منصفانه محفوظ است.
ماده ۸:
در صورتیکه فردی خلاف قانون مورد تجاوز قرار گیرد، این فرد حق دارد شکایت خویش را به محکمه تقدیم نماید.
ماده ۹:
احدی را نمی توان خود سرانه توقیف، حبس یا تبعید نمود.
ماده ۱۰:
رسیدگی به دعوای فرد بشکل منصفانه بوسیله دادگاه عادل و بی طرف بشکل علنی صورت گرفته و چنین دادگاهی در باره حقوق، الزامات یا اتهام جزائی علیه فرد تصمیم می گیرد.
ماده ۱۱:
1- الی حکم قطعی محکمه منصفانه علنی، فرد متهم به جرم بی گناه محسوب می گردد.
2- جرم یک امر قانونیست. هیچ کسی مجرم نیست مگر آنکه عمل یا غفلتش طبق قانون ملی یا بین المللی که قبلا نافذ گردیده جرم تعریف گردیده باشد. به همین شکل، مجازات نیز طبق شرائط قانونیکه قبل از ارتکاب جرم نافذ گردیده، صورت می گیرد.
ماده ۱۲:
زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه و مکاتبات، عزت و شهرت فرد در برابر هر نوع مداخله خود سرانه حکومتی مصئونیت دارد. در صورتیکه به یکی از موارد فوق شخص تجاوز گردد، قانون از وی حمایت بعمل می آورد.
ماده ۱۳:
1- انسان مستحق سفر آزادانه و تعیین محل اقامت دلخواهر در کشورش می باشد.
2- هر فرد حق سفر بخارج از کشور و بازگشت آزاد بکشورش را دارد.
ماده ۱۴:
1- انسان حق دارد برای نجات از تعقیب، شکنجه و آزار سیاسی، عقیدتی، مذهبی، جنسیتی، زبانی ... پناهگاهی برای خود جسنجو نموده و در کشورهای دیگر پناهندگی اختیار کند.
2- انسانیکه مجرم عادی باشد و مغایر اصول ملل متحد مرتکب خطائی گردد، از این حقوق استفاده نمی تواند.
ماده ۱۵:
1- انسان مستحق داشتن ملیت می باشد.
2- احدی را نمی توان خود سرانه از تابعیت یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.
ماده ۱۶:
1- بدون ملحوظات نژادی، ملیت، تابعیت یا مذهب، هر زن و مرد بالغ حق ازدواج و تشکیل خانواده را دارد. در صورت طرح طلاق زن و مرد از حقوق مساوی برخوردار است.
2- ازدواج با رضایت کامل طرفین صورت می گیرد.
3- تشکیل خانواده رکن طبیعی و اساسی جامعه است و باید از حمایت جامعه و دولت بهره مند باشد.
ماده ۱۷: الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.
ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود .
ماده ۱۸:
هر کس در اظهار فکر و وجدان و انتخاب مذهب آزاد می باشد. انسان آزادانه می تواند عقیده، مذهب و ایمان خویش را تغییر دهد. همچنان هر فرد در گرفتن تعلیمات مذهبی مذهب دلخواهش و اجرای مراسم دینی بشکل دلخواه آزاد می باشد. انسان می تواند از این حقوق خویش بشکل خصوصی یا در ملای عام مستفید گردد.
ماده ۱۹:
هر کس در داشتن عقیده و بیان آزاد آزاد می باشد و این حق باین معنی است که هر فرد بدون ترس و بیم عقیده خود را انتخاب می تواند و هر فرد می تواند آزادانه اطلاعات و افکار را بگیرد و حق انتشار و اشاعه آن را بدون هیچ قید و شرطی دارد.
ماده ۲۰:
1- هر آدم حق دارد آزادانه گروه و جمعیت برای فعالیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.
2- هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی ساخت.
ماده ۲۱:
1- هر آدم حق اداره کشور خویش را بصورت مستقیم یا از طریق نمایندگان انتخابی خویش دارد.
2- هر آدم حق دسترسی متوازن به مشاغل کشوری را دارد.
3- اراده آزاد مردم اساس و منشا قدرت حکومتی را تشکیل می دهد. این اراده باید از طریق انتخابات واقعی بشکل نوبتی ابراز گردد. انتخابات باید برای همه و با رعایت انصاف صورت گیرد و با رای مخفی یا هر طریق دیگر انجام گیرد که آزادی رای را تضمین نماید.
ماده ۲۲:
هر آدم به عنوان عضو جامعه، استفاده از حق امنیت اجتماعی را دارد و برای تحقق بخشیدن این امر وی از کلیه تلاشهای ملی و بین المللی برای حفظ منزلت خویش و نموی شخصیت خویش با در نظر داشت و رعایت تشکیلات و منابع هر کشور بهره مند می باشد که برای تامین حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یک کشور صورت می گیرد.
ماده ۲۳:
1- هر آدم حق کار و انتخاب کار را با شرائط عادلانه و رضایتبخش دارد. همچنان او مستحق حمایت حین بیکاری می باشد.
2- هر آدم مستحق دریافت اجرت مساوی برای ایفای کار مساوی فارغ از تبعیض می باشد.
3- هر آدم مستحق مزد منصفانه و رضایت بخش در برابر کارش می شود تا بتواند زندگی خود و خانواده اش را طوری عیار سازد که موافق شئون انسانی باشد و در صورت لزوم از هر نوع وسایل دیگر حمایتی اجتماعی مستفید گردد .
4- هر آدم حق تشکیل اتحادیه و شرکت در یک اتحادیه را برای دفاع از منافع خود دارد.
ماده ۲۴: هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می باشد.
ماده ۲۵:
1- هر فرد باید حق دسترسی به شرائط معیاری را دارا باشد تا این فرد از این راه زندگی خویش را طوری سر و سامان داده بتواند که در آن سلامتی و رفاه خود و اعضای خانواده اش از حیث خوراک، پوشاک، خانه، مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تضمین باشد و همچنین این فرد حین بیکاری، بیماری، نقص اعضا، بیوگی، پیری یا در موارد مشابه دیگر به عللی که خارج از اراده اش باشد و توانائی امرار معاش را از دست داده باشد باید از امکانات لازمه برای یک زندگی آبرومندانه برخوردار باشد.
2- مادران و کودکان مستحق کمک و مراقبت های خاصی می باشند. کودکان حلال زاده و حرامزاده مستحق حمایت اجتماعی متوازن می باشند.
ماده ۲۶:
1- هر نفر حق دسترسی به آموزش و پرورش را دارد. آموزش و پرورش ابتدائی باید مجانی و اجباری باشد. هر فرد باید حق دسترسی به آموزش های حرفه ای را داشته باشد. دسترسی به آموزش های عالی برای هر کس مطابق استعداد بصورت متوازن میسر باشد.
2- هدف آموزش و پرورش باید این باشد که درک انسانی هر دانش آموز را به حد کامل رشد آن برساند و روحیه احترام به حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند. آموزش و پرورش باید حسن تفاهم، گذشت و احترام به عقاید مخالف و دوستی بین ملل که از نژاد و مذهب های گوناگون تشکیل شده اند را تعمیم بخشد و همچنین زمینه رشد فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح همگانی تسهیل نماید.
3- پدر و مادر کودکان در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان شان دست بالاتر دارند.
ماده ۲۷:
1- هر نفر حق شرکت در محفل های فرهنگی جامعه خویش را دارد تا از دست آوردهای فنی و هنری آن مستفید شده و در فعالیت های علمی مربوطه حصه بگیرد.
2- قانون از حق یک فرد بحیث خالق آثار علمی، فرهنگی یا هنری اش حمایت می نماید.
ماده ۲۸:
هر فرد مکلف به اطاعت از آن دستور هاست، چه ملی یا بین المللی، که این دستور دهندگان ملی یا بین المللی در راه تامین و اجرای حقوق و آزادی های مندرج این اعلامیه کار نمایند.
ماده ۲۹:
1- هر فرد مکلف به وفاداری نسبت به حکومتی است که حکومت مورد نظر رشد آزاد کامل شخصیت این فرد را ممکن سازد.
2- هر شخص مستحق حقوق و استفاده از آزادی هایش مندرجه این منشور، فقط تابع آن محدودیت هایی است که در قانون درج گردیده و هدف از این محدودیت ها بصورت واضح شناسایی و رعایت حقوق و آزادی های دیگران ناشی از مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی، در شرایط یک جامعه دموکراتیک می باشد.
3- این حقوق و آزادی ها، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
ماده ۳۰:
هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نمی تواند طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی شود که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 02.02.2013

