Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  جدائی دین از دولت    نویسنده:  مسعود فارانی

 
اسم: جمعه گل    محل سکونت: وردگ    تاریخ: 07.06.2009

مطلب ذیل را که به موصوع نظر خواهی (جدائی دین از دولت) ارتباط مستقیم دارد و از قلم جناب بسم الله کریم نوشته شده از سایت محترم کابل پرس یادداشت نموده به شما ارسال کردم تا خوانندگان سایت شما هم از مطالعۀ آن مستفید گردند. با احترام جمعه گل وردک.

به تأیید نظر جناب محترم بصیر دردمند در قسمت چگونگی مقالۀ محترم مسعود فارانی «جدایی دین از دولت » که در سایت افغان جرمن آنلاین به نشر رسیده و نظرات چند نیز پیرامون آن خواننده را متوجه میسازد که شرایط ، غرض آگاهی مردم بسیار آماده است.
بخاطر اینکه اخوانی ها و متظاهرین ، سید ، حضرت ، ملا ، ملا بچه ، روحانی و جهادی ، رهبر جهادی ، آمر و قوماندان مذهبی ، جنرال مذهبی چپن پوش تظاهری پکول پوش تظاهری و قاچاقبران زمرد و مواد مخدر با ریشداران تظاهری و حاجبان و دربانان آنها همه را مردم خوب شناخته اند.
حرف های پُر از دروغ و ریأی آنها بخاطر دزدی و بی انصافی بیحد و حصر آنها از یک جانب و از جانب دیگر سؤ استفادۀ آ نها از دین و آیین مردم و عقاید مردم خود بخود برملا شده است. ازینرو در چنین اوضاع حساس ، جناب مسعود فارانی با تشخیص این حساسیت و درک عمیق شان از اوضاع پیشناد میکنند تا غرض پاکسازی دین مقدس شان از این حشرات مضره و از دولت سرا پا آلوده و ملوث یک امر حیاتی و ضروری می باشد.
از آنجایکه دولت مطلق در دست امریکا و شرکایش قرار دارد، آلودگی این عناصر در هرم های قدرت بخاطر منافع شخصی شان ، قدسیت آئین مقدس اسلام را زیر سؤال برده زمینه را بخاطر پیاده کردن دین مسیحی آماده میسازد، و صدمۀ به عقاید پاک مردم نیز میرساند. به این سبب از تمام آگاهان تقاضا میکنم تا در اشاعۀ این نظر که خیر و صلاح جامعه و دین ما با رفاه مردم در آن مضمر است توجه کنند تا این امر خطیر براه افتد. همچنان باید متذکر شوم که برداشت جناب گوربز عطاخیل از نوشته جناب محترم مسعود فارانی کاملاً نادرست و غلط است. بخاطریکه آقای عطاخیل در نوشتۀ شان جز عقده گشایی و پرده انداختن روی آن نظرات روشن، چیزی دگری را ارائه نمی دهند. وس


اسم: ادمین : افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 06.06.2009

به اطلاع مطالعه کنندگان گرامی رسانیده می شود:
نظرخواهی در مورد مضمون آقای مسعود فارانی تحت عنوان «جدائی دین از دولت» به تاریخ 7 جون ساعت 24.00 خاتمه می یابد.
متصل به آن مضمون جدید این نویسندۀ محترم تحت عنوان « پیوستی بر نو شتۀ من (جدائی دین از دولت) به نظر خواهی گذاشته می شود.


اسم: جمعه گل   محل سکونت: وردک    تاریخ: 05.06.2009

به ادارهء محترم پورتال افغان جرمن انلین !
مقالهء جناب محترم فارانی باز تاب وسیعی در نشرات داخل و خارج افغانستان عزیز داشته است . این خود نمایانگر ان است که که مردم جدایی دین از دولت را به علاقمندی زیاد دنبال می کنند.
در یکی از سایت های انتر نتی (کابل پرس) مقالهء در این باره نوشته شده.من این مقاله را خواندم ، از انجا که این مقاله به نظر خواهی گذاشته شده است من نظر یک هموطن خود را که در مورد این مقاله نوشته و انرا معقول یافتم خدمت تان ارسال می کنم.
((بصیر دردمند از هالند به جواب گوربز«عطاخیل » اگر ما هم مدعی شویم که نام تان نشانگر علاقه تان به« بز مقدس شده» است . بی جا نخواهد بود .بخاطر اینکه خود تان، نوشته جناب مسعود فارانی را بی جا ربطی به تأئید نوشتۀ اقای سیستانی داده اید . که نارسایی تانرا شاهد است و در اصل بااین گفته ها ، خاکستر بر روی چراغ پاشیدن است تا کسی نور آنرا نبیند . درحالی که شما هم در جایی از برداشت تان ، محترم مسعود فارانی را برائت داده و بر نظرات خود خط بطلان کشیده اید ، مثلا ً «بهرحال چنانچه که عرض شد بعدازنوشته جناب مسعود فارانی عقل به کلهء علامه سیستانی زد و ایشان را وا داشت که دیگر به اراجیف ولا طائلات نویسی های خویش وتعرض بالای متن قرآن واحادیث نبوی خاتمه داده وراه جدیدی را درپیش گیرد.» این نظر شما درست ترین نظریست که میرساند، جناب مسعود فارانی عمداً ضد کسانی است که عقاید مردم را به مسخره میگیرند وازینرو مجبور شده اند تا با قلم جلو این روند را سد شوند که درین زمینه مقالات ایشان بقول خود تان دیده میشود کارایی خوبی را داشته اند که روند بعضی ها را تغیر داده است . ازینرو ادعای بی اساس و بچه گانۀ تان مبتنی برین که «وبالاخره آقای مسعود فارانی چرا قبل ازین سر وصداهای که سیستانی هیجانی دربارهء اسلام براه نه انداخته بود.ایشان اندرباب سیکولاریزم درفشانی ننموده بودند. معلوم است که ایشان بدفاع ازیک عنصر........... برخاسته اند » .نادرست است . بخاطر که دفاع نی بلکه در جهت مقابل آن قراردارد .پس حدس وگمان تان ناقص و بی معنی است . باین ضد ونقیض گویی شما نمی توانید مقالات ایشانرا کمرنگ سازید . نوشته شما بی انصافانه است.خواهش میکنم با توانایی قلم تان بر بغض و کینه تان که شما را از راه راست میکشد .غالب شوید . همچنان اگر از زیر چادری نا جور نام مستعار بیرون شوید بهتر خواهد بود زیرا برعلیه کسی که مینویسید مثل جناب سیستانی ، با تمام دشمنی تان از ایشان مردانه وار بیاموزید که ایشان چه سر فراز با نام اصلی خود وارد میدان معرکه حضور دارند وشما در زیر چادری ، نا شناخته به روپوشی تان از ترس ایشان بیشتر می افزایید . ضرب المثل را خدمت تان تداعی میکنم . خائن خایف است . خوف نکنید مثل دشمن تان( که خود میپندارید) شجاع باشید و با نام اصلی تان مردانه وار مثل جناب سیستانی در پیکار شوید . آنها جز قلم ، توپ وتفنگ ندارند . پس ترس از چه ؟ منتظر شجاعت تان . سلامت باشید . بصیر دردمند)
این بود نظر یک هموطنم .
با احترام جمعه گل وردک


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 03.06.2009

محترم راستگوی دروغنما اسلام علیکم،
به فضل خدا در زبانهای پشتو و دری تفاوتی به تناسب بعضی زبانهای دیگر مثلاً انگلیسی بین تو و شما موجود است، که به اشخاص مودب این امکان را میدهد، از تربیه فامیلی خود استفاده نموده و به دیگر اعضای جامعه با رفتار نیک پیش آمد کنند.
من نفهمیدم، که مقصد تان از ما کی است؟ ولی اشاره من به دانشمندان زبانشناس افغانی بوده است. من با شخص محترم شما هیچ دشمنی نداشته، که به شما تهمت کنم. علی (رض) سرچشمه علم در اسلام بود. کوشش کنید از پیشرفت علم در جوامع سیکیولرستی استفاده نموده، از ضایع شدن وقت گرانبهای تان جلوگیری نماید. محترما! مولای من علم است. باری فیلسوف مشهور یونانی افلاطون گفت: ( روح بی انصاف در یک حالتی ناسازگاری و مریضی قرار دارد. کسی که بی انصافی میکند، ضرراش به خودش میرسد.) یکی از نعمتهای جوامع اصیل اسلامی و سیکیولرستی آزادی بیان است. ولی متاسفانه بعضی اوقات از این نعمت سوُ استفاده میشود، که این سوال ایجاد میشود، چه گونه میتوان از این تجاوز جلوگیری نمود.


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 03.06.2009

و علیک وحید الله جان از آلمان:
عجب آدمی هستی. خودت معنی گپ را نمی فهمی، حلقات علمی زبان شناسان در افغانستان در خواب هم سراغ نمی شود، اگر کسی دیگر معنی علمی آن را ارائه کند، ما بخاطر افغان بودن خویش آن را قبول نداریم و کمک مخلصانه بنده را نسبت بخود نه تنها قبول هم نداری بلکه با تهمت آن را رد می کنی.
حضرت علی (ک) فرموده است: من علمنی حرفا فهوا مولائی! من معنی یک حرف را برایت فهماندم. ترا به سطحی و عمق آن چه؟ لطف نموده از من بحیث مولایت تقدیر کن تا ثابت سازی که خودت یک آدم با فرهنگ هستی.
باحترام فائقه


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 02.06.2009

اسلام علیکم محترم راستگوی دروغنما،
از اینکه کوشش نموده اید، کلمه متعادل به کلمات انگلیسی و آلمانی را ارایه نمائید، بسیار تشکر. ولی این سعی تان به نظر من یک معنی سطحی بنظر میرسد. مقصد من یک کلمه شناخته شده در حلقات علمی زبان شناسان بوده است.
این یک روش علمی نیست، که گفت این ادعا درست است و آن غلط. نشانه های بحث علمی قضاوت منطقی و ارایه اسناد با اعتبار در حلقات دانشمندان است.
ما و شما در یک مظاهره قرار نداریم، که بگوئیم: زنده باد و مرده باد. بحث علمی یکی از وسایل تفاهم و درک مطلب در جوامع پیشرفته انسانی است، که از هر فرد اشتراک کننده تقاضای در نظرداشت اصول اساسی روابط انسانی میکند.
این اصول اساسی احترام به مقام انسان و در نظرداشت منطق است. البته این اصول را کسی ادا کرده میتواند که صاحب تربیه و دانش باشد. متاسفانه شما راه غلطی در پیش گرفته اید. از یک طرف کوشش به مصخره گرفتن بحث را دارید و از طرف دیگر به نکات خارج از موضوع اشاره میکنید. مثلاً خاطر نشان ساختن کتاب ادبی در یک بحث علمی و سیاسی.
بهر صورت به خاطریکه کاملاً از بحث خارج نشوم، میخواهم یک اشاره دیگر به مطلب اخیر محترم فارانی کنم. این درست است که در قرآن و احادیث از شکل مشخص نظام حکومتی ذکری نرفته. ولی اسلام، به مقایسه دیگر ادیان، مسایل اجتماعی و سیاسی را تحت بحث قرار داده. سوال اینجاست که به چه صورت میتوانند مسلمانان این مسایل را، با در نظرداشت پیشرفت های علمی و سیاسی معاصر، در یک نظامی پیاده کنند تا دین از یک طرف از چنگال دوکانداران دین رهایی یابد و از طرف دیگر نظامهای مستبد دور از مساوات اجتماعی برقرار نشوند.


اسم: سراج وهاج   محل سکونت: سکره منتو - کلیفورنیا    تاریخ: 02.06.2009

بنده نیز که هنوز عضوی ازاعضای « نوآموزان » است ، نوشته اخیرآقای فارانی راتفسیرعالمانه نوشته قبلی شان می داند


اسم: فرهاد تنویر   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 02.06.2009

اگر بینم که نابینا وچاه است ..... اگر خاموش بنشینم گناه است
خدمت هم کانادایی من آقای نو آموز عرض شود که :
اولن حرف مفت زدن آنهم زیر چادری مستعار کار نادرست است .دوم ما نفهمیدیم که المعنی فی البطن مستعار چه است زیرا درین چند سطر برون داده شده جز پریشان گویی چیزی دستگیر ما نشد . سوم چیزی که از نوشتۀ شما دستگیر ما شد همین بود که نوشته یی محترم فارانی صاحب گویا به سوالات بسیاراساسی و نوشته های خوب به خونسردی پاسخ ارائه نکرده اند خواسته نوشته اولی خود را ترمیم نماید ،مگر بیشتر از پیشتر از موضوع خارج شده ؟؟؟؟
عجب بی انصافی یی اگر شما ادعایتان رابا اسناد داخل نوشتۀ جناب فارانی ، با دلایل وبرهان میتوانستید ثابت کنید که از موضوع خارج است . ما هم چیزی دستگیر ما می شد . در غیر آن شماکه قادر به نوشتن چند جملۀ عادی نیستید ، چگونه برآن نوشتۀ جامع وشامل موضوع ، انگشت میگذارید . لطفن از بی انصافی بگذرید و بادلایل
نظرات تانرا بیان دارید . ممنون


اسم: نو آموز   محل سکونت: کاندا    تاریخ: 02.06.2009

از نوشته آقای فارانی پیرامون « سکولاریم» معلوم میشود که به غیر از دو سه نفر که خوب میدانسته اند و میخواسته اند متعای گرانبهای خود را در این رابطه ارزه نمایند اما چون پاسخ خود را دریافت نکرده اند ودر این بازار آشفته بتهردیده اند سکوت اختیار نمایند ولی یک تعداد این صفحه را برای خالی کردن دل تنگ شان جای خوبی تشخیص نموده اند و با نوشته های خود سرگرم اند.
واقعاً آقای فارانی بجای آنکه به سوالات بسیار اساسی و نوشته های خوب به خونسردی پاسخ ارائه کرده باشد بار دیگر تحت عنوان ( پیوستی به نوشتۀ من ، جدائی دین از دولت ) خواسته نوشته اولی خود را ترمیم نماید، مگر بیشتر از پیشتر از موضوع خارج شده، از قول این و آن چیزهای را سرهمبندی نموده که معلوم شده نمیتواند مقصد چیست و چرا با چنان تناقض گوئی میخواهد وقت خود و دیگران را تلف کند .


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 02.06.2009

جناب وحید الله جان:
کلمه دری معادل آنچه نوشتید "نظریه توطئه چینی" است. یعنی که هر حادثه را آدم توطئه فکر کند. شما یک گپ بسیار بسیار خوب را مطرح ساختید. بهمان اندازه که تائید یا رد مطلق ادعای فارانی صاحب مشکل است بهمان اندازه تائید یا رد ادعای شما جنابعالی هر لابالی و هرزه پسند نیست. بهر صورت، تا حدی هم نظریه جناب فارانی درست است که امریکا در عقب جنبش های اسلامی کار کرد و تا حد زیاد گپ شما هم درست است که نقش امریکا کلیدی نبود و نقش اصلی را مردم در افغانستان و ایران برای پیروز سازی نظام اسلامی بازی کرد.
من از برکت این دیالوگ دریافتم که ما هم افراد و اشخاصی داریم که مسائل را درک می کنند. ادعای جناب فارانی کاملا درست است که نظام "جمهوری اسلامی افغانستان" در جرگه کبیر فرمایشی تحمیل شد. این کار طبعا از طرف جناب زلمی خلیلزاد تحمیل شد. این ادعا هم کاملا درست است که از برکت قوای ناتو و ایالات متحده مجاهدین معزز ما سر قدرت قرار گرفته اند و این یک واقعیت است که طلاب کرام ما مجاهدین را از صحنه سیاسی کابل تا کولاب طوری دواندند که آنها جرات نداشتند پشت خود را حین فرار ببینند. در حالیکه این ادعا هم موجود است که همین بزدلان جهادی ما قشون سرخ را شکست دادند و افغانستان و جهان را از لوث کثیف کمونیزم پاک کرد. همچنان این هم یک واقعیت است که اگر چشمک زدن های نظام سر قدرت در امریکا بسوی طالبان نمی بود، طالبان هم چیزی نمی توانستند.
گپ کوتاه که ادعای عمومی که مثلا امریکائی ها اخوانی ها را پیروز ساخت کمی قابل تعمق است ولی اگر ما بالای حوادث و واقعات بصورت انفرادی و مشخص بحث کنیم خوبتر قضاوت می توانیم که اصل گپ در کجا بود. مثلا هیچ جای شک نیست که سفرای امریکا و انگلستان با میزبانی بینظیر بهوتو، صدراعظم پاکستان، طالبان کرام را تهداب گزاری و ایجاد کردند. اینکه امریکا و انگلستان تا چه حدی در کنترول آنها نقش داشتند یا نداشتند قابل بحث است. در این هم هیچ جای شک نیست که در پشت ریش های طالبی امریکائی های زیاد پنهان شده بودند. در فلم کاغذ پران باز این مطلب بخوبی توضیح گردیده است: آصف نقش کلیدی دارد. آصف در یک خانواده ای پرورده شده بود که مادر جرمن است و زیادتر آصف تحت تاثیرات افکار شئونیستی قرار دارد.
برای نتیجه گیری بهتر است مثال های مشخص ارائه و بحث گردد. عمومیات گوئی اکثرا آدم را گمراه می سازد.
تشکر از توجه تان


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 01.06.2009

اسلام علیکم محترم فارانی،
اشاره شما به اهمیت عدالت اجتماعی و روشنگری در جریان رهایی دین از چنگال دوکانداران دین نشانه دید سالم تان در قبال انتقادات صاحبنظرانی است، که شاید با شما هم نظر نباشند. ولی اجازه بدهید، با همه احترامی که به شما دارم، چند انتقادی از شما کنم. البته این انتقادات جنبه شخصی نداشته، بلکه امید دارم جریان بحث جاری را رونق بخشند. ناگفته نباید گذاشت، من با بسیاری نکات مطلب تان هم نظر ام. یکی از مشخصات سالم جوامع سیکولار آزادی علم و بنیاد منطقی آنست. در چند نظر شما روشی به نظر میرسد، که کارشناسان با اعتبار به انها Verschwörungstheorie, Conspiracy theory نام میدهند.
معذرت میخواهم، که متاسفانه کلمه دری متعادل آنرا سراغ ندارم:
هیچ منبع با اعتبار تاریخی این ادعا را نمیکند، که آمریکا در انقلاب ایران دست داشته، بلکه این تحول در پهلوی مبارزه ملت مسلمان افغان در مقابل رژیم کمونیستی سبب تحرک جریانات اسلامی منطقه شد. این مفکوره هم، که امریکا و اسراییل حماس را تقویت و بوجود آوردند، متاسفانه خارج از قضاوت عادلانه است. بلی، آمریکا و اسراییل حماس را از طریق سیاستهای غلط نا آگاهانه و غیر مستقم رشد دادند، مگر علت اساسی ایجاد این جریان حکومت مفسد عرفات بود، که با پولهای امدادی حتی از ساختن دیسکو ابا نورزیدند.
جای تاسف است، که در زمانیکه مسولین با احساس افغان کتابهای پر غرض ایرانی را به دریا مییاندازند، شما ادعای بی انصافتان را در باره به اصطلاح ًتاریخ جعلی اسلامی به دست اهل یهودٍ از یک کتاب ایرانی مییاورید. این ادعا نه تنها که از طریق دانشمندان اروپایی رد میشود، بلکه در آلمان تحت تعقیب مسولین مربوطه هم قرار میگیرد.


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 01.06.2009

از جناب مسعود فارانی یک جهان ممنون که با توضیح بیشتر و عالمانه تر خویش یکبار دیگر خوب درخشید و توانست از نظریات عالیش دفاع نماید. زنده باد این مرشد بی بدیل و جلیل القدر ما. همچنان عطش بیش از حد دوست عزیز جمعه گل خان مرا در وسوسه انداخت که یکبار دیگر بالای فکر قاصر و متحجر و لجباز خویش قدری فشار بیشتر دهم تا اگر لطف خدا باشد، چیزی تراوش کند که بتواند عطش بی حد و پایان تشنگان افغانی علم را سیراب سازد.
دوستان عزیز:
در نظام سیکولریزم هر کس حق دارد هر چه دل تنگش بخواهد آن را ابراز کند. هیچ ممانعت و مخالفتی نباید باشد. گفته می شود که فرق بین دموکراسی و دیکتاتوری بسیار ظریف و باریک و نازک است: در نظام دیکتاتوری شما حق گپ زدن ندارید ولی در نظام دموکراسی هر قدر می خواهی بگو ولی کسی گپ هایت را نمی شنود! چه عیب دارد که ملا و چلی مسجد 24 ساعت در کوچه و بازار تبلیغ کند؟
بهر صورت، چیزیکه مهم است این است که در نظام سیکولر هیچکسی از نام خدا و مقدسات سوء استفاده نمی تواند. هر کس مسئول عواقب کارهایش بر اساس گپ های خود می باشد. جنایت هیچکس در پای خدا و پیغمبر خدا ختم نمی گردد یعنی اینکه شخص است که بحیث مجری کارها پاسخگوی است و اوست که باید مردم را از موضع خود قانع سازد. اگر او توانست بدون تهمت در پشت خدا و پیغمبر و قران مردم را قانع ساخت، میگوم، نوش جانش باشد و از شیر مادر کرده هم حلالش باد!
فکر می کنم که بیشتر از این پرگوئی گپ به چرندیات می رسد. خوب است که از خدا و قرآن حیا کرده و از چرندیات گوئی ابا ورزم و گپ را در همینجا ختم کنم.
باحترامات فائقه راستگوی دروغنمای تان


اسم: جمعه گل   محل سکونت: وردک    تاریخ: 31.05.2009

به ادارهء محترم پورتال افغان جرمن آنلین !
ادای احترام به همه هموطنان عزیز.
من نوشتهء جناب فارانی تحت عنوان( جدائی دین از دولت ) را با دقت کامل تعقیب می کنم. هموطنانم با نظریات شان این مقاله را روشن وروشنتر ساختند.چه این نظریات در دفاع و چه جهت مخالفت به انرا داشته باشد کمک زیادی دراین راه می کند که موضوع خوبتر روشن شود.تا جایکه بنده میدانم منظور از جدایی دین و دولت این نیست که دین سرکوب شود.وجای انرا یک دولت غیر مذهبی بگیردوهمیش در ضدیت با دین باشدبلکه دین از دست افراد استفاده جو خلاص شود ودر مسیر واقیعی ان که امر خدا ورسول اوست قرار گیرد .یکی از دوستان نوشته بودنند که ( کی این زنگ را به گردن پشک به اندازد.؟)من فکر می کنم اگر کسانی که دراین مورد معلومات کافی دارند . این مطلب را دنبال کنند و با مثال ها انرا به مردم عادی ساده وعوام فهمانه تشریح کنند بدون انکه احساسات انان را جریحه دار بسازند. اولین قدم را در راه زنگ به گردن پشک آماده ساخته اند.
خواهش من از هموطنان آگاهم این است که بدون ضیای وقت دین خود را در برابر مردم خود انجام دهند در مورد جدایی دین از دولت مقالاتی بنویسند و با نظریات معقول و مقبول شان این بحث را ادامه دهند.
خواهش من از ادارهء محترم افغان جرمن آنلین این است که این مقاله را برای چندی از روی سایت پس نکنند تا هموطنان ما انرا دیگر هم غنی تر سازند.
با احترام فایقه جمعه گل وردک


اسم: مسعود فارانی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 30.05.2009


پیوستی بر نوشتۀ من زیر عنوان: جدایی دین از دولت


اسم: فرهاد تنویر   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 28.05.2009

با سلام و احترام به همۀ ی دوستان عرض میشود که:
اگرمعدودی روشنفکران بادرد ما از مقام کینه توزی و خود بزرگ بینی قدم رنجه کرده بخاطر مردم درد کشیده از لاک خود خارج شده ، جزئات موضوع را دور از خود نمایی به برسی بگیرند بهتر خواهد شد . همچنان آنانیکه موضوع را به بیراهه میبرند برایشان حرفی ندارم زیرا آنها از موضیع ضد این مسأله وارد معرکه می شوند .
از آنجایکه موضوع جدایی دین از دولت برای کسانیکه تا کنون روشن نیست و حتی ضد دین میدانند باید به صداقت گفت که این یگانه راه در راه بزرگداشت دین ،جامعه و مردم میباشد . همانطوریکه دوستان محترم بامسؤلیت درین زمینه تشریحاتی ارائه کردند . باید عرض کنم . که روشنفکران ممالک پیشرفته اکثراً به این موضوع مبرم و حیاتی با مسؤلیت و همدردی به جامعه، مردم ودین خود پرداخته اند . این اندیشه را با همکاری و دلسوزی در جوامع خود پیاده کرده اند که نسل های آیندۀ آنها با خارجی ها که درین جوامع زندگی میکنند از ثمرۀ آن زندگی والا ،مترقی بادیانت ، در آرامش ،صفا و رفاه دارند . به امید آنروزی که همه دوستان مردم ،جامعه و دین خود را درین راه آرمانی شریک دانسته احساس مسؤلیت نمایند و این فرهنگ بزرگ را بزرگ بشمارند . وسلام


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 28.05.2009

اسلام علیکم،
بعد از چند صحبتی انترنتی با دو جوانی، که در آلمان به دنیا آمده و نظریات مشابه یا شدیدتر از طالبان داشتند، به این فکر رفتم، چه علتی خواهد بود برای ایجاد اینطور تفکر؟ یکی از اسلامشناسان علت این طرز تفکر را احساس بی عدالتی در بین جوانان تعلیم یافته مسلمان میداند. راندن دکانداران دین از صحنه سیاست دولتی تا زمانی نتیجه نخواهد داد، تا عدالت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دولتی برقرار نشود. دوکانداران رانده شده از دولت راهایی دیگری خواهند یافت تا اکثریت بی سواد را به طرف نظریات ساده خود بکشایند. علاوه بر این یک رابطه خاص مردم افغان به دین در طول تاریخ به نظر میرسد، که این رابطه را اردوهای اشغالگر به خوبی احساس کرده اند. در بعض حلقات دانشمند غربی کوششی به مشاهده میرسد، تا برخی قسمتهای شریعت اسلامی را که با قوانین شان برخورد نمیکند، بخاطر رضایعت باشنده گان مسلمان شان در سیستم شان جابجا کنند. بدون در نظر داشت شرایط خاص کشور و تاُثیرات اسلام جهانی، راندن دکانداران دین از میدان سیاست دولتی یک نظر روشنفکران خواهد ماند. و بدون همکاری و تشویق روشنفکران مسلمان به خاطر اصلاحات منطقی در جوامع اسلامی از طرف دولتهای سیکیولیرست غربی، تشنجات بین غرب و دنیای اسلام رفع نخواهند شد.


