Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  روشنفکر در نبرد با تفنگ سالار!    نویسنده:  وحيد مژده

 
اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 05.03.2010

سلام به گرداننده گان پورتال.
امروز این بخش بسته میشود .خواهش میکنم نظر م را که امروز به شما فرستادم به نشر بسپارید.تشکر


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 05.03.2010

سلام به هموطنان.
امروز این صفحه بسته میشود .من نتیجه گیری خود را ابراز میدارم البته پس از یک تبصره. بجواب برادر محترم قسیم بعرض میرسام که چپ شعلهً جاوید قطع نظر از چند وطن فرو شش که شما هم نام بردید و یک فراکسیون آن که معتقد به اشغال نیستند بلکه پرابلم را در ارتجاع حاکم میبیند و اشغال را تجاوز قلم داد میکند.باقی همه دچار اشتباهات فکری وایدیولوژیک هستند که میتوانند در جنش آزادیخواهی کشوردر قبال نیروهای ملی،دموکرات و مذهبی در یک جبهه واحد سهم بگیرند وخود را تجدید تربیت نمایند.
براران محترم سروری و صاحبزاده : متاسفانه در جواب سوال ها عام گوئی نموده طفره رفته اند.

نتیجه گیری:
1 -دوران حاکمیت اسلام سیاسی و آنهم به شکل فجیع آن که در افغاسان به قدرت رسیدند و هنوز هم در قدرت هستند برای همیشه محکوم تاریخ است و باید از راه مردم برداشته شوند.
2 - مذهبیون ملی میتوانند در جنبش آزادی خواهی وصلح نقش بزرگی رادر جبهه ملی ضد اشغال ایفا نمایند.
3 -بدون ایجاد یک جبهه ملی سرتاسری آزادی و آبادی افغانستان نه تنها یک تصور باطل است بلکه مخالفت با آن خیانت ملی میباشد.


اسم: Qasem   محل سکونت: Germany    تاریخ: 05.03.2010

Salam to all, I a have read all views and discussions very carefully. The conclusion of Mr. M. Sarwai is profissional. I am agree with it.

Just at the end I make the same question to Mr. Wahdat and hope to get an answere till the closing of Nazar Khwahi.

Mohtaram Wahdat, in Germany there was a groupe of Afghan students who were collected under the name of FASA. They were very actiive against the russian invasion in Afghanistan with their lefty poltical view.

FAZA was dispersed after the disapperance of moneys which were collected for Afghanistan. Najib Roshan, Spanta and some others were involved in this case. The mord of Dr. Hafiz, his wife and others were happended and ...

As you see not just the righties, but also the lefties were a part of differnnt Khianat Meli

We should be very carefull to show the forefinger to the other sides

Every sides should see his own failure and condemn it, before of the indication of failure from the other sides

This will bring all of us to come together and make our country

Ba Ehteram
Your still reader


اسم: محمد - سروری   محل سکونت: بلخ     تاریخ: 05.03.2010

اولا:- از سایت محترم افغان جرمن ابراز تشکر میکنم تا فرصت ابراز نظررا به همگان میسر ساخته اند تا دوستان وبرادران به یکی از موضوعات روز وبسیار ارزشمند سیاسی کشور مان نظرات خویش را ارائه داشته اند . وهمین نفاوت دیدگاه ها خود گامی در جهت شناخت و درک بهتر قضایای مملکت ما افغانستان می باشد .
ثانیا :- به تما م نظر دهندگان و هم چنین کسانیکه این دیدگاه هارا مطالعه کرده اند هم سلام عرض کرده وخوشحال هستم تا این دیالوگ بین الا فغانی بوجود آمده است ودیدگاه ها ی داخل وخارج ویا افراد یکه با احزاب وسازمانهای چپی ، راستی و... منصوب بودند نظرات خودرا ارائه داشتند . ومن اطمینان دارم این مقایسه ای فکری وتقابل دیدگاه ها میتواند مارا بیشتر به واقعیت های داخل کشور مان آ گاه کند .
ثالثا :_ من هم به جواب دوست مان آ قای وحدت_ سدوزی - هجاگو - عطاء الله وغیره نسبت به انتقادات وتعرضاتی که بالای افراد واشخاص داشتند وآنرا به اسلام ومکتب اسلام نسبت داد ه بودند مقارنه ای ایشان را علما ومنظقا صائب نمی دانم ، زیرا اسلام واین دین حنیف که برای تامین عدالت -برادری - صلح ورعایت حقوق همه ای انسانها وحتی حیوانات آمده است نباید آ نرا درلباس وقیافه وحتی طرزالعمل افراد واشخاص مطالعه کرد .
زیرا اولا در افغانستان حکومت اسلامی اصلا بوجود نیامده است واین جریانات ونظامهای که از سالیان دراز بر کشور مسلط است گاهی اعمال ایشان را نباید به اسلام واین دین حنیف نسبت داد.
البته در دین حنیف اسلام تعصب - دشمنی با علم ومکتب ومدرسه - دزدی - غارت -کشتن انسان بیگناه - فقر - مرض - بیگانه پرستی ونوکری با جانب ودشمنی به مسلمان وحتی نوع بشر وجود ندارد .
این دین میزان کرامت انسانهارا ایمان وتقوا وپاکی ودوری ازفساد میداند . آ یا آن عده مردم که خود را تیکه دار اسلام ودین معرفی کرده اند حد اقل سی درصد این مواصفات بآنها وجود داشته است ؟
البته مسئله اجرای امر دینی واسلامی هم مسئله ء نسبی است وقضاوت سالم اینست تا اگر هر کس وهر جریان را نقد میکنیم باید خوبیها وبدیها وکمی ها وکاستی هارا مقایسه کرده آ نرا نقد کنیم .
واین امر حتی در مورد افراد واشخاص نیز باید میزان وملاک قضاوت باشد .
بهر حال من امید وار هستم تا ما بدون از تعصب وکوتــه نظـری خوبی ها ومواصفات نیک همه انسانهارا بیشتر مد نظر داشته باشیم در عین حالیکه گناه ها وخطاها واشتباهات انسانهارا نیز نباید نادیده بگیریم .
البته اشتباهات وخطا ها قابل اغماض وحتی چشم پوشی است اما گنهان - خیانت ملی وجنایت - وجرمکلان و کبایر - وتکرار آن غیر-ر قابل چشم پوشی واغماض است وهر کس در هر مقام ومنزلتی که هست باید از اعمال خیانت ملی ویا جنایت خود جوابگو باشد چه آن مسلمان - مجاهد - کمونیست - خلقی وپرچمی ویا چپ افراطی وغیره شرقی ویا غربی باشد .
والسلام محمد - سروری


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 04.03.2010

خوانندگان محترم پورتال سلام :
این بحث تا اینجا بخوبی پیشرفت ، درینجا از متصدیان محترم پورتال که زمینه این دیالوگ را مهیا و بیطرفانه نظرات متفاوت هموطنان را انتشار داد سپاسگزاری میکنم .
من در چند نوبت اظهار نظر کردم ، و حال این تبادل نظر در مورد روشنفکر و جنگسالار به لحظات پایانی خود میرسد ، حال از محترم وحید مژده توقع و امید است تا با نتیجه گیری از نظرات ارایه شده نظر شانرا ابراز نمایند .

آقای وحدت از المان مرا مخاطب و چند سوال مطرح نموده اند ، در خدمت شان عرض دارم که اسلام نه از من است و نه از کدام کس دیگری بلکه آخرین دین الهی است . اسلام ، یک اسلام است نه کم و نه زیاد من به اصطلاحات اسلام معتدل ، بنیادگرا ،دیموکرات و غیره باور ندارم ، و عقیده بر آنم کسیکه خود را مسلمان میگوید میتواند بگوید که مسلمان کامل ام یا مسلمان گناه کار ، و درینجا فرصت را مغتنم شمرده اعتراف میکنم که من یک مسلمان گنه گار ام که استغفار میکنم ، البته مشکل است کسی را امروز یافت که صد در صد چه در زندگی شخصی و یا اجتماعی به اصول اسلامی عمل کند ، درین مورد گنا هان کبیره و صغیره مطرح میشوند که باید آنرا شناخت ، اینکه برهاندین خان ربانی ، سیاف و امثال شان مرتکب دزدی و انواع گناه های کبیره و صغیره شده اند من و یا تو مسئول آن نیستیم و نه ربطی به اسلام دارد ، نباید گناه یکی را بر دیگری سرایت داد و همه را قاطی کنیم ، یکی از اشتباهات روشنفکران به اصطلاح چپ اینست که خیانت چند تا مولویان و روحانیون کاذب را شامل حال همه میسازند و همه را به یک چوب میزنند ، آقای وحدت همه ما چندی قبل اشکارا دیدیم و شنیدیم که محترم حضرت صاحب مجددی اعلان نمود که بعد ازین رئیس مشرانو جرگه نیست و به حیث فرد عادی در کنج خانه می نشیند اما اندکی بعد شنیدیم که از ریاست مشرانو جرگه از برادران امریکای اش خواسته تا مخالفین نظام را به قتل برساند ، حال که وی به گفته خود عمل نه کرده مربوط به خودش است نه مربوط به دیگران ، البته اگر درین مورد از من سوالی دارید همینقدر میتوان بگویم که بعضی ها در حرص و طمع قدرت آنقدر گرفتار اند که تا لب گور از آن دستبردار نیستند و درینجا این اصطلاح پشتو صدق میکند که میگوید " شیدی د هر چا خوش دی خو پیشو ورپسی ساه ورکوی " ، پاسخ سوالات دیگر تان شاید به همین منوال باشد .
با عرض احترام


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 04.03.2010

قابل توجه خوانندگان محترم پورتال افغان جرمن آنلاین.
دریچۀ نظر خواهی در مورد نوشتۀ جناب وحید مژده در بارۀ روشنفکر در نبرد با تفنگ سالار - به روز جمعه 5 مارچ 2010 به ساعت 12 شب وقت آلمان مسدود می گردد.
آنهائیکه خواسته باشند هنوز هم در باره آن ابراز نظر نمایند از فرصت باقیمانده استفاده فرمایند.
افغان جرمن آنلاین از سهم گیری تان اظهار سپاس دارد


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 04.03.2010

سلام به هموطنان.
سلام محترم داکتر صا حب زاده، وحیدمژده و طرفداران!
لطفً به چند سوال جواب بدهید:
1-آقای پرو فیسور ربانی طیاره آریانا را به 500000 دالر به ایران فروخت.ارزش آن 25 ملیون.آیا این معامله یک خیانت ملی یک رهبر حزب نبود؟
2-گلبدین حکمتیاربا گرفتن 600 ملیون دالر از امریکا چه بایست در بدل انجام میداد؟ آیا تخریب کابل یکی از وظائف سپرده شده به وی نبود.
3-چه توضیح اسلامی نوع شما برای دره زدن خانمی که چند روز قبل در یکی ازولایات شمال کشور توسط ملای منطقه به دوستور قومندان جهادی حاکم در معرض عام اجرا شد وجود دارد.؟
4 -در یک فلم مستند بنام بچه بازی ، قومندان صاحب در جواب اینکه بچه بازی از کجادر بین قومندانها ی جهادی آمده است؟ به جواب گفت:
وقتی قومندانها از جهاد به پاکستان میرفتند به این کار وقت سپری میکردنند. این را لفطاً توضیح اسلامی نوع خود بدهید نه اسلام مردم.
خواهش میکنم طفره روی نکید. نه اعصاب خرابی کرده ام و نه توهین.تشکر


اسم: Dr. K. Gharwal   محل سکونت: Vienna    تاریخ: 03.03.2010

The nation of Afghanistan was and is tender and pure moslem, no body can put the believing in Islam of our nation under question, for Islam and for libration of its country demonstrated our nation many times its sacrifice, the strong believing in Islam and freedom made it possible to fight united the whole nation against the foreigner occupier, no body can ignor such clear historical facts!

All type of communism are dogma, the best example was it that the nation of Afghanistan with very simple weapons made it possible against former UdSSR to defeat and get the country free and further because of courageous resistance of Afghan nation broke down the whole dogma system of communism!

Yes, unfortunately we have in country known sold trained people as communists, who are the cause of present existed disaster in country and then the sold trained people who hided themselves under the Islam slogan, in reality the followed exact the same way as their communist friends, all of them are united now, a punch sold guy Mr. Karzai acted as magnet for them for their uniting and they robbed together with enthusiasm the nation and they damaged the future hope of next generation.

All those parasites( Mullah Rabani, Mullah Hekmatyar, Mullah Fahim, Mullah double Abdullah, Mullah Khalili, Mullah Mohaqiq, Mullah Saiaf, Mullah Sabghatullah, Mullah Gailani, Mullah Ahmad Zia Masoud, Mullah Qanini, Mullah Gulabzoi, Mullah Olumi, Mullah Dostam, Mullah Ahadi, Mullah Padram,Mullah Omar,......) place is jail and their robbed wealths should return to the nation. The so called educated people are announcing always the slogans democracy, freedom and united nation but in reality it is appearing a great stench of ethnic intrigues by their talking or writing!

We was witness of all those intrigue maker types that they worked and they are still working for foreigner, as example : Afghan Mellat is known as Pashton fantic group, but we know it that most Pashton area are under blind attacks, killing of innocent people and torture got a normal status, did we hear any condemnation from dirty robber Mr. Ahadi or Mr. Wakman? NO!

Mr. Rabani group acted as fascist and not as molem in year 2001, his member, specially double Abdullah said loud, USA have to use more and biger bombs to eliminate those wild Pashtonen!

Sholai Jawid and Maoist acted in the past and at the present timer as criminals like their another type close commonist friends!

Mr. Arghandiwal, Mr. Hilali and few former Minister of Mr. Hekmatyar group are switching always where are money and for getting power like Mr. Rabani group!

In fact all those people are killer, criminals, robber and sold trained people, Afghanistan need at present time clean, qualified patriot personalities, who do not belong to any mentioned groups!!!

Mr. Mozda advise can be accept and it is positive, if those mentioned sold killer do not eliminate known patriots like in the past( in Afghanistan and Pakistan) and at the present time. His slogan is exactly the same as the communists had it and then they killed many those patriots but the official announcement was it that they Ashrar killed them and at present time is the slogan Taliban for their killing!


اسم: محمد صابر شمس   محل سکونت: پشاور    تاریخ: 03.03.2010

با سلام به گردانندگان ( افغان-جرمن آنلاین)! دوستان محترم شما همیشه نوشته ها و یا نظریاتی راکه خارج از موضوع مورد بحث باشد مجال نشر نمی دهید و با حذف نوشته یک یادداشت به خط سرخ مینویسید please stick with the topic که کاریست معقول و قبول شده.اما در بعضی مواقعشما خود اصول و پرنسیپ های خود را خود پا مال نموده و درست مانند حکومت صادراتی کرزی عمل میکنید، یعنی قانون خود را خود زیر پا میکنید و به نوشته ها ایکه خواسته باشید مجال نشر میدهید ، هرچند خارج از موضوع باشد و هیچ ربطی به مضمون مورد بحث نداشته باشد، یعنی بجای ده از درختان صحبت شده باشد. نمی دانم شما این کار تان را چگونه توجیع میکنید؟

دیگر اینکه در بالای همین صفحه با خط سرخ نوشته اید( مطالب مندرج اظهار نظر نباید حاوی عبارات غیرقانونی، تخریش کننده، افترا آمیز، توهین آمیز، تهدید کننده، مخرب،.....) باشد ، اما یکی بنام اخوانی و دیگری بنام شعله ئی و دیگری بنام طالب و ......در نظر خواهی هاکوبیده میشوند یعنی همان تاپه زدن های سخیف که در سی سال گذشته رواج داده شد همچنان در اینجا بکار گرفته میشود در حالیکه این تاپه زدن ها ما را هرگز به سر منزل مقصود رهنمون نمی گردد و بحث را به کجراهه میبرد و از طرف دیگر این کار به ضم خود هم غیر قانونی است و هم تخریش کننده و هم افترا آمیز.( کور خود بینای مردم ).شما هم به میخ میزنید و هم به نعل که این کار درستی نیست.
از جانب دیگر این حق مسلم هر شخص و هر فرد است که هر راه و روشی وهر طریقه ایکه درست تشخیص دهد، همان را دنبال کند تا اینکه خود به درست یا علط بودن آن اطمینان حاصل نماید، البته تا جائیکه منافع عامه را به خطر مواجه نسازد.یک فرد میتواند سوسیالیست باشد یا کمونیست یا اسلامیست یا دیموکرات، چسپیدن به همچو مسائل و مردم را از آن نقطه نظر مورد ارزیابی قرار دادن، شایسته انسان نیست. اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که است در مسلمانی ماست. و این در هر مورد صدق میکند. اگر برهان الدین و گلبدین و مزاری وسیاف و امثال شان در کشور ما جنایت آفریدند، هیچ ربطی به اسلام ندارد و اگر ببرک و ترک و امین و نجیب و رفقای شان وطن ما را فروختند و هزار ویک خیانت و جنایت را مرتکب گردیدند، هیچ ربطی به سوسیالیسم و کمونیزم ندارد و اگر امروز دست نشاندگان امریکا در افغانستان به چور و چپاول و قتل و غارت مشغول اند و اگر روز ده ملیون دالر تنها و تنها از طریق میدان هوائی کابل به خارج انتقال داده میشود و کابل بانک و عزیزی بانک و فلان بانک و بهمان بانک به غارت مردم مشغول اند، هیچ ارتباطی با دیموکراسی یا حکومت مردم ندارد.
پس چه بهتر که یا هموطنان ما این سیستم ها را مورد ارزیابی علمی قرار دهند و یااز تاپه زدن ها و بحث های خارج از موضوع خود داری ورزند و مسوولین سایت هم قوانین خود را خود پامال نکنند و نظرات تخریش کنند و خارج از موضوع مورد بحث را مجال نشر ندهند ولو از دوست یا برادر شان هم باشد. قانون باید بالای همه یکسان تطبیق گردد ورنه چه تفاوتی خواهد بود بین حکومت کرزی و حکومت افغان- جرمن آنلاین؟


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 03.03.2010

هموطنان محترم سلام :
این بار اول بود که به لسان انگلیسی ، و آنهم هیجاگو را مخاطب نمودم ، هیجاگو که از نامش هویداست که هجوه میگوید و همیشه باید اندیشه های مختلف را انتقاد ( هجو ) کند دوبار نوشته اند .
اول آقای هیجاگو را لازم است بداند که این نظر خواهی است یا مقاله و مضمون نویسی ؟
من عمدآ به انگلیسی برایش نوشتم تا ویرا کمی متوقف سازم که کارگر افتاد طوریکه نوشته اخیرش مختصر شد .
آقای هیجاگو : یکی از شایستگی های یک نویسنده ماهر و توانا آن است تا مطلبش روشن صریح و قابل فهم بوده و از آن نتیجه گیری شود اما دو نوشته قبلی ات را فاقد آن دانستم ، از جانبی باید متوجه بود که خواننده وقت و حوصله خواندن مطلب را دارد یا نه ؟ پیشنهاد من به شما اینست که تلاش کنید کمی مختصر نوشته از فلسفه گوئی که بعضآ سفسطه گوئی میشود جلوگیری کنید اختیار با شما است . در نوشته های تان همه ایزم ها را هجو کرده ائید ، شما جا به جا از ناسیونالیزم افغانی نام برده اید اما آنرا نه مشخص و نه تعریف کرده اید ، اینکه برمن امر کرده اید

که به دقت نوشته وقت خود ، شما و دیگران را ضایع نسازم متشکر و توصیه متقابل را به جناب شما فیلسوف مینایم . درینجا با استفاده از فرصت به حضور جنابعالی نادر سدوزی از اوکراین برسانم که مطمئن باشید فرق بین نوشته و ترجمه را میدانم اگر متوجه شده باشید در همین نظرخواهی دوست دیگر تان در مورد دستبرد بر نوشته و مطابق سلیقه خود آنرا ترجمه کردن اشاره نموده است و علاوه کنم روزنامه های خارجی و نویسندگان آن در کشور های غربی دیدگاه متفاوت در مورد امور کشور ما دارند که نمیشود به آن اعتماد و اعتبار کرد .
به شخصی عطاالله از پیشاور باید گفت بر سر تان آب سرد انداخته از عصبانیت خود بکاهید و به مبارین و مجاهدین ضد تجاوز شوروی کور و لال و شیطان نه گفته دشنام نه دهید ، دشنام دادن اخلاق شخص ، تربیه فامیلی و محیط ماحول دشنام دهنده را نشان میدهد . شما و امثال شما باید بدانید که مبارزه و جهاد علیه رژیم کودتائی هفت ثور و متجاوزین شوروی دفاع از ناموس کشور و وجیبه فرزندان کشور افغان بود که به شایستگی انجام دادند ، اینکه مجاهدین سلاح را از کجا کردند و چگونه لوازم لوژستیک در اختیار شان قرار گرفت کمی عقل و فهم از جامعه بین المللی دارد
آقایون : مجاهدین و مبارزین سلاح و مواد لوژیستیک را از غرب ، چین و کشور های عربی دریافت کردند که هرگز نه گناه است و نه شرم زیرا این مجاهدین بودند که هم شکم خود شان پاره میشد وهم شکم متجاوزین را پاره میکردند و با دادن بیش از یک میلیون شهید متجاوزین را به فرار مجبور کردند ، بحث را به درازا نبرده باید گفت شوروی آنزمان دشمن خطرناک مشترک برای بسیاری از کشور های جهان بود ، درینجا برای اینکه مطلب بهتر قابل فهم شود از بعضی حوادث تاریخی یاد آور میشوم :
در زمان جنگ دوم جهانی آمریکا ، شوروی و انگلیس در یک صف به مقابل المان نازی میجنگیدند ، یک خبر نگار طرفدار آلمان نازی در کنفرانس مطبوعاتی از چرچل صدراعظم آنوقت انگلیس پرسید که چرا شما با استالین که ویرا دیکتاتور بلشوئیک ها میگفتید همکنار شده اید ؟ چرچل جواب داد آلمان نازی حیات ما را تهدید نموده است ، و علاوه کرد اگر هیتلر به جهنم حمله کند ما از جهنم دفاع خواهیم کرد . مثال دیگر از آوان کودکی بخاطر دارم که در یک اجتماع بزرک کسی از خان عیدالغفار خان رهبر افغان های افغانستان مقبوضه ( پشتونستان و بلوپستان ) پرسید که چرا شما مسلمان با هندوستان دوستی دارید ؟ خان جواب داد وقتی در حال غرق شدن در دریا باشم هر کس که برایم دست دراز کرد به او دست میدهم .
یک مثال دیگر را هم علاوه کنم در یک مصاحبه ویدیوئی که از تلویزیون الجزیره منتشر میشد خبر نگار پرسید سلاح دارید دادالله جواب داد الحمدو الله خیلی بسیار ، خبرنگار پرسید کی سلاح میدهد جواب داد هم قوت های اسلامی و هم قوت های کفری و علاوه کرد این مهم نیست که کی سلاح میدهد ، برای ما این مهم است که در مقابل کی سلاح بکار میبریم . با تذکرات فوق امید است عاقلان فهمیده باشند که مجاهدین چگونه اکمال میشدند .
با عرض احترام .


اسم: هجاگو    محل سکونت: افغانستان     تاریخ: 03.03.2010

هموطن گرامی شاغلی هجا گو و شاغلی صاحبزاده!
نوشته های شما و برخی دیگری از هموطنان بیشتر شکل یک مقاله را دارد تا یک نظر.طوری که دیده میشود بحث مورد نظر آهسته آهسته به جوانب بدون ربط به آن کشانیده شده است.
علاقمندان میتوانند نظر و یا تبصرۀ خودرا فشرده، جامع و با هدف معینش درینجا به نشر بسپارند. اگر مایل باشید لطفاٌ مضامین خودرا به قسمت تحلیل ها بفرستید. تا بعد از بررسی اقبال نشریابد.
پورتال افغان جرمن آنلاین از سهمگیری همۀ وطنداران قلباٌ وقبلاٌ متشکر است.


اسم: عبد العزیز   محل سکونت: هرات    تاریخ: 03.03.2010

جناب آ قای هجاکو!
سلام
از نوشته ای شما وکلی کوئی تان هویدا است که شما آنطوریکه کمونیزم را نقد کرده واسلام را هم در ردیف کمونیــزم ایدیو لوژ ی وارداتی دانسته اند وهر دورا خلاف ایده ای ملی قلمداد کرده اند - وهر دوایدیولوژی را انحصار کرا دانسته که فقط بر نظر خود وحزب وطرد دبکران تاکید دارند ،انکشت کذاشتند .
واین هردو را اندیشه ای غیر افغانی وغیر ملی دانسته اند .
وعلاوتا آ شنای دیکری بنام عطا ء الله هم جز نشخوار کفتار بیشینیان چیز جدیدی ارئه نکردند .
در جواب آ قای هجاکو باید کفت که مقارنه ای که خود تان از اسلام با کمونیزم کردید خیلی کودکانه وحتی ابلهانه است . زیرا شما حکومت کمونیزم را دیدید ولیکن حکومت اسلامی را نادیده بر ان مهر رد زدید.
وآن چه از عملکرد ربانی - مزاری - دوستم ومحقق - ومحسنی و..دیدید به حساب حکومت اسلامی گذاشتید . در حالیکه این نهایت بی انصافی وغیر عادلانه است .

حال چند سوال متوجه خودتان است:
1- شما در نوشته اولی تان همانطوریکه اسلام وکمو نیزم را برای اجتماع ما مردود قلمدادکردید _ از مدینه فاضله امبریالیزم ونمونه ای عملی هشت سال آن در افغانستان یاد نکردید
معلوم میشود که نوشته ای تان بیشتر اقتباس شده از کتاب خانم خلیل زاد صاحب باشد . زیرا این بهشت امبریالیزم را که برای سرمایه داری ایجاد کرده می بینید اما این دوزخی را که برای بشریت در آ سیا - افریقا - شرق میانه و... ایجاد کرده است هیچ ندیده اید .یعنی مودل حکومت غربی وسیستم آ نرا با آنکه تجربه کردید ، هنوز فکر میکنید برای تان اید آل است؟
2- شما سنک ملت وایده ای ملی را به سینه میزنید اما بر خلاف نظر وایده ای ملت با عقاید مردم سر ستیز دارید ومیکوئید اسلام ایده وارداتی است آ یا با این طرز فکر خود کدام سیستم اجتماعی وا قتصادی واجتماعی را برای مردم بیشکش کرده ومیکند
3- شما از اندیشه ای ملی افغانی صحبت کردید آیا بنظر تان تفکر ناسیونالیستی افغان ملتی کری تنک نظر انه ویا تفکر فاشیستی ستمی کری که ملت متحدرا متفرق میسازد بیشکش میکنید ؟
4- این کدام ایده ای ملی است که بهترین واصول وروش زندکی برادرانه ومتحدانه ای که دین بدون تبعیض -بدون تعصب وبدور از همه تنک نظری بیشنهاد میکند آ نرا رد میکنید وفقط با ریا کاری شعار ناسیونالیزم سر میدهید ؟
ناسیونالیز م حتی در شعاع اندیشه تنک نظرانه ومتعصبانه ای افغان ملتی کری وستمی کری میسر نیست . تنها این اسلام است که برای همه مسلمانان افغانستان اعم ازهر طائفه وتیره ورنک وزبان وسمت وملیتی که هستند همه را برادر خطاب کرده وتعصب وافکار جاهلی وتنک نظرانه رابدور می اندازد .
بلی اسلام برادری مسلمانان را بیشکش میکند اما اجازه نمیدهد به ایرانی بنام دین ویا استفاده از مذهب اهداف استعمار خودرا بیاده کند به همین قسم برای .باکستان- عربستان وکشورهای اسلامی ویا غیر اسلامی اجازه نممیده تا بنام دین آنهارا غارت کتتد .
اکر خودت وحدت ملی خواسته باشی بر آورده شدن این ایده در شعاع دین میسر است نه اندیشه ای منحرف ستم ملی ویا افغان ملتی کری . زیرا هردو ایده ایده ای ملی نیستند .
بلی اسلام با هیچ کس سر جنک ندارد . واما به هیچ کس هم غلام ونوکر وبنده هم نیست . ومنافع کشور اسلامی را هیچ کس حق ندارد تا قربان با داران خود بکند .
احترام متقابل - منافع متقابل - وحقوق وامتیازات متقابل سر لوحه هر حرکت ملی و اسلامی باید باشد .
والسلام
عبدالعزیز - هر ا ت


اسم: هجاگو   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 03.03.2010

Aqae Safi Sahebzada,
motaleae andishae digaran (ya barkhord baa andishae digaran) barae yad greftan wa paziroftane an andishaha nest balke barae an ast ke maa az raweshe andishidane digare ba raeshe andishidan e khod, angikhta shwem . wale bisyari az mardom ke andish hae digaran ra darand , raweshe andishidan nadarand balke jaegahe enteqae yak andisha az yaki ba digare hastand . ensan , az anha raweshe enekas ya raweshe jabajah kardan afkare WAMI ra yad megirad .

Aqe Sahebzada
Pashto benwis ya dari. wa ya ham hech .

baa deqat benwis agar mekhoahi waqte man,khod wa digaran ra hadar nadehi. dar ghaere an khamoshi ekhtiar khoaham kard.
kamyab bashed


اسم: عطاالله   محل سکونت: پشاور    تاریخ: 03.03.2010

درین که جریان اخوانیگری پیوند های ناگسستنی با استخبارات غربی دارد دیگر آنچنان واقعیت آشکاری است که حتی به آوردن مدرک و سند و دلیل نیاز ندارد. صدها کتاب درین مورد میشود یافت که طی سالهای گذشته انتشار یافته اند و هیچکدام این رهبران اخوانی جرئت رد آنرا نداشته اند.