از جناب استاد سیستانی مورخ سرشناس افغان زمین بخاطر روشن ساختن موضعش یک جهان ممنون. همچنان از توضیح اخیر تان من فهمیدم که شما کشتار بی رحمانه اسرای جنگی انگلیس را تائید نمی کنید و صرف و صرف واقعه نگاری کردید. اگر برداشت من اشتباه باشد، امیدوارم مرا رهنمائی فرمائید. وقتی من توضیح شما جناب عالی را مرور نمودم یک سئوال در ذهنم خطور کرد و آن اینکه فکر نمی کردم این بحث به اسلام ربط داشته باشد اما شما روی هر علتی است آن را اسلامی ساختید. وقتی شما تا این حد به اسلام عقیده مند هستید پس چرا سالروز پیروزی مجاهدین راه آزادی افغانستان را یک روز سیاه در تاریخ کشور محسوب می نمائید؟

گپ دیگر اینکه من فکر می کردم که افغانستان امروزی از روی دستورهای قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان اداره می شد، نه اسلام. در صورتیکه افغان ها پیرو اسلام اند، نه حقوق بشر، پس قبولی ماده هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان روی چه علت افغانستان را مکلف به پیروی از مندرجات اعلامیه جهانی حقوق بشر می داند؟ آیا کسانیکه در تسوید و تصویب این قانون اساسی دست داشتند و کسانیکه امروز آن را اجراء و از آن پیروی می تمایند، مسلمان نیستند؟

اظهارات اخیر تان مرا با یک سئوال دیگر مواجه ساخت. افغان ها قاضی حسین احمد مغفور مرحوم پاکستانی را نا حق ملامت می کنند زیرا او با داشتن عین موقف شما افغان ها را از طریق طالبان و حزب اسلامی به جهاد علیه کفار ترغیب می کرد. آیا می توانم بپرسم که فرق بین موقف شما و موقف مولانا فضل الرحمن و قاضی حسین احمد در چیست؟ موقف شما در ارتباط به اغتشاشات علیه امان خان چگونه است: مجاهدین قانون اساسی امان الله خان را در یک دست و یک نسخه قران شریف را در دست دیگر گرفته، قریه به قریه رفته از مردم می پرسیدند که قانون اساسی امان الله خان را قبول دارند یا قرآن را ... به این ترتیب مردم را علیه نظام امانی به جهاد تشویق می کردند.

اگر در این مورد نظر خویش را ارائه فرمائید، بی نهایت از شما سپاسگزارم.


اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 01.02.2013

محترم الکوزی:
درمورد اسیران جنگی استاد معظم وگرامی جناب سیستانی صاحب همین امروزمورخ 01.02.2013 جواب مفصل ومستدل ارایه نمودند خداکند که اجازۀ قناعت داشتن وپذیریش آنرادریافت کنید .

شمامیگوید که من ازبحث خارج میشود درحالیکه چنین چیزی درنبشته های من دیده نمیشود ولی شما بحث رابه واژه ها منوط میکنید که توضیح کلمات عدالت ،حقوق واعلامیه دراین جا جای ندارد قبلاً من واژه های سیاست وحقوق را توضیح کردم لازم نمی دانم اکنون روی کلمات ذکرشده فوق حرف بزنم همین قدرمیگویم که عدالت وحقوق وباهم ارتباط ناگسستنی دارند،اعلامیه جهانی حقوق بشرخود تأمین کنندۀ عدالت است ونقض این اعلامیه نقض عدالت است .

آنچه روسیه درمورد سوریه گفته باید گفت که روسیه به زعم کشور انگلیس وشرکای آن درجمله کشور مدافعه حقوق بشر حساب نمیشود بناً گفته شما درمورد روسیه یک باراضافی دربحث است، ولی اگرروسیه نبود رژیم سوریه امروزدیگروجودنداشت.

اعلامیۀ سرمنشی سازمان ملل درمورد شهرکهای اسرائیل یک حرف کهنه است که هیچگاهی نزداسرائیل اهمیت نداشته وندارد، وکشورهای تاثیرکننده درمورد سیاست دورویه دارندودردفاع از اسرائیل میباشد.