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل     تاریخ: 27.05.2009

جناب هجاگو:
اگر چند سئوال شما شخصیست ولی این نظرخواهی شخصی نیست و این کار در یک وبسایت عامه صورت می گیرد بناء شما سئوال تان را مشخصا متوجه جناب فارانی ساخته اید. اگر جناب فارانی در بحث بشکل فعال شرکت نمیکند یا نتوانست یک گپ ، ولی طرح بحث از طرف او گپ دیگر است. همینکه این جناب این موضوع را مطرح ساخت، خود یک کار بزرگ است. ضرور نیست که جناب فارانی این مبحث را برای ما اختتام بخشد. بهتر است از جناب فارانی قدردانی کرد تا شکایت. این بود جواب یک سئوال تان که افغان ها روحیه همزیستی ندارند و چرا؟ بیا که همین روحیه را از شما شروع کنیم. بر روحیه همزیستی بیافزای و از شکایت کم کن. اگر آقای فارانی بحث را تمام نکرد یا نتوانست ولی تا بحال او کار بدی هم نکرده است. شکایت و توقع بیش از حد خوب نیست.
موضوع دوم اینکه می ترسم که شما این سئوال را مطرح سازید که حضرت آدم و بی بی حوا چرا گناه کردند و چرا از بهشت رانده شدند؟ راستی هم که عقل انسان قد نمی دهد که این دو بهشتیان چه بدی از بهشت دیده بودند که کاری کنند که از آن محروم گردند. انسان ذاتا کارهائی می کند که نباد بکنند ولی اینکه می کنند تو و من چه می توانیم؟ یا مثلا سنگ ها را خدا چرا بالای کوهها گذاشته است؟
اینکه این کارها صورت می گیرد اصلا قابل گپ نیست. در پاسخ به یک جوال سئوال تان باید عرض کرد که چه باید صورت بگیرد، لازم نیست ما از جناب فارانی بشنویم که چه باید کرد بلکه باید یافت که در جهان چه صورت گرفته است. ما بیحث انسان نمی توانیم از سیر تمدن بشری خود را جدا ساخته و یک راه مستقل از خود داشته باشیم تا بنام افغان این کنیم و آن کنیم. وقتی برای یک افغان مثال امریکا داده می شود، او سر خود را شور داده و می گوید که افغانستان و امریکا فرق دارد. وقتی مثال هند را ارائه کنیم باز هم با قهه خنده صدا می کند که هند کجا و افغانستان کجا. اگر مثال روسیه را ارائه کنیم .....
مشکل در افغان هاست. بهترین مثال آن اخبار امروز است. در نیمروز حکومت پوشالی کرزی و همکاران محلی او کتاب های وارد شده از ایران را در آب انداخت. افغان ها سالها خود، افغانستان و تمدن بشری را در آب انداخته راهیست. از افغان ها توقع کار مثبت نمی رود، اگر ما موفق گردیم که افغان ها را از عقب روی نجات داده باشیم معجزه کرده ایم. هیچ فکر کار نمی دهد که افغان ها چرا این کار را می کنند. در عصر انترنت نظر سانسور شده نمی تواند. بعضی کتاب هائی را که در افغانستان در آب می اندازند برای صدها سال است که در افغانستان موجود است و هر کس هر وقت خواسته باشد به آن دسترسی داشته می تواند. مثالی خدمت تان عرض می کنم: نهج البلاغه ادعا می گردد که نقل و قول حضرت علی(ک) است. در این کتاب علیه مخالفین حضرت علی کلمات رکیک گفته شده است. مخالفین حضرت علی زیاد بود از جمله معاویه و یزید پسرش. فهمیده نمی شود که حکومت پوشالی کابل و دزدان همکار شان در نیمروز چرا به وکالت یزید و یزیدیان در افغانستان امروز زیر اشغال ناتو و امریکا دست بکار گردیده است؟ این کار در زمان ظاهر خان صورت نگرفت، این کار در زمان داود خان صورت نگرفت، این کار در زمان مجاهدین صورت نگرفت و حتی طالبان این کار را نکردند. این کتاب ها را می توانستند دو باره به ایران مسترد کنند و اجازه ورود آن را ندهند ولی چرا آن را در آب انداختند؟

عیسوی ها با عین مشکل امروزی افغانستان در قرون وسطی مواجه بودند. بالاخره عیسوی ها دین را نفی نکردند بلکه برای ملاهای عیسوی و فعالیت آنها حد و مرز از طریق وضع قانون تعیین کردند. امروز هیچکس در جهان غرب علیه دین فعالیت نمی تواند ولی هیچکس حق ندارد بنام خدا و حضرت عیسی در روی زمین مرتکب جنایت گردد. هر فرد مذهبی حق دارد عقیده خود را تبلیغ و بر اساس آن فعالیت کند ولی وی مسئول عواقب فعالیت ها و گپ های خویش می باشد. هیچکس نمیتواند جنایات خود را بنام خدا و پیغمبر خدا و زیر نام هائی از قبیل جهاد و .... صورت دهد. بالاخره همین رسم سیاسی عام گردید که از آن بنام دموکراسی و سیکولریزم یاد می گردد.
وقتیکه موضوع باین سادگی باشد، شما چه سئوالی دارید که جناب مسعود فارانی آن را برای تان توضیح دهد یا چرا شما از جناب فارانی توقع دارید که آن را حل کند. از نگاه من جناب فارانی ممکن است یک آدم روشن و با احساس باشد ولی او هرگز قادر نخواهد بود که خودت را تغییر دهد مگر آنکه شما خود این کار را در مورد خود بکنید زیرا خدا فرموده است حتی خدا حال قومی را تغییر داده نمی تواند مگر آنکه این تغییر ذاتی باشد .....


اسم: farhad   محل سکونت: toronto    تاریخ: 27.05.2009

rasgo droghnema I am with you,who cares about these gus you are right


اسم: هجاگو   محل سکونت: ننگرهار    تاریخ: 27.05.2009

جناب فارانی،
درودهاو سرودهای خالصانه دارم.
زیاد دوست داشتم و مرا ممنون و مرهون خود میساختید که شما خود در بحث سهم فعال میگرفتید و بااین کار بحث رامسیر بهتر میدادید.البته بهتر ازاین.
نظر بسیاری از هم میهنان هیچکدام مربوط به اصل سخن نیست و مساله باهمه این حرفهاهنوز طرح هم نشده است تاچه رسد که جواب داده شده باشد.
مسالۀ بغرنج و پیچیده دیموکراسی و جامعه تفاهمی اینست که چگونه با آنانیکه عقیده و ایمان شان تناقض باآزادی و دیموکراسی وجداییٔ (سیاست ازدین )و... دارد، میتوان، جامعه تفاهمی، یا" حکومت فارغ از دین و فراسوی دین "، ساخت؟
چگونه باکسانی که " بر ضد جامعه تفاهمی هستند، میتوان " جامعه تفاهمی " تشکیل داد؟
چگونه باافرادی که عقیدۀ شان استوار بر حقیقت واحد و امتیازی و انحصاری است ، میتوان فضای باز سیاسی و حکومت آزاد از حقیقت واحد ساخت ؟
اسلام سیاسی و همه مکاتب فکری که بر ضدهرگونه تفاهم میان عقاید هستند، بر ضد هر حقیقت دیگر هستند، حاضر نیستند که به هیچکس آزادی بدهند، و بر زمینه همان حقیقت واحد شان ، خود را محق به اعمال زور و پرخاشگری و جهاد می دانند در مقابل این عقاید ضدآزادی و ضد تفاهم، چگونه میشود بدون اعمال زور و باروح آزادی و تسامح و تولرانس و گشوده ، حکومت فارغ از دین (آزاد از دین و ایدیالوژی ها)، فضای آزاد سیاسی ایجاد کرد؟
جناب فارانی
شما باید مفاهیم همه این ادیان و ایدیالوژی ها را گسترش داده و درست در همین ابعادی که تضاد با دیموکراسی و تفاهم و حقوق انسانی دارند، را برای مابشناسانید و با چنین آگاهبودی به طرح و حل مساله بپردازید... نه اینکه چشم خود و مارااز این واقعیات ببندید و در نوشته ٔ تان توصیۀ به اصطلاح ترک تعصب برای ما بکنید.
درک آگاهانۀ این مفاهیم ، فقط و فقط در گسترش علمی مفاهیم اساسی اسلام سیاسی از نقطه نظر فلسفه ٔ اجتماعی و سیاسی و حقوقی ممکن است. ما فرداباید بدانیم دیموکراسی و حقوق و...ر ا در مقابل چه خطراتی عبارت بندی کنیم؟
جناب فارانی
من تاحال یک کتاب علمی و فلسفی از جامعۀ افغانی برای روشن ساختن این مفاهیم، بدون آنکه خود را گرفتار تکرار انتقادهای مارکسیسم علیه دین بکند، نوشته شده باشد ، نخوانده ام.
ما که میخواهیم جدایی دین از دولت را ، یا که میخواهیم فردا سیاست جدا از دین ساخته شود، باید مرزهایی راکه سیاست آزاد و فضای آزاد سیاسی و حقوقی از دیانت اسلام سیاسی مورد تهاجم قرار خواهد گرفت، در جزٕیاتش بدانیم.
ما باید همین امروز مسالۀ دولت ـ حکومت ـ سیاست جدا از دین که همان حکومت جدااز دین است ، که تحقق جدایی سیاست از دین میباشد، در مقابل جامعه ای مرکب از افراد دیندار و ایدیالوژی دار و بی عقیده یا کم عقیده طرح کنیم و در آن نیندیشیم نه آنکه اصلا" این مساله را حتی مورد تأمل هم قرار ندهیم و از آن بگریزیم.
آقای فارانی
اگر جدی هستید و به بحث های جدی می پردازید لطفا" به انبوهی سوال های که تاکنون مطرح شده و از جمله سوالهای من جواب شایسته و روشن بدهید. در غیر آن طرح و دامن زدن همچو بحث ها که تصادفا" حیاتی هم است ،آدمها را بیشتر رویایی و خیالاتی می سازد. و مرز ها میان روشنفکر و روشنگر و مردسیاسی مخدوش میگردد.
در خاتمه از همه شخصیتهای ملی که مسولٔیت صفحه وزین (افغان ـ جرمن)را به عهده دارند و شکیبایی کردند و مطلب (جدایی دین از دولت ) را برای چند روز ی بیشتر برای نظر دهی گذاشته اند، سپاسگذاری میکنم.
راه شما به سوی شهر پر از نور باز باد.


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 26.05.2009

جناب حفیظ کریمی:
"مطلب مندرج اظهار نظر نباید حاوی عبارات غیر قانونی، تخریش کننده، افترا آمیز، توهین آمیز .... یا بصورت کل خارج جوکات کرامت انسانی، عفت قلم ... باشد" اما شما جناب عالی اول نام مرا که راستگوی دروعنماست به "راستگوی دروغی" تبدیل می کنید. علت چیست؟ آیا شما خوش دارید که من شما را دروغگوی کریمی صدا کنم؟ شما چرا افترا می کنید که من دروغگوی هستم و کجای گپم دروغ است؟ تهمت دیگر اینکه من بیکار، سرگردان و بی مسئولیت می باشم. شما از کجا فهمدید که من چنین و چنان هستم؟ تهمت دیگر شما اینکه مردم افغانستان و مخصوصا جوانان کشور ما مثل من فکر نمی کند. شما از کجا فهمدید؟ مشکل افغانستان در همینجاست که شما در یک پراگراف نوشته تان صد تهمت و افترا و دروغگوئی می کنید. و ملاها هزاران تهمت و دروغگوئی را بنام قرآن و خدا انجام می دهند و هیچ حکومتی نیست که بازخواست صورت دهد. ملک شغالیست. پس این کشور چطور و از کجا اصلاح شود؟
لطف نموده در مورد سیکولریزم و دموکراسی صحبت کن که معنی اش همین است که مردم افغانستان از شر ملا و نیمچه ملاها خلاصی پیدا کنند. من فکر نمی کردم که در افغانستان ملاها و نیمچه ملاها حکومت می کنند. بگمان یقین حکومت افغانستان در دست امریکا و شرکای ناتوی او از طریق حکومت پوشالی کرزی می باشد. من خوب نفهمیدم که نقش ملا و نیمچه ملا چیست؟ اگر شما فرق بین نقش ملاها در اداره حکومت و شرارت آنها در برابر حکومت دست نشانده را نمی توانید، فکر می کنم که اشتباه شما در قدم اول باید اصلاح گردد. حیف یک دالری که برای حمل و نقل شما استفاده می گردد. شما در حقیقت پول امدادی را حیف و میل می کنید که کار خوب نیست. اگر به ملا و نیمچه ملا موقع داده شود، آنها تنبال را همراه چیز می جنگانند. بهتر است حکومت در این مورد اقدام کند. لطف نموده بگوئید که حکومت پوشالی کرزی چرا نمی تواند جلو این ملاها را بگیرد؟
باحترام فائقه راستگوی دروغنمای شما


اسم: حفیظ کریمی   محل سکونت: آ لمان    تاریخ: 25.05.2009

به مطالعه راستگوی دروغی ،
همانطور که نام تان دروغ گو است ، آدرس تان هم دروغ میباشد. حتما" کسی هستید که در غربت ، بیکار ، سر گردان و بی مسؤلیت می باشید. مردم افغانستان و مخصوصا" جوانان کشور ما مثل شما فکر نمی کنند. آنها بیچاره ها از دست ملا ها و نیمچه ملا ها به عذاب شده اند و رنج می برند ، مگر شما از رنج آنها و از زندگی مردم خود آگاهی ندارید. من همه ساله دو سه بار به افغانستان سفر میکنم و کمک های لازمه را تا جای توان به مردم خود میرسانم. با مردم و جوانان صحبت های زیاد داشته ام ، همه از ملا ها ، جنگ سالاران شکایت ها دارند که شما آقای درغگو ، اصلا" خبر ندارید و نوشته های شما همه خارج موضوع می باشند.
خداوند متعال شما را اصلاح کند.


اسم: عارف حلیم   محل سکونت: بلژیک    تاریخ: 25.05.2009

حضور دوست گرانمایه محترم آقای بهمنش !
شما با تمام تفسیر مشرح تان متاسفانه باز هم داخل موضوع شده نتوانستید . این شاید نارسایی تشرح بنده باشد . اما وقتی میبینم که جملۀ من در نوشته تان ذکر کرده اید نشان میدهدکه شما باز از موضوع به فرسنگها دور رفته اید و فقط یک جمله شما که ذیلاً نقل می شود ممد ادعای ماست< خوب موضوع بحث ما این بود که براستی این معتقدین بی ریا با سکولاریزم آشتی خواهند کرد واز مقام شان یک روزی پائین خواهند آمد؟> . ببینید معتقدین بی ریا را تا کنون که صاحب قلم ودانش هستید نشناخته اید . معتقدین بی ریا همان ملت خاموش است که تا کنون از روی صفا وصداقت وسادگی بی ریا به سؤاستفاده گران منحیث بزرگان دین احترام دارند و در اروپا همانطوریکه همه میدانند . روشنگران توانستند با احترام به باور های مردم ، مردم را آگاه بسازند تا اعتبارشانرابه آنها بی مورد بشمارند و دیگر اعتماد به آنها نداشته باشند . این بی اعتمادی مردم نسبت به آنها ، زمینۀ سقوط آنهاشده است . نه اینکه شما به اشتباه میفرمایید < این معتقدین بی ریا با سکولاریزم آشتی خواهند کرد واز مقام شان یک روزی پائین خواهند آمد؟> نخیر دوست عزیز و معزز من ، شما حرف بنده را اشتباه می فهمید .آنها هرگز خوش به رضا از مقام شان پایین نخواهند آمد .
هرگاه مردم به اصل این دکانداران دین پی ببرند آنها بی اعتبار شده خنثی میشوند . که در غرب آزمایش به نتیجه رسید .لطفاً یکبار دیگر نوشته هارا را بدقت بخوانید و مطابق آن جواب بنگارید و بهتر از همه به اصل نوشتۀ محترم فارانی صاحب مراجعه نمایید که همۀ کفته های شما باچه روشنی و شفافیت در نوشتۀ شان بیان شده است . مسئلۀ «زنگ بگردن انداختن » از طرف شما به همین برداشت نا دقیق تان بود که مورد تأمل قرار گرفت . شما را ارج میگزارم .


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 25.05.2009

دوستان معزز نویسنده:
نوشته هر قدر بد باشد باز هم در مقایسه با بسیار کارهای دیگر بهترین کار است. نوشته و نظر دادن، خانه هیچکس را خراب نمی کند. چه بهتر که افراد و مردم بیشتر و بیشتر نظر خود را ابراز کنند.
آیا اجرای سیکولریزم در افغانستان با مشکل از طرف ملاها مواجه می باشد؟ آیا ما برای اجرای این کار نیاز به یک مبارزه علیه ملاهاداریم؟
اروپا اروپا بود. عیسوی ها در اروپا هر چه کردند کار آن زمان و آن محل است. خواندن یک کتاب در مورد آن دوران و بجای کلمات مستعمل آن دوران کلمه دیگری از خود اضافه کردن حماقت است. مثلا ما نمی توانیم ملای مسلمان امروزی را مثل ملای کلیسای قرون وسطا فرض کرده و تبصره کنیم. مشکل از همینجا شروع می شود.
قراریکه بنده عملا با مردم در جامعه سر و کار دارم یقین کامل دارم اگر قرار باشد سیکولریزم در افغانستان عملی گردد، اکثریت ملاها با این روند همکاری ولی متحجرهای روشنفکر نما از لندن و واشنگتن و برلین و پاریس با این برنامه به بهانه دین، دینیکه او با الفبای آن اشنائی ندارد، به مجادله شروع خواهند کرد. مشکل اساسی افغانستان اکثریت اشخاصی می باشند که ظاهرا نقش روشنفکری در افغانستان را ایفا می کنند. همین ها هستند که بعضی اصطلاحات قالبی اسلامی را جلیتر از یک ملا در محافل و مکان ها برای کسب موقعیت بی مورد اداءمی نمایند. در وقت نماز در یک محل عروسی همین روشنفکر نماها در صف اول در یک محفل عروسی، مثلا در شهر لندن، شروع به نماز خواندن می کنند! از روشنفکر نماهای افغانستان هیچ توقع نمی رود که در اجرای سیکولریزم در افغانستان سهیم شود، ولی یک توقع انسانی میرود:
این دوستان از بزرگنمائی جهالت در افغانستان بنام دین و باصطلاح احترام به عقاید دینی مردم خودداری کنند!
آیا هدف این ها اسلام و قرآن و خدا می باشند؟ ابدا نی. آنها صرف و صرف خدمتکاران خدائی می باشند که فکر می کنند از این طریق موقعیت اجتماعی خود را تقویت می کنند. اگر زمانی این کار از روی ضرورت صورت گرفته باشد، امروز این کار بشکل سنت در آمده است. افغان های روشنفکر نماها عادتا سنتی می باشند و با تحولات و تغییرات آشنائی ندارند. در حالیکه مفهوم و معنی روشنفکری تحول نگری در مورد مسائل است. در یک مطلب روشنفکر نماهای افغان و اسلامست ها (نه مسلمان ها) مشکل اصلی اجرای سیکولریزم در افغانسنان می باشند و بس نه ملا!


اسم: محمد رضأ بهمنش   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 25.05.2009

با عرض درود وسلام مجدد خدمت گردانندگان سایت افغان جرمن آنلاین وذیعلاقگان وخوانندگان آن،
با تشکر از دوستانیکه ازروی کرم نوشتاریکه فراورد یک قلم با یارا وصلاحیت محدود بنده بودخوانده اندوبا لطف خودنظر انتقادی شان رانوشته اند که ممنون این مهر شان ام.
ازجمله آقای عارف حلیم فرمودندکه من بامثال آوردن موش وگربه خارج ازموضوع حرف زده ام وگویا اصلا" ضرورت به زنگی درکارنیست وفرموده اندکه " دراروپا سکولاریزم زنگ به گردن کسی نیانداخت بلکه معتقدین دینی بی ریا وصادق جامعه راکه به آنها معتقد وایمان داشتند متوجه ساختند، توجه معتقدین بود که آنها به زیر کشیده شدند"
وجناب محترم آصف تقوا هم با تأئید تبصرهء بالا فرمودند که من به نظر شان از موضوع پرت ام.
چه خوشحال میبودم که دوستان عزیزم حق به جانب میبودند ومن اشتباه میکردم درین صورت کار همهء ما خیلی آسان می بود.
اما بیم دارم که موضوع به این سادگی هم حلی نداشته باشد.
سکولاریزم در اروپا هم یک هدیه ای از بالا برای رعایا نبوده بلکه یک محصول وفراورد مبارزه های طولانی وگستردهء مردم بوده است. نباید ازمبارزات وسزسپردن های هزاران زن ومرد در طی قرون متوالی در اروپا فراموش کنیم چه صلاحیت های بی حصر پاپ اعظم، کشیشها وداوران بیرحم قرون وسطائی کلیسا ها با تفتیش عقاید وفیصله های بیرحمانه در مورد کسانیکه به زعم ایشان از مقررات "کتاب مقدس" سرکشیده بودند وگویا به اصطلاح ما کافرشده بودند سزا های چارمیخ کردن وتیلداغ کردن در زیرزمین های وحشتناک کلیسا ها ویا زنان رادر محضر عام بالای توده های هیزم زنده می سوختاندندوسنگسار میکردند. علمای طبیعی وساینس دانان رابا فشار وشکنجه، تحقیر، تبعید وکشتار عا یا مجبور به انکار از دانش شان میکردند ویاسرنوشت های دردناکی را منتظر باید میبودند، البته که داستان گالیله وکشف حقیقت سیار بودن کرهء زمین به دور آفتاب (برخلاف عقیدهء آنروزی کلیسا ها) ومغضوب واقع شدن او توسط کلیسا ودستگاه مخوف تفتیش عقاید ومجبور ساختن وی به انکار از دانش خویش به همه معلوم وآشکار است ومانند او صد ها گالیلهء دیگربه دستور کلیسا ها در محضر عام حلق آویز شدندوصدها سال این دستگاه ضد ترقی مانع اکتشافات وانکشافات علمی بر سر راه مبارزات مردم مقاومت کرد. تاامروز مردم ثمرهء سکولاریزم را میچینند.
مثال برجستهءدیگر آن نهضت های اصلاح طلب مارتین لوتر بود با وجودیکه این قیام ونهضت کدام حرکت ضد مذهبی نبودودر حقیقت تبلیغ حقیقی مسیحیت را به زبان خود مردم آلمان براس مردم آلمان میخواست تابرای همه قابل فهم باشدو از سوء تعبیر واستفادهء کشیشان جلوگیری به عمل آورد.اما به واکنش شدید رهبری کلیسا ی کاتولیک در رهبری آن واتیکان وپاپ اعظم قرار گرفت صد ها هماندیشانش نابود شدند وخود آنهم صرف به کمک یک عده سرسپردگان همعقیده اش یک عمری در خفا ودلهره توانست که به ترحمهء کتاب مقدس بپردازد وگفتار ناب وسره را از نا سره ها جدا کندتا جلو خودکامگان واتیکان گرفته شود، متء سفانه موازی این فاجعه را در وطن خود ما در قسمت آقای غوث زلمی مثل یک فلم تکرار تجربه میکنیم که به جرم سهم داشتن در چاپ مجدد قرآن شریف به ربان مردم بدون کدام کم وکاستی باید به زندان برود وتازه اینکه این حکم را کسانی صادر میکنند که خود شان بروی همین قرآن با متن اصیل وعربی آن در خانهء خدا سوگند یاد کرده اند و بلا واسطه در کشور آنرا نقض کرده وپشت پا زده اند به گمانم یک بار دیگر تاریخ تکرار میشود.
خوب موضوع بحث ما این بود که براستی این معتقدین بی ریا با سکولاریزم آشتی خواهند کرد واز مقام شان یک روزی پائین خواهند آمد؟ من در عرضیهء پیشین خود گفتم که هیچ کسی از مقام خود واز قدرت داوطلبانه ورضاکارانه به پائین نخواهد جنبید. من کمی از تاریخ نهضت های اروپائی مثالهای آوردم، اجازه بدهیدکه در قسمت ساختار جمهوری جوان اسلامی کشور همسایهء ما ایران یک نظر اجمالی بیاندازیم . در نظر اول این نظام یک دولت سادهء دموکراسی در نماد می آید که گویا توسط انتخابات آزادنمایندگانی به مجلس شورای اسلامی می آیند تا قوانینی تصویب کنند ویک انتخابات آزاد دیگر رئیس جمهور را انتخاب میکند که با صلاحیت اجرائی اجراءات دولتی را پیش میبرد وقضات ودادگستری هم به کار عدالت واجرای قوانین مصوبه مصروف است. اما همه اش به این شفافیت نیست. در پهلوی مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان رهبری ودر کنار ویا در بالای آن دستگاه بی نهایت وسیع به نام شورای نگهبان قانون اساسی با صلاحیت های شبکه وارقراردارد. این شورا یک نهاد نظارتی در تأئید ورد نهائی قوانین مصوب مجلس ودر تعیین شکل ومحتوای انتخابات وظیفه دارد نظارت داشته باشد که هیچ قانونی از مجلس خارج نشود که با قوانین شرع همنوا وهمساز نباشد گویا یک نوع امر بالمعروف ونهی از منکر نظام طالبان افغانستان تحت نام دیگری است، برعلاوه در ابتدا پیش از ورود نمایندگان به مجلس در چوکات صلاحیت نظارت بر انتخابات با یک پرسونل انتظام یافته وبه اصطلاح دوره دیده 385 هزار نفری در مراکز آستانها(ولایات) وشهرستانها با دفاتر منسجم نظارتی در پهلوی سازمان دیگری بنام دانشجویان پیرو خط امام ودهها نهاد های تفتیشی دیگر در پی آنند که اشخاص نا مطلوب نظام در شورای اسلامی راه نیابند وگویا جلوگیری از دستیابی افراد غیر صالح به مناصب وقدرت کرده باشند. گویا از پس وپیش قفل زده اند که تحت نام خواست مردم حرف وحرکتی در شورای نامنهاد به میان نیاید. واگر احتمالا" از این همه فلتر کدام مطلبی گذشته باشد که مطابق مزاخ وسلیقهء نظام نباشد اورگان دیگری نصب شده است به نام "مجمع تشخیص مصلحت نظام" که ایشان صلاحیت دارند هر فیصلهء مجلس را یک خط بطلان بکشد وهمهء زحماتیکه یک قانون به خود گرفته تا ازین همه فلتر بگذردبه هیچ ونیست تبدیل کند ودر نهایت یک شخصیت دیگر که بدون هیچ محدودیتی هرچیز وهر کس را میتواند تغییر دهد واز جایش بیجا کند مقام رهبر ویا ولایت فقیه است که صلاحیت او تا عزل رئیس جمهور واعضای شورای اسلامی، اعضای شورای نگهبان قانون اساسی، مجلس خبرگان واعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده وخود او تا زنده است صاحب مقام وغیر مسئؤل میباشد.البته در چگونگی خشت وپیچ دیگر چون تعلیم وتربیه وسازمانها ونهاد های امنیتی که در نوشتار قبلی هم یاد کردم.این همه تفصیلات صرف برای این بود که دوستان عزیزم که با لطف بر نوشته ام ایراد گرفتند کمی با من همنوا شوند که خشت وپیچ این نظام چقدر ماهرانه بسته بندی وسازکاری شده است که تا بدانیم بدون گسترش علم ومبارزات دامنه داراین معتادین قدرت دست از سر ما نخواهند برداشت ومن در قسمت اهمیت بیداری مردم ووظیفهء روشنگری روشنفکران وخبرگان ما در عریضهء قبلی خود اشاره کردم. ار لطف وتوجه تان دنیای سپاس.


اسم: آصف تقوا   محل سکونت: تالقان    تاریخ: 24.05.2009

باعرض احترام به همه !
نظرات بسیار جالب است بسیاری هنوز هم به گپ نرسیده اند . مثل محترم بهمنش صاحب که در نوشته دست خوب دارند ولی بدبختانه بگفتۀ ایرانی ها از موضوع پرت اند . که این مطلب را محترم عارف حلیم نیز انگشت گذاشته اند . در مورد نوشته یی محترم ملکند نیز باید گفت که ایشان به بسیار زیبایی و در اختصار ، به موضوع پرداخته اند قابل قدر است . تشکر


اسم: asia-atmar   محل سکونت: essen-germany    تاریخ: 23.05.2009

salam ba hama khwanendagan een portal wazeen!man ham ba noba khod ba tawr fshorda nazar daram ka baead deen az seasat jda bashad chra ka den hech gah dar tagher namebashad wa tanha nzam hay seasy ast ka dar tagher mebashad.wa man ezharat bradar mohtaram massod-farany ra taeed mikonam
ba ehtram.


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 22.05.2009

اسلام علیکم محترم راستگوی دروغنما، معذرت میخواهم که طبع خاطر شما را نگرفته و در مطلب قبلی ام بحث کتابی نموده ام. خدا کند از ضدیتی که شما با دانش و کتاب دارید یک زمانی رهایی یابید. البته تا حدی که من مطلب محترم فارانی و تبصره های اکثریت محترمین را فهمیده ام، درد وطن و ملت در دلشان هست، که نظریات خود را میدهند. اینکه بعضی اوقات تعبیر موضوع فرق میکند، یک پدیده یی نظامهای اصیل اسلامی و سیکیولاریست باید باشد. از اینکه اعتراف نموده اید، که از بحث خارج شده اید، آفرین تان. مگر مرا لطفاً هم نظر تان نساخته و بگذارید دیگران انتقاد نمایند.


اسم: عارف حلیم    محل سکونت: بلژیک    تاریخ: 22.05.2009

باعرض سلام مجدد و پوزش بی پایان!
جوابات بی مسولیت دادن وخود زیر نام مسخره پنهان شدن ، دگران را تنقید کردن ،کارآسان برای هر ترسوی گماشته شده است .چرا نقاب را از رخ بدر نمی کنند .
باید افزون کنم تا چهره را درنقاب داری من جوابی به آدم بی هویت نمی دهم . مثل معروف است که می گوید اگر در خانه کسی است یک حرف بس آنها است .

آزادی بیان با چهره در نقاب ، در هیچ تمدن اجازه نیست . نمی دانم پورتال گرامی چرا این را متوجه نمیشوند .