خود بادار پاکستانی شان به نام دگروال یوسف زمانی در کتابش به نام "دام خرس: داستان ناگفته افغانستان" طشت های رسوایی اینان را از بام انداخت و همه ی شانرا روسیاه ساخت، کدامش بعد از انتشار کتاب جرئت کردند کلمه ای علیه آن گویند و یا آنرا رد نمایند؟؟ چون ترس داشتند که اگر کوچکترین حرکتی مقابل بادار کنند با اسناد و مدارک وفلم و عکس و شواهد انکار ناپذیر بی اب تر و رسوا تر میشوند. (خاین همیشه خائف است)

اگر پول استخبارات غربی نمیبود اینان نمیتوانستند افغانستان را به ماتمکده مبدل کنند و راکت باران نمایند. امروز هم آقایانی که از اخوان دفاع میکنند و میگویند که آنان شیاطین نیستند، لطف کنند فقط یک سوال را پاسخ گویند که افغانستان اشغال شده امروزی آیا با توسل به اخوانی های مثل ربانی، سیاف، خلیلی، محقق، فهیم، قانونی و ... که امریکا و ناتو بخشیده نشد؟ آیا امریکا میلیونها دالر را در جیب های اینان پمپ نکرد که امروز هم به برکت آن هرکدامشان در مهمترین کرسی های دولت مزدور امریکا جا خوش کرده اند و به آن فخر میفروشند؟؟؟؟؟؟ آیا هرکدامشان تلاش ندارند که نسبت به دیگری خود را مزدور تر نشان دهند که مورد حمایت کاخ سفید قرار گیرند؟؟

چرا این راهروان اخوان **** کور و لال میشوند و چشمان شان نمیتواند این واقعیت های تلخ را ببیند؟

آنانی که مقاله ترجمه شده بوسیله آقای سیماب را رد میکنند، بفرمایند دلیل بیاورند که بپذیریم. اینکه گلبدین فاشیست 600 میلیون دالر از پول سی آی ای را از طریق آی اس آی بدست آورد واقعیتی است که امروز حتی خودش هم انکار نمیکند. او اگر ضد امریکا میگوید از جانبی هم اعضای بلند پایه حزبش را میفرستد که وزیر و مشاور در کابینه کرزی شود که چاکر امریکاست. نمونه هایش را همه میدانند: عبدالهادی ارغندیوال، فاروق وردک، کریم خرم، جبار ثابت، امین فاطمی و .....

ساخت و پاختش با امریکا بود که باعث شد نفر دست راستش غیرت بهیر از زندان رهایی یابد. یکی از سخنگویانش به نام حلیم تنویر مهمترین پست وزارت اطلاعات و فرهنگ را دارد و همه روز در تلویزیون ملی افغانستان زهرفشانی میکند، وحید مژده اش ماسک روشنفکر را به رخ کشیده میخواهد من و تو را بفریبد و ...

اخوانیزم جریان خونخوار و مزدور و وطنفروش است که در یک دست شمشیر و در دست دیگر دالر افغانستان را به قبرستان مبدل کرده است. اگر بخواهیم این وطن دوباره وطن شود، باید کار را با اخوانیزم که نام دیگریش بنیادگرایی اسلامی میباشد باید یکسره کنیم!! اینان دشمنان انسانیت و تمدن و تمامی مظاهر ترقی و پیشرفت اند! انیان به عصر عتیق تعلق دارد و جایشان زباله دان تاریخ است.


اسم: Dr. Safiullah Sahebzadeh   محل سکونت: Denmark    تاریخ: 03.03.2010

Mr. hejago :
Your writing and view is very abstract, it is not possible to understand what the essence of your writing is. Your writing is incomprehensible and indistinct. I am not sure what you want to show us with your writing. As it is right now, it’s just a whole lot of empty words, it doesn’t make any sense what you have written above.

As a capable writer you need to be very clear in what you are writing about and furthermore you need to be concrete. Right now I have like a 150 questions for you because of what you have written but I am afraid that after I get your answers to my 150 questions, I’ll have furthermore questions because you kind of confuse people with your writing instead of making us wiser on your point of view.


اسم: هجاگو   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 02.03.2010

ويرانی افغانستان امروز ريشه در ويرانگی انديشه های افغانی دارد
افغان ها مغلوب افکار غيرميهنی شده اند.
حيات فکری معدوم ومردم از زندگی و گذران عادی خود محروم مانده اند.
جمعی بنام دين مدعی حقوق امت شده و با تعصب به عصب و تاراج و قتل نفس و دخالت در احوال شخصيه و نفاق افگنی دامن می زنند و جوانان و نو جوانان را به ابزار های ماشين جهنمی ترور و اختناق بدل ساخته اند.
گروه ديگر، مدعی سوسياليسم علمی، سوسياليسم اردوگاهی با پرچم سرخ در نقش آتش بياران و از موضع انديشه های نا ميهنی، راه را بر انواع باور ها و ايين های جهان وطن گشوده ،کشور را عرصه هرج ومرج افکار ،غير افغانی ساخته اند.
مشتی معجب و امی نا خوانده ملا ،و گروهی مغرور و تک بعدی در پس شعار زحمتکشان به صراحت بين انواع مکاتب افراطی و نا ميهنی پل زده و در لفافه های مختلف عليه هر چه بوی افغان و افغانی دهد،اقدام می کنند. به گونه ايکه پاداش انديشه ملی حد و سزای هر عمل ميهنی نزد آنها مرگ است.
اين ها از اخوانيت شرق ميانه و از کمونيزم جوهر سبعيت گرفته، به شيوه ای که جز ساديسم سياسی نام نميگيرد، کار و فکر و هنر و خلاقيت و گذران افغانها را تعطيل و افغانستان را منزوی ساخته اند.
اين دو جريان مغز های پرورده و دست های عمرانگر را به اکناف جهان تبعيد کردند و ميکنند.
چرا چنين است ؟

صرفنظر از علل و اسباب ظاهری و تضاد منافع قدرت های جهانی و کشور های مداخله گر و جنگ افروز همسايه، لازمست منشا همه حوادث و ريشه همه وقايع را در خود جستجو کنيم.
ملت افغان تحت تاثير حرکت کلی جهانيان و قطبی شدن جهان بعد از جنگ دوم جهانی، مغلوب افکار نا ميهنی يعنی انواع ،،انترناسيوناليسم،، شد.
در اين برهه از تاريخ که مصادف است با مرزبندی های جديد کشور ها و ظهور و مقابله دو قدرت کمونيزم و کاپيتاليسم جهانی ، افغانها مثل هر ملت ديگر از يکسو در صدد کندن از نظام سنتی توليد و پيوستن به جهان مترقی بودند، و از طرف ديگر برای رسيدن به اين آرمان ترقيخواهانه و اخذ تربيت های فنی و علمی و اصول جديد اداره امور زندگی و اقتصاد خود،خارج از حوزه مقناطيسی اين دو قدرت جهانی نمی توانستند حرکت خود را آغاز کنند.
اما روابط اقتصادی و بودن در خانواده ملل نبايد الزامآ هم عوارضی چون دور شدن از بستر انديشه های کار ساز و مستقل ملی را ببار آورد.
ديديم که نظام مملکتی تحت تاثير شتاب در عمران مادی و روابط مختلف در تنگنای خلای فکری و کمبود انديشه های کارساز ميهنی قرار گرفت و جامعه در برابر اين خلا نخست واپس زد و بعد بدام ايديولوژی های وارداتی اسير شد. ناسيوناليسم افغانی بايد اين تضاد ها را حل کند. شگوفا ساختن نهاد های فرهنگی و ملی و تحقيقات و تتبعات در روابط مختلف و افزون داشتن مراکز علمی به قصد تفحصات علمی و افغانستان شناسی و بالاخره در روابط مختلف بايد تلاشهای دلسوزانه صورت بگيرد.

در مسير حرکت های تند و بطی و در آن هنگامه عمران و آبادانی، مواردی ديده ميشود که تکنوکرات ها به غلط خود را به جای روشنفکران و متفکران که حامل انديشه های دورنگرملی و ميهنی بوده اند، گرفتند و قدرت به جای الهام از انديشه، خود به انديشه سازی نشست و به جای بهره وری از متفکر ،خود را متفکر انگاشت و لاجرم نخست بی تفاوتی و عدم مشارکت و سپس آواره گی فکری و رفتن به سوی افکار غير ميهنی و انواع انترناسيوناليسم ،رونق گرفت.

روشنفکران ناراضی به نفی قدرت سازنده گی و نهی و انکار آن پرداختند و تکنوکراتها هم به نفی روشنفکری و ناراضيان. رفته رفته آن نهی و اين نفی از هر دو طرف به ظهور فلسفه ها و سياست های منتهی شد آه هر يک برای خود فضای باز کرد، نفی و انکار روشنفکران، در عين عضويت آنها در نهاد های اداری و سياسی و اقتصادی، جای بيشتر باز کرد و به لعاب ايديولوژی های چپ و راست از سياه ترين تا سرخ ترين آراسته شد و جميعت جوان و جسما بسيار سالم و مرفه اما نا آشنا به مبانی فلسفه ميهنی را جذب خود کرد و به سلطه انديشه های انترناسيوناليست انجاميد. جوانان و روشنفکران به تدريج رغبت بيشتری به افکار جزمی برون مرزی نشان دادند و همين حس موجب فاصله گرفتن آنها از هويت ملی خودشان شد. آنها در فضای کشور خود بطور غريزی خود را افغان ميدانستند و ضرورتی برای درک فلسفه های ملی افغانی گری و ناسيوناليسم و شناخت مبانی فلسفی و ارکان و اصول ان حس نمی کردند. آنها انچه را داشتند امری عادی و طبعيی و بديهی می پنداشتند انچه را نداشتند در ايديولوژی های غير ميهنی می جستند.

نتيجه اين عدم تعادل و نا آکاهی هجرت فکری و غربت ذهنی افغانها بخصوص جوانان و روشنفکران از ناسيوناليسم افغانی به انواع انترناسيوناليسم شد.
احداث خلافت و امارت و تسلط تعصبات قرون وسطايی و طرد تمدن و فرهنگ و ارزشهای افغانی پايه در قبول انواع انترناسيوناليسم مذهبی و غير مذهبی دارد.
اميد بر اين است که هرچی زودتر دوران اين هرج و مرج فکری بگذرد تا افغانها و مخصوصا متفکران اين سرزمين احساس رجعت به اصل و بازگشت به افغانی گری و آيين ملی را اعلام کنند.
در جهان امروز همه جا انديشه های جهان وطن در شکستند و ناسيوناليسم که منتج عوامل محيطی و ريشه در خواست های فرد فرد مردم و عجين در رفتار و معتقدات همگان و نشسته در عمق زنده گی خانواده گی است در تضاد ابدی با انترناسيوناليسم است.
تضاد های درون دنيای پيشرفته و صنعتی غرب تضاد های درون اردوی کشور های سوسياليست و کمونيست تضاد های درون کشور های جهان اسلام،حتی تضاد های بين جمهوری های شوروی سابق و مانند آن ريشه در تضادابدی ملت ها و قدرت های جهانی دارد. پس از يک دوره نسبتا طولانی گرايش به شعارها و فلسفه های انترناسيوناليست ،کمونيزم،کاپيتاليسم،سوسياليسم،فاشيزم و انواع رژيم های مذهبی و غيره ، اينک به اسانی می توان در باره ضعف آنهادر انطباق با خواست ملتها به داوری نشست.
حقيقت آن است که عليرغم حاکميت تکنولوژی و نزديک شدن مناطق و کشورها از لحاظ اطلاعاتی به همديگر،سرزمينها در رابطه با ملتها، حکم خود را در هر چه بيشتر خود بودن صادر کرده و ميکند. اگر عکس مساله صورت گيرد خود بودن ملت و دوام کشورها محل تامل و ترديد است.
همه جا نهاد های غير ميهنی در تزلزل اند.اين نهاد ها تنها شرکتهای چند مليتی و ساير نهادهای جهان وطن نيستند، بلکه همه الگوهای حکومتی و اقتصادی و اداری که ابداع فکر و ابتکار شخصی را کشته و نيروی قاهر مرکزی را جای قدرت خلاقه مردم سرزمين ها نهاده است را نيز شامل است.
امکان ندارد ملل و سرزمين ها را بتوان تحت يک روال و با يک شيوه به ضرب يک نوع قانون که ناچار خاستگاهی معيين دارد، اداره کرد و نجات داد. پهناوری دامنه ادعا های شيوه های انترناسيوناليستی اساس شکننده گی انهاست. بنا افغانستان و جامعه افغانستان با افکار غير ميهنی و انترناسيونا ليستی ابدا ، اداره نخواهد شد.
استقلال افغانستان امريست بسيار قديم و تاريخ نميشنا سد به همين دليل آيين ملی افغانها مبانی فلسفی و اصول و ارکان خود را به صراحت و روشنی دارد و مجموع آن ارکان هويت ملت ماست.
در شرايطی و به هنگامی که متفکران جهان انترناسيوناليسم سياسی و جهان وطنی را تعديل و يا نفی ميکنند، وظيفه ماست که برای نجات وطن به ناسيوناليسم افغانی آگاهانه وبه صورتی علمی روی آوريم.
در آيين ملی ما افغانها، اساس انديشه بر رجعت به اصل است و نيک و بد را به اعتبار حيات انسانی ديدن، همچنين اصل در تشخيص مسايل و پديده های قديم است و تميز آنها از مسايل و پديده های حادث .
وبالاخره اصل در اين است که جهان عرصه وحدت در عين تنوع تکثر و گونه گونی هاست. و در سرزمين و مردم سرزمين ما نيز اين وحدت در عين تنوع و تکثر وجود داشته و دارد. مهم آنست که دريابيم که تنوع و تکثر هرگز مانع وحدت نيست . و سرانجام فراموش نکنيم که جهان عرصه تحول است و تحول ذات زندگی است.
دريافت اين مبانی فلسفی که از اعماق فرهنگ و ادب و انديشه افغانی استخراج شده و نشات گرفته است فهم اصول ناسيوناليسم افغانی و شناخت ارکان آنرا آسان می کند.
به سستی بعض پايگاه های فکری از جمله توالی ادوار تاريخی که نوعی نگرش کورکورانه در تاريخ است ( ماترياليسم تاريخی) وبه تضاد ذاتی ناسيوناليسم با هر گونه انترناسيوناليسم،و به سستی افسانه امروزين مبارزه طبقاتی ( بعد از ظهور پارلمانتاريسم و ديموکراسی) بايد توجه داشت.
تبديل سياست به يک ابزار ارضا حس ماجراجويی از طريق فريب عوام و نه هدايت عقلانی توده ها و دوری از خرد در اداره امور مردم و سرزمين آنها مردود است و نقش اين نيرو های اجتماعی در رابطه با رهبری و نقش شخصيت ساز تاريخ و نقش تاريخ ساز شخصيت ها ووظيفه بخردان سياسی که مرعوب و مجذوب اين ابر نيرو ها نشده و تنها با احترام به انها امر مردم را مناسب با ويژه گی های شان نسق می بخشند از جمله اصول هادی ناسيوناليسم افغانی است ونيز توجه به مفهوم واقعی استقلال سياسی و اقتصادی که در تاريخ ما امری قديم است و چگونگی قوانين اساسی اين استقلال که عبارتند از جذب سريع نيروهای سالم و دفع سريع بارهای تحميلی آن و تداوم اصالت هاست، از اصولی است که ما را در رسيدن به خود و رهيدن از خود گمگشتگی و آيين بی آينی و نيفتادن در دام انديشه های غيرميهنی و تميز ناسيوناليسم افغانی از غير آن کمک بسيار می کند.
هر بينش يک بعدی و يک سويه عاجز از داوری حقيقی سياسی در حق يک ملت و يک کشور است.
آن مکاتب و تعاليمی که رنگ و نقش عوامل خاصی را در کل يک حرکت سياسی سخت بالا يا پايين می برند و از اثر سرزمين و بافت اجتماعی و مشخصات تاريخ آن می کاهند،قادر به صدور احکام مناسب با نياز های آن مردم و حرکت آن ها و سرزمين آن ها نمی باشند.
ما به اين اصل باز می گرديم. پس از يک دوره آوارگی فکری و بی تفاوتی و خود کم کرده گی،ما به اصل خود باز ميگرديم . رجعت فکری جامعه افغانی به ناسيوناليسم افغانی نتيجه طبعيی يک تجربه بزرگ است که بسيار هم گران تمام شد.
شواهد نشان ميدهد که ما به حرمت در حد تقدس سرزمين ،کانواده و باور های مردم در باره اين نيروهای اجتماعی و نقش آنها، به حرمت فرهنگ مردمان اين خطه بزرگ و به اصل خود آرايی و خودگردانی های منطقه ای و بالاخره به حرمت اسناد مربوط به ارکان فوق و همه تجارب تاريخ و فرهنگ سياسی خود بر ميگرديم و گردن می نهيم. اين باز گشت به خود ، آگاهی يافتن به دارايی و غنای ملی خويش است و به معنا ی اراده روی پای خود ايستادن و نهادن يوغ فکری از گردن ملتی است که متفکران ، نويسنده گان وشعرايش انديشه سازان بزرگ و عميقا انساندوست و ميهن گرا بوده و هستند.
اين تجربه نتيجه مستقيم دوری از انديشه های ميهنی و ناسيوناليسم افغانستان و عبور برزخ گمگشتگی فکری و اخلاقی و روحی و تقرب به انواع انترناسيوناليسم مذهبی وغير مذهبی منتهی شد و به قيمت و بسيار گران تمام شد.
سی سال است که رژيم ها خارج از قواعد اجتماعی و اقتصادی و سياسی حاکميت و فرمانروايی حود را با خون شروع کردند و با خون استقرار دادند و در ختم ناظر در خون غلتيدن خود بودند.
بنا کار افغانستان را آسان نبايد گرفت. مبارزه ای بزرگ در شرايطی بسيار سخت در پيش است.
اين مبارزه بايد متکی بر آرمان بلند و ايديولوژی ملی ناسيوناليسم افغانی و بر اساس يک سازماندهی وسيع و بالاخره برخوردار از حمايت مادی و معنوی همه افغانها باشد.
قدم و قلم،جان و مال و وقت حد اقل چيزهايی است که در اين زمينه بايد صرف شود.
اين مبارزه صنف و صف و زن و مرد و پيرو جوان نمی شناسد هر کس بايد دين خود را ادا کند.
مبارزان داخل و خارج کشور تا کنون نقش بزرگی در افشاگری و شکستن سد وحشت و ترور و روشن نگه داشتن مشعل مبارزه داشته اند و دارند. اينک اين مبارزه در حال اوج گرفتن است و می رود که به يک حرکت سراسری ميهنی بدل شود.
افغانستان مورد حمله تروريسم بين الملی و ارتجاع سياه قرار گرفته است و لازم است به دفاع جانانه از آن اقدام کنيم. لازم است هر جا که استيم به کار سازماندهی مبارزان در روستا و شهر ،محله و کوی و برزن بپردازيم.
بايد نهضت های دفاع از افغانستان ايجاد کرد.
بايد از پايگاه آيين ملی و ناسيوناليسم افغانی شخصيت ها و گروه های ميهن خواه را به سازماندهی متناسب با قدرت و امکانات آنها دعوت کرد. در اين امر نيک نبايد سر رهبری داشت اما مبشر آرمان ناسيوناليسم افغانی بايد بود. حرف بايد اين باشد که مس لح به ايمان و باور های صرفا افغانی هر جا هستيد بی انکه منتظر دستور ديگری باشيد بپاخيزيد،سازمان دهيد و به يک پايگاه دفاعی بدل شويد. همه همرزمان را حمايت کنيد و هيچ کس را از حرم مبارزه دور نداريد.
هر گونه دستورالعملی نوع افشاگری است.
اين مبارزه را به هر صورت که در توان داريد بر پايه آيين ملی دنبال کنيد.
ترديد و درنگ و مضايقه را ازخود برانيد، زيرا آنچه در اين مبارزه از دست ميدهيد بيکاری و بدبختی و ننگ رژيم های فاسد چپ و راست است.
و آنچه را بدست می آوريد افغانستان است.


اسم: نادر سدوزی   محل سکونت: اوکراین    تاریخ: 02.03.2010

آقای داکتر صفی الله صاحبزاده،
به شما پیشنهاد میکنم که اول کمی فرق بین نوشته و ترجمه را یاد بگیرید و بعد بیایید اینجا نظر دهید و بالای دیگران رد و بد بگویید و اتهام ببندید.
"بازگشت نامیمون جنگ سالاران افغانی" متنی است که در هفته نامه The Australian به قلم Sally Neighbour انتشار یافته که آقای حمید سیماب لطف کرده آنرا به فارسی برگردانده اند.
آنچه در نوشته آمده بر اساس واقعیت های دردناک وطن ماست و از مجموع جنایات و پستی های گلبدین و سایر جنگسالاران افغانی فقط گوشه های کوچک آن انعکاس یافته است.
نمیدانم چرا آن نوشته مثل تیر به قلب شما خورده و شما را برآشفته است؟
اگر در سالهای 92 به جای قبله گاه تان در غرب در شهر کابل میبودید و 1300 راکت در یک روز بر سر تان میبارید، از جانبی هست و بود تان به تاراج میرفت، آنوقت میتوانستید این نوشته را درک کنید و به حمید سیماب و نویسنده گزارش درود میفرستادید.


اسم: ع،ه هادی    محل سکونت: شیرشاه مینه    تاریخ: 02.03.2010

مکث کوتاهی به علت تبصرۀ داکتر صاحب زاده درمورد نوشتۀ آقای حمید سیماب!
با عرض معذرت به گردانندگان پورتال و هموطنان نسبت خارج بودن از موضوع مورد بحث و نظر خواهی.
مضمونی که آقای سیماب در همین پورتال به نشر رسانیده بر خلاف برداشت یکعده از خود ش نبوده و ترجمه از منابع استرالیایی است که حاوی مطالب بس ارزنده و ارزیابی بسیار دقیق از تلاش های مذبوحانۀ جانیان و شرکا برای رسیدن دوبارۀ شان به قدرت از یکطرف و تقلای حکومت کرزی وشرکا از طرف دیگربرای هموار نمودن راه به این دزدان میباشد. صرف نظر از استعمال کلمات و مصطلحات غیر دری، دیدن کلمات مستهجن و پائین مرابه آن داشت تا سری به اصل مضمون که در یک روزنامۀ استرالیائی به نشر رسیده بزنم. در میدیای غرب استعمال همچو کلمات نه رایج است و نه خریدار دارد.

مرا به شعله ئی بودن یا نبودن آقای سیماب کاری نیست. و تحمل اعمال غیر افغانی وغیر انسانی جنایتکاران ووطنفروشان را هم از هر قماشی که باشند ندارم ولی عدم رعایت اصالت مضمون در حقیقت تحریف و تصرف بوده نه تنها آنرا رنگ و روغن نمی بخشد بلکه از وزن آن میکاهد. و حتی احتمال انحراف در اصل متن امکان پذیر میگردد.و البته ترجمۀ آزاد به این مفهوم نیست که مترجم دران احساساتی از خود بروز بدهد. بطور مثال عنوان این مضمون چنین است «بازگشت نامیمون جنگ سالاران افغانی» ... «بازگشت ناخواستۀ جنگ سالاران افغانستان» و یا «نامحتمل است اراذل و اوباشان آدمکشی که حکومت کرزی از آنها دلربایی می کند بتوانند صلح را به افغانستان برگردانند» در حالی که اصلش چنین است « صلح در افغانستان با چاپلوسی به اوباشان وقاتلین توسط حکومت کرزی ناممکن است.

این نکته از سببی حایز اهمیت است که با این کار مترجم حیثیت و آبرو و اعتبارش را نزد خواننده کمرنگ ساخته و در آتیه خواننده به نوشته ها و ترجمه های این نوع اشخاص توجۀ کمتری میداشته باشد..بهتر بود آقای سیماب عوض تعدیل و تصرف ویا تزئید از محتوای این مضمون استفاده کرده هرچه دلش میخواست مینوشت و دل مارا هم یخ میکرد، نه اینکه با تبصره های از قبیل داکتر صاحب زاده و دیگران رو برو میشد. امید است داکتر صاحب حمید سیماب که خدمات قابل قدرفرهنگی و مطبوعاتی در جامعۀ ما دارند با این مکث دوستانه آزرده نشوند.
سپاس فراوان از پورتال افغان جرمن آنلاین که زمینۀ گفتگو و تبادل افکار را ازینطریق با کمال عدم انسلاک به این و آن فراهم کرده است


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 02.03.2010

سلام به هموطنان و پورتال.
از پورتال باوجود آنکه تا حال 4 نظرم را به نشر نسپرده اند تشکر میکنم که نظرات هر دو جانب یعنی اخوان **** و ضد آنرا به نشر سپردید.
یکی از این به اصطلاح برادران مسلمان قوماندان صاحبزاده صاحب است که مرا متهم به افکار ماویستی می نماید.
داکتر صاحب!
با عرض سلام خدمت عرض می نمایم که سندی برای این اتهام در دست ندارید و لطفاً روی محتوای نظرم ابراز نظر نمائید. ولی سند خیانت و وطن فروشی گلبدین که 600 ملیون دالر از بادارنش برای رسیدن به اهداف ضدبشری شان دریافت نموده است لکه ننگ و وطنفروشی برای همیشه بر پیشانی داشته و شما مدافعین خود راهم شریک این جانیان ساخته اید.


اسم: عزیزالله   محل سکونت: هرات    تاریخ: 02.03.2010

جناب آقای قادر از برلین جرمنی!
نوشته ات را خواندم و انرا با نوشتۀ سروری مقایسه کردم.
اولا- آقای سروری نگفته بود که 99 فیصد مردم ما اخوانی هستند ایشان گفته بودند که اگر مبارزه اسلامی بر ضد کمونیزم روسی اخوانی گری است بلی مردم 99 فیصد شان در جنگ ضد روسی اشتراک داشتند پس باید به قول تره کی همه اخوانی باشند.
ویا بعبارۀ دیگر اگر جنگ ضد روسی در افغانستان اخوانی گری بوده است، پس 99 فیصد ملت مااخوانی است.
دوم - اینکه اگر اخوان المسلمین در مصر تاسیس شده است چرا مجاهدان را جناب تان اخوانی خطاب کردید و این مقارنه غیر منطقی است وقتی کسی و یا حزبی بنام اخوان وجود ندارد پس چرا در هوا تیوری پخش میکنید؟
سوم- شما به نوشته حمید سیماب اشاره کرده وریفرنس داده اید یادم آمد در افغانستان ضرب المثل بود: از روباه پرسیدند چه شاهد داری گفت دم من شاهد من است ؟؟؟!!!
حال حمید سیماب و یاهر چپ افراطی دیگر که از جایگاه ایدیولوؤیکی چپ افراطی خود در ارتباط با جریان سیاسی اخوان المسلمین صحبت کند کجای آن میتواند صحیح باشد زیرا با شعار دادن و تهمت بستن و بدون دلیل مطالبی را سرهم آوردن برای کسی قانع کننده نخواهد بود.
چارم - تو با یک نوشته تهوع آور دلت از اخوان بد شده است. من به تو توصیه میکنم به خود زحمت بده از کتاب های سیـد قطب و محمـد قطب و حسن البناء را یکی دو و یا بیشتر را بخوان و بعد بر مستندات نوشته های شان آنهارا نقد کن تا ماهم بدانیم تو آدم محققی هستی و یالااقل اهل نظر میباشی.
پنجم - تمام صحبتهای تان در ارتباط کمپ های پیشاور و بیوه های افغانی - قصه های ریش سیاف - گلبدین - و غیره آنقدر کودکانه و بی معرفتی است که جز شعارهای زننده ای از قماش زنده باد و مرده باد گفتن در مظاهرات دیگر ارزش نقد را ندارد.
ششم - از امپریالیزم و صهیونیزم صحبت کردی خیلی جالب بود از پیشکش کردن میدان هوائی بگرام توسط ربانی برای اسرائیل یادکردی؟؟؟!! این سوژه ای خیلی خوب بود و اگر کسانی در زمان حکومت آن این مسئله را یاد میکرد و بر ریش آن می خندید و...
اما جناب روشن فکر قرن بیست و یکم مقیم آلمان !!!!
حال میدان هوائی بگرام مثلیکه توسط آقای کرزی و کابینه اش و یا هواداران مجید کلکانی - قیوم رهبر و سیما سمر اداره میشود که خیلی خوشحال هستید.
بهر حال خودتان که از صهیونیزم وامپریالیزم یاد میکنید با خبر هستید که خانم آقای خلیل زاد یک یهودی صهیونیست است و برعلیه مهار و کنترل کشورهای اسلامی کتاب نوشته است؟
آیا در دوران تسلط کامل خلیل زاد بر افغانستان لب به سخن تر کردید؟
آیا خودتان گاهی دیده اید و یا شنیده اید که در میدان بگرام گوانتاناموی دیگری از هفت سال باینطرف ساخته شده است ووطندارانت را در آنجا شکنجه - تعذیب - مورد تجاوز و حتی روزانه به قتل میرسند؟
آیاروشن فکری یعنی مزدوری - وطنفروشی - بی غیرتی - فرار - بی ادبی و تاختن بر مقدسات مردم است؟
اگر روشن فکری نوکری امریکا و روسیه و دشمنی با تاریخ و فرهنگ و دین مردم باشد این روشنفکر را مردم ما تحمل نخواهند کرد.
من آرزو دارم تا بحث را به مجرای اصلی بکشانید تا مردم استفاده کنند. والسلام - عزیزالله