به اساس خبر نیویارک تایمز اسرائیل قبل ازحمله، امریکارا درجریان قرارداده بود، عدم محکوم کردن اسرائیل ازطرف امریکا وانگلیس همانا دفاع از منافع است که قبلاًگفتم، ازاینجاست که قانون نقض میشود وگفته شما هم نقض قانون درشرایط اکنونی است که مسایل قرن های گذشته را مطابق قانون یا اعلامیه حقوق بشرکه خود قانون ویک اصل پذیرفته شدۀ امروزۀ جهانی است بررسی میکنید درحالیکه همین کشورهای که دیگران رابه نقض حقوق بشرمحکوم میکنند خودبزرگترین ناقضین آن اندپس ماچرا آنهائیکه 171سال پیش ازحق خوددفاع کرده اند محکوم کنیم این جفادرحق خود ونیاکان پرافتخارمااست ، ازاینکه درنوشتۀ فوق خود کمی آزادی داشتید قابل قدراست.


اسم: لمر جباری   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 01.02.2013

حضور دانشمند ګرامی سیستانی صاحب
در پاسخ اخیر تان ( البته با کلمات زیبای خود ) این مفهوم را ارائه کرده اید که در مقاله شما زیر عنوان ( نفرت و خشم افغانها از تجاورګران انګلیس در ۱۷۱ سال قبل ) بی رحمی ها ایکه توسط افغانها صورت ګرفته با مزه مزه بیان نشده و آن طرز برحورد از نظر شما هم ( حزن انګیز ) بوده است . پس درینصورت من نباید وقت شما و دیګران را با حرف های اضافی بګیرم . منظور من هم از آغاز این بوده است آن بخش های بی که از نظر انسانی به شکلی بی رحمی افغانها را بیان میکند ضرورتی نسیت که حتما به آن ببالیم . از پاسخ تان بر میاید که شما هم به این نظر هستید و یا حد اقل حالا به این نظر رسیده اید پس هر سخن دیګر اضافی خواهد بود و من آنچه را میخواستم ګرفته ام . امتنان و تشکر.
ولی در یک مورد دیګر راستش را بګویم نمیتوانم بدون تبصره بګذرم
شما مینویسید که از نظر اسلام آن کفاری که جزیه ندهند و بدون اجازه قانونی در محل مسلمانان زندګی کنند ( جان و مال و ناموس شان فاقد احترام اند ) و ګفته اید اینګونه کافران از نظر اسلام حکم مرده را دارند .
فرض کنیم حکم مرده را داشته باشند ، آیا در اسلام بی ناموسی در مقابل مرده ها روا است ؟
بهر ترتیب ، سوال درین نبوده است که ایا افغانها در آنزمان مطابق اسلام عمل کرده اند یا نه . سوال در مورد نحوه بیان کردن آن حوادث بوده است که چنانچه قبلا ګفتم، حالا با پاسخ تان آن سوال حل شده است و از آن میګذریم .
ولی داکتر صاحب ګرامی اجازه بدهید از شما بپرسم آیا شما شخصا به این عقیده هستید که اسلام چنین چیزی را میګوید ؟ به نظر من اسلام چنین حرفی را نزده است و اګر هدایت به همین شکلی بوده باشد که شما نوشتید یعنی بی ناموس ساختن زنان کفار ( آنها ایکه جزیه نمیدهند ) حلال باشد ، پس من به صراحت و با قاطعیت اعلام میدارم که از چنین اسلامی کاملا و صد در صد بیزارم و از آن شرم دارم و متنفرم .
شما در اخیر پاسخ خویش نوشته اید که اګر کسی آن اعمال را مجاز نشمارد به اساس فتوا کافر دین است و کسی از کافر دین در خارج از دایره اسلام ګلایه ندارد
محترم اګر شما واقعا داخل آن دایره یی باشید که میپندارند بی ناموسی در مقابل کفاری که جزیه نمیدهند و خلاف قانون در سرزمین اسلام بسر میبرند قابل تعقیب نیست ، پس من تمام حرف های روز های ګذشته خود را پس میګیرم . زیرا از کسی که به چنین عقیده یی باشد من هم هرګز ګلایه یی ندارم
اما استاد ګرامی و محترم ، من نوشته های سابق تان را هم خوانده ام شما بسیار هوشیار تر از آن هستید که چنین ګفته ها ایرا که بنام اسلام بخورد مردم داده شده است قلبا قبول داشته باشید . در یاد آوری تان ازین ګفته ها ( که خود شما هم آنرا به حیث فتوا خوانده اید ) شاید منظور دیګری داشته اید
از خونسردی و بردباری ایکه در پاسخ تان نشان داده اید بسیار سپاسګزارم
موفق باشید
با استفاده از فرصت ، خارج ازین موضوع ، از دانشمند بسیار مهربان و ګرامی نوری صاحب که بنده را مورد تفقد قرار داده اند بیسار سپاسګزاری میکنم
با احترام


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 01.02.2013

اسلام علیکم محترم الکوزی،

هیله لرم، هغه نه مخکې چه بل چاته د مطالبو د ویلو مشوره ورکړئ، ښه به وي په خپله یو نظر پری واچوئ. د Geneva Convention اساس په ۱۸۶۴ کال کې تصویب شوئ دئ. دا مسُله له تاریخی پلوه ډیره مهمه ده. ځکه چه د بشر د حقوقو اعلامیه د انسانانو د تاریخی تجربو په اساس منځ ته راغلې ده، او هر وخت او زمانه بیل تحلیل ته ضرورت لري.


اسم: N. Temori   محل سکونت: Deutschland    تاریخ: 01.02.2013

ھموطنان بسیار محترم شامل در این مباحثہ !

این نوشتہ خویش را کہ بہ صورت مقالہ ترتیب گردیدہ و بشکل بسیار بی طرفانہ نوشتہ نمودم و از منابع بی طرف غربی ( آلمانی )و غیرہ اقتباس گردیدہ؛ خدمت شما تقدیم می نمایم ۰
محمد ناصر تیموری

”جنگ اول افغان و انگلیس ”۱۸۳۸ -- ۱۸۴۲ میلادی امنیت و مصونیت ھند ، مستعمرۀ ہزرگ و با اھمیت از خطرات احتمالی اشتغال فکری و دغدغۀ خاطر سیاسیون بریتانیا در قرن ۱۹ میلادی بود۰ اھداف ھر دو قدرت توسعہ طلب و رقیب ، روسیہ و انگلیس متفاوت از یکدیگر بود،انگلیس ھا در پھلوی توسعہ طلبی بہ منفعت ھا اقتصادی از مستعمرات توجہ ای زیاد داشتند در حالیکہ روسیہ در توسعہ طلبی در جستجوئی کسب اعتبار و حیثیت نزد رقبای استعمارگرائی اروپائی خویش بود۰