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل     تاریخ: 22.05.2009

دوستان عزیز:
اگر چند من بانی این بحث نیستم ولی با کمال ادب و دور از هر نوع گستاخی و نوشته های بی ارتباط می خواهم شما دوستان را سرگرم و سرگرمتر بسازم. امید است در مورد نظریات و محتویات با منطق برخورد نمائید.
در مورد نوشته های جناب وحید الله از آلمان باید گفت که فاسد بودن حکومت کرزی و شرکت افراد سیکولر از قبیل فرهنگ و اسپنتا و غیره و مداخله کشورهای سیکولریستی در امور افغانستان هیچ ربطی به این بحث ندارد. من نه هواخواه حکومت پوشالی کرزی می باشم و نه جنایات امریکا و ناتو در افغانستان را تائید می کنم و نه هم نام آن را ماموریت آزادیبخش قلمداد می کنم و نه هم مداخله روس ها در افغانستان را تائید می کنم. هر وقتی کسی ادعا کرد که حکومات سیکولریستی صد در صد موفق است، و افراد سیکولر صد در صد فرشته روی زمین هستند، در آن وقت شما می توانید چنین استدلال را مطرح سازید و من حاضرم همراه تان بحث کنم. بناء هر دوی ما بهتر است از به بیراه بردن بحث خوداری کنیم. شما هم بارها شنیده اید که عیب در اسلام نیست ولی در مسلمانی ماست. عین مطلب در مورد سیکولریزم صدق می کند. عین مطلب در مورد سوسیالیزم صدق می کند. عین مطلب در مورد کپیتالیزم صدق می کند ولی هیچ کپیتالیست حتی یک احمق آنهم پیدا نخواهد شد که به این گپ اعتراف نکند.
ولی جوهر مطلب در کجاست؟ بیا که بحث بالای اسلام و سیکولر را در یک لحظه بجایش بگذاریم. بیا که در مورد نظام های اسلام نما و سیکولر نما بحث کنیم. اگر ما یک رژیم فاسد بنام اسلام را با یک رژیم فاسد بنام سیکولر در جهان امروزی مقایسه کنیم، همان نظام سیکولر با هزاران عیب خویش بهتر از نظام اسلامی خواهد بود. مثلا هیچ کسی بیطرف فی سبیل الله یافت نخواهد شد که ادعا کند حکومت اسلامی مجاهدین و حکومت اسلام ناب محمدی مبنی شریعت طالبان در افغانستان بهتر از حکومت فاسد کرزی بود. من هیچوقت این ادعا را هم ندارم که چنین افراد نیست ولی اگر هست هم تعداد شان انگشت شمار است و غالبا کسانی خواهند بود که بنام و حکومت اسلامی آنها صاحب ثروت بباد آورده گردیدند. کسانیکه تا دیروز به نان چاشت خویش محتاج بودند ولی امروز با آخرین مودل موتر و بادی گارد حرکت می کنند، طبعا آن را تائید می کنند ولی گپ ما در مورد مردم عام است. از بین مردم عام نه قریه بالا بلوک، بلکه مردمی مثلا در یکاولنگ بامیان که با همکاری سیکولرهای "خائن" امیدوارند تا بلکه زندگی مرفه تری بیابند. اگر من دروع می گویم "داگز او دا میدان"، شما بفرمائید گپ های مرا باطل ثابت کنید به یک شرط و آن اینکه شما اکثریت افغان ها را با خود داشته باشید. لطف نموده از بحث و جر کتابی و مکتبی خوداری کنید. همچنان بحث صدر اسلام هیچ درد ما را دوا نمی کند. نه برادر گلبدین حکمتیار، نه برادر برهان الدین ربانی، نه برادر ملا محمد عمر مجاهد و نه .... پیغمبر خدا یا یاران او میباشند که ما جنایات آنها را به گل روی پیغمبر خدا کار اسلامی دانسته و از آن چشم پوشی کنیم و همچنان جنایات برادران جهادی و طالبی بنام اسلام از دوران زمامداری و همکاران کرزی کمتر نیست اگر شما بگوئید که بیشتر نیست. همچنان جنایات امروزی در کشورهای اسلامی و بنام اسلام به هیچصورت با جنایات در یک کشور سیکولریستی بد قابل مقایسه نیست. قراریکه تجربه نشان می دهد، بردران مسلمان از ارتکاب جنایان ضد بشری یک نوع لذت می برند ولی در کشورهای سیکولریستی اگر زمامداری جنایت می کند، آن را پذیرفته و هیچوقت آن را در جمله کار های مثبت خویش شامل نمی سازد. این فرق است بشرطیکه کسی خواسته باشد آن را ببیند. عرض بنده این است که در نظام های اسلامی امروز از جنایات زیر چتر اسلام ستایش می کنند. بهترین مثالش همین بحث ما در همینجاست. هیچ زمامدار سیکولر فاسد مزاحم دیالوگ ما نمی گردد ولی در هیچ کشور اسلامی چنین تبادل افکار ممکن نیست. اگر چنین نمی بود، امروز ما باید به هوا و هوس ایران اسلامی، افغانستان اسلامی و پاکستان اسلامی در دروازه سفارت خانه های مربوط در واشنگتن، برلین، لندن، پاریس و غیره روزها انتظار ویزای رفتن به آنجاها را می کشیدیم ولی کیست که انکار کند که سرچپه این گپ صد در صد صدق می کند. چرا برادران جهادی و طالبی ما ترجیح می دهند که با پاسپورت کانادائی، امریکائی و انگلیسی خویش جهاد کنند نه با پاسپورت افغانی و ایرانی یا سعودی خویش؟ چرا برادران جهادی و طالبی ما خوش دارند زن و اولاد شان در کشورهای کفر پرور سیکولر زندگی کنند نه در کشور های اسلام مورد تائید شان؟ خلاصه مطلب: نظام فاسد سیکولریستی عملا و منطقا ثابت ساخته که از بهترین نظام اسلامی امروزی بهتر عمل نموده و افغان های متدین از برکت همین نظام های فاسد سیکولریستی اگر صاحب چیزی نشد، حد اقل می توانند از طریق انترنت و امکانات همان نظام فاسد بگوید که نظام سیکولریستی فاسد است، ظالم است، بی عدالت است .... و .... و .... اما شما به سرنوشت غوث زلمی مظلوم و مولوی مشتاق احمد مظلوم در کابل توجه کنید. چه کردند که هر یک به بیست سال زندان محکوم گردیدند؟
در مورد در افشانی های جناب عارف حلیم از بلژیک باید بعرض برسانم که زمانی در نظام های فاسد سیکولریستی عجیب رسمی رواج داشت. مثلا زمانی در انتخابات ریاست جمهوری اضلاع متحده امریکا یک کاندید با گپ های منطقی خویش آرای مردم را بنفع خویش تغییر می داد که نا گهان چند زن لوچ و عریان رقص کنان وارد جمعیت گردیده و توجه و صحبت را اخلال کردند. حال از شما توقع می رود که بحیث یک انسان منطقی وارد کار و زار میدان گردیده از شخصی ساختن بحث خوداری کنید. اگر منطق داری آن را ارائه کن تا مردم از منطق شما استفاده کند. بفرمائید در رد نظریات با مثال در این وبسیات انترنتی شرکت کن. مثالی را خدمت تان بعرض می رسانم. گلبدین هم همیشه دیروز از روس ها خواهش می کرد و امروز از امریکائی ها این خواهش را دارد که مخالفین او را از صحنه سیاسی خارج سازد تا زمینه خلافت او فراهم گردد. از نگاه برادر گلبدین مخالفین او بخاطری قبول نیست که مزاحم بقدرت رسیدن او می گردد در غیر آن برادر حکمتیار هیچوقت با بردارهای جهادی خویش در عمل مخالف نیست. بامید شرکت تان در بحث بر اساس منطق نه مانند آن دختران زیبا بمنظور بیراه سازی بحث و یا برادر حکمتیار برای رسیدن بقدرت. بهترین نفی مخالف تان استفاده از منطق است نه سانسور. در بلژیک زندگی کردن را یادگرفتی ولی از منطق سیکولرهای آن مملکت که حتی زمینه سکونت شما واری انسان را فراهم ساخت، بیگانه و دور ماندی. حیف است.


اسم: عارف حلیم    محل سکونت: بلژیک    تاریخ: 22.05.2009

دوستان محترم سلام !
من این بحث را با دلچسپی تام دنبال میکنم . شاید عدۀ زیادی دیگر نیز مثل من با حوصله تر دنبال کنند . نوشته های خوب این طریقه مرا که نه قلم ونه سواد دارم وا دار کرد تا من نیز چند سطری بنویسم . اول اینکه با نام ساختگی بی مزه ومطالب بی سروپای دور از ادب بنام راستگوی....عرض کنم که این شخص می خواهد بحث را به آلودگی بکشد . در مورد این شخص در اوایل بحث دو هموطن محترم چهرۀ وی را افشا و تقضا نموده اند تا از نشر آن پورتال محترم منصرف شود که بدبختانه پورتال محترم به آن توجه نکردند .
در غیر آن به جواب محترم آقای بهمنش که به موضوع تماس گرفته اند باید عرض شود . که انداختن زنگ بگردن آنها کاملاً بی ارتباط به موضوع است . موضوع را تا جای که من برداشت کرده ام اینست که با این وسیله یعنی سکولاریزم کسی در اروپا زنگ را بگردن کسی نیانداخت بلکه معتقدین دینی بی ریا وصادق جامعه را که به آنها معتقد وایمان داشتند متوجه ساختند . توجه معتقدین بود که آنها بزیر گشیده شدند . باتمام خلوص نیت بقلمتان کامیاب باشید


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 22.05.2009

اسلام علیکم،
یک نظری با انصاف به تاریخ کشورهای اسلامی نشان میدهد، که بعد از خلافت عمر ثانی نادر حکومتها یا خلافتهای با مفکورهای خالص اسلامی در این ممالک بر صحنه قدرت آمده اند. خلافتهای تنها به نام اسلامی، پادشاهیها یا امپراتوری های بودند، که نامهای قدرتمندان گر چه در خطبه یاد میشد و علمای اسلامی در دربار راه داشتند، ولی تصمیم اصلی را امیر یا خلیفه به اساس خواهشات دنیوی خود میگرفت. جای انصاف هم نیست، تاریخ کشورهای عیسوی اروپایی را با دنیای اسلام مقایسه کرد. علمای اسلامی هیچگاه قدرتی یا جایدادی به مقایسه کلیسا و کشیشها نداشتند. کسانی که همه بدبختی های سالهای اخیر جنگهای کشور را به گردن ملاهای اسلامی میاندازند، باید نظری به ایجاد، تقویه و گزترش جریانات اسلامی از طریق سازمانهای جاسوسی کشورهای اندازند، که در آنها حکومتهای به اصطلاح سیکیولاریست بر سر قدرت اند. تاریخ نویسان غربی ایجاد جریانات اسلامی در نیمه دوم قرن اخیر در افغانستان را به حیث یک جواب بر علیه جنبش چپی میدانند. با همه احترام به دوره شاهی و جمهوری باید سوال کرد، که این حرکت چپی چرا به وجود آمده و تقویه شد؟ البته این بحث دیگر است. این کشورهای سیکیولاریست، که در آنها به عوض دکانداران دین شرکتهای صنعتی صلاح سازی و سازمانهای مالی نقش عمده دارند، بودند که جریانات اسلامی را اول تشویق و مصلح نموده و بعداٌ صاحبمختار ساختند تا هرچه دل شان میشد، کردند. به خاطریکه دیگر از این جریانات استفاده کرده نمیتوانستند. البته طوریکه علاقمندان میدانند، این حکایت در اینجا به پایان نرسید، بلکه هنوز هم غمگینتر شد. دین و کلیسا به هیچ وجه کاملاٌ در کشورهای سیکیولرستی از صحنه قدرت نرفته، بلکه به وظیفه مهم اش که نصیحت و تشویق به ارزشهای معنوی است، ادامه میدهد.
محترم فارانی،
چه فکر میکنید، چه گونه میتوان سیاستمداران بی احساس چون کرزی، فرهنگ، سپنتا که در ممالک سیکیولرست صاحب علم و دانش شدند، به فکر وطن و وطندار انداخت، بعد از این که دکانداران دین از صحنه سیاست خارج شوند؟ هیلموت شمیت صدر اعظم سابق آلمان، که هنوز هم مردم به سخنان پر ارزش اش گوش میدهند، باور دارد که مردم آلمان شدید و اساسی فکر کرده و حاضر به تواهم نیستند. به کجا خواهد رسید ملت افغان ، که یکی اش یگانه راه حل را راندن دین از دولت میداند و دیگر اش حاضر به اصلاحات ضروری زمانه در مسایل دین نیست؟
محترم ملگنډ،
یو آلمانی خبرنګار چه مدام صوات او د پښتونخواه نورو مناطقو نه خپلی تبصیري آلمانی ورځپا ڼو ته راستوی، ویلی وو، چه خلک د شریعت د تطبیق نه د دی د پاره خوشحالی کوله، ځکه چه ملکی محکمی فاسدی دي. د چانه به سر وټکوو، کله چه په ًنامه دموکراتً حکومتونه چه سیکیولرستی نظامونه ورنه ملاتړ کوي، بی انصافه وي؟


اسم: محمد رضأ بهمنش   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 21.05.2009

دوست عزیزو فرهیخته ام مسعود جان فارانی را درود فرستاده آرزومندم که طرح فاضلانهء شان مثمر ثمر دلخواه شان گردد!
بحث بسیار جالب وعالمانه را براه انداخته اید که یقیناٌ به کنکاش در پیرامون آن ارزش این وقت را دارد. اگرچه این دوکانداران ویا این خرسواران اریکهء قدرت رااز بالای این پالان بپائین آوردن دیگر کار ساده ئی هم نیست. آوردن یک نظام سکولاریستی ویا انفکاک دین از دولت ویا سیاست ومذهب شاید هدف بسیار مقدسی باشد که به نفع دین , دولت وجامعه باشداما حالا این مطلب حکایت موش وگربهء عبید زاکانی رابه خاطر می آورد که چه کسی این حلقهء زنگدار را به گردن پشک می اندازد. ولایت فقیه در ایران پیش از به قدرت رسیدن ادعا میکردند که ایشان هیچ علاقه ئی برای رسیدن به قدرت ندارند وصرف برای بر انداختن نظام طاغوت شهنشاهی رهبری نهضت وقیام را برعهده میگیرند وبعد از برانداختن آن به مساجد, مدارس وتکیه های خود برخواهند گشت وکاری با لوث سیاست نخواهند داشت. اما وقتیکه به قدرت نزدیک ونزدیکتر رسیدند تریاک قدرت وسیاست چنان مدهوش شان ساخت که وعده های قبل از انقلاب اسلامی همه فراموش شان شد وبا جسب انفکاک ناپذیربه مسند های قدرت دولتی چسپیدندکه برای استحکام آن از هیچ نوع دهشت وجباریتی رویگردان نیستند. فراتر از تحکیم قدرت هیچ چیزی برایشان دیگر مقدس نیست.
درجامعهء افغانی هم بهمین منوال مجاهدینی که داد ازجهاد فی سبیلالله می زدند در کمترین مدت چه از راه های قاچاق ادویهء مخدره, چه از راه فروش اسلحه وچه از طریق غصب اموال مردم بی پناه خودرادراندک مدت غنی ساختند وبرای خفظ این غناء ناگزیر به کرسی های دولتی تکیه زدند وتمام مقدسات را در خدمت قانونی جلوه دادن این اعمال جنایتبار شان بکار گماشتند.این هم یک مفاد رهبری دولت توسط دین, خالا چه کسی جرئت آنرا به حود میدهد که علیه این تاجران دین وکلیدداران دروازهء بهشت بگوید که بالای چشمان جناب عالی ابروست.درین حالت شمشیریاختهء شان با قلقلهء کلمهء طیبه اززیر عبای شان میبراید.در چنین نظامی هرچه تاریکترو هرچه عقبگراتر طرز تفکر, بهمان اندازه معززبودن واز اعتبارواعتماد برخورداربودن.
خوب حالا چه باید کرد؟ دولتمندانیکه یک سیستم ونظام را برای حکومت وسیاست خویش بپا ایستاده اند که رضاکارانه از قدرت دست نمی کشند باعذروزاری هم که نمی شود کاری از پیش برد. آیا اگر این آخند ها ومعتادین قدرت راصفت ودعا کنیم آنها مارا به قدرت خود شریک خواهند کرد؟ واگر شریک کنند آیا میشود درین سیستم کاری از پیش برد؟ فکر میکنم جواب همهء این سؤالات منفی اند. زیرا این نظام تمام خشت وپیچ ماشین قدرت اعم از تعلیم وتربیه ومکاتب, اردو, امنیت وپولیس وغیره رامطابق سیستمی تیارو عیار کرده اندکه برای درازمدت حافظ نظام موجود باشد.
چیزی که در دید دور وشاید برای نسل های بعدی برای نجات ازین لجن وورطه کمک خواهد کرد همانا کار های فرهنگی و روشنگری و افشاگری سیستم نکبتباردولمندان ریاکار ودینفروش توسط تمام امکانات رسانه های عامه است. تا موازی باپیشرفت زیربناوپخش وزمینه سازی برای انتفاعات امکانات علمی مردم به نیرنگ این ریاکاران پی برند ویک روزی خود آنهااین شیادان دورو ودروغگو را از مسند قدرت شان به زیر افکنند.


اسم: راستگوی دروعنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل     تاریخ: 21.05.2009

دوستان عزیز:
جهان در حرکت است. جهان در چوکات در حال حرکت مورد مطالعه و ارزیابی قرار می گیرد. جهان را ساکت ساخته و آن را مورد مطالعه و مداقه قرار دادن کاریست که در گذشته صورت می گرفت. مطالعه جهان واقعی مستلزم تحقیق مستقل در مورد امروز است نه کتاب خوانی و گپ شنوی از گذشته. کتاب جزو تاریخ ماست. چیزیکه شما در یک کتاب می خوانید مربوط به همان موضوع و کتاب می شود که نویسنده در مورد آن تحقیق کرده است. ما با خواندن آن کتاب می توانیم یک ایدیا برای کار خود داشته باشیم ولی نمی توانیم محتوای آن کتاب را برای خود یک واقعیت فکر کنیم. واقعیت زندگی ما واقعیت زندگی ماست نه واقعیت کتاب مورد نظر!
مشکل بزرگ ما بحیث افغان این است که تمام فکر و ذکر ما را قرآن کریم، اشعار مولانا جلال الدین بلخی رومی، سعدی، حافظ شیرازی ... و ... و بخود مشغول کرده است. در کرامت و معحزات آیات قرانی هیچ جای شک و شبه نیست. قرآن شریف در خلاء نازل و تطبیق نشد. قرآن کریم در زندگی واقعی مردم تطبیق شد و نتایجی هم بجا گذاشت ... قرآن رسالت و دین خویش را اداء کرد و این سر مشق خوبی برای آیندگان گردید اما هیچ آیت قرآن در مورد زندگی امروزی مردم نازل نگردید. آیات قرآن شان نزول دارند و هیچ یکی از ما شان نزول قرآن نیستیم و شده هم نمی توانیم ....
وقتی موضوع دموکراسی و سیکولریزم مطرح می گردد، افغان های محترم شروع می کنند نقل و قول از پیغمبر خدا (ص) و اشعاری از این و آن در مورد نظام سیکولریزم نقل می کنند! ده کجا و درخت ها کجا؟ در زمانیکه سعدی صاحب زندگی می کرد، اصلا معنی و مفهوم دموکراسی موجود نبود. وقتیکه آیات قرآن کریم نازل می شد، دموکراسی اصلا نطفه نبسته بود. پس در صورتیکه چیزی نبوده باشد چطور شده می تواند که دستوری در مورد آن در قرآن شریف یا در اشعار این یا آن شاعر ما داشته باشیم. اگر ما شعری را می خوانیم و فکر می کنیم که معنی این شعر این و آن است این نوع کار صرف و صرف ناشی از فکر قاصر ماست و بس. اگر ملائی می گوید که کمپیوتر در قرآن شریف تشریح گردیده است، او یک دروغگوی است. در هیچ آیت قرآن در مورد کمپیوتر چیزی گفته نشده است.
وقتی دموکرات ها و سکیولاریست های جهان خواستند نظام دموکراسی و سیکولریزم را به جهان معرفی کنند، آنها خلاق گردیدند و شهکاری های فنا ناپذیری را خلق کردند. آنها برای تائید گپ های خویش از طریق نقل و قول از این و آن کتاب مقدس و از این و آن شاعر انگلیسی یا جرمنی آغاز نکردند. آنها خود خلاق گردیدند و تحقیق کردند. ملاها و رهبران کلیسای زمانی خود را بی قید و شرط تسلیم نظام دموکراسی و سیکولریستی کردند که شرمنده و مجالت زده دفاعیه ای برای خود در کتاب مقدس یافته نتوانستند. هم دموکرات ها و سیکولریست ها و هم مقامات کلیسا در این مورد برخورد انسانی داشتنه نه لجاجت و انتقامجوئی!
من نمی دانم که بیش از این چه باید بگویم که نگفتم. اگر شما دوستان می خواهید نظام سیکولریستی و دموکراسی را برای هموطنان تان معرفی کنید بهتر است از محدوده فکری خویش خارج گردیده و کتاب هائی را مطالعه کنید که در مورد دموکراسی و سیکولریزم نوشته شده است. چرا وقت شریف تان را به خواندن شعر این یا آن شاعر ضایع می سازید. نقل و قول از این و آن شاعر فارسی صرف و صرف مردم گمراه را گمراهتر می سازد و بس.


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 21.05.2009

جناب محترم و معزز مسعود جان فارانی صاحب:
مرحبا خوب شد که صدایت را بالا کردی اگر نه خودت می فهمیدی که چه می شود. از اینکه به گپ ها اول گوش می دهی کار خوب می کنی. من این پالیسی جناب عالی را تائید می کنم. این کاریست که هر کسی دیگر بجایت می بود می کرد. امید است در پایان تمام نوشته و عکس العمل ها را جمعبندی کرده و از آن یک نتیجه گیری جانانه ارائه بدارید. ماهی هر وقت از آب گرفته شود تازه است. این بود قسمت اول مطلب در مورد نظریات شما و تائید از کار عالی تان.
ولی حیف است که نقص کارهای تان را نیز مورد نقد قرار ندهم. من نمی گویم که شما چه نقص دارید بلکه نوشته شما شاهد است که هنوز هم کارهای زیادی دارید که برای رفع کوتاهی در کارهای تان انجام دهید. شما در پایان نوشته تان می نویسد که "من هم در پایان بقدر توانم حرف های تازه برای خود دارم که از "دوستان" و "کتاب ها" فراگرفته ام ..." و برای تائید گفته تان شما "شعری" را از یک شاعر نقل می کنید!
برای یافتن حقیقت لازمست که شما از محدوده دوستان و کتاب ها و قالب شعری خارج شوید. دوستان شما دوستان تان است و کتاب ها هم کتاب و شاعر هم شاعر است که شعر می گوید و اکثرا از شعر خوانی شما جز شعر و شاعری چیزی دیگر فراگرفته نمی توانید و آنهم شاعرانیکه عمرش را در نظم و نسق دادن به وزن و قافیه صرف کرد و تا حدی باین کار غرق شدند که حقایق و واقعیت ها را فراموش کردند. مشوره دوستانه من به شما این است که وارد جهان واقعی گردیده و واقعیت هائی را افشاء بساز که تا هنوز هیچ دوست شما از آن خبر نبوده و هیچ کتابی نخواسته یا نتوانسته آن را افشاء بسازد و بالاخره این واقعیت در زمان حیات هیچ شاعری حتی موجود نبوده است.
بامید توفیق در کار تان و من سخت منتظر می مانم تا نتیجه گیری نهائی تان را بخوانم و خدا کند طوری نشود که کار شما شباهت به کاری پیدا کند که بعد از قطع بال های پرنده نتیجه گیری شد که "اگر بال پرنده قطع گردید، گوشش هم کر می شود!"
باحترامات فائقه
راستگوی دروعنمای شما


اسم: مسعودفارانی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 21.05.2009

دوستان دانشمند ، زندگی بمرادتان و از گزند زمانه در امان باشید !
نامه های زرین شما را هر روز با چشمان دلم می خوانم . وبه هریک آن ارج میگذارم بخاطر اینکه عریضه ناقص مرا که روی موضوع مهم وحیاتی است محل داده به آن توجه کرده اید . بیشتر شکر گزار ومدیونم .
از آنانیکه مرا بدرشتی یاد کرده اند نیز سپاسگزارم زیرا ایشان همینکه یادی ازمن بیچاره نموده اند ، بیاد خدا« ج » باشند .
نوشتۀ زرین محترم سرور صادق مرا وا دا شت تا قبل از نظر آخری خودم که در اخیر قصد دارم بنگارم ومطمئنن می نگارم . چند سطر بخاطر امر ایشان عرض کنم تا محلی به فرمایش محترم ایشان نیزگذاشته باشم .
من تا آخر منتظر می مانم تا دوستان صائب نظر وصاحب قلم ، خود به این امر مهم با دید آزاد وفراخ بپردازند .زیرا قصد مسیر دادن ندارم جزکسب نظرات.
همچنان درنظر دارم تا این جریان نظر خواهی را با نظرات ذواتی که به اسم اصلی رقم زده اند وبا نظرات سالم ، دور ازعقده گشایی و خارج از موضوع ، مستعارین ، در جزوۀ جدا گانه نشر و تقدیم نمایم . ازین سبب مورد رد وتأیید مطرح نیست بلکه بردن این موضوع در بین اجتماع با همین نظرات مطمع نظر است . نظرات متفاوت خوانندگان را با نظرات خودم یکجا حضور همه خواهم گذاشت امید وارم نه با پرخاش وعصبانیت بلکه با آرامش فکری ،با احساس مسؤلیت ، اگرموضوع بیشتر در نظر خواهی دنبال شود بهتر خواهد بود .
اینکه دوستان نوشته اند من عاجزم از جوابگویی .حرف شان کاملاً بجاست زیرا هیچ کس در روی زمین کامل نیست .بدون شک نواقص زیادی را دارا هستم . اما اجازۀ طرح کردن موضوعی را به اجازۀ دوستان خبیر فکر میکنم ،دارم .
من هم در پایان بقدر توانم حرف های تازۀ برای خود دارم که از دوستان وکتابها فرا گرفته ام .حتماً به خدمت بزرگان در پایان بحث تقدیم میشود .
بگفته بلند شاعر توجه کنید چه زیبا سروده است
درپـیـش بیـدردان چرافریادبی حاصـل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
یاران صاحبدل را سلامتی ارزانی شان باد


اسم: راستگوی دروعنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 20.05.2009

اصل گپ:
جدائی دین از سیاست یعنی چه؟
کسی به این سئوال جواب گوید که آن را مطرح کرده است. اگر کسی یک موضوع را مطرح می سازد و بعدها خودش نمی تواند از آن دفاع کند گور و گردن همان کس. در افغانستان فرهنگ بازپرسی موجود نیست اگر نه جناب مسعود فارانی صاحب باید مورد سئوال قرار می گرفت اگر نمی تواند از گفته اش دفاع کند چرا آن را مطرح می سازد.
جدائی دین از سیاست یک پدیده ایست که تمدن غرب آن را تجربه کرده است. در زمان حاکمیت کلیساها بالای سرنوشت مردم در اروپا هزاران نوع جنایات بنام خدا و کلیسا بالای مردم مظلوم بی دفاع صورت می گرفت ولی هیچ ملای عیسوی مورد سئوال و جواب قرار گرفته نمی توانست. تمام جنایات بنام خدائی صورت می گرفت که غیرقابل دسترسی بود. بالاخره اروپائی ها تصمیم گرفتند که باین کار خاتمه دهد و نظام دموکراسی مبنی بر سیکولریزم را معرفی کردند.
در نظام سیکولریزم مبنی بر دموکراسی عقیده هرکس محترم است. هر کس حق دارد عقیده خود را معرفی و تبلیغ کند و در عین زمان مسئول عواقب گفته ها و کارهایش نیز باشد ولی هیچکس حق ندارد بنام خدا و دین گپ های خود را بالای مردم تحمیل کند. در قوانین اساسی این کشورها حد و مرز برای هر نوع فعالیت سیاسی در روی زمین تعیین گردیده است. هر کس حق دارد بحیث یک انسان انسانسالاری کند و هیچکس حق ندارد از موضع یک انسان خداسالاری کند. در این مفهوم هر انسان مسئول عواقب کارهایش در همین جهان است. اگر کسی بد کرد در همین جهان مورد بازخواست قرار میگیرد و تصفیه حساب و کتابش در روز آخرت در قیامت موکول قرار داده نمی شود. اسلام با همین ایدیال عالی شروع کرد ولی بانیان اسلام خبر نبودند که روزی خواهد رسید که خود باصطلاح مسلمان ها دین اسلام را یک دین عیسوی می سازند و عیسوی ها مسلمان می گردند. من نمی توانم مثال بهتر از مثال قانون احوال شخصیه شیعی ها در افغانستان را ارائه کنم. خدا کند جناب آیات الله محسنی همراه با خانم ها و زن های صیغه ای اش بیست و چهار ساعت با هم دیگر در معاشقه و مغازله به توافق همدیگر باشند. چشم بد کور که حسادت کند ولی هیچکس حق ندارد آن را بحیث دستور الهی و قرآنی بالای مردم عملی سازد.
امید است این توضیحات موجز توانسته باشد شما را در روشنائی قرار داده باشد. هر سئوالی باشد لطف نموده در سطح دنیای خاکی مطرح سازید تا جواب بگیرید. لطف نموده اتهام زنی در پای خدا و دین را متوقف سازید.
باحترامات فائقه راستگوی دروغنمای شما


