Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  تاریخ همه ما را محکوم کرده است    نویسنده:  افغان جرمن آنلاین

 
اسم: غلام حضرت عشرتیکلیفورنیا   محل سکونت: کلیفورنیا;    تاریخ: 23.05.2012

تازمانیکه درادارات حکومتی کار به اشخاص اهل کار، صادق بوطن و ملت محول نشود و هرافغان منافع ملی را بر منافع شخصی فامیلی و گروپی ترجیح ندهد واز امکاناتی که میسر گردیده است برای منافع علیای وطن استفاده نشود کار این وطن را خراب می بینم. بلی باید از این همه امکانات میسر شده در راه انکشاف اقتصاد، تجهیز و تربیه افراداردو، پولیس ،امنیت ملی و رفاه ملت افغان استفاده درست شود.
به نظر این جانب حکومت افغانستان باید در زمینه از کشور کوریای جنوبی و تایوان کمک خواسته از تجارب شان استفاده نماید. با احترام غ.عشرتی


اسم: عبدالمجید سالم   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 21.05.2012

«حزب ما در اصل و در نهاد یک حزب لینینی بود»

این جمله را در متن مصاحبۀ فرید مزدک، «عضو سابق هیات رهبری حزب وطن (سابق حزب دیموکراتیک خلق افغانستان) در یک مصاحبۀ اختصاصی بیست سال پس از سقوط حاکمیت این حزب میگوید، از پیامد عملکرد های حزبی که عضو آن بود، متأسف است»، می بینیم.

صرفنظر از اینکه، خبر نگار «بی. بی. سی.»، و شخص مصاحبه کننده چه هدف و انتظار داشته بوده باشند، در شرایط کنونی هم «مود» شده است، که هرکس میتواند هر روز هرچه بخواهد، روی وقایع تاریخی کشور ما، گاهی «بُرس» رنگمالی را در دست گیرد، و بر آن رنگ دلخواه بمالد و یا همانند عادات خانواده های غربی، وقتی فضای زندگی بطور نمونه، بین زن و شوهر، «تلخ» میگردد، به امید تغییر فضایزندگی بحالت مثبت، به اصطلاح «کاغذ» یا روکش دیواری را، که «تپیت» می نامند، نصب نمایند، تا تغییر رنگ در محیط زندگی. . . .

توجه:

بقیۀ این مضمون جالب و مهم را در صفحۀ تحلیلات پورتال افغان جرمن آنلاین مطالعه فرمائید.
و یا هم لینک آتی را کاپی نموده در براوزر اکسپلورر تان نصب کرده و اصل مقاله را مطالعه نمائید.

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/salem_a_m_hezb_ma_dar_asl_lineni_bood.pdf


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 15.05.2012

آقای غوریانی عزیز،
فکر میکنم برای برخی انسان ها بخصوص آنانیکه سر و کار شان با نقد است ضروری است که مهارت متن خوانی" خویش را تقویه کنند.

در نوشتۀ من که قسماً نقد نموده اید شمااین اشاره را: " برخوردهای منفردانه با ضعف های اعتقادی مردم. . ." نادیده گرفته اید. اگر به کلمات "ضعف های اعتقادی" با مهارت لازم متن خوانی و توجه به طرز های مختلف بیان یک مطلب دقت میکردید، و اگر آنعده از مقاله هائی را که من در نقد خرافه گوئی های دین خویان نوشته ام می خواندید، هرگز این سخن را، حداقل به من، نمی زدید.

من فکر میکنم که شما باید به تاریخ حزب دیموکراتیک خلق، از بدو پیدایش آن، و نوع بر خورد آن با دین از موضع یک محقق و تحلیلگر بیطرف بر خورد کنید، و نه از موضع یک انسانیکه قبلاً بشکلی و از سوئی تأثیر پذیرفته است.

تاریخ گواه است که مبارزات این حزب تنها با خرافات دین پنداران نبود، بلکه مطلقاً با دین و دینداران بود.

شما میفرماید سویتیزم عین مارکسیزم نیست. برای من شاید این حرف شما قابل فهم باشد،ولی همین اکنون دوستی در کنار من نشسته است و از من خواهش میکند که از شما بپرسم این تفاوت در کجا و چگونه است؟

راستش را بخواهید من هم میخواستم این سوال را از بعضی کسانی که چنین فکر میکنند، و از برخی از کسانیکه فکر میکنند "آدم دیگری شده اند" و امروز همه آنچیزی را که زمانی برای شان بخشی از مقدس ترین تفکرات شان بود نقد و تخطئه می کنند، بپرسم که آن نوری را که بر ذهن این ها تابید و باعث تشخیص این تفاوت ها شده به ماهم بنمایانند.

حال، من فکر میکنم، وقت آن باید رسیده باشد که این روشنفکران ما بجای نقل گفته های دیگران چیزی هم از خود بنویسند و نشان بدهند که دارای چه مایه و پایۀ هستند. شما هم شاید متوجه شده باشد که تاامروز یک تحلیل مستقل و خردپسند و تاریخی و اکادمیک و تطبیقی از قوت و ضعف نظریات مارکس توسط این روشنفکران مارکسیست بوجود نیامده است.
آیا این کار به نظر شما عجیب نمی آید؟

منظور این است که آیا لازم نبود اینها برای شناخت دقیقتر مارکس، بعنوان یک مارکسیست، نسبت مارکس با دیموکراسی، با کار، با کارگر، با سرمایه، با مزد، با سود، با دیکتاتوری، با عدالت، با آزادی، با فلسفه، با اقتصاد و با سیاست را توضیح کنند ـ بخصوص چیزی هم در خصوص اخلاق و انسان شناسی وی بگویند. و چیزی هم در خصوص مارکس فیلسوف، مارکس فعال سیاسی، مارکس اقتصاد دان، مارکس جوان و مارکس سال های قبل از مرگش بنویسند.

اینرا برای این نمینویسم که من میخواهم چیزی از مارکس بدانم. من از مارکس و مارکسیزم به حدی لازم شنیده ام. هدف من این است که هر چیزی حد و اندازه ای دارد. دل هر انسانیکه باشد بالاخره و بعد از این همه کلی گوئی ها، فضل فروشی ها و نشخوار لقمه های ناجویـدۀ دیگران به هم میخورد.

من میخواهم که این روشنفکران ما،اگر روشنفکرند، واقعاً روشنفکری کنند و بااین کار شان دهن کسانی مثل مرا که اعتقاد به روشنفکری این ها ندارم، ببندند!!

