Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  تبصرۀ شما در مورد مطالب نشر شده، سال 2011    نویسنده:  افغان جرمن آنلاین

 
اسم: ص ص    محل سکونت: دنمارک    تاریخ: 12.01.2012


تبصره: خبر تازه!
رئیس جمهور پاكستان در جلسۀ اضطراری رهبران احزاب متحد دولت استعفا داد.
اسلام آباد - منابع خبری در پاكستان گزارش دادند: آصف علی زرداری رئیس جمهور پاكستان اواخر سه شنبه شب در جلسۀاضطراری با رهبران و اعضای ارشد احزاب متحد دولت استعفای خود را پس از تهدید ستره محکمه (شورای عالی قضا) كشور مبنی بر رد صلاحیت یوسف رضا گیلانی صدراعظم این كشور، ارائه داد.


به گزارش ایرنا به نقل از منابع خبری محلی، فرحت ا... بابر سخنگوی ریاست جمهوری پاكستان گفت : رئیس جمهور و صدراعظم پاكستان بهمراه رهبران و اعضای ارشد احزاب متحد دولت، در ساعات پایانی سه شنبه شب در قصر ریاست جمهوری در رابطه با اطلاعیۀ امروز ستره محکمۀ كشور در بارۀ تهدید به رد صلاحیت گیلانی، جلسه اضطراری برگزار كردند.

امروز كمیسیون پنج نفرۀ ستره محکمۀ كشور پاكستان اعلام كرده كه صلاحیت قانونی گیلانی صدراعظم پاكستان بدلیل به جریان نیانداختن دوسیه های فساد مالی و پول شویی در باره افراد و مقامات دولتی این كشور از جمله زرداری رئیس جمهور پاكستان رد میشود.

وی افزود: در این جلسۀ اضطراری، شركت كنندگان در بارۀ وضعیت جدید سیاسی و تحولات خاص كنونی علیه حزب مردم و دولت مركزی پاكستان كه در حال انجام گرفتن است، گفتگوی خود را متمركز كردند.

شبكه های خبری پاكستان اعلام كردند كه زرداری در این جلسه با اشاره به فداكاری ها و اقدامات مثبت خود برای كشور پاكستان گفته كه از هیچ فرد و یا گروهی واهمه نداشته و در همین جلسه استعفای خود را ارائه میكند.

بر اساس این گزارش، زرداری گفته كه انتخاب او به سمت ریاست جمهوری از سوی رهبران احزاب متحد سیاسی و پارلمانی و مجالس ایالتی دولت كنونی انجام شده است.

سخنگوی ریاست جمهوری افزوده است كه از سوی شركت كنندگان در این جلسه توصیه و پیشنهاد شده كه در بارۀ این موضوع (استعفای زرداری و تهدید به رد صلاحیت گیلانی از سوی ستره محکمه روز پنجشنبه 13 ژانویه ( 23 جدی ) در ولسی جذگۀ این كشور تصمیم گیری و بحث شود.

بابر در ادامه اعلام كرد كه زرداری برای شركت در جلسۀ اضطراری رؤسای احزاب متحد دولت امشب از شهر كراچی به اسلام آباد عزیمت كرده اند.

ستره محکمه (شورای عالی قضا) پاكستان امروز در بارۀ رد صلاحیت احتمالی صدراعظم پاكستان اعلام كرده بود كه گیلانی سوگند خود برای اجرای قانون اساسی را انجام نداده و وی تنها وفاداری خود را به حزب متبوعش ( حزب مردم حزب حاكم در پاكستان ) به جای تعهد به اجرای قانون اساسی نشان داده است.

كمیسیون پنج نفره بررسی دوسیه های مالی مقامات عالی در پاكستان متشكل از قضات ستره محکمۀ كشور پس از برگزاری جلسه ای اعلام كردند كه : صدراعظم در اجرای موارد قانونی صادق نبوده و سوگند خود به قانون اساسی پاكستان را نقض كرده است.

این كمیسیون افزوده: دولت گیلانی و حزب مردم از دادن درخواست به مقامات رسمی سویس برای بررسی حسابهای مالی مقامات عالی دولتی و همچنین آصف علی زرداری رئیس جمهور برای بررسی موارد دوسیه مالی وی نسبت به حسابهای بانكی اش در این كشور، خودداری كرده است.

براساس گزارش رسانه های خبری پاكستان احزاب مخالف دولت پاكستان بارها بر موضوع بررسی حسابهای مالی زرداری در بانكهای سویس تاكید كرده اند و مصرانه از ستره محکمه و مراجع قضایی در كشور خواسته اند تا دولت را مجاب به درخواست برای تحقیق و بررسی مالی در این مورد مهم كند.





اسم: تنها   محل سکونت: دنمارک    تاریخ: 08.01.2012

خبر ناخوشی را در صفحۀ پورتال افغان جرمن آنلاین مطالعه نمودم واقعاً جای تأسف و خجالت است که اشخاصی چون عبدالله ، دوستم، محقق و امثال شان که خون ملت مظلوم و بیچاره هنوز هم از دستهای ناپاک شان میچکد و سر تا پا در جنایت غرق هستند به منظور رسیدن به قدرت حتی بر سر مادر وطن حاضر به معامله هستند.
ګردانندګان محترم پورتال افغان جرمن دین وطنی خود را اد ا نمودند و حال به منظور ا افشای جنایات و این اقدام ضد وطنی این جنایت کاران همه رسانه ها و اشخاص چیز فهم وظیفه دارند تا این توطئۀ شانرا طی صحبت ها و تحلیل های خود به سراسر مردم افغانستان برسانند از جمله تلویزیون های عمر خطاب و مسکین یار که هر روز ۲۴ ساعت بر ضد وطن و افغانها نشرات دارند و جز بد ګویی و خفت چیزی در خورجین شان دیده نمی شود روی این سیه رویان را هنوز هم سیاه تر نمایند و افغانهایی که داد از وطنپرستی میزنند و با امریکا در ارتباط نردیک قرار دارد چرا خاموش نشسته اند. بر همه لازم است تا دین وطنی خود را درک و در راستای آن قدم بردارد.
با عرض حرمت


اسم: همسایه هروی   محل سکونت: آسترالیا    تاریخ: 07.01.2012

مضمون محترم آقائی انوری و تبصرهء جناب عبدالباقی را در مورد گلبالدین حکمتیار خواندم. از اینکه در مورد حکمت یار کتابها و مقالات زیاد نوشته شده و هنوز هم نوشته خواهد شد قضاوت از طریق یک مقاله و یا اعتراض به آن نمیتواند جوابگوئی همه خصوصیات سیاسی و اخلاقی آقائی حکمت یار باشد. در این مورد نوشته هائی اشخاص بیطرف موجود است. ولی جان سخن این جاست که نه نوشتهء آقای حمید انوری و نه دفاعیهء آقائی عبدالباقی نمیتواند اعمال رهبرانی را که سبب این همه بد بختی به ملت افغان شده اند بپوشاند. مردم وتاریخ روزهائی سیاه کشورو اعمال رهبرانی را که موجب قتل ، بربادی وویرانی افغانستان شده اند همیشه بیاد خواهد داشت. حقیقت به هیچ صورت کتمان نمیگردد روزی خواهد رسید که هر کس برابر عمل خود در پیشگاه ملت جوابگوی باشد.
بهتر است به دفاع از مردمی بر نخیزیم که به خاطر بدست آوردن مقام به تحریک اجانب به حیات و شرف و موجودیت کشور بازی کرده اند خواه این اشخاص در دورهء حیات خود در ظاهر متقی و خدمت گار مردم جلوه نموده باشند.ویا مانند بعضی دیگر گذشتهء تاریک تر از حال شامل حال شان باشد.
آیا توقع دارید مردم به این زودی جنگهائی تنظیمی به خاطر قدرت را فراموش کنند.
هرگز ندائی وجدان اشخاص آگاه اجازهء چنین فراموشی را نمیدهد.


اسم: احسان الله مایار    محل سکونت: ورجنیا    تاریخ: 04.01.2012

هموطن گرامی آقای جمشید آرش!

نوشتۀ زیبای تان را زیر عنوان " چه می شد اگر. . ." که مملو از عشق سرشار تان به مردم افغان و افغانستان می باشد در اعماق ذهنم دیدم و مطالعه نمودم. خداوند به قلم تان برکت بیافزاید.
برادر محترم! با یقین کامل می دانم که می دانید اکثر کسانیکه امروز در اریکۀ قدرت نشانده شده اند و فکر میکنند که نمایندگی از ملت افغان می کنند، در مرحلۀ اول چشمان خود را میل کشیده اند تا نبینند و ندانندآنچه بر سر این مردم و این وطن میگذرد.
امروز همۀ ما و شما شاهد دیدن عکس های بی نهایت غمگین و اشک آور اجساد مظلوم هایی که در بلخ، مهد تمدن باستان، در پورتال افغان جرمن آنلاین پخش گردیده، هستیم، خوب می دانیم که یخن کی ها در پیاده شدن عدل در کشور گرفته خواهد شد. اما کجاست آن عدالت خواهان که خود عاملانند.
من به قدرت لایزالی ایمان دارم و می دانم نفوذ آفتاب پر از جلال روزی ابرها را می شگافد و حق را به کرسی می نشاند. اما نه به آن معیاریکه آرزو های آن انسان های خفته در زیر خاک بلخ و در جا های دیگر وطن رنجدیدۀ ما بر آورده بتواند. شما تصویر زیبائی های وطنم را در یک صفحه از نوشتۀ تان مجسم گرانیدید، خداوند به شما اجر بدهد.
این تبصرۀ کوچک را با چکامۀ از شاعر فرزانۀ ما مرحوم عبدالرحمن پژواک که در دیار غربت سروده به شما و به مردم افغان ما تقدیم می نمایم:

په پردی آسمان کښی بل شانته ځلیژی
که هلال دی، که سپوژمی ده، که نمر دی



اسم: امان الله عمر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 31.12.2011

ښاغلی شیر حسن حسن
سلامونه ومنی
څه موده مخکی عبدالباری صاحب د همدی ویپاڼی له لاری د ملی جبهی د جوړولو تکل یی کړی وه او په دی ترڅ کی یوه لیکنه هم کړی وو چی د افغان جرمن انلاین په ارشیف کی خوندی دی. چی د ملی جبهی د جوړولو هوډ یی کړی او د هیواد د خلاصون لاره د ملی جبههی له لاری اټکل کړی وو. ما په هغه وخت کی د یو سراسری سیاسی جوړښت د رامنځته کیدو اړتیا په یوه لیکنه کی په ګوته کړی وو چی د افغان جرمن انلاین په ارشیف کی خوندی دی.
د یادونی وړ دی کله چی عبدالباری صاحب اوکراین، مسکو او بیا سنګ پطر بورګ ته سفرونه وکړ هلته نوموړی د ملی ګوند د غړو سره لیدنه او کتنه درلود، چی تاسو هم د همدی ګوند غړی یاستی.
ښاغلی شیر حسن حسن، تاسو د مسکو به ستواستوبول هوتل کی کار او بار لری او هلته ملی ګوند، ملی یووالی، هیواد ګوند او نورو سیاسی جوړښتونه فعالیت لری او تاسو یو د بل سره ښه پیژنی نو د تاسو څخه پوښتنه دادی چی تاسو ولی سره نه یوځای کیږی؟
نو بیا افغانستان ځنګه جوړولی شی؟
بله دا چی ښاغلی عبدالباری جهانی دلته په امریکا کی ژوند کوی او هغه نه دی توانیدلی چی په امریکا کی موثره سیاسی فعالیت وکړی نو هماغه وو چی نوموړی د خلک دیموکراتیک ګوند ته پناه یووړه او هلته د تاسو ملیمه پاتی شوی وو نو پوښتنه دادی چی جهانی صاحب خو د قدر وړ سړی دی نو هغه ولی نه دی توانیدلی چی په امریکا کی داسی یوه فعالیت وکړی چی یوه څه افغانان سره راټول کړی؟
زما به نظر ملی او سراسری خوځښت باید د افغانستان نه پیل کړی شی، تاسو د سیاسی انارشیزم څخه مو خبری کړی دا انارشیزم د خلک دیموکراتیګ ګوند د انشعابونو له مخی برجسته شوی دی او بیا تاسو د څلورو اساسی ګوندونو را امنځته کیدو خبره مو کړی نو ایا هغه پرونی ګوندونه د افغانستان د خلاصون وراثان کیدای شی؟
په درنښت


اسم: راستگو   محل سکونت: معتقد باصول مذهب    تاریخ: 11.12.2011


خدمت جناب سید عبدالله کاظم، رئیس سابق فاکولته اقتصاد عرض ادب می رسانم. بعد از احترامات و ادب اینک نظر خویش را در مورد مضمون شما تحت عنوان "اعلامیه انجمن سالمندان افغانان بی ایریا" برای تامین وحدت در افغانستان بصورت بسیار فشرده بحضور شما بعرض می رسانم:

از اینکه در این نوشته خود، شما ساکنین افغانستان را به وحدت دعوت می فرمائید یک کار بسیار نیک و پسندیده است. بدون وحدت اصلا مملکت داری ممکن نیست. در این مورد هیچ شک و شبه نیست و من این نیت شما را به فال نیک گرفته و آن را بدون اگر و مگر و چون و چرا و لهو و لعب و لات و منات گوئی تائید می نمایم.

ولی من راههای رسیدن به وحدت را که از طرف شما ارائه می گردد رد می تمایم. مشکل از کجا شروع می گردد؟ با وجود این نیت نیک تان، با کمال تاسف، شما خود زمینه نفاق را در همین مضمون دعوت به وحدت تان چاغ می سازید. مثلا شما فکر می کنید کسانیکه مذهب را بر اساس عقاید سنی ها نپذیرند عامل نفاق در مملکت می گردند. شما باید بدانید که بحث مذهبی یک بحث عقیدتیست و بر اساس عقیده، مردم شیعه سه خلیفه اول (بر اساس عقیده سنی ها) یعنی حضرت ابوبکر، حضرت عمر و حضرت عثمان را قبول ندارند و حضرت علی را بحیث یگانه فرد برای خلافت یا جانشینی پیغمبر قبول دارند و بس. این یک عقیده است و امروز در جهان معاصر وحدت طوری نامین می گردد که ما همدیگر پذیری داشته باشیم با در نظرداشت این اصل مهم که ما همدیگر را طوریکه هستیم و طوریکه عقیده داریم بپذیریم، نه به ترتیبیکه ما می می خواهیم، ولی در مضمون دعوت شما به وحدت این اصل دیده نمی شود و شما از شیعه ها توقع دارید که برای "وحدت" در افغانستان بالای عقیده شان پا بگذارند! چرا؟ سپاه جنگوی پاکستان هم حق ندارد که مراسم مذهبی شیعه ها را بخاطری مورد حمله قرار دهند که شیعه ها این مراسم را بشکل وهابی و سنی ها برگزار نمی کنند.

همچنان شما باین باور هستید که شیعه ها در افغانستان قبلا بشکل امروزی مراسم عاشورا و تاسوعا را برگزار نمی کردند و مثال آنهم بگمان اغلب زمان ظاهر خانی و داود خانی بود ولی شما یک مطلب را نادیده می گیرید که در زمان خاندان نادرخان دیکتاتوری بالای افغانستان حاکم بود و در همچو حکومت ها ابراز عقیده بشکل آزاد آن ممکن نبود و از جانب دیگر انسان شیوه زندگی خود، از جمله برپائی مراسم عقیدتی شان، را بشکل تحولی برگزار می دارند. اگر شیعه ها امروز مراسم مذهبی شان را بشکل دیگر از شکل سی یا چهل سال قبلی آن برپا می کنند، چرا سبب لطمه زدن به وحدت ملی افغانستان گردد؟ وحدت ملی افغانستان زمانی برهم می خورد که مردم شیعه ها از موقف حکومتی (بشکل نادرخانی و داود خانی) مردم سنی را در کوچه و بازار کابل بسبک طالبانی مجبور سازند که به تکیه خانه و مساجد شیعه ها رفته سینه زنی کنند! در حالیکه تا امروز هیچ ثبوتی ارائه نگردیده که چنین کار صورت گرفته باشد، پس چرا شما در مورد شیوه برگزاری مراسم مذهبی شیعه ها بشکل دلخواه شان ابراز نگرانی دارید؟

امروز شما در کلیفورنیا امریکا بسر می برید. آیا شما مثالی را ارائه می توانید که نشان دهد که کانولیک های جمهوریخواه دموکرات های شیعه مذهب از قبیل بارک حسین اوباما را برای وحدت در امریکا مکلف سازند که به چرچ کاتولیک ها رفته بشکل کاتولیک ها دعا خوانی کنند؟

حناب شما خواهش می رود تا لطف نموده در این مورد توضیح ارائه فرمائید تا از دانش شما خوانندگان نظریات تان از جمله من مستفید گردند. همچنان از مسئولین وبسایت محترم افغان جرمن آنلاین صمیمانه تشکر می نمایم که زمینه افهام و تفهیم را بین ما فراهم می سازند. این هم ممکن است که من در فکر و ذکر خویش دچار اشتباه باشم و هدف از نوشتن و طرح این موضوعات این است که دوستان مرا متوجه اشتباه من سازند.


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 11.12.2011

محترمه میرمن قانع!
شماروی «تبصرهٔ شما روی مطلب نشر شده٬ سال ۲۰۱۱ » کلیک نه کنید. آنجابرای مطالعه چیزی سراغ نمی شود. شما لطفاً روی
« تعداد تبصره ها . . .» کلیک بفرمائید. در این جا هم نظر دیگران را می بنید و نظر خود را درج کرده می توانید! جورباشید!


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس - فرانسه    تاریخ: 11.12.2011


استاد بزرگوار و عالیقدر جناب سیستانی صاحب!
من مقالۀ عالی و پر محتوای جناب شما را زیر عنوان « تحلیل مقایسوی از دو مرحلۀ تاریخی افغانستان یعنی از1880-1901 را با 1980-2001» که در چهار بخش در پورتال معزز افغان جرمن آنلاین در این اواخر نشر گردیده بسیار با علاقه و دقت خاص خواندم و از آن لذت بردم و آموختم.
سپاس فراوان از شما مؤرخ دانشمند و وطن پرست کشور که با حوصله مندی و فراخنگری، کار نامه های ماندگار و با ارزش دوران سلطنت امیر عبدالرحمن خان (ضیاء الملت و الدین) فقید را در پرتو اسناد و شواهد معتبر و انکار ناپذیر تاریخی به نسل های امروز و فردای کشور، با منطق روشن و پذیرفتنی بدون غرض و مرض ایدیولوژیک ارائه کردید.
همچنین نوشتۀ با ارزش و عالمانۀ اخیر تانرا تحت عنوان « جهان بینی و میهن دوستی امیرعبدالرحمن خان» در همین پورتال ملی و محبوب وطن مطالعه کردم و از اینکه این شاه وطن دوست و فراخ نظر افغانستان را زیر ذره بین قضاوت تاریخ قرار داده و واقعیت های کتمان شدۀ تاریخی را از لابلای اوراق تاریخ ایکه بقلم شخص آن شاه میهن دوست تحریر شده، با قلم رسا و حقیقت جوی خویش برملا و روشن ساختید و بدسترس مردم افغانستان قرار دادید، بشما همکار ارجمند پورتال معظم افغان جرمن افتخار کردم.
با اطمینان میگویم که شما با ارائۀ حقایق تاریخی توانستید پرده از روی آن عده نویسندگان و مؤرخین کذایی و عقده مند که واقعیت ها را به روی غرایض سیاسی و ایدیولوژیک خویش تحریف کرده اند، بردارید. این مؤفقیت بزرگ را به شما قلباً مبارک میگویم. و قلم تانرا در این راه برانتر و حقگو تر میخواهم.
نوشته های عالی، پرمحتوا و ارزجگزار جنابان عباسی و آریا را از دل و جان در بارۀ شما و آثار گرانبهای شما تائید میکنم.
و عاجزانه دعا میکنم که برای نجات افغانستان عزیز ما عبدالرحمن دیگری ظهور کند تا مثل مرحوم امیر کبیر ضیاء الملت و الدین از توته های افغانستان موجود یک افغانستان واحد و آسوده و مترقی بوجود آورد.


اسم: یوسف   محل سکونت: هند    تاریخ: 06.12.2011

خبر امروز را در سایت افغان جرمن خوانده و از تدابیری که امروز نتیجۀ آن را دیدیم اطلاع حاصل کردیم. سر انجام چه خواهد شد ، سپرد به خدا. این هم متن کوتاه خبر:
-------------------
وزارت امور داخله از اتخاذ تدابیر شدید برای مراسم عزاداری و یاد بوداز محرم الحرام خبر میدهند.غلام صدیق صدیقی سخنگوی وزارت امور داخله در یک مصاحبه اخنصاصی به آژانس خبری وخت گفت:

" تعداد زیاد نیروهای پولیس بخاطر گرفتن تدابیر امنیتی در سراسر کشور توظیف شده اند."وی افزودکه منسوبین پولیس در تکیه خانه ها، مساجد و سایر محلات تجمع عزاداران حضور فزیکی داشته و مصروف تامین امنیت میباشد.

وی گفت: " در محلات که مراسم عزاداری در آن برگزار میشود، تحت پوشش نیروهای امنیتی قرار گرفته است."

رضا علی باشنده کارته سه در قسمت تدابیر امنیتی به وخت گفت که، قسمیکه شاهد هستیم نیروهای امنیتی بخصوص پولیس در گوشه و اطراف تکیه خانه ها، مساجدو محلات دیگر دیده میشود.وی افزودکه پولیس هر سال از آغاز مراسم عزاداری عاشورا الی ختم آن امنیت عزاداران را میگیرد.


اسم: رحمت آریا   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 06.12.2011

استاد محترم جناب سیستانی صاحب
عرض سلام دارم وآرزومندم صحت و سلامت‎ ‎باشید.

سپاسگذارم از اینکه به من فرصت مطالعۀ مقالۀ‎ ‎نهایت زیبای تانرا با تحلیل عمیق از وضعیت سیاسی و اجتماعی ‏دوران مرحوم امیر‎ ‎عبدالرحمن خان عنایت فرمودید.

شاید در طول عمرم این اولین مقاله ای‎ ‎باشد‎ ‎که در مورد امیر مرحوم با چنان ژرف نگری و صحت و سقم تأریخی ‏خوانده باشم. عمده‎ ‎ترین نکات این مقاله مقایسه طرز دید دو تن از تأریخ نگاران افغانستان غبار و صدیق‎ ‎فرهنگ ‏است.
هر دو با وجودیکه از تأریخ آگاهی داشته اند ولی هرگز نه توانسته اند خود‎ ‎را از مرز های باوری و ‏ایدیولوژیک خود دور سازند و حقایق تأریخی را بر مبنای‎ ‎همان معبر تنگ دید ایدیولوژیک مورد حلاجی قرار دهند. ‏

متأسفانه که در برابر ایندو‎ ‎تأریخ تنقیدی و تحلیلی دیگری نوشته نشده و یا نگذاشته اند که نوشته شود‎، بنابرین ‏هر گفتۀ شان سنگ محک تأریخ گشته و حیثیت مرجع و ریفرنس را گرفته اند. اگر‎ ‎تأریخ را بخواهیم از سر بنویسیم ‏بهترین راهش همین است که یک تأریخ دیگر را باید‎ ‎نوشت و آنرا میتوان تأریخ مقایسوی نام گذاشت.

مقاله شما ثبوت ‏همین‎ ‎ادعاست.‏
تحلیل وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی‎ ‎‏ایکه امیر در آن بسر می بُرد ایجاب مطالعۀ عمیق را می نماید.
برای من‎ ‎دلچسپ ترین فصل تأریخ معاصر افغانستان ارزیابی و مطالعه دورانهای مرحوم شاه زمان،‎امیر شیر علیخان، امیر ‏دوست محمد خان و امیر عبدالرحمن خان است. بخصوص دوره بعد از‏‎ ‎جنگ دوم افغان -انگلیس و موازی باآن ‏مطالعه اوضاع اقتصادی و سیاسي‎ ‎اروپاو مقایسۀ دوران وحشت تنظیم های جهادی با حالات‎ ‎دوران امیر عبدالرحمن ‏خان نکته جالبی دیگریست که بر منطق درونی و متحوی مقاله می‏‎ ‎افزاید.
واقعا تنظیم ها همان وحشت قومی، مذهبی ‏و زبانی را براه انداختند که شکل‎ ‎اولیه آن با شدت و حدت کمتر در بغاوتهای وروزگان، دایکندی و غیره بوقوع ‏پیوسته بود. ‎خیلی خوشم آمد.‏


اسم: محمد عارف عباسی   محل سکونت: لاسنجلس    تاریخ: 06.12.2011

برادر دانشمند سیستانی صاحب !‏

با علاقه مندی خاص و دلچسپی همیشگی، من همه بخش های نوشتۀ دانشمندانه و سرا پاه‎ ‎واقعیت های شما را ‏خواندم.‎
سیستانی صاحب برایم تا حال افتخار زیارت شما میسر نگردیده ولی اندیشه های ملی‏‎ ‎گراء و احساسات شریفانه و وطن ‏پرستانۀ شما مرا به شخصیت والای شما آشنا ساخته است.
صادقانه‎ ‎می گویم که نه تنها از اعماق قلبم به شما احترام دارم ‏بلکه به وجود شما افتخار می‎نمایم، شما در دوران غربت و جلای میهن خدمات بس بزرگ و فراموش نا شدنی برای‎ ‎هموطنان چیز فهم و تشنۀ درک واقعیت ها نموده اید.
تأریخ گواه است که رسالتگران این‎ ‎سبیل برای بیان حقایق ‏قربانی های بیشمار داده اند. یا به چوبۀ دار رفته اند و یا‎ ‎زیر ضربات شدید شکنجه های وحشیان و یا در حجره های ‏زندان ها جان سپرده اند‎.
جناب محترم سیستانی صاحب !
شما نه تنها درین نوشته بلکه در کلیه آثار گرانبهای تان واقعیت ها‎ ‎را بی هراس بیان نموده اید. شما از ‏دورانی صحبت می نمائید که نه زر دارد و نه زور و‎ ‎به شما هیچگونه نفعی رسانده نمی تواند. ‎
اگر از وابستگان و گذشتگان خودم خیانت و جنایتی به حق افغانستان کرده باشند باید‎ ‎عین قضاوتی را داشته باشم که ‏در مورد دیگران می نمایم، اگر خود را واقعاً بیانگر‎ ‎آفاقی حقایق می شمارم. توصیف من از نوشتۀ شما انگیزۀ ‏قومی ندارد.‎
متأسفانه علایق قومی، زبانی، منطقوی و مالی و جنایی و مشارکت در جرایم بالای‎ ‎طرز دید مردم سایه های شوم ‏خود را انداخته، هوا خواهان تجزیۀ افغانستان و مشتریان‎ ‎بازار وطن فروشی و نوکران بیگانه عمداً واقعیت های ‏تآریخی وطن را تحریف نموده و بر‎ ‎پایۀ سود جویی های خاص و اهداف معین با گنجانیدن اطلاعات نادرست بروی ‏گذشته ها‎ ‎و راد مردان هدفمند گِل و لوش تهمت و دروغ می پاشند‎.
خوشبختانه، فضل الهی، هنوز افغانستان نیک مردان آزاد اندیش و غیر وابست ای چون‏‎ ‎سیستانی ها دارد که در اعماق ‏نفوذ چپ و راست، قوم گراء، جانی و وطن فروش صدای حق‎ ‎را بلند نموده شجاعانه و مردانه وار در کار زار رزم ‏حق پرستی قلم های توانا را چون‎ ‎شمشیر های بران در قلب اندیشه های ناسالم و غیر واقعی عناصر ضد منافع ملی ‏فرو می برند. ‎
بحیث برادر هم رزمت دستان توانایت را با محبت می فشارم و این موقف گیری شما را‎ ‎مبارک گفته به شما و هم ‏اندیشان تان افتخار می نمایم. از دو و دشنام جمعی اراذل و‎ ‎اوباش باکی تداشته جزئی ترین هراسی را در دل نیرومند ‏تان راه ندهید‏‎. ‎
متأسفانه مصروفیت های عدیده و تکلیف بینایی اجازه نمیدهد ورنه برداشت خود را از‎ ‎نوشتۀ شما در پورتال به نشر ‏می سپردم‎. ‎
با عرض احترامات فائقه. آرزومند صحتمندی شما و خانم صاحبۀ محترمه‎
محمد عارف عباسی


اسم: امان الله عمر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 26.11.2011

نوشته محترم محترم سراج وهاج قابل قدر هر افغان است
یک عده دوستان و ... دیګران ایران را برادر، هم دین، هم فرهنګ و هم زبان قلمداد نموده اند و در نوشتار خود اګاهانه یا غیر اګاهانه از همچو موارد استفاده می نمایند که به ضرر مردم افغانستان است
در سال ګذشتته در نوشته یک دانشمند افغان کشور ایران هم زبان و هم فرهنګ یاد شده بود، و من در همان وقت اعتراض خود را در جدول دیدګاه ها همین سایت ابراز داشته و لیکن جواب نګرفتم
بلی مردم ایران به مردم افغانستان هم زبان، هم دین و هم فرهنګ نبوده است.
امید است در اینده دوستان در موررد توجه داشته باشند


اسم: پیر بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 17.11.2011

هموطنان عزیز در تیم نشراتی افغان جرمن انلاین

دیروز به جواب شخصی که اول به نام زهرا و بعداً زهرا کوهدامنی در صفحۀ مربوط به نظرات در بارۀ مقاله شاغلی مامون چند پیام فرستاده است چیز های نوشته و برای نشر فرستادم. من آنچه را نوشته بودم دو بار برای شما پست کردم. بار اول وقتی متوجه شدم نوشته ام به چاپ نرسید با خود فکر کردم که شاید بعضی از کلمات مورد پسند شما قرار نگرفته و با وارد کردن بعضی تغیرات آنرا برای بار دوم پست کردم که متاسفانه باز هم به نشر نرسید.

اینرا من از آنجهت میگویم که اگر شما از نشر پیام ها بدون دلیل موجه و بدون اینکه توهین آمیز ، مخرب ، خلاف منافع ملی و ..... باشند - به دلایل نا معلوم ممانعت کنید اعتبار سایت افغان جرمن انلاین را زیر سوال قرار میگیرد.