اسم: سرور صادق   محل سکونت: ایالات متحده امریکا    تاریخ: 20.05.2009

من چیز های در این صفحه میخوانم که اصلا نمیدانم مقصد چیست؟
هر کس حرف دل خود را میزند، درحالیکه آقای فارانی یک مسئله بسیار مهم را پیش کشیده ولی خودش به اصطلاح به غندی خیر نشسته، تماشاه میکند، کسی که یک مطلب را مطرح میکند باید از آن چیزی بداند و از آن نظر در مقابل نظرات نادرست بدفاع برخیزد ، خوب من در مورد جدائی « دین از دولت یا جداساختن سیاست از دین بسیارکوتاه ذیلاً نظری را ارائه میکنم و از جناب فارانی صاحب که هم دین را قبول دارد واز آن دفاع میکند و در عین حال آن گهر گرانبها را از دولت جدا میخواهند لطفاً نظر مستدل خود را بگویند.
جدا ساختن سیاست از دین معنی آن آزاد و مستقل ساختن سیاست از دین است. واز نقطه نظر یک دیندار و مسلمان، آزاد ساختن سیاست از دین، یعنی « انهدام دین» چه جدا ساختن سیاست از دین برای دیندار که معتقد به وحدت دین است این معنا را دارد که و حدتش و جامعیتش را از دین از دست میدهد. بدین ترتیب اگر جامعه دینی موفق شود که دین را از سیاست جدا سازد واضحست که بلا فاصله همه عوامل و شئون دیگر نیز در تلاش میافتند که همین کار را بکنند.یعنی هنر ، فلسفه ، تعلیم و تربیه مسایل حقوقی تجارتی ، اقتصادی و غیره میخواهند از دین جدا شوند و آزاد ومستقل بکار خود بپردازند، آنوقت که دین همه اینها را از دست بدهد و دین یک حالت کاملاً خصوصی و فردی انسان شودواضحست که دین حاکمیت خود را از دست میدهد ، چه قدرت دین در این چیز ها و حاکمیتش بر همه شئون و عوامل زندگانیست. با از دست دادن این حاکمیت موجودیت دین به خطر می افتد چون دین تا وقتی است که قدرت دارد، جدا ساختن سیاست از دین یعنی هستی دین را به خطر افگندن است و چنانکه دیدیم در جا های که سکولاریسم پا گرفت، قدرت دین و مدافعین حاکمیتش از قدرت افتیدند.
دیانت دو شق دارد یا باید دیانت سیاست را تابع و مقهور خود سازد یا باید سیاست دیانت را تابع و مقهور خود نماید، چنانکه در ایران جناب بازرگان به صراحت میگفت که تابعیت دین از ساست نابودی دین است ولی جرئت نداشت و خجالت می کشید که همین حرف را در مورد سیاست بزند که تابعیت سیاست از دین نیز نابود ساختن سیاست است ولی فقدان صداقت علمی او سبب می شد که چشم خود را در مقابل چنین نتیجه گیری واضحی ببنددو بگوید که دین باید بر سیاست غالب و حاکم شودو آنرا در دست بگیرد، بهر صورت در دنیای امروز حاکمیت دینی سیاست ، هنر، حقوق ، فلسفه و فرهنگ را نابود خواهد ساخت و راه دیگری جز نابود ساختن آن ندارد. . .با عرض ارادت خدمت همه .


اسم: ملکنډ   محل سکونت: پېښور    تاریخ: 20.05.2009

دین باید له دولت څخه جلا وي ، خکه دین هر مهال تغییر نه مومي ، خو دولت چې له سیاست سره سروکار لري ، ژر ژر بدلون مومی .که دین له سیاست او دولت سره ګډ شي ، د دین پوهان به د سیاسي ګټو لپاره دین استعمالوي او دا کار به په دین کې لاسوهنې او ګډوډي راولي .بلخوا هر سړئ پیدا دئ خپل خپل کار لره کنه . ملا دې جومات راټينګ کړي چې زموږ کوچنیان له دین څخه نااشنا پاتې نه شي او سیاسیون دي د هېواد سیاست راجوړ کړي چې د ژوند په کاروان کې له چا روسته نه شو .زما په اند د سیاست او دولت جلاوالئ ، دین نه کمزورئ کوي ، بلکې دین له بېځایه لاسوهنو څخه ژغوري او د دین په سپيڅلتوب کې مرستندوی پریوځي .د لوېدیځ د پرمختګ یو لوی لامل دا دئ چې هغوی دین له سیاست څخه جلا کړ . ځيني ساده ګان په دې اند دي چې که دین له دولت څخه بېل شي ، بویه دین به له منځه لاړ شي ، خو خبره سرچپه ده . د دواړو په بېلتون سره به دواړه پیاوړي او غښتلي شي .او د دین او سیاست تر منځ به شته ستونځه تل حل شي .د دین او سیاست دنه بېلولو مفکوره، په حقیقت کې له دین څخه د ځان په ګټه ( نه د دین په ګټ ) فایده پورته کول دي . هغوی چې په دیني چارو کې برلاس لري غواړي چې په عین وخت کې په سیاست کې هم برلاسي وي ، دا کار یوازې د همدې خلکو په ګټه دې نه د دین په ګټه .سړئ ویلئ شي چې په دې کار سره د دین لپاره لوی زیان متوجه دئ .


اسم: معروفه   محل سکونت: کوچه بیکاران    تاریخ: 20.05.2009

بندهء حقیر ناچیز از دانشمندان گرامی هریک راستگوی دروغنما و اشنا خواهشمندم که با جنگ انترنتی خودباز هم موضوع را به بیراه نکشانند نظریات خود را به اصل موضوع معطوف دارند.
با احترام معروفه


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل     تاریخ: 20.05.2009

جناب آشنای گل از شهر بن:
از خدا و قرآن حیا کن. در پیش رویم و در ملای عام و در یک وبسایت انترنت گپ هایم را کج نبر که بار کج به منزل نمی رسد. معروفه جان دختر هوشیار و بیدار بود و به گپ رسید ولی این بار نوبت تو رسیده که گپ های مرا معنی و تعبیر و تفسیر کنی و یک شیطنت را پیش خدا بر پا سازی. بالاخره خدای نخواسته مرا با خدا در کشماکش ناحق می اندازی. آشتی خوب است. بیائید کلا آشتی کنیم و شرط اول آشتی این است که هیچکس شیطنت نکند، چه شیطنت پیش خدا باشد بین خدا و بنده اش از طرف ملا و آخوند، یا پیش مدیران افغان جرمن آنلاین، یا شیطنت بشیوه خلقی و پرچمی در خاد شش درک کابل.
انالمومنون اخوه، فاصلحو بین اخویکم ... اگر آدم هوشیار هستی خودت در گپ برس و برای هیچ کس زحمت مده که ترا با زور به گپ برساند. آشتی با خدا و جنت رفتن هم با زور و شلاق طالبی و راکت مجاهدین نمی شود. اگر خدا خواست آدم بهشت می رود و اگر نخواست دوزخ را خدا از روی ما نگیرد. من هیچ نیمدانم که شما چرا اینقدر در تشویش و غصه بسر می برید.
باحترام فائقه
دوست شما بهشت نشین دوزخ نما


اسم: آشنا   محل سکونت: شهر بن    تاریخ: 20.05.2009

به گفته ای سعدی شيرازی:

يا سخن آرای چو مردم به هوش
يا بنشين همچو بهايم خموش
سخن بر سر "جدايی دين از دولت" است! و نه " زن شریف و خدا"! باز "زن و خدا را با همدیگر درگیر " ساختن، چيزی بی از خوار و پست شمردن نيست! چگونه می توان زن را با خدا و يا خدا را با زن درگير ساخت؟ زن که اهريمن نيست! خود را به خاک بينداز و از زن پوزش بخواه.
به گمان من، شيوه ای آشتی آميز بهتر از خشونت آميز است. با آخوند بايد گفتگو کرد! ناسزا نگو! همين ناسزا گفتنت، پايه های دين را در "دولت " پايدار تر می سازد!
تو با ناسزا گفتن و فارانی با ديموکرات و مردم سالار ساختن دين، آن دو پديده را از يکديگر جداناپزير می سازيد. شاد باشيد


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل     تاریخ: 19.05.2009

جنابه محترمه معززه معروفه:
فکر راستگوی دروغنما سنگ، چشمش کور و زبانش لال گردد که شما یا فارانی را به دروغگوئی متهم کند! من راست می گویم اما شما آن را دیگه رقم برداشت می کنید. بهمین خاطر است من راستگوی دروغنما می باشم. من در مورد برداشت شما و برداشت شما از نوشته های مسعود فارانی صاحب و در مورد برداشت آخوند ها و ملاها از دین اعتراض دارم. در حالیکه هم خدا حاضر است و هم مسعود فارانی. نه شما حق دارید گپ های مسعود فارانی را معنی کنید و نه ملا حق دارد کلام خدا را. اگر همین ملاها اجازه دهد هیچ مشکلی بین زن شریف و خدا (ج) نیست. این شیطنت ملاهاست که زن و خدا را با همدیگر درگیر می سازد. از شما خواهش می گردد که گپ های خود را آزادانه بگوئید ولی گپ های دیگران را معنی نکنید. باحترام فائقه
راسنگوی دروغگوی شما


اسم: معروفه   محل سکونت: کوچه بیکاران    تاریخ: 19.05.2009

محترم راستگوی دروغنما صاحب سلام !
من همان طوری که شما را تا اکنون شاید ندیده باشم محترم فارانی صاحب را هم ندیده ام .امروز از برکت رسانه ها و انترنت ما همه یک دیگر را می شناسیم. همان طوری که گفته اند شرعیت ظاهر را می بیند من هم به خود جرات دادم انچه را که من در نوشتهءفارانی صاحب مثبت یافته بودم زیاد تر تشریح شودفکر می کنم منظور نظر خواهی هم همین باشد. حالا که شما فکر می کنید فارانی صاحب دروغ گفته اند. ان نظر شما است وبرای من قابل احترام است قابل قبول نیست.


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 18.05.2009

دوستان عزیز:
بیائید از فلسفه و سفسطه گوئی پرهیز کرده و گویا و خوانا صحبت کنیم. سیکولاریزم مبنی بر دموکراسی یعنی قطع کردن دست آن خائنینیکه خواست های شیطانی خویش را بنام دین و خدا در روی زمین با جبر و زور عملی می سازند. اگر این جنابان بنام خویش و با نیرنگهای ذاتی خویش این کار را مسئولانه انجام دهند، من این پیروزی شانرا تبریک عرض نموده و تسلیم شان هستم! ولی اگر این کار را از طریق استحمار قشر بی سواد جامعه انجام دهند، جنایت است و بس.
یک ملا حق دارد رئیس جمهور شود و ایده های خود را بنام و به مسئولیت خود عملی سازد. اگر او توانست به این مرام خویش از راه دموکراسی توفیق یافت، من هم تائیدش می کنم. اگر جناب شیخ آصف محسنی توانست زن هایش را قانع سازد که هر نیم ساعت بعد با او مقاربت کند، خدا برای طرفین مبارک کند ولی اگر او این کار را بنام خدا و دین انجام می دهد، او یک شیطان انسان نماست. مشکل از آنجا ناشی می شود که این جنابان ماسک پوش مذهبی صدها و هزاران جنایات خویش را زیر نام خدا و قرآن صورت می دهند ولی در وقت بازخواست خود را از هر نوع جوابگوئی بری الذمه خوانده و خدا و پیغمبر را مسئول قلمداد می کنند!
آیا به گپ رسیدید یا می خواهید اینجانب راستگوی دروعنما سر تان را با دلایل بیشتر واز نمایم؟


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل     تاریخ: 18.05.2009

معروفه جان:
مسعود فارانی جور تیار موجود است ولی شما چرا مانند ملاهای مسجد به نمایندگی از او گپ های او را معنی می کنید. شما از کجا مقصد مسعود فارانی را فهمیدید که برای دیگران تشریح می کنید؟ آیا فکر نمی کنید که همین طرز فکر شما منشا تمام مشکلات در افغانستان است؟
جدائی سیاست از دین باین معناست که ملاها حق ندارند بنام خدا و دین خواست های خویش را بالای مردم تحمیل کنند. اگر ملاها توانستند خواست های شان را بنام خویش و بکمک مردم مطرح سازند، نوش جان شان باد. نه شما حق دارید علیه این کار دموکراتیک عمل کنید و نه من باید وقت خود را همراه شما ضایع سازم.


اسم: معروفه   محل سکونت: کوچه بیکاران    تاریخ: 18.05.2009

اقای فارانی جدایی دین از دولت واقعا مسئلهء جالب ، مهم وحیاتی رامطرح کرده اند.دوستانی زیادی نظر داده اند .نظر هر شخص محترم است.انعده دوستانی که از اول اسلام تا امروز تفاوتی را احساس نکرده اند به نظر بنده درست نیست . بسیار زیاد ملا های هستند که در مساجد اسلام را به طور شاید وباید که است به پیش می برند و تشریح می کنند.اگر ما کمی دقیق شویم اسلام سی سال پیش تا امروز فرق کرده ملا های سی سال پیش خودکشی را حرام میدانستند ولی امروز اسلام سیاسی ویا به عبارت دیگر اسلام تجارتی هزاران جوان غریب را بیاد جنت از زندگی محروم می کنند. و چندین خانواده را در سوگ عزیزان شان می نشانند .ایا این اسلام تجارتی نیست .؟ منظور اقای فارانی این نیست که ما تمام ملا ها را اعدام کنیم بلکه منظور شان این است که ملا ها در مسایل دولتی مداخله نکنند.بگذارند دولت کار خود را پیش ببرد.لزومی به مثال نیست هموطنان ما در طول تاریخ به قدر کافی مثال دارند.
در مورد اینکه ما چطور می توانیم مردم را از شر ملا های فروخته شده رهایی بخشیم. لازم است روشن فکران ما مردم را از علم و دانش امروزی تنویر کنند ( بدون انکه به مسایل دینی کسی اهانت شود)
ولی این ارزو همیشه براورده نشده بلکه یک تعداد معینی از هموطنان مامسئله را انقدر به اینسو و انسو می برند که مسئلهء اصلی فراموش می شود.بیدل چه خوب فرموده اند
زمانه کج روشانرا ببر کشد بیدل= هر انکه راست بودخارچشم افلاک است
اینعده مردم در بعضی سایت ها هم به ضد پورتال افغان جرمن انلین صدا های نا هنجار بلند می کنند .افغان جرمن انلین زمانی(پورتال جلیل)، (پورتال معظم)، (پورتال بی بدیل) ، (پورتال فخیم)، (پورتال ملی) ، (پورتال دوست داشتنی) ، (پورتال بی همتا) و (پورتال دلخواه تان) می خواندند.همانطوریکه خود متوجه شده اید چنان این بیچاره ها بیچاره شده اند که حاضر به این بیمزگی هاشده اند آبروی خورا که ندارند به نمایش میگذارند. با احترام فراوان معروفه


اسم: آشنا   محل سکونت: شهر بن    تاریخ: 18.05.2009

درود بر شما!
اگر به درستی به همين هفتاد و يک واکنش و بازتاب نويسندگان ارجمند پيرامون نوشته ای مسعود جان فارانی بنگريم، تنها و تنها دو سه نوشته پيوند به "جدايی دين و دولت" دارد، ديگر همه گفتگو از " من بهتر ميدانم و تو نميدانی" است! به گفته هراتی ها "اين گز و اين ميدان"، برداشت، پيشنهاد و راه جدايی اين دو پديده را از ديدگاه خود بنگاريد، تا خوانندگان ازآن بهره ای ببرند.
از ديدگاه من راه جدايی اين دو پديده از يکديگر، به روشنگری نياز دارد! مردم ما بايد روشن شوند و بياموزند، که نماز را در پشت سر دانشمند دينی در مسجد می خوانند، مگر رای خود را به يک دانشمند ديموکرات می دهند، که به پارلمان یرود! اين را نه تنها توده، که آخوند هم بايد بياموزد و بپذيرد. اگر کسی خواسته باشد "عطا ترک" گونه به پيش برود، به جای آب در جوی ها خون روان خواهد شد.
درخواست من از روشن انديشان روشنگر اينست، که از آزادی گفتار شان بهره بجويند و آزادانه سخن بگويند. نه که مانند مسعود جان فارانی، که به سرنوشته می نويسد "جدايی دين از دولت"، مگر در تننامه می نگارد که گويا ديموکراسی و مردم سالاری پايه های "دين" اند! چشمداشتم از رسول جان مونشنی اينست، که اوهم ديدگاه و برداشت خودرا پيرامون اين پديده بنگارد و از فرهنگ دينیخوی "کارت سرخ و زرد" نشان دادن بپرهيزد!
پدرود!
آشنا


اسم: محمد رفیق   محل سکونت: هالند    تاریخ: 17.05.2009

با سلام خدمت دست اندرکاران پورتال افغان جرمن!
واقعاً بعضی انسانها وقتی در بحث خود را درمانده و عاجز می یابند، بیش از دو راه پیش روی خود نمی بینند، یا از موضوع طفره میروند و یا به فحاشی رو می آورند.
چنانکه اخیراً دو نفر با ذکر کلماتی چون «ارازل» « صدای وز، وز، مگس » و ده ها کتره و طعنه، از من انتظار دارند که بگذارم نوشته های ناب شان در مسیر صحیح حرکت کرده تا به زودی سیکولاریسم را در افغانستان و جهان مستقر نمایند، لذا من حکم آقای وهاج را می پذیرم زحمت سانسور را برای پورتال افغان جرمن کم میکنم. موفق باشید.


اسم: راستگوی دروغنما   محل سکونت: از کوچه منطق کل    تاریخ: 17.05.2009

جناب سراج وهاج:
شما خلاف اصول عمل می کنید. رفیق ما شاید هیچوقت همراه شما موافقه نکند ولی شما نمی توانید او را از طریق تقدیم معروضه به افغان جرمن آنلاین خاموش سازید. شما چرا بحث را متوجه رفیق می سازید؟ آیا موضوع بحث رفیق است و آیا رفیق باید نظر شما را تائید کند؟
چرا شما نمی توانید بحث تان در مورد جدائی سیاست از دین یا بر عکس را ادامه داده نمی توانید؟ شما بشکل عجیب و غریبی این بحث را به بیراهه می کشید. قرار اظهار شما دین باید از سیاست جدا باشد ولی سیاست از دین جدا شده نمی تواند! یعنی چه؟
این بحث یک بحث علمی در جهان مدنی امروزیست. سیاست مدنی و دین دو چیز است. هیچوقت ما نمی توانیم بگوئیم که ما سیاست با دین می خواهیم ولی باز هم ما باید سیاست دینی داشته باشیم. بحث و فکر شما عجیب و غریب است. لطفا اگر من مطلب شما را خوب نفهمیده باشم توضیح دهید و از شکایت با افغان جرمن آنلاین خوداری کنید. افغان جرمن آنلاین را شعبه خاد شش درک کابل نسازید.


اسم: رسول    محل سکونت: مونشن    تاریخ: 17.05.2009

با احترامات زیادسلام !
چه روز و روزگاری است . که وسیله های ناکام و از مُدافتاده برای آنانیکه ریگ در کفش دارند . هنوز هم قابل استفاده است .
جهان به کجا رسیده وما در کجا قرار داریم . توجه فرمایید . در آنزمان که خلق و پرچم هنوز تازه تدارک برنامۀ خیانت را برای بربادی کشور آغاز نموده بود . پیروان آن بیدون ضرورت در محافل با پرت و پلا گویی می خواستند بحث ها را به بیراهه بکشانند و وقتی از بی بضاعتی و خالی بودن چنه وتوبرۀ شان تاب بحث را،دراصل مطلب نداشتند .بخاطر کتمان ضعف شان ناگهان مخاطبین را با پرسیدن معنی جمله ویالغتی که در بحث استفاده کردبود واداربه جواب میکرد. آن سخن گو ، نا چار میشد تا از بحث خارج شده به معنی کلمه یا جمله دور از بحث بپردازد و به همین ترتیب با پرسیدن های ممتد وبیجا بحث را بجای میکشید که شنونده ها در مجلس فراموش میکردند اصل بحث روی چه بود . این شوه کهنه واز مُدافتاده را محترم محمد رفیق با یادکردن و یا یاداشت کردن چند جمله ازجای دیگر که خود نیز عمق ومعانی آنرا نمی داند . بحث را به بازی کشانده است .
همانطوریکه خانم فاضل ودانشمند فریده جان با روشنی ودرایت مطالب را به ایشان منظم کرده در مسیر اصلی اش قرار میداد این آقا مثل طفلی آنرا گدو وَد میکرد .
به هر حال برای جلو گری از ضیاع وقت باید از تقصیر اوبگذریم بلکه گفته هایش را وز وزمگس در روز گرم تابستان که آدم را بی حوصله نیز میسازد بپذیریم . جواب آنرا ندهیم بهتر است .زیرا خوانندگان محترم پورتال ایشان را خوب شناخته اند . بیشتر بحث هایش را جدی نگیرید .
بحث بسیار روشن ، سازنده ضروری که محترم فارانی آغاز کرده اند . وهیچگونه ادعای و پافشاری از طرف ایشان در مورد دیده نشده برعکس زمینه را باز گذاشته اند تا دیگران بتوانند نظرات خودرا در راه برقراری این آرمان بیدون بغض وکینه، برویت دلایل واسناد باید روشن ساخت که این آرمان بچه دلایل و درکجا ناکام بوده وامکان پذیر نیست . ویا به چه دلایل ودر کجا نمونه های آن امکان پذیر بوده و امکان پذیراست . تا سرجمع بحث بیک نتیجه برسد . خوب اینرا هم باید گفت که بسیاری بخاطر ببارنه نشستن این بخث نیز تلاش دارند به نحوی ازانحا مسیر بحث راکه خود روشنگری و روشنبینی را در اجتماع سبب می شود .ازمسیر اصلی بیرون کنند .چرا این بحث بنیادی ، بنیاد تعدادی اراذل را در جامعه با وابستگان ومزدوران شان برکنده برایشان بسیار زیان آور است . در غیر این بحث هیچ زمینۀ عصبانیت و دلخوری ندارد . آنانیکه دلخوری وعصبانیت را دامن میزنند باید به آنها جواب نداد بلکه برای خنثی کردن آنها بحث را هر چه قوی تر ادامه داد . همانطوریکه خانم فریده نوشته اند که این بحث به محافل کشیده شده واقعاً یک موفقیت است .و خدمت محترم سراج وهاج باید عرض کنم . که دیگر در جوابگویی وز وز گران اتلاف وقت خواهد بود که چیزی بنویسیم . مؤفق باشید. وسلام


اسم: سراج وهاج   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 17.05.2009

دوستان ارجمند پورتال افغان جرمن آنلاین !
نوشتۀ اخیر آقای رفیق، بنده را واداشت تا کارهای لازمی وضروری خودرا لحظه یی ترک داده، برخی ازنکات را ( بسیارفشرده) توضیح نمایم. چون آقای رفیق، با « درهم وبرهم نویسی» خویش، انسان را ناراحت می سازد (معلوم نیست چه مشکلی دارد)...، خواهش می کنم لطفا ً شما به نوشتۀ قبلی من توجه کنید تا مطلب من برایتان روشن شود. بنده این چند سطر اخیر را صرف برای شما شرح می دهم، نه برای آقای رفیق:
اول - علاوه بر نکاتی که قبلا ً عرض کرده ام، معلوم شد آقای رفیق به « تهمت زدن» هم خوب ماهراست. من هرگز نه نوشته ام که وی تبلیغ می کند؟ ولی رفیق ما نوشته است که گویا من ( وهاج) وی را به تبلیغات دینی متهم کرده ام . درکجا؟ درچه مورد؟ وبه کدام دلیل؟... من نمی دانم!
دوم – وی نزد خود فکرکرده که گویا نظریات ِ وهاج را « نقد کرده است» و من گفته باشم که " بکس چه؟" (« به کس» را نیز همیگنونه « بکس» نوشته است. شاید بکس ِ چرمی باشد! ومن نمیدانم!)
شاید چیزی که وی « نقد» تصورکرده است، همان چنــد سطر« اعتراضیۀ » وی به کلمات ِ « صد درصد» باشد که من درمضمون ِ قبلی، صرف برای اطمینان ِ عزیز ما چناب آقای فارانی نوشته بودم؟ ...ورنه، آقای رفیق دلایل من (درمورد جدایی دین ازدولت) را که هنوز از مغز من روی کاغذ نیامده ، در کجا خوانده وآن را نقد کرده است که من در پاسخ وی گفته باشم : « به کس چه؟».
سوم - این رفیق، این بار، دفعة ً موضوع « انفکاک سیاست از دین» را مطرح ساخت، درحالی که هیچ کس راجع به « انفکاک سیاست از دین» چیزی نه نوشته است. زیرا دین، سیاست ِ خودرا دارد. عنوان مضمون جناب آقای فارانی « جدایی دین ازدولت است» . آنچه که برای لحظه یی در ذهن من خطور کرد، «جدایی دین از سیاست» بود؛ نه « جدایی سیاست از دین » که هریک معنی خاص خودرا دارد.
چهارم - من درمضمون گذشته، معنی کلمۀ «مطلق» را که تکیه گاه اصلی آقای رفیــق بود وبه احتمال قوی ، برغلط به جای « جزم اندیشی - دگماتیزم» به کار برده بود، ، شرح دادم که اشتباه کرده است، ولی وی که دلیـلی برای « رَد» آن نداشته است و ندارد، از« دگماتیزم» خودرا به کلی کنارکشید ه ، حرف مرا با یک جملۀ بی معنی رد کرده، معنیء «مطلق العنان» را شرح می دهد. ترکیب « مطلق العنان» هیچ ربطی به بحث ِ ما نداشته است.
وی وقت خواهر دانای ما (فریده جان) را نیز با همین سفسطه گویی ها تلف کرد و حوصلۀ شان را سرآورد.
فکر می کنم که وی با چنین بیهوده گویی و « خزعبل» نویسی، وقت ما و شمارا تلف می سازد. این شیوه، نمیتواند بهتر از دَو ودشنام باشد. امید است کارکنان محترم پورتال چنین نوشته های مزخرف را که دوای هچ درد ِ ما نیست، موقع نشرندهند. با احترام


اسم: محمد رفیق   محل سکونت: هالند    تاریخ: 16.05.2009

جناب محترم سراج وهاج سلام !
تاگزیرم در مورد اعتراض تان نسبت بنوشته خود چند نکته را طور مختصر خدمت تان بعرض برسانم :
اول ـ باید گفته شود، من نه ملا و نه عضو کدام سازمان سیاسی بوده و هستم که به زعم شما تبلیغ کنم و از دیگران انتظار داشته باشم که مرام و عقیده مرا بپذیرند، اما چون مبحث دیموکراسی، سیکولاریسم، لائیسته و حقوق بشر پیش کشیده شود، از آنجائیکه مربوط بمسایل اجتماعی اند تا آنجا که بتوانم و عقلم قد بدهد به آن میپردازم، اینرا حتماً می پذیرید که پدیدۀ بنام سیکولاریسم بخشی بسیار مهمی از تفکر فلسفی، سیاسی و محصول تجارب تاریخی بشریست است، بنااً نمیشود از آن هرکس هرچه دلش خواست بیان کند و اگر نظرش از سوی دیگران مورد نقد واقع شد بگوید این نظر شخصی منست بکس چه.
همینطور در بارۀ دین و دیموکراسی که بحیث سیستم های سیاسی اجتماعی شناخته شده اند، ما گفته نمیتوانیم که این شخص یاآن شخص هرچه در بارۀ آن گفته است ، درست یا نا درست بمن چه. این رفتار معنی اش فرار از امور اجتماعی و سلب مسئولیت از خود است. دوم : ــ توجه کنید، مسالۀ سیکولاریسم یا انفکاک سیاست از دین که بمفهوم زیر سوال قرار دادن دین است ، همانطوریکه انفکاک سیاست از ایدئولوژی کمونیسم نفی کمونیسم و نابودی آن میباشد، علاقمندان بمسایل سیاسی دینی و اجتماعی نمیتوانند با رعایت گل روی دوستان از بحث و نقد برآن صرف نظر کنند.
اما شما مرا ملامت قرار داده نوشته اید (در نظر بنده، اگر کسی «نظر» یک دوست در مسایل دینی و اجتماعی را تائید میکند طبعاً به آن «گرایش» برای من مهم نیست دیگران در نظر یا عقیده چه عقیده و نظر دارند و همچنان بر خلاف عقیده و طرز دید شما(آقای رفیق)عقیده و داوری نامساعد و منفی دیگران را در بارۀ خود تلقی نمیکنم، شاید انتقاد دیگران جهات دیگر داشته باشد و داوری بنده جهات دیگر. عیناً نقل شده است.)
آقای وهاج این نظر شما از دید من درست نیست، زیرا وقتی پورتال افغان جرمن با در پیش گرفتن روش شایسته دیدگاهای شخصی و فردی را در مسایل اجتماعی به ابراز نظر دیگران میگذارد، کس گفته نمیتواند که این شخص یا آن شخص هرچه در باره اش گفته درست یا نادرست بمن چه. من به هیچ وجه تفکر و صلاحیت خود را در آن حد نمی بینم که در همچو موارد داوری و حکم صادر نمایم، اگر اندک چیزی میگویم بر اساس برداشت و درکی از مسایل پایه ای است که قبلاً از سوی فیلسوفان و دانشمندان تئیوریزی و تدوین شده و در تجارب تاریخی نتایج مثبت آن برملا گردیده است.
سوم : ــ کلمه مطلق گرائی یا مطلق اندیشی، شما در این مورد خواسته اید آنچه که به مفهوم عام کلمه استفاده میشود از آن معنی خاص و یک جانبه ارائه کنید چنانکه معنی آنرا از فرهنگ حمید آورده اید، اما نصف از آنرا به نفع خود آورده اید.
نصف دیگر یا مکمل و مورد استعمال عام آن اینطور است : « آزاده و رهابی قید، مطلق العنان، خودکام، خودسر خیره سر و در جمله از قول حافظ چنین آمده است :
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است،
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم.
مطلق اندیشی به برداشت من ضد نسبی را معنی میدهد یعنی در یک پدیده چه اجتماعی یا فیزیکی و غیره هیچ نقص وعیبی ندیدن و یا کاملاً آنرا خوب و مثبت دانستن.
چنانکه شما نوشتۀ آقای فارانی را «در جدائی دین از دولت و یا سلب صلاحیت دکانداران دین از دین و جامعه» «صد در صد تائید» نموده اید و هیچ نقصی در آن ندیده اید و در نوشته دوم تان هم بجای آنکه متواضعانه گفته باشید صد درصد درست نیست برای طفره رفتن از اشتباه، سخن از زره و اتم را پیش کشیده اید.
چهارم : ــ مرا شبیه کرزی دانسته اید، که گفته است، مقام ریاست جمهوری را « هایله کردنی نیستم»
از شما می پرسم کدام زمامدار به رضا و رغبت از قدرت کنار رفته که حامد کرزی کنار رود. و بگوئید من باچه منطقی از ابراز نظر در مسایل اجتماعی چشم بپوشم؟.