در جریان جنگ ھا با ناپلئون بناپارت این تصور در نزد انگلیس ھا قوت گرفت کہ مبادا روس ھا بہ کمک فرانسوی ھا مبادرت بہ پیشروی نظامی بسوی ھندوستان نمایند و از ھمین جھت بود کہ لارد پلمیرستن " Palmerston „ وزیر خارجۀ بریتانیا، گورنر جنرال ھند جارج ادین ارل اف اوکلند " G. E. E.of Auckland „ را با صلاحیت عام و تام مؤظف نمود کہ بعد از بررسی و ارزیابی شخص گورنر جنرال خود تصمیم اتخاذ نماید کہ بہ چہ شکلی می توان مانع پیشروی روسیۀ تزاری بہ طرف سرحدات ھند گردید ، البتہ شخص پلمیرستن بہ درستی درک کردہ بود کہ در صورتی با پیشروی روسیہ می توان مقابلہ نمود کہ افغانستان در تحت ادارہ و کنترول انگلیس ھا قرار داشتہ باشد ! در سال ۱۸۳۷ میلادی سفیر روسیہ، شاہ پارس را تحریک و تشویق برای اشغال ھرات نمود کہ بعد از اخطار انگلیس ھا مبنی بر مداخلۀ نظامی ، قوای فارس دست از محاصرۀ ھرات کشید ! چونکہ امیر دوست محمد خان از درخواست انگلیس ھا مبنی بر اخراج نمایندہ ھای روسیہ و فارس سر باز زد لارد اوکلند " Lord Auckland „ بر اساس مانیفست شیملہ در سال ۱۸۳۸ میلادی امیر دوست محمد خان را بر کنار و شاہ شجاع را بہ کمک ۲۰۰۰۰ عسکر از طریق درۀ بولان و با اشغال قندھار ، غزنی و کابل در کابل بر تخت سلطنت نشاند۰

آ غاز جنگ :

بعد از قتل دیپلومات انگلیسی الکساندر بارنیس " Alexander Burnes „ در کابل در دوھم نویمبر سال ۱۸۴۱ اغتشاش و شورش آغاز یافت کہ بعدا منجر بہ قتل شاہ شجاع گردید و کنترول اوضاع از دست رفت و در شرایط بحرانی و اغتشاشی مراجع تصمیمگیری نیز مختلف و متعدد می باشند و نا ھماھنگی میان دستہ ھای مبارزین بہ شکل طبیعی ایجاد می گردد لیکن موجودیت و رھبری وزیر محمد اکبر خان در آن حالات وخیم و سرنوشت ساز بسیار با اھمیت بود ، بعد از مذاکرات فیمابین طرفین افغانی و انگلیسی ، بر اساس تعھدات و شروطی برای ۱۷۰۰۰ عساکر انگلیس با خدمہ ھا اجازہ دادہ شد کہ بہ تاریخ ۶ جنوری سال ۱۸۴۱ از کابل بہ طرف جلال آباد حرکت نمایند کہ این قوا در طول راہ متحمل تلفات جانی زیاد گردید!
” لیکن بر خلاف تصورات و ادعاھای مطرح شدہ اکثریت اسرا و زخمی ھای انگلیسی زندہ ماندند و داکتر برایدن تنھا زندہ ای انگلیس ھا نبود” لیکن انگلیس بار دیگر جھت قدرت نمائی و مجازات مردم افغانستان بہ افغانستان لشکرکشی کرد کہ این بار عساکر انگلیسی در سال ۱۸۴۲ در استالف در شمال کابل مرتکب کشتار وحشیانہ ای مردم گردیدند و این تحرکات نظامی تا تاریخ ۱۱ اکتوبر ۱۸۴۲ دوام کرد کہ بعدا افغانستان را قوای انگلیس برای سال ھا ترک نمود !

جنگ اول افغان - انگلیس بازتاب غم انگیزی در سطح جھان آن روز برای امپراتوری داشت کہ منجر بہ استعفأ بینجامین دیسرائیلی " Benjamin Disraelis „ صدراعظم بریتانیا گردید و افغانستان را در محراق سیاست آن وقت قرار داد کہ چند سال بعد تر حتی کارل مارکس فیلسوف و اقتصاد دان آلمانی مقالہ ای در دھۀ ۱۸۵۰ میلادی در یک اخبار امریکایی در رابطہ با وضع ھرات در ارتباط با مداخلہ ھای فارس نگاشتہ بود ! ادعا ھای تاریخی مطرح شدہ ای دو طرف جنگ اول افغان - انگلیس قرار آتی می باشند :
۱ - انگلیس ھا مدعی می باشند کہ عساکر افغان بخاطر عدم پرداخت معاشات خود ھا دست بہ اعتراض و اغتشاش یازیدند !

۲ - افغان ھا مدعی می باشند کہ عساکر افغان و مردم کابل و چھار طرف انگیزہ ای آزادی طلبانہ و ملی داشتہ و توسط رھبران ملی و مردمی رھبری می گردیدند !

۳ - افغان ھا مدعی می باشند بہ استثنای داکتر برایدن ھمہ عساکر و عملہ ای قوای انگلیس بہ دست مبارزین کشتہ شدہ بودند !

۴ - منابع بی طرف اذعان دارند کہ بر خلاف ادعا ھای دو طرف جنگ اکثریت اسرأ و مجروحین آن جنگ زندہ ماندہ بودند !

نتیجہ :

شک و تردیدی در احساسات آزادی طلبانہ ای مردم افغانستان چہ در گذشتہ ھای دور و چہ در عصر حاضر نباید داشت ، انگیزۀ انگلیس ھا تسلط و توسعہ طلبی بود کہ در جھت نیل بہ آن مأمول بہ روش ھای غیر اخلاقی و غیرانسانی ( کشتار ، خشونت ، خدعہ ، تطمیع ، تضرع و . . . ) متوسل میگردیدند لیکن مبارزین افغانستان و رھبران آن دو انتخاب داشتند:

۱ - مقابلہ و مفاھمہ با طرف سلطہ گر .

۲ - پذیرفتن تسلط و آقائی سلطہ جو . در ادامہ ای تسلط، در نتیجہ حالاتی پیش آمد کہ در قدم اول بہ مقابلہ ای نظامی انجامید کہ بہ اساس درخواست جانب شکست خوردہ مفاھمہ برای خروج مصون قوای خارجی آغاز گردید ، اینکہ تخطی ھای در عدم رعایت تعھدات از طرف جوانب جنگ صورت گرفتہ بود تردیدی نباید داشت، عوامل تخطی در برخی از موارد از جانب مبارزین افغانی را می توان بسیار بی طرفانہ در عدم ھماھنگی میان رھبران و انگیزہ ھای متفاوت مبارزین و رھبران آن ھا سراغ نمود زیرا کہ انگیزہ ھا می توانند دینی ، ملی و مالی ( جھاد و افتخارغازی شدن ، وطن پرستی ، غنیمت گیری و مال دوستی و حتی جنائی ولذت بردن از کشتن ) بودہ باشند کہ در جنگی با ا نگیزہ ھای متفاوت نہ باید متوقع رعایت اصول اخلاقی و انسانی گردید !