در مورد نظر شما که من هم سلاح روشنفکری را در دسـت گرفته ام هم تازیانۀ دین را باید بگویم که موضع من تنها روشنگری و روشنفکری است. منتها روشنفکری من به جادۀ دو طرفه ای میماند که هر کسی که چیزی برای گفتن داشته باشد ـ تکرار میکنم که هر کسیکه چیزی برای گفتن داشته باشد ـ در مسیری که به او اجازه داده شده است، حرکت کند. کسیکه خلاف نکند و سبب آزار دیگری نشود، باید حق داشته باشد در این جاده تردد کند!!

در مورد مزدک و فرید یونس نظر من اینست که هیچ کسی حق ندارد گناه یکی را به پای دیگری بنویسد؛ و یکی را بجای دیگری تنبیح کند.اینرا هم فراموش نکنید که فرید یونس (بزعم خودش) یک تئوریسن اسلامی است. حرف او بسیار که کند دل را میخراشد، اما کار هائی که مزدک ها کرده اند . . . برای عاقلان یک اشاره کافی است!! باوجود این من نوشته ای دارم تحت عنوان "در افشانی یک داکتر" که اختصاص به یکی از سخنان فرید یونس دارد.

از نظر من، تجربه هائیکه با جان و با زندگی میلیون ها انسان حاصل شود، یاحاصل شده باشد، به غایت شرم آورتر است از حرف های مفت و بی پایۀ یک انسان که خود هم نمیداند که چه میگوید!!

احترام به قدر احترام تان


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 15.05.2012

محترم سید هاشم سدید،

با تاُکید به تردید تان در روشنفکر بودن بعضی بازی کنان صحنۀ سیاسی افغانستان پیش و بعد از کودتاه ثور اجازه دهید از خاصیت انسانها «fundamentale Attributionsfehler» سخن ببرم.

بعضی انسان ها تمایل دارند در قضاوت در بارۀ افراد جامعه از تاثیر ماحول چشم پوشی نموده، علت اعمال شانرا در خود شخص جستجو کنند. زمانیکه به حکم کردن بالای اعمال خودشان میرسند، جهت انتقاد را به ماحول تغییر داده، میگویند: عاقبت کار گناه ما چه بود، شرایط همینطور آمد.
روانشناسان از تحریف در اعتماد نفس اشخاص در این زمینه سخن میزنند. دین و مفکوره بهانه بوده، علت اصلی فعالیت سیاسی را تصاحب قدرت و اشتراک در یک گروه تشکیل میداد.


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: سانتا باربارا، کلیفورنیا    تاریخ: 15.05.2012

درین بحث خاص آنچه می خواستم بگویم و بنویسم و روی مشخصات واقعی روشنفکری باز هم ابراز نظر کنم خواسته های خود به نحو بسیار عالمانه، مستدل و قوی و منطقی در نوشته های دو صاحب نظر و دانشمند محترم جناب آقای سید هاشم سدید و جناب محترم آقای نعیم بارز یافتم و به آن بیشتر افزوده نمی توانم.


اسم: غوريانی   محل سکونت: Kabul    تاریخ: 14.05.2012

جناب سديد، هيچ حزب و گروه پيشرو که به قرن بيست و بيست و يک وابسته باشد، اگر در افغانستان قدرت دولتی را در دست گيرد نميتواند، خرافه های ضد کرامت بشری را « دين باوری و با خدايی!» بنامد، شما هم سلاح روشنفکری را در دست گرفته ايد هم تازيانه « دين باوری » را !

آقای سديد، حزب ديموکراتيک خلق به خاطر اجازه دادن به اشغال بيگانه و اين باور ابلهانه که « سويتيزم » عين همان « مارکسيزم» است محکوم است نه ستيز با دين باوران باخدا(!).

بهر حال سوال اين است که اعتراف به گناه از سوی فريد مزدک ، وقيح تر است يا صدور مانيفيست های اسلامی بوسيله روشنفکری به اسم داکتر فريد يونس، در « شو» های تلويزيونی، که گنجشک را رنگ ميکند و به عوض « طوطی » مي فروشد!

فريد يونس اسلام پناه وقيح تر است يا فريد مزدک تجربه گرا( پراگماتيست )!
با سپاس از عفت کلامی که در نوشتار تان عجين است!
با احترام. سلام غوريانی


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 13.05.2012

دنیا پس ازمرگ ما، چه آب چه سراب!

زلمی عزیز، من بنوبۀ خویش در برابر سؤال تان که مگر کشتمند و مزدک ولايق و بارق و . . . روشنفکر نبودند؟ چرا برخی نويسندگان، اعضای حزب دیموکراتيک خلق را «روشنفکر» نمیدانند، عرض میکنم که نه، نه مزدک و لایق، و نه پنجشیری و بارق، هیچ کدام اینها، روشنفکر نیستند و روشنفکر نبودند! چرا؟
چون روشنفکری اساساً قاعده ای است برای اندیشیدن، سنجیدن و قضاوت کردن در مورد قضایا و امور فردی و جمعی بر مبنای عقل و تعقل.
شرط اصلی روشنفکری تکیه کردن بر عقل و دانش است. نسبت عقل با روشنفکری مانند نسبتی است که آتش با گرمی یا گرمی با آتش دارد.
حال، و با بیان دو نکتۀ بالا، اگر پرسیده شود که کارهایی را که اینها در طی دوران حاکمیت خویش انجام دادند، از کودتا گرفته تا توسل به زور و تعدی و کشت و کشتار و انواع بی حرمتی هایی که اینها در برابر مردم مرتکب شدند و . . .، مبتنی برعقل وعقلانیت و خرد و خردمندی بود، چه جوابی ارائه خواهید کرد؟
اول تأکید بی لجام بر فلسفه مارکسیزم و برخورد توأم با عداوت و کینه با تفکر دینی و مقدسات نود و نه اعشاریه نه در صد مردم دین باور و با خدای کشور، بعنوان یک حزب سیاسی، کاری نبود که . . . .

توجه:

بقیۀ این مضمون جالب و مهم را در صفحۀ تحلیلات پورتال افغان جرمن آنلاین مطالعه فرمائید.
و یا هم لینک آتی را کاپی نموده در براوزر اکسپلورر تان نصب کرده و اصل مقاله را مطالعه نمائید.