هدف من از پیام دیروز من به زهرا کوهدامنی و اشخاص مانند او فقط این بود که ما نباید به خاطر مقاصد ما و یا به خاطر نشاندن حرف ما به کرسی به جعل کاری رو آوریم.

همۀ ما از جنایات روسها و جنایات که در طول سی سال گذشته صورت گرفته آگاهی داریم ولی این سبب نمیشود که ما به جای واقعیت ها دروغ بگوییم. به طور مثال اگر من از آزادی زندانیان سیاسی از محبس عمومی پلچرخی سخن میزنم به هیچوجه به معنی دفاع از روسها نیست بلکه این یک واقعیت است ولی اینکه روسها بعداً چه جنایاتی بر علیه مردم ما مرتکب شدند یک واقعیت دیگر است. منظور من این است که نه زهرا کوهدامنی و نه کسی دیگری حق دارد به خاطر مقاصد ما چند حرف هوایی را پهلوی هم قرارداده کوشش کنیم به حرف خویش رنگ واقعی دهیم.

توجه کنید که من از آنجائیکه حرف های این جناب را مملو از ادعا های جعلی یافتم حتی در مورد جنسیت او هم شک دارم از اینرو او را میرمن، پیغله یا شاغلی هم خطاب نمیکنم. اما این نظر شخصی من است. این نه توهین است و نه عدول از پالیسی سایت شما.

با عرض حرمت


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 16.11.2011

قابل توجۀ زهرا کوهدامنی

برای اینکه مضمون شاغلی مامون در مورد جنایات و اعمال شیطانی سپاه پاسدارن و کمیتۀ به اصطلاح امداد خمینی در کابل به بحث در مورد ادارات استخباراتی افغان مبدل نشود خواستم نکات ذیل را در رابطه با نوشتۀ اخیر شما در این بخش بنگارم:

- رسول خان یا غلام رسول خان از قوم پوپلزایی بود که ریاست استخبارات افغانستان را برای چند سالی در زمان بابای ملت مرحوم ظاهر شاه به عهده داشت. او با فامیل خود در منطقۀ جمال مینه کابل زندگی داشت . بعد از کودتای هفت ثور دستگیر اولاً در محبس دهمزنگ کابل و بعداً در پلچرخی تا شش جدی زندانی بود. بعد از شش جدی روسها برای کسب محبوبیت در بین افغانها برای تمام زندانیان سیاسی در زندانهای کشور اعلان عفو عمومی کردند که او و یکعده زیاد دیگر از جمله عبدالرسول سیاف از بلاک دوم محبس پلچرخی کابل آزاد گردیدند.
او اعدام نگردیده بلکه چند سال بعد از آزادی به علت سکته قلبی وفات نمود.
ادعای شما در مورد برادر تان غیر قابل قبول است چون رسول خان هیچگاه شخصاً در تحقیق از محبوسین و توقیف شده ها سهم نمیگرفت. و اداره استخبارات آنزمان اداره آی اس آی کشور مصنوعی پاکستان یا سپاه پاسداران ایران نبود که با یک شخص طوریکه شما ترسیم کرده اید برخورد کنند. اگر شما فکر میکنید ما طفل استیم و به هر حرف هوایی باور میکنیم پس شما کور خوانده اید.

- سوال چهارم من در مورد خاد بود که جواب شما یکبار دیگر میرساند که شما نه تنها که از واقعیت ها اطلاع ندارید بلکه فقط خواسته اید با نام گرفتن اشخاص و افراد به ادعای تان قدری رنگ واقعی بدهید.
زیرا شهید نوراحمد اعتمادی، بحرالدین، باعث و طاهر بدخشی هر سه در زمان خاد نه بلکه در زمان اگسا و کام یعنی وقتی که هنوز خاد هیچ وجود نداشت، کشته شده اند.
پس معلوم میشود که شما نه شعله ای استید نه شاه دوست نه جمهوری خواه، نه اخوانی بلکه شما یکی از همان اشخاصی استید که یک روز زیر یک نام و روز دیگر زیر نام دیگر، یک روز زیر نام زن و روز دیگر زیر نام مرد ظاهر شده و یگانه هدف شما چاق کردن اختلافات بین افغانها است تا افغانها هرگز باهم مصالحه نکنند، باهم نزدیک نشوند و برای صد ها سال دیگر مشغول انتقام گیری از یکدیگر باشند تا پنجابی ها و آخوند های وحشی در غندی خیر نشسته تماشا کنند.


اسم: عارف امید   محل سکونت: xxx    تاریخ: 13.11.2011

حامیان تنظیم هایی باصطلاح جهادی


اسم: معلم عبدالقیوم   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 12.11.2011

سلامونه مي قبول کړي، بیا وګوري زموږپه هیوادکي پاکستانې لوبې، په ورستیو د جهاد تر نوم لاندي هغه پخوانې اهداف څنګه عملي سول؟ تور به سپین او سپین به تور کړئ
(آی،اس،ای)والله که ورور کړئ
آیا پاکستانی ملت دافغانانو په وژنه، زورونه او خرابۍ چي د دوي دحکومت د چارواکو لخوا زموږ د زوریدلي ملت په وړاندي ترسره کیږي، خبرنه دي؟ او که ځانونه نه خبروي. که يې ویني او یا خبروي، نو پدې څلويښتوکلو کي دوی ولي د خپل حکومت غیر انساني او غیر اخلاقي کړونو پر ضد آواز اوچت نه کړی؟ او که خبر ندي اوس دي ځان خبر کړي. موږ خود پاکستان ملت خپل ورور بولو، آیا دوي موږڅه بولي؟. ماچي پاکستان لیدلئ دي، ما چي پاکستانیان لیدلي دي، او هلته مي څوکاله تیر کړیدي. پوره اکثریت د دوي په پیسو خبري کوي. او زموږ په زورونه او خرابۍ کي دوي خپلي ګټي لټولې. اصلاً د پاکستان حکومت خپلو خلګوته دافغانانو په باب سخت بد ذهنیت ورکړی دئ. هوڅّه کم پښتانه، لږبلوڅ به وي چي دافغانو سره خواخوږي لري.اشخاصو او افرادو به څه دافغانانو په ګټه لیکلي او ویلي وي، خو دا کافي ندي. بله خبره داده چي موږ افغانان په پاکستان کي میلمانه نه وو. موږ افغانان د جنګ افزار، اسیر او ګرووو. د پاکستانیانو سره نه داسلام غم وو او نه دافغانانو، پرځان بیریدل موږيې د اور د لمبو مخته سپرکړي وو. کرزی صاحب د پاکستان حکومتي چارواکي به ستا سره وروڼه وي، خو زموږ (افغانانو) سره دښمن دي.
د دوه زرم میلادي کال د اکتوبر د میاشتي پر ۲۳ تاریخ د یکشنبي په ورځ مي د طلوع تلویزون پر پرده دښاغلې مختار سره پر ګردي میز را جمع میلمانه هر یو محترم محمد یونس فکور، ښاغلې مطع الله خروټی، محترم مهمند او ښاغلې عبدالجبار قهرمان ولیدل چي د ښاغلې حامد کرزي پر هغه تلویزوني خبرو تبصرې کولې چي کرزي صاحب د پاکستاني تلویزون د خبریال سره يې کړي وې. ما ددوي نظرونه واوریدل د مختار صاحب په ګډون دري میلمانه پردې خبره په یوه خوله وه چي کرزي صاحب په واضح ډول د افغان ولس د ارادې خلاف د پاکستان په ګټه خبري کړیدي(که امریکا پر پاکستان حمله وکړي، افغانستان به د پاکستان سره وي)، او په خپله عقیده او تصمیم کي کرزی صاحب متزلزل دئ. مګردګردي میز له ګډون والو څخه محترم خروټي صاحب وویل چي دبې، بې، سي يې واوریدل، خو بیا يې هم کوم چاته تلیفون کړیدي چي دیوه سیاسې کار پوه پحیث دي سبا میډیا ته څه ووايي. نو دا خو دا معنی لري چي دی محترم د دولت په نماینده ګي په مجلس کي ګډون کوي. کوښښ يې دادي چي د کرزي د ویاند په شیان کرزي ته يې داوړو پزه جوړول. بل مجددي صاحب د عمر له وجهې سپین ږیرئ دئ، خو د ملت د مشر پحیث يې زموږ نه منوځکه زموږ مشران داسي نه وه. محترم احسان الله مایار په خپله یوه تبصره کي ۷،۱۰،۲۰۱۱م کال د افغان جرمن آنملاین په پورتال کي خپره سول د خپلو سترګو لیدلئ حال داسي بیانوي:((بنده سالها در پهلوی عدۀ از کسانیکه امروز در افغانستان قدرت را به خود چاپیده اند و یااینکه برایشان بخشیده شده در پشاور گذشتانده ام. من شاهدم که روزی در یکی از جلسات در ببو، مرکز رهبری عبدالرسول سیاف که غیر از مولوی خالص همه رهبران جهاد در یک قطار نشسته بودند( بعوض مولوی خالص، حاجی دین محمد از وی نمایندگی می کرد) جنرال حمید گل، رئیس آی اس آی، به لسان انگلیسی و اردو بیانه ای ایراد و کرنیل پاچا، نمایندۀ آی اس آی حاکم امرای مجاهدین در پشاور، بیانات وی را به پشتو ترجمه میکرد، حمیدگل اشاره به قطار رهبران نموده و گفت: " این احمق ها کاری از دست شان پوره نیست، شما نمایندگان هفت تنظیم مسئولیت آیندۀ حل معضلۀ افغانستان را ... ." باور کنید که صدای یکی ازاین رهبران بالا نشد، تنها مولوی ارسلاء از لوگر، یکی از نمایندگان، با عصبانیت از چوکی بلند شد و در برابر گفتار فضولانۀ حمید گل احتجاج کرد که لحظۀ بعد از مجلس اخراج گردید)). بل داچي د کرزي صاحب د پلار او ورور وژنې سیاسي نه وې. خروټي صاحب داحترام وړشخص دئ، څه وکړم چي دده په شان فکر نه سم کولای. موږهم د خبرو حق لرو چي واقیعتونه لڅ کړو. نن ورځ جهان، جهانیان ټول پدې خبره پوه دي، چي دغه(قاتلان، وژونکي، قاچاقبران، رشوت خواره چي د کرزي د حکومت ستون فقرات يې جوړکړیدي او هغه چي لا (ګل سر سبد)دي خارجي شبکو اخستې دي). د پارلمان د اوسنی وکیل امیر لالي په وینا هغو چي پردي پړي يې غاړي ته اچولي دي تر اوسه يې له غاړوکښلي نه دي. هغه نه د ملت نماینده ګان او نه زموږ مشران او سپین ږیري دي چي پردي پړې يې په غاړه کي وي. محترم عبدالجبار قهرمان ښه خبره وکړل (( وايې خدای دي دا سي حیران که لکه زه چي دي حیران کړم. موږ خو د کرزي صاحب دغه خبره واوریدل، د کرزي خبري د پاکستان په ګټه بولو موږيې ټول حیران کړو دا چي دده په زړه کي به څه وي دزړو مالک نو خداي ج دئ). رښتیا ایمان اقرا په خوله او تصدیق په زړه دئ. خوپدې خبره هم باید پوه سو، چي واقعي ایمان هغه دي چي عمل يې د خولې د ویلو سره سمون ولري. چي متاسفانه د کرزي په دولت او حکومت کي د ټولو راټول په خوله کي کلمه ده. مګر لږبه وي چي (رشوتخواره، غله، درواغجن، وژونکي، چورکونکي، بې ابروګر او پردو ته جاسوسان دي نه وي).که يې کلمې ویلو، ږیرو، لمنځونوته وګورې سړی وايې مسلمانان دي. مګر که يې اعمالوته وګورې نوبیا يې له اسلامه او مسلمانه سره فاصله ډیره ده. مسلمان په عمل سره مسلمان کیداې سي، مګر له خروټي صاحب څخه ګیله په کارده چي دیوه کار پوه او اګاه په صفت داسي اشخاصو ته دښه شخصیتو او مشرانو القاب نه داچي خپله کاروي بلکي له نورو هم هیله لري چي دده په شان فکر وکړي. موږ وایو وخت يې دي راځئ د جهان دروڼ اندوپشان ټول روڼ اندي سره یوسو، د ډلو، تنظیمو، حزبو او ګروپو راووزو، په پراخه ټنډه ټول سره په غیږه کي ونیسو. پدي ډلو، تنظمو، ګروپو، بیاچي د خارجي شبکو نوکران هم وي څه نه جوړیږي. بله خبره داده چې د جهاد مشرانو د بل وینې توي کړیدي، ور سره يې ډالرزخیره کړیدي ،ولس قربانۍ ورکړیدي خپله وینه يې توی کړیده،شهادت ،معیوب توب اوفقر يې په برخه سویدي نه ډالر. راځي وګوري چي کلونه مخکي لیکوالو څه ډول درک کړی ؤ. د شیطان تر وزر لاندی د بلال بری لیکنه ده چي په(۱۳۷۴) لمریز کال. په یوه برخه کي ددي موضوع وضاحت داسي کوي او داسي لیکي : زماد توقع اندازه: زه دهیڅ افغان، مخصوصاً دپښتانه څخه دا هیله او توقع نلرم چي زما سره په دي لیکنه کي شریک شي او بیا دي زما مله سي. زه دا لیکنه د خپل ضمیر د اقناع د پاره کوم او هم زما د تاریخ او هدیرې په خاطر. ڼوټ : دا خبره ماته د افغانانو او پښتنو تاریخ راښودلې ده. په دوام يې بلال بری لیکې : دا یو بل تریخ حقیت دي چي باید دافغانستان ملت سترګي پر پټي نکړي(.......)چي زموږ او ستاسي (جهاد)سی،آی ،ای اداره کاوه.افغانان باید وپوهیږي چي د افغانستان د کال ۱۹۷۹څخه تر اوسه پوري د ا افغانستان دمجاهدینو اوټول جهادټولی ادارې، سیاسی،جنګی اومطبوعاتی چاری اوبین المللی اړیکی دامریکې دملک یوې ادارې چي دوی ورته سی،آی ،ای یا داامریکې د مرکزی استخباراتو اداره وايې پر غاړه درلوده. دا یو حقیقت دی که د چا خوا په بدیږی،اوښه کیږی اوکه افغان په دې ټکی افتخاکوی او یا سرټیټئ کیږی. که دافغانستان مجاهدین، قومندانان، جهادی رهبران او اوسنی دافغانستان پر تخت ناست پاچهان او جمهور رئیسان او دهغوی مخاف مجاهدین په راضی وی یا نه وی راضی. پدي ډول بلال بری په بل ځای کي بیا دوام ورکوي اوس باید دافغانستان ټول مسلمان ملت دا تریخ حقیت ومنی چي دافغانستان دټول جهاد مادی، اسلحو یاوسیاسی او پرپاګندی کارونه، ټول د امریکې د دولت دسی،آی ،ای ادارې اجرآ کول. او د روس وتل له افغانستان څخه د همدغه سي،آی،ای یوه ټیکه او قراداد ؤ، نه اخلاقی او بین المللی تعهد او احسانی مرسته د افغانستان له خلګو سره. نو دغه وجه ده چې نن زموږ وستاسی دملی ژوند او حکومت د ادارې تناونه شکیدلی دی اوورځ مو خرابه ده. زه وایم چي دا پاکستانی آی،اس،ای دئ، موږ افغانان نه پریږدي چي د یوه پر مختللې افغانستان په هکله فکر وکړو. هر مملکت زموږ په ټولنه او حکومت کي جاسوسان لرل او لري خو د پاکستان په تناسب نه. او دوهم هیواد چي زموږ سره زیاته دښمني لري او پدي ورستیو کي يې دکرزي تر دفتره هم جواسیس رسیدلې دي هغه ایران دئ. او دي خبري ته هم باید روڼ اندي سخت متوجی وي، ځکه ایران مو د ژبي، کلتور، خاوري او مذهب سره هم دښمن دي. راځئ وګورې چي دا اسلام پال چا د کوم هدف لپاره جوړ اوڅنګه استعمال کړل. د سردار داود خان د جمهوریت د دوهم کال په آخر کي، سردار محمد داؤد خان وږی سو، نوی ځوان چي په پوهنتون کښي يې د اسلامي نهضت مشری کول (حبیب الرحمن )نیسي اواعداموي. او يو شمير ځوانان زندان ته د شکنجې او عذاب سره د داؤدخان ميلمانه سول. د داود خان دي کړونو د پاکستان شیطانې ادارې ته چانس ورکړئ څو په افغانستان کي د اسلامي بنیادګرۍ د یو سازمان د جوړیدو تهداب کښیږدي. ددې وظیفې لپاره يې خپل جاسوس قاضي حسین احمد په تقلوبې تجارتې پاسپورت کابل ته راوستوي، قاضي حسین احمد ته يې په کابل کي د خپل بل جاسوس ( د یما رستورانت مینجر غلام حضرت) ادرس ورکول سوي ؤ. قاضي حسین احمد کابل ته راغلې د غلاحضرت پرلاس يې په کوټه سنګي کي د ذوالفقار کور په کرایه ونیوی هلته اوسیدئ. بل پاکستاني ای،اس،ای د کابل په پوهنتون کي د الاحضر د پوهنتون د فارغانو لیست قاضي حسین احمد ته ورکړی ؤ. لکه : منهاج الدین ګهیځ، استاد غلام محمد نیازی، استاد برهان الدین ربانی،استاد عبدالرسول سیاف. د کابل د پوهنتون د محصلیونو لیست: عبدالرحیم نیازي، ګلبدین حکمتیار، حبیب الرحمن، سیف الدین او ډاکتر عمر. قاضي حسین احمد لمړي د برهان الدین ربانی سره ولیدل، بیايې په پغمان کي د غلام ربانې عطیش په کور کي د قاضي حسین احمد تر مشري لاندي غونډه وکړل، په غونډ کي احمد شاه احمدزي، یو بل سړي چي په ترجمان مشهور ؤ، او عطیش هم برخه لرل. همدلته ؤ چي د بنیاد ګیرۍ خښته قاضي حسین احمد کښیښوول او ولاړی. سیاف بندي سوو، رباني وتښتیدي او قاضي حسین احمد ته يې ځان ورسوئ. د داؤد خان د کړونو په نتیجه کي یو شمير کسان دځان د خوندي توب په اُميد پاکستان ته وتښتیدل. پاکستاني نصرالله بابر لمړی د دې بنیاد ګرو مسؤل ؤ، نصرالله بابر له افغانستانه خپل یو بل جاسوس (مولانا فضل هادي شنواري) هم ځان ته وروغوښت چي د بنیا ګرو په تنظیم کي ورسره مرسته وکړي. او مولانا هم د نوکر په حیث هلته حاضر سو. هلته دافغان دښمنو ذوالفقار او ضیا الحق پر دستر خان کښينول سول. د ذوالفقار او ضیاالحق ميلمانه، برهان الدېن ربانی ،احمدشاه مسعود، مولا فضل هادي شنواري، پیر سیداحمد کیلانې، صبغت الله مجددي، مولوي محمد نبي محمدي، یونس خالص، ګلبدېن او نور. د داؤد خان لخوا و پاکستان ته په لاس کي ورکړل سول. ددي فساد زمينه اصلاً پاکستان، د قاضي حسین احمد پکار او زیاراو په داخل کي نابکاره دولتي اداره او خپله داؤدخان مساعده کړل. د پښتو متل دي چي وایي :(شرمښ د خدایه څه غواړې ؟ جواب باد او باران). ذوالفقار، ضیاالحق او نصرالله بابر نو نور څه غوښتل، هغه چي پکار يې وه هغه داؤد خان ورکړل. پردۍ ډوډۍهیڅ وخت، د هميشه لپاره بیا مفته نده. پاکستان دغه نابللی ميلمانه لمړی دافغانستان پر ضد تبلیغاتي جنګ او ډېرژر(ټراینینګ)او مُسلحانه جګړې ته اماه ده کړل. هغه وچي په پنجشير کي يې حمله وکړل اوهغه پړي دپورته اشخاصو له غاړي تر اوسه هم ندي ختلي. همدا علت دئ چي دا په نوم مشران خپل بادار (پاکستان) ته پورته نه ګوري. راسئ وګورئ چي ارواښاد علامه عبدالحي حبیبې ((رح)) له نن ورځي څخه څه کم (۵۰) کاله مخکي و محمد ظاهر شاه (پاچا) ته د پاکستان ددښمنۍ په باب څه لیکلي دي.
اعلیحضرتا!
((خطری که مي آید: چون اعلیحضرت معظم حین تشرف من اشاره فرمودند که در مورد پښتونستان چيزیکه ميدانم بګويم. اینک علاوه بر مضامين جراید که نوشته ام برخي معروضات خاصی را باین وسيله با احترام تقدېم ميدارم: از مهمترین خطراتیکه این شیر نهضت مارا متوقف مي سازد، و باکمال دهشت و خطرناکي،اینک په پشتیبانی دالر امريکا په سوي ما روان است، خطری است که من آنرا (خطر پاکستان) مي ګويم. زیرا در مدت ۱۱ سال مطالعات نزدېک آن کشور و مذاکرات مفصل با رجال آن دریافته ام، که این خطر زندګانی ملی مارا تهدېد ميکند، و حتي وقتی لیاقت علی خان اولین صدراعظم پاکستان، با صراحت و وضاحت تام بمن ميګفت: که بعداز فیصله پرابلم سرخ پوشان سرحد(دخان عبدالغفار خان حزب) حتماً افغانستان را با پاکستان ضم ميکنیم، و برای ما کار آسانی است ... په دوام لیکي: این سخن است که ۱۱ سال قبل، از آن شاګرد معتمد جناح و دسيسه کار هوښیار استعمار شنیده ام. ولی پنج سال بعد هنګاميکه حکومت پاکستان با افغانستان و سرخپوشان در آويخت، خواجه شهاب الدېن ګورنر سرحد بمن ميګفت: مقاومت عبدالغفارخان و حل نشدن در پاکستان، عمر افغانستان را دراز ساخت زیرا اګر این مقاومت در بین نبودې، ما فرصت کامل مي یافتیم که کار افغانستان را یکطرفه کنیم. بهر صورت: من بعد از مطالعات دقیق دریافته ام، و صد فیصد بمن ثابت است، که امريکا و پاکستان حتماً بعد از تحلیل قبائل و احزاب سياسي سرحد باینطرف خط دېورین کار خود راعلناً آغاز ميکند، و حتی بسااز امريکائیان باین عقیده اند که افغانستان باید یک ستلآئت پاکستان باشد، نه ستلائت خود امريکا!)). که دا خبره نوره وڅیړو کتابونه پرلیکل کیږي، دونه اسناد سته چي ترحد زیات، د پاکستان د ښمني زموږ د هیواد سره پټه خبره نده. ما په پاکستان کي د هجرت ډیرکلونه تیر کړیدي، زموږ د هیواد والو په وینو او خولو يې خپل ښارونه، کورونه، سړکونه او باغونه جوړکړل. دافغانانو په نوم د خارجي مرستو زیاته برخه يې غلا کړل، فوځ او اټومي سلاح يې جوړه کړل. زموږ په منځ کي يې د سلونو رو کلونو لپاره خپل جاسوسان ځای پرځای کړل. چي د محکمې ریس، څارنوال، د امیت مسؤلین، د پارلمان رئیس، د رئیس جمهور څلور خواوي ټول جاسوسان وي نو دې ملت ته دي خداي خیر ورپيښ کړي.څوک (امیر صاحب، قوماندان صاحب، حاجي صاحب، پیر صاحب،حضرت صاحب،آغا صاحب، خواجه صاحب، میر صاحب، مولانا صاحب، ملا او مولوي صاحب،شهید او غازي صاحب) او په لسهاو نورو نومونو يې جاسوسانو ته سته. دوی به فکر کوي چي افغانان دوست او دښمن نسي سره جلأ کولای، نه موږيې پیژنو که یوځل افغانان یوسول، خارجي یرغلګر او د قاتلانو حمایت ګر ولاړل، بیا ددوی همت موږته معلوم دئ. د اوس لپاره يې موږ په ډیرسخت غضب اخته کړي یو خداي (ج)دي دوی تردې هم په سخت عذاب مبتلأ کړي امین یا رب العلمین.
رااخیستنې له:
(مکاتیب افغانی دریم کتاب ۱۳۰ صفحه د داکتر محمود حبیبی لیکنه).
له محبسه تر قفسه زما خپل ناچاپ أثر
د شیطان تر وزر لاندي د بلال بری أثر
دجنګ ورځپاڼه، د قاضي حسین احمد لیکنه.
ژباړونکې: مسیح الله(عصام)، سپرغې ویب پاڼه.
د محترم احسان الله مایار د سترګولیدلئ حال په افغان جرمن آنلأین پورتال کي.
معلم عبدالقیوم امریکا.


اسم: جمشید   محل سکونت: خیرخانه مینه - کابل    تاریخ: 11.11.2011

سلام خوانندګان محترم پورتال افغان جرمن!
در ارتباط به مطلب به آنهاییکه از جهاد و جهادی ها میګویند میخواهم مختصآ جند نکته را به عارف امید و رفقایش که چون او می اندیشند برشته تحریر بیاورم۰
در این مقاله توهین آشکار به مردم مسلمان افغانستان، مردم ایکه ابر قدرت سرخ شوروی را شکست مفتضحانه دادند و بشریت را از خطر کمونیزم و الحاد خرس قطبی نجات دادند مشهوداست۰
نویسندګانی چون امید در حقیقت امربا چنین نوشته های ظاهراً واقعبینانه و زیرکانه از کمونزم و کمونیست ها و حاکمیت کمونیست های افغانستان (خلقی ها و پرچمی ها) دفاع میکنند۰ این نویسندګان بدانند که مردم مجاهد و مسلمان افغانستان با شما چون اشغالګران شوروی تصفیۀ حساب خواهند کرد۰
افتخار به مردم مجاهد افغانستان


اسم: غلام محمد   محل سکونت: کابل    تاریخ: 11.11.2011

د افغان جرمن پورتال چلونکو او درنو لوستونکو ته سلامونه وړاندی کوم!
دا خبره اوس ټولوته جوته شوی ده چې زموږ د خلکو تاریخی دښمن (انګریز)او دهغوی اجنتانو چې د پیرانو، حضرتانو په نامه یې افغانستان ته راولیږل دی حضرتانو او پیرانو او یو شمیر ملایانو تل د خلکو له اسلامی جذبې څخه ناوړه ګټه بورته کړې ده اولایې پورته کوي۰ دا چې د جهادی تنظیمونو مشرانو چې د ایرانی او پاکستانی واکمنانو ملاتړیې درلود د پاچا دګوښه کولو وروسته چې نه په هیوادکې روسی قوتونه وو او نه د خلقیانو او پرچمیانو واکمنی وه د اسلام او جهاد به نامه هیواد ته مرګ او ژوبله راوړه او د دوی په وینا سپیڅلی جهادیې پیل کړ۰ دا جهاد د چا خلاف وو؟ آیا داودخان کافر وو؟ دا جهاد د پاکستانی او ایرانی واکمنانو د ارادې سره سم د جمهوری نظام خلاف او د سردار محمدداود د واکمنی خلاف وو چط هغه خبل اصلاحی پروګرامونه پلې نکړي او افغانستان د پرمختګ په لور ولاړنشي ترڅو افغانستان په خپلو پښوونه دریږي او د ایرانیانو او پاکستانیانو توکوته نوره اړتیا نه وي۰ داوه د جهاد اصلی موخه چې بنسټپالو اسلامی ډلو د تهران او اسلام آباد د ارادی له مخې پلې کوله۰ څرنګه چې تاریخ را زده کوي چې کله د امان الله خان خلاف شینوار ودریدل او وروسته د سقاو زوی واکمن شو او غازی امان الله قندهار ته ولاړ د شینوارو خلکو بوهیدل چې دوی غولول شوی دی نو هماغه دي چې دیوه لیک له لاری خپله تیر و تنه امان الله خان ته استوی او خپل ملاتړتری اعلانوی چط د سقاو د زوی په وړاندې به دده ملاتړکوي۰ د تنظیمونو د بری وروسته موولیدل چې په کابل کې کله چې دکتور نجیب الله د ملګرو ملتوبه دفترکې اوسیده کومه شپه ددې دفتر په دیوال لیکل شوی وو (یک ګاومارا بدهید و هشت خر تانرا پس ببرید)۰ دا لیکنه ښیي چې دافغانستان خلک د جهادی تنظیمونو د جګړو، وژنو، جنسی تیریو، لوټماريو، غلاوو او بی عزتیوله امله چمتو وو چې نجیب الله دا د دوزخی خاد مشر او د مسکوګوډاکی د تنظیمونو د مشرانو په پرتله د مشر په توګه ومني۰ پورتنی څوکرښي مي د ښاغلی عارف امید د لیکنی او د محترم امان الله عمر د پام را ګرزولو په اړوند ولیکلې۰


اسم: عبدالخالق    محل سکونت: اطریش    تاریخ: 11.11.2011

قابل توجه آقای امان الله عمر !
علمبرداران جهاد افغانستان ربانی، حکمتیار، مسعود و شرکای جهادی آنها جهاد مقدس خودرا قبل از بقدرت رسیدن خلقی ها و پرچمی ها در زمان حکومت سردار محمد داودآغاز نمودند و در بدخشان، پنجشیر، لغمان و مناطق دیګر به تخریبکاری اقدام نمودند۰ این نوکران پاکستانی درست پنج سال قبل از اشغال شوروی مردم را علیه حکومت مترقی محمد داود شروع نموده بودند۰ آیا فعالیت های ضد حکومتی این بنیادګران اسلامی که وسیله ای در دست جنرالان پنجابی بودند فعالیت های عمرانی بود؟ یا ترور و وحشت ؟
چرا ما اشغال خاینانۀ شوروی را چون پیراهن خون آلود حضرت عثمان(رض)برخ دیګران میکشیم و از جنایت کاران حرفوی که تحت نام جهاد مردم مسلمان ما را بخاطر کسب قدرت و چپاول دارایی های عامه به قربانی ها سوق نمودند دفاع می نماییم۰ آقای عارف امید بحق نوشته اند که نتیجۀ اعمال و فعالیت های سازمان، سیاستمداران و حکومات را میباید محک قضاوت قرار داد۰
آقای عمر : شما مینویسید:(اینکه ثمره جنګ آزادیبخش مردم افغانستان توسط ایران، پاکستان و نوکران روسیه به یغما برده می شود، بحث جداګانه را نیاز دارد)۰ در زمینه باید ګفت که چرا شما ثمره جنګ را به پاکستان و ایران و نوکران روسیه ارتباط میدهید؟ آیا تنطیم های جهادی در خدمت پاکستان و ایران و جاییکه شما تشریف دارید یعنی امریکا قرار نداشتند و نوکران امریکا،ایران، پاکستان، عربستان نبودند؟
لطفآ بواقعیت های افغانستان منحیث یک افغان واقعبین که اسیر قوم، مذهب و ګروه سیاسی نمیباشیم توجه کرد خوب را خوب، زشت را زشت ګفت۰ این است ملاک وطنپرستی و افغانیت۰
با احترام


اسم: امان الله عمر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 10.11.2011

به آنهایی که از جهاد و جهادی ها می ګویند
کشتار و بی رحمی های پی در پی، همه و همه محصول تجاوز اتحاد شوروی سابق در افغانستان بوده است
مقاله محترم عارف عباس در مورد رهبران تنظیمی درست بوده اما در مورد مقاومت و جنګ آزادی بخش مردم افغانستان علیه قشون ظالم و وحشی شوروی سابق که افغانستان را اشغال نموده بودند باید تفکیک شود.