اسم: سراج وهاج    محل سکونت: سکره منتو (کلیفورنیا)    تاریخ: 14.05.2009

برادر محترم آقای رفیق !
ما و شما نباید فراموش کنیم که ادارۀ «افغان جرمن آنلاین» این بخش را به منظور اظهار نظر دربارۀ «جدایی دین از دولت»، نوشتۀ جناب آقای مسعود فارانی، به اختیار ما گذاشته است ، نه برای «اعتراض به نوشته و داوری دیگران دربارۀ آن مضمون»!
اگر هر نظر دهنده به نظر دهندۀ دیگر اعتراض کند که چرا نظر و عقیده ات، مطابق میل من نیست یا چرا اظهار عقیده ات، اندیشۀ چند انتقادکننده را«رَد» میکند؟.. این، نه تنها دموکراتیک نیست، بلکه باعث جنجال فکری عجیبی شده، اصل موضوع را مخدوش میسازد.
من ، در وقفۀ وظایفی که بردوش دارم، به (آن رفیق)وعده دادم که دلایل خودرا در آینده خواهم نوشت، ولی شما(رفیق)، عجولانه به میان آمده، بدون ِاستحقاق و خلاف اصول نگارش، یمن و ایمان من اهانت میکنید که گویا (به زعم شما)، افکار مطلق گرایی دارم..! ترکیب « مطلق گرایی» شاید از ساخته ها و اصطلاحات ایرانی است که هرگز در نوشته های علما و فضلای شهر و دیار و محیطِ من استعمال نشده است، بناءً بنده بآن اعتقاد ندارد. خوشبختانه، امروز، مفهوم مطلق گـرایی را از شما (رفیق ِعزیز) یاد گرفتم که گویا «تأیید من» از طرز فکر جناب مسعود فارانی دربارۀ « جدایی دین از دولت » مطلق گرایی است! ... اگر چنین باشد، یعنی اگر صرف همین مفهوم را داشته باشد، درآنصـورت نبـاید روی سپید «مطلق گرایی» با کج بحثی ها سیاه شود!...
کلمۀ « مطلق» صفت است و معنیء«آزاد» را دارد. به همین دلیل، به زنی که از قید ازدواج رها میشود،«مطلقه» گویند.اگر من بزعم شما«مطلق گرا باشم، چه خوب!... ، از شما ممنونم.
در نظر بنده، اگرکسی «نظر» یک دوست در مسایل دینی و اجتماعی را تأیید میکند، طبعا ً بآن «گرایش» دارد. برای من مهم نیست دیگران در بارۀ «آن نظر یا عقیده»، چه عقیده و نظر دارند و همچنان، برخلاف ِ عقیده و طرز دید شما (آقای رفیق)، عقیده و داوریء نامساعد و منفی دیگران را در بارۀ آن چه که من به آن عقیدۀ مثبت دارم، به هیچ وجه، نکوهش - یا «رَد نظریۀ خود»- تلقی نمیکنم. شاید انتقاد دیگران جهات دیگری داشته باشد و داوری بنده جهات دیگر...
ضد کلمۀ مطلق، «مقید» است. اگر شما در ارائۀ عقاید تان چنین قیودات را در نظر میگیرید (یعنی خودرا مقید به طرز دید دیگران می سازید – از ترس آن که به زعم خودتان «مطلق گرا» نباشید)، - درآنصورت شما آزاد نیستید. وقتی در«اظهارنظرخود» آزادی کامل نداشته باشید، آنگاه کلام شمااز سطح اعتبار پایین می افتد.
از سوی دیگر، در جهان ما هیچ چیز مطلق نیست؛ همه چیز نسبی است. عدد «صد» مجازا ً کمیت بسیار زیاد را میرساند، اما مطلق نیست، زیرا در ذهن انسان « ترازوی دقیق اتومی» وجود ندارد تا تشخیص «صد درصد» وی، قاطع وشکست ناپذیر باشد. همین لحظه در کله ام خطور کرد که شاید قید «جدایی دین از سیاست» بهتر باشد از «جدایی دین از دولت»...هنوز در مغز خود به تصمیم جدی نرسیده ام، اما همین « خطره» توانست استحکام تأیید مطلق (صد درصد)را پاشان سازد. بنا برآن، می بینیم که ذکر اصطلاح "صددرصد" سمبولیک است و تشویش شما (رفیق عزیز)در اینمورد، نباید بقدری جدی باشد که مانند آقای کرزی، «ایلا دادنی اش» نباشید! (خطره، در اصطلاح متصوفه، عبارتست ازآنچه در دل گذرد).
بر میگردیم به مطلب قبلی که تصور میکنم شما – رفیق عزیز- مطلق گرایی را با«جزم اندیشی - دگماتیزم» اشتباه گرفته اید که اگر چنین باشد، صد در صد «غلط فهمی» است.
البته شما میدانید که جزم اندیشی «بینش یااصول فکری» را گویند که مبتنی برعقاید ِ« ثابت نشده » باشد. باین حساب، «جزم اندیش» کسی است که دربارۀ یک عقیدۀ ناروا و ثابت نشده، پافشاری میکند. معنی جزم «استوار و بی تغییر» است. اینکه میگوییم «ماعزم جزم داریم...» معنی اش اینست که عزم ما راسخ، استوار و تغییر ناپذیرست. کلمۀ « مطلق» در اینجا راه ندارد، بناء ًاصطلاح «مطلق گرایی» باید از بیخ غلط باشد. ولی در هر حال، بامن همنوا خواهیدبود که: هرکس ، چیزی را مطابق روحیه و ذوق و منطق خود دید، معلوم است آن را دوست دارد ؛ وقتی آنرا دوست داشت، یقینا ً آنرا تأیید میکند... وبرعکس!
تعیین ِ اندازۀ این علایق یا نفرت ها، طوری که عرض کردم، از یکطرف همه نسبی اند، و از طرف دیگر، منحصر میشوند به ذوق و سلیقه و خصوصیاتِ روحی و دماغی (مغزی) فرد. کما اینکه من تاحال دلایل خودرا، (برای ثبوت تأییدات خود) نیاورده ام.. شما میتوانید بایک دلیل « پخته تر» از دلایلی که فکر میکنید در منقــل ذهن من جوش خورده، هنوز به پختگی نرسیده است، بیاورید و « تأیید صددرصد ِ مرا» یکدم بشکنید... بلی، آن دلایل چون مطلق نیستند، تادل تان بخواهد، شکننده هستند!... شاید بفرمایید که "من تاحال دلایل شمارا نخوانده ام"... بلی عزیزم، گپ همین جااست :
ببینید جناب رفیق، شما خواهرم (فریده جان)را که من هنوز افتخار شناسایی شان را ندارم، ولی از دفاع صمیمانۀ شان متشکرم، (چنانکه از دفاع – توأم با حسن نیت- خواهر دانشمندم، محترمه ملالی جان نظام بی نهایت ممنونم)، متهم کرده اید که گویا در دفاعِ شان «عجله» کرده اند... آیا توجه کرده اید که خودِ شما عجولتر از ایشان هستید؟ باین دلا یل:
1- بدون آنکه باهم آشنا باشیم، یامن از شما سؤالی کرده باشم، یابه شما حرف زشتی زده باشم، مرا دفعةً مخاطب ساخته اید، به ایمان من بی ادبانه تاخته اید و مرا و افکار مرا بزعم خود به «مطلق گرایی» که معنی آنهم بدرستی روشن نشده است، متهم ساخته اید!...
2- من نظر دوست عزیز خودرا تأیید کرده، نوشتم که دلایل این «تأیید» را درآینده خواهم نوشت. ولی شما(رفیق محترم) بازهم عجله کرده، از من تقاضا میکنید: «بنویسید که چگونه ممکن است ملا یا دوکانداران دین را از دین و جامعه سلبِ صلاحیت کرد؟» توجه فرمودید؟... من میگویم در آینده خواهم نوشت؛ اما شما عالیجناب (بدون یک لحظه تعمق بر عریضۀ این کمترین بنده) میفرمایید: بنویس!...
3- از بس عجله کرده اید، در یک جمله، دوبار نوشته اید: « لطف کرده ...» ،
4- بخاطر یک اشارۀ کوچک خواهرما(فریده جان) دربارۀ " دوکان"، که بنظر نمیرسید ایشان دران مورد خیلی جدی باشند، باعجله، بدون یک لحظه تفکر، نوشتید که: ... « من بروش افغانی می نویسم و شما بروش ایرانی». آقای عزیز! شما نباید برای رفع مخمصه، بجای توجه به املای کلمه، روی "گفتارمردم" تکیه کنید. درست است که ما(افغانان) لغت «دکان» را «دوکان» تلفظ میکنیم، ولی تلفظ مردم ایران صحیح و مطابق اصل است. زیرا کلمۀ "دکان" ریشۀ عربی دارد: جمع آن «دکاکین» و مفرد آن «دکه» با کاف ِ مشدد است، به معنی "دکان کوچک" یا سکو یا تختگاه.
دیگر عرضی ندارم. تشکر ازحوصلۀ تان.


اسم: ملالی نظام    محل سکونت: ایالات متحدۀ امریكا    تاریخ: 14.05.2009

محترم آقای محمد رفیق سلام،
كار خوبی مینمائید كه این بحث مهم و حیاتی را كه هدف آن روشنی انداختن وآگاهی مردم ما در مورد مشكل بزرگ اجتماعی امروز افغانستان عزیز است، دوام میدهید. ولی، به اجازۀ جناب شما به مطالب آتی توجه شمارا جلب مینمایم:
اول : در مورد استدلال شما برآنچه دانشمند ملی گرا و مطبوعاتی خبره، آقای سراج وهاج كه اینجانب تا بحال به زیارت شان موفق نگردیده ولی افتخار شاگردی شانرا دارم، بعرض میرسانم كه اگر ایشان « صددرصد» با محترم آقای فارانی در مورد معضلۀ جدایی دین از سیاست هم فکر باشند، این حق را آزادی عقیده و بیان خوشبختانه به ایشان و من و جناب عالی اعطاء نموده است كه جزء مادۀ نزدهم اعلامیۀ ارزشمند حقوق بشر میباشد!
بنا بران صرف نظر ازینكه كی بكدام نظر و عقیده پابند است، همان آزادی متذكره این حق را بوی كاملاً، ازسال ۱۹۴۸میلادی به اینطرف اعطاء نموده است.
اینكه فرموده اید كه باهم عقیدگی «مطلق» آقای وهاج به نوشتۀ آقای فارانی، گویا آنچه را دیگران مخالف نظرآنان ابراز نمایند، کاملاً بی ارزش میگردد. نخیر چنین نیست! دلیل آن بازهم همان آزادی گرانبهای عقیده و بیان است. البته دلائل و شواهد منطقی و تاریخی باید از جانب طرفین همیشه در هر استدلال منطقی با در نظرداشت عفت قلم مراعات گردد.
دوم : در مورد نظر محترم آقای فارانی مبنی برین جملۀ ایشان « جدائی دین از دولت و یا سلب صلاحیت دوكانداران دین، از دین و جامعه» كه شما میفرمائید كه «دین رااز جامعه و ملا و آخوند رااز دین نمیتوان جداكرد»، اگر كمی دقت فرمائید، درینجا واضحاً شرائطی را كه «سكولاریزم» به سادگی در یك جامعه روا میدارد، كاملاً تشریح گردیده است كه شامل دو قسمت میباشد.
اولاً دین باید از سیاست و فعالیت دولت جدا گردد كه درین قسمت دلائل كافی بیان گردیده است. ثانیا، آقای فارانی، آقای وهاج و اینجانب و یقیناً بیشمار افرادی مانند مایان، را عقیده برین میباشد كه تفاوتی بین ملا و آخوند وظیفه شناس خبره در مسائل دین مقدس اسلام كه خیر و صلاح جامعۀ اسلامی را نظر به شرایط عصر و زمان در رهنمائی سالم افراد و آگاهی ایشان به واقعیت های قرآن و احادیث نبوی، وظیفتاً و وجداناً جستجو مینماید، باآن «دوكاندار دین» كه بشكل ملا ربانی، ملاسیاف،آخوند محسنی و ملاعمر و امثال آنها كه بااختناق، قتل و قتال و كشتار و نابودی مردم بیگناه ما، حقوق بشر و حقوق زنان محروم و مظلوم، جامعۀ افغانی را صدها سال به قهقرا برده اند كاملاًازهم فرق دارند.
این از خدا بیخبران كه تاجران دین و مذهب بوده اند متاسفانه سیستمی را در جامعۀ ویران و جنگ زدۀ افغانستان عیار نموده اند كه راه روش آنان مرجع تقلید هزاران ملا و آخوند استفاده جو و منفعت طلب گردیده است كه با مال اندوزی و بر خلاف نصوص قانون اساسی با«تحریف » دین و مذهب از نكاح دختر « ۹ ساله » تارواج زن صیغه یی، هم برای خود وهم برای عام دیگران دریغ نمی نمایند! بدون هیچ شك و شبهه ای قسمت بزرگ قیود دینی و مذهبی غیر ضروری امروز از جانب همسایۀ طماع غربی افغانستان توسط آخوند های دوکاندار گماشتۀ آن دولت بر ملت افغان و دولت فاسد آن به منظور شیوع «كلتور ایرانی» و عدم ثبا ت جامعۀ افغانی، تحمیل میگردد!
برادرمحترم، آقای محمد رفیق،
باید قبول فرمائید كه در هر جامعه ای قاعده و قوانین میتوانند بصورت مثبت و منفی بكار گرفته شوند. نظری به ادارۀ ناكام و ازهم گسیختۀ اولیای امور افغانستان بیندازید، فكر مینمائید ملت مظلوم و بیدفاع افغان كه با شهامت و جان نثاری استثنائی مشعل آزادی را بر گور یكونیم ملیون شهید بر افراشتند، آرمان مقدس آنان را «اسلام سیاسی و دوكانداران منفعت طلب دین» با كشتار بیشتر از صدهزار دیگر، از آغاز حكومت ربانی تا ختم دوردۀ طالبان، چنین نابود و پامال گردانند؟!
باتقدیم احترامات فائقه.


اسم: قریده    محل سکونت: هالند    تاریخ: 14.05.2009

برادر محترم محمد رفیق سلام !
شما در دلایل طفلانه تان که خود آنرا مدلل !! می انگارید چقدر راضی وطفلانه دلخوش شده اید . در حالیکه تمام نظرات شما جز پرت پلا ضد ونقیض چیزی دیگری نیست . من وکیل مدافع هیچکس نیستم و شما هم مدعی العموم . پس چرا صحبت را به مسایل طفلانه کشاندید ؟
تا جایکه کودک وار می گویید [ در جستجوی به اصطلاح خلاصگیر برآمده اید ] خودتان به این جملۀ طفلانه دقت کنید و با آن قضاوت کج تان آنرا برایتان صحه بگذارید . همانطوریکه نوشته های هیچکس را درست درک کرده نمی توانید بیهوده خواهد بود که با شما جرو بحث صورت بگیرد . فقط برای آگاهی بیشتر تان که قادر به درک آن نشده اید اضافه میکنم . که محترمه خانم ملالی نظام به دفاع کسی بر خاسته که به قضاوت نادرست شما نظرات محترم مسعود فارانی را صد در صد قبول دارند . یعنی آقای محترم سراج وهاج .
بااین وسیله توانستید که مسیر بحث را بگردانید .
خواهرتان فریده


اسم: محمد رفیق   محل سکونت: هالند    تاریخ: 14.05.2009

محترم خانم فریده جان سلام!
شما که بحیث وکیل مدافع نوشته آقای فارانی، از پاسخ مستقیم و مدلل بنوشته های من طفره میروید،اخیراً معلوم میشود که در جستجوی به اصطلاح خلاصگیر برآمده اید زیرا نوشته محترم ملالی نظام را پاسخ نوشه من بشمار می آورید، اما هیچ متوجه نیستید که انتقادات خانم ملالی اصلا متوجه نوشته آقای فارانی است ، فقط بطور ضمنی از من خواسته که آقای سراج وهاج را احترام بدارم که دارم.
من بیش از این شما را نمی رنجانم موضوع را میگزارم به برداشت و قضاوت دیگران.باحترام


اسم: فریده   محل سکونت: هالند    تاریخ: 13.05.2009

برادر محترم محمد رفیق !
شما چیزی را که می نویسید مثل [معلوم میشود که شما و آقای مسعود فارانی تصمیم گرفته اید تانظر همه را نادرست گفته آنهم بدون استدلال منطقی و علمی ولی خود یک کلمه از اشتباه تان اعتراف نکنید.] به کدام دلیل ؟ هم من وبه خصوص آقای فارانی درکجا تصمیم گرفته ایم که خود از تصمیم که شما مدعی هستید خبردار نبوده ولی دستگاهای شما آنراکشف کرده جای بسی تعجب است . وقتی پای چنین ایستدلالی درمیان آید باید گفت : نرود میخ آهنین در سنگ . وبهتر خواهد بود که فقط بحث را باشما نباید دوام داد زیرا شما همه چیز را کج می بینید .
باید روشن گفت که شمادر نحوه قضاوت باز هم مشکل دارید چنانچه خواهرما خانم آگاه نویسنده ملی وپر کار خانم ملالی نظام نیز این نقیصه شما را در مورد جناب محترم سراج وهاج بخوبی درک وارزیابی کرده اند .بیشتر خود میدانید .
خواهر تان فریده


اسم: محمد رفیق   محل سکونت: هالند    تاریخ: 13.05.2009

محترم خانم ملالی نظام سلام !

اول : باید خدمت تان بعرض رسانم که جناب محترم سراج وهاج در رابطه به نوشته محترم مسعود فارانی که در همین صفحه نظر خواهی آنرا ملاحظه می فرمائید ، من این جمله شان را که فرموده اند « نظر آقای فارانی را صد درصد تائید میکنم».
نقد کرده ام زیرا تائید صد در صد به هیچو جه درست نیست. تائید درستی صد در صد نوشته آقای فارانی نادرستی انتقادات دیگران را میرساند. و هر مطلبی که صد در صد درست گفته شود آنهم از سوی شخصیت آگاه و فهیمی چون جناب وهاج دیگر جای برای بحث و گفتگو باقی نمی ماند. در حالیکه شما خود سرتاپا نوشته آقای فارانی را بسیار بجا و زیبا انتقاد کرده اید.
دوم : نوشته دیگری از من در همین صفحه است که از نظر شما گذشته و انتقادی است نسبت به عنوان نوشته آقای فارانی که اینطور آمده است « جدائی دین از دولت و یا سلب صلاحیت دوکانداران دین از دین و جامعه».
از دید من سیاست را میشود از دین جدا کرد چنانکه در بخشی از جهان و حتی در کشور اسلامی تر کیه هم صورت گرفته ، ولی دین را از جامعه و ملا و آخند را از دین نمیتوان جدا کرد. با احترام


اسم: محمد رفیق   محل سکونت: هالند    تاریخ: 13.05.2009

مترمه خانم فریده جان سلام !
معلوم میشود که شما و آقای مسعود فارانی تصمیم گرفته اید تانظر همه را نادرست گفته آنهم بدون استدلال منطقی و علمی ولی خود یک کلمه از اشتباه تان اعتراف نکنید.
در اینصورت کسیکه تصمیم گرفته باشد سرحرف خود صحیح و یا غلط ایستاده باشد و به نقد دیگران اهمیت ندهد، مسلماً بحث با وی زاید و بیهوده دیده میشود اما اینکه چرا من تاحال در این زمینه قلم می زنم دلیلش اینست که فکر میکنم شاید در این صفحه کسانیکه نظر می اندازد و چیزی می نویسند بدون شک درایت آنرا دارند که حرف درست را از نادرست تشخیص دهند، با این احساس بازهم یکی دو نکته ای را در ارتباط به نوشته تاریخ 12/5/2009 شما متزکر میشوم:
1 ـ در مورد نظام دیموکراسی و سیکولار، نوشته اید« اشال جملات درست شما در این است که آنرا به دوران مدرنیته منحصر میدانید» بلی دیموکراسی پیشرفه امروز که منشۀ فکری آن دنباله همان فلسفه یونان بوده ولی اساساًبرآمده از رشد تجارت و صنعت در دوران مدرنیته اروپا و بخصوص انگلستان است. که علیرغم مخالفت و موانع نظام های فیودالی، تجار و صنعگر بحیث طبقه جدید و مترقی ،همین دست اندر کاران تجارت وصنعت که بنام های کاپیتالیست و بورژوا یاد میشوند در برابر فیودالها و نظام های دینی مذهبی فیودالیسم قرار گرفته و با پیش کشیدن شعارهای به نفع خود و دهقانان و روشنفکران و دانشمندان تا جدائی سیاست از دین و تصرف کامل سیاست مبارزه کردند.
تعجب نکنید که سرمایه دار چطور ممکن است آزادی طلب باشد؟ آزادی در مقابل موانع نظام های مذهبی و فیودالی نیاز مبرم سرمایه داری بوده و آزادی دهقانان و دانشمندان به سود وخواست نظام سرمایه داریست. تا تجار بصورت آزاد در هر جا که خواسته باشد وارد بازار هاگرددهمچنان بورژوازی به آزادی و نیروی کار دهقانی و دانش علمی دانشمندان ضرورت دارد تا دقانان آزاد باشند که بکار خانه ها وفابریکات رو آورند و دانشمندان آزاد باشند که معرفت شان را در تولید اشیای صنعتی و اختراعات از آن استفاده گردد ، همینطور بورژوازی به هنر و ادبیات و غیره ضرورت دارد.
بهر حال مسایل بحث بسیار وسیع و منظم را می طلبد که در اینجا جایش نیست اما نفهمیدم دفاع شما از دین و مذهب و مخالفت تان با ملا و آخند و نظام سرمایه داری روی چه استدلال استوار است؟ این درست است که لیبرالیسم و سرمایه داری در مرحله امپریالیستی مشکلاتی را ببار آورده که می باید آنرا مورد نقد علمی قرار داد و پیشنهاد اتی ارائه کرد. نه اینکه صرفاً نفرت و انزجار نشان داد.
@ در مورد ترکیه بجای اینکه نظر مرا مورد تحلیل قرار داده باشید، نوشته اید که« از سادگی مردم شدیداً سوء استفاده شده و جنگ و خرد وجهل به اوجش نیز ادامه دارد » در پاسخ باید گفت نخیر در ترکیه موضوع جنگ بین خرد و جهل نیست که فکر کرده اید همینکه « حزب عدالت » در انتخابات سیاسی پیروز شده، پس به زعم شما « جهل بر خرد پیروز شده است » در حالیکه اینطور نیست ، مردم منفعت خود را در برنامه ها و عمل کرد احزاب تشخیص میدهند چنانکه در ابتدا حزب عدالت با بدست آوردن چوکی های شاروالی ها کار های مفید و مثبتی به نفع اکثریت نا توان جامعه انجام دادند، بعد از آن بود که در انتخابات پارلمانی با بدست آوردن رای اکثریت کرسی ها را بدست آوردند.
خلاصه من نفهمیدم مقصد تان ازتوطئه چینی علیه سه اصل انسانی به چه معنی است؟ لطفاً بکوشید چند مساله راباهم مخلوط نکنید.زیرا پاسخ به آن دشوار میشود. با احترام.


اسم: رسول    محل سکونت: مونشن    تاریخ: 13.05.2009

به دوست ناشناس محترم آشنا از شهر بن !
نوشتۀ بی پا وسر شما را خواندم وازآن چیزی جز بادشدن کلمات درنیافتم .در هردو نوشته شما که خصمانه به رنگین تاخته اید بازهم چیزی دستگیر کس نمی شود . نوشته شما بیشتر بیک هذیان شباهت دارد تا بیک نوشتۀ که ازآن خیری متصور باشد . نوشته شما بدبختانه این را میرساند که شما اصلاً از درک نوشتۀ جناب فارانی عاجز اید . مسئله به این سادگی هم نیست که شما آنرا درک کرده اید . نوشته شما حتی به زحمت شما نمی ارزد . نوشته فارانی صاحب در اصل خود نوشتۀ است که باید به عمق آن خواننده خود را برساند . عمق یعنی اوضاع روز شرایط جامعه خواست مردم اوضاع اسلامگری ها و... و....
بیشتر وقت را تلف نمی کنم با این مختصر عرض میکنم.
واقعاً بحثی را که جناب فارانی صاحب براه انداخته اند ، آغاز خوبی در راه جدایی دین از دولت شده میتواند.