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/sadid_s_h_donyae_pas_az_marg.pdf


اسم: Rameen   محل سکونت: Balkh    تاریخ: 13.05.2012

جناب آقای بارز!
از داخل مملکت که در حال حاضر، اغلب ادارات بوسيله «جواسيس » اداره ميشوند ، سخنی به ميان نمی آرم ، شما در همين رسانه های انترنتی برونمرزی، يک نظر گذرا بفرماييد ، وضع اسفناک ، وطنفروشانه، ضد ملی و مزدور منشانه ، جمعيت بزرگی از روشنفکران قلمزن را می نگريد :
عده ای ازين روشنفکران برای رسيدن مجدد به قدرت ، از هيچ بهتانی و دروغی ، ابا نمی ورزند ؛ نمونه آنان جناب محمد عوض نبی زاده و جناب همت فاريابی و امثال ايشان است!
رسانه های انترنتی حتا به جاسوسان معلوم الحال پاکستان و ايران مجال خود نمايی ميدهند، مثلا برای محمد کاظم کاظمی ، معاشخور رسمی خامنه ای، رهبر ايران ؛ که افغان جرمن آنلاين گويا به استقبال شعر « بازگشت» او مطلبی اشاعه داد!
اينهمه قلمزن در سايت ها که برای احمد شاه مسعود ، يکی از ويرانگران کابل و قاتل ۶۵۰۰۰ بيگناه ، مديحه و ستايشنامه می نويسند( به خصوص چند تا خانم بيوه و خارج نشين) ، اينان مگر روشنفکر نيستند؟!
روشنفکر فقط سلطان علی کشتمند و لايق وبارق نيست؛ امروز، جامعه روشنفکران خارج نشين ، کمتر از اعضای خلق و پرچم، انحراف و مردم ستيزی ندارد ؛ در افغانستان، بيشتر روشنفکران، روشنفکر بريده از مردم و آويخته به ريش دولت و قدرت اند !
برخی از اين روشنفکران مثل عبدالله شادان و لطيف ناظمی، اکنون که خلع مقام شده اند، دل شان برای وطن ميسوزد ، ورنه چندی پيش با مشاوران روسی ، ودکا ميزدند و وطن دلخواه شان ، ميدان سرخ کرملين بود!
عقيده شخص من اين است که کار فريد مزدک و حميد عبيدی ، بسيار شهامت آميز است ، فرهنگ اعتراف به گناه و طلب بخشش از مردم بايد نهادينه و تعميم شود ، اين است راه رستگاری و مشق دیموکراسی مدرن!بااخترام.


اسم: م، نعیم بارز   محل سکونت: پاریس    تاریخ: 12.05.2012

آقای حمید عبیدی،
تقصیر خود را به همه روشنفکران نسبت دادن
ومحکومیت را بتاریخ سپردن درست نیست!

آقای حمید عبیدی مدیر مسئول سایت آسمائی و از اعضای پیشین «حزب دیموکراتیک خلق» افغانستان، تحت عنوان «تاریخ همۀ ما را محکوم کرده است» خواسته اند نقدی بر زندگی سیاسی وعملکرد حزبی گذشتۀ خود داشته باشند، این خوب است ولی غیر مسئولانه است اگر تقصیر خود و هر جرم و جنایات حزبی ما را به همه روشنفکران حواله و محکومیت را به تاریخ بسپاریم، این روش غلط است، زیرا از نظر حقوقی در یک امر خاص حکم عام صادر کردن صحیح نیست، باید از کلی گوئی و انتزائی نوشتن پرهیز کنیم و نباید قبل از اینکه یک درک نسبی از اصطلاح « روشنفکر» و مسالۀ « تاریخ » نداریم چنین ساده انگارانه . . .

توجه:

بقیۀ این مضمون جالب و مهم را در صفحۀ تحلیلات پورتال افغان جرمن آنلاین مطالعه فرمائید.
و یا هم لینک آتی را کاپی نموده در براوزر اکسپلورر تان نصب کرده و اصل مقاله را مطالعه نمائید

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/n_barez_aghay_obaidi_taqsir_khodra_ba_roshanfekran.pdf


اسم: حمید عبیدی   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 10.05.2012

«امروز و فردا را قربانی دیروز نه کنیم»
پاسخی به آقای عارف عباسی

روی موضوع مسوولیت و نقش اجتماعی روشنفکر و بدفهمی های رایج در مورد تعریف روشنفکر و نقش اجتماعی او بسیار می توان بحث کرد. و اما چون در دنیای امروز حتا از پشت میز کمپیوتر می توان از منابع معتبر در انترنت در مورد موضوع مذکور، معلومات حد اقل کافی به دست آورد، لذا نیازی وجود نه دارد تا در این جا دنباله ی مساله را از «جام شوکران» تا «آنچی باید گفت» پیگیری کنیم.
ما سال ها قبل در آسمایی روی تعریف روشنفکر و نقش اجتماعی روشنفکر ، مباحثه ی طولانی داشته ایم که در آن از درسخوانده گان تا شخصیت های نامور افغان نظرات شان را ابراز کرده اند. از شمار این شخصیت ها می توان از جناب دکتور عبدالصمد حامد، شادروان استاد عزیز نعیم ، دکتور رسول رحیم ، پوهاند دکتور حسن کاکر، کاوه شفق آهنگ ، احمد حسین مبلغ ، عبدالله سمندر غوریانی ، دکتور اکرم عثمان دکتور، دکتور سید عسکر موسوی، دکتور حمید روغ، اسماعیل اکبر، دکتور سمیع حامد و شمار دیگری از هموطنان نام برد. آن چی هم آقای هاشم سدید ، در باره ی روشنفکر نوشته اند، در آن مباحثات چند سال پیشتر هم نوشته بودند.
http://www.afghanasamai.com/asaausgabe/farhang.htm

تعریف آقای سید هاشم سدید و آقای عارف عباسی از روشنفکر تعریف های آرمانی اند که با تعریف علمی روشنفکر در معنای «انتلکتویل» همخوانی نه دارد.

محترم آقای عارف عباسی، در «تاریخ همه ی ما را محکوم کرده است» اگر متن درست به خوانش گرفته شود ، بحث اصلن نه روی تعریف «مقوله ی روشنفکر» است و نه روی نقش «روشنفکران» در حوادث چند دهه ی اخیر.