در جنګ آزادی بخش مردم افغانستان علیه شوروی سابق همه مردم افغانستان شرکت نموده بودند و مردم افغانستان جفای رهبران خلق و پرچم را فراموش کرده نمی توانند
قابل یادآوری است که در جهاد و مبازۀ برحق مردم افغانستان علیه شوروی سابق و نوکران جاهل آن همه مردم افغانستان فداکاری نموده و این مربوط به تنظیم های اسلامی شده نمی تواند
اینکه ثمره جنګ آزادی بخش مردم افغانستان توسط ایران، پاکستان و نوکران روسیه به یغما برده میشود، بحث جداګانه را نیاز است


اسم: حبیب شفق   محل سکونت: اکراین    تاریخ: 09.11.2011

سلام دوستان عزیز !
مقاله محترم عارف امید در مورد جهادی ها و جهادآنها ماهیت اصلی بنیادګران وطن مارا که اسلام را وسیله قرار داده اند بر ملا میسازد و وقت آن فرارسیده است تا آنهایی را که بنام جهاد واسلام در خدمت ایران و پاکستان و جهان سرمایه داری قرار ګرفته اند افشا نمود۰ دراین راه محترم امیدګام برداشت و همه قلم بدستان ما می باید چهرۀ حقیقی رهبران و قوماندانان اجیر جهادی را افشا نمایند تا منبعداز احساسات پاک دینی و مذهبی مردم ما سوء استفاده و بهره برداری ناجایز صورت نګیرد۰
با عرض حرمت


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 09.11.2011

هموطنان محترم در تیم نشراتی پورتال افغان جرمن انلاین

از اینکه موضوع را روشن کردید نهایت تشکر. ولی اینکه کی و یا کی ها این اصطلاح "افغانستانی ها" را در خبر مربوط به اعلان تشکیل حزب جدید حق و عدالت به جای افغانها به کار برده هنوز هم معلوم نیست.

طوریکه قبلاً در همین صفحه به ارتباط به مقالۀ شاغلی محترم ولی احمد نوری تحت عنوان " استعمال لفظ افغانستانی از تلویزیون آریانا" به تاریخ 03.08.2011 عرض کرده ام استعمال این اصطلاح برای بار اول بوسیله اجنت های آخوند های ایران و پنجابی های کشور مصنوعی پاکستان برای دامن زدن به اختلافات میان افغانها در صفحات انترنیتی آغاز شد که بعداً بوسیله چند روشنفکر چیز فهم و احساساتی بدون در نظر داشت منافع ملی و بدون اینکه بدانند نا خود آگاه آنچه را دشمنان افغانستان آرزو دارند، تبلیغ میکنند وسعت داده شد.

شخصاً فکر نمیکنم که رهبری حزب جدید حق و عدالت این اصطلاح یا لفظ را به کار برده باشند ولی در هر صورت باید موضع شانرا در زمینه روشن کنند.


اسم: امان الله عمر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 09.11.2011

ټولو ته سلامونه او نیکی چاری
مقاله ای تحت عنوان سید جمال الدین افغان که از بخش اول الی چهارم در افغان جرمن انلاین به قلم دانشمند محترم ولی احمد نوری به نشر رسیده قابل قدر و بر حال جوانان افغان مفید است
محصلان افغان در داخل و خارج از افغانستان از این مقاله علمی استفاده برده و بخصوص باید در متیود و نصاب تعلیمی وزارت معارف از این مقاله استفاده شود.


اسم: افغان جرمن انلاین   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 09.11.2011

قابل توجه محترم پیر محمدبابر از لندن!
خبر مورد نظر از یک منبع موثق و مشخص رسیده بود که به همین علت بلافاصله آنلاین گردید.
در آینده در مورد توجه و دقت بیشتر صورت میگیرد.
از توجه و دقت شما سپاسگذاریم.
بخش خبری افغان جرمن آنلاین


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 08.11.2011

به تایید حرفهای دیگر هموطنان گرامی میخواهم عرض کنم که تعلیم و تربیه پرسونل اردو و پولیس ملی افغان توسط پنجابی ها و یا در کشور مصنوعی پاکستان جفا به مردم افغانستان و خیانت به منافع ملی ماست.

اگر رئیس جمهور افغانستان شاغلی کرزی به هر خواست و هر ناز پنجابی های دال خور این گردن پتی ها و سر تعظیم خم کردن ها را پایان ندهد در تاریخ به حیث جبون ترین رهبر افغانستان ثبت خواهد گردید.

من چند روز قبل چیز های در مورد سخنان اخیر کرزی صاحب با تلویزیون جیو نیوز نوشته بودم که متاسفانه حذف گردید فقط همینقدر تکرار میکنم که رهبران ما باید حرف ها و تصامیم شانرا مطابق تحلیل از وضع و زمان مشخص عیار کنند و الی هیچ اعتباری در بین مردم نخواهند داشت.

کشور مصنوعی پنجابی ها هیچگاه "برادر دوگانگی" افغانستان نبوده و نخواهد بود.

کشور مصنوعی پاکستان تا زمانیکه در چنگ نظامیان پنجاب است از هیچ عمل غیر انسانی بر ضد افغان و افغانستان دریغ نخواهد کرد. پس تعلیم و تربیه قوای مسلح افغان بوسیله پنجابی ها به مانند این است که ما جوانان افغان را نزد امیر الشیاطین ملا عمر برای کسب درس دیموکراسی و احترام به حقوق بشر بفرستیم.


اسم: داکتر خلیل الله قدیری   محل سکونت: بن، آلمان    تاریخ: 08.11.2011

مضمون جناب انجینر عبدالصبور:
تعلیم و تربیۀ اردوی افغانستان توسط پاکستان ...

مسألۀ توافق با پاکستان که اردوی آن در تعلیم وتربیۀ پولیس و اردوی وطن ما سهم بگیرد آنقدر ساده نیست که یک آقای کرزی و لوی درستیزی فیصله کنند و بس.
در این مسأله باید همه مردم افغانستان تصمیم بگیرند. بایست رفرندمی برپا گردد و نظر همه مردم افغانستان پرسیده شود، تا نمایندگان مردم در این باره تفکر همه جانبه نموده رای بدهند و حوادث سابق تکرار نشود.
ماافغانها مارگزیده ایم، پاکستان میخواهد اژدها باشد


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 07.11.2011


دوستان عزیز در تیم نشراتی افغان جرمن انلاین

در بخش خبرونه این سایت در خبر مربوط به "حزب جدید تحت نام حق وعدالت موجودیت خودرارسما اعلام کرد" کلمۀ " افغانستانیها" توجه مرا جلب کرد.

من نمیدانم که آیا این اشتباهاً نشر شده است یا مسولین سایت آنرا طوریکه برایشان فرستاده شده بدون تغیر نشر کرده اند که در این صورت باید موضع رهبری این حزب جدید که گفته اند به قانون اساسی افغانستان احترام دارند واضح شود.

لطفاً موضوع را روشن سازید.

با احترام


اسم: سراج وهاج   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 06.11.2011

عرایض ِ مستند بنده
دربــــارۀ ملـــت و ملیـــت
الف - ملت:
1- جامعه یی متجانس، باسوابق تاریخی کم بیش یکسان ومنافع تقریبا ً واحد و
زبان مشترک.
2- گروه بزرگی از افراد بشرکه مظهر اشتراک پایدارزندگی اقتصادی، سرزمین ، زبان ادبی، خصوصیات و خـُـلقیات وسنن وآداب وسوابق تاریخی کم وبیش یکسان است. ملت به مفهوم امروزی، با رشد بورژوازی پدید آمد. قبل از پیدایش ملت، شکل های تاریخیء دیگراشتراک افراد، مثل طایفه، قبیله، وقوم وجود داشته است.
ب‌- تابعیت؛ ملیت:
1- رابطۀ سیاسی ومعنوی است که شخصی رابه دولت ِ معینی مرتبط می سازد. رابطه بین شخص و دولت، سیاسی است زیرا ناشی ازقدرت وحاکمیت دولتی است که شخص را ازخودش می داند. این رابطه، معنوی است زیرا مربوط به مکانی نیست که شخص درآنجا سکونت دارد.
2- رابطۀ حقوقی وسیاسی بین افراد ملت و دولت ِ حاکمه، به طوری که حقوق و تکالیف اصلی افراد ازهمین رابطه ناشی می شود. شخص چون تابعیت دولتی را قبول کرد، دارای حقوق ومزایایی می شود ونیزملزم به اطاعت ازقوانین و رعایت مقررات آن دولت می گردد. با اینکه کسب ویا ازدست دادن ِ تابعیت، بستگی به قانون داخلی هرکشوردارد، درقوانین ِ داخلی کشورها به طورکلی چهارطریقۀ مختلف برای کسب ِ تابعیت مشاهده می شود: تولد، پذیرفتن ِ تابعیت، کسب مجدد تابعیت وتغییر وضع سیاسی سرزمین. موارد ازدست دادن تابعیت قرار ذیل است : ترک تابعیت، سلب تابعیت، انقضای تابعیت وتغییر تابعیت.
3- احساسی است از نوعی اتحاد وتوافق و پیوستگی میان گروهی از افراد بشر که موجب ِ مشخص شدن ِ آنان از سایرین می شود. این اتحاد، مولود عواملی نظیر فرهنگ ، تاریخ، آداب ورسوم و منافع مشترک است. ................................... ( رجوع شود به فرهنگ علوم سیاسی)


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 28.10.2011

سیدهاشم سدید
28.10.2011

تحشیه ای بر مقوله های ملت و ملیت

قبل از اینکه به تعریف واژه ملت از لحاظ حقوقی و سیاسی به پردازم، لازم می بینم که معنای این واژه را از نظر دینی که قبل از رواج پیدا کردن مفهوم حقوقی و سیاسی آن در میان مسلمانان رواج داشته بود، بیان کنم. کلمه ملت چندین بار در قران بکار رفته است و معنی آن راه و روشی است که از طرف پیامبران برای پیروان شان عرضه شده است. باور غالب اینست که ملت و امت از نظر دین یکی است، ولی اگر به مفاهیم این واژه دقت بیشتر مبذول شود، دیده خواهد شد که معنای این دو مفهوم کاملاً از هم مجزا هستند. بدین معنی که اولی عبارت است از شیوه و طریقی که یک رهبر دینی برای هدایت پیروانش ارائه می کند، و دومی عبارت از پیروان آن رهبردینی یا فرستادۀ الهی است که به آن شیوه ای که آن رهبر الهی برای خداپرستی ارائه میکند، متوسل میشوند.
ملت، از نظر حقوقی و سیاسی، بر مبنای تعریفی که نظریه پردازان فرانسوی از واژۀ ملت می کنند یا کرده اند، زمانی بوجود می آید که ارادۀ زیست و آرمان جمعی میان مردمی که در یک واحد جغرافیائی از لحاظ سیاسی مستقل زندگی می کنند، برای زیستن با هم، استوار باشد. نظریه پردازان مذکورعوامل نژادی، قومی، زبان و مذهب را در شكل گیری ملت مؤثر میدانند، اما بیشتر از این عوامل به سابقۀ تاریخی، قانون، حکومت و اراده و آرمان واحد یك مجموعه انسانی به عنوان عناصر تشکیل دهندۀ ملت، توجه دارند.
با استناد به این تعریف، و از آنجائیکه افغانستان از نگاه سیاسی و جغرافیائی و تاریخی کشور واحد و مستقلی است و مردمی که در این کشور زندگی میکنند، چه ازبک و چه هزاره و تاجیک و پشتون و ایماق و ترکمن و نورستانی و ... از هزار ها سال بدین سو به عنوان یک مجموعۀ انسانی با هم زیسته اند و دارای قانون و حاکمیت واحدی بوده اند، میتوان همۀ این اقوام و نژاد ها را که دارای زبان، و در موردی هم دارای مذهب یا خرده فرهنگ های مختلف هستند، به عنوان یک ملت شناخت. کلمۀ ملیت، اگر چه پیش از اینکه چپ ها و چپ نما ها آن را برجسته کنند، در کشور ما وجود داشت ـ تذکره هائی را که داده می شد به یاد بیاورید ـ که بر اقوام، بر اصل سبیل یا معمول، اطلاق میشد، دارای مفهوم یا معنی قوم و ملت نیست، بلکه معنی تعلق یا وابستگی افرادی را که در یک کشور مستقل زندگی میکنند به آن کشور و به آن جمعی که در آن کشور بسر می برند و بنام یک ملت شناخته شده اند، می رساند. در شوروی وقت، زمانی که از ملیت ها صحبت می شد، منظور مردمانی کشور های واحدی بود که ظاهراً با اتحاد شوروی متحد شده بودند، مانند ازبک ها که در اصل دارای سرزمینی مستقل بنام ازبکستان بودند؛ یا تاجیک ها و ترکمن ها و قزاقها و قرغز ها و ... آنانی که این واژه را از ادبیات سیاسی ـ حقوقی شوروی به عاریت گرفته بودند، بدون این که فرق میان افغانستان واحد و شوروی متشکل از پانزده کشور را در نظر بگیرند، آن را به اقوامی که تشکیل دهنده یک ملت و یک کشور واحد بودند و نه اتحادیۀ از کشور ها، به غلط به کار می بردند. واژۀ ملیت، تنها زمانی مورد پیدا میکند که ملتی و احساس تعلقی به آن ملت وجود داشته باشد. اگر ملتی وجود نداشته باشد، ملیتی بوجود نمی آید. مقوله یا مفهوم ملیت زمانی معنا پیدا میکند که وابستگی یا تعلق به جمعی از انسان هائی که در یک واحد جغرافیائی و سیاسی مستقل، و از زمان های دور، با هم زندگی می کنند و ملتی را بوجود آورده اند، نشان بدهد. از لحاط زبانی هم اگر دیده شود، ملیت واژۀ است که از واژۀ ملت مشتق شده است. بنابراین کاربرد ملیت یا ترکیب ملیت پشتون یا ملیت تاجیک و هزاره و ... که بعضاً در برخی از نوشته ها دیده میشود، کاربرد یا ترکیب نادرستی هستند. بهتر است بجای واژۀ ملیت، برای تفکیک یا تشخیص تاجیک ها یا پشتون ها و هزاره ها و سائر اقوام از دیگران، واژۀ قوم یا اقوام را بکار ببریم. کاربرد واژۀ ملیت تنها زمانی درست است که ما در برابر ملت های دیگر قرار داشته باشیم. بطور مثال: ملیت روسی، ملیت ایرانی؛ ملیت افغانی، ملیت پاکستانی و غیره و غیره که تعلق شخص یا اشخاص را به یک ملت نشان میدهد، یعنی انسانی یا انسان هائی که مربوط به ملت ایران" یا " ملت افغانستان" و یا " ملت پاکستان" و ... است.
در اینجا، و قبل از اینکه این حاشیه را بر دو واژۀ مورد نظر به پایان ببرم، لازم است که فرق بین ملیت و تابعیت را نیز بیان کنم. واژۀ ملیت همان گونه که آمد بیشتر مربوط میشود به مردم یا انسان هائی که در یک واحد سیاسی مستقل زندگی میکنند، ولی واژۀ تابعیت مربوط میشود به داشتن حق شهروندی در یک شور است.


اسم: jalalbaiany   محل سکونت: sweden    تاریخ: 28.10.2011

جـنـاب محتــرم ولی احـمد نـــوری صــاحــب سـلام
کشور عزيز ما افـــغــانــســتان با توجه به ترکیب قومی و در هم آمیختگی بسیار زیبا و پیچیده ای که در آن میان فرهنگ های قومی، محلی و ملی دیده می شود، نیازی بسیار سخت به گسترش قوم شناسی در همه زمینه های آن را دارد.
در گذشته با تعاریفی این چنینی از ملت مواجه می شدیم، ملت به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق می گردد که دارای حکومتی واحد هستند یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند. مِلَّت را می‌توان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که طی تکامل تاریخی به وجود آمده و بر شالوده اشتراک سرزمین و اقتصاد و تاریخ و فرهنگ ملی استوار است. عامل پیوند آن فرهنگ و آگاهی مشترک است. حال با توجه به روند تغییر واژه گان و بار معانی آنها در عصر حاضر و همچنین دگرگونی تعاریف جامعه شناسان درباه‌ی تعریف یک اجتماع واحد، آیا می توان تعریف دقیقی از ملت را ارائه داد؟ و یا نیازی به تعریف ملت نیست و تعاریف دیگری جایگزین آن شده است؟
زمانی که درباره واژگان علوم اجتماعی و انسانی سخن می گوئیم باید توجه داشته باشیم که این علوم همچون علوم طبیعی در دوره ای تاریخی در کشورهای اروپای غربی به وجود آمدند و سپس به سراسر جهان تعمیم یافتند. ما نباید مفهوم علوم انسانی و اجتماعی مدرن یعنی آنچه را از نیمه قرن نوزدهم به این سو پیدا شدند، با تفکر اجتماعی، فلسفه اجتماعی ، علم الاخلاق و غیره در گذشته های خودمان یا سایر کشورها وجود داشته است، اشتباه کنیم. این نکته را گفتم تا در ادامه بر این نکته دیگر تاکید کنم که واژگانی همچون دولت ملی (یا دولت ملت) و ملت واژگانی هستند که در قالب همین علوم و به طور خاص علوم سیاسی تعریف شدند و ربطی به آنچه در گذشته ما دولت یا ملت می نامیده‌ایم ندارند و این واژگان اغلب حتی به ریشه های لاتین خود آنها در زبان های اروپایی نیز ربطی ندارند و در دوران مدرن بازتعریف و باز تفسیر شده اند. واژه ملت یک واژه سیاسی است که با انقلاب فرانسه معنای جدید خود را پیدا کرد و حتی به جرات می توان گفت زمانی که سربازان فرانسوی در اواخر قرن هجدهم و اویل قرن نوردهم برای نخستین بار فریاد می زدند زنده باد ملت هنوز هم دیدگاه روشنی از این مفهوم نداشتند، زیرا تا پیش از این زمان در سراسر اروپا تنها استناد برای وحدت یک گروه بزرگ مردمی، پادشاه، سلطنت و یا کلیسا بود. به همین دلیل بود که اروپا و در مقام نخست، دولت فرانسه در سراسر قرن نوزدهم با حرکات سیاسی و اجتماعی و حتی ادبی تلاش کردند، مفهوم ملت را در واقع ابداع کنند. بندیکت آندرسون در کتاب خود با عنوان جماعت خیالین به صورت دقیقی این امر را روشن می کند که چگونه در انقلاب فرانسه که سر الگوی تمام انقلاب های بورژوایی بعدی برای شکل دادن به دولت های ملی قرار گرفت، این مفهوم را به تدریج و با مشکلات زیاد ابداع کردند. در فرانسه برای جا انداختن ملت، دولت مرکزی ناچار شد به بسیاری از نقاط این کشور لشکر کشی کند و مردمانی را که حاضر نبودند زبان و فرهنگ فرانسوی را بپذیرند قتل عام کند. بعدها همین دو حرکت یعنی قوم کشی و زبان کشی برای شکل دادن به دولت های ملی جهان سومی بارها تکرار شد اما در شرایطی که نمی توانست همچون قرن نوزدهم به موفقیتی نسبی و نسبتا پایدار برسد. بنابراین ملت را باید یک مفهوم مدرن سیاسی دانست که منظور از آن گروهی از مردم هستند که در پهنه ای مشخص، و زمانی معلوم بر اساس یک قرارداد اجتماعی دموکراتیک یا غیر دموکراتیک زیر سلطه یک سازمان سیاسی زندگی می کنند و تابع آن هستند. سایر مشخصاتی که به تدریج برای ملت ساخته شد، در واقع همان ابداع های فرهنگی بود که تلاش کردند بار صرفا سیاسی و خشونت آمیز و هژمونیک این مفهوم را کاهش دهند و بار فرهنگی آن را با مفاهیمی چون زبان مشترک، آداب و رسوم مشترک، گذشته مشترک و آینده مشترک غنی تر کنند. در حالی که این مفاهیم تقریبا هیچ گاه در مورد هیچ پهنه ای که امروز ملت نامیده می شود، در واقعیت وجود نداشته است. اکثریت قریب به اتفاق ملت ها یا دقیق تر بگوئیم کشور هایی که امروز در جهان می بینیم، دارای تکثر زبانی، قومی، فرهنگی، اجتماعی، تفاوت‌ها و تضادهای گسترده مردم خود از لحاظ سبک زندگی و سرمایه های مختلف فرهنگی و اقتصادی بوده اند و هستند، اما صرفا با پیش نهادن و مبالغه کردن در قرارداد اجتماعی است که این مردمان را به هم پیوند می دهند، یعنی از نوعی وحدت ابدی و ازلی سخن می گویند که طبعا پیش از دوران صنعتی شدن وجود نداشته است و امروز نیز پس از انقلاب اطلاعاتی به شدت در حال کاهش یافتن و جایگزین شدن به وسیله اشکال جدید تری از شکل گیری جماعتی فرا کشوری هستند. با وجود این، باید توجه داشت که در جهان امروز و در چشم اندازی قابل مشاهده، هنوز دولت های ملی تنها شکل موجودیت مردم هستند و نداشتن قالب ملی به شدت به مردمی که از چنین موقعیتی برخوردار نیستند، ضربه می زند. از این رو به نظر من باید در حال حاضر و تا پیدا شدن آلترناتیوی برای مفهوم ملت به شدت از این مفهوم دفاع کرد. اما این بدان معنا نیست که پژوهشگر اجتماعی همچون فردی غیر متخصص بودن این مفهوم را فراموش کند و از آن نوعی امر مطلق بسازد و به خصوص تلاش کند با استفاده از تجربیات اروپایی در چارچوب هایی به شدت متفاوت به هدف ساختن ملت و دولت ملی برسد. برعکس پژوهشگر و نظریه پرداز اجتماعی باید بتوان با در نظر گرفتن پیچیدگی روزافزون جهان کنونی و افزایش شدید نیاز کنشگران اجتماعی به یافتن هویت های متکثر و رو به فزونی، راه حلی منطقی و کاربردی برای حفظ وحدت و شکوفایی و خلاق کردن آن بیابد. به عبارت دیگر راهی برای زیستن در جهان بیابد که هم ما را با تمام وزن تاریخی و فرهنگی مان در جهان مطرح کند و هم ما را دچار توهم یکدستی و یکپارچگی تصنعی و یا دچار انحراف خود بزرگ بینی و غرور و تحقیر دیگر فرهنگ ها نکند.
از این رو من معتقدم امروز بزرگترین شانس ما اتفاقا در همین تکثر فرهنگی ، این چند زبانه بودن، چند فرهنگی بودن و این است که سبک‌های زندگی بسیار متفاوتی داریم و توانسته ایم برغم همه اختلاف هایمان با هم زندگی کنیم.و البته این شانس زمانی از یک موقعیت بالقوه به یک موقعیت بالفعل تبدیل می شود که بتوانیم آن را به خوبی مدیریت کنیم که از این لحاظ ما همواره موفق نبوده ایم و فاصله زیادی با موقعیتی آرمانی و حتی مطلوب داریم. دلیلش نیز روشن است زیرا ما کمتر توانسته ایم تفاوت را اصل بگیریم و خواسته ایم آن را لزوما یک آسیب و یک کج روی به حساب بیاوریم که این تفکر بی شک به مشکلات بی شماری منجر می شود. بنا بر اینکه از کدام انسان شناس یا کدام جامعه شناس سخن می گوئیم ممکن است تعاریف تفاوت هایی داشته باشند اما همانگونه که گفتم اصولا مفهوم ملت در چارچوب علوم سیاسی تعریف می شود و نه در چارچوب علوم اجتماعی. در علوم اجتماعی سعی ما بیشتر از آنکه خواسته باشیم ملت را تعریف کنیم و یا به آن تحقق بدهیم، آن بوده و هست که فرایندهای شکل گیری واقعی آن را بررسی و اثرات آن را از لحاظ اجتماعی بررسی و نسبت به پی آمدهای آن واکنش نشان دهیم تا جامعه بتواند در این فرایندها کمتر آسیب ببیند و بیشتر رشد و شکوفایی بیابد. اما باز هم تکرار می کنم مشکل بودن این کار برای ما به دلیل وجود پیشینه بسیار طولانی تفاوت های فرهنگی، زبانی، قومی، محلی و غیره کاری ساده تر است تا برای نظام های تمدنی جدیدتری( نظیر اروپا و آمریکا) که پیشینه ای حداکثر دو یا سه قرنی در این زمینه دارند. با این وجود تجارب سیاسی این کشورها می تواند برای ما بسیار مفید باشد همانگونه که تجارب مدیریتی آنها، البته اگر با خود این مشکل را حل کنیم که تقلید و به کارگیری تجربه دیگران به صورت خودکار کاری است هم ناممکن و هم غیر کارا.
مهم ترین راه کار گسترش شناخت عمیق مردم نسبت به گذشته و تاریخ و فرهنگشان است. ما در کشوری زندگی می کنیم که هنوز بسیاری ازافراد نمی دانند که به فرض پشتو تنها زبان نیمی از جمعیت آن است و گویش های مختلف زبان دری نیز برای یکدیگر در بسیاری موارد غیر قابل درک هستند(که این را در مورد زبان های مليتهای ديگر از جمله ازبکی ، ترکمنی ، بلوچی ، پـشــــی و پاميری می توان گفت) به نظر من نیاز همه مردم ما به آن است که به جای پناه بردن به توهمات و خود بزرگ بینی های سطحی و زیستن در ابر اسطوره ها و خیال بافی ها، به واقعیت ها نگاه کنند، به مطالعه در گذشته خود بپردازند و میراث خود را بهتر حفظ کنند و در نهایت نگاه متناسب و بهتری نیز به میراث جهانی داشته باشند. چه تعداد از مردم ما از تمدن های بزرگی چون هند ، چین و يونان که قرن ها در تاریخ ما نقش داشته اند و تنها همین دو مورد نزدیک به یک سوم جمعیت جهان را تشکیل می دهند، اطلاع دارند و یا اصولا برایشان سرنوشت آنها ، فرهنگ و زبان آنها اهمیت دارد؟ اگر پاسخ ما این باشد که چنین دغدغه ای کمتر در مردم ما دیده می شود، این یعنی عدم درک جهان ، این یعنی خود بزرگ بینی و خود محور پنداشتن در جهان، آن هم در بدترین موقعیتی که چنین رویکردهایی مسلما به گروهی که آنها را به کاربگیرند ضربه میزند. بنابراین شناخت بهتر و عمیق تر خود و دیگران به نظر من مهم ترین راهبردها و راهکارها هستند که البته باید برای آنها برنامه ریزی کرد و سپس به وسیله افراد فرهیخته و اگآه و دلسوز وسالم آنها را به اجرا در آورد. با تشکر از شما



اسم: امان الله عمر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 27.10.2011

قابل توجه جناب احمد ولی نوری و محترم جلال بایانی
در افغانستان کلمه ملیت از طرف ارګان های استخباراتی شوروی وخت در کشور مروج ګردیده است ، و منظور از ملیت های مختلف اقوام افغانستان بوده، در سابق چنین ګفته می شد که ملیت های کشور و جمع ملیت ها را ملت می ګفتند.
یکی ملیت است و دیګر ملت .
اما نظر من این است که در افغانستان اقوام و قبایل زندګی می کند که جمع اقوام و قبایل را ملت ګویند و کلمه ملیت یک چیزی اضافه است.
امان الله عمر


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 27.10.2011

جناب جلال بایانی،
بعد از عرض سلام از جناب شما سوالی داشتم امیدوارم به بزرگواری جواب مرا تحریر دارید.
شما در نوشتۀ تان برای بهبود پورتال افغان جرمن آنلاین دو پیشنهاد نموده اید.
اول نوشته اید : بسیاری از سایت های مزدور، خریده شده، با نهایت سبک سری، رذالت و ابتذال علیه (ملیت ها) قرار گرفته و ... .
من در بارۀ محتوای پیشنهاد شما که معقول بنظر میرسد و باید سایت ها را متوجه ساخت که قوم پرستی و جانبداری های گروهی و غیر ملی شان سخت نامقبول و بر ضد منافع ملی و ملت سازی و وحدت ملی است.
ولی چیزی که مرا در این پیشنهاد شما سخت تکان داد استعمال کلمۀ (ملیت ها)ست که منظور تان را نفهمیدم. آیا منظور تان ملیت های کشور های همسایه است یعنی پاکستانی ها و ایرانی ها و غیره یا ملت افغانستان است؟ اگر مطلب تان خدای نخواسته ملت افغانستان باشد. این کلمۀ ملیت ها چه معنی دارد زیرا در افغانستان عزیز ما یک ملیت است و آن ملیت نجیب (افغان) است که همه باشندگان این وطن چه پشتون، چه تاجک، چه هزاره و چه .. و چه... همه به نام آن افتخار میکنند.
مثلاً جناب شما از هر قوم و تباری که هستید و امروز با پاسپورت افغانی در سویدن سکونت دارید در برابر پرسش یک نفر سویدنی چه فرد عادی، چه قاضی و چه پولیس که از شما بپرسد : ملیت شما چه است؟ آناً میگوئید (افغان هستم) و به آن افتخار هم میکنید. بلی در جواب چنین سوالی شما نمیگوئید که من هزاره هستم یا تاجک هستم چه در اینصورت برای آنها شما یک شخص بی هویت و غیر قانونی می شوید برای اینکه در پاسپورت شما در برابر علامت ملیت (افغان) نوشته است نه هزاره نه تاجک.
گله ام از پورتال وزین افغان جرمن آنلاین هم قابل ذکر است که بیشتر از ده سال است که این رسانۀ ملی و مردمی در راه ایجاد وحدت ملی افغانستان و شناختاندن ملت افغان بحیث یگانه ملیت کشور فعالیت خستگی ناپذیر کرده اند چگونه چنین نوشته ایرا که از (ملیت ها) حرف میزند اجازۀ نشر داده اند و یا لااقل اصلاح نکرده اند. با احترام

یار زنده و صحبت باقی


اسم: jalalbaiany   محل سکونت: sweden    تاریخ: 26.10.2011

مســـــــــــوولين محترم پورتال محبوب افــــغــــان جـــرمن !
بنده دو نظر و پيــشنهاد دارم که غرض حفظ محبوبيت بيشــــــتر اين سايت تقديم ميکنم !
اول : بسـياری از سايت های مزدور ، خريده شده ، با نهايت سبک سری ، رذالت و اپتذال عليه مليت ها قرار گرفته تا سرحد توهين ، دشنام به مقدسات ملی نشرات دارند ، لطفأ طی نامه سر گشــاده عنوانی حامدکرزی ، شــــــورای ملی ، اســـــتره محکمه و وزارت اطلاعات فرهنگ جلو اين خيانت ملی گرفته و سايت با گشايش دريچه جديد عليه اين مزدوران ايران ، روس ، انگليس ، پاکستان و امريکا مطالب نشر گردد.
دوم: در کنار نويسـنده گان پويا ، پايا ، خبير و اگاه پاک عناصر مشـکوک ، مفتن ، فاســـد و جنايتکار نيز ســـهم گرفته با تحرير ، تبصره و تحليل های ناقص ، فرسوده، غير واقعی ، تکراری و سوال وجنجال برانگيز فضای شفاف علميت اين سايت را مکدر و با برخورد خاننده و علاقمند با نام بدنام ، جنايت پيشه نويسنده که از همه سايتها رانده شده تکان خورده باعث دلگير بيننده ميگردد . اقای بنام [ شـــاه محمود *** ] که در گذشــــــته معاون ســـياسی ســـروری ريس اکسـا و کام بوده دســت اش در خون صدها هم وطن اغشته و فعلأ از فعالين حفيظ الله امين بوده و شــــوهر برادر زاده حفيظ الله امين ميباشـد / موصوف با صفات زشت جنايتکار ، قاتل ، مجرم جنگی شهرت دارد در صورت که محکمه واقعی اگر دائر گردد به اشد مجازات محکوم ميگردد.
جلال بايانی


اسم: ن، مصون    محل سکونت: از آلمان    تاریخ: 04.10.2011

جناب محترم ن، مصون سلام های ما را بپذیرید،
در دریچۀ دیگاه ها اکثرأ تبصره ها در مورد مطالب نشر شده در قسمت تحلیل ها پذیرفته میشوند. امیدواریم در آینده نظرات نیک شما را در مورد مطالب این سایت دریابیم.
با احترامات مزید


گاه گل، گاه چمن گاه صدا میگــردی
ای خیال آینه هوشی که چها میگردی
(بیدل)

1- رنگین دادفر سپنتا، مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری افغانستان گفته است که رهبری این کشور در طرح مصالحه با مخالفان مسلح تجدید نظر کرده و از این پس "به گفتگوهای بی حاصل صلح با افراد فاقد صلاحیت" پایان می دهد.