اسم: محمدسروری   محل سکونت: بلخ    تاریخ: 02.03.2010

آقای قادر - برلینی
سلام بر کسیکه هدایت شده است.
خودت معلوم میشود آنقدر از عقده و تعصب و نفرت پر هستی که حتی نوشته مرا نخوانده بودی و حتی نفهمیدی؟!
مثلیکه از خاطرات دوران سال1349 و1350 پوهنتون کابل یادت آمده و یاهم پیاله هایت برایت قصه کرده اند.و حال قهر و خشم خودرا تبارز دادی.
اخوان المسلمین یک جریان اسلامی در مصر تاسیس شده بود و رهبران آن درجنگها علیه استعمار انگلیس و حتی صهیونیزم مردانه رزمیدند و بدست حکومتهای انگلیسی دست نشانده شهید هم شدند.
احزاب اسلامی افغانستان، قبل از کمونیستهای روسی و بعضا بعد از کمونیستهای روسی بوجود آمده بودند و مردانه و شرافتمندانه در برابر روسها جنگیدند. و مسلما بعد از پیروزی ناکامی های هم داشتند. و انتقادات و ایراداتی هم بر کارهای شان وارد است.
البته توفیقات آنها در برابر جنک ضد روسی بارها وبمراتب بیشتر از ناکامی های شان بوده است.
اما از تو باید پرسیده شود کا آیا از کدام سنگر آواز ضد روس را سر داده ای؟
حال از خودت اگر چپ افراطی هستی و به احزاب کمونیستی روسی و یا چینی منصوب هستی:
ترا به مائوتسه تونگ و یا استالین - و یا کارل مارکس و لینن سوگند میدهم که به جز از غلامی و نوکری بروس و یا چین و دشمنی با ملت افغان دیگر چه هنری داشته و دارید؟ و دست آورد حکومت 17 ساله ای تان در افغانستان چه بوده است؟
اگر مائویست هستی به غیر از فرار به دامن امپریالیزم، و گریختن از مسئولیت، و در غرب هم به جز *****
وکدام کار نیک دیگری از جناب تان سر زده است ؟
تو ***از آن هستی تا در جایگاه رفیع سنگرداران و غازیان و نامداران کشور که سینه سپر کرده و کشور را از اسارت کمونیسم نجات داده اند بتوانی صحبت کنی؟
بر علیه انقلاب اسلامی و سروران و جلو دار آن صحبت کردن مانند لب زدن بهایم در دریاها است که آب پاکی خودرا از دست نمیدهد. توهنوز هم نتوانستی بفهمی که مردم از شدت نفرتی که از کمونیزم و چوجه کمونیستهای روسی و چینی داشتند بر ضد دولت روسی عمل کرده و هر امری را که نوکران روس بزبان می آوردند مردم بر خلاف آن شعار میدادند.
مثلیکه خودت حالا برعلیه مجاهد مردان افغانستان تهمت اخوانی گری میزنی درحالیکه برایت تشریح شده بود که در افغانستان حزبی و جریانی بنام اخوان وجود نداشت که کمونیستها مسلمانان رااخوانی خطاب میکردند. و خودت هنوز بعد از سی و یک سال پس مانده های تره کی و امین و ببرک را مضمضه میکنی؟
باز ازین مسئله را اگر بگذریم صحبت سر جایگاه روشنفکر در اجتماع است. پیشوایانت در گذشته هم از اجتماع مطرود شدند و خودت هم با همین طرز تفکر در افغانستان نه تنها نقشی نخواهی داشت بلکه مردم همان معامله ایکه با دیگر کمونیستها کردند با خودت و مثل خودت خواهند کرد.
اما دیر نیست قالب فکری ات را بشکن و به اجتماع و ملت و تاریخ ملت خود جفا مکن.
درست است که باید جریانات گذشته را بدیدۀ نقد ببینیم اما به مردم فقط بدیدۀ نفرت نگاه نکنیم. تا فهمیده شود که قدرت نظر دهی را روی قضایا و مسایل کشور دارا هستیم. والسلام


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 02.03.2010

خوانندگان محترم پورتال افغان جرمن آنلاین سلام :
نظرات در مورد روشنفکر و جنگسالار که توسط دانشمند محترم و مبصر هوشیار و واقعگرا کشور جناب وحید مژده مطرح گردیده با علاقه مندی توسط نظردهندگان پیش میرود ، امید است پورتال محترم وقت و فرصت کافی را درین مورد اختصاص دهد.
آفای وحدت :
شما چند بار درین نظر خواهی اشتراک و نظر دادید،البته نظرات تان درهر مورد چند سطر محدود را در بر گرفته باچند تادشنام به جناح راست ( منظور تان روشنفکران مسلمان ) و چند شعار خشک و خالی بیدون اینکه کمی به توضیح بپردازید خاتمه می یابد. از نحوه نظرات تان مشخص میشود که احساسات به زودی بر شما غلبه نموده به اصطلاح در تی ثانیه به جوش آمده بلافاصله با بی حوصلگی نظر میدهید، شما را لازم است کمی حوصله نموده صبر نموده چند نظر را به دقت بخوانید و بعد با کمی توضیح نظر دهید ، البته این پیشنهاد شخصی من به شما بوده در غیر شما خود مختار استید.
آقای وحدت شما پورتال را متهم میکنید که گویا در خدمت این و یا آن جریان عمل میکند ، طوریکه در نظر اخیر تان پورتال را مخاطب فرار داده مینویسید که زمینه را برای رشد جناح افراطی راست برای تبلیغات ضد بشری و حاکمیت استعماری غرب مساعد میدارد. آقای وحدت این روشنفکرانه نیست که تلاش نمود از نظر مخالف جلوگیری شود ، شما چرا وارخطا شده از رشد این جریان و یا آن جریان مضطرب و پریشان خاطر میشوید.
آقای وحدت این پورتال در خدمت روشنفکران مسلمان به اصطلاح خود تان راست افراطی قرار ندارد ، اگر نمی پذیرید در همین پورتال نوشته حمید سیماب را در بخش تحلیل ها و پیام ها تحت عنوان بازگشت نامیمون جنگ سالاران افغانی را مطالعه نمائید وبعد متوجه خطای فکری تان شوید.
نوشته حمید سیماب نمونه خوب یک افراطی چپ با افکار ماویستی را هویدا میسازد، اگر نوشته مملو از دشنام این شعله ای قهار را بخوانید به هرج و مرج فکری چنین ماویستان تنگ نظر افراطی بخوبی واقف خواهید شد. این افراطیون تنگ نظر و منحرف مجهز به انیشه ماوتسی تونگ که به فلسفه تضاد مائو چون کتب آسمانی عقیده دارند به نوسانات فکری مبتلا اند، اینها که در کشور ما شعار های قهر آمیز علیه امپریالیزم جهانی برهبری امریکا سر میدادند و حال هم همان شعارهای خشک و خالی را فریاد میزنند، دیده میشود که چگونه در آغوش امپریالیزم غرب مبارزین ضد جنایت کاران غرب را دو و دشنام داده آنان را با بی مروتی تروریست میگویند، به خوانندگان محترم پورتال توصیه میکنم نوشته حمید سیماب شعله ای را بخوانید و به اغتشاشات فکری چنین روشنفکران افراطی قهری پی برده و در مورد شان قضاوت کنید.
باعرض احترام .


اسم: قادر   محل سکونت: برلین    تاریخ: 01.03.2010

محمد سروری خواسته خود را از خاستگاه و وضعیت "اخوان الشیاطین" بیخبر انداخته 90 فیصد مردم ما را اخوانی یعنی جانی و **** بنامد.
به این جناب خوبست چشمانش را باز کند و بداند که این جنبش اخوانی را که خاستگاهش مصر بود و بوسیله تاریک اندیشانی چون حسن البنا و سید قطب و محمد قطب رشد یافت، از همان آوان در آخور استخبارات انگلیس داشتند که بعدها مسئولیت تغذیه و بارور کردن اینان را سی آی ای به عهده گرفت.
اگر هنوز هم خبر ندارند لطفا یکبار این مقاله اخیر را که در پورتال افغان جرمن آمده مرور کنند تا بدانند که چطور لجام برادران اخوانی خودش در دست امریکا بوده و هست و خواهد بود.

http://www.afghan-german.de/upload/Tahlilha_PDF/BazgashtNamaimon_HaidSimab.pdf
تنها "برادر حکمتیار" تان 600 میلیون دالر سی آی ای را دریافت داشته است، و امروز هم سرکرده های حزبش مثل عبدالهادی ارغندیوال، خالد فاروقی و دیگران در خدمت اداره مستعمراتی کرزی قرار دارند و دست به سینه فرامین امریکا را عملی میکنند. اما با تمام این شرم ندارد که با اربابش عشوه و ناز میکند و سخن از ضد امریکایی بودنش میزند.
جنگ ضد روسی را که از افتخارات ملت ماست شما اخوانی ها از پشت خنجر زدید ورنه روسها سالها قبل تار و مار شده بیرون شوند، شما مزدوران بودید که "برادر مسعود" تان با روسها معاهده ننگین صلح امضا کرد، "برادر حکمتیار" تان با شهنواز تنی خلقی باده سر داد و در متحدالمال معروفش از قومندانهایش خواست که اگر با گروپ های مخالف همسری نمیتوانند با دولت پوشالی روس همدست شده آنان را قلع و قمع نمایند، و سایر برادران اخوانی از ربانی گرفته تا سیاف و محقق و خلیلی و ... هرکدام طوق مزدوری این و آن کشور را به گردن آویزان کردند و در برابر هم شکمبه کشی کردند و مردم را دسته دسته و بیشتر از روسها به کام مرگ فرستادند. همین سیاف ریش دراز تان در پشاور در کمپ های مهاجرین بیوه زنان تیره روز افغان را دسته دسته با اربابان عربش پیشکش میکرد، مگر خبر نداری؟ و در آن زمان هم کسانی مثل وحید مژده این زمینه ها را مهیا میکردند.
یکبار چشمان تانرا باز کنید و تاریخچه احزاب اخوانی خودرا ملاحظه کنید و بعد به همه ملت ما توهین کنید وآنانرا اخوانی بنامید.
خودت میگویی که مردم هم میگفتند "زنده با اخوان الشیاطی" که خنده آور است، چطور ممکن است که هم آنان را "شیطان" بنامی و هم زنده باد بگویی. واقعیت اینست که اخوانی هایت را همین مردم بود که حتی در دوران حکومت داوود آنچنان سیلی باران کرده دواندند که همه فرار کرده در زیر بال دولت بوتو در پاکستان قرار گرفتند.
شما اخوانی های بیگانه پرست حاضر هستید برای قدرت و پول به زیر پای هر کشور و استخباراتی خود را بیاندازید، حتی با رژیم منحوس صیهونیست همدست شده اید و "استاد ربانی" تان در دوران حکومتش میدان هوایی بگرام را برای اسرائیلی ها پیشکش کرده بود.
در برابر شما اخوانی های غدار بهترین برخورد را اتاتورک نمود چون خوب شما ها را شناخته بود که چطور از پشت هم اسلام را ضربه میزند و هم مردم را و حق تان را به دست تان داده بود. او میدانست که شما بهترین همدستان و چوبدست های امپریالیزم و صیهونیزم هستید.
مطمئن باشید که امروز زیر سایه امریکا و به زور دالرش میتوانید اینقدر بالا بپرید و زورگویی کنید، روزی رسیدنیست *****
اگر هنوز هم از ریشه ها و منابع پدربزرگ های اخوانی ات نمیدانی برایت توصیه میکنم که این کتاب را بخوان:
http://alishariati.persiangig.com/document/Devils%20Game/bazi-e-sheytan1.pdf
با خواندن این کتاب دیگر وقتی نام اخوانی و اخوانیزم را میشنوم حالت تهوع برایم دست میدهد.


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 28.02.2010

کپیتال امپریالیزم و صهیونیزم بین المللی خطرناکترین دشمنان بشریت اند:

من ناوقت شب نوشته ای نسبتآ طولانی شخصی بنام آقای هجاگو را خواندم که در نوشته اش از دو نوع گرایش سیاسی یکی چپ و دیگری راست تذکر رفته است، آقای نامبرده بدون اینکه به جزئیات در مورد این دو نوع جریان سیاسی بپردازد تمام انرژی و توان خود را بکار برده تا با کلی گوی دو سیستم متذکره خودرا مورد انتقاد قرار دهد، در نوشته اش هیچگونه اشاره به سیستم های سیاسی دیگر نشده است وی تلاش نموده تا طوری وانمود سازد که این دو جریان در ماهیت در بر خورد باابنای بشر یکنوع فکر و عمل میکنند.
وی علاوه میکند که این دو جریان علاقه به شنیدن، تجزیه و تحلیلهای علمی و پیچیده ندارند، هر دو را به ترور و تبلیغات علیه دشمن خیالی خلق شده ملامت میکند.
آقای هجاگو!
من به تحلیل و مقصد نوشته شما ذره به ذره پی بردم، چون وقت و فرصت ندارم تا نوشته طویلت را پاسخ دهم بطور خلص یادآور می شوم که از نوشته تان هویداست که شما و امثال شما طوری آموزش دیده اید که خیلی خوب میتوانید بحیث مبصر سیاسی دستگاه های خاص تبلیغاتی چون رادیو آزادی مریکا، سرویس جهانی بی بی سی و رادیوی ارتش اسرائیل انجام وظیفه کنید. شاید بگوئید دلیل چیست؟ در پاسخ باید گفت کسانیکه به رسانه های مذکور آشنائی دارند دلیلم را خواهند فهمید.
چون متذکر شدم وقت ندارم شف شف نگفته شفتالو گفته چند نکته را بطور عمده مثال آورده متذکر میشوم:
رسانه های کپیتال امپریالیزم و رژیم تروریستی اسرائیل در مجموع با تمام انواع رژیمهای مختلف که در تضاد با خودسری، وحشت، بربریت و جنایت غرب و صهیونیزم خبیث قرار دارند به تبلیغات زهرآگین متوصل میشوند، طور مثال بارژیم هوگوچاویز، کره شمالی، جنبش حماس، حزب الله، سوریه، معمر قذافی، احمدی نژاد در یک مقطع زمانی با جمهوری مردم چین و ... و....
آقای هجاگو شما راه سوم را نشان نداده اید؟ مدینه فاضله شما از کدام فلسفه برخوردار است؟ نظر شما در مورد رژیم گنده صهیونیستی و کپیتال امپریالیزم آدمکش امریکا و ناتو چیست؟
چون گفتم فعلآ بیکار نیستم تا به نوشته ادامه دهم ورنه قادرم در مورد جنایتکاران ناتو و رژیم های ضد انسانی غرب به اصطلاح عوام به اندازه خروار ها بنویسم و نوشته آقای هجاگو را نقطه به نقطه نقد و پاسخ لازم ارایه دارم.
امیدوارم هموطنان روشنفکر کشور در صورت فرصت وقت به تفصیل در مورد اندیشه های نهایت خطر ناک دشمن بشریت که از باند ناتو و رژیم تروریستی اسرائیل تغذیه میشوند روشنی انداخته و ماهیت شانرا رسوا سازد.
مرگ بر امپریالیزم غرب و نوکران خبیث آن - مرگ بر رژیم تروریستی اسرائیل و نوکران و جاسوسان ترورست آن.


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 28.02.2010

سلام به خواننده گان پورتال افغان جرمن آنلاین.

با تاسف می بینیم که پورتال اکثر نظرات مخالف را از نشر باز مانده و حتی نظرات نشر شده را از صفحه بر میدارند.
این طرز برخورد خلاف اصول بیطرفی یک رسانه میباشد که زمینه را برای رشد جناح افراطی راست برای تبلیغات ضد بشری و حاکمیت استعاری غرب مساعد میدارد.
من بار دیکر از پورتال خواهش میکنم تا بدینطریق به حیثیت ملی و آزاده پورتال صدمه وارد نکنند. و نظرات را همانطور که دریافت مینمایند به نشر بسپارند.


اسم: محمد - سروری   محل سکونت: بلخ    تاریخ: 28.02.2010

اداره محترم سایت افغان جرمن !سلام
من به جواب آقای اکرام الدین خان(امریکا) قبلا جواب نوشته بودم وشما جواب مرا همرا بانوشتۀ اکرام الدین –(امریکا)حذف کردید لطفا جواب قبلی مرا هم دوباره بگذارید تا روشن شود که بنده با آقای مژده نه تنها هیچ قرابت و شناخت قبلی ندارم وحتی نمیدانم که ایشان از کدام ولایت هستند و یا بکدام (((((ملیت))))) و تیرۀ قومی و یا اینکه قبلا بکدام حزب و جناح سیاسی تعلق داشته و دارند و یااینکه در کجاها کار کرده اند و.... .
البته تنها میزان بنظرم نقد و ارزیابی دیدگاه ها و نظرات ایشان است. اگر دیگاه و نظر فعلی شان منطقی و مستدل و واقعگرابود، مهر تائید میگذارم و اگر بی بنابود رد میکنم. اگر قسما صحیح و قسما ناصحیح بود نسبی تائید میکنم. این میزان قضاوت من است. و برایم فرق نمیکند که این نظرات از هواران اسبق ترکی و یـا ربانی - و یا کلکانی و یا جناب تان و یا آقای وحید مژده و امثالهم و ... ....باشد.
زیرا پیغمبر ما(ص) فرموده است که:

««اُنظر ما قال ولا تنظر من قال»» ترجمه : «« تو ببین که چـه می گوید؟ نبین که کی؟ میگوید؟»»
اما از ورای نظرات شان در سایتهای انترنتی و میزهای مدور در تلویزیونهای داخلی و خارجی می بینم که آقای مژده، آدم اهل نظراست مانند بسیار روشن فکران واقع نگر و ریالیستیک دیگر بر حقایق و جریانات دقیق انگشت می گذارد، نه مانند روشنفکران قلابی دست نگر و مقلد بیگانه و نقل قول کنندگان بیرونی که فقط جویده های خارجی هارا نشخوار میکنند.
من به آقای اکرام الدین خان میگویم که شما بتاریخ انقلاب اسلامی افغانستان مراجعه کنید و می بینید که:
هر فرد مسلمان و آزاده ایکه در برابر تره کی - امین - ببرک - و نجیب ، مردانه ایستاده و مبارزه میکرد اورا اخوانی میگفتند وحتی هر کس که به خدا معتقد بود و یا نماز میخواند هم اورا اخوانی میگفتند. و حتی بدتر آنرا اخوان الشیاطین میگفتند. و ده هزار انسان مسلمان فقط بواسطه اینکه بخدا سجده میکردند و نماز میخواندند سر به نیست شدند.
بالآخره ملت مسلمان به آن اندازه از کمونیستها و دولت دست نشاندۀ روسی نفرت پیدا کردند که حتی در مظاهرات خود بالاخره در مخالفت با تره کی و - امین و ببرک و نجیب شعار میدادند که : « زنده باد اخوان الشیاطین»
حال آقای اکرام الدین خان شما دوباره همان گفتار سی و یک سال قبل تره کی معدوم و اصحاب مطرود و بدرک واصل شده ای آنهارا بزبان می آورید.
بلی آقای اکرام الدین خان اکر مبارزه اسلامی - ملی - آزادی خواهی و ضد کمونیسم و ضد اشغال و ضد نوکری به غرب و شرق اخوانی گری است ملت سربلند افغان 99 فیصد آن اخوانی است
زیرا اخوان در عربی به معنی برادارن است و قرآن کریم هم همۀ مسلمانان را برادر خطاب میکند و با افتخار و سر بلندی میکوئیم که همه مسلمانان افغانستان - از همۀ (((( ملیتها)))) و زبانها و سمتهای مختلف، همه برادر و اخوا ن همدیگر هستند. و همین برادری دینی بود که که برادران قهرمان پشتون ما در کنار - برادران با شهامت تاجیک ما - و در کنار برداران با غیرت ازبک ما- نورستانی ما - پشه ئی ما- مروی ما- بلوچ ما- عرب ما - ترکمن ما – برادران شیعه ما و سنی ما و هزاره ما قرار داد، و برادرانه و متحدانه در پرتو اتحاد و برادری کمونیسم را به تاریخ مدفون ساختند. و امروز فرزندان یتیم کمونیسم در یتیم خانه های امپزیالیزم تحت سرپرستی و اعاشه و اباته دشمنان قدیمی خویش قرار دارند. زیرا دیگر روسیه و یا چین حتی گرسنه ها و یتیم های خودرا سیر کرده نمی توانند.
بلی اخوان بمعنی برادران همه ما اخوان هستیم چون قرآن مسلمانان را برادر خطاب کرده است.
زیرا همین برادری و اخوان اسلامی بود که بکمونیستها درس تاریخی نشان دادند، و به باداران آنها و بااشغالگران روسی فهماندند که:
« برو این دام در جای دگر نه - که عنقارا بلند است آ شیانه»
اما جناب اکرام الدین خان مقیم امریکا!
باید به شما عرض کنم که در افغانستان به حساب تشکلات سیاسی نه در گذشته و نه در حال موجود، حزبی بنام اخوان و اخوانی وجود نداشته و ندارد. و این نقل قول تان از تهمت های رهبران معدوم تان تره کی - ببرک - نجیب و امین میباشد.
بلی همین ملت مسلمان و برادر و اخوان همدیگر ، بودند که کمونیسم را به قبرستان تاریخ سپردند. بلی ایشان بودند که بدنیا نشان دادند که کسیکه بخدا سجده میکند دیگر به کرملین و قصر سفید سجده نمیکند.
واگر منظور تان کدام حزب سیاسی بنام اخوان باشد اصلا در افغانستان حزبی بنام اخوان بوجود نیامد. و یکنفر در افغانستان ادعا نکرده است که من اخوانی هستم.
جناب تان آنقدر از سواد سیاسی و تاریخی افغانستان پرت و دور افتاده هستید که احزاب اسلامی - و کمونیستی افغانستان را هم نمیشناسید.
این مناقشۀ فکری برای روشنگری است نه برای خالی کردن عقده های شخصی و حزبی کمونیست ها و یا مسلمانان. اینجا بحث سر رابطۀ روشنفکر با تفنگ سالار و هر دوی شان با اجتماع فعلی افغانستان است.
حال جناب تان باید جایگاه خودرا در بین همین اجتماع فعلی افغانستان مشخص کنید.
اگر با مردم از لحاظ فرهنگ - (دین - زبان - تاریخ - و....) و غیره رابطه ای دارید و با خواسته ها و نیازهای مبرم این جامعه ارتباط و سنخیتی دارید، مسلما مردم شمارا پذیرفته و قبول میکنند و اگر شما از گذشته درس نگرفته باشید و در کنار دشمنان مردم قرار داشته باشید، و برخلاف فرهنگ مردم و نیازهای اساسی ایشان قرار داشته باشید- جایگاه و منزلت شما بلندتر از ترکی-امین - ببرک و نجیب نخواهد بود. والسلام محمد - سروری


اسم: هجاگو    محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 28.02.2010

نجات دهندگان رانجات بدهید
دانسته های امروزی ما درمورد پیامدهای متوالی دو حاکمیت چپ و راست، جمهوری به اصطلاح "دموکراتیک خلق" و جمهوریهای اسلامی، وتجاوز نظامی شوروی مرحوم و نیمه جان و تجاوز نظامی آمریکا که هردو موازی و در کنار هم شروع شد، هنوز حکم مشتی از خروار را هم ندارد. نه تنها تلفات جانی و خسارات مدنی این دو تهاجم به تنهایی بیشتر ازبزرگترین انفجار اتمی قرن بیست بوده، که اثرات بد معنوی و اخلاقی آن تا چند نسل دیگر اندیشه و رفتار انسانهای آزاد افغان را خواهد آزرد.

همین دو گرایش سیاسی چپ و راست، در افغانستان در سی سال گذشته با گرایشهای توتالیتاریستی، تامگرایی، منم منم کردنها، مردم و جامعه را بدبخت ساخت وبزرگترین ضربات را برجامعه وارد آوردند.

هردوجریان سیاسی چپ و راست، با افکار توتالیتاریستی وتامگرایی شان، دارای یک جهانبینی شفابخش هستند. هردوجریان مشروعیت خود را در یک جبر می دانند. جبر تاریخی، طبقاتی، الهی، نژادی وغیره. این جبرنه براساس واقعیات اجتماعی که برروی یک ایدیالوژی، یک جهانبینی، بنا شده است. این جهانبینی یا ایده برای آنها حقیقت مطلق است، که تنها دست یافتن انسان به آرمانشهر آنهاست. برای تطبیق افکارخود ازهروسیله ای بهره می جویند، حتی ازقهرعریان. جهانبینی شان مطلق وجهانشمول است.

پیروان این ایده های مطلق هموارکننده گان راه رسیدن به هدف شان می باشند. چون حقیقت آنها مطلق است، پس دو راه بیشتر وجود ندارد، سفید و سیاه، سایه ٔ روشن بی معنی است. یا مطلق درست یا غلط. دنیا به دودنیای دوست ودشمن تقسیم می شود. دشمن از نظر این دونظام می تواند ضدانقلاب، خرده بورژوا، ملحد، کافر، یهودی، نامسلمان وغیره باشد.همه چیز در دست رهبر است، افکاردیگر از نظر آنها فاسد وانحرافی، ضد انقلابی، خرده بورژوایی، غیراسلامی و غیره ارزیابی میگردد. برای ازبین بردن هویت فرد و شخصیت فردی تلاش می کنند. می خواهند انسان جدیدی ساخته شود که تصورات او، همان تصورات حزب و رهبر باشد.

حزب و راهبر تعین کننده ٔ افکار، عقاید و رفتار و کردار شهروندان می شوند وآنرا کنترول می کنند. برای اطاعت مطلق از حزب، رهبر وحکومت نابودی کامل فردیت و شخصیت فردی ضروری می گردد. درهمچو نظام ها می خواهند انسان نوین تربیت کنند، انسان ناب اسلام سیاسی، سوسیالیست نوین، کمونیست نوین باید تربیت شوند. محتوا راحزب وسران حزب تعیین می کنند. هدف ازانسان نوین نزد آنها، یعنی اینکه مطلقاً سرسپرده و فرمانبرباشد، عقل تابع داشته باشند. رای و خرد فردی را ممنوع می کنند اندیشیدن مستقل وجود ندارد، فقط درچارچوب برنامه ها، سیاستها، معیارها و ارزشهای ازپیش تعین شده مجاز است.

خواست شهروندان دراین دو نظام مطرح نیست. مخالفین از نظر آنها توانایی درک حقیقت را ندارند، پس منحرف اند. اینها خودراهمواره توجیه آرمانی می کنند، بنام میل و اراده ٔ همگانی حرف می زنند و ویرانی جامعه راضرورت تاریخی، طبعیی یا الهی برای رسیدن به هدف بیان می کنند. آنها اراده گرایان ایده آلیستی هستند که می خواهند چرخ تاریخ را به میل و اراده ٔ خود بگردانند. می خواهند جامعه را با ایده های خود تطابق دهند ونه برعکس.

رهبردراین هردونظام سمبول جهانبینی آن است. رهبر مظهر وحدت و یگانگی افراد جامعه وحکومت است. رهبر خدشه ناپذیر می شود، قدرت سیاسی تقسیم ناپذیر میشود و در راس رهبر قرار دارد. رهبر مقدس می شود، قدرت رهبر باید همواره از راه مدرنترین شیوه های مغز شویی وعوام فریبی وبا اعمال قهرو خشونت، حفظ وگسترش پیدا می کند.

هردو حاکمیت چپ و راست، ضد آزادی های فردی واجتماعی، ضد لیبرالیزم، ضد هومانیسم، ضد روشنفکران و روشنگری، ضد دموکراسی های لیبرال، ضد عقل وخردگرایی، مخالف ارزشهای نوین، ضد حقوق بشر، علیه تقسیم قوا و کنترول آن توسط شهروندان، ضد پلورالیسم اجتماعی و غیره بودند و هستند. کسانی که از جهانبینی و از سیاستهای مجاز پیروی نکنند، نزد آنها دشمن تلقی می شوند.

در همین دو شیوه تفکر، چپ و راست فردی که مستقل بیندیشد وبه دنبال ارزشهای فردی خود برود، اصولا جایی ندارد. فرد در نظام، در جمع، در طبقه یا حزب، در امت یا حزب الله، در این وآن نژاد حل می شود. کارفکری دراین جا تقبیح می شود. راه و روش زندگی فرد، همان راه و روشی است که حزب، رهبر و حکومت از بالا تعیین می کند. پلورالیسم اجتماعی اصولاً نفی می شود، زیرا حقیقت نزد آنها یکی است، وآن حقیقت حزب، حکومت و رهبر است.

هردو گرایش سیاسی چپ و راست به یک حزبی اعتقاد دارند. حزب موجود، حزب حاکم، حزب حکومتگران. رهبر در راس حزب قرار دارد و سمبول اتحاد و همبستگی حزب است و رهبر و حزب خطا ناپذیر است. برای سرکوب هرنوع مقاومت در درون جامعه از دو ابزار اساسی سرکوب استفاده می شود، پولیس مخفی و ایجاد رعب ووحشت توسط توده های طرفدار حکومت. تا هیچ فردی احساس اطمینان به فردای خود نداشته باشند و همواره در ترس زندگی کنند.

در این جا بی قانونی تنها تعریف قانون می شود. رسانه های گروهی در انحصار حزب و حکومت قرار دارد. ماموران ایدیالوژیک آنها در همه جا حاضرند، امنیت زندگی خصوصی ازبین می رود. همه باید به یک نوع فکرکنند، آن نوعی که حزب و حکومت تعیین می کند.

هردو گرایش سیاسی عمدتا سنت گرا اند. ادبیات، شعر، نقاشی، سینما، تیاتر، و همه باید دارای یک محتوا باشند. محتوای آنها باید همان ارزشهای تعیین شده از طرف حزب و حکومتگران باشد. هردو گرایش ضد روشنگری و روشنفکران اند، زیرا روشنگری نقطه ٔ مقابل تاریک اندیشی آنهاست. توانایی، استعداد وخلاقیت وتخصص فقط دررابطه با محتوا واهداف حزب و حکومتگران معنا دارد. برای آنها ایمان تعیین کننده است، ایمان به ایده و اعتقاد به حکومتگران.

در حاکمیت ملا ربانی، ملا عمر، ملا گلبدین، ملا سیاف، ملا خلیلی، ملا مسعود و غیره، هدف ایجاد جامعه قسط اسلامی، جامعه ٔ ناب اسلام سیاسی. قوه قضایی، نه ارگان مستقل از حکومت گران، بلکه یکی از ابزار اصلی تحقق اهداف آنهاست. و ابزاری است به سوی آرمانشهر. ترور و تروریسم سیستماتیک تبدیل به نهاد سازمان یافته با پشتیبانی حزب و حکومتگران، برای سرکوب دشمنان و مطیع ساختن ومطیع نگهداشتن شهروندان می شود.