من نوشته ام : آیا امروز «روشنفکران» نسل من که در حوالی سن «شصت و شکست» اند، می توانند کاری برای فردا بهتر بکنند؟!
این پرسش معطوف به امروز و آینده است و نه گذشته. من از خود پرسیدم و پرسیدم که که کجای این پرسش ناروا و خلاف است و پاسخ معقولی برای آن نه یافتم.
و باز من نه نوشته ام روشنفکران ، بل نوشته ام «روشنفکران» . فکر می کنم اگر آقای عباسی پیام اصلی متن مورد نظر را درمیافتند و باز موارد کار برد «قوس ناخنک»* را نیز مورد توجه قرار می دادند، در آن صورت چنین نه می نوشتند که نوشته اند.
توجه بفرمایید در متن نوشته شده است :
(و بیشتر می شنوی و می خوانی: «“ما مسوول نيستيم”؛ “ما چيزي نکرده ايم”؛ “ديگران مسوول اند”...»
و کم اند کسانی که بگویند: «فريب و رياکاري را رها کنيد، تاريخ همه ی ما را محکوم کرده است».)
بخشی که در بالا در داخل قوسین ( ) آمده است، از نوشتار آقای دستگیر روشنیالی تحت عنوان «نقش اخلاق مسووليت پذيری و مصالحه» ، نقل قول شده است که آن را می توانید زیر این لینک بخوانید:
http://www.afghanasamai.com/Dscutions-poleticalcullture/Afghanasamai-2012/Dastgir-Roshanyalay-Musalehae-Mili.htm
عنوان نوشتار من نیز از همین نقل قول گرفته شده است و به همین خاطر در «قوس ناخنک» آمده است.

در رابطه به جنایات
در رابطه با جنایات جنگی و جنایت ضد بشری در افغانستان من بار بار با صراحت دید خود را بیان داشته ام؛ مثلن: «... جنايت عملي است که در قوانين نافذه ی ملي و يا بين المللي جنايت تعريف شده باشد؛ حال کسي که مرتکب اين عمل مي شود- صرف نظر از تعلقات قومي، زباني، ديني ، مذهبي ، فلسفي، سياسي و حزبي و صرف نظر از اين که انگيزه ی وي در ارتکاب جنايت چي بوده باشد ، جنايتکار ناميده مي شود. به عبارت ديگر جنايت يک مقوله ی حقوقي است و با هيچ استدلال ديني ، مذهبي، فلسفي،ايديولوژيک، سياسي ، حزبي و امثال آن قابل تبريه و چشم پوشي نيست. به همين دليل است که نه بايد به متهمان ارتکاب جنايات جنگي و جنايات عليه ی بشريت، اجازه داد تا با پنهان شدن در زير عبا و قباي مقدسات ديني و مذهبي و يا آرمان هاي ايديولوژيک سياسي، از چنگال عدالت فرار بکنند...»
http://www.afghanasamai.com/Hamid-Obaidi/redakteurswort-n/Afghanasama01-03-2007.htm

اعتراف به اشتباه
تلاش برای پنهان کردن اشتباه ، نشانه ی جبن اخلاقی است . کسانی که حاضر نیستند اشتباهات خود را اعتراف کنند، یا شهامت و خرد دیدن آن را نه داشته اند یا شهامت ابراز آن را. چنین اشخاصی مستعد تکرار اشتباهات گذشته و ارتکاب اشتباهات جدید اند. به باور من خطرناک ترین آدم ها کسانی اند که فکر می کنند در برابر اشتباه و خطا بیمه ی عمری دارند.- از آمدن به جهان تا رفتن از آن.
تا جایی که به زنده گی اجتماعی و سیاسی من ارتباط دارد، در خطوط کلی بخشی از آن در نوشتار مورد نظر آمده است. من در یادواره هایم روی اشتباهاتم بی پرده انگشت نهاده ام . تا کنون تنها چند بخش این یادواره ها منتشر شده اند. شما می توانید بخش های منتشر شده را زیر این لینک بخوانید:
http://www.afghanasamai.com/Hamid-Obaidi/index-Hamid-Obaidi.htm

روشنفکران چی کرده می توانند؟

به باور من افغانستان براي برونرفت از بحران و زدايش نتايج و پيامدهاي جنگ ، به نفي اخلاقي ، فکري و اجتماعي خشونت و جنگ و ارايه ی يک طرح جامع انديشه يي و سياسي توانا براي درهم شکستن دور و تسلسل منفي نياز دارد:
- انديشه يي که بتواند راه شکستن استقطاب ها را باز کرده و آن را با همبسته گي و همگرايي تعويض کند و به اين ترتيب تنوع موجود در جامعه ی افغاني را به منبع غنا مبدل سازد و بدون توسل به زور ، تحميل و تهديد و تحديد ، عوامل بالقوه تنش آور آن را ريشه کن سازد؛
- انديشه يي که پيامدهاي مخرب فکري و رواني جنگ را بزدايد و وقار و اعتماد به نفس را در افغان ها احيا کند ؛
- انديشه يي که تکثر عقيدتي ، فکري و سياسي را به حيث يک امر عادي بپذيرد و با ترغيب گفت و شنود ، احترام متقابل و بردباري ميان دارنده گان افکار گوناگون ، اين تکثر را به محرک فرهنگ تفکر، منبع غناي فکري و سد اساسي در برابر بازتوليد استبداد فکري و فرهنگي، مبدل سازد؛
- انديشه يي که از تجدد ، دموکراسي ، عدالت و رفاه اجتماعي يک تعريف افغاني ارايه کند و يا در واقع اين انديشه ها ، ارزش ها و اصول را بومي بسازد و فراهم آوري همه امکانات و زمينه هاي لازم براي رشد ظرفيت هاي اقتصادي افغانستان ، فارغ از هرگونه تعصب انديشه يي و سياسي را منظور نمايد
به باور من روشنفکر افغان اگر توانایی دارد باید برای چنین تحولی کمر همت ببندد؛ نه این که هیزم بیار کوره ی تداوم و بازتولید جنگ ، خشونت و نفرت باشد . چنان که کارل پوپر می گوید : «همين اندازه كه احساسات انسان ها را در برابر يكديگر برنينگيزيم - گرچه گويا اكثراً با پاكترين نيت ها هم صورت گرفته باشند ــ كار بزرگي كرده ايم . هيچ كس نه مي تواند بگويد كه چنين كاري از ما ساخته نيست » .
گذشته را هیچکس دگرگون کرده نه می تواند. از گذشته تنها می توان درس گرفت. و هیچ منطقی سالم این را نه می تواند مجاز بداند که امروز و آینده را قربانی گذشته کنیم. اعتراف به اشتباهات فاجعه آور گذشته مشکل ترین بخش هفتخوان رفتن به سوی آینده ی بهتر است.