کسانیکه رئیس این شورای صلح تقلبی را می شناختند در زمان ایجادش می دانستند که بی حاصل است و آقای سپنتا حالا متوجه شده. طالبان همرای کسی حرف بزند که وی را تا تاجکستان فرار داده بود. این از نگاه جنگی در کدام دین و آئین است. مردم بازی دادن و وقت گذرانی به هدایت باداران امریکایی ما.

۲- سپنتا گویا مشاور امنیت ملی رئیس جمهوری افغانستان به بی بی سی گفته که برای تامین امنیت در افغانستان و پایان دادن به خشونتها، نیاز است تا "گفتگوهای صلح" به جای طالبان، با مقامات نظامی و اطلاعاتی پاکستان انجام شود.

عجب فکر بکری. از یک طرف مقامات نظامی و اطلاعاتی پاکستان متهم به همکاری با طالبان میشود و از طرف دیکر با آنها راه حل جستجو میشود. در نهایت وقت گذرانی خواهد بود تا زمانیکه جامعۀ جهانی افغانان بی طرف را وارد میدان، غرض حل قضیه نسازد که از طرف طالبان و حکومت کابل قابل قبول و غرض پایان دادن جنگ به نفع اطراف ذیصلاح کار کند. امکان این است هر گاه واقعاً جامعۀ بین الملل در افغانستان صلح بخواهد. صلح بدون عدالت به صورت عموم آن مفهوم ندارد.

۳- آقای اسپنتا دستگاه استخبارات پاکستان را متهم کرد که " از تروریزم به شکل سیستماتیک، به عنوان ابزار سیاست خارجی خود استفاده می کند."

آغای سپنتا باید واضع بسازد که علت این چیست و در رفع علت بکوشد و اگر علت آن خود سپنتا و حکومت کابل است باید در زمینۀ آن از طرف جامعۀ جهانی یک فکر تازه با اشخاص تازه شود.

۴- اخیراً حامیان بین المللی پاکستان، از جمله امریکا و برتانیه، نیز در رابطه با مبارزه با تروریزم، دولت پاکستان را تحت فشار قرار داده اند.

از نگاه فزیکی هر قدر فشار قوی باشد انفجار و خراب کاری هم زیاد است. امید است که هدف ستراتیژیک اصلی امریکا آتش افروختن جنگ به نفع صنایع اسلحه سازی امریکا در منطقه نباشد که فقط کشتن و خرابکاری به ارمغان برای مردم با خود دارد. امریکا از سپنتا، رسول، کرزی، خلیلزاد، و غیره به حیث آله استفاده می کند.

۵- آقای سپنتا به بی بی سی گفت: "مشکل اصلی، در دستگاه دولت پاکستان است.

رندی بچۀ هرات را ببینید. یک روز نگفتن که مشکل اصلی دستگاه دولت افغانستان است. دولت افغانستان توانسته تماماً مشکلات داخلی خود را از قبیل بیکاری، رشوت، بی نظمی، بی عدالتی، بی قانونی و غیره را متوجه پاکستان بسازد. تفرقه انداز و حکومت کن.

۶- آقای سپنتا از این هم فراتر رفت و دستگاه استخبارات پاکستان را به " قتل نخبگان سیاسی" افغانستان متهم کرد.

چاپلوسی پیش نفرهای ربانی را نگاه کنید. آغای انوری مفصل راجع به نخبگی ربانی نوشته. اگر نخبگی همین باشد که سپنتا میگوید لعنت به حرف نخبگی.

۷- آقای سپنتا در مورد اینکه چه کارهای عملی در این زمینه صورت خواهد گرفت، گفت: " گفتگو های بی حاصل صلح را آنگونه که تا حالا بوده، با افراد فاقد صلاحیت و افراد مشکوک پایان می دهیم ."

برادران توجه کنید که چه گفته. خود می دانستند که همه بی حاصل است. مردم بازی دادن و وقت گذرانی. شخص خودم از روز اول می دانستم که بی حاصل است.

به گفته برادران هزاره ما حاکو ازی مردم چیزی بور نمیشه

داغ میگوید بگوش شعله کای مست غرور
تا بکی سر بـه هوای پیش پا افتادگی

(بیدل)


اسم: ن .قلمداد   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 30.09.2011

گر از دست شد عمرت اندر بدی
تو آنی که اندر خرمن آتش زنی
(سعدی)

یک انسان در این دریچه بدون ارتباط بی خریط فیر نموده می نویسد: نوکران ایران و پاکستان همیشه خاموش بوده اند و بعداً اضافه میکند: مرګ به اینها.

آیا این آزادی بیان است که از طرف کمیتۀ نشراتی پورتال به نشر میرسد.
هیچ معلوم نیست که کی نوکر پاکستان است و کی نوکر ایران ؟ و این چطور تشخیص داده شده؟ و هر گاه از نوشتۀ کسی با تعبیر غلط و فهم کوتاه این تشخیص صورت ګرفته باشد خود شخص مقصر است.

آیا کسیکه در یک مورد نظر آزاد خود را میدهد و مورد قبول طرف مقابل واقع نمی شود باید محکوم به مرګ شود.
این است عقل و فکر ما و آرزومندی بهتر شدن افغانستان را هم داریم!!!

چون این مقال متوجه نوشته بنده بود مجبوراً قلم برداشتم چون اخلاق خوب و بد افغان ها را می شناسم.

عزیزیم در چشم دانا چو زر
بچشم تو در خاک و خاکستریم
(ناصر خسرو)


اسم: Hady   محل سکونت: nangarhar    تاریخ: 30.09.2011

Salam to Systany Sahab I always interested your writing espacially regarding revelling the facts about Shorya Nazar and also about some fact about history of Afghanistan but sometimes you get that emotional to a degree to become againist Islam and even denying the sacriffy of ~2 million afgans who lost there life against USSR and put all the blame on other countries like Pakistan , Iran ...I totally agree with you our problam is because of these countries but why we allowing this countries to interfer in our affairs so in my openion lets work together for unity and peace no one is our friend do you remember Karmal always said USSR is great friend of Afganistan but once he expired even the his beloved USSR rejuct his application for resdincy , the same thing happened to other leaders also , let us stop blaming other and solve our own problams no one will solve only , only us please put your effort for peace , unity and stability of our beloved Afghanistan.
Thank you.


اسم: کریم پوپل   محل سکونت: المان    تاریخ: 29.09.2011

با امریکا صادقانه متحد شوید تا پاکستان را ناتوان سازید!!!
با عدم موجودیت امریکا در افغانستان آی اس آی سلطان شماست!!!
با نبودن موجودیت امریکا جنگ نه تنها در افغانستان بلکه در تمام آسیای میانه آغاز میشود!!!
دوستان و عزیزان سلام: پس از 14 اگست سال 1947 انگلیسها دیواری از افراطی گرای غرض نرسیدن کمونیزم در هندوستان ساختند. غرض قطع همکاری افغانها به هندوستان اولاً رنجیت را تقویه نمودند تا تمام هند را بدست آوردند سپس غرض حفظ قدرت خویش در منطقه کشور مارا تجزیه نمودند، تا اقوام غیور پشتون را بدو حصه تقسیم نمود و سپس بین هم در انداخت. تا این کشور همیشه مصروف خانه جنگی باشد که تا امروز مزۀ آنرا همه می چشیم. پس از سال 1956 سه کشور انگلیس امریکا و کشور چین مساعی خویش را در تقویۀ نظامی پاکستان بخرچ دادند تااین کشور را مجهز به سلاح اتمی ساختند.
پاکستان دارای اردو 350 هزار نفری با مجهز ترین اسلحۀ زمینی و هوائ آراسته میباشد. مصرف عمومی نظامی پاکستان 2.6-3 ملیارد دالر درسال و از فی فرد نظامی 7818 دالر در سال است. پس از کودتا سال1997 جنرال مشرف خواست تا جلو افراطی گری را محدود ساخته و گروه های شبه نظامی افغانستان و پاکستان را در کنترول خود در آورد ولی چنین نتوانست. پاکستان که میزبان طالبان و گروه القاعده بود توسط امریکا زیر فشار گرفته شد تا در محو تروریزم همکاری نماید. امریکا از دولت پاکستان خواست تا اجازه دهند قطعات نظامی ناتو در سرحدات نظامی پاکستان عملیات نظامی نمایند. پاکستان در خفا اسامه را سالها قبل در بند خود داشته و عملیات نظامی را علیه ناتو تحت نام القاعده اجرا مینمود. در پاکستان 92 حزب و تنظیم وجود دارد که 13 تنظیم آن شامل القاعده شده و عملاً تحت اداره افسران آی اس آی در افغانستان و کشمیر می جنگند. دولت امریکا چون اکمالات نظامی خودرا از بنادر بحری پاکستان مینمود از بسیاری موضوعات چشم پوشی نمود. ولی نا باوری پاکستان در برابر امریکا به حدی رسید تا منجر به اخطار ها و بلاخره جنگ استخباراتی و عملیات نظامی بالای امریکایی ها آغاز گردید. پاکستانی ها و استخبارات عرب و بعضی از گروه ها آخرین تلاش خودرا دارد تا دوستی بین افغانستان و امریکارا ضعیف و با نا باوری تبدیل نمایند. درین صورت یک افغانستان قوی نخواهیم داشت. پاکستانی ها درین اواخر میخواهند جمعیت اسلامی که همکاری خوب با امریکا دارد از هم جدا ساخته در جهت مخالف امریکا استفاده نمایند. میخواهم پیشنهاد نمایم این موقع کشت و مات است. ما که چنین ابر قدرت در کنار خود داریم با یک همکاری بی شایبه و خالص هم قوای مسلح خودا تقویه کنیم هم اقتصاد خودرا و هم راه بحری خودرااز بندر بلوچستان. امریکا توانائ آنرا دارد تا پس از فیصله سازمان ملل پاکستان را بحیث یک کشور مولد تروریست و دهشت افگن محکوم و بر آن حمله نماید. ده ها کشور جهان منتظر همین روز هستند. پس از پاکستان امریکا به راه بحری ضرورت دارد این راه بحری را فقط میتوان از راه بلوچستان یافت. این در شرایطی امکان دارد که امریکا شرایط را مساعد کند تا ازین راه بحری تمام کشورهای آسیای میانه و روسیه استفاده کرده بتوانند درین صورت در بلوجستان منافع ده ها کشور در مهیا میگردد. از بلوچستان یک کشور بزرگ اقتصادی ساخته خواهد شد و دشمنان وطن ما؟؟؟
خواستم نظریات خودرا بطرز علمی با دلایل ابراز کنید تا در مورد کار آغاز شود.


اسم: ن. قلمداد   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 29.09.2011

به پیری هم نفهمیدم افسوس
که دنیا بازی طفلانه کیست
(بیدل)

اظهارات ګویا سرمنشی سازمان ملل متحد در لابلای نشرات که با وزیر امور خارجه افغانستان در حاشیۀ شصت و ششمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد نموده مرا وادار ساخت تا چند جمله بنویسم.

۱. سرمنشی سازمان ملل متحد(سخنګوی منافع امریکا) بر حضور درازمدت جامعه جهانی در افغانستان تاکيد کرد.

منظورش از جامعه جهانی امریکا و ناتو میباشد. به همه معلوم است که سازمان ملل متحد( ملل نا متحد) آله دست امریکا میباشد. اګر اینطور نباشد پس باید فیصله های اعضای شورا توسط ۵ عضو دایمی شورای امنیت (شورای نا امنیتی) قا بل رد نباید باشد. دکتاتوری در قلب و یا بنام دموکراسی.


۲. زلمی رسول ضمن ابراز امتنان از مساعدت‌های سازمان ملل متحد به افغانستان، نقش موثر آن سازمان را در راستای تأمین صلح،‌ ثبات و بازسازی افغانستان در طی سالیان گذشته ستایش کرد.

کدام نقش موثر صلح امیز و کدام باز سازی واقعی در عرصه ها مختلف. ګپ زدن مفت است. ملل متحد در مدت ۱۰ سال با تایید و بشتبانی از حکومت بی کفایت کرزی اوضاع را بدتر ساخته بهتر نی.

۳. بانکى مون ابراز امیدواری نمود که با ادامه راه استاد ربانى، پروسه مصالحه ملی در افغانستان تداوم یابد و مردم افغانستان بتوانند در سایه صلح و ثبات به ترقی و پیشرفت بیشتری نایل آیند.

بنکی مون کجا وشناخت مردم و تاریخ و فرهنګ افغانستان کجا تا بتواند یک حرف درست بزند. با چنین اظهارات این سازمان اوضاع را خراب ساخته و خوب نی در مدت ۱۰ سال. چونکه راه ها و اشخاص غلط را تقویه کرده.

۴. هم چنان وى گفته است که حمایت بلند مدت کشورهای جهان از افغانستان می‌تواند در بلند بردن ظرفیت نهادهای امنیتی افغانستان و حفظ دستآورد‌های ده سال گذشته، ممد واقع شده و این کشور را قادر سازد تا به انکشاف سیاسی و اجتماعی پایدار تری برسد.

بلند بردن ظرفیت نهادهای امنیتی یعنی برادر کشی ببن افغان ها.

حمایت از ګروپ های فعلی در افغانستان هیچګاه مصدر خدمت به انکشاف سیاسی و اجتماعی نمیشود. به ګفته بی بی ګل جان مردکه خوی است خوی.

۵. حامد کرزى رئيس جمهور افغانستان نيز به تاريخ ٢ حمل سال روان گفته بود که موسسات متعدد ملل متحد درافغانستان کارميکنند که افغانستان به روشنايى از آن آگاه نيست و مصارف ونحو اجراات آنها براى دولت افغانستان قابل سوال است.

بیا حوی بیار حوض پر کن. ولی نعمت خود را میګوید تا مردم را بازی بدهد. این هم شد رندی بچه مکتب حبیبیه. فقط دیګر تمام چیزها درست است.


نا آمدګان اګر بدانند که ما
از دهر چه میکشیم نایند دیګر
(خیام)


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 29.09.2011

در رابطه با مقالۀ دانشمند گرامی و محترم سیستانی میخواهم چند کلمۀ ذیل را احترامانه تقدیم کنم:

یک تحلیلگر مسایل سیاسی از المان زمانی گفته بود که یکی از غیر انسانی ترین جنایات صورت گرفته در قرن بیست ایجاد کشور پاکستان است. بعضی ها این سخنان را به وزیر اسبق خارجه المان شاغلی گینشر از حزب اف دی پ یا لیبرال دیموکراتها مربوط میدانند ولی هر کسی این حرف های منطقی و به جاه را گفته باشد باید قابل قدر باشد. زیرا پاکستان بزرگترین کشور مصنوعی و شاید هم یگانه کشور در جهان باشد که به این اندازه غیرقانونی است.

با ایجاد این کشور مصنوعی برادر از برادر و فامیل از فامیل در دو طرف سرحد آن یعنی هند و افغانستان از هم جدا گردیده و حاکمان اصلی آن از قشر متمول پنجاب برای حفظ کشور مصنوعی شان به غیر انسانی ترین وسایل از جمله تروریزم ،اسلامگرایی افراطی و قتل ها عام متوسل شده اند.

مداخلات این کشور در افغانستان و هند هم در راستای سیاست های قشر حاکم پنجابی از بدو ایجاد کشور مصنوعی پاکستان بدینسو جریان دارد که از جمله جابجایی 120 هزار عسکر پنجاب در مناطق قبایلی و آنسوی خط تحمیلی دیورند هم جز آن است که نه با "دیورند جرگه" ارتباط دارد و نه با این جرگه آغاز شده است.

جنرال ضیا الحق زمانی گفته بود که اطفال که در مدارس نظامی در پاکستان درس میخوانند " عساکر آینده پاکستان در افغانستان و هند خواهند بود".

تروریزم ، افراطی گری اسلامی و مداخله در هند و افغانستان تهداب کشور مصنوعی پاکستان را تشکیل میدهند که اگر حاکمان نظامی پنجاب بر ضد آنها قرار بگیرند در حقیقت تهداب کشور مصنوعی شانرا و تمام امتیازات خود شانرا نابود میکنند.

اینکه این یا آن حزب سیاسی در بلوچستان و پشتونستان اشغالی چه نظر و چه سیاست دارند باید همه بدانند که این احزاب چارۀ دیگری جز دنبال کردن این نوع سیاست ها چیزی دیگری ندارند چون خوب میدانند که در شرایط کنونی بدون یک افغانستان قوی و با ثابات و بدون کمک جامعه جهانی ، حاکمان پنجاب تحت بهانه های مختلف در راه اضمحلال شان اقدام خواهند کرد و این تنها به کشور مصنوعی پاکستان تعلق نمیگیرد بلکه در تمام کشور های مصنوعی ما این نوع حالت و برخورد را میبینیم.

در المان شرق یا المان دیموکرات حزب بر سر اقتدار ادعا میکرد که المان شرق و مردم آن با المان غرب کاملا ً متفاوت است و هیچ راه و امکانی وجود ندارد که وحدت المان جامعۀ عمل بپوشد. هزاران هزار کمونیست و هزاران عضو قوای مسلح المان شرق خود را المان های نوین میگفتند و اصرار داشتند که المان شرق به حیث عضو ملل متحد و عضو پیمان وارسا و کشور های بلوک شرق با المان غرب کاملا متفاوت اند و جواسیس شان در المان غرب فعالانه بر ضد منافع المان غرب و مردم آن عمل میکردند -- این حالت به عین شکل در یمن ، در ویتنام و اکنون در کوریای شمالی جریان داشته و دارد ولی طوریکه دیدیم سیر طبیعی تاریخ را و وحدت برادران و هموطنان را هیچ اقدام و هیچ سرحد مصنوعی نمیتواند سد سازد.


اسم: امان الله عمر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 29.09.2011

هر که پا کچ میګذرد خون دل ما میخوریم
شیشه ناموس عالم در بغل داریم ما
نوکران ایران و پاکستان همیشه خاموش بوده اند
مرګ به اینها


اسم: ن . قلمداد   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 27.09.2011

میرود صبح و میکند فریاد
که چر اغیست عمر در ره باد
(بیدل)

در ارتباط مقاله زلمی خلیلزاد سفیر سابق امریکا در افغانستان و ملل متحد در مجله نیوزویک که در لابلای نشرات توجه ام را جلب کرد میخوام چند جمله تحریر دارم.

مقاله را نامبرده قرار معلوم تحت عنوان، پاکستان طالبان را کمک می کند، این که کی دشمن ماست، روی این موضوع باید غور شد به نشر رسانیده است.

۱. طالبان قرار معلومات های مستند در نشرات جهان به کمک و مشوره خود شخص بالا در افغانستان غرض منافع کمپنی تیل امریکا در خصوص و سیاست امریکا در عموم با در نظر داشت نفع خودش به قدرت رسیده. پاکستان دلیل خوب خود را دارد که طالبان را کمک می کند و علت این که چرا به این سرحد رسیده خراب ګذاشتن تعداب افغانستان بعد از ۱۱ سپتامبر توسط خود شخص بالا به حیث مهره اساس بود.

۲. به اساس منطق بالای شماره ۱ دشمن درجه اول افغانستان اشخاص مثل زلمی جان هستند که زور و علم شان که نرسید یخن دیګر ها را محکم میګیرند.

۳. وی در مقاله اش می نویسد، ده سال بعد از آغاز عملیات جنگ در افغانستان، ایالات متحده حال در یک مرحله حساس قرار دارد.

منطق بچه مکتب غازی را نګاه کنید. امریکا از روز اول در یک مرحله اساس تاریخی قرار داشت که توسط زلمی و رفقا به قهقرا برده شد. چالاکی و مردم بازی دادن را در جمله وی نګاه کنید.

۴. خلیلزاد در مقاله به صورت واضع نتایج تهداب ګذاری غلط خود و شرکا را در مرحله اساسی تاریخ افغانستان بعد از ۱۱ سپتامبر شمار نموده تا ګویا خود راهنوز هم به رندی مهره را حل بګوید. نامبرده کسی است که همراه بوش در عراق انسان های زیادی را به قتل رساند.

۵. به گفته خلیلزاد، طالبان در عکس العمل به افزایش قوای امریکایی در مراکز عمده طالبان در افغانستان، شیوه دیگر را اختیار نموده مقامات عالی رتبهء حکومتی را هدف قرار داده اند که آخرین مثال آن، قتل برهان الدین ربانی رییس شورای عالی صلح افغانستان می باشد.

اینکه خودش حالا بعد از به قدرت رساندن طالبان در زمانش شیوه دیګر را ګرفته به حساب نمی آید. این منطق آن قدر ضعیف است که اندازه ندارد چونکه در نبرد اساس غلبه بالای دشمن است و کدام قانون معین مخصوصا در همچو چنک های غیر مساوی از نظر نظامی ندارد.

۶. به گفته خلیلزاد، دلایل مختلف برای تشدید فعالیت های شورشیان در افغانستان در چند سال اخیر، وجود دارند. قسماً از اشتباهات ارتکاب یافته حکومت های امریکا و افغانستان می توان نام برد.

در هر دو موضوع بالا خلیلزاد و اطرافیان وی مثل کرزی غنی احمدزی و دیګران مسو ل اند چونکه در رګ های انها خون تاریخ افغانستان و فرهنګ ان جاری بود نه در امریکایی ها. با منطق قوی راه را به امریکا نشان میدادند و انسان های درست در وظایف
سازنده نصب میکردند. کار کار بچه بازی نبود بلکه جهانی بود.

آغای خلیلزاد شما قاتل هستید چون در اثر اشتباهات شما خون ها ریخت و میرزد.هتلر هم خودش مستقیم نګشت بلکه اشتباهات وی.


۷. زلمی خان می نوسید :از همه بدتر این که هنوز هیچ کس اهداف اصلی اسلام آباد را نمی داند:
عجب! میګویند خدا را ندیدی به دلیل عقل بشناس. شناخت اهداف پاکستان کار مشکل نیست.

مستر زلمی مینویسد. مقامات پاکستانی در ملاقات ها با مقامات امریکایی و افغان، از حمایت شورشیان انکار می کنند.

زلمی خان هم از چیزهای که بنده نوشته انکار خواهد کرد. از قرار معلوم زلمی خان هنوز هم به شناخت خود و انسان ها نرسیده اما میخواهد سیاست کند. عجب دنیایی.

۸.به گفته خلیلزاد، شاید در واقعیت اختلاف نظرهای در داخل حکومت پاکستان موجود باشد.

زلمی خان رند کاکاقلمدادش موضوع از شاید ګذشته ګپ از باید بزن.



۹.در حال حاضر ادامه حمایت پاکستان از طالبان و دیگر تندروان می تواند، امریکا را ضربه جدی بزند. به گفته خلیلزاد، واشنگتن نیاز دارد که اسلام آباد رویه خود را عوض نموده و آن را همین حال تغییر دهد. این به این معنا که به یک دیپلوماسی سخت و جدی نیاز است.

آغای خلیلزاد که در حلقات سیاسی پاکستان شناخته شده است با چنین تقاضای بادارانه خود اوضاع را زیادتر خراب میکند.

بر عکس اسلام آباد و کابل نیاز دارد که واشنګتن رویه خود را تغیر بدهد و با سیاست مداران زبردست افغانستان که قادر به متقاعد ساختن همه جوانب با شد و در ۳۰ سال ګذشته جنایت نکرده باشد در سطع بین لمللی همکاری نماید.


۱۰. از سوی دیگر اگر پاکستان در همکاری خود ناکام بماند، واشنگتن باید کمک هایش به اردو و استخبارات آن کشور را قطع نموده نهادهای ملکی و جامعهء مدنی را در آن کشور تقویت بخشد،
حملات بر شورشیان را در امتداد سرحد تشدید نموده و برای وارد نمودن فشار بالای پاکستان از سوی کشورهای دیگر، همکاری شود، و اگر نیاز باشد آن کشور باید در انزوا قرار گیرد.

آغای خلیلزاد با این منطق خود اوضاع را در منطقه خر ابتر میکند چونکه با افغان ها زور ګفتن چه انطرف سرحد چه این طرف غلط است.

۱۱.به گفته خلیلزاد، حتی با وجودیکه ایالات متحده نیروهایش را در افغانستان کاهش می دهد، این کشور توانایی را که برای پیروزی نیاز است، داراست، پس به گفته وی نباید گذاشت که تلاش های یک دهه به هدر رود، وارد نمودن فشار بالای پاکستان جهت همکاری، فرق بین برد و باخت در افغانستان خواهد بود.

از نظر روانشناسی سیاسی و تاریخی خلیلزاد هنوزدر مکتب ابتدایی است و نباید برایش در همچو حالت موقع داده شود که اوضاع منطقه را به هدایت سی ای اه به چنګ ها خونین تر به نفع صعنای چنګی امریکا بګشد.

ره عیان بود ما غلط رفتیم
پس معنی بیرون خط رفتیم
(بیدل)


اسم: امان الله عمر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 26.09.2011

ټولو ته سلامونه او نیکی چاری
د افغانستان هر وګړی د پاکستان او ایران د لاسووهنو څخه ښه خبر دی ، په ځانګړی ډول شرقی و جنوبی ویالاتو کی د پاکستان پر وړاندی ملی جذبه لوړ او د پاکستان د هر ډول لاسووهنی او پوځی تیری پر وړاندی دا وګړی او قومی مشرانو چټک غبرګون ښودلی او دا وګړی د افغانستان د نورو افغانانو سره یو ځای پاکستان ته به غاښ ماتوونکی ځواب ورکړی نه دا، چی د پاکستان د توطیو پر وړاندی غلی پاتی شی ، دا چی یو شمیر ګواکی داسی انګیری چی ددی ویالاتو یو شمیر قومی مشرانو به د پاکستان د توطیو ښکار شی، چی سمه نه دی.
دا وګړی هیڅکله د پاکستان د توطیو ښکارشوی نه دی، اوتاریخ ددی خبری شاهد دی. بله دا چی د اسلامی بنسټ پالو او قومی مشرانو تر منځ باید توپیر قایل شو.