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 01.02.2013

صبور خان:

چند جیز از پیش شما گد خورده است: اول عدالت و اعلامیه جهانی حقوق بشر، دوم، پروپاگندهای دستگاهای تبلیغاتی کشورها با واقعیت ها و سوم فکر می کنم که شما در یک محیطی زندگی می کنید که با جهان خارج ارتباط سالم ندارید و علت آنهم ممکن است عدم دسترسی شما به مسائل جهانی باشد:

دو روز پیش سازمان حقوق بشر ملل متحد گسترش اعمار خانه سازی در سرزمین های اشغالی فلسطین توسط اسرائیل را با شدت محکوم نموده و خواستار خروج اسرائیل از این سر زمین ها گردید. دوم - در پهلوی دیگر کشورها، روسیه حمله هوائی اسرائیل بالای سوریه را با شدیدترین لحن محکوم نموده و آن را نقض صریح از حاکمیت و استقلال ملی سوریه نظر به منشور سازمان ملل متحد خواندند ولی امریکا و اسرائیل کج بحثی می کنند و می گویند که آن ها یک کاروان اسلحه را که راهی لبنان بود و برای تعرض بالای اسرائیل استفاده می شد بمبارد کردند. عین کج بحثی که در اینجا صورت می گیرد و آن اینکه انگلیس های کشته شده در نوشته سیستانی اسیر جنگی نبودند!

امید است این واقعیت ها را که امروز صورت می گیرد مد نظر گرفته و بر اساس آن بحث کنید. اینکه اعلامیه جهانی حقوق بشر چرا عملی نمیگردد بالکل یک بحث دیگر است و هیچ ربطی باین بحث بین ما و شما ندارد.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 01.02.2013

قابل توجه خوانندگان ارجمند این بحث!

آقای احمدزی در نوشته اخیر خویش با دقت لازم عصاره انتقاد خانم لمر جباری وآقای الکوزی را به ارتباط نوشته من انعکاس داده ومن آنرا دراینجا تکرارمیکنم وسپس از دو نگاه براین نظریات مکث خواهم نمود:
«خدمت محترمه"خانم لمر "و اقاي"الكوزي"
اول گفتار شما
"من از انګلیس ها توصیف نګرده ام صرف میخواهم بګویم که ۱۶ هزار تقر در حال "گریز و گرسنه" را کشتن اګر از روی اجبار هم بوده باشد نمیشود آنرا با مزه مزه حکایت کرد و به آن بالید"
گفتار اقاي"الكوزي"
"قتل اسیران انگلیس بدست هر افغانی که بهر شکل و صورت در هر شرائطی صورت گرفته باشد، امروز بحیث یک جنایت مردود است و افتخار به آن غلط است"
در دري متلي داريم از اين قرار : "يك نقطه فيل را قيل ميكند" ايا كلمه "گريزي" و "اسير" يك مفهوم را افاده كرده ميتواند، اگر به سينه فراخ و باز معلومات كه در نوشته اقاي سيستاني و مواد متاركه را كه بنده ذكر كردم و يا حد اقل به كتاب اقاي غبار مراجعه كنيد به وضاحت ميتوان اين قشون مهاجم را يك قشون (شكست خورده و عهد شكن) قلم داد كرد،كه هم مهاجم بودنش رول داشت هم شكست و هم نقض مواد متاركه اش اشكارا است نه "گريزي و يا اسير" ، و نغاري "حقوقق بشر و ملل متحد" را سر دادن هيچ جا و گنجايشي ندارد
در مورد عساكر زانو بريده در مضمون اقاي سيستاني، اگر چه به ارتباط موضوع كه البته اين يك چيزي كاملآ نو براي بنده ميباشد و هنوز هم در طي تحقيق موضوع ميباشم (نه مانند اشخاصيكه اب ناديده پا از موزه بكشد) ولي اضهار نظر خود اقاي سيستاني است كه چه ميگويد، اما به نظر بنده اين يك افترا و برداشت شما است كه اقاي سيستاني از ذكر موضوع عساكر "پاه بريده" خوشالي و يا افتخار كرده باشد، نوشته ايشان را در اين قسمت دوباره بخوانيد، جناب سيستاني دو كلمه را تذكر داده اند، "عبرت انگيز" و كلمه "حزن انگيز"، در كجاي اين كلمات شما "مزه مزه" را استخراج كرديد ؟»

با تشکر از آقای احمدزی،در بالا اشاره کردم که براین نظریات از دودیدگاه مکث خواهم نمود:اول از این نظر که نباید تاریخ را "تحریف" کرد ودوم برمساله کشتار عساکر انگلیس ، دیدگاه اسلام را مرور میکنیم که با دیدگاه حقوق بشراقای الکوزی فرق دارد.

من درنوشته اصلی در مورد اینکه قشون انگلیس گوشت 800 تن خود را خوردند،از یک منبع تاریخی چنین نقل قول کرده ام:
« از بحثهای عبرت انگیز تاریخ، یکی هم اینست که اردوی انگلیسی وقتی از دست جنگ های گوریلائی وشبیخونهای مبارزین افغان مواجه باتلفات سنگین شدند درتاریکی شب یک لوای هزارنفری راه خود را تغییر دادند و ازصخره های کوه بالا رفتند وسرانجام از گرسنگی وسرما وفاقه گی مجبور شدند گوشت همدیگر خود را بخورند. این حقایق حزن انگیز را یکی از شاهدان عینی افغان که در بدرقۀ قشون انگلیس از کابل تا جلال آباد سهیم بوده، برای شهزاده علیقلی حکایت نموده است. به کلام دیگر،از چشم دیدهای شگفتی انگیز سردار سلطان احمدخان بعد از بازگشت اواز لغمان همراه باسردار اکبرخان ومحمدشاه خان و اسرای انگلیس درماه می ۱۸۴۲، حکایتی است که میرزا علیقلی خان قاجار آنرا از قول سردار روایت میکند ومینویسد:

" عجیب تر از همه حکایتی است که از قول سردارسلطان احمدخان که از بدو کارتا ختم [حاضر]بوده، شنیده شد که چون به جلال اباد رفتیم وافغانستان را به کلی ازقشون انگلیس پرداختیم بعد از معاودت که پنج ماه گذشته بود در یکی از دهات عرض راه- که سروبی نام دارد وبه قدر شصت خانوار بودند- دیدیم جمعیتی به قدردویست نفر متل گوسفند با چهاردست وپا راه می رفتند و از زانو به پائین نداشتند واطفال قریه آنها را به سنگ وچوب بیرون کرده به کوه می بردند. پرسیدم اینها چه کسانی اند؟ گفتند از قشون انگلیس هستند که به کوه فرارکرده این مدت را مانده بودند حالا از کوه پائین آمده اند، پاهای شان را سرما برده واز زانو افتاده است با دست وپا راه می روند، آمده اند اینجا ازما نان وخوراک میخواهند، نمی دهیم از آبادی بیرون می کنیم که کشت و زرع ما را نخورند باز به کوه رفته علف بخورند. سردار گوید که خود با جمعی دیگر بالای سرآنها اسپ تاختیم و پرسیدیم دراین مدت در جبال چگونه گذران می کردید؟ گفتند ما هزارتن بودیم وبه قلل شامخه این جبال فرار کرده در بیغوله وسایه کمرها بسر می بردیم وقوت مامنحصر بود به گوشت آدم که خام بلع می کردیم هریک از ماکه می مرد فوراً گوشت آن را قسمت کرده میخوردیم تابدین منوال هشتصد کس را خوردیم و این دویست نفر بی پا مانده ایم. پس از مدتی از اهل همان قریه جویا شدیم که آنها چه شدند، گفتند به فاصله چند وقت یک یک ودو دو بمردند تا تمام شدند." (میرزا علیقلی،تاریخ وقایع وسوانح افغانستان، ص ۱۲۰)

درانعکاس این روایت که با کلمات «حزن انگیز» و«عبرت انگیز» و«شگفتی انگیز» من همراه است، تآثر و تعجب من یکجا با عبرت گرفتن متجاوزین از عاقبت تجاوز شان برخاک ما بیان شده است. من نه واه واه گفته ام ونه هورا کشیده ام تا خانم لمر از سخنان من کلمات «مزه مزه » را استخراج کند. دراین روایت من سرگذشت یک قطعه از عساکرمهاجم را برای هموطنان خود بازگو کرده ام که برای خودم هم حکایت تازه یی بود وشاید مثل من بسیاری از افغانها از آن اطلاعی نداشتند.

نکته مهم در سخنان خانم لمر اینست که دراین روایت هیچکسی نگفته که آن 200 نفرعسکر بی پا که چارغوک میکردند با خود اسلحه داشتند، پس خانم لمر از کجای این نوشته اسلحه را کشف کرد وبه کمر عساکر بی دست وپا بست ؟آنجا که میگوید:« در حالت چارغوک کسی تفنګ و توپ را به چه شکلی انتقال خواهد داد ؟ " چنین برچسپ هایی بریک روایت تاریخی که متن اصلی آن در فوق ثبت وضبط شده ، «تحریف تاریخ» گفته میشود. وتحریف تاریخ بقول داکتر یوسفی درحکم"اهانت" وحتی "جنایت" علیه انسانیت است.

ناگفته نباید گذاشت که هیچکسی از اهل قریه در صدد کشتن این افراد شل وشوت برنیامده بودند بلکه اطفال قریه آنها را از ده ومزرعه خود بیرون میراندند تا دوباره بکوهها برگردند، درحالی که از دیدگاه اسلام کشتن این عساکر که کافر شمرده میشدند برای مردم مسلمان قریه گناه شمرده نمیشد.

از دیدگاه اسلام : اهل کتاب یعنی مسیحیان، یهودیان ، وزرتشتیان با پذیرش عقد ذمه با شرایطی میتوانند درجامعه اسلامی از امنیت جانی، مالی وناموس بهره مندشوند. مهمترین شرط ذمه، پرداخت«جزیه» است. غیرمسلمانانی که اهل ذمه نباشند(یعنی جزیه به دولت اسلامی نپردازند) و یا مستامن (یعنی که ویزا یا اجازۀ ورود به کشوراسلامی را نداشته باشند)، کافر حربی محسوب شده از هیچ حقوقی برخوردار نیستند. «نفس محترمه » شمرده نمیشوند. یعنی جان ومال وناموس شان فاقد احترام است. وبه زبان شرعی«هدر» است. مهدورالمال و مهدورالعرض. اگر کسی متعرض آنها شود و جان شان رابگیرد،یا مالشان را ببرد و آبروی شان را بریزد، قابل تعقیب نیست. کافر در حکم مرده است، به لحاظ حقوقی چنین افرادی در حکم اموات اند. از این رو نه حق دیه به آنها تعلق میگیرد، ونه حق قصاص. اگر کسی میخواهد جان ومال وناموس وآبرویش تضمین شود، می باید به دین اسلام مشرف ومسلمان شود. (رک: مصاحبه داکتر محسن کدیور،فقیه واسلام شناس معروف ایران، ماهنامه آفتاب، شماره ۲۷، تیر۱۳۸۲/2003م)

بنابرتحقیقات دکتورمحسن کدیور، دراسلام حقوق بشر وجود ندارد،دراسلام دین برحقوق بشر تقدم دارد. بگوچه دینی داری تا بگویم چه حقی داری؟ بنابرین کسی که اسلام را قبول دارد وخود را مسلمان میگوید،باید به آنچه در بالا نقل گردید عمل کند واگر عمل نمیکند، بمعنی آنست که به اسلام ایمان ندارد. حال اگر آقای الکوزی( یا هرکسی دیگر) باشد، اسلام را قبول دارد می باید قیام افغانان 171 سال قبل را علیه کفار متجاوزمطابق فتوای روحانیون مسلمان یک عمل اسلامی ومشروع بشمارد واگر مسلمان نیست، میتواند از این احکام اسلامی تمرد جوید واز کافر دین در خارج از دایرۀ اسلام هیچکس گلایه یی ندارد.
ختم


اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 01.02.2013

محترم الکوزی ازلندن!
دراین جا قضاوت را میگذاریم به سایرخوانندگان تا قضاوت کنندکه من چه گفتم وازشماچه جواب شنیدم .