اسم: منير احمد    محل سکونت: Kabul    تاریخ: 05.05.2012

من هم نظر زلمی از کابل را تاييد ميکنم! يک عضو سابق حزب وقتی ميگويد (تاريخ همه را محکوم کرده است) منظور او روشنفکران آفرينندۀ هفتم ثور است؛ نه روشنفکران ( هميشه بيطرف !) و روشنفکران پشت شيشه های ويترين روشنفکری که فقط برای ناف و پايين تر از ناف شان زندگی ميکنند و اگر کاينات را آب ببرد، آنان را خواب ميبرد! احترام. منير احمد


اسم: zalmay   محل سکونت: kabul    تاریخ: 05.05.2012

من نميدانم کج بحثی چرا؟
مگر کشتمند و مزدک و لايق و بارق و ... روشنفکر نبودند؟ خوب، همين روشنفکران، اشغال شوروی را تاييد کردند و مردم را به زنجير و زندان بردند!

چرا برخی نويسندگان، اعضای حزب دیموکراتيک خلق را « روشنفکر» نمیدانند!
برخی کامنت گذاران، فقط عاشق عقايد خويش اند و بس!
تا ديروز ميگفتند بايد مجرمين از مردم معذرت خواهی کنند، اکنون که حد اقل يک روشنفکر روز نامه نگار، اين کار را انجام داده و صفحه نوی باز کرده، عالي جنابان، آيت ياس يا ساز بهانه گيری کوک کرده اند! زلمی سخندان


اسم: احمدشاه شاکر   محل سکونت: کابل    تاریخ: 05.05.2012

خوب آقای مزدک دست از شرارت های خویش نکشیده است و تاهنوز هم دوشادوش جنایتکاران تنظیمی در شمالی جلسات و تبلیغات می کند و سکتاریست های مزدور را درس ستمی - خادی میدهد. مزدک، کاویانی، بریالی، بابه جان و سایرین قابل بخشش نیستند و هر تلاشی که برای صلح و ثبات در کشور صورت می ګیرد توسط همین باند نابکار از بین برده می شود.


اسم: احمدشاه شاکر   محل سکونت: کابل    تاریخ: 05.05.2012

هموطنان ګرامی سلام!
در بارۀ حوادث هفت و هشت ثور و فاجعه ایکه این دو روز در تاریخ ما ببارآورد بدون شک بدست هموطنان مکتبی و یا باسواد جامعه صورت ګرفت. بدبختانه احزاب سیاسی که ریشۀ وابستګی به خارج را داشتند پوهنتون و سایر مؤسسات علمی مارا سیاسی ساخته و دیدیم که چه ګلی به آب دادند.

همیشه دراین فکر بودم که مردم ما خیر ببنند که نام مکتب را هنوز مانده اند؟؟؟
چه بلاهای نبود که از آدرس مکتب علیه مردم صورت نګرفت؟ ولی یک چیز واضح و مبرهن است وآن اینکه همه بدبختی ایکه دراین وطن جریان دارد توسط مکتبی ها و یا بګوییم روشنفکران بالای جامعه ما تحمیل ګردیده است. و از همه دردآور اینکه هر دو طبقه(حزب دیموکراتیک و احزاب سلفی-اخوانی مردم مارا جاهل میدانند و خود را برحق.
اینان می کوشند که تاریخ و کار های ۱۴۰۰ ساله این ملت را نادیده ګرفته و ما را که دراین مدت عبدالرسول بودیم به عبدلرب تبدیل نمایند.


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 04.05.2012

مزدک می گوید:

من کاملا متأسف و شرمنده هستم که در آن جریان ها دست داشتم یا شرکت داشتم.


یادداشت پورتال
اصل این مقاله را در بخش مطالب انتخابی صفحۀ تحلیلات پورتال افغان جرمن آنلاین مطالعه فرمائید و یا هم لینک آتی را کاپی نموده در براوزر اکسپلورر تان نصب کرده و اصل مقاله را مطالعه نمائید.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2012/05/120504_l09_sowr_farid_mazdak.shtml


اسم: حميد عبيدي    محل سکونت: جرمني    تاریخ: 03.05.2012

هموطنان گرامي ، من در اصل آنچه را گفتني بود با زبان رسا و بدون ابهام چنانکه در دو صفحۀ تايپي کنجايش داشت، گفته ام.
من نظرات و تبصره هاي هموطنان را تعقيب ميکنم و به همين زودي که وقت و صحت بمن امکان آنرا بدهد، به پرسش هاي مطروحه پاسخ خواهم گفت.
هدف من اهانت يا خوش آمد گفتن مطابق مود روز نبوده است. من ادعاي انحصار حقيقت را نکرده ام. و اما، من از تجربۀ نسل خودم خطوط و مشخصات برجستۀ آنرا چنان که من آنرا ديده و تجربه و تحليل کرده و درک نموده ام ترسيم کرده ام. اينکه چرا در چنين موقعي لازم دانسته ام اين مسايل را مطرح بکنم، از روي احساس مسؤوليت و هراس از اينست مبادا ما پس از 7 و 8 ثور « 9 ثور» پس از سال 2014 دچار فاجعه ي «10» ثور شويم.
من به واقعيت در تمام حجم و رنگهاي آن مي نگرم و طرفدار ديد استقطابي سياه و سفيد نيستم.
من طرفدار هيچ افراطي نيستم. جنايت زدايي از سياست و دولت امر ضروري است، اما اين امر بايد در چهار چوب يک مفکوره و برنامۀ کلان ملي براي تأمين منافع و مصالح علياي ملي و در چهار چوب قانون و عدالت بايد صورت بگيرد.
من از گفتن حقايق هيچ هراسي ندارم. من آنچه را که ميگويم و مينويسم به حکم خرد و وجدان خودم و احساس مسؤوليت در مورد امروز و فرداي وطن و هموطنانم است.
هدف ما اگر از بحث رسيدن به تفاهم و همسويي براي اداي دين در برابر سرنوشت ملي است، پس اين کار را ميتوانيم با رعايت قواعد متمدن گفت و شنودانجام بدهيم و بجاي «توپ» به «شوت» کردن فوتباليست مبادرت نورزيم.