ترور، همواره در طول تاریخ وجود داشته است، بخصوص درقرون وسطی ودر دوران انگیزاسیون. یعنی ترور محصول این دو نظام نیست. اما دراین دو نظام ابعاد آن وسیع وتوده ای می شود و به عنوان یکی از ابزار های اصلی حکومت و حزب همواره بکار گرفته می شود.

این دو گرایش سیاسی چپ و راست تلاش می کنند، از راه تبلیغات و ترور، تعلیم وتربیت یا رعب و وحشت، جامعه را یکدست وهماهنگ کنند تا راه و روش زندگی شهروندان و اندیشه ٔ آنها یکی شود، سوسیالیست و کمونیست نوین و مسلمان ناب سیاسی. در این رابطه محدوده ٔ فردی و زندگی خصوصی از میان می رود، فرد باید قربانی جمع شود و زندگی او فقط در جمع و برای اهداف آن معنا داشته باشد. اینها همیشه دشمن تراشی می کنند و همواره نیازمند یک دشمن خارجی اند تا به این رقم وحدت میان توده ها و رهبری از میان نرود. دشمن طبقاتی، خرده بورژوا، امپریالیسم، ضدانقلاب، یهودیان، کافر، نا مسلمان و غیره.

دراین دو سیستم دوزخی تعریف دشمن حزب و نظام، در انحصار حزب و حکومتگران است. ضد انقلاب، خرده بورژوا، نماینده ٔ فیودال ها، عوامل امپریالیست، ضد اسلام، ضد شریعت و غیره را فقط حزب حاکم و حکومتگران تعریف و معین می کنند. این دو گرایش دوزخی در اساس، ذات و نفس خود ویرانگرند. ویران می کنند تا به روی ویرانه ها، جامعه ٔ جدید توحیدی خود را بنا کنند. هردو نظام در برابر حکومت شوندگان و دشمنان نظام و حزب حاکم، وحدت ویگانگی دارند.جنگ قدرت جناحها، اختلافات میان آنها و رهبران حزبی همواره موجود بوده است.

جهانبینی اسلامیست ها، اسلام ناب سیاسی، یعنی برداشت بخصوص و بنیادگرایانه از یک مذهب و ایده آلهای آن است. ارزشهای این جهانبینی مطلق و جهانشمول اند، مکتب آنها کامل و مقدس است و برای هرچیز، از پیش از تولد تا پس از مرگ، دستورالعمل دارد. جنبش سیاسی بنیادگرایی، متعصب و شبه نظامی است که هدفش ایجاد امپراطوری اسلامی وبازگشت به دوران با عظمت شگوفایی آن است. اسلامیستها، بنیادگراها و بنیادگرایی آنها یک آپارتاید فرهنگی، سیاسی و مذهبی است. مرد مان را بر اساس اعتقادات دینی مذهبی آنها، به خوب و بد و بد وبدتر، تا سزاوار مرگ تقسیم می کنند. اینها برای همه مسایل اجتماعی، پاسخهایی ساده اندیشانه، عوام پسند پوپولیستی، اما قابل فهم دارند. در این جا نیاز زیادی به عقل و منطق نیست.

مبارزه ٔ ساختگی و پوچ ارزشها علیه ضدارزشها دامن زده می شود، مجموعه ای از تصورات و پیش قضاوتی های پوسیده و نادرست علیه افراد گروهها واقشار اجتماعی دیگر سامان و سازمان داده می شود.

هردو گرایش چپ و راست به عقب افتاده ترین نیروهای اجتماعی و سیاسی تکیه می کنند و برای هدایت توده ها نیاز ٔ چندانی به عقل و استدلال، منطق و برهان نیست. می باید به نیازهای روحی و روانی آنها پاسخ مثبت داد.
v تبلیغات ومغزشویی این دو گرایش حرفی ندارد و به آسانی توده ها را به حرکت می آورند. اعضا وتوده های این احزاب علاقه ٔ به شنیدن، تجزیه و تحلیلهای علمی و پیچیده ندارند. به آنها باید دوست ودشمن را نشان بدهند. برای آنها تبلیغات ساده، یکسان تکراری وقابل فهم مرتباً تکرار می شود. برای به حرکت درآوردن توده های حزب همواره حقیقت را از آنها می پوشانند، پنهان می کنند و وارونه جلوه می دهند. قوانین جاری این دو حاکمیت، که وسیله ای برای حفظ و تحکیم قدرت آنها ساخته شده است، آنچنان جو بی اعتمادی و عدم امنیت قضایی بوجود می آورند که با جان و شرف ومال هرکس ودر هر زمان، بنابر اراده و میل حزب، رهبر ومتشرع می توانند بازی بی رحمانه کنند.

در خاتمه می خواهم بگویم که مساله ٔ موجودیت واستقلال افغانستان برای این جنایتهای نا خودآگاه یا در مرز خودآگاه وناخودآگاه حل نمی شود. وهم با این روش نمی توان از پیروان چنین ایدیالوژی ها کاست. ر ا ه د یگری و روش دیگر در کار است.


اسم: پتمن   محل سکونت: دنمارک    تاریخ: 28.02.2010

من دیروز این نظر را در سایت تان دیدم و آنرا کاپی کردم که برایش بعد از بازگشت از دفتر پاسخی بنویسم، اما حال متوجه شدم که آنرا برداشته اید. لطفا نظر را بگذارید تا من پاسخ خوبی به آن بدهم.

اکرام الدین – ایالات متحده امریکا
من می بینم که درین بحث چند اخوانی که تصور میکنم چندتایش خود آقای مژده با نام های متفاوت است با چند همکیشش میخواهند به جانبی ببرند که گویا درین وطن این تنها تحصیل کرده های اخوانی از نوع وحید مژده اند که برای مردم خدمت کرده اند و در کنار شان بوده و روشنفکران دیگر مربوط به هر ایده و طرز دید بی اعتبار و دور از مردم و غیر جدی اند و غرق در اشتباه.

تمسک اینان اکثرا اینست که چون وحید مژده و هم نوعانش در بین مردم بودند و هم در جریان "جهاد فی سبیل الله"، هم در جریان "الجهاد من أجل السلطة" و هم در "الجهاد من أجل أمريكا" در کنار مردم بوده اند!

اینان باید بدانند که اگر وحید مژده ها را بتوان روشنفکر نامید، این نوع روشنفکران در کنار مردم نه بلکه در کنار احزابی بودند که مطلقا خاین و ضد مردمی و مزدور بیگانه بودند. مشخص آقای مژده ابتدا در کنار حزب اسلامی گلبدین بود و بعد هم در کنار تاریک اندیش ترین نیروی سیاسی تاریخ ما - طالبان. کدام اینان را میشود مردم نامید؟؟ اینان مردم نه بلکه دشمنان مردم، فروشندگان خاک و وطن ما، برباد دهندگان دارایی های عامه مردم ماو کشاندن خاک ما به وضعیت اسفبار فعلی اند.

وقتی جملات آقای محمد سروری را خواندم که: "آ قای مژده ..... در گذشته هم در سنگر دفاع از آ زادی مردم خود قرار داشته است وامروز هم در کنار مردم خود با از درد ورنج ومشکلات مردم خود صحبت میکند...." مرا واقعا به قهقهه دردناک واداشت.

جناب سروری میتوانند ثابت کنند که کرسی مهم وزارت خارجه دولت منفور طالبان را که جناب مژده در آن نصب شده بود میشود "سنگر دفاع از آزادی مردم" خواند؟ دفاع از همان مردمی که هر روز و هر لحظه بوسیله طالبان شلاق میخوردند و توهین و تحقیر میشدند؟

این ادامه جملات آقای محمد سروری (احتمالا خود مژده یا کدام پسرش هستند) هم بسیار جالب و طنزآمیز اند: "آ قای مژ ده این مرد میدان وانسان با شهامت که دیروز درسنگر دفاع از شرف وعزت ملت مسلمان قرار داشته وامروز هم مانند یک انسان آ زاده وسر بلند در جمع روشن فکران واصحاب اندیشه وصاحب نظر پیرامون وقایع وجریانات داغ وروز کشور قلم میزند..."

من در مورد طنز بالا جز سکوت پاسخی نمیدهم.

اگر تنها در داخل بودن را بتوان در کنار مردم بودن معنی کرد و برایش ارج قایل شد، پس مردمی ترین انسان های این وطن کسانی چون فهیم، قانونی، سیاف، ملاعمر، ربانی، حضرت علی، عطا محمد، پیرم قل، دوستم، خلیلی، محسنی و .... اند که اکثرا سلاح بدست در داخل بودند!! اما تاریخچه ننگین هرکدام اینان برای همه ی ما معلوم است که جز ضدیت با مردم، تباهی مردمی، قاپیدن مردم، تجاوز به مال و ناموس مردم، ستمگری بر مردم، فروش دارایی ها عامه مردم به اربابان خارجی شان و ... کاری انجام نداده اند.

آقای وحید مژده در کنار کار با حزب اسلامی و طالبان، در دورانی که طالبان بزرگترین گنجینه تاریخی وطن ما یعنی بت های بامیان را ویران کردند، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان و از مقامات وزارت خارجه اين گروه بود، اما در برابر این جنایت طالبان لب از لب نگشود و بعد از این افتضاح و جنایت تاریخی همچنان با آنان به کار ادامه داد.

وحید مژده خود در زندگینامه اش در سایت پیام آفتاب با افتخار از کرد کردنش با "گروههای تندرو" (که مردم ما آنان را فقط تندرو نه که آدمکش و فاشیست میدانند) مینویسد: "در زندگی سیاسی خود همیشه با تندرو ترین گروهها مثل حزب اسلامی آقای حکمتیار و مکتب خدمات مجاهدین که توسط شهید عبدالله عزام، رهبری می شد، کار کرده ام."


اسم: عبدالعزیز   محل سکونت: هــــرات    تاریخ: 27.02.2010

دوستان وبرادران سلام
روشنفکر کسی است که از کذشته آموخته و زمان حا ل موجودرا با دقت میتواند به بیند وتحلیل کند وبرای آ ینده ای بهتر میتواند پیشبینی ها ی داشته ونظر ارائه کند .
من اکثریت این کسانیکه ابراز نظر کردند را روشن فکر نمی دانم زیرا آنها همین حال موجود ووضعیت فعلی را نمی توانند به بینند ودرک کنند وبه نقد بکشند .
آ یا اینها خواهند توانست گذشته را که نه دیده اند ویا ممکن در آن دوران تولد نشده باشند ویا کودک وصبی بیش نبود ه باشنــد آ نرا نقد کنند .ویا آنها بتوانند که برای آ ینده نظر ارائه کنند .؟
آ قای شریف نورستانی ویا خانم شاذیه جان از بحث پرت شده اند موضوع رابطه ای روشن فکر وتفنگ سالار (مجاهد ) با اجتماع فعلی افغانستان است .
یک تعداد ازروشن فکران بیرونی فعلا تنها کلماتی را که فعلا مطبوعات غربی برای اهداف استعماری خویش در افغانستان بکار می برند همان را تکرار میکنند بدون اینکه به فهمند که در ورای این تبلیغات اهداف سیاسی دیگری نهفته است ؟؟؟!!!!
حال ما با تبلیغان غرب وشرق ومسلمان وکافر کار نداریم . اما ما به این کار داریم که فعلا در افغانستان چه میگذرد؟
ولا اقل همین وضعیت موجود واین رسوائی وافتضاحی را که حکومت دست نشاند ه وهمکاران ناپاک آ ن براه انداخته اند به بینیم وجرم وجنایتی که بر جان - مال - آ برو - وعزت مردم افغانستان توسط خارجیها ( در راس امریکائی ها وغربیها) صورت می گیرد به چشم سر مشاهده کنیم و هم چنین این در یای خونی که توسط عملیات انتحاری وکشتن مردم بیگناه جریان دارد به عنــوان انسان آ گاه مورد ارزیابی و نظر قرار دهیم وعلت های آ شکار وپنهان آ نرا به نقد بکشیم.
وبرای حل این معضلات بزرگ باید فکر بشود .
روشنفکر کمونیست شرقزده ای ما هنوز نوکری ماسکو را خواب می بیند تا دوباره روسیه زنده شود وکشور شورا ها احیاشودودوباره بافغانستان تشریف بیاورند تا کار های نا تمام گذشته را تکمیل کنند وبهشت فاضله ای کارل مارکس را که :

« از هر کس باندازه ای توان کار، و برای هر کس به اندازه ای نیاز ورفاه سرمایه تعلق گیرد و.... ؟؟؟؟!!!!!»
در افغانستان پیاده کنند ؟؟؟؟؟؟!!!
واما روشن فکر سکولاریست غربی هم همین وضعیت موجودرا مانند کمونیستها ی افغانی می پسندند وآ نرا مقدمه ای برای آینده ای خود و مدینه ای فاضله کا پیتالیزم قلمداد میکنند .
این روشن فکران بعوض اینکه بداخل سری بزند ویا اینکه از بیرون خودرا به قضایای داخل وارد بسازد ، تمام جرم وجنایتی که در افغانستان روان است چشم خودرا بسته نگهداشته فقط کوبیدن ونقد کردن جهاد را حل مشکل میدانند ؟

غافل از اینکه برای کشور استقلال - آ زادی - حفظ تمامیت ارضی - امنیت - سیستم ونظام حکومتی - رفاه اجتماعی - پیشرفت های علمی وتخنیکی - زراعت - صنعت وغیره بکار است ؟؟؟!!!

جناب روشن فکران بلند نظر !
چشم تا ن را باز کنید که امروز در کابل - وردک -میدان -غزنی - بامیان هرات وننگرها وکنر وبدخشان وقندها ر بر مردم چه میگذرد - حکومت موجود -قوای خارجی - مخالفین دولت - چه میکنند؟ بر فریاد وضجه های اطفال ومردم تکه تکه شده وزخمی شده وپریشان که توسط بمباران های پیهم وتکراری کور وقتل عام مردم بیدفاع صورت میگیرد بدید نقد به بینید ؟؟؟!!!

بر گرسنگی وبرهنگی مهاجرین وبی جاشده گان - بر نا امنی سر تاسری- بر فساد اداری وغارت ملیارها دالر پول خارجی که دوباره توسط نوکران غربی تاراج میشود به چشم بصیرت به بینید ؟؟؟!!! - بر جریان ،ازبین رفتن سیتم و.نظام حکومتی ومتلاشی شدن ادارات حکومتی - و بلای جان سوز مشتعل کردن آ تش اختلافات زبانی وسمتی وفاشیستی وسکتاریستی - بر حالت غلام صفتی ونوکرمنشی وبیگانه پرستی ایکه بر کشور تر ویج میشود -بر انهدام پایه های اخلاقی وتربیتی جوانان ( دختران وپسران کشور که نسل آینده را می سازند وامید کشور به آنها است) ومثل اینها صد هـــا معضـــل خانمان سوز وبنیان کن و... وجود دارد که برای آن باید فکری شود وهمه اینها به نقد کشیده شود ؟

حال اگر از بین صدها تصیل کرده وبا سواد مطالبی را از معضلات ومسایل کشور ارائه کند روشن فکر ما عوض اینکه گفته های اورا نقد کند ویا منطقی رد کند ویا اصلاح کند ویا اینکه تائید کند ویا اینکه آنراتکمیل کند و.... بدون بکار گیری خرد ازروی تعصب وتنگ نظری ویا وابستگی ایدیو لوؤیکی خویش شخص را نقد کرده وحتی برایش تهمت وناروا می بندیم . آ یاشیوه ای روشن فکری است؟

آ یا اینها صلاحیت این را خواهند داشت که در مسا یل افغانستان ابراز نظر کنند ؟

حال جای دارد تا ما وشما هم نیاز های اساسی کشور و مردم خودرا را به نقذ بکشیم اگر واقعا روشن فکر هستیم ؟
بهر صورت مناقشه ای فکری امر خوب است که از آن نتیجه خوب حاصل شود ودر س گرفته شود . واگر باعث اختلاف ونفرت بشود نقص آ ن بیشتر خواهد بود. والسلام
عبدالعزیز


اسم: شریف نورستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 27.02.2010

بحث این صفحه را دنبال کردم و نظرات مختلف را مرور نمودم. به نظرم نکته ایرا که همشیره ما شازیه جان بیان کردند قرین بر واقعیت است و من هم بدینوسیله از آن حمایت میکنم چون وقتی انسان بحثی را مطرح میکند، باید طراح آن حداقل تعهد به آن را خودش داشته باشد که من در مورد آقای وحید مژده با توجه به گذشته گلبدینی - طالبی شان (که من تا حال از آن اطلاع نداشتم) بعید میدانم.


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 26.02.2010

محترم وحدت،
در حالیکه متخصصین سیاسی، مطبوعات و در این اواخر هم بعضی حکومتهای ممالک ذیدخل غربی در افغانستان کوشش دارند، علت مقاومت جدی در مقابل قویترین قوه نظامی جهان را دریابند، از سر زبانهای یکعده از افغانها هنوز هم شعارها و دشنامها به طالبان بگوش میرسند.
صاحب نظران به این باور اند، که بر علاوه از هسته مرکزی طالبان سابقه و جنگجویان خارجی، یک بخش عمده یی از مقاومت را افراد ناراض از حکومت و قوای خارجی در مناطق جنوبی و در این اواخر بعضی نقات(نقاط) شمالی کشور تشکیل میدهند.
چرا این مقاومت، که در سالهای اول بعد از سقوت(سقوط) حکومت طالبان بسیار ضعیف بود، تا این حد قوت گرفت؟ چرا حکومت کرزی تا این حد ضعیف و مفسد مانده است؟ از جمله سوالاتی هستند، که روشنفکران در حلقات جهانی مطرح میسازند.
متاسفانه همچنین بحث در بین روشنفکران افغان تا هنوز صورت نگرفته و در عوض آن سخنانی چون آن خایین(خائن) و این خائن شنیده میشود. لطفاً به سوالهای که وحید مژده طرح کرده، بدون اینکه به گذشته او دشنام دهید، مکث کنید. یکی از خصوصیات سالم روشنفکر این است، که با رعایت انصاف واقعبینانه قضاوت کند. بدون شک، مداخله خارجی یک علت عمده بربادی کشور تا هنوز شده، ولی فقدان قضاوت عادلانه در جامعه هم نقش مهمی در ویرانی داشته است. بیاید(بیائید)هر کدام بنوبه خود قدم کوچکی در این راه بر داشته، حد اقل در این بحث از انصاف کار بگیریم.


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 25.02.2010

سلام به هموطنان .
عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود
یکعده هموطنان مرا افراطی چپ اتهام میزند.من نه افراطی چپ وطنفروش ونه راست وطنفروش هستم .اولاً من انسان هستم وهر آنچه انسان را به تباهی میکشد ضد آن هستم.هر دو نظر انحرافی چپ وراست در عمل بشریت را به قهقرا برده است.بناً نمی توانند برای بشریت مصدر خدمت شوند.اسلام افراطی چون احزاب اسلامی هفت گانه وهشت گانهً ساخت امریکاوشرکای جهانی ومنطقوی شان وهمچنان چپ های افراطی وغیر افراطی خلق وپرچم ، فراکسیون های شعلهً جاوید وستمی ها همه به تاریخ سپرده شده اند .من نه برای خود شخصیت سیاسی میتراشم و نه میخواهم کسی را توهین وتحقیر نمایم . ولی وقتی مرضی انسان را تهدید کند وظیفهً خود میدانم هم نسل خود را هوشیار باش دهم. بحث سیاسی نقل خوردن نیست.


اسم: قیوم ساعدی   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 25.02.2010

گردانندگان افغان جرمن آنلاین وقتی دیگران با تمجید از وحید مژده بنویسند خوش اند و نظر شانرا نشر میکنند، اما نظر من که در ارتباط به همان مقاله و بخشائی در نقد وحید مژده بود، سانسور میشود و برایم به انگریزی مینویسند

Mohtaram Saa-iedi, our topic is not about Mr. W. Mojda, please stick with the topic

اگر نظرم را نشر میکنید خوب، در غیر صورت من آنرا بصورت مقاله‌ ای جداگانه در سایت "کابل پرس" که حداقل در زمینه عدم سانسور نمونه است انتشار خواهم داد تا هم افغان جرمن آنلاین سیه رو گردد و هم وحید مژده.


اسم: شازیه نصرتی   محل سکونت: کابل    تاریخ: 25.02.2010

آقای وحید مژده بحث خوبی را به راه انداخته که جا دارد رویش مکث شود. اما من به ایشان پیشنهاد دارم که لطف کنند اول گذشته گلبدینی و طالبی خود را نقد کنند تا بعد ما هم بتوانیم با کمال خاطر بدون اینکه لکه های زندگی ایشان فکر ما را پریشان سازد به نوشته اش متمرکز شده رویش بحث کنیم و پهلوهایش را بشکافیم. فعلا به نظرم شخصیت وحید مژده بیشتر بر نوشته اش سایه می افکند و اکثر افغانها نوشته هایش را به دیده شک مینگرند.


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 24.02.2010

سلام خدمت هموطنان خیراندیش :
طوریکه قبلآ نوشتم این خوانندگان اند که در مورد نظرات ارایه شده قضاوت میکنند ، دریجا به گمانم بار اول است که هموطنان روشنفکر کشور ما که در مورد رویداد ها و مسایل جهانی دیدگاه های متفاوت نسبت به نظر دهندگان ایدیولوژی های کاملآ شکست خورده که جایگاهشان موزیم تاریخ است بطور فعال وارد بحث شده اند ، البته تعداد چنین روشنفکران که احترام به خواست های مردم کشور مان را دارند و در ارایه نظرات شان از منطق و اعتدال کار میگیرند کم نیست ، اما اکثر چنین روشنفکران زیاد عمل نموده و کم حرف میزنند ، ما نمونه چنین روشنفکران عملگرا را چه در زمان اشغالگران شرق و چه امروز در مقابل اشغالگران غرب میبینیم که عملآ وارد معرکه آزادی کشور اند و بلا تردیدآن ها خواهند بود که زعامت آینده کشور را بدوش خواهند داشت .

حرف زیاد و فرصت کم ، نمیدانم از کجا شروع و به جواب که بپردازم ، زیرا اگر با تفصیل و دلایل نظرات مختلف را ارزیابی نمایم نه من فرصت دارم و نه خوانندگان حوصله .
فعلآ میخواهم در مورد نظر دهنده ای بنام م. وحدت و همفکران مشابه اش بنویسم ، این اشخاص وقتی نظر میدهند خیلی قهرآمیز بوده و همیشه روشنفکران مسلمان را مرتجع میگویند بیدون اینکه به معنی واقعی کلمه مرتجع بفهمند ، من در مورد اختلال فکری این اشخاص که از ایام نوجوانی مبتلا به افکار افراطی که برای هموطنان ما کاملآ نا آشنا است مبتلا شده اند زیاد ارتباط نه گرفته ، فقط خاطر نشان میکنم که اشخاصی با چنین افکار در بین هموطنان ما هیچ جایگاه ندارند و با قاطعیت میگویم این خیال است ، خواب است و محال که افراد مذکور به اصطلاح خودشان به توده های مردمی پیوند بخورند زیرا این اشخاص با دیدگاه های خشک و خیالی شان غیر فابل جوش با توده های مردمی اند ، اینها شباهت به روده های گاو و گوسفند را دارند که پیوند شان به بدن انسان خارج از امکان میباشد ، اینها همیشه ادعا دارند که قیام های بزرگ مردمی را رهبری نموده ومینمایند اما شکایت دارند که ارتجاع و امپریالیزم قیادت توده ای را از ایشان ربوده اند ، اینکه چگونه ربوده اند استدلال میکنند که توده ها به رشد و نبوغ سیاسی نرسیده اند . اینست نمونه روشنفکر تنگ نظر که با جهان بینی واهی اش حوادث را چنین تفصیر مینماید .

م. وحدت ، محترم وحید مژده را توصیه میکند که از این جریان و یا آن جریان فاصله بگیرد ، مگر جناب م. وحدت شما سر پیاز آخر پیاز چه کاره استید که به دانشمندی چون وحید مژده دستور میدهید که این و آن بکند ، شما را لازم است مطالعه کنید در مورد افکار باطل تان تجدید نظر کنید ، سویه علمی تان را بالا ببرید و آن شایستگی را دریابید تا بتوانید با اشخاصی روشنفکر چون وحید مژده وارد بحث شوید ، من مجبورم به لهجه خودت تو را مخاطب فرار داده میگویم خودت *** ، همفکرانت *** که **** دور از ادب و منطق ، نهضت های بزرگ مردمی کشور را قاتل و خاین خطاب میکنی ، تو چند بار از ستراتیژی ، تاکتیک و بحث ملی ـ سیاسی و علمی نام برده ای ، درینجا یاد آور شوم که مفهوم این واژه ها را میدانی ؟ اگر میدانی کمی بنویس تا ما هم فهمیده شویم .
در نوشته های بعدی در صورت امکان مطالب زیادی در مورد افراطیون چپ نما خواهم نوشت .
با احترام


اسم: محمد- سروری   محل سکونت: بلخ    تاریخ: 24.02.2010

آ قای وحدت !
سلام
من مختصر ا عرض میکنم فرق آ قای مژده با جناب شما ومثل شما در این است که او در گذشته هم در سنگر دفاع از آ زادی مردم خود قرار داشته است وامروز هم در کنار مردم خود با از درد ورنج ومشکلات مردم خود صحبت میکند ولا اقل در کنار شان قرار دارد .
اما جناب تان ومثل تان نه در آ زادی افغانستان نقشی داشتید ونه هم امروز درکنار مردم قرار دارید .
شما از فضای باز نشراتی انتر نت میخواهید به خود شخصیت سیاسی کمائی کنید وبا نقد اشخاص آنهم بشکل غیر منطقی خودرا صاحب نظر خطاب میکنید . در حالیکه کسب شخصیت سیاسی - تلاش وزحمت کشی واز خود گذری وغیرت ومردانگی وحتی در بعضی جاها از مال وسر تیر شدن بکار دارد . وبهتر همان خواهد بود تا جای گرم خودرا سرد نساخته به ساعت تیری خود مصروف باشید .
والسلام


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 24.02.2010

سلام به همونان .
محترم سروری صاحب.
گل آنست که خود بوید نه آنکه دیگران گویند.سراپای نوشتهً شما به چند قسمت تقسیم میشود:
1ـ صفت از آقای مژده که بسیار مبالغه آمیز و ایدیو لوژیک است .هر کس که با طالب وگلبدین کار کرده باشد مهر بد نامی بر پیشانی دارد که باید خودش آنرا در عمل پاک کند. ابراز نظر های تئوریک و راپورهای ضد خارجیان که بر حق اند، بدون طرح استراتژی وتاکتیک راه رسیدن به آزادی واستقلال نیم گفتار وگمراه کننده است.دزدهم میگوید خدا وصاحب خانه هم .برای تفریق این دو در سیاست صحبت روی تغییر تعیین کننده است نه توضیح.
او میتواند با مواضع روشن ضد طالبی وگلبدینی با انتقاد از گذشتهً خود صد فیصد در موضع مردم قرار گیرد.
2 ـ دشنام زدن ونصایح پدرانه کردن با هم نمیخوانند.
3 ـ نوشته شما نه محتوای تئوریک وعلمی دارد ونه آموزشی بلکه وقت ضایع کن است.وبوی جنگ سالار شمشیر به دست میدهد.


اسم: محــمـد سروری   محل سکونت: بلخ    تاریخ: 24.02.2010

برادران ارجمند
سلام

خرد مندی مرد گفتار نیســـــت
دوصد گفته چون نیم کردار نیست

با سلام به آ قای مژ ده این مرد میدان وانسان با شهامت که دیروز درسنگر دفاع از شرف وعزت ملت مسلمان قرار داشته وامروز هم مانند یک انسان آ زاده وسر بلند در جمع روشن فکران واصحاب اندیشه وصاحب نظر پیرامون وقایع وجریانات داغ وروز کشور قلم میزند وقضایارا تحلیل میکند وپرده از چهره استعمار وهواداران استعمار بیرون می اندازد .

مقاله تازه ای آ قای مژ ده میرساند که روشن فکر متعهد وبا ایمان ومسئو لیت پذیر از دردمردم - مشکلات کشور - ورسالت روشنفکر صحبت می کند . اما انسانهای **** برای توجیه جنایات باداران غربی وشرقی خویش توهین وتحقیر به ملت تحویل داده جز بد دهنی دیگر هنری ندارند .

زهی شرف وافتخار به آ ن روشنفکر وقلم بدست که درد فعلی مردم ومعضل کنونی کشور را قلم میزند ودر کنار مردم خود قرار دارد و... وز هی دون همتی وبی غیرتی **** که یا در خدمت مستقیم استعمار قرار داشته ویا اعمال باداران جنایتکار خویش را توجیه نموده و چشم خودرا از تمام جنایات وارده ای که در افغانستان جریان دارد می پوشاند.