من بارها گفتم که دراین جا بحث روی متن اعلامیه نیست ای کاش این اعلامیه بدون تبعیض بدون درنظرداشت منافع ابرقدرت ها آنچه است تطبیق شود،باتأسف که نمیشود،همین روزچارشنبه ۳۰جنوری ،مخالف منشورسازمان ملل اسرائیل حریم هوائی سوریه رانقض کردویک مرکزنظامی را بمبارد نمودتابه تصرف شورشیان درآید، کسی صداخودراکشید کجااست مدافعان حقوق بشر؟ دراین جاهدف من دفاع ازسوریه نیست بلکه گپ سرنقض اصول وقوانین بین اللملی است ،اینجا بحث روی تطبیق وبرخورد بنیانگزاران حقوق بشردرمورد بشروبشریت است که این برخوردشان روی منافع می چرخد هرجامنافع شان است آنجا حقوق بشراست آنجا دموکراسی خلاصه همه چیز است، اگرمنافع شان نیست وای به حال آن ملک طورکه«ستیفن لیندمن» گفته است بازهم تکرارمیکنم تیرخودرا نیارید:
« نقض داشتن حق استقلال ملی ، برنامه خصمانه بدسگال امریکا ، مصادره زمین های دولتی ، کثافات سمی، آسیب محیط زیست ، صداهای غیر قابل تحمل ، خشونت ، جنایات ناشی ازاشغال وعدم جوابگوئی ، بازتاب حضور واشینگتن است. این خیلی زیاد مضمحل کننده است ودوزخ کابوس آباد افغانستان نمایانگر آن است». این رامن نمی گویم خودشان درمورد نقض این اعلامیه میگوید شمادراین مورد چه میگوید؟ من متیقین هستم که شما این همه اعمال منفی وغیرانسانی بنیانگزاران حقوق بشررادرک میکنید وقلباً محکوم میکیند ولی توان گفتن آنراندارید اگرچي شما این رااعتراف نمیکنید ولی نوشته های شما دقیقاً ثابت کننده این اعتراف است.

خواهش میکنم هرچه مینویسی به اراده وجرأت نوشته کنیدواقعیتهاراتحریف نکنید،به نظرمن از واقعیت پذیری چیز ازشخصیت انسان کاسته نمیشوددوست گرامی.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 01.02.2013

محترم آقای صبور از آلمان:

هدف شما از اعمال منفی و غیرانسانی بنیانگزاران حقوق بشر چیست؟ من هیچ منفی ای در تسوید و تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر نمی بینم. افغانستان یکی از امضاء کنندگان این اعلامیه است. اگر کدام مادۀ منفی در آن دیده می شد، آیا شما گفته می توانید که افغانستان چطور و چرا آن را امضاء کرد؟ وقتی شما این مطلب را راوشن ساختید، من به شما قول می دهم که هیچ طرفه (طفره) روی نکنم. از شما محترم خواهش مندم سر موضوع صحبت کنید و بحث را به جاهای دیگر از قبیل سیاست چیست ... و غیره نکشانید. ممکن است من با شما در مورد ارتباط اعلامیه حقوق بشر با سائر پدیده ها در یک مبحث دیگر سهیم گردم. فعلاً کوشش کن بحث را از مسیر اصلی آن خارج نسازید.

جناب احمدزی:

قرار گفته خود شما اظهارات استاد سیستانی برای شما نو و چیزیست که تا بحال نشنیده بودید. لطف نموده اول در این مورد قدری مکث و تحقیق نموده و بعداً من همراه تان صحبت بیشتر خواهم داشت. چه شما خواسته باشید یا نخواسته باشید، وقتی که یک سرباز جنگی بهر علتی از جنگ می ماند و جنگیده نمی تواند اسیر جنگیست، فرق نمی کند که این سرباز سی ثانیه پیش مسلح می جنگید!

وحید الله جان:

اعلامیه جهانی حقوق بشر در وبسایت مربوطه موجود است. لطف نموده اول مقدمه و سی ماده آن را یک مرور سطحی نموده بعد من حاضرم شما را در بحث همراهی نمایم. منشور کنوانسیون ژنیو از روی اعلامیه جهانی حقوق بشر گرفته شده است با این تفاوت که این کنوانسیون موضوع را مفصلتر در تطابق با روحیه اعلامیه جهانی حقوق بشر توضیح می دهد. هر دو مکمل و متمم همدیگرند.

ستاسو له علاقمندی نه مننه کوم.

په درناوی


اسم: صبور   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 31.01.2013

جناب الکوزی !
همان طورکه گفتم شما وقتی بااعمال منفی وغیرانسانی بنیانگذاران حقوق بشر مواجه میشوید برای اینکه برای آن اجازۀ جواب ندارید از آن طرفه میروید، صحبت من باشما هیچگاهی هم ازموضوع بحث خارجی نشده است آنچه گفته شده نشان دهندۀ سرپیچی ازهمین اعلامیۀ حقوق بشراست ،دراین جا میخواهم برای شما سیاست وحقوق را تعریف کنم که باهم چه پیوند دارند.
سیاست چیست؟
سیاست هدف وارمان هائیکه یک طبقۀ اجتماعی برای مبارزه جهت تأمین وحفظ منافع خود تعقیب میکندو متکی به حقوق میباشد.
حقوق چیست؟
حقوق مجموعه کلی حق است که تحت قواعد ونظم خاص جهت حفظ منافع وایجادعدالت درزندگی انسانها بوجودمیاید.
پس سیاست وحقوق ازهم جداناپذیراند دوست ارجمند چراشما طرفه میروید آنچه که «ستیفن لیندمن » گفته اند مجدداً قسمت آنرا تکرارمیکنم.« نقض داشتن حق استقلال ملی ، برنامه خصمانه بدسگال امریکا ، مصادره زمین های دولتی ، کثافات سمی، آسیب محیط زیست ، صداهای غیر قابل تحمل ، خشونت ، جنایات ناشی ازاشغال وعدم جوابگوئی ، بازتاب حضور واشینگتن است. این خیلی زیاد مضمحل کننده است ودوزخ کابوس آباد افغانستان نمایانگر آن است».

آیا افغانستان بشرنیست که دربرابر این اعمال دراین عصر که اعلامیۀ حقوق بشر نافذ است قراردارد، هدف از ارسال این مقطع مقاله همانا مرتبط به بحث است که جریان دارد ودرزمان کنونی در موجودیت اعلامیۀ حقوق بشر که شما از آن دردفاع قراردارید، ببینیدکه دروطن شما چه میگذرد حال فکرکیند که همین مردم 170سال پیش چه بلاهای بالای مردم ما آورده بودند.


اسم: احمدزی    محل سکونت: امریکا    تاریخ: 31.01.2013

نخست از از كار كنان صفحه انترنتي افغان جرمن انلين تشكر كرده كه زمينه دوام اين بگو مگو هارا باز نگهد داشتند تا با اين وسيله اظهار افهام و تفهيم صورت بگيرد و هم تا اندازه اي فن جر و بحث مشق و تمرين شود.