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 02.05.2012

تاریخ همۀ ما را محکوم کرده است

یادداشت پورتال
بقیۀ این مقاله را در صفحۀ تحلیلات پورتال افغان جرمن آنلاین مطالعه فرمائید و یا هم لینک آتی را کاپی نموده در براوزر اکسپلورر تان نصب کرده و اصل مقاله را مطالعه نمائید

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/a_abasi_confession_eiteraf.pdf




اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 02.05.2012

اسلام علیکم،
اگر چه بعضی از اعضای احزاب و جریاناتی بنام کمونیستی و اسلامی جرئت کرده و پس از گذشت سالها از اشتباهات سخن میزنند، ولی تا حال وجدان هیچکدام آنها از معذرت در مقابل ملت مظلوم و درد کشیده نام نمیبرد. یا اینکه صدای درونی خود را خاموش ساخته اند، یا که به مبارزۀ خود ـ حفظ قدرت و نام و نشان از طریق دین یا مفکوره ـ ادامه میدهند. بدون معذرت و اعتراف به اعمال اشخاص و جریانات در جریان سی سال اخیر، صلح، امنیت و ثبات در افغانستان بر قرار نخواهد شد. یکی از عوامل اعتراضات جوانان در اروپا ـ بخصوص آلمان غربی ـ در سالهای شصت میلادی سکوت و دروغ گویی نسل قبلی، که در جنایات دست داشته یا از آن حمایت کرده بودند، بوده است. روشنفکر ویلی برانت بود، که در مقابل کشته شدگان هجوم قشون آلمانی زانو زد، نه کسانی که چند کتاب را مطالعه کرده بودند.
سلیمان لایق په خپله مرکه کې له بی. بی. سی. سره ویلي دي، چه د حزب ټولو غړو ښه نیت درلود. که دا خبره رښتیا وي، نو دوی د پلچرخی قتلونو او د روسانو بمباریو نه خبر نه وو؟ د امین د کورنیو چارو وزیر بیا وایي، چا سره یي بد نه دي کړي، نو ځکه ژوندئ پاتې شوئ دې. د خواشنئ خبره خو دا ده، چه پخوانیو ظالمانو ته اوس هم په ولس کې احترام کیږي. کوم تاریخ به دغه روښنفکران محکوم کړي؟ تاریخ خود زورواکانو له خوا تعبیر کیږي. د کمونستانو او جهادیانو د قوم، قدرت او پیسو په سر اتفاق د هغوئ د مفکروی خاموالي یو ثبوت دئ.


اسم: فخرالنسا   محل سکونت: امريکا    تاریخ: 01.05.2012

در قدمه نخست مرحبا و آفرين بايدگفت بر نويسندۀ مضمون تاريخ همه مارا محکوم کرده است که لا اقل براى مرتبه نخست هم که شده تاحدودى جرئت اخلاقى بخرچ داده، واقعيت را نوشته و گند تفکرات مزورانه افراط گرايان چپى را برملا کرده است. بنظر من اين سطور مقاله آقاى عبيدى را بايد بخط زرين نوشته جلو ديدگان کليه ادعا داران مبارز چپى و راستى که ميهن را برباد داده و ملت راجاهلانه بکام مرگ بسته اند قرار دهيم طوريکه در پاراگراف آخر ميخوانيم" بيشتر ميشنوى و ميخوانى که ما مسؤول نیستیم”؛ “ما چیزي نکرده ایم”؛ “دیگران مسؤول اند » فریب و ریاکاري را رها کنید، تاریخ همۀ ما را محکوم کرده است « : و کم اند کسانی که بگویند
آیا امروز "روشنفکران" نسل من که حوالی سن "شصت و شکست" اند، می توانند کاری برای فردای بهتر بکنند؟!
چرا فكر مي كنم كه ما روشنفكران مي توانیم كاري بكنیم؟ « به این دلیل ساده كه ما روشنفكران از هزاران سال پیش خسارات نفرت انگیزي به بار آورده ایم: قتل عام ها بنام یك آرمان، بنام یك مكتب و به نام یك تیوري، این كار ما است، اكتشاف ما است اكتشاف روشنفكران. -
همین اندازه كه احساسات انسان هارا در برابر یكدیگر برنینگیزیم گرچه گویا اكثراً با پاكترین نیت ها هم -
**» صورت گرفته باشند كار بزرگي كرده ایم. هیچ كس نمي تواند بگوید كه چنین كاري از ما ساخته نیست.
و « خانه تکانی ذهنی» ما به انقلاب : «انقلاب بدون خون» ، ضرورت داریم؛ و اما «انقلاب » بلی، ما به چشم و گوش و زبان ضرورت داریم، تا بتوانیم شهامت دیدن و درس گرفتن از گذشته و اعتراف به « شستن » اشتباهات خود ما و درک واقعیت ها و امکانات امروزی را بیابیم."
بلى بنظرم چناني که اين برادر مي نويسد همه ماافغانهااعم از منورين دينى و روشنفکران ايديالوژيکى حقيقتآ به يک خانه تکانى عميق ذهنى و فرهنگي ضرورت اشد داريم ورنه همان آش است و همان کاسه همانطوريکه تبديل شدن بروت هاى خلقى و کلاه لينيى پرچمى به ريش و پکول جهادى، دستار طالبى و نيکتايي غربى نتجه ای جز ايجاد فضاى بد بینی و تشدد بيشتر در قيافه جديد نداشته است گفتار کلامى نيز موثر نيست بايد عملآ از گذشته هاى تلخ آموخت و اجازۀ تکرار آنرا نبايد داد. فعتبرو يا اولوالبصار