این فرق اساسی بین بین روشن فکر واقعی وروشن فکر قلابی - مانند ضابط های ماشینی خلقی ها وجنرال های ماشینی دوران حضرت تا کرزی است که ارزش پشیزی ندارند .
روشن فکران اماتور وبی سواد مان اکثرا یا برای تظاهر وریا لب به سخن تر میکنند ویا اینکه می بینند که روزنامه های انگلیسی - امریکایی- آ لمانی- و.. .. که هواداران اشغال وجنگ اند وبر علیه استقلال خواهان ومسلمانان توطئه میکنند همان پس مانده های ایشان را نشخوار میکنند .
در حالیکه در همین غرب -اروپا -امریکا - کانادا وآ سترلیا وغیره جاها بسیار کمیتهای بالای مردم -نویسندگان واصحاب رای وروزنامه ها ومبصرین سیاسی وغیره وجود دارند که اعمال اشغال گرانه حکومت های خودرا محکوم میکنند ودر روزنامه ومیز های مدور وتبصره های خویــش به مراتب هوشیارانه تر - عادلانـــه تـــر وبــا انصاف تر وانسانی تر قلم میزنند وقضاوت میکنند وقضایای بین امللی را به چالش میکشند .
اما روشن فکر قلابی افغانی خاصتا کمونیستها وغرب پسندها که دایم دست نگر دیگران بوده اند ازخود وبرای خود ومردم خود چیزی پیشکش نمی کنند که بدرد ملت شان بخورد .
من امید وار هستم تا تا با سوادان ونیم سوادان که در غرب زندگی میکنند حد اقل برای تحصیل وبلند بردن سطح آ گاهی علمی وتخنیکی وهنری برای خود کاری بکنند تا قدرت نظر داشتن به قضایای دنیا وکشور خودرا داشته باشند .
چه بهتر وصادقانه تر هر کس که نظر میدهد صادقانه - درجه تحصیل -سن- تجربه کاری - وموقعیت شغلی فعلی خویش را ار ا ئه بدارد تا دیده شود که این آ قایان بکدام درجه از سواد - تحصیل - تجربه وتخصص کاری در مسایل علمی واجتماعی دارند .
خیلی درد دهند ه است که صفحات انتر نتی را با مطالبی پر میسازند که علاوه بر اینکه ضیاع وقت همگان است انگیزه های بسیار پلید وکثیف تعصبات - اختلافات و بد اخلاقی وبد دهنی را ترویج میکنند .
من امید وارم تا اگر مسلمان وافغان هم نیستیم لا اقل آ زاده باشیم . والسلام وعلیکم ورحمت الله وبرکاته


اسم: محمـــــــــد   محل سکونت: هـــرا تــی    تاریخ: 24.02.2010

برادران ودوستان صاحب نظر ! سلام
قبل از هر چیز مصراعی بیادم آ مد لازم است بنویسم.
تا مرد سخن نکفته باشد - عیب و هنرش نهفته باشد
افراد با ابراز نظر درجه فهم سیاسی - اجتماعی واخلاقی خودرا بنمایش میکذارند.
خداکند این مصراع بیدل ویا صائب در حصۀ بعضی ها صدق نکند.
چون نداری مایه از لاف سخن خاموش باش
پستۀ بی مغز چون لب واکند رسوا شود
امروز آقای مژده در جمع تحلیل کران سیاسی و مبصرین افغانی واقعا جایگاه قابل ستایش دارند.
و از اینکه برادر ما راه حل مشکلات را ارائه نکرده است سوال خوب است. اما قبل از همه باید مرض تشخیص شود تا بعدا راه حل جستجو شود.
افغانستان حکم مریضی را دارد که مصاب به انواع مختلف امراض -: بی سوادی - فقر - تعصبات قومی - قبیلوی - زبانی- مذهبی- و حتی سمتی و.... از یک طرف و از جانب دیکر حضور نیروهای اشغالکر که پای بند به هیچ اصول و معیار بین المللی و حتی انسانی نیستند.
وجود دولت دست نشانده و بی کفایت و عناصر خائن و ضدملی در کنار حکومت از جانب دیکر است.
علاوتا دخالتهای مستمر ایران صفویه و غالی و حکومت مزدور پاکستان و روسیه وهندوستان و غیره از جانب دیکر و ده ها معضل دیکر در افغانستان وجود دارد.
علاوتا محتاط به خشکه بودن و استقرار افغانستان در همسایکی کشور های بد طینت ایرن و پاکستان بصورت خاص معضل بسیار حاد و مضمن این کشور است.
اینکه چطور ازین معضل باید بیرون رفت. درین جا اصحاب رای و متخصصین امور اجتماعی و عناصر دیندار - وطندوست و باایمان و شجاع را به همکاری می طلبد تا همه مانند متخصصین امور طبی برای هر بخش از مریضی های این کشور نسخه مجرب تحت نظر هیئت متخصصین ارائه شود و این نسخه هارا فقط اصحاب رای و شورای نیرومند و اهل خبره ارائه بدارند.
اینکار از دست فرد و یا افراد محدود پوره نیست و باید هرکس بصورت انفرادی و یا دسته جمعی نظر ارائه کند و نظرات را هیئت باصلاحیت ارزیابی کند و از جمع نظرات برای بیرون رفت ازین حالت میتوان به نتیجه رسید.
والسلام - محمد هراتی


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 23.02.2010

اسلام علیکم،
آرزو دارم، بدانم، چرا بعضی اشخاص حملات شخصی به دیگران را، بعوض تحلیل اصل مطلب، ترجیح میدهند. فیلسوف فرانسوی فوکالت صاحب این نظر بود: همه مشخصاتی، که انسان در وجود دیگران میبیند، تعبیرات فکر و نظر خود شخص است. به گفته مردم عوام ما، این اشخاص سر خود قهر هستند. فرض کنیم، وحید مژده با طالبان و حکمتیار در گذشته ارتباط داشت. اما جای صفت نیست، که او - بدون طرفداری از آنها - در هردو مقاله خود واقعیتبینانه از رنج جامعه افغانی صحبت میکند؟ اما متاسفانه او هم دوای این رنج را سراغ ندارد. این یک سخن آسان است، که بگویم، روشنفکران به دهات بروند. آیا با دست خالی و بدون حمایت میتوان دل مردمی را، که در نوبه اول خواستار بهبودی ضروریات اولیه زنده گی هستند، بدست آورد؟


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 23.02.2010

سلام به هموطنان و پورتال نویسان.
بگفته ً برادر محترم وحید مژده در راپور شان زیر عنوان " کشتار غیر نظامیان به یپایان نخواهد رسید" یکبار دیگر به اثبات میرسد که مشکل اساسی کشور ما موجودت نیروهای خارجی درآنجا است که هر روز به قتل و کشتار مردم بیگناه دست میزنند.

من با تشکر از آقای مژده به خاطر این نوشتهً اثباتگر شان مبنی بر قاتلین اصلی مردم ما خواهش میکنم تا استراتژی وتکتیک رهائی مردم را از این وضع ارائه بدارند .چه کنند ؟ به عقیدهً من بدون ایجاد یک جبههً وسیع برای صلح وآزادی خارج شدن ازاین حالت ناممکن است .
از محترم ق.کبیر ودیگر رزمنده گان فعال تمنا دارم تا دراین زمینه ابراز نظر نموده به نظر خواهی گذاشته شود.خواهش میکنم از عام گوئی بگذرید .هر کس هر چه که است کنار بگذارید.مشخصًادر این مورد صحبت نماید .تشکر


اسم: عــــبـد الله - عـــا بد   محل سکونت: کـــا بلی    تاریخ: 23.02.2010

با تقدیم احترام :
به داکتر صفی الله صاحب زاده صاحب وهمه آ نهائیکه فقط در پرتو اندیشه وتعقل قلم میزنند ونه آ نها ئیکه عقده های حقارت - حسادت- تعصب - سفاهت - آ نهارا وادار به نوشتن مطالب بد وبیراه وتوهین وگزافه گوئی وچرندیات میکند .
ونه آ نها ئیکه کلید کوک شان بدست دیگران بوده ویا رنگ قلم شان با رنگ تزویر - ریا - دروغ - تهمت - افترا- توهین- ویا خدمت به استعمار - بیگانه پرستی وخود باختگی و..... پرُ است .
وســــــلام به آنها ئیکه این کلمه ای قر آن کریم درحصه ای شان صادق است که :

« فـبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئـــک هدا هم الله واُ لئک هم او لو الا لباب » « ای پیغمبر بشارت بده به آن عده از بندگـانـم را کـه سخن هارا می شنوند واز بهترین آنها پیروی می کنند . همین گروه از جمله ای هدایت شـــوندگان بوده وهمـین گروه صاحبـــان خــرد وصاحبان اندیشه اند» .

از لا بلای نوشته ونظریات بارتباط نوشته جناب آ قای وحید مژ ده چنین بر می آ ید که :
1- یک عده از نظر دهندگان با وابستگی ایدیولوزیکی به جریانهای چپ افراطی وغیر افراطی( کمونیستهـای شکست خورده) به نوشته ای آ قای مژده نگاه نکرده بر علیه ایشان عقده گشایی کرده کسی اورا طالب - کسی اورا وابسته به حزب اسلامی - جمعیت اسلامی ویا سیافی ویا مربوط به دیگر......جناحهای سیاسی دانستند وچشم رابسته آنچه در کوزه ای شان بود به بیرون تراوش دادند. قطع نظر ازینکه بدانند که وابستگی قبلی به هیج جریان سیاسی جرم نبوده وعلت نفی کردن آن نباید بشود. زیرا در همه ای احزاب وسازمانهای سیاسی واجتماعی چه احزاب اسلامی جهادی - وجه احزاب ملی وحتی احزاب چپی وکمونیستی انسانهای خوب ودارای استقلال اندیشه وحتی روحیه ای تقوی وخدمت گذاری در آنها وجود داشته است .

واین نهایت سفاهت - تعصب کور - ویا دشمنی با حق وحقیقت است که مردم را بواسطه ای وابستگی قبلی شان به جریانهای سیاسی مورد هتک وحرمت قرار داد که البته من در حصه ای آ قای مژده وسوابق سیاسی شان اطلاع ندارم صرف از لابلای نوشته های شان آنهارا میشناسم . ثانیا:- حتی اگرکسی نظر خلاف هم داشته باشد باید خود نظر آن نقد شود بدون اینکه به خودش اسائه ادب شود. ثالثا:- اینکه سخن درست وثواب را از زبان هرکس ولوکه دشمن تان باشد باید قبول کرد چه این سخن مبنای دین داشته ویا مبنای عقل وخرد انسانی داشته باشد.

واگر گوینده ای سخن حق مسلمان - غیر مسلمان - کمونیست - لینن - مارکس- جورج بوش - خمینی - کرزی ربانی - نجیب ویا ملا عمر ویا تیوری پردازان غرب وشرق باشند .
اما سخن ناصواب را از رهبر حزب خود - از پدر خود ومعلم خود هم نباید قبول کرد .
دسته دیگر - این نظر دهندگان افراد کم ســــواد احساساتی واحیــا نا نو آ موزانی بودند که در اروپا اقامت داشته وزرق وبرق اروپا وغرب چشم های شانرا خیره کرده فکر میکنند اینکه افغانستان چرامانند اروپا نیست علت آن افرادی مانند جنگ سالاران ویا احزاب جهادی ویا احیانا احمد - تقی ویا حسین .و.... می باشند .
اینها نه غرب ونه شرق- نه سیاست ونه اقتصاد ونه جامه وروابط اجتماعی ونه هم فکتورها وعوامل پیشرفت وپس ماندگی را درست درک میکنند . واینها وقتی قلم میزنند که اخبار ناراحت کننده ای داخل بهگوش شان می رسد ، احساسات شان به جوش آ مده قلم بدست میگرند تا تیوری ارئه دهند اما قهر وغضب - دشنام وتوهین بدیگران را حلال مشکلات میدانند .
واکثرا اینها سواد درست قلمی هم نداشته سواد آ موزی را با الفاظ رکیک وبد دهنی و الفاظ نا سره تمرین و پرکتس میکنند .
البته عده ای هم هستند که بدون اینکه به عکس وچهره وقواره ای افراد به بینند ، گفته ها ونظرات آنهارا ارزیابی کرده گفتار سره را از ناسره جدا کرده گفتار ناسره را نقد میکنند وگفتار سره را مهر تائید میگذارند.
اینگونه افراد را جای دارد روشن فکر واهل خردواولوالالبـــاب خطاب کرد. من امید وار هستم تا همه روشن فکران ما ازین گونه باشند.البته آنهای که از اشتباهات گذشته نیاموخته باشند وبه همان خر جهل سابق روان باشند باید به حال اینها تاسف خورد زیرا آنها در جهل مرکب ابدالدهر باقی خواهند ماند .

آنکس که نداندونداند که نداند
- در جهــل مرکب ابدالدهربماند
نوشته عبدالله - عابد - کابلی


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 23.02.2010

سلام به هموطنان. قیس کبیر و احمد از کابل.
اول سلام بعداً کلام.اگر این را مراعت (مراعات) کنید زیباست.
دفاع شما دوستان از نظرات آقای مژده و متهم ساختن افراد به خاطر ابراز نظر شان به اصطلاح (چپی)، دور از یک بحث ملی ـ سیاسی و علمی است.
حلا(حالا)ثابت شد که آقای مژده یک گلبدینی ـ طالبی است. و این حق مسلم اوست. شاید بنا بر نقل قول آقای کبیر، مژده صاحب ماویست شده باشد.
کافی خواهد بود اگر آقای کبیر با تجارب توده ای و ماویستی که دارند با چپی های غرب نشین بحثی اوصولی(اصولی) و علمی نموده عوض یک اتهام و اعصاب خرابی ثابت نمایند که مشکل اساسی کشور ما نرفتن روشنفکران به روستاها و مساجد است و یا اشغال کشور توسط نیروهای خارجی و بودن یک دولت استعماری؟
خواهش میکنم تااز احساساتی شدن و خیال بافی های افغانی کار گرفته نشود. بلکه ابراز نظر مشخص و واقعبینانه باشد. باعرض احترام.


اسم: عبدالله - مجاهد   محل سکونت: لوگر    تاریخ: 23.02.2010

من به تمام نظر دهندگان وخاصتا اصحاب رای و خرد سلام عرض میکنم.
بعدا خیلی خلاصه بیان میدارم که :
مفهو م مصطلح روشن فکر درزمان ظاهر خان وداود خان ودوره کمونیستان روسی به کسانیکه اطلاق می شد که پیرو اندیشه وطرز تفکر سوسیالیز م روسی ویا اندیشه ای افراطی کمونستی چین را دارا بودند .
خلقی ها وپرچمی ها وسایر حلقات چپ غیر افراطی هوا دار روشوروی متوفی همه از جمله ای این گونه روشن فکران بودند وشعله یی ها - سازائی ها - سامائی ها - ستم ها - راوائی ها که از جمله ای مائویست های ا نقلابی واز هواداران چپ افراطی بودند اینها هم خودرا باصطلاح روشن فکر میگفتند.
اما اصطلاح امروز روشن فکری به به کسانیکه سکو لاریست - طرفدار نظام امریکائی وغربی بوده وسیاستها ومودل غرب را در همه عرصه های زندگی برای دنیا پیشکش میکنند اینها هم با صطلاح خودرا روشن فکر میدانند .
البته اکثریت اینگونه روشن فکران همان کمونیستهای شکست خورده ومایوس وابسته به روس وچین هستند . که رابطه ای حسنه ای ایشان را با ملت افغانستان میتوان در دوره حکومت ایشان درداخل افغانستان درست ارزیابی کرد . و دنیا شاهد بود که همان مردم پابرهنه پا وبی همه چیز با سنگ وچوب وچماق بساط آ نهارا از افغانستان جمع کرده وآنهارا بدور انداختند.
چون از طرف کرملین وپگنگ یتیم شدند نا چار باردوگاه امپریالیزم پناه بر ده وحال مسئو لیت روشنفکری خودرا برای تامین خواسته های غرب به پیش می برند.
البته تعدادی هم از افغانهای هم که به غرب با گذشته وتاریخ وملیت وفرهنگ وافتخارات کشور خود وداع کردند اینها هم همان سکولاریستها هستند که برائ تامین منافع غرب خاصتا امریکائی ها واز اصول ومبانی امپریالیزم ونظام سرمایه داری ظالمانه وکمپنی های غارت گر اقتصادی دنیای سر مایه داری دفاع کرده وبرای تامین خواسته های ایشان قلم فر سائی میکنند.
البته عده ای سوم روشن فکران هم هستند که با گذشته - تاریخ - ملت وهویت وزبان وفرهنگ خود نبریده در فکر این هستند تا از همه ای امکانات جهانی خاصتا تکنالوؤ ی - صنعت و تجارب علمی وتخنیکی وحتی از سر مایه گذاری های کشور های غیر استعماری و غیر غارتگر ودزد در کشور افغانستان دفاع کرده ونوکر وغلام اجانب هم نیستند و اینها افتخارات ملت خود را توهین نکرده بلکه احترام میکنند . اینها خودرا به هیچ قیمتی نمی فروشن ومنافع ملی را فوق هر چیز میدانند . انگونه روشنفکران در داخل - خارج وحتی در بیرون هم وجود داشته وبرای همه مردم اهل خرد ودانش وحتی مردم عوام هم قابل احترام هستند.
جاسوسان ونوکران اجانب و مردم بی شخصیت وبی هویت وبی غیرت باید بدانند که غرب وخارج آنها را مانند دستمال کاغذی استعمال کردهبالاتر از ارزش اشغال وکثافت را بایشان قایل نیستند که بعد از استفاده آ نهارا به کثافت دانی می اندازند.
واما تفنگ سالار :
تفنگ سالار اصطلاح نو وجدید غربی ها است که فقط در افغانستان به غازیان راه خدا ومجاهد مردان راه پا زادی وطن خطاب میکنند . زیرا اینها میدانند که با آ ن اهداف شیطانی دراز مدت در افغانستان همین مردم اند که غیرت جنگی - مردانگی مقاومت - ودارای دین وایمان محکم - واحساس ننگ وناموس داری وپاسداری از کشور وسرحدات کشور هستند برای اهداف شان در آ ینده ها خطر ساز هستند وباید برای تجرید شان از جامعه تبلیغات سوء صورت گیرد.
یاباید اینها تسلیم بلا قید وشرط شوند ویا اینکه آ نهارا از بین اجتماع دور سازند . اما اینها هم بدو گروه هستند عده ای دین فروش - شرف فروش - خاک فرش ونوکر دالر و... هستند اما اکثریت قریب باتفاق مردم آ زاده - باغیرت - باشرف- وطن دوست - دیندار - آ زادیخواه وخواستار استقلال وآ زادی وپیشرفت کشور هستند واینها در بین جامعه هم نفوذ دارن وهم هم زندگی میکنند .


اسم: قیوم ساعدی   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 23.02.2010

در نظر خواهی دیروز جناب قیس کبیر نوشته است :
«... یک انقلابی درست به مانند یک ماهی در آب است و مردم حکم آب را دارد برای یک اتقلابی که اگر آب از وی گرفته شود، مرگ وی فرا میرسد... باید در بین مردم رفت و به درد دل مردم گوش داد و از مردم فرا گرفت. به نظر من این درست ترین شیوه و کوتاه ترین راه برای رسیدن به اهداف والای انسانی است.»
آقای قیس کبیر، بنا بر گفته خود تان من "مرگ" خود شما را برایتان تسلیت عرض میکنم، چون از قرار معلوم سالهاست در آلمان تشریف فرما هستید و از آنجا این نسخه را صادر کرده اید.
اگر شماهم واقعا "اهداف والای انسانی" دارید پس چرا همین "کوتاه ترین راه" رسیدن به آنرا انتخاب نمی‌کنید تا ماهم از پشت تان روان شویم؟


اسم: قیوم ساعدی   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 23.02.2010

Mohtaram Saa-iedi, our topic is not about Mr. W. Mojda, please stick with the topic


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده    محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 23.02.2010

سلام و احترام به خوانندگان پورتال :
نظرات را مرور مینمایم، هرچند خواستم خاموش بمانم، اما ملاحظه نمودم که بعضی اوقات، از خاموش بودن اکثریت خامومش سئو(سوء)استفاده شده و چنین برداشت میشود که گویا یک اقلیت کوچک افراطی صائب نظر بوده، و این اقلیت افراطی به این باور میشوند که گویا در بین هموطنان دارای نفوذ بوده و رهبری توده های مردم کشور را عهده دار اند، در حالیکه واقعیت به نظرم معکوس است.
آقای وحید مژده که جریانات سیاسی کشور را از نزدیک شاهد بوده اند و بنابر اندوخته و تجارب سیاسی شان به تحلیل و تفصیر مسایل کشور میپردازند که خوانندگان زیادی را به خود جلب مینماید و خصوصآ که تحلیل های شان به واقعیت های کشور استوار میباشد. تردیدی وجود ندارد که نظر دهندگان دیدگاه های مختلف و متفاوت دارند و هرکس حق دارد در چهارچوب تعین شده بدون توهین و بانظرداشت عفت کلام نظر دهد و این خوانندگان اند که قضاوت مینمایند و به خوبی صواب را از نا صواب تمیز مینمایند.
در مورد نوشته محترم مژده نظر یکعده نظر دهندگان با وابستگی سیاسی سابق شان که خاطره ناخوشایند از رزمندگان(مجاهدین)راه آزادی علیه اشغالگران شوروی سابق دارند قابل توجیه است زیرا ایشان که بعد از کودتای هفت ثور و حضور ارتش سرخ به جایی و مقامی رسیده بودند و از اختیارات نامحدود دولتی بهره مند بودند و ازآن لذت میبردند با شکست اشغالگران و از دست دادن آن امتیازات رنج عمیق روانی آنها را آزار داده طبیعتآ از مجاهدین ضد شوروی سابق نفرت عمیق داشته و علیه شان حساسیت سرسام آور نشان داده آنان را به نام جنگسالار و سایر کلمات مخرش دو و دشنام میدهند.
اما عده دیگر، اقلیت کوچک قهری که نه از تاریخ آموخته اند و نه به واقعیت های جامعه مسلمان کشور واقف اند و به اصطلاح در دنیای خیالی به سر میبرند با تحلیل های عجیب و غریب پرداخته و تاهنوز در اسارت ایدیولوژی های شکست خورده باقی مانده اند و طوری تصور مینمایند که گویا اوردوگاه(اردوگاه)ارتجاع (روشنفکران مسلمان) قیادت و رهبری توده های کشور را از ایشان ربوده اند.
علاوه برآن اقلیت های کوچک دیگری هم موجود بوده که نه دین شان معلوم است و نه آئین شان و به اصطلاح ایرانیها همه را قاطی مینمایند، به راست و چپ، مسلمان و غیر مسلمان حمله نموده و به کلمات آتشین همه را دشنام داده خشک و تر را میسوزانند، و همه را به یک چوب میزنند بدون اینکه خودشان کدام نظر دردبخور و قابل عمل را برای نجات اوضاع وخیم کشور ارایه دارند، که البته گروه اخیر به نوعی اغتشاش ذهنی مصاب بوده و احتیاج به درمان روانی دارند.
در اخیر علاوه نمایم عده از نظر دهندگان به شمول آقای م. وحدت به پورتال دستور میدهند که از نشر نظرات و اعلامیه های به اصطلاح خودشان اردوگاه قاتلین و ارتجاع اجازه نشر ندهند، این جنابان چرا از نظر دیگر اندیشان هراس دارند، ایا فکر میکنند که پورتال افغان جرمن آنلاین مربوط به یک جناح سیاسی خاص است؟
این آقایون میتوانند چنین دستورات را به سایت های که به عقیده و ایدیولوژی های خاص باور دارند مانند سایت اصالت، مشعل، خاوران، پیام مجاهد وو .. بدهند.
در نوشته ام به نحوی از دیدگاهای روشنفکران و جنگسالاران اشاره شده است.
در صورت لزوم باز هم نظر خواهم داد.
یادداشت : من قبلآ در همین نظر خواهی اشتراک نموده دو نظر فرستادم که بنا بر خواهش خودم از نظر خواهی برداشته شد.


اسم: احمد    محل سکونت: کابل    تاریخ: 22.02.2010

÷به جوا ب آ قایا ن ارشد نصیبی- جاغوری - وم وحدت در آ لمان روشن فکر در بین توده ای ملت است .
روشن فکر خدمت گار ملت است . روشن فکر پای بند به خواست واراده ونیاز های ملت است . روشن فکر علم - دانش- فهم سیاسی - اخلاق اجتماعی وادب انسانی دارد .
روشن فکر کسیکه در جنگ آ زادی خواهی مردانه وسر بلند در کنار مردم خودبوده شهید شده - زخمی شده - معلول شده - ویا لا قل در جنگ آ زادی به نحوی سهم داشته است واکنون هم مردانه در داخل ایستاده است . روشن فکر از نوکری وغلامی روس- امریکا - ایران - پاکستان وچین بدور است .
روشن فکر خودش ابتکار اندیشه وعمل دارد . روشن فکر در یک کلمه کسیکه فکر روشن داشته واز پلیدی های فکری مانند ( الخاد- نوکری وغلامی به غیر- تقلید میمون وار - جهل - خرافه - ارتجاع- جاسوس بودن - و....) بدور بوده ومانند آ ب وآ کسیجن به توده ها وملت خود وسیله ای حیات میشود.
امروز اگر روشنفکر براستی روشنفکر است باید به بیند که فعلا در کشور چه میگذرد -
به بینید که در مارجه- هلمند - ارزگان - قتدوز - پکتیا- کنر - کندهار- هرات - بادغیس بر سر مردم چه میگذرد؟
وبه بیند که نوکران روس وامریکا با کمال بی شرمی حتی لب به سخن تر نمی کنند وباز از مردم وملت یاد میکنند
اینگونه روشنفکران را مردم ما به غلامی خود هم قبول ندارند ولوکه صد دگری از کمریج- آ کسفورد - سوربن- جورج تاون -وده ها یونیورسیتی دنیا هم داشته باشد .

اگرچه اینهای که به ملت وافتخارات ملی دهن کجی میکنند اکثریت اینها بی سواد بوده در اروپا حتی از همان فضای خدادادی ورایگان نتوانستند برای بلند بردن درجه ای تحصیل خود استفاده کنند .
و لا اقل از ارو پایی ها یاد نگرفتند که آنهابرای کشور ومردم وحتی زبان وفرهنگ خود ومنافع اقتصادی واجتماعی کشور های خود چه قدر پای بند هستند.
اینها اکثرا با ملت ومردم -تاریخ - فرهنگ - دین وسنن پسندیده ای ملی وارزشهای اجتماعی خود بیگانه هستند.
وحال از طریق نوشتن کلمات رکیک وزننده به هرکس میخواهند وانمود کنند که اینها اهل نظر هستند ؟؟؟!!!
مردم اهل نظر تولید فکری دارد نه تفاله وپسمانده های دیگران را نقشار کند .
بفر مائید به وطن برای خود جایگاهی بس بلندی پیدا وکمایی کنید مردم شمارا وقتی به بینند با ایشان هستید بو خواهند کرد وقبول خواهند کرد .
بنی آ دم اعضای یکدیگر اند - که در آ فرینش زیک گوهر اند
تو کز محنت دیگران بیغمی- نشاید که نامت نهد آ دمی


اینها ارزش آ ن را ندارند که بآ نها بها داده شود .
اما آ نهای که در غم واندوه مردم خود در داخل شریک اند ونوکر بیگانه نیستند بمراتب از اینهایکه در بیرون پف میکنند فقط خودرا بیشتر دربین مردم داخل تجرید میکنند.
والسلام


اسم: او خانه وال   محل سکونت: امریکا شمالی    تاریخ: 22.02.2010

انسانها حقایق را مطابق به فهم وبینش خوداز حقایق میتوانند بهره مند شوند.ذره های کوچک را چشم انسان دیده نمیتواند؛ فهم فورمولهای پیچیدهبرای انسان های کم دانش میسر نیست.
در این بحث دیده میشود که عده از هموطنان ما مانندضامن علی جاغوری وارشد نصیبي که خودش نوشته ویا شایدارشاد نصیبي باشد از کوتاه نظري کار ګرفته و به جای ارزیابی نظر وحید مژده خود مژده را بر ررسی نموده، که در ان جا هم تعصب عمیق شان کاملن هویدا است. اغای وحدت هم که انهارا در نوشته خود یاد اور شده با انها خود را شریک نموده.
من فکرنمیکنم که در حال حاضر بدون از حمایت مردم از یکطرف وجامعه جهاني از طرف دیګر، کار روشنفکرملی در مقابل خاینین-تفنګداران جاهل وزورګو، که با عده از روشنفکران شرف فروش تحصیل یافته و شیک پوش متحدانه کمر به غارت وویرانی کشور ما بسته به جا برسد.
با احترام


اسم: ق کبیر   محل سکونت: المان     تاریخ: 22.02.2010

یک عدۀ محدودی افراد به اصطلاح (چپی) که سالهای طولانی در غرب بود و باش دارند و از واقعیت های جامعۀ افغانی به دور مانده اند، چپ و راست نظر میدهند و مردم را به مبارزۀ مسلحانه دعوت میکنند و اما این گفتۀ مشهور " Mao " را که گفته بود:((یک روشنفکر انقلابی باید در خوراک، کار و خواب مردم شریک باشد تا بتواند اعتماد توده هارا جلب کند و در بین توده ها روشنگری نماید.))و بگفتۀ مشهور، یک انقلابی درست به مانند یک ماهی در آب است و مردم حکم آب را دارد برای یک اتقلابی که اگر آب از وی گرفته شود، مرگ وی فرا میرسد.

نوشتۀ (وحید مژده)هیچ چیز دیگری را بجز همین واقعیت بیان نکرده است که کار و پیکار باید از بین مردم آغاز گردد. کسانیکه مدت هاست در غرب نشسته اند و از فرسنگ ها دور نسخه های انقلابی صادر میکنند، آنانی اند که از دور دستی به آتش دارند، اما هرگز حرارت سوزندۀ شعله های سرکش آن آتش مهیب را احساس نکرده اند و نمی کنند که سرزمین ما را از سه دهه بدین سو در خود فرو برده و هست و بود مردم را به خاکستر مبدل کرده است. باید در بین مردم رفت و به درد دل مردم گوش داد و از مردم فرا گرفت. به نظر من این درست ترین شیوه و کوتاه ترین راه برای رسیدن به اهداف والای انسانی است.


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 22.02.2010

سلام به گرداننده گان پورتال وهموطنان..
پورتال ا- گ- او با نشر نظرات هموطنان ما آقای جاغوری و ارشاد نصیبی که هویت اصلی محترم وحید مژده را افشا نمودند، ثابت ساختند که یک سایت ملی و دموکراتیک هستند. که از ایشان تشکر میکنم. ولی برای آنکه حیثیت شان صدمه نبیند پیشنهاد مینمایم که از نشر نظرات واعلامیه های قاتلانی چون گلبدین وامثال شان خوداری نمایند..
از محترم جاغوری و ارشد نصیبی تشکر میکنم که پرده از روی جناب مژده برداشتند تا باشد کسی خنجر از عقب نخورد..
طرح تئوریک آقای مژده در خدمت مردم نه، بلکه عسکر گیری برای طالبان و یا گلبدین میباشد ببینیم از کجا سر میکشد.