اسم: ملالی موسی نظام    محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 13.05.2009

برادر محترم محمد رفیق ،
امیدوارم احترامات اینجانب را پذیرفته و قبول فرمائید كه علت نوشتن این چند سطر خدای نكرده مداخله و مقابله در نحوۀ عقیده و نظر شما نبوده بلكه عرض بنده صرف رفع اشتباه شما در نحوه قضاوتی است كه در قبال نظریۀ دانشمند خبره و مطبوعاتی ای ملی گرا، محترم آقای سراج وهاج ابراز فرموده ائید.
از لابلای مباحثاتی كه جناب شما با خواهرما فریده جان نموده ائید، شما خود كاملاً به سیستم «سكولاریزم » یعنی جدائی دین از سیاست درین عصر و زمان و بر مبنای نتائج مثبتی كه تاریخ ملل شاهد و گواه آن میباشد برای تعمیل دیموكراسی و حقوق افراد، متیقین میباشید. اما با شناخت و عقیده و ایمانی كه ازانسان با منطق وآگاهی مانند آقا ی وهــاج داشته ام، ایشا ن هـم بــا موجــودیت ادیان درهرجامعه ای عقیده داشته و از كارهای مثبتی كه البته علمای واقعی ای مذهبی كه اهداف آنان صرف خیر و صلاح جوامع شان میباشد،معلومات کامل دارند.
البته درپهلوی موجودیت دین و ارزش احكام دینی برای ملل جهان واثرات مثبت آن دراجتماع، نباید فراموش كرد كه « دسته هایی از همان دوكانداران منفعت طلب دین» هم به هرشكل و گماشتۀ هرگروهی كه بوده اند، با تحریف احکام و اوامر دینی، برای منافع خود ها بیرحمانه دهه های متمادی مردمان و سرزمین هایی را به خاك و خون هم كشا نیده اند.
تجارب قرون متمادی جوامع بشری را به این متقاعد گردانیده است كه حقوق افراد و بهبود جامعه درین است كه دین و سیاست ازهم حتی المقدور جدا بوده، روش هریك به نحوی منافع علیای مردم را متضمن گردد. درغیرآن دورنمیرویم درهمین افغانستان جنگ زدۀ ویران« اسلام سیاسی» تنظیم های جهادی در بین سال های ۱۹۹۲ ـ ۱۹۹۶ به نحوی و امارت افراطی مذهبی طا لبان از سا ل ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ به رنگ دیگری چه مصائبی نبود كه بنام دین و مذ هب، بـــر ملت و جـــامـــعۀ رنجورو بی دفاع افغانستان وارد نمودند. امروزهم متاسفانه با راه وروش دولـــت کرزی بهبودی اصلاً صورت نگرفته.
نخیر برادر محترم، محترم آقای سراج وهاج خبره تر و با منطق تر ازان هستند كه محو و یا نبودن دین را لحظۀ هم در نظر داشته باشند. برای شناخت راه و روش ایشان، در همین پورتا ل افغان جرمن زیراسم خودشان، لطفاً به مطالعۀ مضامین چندی ازایشان پرداخته یابه مجلۀ ارزشمند « درد دل افغان» را كه صفحۀ اول آن به « هدایات حیات بخش قرآن» مزین گردیده است، نظری انداخته ممنون سازید.
گرچه اسم مبارك معلوم نیست كه مستعار است یا بدون اسم فامیلی، ازخود شماست، بازهم امیدوارم احترامات اینجا نب را بپذ یرید


اسم: َآشنا از شهر بن   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 13.05.2009

به همه ای شما خوانندگان و دست اندرکاران اين تارنما درود ميگويم.
پيش از آنکه به پيشنهادم بياغازم، روی چند تا از واژگان مسعود جان فارانی درنگ می کنم. او پيرامون جدايی دين از دولت می فرمايد: • ديموکراسی وقتی ميسر است که دين را از دولت بايد جدا کرد.
• پيامبر اکرم خود ممثل دموکراسی بودند که همان عدالت و شایسته سالاری و مردم سالاری باشد.
• سلب صلاحيت دکانداران دين از دين ؟
• آيا مشکل در اصل دين است؟
• ريش گذاشتن تظاهری برای فريب مردم
• نکاح دختران صغير با پيرمردان • در اروپا ... جدایی دین از دولت ... محصول ... قربانی ... (کسانی است که) جام شهادت نوشيده اند بيگمان، هنگامی دولت از دين جدا گردد، راه برای پياده کردن ديموکراسی آماده می شود. خوب، اگر که پيامبر اسلام ممثل ديموکراسی بودند، پس چرا مسعود جان فرياد جدايی دين از دولت می زند؟ شايد تنها نياز به راه و روش پيامبری باشد!
در واژگان سوم ميخواهد دست دکانداران دين را از دين کوتاه بسازد! ناگزير می خواهد آخوند را خانه نشين کند و کس ديگری را آخوند بسازد. خوب رنگين که جای آخوند را گرفت، چه دردی را درمان کرد؟ به راستی اگر کسی خواسته باشد، چنين کند، دين را از دولت جدا نکرده، او يک ديندار را جايگزين ديندار ديگری کرده است و ميخ دين را هرچه بيشتر در سرزمين دولت کوبيده است. او می نويسد، که آيا مشکل در اصل دين است؟ خوب اگر نيست، پس چرا خود را به مشالفت می اندازد و ميخواهد دين را از دولت جدا بسازد! از فريب مردم ياد ميکند، درست ميگويد، هر کس به گونه ای مردم را می فريبد، يکی با بوسه زدن سياه سنگ، ديگری با گزاشتن ريش، سه ديگر با تفسير آيه!
پيرامون زناشويی با خورد سالان می نگارد!
اين فرهنگ زشت، سال هاست که در ميان روشن انديشان رخنه کرده است و بسياری را می شناسيم، که از افغانستان دختران سيزده چهارده ساله را خريده و با خود به همين آلمان آورده اند!
پيرامون جدايی دين از دولت در اروپا می نگارد و از شيوه ای رسيدن به آن گفتگو می کند، مگر به جای آنکه به گفته ای خودش قربانی بدهد، ريشه ای دين را در دولت پايدار تر ميکند. آخه اروپايی ها قربانی دادند و در هنگام جدايی دين از دولت آيه تفسير نکردند! - اگر به راستی کسی بخواهد دولت را از دين جدا بسازد، بايد راه و روش و چگونگی رسيدن به آن را بداند و آن را برای مردم روشن بسازد. به ناسزا گفتن و گول زدن که نمی شود کاری از پيش برد! به مسلمانان بگويد، که شما مسلمان نيستيد! پس کی مسلمان است؟ همه ای همين رهبر های سازمان های اسلامی مسلمان اند.
- و اگر کسی پيرامون دين می کند، پس به يک تارنمای سياسی چه سر و کار دارد. تارنمای افغان پرتال، يک تارنمای سياسی است! گفتگو های دينی را بايد به تارنمای شيخ آصف محسنی فرستاد.
باری، دشواري هاي بسياري دامنگير مردم و سرزمين ما است، كه به سادگي و به زودي به گشايش گره ای آنها دست نخواهيم يافت. از ناخوان و نانويس بودن بيشتر مردم كه بگزريم، مي بينيم كه در بسياري از شاخه هاي فرهنگي هيچگونه روشنگري نشده است. بيشتر ما در تنگنا هاي انديشيدن و تاريكي بسر ميبريم.
فرهنگيان روشن انديش ما بايد به اين آگاهي برسند، كه گره گشاي دشواري و پيچيدگي نهاد كشور ما تنها از راه فرهنگي گشودني است.
ايشان بايد بدانند، كه تنها با فرهنگ مي توان در برابر خانه جنگي ها ايستاد و با ياري فرهنگ مي توان به پيشبرد دانش مردمداري پيشرفته رسيد و بدينگونه به دوستي، آسودگي و آسايش دست يافت.
مردم ما بايد آگاه شوند، كه زن آزاد است و ديگر در بند مرد نيست. همانگونه كه ميگوييم: ”بهشت زير پاي مادران است“، بايد در كردار و كنش خود هم نشان دهيم، كه ارزش زن پايانتر از ارزش مرد نيست و هردو از ارزش برابر برخوردار مي باشند. هنگامي زنان و مردان از بهره ي برابر برخوردار باشند، ديگر زورگويي درميان نبوده و مردان به زنان ناسزا نخواهند گفت، هيچگاه زني زير دشنه مرد جان نخواهد داد، دختران خريد و فروش نخواهند شد. روشن انديش ما بايد مردم را براي ساختار و بهبودي سرزمين خويش، همچنان براي آسودگي و آسايش شان ياري كند و آنها را به پزيرفتن يك فرمانروايي مردمي (ديموکراسی)، كه ساخت و گزيده دست خود شان و جدا از دين باشد، آماده بسازد. بايد براي مردم ما روشن گردد، كه پرستش، ستايش و نيايش را نبايد با روزمرگي و داد و ستد آميخت. داد و ستد و روزمرگي گردآوري از خوب و بد، راست و دروغ، پاكي و ناپاكي، رهنمايي و رهزني و نيك كرداري و بدكرداري است، مگر پرستش خدا، بندگي و ستايش و نيايش نيازمند تنهايي، گوشه گيري و دل پاك ميباشد. پرستش خدا در پرستشگاه (مسجد)، مگر داد و ستد و روزمرگي (سياست) در سر كوچه و چها راه و در كنار خيابان انجام ميگيرد. مردم در داد و ستد و روزمرگي آزاد، مگر در آيين و كيش بنده ميباشند. در داد و ستد دروغ گفتن و بدكرداري آزاد است، مگر پرستش خدا وابسته به پاكي دل است. پس نبايد اين دو پديده را با هم آميخت. پرستش، نيايش و ستايش ريشه در دل دارند. دل پايگاه مهر، دوستي و همدردي است و به آسايش و آرامش نياز دارد، مگر داد و ستد و روزمرگي ريشه در سر دارند. در سر از مهر و دوستي و همدردي نشانه ي نيست.
پس بايد همه کسانيکه در راه گسترش دين می کوشند، خويشتن و آيين خويش را خوار نسازند، گوشه بگيرند و در مسجد ها و انجمن های دينی آزادانه به کار های دينی شان بپردازند!
شاد باشيد.


اسم: فریده   محل سکونت: هالند    تاریخ: 12.05.2009

برادرم محمد رفیق سلام !
اینجامسئله دفاع بی مفهوم که شما برداشت کرده اید وجود ندارد بلکه دیدن حقایق مطرح است. بطور مثال شما بخاطر اینکه به هر شکلی که شده نظر روشن و خردمندانه محترم مسعود فارانی را باید رد کنید اینکه به چه توان جای تأمل است وسوال ؟؟؟
مثلاََ ً شما از تمام حقایق که در جوامع پیشرفته برای پیاده کردن سکولاریزم اتفاق افتاده متأسفانه چشم می پوشید و برای بکرسی نشاندن نظر خود تان ترکیه را (نقطه ضعیف) را مثال می آورید. در حالیکه شما بهتر مسئله را در نوشتۀ قبلی تان کوتاه ولی روشن خاطر نشان ساخته اید.[اما در همین عصر و در کشورهای اروپائی که بر وفق دیموکراسی و سیکولاریسم و یا لائیسته دولت و حکومت بکار خود می پردازند، دین هم در جامعه وجود دارد و نخبگان دین آزادانه بمسایل مثل عبادت، کمک های اخلاقی، اجتماعی وغیره می پردازند. فقط مجاز نیستند که دولتی را بر اساس روایات دینی در جامعه مستقر نمایند]. تنها اشکال جملات درست شما در این است که آنرا به دوران مدرنیته منحصر میدانید. در حالیکه خود مدرنیتی زادۀ اصل دیموکراسی است و دیمو کراسی زادۀ سکولاریزم، که با دادن قربانیان زیادی میسر شد.
امروز تمام پناهندگان با داشتن ادیان متفاوت از برکت سکولاریزم که مادر دیموکراسی، مدرنیتی و تکامل سریع در جوامع پیشرفته است، با دین و لباسهای دینی و معابدشان بهشت وار لمیده اند و به همین سکولاریزم، دیموکراسی و مدرنیته آن به دیدۀ دشمنی مینگرند. تمام خوبی های این جوامع را نادیده گرفته بدی های سرمایه داری را که خود ضد سکولاریزم، دیموکراسی و مدرنیته است در پای این سه اصل مهم بشمار می آورند.
شما بهتر میدانید که در غرب جامعۀ بی لجام سرمایه داری از مدتی است که علیۀ این سه اصل انسانی در حال توطعه چینی هستند. ولی آگاهان این سرزمین ها با درایت و سنجش درست راه آنها را سد شده اند، و مبارزه هنوز هم ادامه دارد.
در بخش ترکیه باید گفت که از سادگی مردم شدیداً سؤ استفاده شده و جنگ خرد و جهل به اوجش نیزادامه دارد.
برادر بزرگوارم محترم محمد رفیق ازینکه با لحن تنُد می نویسم سبب آن اینست که باآگاهی بدون شک تان چرا خود را به کوچۀ حسن چپ میزنید؟ یا درجای از نوشته قبلی تان برمن چنین خورده کرفته اید:
[شمااصلا به نوشته دیگران دقت نمیکنید و الی میدانستید که بروشنی در مورد دین و جامعه سیکولار سخن گفته شده است].
بلی حرفتان درست است که دیگران نوشته اند ولی نوعیت نوشتۀ دیکران با نوعیت نوشتۀ محترم مسعود فارانی زمین تا آسمان فرق دارد. در نوشتۀ دیگران بیشتر توجه و لنگر برای اثبات پوچ بودن دین، ناقص بودن دین و بی معنی بودن دین تلاش صورت گرفته است . در حالیکه نوشتۀ فارانی صاحب تخریبگر نبوده بلکه سازنده است.
عمل و نوشته های دیگران مثل کاه بی دانه صفحات نشرات راپُر کرده و ثمره آن به نفع سؤاستفاده گران دین تمام شده دیگر مفادی ازآن بنظر نمی رسد.
خواهر تان فریده


اسم: محمد رفیق   محل سکونت: هالند    تاریخ: 12.05.2009

محترمه خانم فریده سلام!
شما که در دفاع از نظر محترم مسعود فارانی و آقای سراج وهاج تلاش نموده اید ثابت نمائید که د ر نظام سیکولار ، دین از دولت جدا شده و ملا و مبلغین دین « درجامعه سلب صلاحیت » میشوند بهتر دیدم کشور تر کیه را در این ارتباط برای تان مثال بیاورم که باوجود مستقر بودن نظام سیکولار از چند سال بدینسودر آن کشور « حزب عدالت » که متشکل از پیروان اسلام است اکثراً کرسی های شاروالی ، پارلمان و حتی مقام صدارت را نیز بدست آورده است، باید در یکی دو جمله خدمت تان گفته شود که حزب مزکور قدرت اجرائی یا سیاسی را تصاحب کرده و با کسب رضایت اکثریت مردم کار را به پیش می برد ، فقط آنچه را حق ندارد تطبیق کند شریعت اسلام است و بس. بااحترم


اسم: ا.ر.بارکزی   محل سکونت: هالند    تاریخ: 11.05.2009

جدایی دین و دولت نه تنها به نفع مردم کشور است بلکه به نفع دین و دولت هم میباشد.
اگر کشور ایران را مثال بدهیم از روزیکه حکومت آخوندی در ایران تاسیس شد و سیاست تابع دین گردیده و ملا در موقف رهبر سیاسی قرارگرفت، حال مردم زارتر شد، دین به بازیچه سیاست مبدل شد و دولت در گرو هواوهوس ملاهای سیاست پیشه قرارگرفت.
اکنون ملا ها هژمونیسم پارس را با عبا و قبای مذهب شیعه به شیعیان جهان پیشکش میکنند و با سوء استفاده از نام دین گروه های دهشت افگن و تفرقه انداز را در لبنان، فلسطین و.. ایجادنموده اند و همچون جمهوری اسلامی پاکستان ازین نوع گروه ها بحیث ابزار سیاست خارجی خود استفاده میکند. در نتیجه میتوان گفت که درهم آمیختن دین و دولت باعث پاک شدن سیاست نمیگردد بلکه باعث آلودگی و بدنامی دین میگردد.
بنابرین دوستدار دین کسیست که آنرا از ساحه سیاست دور نگهدارد. ترکیب دین و سیاست در صدر اسلام یک ضرورت منحصر بفرد همان زمان بود. پیامبر اسلام ناگزیر بود تشکیلات اداری را در مدینه ایجاد کند چون قبل از اسلام چنین تشکیلاتی در آنجا وجود نداشت واصول قبیلوی بر زندگی مردم حاکم بود. تجربه نشان داد که حتی در همان زمان معاویه ها و یزید ها را سیاست تشویق به توطئه علیه دین کرد.


اسم: فریده   محل سکونت: هالند    تاریخ: 11.05.2009

برادر محترم محمد رفیق سلام !
به سوال شما که چرا من بجای محترم سراج وهاج جواب را به عجله ارائه کردم ؟؟؟؟
عجب بی انصافی یی ، یعنی اجازۀ جواب را نداشتم ؟ . شما نمی دانید که این بحث عمومی است . هرکس میتواند بی انصافی را بر ملا کرده جواب گوید .
دوم اینکه به جواب سوال خودتان مبتنی براینکه[ که چگونه ممکن است ملا و یا دکانداران دین را از دین و جامعه سلب صلاحیت کرد؟ زیرا ...... زمانیکه مردم نیاز به داشتن دین دارند دوکاندارانش نیز خواهند بود.] شما خود نا خود آگاه پرداخته اید .
[ اما در همین عصر و در کشور های اروپائی که بر وفق دیموکراسی و سیکولاریسم و یا لائیسته دولت و حکومت بکار خود می پردازند ، دین هم درجامعه وجود دارد و نخبگان دین آزادانه بمسایل مثل عبادت ، کمک های اخلاقی ، اجتماعی وغیره می پردازند.
فقط مجاز نیستند که دولتی رابر اساساس روایات دینی در جامعه مستقرنمایند. ]( یعنی سلب صلاحیت شده اند )فقط سلب صلاحت رابازهم مثل نوشته اولی تان نمی بینید انشاالله آنرا هم متوجه خواهید شد . در مورد نوشتن «دکان» حرفی نمی نویسم....چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است . امید وارم مسیر بحث را توجه داشته باشیم .
آرزوی دقت تانرا در قضایا ومسایل به عنوان هموطن دارم.
خواهرتان فریده


اسم: محمد رفیق   محل سکونت: هالند    تاریخ: 11.05.2009

فریده جان سلام!
چرا شما اینقدر به عجله خود را بجای آقای سراج وهاج قرار داده آنچه را که من از وی خواسته بودم شما به آن پرداخته اید آنهم به غلط . شمااصلا به نوشته دیگران دقت نمیکنید و الی میدانستید که بروشنی در مورد دین و جامعه سیکولار سخن گفته شده است .
منهم اشارتاً برایت میگویم که دین یک سیستم حقوقی، سیاسی و اجتماعی در یک دوران شناخته شده است و چون در دوران مدرنیتی در اروپا مانع حرکت جامعه می شد مردم در اثر مبارزات پیگیر و طولانی جایگاه سیاست و دین را معین نمودند . اما در همین عصر و در کشور های اروپائی که بر وفق دیموکراسی و سیکولاریسم و یا لائیسته دولت و حکومت بکار خود می پردازند ، دین هم درجامعه وجود دارد و نخبگان دین آزادانه بمسایل مثل عبادت ، کمک های اخلاقی ، اجتماعی وغیره می پردازند.
فقط مجاز نیستند که دولتی رابر اساساس روایات دینی در جامعه مستقرنمایند.
و هیچگاه از جامعه حذف و از دولت سلب صلاحیت نمیشوند.
کلمه دوکان را که برخ من کشیده اید که گویا غلط نوشته ام و به زعم شما صحیح آن « دکان » است، باید گفت فرق در اینست که من بروش افغانی می نویسم و شما بروش ایرانی .


اسم: فریده    محل سکونت: هالند    تاریخ: 11.05.2009

به دوستان که به این بحث حیاتی علاقه دارند وبحث را دنبال میکنند صمیمانه حرمت و احترام میگزارم .زیرا تا کنون این مسئله چنین روشن وشفاف در مطبوعات ما طرح نشده بود . ازینرو ازادیب آگاه محترم مسعود فارانی که در زمینه، یکی از بحث های اساسی وکلیدی جامعه ما را که ضرورت آن بخصوص درین مقطع زمانی محسوس بود براه انداخته اند .منحیث یک زن افغان سپاسگزارم .
گرچه این بحث را تعدادی خواسته اند منحرف کنند وتعدادی هم که مطبوعات از نوشته هایشان لبریز شده ، به این موضوع توجه نکرده اند ولی بازهم این ابتکار وسیله شده که این بحث به محافل ومجالس افغانها راه یابد . این راه یابی به مجالس رااولین ثمر این نهال نوباوه میدانم . مزید بران نوشته دُرشت نا درست آقای محمد رفیق از هالند مرا وادار کرد تا این چند سطر ناقص ومعیوب را سرهم کنم .
ایشان به جواب سراج وهاج که یکی از فرزانگان قلم درافغانستان آنهم در راه خیر وطن می باشند با دُرشتی مینویسند و سؤال میکنند. البته بعد از دُرشت گویی [[ آفرین به ایمان تان و افکار مطلق گرایی تان ] اضافه میکنند [لطف کرده بنویسید که چه گونه ممکن است ملا ویا د[و]کانداران دین رااز دین .جامعه سلب صلاحیت کرد؟ زیرا تجارب تاریخی در همه جا نشان داده است تا زمانیکه مردم نیاز به داشتن دین دارند د[و]کاندارانش نیز خواهند بود .]] .
به جواب این محترم خواهرانه وصمیمانه میپردازم که :
اول اینکه گفتۀ وهاج صاحب را بخاطر مطلق گویی نکوهش کرده اید که بدختانه خود به مطلق گرایی ومطلق گویی مبادرت ورزیده اید . به این معنی که تجارب تاریخی بر عکس نظر شمادر تمام غرب و کشور های پیشرفته نشان میدهد که مردم با داشتن نیاز مبرم به دین و آین شان ، بازهم جوامع آگاه توانسته اند دین را از دولت جدا کنند . وسؤ استفاده گران از دین راسلب صلاحیت نمایند لطفا در هالندکه من وشما را در آغوش خود پناه داده است ، دقیق نظر اندازید وبعد ازآن چیزی دگمی و جزمی بنویسد و درشت گویی کنید . زیرا صد در صد گویی جناب سراج وهاج مطالعۀ دقیق شان از اوضاع می باشد نه احساساتی مثل نوشته شما . در هالند وتمامی گشور های پیشرفته بیدین و بی معابد و بی دیندار نیستند .
از نظر شما چنین استنباد می شود که گویااول مردم را ازنیاز دینی شان مبرا کنیم .یعنی دین را از جامعه برداریم وبدور اندازیم ،باز جدایی دین را از دولت پیاده نماییم . در حالیکه دین در جامعه نباشد پس چی را؟ از دولت جداکنیم . جدایی دین از دولت نشانگر واضح بودن دین در جامعه را نشان میدهد وچنانکه بزرگان نوشته اند سکولاریزم دین را نفی نمی کند بلکه متمم آن در راه نیک پیاده شدن آنست نه برداشتن آن ، لطفا به بحث ها وحرف ها دقت نمایید و خوانندگان را منت گزارید . خواهر تان فریده


اسم: محمد رفیق   محل سکونت: هالند    تاریخ: 11.05.2009

آقای سراج وهاج !
با تائید صد در صد نوشته مسعود فارانی که در عین حال رد صد در صدنظرات منتقدین میشود ، باید گفت آفرین بر ایمان تان و افکار مطلق گرائی تان شما که وعده نوشته با«عر ض وطول »را در آینده به خوانندگان داده اید لطف کرده اقلاً در دفاع از عنوان که آقای فارانی نوشته ( جدائی دین از دولت و یا سلب صلاحیت دوکانداران دین از دین وجامعه )لطف کرده بنویسید که چگونه ممکن است ملا و یا دوکانداران دین را از دین و جامعه سلب صلاحیت کرد؟ زیرا تجارب تاریخی در همه جا نشان داده است تا زمانیکه مردم نیاز به داشتن دین دارند دوکاندارانش نیز خواهند بود.


اسم: سراج وهاج   محل سکونت: سکره منتو (کلیفورنیا)    تاریخ: 10.05.2009

من (کمترین و عاجزترین بندهءالله) نیز، بادلایل ِ حجیمی که قبلا ً داشتم ودارم هنوز، نظر ِدوست و برادر داناوعزیزما(آقای فارانی) را صددرصد تأیید می کنم وآن دلایل را ، با همه « عرض » وطول آن، درآینده به « عرض » خواهم رسانید. باعرض حرمت


اسم: عمر   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 10.05.2009

من مقاله جناب محترم فارانی صاحب را خواندم آنعده دوستانی که نظرات شان را ارائه کرده اند قابل قدر و احترام اند. چه این نظریات به طرفداری حکومت مذهبی و یا برخلاف ان حکومت (سکولار) بوده باشد.
نظر محترم افغان زوی صاحب نمایانگر آن است که ایشان معلومات لازم را دارند. بنده از آن این پیام را گرفتم مثلیکه یک آدم یک کار خرابی را انجام میدهد و کسی بدون انکه حکیمانه اورا ازین کار خرابش مطلع کند باسیلی محکم بروی او بزند و بگوید این کاری که انجام میدهی کار خوب نیست. در اینصورت ما نه تنها مانع کار خراب نشده ایم بلکه نفرت اورا به خود جلب کرده ایم.
خدمت آشنای از شهر بن عرض شود. تمام رهبران اسلامی که در طول تاریخ اسلام گذشته اند متفاوت بوده اند مثلا ملاهای بسیار شریف که مردم افغانستان را در مقابل اجنبی با نظریات اسلامی شان به ضد بیگانه گان تحریک کرده اند. برخلاف ملاهای بوده اند که زیر شعار اسلام زیان های زیادی را به وطن رسانده اند که منظور محترم فارانی هم همین ملاها هستند.
(( همه ميدانيم که همين «سيافان» تان در کنش و کردار راستگو تر از «رنگين» های تان اند،))بنده با این نظر زیاد همعقیده نیستم زیرا سیاف به انچه عقیده دارد عمل نمیکند اگر او مطابق عقیدهء خود عمل میکرد. جایداد مردم و دولت را غصب نمیکرد؟! برادران مسلمان خود را در جلال اباد، افشار و بسیار جاهای دیگر قتل عام نمیکرد.؟ از طرف دیگر سیاف هنوز هم بقای خود را در بیسوادی مردم می بیند از انجهت طرفدارانش چه زیر نام جمیعت یاحزب اسلامی یاطالب که درحقیقت از یک چشمه آب میخورند به مکتب سوزی، زن ستیزی و قومگرایی تشویق میکند پس او در کنش و کردار خود نه تنها صادق نیست بلکه دین فروش است. او از دین بحیث سپر استفاده میکند یعنی دینی که برای تزکیهء نفس است سؤ استفاده میشود. مسئولیت نویسندگان اگاه است که روشنگری کنند تامردم خود را از اسارت دین فروشان نجات دهند.


اسم: آشنای از شهر بن   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 09.05.2009

از ديدگاه من هيچگونه ناهمگونی ميان رهبران اسلامی يکهزار و ششصد سال پيش و ملاهای امروز به چشم نمی خورد. هرآنچه ايشان گفته و کرده اند، همانگونه امروزيان می انجامند.
به اين سادگی نمی شود، دين را از دولت جدا کرد. خوب اگر به گفتۀ شما «دين فروشان» کناره روی کنند و يا دست شان از کار های فرمانروايی کوتاه گردد، جای شان را که بگيرد؟ شماهم که کلمه ای شهادت تفسير می کنيد.
همه ميدانيم که همين «سيافان» تان در کنش و کردار راستگو تر از «رنگين» های تان اند، زيرا گفتار و کردار «سيافان» يکی است، مگر گفتار «رنگينان» با کردار شان زمين تا آسمان است.


اسم: نادر شفا   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 08.05.2009

سلام به همه!