اسم: Nasser Temori   محل سکونت: Bonn    تاریخ: 01.05.2012

من می خواهم در ارتباط با نوشته هموطن گرامی جناب سدید به بعضی مسایل روشنی بیاندازم۰
انتباه و نتیجه گیری من از مقالۀ " تاریخ همۀ ما را محکوم کرده” این است که نگارندۀ محترم خواسته یک تصویر بزرگ و کلی را از نقش مخرب و تاثیر گذار منورین در درازنای تاریخ برای خواننده پیشکش کند۰
اما سوال باید کرد که کدام تاریخ؛ زیرا که تاریخ را نیز انسان ها می نویسند؛ و هر انسان تابع محیطی است که در آن محیط زندگی می کند پس تاریخ نیز تابع عواطف و تمایلات انسان است؛ اگر از چنگیز خان در تاریخ افغانستان به صفت شخص مستبد و خون خوار یادآوری می شود اما در نزد مردم مغولستان وی حیثیت قهرمان ملی را دارد۰
کانت ؛ کارل مارکس؛ کارل پوپر؛ میلتون فریدمن و و و ؛ همه روشنگری کردند و در زمرۀ روشنفکرانی بودند که با طرح های خود زندگی نوع بشر را دگر گون کردند؛ اما اگر بصورت دقیق تر و عمیق تر سوانح؛ شرایط زندگی و محیط زندگی هر یک از آن ها را مورد ارزیابی قرار دهیم؛ ملتفت می گردیم که افکار و اندیشه های آن ها نیز تابع عواطف و تمایلات انسانی و محیط زندگی ایشان بوده؛ پس باید به این نتیجه رسید که اندیشه و نظر آن هایک امر مطلق نبوده و ناشی از انکشافات و تغییرات فرهنگی؛ اجتماعی و و و آن عصر است۰
نسل های آینده می توانند در روشنایی این نظریات مطابق به ضروریات و ایجابات زمان؛ طرح ھای نو ارایہ کنند۰
با کمال تأسف تو گویی که همۀ انسان ها دارای دو قلب اند یک قلب برای عدالت و خیر خواهی می تپد و قلب دیگر برای کسب منفعت؛ اگر بانکی برای پول ما مفاد زیاد بدهد بصورت عاجل به آن بانک مراجعه میکنیم؛ در حالیکه باقلب عدالت پسند خود پیشتر روش آن بانک را محکوم کرده ایم۰
در مورد مطلق گرایی نیز به همین گونه رفتار می شود یعنی قلب رؤف و عدالت خواه می گوید این روش این طرز دید به نفع همنوع من نیست و موجب سیه روزی اش می شود اما قلب منفعت خواه حکمی دیگر می کندو در نتیجه پیروزی در این مقابله و مجادله با قلب منفعت طلب است۰

با عرض احترام


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 30.04.2012

جناب عبیدی صاحب!

نمی دانم تصور شما از روشنفکر و مفهوم روشنفکری چیست. من با این جملۀ کارل ریموند پوپر که میگوید: » ما روشنفكران از هزاران سال پیش خسارات نفرت انگیزی به بار آورده ایم، قتل عام ها به نام یك آرمان، بنام یك مكتب و بنام یك تیوري، این كار ما است، اكتشاف ما است- اكتشاف روشنفكران.«، و روشنفکران را مسؤول خسارات نفرت انگیز و قتل عامها و... میدانند، هم موافق نیستم.
اگر به کلمه یا مفهوم روشنفکری دقیق شوید، این مفهوم را مشبع از معنا های بسیار عاطفی و لطیف و سازنده ای می یابید که همه بر محور احترام به انسان و انسان دوستی بی شائبه و احترام به حق رأی و آزادی و انتخاب فرد فرد انسان ها در یک جامعه، در یک سیستم، و در نهایت در یک نظام جهانی، بنا یافته است.
کار روشنفکر روشنگری است، نه حکومت کردن، بخصوص حکومت کردن بزور نیزه و دسـت بردن به سلاح و براه انداختن جنگ ها، به هر عنوان و تحت هر نامی که باشد؛ و ترور و شکنجه و زندان و کشتن و بستن...
قتل عام ها و جاری ساختن رودخانه هایی از خون صدها هزار انسان مخالف اعتقاد حاکمیت ها و ساختن کوره های آدم سوزی میتواند کار یک شاعر و نویسنده، کار یک وکیل، کار یک داکتر، کار یک حقوقدان، کار یک انجینر، کار یک معلم، کار یک تحصیل کردۀ علوم سیاسی، کار یک سیاستمدار، کار یک فیلسوف، کار یک روحانی، کار یک کمونیست و کار یک لیبرال باشد، اما به هیچ وجه و هیچ منقطی نمیتواند کار یک روشنفکر باشد.
اطلاق کلمۀ روشنفکر به کسیکه حاضر شود، حتی برای رهایی انسان و برای اعمار یک جامعۀ سعادتمند و آرام، حـق یک انسان را هم تلف کند، کفر مطلق است.
قتل هایی که بنام فاشیزم، نازیزم، کمونیزم و لیبرالیزم، در گذشته و امروز در چهار گوشۀ دنیا صورت گرفته است و صورت میگیرد، را چگونه میتوان کار روشنفکر خواند؟
چنین کارهایی از وحشت و درنده خوئی انسان های انجام دهندۀ آن ها سر می زند، از حیوانیت آن ها، نه از عقلانیت که نشانه ای از روشنفکری است.
قتل های عامی را که خلق و پرچم در کشور ما بنام مارکسیزم و بنام کمونیزم براه انداختند، چگونه میتوانید کار روشنفکران بخوانید؟ یا حمایت صدها انسان باهوش و تحصیل کردۀ مثل شمارا در زمانش از اینها چگونه باید کار روشنفکرانه خواند؟
مگر بنای یک جامعۀ رفاه، ولو ساختن چنین جامعه ای با کشتار مخالفین ممکن باشد، با ساختن کله منارها باید توأم باشد؟
این چگونه روشنفکری است که پوپر از آن حرف میزند و شما هم آنرا برای تقویه سخن و نظرتان نقل می کنید؟
اگر میگوئید روشنفکری، یعنی "نواندیشی"، من با شما مؤافقم، اما اعتبار نواندیشی وقتی محق است که نواندیشان ارزش حتی یک فرد انسانی، و حق زیست و حق انتخاب وی را بپذیرند و مراعات و احترام کنند و به او حق ابراز آزادانۀ عقیده اش را بدهند.
روشنفکر معتقد به تحمیل اعتقاد خود بر دیگران نیست! روشنفکر تنها موعظه گر است. کار روشنفکر تنها بیان افکار و نظریاتش است. تره کی،امین، مارمل و نجیب، هیچ کدام، مغز باز و مستقل نداشتند ـ یکی از خصوصیت های بارز روشنفکری ـ که خود پیرامون اندیشه های فلسفی ـ اجتماعی ـ سیاسیی که آنها را به عنوان وسیله و هدف انتخاب کرده بودند، مستقلانه فکر و مستقلانه عمل کنند.
اینها، هیچ کدام شان، همچنان پیروان شان، قدرت تشخیص و تمیز نقاط ضعف و قوت اندیشه های شان را نداشتند؛ کاری که مختص یک روشنفکر است!
اینها، از بالا تا پائین، از نگاه تفکر و عمل، مقلد محض بودند. اینها هیچگاه به واقعیت ها و به نیازهای زمان و مکان و تحول و تغییر توجه نداشتند. دیگرانی که خود را امروز به مثابۀ روشنفکران محکوم می کنند، همچنین!
بلی تاریخ محکوم می کند، اما نه آنهایی را که بنام انسان و بنام آزادی ـ نه به نام یک اندیشۀ اسارت بار دیگـر ـ در برابر این آدمکشان مزدور و مقلد قرار گرفتند.
اگر منظور تان از "همۀ ما" کسانی باشد که با آن دستگاه خونریز همکاری داشتند و به شکلی داوطلبانه و آگاهانه در تحکیم آن سیستم جنایت پیشه سهیم بودند، ما حرفی نداریم!!
اما در مورد گورباچـف باید عرض کنم که شما اورا خانه آبادی میدهید که با چرخش تاریخی خود سبب رهائی مردم ما هم از وحشت خلق ـ پرچم شد، در حالیکه اکثریت عظیم خلقی ها و پرچمی ها اورا به عنوان یک خائن می شناسند. چرا؟ برای اینکه او با پشت کردن به کمونیزم خیـلی از حکومتهای دیکتاتوری و غیر مردمی مانند حکومت نجیب را تنها گذاشت، حکومت هائیکه وجود و عدم شان بستگی به حمایت شوروی داشت!
حتماً میفرمائید که وابستگی به خارجیان و بریدگی از مردم هم یکی از نشانه های روشنفکری است!!
گذشته از این شما با برجسته ساختن نقش گورباچف در تغییری که در افغانستان بوجود آمد حماسه آفرینی های اکثریت مردم خاموش و شریف مارا نادیده گرفته اید! چنین کاری جفا به مردم قهرمان افغانستان ماست.
در اخیر میخواهم یک نکتۀ دیگری ( "یک" در اینجا علامت نکره است و همراه با"ی" پساوند نکره یکجا استعمال شده است. دلیل این تذکر این است که بعضی از بزرگان ما کاربرد یکِ نکره را با یاءِ پساوند نکره نادرست می پندارند، در حالیکه چنین نیست. اگر خواسته باشیم می توانیم اینکار را بکنیم. در قدیم هم این کار می شده است.) را یادآور شوم و آن اینکه کسی که ضد جنگ نیست، کسی که از جنگ امریکا در ویتنام حمایت میکند و بمباردمان شهر های هیروشیما و ناکازاکی را به یک شکلی میخواهد توجیه کند، نمیتواند یک روشنفکر باشد، و نمیتواند در باره خصلت های یک روشنفکر و روشنفکر بودن و روشنفکر نبودن انسان ها ابراز عقیده کند، ولو یک فیلسوف، استاد دانشگاه، یک انسان معمر و مورد تکریم و. . . در سطح جهان باشد!