اسم: ضامن علی جاغوری   محل سکونت: از ولایت غزنی افغانستان    تاریخ: 22.02.2010

سلام های بسیار بسیار در تو بیرار از خو ارشاد جان نصیبی تقدیم مونوم.
دیل از مره سر ِ همی وحید جان موژده یخ کدی، خانه از تو آباد بشد.
ای بچه سی و پنج سال پیش در قوندوز قتِ از مه در مکتب سبق موخاند. دزو وقت بابی ازی گلبدینی بود، خودشی بچه خورد بود بابی شی دَ گولبودین بسیار کار موکد. گناه ازی بچه نبود بابی خوره توخ موکد و دَ راه پای بای ازخو روان شده بود. از یک چیز شما خبر ندرید.
موژده جان در سالهای 90 یا 91 دَ پاکستان از طرف طالیبها جذب شده بود و تا 2001 کتی همی طالیب ها بود از سال 96 تا 2001 در وزارت خارجه طالیبا کار موکد و بسیار پیش طالیبها محترم بود و دَ کلِ کار های سیاسی و دپلوماسی دَ وا مشوره موداد.
در سال 2000 که طالیبا کتی ملل متحد دَ یک موافقه رسیده بودند ملا ربانی کلان طالیب ها دَ کابل می خواست همی وحید جان موژده را در ملل متحد عوض همی روان فرهادی نوکر جمیعت و شورای نظار روان کنه مکر ملا عبدالوکیل متوکل وزیر خارجه موافق نبود. او موخاست همی حامد کرزی را که او هم دَ او وخت دَ طالیبها کار موکد نیویارک روان کنه - امو بود که قصۀ آسمون خراشای نیویارک شد و امریکا سر ِ افغانستان حمله کد و کل ِ چیزا گدود شُد.
همیره در تو موگوفتوم که وحید جان موژده در ای سال های آخر قت ِ گلبودین نبود قت ِ طالیبها بود. جور بشید. ضامن علی


اسم: Arshad Nasibi   محل سکونت: California    تاریخ: 21.02.2010

آقای وحید مژده،‌ طی مقاله "رقم مغلطه به رقم دانش نکشیم!" اساسا خواسته که به چند اعتراض به جا که به نوشته قبلی اش صورت گرفت و هم چند تایی ماسک گلبدینی بودنش را دریده، پرداخته باشد. اما نمیخواهند به روی خود بیاورند که اینجا دوستانی "رقم مغلطه" به "دانش" نه بلکه به روی جناب خود شان کشیده اند که از ایدئولوگ های فاشیست ترین احزاب سیاسی افغانستان که حزب اسلامی گلبدین حکمتیار باشد میباشند و درین مورد ایشان مطلقا سکوت اختیار کردند که طبعی به نظر میرسد چون اگر بگویید بلی دیگر نوشته هایش برای افغانها به اندازه وزوز مگس هم ارزش نخواهد داشت.

این آقا در قسمتی نوشته است: “صاحب این قلم، حق آزادی اندیشه و سخن را برای خودم همانقدر طبیعی می دانم که برای دیگران که نظری غیر از نظر من دارند.”

نام خدا! شاید در سایه دموکراسی اهدایی امریکا و به زور بی52 شما نیز حال "دمکرات" شده باشید که این حرف را به زبان میرانید. مگر سیاف و محقق و راکتی و قانونی و فهیم و دوستم و ...... "دمکرات" نشدند که شما از این قافله به دور بمانید؟؟ اما نگفتید که عالی جنابان همایون جریر، عبدالهادی ارغندیوال، خالد فاروقی، جبار ثابت، حلیم تنویر، جمعه خان همدرد و سایر هم حزبی های تان که فعلا در کابل "دمکراسی" را تمرین میکنند، این درس "حق آزادی و اندیشه" را انکل سام برایشان داده یا هنوز به این سطح از رشد نرسیده اند؟؟

اما واقعیت اینست که خودت به حزب قاتل و غداری ارتباط داری که هزاران افغان را فقط بخاطر تعلق داشتن به حزب مخالف و داشتن افکار آزادیخواهانه در زندانهایش در داخل و در خارج شکنجه و به قتل رسانیده است. خودت از حزبی نمایندگی می کنی که دموکراسی را کفر میداند و با مخالفان تنها با زبان گلوله سخن میگوید. حزبی که هزاران هموطن ما را به آی اس آی تسلیم داد که و به قتل رسانید چون نمیخواستند به افکار ارتجاعی و شیطانی آن موافق باشند.

حال وقتی یک نماینده اینچنین حزبی بخواهد حرف از "ازادی اندیشه و سخن" بزند واقعا به فکاهی می ماند.

من در همین حد بسنده میکنم چون مطمئن نیستم که این نوشته از زیر قیچی سانسور "افغان – جرمن آنلاین" سالم بیرون شود زیر این سایت رفته رفته به مبلغ حزب اسلامی گلبدین مبدل شده و حتی از انتشار اعلامیه های این حزب منفور نیز ابا ندارد.


اسم: ک.سروش   محل سکونت: المان    تاریخ: 21.02.2010

به گرداننده گان پورتال ا گ ا!(آ-گ-او)
اینکه نوشته های من را تصحیح کرده و میکنید که البته در بعضی موارد جا ندارد خیلی ممنون هستم و در آئینده(آینده) تلاش بیشتر خواهم نمود تا با سوادتر شوم. ولی اگر این یگانه دلیل عدم نشر باشد به حالتان باید گریه کنم. ما و شما همه در پروسۀ آموزش از یکدیگر هستیم. روزی پختگی ماهم فرا خواهد رسید.
روزهای اول تانرا بیاد بیاورید که چه اندازه غلطی میکردید. مزاق کردم خفه نشوید.


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 21.02.2010

"چو ایستاده یی دست افتاده گیر"

با خواندن این سر مقا لهً خواهر مبارز روشنفکر و انسان دوست ملالی موسی نظام و متن مقاله ،موها بر تنم راست شده وانزجاری عمیق نسبت به حاکمیت دین فروشان ووطن فروشان بر وجودم متواری گردید.ولی شهامت ،انسان دوستی ووطنپرستی زنان رزمنده ومبارزکشور ما چون خانم نظام وسجیه کامرانی وهمچنان داکتر صاحب بشردوست نفرتم را به امید مبدل نمود.چون این روشنفکران آگاه،انسان دوست وبا دیانت با حرکت شان ثابت نمودند که غیر از دین فروشان و جنگ سالاران کسانی دیگری هم هستند که نه تنها از خون مردم زنده گی نمیکنند بلکه به مردم خون میدهند.

خواهر با شهامت ومبارز ما سجیه کامرانی پس از صحبت با داکتر بشر دوست در مورد وضع ناهنجار "بیجا شده گان" در پروگرام آریانای امریکا دست اندر کار شده وصدای این قربانیان جنگ،ظلم وستم از خود وبیگانه گان را بگوش جهانیان وهموطنان در سراسر جهان رسانید که در نتیجه کمکهای زیادی جمع آوری و به داکتر بشر دوست برای رساندن این کمک ها به "بیجا شده گان" و"عودت نموده گان" فرستاده شد.واین کمک ها همچنان ادامه دارد.
آری هموطن!این است روشنفکری، این است مسلمانی ، این است افغانیت و ملی بودن.از آنها باید بیاموزیم وآنهارا کمک نمائیم.


اسم: ع.عقاب   محل سکونت: المان    تاریخ: 21.02.2010

سلام واحترام به برادر ارجمند احمد از کابل!
من به این اعتقاد هستم که چون دشمنان بشریت ونوکران رنگارنگ شان تصمیم گرفتده اند تادین اسلام رابد نام نموده واز آن بخاطر منافع ضد انسانی وضد ملی شان استفاده اعظم نمایند،ودر این پستی وجنایت خیلی موً فق هم هستند ، بسنده خواهد بود اگر این حربه را از دست شان بگیریم.اینکه چطور باید بحث نمود.
در مورد اینکه قمچین زدن را رسم ورواج مزخرف قبیلوی می بینید نه ناشی از سیستم حاکم تفنگ سالاران و اشغال گران ضد بشر واسلام،مایهً تاًسف است.در این مورد دچار اشتباه هستید.زیرا راه ادامهً حیات این طفیلی ها رواج دادن فقر، جهالت ومزخرفات است.


اسم: ک.سروش   محل سکونت: المان    تاریخ: 21.02.2010

سلام واحترام به گردانندگان پورتال افغان جرمن انلاین.

توجه به نکات چند! شما چون مرا با نقل قول از ابراز نظرم که انرا(آنرا) بدون دلیل از نشر باز داشتید مخاطب نموده اید، لازم میدانم نظر خود را حضور شمادوستان محترم اراء(ارائه)نمایم:
1 ـ اینکه قرن 21 واقعاً فرن(قرن) سانسور نیست بلکه قرن انفارمیشن و میدیااست که شما بحیث متخصص آنرا بهت رمیدانید. بخصوص که اگ (اگر)ا وظیفهً مقدس تاریخی را بدوش گرفته تا ظلمت و تاریکی فرهنگی از کشور ما زدوده شود. البته این درست است که چراغ سرخ و سبز باید باشد. ولی موضع شما بایست طرف نداشته باشد. در حا لیکه(حالیکه) متاًسفانه بعضاً اینطور نیست. روی بعضاً تاًکید مینمایم تا مرا به کفر نگیرید. بخصوص نظر (نظری)را که به باطله دانی سپردید هر چه چرت میزنم دلیل سانسور و به زباله اندختن (انداختن) اش چه بود نیافتم. خیلی مسرور خواهم شد اگر دلیل اراًء(ارائه) بدارید. میدانید که من کی هستم، میتوانید شخصاً برایم بگوئید.
2 ـ در جر و بحث سیاسی، شیوه های متفاوت انتخاب کلمات وجود دارد. وقتی در یک ابراز نظر ولو نظر دهنده فرد ملی باشد ولی نظرش از نظر من ضدملی باشد اصولا به خود اجازه میدهم، هموطن خودرا مثلاٌ بااستفادهً کلمهً ساده لوحی سیاسی(در صورت اگر)مورد انتقاد قرار دهم. این دیگر نه اهانت و تحقیر است (این دیگر نه اهانت است و نه تخقیر) بلکه رویاروئی دو نظر کاملاٌ متفاوت اند(است) که از خصلت ذاتی مبارزه دو نظر مخالف ناشی میشود.
گپ دراز شد که حال چیزی دیگر نگویم تا حبس ابد نشوم مذاق کردم. مًوفق و پیروز باشید.غلام انصاری

دوست گرانقدر جناب سروش!
فهمیده نمی شود کدام مسؤول آن هفته نوشتۀ جناب شما را از نشر بازداشته است. ولی تا جائیکه دیده میشود شما حتی به آخرین توقع و خواهش پورتال در بارۀ تعمق بیشتر نویسندگان به املا و انشای نوشته های شان توجه نکرده اید. پس حتماً ادمین موصوف دلیل معقولی برای بازداشتن نوشتۀ شما داشته است.
جناب سروش! از نکارش های شما چنین بر می آید که جناب شما در نویسندگی و تحلیل موضوعات اجتماعی و سیاسی ید طولا دارید، صرف لطفاً نکات قابل توجه نوسندگان را یک بار دیگر مطالعه بفرمائید. با عرض حرمت


اسم: افغان جرمن انلاین   محل سکونت: المان    تاریخ: 20.02.2010

توجه به نکات چند !

افغان جرمن انلاین، از آن عده نویسندگانی که با نام و آدرس حقیقی خود در مسایل مطروحه ابراز نظر می نمایند، کمال امتنان را دارد.
همچنان از آن عده نویسندگانی که به دلایل مختلفی نمی توانند، نام اصلی و آدرس خود را نشان دهند، ولی درنظرخواهی ها محترمانه سهم میگیرند، با اظهار امتنان ازایشان تقاضا می نمایم که با توجه به نکات ذیل مارا افتخاربخشند.

1- هر انسان با مسؤولیت که باعفت کلام و معیارهای برازندۀ نویسندگی، تحت نام مستعار، خطاب به نویسندگان ایکه بنام و آدرس اصلی رقم زده اند توجه و احترام مبذول میدارند بیشتر از همه مارا و جامعۀ قلمداران را ممنون می سازند. در درجه دوم نشان میدهد که بجای غضب و تعصب، روشنگری عالمانه را ترجیح داده و از حاشیه روی احتراز نموده اند. این چنین مستعار نویسان نه تنها که قابل ستایش بوده آنها برای خوانندگان پورتال، دارای پیام اجتماعی، تربیتی و فرهنگی نیز میباشند.

2- واضح است که وطندوستان ما نام مستعار را بنابه ضرورت انتخاب می کنند، نه اینکه با پوشاندن چهرۀ اصلی خود، عقده گشایی کرده کسانیرا که در راه بهبود وطن با نام و آدرس مشخص نظر داده اند مورد اهانت و تحقیر قرار دهند. اینچنین نوشته ها که از دیدگاه پورتال بی انصافی آشکار خواهد بود ایجاب می کند که در جمع باطله پنداشته شده از نشر آن بطور قطع صرف نظر خواهیم کرد. جای تذکر است هرگاه در مورد همکاران شناخته شدۀ این پورتال، اطلاعات را سرهم جمع بندی کنند و به این پورتال بفرستند، در صورت وضاحت نام و آدرس شان، بعد از تحقیق قابل نشر میباشد در غیر آن ارزش نشر را ندارد.

3- برخی از نویسندگان وقتی می بینند که پورتال قسمتی یا تمام نظریات شان را حذف کرده است، با ناراحتی پورتال را مورد ملامت قرار داده مینویسند که « در قرن21 سانسور، خلاف آزادی بیان و دیموکراسی است » اما فراموش می کنند که در دیموکراسی نیز چراغ سبز و چراغ سرخ وجود دارد. ازینرو نمی شود که بی بندباری و عقده گشایی را زیرنام دیموکراسی قبولدار شویم. پس دیموکراسی در رعایت قواعد و قوانین منضبط و انسانی آن قابل ارزش است در غیر آن دیموکراسی تبدیل به قانون جنگل خواهد شد.

4- از نظر دهندگان محترم خواهش میکنیم تا نوشته های خود را در صورت امکان با املا و انشاء درست به ما ارسال کنند، زیرا املاء و انشاء درست، نه تنها مبین سطح آگاهی نویسنده و نظر دهنده در موضوع است بلکه از زحمت ادمین پورتال نیز می کاهد.
باعرض حرمت.


اسم: احمد   محل سکونت: کابل    تاریخ: 20.02.2010

برادر محترم و با ادب جناب عقاب صاحب
من هم بشما سلام عرض میکنم
اعمال جنایت کارانه ای عده رهزن - جنایت کار - دزد - انتحاری کور -وحتی ملای کودن واحمق هیچ ربطی به مجاهد مردان فی سبیل الله ندارد . واینها هم پروؤه ایست برای بد نام کردن اصالت جهاد وآ رمان مقدس دین اسلام .
اسلام آن جایگاه ومنزلت خاصیکه به زن داده است در هیچ مکتب وایده ای سیاسی برای ا ن داده نشده است . البته زن ومرد در برابر اعمال خلاف عین جایگاه وموقعیت دارند .مرد صالح با زن صالحه ومرد جنایت کار با زن جنایت کار در پیشگاه دین وقانون عین موقف دارد .
شما سنتهای جاهلی ورسم ورواج مزخرف قبیلوی که در افغانستان حاکم است هیچ گاهی به مسلمانان ومجاهدان ارتباط ندهید و من مطمئن هستم انسانهای منطقی گناه افراد واشخاص را به حساب خود شان محاسبه میکنند .
والسلام
احمد - کابل


اسم: حمید انوری   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 20.02.2010

به اجازۀ هموطنان خوبم م به امید یک افغانستان آزاد، آباد،سربلند و متحد و یکپارچه، میخواهم صرف یک مطلب را با تمام وضاحت آن، یکبار دیگر واضع و روشن ساخته و قضاوت را به جناب وحید مژده واگذار نمایم. ایشان در جوابیۀ خویش در قسمت های اخیر نوشته مینویسند: (( .......اگر روشنفکر جماعت............می توانند مجاهدین سابق یا بقول خود شان تفنگ سالاران را در ذهنیت مردم بی اعتبار سازند، اشتباه کرده اند))باید خدمت عرض کرد که جناب مژده بایددر قدم اول یک خط فاصل بین ( مجاهد) و( جنگ سالار) بکشند، چه این دو را تفاوتی است از زمین تا ثریا.در قدم دوم بکوشند تا اعمال شنیع و جنایات وحشتناکی را که تنظیم های ساخت پاکستان و ایران و عربستان بین سالهای 1992-1996در افغانستان و بخصوص در کابل مرتکب شدند، به مجاهدین و یا بگفتۀ خودشان (( مجاهدین سابق )) ارتباط ندهند.

همه خوب میدانیم و به چشم و سر مشاهده کردیم که یک مشت رهزن و جنایتکار به کابل ریختند و خاک پاک اش را به توبره کردند و همه جنایات خویشرا زیر نام اسلام انجام دادندو....... و آن همه نا مردی و نامردمی هیچ ربطی به مجاهدین واقعی نداشت و رهبران تنظیم ها با یک مشت افراد حزبی و اجیر شده بنام مجاهد دمار از روزگار مردم بدر آوردند و تنها و تنها در کابل 65000از باشندگان مظلوم و بی دفاع آنرا از دم تیغ شقاوت شان گذشتاندندو شما خود شاهد آن بودید.پس هیچ ضرورتی دیده نمی شود که (( روشنفکر جماعت )) و یا هر جماعت دیگری ، بگفتۀ شما(( مجاهدین سابق )) یا به گفتۀ خلق خدا (( تفنگ سالاران)) که شما در نوشتۀ اول خود از آنها بنام (( به اصطلاح تفنگ سالاران ))( تأکید از من است )، یاد نموده اید، را، (( در ذهنیت مردم بی اعتبار سازند)) .


اسم: ع.عقاب   محل سکونت: المان    تاریخ: 20.02.2010

با عرض سلام به محترم احمداز کابل!
هموطن گرامی!
چند روز قبل در تلویزیون آریانا صحنه ًقمچین زدن یک خانم را توسط ملای محل در محضر عام به دستور قومندان حاکم در منطقه نشان میداد.اسم منطقه وقومندان را دقیق نفهمیدم ،(اکر هموطنی آنهارا به خاطر دارد لطف نموده بنویسد).گناه آن خانم این بود که بدون اجازه از خانه خارج شده بود .

حالابرای یک لحظه فرض کنیم که این خانم خدای نخواسته مادر،خواهر ویا خانم شما باشد ،چه عکس العمل انجام خوهید داد؟ اگر جواب شما به طرفداری از این عمل غیر انسانی وکرامت بشری باشد ننگ بشریت وافغانیت هستید در غیر آن دفاع از این جانیئان آدم کش زیر نام مجاهد اشتباه بزرگی است که برای پاکی وجدان تان بهتر است رسماً معذرت بخواهید ورنه مثل آنها دستان تان به خیانت آلوده خواهد بود.مشت نمونه خروار است.اگر یک مثال از عدالت وانسانیت این تفنگدارن را برایم اراء نمائید ممنون خواهم بود.شا ید من دچار اشتباه باشم.


اسم: انجینیر فضل احمد افغان    محل سکونت: برتش کولمبیا کانادا    تاریخ: 20.02.2010

با عرض معذرت نظر من که باید در این صفحه تحریر میگردید در صفخه سوال جناب دانشمند آقای نوری تحریر گردیده امید معذرت من را قبول فرماید در غیر آن خوانندگان گرامی خواهند گفت که ده در کجا و درختان در کجا


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 20.02.2010

با عرض سلام واحترام به جناب مژده صاحب و خواننده گان پورتال.
من فکر میکنم مخالفین را جاهل خطاب کردن دور از اصول یک بحث علمی وسیاس برای حل معضل کشور ماست.روشنفکر مسوءل وآگاه مثل شما وظیفه دارد تا جاهلان رابه عقل بیاورد نه اینکه فرمان محکومیت آنها را صادر نماید.
ولی در مورد اینکه مشکل اساسی کشورما نبرد شهر وروستا است و آنرا از طریق رفتن روشنفکران به روستا حل نموده میتوانیم،زیاد تر یک ایده ال است تا واقعیت .
1 ـ اینکه اکثریت مردم شهر نشین شده اند. تنهادر شهر کابل اضا فه از 4 ملیون انسان زنده گی میکند واگر تراکم نفوس را در شهرها در مجموع در نظر بگیریم پس اکثریت مردم بنا بر تحولات اقتصادی،سیاسی،جنگی شهر نشین هستند.
2 ـ اینکه جنگ ها از دهات آغاز میگردد ناشی از قانومندی حاکم در جنگ هائ نابرابرمیباشد نه جنگ روستا وشهر.
3 ـ پرابلم اصلی کشور ما موجودیت یک سیستم وابسته وضد مردمی است که تفنگ سالار بوده وتفنگ سالار تربیه میکند.روشنفکر اصلاً چانس وتوان رفتن به ده را ندارد قطع نظر از اینکه ضرورتش در شهر در این شرائط عمده است.امروز دهات افغانستان بنا برخصلت جنگ نا برابر و همانطور که شما فرمودید جنگها از روستاها آغاز میشود مورد توجه خاص دستگاه حاکمه ونیروهای خارجی میباشد.


اسم: احــــمـــــد    محل سکونت: کابـــــل    تاریخ: 20.02.2010

سلام به همه کسانیکه واقعا روشنفکر هستند .
روشنفکر به مفهوم شرقی ( اردوگاه کمونیزم شوروی متوفی) عبارت از کسیکه با مسایل دین وعقیده وآ نچه نه بیند در تضا د بوده واصول ماتریالیزم دیالکتیک را به عنوان فلفسه مترقی پذیرفته وسیستم حکومت ونظام کمونیزم ویا سوسیالیزم را بهترین سیستم برای زندگی بشر تلقی کرده وبا اندیشه ای انتر ناسیونالیزم بین المللی خود وکشور ملت وشخصیت وحتی همه داشته های خویشرا در پای زمامدارن روس وچین نثار کرده وبه ا ن افتخارهم میکنند .

چنانچه تمام پرچمی هائیکه دردوره امین بندی بودند در پلچرخی همیشه صدا میزدند که وقت آ نرسیده است که شوروی وظیفه ای انتر ناسیونالیستی خویش را انجام دهد وبعد از اشغال افغانستان اولین هوراهای که از داخل پلچرخی برای استقبال قشون سرخ بلند شده وسربازان روس را بابوسه بر چکمه های شان استفبال کردند همین روشنفکران پرچمی ببرک ونجیب وهواداران ترکی بودند .
وبرای اینگونه روشن فکر اصلی بنام دین- ملیت - تاریخ - هویت ملی وافتخار تاریخی بی معنی است . وهمه دیدیم که کشتن دوملیون انسان مظلوم دهقان - کارگر - استاد - معلم -محصل - شاگرد - ملا- شیخ- سادات وغیره طبقات اجتماعی ذریعه ای این روشن فکران وسران کرملین از جمله کار نامه های این گونه روشنفکران است .

روشن فکر به مفهوم غربی :
اینگونه روشن فکران نه در صف جهادی ها قرار داشتند ونه در صف کمونیستهای روسی همسنگر بودند . بلکه ایشان از همان روز های نخست کودتای ثور از کشور فرار کرده به غرب پناهنده شدند.
بعضی از آنها با ملت - وجهاد ارتباط خودرا قطع نکرده ودر غرب هم هویت دینی - ملی - تاریخ - زبانی ودیگر ارزشهای اجتماعی خویش را از دست ندادند . وتا اندازه ای توان کم یا زیاد با مردم خود هم ارتباطاتی برقرار داشته اند .وهنوز هم تعدادی ازین گونه روشنفکران وجود دارند .
دسته دوم اینگونه روشنفکران عبارت از دسته ایست که وقتی اینها به غرب رفتند مانند کمونیستهای روسی وچینی هویت دینی- ملی - زبانی-افغانی- تاریخی خودرا ازدست داده ونظام وسیستم غربی را برای خود وهمه جهان مدینه ای فاضله دانسته وهر چیزی زا که غرب پیشکش کند بدون کم واضاف می پذیرند . وعلاوه بر این این گونه روشنفکران از مدت قریب به سی سال از افغانستان هم بدور بوده وآن چیز هائیکه از سیستم ونظام غربی - ونظم واداره - وحکومت - وقانون را که در آنجا مشاهده کردند فکر میکنند که این مودل را مانند یک بسته کالای اقتصادی واستهلاکی میتوان بافغانستان انتقال داد وآ نرا بدون هیچ ملاحظه ای تطبیق کرد .
البته اکثریت اینگونه روشنفکران افغانی غربی مردم اماتو ر بوده وسیاست اماتورانه دارند ومتاسفانه اینها در غرب تحصیل هم نکردند واز تجربه وتخصص وسیستم غرب هم نیا موخته اند بلکه مانند میمونهای مقلد وبی اندیشه گاهی برغم تفنن سیاست میکنند وزمانی هم با انگیزه های خارجی ها آنچه را در رسانه های غربی می خوانند همان را نشخوار میکنند واینها هیچ گونه نقشی برای کشور وملت خود ایفا کرده نمیتوانند.

واما تفنگ سالار : تفنگ سالار ویا جنگ سالار کلمه وواؤه ایست که با آنکه بار بسیار مثبت دارد اما دشمنان آ زادی واستقلال کشور ها از آن با بار منفی استفاده میکنند .
جنگ سالار - بکسی گفته میشود که جلو داری - قافله سالاری - قو ماندانی وهدایت ورهبری جنگهارا به عهده داشته است . وازین افتخار بالاتر ، به هیچ کس در روی زمین پیدا نمی شود تابرای دفاع از آ زادی - کشور وننگ وناموس مردم- ودین وآ ئین - وحفظ هویت ملی وتاریخی خود کسی چنین جایگاهی را داشته باشد . واین تفنگ سالاران واین جنگ سالاران همان غازیان جنگهای افغان وانگلیس - مجاهد مردان وغازیان راه خدا در جهاد افغانستان بر علیه کمونیزم بین المللی بوده اند . وهیچ کسی دربیرون ویا داخل که در جها اشتراک نداشته است با ایشان هم سری کرده نمی تواند .
اگر تمام سرمایه ای خودرا غرب بغرض خر یداری چنین آ بروی برای فرستاده های خود بداخل افغانستان بمصرف برساند این جایگاه را نمی تواند برای آ نها بدست آ ورد .
زیرا این جایگاه به قیمت خون وجهاد کمایی میشود نه دالر وپوند وروبل روسی .
بناء میتوان نتیجه گرفت که تنها آ ن عده باسوادان وروشنفکران دین دار - که با اندیشه ملی - افغانی - وهویت تاریخی مردم افغانستان ارتباطی دارند خواهند توانست در داخل افغانستان نقش بازی کنند .
اما وابستگان به غیر وغرب زده ها وکمونیست زده ها دیگر نقشی نمیتوانند در افغانستان بازی کنند .
واینها با نشخوار تفنگ سالار وجنگ سالار دل خودرا خوش میکنند .
والسلا م
احمد- کابل


اسم: وحيد مژده   محل سکونت: کابل    تاریخ: 19.02.2010


رقم مغلطه بر دفتر دانش نکشیم


اسم: ع.عقاب   محل سکونت: المان    تاریخ: 18.02.2010

محترم نبوغ صاحب!
زاهدان چون جلوه در محراب و ممبر میکنند ..... چون به خلوت میروند آن کار دیگر مکنند!!
منظور تان از" روشنفکرعالم دین چیست " دوران این مسلمان هائ وطن فروش وجنگسالار زیر نام عالم دین برای همیشه در تاریخ ختم است.مورچهً که بال کشید مرگش میرسد.اگر امروز بر اریکهً قدرت به زور پول،تفنگ وباداران اشغالگر وضد بشر شان تکیه داده اند،دال بر قدرت همیشگ شان نیست .به گفتهً بیدل :

اوج دولت سفله طبعان را دوروزی بیش نیست
خاک اگر امروز بر چرخ است فردا زیر پاست.


اسم: نبوغ   محل سکونت: مغز    تاریخ: 18.02.2010

دانشمندان عا لیقذر سلام
کسی چه خوب گفته است
وقتی طفل بودم ارزو داشتم تغیرات در فامیل بیاورم وقتی جوان شدم خواستم جامعه را تغیر دهم و در سرمای پیری خواستم جهان را دگرگون کنم ولی امروز که در بستر بیماری منتظر مرگ هستم فکر میکنم ای کاش خود را تغیر میدادم امکان داشت با تغبر خود فامیل را و با تغیر فامیل جامعه را و با تغیر جامعه حتی جهان را دگرگون میساختم
اگر روشنفکر عالم دین و بلاخره فرد فرد ما در خود تغیر نیاورد این راه که ما میرویم انجام ان ترکستان خواهد بود با احترام فراوان

Very nice
Admin


اسم: م.وحدت   محل سکونت: المان    تاریخ: 18.02.2010

آقای مقری وخواننده گان ارجمند !
اگر یکبار تاریخ را ورق بزنید و عادلانه قضاوت نمائید خواهید دید که کشور ما غنی از روشنفکران واقعی بوده وخواهد بود .اینکه هزار ها وده ها هزار از آنها توسط استعمار وارتجاع حاکم بخصوص باند خلق وپرچم ، طالبان ،جنگسالاران و همین اکنون اشغالگران و دولت استعماری جام شهادت نوشیده ومینوشند نباید در نظر دهی نادیده گرفته شود. روشنفکران واقعی همیشه در قدم اول مورد تجاوز قرار میگیرند.با تمام ضرربات ضد بشری که آنها خورده اند.وهنوز هم صدایش خاموش نیست احترام عمیق به این سر سپرده گان ابراز میدارم ونفرین به آنانی میفرستم که با خودفروشی ووطن فروشی شان دامن روشنفکران را لکه دار ساخته اند.