به دوام نظریه قبلی ، بازهم عرض میدارم که در ابتدا دین و دولت، که اولی برای تزکیه باطن و دومی برای نظم ظاهری میباشد، یکی بوده و کم کم ازهم جدا شدند ولی بازهم درهم تداخل پیدا کردند. طوریکه تاریخ بیان میدارد،این تداخل باعث رکود تمدن و پیشرفت جوامع بشری گردید.
در گیری های که در زمان نفوس کشیشان در اروپا رخ داد، هزاران نفر کشته شدند و عجب است که این کشیشان ، پیرو مذهبی بودند که پیغمبر آنها حضرت عیسی ، عشق و مهربانی انسانی را می آموخت و اینان اینطور بیرحمانه انسانهارا زنده طعمه آتش میکردند و بنام خدا، در راه خدا و برای خدا مرتکب این اعمال میشدند.
در قرون پانزدهم و شانزدهم در اروپا اشخاص بزرگ و نام آوری پیدا شدند، بامسیحیت مبارزه کردند، کلیسا را کوبیدند، نفوس پاپ را منحصر به واتیکان نمودند و دامنۀ قدرت و سیطره فکری و سیاسی و اجتماعی اش رااز سراسر اروپا جمع کردند. مدارس را غیر مذهبی ساختند و حکومت ها را با ایده جدائی سیاست از دین بوجود آوردند. اروپا درخشش فراوان و عظمت پیدا کرد و بقدرتی رسید که اکنون شاهدش هستیم و تمدنی را پدید آورد که امروز سرنوشت تمدن جهان و اندیشه ها و زندگی بشر امروزی را به عهده دارد.
امروز ،متاسفانه در ممالک اسلامی ، مخصوصا" کشور ما، دیده میشود که دولت و دین باهم آمیخته شده اند. مذهبیون از دولت و دولت از دین استفاده ها میبرند و مردم بطرف بدبختی ها، بیچارگی ها و انواع فسادها سوق داده میشوند. دست و پای جونان را بسته ساخته اند. در انترنت اجازه ندارند تامطالب را خوانده و به معلومات خود بیافزایند. کسی اجازه خواندن قرآن مجید را به فارسی ندارد تا از حقایق ان پی ببرد/
مشکل به نظر میرسد که این آمیخته گی هارا با این حکومت ضعیف کشور ما بزودی ها از بین برد و سیاست را از دین جدا ساخت بقول فردوسی که فرموده و به حال واحوال امروزی کشورها تطابق دارد.
چنان دین ودولت بیکدیگرند
که گوهی که در زیر یک چادرند
نه بی تخت شاهی بوددین به پای
نه بی دین بود شهر یاری به جای
خداوند متعال رحم کند و مردم و کشور مارا از شر این آمیختگی و بلا ها نجات دهد.


اسم: Malalai Mossa Nezam   محل سکونت: Virginia-USA    تاریخ: 08.05.2009

ماجرای جنجال بر انگیز « قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع» كه بدون هیچ شك و شبهه ای نتیجۀانفاذغیر ضروری ای اختلاط مسائل دینی درنصوص قانون وكاملاً منافی همه پرنسیپ های حقوق بشری ای است كه حتی خانوادۀ افغان را از داخلچهار دیواری منزل و حریم آن، مورد تاخت و تاز قرار میدهد. این قانون كه از ماورای سرحدات غربی افغانستان برای تلف شدن حقوق حقۀ زن مظلوم افغان و تحمیل مظالم غیر اخلاقی و ضد بشری، به مملكت ما صادرگردیده است، نیتجۀ تاثیر حق كشی و تلف شدن آزادی فردی زن مسلما نی است كه رژیم غیربشری ایران از سه دهه بی این طرف درجامعۀ بسته، اساسات دین را با مقرارت مروجۀ یك دولت استثنا ئی ای افراطی در قرن ۲۱ با جبر و دیكتاتوری مخلوط نموده و با ایجاد ارعاب و وحشت بر ملت محكوم، به مرحلۀاجراء در آورده است. اگر اختلاط دین و سیاست در ایران مری الاجراء نباشد، چگونه « عقد» طفل ۹ سالۀ اناث را برای تكمیل لهو و لعب شوهر، قانون« مشروع » میداند، درحالیكه چنین عملی در اكثریت جوامع « قانونا» تجاوز و خشونت بر یك طفل بوده و قابل مجازات و پیگیری جدیاست!

تاریخ اكثرملل جهان شاهد مظالم و روش نا هنجار اولیای مذهبی و تحمیل زور و ایجاد شكنجۀ تابعین بوده است كه بیشتر از نفوذ كلیسا ها و دیگر مراكز مذهبی نشات نموده و پادشاهان و روسای دول به تدریج زیر سلطۀ حكام مذهبی دوام خود ها را جستجو مینمودند. ولی با انكشاف حقوق فردی و نتایج منفی ای امتزاج دین و سیاست بر رشد جوامع و ریفورم های مذهبی، به تدریج ممالك جهان از رویۀ قرون وسطایی بیرون گشته و با جدایی كامل دین از سیاست یعنی « سكولاریزم » راه دیموكراسی و آزادی های حقۀ انسانی را در پناه قوانین اساسی و قوانین مروجۀ مدنی درپیش گر در افغانستان همچنان که دهۀ دیموكراسی با جدائی دین از سیاست سر آغاز یك جنبش نوین را در تامین آزادی های فردی، تقسیم قوای ثلاثه و موجود یت یك انتخابات آزاد، مستقیم و سری اساس نهاد، اثرات نیكوی آن در حال رشد و نموی جامعهء افغانی پدیدار گردید.درین دوره قانون اساسی۱۳۴۳ـ ۱۹۶۴كاملاً در قسمت جدائی سیاست و دین شفافیت داشته و با درنظر داشت اساسات دین مقدس اسلام و ایجابات عصر وزمان، یك روش معتدل و متوازن بین سیاست دولت و فعالیت های معتدل جامعۀ مذهبی در افغانستان رونما گردید. امروز با ضعف و نارسائی دولت از یك سو و تاثیر همسایگان در برهم زدن آرامش جامعۀ افغانی توسط عمال آنان در پارلمان و دستگاهای حكومتی از جانب دیگر، با سوء استفادۀ مطلق و تحریف اساسات دین مقدس اسلام و با حربۀ اعمال قوانینی كه از آنسوی سرحد گسیل داده میشود، بنام مقررات مذهبی زن و دختر مظلوم افغان را به زنجیر محكومیت، تشدد، خشونت و حق تلفی مفرط كشانیده و بر حقوق حقۀ انسانی و اسلامی وی تجاوز صورت میگیرد.

به اساس قانون اساسی فعلی افغانستان و تعهداتی كه دولت به مقابل مراعات و اجرای معاهدات بین المللی و مواد اعلامیۀ حقوق بشر دارد، اجراء و تمكین به این اساسات «عملاً» ایجاب جدائیی حتی المقدور دین و سیاست را مینماید كه در غیر آن انتظارهمان بازگشت عصر خونباران اسلامگرایان قصی القلب تنظیمی وافراط گرایان مستبدو دكتاتور طالبی را داشت!

نتیجتاً، تا زمانی كه دین و سیاست در افغانستان جنگ زدۀ ویران ازهم جدا نگردند و نفوذ آزمایش شدگان در ویرانی پایتخت و احكام زن ستیز طالبی، ازلابلای اوراق قوانین مدنی معدوم نگردد، جامعۀ افغانی در اختناق و تاریكی بسر برده و نصفی از نفوس محكوم آن علی الرغم شفافیت قانون، با دسائس دوكانداران دین به تاریكی قرون وسطائی ازجامعۀ متمدن بشری« عملا» ناپدید میگردند!


اسم: انجنیرـ شیر ساپی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 07.05.2009

هموطنان عـزیـز بعد از عرض سلام و اد ب !

افغانستان كشورى است در گذر از برزخ. در فروپاشى ديوارهاى سنت و سكون‌هايى كه بايد درهم شكنند، امواج سهمگين دگرگونى‌هارا پيش روى داريم. دنياى گسستن از آسمان و پا بر زمينِ موجود محكم كردن آسان ميسر نمى شود.
خردمندى نشانه بارز متمدن شدن است. انسان متمدن دين را به خدا و خدا را به آسمان وا مى گذارد، تفسيرهاى دينى را از واقعييات زندگى اجتماعى حذف مى كند، به عقلانيت روى مى آورد و روند زندگى خويش را بر مناسبات و معيارهاى دنياوى پى مى ريزد. در اين روند، عاطفه، احساس و غريزه به سلطه عقل تن در مى دهند و روابط عقلانى جايگزين روابط سنتى مى شوند.
آنجا كه ريا و دروغ و جزم حقانيت دارند، جايى براى عقل و تفكر وجود نخواهد داشت. شك در هر شناختى به شناخت بهتر و برتر فرا مى رويد، در چنين شكى است كه آزادى رشد مى كند و دامنه تفكر گسترده ‌تر مى شود. اين را نيز بايد به ياد داشت كه، آزادى به جامعه محدود نمى شود. انسان بايد آن را در خود نهادينه كند.


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس     تاریخ: 06.05.2009

جدائی سیاست.

سلام و ارادت به جناب فارانی و همه دست اندرکاران پورتال وزین افغان جرمن آنلاین تقدیم است.

موضوعی را که در این صفحه به نظرخواهی گذاشته اید فوق العاده مهم و در خور دقت بوده. امید است روزی مردم افغانستان به اهمیت آن متوجه شده و بدانند که برای آزادی و اعتلای یک جامعه و برای حراست و سچه نگهداشن دین از سیاست، باید سیاست از دین جدا باشد.
ما این پدیده را در دهۀ دیموکراسی 1963 -1973 تحت زعامت اعلیحضرت محمد ظاهر شاه بابای ملت تجربه کردیم و جامعه آهسته آهسته به پذیرش آن شروع نموده بود. قدرت ملا ها و مذهبیون از چار دیوار مساجد و تکیه خانه ها تجاوز نمی کرد و در راس هیچ وزارتی بشمول وزارت عدلیه و لوی څارنوالی افغانستان ملائی و آیت اللهِی قرار نداشت و امور کشور با نظرداشت امکانات اقتصادی اش آرام ، آرام و بخوبی پیش می رفت. اما پس از استقرار رژیم های سیاسی- مذهبی در افغانستان این کشور به طرف جنگ و خون ریزی کشانیده شد که تا امروز ادامه دارد و باکمک بیش از سی کشور مهم جهان پایان این وضع معلوم نیست.
مردم ما رژیم های بسته کمونیستی مذهبی را هم تجربه کردند و دیدیم که امور سیاست و اقتصاد کشور بر اساس ایدئولوژی مارکسیزم بجز از تباهی و خسارات مالی و جانی چیز دیگری به بار نیامد. سالهای آمدن ملا ها و آخوند ها را هم تجربه کردیم و دیدیم که ملا های جمعیت اسلامی و بعداً ملاهای امارت اسلامی طالبان چند سال در راس حکومت کابل چه بدبختی های نبود که بسر این کشور و مردم بیچاره آن نیاورند.
در دیموکراسی ها و کشورهای پیش رفته ایکه دیموکراسی در آنها مستقر است و توانسته اند سیاست را از دین جدا کنند، نتائج مثبت آن چشم گیر است. باید از تجارب این کشورها بیاموزیم. (از روسیه و چین صحبت نمی کنم چه این دو کشور، اخیراً با در پیش گرفتن سیستم سرمایه داری خصوصی از لحاظ اقتصادی پیش رفته اند ولی هنوز از دیموکراسی و آزادی درآن کشورها چندان خبری نیست) باید ازتجربه گذشته خود و کشورهای همسایه که زمامداران دیکتاتور مذهبی یا ایدئولوژیکی مردم شان را در فقر و اختناق کشانده اند انتباه گیریم.
این بحث و نقاط نظرمن به هیچ وجه در تعارض با عقاید مقدس قاطبۀ ملت متدین افغانستان نمی باشد بلکه جهت اساسی این مبحث متوجه آن مسلمان نماهائی است که در صدد استفاده تجارتی سیاسی از دین وعقاید مقدس مردم می باشند.
امید است دانشمندان آگاه در این زمینه اظهار نظر نموده مارا رهنمائی فرمایند.


اسم: محمد نعیم بارز   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 06.05.2009

ضرورت جدائی سیاست از دین !
سیاست در جامعه ای وجود دارد که سیاست آزاد باشد، و سیاست موقع آزاد است که مستقل باشد، هر چیزی موقع آزاد میشود که مستقل شود. سیاستی که نمیتواند مستقل شود، هیچگاه آزاد نخواهد شد.
نادیده گرفتن استقلال سیاست، یعنی نفی سیاست است و به عبارت دیگر نابود ساختن سیاست است. در جائیکه سیاست مستقل نیست در آنجا سیاست نیست، در آنجا باند بازی است ، همانطور، در جائیکه فلسفه و تفکر ، مستقل نیست، درآنجا فلسفه و تفکر نیست، در جائی که هنر مستقل نیست، در آنجا هنر نیست وغیره.
در افغانستان سیاست مستقل وجود ندارد، چه از یکسو تابع دین و مذهب است و از جانب دیگر تابع اراده قدرتهای خارجی می باشد.
در کشور مانه جایگاه دین و مذهب روشن است و نه حد و حدود سیاست معین است، به همین نسبت در زمینه اقتصاد، فرهنگ، امنیت و امور اجتماعی پلان و پروگرام معینی وجود ندارد، یکتعداد افرادیکه در اثر چور و چپاول پول فراوان بدست آورده اند با استفاده از انگیزه های قومی و مذهبی و زد و بند با قدرتهای خارجی بالای ملیونها انسان کور کورانه و زورگویانه حکومت میکنند.
بنا بران تا زمانیکه نفوذ مذهبی و انگیزه های قومی در افکار دولت مردان کشور مسلط باشد نمیتوان ادعای سیاست مستقل آزادی و احقاق حقوق خود و مردم را داشت.
بهر حال در مورد مقوله سیکولاریسم و لائیسته که ازهم فرق دارند ولی در ارتباط جدائی سیاست از دین مطرح اند، در این صفحه نظر خواهی نمیشود مفصلاً به آن پرداخت.
بهتر خواهد بود کسانیکه زیاد حوصله مطالعه کتابها را ندارند قبل از بحث در مورد جدائی سیاست از دین اقلاً نظرات محترم هاشم سدید و محترم اکادمسین اعظم سیستانی را که آگاهانه و بسیار شجاعانه بحث های را در ارتباط به دین و مسایل حقوق در همین پورتال افغان جرمن براه انداخته اند مطالعه بفر مایند. بااحترام


اسم: امین الله   محل سکونت: هالند    تاریخ: 06.05.2009

بنام خداوند جان و خرد!
دیروز تمام روز را، برای اولین بار به سایت افغان جرمن آنلاین دیدی زدم. بااینکه سایت را یک نشریه باوقار، ملی و آزاد یافتم. بیشتر سبب افتخارم گردید.
به گردانندگان آن از صمیم قلب موفقیت و سرفرازی در راه کامیابی ملت دردمند افغان آرزو دارم. احترام قلبی می گزارم.
در مورد بحث محترم استاد فارانی صاحب روی جدایی دین از دولت عرض شود که این بحث بسیار بسیار سازنده و حتمی است که باید تعدادی از خبرگان صاحب قلم بیشتر از هر موضوعی به این مطلب مبرم می پرداختند که بدبختانه در زمینه کم کاری دیده میشود.
همچنان این بحث باید در محافل وانجمن ها بشکل وسیع آن راه یابد که بوسیلۀ آنها دامن این بحث به محافل عادی مردم نیز برده شده آگاهی داده شود که [جدایی دین از دولت] راه بیدینی نیست. کسانیکه آنرا تکفیر میکنند و راه بیدینی میپندارند. کسانی اند که خود در زبان، مسلمان تظاهری بوده و در دل مطلق ضد دین اند.
همانطوریکه دوستان نظر دارند [جدایی دین از دولت ]دین را از دست دکانداران دین فروش بیرون کرده. جایگاه شایسته دین را در جامعه دوباره احیاا و باز میگرداند.
سکولاریزم جلو سوء استفاده از دین را سد میشود. سکولاریزم رفاه مردم را تضمین مینماید. سکولالریزم خواست خداوند را در جامعه عینیت میدهد. سکولاریزم تضمین دموکراسی و آزادی انسان را با هویت دینی و عقیدتی اش حتمی میسازد. سکولاریزم بار مفت خواران و زرنگان دروغگویان را از شانه های دردمند مردم بر میدارد. سکولاریزم رسالت پیامبران را با خواست پیامبران درجامعه دنبال کرده در راه تحقق آن مساعی مینماید. سکولاریزم ترقی تکامل رفاه، و دینداری را در جامعه پُر بار میسازد. سکولاریزم جامعه زنان را مثل پیامبران حمایه مینماید. سکولاریزم ازدواجهای اجباری را مانع میشود. سکولاریزم ارتشاع و فساد اداری را اجازه نمیدهد. سکولاریزم راه آرمانی انسان در تاریخ است.
به امید آنروز که آفتاب جدایی دین از دولت یا سکولاریزم در جامعه ما طلوع نماید. و حق بمحق برسد. پیشنهاد محترم ا.دریخ عمیقن قابل دقت در راه تحقق می باشد. و من الله توفیق


اسم: عبدالله غریب    محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 05.05.2009

محترم افغان زوی سلام !
ازاینکه یک خورده دور از نزاکت می نویسم مرا عفو فرمایید زیرا این عکس عمل خود تان است که در آینه نوشته من انعکاس یافته است.امیدوارم ازین ببعد خود مثل عوام بازاری صحبت نکنید. (باتوجه به این نکته که عوام بازاری جدا از عوام میباشند. و شما متاسفانه به این نکته توجه نکرده اید) شما در نوشته تان چنین امر فرموده اید: «کمی علمی تر بیندیش وعلمی تر بحث کن!» این امریه شما که پائینتر از عامیانه است. درین زمینه به تربیه بالای محترم وحیدالله از آلمان دقت فرمائید که مثل یک فرهیخته چنان محترمانه بکسی خطاب کرده اند که بگفته هایشان خورده گرفته و تنقید نموده است. با تشکر از جناب وحیدالله که در وقت ارائۀ جواب، توجه شان به نزاکت ها بسیار قابل قدر است. که میتواند سرمشق خوبی برای دیگران باشد. نظر شان در مورد حسن البنا، محترم است ولی متاسفانه واقعیت ندارد زیرا واقعیت چیزی است که در عمل پیروان آنها به نفع استعمار مشاهده می شود.
ازاینکه جواب شماآقای افغان زوی دیرتر ارائه شد. سبب این بود که جناب فرزانه محترم سرور صابر از لاس انجلس با درک هستۀ موضوع بسیار روشن به دفاع ازمن به جواب شما پرداخته بودند. لازم ندیدم تا من حرفی به اضافه آن بنویسم. در پایان بایدخاطر نشان کرد. که شعر مولانا در نوشته من بیانگر دنیای از مطالب بود که شما باعلمی بازی تان از درک آن عاجز ماندید. اگر به نوشتۀ فرزانه محترم و واقعاأ صاحب قلم سرور جاغوری دلخوش کرده و شمارا زیاد خوش تان آمده است میتوانید به آدرس های متذکره، در نوشتۀ قبلی من مراجعه کنید وخود را در زمینه ارضا نمائید زیرا بحث محترم فارانی صاحب رامعلوم می شود که نیز درک نفرموده اید. ده در کجا و درخت ها در کجا!! موفق باشید باز هم تشکر از نقد تان.
تشکر از جناب محترم سرور صابر که به هستۀ موضوع دقت کرده اند و مثل ایشان فرزانه ها می توانند بحث را پُر بار کنند. وسلام


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: المان    تاریخ: 04.05.2009

یک تذکار مختصرخدمت نویسندگان محترم!

پورتال افغان جرمن آنلاین ، نوشته محترم جناب مسعود فارانی را پیرامون « . . . سیکورالیزم » با این هدف به نظر خواهی گذاشته است تا افراد آگاه از دین، فلسفۀ سیکورالیزم و تاریخ تحولات اجتماعی اندیشه های شان را توام بارعایت احترام به دین اسلام که در واقعیت امر احترام گذاشتن به عقیده مقدس مردم افغانستان و صدها ملیون انسان روی زمین است ارائه بفرمایند.

اما اکنون متوجه شدیم که علیرغم نوشته های علمی و منطقی ، یکتعداد در مسیر دیگری قلم زده اند، یعنی تمامیت دین اسلام را مورد نقد قرار داده اند و تعدادی هم با این برداشت که گویا دین شان مورد نقد و اهانت واقع شده، به دفاع از آن پرداخته اند.

بهر حال آرزومندیم از این بیان خلص مقصد ما را دریافته و طوری به موضوع پرداخته شود که هم مفهوم و غایت سیکورالیزم روشن شده وهم نوشته های شان به مفهوم نفی دین و توهین به دین تعبیر و تلقی نشود. با تشکر


اسم: ا. دريځ   محل سکونت: سنکتپولتين/ اوتريش    تاریخ: 03.05.2009

ښاغلی وحيدالله، دپوښتنې مو مننه.
زه کلک باورلرم چې يوې پوښتنې ته دځواب موندلو لپاره په سړه سينه غږېدل دستونځې دهوارولو يوازېنۍ لارده.
که څوک ځان مهذب ـ متمدن انسان ګڼي له علمي ـ منطقي استدلال پرته پر بل څه تکيا نکوي.زه ډاډه يم چې که په يوه بحث کې متمدن انسانان برخه واخلي اودوينا نړيوال منل شوي حقوقي اړخونه په پام کې ولري، هرومرو يوې پايلې ته سره رسېږي . په دې اړه لومړۍ خبره داده چې تربحث له مخه داهوډونلروچې څنګه او په کومو لاروچارو مخامخ لوری مات کړو. زموږ موخه بايد داوي چې رېښتياڅنګه ومومو. دا کار هله کېدای شي چې بحث ته ترورننوتلو وړاندې خپل اسندلال سل په سلو کې سم ونه ګڼواو دااټکل ولروچې کېدای شي په خپل فکرکېتېروتي وو.
که ديوه علمي بحث دواړه لوري ديوه اوبل وينا ته ددې لپاره غوږونيسي چې دخپل فکرنيمګړتيالرې کړي،مانايې داده چې دواړه لوري روښانه اړخونه دي. يوپوه انسان د سوکرات داخبره هيڅکله نه هېروي چې« وپوهېدم چې په ډېرڅه نپوهېږم».
په پای کې غواړم ووايم، موږددغه پرنسيپ زده کړې ته زښت ډېر اړيو:
هغه انسان چې زماغوندې فکر نکوي هماغومره ښه يابد دی لکه زه چې يم.
ستاسې ښه غواړم.
ا. دريځ


اسم: ا. دريځ    محل سکونت: اوتريش    تاریخ: 03.05.2009


په اروپا کې د دين او سياست تاريخي ــ ټولنپوهنيزه ارزونه-لمَړي برخه


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 03.05.2009

اسلام علیکم محترم عبدالله غریب،
از نیت نیک شما سپاسگذارم، چرا که در عالم ناشناسی مرا دوست تان شمرده اید. امیدواری ایجاد میشود، ولو که ما افغانها نظرات متناقض هم داشته باشیم، احترام متقابل را از یاد نبریم.
به نظر میرسد، که وقت کافی نیافته اید در باره حسن البنا و سید قطب معلومات ضروری حاصل کنید، ورنه نظر خارج از انصاف ابراز نمیکردید. یکی از اهداف اساسی حسن البنا و رفقایش آزاد ساختن سرزمینهای اسلامی از نفوذ خارجی بود. حسن البنا فرق میان استعمار غربی، تمدن غربی و عیسویت را میدانست. در یکی از مقالات چاپ شده در سال ۱۹۲۹ میلادی او خوانندگان خودرا نکوهش کرد، تا رواج تربیه دینی اطفال را باید از غرب یاد گرفت.
از بیانیات دیگر در باره این دو شخصیت جریانات سیاسی اسلامی ابا میورزم، تا سبب درد سر شما نشوم. تنها این نقطه را خاطر نشان میسازم، که سرکوبی جریانات سیاسی اسلامی از طرف حکومتهای چون زیر اداره جمال ناصر مفکوره این حلقات را هنوز هم تندتر ساخت. بلی، من از مزایای سیکولرزم مستفید شده ام. ولی نگاهی به تاریخ فلسفی، ادبی، علمی و سیاسی کشورهائی که در آنها این مفکوره پیاده شده مرا به این انگیزه انداخت، تا راه معتدل و منطقی را - چون اقبال، که در جستجوی رموز خودی در پهلوی منابع اسلامی از نظریات هیگل، نیڅچی و گویته استفاده کرد - در پیش گیرم. لطفاً بخاطر داشته باشید، در پهلوی پروسه سیکیولاریزم، - که در تطبیق آن بعضاً خشونت و بی عدالتی همراه بود - یک تحول دیگر مزایای بیشتری به تمدن غربی بخشید: روشنگری(reconnaissance). متاُسفانه در ممالک اسلامی که بعضی روشنفکران آن به فکر جدایی دین از مذهب می افتند، این تحول را نادیده میگیرند. سیکیولاریزم به تنهایی نتوانست باعث عدالت و پیشرفت در جوامع شود. جنگهای اول و دوم جهانی، بی عدالتی اقتصادی و اجتماعی، استعمار جهانی چند مثالی است که جوامع سیکیولاریست مجبور شدند با این مشکلات پنجه نرم کنند.
محترم دریځ،
د نظر خاوندان هغه وقت یو مفید بحث ته راټولیدی شي، چه به بحث کی عینیت په نظر کي ونیولئ شي: سپکاوئ نه له یوه طرفه او تکفیر نه له بله طرفه پرهیز وشي. آیا تاسې د دوو مفکورو خاوندانو کې دغه اساسی ضروریات ګورئ؟


اسم: سرور صابر   محل سکونت: لاس انجلس     تاریخ: 02.05.2009

افغان زوی محترم !
با تاسف شماخود عمق حرف های آقای عبدالله غریب را نتوانستید درک کنید .
هر ابجد خوانی میداند که محترم فارانی چه آرمان بزرگی را درین بحث مهم وحیاتی از نویسندگان توقع دارد ، که جناب سرورجاغوری از موضوع خارج یاپرت ، بگفته جناب عبدالله غریب ، گفته های را بیرون داده اند که مدلل تر ومستندتر وعلمی تر آنرا کتابوار [.... نویسندگان بیشماری مثل علی میرفطروس ، علی دشتی ،ابولحسن خراسانی ،روشنگر، شجاع الدین شفا و...و... وجوجه بچه های بیسواد ومقلد آنها درافغانستان مثل راوش ودیگران ، درین تنور داغ ازقبل آماده شده . به نان پزی فطیر ونا رسیده شروع میکنند وبیدون توجه بمردم وملت که در راه دین سرو جان ومال شانرا حاضر به قربانی هستند سطحی نگری کرده بیدون توجه به وضع رقت بارمردم اخ دل شانرا بیرون داده عقده گشایی شخصی مینمایند . ......] آیا این اشارۀ جناب عبدالله غریب از نظر شما سازگار به علم بی عمل شما نیست .ایشان سر نامۀ نوشتۀ شانرا چرابا بیت موالانای بزرگ مزین میکند ؟
[ من گنگ خواب دیده وعالم تمام کرـــ من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش] بیانی دارد روشن ،که بدبختانۀ دستگاه علم سنج شماکه قوی تر از فهم محترم سرورجاغوری میدانید وبه دفاع ِایشان برخواسته اید . بازهم درک ضعیف شما را از قضیه نشان می دهد . تا جایکه من درک کرده ام محترم عبدالله غریب از فرزانۀ محترم سرورجاغوری مزمت نکرده اند بلکه اشارۀ است که : هرسخن جایی وهر نکته مکانی دارد .
شمع پروانه ها را میسوزاند باید بنظر شما شخصیت شمع را تشریح کرد یاجاش را تغیر داد تانابکاران دیگر نتوانند پروانه ها رابسوزانند؟
امیوارم نرنجید و حرف های علمی تانرا در راه خیر وصلاح مردم جمعبندی نمایید . مؤفق و سر فراز وکامگار باشید


اسم: افغان زوی   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 02.05.2009

آقای عبدالله غریب!
کمی علمی تر بیندیش وعلمی تر بحث کن! دلایل شما چنان عامیانه وبی پایه است که گوئی یک دهقان ساده ولی مومن که توانائی فهم علل باریدن ندارد بدین چسپیده باشد. نوشته اقای جاغوری را بازهم بخوان وخود را به پیام اصلی نویسنده آگاه بساز، زیراین نوشته در چنان سطحی است که از سویه درک بسیاری باسوادان خط خوان بلندتر است.آقای جاغوری برذات دین بحث کرده است، وماهیت اصلی دین را تحلیل وبرملا ساخته ن، نه اینکه بگوید برخیزید ودین را از روی زمین بردارید، که ای کاش چنین میشد.آقای جاغوری میداند که دین ریشه درنادانی بشر دارد وآنهای که به کنه پیدایش دین وعلت ظهور خدایان پی برده اند، برای شان دین(هردینی که باشد) پشیزی ارزش ندارد، که دراین جمله دانشمندان چون ابوبکر زکریای رازی وابوعلی سینا وخیام و منصور حلاج وجامی وغیره در ایران وخراسان وسایر دانشمندان اروپائی که تعداد شان بسیار زیاد است در قطار اول این صف قراردارند. روشنفکران ودانشمندان اروپائی بخوبی میدانند که بندگی وعبودیت در برابر موجود موهومی که خود انسان آن را از روی نادانی ساخته وپرداخته وبعد به پرستشش پرداخته اند، جز خرافه گرائی چیزی بیش نیست.
وحشت، ترس واحتیاج، عاملین اولیه پیدایش دین اند . بشرازآنچه نمی شناخته ،هراس داشته و وحشت، باعث ایجاد احترام وستایش آن شیئی ناشناخته میشده است.بشراز اولین مراحل زندگی، با عوامل طبیعت برخورد میکند، به طلوع وغروب آفتاب ،شب وروز، سرما وگرما، رعد و برق ،باران وباد وطوفان و بیماری و مرگ می اندیشد ودرصدد یافتن راهی برای حفاظت خود در برابر خشم عوامل طبیعت برمی آید. او میخواهد منبع ومنشاء هریک از این پدیده ها را کشف وبا آنها ارتباط برقرارنماید. ونظرمساعدهریک از عوامل را به خود جلب کند، تادر مواقع لزوم ودربرابر حمله سایرعوامل از او حمایت ومحافظت کند.
تفکرو کنجکاوی بشر درکشف علل بروزحوادث، به منظور برآوردن احتیاجات مادی وحفاظت او در برابر عوامل طبیعی از قبیل سرما وگرما،گرسنگی وبیماری ومرگ، اورا به راهی سوق میدهد که منتهی به آفرینش خدایان میگردد. بشرخلاق وسازنده، همانگونه که برای رفع نیازمندیهای خود به اختراع وتکمیل وسایل کار وتولید ابزارمی پرداخت،در باب دین دامنه تخیلات ومیدان افسانه سازی خود را آنقدر بالا می برد تاجائی میرسد که چون کرم ابریشم،در درون پیلۀ افکار ومعتقداتی که خود تنیده بود، گرفتارمیشود، وابداعات وافسانه های اختراعی اش، ارباب وفرمانروائی ذهن او میشوند.
متاسفانه بسیاری ازمعتقدات انسانهایی که درآستانه قرن بیست ویکم زندگی میکنند برپایه باورهای دینی وسنت های کهن مذهبی واحساسات تند واتشینی بناشده است که ازاجداد ما به ارث باقی مانده وبا منطق وخرد انسان فرسنگ ها فاصله دارند. بشراز نظرمعتقدات دینی، هنوز درعصر معجزات زندگی میکند.تا هنوز، خسوف وکسوف(ماهتاب گرفتگی وآفتاب گرفتگی) از معجزات خداوندی بشمار میرود،درحالی که دانش بشری دراین امرهیچ معجزه را نمی بیند و آنرا نتیجه حرکت زمین برمحور خود وبرگرد افتاب میدانند. فعلاً به همینقدر بسنده میکنم. یارزنده صحبت باقی.