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 26.09.2011

ښاغلی کریم پوپل از کشور آلمان

مقالۀ شما تحت عنوان معدن فروشان قرن بیست و یک بتاریخ 25 سپتمبر به این پورتال مواصلت نمود.
کمیتۀ نشراتی پورتال بعد از ملاحظه و مطالعۀ مقالۀ تان تبصره ها و سئوالاتی در باره داشتند که خدمت فرستادند. ولی متأسفانه ایمیل شما به نسبت درست نبودن باز گشت، لطفاً ایمیل درست تانرا ارسال دارید تا بتوانند مطالب خویش را با شما در میان گذارند.
از توجه و درک شما پیش از پیش اظهار شکران داریم.

با تجدید حرمت

پورتال افغان جرمن آنلاین


اسم: عبالقدوس   محل سکونت: از سرای خواجه     تاریخ: 24.09.2011

با سلام و احترام به همه دوستداران این سایت،
نوشتۀ خانم ملیحه را خوانده و استفاده بردیم. دلایل بسیار معقول ارائه گردیده که نماینگر منطق قوی و استدال این خانم میباشد. آروزی شخص من این است که خانم ملیحه با عقیدۀ راسخ و احترام کامل به دین و مذهب کشور ما مشکلات که مخصوصأ در جامعۀ ما متوجه زنان میباشد بشکافند تا باشد ما مردان از برداشت و برخورد غلط کی در مقابل زنان داریم بیشتر بیاموزیم. همچنان برخورد جناب غفوری صاحب هم نماینگر عکس العمل 98 فیصد افراد جامعۀ ماست که با ابراز همچو بیانات بالمثل خانم ملیحه متوجه هریک ما خواهد بود. بازهم باید نا امید نگردیم و صحنه را برای غفوری صاحب تخلیه نباید کرد.

به امید مؤفقیت و کامگاری همۀ شما در پناه ایزد بی همتا
السلام و علیکم


اسم: ملیحه نایاب   محل سکونت: ططط    تاریخ: 23.09.2011

ملیحه نایاب
بجواب جناب محترم غفوری در بخش دیدگاه ها!
سلام مرا بپذیرید و از اینکه مقاله بنده شما را آزرده خاطر ساخته است متاسفم. اما وقتیکه انسان ببیند در جوامع اسلامی ظلم بیداد میکشد, وجدانا خود را راحت نمیبیند تا اگر چیزی میداند خموشی اختیار نموده و آنرا ناگفته با خود در گور ببرد.
تقریبا از مدت بیشتر از ده سال بدینسو با دیدن بعضی مشکلات که در حق ملت مظلوم ما بنام دین که بیشتر طبقه زنان مسلمان از آن متضرر میباشند, مرا واداشت تا با مطالعه و درک از معانی قران و تاریخ اسلام از طریق گفتار و نوشتار درین راه برای طبقه زن ونسل های آینده تا اندازه توان, خدمت را انجام داده باشم.
باید متذکر شوم آنچنان که شما میگویید, بنده هیچگاه ادعا فهم قران را نکرده ام, البته قطره ازین بحر بیکران علم
( معانی و فهم از قران) که خداوند تعالی برایم عنایت فرموده است تا حد امکانات که برایم میسر باشد استفاده نموده و مینمایم.
با کلمات که مرا مخاطب قرار دادید, دور از انتظار برایم نبود, گفتن حقایق که درطول تاریخ اسلام پنهان مانده بود, آنهم از زبان و قلم یک زن مسلمان برای بسیاری اشخاص چون شما نا باور کردنی و غیر قابل تحمل میباشد.
در ابتدا من فکر میکردم که مسؤلین پورتال افغان جرمن آنلاین ازینکه این مقاله نسبت به مقالات قبلی به گفته خود شما اینبار(کفرانه تر) را با جرأت بیشتر تحریر کرده بودم, شاید در سایت پورتال به نشر نرسانند, تا مورد حملات و اتهامات آنعده کسان واقع نگردند که طرفدار تعدد زوجات بوده و میباشند و آنرا عطیه خداوندی در حق خود میدانند. ایکاش از فهم قران که شما دارید روی این آیه شریفه روشنی بیشتر می انداختید.
علمای دین از آیه شریفه چنان معنی و تفسیر نمودند که اولا قضیه دختران یتیم نادیده گرفته شده, تا حکم را شامل حال همه مردان گردانند و بعدش اشاره به تعداد زنان و رعایت عدالت را با چند کلمه محدود خلاصه نموده اند که عبارت از( خوراک پوشاک و همخوابگی) در میان آنها میباشد, اگر آیات مکمل به مردم تفهیم میگردید ممکن از ترس اینکه در حق زنان بی عدالتی صورت نگیرد, و شاید از ترس خدا بعضی مردان مانند (تارکین دنیا) حتی به گرفتن یک زن هم حاضر نمیشدند, چه رسد به دو, سه و چهار. البته که اجازه یک زن در اسلام ثابت است.
گفتن کلمه (کفر) مرا کافر نخواهد ساخت زیرا نور ایمان اگر در قلب یک مسلمان داخل شده باشد گفتن همچو کلمات بی تاثیر خواهد بود و کافر به کسانی اطلاق میشود که از حقایق چشم پوشیده و از احکام الهی انکار کنند.
از ینکه مرا با ببرک کارمل در ترازو الحاد یکجا قرار داده و گاهی هم در کنار و زیرعناوین دیگر قرار میدهید که گویا من مانند ایشان استدلال از آیات قران میکنم. در جواب همنیقدر میگویم که: از خداوند بترسید..
البته که من شما را میبخشم, و اگر نبخشم خداوند شما را نخواهد بخشید زیرا که بنده مسلمانش را ملحد مینامید و این شما هستید که باید توبه کنید, دروازه توبه باز است و خداوند بخشاینده و مهربان.
در مدت یکی دو سال با شماری از زنان مسلمان افغان و غیر افغان از کشور های مختلف در مورد فرهنگ (تعدد زوجات) گفت و شنید های داشتم, تقریبا نود و هشت در صد آنها نارضایتی شانرا در برابر این فرهنگ که با عدالت سازگار نیست ابراز داشتند. هر چند درموقف آنها قرار ندارم و به لطف پروردگار به افتخار گفته میتوانم که نه شوهرم و نه هم پدر و از دو طرف پدرکلانهایم هیچکدام شان بیشتر از یک زن نگرفته, یعنی ازدواج دو, سه و چهار نکرده اند.
میدانم به همان اندازه که استعمال کلمات کفر, کفرانه و کافر قلب مرا آزار میدهد, به همان اندازه کلمه ظلم, ظالم و مظلوم که من به آن اشاره مینمایم و در قران زیاد آمده است شما را نیز آزرده خاطر میسازد.
در صدر اسلام زنان چون حضرت حفصه که در یادداشت و جمع آوری قران حصه داشتند, حضرت عایشه که احادیث پیغمبر خدا را حفظ مینمود و صد ها زنان با شهامت مسلمان دیگر که خدمات ارزشمند آنها درج تاریخ اسلام بوده, بیانگر پیشرفت علم و ترقی ان دوره های اسلام سر بلند میباشد. مثل زن را بیان میداریم که با خلیفه دوم دعوی حقوق خود را مینمود تا از حق المهرش چیزی کاسته نشود, چنانکه عمر رض به منبر بالا شد و گفت: این زن راست میگوید و من اشتباه کرده بودم.. انسان به حال جامعه اسلامی امروز تاسف میکند که ما در کجا قرار داریم و آنزمان کجا..امروز همچنان باید صدای زنان مسلمان برای دفاع از حقوق انسانی و نجات ازچنگال ظلم و بی عدالتی های اجتماعی همواره بلند باشد.
همه چیز یک امتحان خداوند است, به اسلام که من به آن باورمندم در آن ظلم, بی عدالتی, تبعیض و تعصب راه ندارد. یک زن مسلمان آزاده و پشتیبان حق بوده, ارتباطات به کدام سازمان سیاسی و فرهنگی نداشته و ندارم, یعنی مستقل در کار خود میباشم, ازینکه این پورتال را متهم به نشر مضمون کفرانه من کرده اید, متاثر هستم, چون واقعا اگر بدانم که همچو نوشته های من برای این پورتال باعث ایجاد درد سر میگردد, از مقالات دینی که به باور من جز خدمت در راه دین خدا و حقوق تلف شده زن چیزی دیگری نیست, دست کشیده و به اشکال دیگری که آزردگیها را در قبال نداشته باشد این اهداف خود را به پیش خواهم برد, زیرا نمیدانستم که به گفته خود شما صد ها بار پیام های به این پورتال ارسال داشته بودید که باآنهم تا هنوز که هنوز است به نشر مضامین (کفرانه) من می پرداختند و از همه جالب تر اینکه برای این پورتال که زحمات شان قابل قدر است اخطار دادید که خود را معلوم سازید (سفید هستید و یا سیاه) چون شما فولادی را هم که قبول ندارید و من شخصا به صبر آنها آفرین میگویم..
هرقدر با خرد و منطق و (آزادی بیان) روی موضوعات دین صحبت شود, مفادش به تمام جهان اسلام میرسد تا مشکلات را که عرف و دین در میان مسلمانان بوجود آورده است ازمیان برداشته شود. بسیاری رسوم و عادات که در گذشته ها در میان مردم جهان و ادیان دیگر مروج بوده و داخل دین شان گردیده بود, مانند تعدد زوجات که متاسفانه در دین ما تا هنوز باقیست. خوشبختانه امروز(قرن بیست و یکم) در سراسر جهان رسمیت ندارد. باید در جوامع اسلامی نیز مانند دیگر ادیان بجای این فرهنگ پوسیده, ازدواج با( یک زن) درقانون اساسی کشور جاگزین گردد, تا خداوند تعالی هم از بنده راضی باشد. برای اینکه مرا متهم کردید که با ادبیات رکیک و ضعیف(حکم خداوند را ظلم در حق زن گفته ام) دراینجا برای شما ثابت میسازم که من حق را گفته ام و شما قضاوت نادرست کرده اید. مشت نمونه خروار!
بدون ذکر نام, شخصیت را معرفی میداریم که از نظر سن و سال نتنها ریش بلکه ابروهایش نیز کاملا سفید بوده و بنام خدا و دفاع از دین اسلام نزد عده ای محبوب القلوب هم میباشد, یعنی ازهمان حکم بنام (شریعت) ظلم را در حق یک مظلوم (دختر یتیم) انجام داده است. این افسانه نیست یک قصه واقعی است تا بدانید و خود قضاوت کنید که آیا من کفرانه مینویسم. این شخص را اکثریت مردم و به یقین که جناب شما هم میشناسید.
این مرد روحانی, دختر یتیم خورد سالی (صغیر) را بعد از کشته شدن برادرش که سرپرستی اش را به عهده داشت در عقد نکاح خود در آورد. آیا ماجرای این دختر یتیم را که با دختران یتیم هزار و چهار صد سال پیش فرقی زیاد باهم ندارند به گوش شما نرسیده, و آنشخص روحانی آیات قران و آن حکم را نخوانده بود, پس استدلال شما در مورد این حکم قران چگونه است که من آنرا ظلم در حق زن گفتم.
این مرد ثروتمند بجای عقد با آن دختر, باید ازدواجش را با یکی از جوانان مجرد سر براه میساخت و نه اینکه بخاطر (هوای نفس) با تازه جوان در سن پیری خود ازدواج کند. عدالت را در کجابش میبینید, همین اشخاص هستند که اجازه نمیدهند تا قانون ازدواج با یک زن بنام قانون آسمانی (حوا و آدم) در قانون اساسی کشور گنجانیده شود. در مقاله قبلی صرف اتکاء به مثالهای از زنان پیغمبر نموده بودم, آنرا رد کردید, ولیکن مجبورشدم تا از کسانی یاد کنم که در عصر امروزی به چنین عمل دست میزنند و به صدها نفر از پیروانش را از طریق برنامه های دینی درس اخلاق اسلامی میدهد. قانون احوال شخصیه از جمله مظالم دیگریست که از سوی ریس جمهور بخاطر استفاده از منافع خود در انتخابات به توشیح آن عجولانه اقدام نمود, که باز هم زنان مظلوم آز آن متضرر گردیدند. اولا با ظلم مبارزه باید کرد, تا مظلوم را که خود دفاع از حقش کرده نمیتواند به دادش رسید و از چنگال ظالم نجات داد. این وظیفه مربوط به چه کسان میباشد, آنانکه در ظاهر از اسلام دفاع ئموده و در حقیقت خود ظالم گشته و به حق مظلوم تجاوز میکند.
در تلویزون ملی در یکی از بر نامه های مذهبی از جناب مولوی صاحب مرد جوان پرسید! چون زنم را با علاقه و دوستی, یعنی به انتخاب خود گرفته ام. چند سال میشود که طفل بدنیا نیاورده و زنم ازین ناحیه بسیار رنج میبرد, چون هر وقتیکه حامله میشود طفلش بعدا ضایع میگردد..
جناب مولوی صاحب اولین مشوره که به آن مرد جوان داد این بود که: نظر به حکم شریعت میتوانید زن دیگر بگیرید و بعدا علاوه نمودند که تداوی نیز درین قسمت وجود دارد.
شاید هم به نظر شما بهترین نظر داده باشد, ولیکن از دیدگاه من جناب شان در قدم اول تکت لاتری را برای آزمایش بخت (زن دوم) در اختیارش قرار داده و سپس طریق مصرف را برایش گفته است. یک عالم دین باید در قدم اول همچو اشخاص را به صبر و حوصله دعوت نماید, تا طرف مقابل(زن) که اگر صحبت های تلویزون را بشنود برسر زخمش نمک پاشبده نشود, چون ازین حالت رنج میبرد, هردو خوب میدانستند که آوردن طفل در قدرت و اختیار خودشان نیست. مولوی صاحب میتوانست بجای تشویق به ازدواج دوم که سبب نفاق و بدبختی در خانواده میگردد, آنشخص را در راه معالجه رهنمایی بیشتر مینمود. اینست عدالت که شما به آن باور دارید.
البته چنین بی عدالتی ها در جوامع اسلامی زیاد شنیده میشود که خداوند تعالی همه ما را هدایت کند, تا دامن ظلم از سرزمین های جهان اسلام برچیده شود. سرفراز باشید.


ملیحه نایاب.
بجواب محترم مصطفی از شهر کابل!
بعد از سلام, ازهموطنان که در مورد اینجانب نظر نیک ابراز داشتند جهان سپاس مینمایم. باید به عرض شما برسانم که برای دریافت جواب مکمل خود به سوره های قران ( قصص پیغمبران) همچنان به تاریخ اسلام و کتب ادیان پشین مراجعه گردد, زیرا با چند سطرمختصر نمیتوان همه جواب را داد. باآنهم به این چند مثال توجه نمایید.
ادیا ن یهودی و نصاری به این باور هستند که خداوند تعالی به ابراهیم ع در عالم خواب فرمان داد, تا اسحاق پسرش را قربانی نماید و مسلمانان میگویند که خداوند تعالی اسماعیل ع را برای قربانی انتخاب نموده بود. داستان بیشتر از شش هزار سال قبل را به مشکل میتواند ثابت ساخت, مگر به استناد از آیات قران و شواهد تاریخی, همچنان دلایل عقلی را باهم پیوست داده تا جواب مطلوب به دست آوریم.
در قران آمده است که خانه کعبه توسط ابراهیم ع و اسماعیل ع تهداب گذاشته شده است, پس قضایای دیگر چون برامدن آب زمزم و ازدواج اسماعیل ع از قوم که در نزدیک مکه بود حضور هاجر زن دوم و فرزندش را از طفلیت تا آخر زندگی و (قربانی) اسماعیل ع را در مکه همین دلایل ثابت میسازد. اما زندگی سارا زن اول و فرزندش اسحاق ع را نظر به آیه های قران و خاصتا سوره یوسف پیغمبر نشان میدهد که در سرزمین (کنعان) که بنام فلسطین یاد میشود جدا از هاجره زندگی مینمود. اینکه روی کدام دلیل دو زن ابراهیم ع در دو سرزمین جدا از همدیگر قرار داشتند در کتب مختلف مذهبی آمده است, زیرا همه ادیان آسمانی باهم ریشه تاریخی مشترک دارند.
در مورد اختلافات میان دو خواهر و داستان عاشقی یعقوب ع به دختر دومی مامایش (مادر یوسف) در کتب مختلف مذهبی (عیسویت) نیز با شرح بیشتر آمده است. حسادت خواهر بزرگ سبب شد تا پی آزار مادر یوسف بوده که بعد پسرانش خواستند تا یوسف برادر شا نرا به قتل برسانند. اما در جمع برادرانش یهودا مانع شد. و زنده در چاه گذاشته تا کاروانها به جای دورتر با خود ببرند. در سوره یوسف اینکه پدر بالای فرزندانش اعتماد نمیکرد تا یوسف را با خود به چراگاه ببرند, این خود نشان میدهد که قصه از چه قرار بوده است. البته وقتیکه فرزندان یعقوب پیغمبر از اعمالشان پشیمان و برای پدر اعتراف نموده و دلیل این عمل را کمبود محبت نسبت خود و توجه بیشتر پدر در برابر یوسف و مادرش بیان داشتند. ناگفته نماند بخل و حسودی در میان زنان محمد ص نیز نظر به بعضی روایات وجود داشت که میتوانید خود روی آن تحقیق کنید. این بود جواب شما امید حل مطلب تا اندازه شده باشد موفق باشید.

چون در قسمت تایپ و کارهای کمپیوتری مشکلات داشته چندان زیاد موفق نیستم, وقت مرا بسیار میگیرد, لذا بیشتر ازین به سوال وجواب نمیتوانم ادامه بدهم. موفق باشید


اسم: Mustafa   محل سکونت: Kabul    تاریخ: 21.09.2011

Salam to sister Maleha I read your writing from top to end , I really appresiate your hard working and analysis from holy Quran but you still stressing your own point of view and in some points I could not found the base in quaran in Ahadyas like Ibraheam alyhasalam had more love with Hajar and less love with Sara or Yaqub alyhasalam was in more love with mother of Yousof alyhasalm .... and make sure base of Islam can not be justify by my and your point of views and sometimes these issues are very sensative may bring the person in line of SHARK so it will be a good idea prior to publish these kind of issues to get an openion of an expert in Islam .
Wmaalynalbalgh
Thank you


اسم: داکتر خلیل الله قدیری    محل سکونت: بن، آلمان    تاریخ: 20.09.2011

به تائید پرتال وزین افغان جرمن آنلاین
کردار جنایتکاران در مقابل جناب نبیل غمین مسکینیار را هر کسی که به آزادی و دیموکراسی عقیده راسخ دارد نفرین میکند.
در عین حال یکبار دیگر این عمل ناشایسته و جنایتکارانه نشان داد که حامیان کرزی تروریستانی را به حق کشیدند و میکشند و از تروریستان دیگر در وطنما حمایت کرده ثباتی تا حال آورده نتوانسته و عدالت را خفه میکنند


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 19.09.2011

هــرگــز

http://afghan-german.com/acc/upload/pdf/said_hashem_sadid_hargez.pdf


اسم: Jafaree   محل سکونت: LA, CA    تاریخ: 19.09.2011

آقای غفوری:
شما چه کاره هستید که بر یکی حکم کفر صادر میکنید وبر دیگر تهمت می بندید و میخواهید 6 بلیارد انسانهای روی زمین شما یگانه انسانی میبا شید که به همه کاینات علمیت دارید.وتمام انسانها باید عقیده مغز پوسیده وشسته شدهء شما را داشته باشد. جناب سدید که من به ایشان احترام بی حد دارم همه دلایل نا معقول وغیر منطقی شمارا با احترام به عفت قلم ونویسندگی پاسخ گفته و خواهند گفت ولی شمااصلا" قدرت درک وفهم حقایق را ندارید و از همان خرجهل تان نمیخواهید پائین شوید. عقاید دینی و مذهبی موضوع شخصی وقلبی هر انسان با خدایش است .هیچگس حق ندارد عقاید خودرا ولوبه واقعیت نزدیک باشد با دو ودشنام وفحش بر دیگران بقبولاند. مخصوصا در جهان امروز که همه به چشم سر انکشافات سریع را که با موهومات قابل مقایسه نیست به چشم سر میبینند وبا دست وپا وچشم وگوش باآن در تماس بوده نمیتوانند لحظه بدون آن حتی زندگی کنند. اگر واقعا انسان عاقل ومنطقی هستید باید فکر کنید و از تجارب هرچند سالی که دارید آموخته باشید که کدام درد ومشکلات انسان های روی زمین با دعا وتکبیر وتعویز وزیارت مداوا وحاجت شان بر آورده شده. شما یک انسان بسیار متعصب بوده واز حقایق بصورت کل چشم پوشی میکنید.

میدانم ملیحه نایاب خواهر دانشمند وجناب سدید بجواب شما خواهند پرداخت ولی من وقتی دلایل ودو دشنام شما را به چنین انسانهای خردمند میخوانم قلبم را درد میگیرد که بعضی انسانها با همه علمیت ودانش تا چه حد در لجن بی منطقی غر ق هستند وعلم ودانش شان جزء بخپوغ بوده هیچگاهی از عقل و منطق خداداد شان که به واقعیت های عینی بکار ببرند، فکر نمیکنند. من نه شما ونه اقای سدید ویا ملیحه نایاب را میشناسم تنهااز طریق همین سایت بانوشته های بسیار علمی ومنطقی شان آشنا شده ومورد قدردانی من هستند. احترام


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 19.09.2011

هموطنان عزیز در تیم نشراتی افغان جرمن انلاین

پیام ملا همایون غفوری مرا وا داشت که مراتب تاثر و انزجار عمیق خود را در رابطه با اختطاف نبیل مسکینار موسس و گردانندهء تلویزیون خصوصی آریانا افغانستان توسط سقاوی های جنایتکار و خاین ملی مسعودف ابراز داشته این عمل شنیع را به حیث یک عمل حیوانی که ابتدایی ترین موازین حقوق بشر، آزادی بیان و حیثیت مردم افغانستان را زیر پاه کرده است، محکوم کنم.

محکومیت این عمل ضد بشری و ضد انسانی تنها به خاطر شاغلی مسکینیار نه بلکه به خاطر تمام آنهایی است که میخواهند بر حاکمیت جنایتکاران و قاتلان ملت نقط پایان بگذارند و به جای قانون جنگل و سقاوی ، قانون انسانی که مبنای آن احترام به حقوق تمام مردم کشور ما باشد ، در افغانستان تحکیم یابد.

ملا همایون غفوری هم معلوم میشود از همان کوردلان و عقب گرایان قرون وسطایی است که بر اساس تفسیر خاص خود از دین مقدس اسلام و قران شریف هر کس را کافر و ملحد خطاب کرده و تهدید میکند.

در پایان از همه میخواهم صدای شانرا در محکومیت این عمل زشت و ضد افغانی این جنایتکاران سیه دل - با افکار شیطانی بلند کرده از دولت افغان، سازمانهای حقوق بشر وبخصوص رئیس جمهور کشور حامد کرزی بخواهند این عمل شنیع سقاوی ها را باید تحقیق و دو سقاوی جنایتکار نجیب کابلی و کوهدامنی را به محکمه بکشانند.


اسم: همایون غفوری   محل سکونت: کابل افغانستان    تاریخ: 19.09.2011

مسئولین پورتال
از روزی که با پورتال معرفی شده ام تا کنون بیشتر از صد پیام مبنی بر این برایتان نوشته ام که از خدا بترسید و کفر را نشر نکنید زیرا که نشر کفر عینا بمثابۀ کفر گویی است . اگر براستی از مسلمانان هستید کفر نشر نکنید و اگر به امت دیگری وابسته باشید پس موضوعات اسلامی نشر نکنید تا سیاهی یا سفیدی تان معلوم شود و مردم هم در بارۀ تان در شک و تردید دایمی بسر نبرند . صدها بار خدمت تان عرض کردم که هاشم سدید و ملیحه نایاب همیشه کفر میگویند و کفر شانرا با کمال جرأت و لجاجت نشر میکنید که نه تنها نمایانگر توافق تان با این کفر گویی ها میباشد بلکه نشان دهندۀ تشویق و استقطاب نویسندگان هرچه بیشتر درین راستا از جانب پورتال افغان جرمن میباشد . اگر تا قبل از یادآوری های من حیثیت شرعی این عمل از شما پنهان بوده است شما بموجب این غفلت و جهل معذور شمرده میشدید و خداوند غفور و رحیم است و توبه خطاکاران را قبول میکند بشرطیکه توبه مصاحب عزم راسخ به عدم تکرار باشد . اما بعد از ابلاغیه های من ، همان عذر هم از شما برداشته شده و بدین ترتیب ارتکاب این جرم ارتکاب عمدی شمرده میشود که مسبب مجازات سنگینی از جانب خدا میباشد . چنین عملی اگر در زیر سایۀ یک حکومت اسلامی رخ میدهد شخص مرتکب این جرم از سوی حکومت هم مورد استتابه یا عقوبت فزیکی دنیوی قرار میگیرد که غالبا شما ازآن در امن هستید چونکه در زیر سایۀ کلیسا بسر میبرید که در آنجا ها تجاوزات علیه دین اسلام جرم نه بلکه عملکرد دیموکراسی شمرده میشود و شاید در بسا موارد مورد شاباشیها و عطایای نقدی و معنوی ای هم قرار بدهند .
امروز باز هم قلم یک خانم به امور دین ولی جرأت مندتر از دشمنان اصلی اسلام در هجوم علیه ارزشهای دینی کفرهایی نوشته و آن کفرگویی از پورتال افغانجرمن نشر شده است .

ملیحه نایاب ! این بانویی که ادعای فهم قرآن دارد و مانند ببرک کارمل به آیات قرآنی استدلال میکند ، مضمون جدیدی مبنی بر تعدد زوجات در اسلام نوشته و از ابتدای عنوان تا اخیر مضمون صراحتا حکم خداوند متعال را ظلم و جفا در حق زن شمرده و با ادبیات رکیک نهایت ضعیف به اصول نویسندگی کوشیده است به خوانندگان نشان دهد که اسلام و قوانینش درخور امروزی بشریت نیست .

من درین تبصره نمیخواهم با ملیحه موضوع تعدد زوجات را مناقشه کنم . من فقط خواستم که بار دیگر مسئولین پورتال را در قبال این عمل شان هشدار بدهم و ایشان را از جرمی تحذیر کنم که خود را عمدا درآن سهیم میکنند . کفر را کسی دیگری مرتکب شود و نشرش را به اینها بسپارد ! عملیست نهایت ** ..
باز هم تکرارا میگویم که خط مشی تان را واضح کنید ... یا سیاه یا سفید ... خاکستری نباشید .


اسم: احمد علی مراد   محل سکونت: خیرخانه - کابل    تاریخ: 19.09.2011

محترم انجنیر احسان الله مایار ! با سلام بشما و تقدیر از زحماتيکه در ترتيب و نشر خاطرات شخصيت دانشمند و پاک سرشت مرحوم انجنیر اميرالدین شنسب متقبل شده ايد در عالم دوری و ممکن نا شناسی - سوالی از شما دارم که آيا شما به طيب خاطر تان آن نوشتهٔ قطور شانرا خلاصه کرده و نشر کرديد يا چطور ؟
زيرا من هم خوب بخاطر داشته و حتی این اثر شانرا تا ساليان درازی با خود داشتم که بدبختیهای من دامنگیر آن کتاب هم شده و از دستم رفت . مایار گرامی ! اگر به صفحات اخیر همین اثر دست داشته تان ؛ تکرار نظری بياندازيد - ایشان در دور ببرک کارمل کتاب خودرا تکمبل و بچاپ رسانيده بودند که در همان وقت يک جلد آن بمن هم رسيده بود.
مگر شما نه از تاریخ ختم و نشر اثر شان در کابل ؛ حرفی نزده ايد و نه هم اينکه در صفحات اخیر کتاب ؛ يک مقداری هم ازینکه خود شان در اوصاف و مزایای مسلکی و توصيف شخص کارمل و موفقیت های آينده اش در راه خدمت وطن !! قلمفرسایئ فرموده بودند ؛ يادی کرده بودند که در حقیقت شما درين امانت تصرفاتی کرده و تیر تانرا آورده ايد که چرا ؟
برادرم - وقتيکه خودشان با فهم کامل و قبوليت مسئوليت آينده تن به نوشته و نشر آن داده بودند ؟ بر شما منحيث يک انسان مجرب دانشمند لازم نيست که يک کتاب مطلقاً خاطراتی را دست زده وبه امانت دار ی به نشر نرسانيد ؟
لطفاً و خواهشمندم يکبار ديگر بر روش تان تجدید نظر کرده و در آينده هم اقتباس را سالمانه بدسترس هموطنان تان بگذاريد .
همچنان از هموطنانيکه اين اثر را در اختیار دارند خواهشمندم که با ابراز نظر در اصلاح متن کتاب توجه و همکاری نما يند


اسم: ن. قلمداد   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 15.09.2011

هیچ شبان بی عصا و کاسه نباشد
کاسه من دفتر و عصاست قلم (ناصر خسرو)

عنوان "تاجران دین و سو استفاده از اسلام انتخاب جالب" میباشد.
به اجازه شما در غیاب! از شناختی که من از انسان ها و هستی پیدا کرده ام اصلا یک گروپی از انسان هادر طول تاریخ با استفاده از نام خدا خود رابالای انسان های دیگر خدا ساخته اند. گروپ های دیگر بنام های دیگر. یکی از علت های اساسی پیدایش دین بی عدالتی و تحیر انسان از هستی است. حرص با تمام جوانب آن اساس بی عدالتی است, که متاسفانه در طبعیت انسان جا دارد. این که چرااین طور است مسله را فلسفی و دراز میسازد.

این جهان و آن جهان یک کوهر است
در حقیقت کفر و دین و کیش نیست
(مولانا جلاالدین بلخی)

عطار در کتاب تذکرت اولیا خود قصه دو اولیا خدا را مینویسد که غرض سر گرمی تحریر میدارم.
دو نفر اولیا خدا با هم در یک راه روبرو شدند. اولی از دومی پرسید. " اگر خدا ترا هستی و داراهی بدهد چی میکنی". دومی گفت. "شکر میکنم".
اولی باز پرسید "اگر نداد"
دومی جواب داد که "صبر میکنم".
بعدا دومی از اولی پرسید. "اکر خدا ترا داد چی میکنی"
گفت" میبخشم".
گفت "اگر نداد".
گفت "شکر میکنم".