اسم: داریوش مقری   محل سکونت: لوگر    تاریخ: 17.02.2010

خوانندگان گرانقدر!
ما اگر روشنفکر واقعی می داشتیم به این حال و روز نمی رسیدیم. در هر مقطع زمان بوده منافع شخصی خود را نسبت به منافع ملی والا دانسته ایم روشنفکر خودش با اعمال و کردار منفی خود باعث رشد تفنگ سالار شده است.
البته هدف بنده به صورت کل همه نیست. بودند و هستند و خواهد بودعاشقان سینه چاکی که دلشان برای اعتلای وطن و شگوفایی ان در تپش است ولی دریغ که جایی برایشان نیست و اگر صدایی نیز بلند میشود در گلو خفه می گردد.
عزیز هموطنم درد ها و الام وطن من و تو لایتناهی است. کدامش را زودتر باز گو کنیم؟ اگر از موضوع اصلی هم نیز یک اندازه دور شده ام بازهم وطندارانم مقری را به بزرگواری تان ببخشید به امید انکه پیام صحتمندی و سلامتی تن بیمار میهن خود را بشنویم.
با عرض ادب و احترام داریوش مقری


اسم: ستار   محل سکونت: هالند    تاریخ: 17.02.2010

سلام بر همه
اولترازهمه ازوطنداران عزیزخواهش میکنم تاعمدایاسهواازتوهین به مردم شریف اطراف(دهاتی)خوداباورزند.زیراازبرکت شهامت همین اکثریت بودکه پوز متجاوزین انگریزوروس بخاک مالیده شدوامیدان میرودکه دستهای متجاوزین غربی راهم ازوطن عزیزماکوتاه بسازند.(دخلق زوردخدای زور).پشتوانه اکثریت مردم است که دولت مقتدرمردمی رامیسازد.

مردم شهری وباسوادماچه کردند؟!
پس ازتجاوزروسهاوجنایات خلقیهاوپرچمیهااین نوکران حلقه بگوششان اکثریت جوانان وروشنفکران مجبوربفراربه کشورهای پاکستان-ایران-روسیه وکشورهای غربی شدند.یکتعدادازین جوانان وروشنفکران ضعیف النفس توسط دستگاهای جاسوسی اینکشورهااستخدام وبحیث اجنت تعلیمات دیدند وبعدازسقوط طالبان به افغانستان فرستاده شدند ودرپستهای مهم دولتی نصب وبنفع دستگاهای جاسوسی کشورهای مذکورفعالیت دارند.این روشنفکران خودفروخته درمقابل پول تن به هرکارمیدهند حتی سی-آی-ای به آسانی درمقابل پول انهاراخریده وبنفع خودازانهابهره کشی مینماید.فراموش نبایدکردکه روشنفکران وطنپرست وباوجدان هم کم نیستند انهامیهن ومردم خودرادوست دارند انهادربلندبردن سطح آگاهی مردم خودوافشای چهره های پلیدروشنفکران مرتجع وکسانیکه دستهایشان بخون مردم زجرکشیده ماآلوده است ازقبیل جنگسالار-تفنگسالار-هروئینسالار( جهادی وطالبی)هرلحظه درمبارزه وپیکاراستند.

این مبارزه وپیکارانقدرهاهم آسان نیست دل شیرمیخواهد -روشنفکربایدبازندگی درآرامش وزرق وبرق شهری پشت کندوبین توده هارفته مانندآنهازندگی ساده راشروع نموده ازآنها بیاموزدویانهابیاموزاند.تااعتمادآنهارابادرایت وپیکاربدست نیاورد زندگی درانجادشوارخواهدبود.مشکل اساسی فعلی موجودیت بنیادگرایان(جهادی وطالبی)-قوای اشغالگروجنایتکاران خلقی وپرچمی...میباشد-که وظیفه اولی روشنفکران وطنپرست بمحاکمه کشیدن آنهاست.تاآنهاجزای اعمال پلیدخودرانبینند آرامی وبهروزی نصیب مردم بلا کشیده مانخواهد شد ..بااحترام


اسم: ک.سروش   محل سکونت: المان    تاریخ: 17.02.2010

به عبدالرحمن جان با سواد!
من در نوشتهٌ شما قطع نظر از اینکه سواد املائ ندیدم سیاسی خو اصلاً به نظر نمی رسد. درک شما از نظر دادن توحین(توهین) وتوصیهً بیجا وبی مورد است. فکر میکنم یا خود شما از جنگسالاران هستید و یانوکر جنگسالار و اربابان شان. بروید اول سواد املائ و سیاسی بیاموزید بعداً وقت مردم را به خواندن بگیرید. برای چرندیات فعلی شما من فقط وقت ضایع کردم. خدا شمارا هدایت کند.

جناب سروش لطفاً شما هم متوجه اغلاط املائی و انشائی خود باشید. با تشکر ادمین پورتال


اسم: عبد الرحمن   محل سکونت: هرات    تاریخ: 17.02.2010

وطن داران محترم سلام
شما از لابلای نوشته های این این باصطلاح روشن فکر مابان در می یابید که سطح آ گاهی - سواد - ادب - شناخت وحتی فهم شان راجع به مسایل اجتماعی تا بکدام اندازه است ؟؟؟!!!!
اینکه روشن فکر قلابی مان دین نمی فهمد مشکل از خود شان نیست بلکه از والدین وسیستم بسیار عقب مانده تعلیمی افغانستان بوده است . وآنهارا وخاصتا بچه های تند وتیز احساساتی را مسئو نمی دانم .
اما کدام یک از اینها ویا حد اقل چند نفر از اینها یک پاراگراف مطلب قابل خواندن نوشتند ؟
بر این گونه مقلدین بی بضاعت باید افسوس خورد ونمی دانم چه وقت اینها احساس خودی وشناخت ازکشور خود وجهان پیدا خواهند کرد؟ کلمه ایکه بنام جنگ سالار بلا استثنا از زبان ایشان تکرار اندر تکرار صادر میشود آ نقدر سخیف است که حتی دیگر مبتکری غربی هم دیگر آ نرا استعمال نمی کنند .
اما روشن فکر لب سواد مان کلمات وواژه های که تاریخ شان منقضی شده است نشخوار میکنند. بدون اینکه جایگاه خودرا با علم دانش - ادب - تخصص وعمل به نزد مردم خود تثبیت کنند .
من برای این گونه روشن فکران فقط آ موزش وسواد بیشتر را توصیه میکنم .


اسم: ک.سروش   محل سکونت: المان    تاریخ: 16.02.2010

هموطنان سلام.
همین اکنون اعلان SOSI در تلویزیون آریانا به نشر رسید.این شرکت با معاش 220000 دالر ترجمان میپالند.چه فکر میکنید آنها را به کجا روان میناید. یقیناًبه دهات ومساجد.این کار وتاکتیک خیلی قدیم استعمار انگیس است که در بین مردم توسط اجنت های خود نفوذ نمایند وهر حرکت ضد استعماری را در نطفه خفه نمایند. جنگسالاران هزاران روشنفکر اگاه وعالم را در جریان نبرد ضد روسی به قتل رسانند.نمیدانم آقای مژده چه هدفی را از ین طرح تئوریک تعقیب مینماید.امید جوابی دریافت نمایم.


اسم: محمد رضا   محل سکونت: هامبورگ المان    تاریخ: 16.02.2010

سلام بر همه!
اینجانب از نسخه و توصیه آقای وحید مژده که روشنفکران باید به روستاها بروند درست نفهمیدم که مقصد اصلی شان چیست؟
اگر منظور شان از روشنفکر، انسان شهری باشد که انسان شهری افکار خود را در میان روستا نشینان انتقال دهد، چرا متوجه نشده اند که در شرایط موجود شهر کابل و دیگر شهر های بزرگ اگر قبل از جنگ ها ساکنین آن یک مقدار خصایل شهری را بخود گرفته بودند، بعد از فرار اکثراً شهر نشین ها بکشور های دیگر، اکنون نه شهرهاآن شهرهای سابق اند و نه شهر نشین های تازه خصوصیات انسان شهری را دارا می باشند.
مثلاً شهر کابل که قبل از کودتای 7 ثور 1357 جمعیت آن به ششصد هزار نفر میرسید، حالا به پنج میلیون نفر رسیده است، البته جمعیت موجود، در اثر رشد موزون و نورمال یک شهر به مفهوم واقعی آن به این تعداد نرسیده، بلکه همه روستا نشین ها با تمام خصوصیات و آداب و سنتهای روستائی وارد شهر ها شده اند، تنها گاو ها و گوسفند های شان را باخود نیاورده اند. آیااینطور نیست؟.


اسم: حقبین   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 16.02.2010

جناب دوستان روشنفکر:
آیال وظیفه روشنفکران به مسجد و دهات رفتن یا نرفتن است؟
جواب منفیست. روشنفکر نه وظیفه به مسجد رفتن را دارذ و نه به مسجد نرفتن را. نه مسجد رفتن درد مردم افغانستان را ذوا می کند و نه خودداری از رفتن به مسجد. مثلا، داکتر نجیب الله در زمانیکه بچه بود و زمانیکه در خاد بحیث یک جانی از موضع و موقف دولتی فعالیت داشت مسجد نمی رفت ولی در آخر غمرش شروع به مسجد رفتن کرد ولی هیچیک کار نکرد. من هیچ فکر نمی کنم که چرا این فکر مسجد رفتن و مسجد نرفتن یا به دهات رفتن و نرفتن اصلا مطرح باشد؟ ولی یک خواهش از شما جنابان کهنه فکر باصطلاح روشنفکر می گردد و آن اینکه هیچکس از شما توقع ندارد که به مسجد بروید ولی از شما خواهش می گردد که از توهین به اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی مردم خودداری کنید. بگذارید مردم طوریکه دل شان می خواهند زندگی خصوصی خود را داشته باشند. یک مثال تاریخی: بزرگترین اشتباه امان الله خان این بود که ملا ها را مکلف به پوشیدن شپوی فرانسوی بجای لنگی و کلاه ملائی می کرد! بزرگترین اشتباه امان الله خان تغییر روز جمعه به یکشنبه بود! زهی حماقت. آیا لنگی مانع پیشرفت و شپوی فرانسوی سبب پیشرفت است؟

در مرحله اول چنین طرز فکر منشاء فساد است. اگر یک فرد روشنفکر واقعیست او باید شروع به تولید و معرفی کارهای روشنفکرانه و مثمر که بدرد بخور مردم باشد، بمردم مسجدی و بازاری نماید تا مردم به دو پای خویش به خدمت آن داوطلبانه برسند.


اسم: اوخانه وال   محل سکونت: امریکا شمالی    تاریخ: 16.02.2010

جناب وحید مژده سلام،
اینجانب به دو دلیل ګفته های شما را دقیق نمییابم:یک-شایدامروز تعداد باشندهګان مراکز (شهرهای قرون وسطايي) به مقایسه انهای که در روستاها زندهګي میکنند بیشتر باشد. بنا مبارزه روشنفکر برضد تفنګدار باید اولترهمه درشهرصورت ګیرد، که با تاسف شرایط مبارزه در مقابل تفنګدار هنوز در شهر مهیا نمیباشد چې رسد به دهات.
دوم-تفنګداران به معنای واقعي کلمه حاکمیت دولتی را در اختیار دارند و اګر کسي برضد انها حرکت را براه بیاندازد طبیعي است که حرکت ضد دولتی محسوب میګردد- دولتی که در پشت سر ان همه دیموکراسی های جهان قرار دارد. بناان تازمانیکه جامعه جهاني در این قسمت خوداقدام نکند کار روشنفکر به سالها ضرورت خواهد داشت.
اما اینکه شما از اداب رفتن به مسجدصحبت نموه اید به جا است. روشنفکران افراد پیشتازرا میګویند که جز از مردم خویش بوده و هدف انها خدمت به مردم خویش باشد. و ان که جز از مردم خویش است از انچه که شما فرموه اید برخوردار خواهندبود. مزید بر ان شما خود یک تحلیلګر هستید وشخصص پیشتاز هستیند، وهمه سجایا ی یک روشنفکر از لحاظ دانش واموزش را دارا هستیند، یک چیز میماند که من قبلن اشاره کردم وان خودرا در خدمت مردم خویش قراردادن است واګر این را هم دارا هستیند در انصورت به پيش!ما با شما خواهیم بود.
با احترام


اسم: سپاهی گمنام   محل سکونت: دنمارک    تاریخ: 16.02.2010

سلام به پورتال افغان جرمن انلاین و افغانان عزیز!
من در مورد نوشته اغای مژده نقدی کردم و منتظر جواب بودم و منتظر هستم. در تمام این انتظار اغای بنام کابلی مسؤولیت را بدوش گرفت و خود را مخاطب قرار داد. در صحبت و دیالوگ که در انجا مسئله سرنوشت ملت مطرح است، صحبت صرف با هموطن ضرورت است.
اغای کابلی ممنون، خانه اباد.
ممنون شما از تحریف تان از روشنفکر. ولی ایا در وطن شما مردم شما (٣٠ میلیون)عین تحریف از روشنفکر دارند؟
ایا همین (٣٠ میلیون)از دین عین فهم را دارند؟
تمام مشکل من هم درین است وقتی اغای مژده را نقد میکنم صرف بخاطریکه روشنفکر خود در عمل حاجز مانده و من بیچاره را(نه خودرا)در مسجد دعوت مینماید و از من توقع دارد که مسجد را تعغیر دهم ولی مسجد که خانه خدا بود و همین خانه خدا عامل تمام بدبختیهای جامعه است نمیخواهد خودرا تکان دهد.
اغای کابلی من با شما موافق هستم که در ٧٠ سال اخیر روشنفکری بنام امان الله خان و یا داود خان و یا کسی دیگر اشتباه کردند ولی باقیمانده که اکثریت (مسلمان)بودن چه کردن؟ به نظر من در جامعه محافظه کار اسلامی باید در جستلجوی روشنفکر نبود.


اسم: ک.سروش   محل سکونت: المان    تاریخ: 15.02.2010

سلام به هموطنان!
به نظر من از نظر تعریف سیاسی روشنفکر به قشری اطلاق میشود که تحصیل کرده بوده و اکثراً با علم و کارهای دماغی سر و کار داشته و از این طریق امرار معاش مینایند.از نظر تعریف سیاسی آنها از آنجائیکه به خواندن و نوشتن سر و کار دارند از قضایای محیط و جهان زود اطلاع یافته و عکس العمل نشان میدهند. و میتوانند بنا بر خصلت دوگانگی خود هم طرفدار ارتجاع و اشغال گران شوند و یاهم وطنپرست و در صف مردم قرار گیرند. و میتوانند هم از یک حالت به حالت دیگر تغییر موضع دهند.از نظر تعریف سیاسی روی این اصل ما روشنفکرانی داریم که نوکر تفنگسالار و یا خود تفنگ سالار هستند و مثل گلبین، کرزی، رنگین دادفر سپتتا، و هزاران دیگر. و هستند کسانیکه علیه این جانیان و وطن فروشان در مبارزه جان های خودرا از دست دادند. و این نبرد همچنان ادامه دارد. و تا پایان نابودی این وطن فروشان و بی وجدان های ملنگ در لباس پلنگ و بادارانشان ادامه خواهدداشت.روشنفکرانی وظیفهً روشنفکر طرفدار مردم افشاگری پلانهای شوم این قاتلین مردم و بادارن بین المللی شان میباشد. رفتن روشنفکر در بین مردم پلان شوم اشغال گران است که بادو لک و بیست هزار دالر از این قشر نوکر میخرند و برای جاسوسی به دهات فرستاده میشوند. اصالت روشنفکر طرفدار مردم تنها توضیح مرض نیست بلک مهمتر از آن پلان تغییر و نجات کشوراست. ازاین رهگذر آقای بشر دوست کدام کمال خاص ندارد. یک داکتر بی سامان و لوازم است که کارش جائ را نمیگیرد. با اشک تمساح ریختن در مرگ مریضانش و غوغاهای ایجا و آنجا نمیشود مردم را به آزادی واستقلال رساند.


اسم: afghanwatan   محل سکونت: london    تاریخ: 15.02.2010

افغان وطن از لندن
سلام به پورتال ملی افغان جرمن آنلاین و جناب اقای وحید مژده.
من منحیث یک افغان تاجک تبار از جنگسالار بیزارم.
اینکه شما جناب مژده از تحصیل کرده ها دعوت کرده اید که در افغانستان به روستا ها بروند، کاری است خیلی رندانه!
این که خودت به جنگسالاران پنجشیری(نه مردم شریف پنجشید) و سیاف خون خوار رابطه داری همه میدانند.
ایا این امکان دارد که روشنفکر را جنگسالار اجازه بدهدکه با مردم رابطه برقرار کنند؟ هرگز نه!! مردم همه در گرو همین جنگسالاران هستند.
ما می خواهیم همه جنگسالاران محاکمه گردند. خودت رندانه از آنها دفاع کرده ای!!


اسم: ستار   محل سکونت: هالند    تاریخ: 15.02.2010

سلام بر همه
اولترازهمه ازخوانندگان محترم احترامانه تقاضا مینمایم-زمانیکه یکمضمون رامطالعه ونظرارائه مینمایند-بسیار دقت نمائندتامطابق متن ارائه شده نظربدهند.
جای بسیارتعجب وتآسف است که یکتعدادازخوانندگان ازموضوع خیلی فاصله گرفته موضوعاترابه کجراه میکشانند.علاوتابایداصلیت ووابستگی نویسنده رابااحزاب وتنظیمهایکه دستهایشان بخون مردم بیگناه ما آغوشته است نبایدازنظردور داشت.
بایدبعرض برسانم اینکه وطن عزیزماازطرف نیروهای خارجی درراس امریکااشغال شده است-دروطن عزیزماهیچ آثارازدیموکراسی بچشم نمیخورد.پارلمان وکرسیهای دولتی اکثرا دراشغال جنگسالاران وتفنگسالاران است.
دونوع روشنفکرداریم یکی روشنفکرمرتجع ووابسته ودیگر روشنفکروطنپرست غیروابسته.وظیفه دومی آگاهی دان بتودهاوپرده دریدن ازچهرهای کثیف خائینین خلقی-پرچمی-جهادی-طالبی وروشنفکرنمایان وابسته به گروهای فوق میباشد.
مردم بلا کشیده مازیرفشار نیروهای خارجی- بنیادگرایان ومزدوان وابسته بانهاقرار دارند.رهائی از چنگال این خونخواران مبارزه دوامدار میخواهد.


اسم: محمد رضا   محل سکونت: شهر هامبورگ المان    تاریخ: 15.02.2010

خواننده محترم سلام!
به برداشت اینجانب نوشته آقای وحید مژده اساساً اینرا میرساند که هرگاه روشنفکری خواسته باشد بمقام ریاست جمهوری افغانستان برسد مهمترین کار و معیار برای رسیدن به آنمقام « با لباس مردم » رفتن در میان مردم است. این از یک لحاظ درست ولی قبل از رفتن در میان مردم اگر بپذیریم که در دنیای امروز سیاست به علم مبدل شده است، بهتر آن خواهد بود قبل از رفتن در میان مردم و پوشیدن لباس مردم(همرنگ جماعت شدن) باید علم سیاست را فرا گرفت و پیش از کاندید شدن برای مقام ریاست جمهوری اقلاً چهار پنج سالی درستی و حقانیت سیاسی و اخلاقی کار خود را در اجتماع نشان داد و به ثبوت رساند تا مردم با اطمینان از قول و قرار هائی که داده میشود، باور و اعتماد کرده به آن رای دهند.
در قسمت آقای داکتر عبدالله عبدالله که به عنوان نفر دوم رای بدست آورده، همه میدانند که او به حیث سخنگوی یک بخشی از جنگسالاران رای را که ممکن بود با وجود تقلب بدست آورد اما چون میدانست که در دور دوم با آقای کرزی یا رقیبی از جناح دیگر جنگسالاران نمیتواند رای بیشتر بدست آورد، از مبارزه و رقابت فرار کرد.
در مورد آقای رمضان بشر دوست که به عنوان نفر سوم رای آورده، تا حال به غیر از انتقادات شدید الحن کدام کار مثبت دیگری به نفع مردم انجام نداده است. مسایلی را که میلیونها انسان روزانه از دولت کرزی و دولتهای حامی وی انتقاد میکنند، رمضان بشر دوست نیز از طریق تریبون پارلمان به بیانش میپردازد، اما برای رفع جنگ، بی امنیتی و مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم اصلا کدام پلان و پروژه تدوین شدۀ علمی ندارد، فقط با بیان صریح لحظۀ بالای دل پر سوز مردم آب سرد میریزد و اگر بگوئید با شجاعت در میان مردم کنر و پکتیا رفته، خود میدانسته که کسی با او مخالفت ندارد از طالبها هم انتقاد نمیکند موجودیت وی برای گروه طالبان و انتقاداتش از دولت بسیار مفید و سودمند است، چنانکه بشر دوست گفته وقتی کدام طالب ضمن تلاشی از جیب کسی کارت بشر دوست را دریافته با فرد مذکور خوش رفتاری نموده است.
در دنیای امروز با موجودیت وسایل ارتباط جمعی مثل رادیو، تلویزیون کمپیوتر و غیره بدون رفتن در میان مردم هم ممکن است خود و پروژه های خود را به آگاهی مردم رساند.
در مورد آقای اشرف غنی احمد زی که بحیث نفر چهارم حایز رای شده، فکر میکنم بهترین رای را از سوی آگاهان جامعه بدست آورده، زیرا او دارای بلند ترین دانش سیاسی بوده و هم در وزارت مالیه لیاقت خود را عملاً نشان داده و زمانیکه دریافته که طبق اراده خود نمیتواند کاری انجام دهد از پست وزارت استعفی نموده است.
خلاصه رفتن در بین مردم که آقای مژده آنرا یگانه معیار قرار داده، مردم در حال حاضر با دیدن قد و قیافه کس نیاز ندارد بیشتر به جیب کس و قدرتش نگاه میکند.
حرف آخر آنچه از آقای مژده جای سوال دارد اینست که مخالفت وی با روشنفکران در چیست؟ و آنرا چه تعبیر کرد به غیر از اینکه حدس زد که ریشه فکری جناب شان از ایدئولوژی طالبانی و از دوران همکاری شان با طالبان در وزارت خارجه آب خورده باشد.


اسم: عبدالله- کابلی   محل سکونت: کابل    تاریخ: 15.02.2010

دوست عزیز آقای گمنام دنمارکی! سلام
از احساس استقلال طلبانۀ تان تشکر میکنم وایکاش هر مرد و زن آزادۀ مسلمان وافغان این احساس آزادگی و شخصیت را پیدا کند تا برای استقلال خود کاری بکند.
و اما در مورد سوال تان که:
روشن فکر کیست؟ وظیفه اش چیست ؟ و جای آن در وطن کجا قرار دارد؟
سوالهای خوب است امااین سوالها مانند کشف فورمول تسخیر کرۀ آتشین خورشید غامض و پیچیده نیست.
بنظر من که از کمترین با سواد ها هستم:
اولا - روشنفکر بکسی اطلاق میشود که دارای فکر روشن بوده و از مایه های علمی و اکادمیک و تحصیل بر خور دار بوده و از هر نوع تعصب کور زبانی- منطقه یی- قشری و قبیلوی - و حتی مذهبی بدور بوده و از غرور و خود بزرگ بینی بدور باشد و از اجتماع خویش آگاهی داشته و از قضایای جهانی و منطقه ایکه در دنیا رونما است یک اندازه هم علم داشته باشد.
علاوه بر همه اینها قدرت تشخیص درست معضلات اجتماع خویش را درک کرده و راه های برای تداوی و رفع معضلات اجتماع خویش پیدا کرده بتواند.
واز همه عمده تر از خواص نوکر منشی وغلام بارگی به غیر باید بدور بوده و مانند میمون های مقلد نباشد.
دوم - وظیفۀ روشن فکر اینست تا از دست آوردهای علمی و تجربی وافکار عالی خود برای ایجاد دگرگونی در اجتماع خود استفاده بکند.
و مانند انسانهای بی مسؤولیت و بی احساس نباشد. و تنها برای خود و آرامش خود فکر نکند.
سوم -اینگونه روشنفکر در جامعۀ افغانی ما وجود دارد اما متاسفانه بسیار کم می باشند.
زیرااکثرا تحصیل کرده های که در داخل و یا خارج تحصیل کرده اند و هویت دینی- ملی و افغانی خویش رااز دست داده و بدون قید و شرط در خدمت منافع بیگانگان قرار گرفته و یا قرار دارند و از احساس آزادگی و استقلال رای بر خوردار نیستند،اینها اگر بعضا افکار بلندی هم داشته باشند متاسفانه در بین اجتماع جایگاهی ندارند و کاری نمیتوانند بکنند زیرا اینها با وابستگی به غیر یا عدم شناخت کافی از مردم و کشور خود و یا ایدیالیست بودن و شعاری بودن شان آنها را از اجتماع بدور میراند و اینها در اجتماع نقشی بازی کرده نمیتوانند.
امان الله خان - داود خان - خواستار تغییر بنیادی و دگرگونی و پیشرفت بودند دیدیم که بواسطه اینکه از وضعیت جامعه شناخت نداشتند فرش خودرا بدست خود جمع کردند.
و یا داود خان که انسان ملی - وطن دوست و درعین حال مسلمان بود بواسطه اینکه از حول و حوش خود که جریانات ضد ملی و ضد کشور نیرومند شده بود بی خبر بود.
داود خان بواسطۀ اینکه از غرور مفرط بر خوردار بود و دشمنان را کوچک می شمرد روی همین علت شناخت او را از جریانات خطر ناک سیاسی که کشور را بورطۀ هلاکت می انداخت کم ساخته بود. و وقتی هوشیار شد که کار از کار گذشته بود و او خود و کشور را به تباهی انداخت. واین غرور و خود بزرگ بینی آفت بزرگ روشنفکری است که عملا دیدیم که داودخان و سرنوشت کل افغانستان را یکجا بکجا کشاند.والسلام
عبدالله - کابلی


اسم: حقبین   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 15.02.2010

محترم محمد سرور جان:
با کمال احترام و ادب برای نظریات تان ... می گویند یک دهاتی ساده در ده خود از کابل چیزهای زیاد شنیده بود از جمله از رستوران ها و کباب و شراب .... وقتی که دهاتی وارد کابل شد، دید موچی در کنار جاده مشغول تر کردن و دوختن بوت ها و کفش های مشتری خویش است. دهاتی گرسنه نزدیک شد و خیال کرد که این جاه چاینکی پزی سموات است. برای موچی یک چاینکی فرمایش داد. موچی از سادگی او را درک کرد و فورا چند توته پوست بیکاره را در کاسه موچیگری خویش انداخته و تر کرد و بعد برای دهاتی تعارف کرد. دهاتی گرسنه چند روزه با زحمت زیاد شروع بجویدن پوست های سخت و نوشیدن آب آن کرد. وقتی کاسه را تمام کرد رو بطرف موچی کرد و گفت: فکر نکنی که من دهاتی ساده هستم ... شوروای چاینکی سرد و گوشت آنهم کمی سخت مانده بود!
به همین شکل، حال شما می فرمائید که سئوال من خوب ولی راه حل و دیدگاه من ناصواب! شما لطف نموده گفته می توانید که سئوال من چه بود و راه حل نا صواب من چه بود؟ از لطف و توجه شما قبلا اظهار امتنان می نمایم.


اسم: سپاهی گمنام   محل سکونت: دنمارک    تاریخ: 15.02.2010

سلام به پورتال افغان جرمن انلاین و افغانان ستمدیده!
من با نوشته وحید مژده موافق نیستم, ولی با هدف که او در عقب این نوشته دارد موافق هستم. ما مجبور و مکلف هستیم که منحیث افراد کشور خود(خانه خود)را, خود جوابدی باشیم نه بیگانگان.
ما حق داریم با همسایگان روابط(کچالو بتی و پیاز بگیر)داشته باشیم ولی ما حق نداریم که به در همسایه نشسته و طلب نان کنیم در این مورد من موافق هستم
ولی چطور؟
اینجاست که به نظر من سوال(روشنفکر)طرح میشود
اغای مژده ! نه شما و نه مخالفین شما و موافیقین شما تعریف از روشنقکر نخواهد داد. این مشکل ١٠٠ سال دیگر خواهد بود. من از شما اغای مژده سوال دارم.
چرا یک روشنفکر باید در مسجد داخل شود و اعلان روشنفکری کند.
چرا مسجد نمیتواند خود وظیفه خود را در مقابل وطن خود انجام دهد.
ایااین وطن صرف مربوط روشنفکر ناشناخته است و یا دین شناخته شده هم مسولیت را در مورد این وطن دارد.
به نظر من ما یک مشکل داریم و مشکل ما اینست که نمیتوانیم با خود باشیم در خانه خود باشیم.
به نظر شما روشن فکر کیست؟
وظیفه روشنفکر چیست؟
شما در وطن خود روشنفکر را در کجا و در چه جستجوع خواهید کرد؟
من با علاقمندی منتطر جواب هستم.