اسم: امان الله عمر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 30.04.2012

تاریخ همه ما را محکوم کرده است
خوب می شد این عنوان مشخص به رهبران دسته اول و کادرهای حزب دیموکراتیک خلق به رشته تحریر در می امد.
در افغانستان همه روشنفکران در برابر حوادث سالهای متمادی محکوم نبوده اند، و بودند و هستند روشنفکران که به خیر و ابادی کشور مبارزه کرده اند ، و روشنفکران که وطن خود را دوست داشتند و دارند هر ګز در این قطار که محترم عبیدی از ان نام برده اند بشمار نمی ایند و این روشفکران در جمله محکومین نبوده اند ودر برابر مردم بری الزامه بوده اند، و بسیاری خدمتی نیز انجام داده اند.
نویسنده در جای نوشته، خانه ګرباچوف اباد که دیوار اهنین را برادشت، و در جای دیګر در مقاله تحت عنوان ( تاریخ همه را محکوم کرده ) امده است، ما روشنفکران خسارات نغرت انګیزی به بار اورده ایم.
نباید همچو قضاوت شود که این ګویا ګرباچف بود که دیوار اهنین را برادشت در این جا نویسنده از وقایع مبارزات ازادی بخش مردم افغانستان در مقابل قشون ظالم شوروی سابق طفره رفته است.
روشنفکرانی که خسارات زیادی به این مرز و بوم بیار اورده در قدم اول رهبران و کادرهای دسته اول حزب دیموکراتیک خلق و در قدمه دوم رهبران و کادرهای تنیظیمهای اسلامی بشمار می ایند نه همه روشنفکران افغانستان خصوصا در این سه دهه اخیر


اسم: Nasser Temori   محل سکونت: Bonn    تاریخ: 30.04.2012

ھموطن عزیز بسیار زیبا نگاشتہ است و توجہ روشنفکران را بہ این اصل معطوف داشتہ کہ پیش روی روشنفکر ھمیشہ راہ و روش ھای بھتری برای انتخاب است۰
روی سخن نگارندۀ محترم بہ جانب روشنفکران راست و چپ باید باشد؛ زیرا کہ این دو طیف با انعطاف ناپذیری موجب این تراژیدی خون؛اشک و غم برای ھموطنان شدہ اند۰

رسیدن بہ عدالت و عدالت خواھی آرزو و غریزہ انسانی است و مبارزہ جھت نیل بہ عدالت مستمر و دوامدار بودہ و خواھد بود؛ اما مشکل زمانی بروز می کند کہ یک عدہ ای بہ پا می خیزد و ابراز می دارد کہ آن ھا بر گزیدہ ھا اند و راز آسایش و خوشبختی اکثریت خاموش را تنھا آن ھا می دانند؛ کہ در نتیجہ بہ سوی مطلق گراھی گرایش نمودہ کہ این آغاز ناآرامی و بدبختی برای دیگران است۰

اگر مطلق گرا ھا بہ واقعیت ھای جامعہ افغانی کہ چیزی جز از خلا ھا و کمبود ھا ی فرھنگی؛ اجتماعی؛ اقتصادی و سیاسی نیست بر خورد مطلق گرایانہ نمی داشتند؛ مردم فقیر اما باغیرت افغانستان زندگی بھتری کہ شایستہ و سزاوار شان است می داشتند۰

روایتی از کِلی مانسو صدراعظم فرانسہ : بہ سر نیزہ می توان مدتی تکیہ کرد اما بالایش نمی توان نشست”

مولانا چہ خوب گفتہ : سخت گیری و تعصب خامی است ۔ تا جنینی کار خون آشامی است

ناصر




Copyright by AFGHAN GERMAN ONLINE all rights reserved