قدرت، عشق و پاکی را نگاه کنید


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: نگلستان    تاریخ: 14.09.2011

اینهم حرف های دل من:

- اگر از روز های ما چند قدم به عقب برگردیم دیده میشود که تضاد ها و افراطی گری های قومی ، مذهبی و سمتی فقط بعد از ظهور انگلیسها در منطقه دامن زده شده و به شکل حاد و غیر انسانی آن مورد استفاده قرار گرفته است.

با یک نظر کوتاه به تاریخ افغانستان ما درمیابیم که از هزاران سال ملیت ها و مذاهب مختلف برادر وار در پهلوی هم زندگی کرده و اصلا مسلۀ به نام اختلافات و یا تضادها و همچنان توفق قومی یا مذهبی در بین ملیت های باهم برادر افغان وجود نداشته است.

قبلاً هم عرض کردم که چه در زمان سلطنت غوریها، چه غزنوی ها ، هوتکی ها و چه در زمان بعد از ایجاد افغانستان نوین بوسیله امپراطور کبیر احمد شاه بابا افغانها اعم از پشتون و غیر پشتون ، مسلمان و غیر مسلمان، سنی یا غیر سنی با هم دوشادوش رزمیده و بدون کوچکترین فرقی یکدیگر را افغان خطاب کرده اند.

ولی با رسیدن قوای شوم و جنایتکار انگلیس به یکباره مسایل پشتون ، هزاره ، ازبک...... ، سنی و شیعه، مسلمان و غیر مسلمان، شمال و جنوب ، این قبیله و آن قبیله و غیره به شکل حاد آن در راستای همان سیاست غیر انسانی "تفرقه انداز حکومت کن" دامن زده شده و از آن بهره برداری صورت گرفته است.

فقط کافی است نظری به قوای افغانیه نادر افشار تحت قیادت امپراطور کبیر احمد شاه ابدالی بیاندازیم و وحدت افغانها را به صورت واقعی آن مشاهده کنیم. در قوای افغانیه افشار هرچند پشتونها اکثریت بودند ولی در کنار آنها تعداد زیادی از ازبکها، قزلباش ها، ایماق ها ، هزاره ها و ترکمن های افغان هم شامل بودند. حالا با در نظر داشت این واقعیت که اصل نادرافشار یا نادرقلی ترک بود سوال پیش میاید که چرا پس ازبکها، ترکمن ها ، ایماق ها و قزلباش های تحت فرمان احمد خان ابدالی تحت فرمان قومندان های ترک نژاد خود او نبودند؟ جواب همان است که در بالا عرض کردم زیرا آنها خود را با افتخار و بدون هیچ تبعیض و فرقی افغان میشمردند و احمد خان ابدالی را هموطن شان و نتیجتاً میلیون ها بار نزدیک تر به خود میدانستند تا قومندانهای افشاری را.

- مسله اسلام افراطی هم بوسیله انگلیسها برای سود بردن و ایجاد نفاق دامن زده شده که ایجاد کشور مصنوعی پاکستان بر اساس همین سیاست و در راستای تفرقه اندازی نمونۀ بارز و ثبوت ادعای من است.
چون تهداب پاکستان بر اساس بنیاد گرایی اسلامی گذاشته شده است. این کشور مصنوعی بدون افراطی گری سازمانداده شده اسلامی و تروریزم دولتی یک لحظه هم نمیتواند وجود داشته باشد.

پنجابی هااز این رو از مذهب و آنهم ترکیب افراطی آن به حیث یک وسیله برای بقا و برای سیاست خارجی از جمله برای داشتن تاثیر و بی ثبات ساختن افغانستان و هند استفاده میکنند.

مسله مهم دیگر نقش عربستان سعودی در پاکستان بخصوص بعد از دهه شصت است که سعودی ها در ازای کمک های عظیم مالی و برای جلوگیری از ورشکست نشدن پاکستان ، وهابیت را به شکل وسیع آن بر پنجابی ها ، بخصوص بر قشر حاکم تحمیل کردند. پاکستان و بخصوص ایالت پنجاب آن اکثراً وهابی اند که بعد از عربستان سعودی یگانه کشوری است که این شاخۀ اسلامی را قبول کرده اند.

- در دهه هفتاد بعد از اعلام جمهوری بوسیله سردار شهیدان داود خان وهابی های پنجابی بلا تاخیر دست به اقدام زده و اولین دسته از وطنفروشان را از افغانستان برای قیام بر ضد داود خان تحت تربیه قرار دادند.

من میگویم لعنت و نفرین خدا بر مسعود و گلب الدین جنایتکار که با قبول غلامی بزرگترین دشمن افغانستان و تفسیر که پنجابی ها از اسلام و قران برایشان داده بود، مورد استفاده قرار گرفته و بدستور آنها بر ضد وطن خودشان بلوا بر پاه کردند.

امروز در همان راهی که آنها رفته بودند وطنفروشان طالب قدم گذاشته و ملا عمر ، حقانی و قومندان های فروخته شدۀ آنها، اولاد این وطن را با سوء استفاده از قران و اسلام و تعبیر که پنجابی ها و سازمان تروریستی آی اس آی از آیات قرانی برای شان داده و میدهند برضد مادر وطن شان، برضد ملت شان، برای شهادت معلم، داکتر، نرس ، محصل ، مشران قومی ، علما و ویرانی هر چه که ما داریم و نداریم ، مورد استفاده قرار داده آنها را به کام مرگ میفرستند و قبل از هر حملۀ انتحاری به آنها میگویند که حوریان و جنت برین در انتظار شان است.


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 14.09.2011

اسلام علیکم محترم بابر،
یکی از مشخصات خبرنگاری و تحقیقات تاریخی معاصر پیروی از روش واقعیت بینانه، بیطرف و استفاده منصفانه از اسناد است. دشنام دادن، نظر شخصی دادن و سوءاستفاده از شواهد، نوشته و تحقیق هر نوسینده را در نظر کارشناسان بی ارزش میکند. نوشته های کارشناسان خارجی چون احمد رشید، کانرد شیتر و توماس روتیگ در باره افغانستان از این خاطر مورد توجه جامعه بین المللی قرار میگیرند، که آنها کوشش دارند، به واقعیت های عینی نزدیک بمانند. زنده گی احمد شاه مسعود یک نمونه ای از بازیهای قدرت چهل سال اخیر میدان سیاسی افغانستان بود. از همین خاطر باید نقش وی ـ طوریکه بخش فارسی بی.بی.سی خاطر نشان ساخت ـ در چند مرحله تاریخی مورد مطالعه منصفانه قرار گیرد. کسانی که از وی جاسوس روسی، خایین ملی، دشمن پشتونها، تجزیه طلب، قهرمان ملی، مرد مقدس، نجات دهنده قوم، دموکرات، مجاهد کبیر میسازند، اهداف دیگر دارند. این اهداف از واقعیت دور بوده و به منافع کدام قوم، ملت و یا تاریخ کشور تمام نمیشوند.


اسم: ن . قلمداد   محل سکونت: ـمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 14.09.2011

بنرمی ظفر جوی بر خصم جاهل
که کدو را به نرمی کند پست باران (ناصر خسرو)
رنج جهان به همت مردانه راحت است
ګر با میکشی کمرت استوار پیج (استاد بیدل)

حسب تصادف گفتار مشاور امنیت ملی افغانستان در لابلای نشرات در ارتباط عقد پیمان استراتیژیک بین حکومت افغانستان و امریکابه نظرم خورد که افسوس دانستم چند جمله ننویسم.

۱.وی که دو روز قبل از امریکا آمده بود میګوید:تا زمانی‍که پیمان رارْیس ‍‍جمهور امضا نکند امضا نمیشود. ع‍جب حرف بزرک برای مردم نادان.

۲.وی بعداز سه دوره مذاکره میګوید امریکا خواهان پایګاه نظامی نی بل‍‍که تاسیسات نظامی میباشد. عجب مردم را احمق فکر کردن.
جهان پر سماعت و مستی و شور
و لیکن جه بیند در اینه کور (سعدی)

۳.وی در لفافه علاوه کرده که هنوز نیروهای امنیتی افغان توان از بین بردن برادران نا راضی خود را نداردکه به نظر بنده
هیجګاه هم نخواهد داشت تا زمانیکه یک فکر اساسی برای بر کناری حکومت با این اشخاص نشود.

۴.وی ګفته که به خاطر حاکمیت ملی و دفاع از خاک تمام جهان را نیاز دارند در حالیکه همین جهان (ناتو و امریکا) حاکمیت ملی را از بین برده اند. جه اینطرفه جه آن طرفه.
ندانند و ز پنداری که دارند
در آن پندار عمری میګذارند (عطار)

۵.وی ادعا دارد که هیج کس بدون منافع کار نمیکند (منظورش امریکا)اما میګوید در حال حاظر کشور های همسایه دخالت میکند. برادر ما ضد و نقیض حرف میزند. همسایه ها هم منافع دارد. مخصوصا فرهنګی. این است سویه وزیر خارجه سابق افغانستان. چطور وضع مملکت خوب شود که با سوادش این طور منطق داشته باشد برای حفظ جوکی.

۶. وی در نهایت میګوید همسایه ها حق ندارد در امورروابط سیاسی افغا نستان مداخله کند ام ناتو و سر معلم ناتو بلی.
کر شدم تا جند شور حق و باطل بشنوم
بشکنید این ساز ها تا جیزی از دل بشنوم (بیدل)

۷.داکتر اسپنتا کافی جرند نګفت که برادرش داکتر زلمی شروع کرد و ګفت که ملت افغانستان بالای قانونمند شدن نیروهای خارجی تاکید دارد. عجب ملت خواب برده که نامش همجو مفت استفاده هر کس و ناکس میشود.

ز شیخ مغز حقیقت مجو ګه همجو حباب
سری ندارد اګر واکند دستارش (بیدل صاحب) با احترام


اسم: همایون غفوری   محل سکونت: کابل افغانستان    تاریخ: 14.09.2011

مضمونی تحت عنوان ( تاجران دین و سوء استفاده از اسلام ) توسط نویسندۀ دانشمند آن جناب خلیل الرحمن الفت مطالعه نمودم . بگذارید اعتراف کنم که اولین باریست که موضوع بسا بزرگ را در جملات بسیار مختصر و پر محتوا میخوانم . راستی هم که سوء استفاده از دین بدترین جرمیست که خداوند اشخاص متهم به آنرا بارها هشدار داده است ... اشتروا بآیات الله ثمنا قلیلا فصدوا عن سبیله انهم ساء ما کانوا یعملون . {{ کسانی که دین را برای منافع شخصی استفاده میکنند در حقیقت یک ارزش دینی را پنهان کرده اند و مانع راه رسیدن حق به بندگان خدا شده اند سپس کار شان نهایت زشت و عملکرد ناقبل بخشایش است و سزاوار سنگین ترین جزاهای دنیوی و اخروی میشوند }} . << قابل یا آوریست که این ترجمۀ آیت نه بلکه دنبالۀ تبصره میباشد >>
موضوع را جناب الفت صاحب نهایت ادیبانه و دانشمندانه بحث کرده اند البته با جملات مختصر و سهل ممتنع ...
اشارۀ بسیار جالب و حقیقی ایکه اغلبیت مطلق مردم جهان ثالث شاید تا حال هم ازآن غافل یا متغافل باشند مگر جناب الفت صاحب با روانی بینظیر و بدون تکلفی از آن یاد آوری نموده اند مبدأ دیموکراسی غرب است که این مبدأ با همه کمی و کاستی در غرب به منفعت و بهبود غربیها بکار برده شده است ، ولی همین مبدأ وقتیکه بسایر مناطق جهان منجمله کشور عزیز و پاره پارۀ ما افغانستان برده میشود بوسیلۀ توپ و تانک و بمب افگنهای بلند پرواز برده میشود . میخواهم به تعقیب از فرمودۀ جناب شان یک چیزی دیگری را اضافه کنم که ایکاش این دیموکراسی حتی بعد از پیاده شدن آن بوسیلۀ توپ و تانک هم بهمان شیوه در کشور ما تطبیق میشد که در ادناترین دیموکراتیهای غرب تطبیق شده است . اصلا دیموکراسی برای کشورهای جهان سوم را غربی ها رواداری ندارند و ملتهای این جهان را قابلیت ارزش این نعمت قایل نیستند . اینها فقط از شعار دیموکراسی استفاده کرده ملتها را در تار اسارت خود میبافند ..
نمیخواهم تبصره بطول بکشد در اخیر بار دیگری از الفت صاحب جهان سپاس نموده از پورتال افغان جرمن نیز سپاسگذاری میکنم که چنین مضمون را نشر کرده خود را مصداق ضرب المثل از خانۀ هندو قرآن برآمد قرار دادند ... شوخی میکنم آزرده نشوید . در حقیقت خواستم بگویم ایکاش به این سیاست تداوم بدهید و دین فروشان را در پورتال موضع قدم ندهید . مارکسیستها و ملحدین را در نشر عقاید فاسد شان مددگار نشوید .. سدید ها و ناپدید های امثال او را از ملت دور نگهدارید تا شریک نشر الحاد و دین ستیزی نشوید ...


اسم: ن. قلمداد   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمن    تاریخ: 13.09.2011

خام طبعان از فشار رنج دهر آزاده اند.
پختګی انګور را زندانی خم کرده است (بیدل)

چون ابراز نظر آزاد میباشد میخواهم چند نقطه را در ارتباط مضمون "درسهای از ده سال گذشته" اظهار نمایم.

۱. حالت اقتصادی، مالی، سیاسی و نظامی جهان ده سال قبل کافی بد بود که منجر به حالت امروزی جهان و در آن زمان منجر به حادثه ۱۱ سپتامبر شد.
۲. علت عمده حملات ۱۱ سپتامبر سیاست نادرست و سوءاستفاده امریکااز نام اسلام در جنګ سرد(با کمونیزم) بود که باصطلاح رادیکالیزم را تقویه نمود. به همه معلوم است که حرکت به اصطلاح طالبان چطور و چرا به قدرت رسید.(مسله پایپ لاین و مخالفت بن لادن با قرار داد همراه با شرکت تیل یونیکال امریکا. بن لادن چطور بن لادن شد)
۳.چند نفر ګردانندکان امریکا با سیاست خود جهان را بعد از کمونیزم سیاسی دو قطبی ساخت تا ملت خودو ملت های اروپا و دیګر جاها را تحت ادارۀ سیاسی داشته باشد. هرګاه امریکاو شاه در ایران درست کار و عمل میکردند کشور بدست باصطلاع مخالفین نمی افتاد.
۴.تاریخ نشان داده که انسان ها در جنګ سیاسی و نظامی نه تنها به اعمال خود کشی بلکه حتی به انداختن بمب اتم هم دست زده اند که بنده مخالف هر دو میباشم که مهم هم نیستم که باشم یا نباشم.
۵.مشکل عمدۀ افغانستان در حالت فعلی امریکا و اروپا از یک طرف و از طرف دیګر یک رهبری سالم غیر وابسط در داخل میباشد که یک سیاست ملی و بین المللی قوی را در منطقه به نفع همه براه بیندازد و یا انداخته بتواند. افغانستان همجو نیروی فکری کافی دارد که باید غرض آوردن صلح ملی و بین المللی تقو یه شود.
۶. تاریخ افغانستان و منطقه نشان میدهد که بیګانګان نتوانسته اند به دلایل مختلف موفق شوند.
۷. حکومتی که در روز اول مسئله یک جمع یک مساوی به دو را حل کرده نتوانسته چطور میتواند یک انتیګرال مغلق سه مرحله ای را که امروز به حل آن مواجه است حل کند. ازموده را آزمودن خطاست.

تا خموشی داشتیم آفاق بی تلاطم بود.
موج این بحر از زبان ما تلاطم کرده است (فردوسی) با احترام


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 11.09.2011

دو موضوع ذیل را احترامانه عرض میکنم:

1: شعر یا قصیدۀ شاعر وطنپرست و گرانمایۀ افغانستان شاغلی باری جهانی تحت عنوان "موري رخصت راکوه ځم درڅخه" نه تنها که یک شهکار است بلکه فریاد مادر وطن در زمان حاضر به شمار میرود که فرزندان خود را از فریب و تزویر دشمنان داخلی و خارجی که اسلام و قران را وسیله قرار داده اند، هشدار میدهد.

2: در پیام قبلی بنده در مورد نوشتۀ شاغلی شمس الحق در پهلوی جمله بندی چند اشتباۀ تایپی هم وجود دارد که خواهش میکنم به بزرگواری تان ببخشید- بعضاً نسبت کمبود وقت چک کردن دوبارۀ پیام میسر نمیشود.

وسلام


اسم: ن. قلمداد   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 11.09.2011


زمان بیکسان ندارد درنگ
گهی بهره نوشت و گاهی شرنگ

(استاد ابوالقاسم فردوسی)
نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد
که گوش هوش به مرغان هرزه گو داری

(خواجه شمس الدین حافظ شیرازی)


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 11.09.2011

در رابطه با آنچه شاغلی شمس الحق از لندن نگاشته اند میخواهم چند نکته احترامانه عرض کنم:
- من تا حالا نمیدانستم که فقط سخنان کسی را باید قبول کرد که مقالاتش در جراید یا کدام ژورنال معروف دنیا به نشر برسد؟!!؟؟

- چرا ما دنبال آن برویم که ریچاردسن کی است و کی نیست و آیا مقالاتش در ژورنال های معروف دنیا بچاپ رسیده است یا خیر؟ برای من مهم نیست شمس الحق نام مستعار است یا نه، حرف هایش در سایت مسعودوف چاپ شده یا در سایت حامیان شورای دزدان(خاوران)... . و یا هم در افغان جرمن آنلاین
- برای من مهم است شاغلی شمس الحق چه میگوید، از کی دفاع میکند و آیا حقایق را آنچنان که است ابراز میکند یا نه.

به همین ترتیب برای شخص من مهم نیست ریچادرسن کی است. برای من چون او نویسنده است مهم هم آن است که او در نوشته های خویش چه میگوید و از کی دفاع میکند و کی را محکوم میکند و شیوۀ که او اینکار را میکند چه نوع است - بر حقایق استوار است یا افسانه هایی بیش نیست.

بحیث یک شاهد عینی جنایات خاین و جنایتکار ملی مسعودوف بین سالهای 92 تا 96 در کابل، و بحیث یک افغانیکه از سابقه مسعودوف از سال 1974 که در خدمت آی اس آی پاکستان بوده و بدستور جنرال بابر و بر اساس پلان پنجابی ها بر ضد دولت سردار شهیدان داود خان بلوا بر پاه کرد و بعد از اشغال افغانستان بوسیله جنایتکاران روس با (جی آر یو) یا سازمان استخبارات نظامی روس قرار داد امضا کرده و بعوض روسها آن مجاهدین را که در امتداد شاهراۀ سالنگ بر کاروانهای نظامی روسها حمله ور میشدند، مورد هدف قرار داد، و بلاخره بدستور روسها قرارداد ننگین جبل السراج را با جنرالهای وفادار به وطنفروش کبیر کارملوف امضا کرده و کابل را ویران، هزاران هزار بیگناه را به شهادت رسانیده، به عفت هزاران هزار پسر، دختر و زن افغان تجاوز کرد،اردو، پولیس و استخبارات را نابود و راه را برای لشکر سیاه پنجاب تحت نام طالبان به صورت کامل باز کرد و ... من هیچ حرفی را در نوشته های شاغلی ریچارسن تاکنون نخوانده ام که بر بنیاد حقایق استوار نباشد.
وسلام


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 11.09.2011

بجواب آقای محترم شمس الحق

گفتن سخن حق تلخ است و هرکس توان شنیدن آنرا ‏ندارد. من میدانم که سوالات آقاس شمس الحق از کجا آب میخورد. محتوای نوشتۀ مرا بحث بر مقایسۀ آقای ریچاردسن ‏در خصوص افغانستان شناسی با دیگر نویسندگان امریکائی یاافغانی تشکیل نمیدهد، بلکه در مقدمۀ من و هم در مقالۀ ‏ریچاردسن برجسته کردن نکات اساسی دیگری است در مورد نقش خاینانۀ احمدشاه مسعود در دوران جهاد مردم افغانستان ‏برضد شوروی، که جناب شمس الحق آنرا بدرستی درک کرده است ولی چون بروس ریچاردسن بروی اسناد انکار ناپذیر ‏از قول رجال نظامی ذیدخل در دوران تجاوز شوروی برافغانستان و سازمانهای استخباراتی شوروی و دیگر منابع اطلاعاتی ‏گفتنی ها و شواهد تازه یی مبتنی براندیشۀ تجزیه طلبانۀ مسعود ارائه داده است و به اصطلاح ضربه رادرست بر بزنگاه ‏قهرمان دروغین شورای نظار وارد کرده است، جناب شمس الحق باوجودی که از هواداران پروپاقرص مسعود است، ‏در اینجا بجای آنکه قلم بردارد و نکته به نکته و فقره به فقرۀ نوشتۀ بروس ریچاردسن را بطور مستند وعالمانه رد نماید، بدنبال عکس های ریچاردسن افتاده است که چون عکس یادگاری از او در این نونشته ها دیده نمیشود پس احتمالاً نویسنده یی ‏بنام بروس ریچاردسن وجود نخواهد داشت؟؟!! با مراجعه به صفحۀ انترنت و جستجوگر گوگل و نوشتن عکس ‏Bruce.Richardson‏ شاهد ده هاعکس وی با سوانح و کارکرد های علمی وی بروی صفحه انترنت ظاهر شود.‏

علاوه براین تا کنون ده ها مقالۀ بروس ریچاردسن در مورد کارنامه های منفی احمدشاه مسعود در پورتال افغان جرمن ‏آنلاین از سوی محترم رحمت آریا ترجمه شده و در ذیل نام این همکار فعال پورتال موجود است و یکی از کتاب های او ‏کتاب سیاست روسیه در ماورای قفقاز، آسیای میانه و افغانستان است. در این کتاب نیز ارتباط و همکاری مسعود با سازمان ‏جاسوسی ‏KGB‏ برملا شده است و چون این کتاب در دوران حیات مسعود نوشته شده و توسط پوهاند داکتر سیدخلیل الله ‏هاشمیان ترجمه گردیده است، بنابرین اهمیت مطالب و محتوای آن بیشتر از همه آثاری است که درغیاب مسعود به نگارش ‏گرفته شده اند.‏

از این گذشته صاحب نظر افغان محمدداوود مومند از قول جناب مرادزی احصائیۀ سلاح و مهماتی را که از حکومت داکتر ‏نجیب الله برای احمدشاه مسعود مانده بود قرار ذیل بدست میدهد:‏
‏1- سلاح سبک و ثقیل پیاده، یک میلیون میل،‏
‏2- انواع مختلف توپها و هاوان بیشتر از 600 هزار میل،‏
‏3- انواع مختلف تانکها 2500 چین.‏
‏4- انواع مختلف زرهپوش 3000 عراده.‏
‏5- وسایل مختلف ترانسپورتی 29000 عراده‏
‏6- طیارات ترانسپورتی، شکاری (میگها)و هلیکوپترها450 بال‏
‏7-دستگاه های مخابره، استحکام، لوژیستیک و وسایط دستگاه های دیگر 4800 پایه‏
‏8- پرزه جات فالتو برای استعمال وسایط، سلاح و مهمات معادل پنج میلیارد دالر
‏9- هشت دستگاه راکت سکاد‏
‏10- انواع راکتهای ریاکتیف یکصد هزار فایر‏
‏11- دیپوی مهمات بیشتر از یک صد هزار تن ‏
‏12- راکتهای لونا، اوراگان، سکر،استلا 10،
‏ 13- فابریکات ترمیم طیارات و البسه نظامی و غیره وغیره ‏
‏(قیمت مجموعی این وسایط ووسایل نظامی به صدها میلیارد دالر باغ میگردد.)‏

چندی قبل نیروهای امریکائی مستقر در افغانستان برای تقویت پولیس افغانستان از خریداری 20 بال هلیکوپتر از روسیه به ‏قیمت 337 میلیون دالر خبر داد، از روی این قیمت معلوم میشود که هر طیارۀ هلیکوپتر در حدود 17 میلیون دالر میشود که ‏اگر تعداد هلیکوپترهای اردوی افغانستان در زمان سقوط دولت نجیب الله 100 بال بوده باشد قیمت مجموعی این 100 بال ‏هلیکوپتر بالغ بریک میلیار و هفتصد ملیون دارد میشود.‏

قیمت راکت های سکاد را شایدیک مستوفی هم حساب کرده نتواند. باری هنگام انتقال این راکتها از چهار راهی شیرپور در ‏زمان داکتر نجیب الله من شاهد بزرگی این راکت ها بودم. هر راکت بطول بیش از 20 متر و قطر 2 تا 3 متر بود و برابر ‏یک تعمیر پنج شش منزله به نظر می آمد و هر یک را موتر کاماز 18 تایره روسی انتقال میداد، دیدن آنها تعجب و حیرت هر ‏بیننده را برمی انگیخت. با فیر یکی از همین راکتها بود که اردوی افغانستان در جنگ جلال آباد بر لشکر مشترک (آی اس آی) ‏و مجاهدین موفق گردید. تعداد راکتهای سکاد را 9 یا 10 فروند میگفتند. در زمان سقوط دولت نجیب الله از موجودیت 8 ‏راکت دیگر در نزدیکی تپۀ قروغ دارالامان سخن گفته میشد، این راکت ها واین همه وسایل نظامی را که در طول 92 سال ‏پس از استقلال از پول مالیۀ بیوه زن و یتیم و دهقان و دکاندار و تاجر و خان و ملک و کمک دیگر کشورها از شوروی ‏و چکوسلواکیا وغیره جاها خریده شده بود، احمدشاه مسعود به کی فروخت و از این مدرک چقدر پول بدست آمد و آن پولها در ‏کجاست؟ آیا جناب شمس الحق جواب این سوال را خواهد داد؟‏

آقای ولی احمد نوری نویسندۀ وطن پرست افغان اخیراً در مقالۀ "چونکه عیبش بنمودی هنرش نیز بگو" با بیاد آوردن ‏همین حقایق خاطر نشان کرده که: واقعیت را باید گفت. باید گفت که بنام مسعود هم بنیادی در کابل وجود دارد و سرمایه ‏اش اگر از سرمایه بیات بیشتر نباشد به هیچ وجه کمتر نیست.اگر حساب دیگر در آمدهای مسعود را از مدرک جاسوسی ‏اش به یک طرف بگذاریم، تنها از مدرک فروش ده ها طیارات جت جنگی و ده ها هلیکوپتر و هزاران تانک و زره پوش ‏و ده ها هزار وسایط نقلیه نظامی و لا اقل از مدرک فروش 9 فروند راکت سکاد که قیمت هریک بیشتر از قیمت یک طیارۀ شکاری میگ 21 بودکه به کشورهای تاجیکستان و روسیه فروخته است میتوان گفت که سرمایه اش به مراتب بیشتر از ‏سرمایۀ بیات است. باید از بنیاد مسعود پرسید که تا کنون چه کمک موثری بمردم فقیر و در بدر وآواره از دست خود ‏مسعود و مسعودیان انجام داده است؟ میتوانم گفت که جواب نی و شرم آور است!! ‏

بهتر است آقای شمس الحق اگر توان علمی در خود می بیند به رد یکی از ده ها مقاله و مشت نمونۀ خروار همین مقالۀ ‏ریچاردسن که در پورتال افغان جرمن آنلاین به نشر رسیده و من برآن مقدمه یی نوشته ام بپردازد تا خوانندگان بهتر بتوانند ‏بر علمیت وی قضاوت کنند.ختم. 11/9/ 11‏


اسم: ب. صادق شغنی   محل سکونت: شغنان    تاریخ: 11.09.2011

من هم به تائید نظر شاغلی عبدالقدوس از انوری صاحب صمیمانه تشکر میکنم که چهرۀ واقعی "بصیر دهزاد" را بما شناختاندند. بنده در همین نظر خواهی ضمن اصلاح عنوان غلط مطلبش، او را مرغ نوی درین عرصه تصور کرده چند کلمۀ تشویق آمیز برایش نوشتم. امید است دوستان فکر نکرده باشند که اینجانب هم یکی از تواریش ها استم و به این خاطر" رفیق دهزاد" را مورد تحسین قرار داده ام. ازین بابت مراتب تأثرات خود را با یک جهان معذرت به تمام وطندارانم، آنانیکه ملی می اندیشند و جهد شان فقط اعتلای افغانستان عزیز است، تقدیم میکنم.


اسم: عبدالقدوس   محل سکونت: از کوچه قصابی، کابل     تاریخ: 10.09.2011

با سلام های فراوان خدمت همه قلمبدستان،
با تشکر از جناب انوری صاحب به آدرس نگاشته شده در پائین رجوع نموده و با هذیان نویس به اسم بصیر دهزاد معرفت حاصل کردم. در بالای صفحه وقتی عکس این جناب را تماشا کردم ملتفت بدان گردیدم که این رفیق ویا ملگری از همان افغان های باشد که در کله الف وجود ندارد ولیکن هنگام رفتن به کناراب هم نکتائی میبندد.
در لابلای نوشته های او چنین خواندم:
...
نویسنده به این عقیده است که نقش حزب دموکراتیک خلق افغانستان از آغاز تشکیل آن الی شکست تحمیلی حاکمیت در تاریخ چهل سال موجودیت اش، در روشنگری و ارتقای اگاهی مردم کشور ، جاودان و بی بدیل خواهد بود. این حزب در دوران های فعالیت علنی، نیمه مخفی ، مخفی و دوره حاکمیت افتخارات بزرگ را برای اعضای رزمنده اش کسب نمود....

انسان به تعجب میرود که اداره محترم تراوش مغزی همچو یک کلۀ پوک را چطور با ما عرضه نموده بود. امید در آینده با خواندن همچو افکار مواجه نگردیم.

والسلام


اسم: شمس الحق   محل سکونت: لندن    تاریخ: 10.09.2011

مقالهء آقای سیستانی را که گویا مقدمهء است بر مقالات آقای بروس ریچاردسن خواندم. آقای سیستانی ابتدا در معرفی وی می گویند: " آقای بروس ریچاردسن، نویسندهء دانشمند و افغانستان شناس بی بدیل امریکایی است که سی سال است در جهت شناخت ریشه های جنگ و منازعه در افغانستان و نقش شخصیت های محوری در این جنگها، رنج تحقیقات علمی-تاریخی را بر خود هموار کرده است و ... ."