خدمت محترمه"خانم لمر "و اقاي"الكوزي"
خانم لمر بطور فشرده بايد عرض كنم كه شما اولين شخصي بوديد كه نظر خود را در قسمت نوشته محترم سيستاني ابراز كرديد، انتقاد (حمله) شما صرف در خصوص "گرسنگان وقتل " انها نبود بلكه شما از 16000 عساكر مهاجم به قول شما "گريريان" اسطوار بود كه بعدآ اقاي "الكوزي" انرا به"ايسيران جنگي" تبديل كردند، اين هم يك قسمت گفتار اولي شما و اقاي"الكوزي"
اول گفتار شما
"من از انګلیس ها توصیف نګرده ام صرف میخواهم بګویم که ۱۶ هزار تقر در حال "کریز و کرسنه" را کشتن اګر از روی اجبار هم بوده باشد نمیشود آنرا با مزه مزه حکایت کرد و به آن بالید"

گفتار اقاي"الكوزي"
"قتل اسیران انگلیس بدست هر افغانی که بهر شکل و صورت در هر شرائطی صورت گرفته باشد، امروز بحیث یک جنایت مردود است و افتخار به آن غلط است"

در دري متلي داريم از اين قرار : "يك نقطه فيل را قيل ميكند" ايا كلمه "گريزي" و "اسير" يك مفهوم را افاده كرده ميتواند، اگر به سينه فراخ و باز معلومات كه در نوشته اقاي سيستاني و مواد متاركه را كه بنده ذكر كردم و يا حد اقل به كتاب اقاي غبار مراجعه كنيد به وضاحت ميتوان اين قشون مهاجم را يك قشون (شكست خورده و عهد شكن) قلم داد كرد،كه هم مهاجم بودنش رول داشت هم شكست و هم نقض مواد متاركه اش اشكارا است نه "گريزي و يا اسير" ، و نغاري "حقوقق بشر و ملل متحد" را سر دادن هيچ جا و گنجايشي ندارد

در مورد عساكر زانو بريده در مضمون اقاي سيستاني، اگر چه به ارتباط موضوع كه البته اين يك چيزي كاملآ نو براي بنده ميباشد و هنوز هم در طي تحقيق موضوع ميباشم (نه مانند اشخاصيكه اب ناديده پا از موزه بكشد) ولي اضهار نظر خود اقاي سيستاني است كه چه ميگويد، اما به نظر بنده اين يك افتراع و برداشت شما است كه اقاي سيستاني از ذكر موضوع عساكر "پاه بريده" خوشالي و يا افتخار كرده باشد، نوشته ايشان را در اين قسمت دوباره بخوانيد، جناب سيستاني دو كلمه را تذكر داده اند، "عبرت انگيز" و كلمه "حزن انگيز"، در كجاي اين كلمات شما "مزه مزه" را استخراج كرديد ؟

اقاي"لكوزي"
خوب است كه از 16000 عسكر به دوصد رسيديد، اين داستان قسمي كه قبلآ گفتم يك موضوع نو است كه به محترم هاشميان هم يك موضوع نو است ولي يك موضوع را به يقين بگويم كه متاركه در 10 جنوري نقص شده بود و يك حالت جنگي بود، قواي مهاجم با همه سلاح از كابل حركت كرده بودند و جنگي هاي در لغمان جلال آباد و غزني جريان داشت


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 31.01.2013

اسلام علیکم محترم الکوزی،

د تاسو ټول بحث د بشر د حقوقو په علامیه ولاړ وا. نو زه چه تاسو ته وايم، دا اعلامیه د جګړی بندیانو او تسلیمیانو سره څه رابطه نلری. دغه برخه کې توضیحاتو ته څه ضرورت شته. تاسې د قناعت نیت نلرئ. خدای دې تاسو ته قناعت درکړي. بحث کې ما ته د نظر تبادله ډیره مهمه ده. که بل طرف په قبول شویو معیارونو ـ په مثال ډول دوه دوه څلور کیږي ـ دلیل راوړي، البته چه قناعت به کوم. زما خبرې یوازی محترم سدید ته متوجی نه وې، که تاسې او محترمه لمر جبار ښه پام ورته وکړئ.


اسم: الکوزی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 31.01.2013

صبور خان:

شما یک بحث حقوقی را به یک بحث سیاسی تیوریکی تبدیل می کنید. بناء با این شیوه تان در این بحث علاقه ندارم. امید است معذرت بنده را بپذیرید. از شما جناب صمیمانه تقاضا می گردد که بحث را از مسیر اصلی آن منحرف نسازید و روی موضوع بحث تبصره خویش را متمرکز سازید.

محترم لمر جباری:
وقتی نوشته شما را خواندم حتی یک حرف نمی توانم در آن اضافه یا از آن کم نمایم. ببنیم که جناب احمدزی چه جوابی دارد. جناب استاد سیستانی نوشت: "شماری از انګلیس ها ایکه پا های شان تا زانو بریده شده بود، با کمک دست و پا های بریده مثل چاريایان برای نجات از سردی شدید و ګرسنګی خود را به قریه ها رسانده و طالب کمک شدند اما از طرف مردم قریه ها رانده شدند و جان دادند." جناب احمدزی باید توضیح دهد که این انگیس هائیکه زانوهای شان قطع و بشکل چارغوک برای بدست آوردن غذا حرکت می کردند، توپ و تفنگ را چطور حمل می دادند و چطور آن ها اسیر جنگی نبودند؟ اگر مرغ آدم یک لنگ پیدا کند، مشکل است استدلال منطقی ارائه کند یا او را دو لنگه ساخت.

دوستان افغان جرمن آنلاین:

تشکر از حوصله مندی تان برای تمدید مدت این بحث.

شاغلی وحیدالله خان له آلمان ځخه:

ستاسو توضیح ماته دونه مبهم او مختصر وو چه زه هیڅ په پوه نشوم. له تاسو نه ډیر په درناوی هیله لرم چی لږڅه نور توضیحات وړاندی کی. ستاسو هغه توضیحات چه سدید صیب ته متوجه وو، سدید صیب دا توان لری چه تاسو ته قناعت ورکړی.

بحث سر اصل موضوع:

برای بعضی دوستان احکام قانون با عدالت و انصاف خلط گردیده است. غرض معلومات این دوستان باید بعرض برسانم که قانون همیشه عادلانه نیست و عادلانه هم شده نمی تواند. در جهان