اسم: محمد - سرور   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 15.02.2010

آ قای حقبین
سلام
حال هوشیار شده مانند بچه آدم و روشنفکرانه سوال کردی و در برابر این سوال منطقی خودت باید برایت تبریک بگویم که از خر جهل و دشنام دادن پائین آمده و حرف حساب زدی؟!
در مورد اتفاق سالنگ یا فاجعۀ سالنگ که قلب هر مسلمان باایمان و آزاده وحتی انسان باوجدانرا بدرد میآورد باید برای شهدای این حادثۀ المناک درجات عالیه درخواست و به مجروحین شفا و به بازماندگان صبر از خداوند به خواهیم.
و اما اینکه چرااین شاهراه رااخوانیهاو یا مجاهدین نستوه نساختند خاصتا در دوره حکومت خودانتقادی است بجاو این از جملۀ صدها انتقادی است که بر حکومت مجاهدین وارد میشود یکی هم ممکن این باشد.
اما باید این حقیقت رااعتراف کرد که بعد از سقوط نجیب اصلا سیستمی بنام حکومت و یادولت به مفهوم علمی و مصطلح سیاسی در افغانستان بوجود نیامد زیرا :
1- پنجشیریها که در کابل آمدند و ربانی را بنام سمبول حکومت تعیین کردنداصلا آن حکومت نبود بلکه بزکشی بین پنشیریهای دزد- هزاره های سفاک وابسته به مزاری دیوانه و دوستمی ها و گلیم جمع های جنایتکار بود.
و آن حکومت نه حکومت جهاد بود و نه حکومت ملت و نه حکومت ساختن واعمار. بلکه حکومت بدنامی ملت افغانستان بود.
علاوه بر آن غرب هم افغانستان وکل حکومت اسمی را بایکات کرده بود و با تحریک و تمویل طرفهای جنگ برای بدنام کردن جهاد و مجاهدین با تمام توان مخالفین را بجان هم انداخت و ربانی هم استعداد و کنترل این امر بزرگ از آن پوره نبود و پنجشریها فقط از قوارۀ آن استفاده می بردند و برتمام امور نظامی و مالی مسلط بودند.
حال آن دوران جنگ و ناامنی و فقر و حکومتهای متعدد- تیمنی هزاره ها- خیرخانه پنجشیریها- شیرپور و دروازه لاهوری دوستمیها و چار آسیاب حکمتیارها چطور امکان داشت که اینها کاری بتوانند بکنند؟
کار طلب کردن از آن حکومت مانند از کسیکه در حال اهتزار و جان کندن است چیزی خواستن است؟!
اما در مورد تعمیر شاهراه سالنگ اگر واقعا روشنفکر بیطرف هستی بایداز کرزی و دار و دسته و خائنین کابینۀ فعلی و رئیس مزدور پارلمان و سنای فعلی و وطن فروشهای سکولاریست که از غرب بداخل آمده و مبلغ چهل ملیار دالر پول وارد شده با فغانستان را چپاول کرده اند پرسیده شود؟ که این پولهارا چه کرده اند؟
و به کجا مصرف کرده اند؟
واما برای آبادی افغانستان و کمک بمردم افغانستان اگر از کافر-مسلمان-روس-امریکا-چین و هر کشور دیکری کمک گرفته شود عقل سلیم انسانی حکم میکند که کار بدی نیست. به شرطیکه این پولها بنام افغانستان گرفته میشود، بکام دزدان و خائنین داخلی و خارجی نیافتد. و باید که اولا شکم های گرسنۀ مردم سیر شود و بعد در ساختن کارهای اساسی و زیر بنایی مانند سرک زراعت-مالداری-آب-انرژی و صنایع خفیف و ثقیل و... معارف-صحیه و... و بپا ایستاد کردن ارتش و ساختن ارگانهای امنیتی و برچیدن بساط فساد اداری و...و هزاران هزار معضل دیگر باید اقدام شود.
و این حکومت هفت ساله 40 کشور غربی و حکومت دست نشانده و مزدور کابل مسؤول تمام عقب ماندگی - پریشانی-فقر-جرم و جنایت بوده و هست.
البته مسؤولین حکومت هم به تناسب جایگاه شغلی و کاری و حدود صلاحیتهای خویش هم مسؤول هستند.
و هر انسان آزاده حق دارد برای بیرون رفتن ازین معضلات ابراز نظر کند.
سوال تان خوب بود اما راه حل و دیدگاه تان ناصواب بود.


اسم: حقبین   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 14.02.2010

قابل توجه دوستان معزز اخوانی و مجاهد مسلمان و فاتح جنگ علیه شوروی ملحد:
امروز یک واقعه حیرت انگیز مرا واداشت که این مطلب را بعرض شما معززین فاتح جنگ جهاد و عامل سقوط نظام کمونیستی بسویه جهانی برسانم.
خبر برفکوچ سالنگ هفته گذشته باعث مرگ حد اقل دو صد نفر مسافر بیچاره گردید. علاوه برآن برفکوچ باعث مسدود گردیدن شاهراه کابل مزار شریف گردید و صدها مشکل دیگر را باعث گردید. با کمال حیرت امروز این خبر پخش گردید که سفارت روسیه در کابل اعلام کرد که آماده است سالنگ را از لوث برفکوچ پاکسازی کند!
سئوال من خدمت شما معززین و دوستان اینست اگر شما واقعا اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و قشون سرخ، قاتح جنگ دوم جهانی را شکست دادید، چرا نمی توانید چند صد متر سرک را از برفکوچ پاکسازی کنید؟ پول و غنیمت چنگی تان بحدی زیاد گردیده که تمام افغانستان را خریدید و بهترین زندگی در سراسر جهان برای چندین نسل آینده تان آماده کردید. سر چوکی های کلیدی دولتی در کابل همه روزه جنگ و دعوا دارید ... ولی چرا نمی توانید یا نمی خواهید یک کار چوچه خیریه برای مردم افغانستان انجام دهید؟
از شما دوستان معزز صمیمانه تمنا دارم یک جواب قناعت بخش ارائه بدارید. من همراه شما موافق هستم مجاهدین جنگ سالار نیستند. جنگسالار واقعی عاملیست که این فاجعه را بالای افغان ها تحمیل کرده است. چه چیز باعث می گردد که شما مجاهدین معزز علیه این جنگسالاران ملحد طبیعی اقدام نمی توانید و چرا برای روس ها بازهم اجازه میدهید که راهی برای تحقق اهداف آینده اش در افغانستان باز نمایند؟


اسم: حقبین   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 14.02.2010

دوستان عزیز افغان جرمن آنلاین:
در ارتباط به موضوع این بحث من می خواهم چند مطلب را در مورد جریان روشنفکری و مواجه شدن آن ها با صدها مصائب در افغانستان عقب نگهداشته شده از جمله مساله تفنگسالاری در غیاب نقش قانون تقدیم نمایم. لطف نموده آن را غرض نقد و ارزیابی همکاران معزز قلمی تان به نمایش بگذارید و از تمام همکاران شما معززین از جمله از خود شما تمنا دارم که نظریات و دلائل خود را در رد یا تائید آن ابراز نموده اینجانب را مفتخر سازند.

جریان روشنفکری در افغانستان نشیب و فرازهای زیادی داشته است ولی هر بار توسط نیروهای مذهبی زیر نام دین مبین اسلام سرکوب گردیده است. این کار بشکلی صورت گرفته که خود دوستان باصطلاح مذهبی ما در زیر نقاب دین اسلام هیچ ابتکاری برای بیرون رفت مردم افغانستان از منجلاب بدبختی نشان نداده یا اقدام نتوانسته ولی در نشان دادن عکس العمل نقش والائی داشته و نه تنها آن بلکه همیشه به این کار خویش افتخار هم کرده اند. چیزیکه قابل سئوال است این است که افغانستان را به این شکل نگهداشتن به بهانه دین و اسلام چه افتخاری شمرده می شود؟ در همین بحث نیز دوستان مسلمان نمای ما تلاش دارند که تمام جنایات جانیان اخوانی را به بهانه جنایات خلقی ها و پرچمی ها بپوشانند و آن را موجه جلوه دهند. این استدلال آن ها بهیچصورت جنبه قانونی نداشته و طبق اصول قانون مطابق شرائط عصر کنونی دو کار اشتباه آمیز سبب توجیه یک کار درست نمی گردد. این یک اصل پذیرفته شده جهانیست.

در مورد خلقی ها و پرچمی ها یک مطلب قابل یادهانیست و آن اینکه آنها جرائم سنگینی را مرتکب گردیدند و هیچ راه برای دفاع شان پذیرفتنی نیست ولی در پهلوی آن بسیار بجا یکسلسله نظریات بکر و تازه را در افغانستان باصطلاح اسلامی بخواب رفته اعلام نمودند از جمله منع خرید و فروش زنان و دختران در افغانستان، توزیع عادلانه زمین بین ساکنین افغانستان، سهم دادن زنان و دختران در امور رسمی و دولتی، تعمیم کورسهای سواد آموزی برای زنان و مردان ... اعلام این کارها از موضع دولتی بعد از شکست امان الله خان یک کار بسیار تحولی بود و هیچکس نمی تواند از آن چشم پوشی کند ولی اینکه تا چه حد آنها در این راه خویش صادق یا کاذب بودند بکلی بحث دیگریست که من نمی خواهم شما را در مورد آن درد سر دهم. ولی بدبختانه باید قبول کرد که هم امان الله خان و هم خلقی ها و پرچمی با مخالفت مسلمان نماهای افغانی مواجه گردیدند. هدف از این دوستان مسلمان صرف و صرف شکست پلانهای معرفی شده بود بدون آنکه خود پلانی برای پیشرفت داشته باشند.

دین اسلام یا هر دین دیگر با شرائط امروز سر سازگاری ندارد. بهمین علت است که امروز در جهان اکثریت کشورهای متمدن دین شان را در کارهای مملکتی شان دخیل نمی سازند و خود را تابع شرائط دموکراسی و سیکولریزم قرار داده و از برکت همین سیاست است که آنها در مقایسه به افغانستان و دیگر کشورهای اسلامی وضعیت بهتر برای زندگی ساکنان شان دارند. بزرگترین مشکل دین این است که آنها غیر از پیروان خویش برای پیروان سائر ادیان و مفکوره ها حیثیت مساوی با همکیشان خویش قبول نمی کنند.

مثلا، در افغانستان حقوق یک مسلمان بالاتر از حقوق دیگر ساکنین افغانستان که متعلق به سائر ادیان باشند یا کسانیکه بی دین هستند معرفی و تثبیت گردیده است. در قانون اساسی افغانستان درج گردیده است که رئیس جمهور باید مسلمان باشد. این کار نقض صریح حقوق بشریست. در جهان امروزی انسان بحیث انسان مورد احترام و نوازش قرار می گیرد نه بحیث مسلمان و غیر مسلمان. این شیوه برخورد صریحا ناقض اخلاق بشریست. هیچ انسان با اخلاق این نوع برخورد را قبول نمی تواند و یک روشنفکر افغانی بحیث یک انسان عضو جامعه مدنی مجهز با اخلاق بشری نه عضو جامعه اسلامی، نمی تواند و نباید این نوع برخورد را قبول دار باشد.

آیا شما این نظر را قبول دارید یا خیر؟ اگر قبول دارید بر روی کدام دلیل و اگر قبول ندارید، چرا؟


اسم: غوث جانباز   محل سکونت: مسکو    تاریخ: 13.02.2010

متصدیان محترم و نهایت پر کار پورتال افغان جرمن آنلاین درود بر شما عزیزان!
اینکه مقالۀ اخیر جناب آقای مژده را به قضاوت افغانها در بخش نظر خواهی گذاشته اید، کار بسیار نیکو نموده اید. من به عنوان یک افغان عادی از این ابتکار شما استقبال وطندارانه مینمایم. مدتی است که من نوشته های آقای مژده را با علاقمندی تمام میخوانم و از مسایلی که در آنها گنجانیده میباشند همیشه استفاده میکنم. مقاله های مژده صاحب از محتوای عمیق و معلومات همه جانبه بر خواردارند!

در مقالۀ اخیر آقای مژده چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد و آنرا نهایت مهم یافتم همانا اشارۀ نویسینده به واقعیات و عینیات جامعۀ ماست. من هم مانند محترم مژده به این عقیده ام که یکی از دشواری های بنیادی افغانستان، تصادم و حتی مجادلۀ شهر و روستا است. بیائید بی طرفانه، بدون بروز احساسات و بغض بپزیریم که اکثریت مطلق احزاب، سازمانها و گروه های که امروز در کشور آبائی مابه اصطلاح "فعالیت های سیاسی" دارند، آگاهی عینی و لازم از حیات ملک و مردم در روستاها، علاقه داری ها و ولسوالیهای افغانستان ندارند. آیا میشود در بی خبری از چگونگی زندگی، خصوصیتها، رسم و رواجها، عقاید، تمایلات ... ملت خویش باسر تمبگی روز افزون و جنون آمیز ادعای ادارۀ آنرا کرد؟ یکی از مثال های بسیار روشن چنین بی خبری ها از تاریخ و حیات مردم افغان "شاه کاریهای" گروهک های خلق و پرچم، تنظیم های متعدد به اصطلاح جهادی و بعدتر هم طالبان بود که هیچکدام شان به ملت خود احترام نگذاشتند و عملاً به سرکوب آن پرداختند.

آقای مژده در مقالۀ خویش به ما میرساند که نباید "پای خود را از گلیم خویش فراتر گذاشت"، بهتر است مردم خود را خوبتر بشناسیم، آنها را آنطوری که استند بپزیریم، به زورگوی متوسل نشویم. وقت آن رسیده است تا بالاخره آرامش و خونسردی را پیشه کنیم و از طرزالعمل ها و شیوه های طبیعی، مردمی و قابل پذیرش از طرف کافۀ ملت ما استفاده کنیم، اگر خواهان تغییر و تحولی در جامعۀ عنعنوی و به خصوص خود استیم.
با احترام


اسم: حقبین   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 13.02.2010

دوستان با شهامت افغان جرمن آنلاین و خوانندگان با حوصله شان:
وظیفه یک روشنفکر افغانی در شرائط کنونی افغانستان چیست؟
و جنگسالار کیست؟
من کوشش می نمایم تا با کوتاهترین نوشته، اساسیترین هدف را ارائه نمایم. پیش از هرچیز باید چارچوبی برای بحث خویش ایجاد کنیم. مثلا، برای ساختن یک تعمیر و یک آسمان خراش، ما بداشتن سیخ گول، سمنت، در و کلکین ... و غیره و بکمک مهندس، رهنما و کارمندان مصمم ضرورت داریم. عین مطلب در مورد مفاهیم اجتماعی و سیاسی صدق می کند. ما نمیتوانیم در هوا بدون تهداب تعمیر بسازیم و بدون اصول بحث کنیم و نتیجه گیری نمائیم.

بصورت فشرده در افغانستان هر گروه برای نجات و خوشی افغان و افغانستان تلاش خود را کردند. اگر ما تمام کارهای خلقی ها و پرچمی هارا بنام جنایات رد کنیم. اشتباه کرده ایم، عین گپ در مورد اخوانی ها و طالبان صدق میکند. بحث در مورد دوستان امروزی خویش زیر رهبری کرزی را بجایش میگذاریم تا بحث بسیار گدود نشود. ما مثالهای زیادی از خلقی ها، پرچمی ها،اخوانی ها و طالبان داریم که جان شیرین شان را در راه یک ارمان از دست دادند. آنها جان شانرا از دست ندادند که ثابت کنند آنها خائن هستند. هر گپ بایداز حمایت عقل برخوردار باشد. و ما بحیث انسان باید این فداکاری آنهارا نادیده نگیریم و اگر از آنها بنام نیک یاد نمیکنیم، بدگوئی از آنها هم کار خوب نیست.

ما بحث در مورد مسائل اجتماعی را در معیار چند اصل صورت داده میتوانیم. از جمله میتوان از اصول دینی، اخلاقی، حقوقی ... در ساحه اسلام، سیکولریزم، دیکتاتوری ... مورد بحث و شور قرار داد. تا وقتیکه ما بحث خودرا در محدوده قانون تنظیم نکنیم، هیچ نتیجه بدست نمی آید. مشکل افغانهای معزز بیگانگی با قانون است. قانون به نفع یا ضرر هیچ فرد در کل بوده نمیتواند. قانون یک وسیله است برای رسیدن به هدف. معنی قانون هم مثل معنی دین مبهم نیست. قانون امروز توسط مردم وضع و اجراء میگردد. قرآن و حدیث پیغمبر قانون نیست. آنها اصول اخلاقی را توضیح میدهند. اخلاق قانون نیست. در قانون جرم تعریف گردیده و برای جلوگیری از آن مجازات تعیین میگردد. اگر مردم مخلوق خداوند آفریدگار میباشند، پس قوانینی را که مردم وضع میکنند، یک هدیه خدائی است. انسان بحیث مخلوق خداوند مثل قرآن کریم کلام خدا مقدس و معززند. قانون امروزی نمیتواند فرمان یک دیکتاتور باشد یا فتوای یک ملا بنام خدا. نه دیکتاتور ادعای نمایندگی از مردم را میتوانند و نه یک ملا یاآخوند ادعای نمایندگی از خدارا میتواند. اگر شما قرآن را از الف تا یا بخوانید هیچ نقشی برای آخوند و ملا در دین اسلام داده نشده است. این فرق بزرگ بین دین اسلام و عیسویت و یهودیت است. در قرآن مردم نقش دارد و در اکثر آیات قرآن بالای عقل و دانش انسان تاکید گردیده است نه گپ های ملا و آخوند و چلی.

دين نه تنها براي اخلاق ضروري نيست بلکه براي اخلاق مضر است. شما شاید مسلمانان زیاد با اخلاق را مثال داده نخواهید توانست. من هیچ تردید ندارم که جنایات مجاهدین بیشتر از جنایات کمونیست ها بودند. کمونیست ها شهامت اقرار به جنایات شان را داشتند ولی اخوانی های ما هنوز هم تاکید دارند که آنها بامر خدا دست به جنایات زدند. دين بر آموزه‌های مطلق بنا شده است و بنام خدائیکه هیچوقت در دسترس قرار گرفته نمیتواند، نسبت داده میشود و درحاليکه اخلاق بر آموزه‌های نسبی با توجه به شرايط زمانی و مکانی خاص توسط خود مخلوق خداوند بنا شده است. وقتی اخلاق بر دين بنا میگردد، ارتباط اخلاق با زندگی واقعی قطع میشود. وقتی ارتباط با زندگی واقعی قطع گردید، قضاوت‌های ارزشی در مورد فرد و اجتماع از چارچوب هاي خشک، مطلق، و ترسناک دين (گناه) صورت داده میشود. این کار باعث دشمنی های فردی و اجتماعي گردیده و با گذشت هر روز شدت می‌گيرد و اين مسئله خشونت و تنش‌های روان فرد و اجتماع را سبب مي‌شود. مطلق گرايي دينی جهان را به جنگ می‌کشاند و نسبی ‌گرايی اخلاقی صلح می‌آورد.

خلاصه گپ: روشنفکران وقتی مصدر خدمت برای مردم میگردند که راه لائیکی را انتخاب نمایند و در راه تطبیق قوانین موضوعه مطابق اصول دیموکراسی تلاش نمایند. اگر 99 در صد مردم افغانستان مسلمان هستند، آنها برنده انتخابات خواهند بود و هیچ ضرور نیست که ما در قانون اساسی افغانستان نوشته کنیم که افغانستان یک کشور اسلامیست. در آنصورت است که راه از چاه معلوم میگردد. هم رسالت روشنفکر مشخص است و هم جنگسالار معین است.


اسم: افضل شیردل   محل سکونت: از عربستان     تاریخ: 13.02.2010

اسلام وعلیکم و امابعد.
دوستی بنام محمد از کثافت خلق و پرچم و شعله نوشته است مگر از جهادی هائیکه زیر نام کلمۀ مقدس جهاد هم به اسلام و هم به ملت مسلمان مظالمی بیشماری را روا داشته اند یادی نکرده است.
اگر مثل محمد جان از شهرنو هرات که جنایات جهادی هارا مثل مسعود، سیاف، گلبدین وغیره زیر زده است و پرچمی هم جنایت خودش را زیر بزند و همچنان خلقی و شعله یی، پس باید گفت که اینها باهم هیچ فرقی ندارند خاک بر سر همۀ جنایتکاران مثل بز نامقدس مسعود، سیاف دلال زنان، گلبدین، خلیلی، قانونی، عبداله و ربانی که بدتر از کمونیست های هرزه به تمام مال مردم دست برد زدند، ناموس ملت رابه ایران و پاکستان و عربستان فروختند، قرآن شریف را بار بار زیر پا گذاشتند و باریش دروغ و ریا ثروت مردم را به جیب زدند.
امروز کثافت جهادی ها روی سیاه خلق و پرچم را سفید کرده است که نجیب از طرف مردم خدا بیامرزی می شنود.


اسم: حقبین   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 13.02.2010

جناب محمد از هرات-شهر نو:
در نوشته شما یک مطلب بشکل دروغ شاخدار قابل توجهست و آن اینکه شما بر اساس تهمت و دروغ می نویسید که:
"اما این یتیم بچه ها حال در زیر امپریالیزم پدراندر خود جمع شده با زور امپریالیزم پاچه مجاهدین را می جوند."
مگر همین برادران مجاهد نیست که شانه به شانه رفیق گلابزوی، رفیق تنی، علومی ... و غیره و غیره زیر حمایت عین امپریالیزم پدراندر دلسوز امروز بر قدرت لمیده و بعنوان مفتن اختلافات قومی و مذهبی را بر اساس پلان داده شدۀ باداران خارجی شان دامن میزنند؟
مگر همین مجاهدین نبودند که بکمک رفقای خلقی و پرچمی خویش کابل را گرفتند و آنرا تباه کردند.؟
آیا بحث رفیق عظیمی و همکاری او با مسعود دزد را فراموش کردید؟
من فرق مجاهدین بی عفت و خلقی ها و پرچمی های وطنفروش را دیده نمیتوانم. اگر شما فرقی بین آنها می بینید لطفاآنرا بدون دروغ پرانی و تهمت زنی و بدون دادن شعار افشاء سازید.
شما یک مثال از عملیات نظامی مستقل مجاهدین عفت فروش را برای دفاغ افغانستان ارائه دهید. مثال شما باید راست باشد نه دروغ. راست باین معنی که توضیح یک حادثه را مثال بدهید که مجاهدین برای دفاع از ناموس خود صورت داده باشند و در آن نام مجاهد، تاریخ، محل واقعه و چگونگی واقعه آمده باشد.
برای رهنمائی شما من یک مثال واقعی را خدمت شما تقدیم میدارم و آن اینکه بشکل دروغ و تهمت گفته میشد که مجاهدین روسهارا شکست دادند ولی این رهزنان بعد از خروچ قوای شوروی برای سه سال متوالی (1989 تا 1992) نتوانستند بینی نجیب مزدور کرملین را خون سازند! بعدا از اثر توطئه های رنگارنگ داخلی و بیرونی این مجاهدین وارد کابل گردیدند و کابل را تباه ساختند و تاکه توانستند دزدیدند و بی ناموسی کردند.
اگر شما وجدان و اخلاق دارید این واقعیت را لطف نموده آنرا ارائه نمائید.
مشکل با مجاهدین اینست که آنها مسلمان شدند ولی از وجدان، شرافت، اخلاق ... انسانیت بری گردیدند. مجاهدین پنج وقت نماز خواندند، اما بی عفتی کردند، مجاهدین روزه گرفتند، اما آدمکشی کردند، مجاهدین کلمه خواندند، اما بعد از قرائت کلمه طیبه دست به رهزنی زدند، مجاهدین حج رفتند اما بعد از بازگشت از حج سینه خواهر، مادر و زنان خود را بریدند....در یک جمله یکی از راه های اساسی نجات مردم افغانستان نجات از لوث مجاهدین میباشد و بس و روشنفکر افغانی کاری بجز از این بحیث کار اساسی خویش داشته نمیتواند.
اگر شما یک جملۀ نوشتۀ مرا قبول ندارید لطف نموده آنرا مشخص سازید تا دلیل و ثبوتیۀ آن در ملای عام ارائه گردد. دروغگوئی و تهمت زنی و شاندن گپ های خود بکرسی از این طریق و شعار دادن کاری بجز کار هواخواه یک مجاهد عفت فروش نیست.


اسم: حقبین   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 13.02.2010

جناب فاضل داکتر صاحب صفی الله صاحبزاده:
موضوع بحث روشنفکر در نبرد با تفنگسالار است. شما را به کوچه حقبین چه؟ تا بحال سر فیلم شروع نا شده شما می خواهید خود را به کوچه حقبین برسانید. براستی هم شما زیاد وارخطا هستید. مسلمانی را آهسته آهسته گفته. در صحنه آخر فیلم ممکنست جناب شما را به کوچه حقبین راه داده خواهد شد و آنهم بشرطیکه شما خوب در بحث بدرخشید.
خواهشمندم در مورد موضوع مورد نظر خواهی نظر ارائه نمائید و بحث را به طفره رفتن های خویش بیراه نسازید.


اسم: محمد   محل سکونت: هرات- شهر نو    تاریخ: 12.02.2010

سلام به همه نظر دهندگان
یک حقیقت را بپذیرید که اگر تمام سایتهای انترنیتی و تمام رسانه های غربی و شرقی برای تبرئه جنایت کمونیزم در افغانستان از حال تا سالها بنویسند ذهنیت ملت مسلمان و مجاهد افغان را نسبت به خلقی ها - پرجمی ها و شعله یی ها پاک کرده نمیتوانند. و ملت آنهارا قاتل اصلی خود دانسته و آنهارا مزدور روس و چین قبلی میدانند.
اما این یتیم بچه ها حال در زیر بال امپریالیزم پدر اندر خود جمع شده با زور امپریالیزم پاچه های مجاهدین را می جوند.
باز تکرار میکنم که این ملت مسلمان - افغان - باغیرت - باناموس - وطندوست - شریف و با شخصیت کار دارد. و از مزدور اجنبی - کمونیست ووابسته به غیر نفرت دارد. تنها راه، راه بازگشت به آغوش ملت است و بس و از تفکرات بیگانه پرستی دوری جستن که ملت آنهارا خواهند بخشید.
محمد- از شهر نوهرات
و هر کسیکه بر ضد خواسته های ملت اقدام کند سرنوشت آن سرنوشت ترکی ببرک امین - نجیب و دیگر کمونیستها خواهد بود.


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 12.02.2010

به هر اندزه که اظهار نظر ها زیاد میشود به همان مقدار بحث جالب شده و فرصت آن میسر میشود تا در مورد مسایل مهم کشور تبادل نظر کرد .
آقای حقبین : شما محترم عبدالله از هرات را مخاطب قرار داده ویرا دروغگو میگوئید و جا به جا از دروغ گفتن شکایت دارید و علاوه میکنید که مردانه وار حقایق را گفت ، درینجا از شما سوالی دارم که کوچه منطق کل در کدام نقطه جهان واقع است ؟ من در افغانستان محلی بنام کوچه منطق کل را ندیده و نه از نام آن اطلاع دارم اگر شما چنین کوچه را دیده اید ادرسش را در سایت بنویسد ، اگر کوچه مذکور وجود ندارد و شما از آن نام میبرید در آنصورت شما چیزی میگوئید که مطابق به واقعیت نیست و درینجا خدمت شما عرض کنم که هر گفته غیر مطابق به واقعیت را دروغ گویند .

فرمند از المان :
نوشته علی اکبر حسینی در مورد شما وظیفه ام را که باید در مورد نظر تان بنویسم کم نمود، موضوع اصلی نظرخواهی در مورد روشنفکر و تفنگسالار است، من در نوشته قبلی خود تعریف و برداشت از روشنفکر را از نگاه کمونیستان افغانی مطرح کردم، من با وجود اینکه شک دارم که شما از علم به اندازۀ کافی بهره مند باشید، اما از آنجائیکه اظهار نظر کرده اید، شمارا یک نمونۀ خوب در مورد تعریف و برداشت از روشنفکر از نگاه یک کمونیست افغانی میدانم نوشته قبلی ام را مرور کنید.

شما پورتال افغان جرمن آنلاین را مخاطب قرار داده و دستور داده اید که نظر عده ای خاصی را نشر ننمایند درینجا از موضیگیری در مورد آزادی خواهی را هم از نگاه یک کمونیست افغانی پی بردیم، این دستور گستاخانۀ تان به پورتال مرا به یاد خاطرۀ دوران ایکه شاگرد لیسه نادریه بودم انداخت، در آنزمان بازار مظاهرات گرم بود و مظاهرات یکی پی دیگری در فاصله های کوتاه زمانی بر پا میشد، روزی به مناسبتی مظاهره از جمله در لیسه نادریه براه افتاد در آنزمان پرچمی ها و شعله ای ها که نام رسمی شان سازمان دیموکراتیک نوین بود به اصطلاح قهرمانان معرکه مظاهرات بودند، مظاهره چیان در صحن لیسه جمع شدند و سر دسته های شان به نوبت از پرچم و شعله بالای دیوار ایستاده تقریر میکردند و همزمان یکی بالای دیگری اتهام میزدند که گویا کمونیست خوب و واقعی نیستند مثلآ سردسته شعله، پرچم را به رویزیونیزم (تجدید نظر) یعنی ارتداد از کمونیزم خطاب نموده و طرف مقابل شعله را به شخصیت پرستی که گویا ماوتسی تونگ را بالاتر از مارکس و لینین میدانند متهم مینمود، در جریان مظاهره یک گروپ کوچک سه چهار نفر از سازمان جوانان مسلمان که بنام اخوانی خطاب میشدند از پوهنتون کابل آمده خواستند سخنرانی کنند و تلاش کردند تا به دیوار لیسه بالا شده حرف بزنند درین وقت سر دستۀ پرچم و شعله وار خطا شدند از دست و پای شان میگرفتند و مانع بالا شدن به دیوار میشدند در اخیر آنها ناچار شده تا از صحن لیسه با صدای بلند حرف بزنند درین وفت سر دسته های کمونیست به تیله کردن و دست به دهن گذاشتن آنها نمودند و حاظر نبودند اجازه حرفزدن را به ایشان بدهند اما در اثر اعتراض شدید شاگردان بیطرف آنها سخنرانی کرده و ماهیت شانرا افشا کردند کا باکف زدن شاگردان بیطرف بدرقه شدند، درینوقت سر دستۀ پرچم به شعله نزدیک شد و بوی گفت : من و تو دعوا کردیم آنها(اخوانی)ایزار هر دوی مارا کشید، ذکر کلمه ایزار درینجا به معنی امانتداری در نقل قول است.

بلی ما دیدیم که در دوران حاکمیت خلق و پرچم نه تنها هموطنان از اظهار نظر محروم شدند که علاوه برآن عده ای زیادی بخاطر شنیدن رادیو های بیگانه کشته شدند.
در این جا صدای خودرا بلند نموده مینویسم:
ای آقایون لا تعقلون نشده از خواب سنگین بیدار شده و این واقعیت را بپذرید که شیوۀ حکومتداری مطابق دکتاتوری پرولتاریا به قبرستان تاریخ افغانستان زیر خاک رفته وشما میتوانید یک کار