من چند سوال از آقای سیستانی دارم که امیدوارم به آنها پاسخ دهند.

1- آیا واقعاً شخصی که سی سال در مورد افغانستان تحقیقات "علمی-تاریخی" کرده باشد، و به اصطلاح "نویسنده و دانشمند و افغانستان شناس بی بدیل" باشد و در عین حال هیچ مقالهء علمی-تاریخی اش در هیچ جورنال علمی و اکادمیک نشر نشده باشد؟

2- آیا کدام "نویسنده و دانمشند و افغانستان شناس" دیگری است که مثل آقای ریچاردسن هیچ مقالهء در یک روزنامهء معتبر بین المللی نداشته باشد؟ یعنی کسی که سی سال کار علمی کرده باشد، آن هم در غرب، اما هیچ مقالهء علمی وی در هیچ نشریهء معتبری چاپ نشده باشد، چگونه چنین آدمی در نزد ما" نویسنده و دانشمند و افغانستان شناس بی بدیل" می تواند باشد؟

3- در میان نویسنده گانی که در مورد افغانستان نوشته اند یا می نویسند تعدادی آدم مشهور وجود دارد، اما هیچ گدام بی بدیل نیستند، نظیر آقای بارنت روبین، احمد رشید، بارفیلد، اشرف غنی احمدزی، احمد جلالی، امین صیقل، شهرانی، حنیفی، نبی مصداق، و صدها نفر دیگری که هرکدام هم برای جامعهء علمی و اکادمیک آشنا هستند، و هم به اعتبار کار علمی شان، از هر کدام از این آقایان ده ها مقاله در جورنالهای علمی جهان و رزونامه های معتبر بین المللی منتشر شده است، و در ده ها کنفرانس و سیمینار علمی در مورد افغانستان شرکت کرده اند، و چهره و عکس آنها برای همهء کسانی که مقالات آنها را دنبال می کنند قابل شناخت است. اما عجیب این است که یک نویسندهء دانشمند و افغانستان شناس بی بدیل و بسیار مشهور مثل آقای ریچاردسن را که هیچکس جز چند وبسایت افغان نمی شناسد! حتی یک قطعه عکس از وی هنوز بعد از این سی سال کار تحقیقی و علمی تاریخی در مورد افغانستان وجود ندارد، عجیبتر این است که هیچکسی هنوز وی را از نزدیک ندیده است که با این دانشمند معظم کدام عکس یادگاری گرفته باشد و ما هم به فیض زیارت چهرهء مبارک این آدم موهوم نایل شویم.آقای سیستانی محترم می شود بفرمایید چرا چنین است؟

5- فکر نمی کنید شخصی که هنوز بعد از این همه سالها هویت اش نا معلوم است، و نویسنده و دانشمند هم نیست، چون اکر بود، اثاری از وی در محافل اکادمیک وجود می داشت، بنا بر این چنین شخص موهومی چه اعتباری می تواند داشته باشد که شما آبرو و اعتبار خود را در گرو تمجید و تعریف از وی صرف می کنید؟

امیدوارم مدیران پورتال نظر مرا که حاوی سوالهایی از آقای سیستانی است اجازهء نشر دهند، و در ضمن آرزومندم که آقای سیستانی زحمت کشیده پاسخ پرسش های مرا ارائه کنند.

(لازم به یاد آوری می دانم دفعهء قبل، نظر مرا بعد از سه روز نشر نمودید که در لابلای دیگر نظریاتی که بعد از من نوشته شده بود، اما قبل از نظر من اقبال نشر یافته بود، پنهان شد، وگرنه در آن هنگام هم سوالاتی در همین زمینه از آقای سیستانی و خانم موسی نظام کرده بودم.)

شمس الحق
10/09/2011


اسم: غنی   محل سکونت: هالند    تاریخ: 09.09.2011

سلام به همه در ارتباط نام مستعار باید عرض کنم که خود پورتال محترم افغان جرمن به کار بردن نامهایی مسعار را ازطرف پیامگذاران ممنوع قرار داده بود بنده نیز وقتا فوقتا تبصره هایی در ارتباط بعضی مقالات می نویسم وداخل جر وبحص ها می شوم ودر جریان هستم نمیدانم که چطو شد که افغان جرمن بازهم اجازه ای استفاده نامی مستعار را به دوستانی که می خواهند در جر وبحث ها سهیم شوند دوباره صادر نموده بهر صورت این موضوع انقدر حایز اهمیت نیست که بالای ان بپیچیم ووقت گرانبهایی خود را ضایع کنیم اما به نظر بنده بد نخواهد بود اگر با نام اصلی خود وارد جر وبحث ها شویم با احترام


اسم: حمید انوری   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 08.09.2011

بعد از عرض سلام و احترام! مضمون جالبی از جناب محترم" بنیاد "، به جواب فردی بنام " بصیر دهزاد" به نشر رسیده بود که با تأسف از صفحه تحلیل ها برداشته شد. علت آن هرچه باشد، بفکر من نشر یک نوشته و بعداً حذف آن، یه حیثیت پورتال لطمه میزند. بازهم خسروان کار خویش دانند. اما در مورد " بصیر دهزاد" لطف نموده به لینک زیر مراجعه نموده و به دقت مشاهده کنید که این شخص یکی از پیروان ببرک لعین بوده و یک پرچمی معلوم الحال و مدافع پرچمی های زیردار گریختگی در هالند میباشدو...، من چند بار دیگر نیز خاطر نشان ساخته بودم که نشر نوشته های بی سر وپای این پرچمی به حیثیت پورتال صدمه جبران ناپذیر وارد میکند. بازهم خود دانید.
http://www.vatandar.at/tafsiry


اسم: ن. قلمداد   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 08.09.2011

بی بی گل جان خدا خیرت بدهد به داد ما از کوتل پاهین شدی تا خیر در هر خانه بیاید.
بی شیرنی بالا نمی مانمد که بری.
غواص جواهر معانی
کرد از لب خود گهر فشانی (عطار نیشاپوری)


اسم: بی بی گل جان   محل سکونت: از کوتل خیرخانه    تاریخ: 08.09.2011

سلام به کولگی دوستاکا،
مه نمی فامم ای جنگ داوا سر چی استک. مه می خاستم یگان چیزکای خوب از شما یاد بگیرم اینه باز تو بگو مه بگو شروع شد. نام غلط یا درست چی مانا میته، هر کی ره دلش بایسکلش. مقصد گپ ته بگو.
امو کسای که نامش معلوم است چی درد ما را دوا کد، اگه گفتی که خیانت کدی میگه نه کدیم. اگه میگی آدم کشتی میگه نکشتیم. اگه میگی کابله خراب کدی میگه نکدیم. حالی شما ده اینترنت پشت نام اصل یا بدل میگردین.


اسم: ب. صادق شغنی   محل سکونت: شغنان    تاریخ: 08.09.2011

محترم عزیزی صاحب!
من نمیدانم که "اوسانۀ سرمنگسک" ما و شما، این ستون را بکجا میکشاند؟ آیا بحثِ بیشتر درین مورد ضیاع وقت دیگران نیست؟ با وجود آن باز هم مجبوراً نکات آتی را خدمت عرض میکنم:
فیصدی قابل ملاحظۀ از سهمگیران درین ستون از نام های اصلی خود استفاده نمیکنند .آیا کس میتواند جلو آنرا بگیرد؟ . اگر امکانش است آیا سهمگیری در آن باقی خواهد ماند؟
در نظر قبلی با ذکر مثال های مستند، علل استفاده از نام های مستعار را " کم و تُم" شرح دادم و حتی عرض کردم که از این عمل در راه های مثبت و یا منفی استفاده میگردد.
برای شما مثلی که قبلاً هم اشاره کرده بودم آیا اسم شخص مهم است و یا اینکه در "خورجین" اش چی است؟
در هیچ یک از نظریات منتشرۀ اینجانب به " عمل منفی" بگفتۀ خودتان "دست" نزده ام که ملال خاطر عالیجناب فراهم شده باشد.
شما چی میدانید که اسم اینجانب ساختگی است نه حقیقی و نقاب به رخ کشیده ام؟
اینجانب خاک بابُک بیگ ولد صادق بیگ ولد آدینه بیگ متولد و ساکن ولسوالی شغنان ولایت بدخشان از افغانستان هستم.
آدرس ایمیل بنده در آرشیف افغان جرمن آنلاین محفوظ است و آنها میتوانند درستی و یا نادرستی آنرا برایتان تصدیق فرمایند و با وجودیکه من یقین دارم این عمل خلاف پالیسی نشراتی پورتال افغان جرمن آنلاین است، از طرف من دست آزاد دارند تا در اختیار تان قرار دهند.
قطر گردن و کمر و نمرۀ پا، شمارۀ منزل و یا خال بینی من و یا دیگران هیچ دردی را برای هیچ فردی دوا نمیکند غیر پولیس و استخبارات و یا سازمان های جاسوسی...
عوض آنکه همۀ مستعار نویسانرا به یک دیده بنگرید، بهتر نخواهد بود تا عقب کسان مریضی بروید که واقعاً به اعمال منفی دست میزنند و از سویۀ کوچه و بازار پائین تر اشخاص، اقوام، زبان ها، مذاهب، ادیان و قرار شنیدگی حتی این پورتال معظمِ مردمی را نامردانه مورد اهانت و دو و دشنام قرار میدهند.
بهتر نیست که انرژی خودرا عوض چسپیدن به مسألۀ پیش پا افتاده ای مثل "نام مستعار" به مسایل حاد و مهمی که افغانستان عزیز امروز به آن دست به گریبان است مصرف کنیم؟
خلاصه عرض شود که اگر نظری و یا انتقادی ولو زیر نام مستعار صورت میپذیرد که سازنده است و هدفی جزء بهبود کار و یا رفع اشتباه ویا بر ملا ساختن حقایق و یا جلب توجه طرف مقابل به کدام نکتۀ قابل مکث ندارد، باید آنرا مردانه وار و دور از هر نوع بغض و کینه، یا بپذیریم و یا آنرا مورد یک بحث سالم قرار دهیم ، نه اینکه با "مرغ یک لنگۀ" خود سرتمبگی و پافشاری نمائیم.
والسلام


اسم: م.ن.م   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 08.09.2011

بیدل ز بس سراسر این دشت کلفت است
جز گرد بر نخاست بهر جا زدیم پا
وظیفه اداره محترم نشر است تا مسله مستعار را حل نماید. اینجا محکمه نیست.ما انسان های ازاد هستیم . ضرر بنده به مورچه هم نرسیده. ایا من مجبور هستم به یک کسی که عین حق نوشتن مانند من دارد علت اسم مستعار خود را بگویم. ممکن این شخص جاسوس باشدکه نام اصلی ما را کار دارد. جواب های معقول در ارتباط داده شده است.
تعداد بی نقاب پوشان که دست به عمل های منفی می زند به مراتب زیاد است. قتل زیاد انسان های بی گناه درجنگ هاتوسط بی نقابان, ضلم, گرسنگی,......و غیره در قاره های مختلف.
حق و عدالت نسبی است. راه حق و عدالت وجود ندارد. ایا این حق و عدالت است که اغای سلامت در ارتبات آغای بیات بدون موجب حمله شود و بعد معذرت خواسته شود. این مردم ازار دادن است، که نه حق است و نه عدالت.

کمال است در نزد انسان سخن
تو خود را به گفتار ناقص مکن (سعدی شیرازی)


اسم: نبیل عزیزی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 08.09.2011

دوست گرامی ب.صادق شغنی
ای کاش سلام من به شخصی میبود که هویت وی هویدا می بود.
از اینکه بازهم با نام مستعار داخل بحث می شوید معلوم می شود شما حتی از سایه خویش هم در هراس هستین که حتی در یک بحث بسیار ساده و دور از هرگونه خطر با نقاب ظاهر می شوید.
جای شک نیست هرگاه زندگی کسی در خطر باشد با استفاده از نام مستعار عرض اندام می نماید تفاهم دارم. اما اگر روی یک مسله روز بحث صورت میگیرد نقاب پوشی شود تفاهم ندارم.

اکثرا نقاب پوشان افرادی هستند که دست ب عمل های منفی میزنند.
امید وارم که جناب از آن بدور باشند.

چه خوب گویند
هر آنکه در حساب پاک // از محاسبه چه باک
کام گار باشید.


اسم: ب. صادق شغنی   محل سکونت: شغنان    تاریخ: 07.09.2011

جناب عزیزی:
چون در نوشتۀ مبارکتان از من هم یادی کرده اید خواستم به عرض برسانم که انتخاب یک نام مستعار توسط اکثر مردم به دلایل مختلفۀ مثبت و یا منفی از قبیل ترس، حیا، شرم، بی جرأتی، انتقام، حفظ آبرو و حیثیت، خطر جانی، قیودات و موانع فامیلی، موقف اجتماعی، سیاسی، دینی، مذهبی،هنری، مطبوعاتی، مخالفت، انتقاد، جاسوسی و چندی دیگر بوده میتواند که حق مسلم و اختیار هر کس است و ما نمیتوانیم از آن ممانعت و جلو گیری نمائیم.
مثلا "صادق فطرت" نظر به قیودات فامیلی، در اوایل اسم مستعار ناشناس را به بصورت اسم هنری اش انتخاب کرده بود که تا امروز به همان نام مشهور گردید، شاغلی اسحق نگارگر به دلایل سیاسی، امنیتی یا خطر جانی وغیره به اسم مستعار (مظطرب باختری) مضامین خود را در جراید ندای خلق،وطن و شعلۀ جاوید به نشر می سپرد.
در سال 1974 ژورنالستان شهیر امریکائی باب ودوارد و بمستاین نام مستعار "دیپ تروت" را در مطبوعات نشر کردند که نظر به دلایل امنیتی و جاسوسی هویت اصلی اشرا مخفی نگه داشتند. راز های افشا شده توسط این شخص منجر به رسوائی واتر گیت و استعفای ریچارد نکسن رئیس جمهور گردید.
بعد ها افواهاتی بمیان آمد که گویااین شخص الکساندر هیگ بعداً قوماندان قوای ناتو و وزیر خارجۀ امریکا بوده است. و یا اینکه اسم مستعار اکثر نطاقان زنانهٔ رادیوی مخفی امریکا‎ئی در جریان جنگ جهانی دوم در جبههٔ جاپان به دلایل مختلف "Tokyo Rose" و یا "گلاب توکیو" بود.
دور نرویم همین چندی پیش یکی از وطنداران خودم که با ایشان آشنائی شخصی دارم در همین پورتال مطلب مهمی را به دلایل خطرات جانی و امنیتی زیر نام مستعار "افشاگر از بدخشان" به نشر سپردند.
ما هیچ وقت نمیتوانیم و یا بهتر بگویم این حق را هرگز داشته نمیتوانیم که از یخن کس بگیریم و از این عمل شان جلو گیری نمائیم. هر کس میتواند بدون آنکه مکلفیت شناسائی هویت خودرا به شما و یا شخص دیگری داشته باشد با دلایل عدیدهٔ که چندی از آن در بالا ذکر گردید از حق و عمل خود دفاع نماید... این پدیده از ادوار پار تا کنون از شرق تا غرب رایج بوده عیبی در ان دیده نمیشود به غیر ازینکه تحقیر، توهین، مذمت، دو و دشنام زیر پوشش آن قرار گیرد. متأسفانه ما افغان ها درین راستا ید طولی داریم و عوض بحث و مداقهٔ سالم و سازنده وبجای استفاده از برهان و دلیل برای به کرسی نشاندن منطق ضعیف زیر همین نام های مستعار حتی کرامت انسانی را زیر پا گذاشته و به دو و دشنام توصل میجوئیم.
سرشار باشید


اسم: نبیل عزیزی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 07.09.2011

دوست گرامی آقای سلامت.
از اینکه من طالب سند شده بودم معذرت می خواهم چون در جریان نبودم حالا که مسله برایم روشن شد مسله را حل شده بگیرد. فکر می کنم دیگر بحث در این قسمت جا ندارد. امید وارم که معذرت مرا قبول نماید.
آنچه در مورد نام مسعتار نوشته کردم فکر میکنم ضرورت بیک بحث سالم دارد هدف مشخص شما نبوده بلکه مسله جنبه عمومی دارد.
شاد و خرم باشید.


اسم: سالم سلامت   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 07.09.2011

نبیل جان عزیزی !
اولاً من آنچه نوشتم به استناد ترجمۀ راپور منتشره (Vanity Fair) بوده ساخته و پرداختۀ من نیست . تعجب میکنم که شما از من طالب سند شده اید. ترجمۀ جاغوری صاحب از طرف پورتال به نظر خواهی گذاشته شده بود . این نه تصمیم من بود و نه تقاضایم. آنچه درین رابطه از طرف هموطنان اظهار گردیده حقایق مبرهن وطن است که در حال جریان بوده سندی کار ندارد. راست گویی لحاظ کسی را ندارد و متأسفم اگر شما و امثال شما را می آزارد. وقتی گفته میشود که در افغانستان فساد حکمفرما است و یا روی اعمال عمال گماشتۀ اجنبی به رویت حقایق منتشره در یک جریدۀ معتبر انگشت گذاشته میشود، واقعیت های است غیر قابل انکار و چه سند دیگری این واقعیت را قوی ترساخته می تواند؟ . آیا شما تا حال از صدها نویسندۀ این پورتال در بیان واقعیت های شان سند خواسته اید که حقیقت گویی من بنابر هر دلیلی که هست احساسات نوع پروری و بیات پرستی شما را جریحه دار ساخته و از من طالب سند شده اید؟. حالا نوبت شما است که بروی اسناد از ولی نعمت تان دفاع نمایید . با آنهم کوشش میکنم که آدرس مدیر مسئول این نشریه (David Rose) را برای تان بفرستم که به این درخواست شما جواب داده اسناد را برای تان فراهم نماید. چه نیکو است که اگر رسم سند خواهی در کلیه موضوعات مورد بحث در پورتال مروج شود. آیا سخن گفتن از روشنی روز و تاریکی شب سندی کار دارد ؟
ثانیاً انتخاب نام مستعار مظهر جُبن نیست ، بلکه این یک رسم قبول شدۀ نویسندگی است که بنابر ملحوظات خاص نویسنده صورت میگیرد . چه خوب است که صرف به نام نپیچیده بلکه به مفهوم متن توجه کنید، به آن باندیشید و دریابید، اگر ارزشی داشت آنرا تجزیه و تحلیل نمائید به نقد بکشید و نظر ارئه نمائید. زیرا مطلب عالی و بیان حقیقت زیر هر نامی که باشد قابل قدر است. به ظواهر فریب مخورید ، عمق نظر نشانۀ تعقل و تفکر سالم بوده سطحی نگری مولود احساسات و یا وابستگی ها است .
درک و فهم بازی های مغلق سیاسی و اقتصادی کنونی در کشور با تمام عوامل و جهات آن مستلزم دانش و تعقل عمیق است که دانستن آن برای مبتدیان دیوان علم دشوار می نماید.
پایان


اسم: ن. قلمداد   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 06.09.2011

برادر محترم عزیزی صاحب!
بنده مدت بسیار کمی میشود با کی بورد فارسی به مشگل مینویسم و انهم غلطی های که کی بورد برایم خلق میکند. مثلا همین اکنون حرف ک را زدم کار نکرد تا انرا در جای دیگر پیدا کردم. وقت بسیار زیاد را میگیرد تایک دو جمله بنویسم. ‍‍
من از بمب اتم ترس ندار م اما از نادان دانا. به خاطر این اسم مستعار. یکی از نویسندهگان انلاین عوض اینک مغز نوشته ام را انتقاد کرده بتواند در پوست ان جسپیده بود که غلط نوشته ام. وی هم نوشته که بی ربط می نویسم. در حالیکه اگر این طور باشد وظیفه اداره نشر است که انرا نشر نکند.
روزگاریست که جز جعل و خیانت نخرند
داری این مایه و گر نی خر از گلبه بران (سناءی غزنوی)
علت مستعار قلمداد این بود.
در اینده با نام اصلی وارد میدان خواهم شد. هر گاه در نوشتن فارسی تیزتز شدم.

جنان از جام معنا مست گشتم
که در ذات خدا پیوست گشتم. (عطار)

با عزض سلام و احترام م. ن. م


اسم: نبیل عزیزی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 06.09.2011

دوست گرام آقای سلامت
مطلب شمارا تحت عنوان چون در سطح نگریستی به عمق هم بنگر خواندم جالب بود.
اما تا زمانیکه شما سندی را در زمینه بدسترس ما قرار ندهید همه مطالب ذکر شده یک نظر و اتهام میان خالی میباشد.
لطف نموده سندی که برای ثبوت قضیه نزد شما موجود است به اختیار همه بگذارید تا افشاگری شما جامۀ حقیقت بپوشد. در غیر آن عنوان مطلب شما متوجه شخص شما خواهد بود.


اسم: نبیل عزیزی    محل سکونت: آلمان    تاریخ: 05.09.2011

اسم مستعار
درین اواخر دیده میشود که اکثر دوستان در مقالات و نظر خواهی بجای اینکه از نام و هویت اصلی خویش کار بگیرند، از نام های مختلف مستعار، به هر مقصد و مرام و دلیلی که هست استفاده می نمایند.
این خود میرساند که هدف همانا یک چیز و آن به منظور پنهان نمودن هویت اصلی شان است و بس.
ما به چند نوع نام مستعار در سایت بر میخوریم، یکی نام های همچو "قلمداد"، "حقبین از کوچۀ منطق کَل یا کُل "و یا "چراغ علی از کربلا" و غیره که از انتخاب اسم و یا محل سکونت به وضوح جعلی بودن آن هویدا است. دیگر اسمای مثل "احمد شاه وردگ یا وردک" و" مراد علی یا مزاد علی از خیرخانه" است که گمان نمیرود هیچکسی اسم اصلی خودرا اشتباهاً تحریر نماید.. سوم نام هایی است که بدون تخلص یا نام فامیلی بوده ولو اصلی باشد، نیز پنهان کاری هویتی را نشان میدهد و بالاخره نام هایی هم مثل "ب. صادق شغنی" و یا "سالم سلامت" است که در یگان مقطع خاص زمانی مثل گُل بابونه میرویند و عمر شان از طول عمر همان نظر خواهی تجاوز نمیکند.
من در حیرتم که چرا ما جرأت آنرا نداریم تا نظر خویش را بدون هراس و بدون آنکه به روی خویش نقابی کشیده باشیم، بنام اصلی خویش ابراز نمائیم. این هموطنان از چی خوف دارند؟ اگر ریگی در کفش خود ندارند و حقیقتی و منطقی هم در گفتار شان هست پس چرا با شهامت تمام با همان نامی که والدین بالای شان گذاشته و در پاسپورت و تذکرۀ شان درج است ظاهر نمی شوند و گپ دل خودرا در میان نمیگذارند؟
بگفته عوام (راستی و مستی) به این معنی که در موقع استفاده از نام مستعار و زیر نقاب، نظر راستی خویش را بیان می کنیم ولی اگر با هویت اصلی خویش عرض اندام می نمایم باز آنگاه نظر دیگر و حتی مغایری داریم و آنطور که شاید و باید مستی کرده نمیتوانیم. آیا با اینکار "صداقت" را تحت سوال قرار نمی دهیم؟


اسم: ب. صادق شغنی   محل سکونت: شغنان    تاریخ: 05.09.2011

"دیدی بر عوامل جوانان افغان به ارتکاب جرایم و رادیکالیزم"
دانشمند محترم آقای ع. دهزاد:
با تشکر فراوان از مضمون نهایت عالی و با ارزش تان در مورد مشکلاتی که تعدادی از جوانان و خانواده هایشان نظر به عوامل عدیدۀ که شما به آن اشاره فرموده اید، به آن دست بگریبان اند.هیچ انسانی از خطا و اشتباه مبری بوده نمیتواند، شاید من در اشتباه باشم ولی با یک نگاه کوتاه به عنوان بالا دیده میشود که لغذش کوچکی در ترکیب آن رخ داده است.که این معضله شاید باعث به اغماض نگریستن اکثر خوانندگان به متن پر محتوای مضمون گردد. اشکال درست عنوان فوق به ذعم بنده باید چنین میبود:
1. دیدی بر "اعمال جوانان افغان در ارتکاب جرایم و رادیکالیزم" (معنی متفاوت میشود)
2. "دیدی بر عوامل ارتکاب جرایم و رادیکالیزم جوانان افغان"
3."دیدی برجوانان افغان و عوامل ارتکاب جرایم و رادیکالیزم"
تذکاری بود دوستانه، امید است مثل هموطن دیگری آنرا دشنام تلقی نفرمائید.


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 05.09.2011

در رابطه با مقالۀ شاغلی ع.منصوری تحت عنوان " خط مشی حلقات نظامی و استخباراتی پاکستان از زبان ملاعمر" ضمن تایید کامل حرف های شان میخواهم عرض کنم که اگر امیر الشیاطین ملا عمر از خانۀ که بوسیله سازمان تروریستی آی اس آی در اختیار او قرار داده شده صدا بلند کرده و خواست ها و سیاست های پنجابی ها را فریاد میزند ، نوکران دیگر پاکستان و آخوند ها ولسی جرگۀ افغانها را به لودیسپیکر دشمنان افغانستان مبدل کرده اند.

من نمیدانم شما سخنان عبدالخبیث حرام و یکی از نوکران دیگر آخوند ها را در ولسی جرگه هفتۀ قبل شنیدید یا نه ؟ این نوکران ایران و بخصوص عبدالخبیث حرام که تا دیروز در حقیقت انقلاب ثور وصف و مداحی اردوی نمبر 40 روسها را میکرد و از کارملوف و برادر خاین او محمود بریالی قهرمانان افسانوی میتراشید، امروز به دستور آخوند ها هر قرارداد با امریکا و ناتو را با همان کلمات و جملات که بروجردی و محمود احمدی نژاد تفسیر کرده و رد میکنند، در ولسی جرگه رد کرده و دولت را به امضای هر گونه قرارداد با ایالات متحده و ناتو اخظار داد. متاسفانه هیچ یک از این وکلای ملت همین جرئت را به خود نداد که به او بگوید که افغانها قرار داد با امریکا را میلیون ها بار بر آنانیکه بند های برق ما را منفجر میکنند و کارگران بیگناه را فقط به خاطر اینکه برای اعمار این بند ها به کار میروند به شهادت میرسانند ، بر آنانیکه خواب های شیطانی تجزیه افغانستان را بر سر میپرورانند و دشمنی های قومی و لسانی را بوسیله همین عبدالخبیث حرام چاق میکنند، ترجیع میدهند.


اسم: امان الله عمر   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 05.09.2011

ګران استاد اندړ صاحب
تاسو د خپلی مقالی په متن کی د ځوان نسل په هکله یادونه مو کړی او لیکلی مو دی چی ځوان نسل په ډیرو مواردو کی د ټولنی د ګډولو رول لوبوی.
زما په اند دا به سمه نه وی ځکه موږ دننه په افغانستان کی کی ډیره با احساسه او په هیواد مین ځوانان لرو دا چی دوی ته د کار او تعلیم شرایط نه دی چمتو شوی, دا پدیده د جګړو لامل او محصول دی. همدا ځوان نسل په یو او بل نوم استعمالیږی او وژل کیږی.
تاسو د ایران او پاکستان د لاسوهنو څخه مو یادونه کړی ایا د ګاونډیانو د لاسوهنی چاره مو په ګوتو کړی؟
تاسو د پاکستان او ایران لخوا هغوی چی وسل وال دی او د افغانستان د پرمختیګ پر وړاندی جګړه کوی او ددی هیوادونو لخوا تمویلیږی څه نه دی ویلی!
افغانان په نړیوال ډګر کی یو قوی دوست چی تل پاتی وی اړتیا لری.
ته خو د پوهنتون استاد یی باید داسی ذهنیت خلکو ته ورکړی چی جګړه پای ته ورسیږی.
په درنښت
امان الله عمر


اسم: داکتر خلیل الله قدیری   محل سکونت: بن، آلمان    تاریخ: 03.09.2011

در ابتدا از نویسندگان محترم سایت وزین افغان جرمن آنلین برای مضامین عالی تشکر!
ترجمه و نگارش غلام حضرت عشتی"عروج و نزول مسلمانان" ( قسمت اول)
محترم آقای عشرتی قسمت اول تحقیقات شان در مورد تمدن اسلام بیان نموده اند که نهایت دلچسپ و مخصوصا" در زمان حاضر ضرورت اشد به آن میرود. یکجانب توسط تروریستان و دیگر افراطیون اسلام را کمرنگ ساخته واز جانب دیگر اینجا و آنجا مثلا" توسط بعضی نطاقان تلویزونهای بیرون از افغانستان کهنه دانسته شده از فقدان معلومات علمی در این ساحه مغایر با زمان حاضر تبلیغ میشود. طبعا" شاید غیر ارادی اروپا و امریکا و دیکتاتوریهای ممالک اسلامی را معیار قضاوت شان قرار مدهند.
آرزودارم که در قسمتهای بعدی جناب شان زیادتر در مورد عدالت اسلام و سیاست اسلام توضیح و تشریح نمایند. با عرض حرمت.


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 31.08.2011


"پاسخ صریح صاحب نظر مسائل افغانستان در یک برنامه زنده تلویزیونی به دخالت ایران و پاکستان در افغانستان"

هموطنان نهایت محترم و عزیز در تیم نشراتی افغان جرمن انلاین

من ویدیوی نشر شده در سایت وزین شمارا تحت عنوان فوق مشاهده کرده و هم خندیدم، هم کیف کردم و هم میلیون ها بار سلام و احترام به پدر و مادری فرستادم که شاغلی محترم اوریا را بدنیا آورده و بزرگ کرده است.

این ویدیو واقعاً یک تحفۀ نهایت عالی عیدی برای من بود.

عید شما هم مبارک


اسم: ب. صادق شغنی   محل سکونت: شغنان    تاریخ: 29.08.2011

وحید مژده این "کارشناس!!!" مسائل افغانستان اگر شرم ندارد عوضش من حاضرم عرقم را از جبینم بزدایم... چون من شرمیدم... شرمیدم ازینکه وقتی در مورد معرکۀ استقلال افغانستان چرندی از وی به نشر سپرده شد به عمق فاجعه آنطوریکه شاید و باید پی نبرده بودم. شرمیدم ازینکه او را واقعاً یک "کارشناس!!!" با تجربه در امور ملی وطن میپنداشتم، شرمیدم... زیرا نمیدانستم او با وجود گذشتۀ ننگینش زیر ریش گلب الدین و ملا عمر هنوز مزۀ چلو کباب های مشهد و تهران و یا دال پیشوری را از یاد نبرده است.
خبر تکان دهندۀ ای امروز در مورد ایجاد "جبهۀ وحدت ملی!!!" به اشتراک ملا و مولوی و قومندان و علمای کرام!!! مرا به آن داشت تا این مختصر را بنویسم...آرزومندم پورتال افغان جرمن آنلاین این موضوع را به نظرخواهی بگذارند...تا چهرۀ واقعی غلامان پاکی و ایرانی برملا گردد...


اسم: م.ن.قلمداد   محل سکونت: جمهوری فیدرال آلمان    تاریخ: 23.08.2011

درارتباد مظمون آغای ولی احمد نوری در مورد مصاحبه آغای مشاور امنیت ملی افغانستان آغای اسپنتا چند نقطه جالب است.
۱-مصاحبه چه ارتباد به حق به جانب بودن ګذاشتن موضوع به نظر خواهی دارد.
۲-اګر این سیاستمداران ودولت مردان انسانان درست و هوشیار میبودنددرست کار میکردند تاوضع به جای نمیرسیدکه حرف بایګانظامی در میان میآمد. زور مشروطیت نمیخواهد.
۳ـاین راهمه در نوشته هاګفته اند و اکثریت مردم هم میداند که این دولت مردان اګا برای منافع خود هستند و نه ملت.
۴ـسیاستمداران متخصص ما قسمکه به همه معلوم است به علت های مختلف نزد مردم حایز اعتبار و منزلت خاص نیست.


اسم: داکتر خلیل الله قدیری   محل سکونت: بن ، جرمنی    تاریخ: 23.08.2011

مضمون جالب وپیامدۀ محترم خالد وفایی : "بالاخره مردم به ستوه رسیده اند"
در مقطه ای فعلی تاریخی ما باز هم مردم غیور ما چارۀ جز آن ندارند که خودشان همدست شوند ومانند سابق که انگلیس و روس را از افغانستان بیرون انداختند، طالبان و بادارانشان را نیز بکشند. اینکه امکانیت آن موجود است مردم غیور آن ولسوالی هلمند نشان داد. با تفاوت اینکه از دولت فعلی نباید دیگر انتظاری داشته باشیم....
به کارکبان افغان جرمن آنلین سلام فراوان وتشکر از مضامین وزین


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 21.08.2011

در رابطه با فیصلG اخیر کمیسیون انتخابات و مقالۀ شاغلی محترم ف هیرمند "سیاستمداران حریص - دشمنان مردم...) نظر شخصی بندۀ حقیر این است که اگر تمام 62 وکیل ناراض هم دوباره به ولسی جرگه راه پیدا کنند این ولسی جرگه نباید مورد قبول هیچ افغان باشد.

انتخابات ولسی جرگه نه تنها که در سایۀ تهدید، ارعاب، ترس و وحشت، تقلب و زورگویی صورت گرفت بلکه ابتدایی ترین رکن قانون اساسی افغانستان در جریان آن عملی نگردید.

در قانون اساسی بخش انتخابات با صراحت ذکر گردیده است که دولت باید امنیت رای دهندگان و محلات انتخاباتی را تأمین کند.

این مسئلۀ مهم که رکن اساسی و نهایت مهم قانون اساسی در بارۀ انتخابات است نه تنها که تطبیق نگردیده بلکه برعکس بوسیله قوماندانهای محلی و طالبان فروخته شده تاآخرین حد برهم زده شده است.

در اکثریت مناطق پشتون نشین انتخابات یا صورت نگرفته یا هم فیصدی رای دهندگان نهایت پائین بوده است. در ولایت غزنی و بخصوص در 13 ولسوالی پشتون نشین آن این مسئله نهایت برجسته است.

پس در چنین شرایط چگونه میتوان ادعا کرد که این ولسی جرگه مردمی است ؟

در پهلوی مشکلات فوق موجودیت دشمنان قسم خوردۀ افغان و افغانستان چون عبدالخبیث حرام، بهزاد، محی الدین مهدی، حفیظ منصور در این ولسی جرگه توهین بمردم افغانستان است.

شما تصور کنید که اگر یک نفر در ایران به خمینی توهین کند آیااورا میگذارند که در پارلمان ایران راه پیدا کند؟ او را قبل از اینکه نام خود را برای کاندید شدن بنویسد سر به نیست میکنند ولی در کشور ما عبدالخبیث حرام با کلمات بازاری چون "پدر لعنت" "دووث" و غیره بانی استقلال و بزرگترین شاه عدالتخواه افغان چون امان الله خان غازی را توهین کرده و عملاً میگوید که او افغان نیست و از تجزیه افغانستان و تغیر نام آن حرف میزند و مردم افغانستان بخصوص پشتونها را توهین میکند ولی او را نه تنها که محکمه نمیکنند بلکه معاش های چند هزار دالری هم به او بحیث وکیل ولسی جرگه میدهند. همان ولسی جرگۀ که او حتی آنرا ولسی جرگه نه بلکه برسم آخوند ها "مجلس" خطاب میکند.

به نظر بندۀ حقیر در شرایط جنگی که 50 فیصد وطن و اکثریت نفوس کشور مورد حملات تروریستی و جنایتکاران قرار دارد، به راه انداختن انتخابات نه تنها کار عاقلانه نیست بلکه تخطی صریح از قانون اساسی کشور به شمار میرود.

ما افغانها از هزاران سال بدینسو در شرایط اضطراری و جنگی به جرگه های مشران، علما و صاحبان رسوخ مراجعه کرده و مشکلات وطن و راه های حل آنرا در آنجا حل کرده ایم.

پس بهترین و یگانه راه حل معضله فعلی انحلال بدون تاخیر این ولسی جرگۀ بنام و تقلبی است و تا زمانیکه وضعیت کنونی بخصوص مداخلات صریح همسایه هایی به نام مسلمان، جنگ اعلان ناشده، موجودیت مافیا و بی امنیتی عمومی مردم کشور ما رفع نگردیده است، برای بیرون رفت از این وضع و حل مشکلات کشور و مردم آن باید به جرگه های عنعنوی و لویه جرگه ها مراجعه کنیم.

وسلام


اسم: صبور واقف    محل سکونت: شیر شاه مینه    تاریخ: 18.08.2011

باد و باران سیاسی و چنگ و دندان اجنبی و نمک حرامی حتی اولاد حلالی، در خطیر ترین و نازکترین مواقع و حساس ترین مقاطع نتوانسته است حریت و آزادگی "مادروطن" من و تو را که به بهای خون شهدای گلگون کفن و... مبارزان سر بکف و وطنپرست به رهبری شاه جوان اعلیضرت غازی امان الله خان و قیادت سپهسالارانی چون اعلیحضرت غازی محمد نادرشاه نود و دو سال قبل بدست آمده است، ذره ای مخدوش نماید. من هم به نوبۀ خود، در حالیکه به زر اندوزان و "شمشیر زنان" خائن و تجزیه طلبان خائف در سه دهۀ 80 و 90 و 2000 نفرین می فرستم، حلول این روز فرخنده را به کافۀ ملت غیور افغان از صمیم قلب شاد باش عرض میدارم.
کمرنگ جلوه دادن این دست آورد سترگ خیانت ملی است.
ژوندي دی وی د افغانستان خلک
ځلانده دی وی د افغانستان د خپلواکی ډ یوه
تل دی وی گران افغانستان


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 18.08.2011

فرا رسیدن 92 مین سال استرداد استقلال کشور را خدمت تمام کارکنان بخش نشراتی سایت وزین افغان جرمن آنلاین و تمام هموطنان عزیز که این سایت را باز میکنند تبریک عرض داشته از درگاۀ خداوند متعال آرزو میکنم که روح تمام مبارزین و مجاهدین واقعی که در تحت رهبری شاه عدالت خواه غازی امان الله خان، جان های شیرین شانرا به خاطر آزادی و حصول استقلال وطن فدا کرده اند، شاد بدارد.

امید دولت افغان هر سال 28 اسد روز استرداد استقلال کشور را بحیث بزرگترین روز ملی جشن بگیرد زیرا این روز نه تنها ممثل یک افغانستان آزاد و مستقل است بلکه روزی است که فرزندان وطن با درایت و مردانگی وطن را از سقوط و تجزیه نجات دادند.


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 08.08.2011

شاغلی کبیر

برای من مهم این است که شما چه میگویید و چه مینویسید. اینکه داکتر کبیر نام مستعار شما است یا نه ؟ ویا اینکه آیا شما همان ن صبار هستید یا خیر برایم زیاد مهم نیست.

ولی از نوشتۀ شما و ن صبار چنین استنباط میشود که شما با سلام خان و نوشته های او زیاد علاقمند نیستید که با شخص دیگری به نام رحمت الله روان و من از این جهت خیلی متاثر هستم -- بیشتر از تیم نشراتی سایت وزین افغان جرمن انلاین که چرا به نوشته های بی محتوای مانند شما اجازه میدهند، زیرا این هویدا است که شما با شخصی که من اصلا او را نمیشناسم یعنی شاغلی رحمت الله روان کدام خصومت دارید و بدون سند و بدون اینکه حتی یک تبصرۀ درست در مورد نوشته های محترم سلام خان بنویسید نام او را در هر نوشته و زیر چندین نام نقل میکنید.

من تا حالا چندین پیام در مورد قوای امریکا و در مورد جهات مثبت و منفی موجودیت شان در افغانستان نوشته ام .

از شما هم خواهش میکنم که به جای اینکه بگویید که پیر بابر نام مستعار است یا نه ، اینکه سلام خان کی است لطف کرده وقت خود را برای نوشتن یک مقاله مصرف کنید که ما مردم بیخبر بدانیم که چرا شما با موجودیت قوای امریکا و ناتو مخالف میباشید

وسلام


اسم: Dr.Kabir   محل سکونت: Kabul    تاریخ: 07.08.2011

قابل توجه نویسندۀ لایق و راستگو آقای حمید انوری!
از همه اولتر احترامات خویش راحضور محترم شما عرض میدارم.
ثانیاً:
مضمون جالب شما که زیر عنوان (نصب بابه در خانۀ خاله - جنگ سیا و سرخ) بود خواندم واقعأ برایم بی نهایت جالب بود، چرا که من بابه جان را از سی دهه بدینطرف می شناسم. اعمال زشت و وطن فروشی های اورا از نزدیک دیده ام. از قرارداد هایی که با امریکایی ها بسته و از ملیشه های شخصی اش که بنام کمپنی خصوصی امنیتی مثمی نموده نیز خبر دارم. بابه جان منحیث یک جنایتکار جنگی لایق این نیست که وقت زیاد برایش مصرف نمایم فقط میخواستم از احساس و راستگوی های شماانوری صاحب محترم ابراز قدردانی نمایم.
ثالثأ:
باید عرض نمایم که در بخش دیدگاه های پورتال وزین افغان جرمن آنلاین تبصرۀ شما که به ارتباط سلام خان بود خواندم شما بر حق فرمودید و اظهار شما در مورد بجا است.
چیزیکه آقای ن، صبار از لندن لطف فرموده موضوع را زیادتر روشنی انداخته است.
تا جاییکه بنده معلومات دارد سلام خان یک نام مستعار بوده که مربوط به آقای رحمت الله روان میباشد. رحمت الله راوان خود یکی از پرچمی های بابه جان مانند بوده و هست قبلأ در خدمت مسکو و فعلأ شب و روز خود را در خدمت تبلغات واشنگتن قرار داده است.
برای شخص خودم قابل سوال است که آقای روان گذارش ها را از آژانس های اطلاعاتی باختر، روزنامۀ اصلاح، انیس و دیگران دزدیده به سایت وزین افغان جرمن آنلاین برخلاف دیگر سایت ها به نام سلام خان می فرستد آیا خودش نمیداند که مسؤولین محترم سایت وزین افغان جرمن آنلاین این آقا را خوب می شناسند و یا اینکه مسؤولین محترم افغان جرمن آنلاین تا الحال متوجه نبودند که این مبلغ دولتی (امریکایی) که، و از کجا سیر اب میگردد؟
برایم جالب است که از تبصره انوری صاحب محتر م سه هفته گذشت ولی تاکنون آقای سلام خان (رحمت الله روان)خود را خاموش گرفته در حالیکه شب و روز از همه سایت ها خبر دارد. این خموشی خود اقرار است.
به آقای پیر محمد بابر صرف عرض میدارم که همه گذارشات سلام خان (رحمت الله روان) به نفع امریکا بوده که این در ذات خود منافع ملی مارا نفی می سازد. جای تأسف است که با سپری شدن یک دهه از اشغال ظالمانه باز هم مبلغین و دشمنان این میهن سربلند را نه شناختید.
در خاتمه از مسؤولین محترم پورتال وزین افغان جرمن آنلاین دوستانه خواهش می نمایم که با نشر مطالب ضعیف و دولتی اعتبار این سایت دوست داشتنی را خدشه دار نسازند.


اسم: Dr.Sal Sayedi    محل سکونت: UK    تاریخ: 05.08.2011

سلام واحترامات به گردانندکان پورتال وزین افغان جرمن آنلاین
این سایت واقعا ادای رسالت میکند و نوشته های بس ارزشمند و پیشنهاد کننده و متفکرین افغان را به نشر میرساند. بجااست و اجازه بدهید که از نوشتۀ فرزند خیرخواه و خدمتگار و این شخص وطن دوست دانشمند ولی احمد نوری در مورد نام افغانستان و افغانستانی یک عالم تشکر و سپاس نموده و اعتقاد عمیق خویش را به جناب شان یکبار دیکر ابراز دارم. افغانستان و مردم آن به همچو فرزندان وطن افتخار دارد.
میخواستم مطالبی در مورد دیموکراسی که بخش نویسندگان نوشته ای داشتند بنویسم اما وخت یاری نکرد. نوشتۀ فیدرالی تجزیه نیست و ... هم جالب اما به نظر من بحث و تأکید غیر دقیق بود و هست که باز هم فرصت یاری نکرد تا آنرا مستند ارایه کنم. یار زنده و صحب باقی.
اما باید ب‍کویم اگر برنامه با برنامه ای بخش از ابر قدرت ها موافقت کند و یا باهم تحت هر عنوانی درین مرحله پیشکش و تلاش اجرای آن گرفته شود آنرا خیانت به افغانستان و این کشور میدانیم.
اما عدم نشر پخش بخش خبری افغان جرمن آنلاین: با تأسف باید ب‍‍گویم که این خبر خوب نیست اما ازین قبیل مشکلات را برای همچو سایت های واقعی و ملی کاملا انتظار داریم. باید اقرار کنم که هر روز اولا این سایت را باز نموده و به بخش خبری آن رفته و از وضع کشور و مسایل مربوط آن آکاهی حاصل میکردم که نبود آنرا جدا کمبود بزرک میدانم. به سایت های دی‍گر مراجعه میکنم اما آن تشن‍کی بطور لازم رفع نمیشود. امید درین بخش توجه نموده و نشرات خبری واپس آغاز شود. درست است گفتن اش آسان اما عمل مشکل و پرابلم های خویش را دارد اما امید این نقیصه برطرف شود و ما بتوانیم از بخش خبری باز هم استفاده ببریم. تشکر


اسم: ف. فهیم   محل سکونت: المان    تاریخ: 04.08.2011

نوشتۀ محترم نعیم بارز را تحت عنوان شمشیر شیوا خوانده و با تبصرۀ زیر گفتار خود را خلاصه میکنم.

داستان شمشیر شیوا با حفظ ژانر داستان و سبک نوشتاری نویسنده، حتی الامکان در ترکیب دری کوشش بعمل آمده تا خوانندۀ دری زبان آنطور که نویسنده خواسته است خود را در صحنه تصور نماید و از شیوائی آن کاسته نشود. با وجودی که داستان نویسی، خصوصاٌ داستان های کوتاه در افغانستان کم و بیش قدامت یکصد ساله دارد ولی متأسفانه آنطور که شاید و باید رونق چندانی نداشته است. عامل عمدۀ این رکود ادبی و ثقافتی قسمی که بر همه مبرهن است همانا تهاجم فرهنگی و نفوذ مطبوعاتی ایرانی بوده و هست که از سالیان متمادی ما به آن دست و گریبان استیم.

خوب یادم است، زمانی در جریان استیضاح شورای دورۀ سیزدهم وقتی از داکتر محمد انس وزیر آنوقت مطبوعات در ینمورد پرسشهای کردند وی در جواب گفت( مطبوعات ایرانی هیچ گاه باعث اختناق نشرات و پرورش استعداد های ادبی افغان ها شده نمیتواند). چی خوابی و چی خیالی ... و ایکاش همینطور میبود.

یک نظر کوتاه به قطع و صحافت و محتوای مجلات و جراید آنوقت افغانستان به مقایسۀ نشرات اجنبی خلاف این ادعا را به اثبات میرساند. ترویج و تکثیر نشرات و کتبِ اکثراً پر زرق و برق بیگانه، همچو لقمۀ لذیذی به دهن چیز نویسان ما بود که اشتهای نویسندگی شانرا میسوختاند و از مناعت شان درین حرفه می کاست که تا کنون نه تنها ادامه دارد بلکه همچو بارانِ داستان خواجه عباس، به شدت آن افزوده هم گردیده است. درین هیچ جای شکی نیست که امروز ما ادبا و نویسندگان و شاعرانی مثل خالد حسینی و عتیق رحیمی و نسیم اسیر و اکرم عثمان و دیگران به سویۀ بین المللی داریم ولی دریغا که شمار این عزیزان از انگشتان دست هم تجاوز نمیکند و قراریکه بارز صاحب فرموده اند:
(قصه نویسان ما بیشتر بسوی سیاست کشانده شده و چنین داستان های از شناحت جامعه کمتر از قلم شان بیرون می آید.)

ولی چه خوب میبود در پهلوی شان خواجه احمد عباس هایی هم میداشتیم تا اگر او (سات هندوستانی)را نوشته است آنها (همرای افغانی)را مینوشتند و آثار شانرا همچو وی با ابراز عشق به وطن و وطندار جاودانه میساختند.


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 03.08.2011

در رابطه با مقالۀ شاغلی محترم ولی احمد نوری تحت عنوان "استعمال لفظ افغانستانی از لودسپیکر تلویزیون آریانا"
میخواهم چند نکته عرض کنم:

قبل از همه باید بگویم که در مورد این موضوع قبلاً در نوشتۀ ناچیز خود که با باز کردن لینک ذیل قابل مطالعه است.
http://www.afghan-german.de/upload/Tahlilha_PDF/babor_p_m_panah_az_dast_roshanfekran_tshizfahm.pdf

چیزک های نوشته ام که نمیخواهم آنها را دوباره تکرار کنم ولی جا دارد که سخن معروف دانشمند محترم کشور استاد رحیم الهام را باز هم نقل کنم که میگفت: "امان از دست روشنفکران چیز فهم" این اصطلاح "افغانستانی" برای اولین بار در سایت های انترنیتی بوسیله چند تنگ نظر و بیخبری رواج گردید که تا حالا هیچ سندی مبنی بر اینکه کلمات افغان و پشتون را چرا مترادف و مساوی با هم استعمال کرد ارائه نکرده اند.

یکی از این تنگ نظر های فروخته شده عبدالخبیث حرام(عبدالطیف پدرام) نام دارد که من اورا باین سبب با نام فوق یاد میکنم که از تیغ عقده های بی انتهای او حتی بزرگترین شاه جهان غازی امان الله بزرگ هم در امان نمانده است.

او یگانه دلیل را که تاکنون برای مترادف خواندن پشتون و افغان بیان کرده است اینست که بقول او وقتی کوچی ها به منطقۀ شان غژدی های شانرا پهن میکردند مردم منطقه میگفتند که اوغانها یا افغانها بمنطقه آمده اند.

من شخصاً در همین رابطه با چندین نفر بحث کرده ام و در چند سایت انترنیتی هم از این روشنفکران عزیز سوال نموده ام که آیا سندی برای ادعای شان در دست دارند؟ که متاسفانه در زمینه فقط جواب های بازاری و توهین های طفلانه تا کنون چیز دیگری ارائه نشده است.

باید عرض کنم که من صد در صد با گفتۀ شاغلی محترم عنایت الله سادات موافق هستم که در این زمینه هم پشتون ها و هم غیر پشتونهای تنگ نظر مقصر اند زیرا "هم در میان پشتون ها و هم در میان سایر اقوام افغانستان، تنگ نظرهایی وجود دارند که قصداً و عمداً نامهای افغان و پشتون را مرادف و مساوی با هم استعمال مینمایند تا با ایجاد این سوء تفاهم متوسل به قوم ستیزی شده و از زیر لوای وحدت ملی بگریزند".

البته در این زمینه دشمنان خارجی طوریکه شاغلی محترم نوری ابراز کرده اند هم دست دارند و تا میتوانند این مسئله را چاقتر میسازند.

وسلام





اسم: احسان الله مایار   محل سکونت: ویرجینیا، مریکا    تاریخ: 29.07.2011

جناب آقای عشرتی!
مطالعۀ تفصیلی شما در رابطه با معدن حاجی گگ مرا بیحد خوشنود گردانید. خوشنودیم:
اول از این ناحیه است که بایست بدنیا تفهیم نمائیم که ما یعنی ما افغانها شخصیتهائی داشتیم که وطن خودرا میشناختند و دوست داشتند و سعی میکردند تا از جمله با انکشاف معادن کشور عواید مالی وطن فقیر خودرا بلند ببرند.
دوم اینکه حکام امروزی افغانستان که عمدأ مقام منیع خدمتگاران افغانستان را طور عمدی زیر پا میکنند مذبوحانه در تلاش اند تا بیشتر خودشان در جامعۀ ملی افغانی و جهانی بیخبر از دنیا خودنمائی کرده بتوانند.
زمانیکه بنده در وزارت معادن و صنایع وقت وظیفۀ کوچکی داشتم از معادن آهن حاجی گگ، معدن مس عینک، نفت منطقۀ پکتیکا و ده ها دیگر آن خبر داشتم و بالای شان کار میکردیم. ما باید بدنیا تفهیم نمائیم تا زمانیکه پای اینها در خاک پاک ما گذاشته اند قبل ازآن یک مملکت مستقل و مردمان عاشق وطن و خدمتگار آنرا داشتیم که با دست خالی می تپیدند و سعی میکردند که وطن خودرا در شاهراه ترقی برابر کنند.
دشمنان داخلی و دست اندر کاران خائن خارجی افغانستانی که تازه در راه ترقی و انکشاف قدم میگذاشت در بطن زمان خفه کردند، کشتند و لاش آنرا به دهان کرگس صفتان کریه سپردند.
آزادی و دیموکراسی بهانه ایست برای تجمع منافع دشمنان، فرومایگان داخلی و خارجی.
زنده باشید عشرتی صاحب که صفحۀ از حقایق را روی دفتر زمان ثبت نمودید. من افتخار آشنائی شما را ندارم و اما با این نامۀ تان مرا دوست تان قبول کنید. با احترام


اسم: پیر محمد بابر   محل سکونت: انگلستان     تاریخ: 28.07.2011

به دوام آنچه قبلاً در رابط با مقالۀ شاغلی ایمل خان فیضی نوشته ام میخواهم چند نکتۀ دیگر اضافه کنم:

- اکثریت مردم عراق مخالف خروج کامل قوای امریکا از عراق اند. آنها میگویند که مداخلات مستقیم ایران با استفاده از مذهب شیعه عربستان سعودی را مجبور کرده است که دست به اقدامات مشابه زده و با خروج امریکا این دو همسایه عراق را به سوی تجزیه حتمی سوق خواهند داد.
قابل یاد آوری است که امریکا قرار است بر اساس قرارداد که قبلا ً از آن ذکر کردم( نوت: قرارداد منعقده با عراق با قرادادیکه قرار است با افغانها امضا شود فرق دارد) تا آخر سال 2011 تمام قوای نظامی خویش را از عراق بیرون کند.
اما عراقی ها از همین حالا میدانند که با خروج کامل امریکا کشور های همسایه بخصوص دو همسایه قدرتمند عربستان و ایران مداخلات مستقیم شانرا برای کنترول کامل عراق تشدید میبخشند که منجر به تجزیه عراق به سه بخش سنی، شیعه و کرد نشین خواهد شد و اسلام گرایان افراطی مربوط به هر دو بخش کشور را برای شان به دوزخ دیگر مبدل خواهند کرد.
- در رابطه با معاهدۀ همکاری های ستراتیژیک جانب افغان باید طوریکه شاغلی کرزی در صحبت های اخیر خود اظهار داشته نهایت توجه کند زیرا دیروز یکعده نمایندگان ولسی جرگه قانونی و عبدالله مربع را برای امضای قرارداد همکاری سال 2002 با قوای نظامی امریکا مورد انتقاد شدید قرار دادند. زیرا بر اساس آن قرار داد قوای نظامی امریکا میتواند در هر جای افغانستان و در هر زمان بدون اطلاع جانب افغانی عملیات کند و اگر کسی زیان هم ببیند امریکا مسوول شمرده نمیشود.(متن این خبر در سایت خبری پژواک قابل دسترسی است).
به نظر من سه مسئله در قرار داد از جانب افغانها باید در نظر گرفته شود:


1: امریکا باید متعهد شود که قوای مسلح افغان را تجهیز و تقویت میکند.
2: عملیات نظامی در سراسر کشور توسط قوای افغان صورت میگیرد و فقط در صورت تقاضای افغانها امریکا میتواند شریک شود.

3:در صورت مداخلات و تجاوز بیگانگان امریکا به کمک قوای نظامی افغان شتافته و عملاً داخل اقدام میشود.
البته مسایل دیگر هم است که من مطمئن هستم جانب افغانی آنرا در نظر خواهند گرفت.

وسلام


اسم: پیر محمد بابر    محل سکونت: انگلستان    تاریخ: 27.07.2011

میخواهم در رابطه با مقالۀ اخیر ایمل خان فیضی چند نکته عرض کنم:

قبل از همه باید بگویم که من به کرزی احترام دارم و او را رهبر هوشیار، وطنپرست و خیرخواه میدانم.
کرزی در زمانی رهبری امور را بدست گرفت که افغانستان از برکت 30 سال جنایات غیر انسانی به ویرانه مبدل گشته، جنایتکاران کشور را مال شخصی شان ساخته و بیگانگان بخصوص آخوند های جنایتکار ایران و پنجابی های پاکستانی را حاکم بر کشور کرده بودند.
کرزی با درایت، حوصله مندی و زیرکی که خاص او است توانست که جنایتکاران را از سگ جنگی دور بدارد و در شرایط خیلی مشکل تعادل و توازن را از یک سو با همسایگان، از طرف دیگر با نیرو های خارجی حاضر در کشور و هم جنایتکاران جنگی که او را در محاصره دارند حفظ کند.
اگر کس دیگری به جای کرزی میبود در این چنین حال و اوضاع خیلی مشکل یا دیوانه میشد، یا استعفی میداد و خلای قدرت را به میان میاورد و یا از طرف جنایتکاران جنگی به قتل میرسید.
در هشت سال گذشته از یک سو جنایتکاران جنگی در مقابل هر اقدام او سنگ اندازی کردند، از طرف دیگر امریکا با سیاست های دو رویه و جنایات بر علیه مردم ملکی بخصوص بمباران قرار و قصبات افغانهای بیگناه برای او هزاران مشکل آفریدند و از طرف هم همسایگان بخصوص پنجابی های پاکستانی با مسلح کردن نیرو های ضد دولتی از جمله طالبان کشور را برای او به دوزخ مبدل کردند.
و نباید فراموش کرد که کرزی تسلیم نشد و هر باری که شرایط برایش آماده گردید به خاطر وطن و مردم آن صدای خویش را بلند کرد.
اما کرزی صاحب در رابطه با ایران و پاکستان یک مسله را نادیده گرفته است که هر دو کشور سیاست دوگانه در مقابل افغانستان و دولت او بازی میکنند که این سیاست دوگانۀ بخصوص پاکستان را شاغلی فیضی هم در مقالات خود در نظر نگرفته است.
- ادامۀ جنگ در افغانستان بنفع امریکا بخصوص در شرایط کنونی نیست و از اینرو ضرورت ندارد جنگ و کشتار را دامن زند.
- ادامۀ جنگ بر عکس بنفع دو دولت تروریستی و بدبختانه در همسایگی ما آخوند های ایران و پنجابی ها است.
- ایران عین سیاست را در عراق عملی میکند. انفجارات، کشتار رهبران قبایلی، حملات انتحاری همه و همه کار سپاه پاسداران است ولی آنرا به گردن عربستان سعودی و امریکا می اندازد تا اشخاصی مانند ایمل خان فیضی مقاله بنویسد و بگوید که امریکا برای حضور خویش دست به این اقدامات میزند.
- امریکا قوای خود را از عراق بیرون کرده است و موافقت ستراتیژیک که با عراق دارد عین موافقت نامه های است که با ده ها کشور دیگر دارد. اما ایران میخواهد که عراق به منطقۀ تحت نفوذ ایران و دولت عراق به آلۀ دست تهران مبدل شود تا هیچ اقدامی بدون خواست ایران انجام ندهد.
- در افغانستان هر دو کشور پاکستان و ایران میخواهند تا با حملات انتحاری، شهادت رهبران، مشران قومی و دولتی، شهادت معلمین، متعلمین، داکتران، نرسها.... رعب و وحشت را دامن زده چنین نشان دهند که همه نسبت حضور امریکا در افغانستان است.
ولی سوال این جاست که وقتی ایران کابل را بوسیله تنظیم های وابسته به سپاه پاسداران شیطانی تقسیم کرده بود، وقتی پنجابی ها به تنظیم های وابسته به آی اس آی دستور داده بودند که "کابل باید بسوزد" امریکا در افغانستان موجود بو&#