اسم: ا. دريځ   محل سکونت: اوتريش    تاریخ: 02.05.2009

سلامونه اودرناوی،
تاسې يوه ډېره ستره موضوع رانيولې او کوشنی چوکاټ موورته خوښ کړی دی.که زما منئ په دې اړه يولوی سيمينار راوبولئ چې دنظر خاوندان پوره اوهراړخيز پرې وغږېدلای شي او ګردې ويناوې يې په يوه بروشرکې خپرې شي .ترهغې وروسته به وليدل شي چې دچانظر څومره علمي ـ منطقي دی او څنګه پلی کېدای شي . مننه


اسم: عبدالله   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 02.05.2009

محترم آقای مسعود فارانی!
شما در نوشته تان همان حرفهای را گفته اید که سالها مردم عوام میگویند « هیچ عیبی در اسلام نیست، عیب در مسلمانی ما ست » و شما هم بجای آنکه ماهیت دین را مورد نقد وبحث قرار دهید ملا و آخند را بنام دوکانداران دین مورد ملامت و سرزنش قرار داده اید.این بدان معنی است که بگوئیم متاع مسموم شده خوب است ولی فروشنده ای آن آدم بد و بد جنس است.
لطفاً نوشته جناب محترم سرور جاغوری را بدقت بخوانید تا در یابید که این دین است که بصورت یک سیستم حقوقی قضائی، سیاسی و اجماعی وضع زندگی مردم را رقم می زند نه نیت و خصلت ذاتی آن.


اسم: دوکتور صلاح الدین سعیدی   محل سکونت: اروپا    تاریخ: 02.05.2009

محترم فارانی صاحب بحث مذکور نه اول است و نه هم اخیر. مختصر:
- دین اسلام هم دین است هم سیاست هم تمدن. اولین مؤسس حکومت اسلامی توسط محمد ص در مدینه بنیان کذاشته شده. محمد ص نمایند سیاسی، دینی و پیامبر خداوند متعال بود. مشروعیت حاکمیت از مردم بدست می اید مردم افغانستان مسلمان اند و انتخاب خود را دارند. حاکمیت کدام چیزی تجریدی نیست. ارزش های که مردم میخواهند و به ان معتقد اند و حاکمیت ارزش های دیکر را که در امریکا و انکلیس و ... مورد خواست است باحاکمیت تجرید شده را از عینک های اروپایی ایجاد کردن خطاء است. تفاوت دین اسلام و مبازرات و جدال های دین مداران مسیحیت در اروپا با دین اسلام مغالطه کردن خطا است.
شارع دردین اسلام الله تعالی است. یکی آرزو است یکی واقعیت عینی. آکر کسی آرزو دارد که مردم افغانستان مسحیی شوند این یک ارزو است اما مردم افغانستان مسلمان اندو ارزش های اسلام روشن است.
خلص: دولت متشکل از سه قوه مقننه، اجرایه و قضایه است: قوه مقننه که به اراده ملت به میان آید موافق همان دموکراسی نیم بند امروزی است. چنین قوه مقننه برخواسته از جامعه مسلمان افغانی چه ارزش های را تصویب خواهد کرد جواب واضح است. و حکومت که به اراده ملت ایجاد شود در خدمت که خواهد بود؟ جواب واضح است که باید در خدمت ملت و از ملت.
نمی دانم که منظور شما از جدایی دین از سیاسیت چیست؟ آغاز این جدایی کجا و آنجام آن کجا لطفا مشخص سازید که این سکولاریزم را به کدام جامعه خواهانید. اینکه با هر کسی که نام سکولاریزم کرفت کافر خطاب کنیم و به خود ببالیم که کافر را یافتیم سبکسری بیش نیست. موضع زمانی روشن میشود که شما حدود و ثغور سیکولاریزم را روشن سازید. هست موارد که تاکید برسکولاریزم انسان را از حیطه اسلام خارج نمی کند. هست موارد که سکولاریزم انسان را از حیطه اسلام خارج کرده میتواند.
خلص: اکر قصد داریدکه قوانین نافذ شود که مرد با مرد حق زندکی کردن را داشته باشد، بای فریند و کرل فریند را مشروع بدانید و دیکر قوانین ضد و مخالف شرعی ... این موضع ضد اسلامی است وضد ارزش های مردم ما. و انسان از اسلام خارج میشود.
اکر در کار معدن و صنایع باید ملا و عالم دین نظر بدهد و ما حتما باید دین را در مسایل علمی امروزی که دین اسلام به آموزش آن امر میکند دخیل سازیم این فهم را که در همه کار دین را داخل کردن غلط بدانیم و مفاهم سیکولار را به این مفهوم بدانیم باز باکی نیست بلکی مطلوب است. بحث طولانی و وقت کم. خداوند همه ما را هدایت نیکی کند. اراده نیک و خلوص نیت ما را به حق خواهد رساند. با احترام با قبول معذرت که دوباره این مطلب را نه خواندم


اسم: عبدالله غریب   محل سکونت: کابل    تاریخ: 01.05.2009

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم زگفتن وخلق ازشنید نش
دوستان !
دولت های شاهی افغانستان و ریاست جمهوری داؤد خان (بغیر دوره مذهبی سقوی انگلیسی)را میتوان نظام سکولاری ضعیف به سلیقۀ افغانی نام گذاشت بخاطریکه این نظام ها باپیروی مطلق فق حنفی، نظامنامه و قانون اساسی شانرا تدوین کرده خود را مکلف به اجرای آن میدانستند. و در کنار فق حنفی از قوانین مدنی نیز بهره میجستند. زمانیکه دولت داود در اخیر باحیله گری خلق و پرچم، و ک،جی،بی ، توسط نیروهای تخریبکار، کار بجای کشیده شدکه نظام جمهوری داودی ساقط و دولت مذهب کمونیسمی روسی که کمتر از احزاب اسلامی مذهبی نبود، رویکار آمد و از چوکات «سکولار» ضعیف افغانی، خارج شده، دولت مطلق بدست کمونیزم که خود دین جدید بود می افتد.(بجای «الله» «خلق و زحمتکشان» مقدس می شوند و بجای «پیامبر» مارکس و بجای یاران دیگرشان). خلاصه جامعه به دامن دین کمونیزم، سقوط میکند و جامعه از حالت سکولاری ضعیف افغانی اش بیرون رفته آزادی های اندک که در نظام قبلی بود. مطلق از بین میرود.
به دوران اخیر ظاهرشاهی برگردیم که درآن زمان سکولاریزم هنوز مطرح نبود ولی جامعه و نظام در عمل سکولار بودند.
متاسفانه بدون درنظرداشت اوضاع و شرایط، تمام چپی ها چه شعله یی ها چه پرچم وخلق و یاچه ستمی ها در جامعه و خانواده بدون درنظر داشت حب جامعه و حب والدین کلا ً مذهب را نادیدۀ گرفته، به کوبیدن دین و مذهب شروع میکرند. بااین عمل خام تمام مکتب دیده هارا ناخودآگاه از جامعه و مردم تجرید نموده و جامعه را در کلُ بدست نیروهای شیطانی اخوانی که ساخت استعمار سرمایداری است میسپارند.
بعباره دیگر مکتب رفتگان جای شانرا دو دستی به دکانداران دین تقدیم میدارند. و جامعه تا پسترین نقطه که جهادی و طالبی باشد سقوط میکند. اکنون بگفته محترم مسعود فارانی، که مشت این جنایت کاران باز شده کاری باید صورت بگیرد که قلمبدستان و خبرگان محترم آن خامی را جبران کرده با آگاهی و متانت علایق جامعه را صادقانه و بدون ریأ به دانشمندان و خبرگان و مکتب دیدگان جلب نمایند. مقاله و پیشنهاد فارانی صاحب واقعناً پیشنهاد حیاتی و سازنده است. خواهش میکنم به عمق آن دقت و توجه نمائید
در مورد نوشتۀ محترم جاغوری صاحب با تمام توانایی قلم و درایت شان بدبختانه به این نکتۀ حیاتی توجه نشده بلکه دقت شان به چیزهای است که نویسندگان بیشماری مثل علی میرفطروس، علی دشتی،ابولحسن خراسانی،روشنگر، شجاع الدین شفا و...و... و جوجه بچه های بیسوادو مقلد آنها در افغانستان مثل راوش و دیگران، درین تنور داغ از قبل آماده شده، به نان پزی فطیر و نارسیده شروع میکنند و بدون توجه بمردم و ملت که در راه دین سرو جان و مال شانرا حاضر به قربانی هستند سطحی نگری کرده بدون توجه به وضع رقت بار مردم اخ دل شانرا بیرون داده عقده گشایی شخصی مینمایند. اگر خواست محترم جاغوری صاحب ممکن می بود باید در جوامع غربی بااینقدر دانشمندان وخبرگان وآگاهان که دارد و داشت ، ممکن می بود که نیست و نبود. خود مارکس این مسئله راهرگز به این سطحی نگری که انجام شده، طرح نکرده است که کاسه های داغتر از آش و تازه بیدار شده ها بدون درنظرداشت کارنامه های مبارزین حقیقی غرب، آنرا طرح ریزی می نمایند.اگر اینکار شدنی میبود غرب آنرا قرن ها قبل انجام میداد .
دوستان عزیزان ! مردم باورهای دارند. لطفاً با در نظر داشت باورهای مردم بخاطر بهبود زندگی آنها کاری انجام دهید تا اعتماد آنها رابدست آوریم ورنه همین جهادی های فرصت طلب در افغانستان و آخندهای مُضر در ایران روی سینه های ماباآرگاه و بارگاه باقی خواهند ماند و ملت در آتش تزویر آنها بیشتر و بیشتر خواهد سوخت.
مسخره تر اینست که دکانداران دین در دل و درعمل بیشتر از روشنفکر نماهای ما بقدرت بی همتای مردم و جامعه پی برده اند ولی بزبان نمی آورند. اما روشنفکران مااین نیرو را هنوزهم نادیده می پندارند. و به باورهای آنها هرلحظه حمله می نمایند.
در مورد نظر دوست محترم ما « وحیدالله » از آلمان، باید عرض شود که: سید جمال الدین افغانی وعبدهو واقعاً انسانهای بزرگی بودند ولی سید قطب و محمدقطب و حسن البنا در پهلوی اینکه خود وجدان فروخته ها و در خدمت دستگاه جاسوسی انگلستان بودند(که جمال عبدالناصر بزرگ آنها را خوب شناسایی کرد)و درجهت مقابل آرمان های سید بزرگ افغانی و عبدهو کار کردند.اکنون نیز دنبالۀ جنایت و جاسوسی آنهارا در پیروان آنها هم در ایران، هم در کشورهای مسلمان دیگر وهم در افغانستان مثل کلبدین، احمدشاه مسعود،ربابی، نیازی و دیگر جوجه های شان به وضاحت می بینیم. حاجت به بیان نیست. اما نظر تان در مورد سکولار نشانگر دو چیز است.
یا اینکه واقعاً شما مزایای سکولار راندیده ونمی شناسید و یا اینکه ریگی در کفش دارید. موضوع کاملاً روشن و شفاف است لازم به گمرهی نیست.


اسم: محمد قاسم هاشمی   محل سکونت: لیون ـ فرانسه    تاریخ: 01.05.2009

هموطن عزیز، جناب وطن زوی سلام،
موضوع مورد بحث ((دین)) و ((دولت)) است نه ((بیدینی)) و ((دولت)). آنچه را شما مثال آورده اید بیدینی است، نه دینداری. مؤفق باشید


اسم: وطن زوی   محل سکونت: کابل/افغانستان    تاریخ: 01.05.2009

آقای فارانی و روشنگران ارجمند پورتال افغان - جرمن آنلاین سلام
تا میتوانید پرده رسوائی های ملایان و روحانیون دروغین و جنایت کار را بدرید و چهره کثیف این مبلغین شیاد را به مردم نشان بدهید. اخیراً هفت نفر ملا در ولایت لوگر بر اثر لواطت با یک پسر بچه طالب بجان هم افتادند و با کارد و قمه پنج تن آنان کشته شدند و دو نفر زخمی به شفاخانه انتقال داده شده اند. داستان لواطت در خانه خدا از زبان پسری که بر او تجاوز صورت گرفته است توسط یک هموطن ما بنام هاشمی در سایت اریائی با لینک زیر قابل دریافت است. بخوانید تا بدانید که این دین فروشان، خود به چه رذالت ها آلوده اند و مردم بیسواد و خوش قلب ما همواره فریب سخنان نرم و چرب اینها را میخورند. این است آن لینک ، به ان سری بزنید!
http://www.ariaye.org/dari6/dastan/hashemi.html


اسم: شریف   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 01.05.2009

سخن زدن از سکیولاریزم حرف خوب است اما اگر خود اول به دموکراسی که سکیولاریزم رکنی از آن است معتقد باشیم و از نظرات و افکار دیگران ترس نداشته باشیم.
در نوشته ذیل که از یک سازمان ایرانی گرفته شده متوجه شدم که افغان جرمن آنلاین از ترسی که از "سوسیالیزم" دارد، دو سه شعار آخر نوشته را چون به مزاق خودش برابر نبود بی خار برداشته است، به این میگویند تمسخر دموکراسی و آزادی بیان:
http://www.afghan-german.de/upload/Tahlilha_PDF/kanoone_farhangi.pdf
http://www.peykeiran.com/irArtfiles/11.pdf http://www.khabarnameh.se/71/124.htm


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 30.04.2009

اسلام علیکم، پیشنهاد تغیرات عمیق اجتماعی و سیاسی در جامعهٔ مغلقی چون افغانسان ایجاب در نظرداشت تجارب گذشته در این کشور و دیگر نقاط جهان در این عرصه میکند. اگر چه دین مقدس اسلام در هیچ جای از قرآن کریم و احادیث از شکل مشخص نظام سیاسی تذکری نبرده، جریانات سیاسی اسلامی از نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی - تحت تآثیر مفکورات و تحولات در اروپا - در کوشش هستند، آیات و احادیث را به نحو خود تعبیر کنند. در بین این جریانات سه حرکت به نظر میرسد:
- نظریات متفکرین بزرگ چون سید جمال الدین افغانی و ابدو ، که سعی داشتند اسلام، که خودش در اصل خود اصول عدالت اجتماعی را دارد، و دیموکراسی را با هم نزدیک بیارند.
- اشخاصی که نظریات حسن البنا و سید قطب را، که در جستجوی یک جواب علیه استعمار اروپایی در کوشش بودند یک طرح نظام اسلامی را بکشند، غلط فهمیده و راه خشونت را در پیش گرفتند.
- گروه اخیر، که سیکیولارزیم را یگانه دوای همه دردهای امراض جوامع اسلامی پنداشته، خواستند با همه ارطباطات گذشته ببرند.
حالا بیائید که قضاوت عادلانه کرده و به فکر عمیق برویم، که کدام راه موفقیت آمیز بوده و است؟ آیا جوامع اسلامی در راه حصول علم معتدل گروه اول اند، یا نی؟ آیا خشونت گروه دوم غیر از ویرانی و رنج کدام نتیجهٔ به بار آورده است ؟ آیا گروه اخیر توانست همه مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور های اسلامی را حل کند؟ شخص من ، که از بردن نام مکمل خود ابا میورزد، بخاطری که مفکروه برایش مهمتر از اسم است، دل اش به یاد جمال الدین و ابو میتپد و امید دارد در جوامع اسلامی اینگونه متفکرین باز ظهور کنند، ور نه علاج میسر نخواهد شد.


اسم: سرورجاغوری   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 29.04.2009

تعبد و عبادت از اعمال بردگی است و عبد و عبید که معنای برده را میدهد، از همین ریشه است. عبادت یعنی بندگی کردن، پرستیدن، اطاعت کورکورانه و خاشع بودن… سهم عمده ی متن قرآن درمورد خضوع و خشوع و متعبد بودن مؤمن نسبت به قرآن و الله است.
مفهوم واژه اسلام برخلاف نظر باورمندان، مسالمت نیست و معنایش تسلیم است؛ تسلیم به آنچه شریعت دستور میدهد؛ و اطاعت کورکورانۀ پیروان نسبت به وجودی موهوم به نام «الله» و البته به تبع آن فردی که معرف این الله است.
ایمان مطلق، خطرناکترین و مضرترین آلودگی در آدمی است و محرکی است برای انجام هرگونه جنایات.
اصولاً مدعیان رسالت، خدائی مستبد و خودشیفته و زورگو را معرفی کرده اند و او را در تاریکی مطلق و هالۀ تقدس ناشی از ترس و خوف پوشانده اند تا به خواسته و منظور خود که چیزی جز سروری و حکومت نبوده است برسند.
خداشناسی یک امر علمی نیست، بلکه ادعای تخیلی است؛ و هرگونه تلاش در راه اثبات چنین موجودی، اتلاف وقت است. هیچ الزامی برای منکران وجود خالق نیست که در پی اثبات عدم وجود باشند. زیرا نیستی و نبود اثبات نمی خواهد؛ این هست و وجود است که باید ثابت شود. بی تردید حتا اگر سخن مدعیان پیامبری را بپذیریم و چنین موجودی نادیده و ناپیدا را واقعیت پنداریم، عبادت و خشوع آدمی نسبت به او، نشان ک مال خودپرستی، استبداد و استکبار این موجود است.
دستور انجام فریضه های دین به مسلمانان، هیچ علتی جز مطیع و مقید کردن مؤمنان نداشته است. به سخنی دیگر، مدعیان رسالت به منظور تحکیم مقام و موقعیت خویش فریضه های عبادی را وضع و پیشنهاد کرده اند. رکوع رفتن در نماز، همان تعظیم است؛ و سجده کردن نیز به خاک افتادن در جلو پای سلاطین و خداوندان زور، هرچند در ظاهر سجده به موجودی نامرئی به نام الله باشد. این افیون دین است که امتش را به صورت همان بردگان زمان برده داری قالبریزی کرده و آنان را به مانند حیوانات به خدمت مدعیان رسالت می گیرد. براین سخن چه دلیلی بهتر از این میتوان ارائه داد که در هیچ یک از آئین های ابراهیمی برده داری منع نشده است؛ و پیغمبر اسلام، هم برده داشته است و هم کنیز. اصولاً برخلاف ادعای متدینان، دینها نه تنها در جهت حفظ و ارتقای شأن و کرامت انسان گامی برنداشته اند، بلکه واژگونه ی آن، هدفی جز تحقیر شأن و منزلت آدمی ندارند؛ و پیامبران تمام همتشان در این بوده است که مردمان را ذلیل و حقیر بارآورند. این حرکات و کردار بهیمه ای که از افراد القاعده و طالبان سرمیزند، واکنش حقارت و ذلالتی است تعبد دین برایشان ایجاد کرده است. عبادات، شامل نماز، روزه، حج، زکات و بدتر از همه جهاد، اعمالی است که روان آدمی را از اتکاء به نفس و پایداری تهی کرده و او را به فردی مطیع و مقید مبدل میسازد. نماز مسلمانان، که در ظاهر عبادت خداست، چیزی جز اظهار بندگی و خشوع نسبت به « محمد » نیست. امروز- در قرن 20 و 21- چنین نمایشی به نام نماز یکی از حقارتبارترین کاری است که آدمی ممکن است از خود بروز دهد. نگاهی از روی دقت و انصاف به صف نمازگزاران مسلمان هنگامی که به سجده می روند بیندازید تا میزان خفتی را که مؤمنان روزانه 34 بار برای خود می خرند در یابید. درظاهر امر، فرد مؤمن با این عبادات، در برابر پروردگاری که دوزخ دارد و انسان را درآن کباب میکند قرار می گیرد، اما در واقع، اظهار بندگی و خشوع نسبت به نمایندۀ خدا یعنی محمد است.
دین عیسی رسماً می گوید: «آدمی گناهکار به دنیا می آید...» چرایش را باید از پاپ هائی که در مراسم رسمی تاج پادشاهی برسر می نهند پرسید. باید از این سلاطین دین مسیح سوآل کرد: این چه خالقی است که نوزاد را گناه کار به دنیا می آورد؟!
این تعظیم ها و سجده ها و کرنشها در دین اسلام، و آن زانوزدن عیسویان در جلو محراب کلیساها و صلیب کشیدن برسینه، و آن تکان دادنهای سر و بالاتنه در میان یهودیان، و توهینی که بهاءالله در مورد پیروانش روا داشته و آنان را اغنام الله یعنی گوسفندان خدا می نامد، همه برای حقیر کردن آدمی و بندگی در خدمت کسانی است که خود را فرستادۀ لاهوت معرفی کرده اند. نماز، کرنش مسلمانان به محمد است و خدا دراین میان وجه المصالحه است.
تاریخ در هر مورد نشان داده است که پدیدۀ دین، مانیفست حکومت رسولان و بندگی ی مؤمنان بوده است. مسائل دین همه در ماوراء زندگی می چرخد و مربوط به دنیای تاریکی ها و پس از مرگ است. دین ها و مذاهب به طور اعم، و دین اسلام به صورت ویژه، نه ظهورشان و نه دستور ها و تلاششان برای تولید سعادت و رفاه آدمی در زندگی نیست. ادیان ضمن تأمین اهداف معمارانش در رسیدن به قلۀ شهرت، دستاوردی جز بندگی و حقارت ندارند. مردم عربستان پیش از ظهور دین محمد، هیچ مشکلی با بتپرستی نداشتند و در تاریخ شان هیچ جنگ مذهبی برسر پرستش فلان یا بهمان «بت» روی نداد. اما محمد با آوردن ده ها آیة که امر به کشتار میدهد، این مردم را به دشمنان خونی تبدیل کرد و اقوام را به جان هم انداخت و پس از او جانشینان نیز جهان را به هم ریختند.
البته اسلام در ضمن راهی است برای خیالپردازی و فریب مؤمنان در مورد لذت جوئی از حور و غلمان؛ و لمیدن در مکان امن و نوشیدن مَی خوشگوار در زمان پس از مرگ. اگر دستوری برای انجام اعمال دنیائی داده باشند، بیشتر در اطراف همان عبادات و شهوترانی است که چگونه به حمام روند و چگونه خودرا دوباره آماده ی عبادت کنند... که سرانجامش یا به بهشت موعود میرسد و یا در صورت تمرد، به «جهنم التی توعدون...» و سودی دردنیای زندگان عاید فاعل و مؤمن نمیکند. هیچ یک از تعالیم دین و اعتقادات آسمانی به دلیل تضادشان با دانشهای تجربی و خردگرائی، قادر به پاسخگوئی به واقعیّتهای زندگی و مسائل مادی نیست. در تمام قرآن و انجیل، حتا یک کلمه در مورد زراعت و کارکردن و کیفیّت تأمین معاش وجودندارد. برعکس، قرآن اهل دنیا، یعنی کوشندگان مادی را به شدت سرزنش کرده و آنان را یا شایسته ی کشتن میداند و یا درزمرۀ دوزخیان.
با نگاهی کنجکاو به جوامع مسلمان و کاتولیک مؤمن، منظره ی زشت عقبماندگی و فلاکت این جوامع تأثیر ایمان متعبد را در زندگی ی این مردمان فریاد میزند. این خسران و عقبماندگی علتی جز تفوق تفکر دینی برساختار جامعه، و استیلای اندیشه ی متافیزیک براذهان خاص و عام ازیک سو، و استبداد حاکمان محل ازدیگر سو ندارد. این درحالی است که استبداد فرمانروایان نیز از همان باور ژرف دینیی عوام سرچشمه میگیرد و نتیجه ایمان عوام است؛ و مستبدان به پشتیبانی دین و کمک متولیان دین، زورگو و ظالم شده و میشوند؛ و عوام به تبعیّت دین مطیع و برده و بره شده اند. زیرا ذات دین استبدادی و مستبد پرور است.
هرچه میزان بردگی و سرسپردگی به دین و لاهوت در جوامع بیشتر باشد، به همان نسبت، فقر و عقبماندگی بیشتر و چشمگیرتر است. کشورهای کاتولیک، دنیای اسلام، پیروان معابد بودا و هندو و بالاخره دیگر پرستندگان متعبد موهومات، کلاً از کاروان دانش و تکنیک و پیشرفت وامانده اند و در فقر و مذلت می زیند. امروز دین نه تنها لازم نیست، بل غل و زنجیری است بردست و پای آدمی و سدی است در راه پیشرفت بشر.


اسم: پروازی   محل سکونت: کابل    تاریخ: 29.04.2009

دوست ارجمند آقای مسعود فارانی!
بحثی را که آغاز کرده اید ،بحث حیاتی است که متاسفانه چندیست در جامعه روشنفکری افغانستان به فراموشی سپرده شده است.من بعدا کوشش خواهم کرد به اندازه بضاعت فکری خود درین بحث مهم سهم بگیرم. عجالتا می خواهم درباره نقشه که نظام های سکولار را در جهان مشخص می سازد اظهار نظر کنم.فکر می کنم این نقشه بسیار نادرست است. مثلا اسرائیل که با تمام ظواهر سیکولارمابانه یک نظام متکی بر آئین یهود و صهیونیزم است جز سیکولر ها بحساب آمده،اما ناروی جز کشور ها غیر سیکولار!!! چند کشور امریکای مرکزی مثل نیکاراگواو کشور های مثل تونس ،الجزایر،اندونیزیا،لبنان، مصر،تایلند،زیمبابوه و بسیاری دیگر جز غیر سیکولر ها قلمداد شده اند که نتنها نادرست است بلکه نشان از غرض در آن دیده می شود.
دوست ارجمندی که این نقشه را در اینجا آورده، بهتر است بجای آن نقشه های دقیقتری را ثبت کند که رهنما تر باشد.
البته بخودی خود روشن است که هر نظام سیکولری قاعدتا دموکرات نمی تواند باشد و نشانی کردن بعض ازین کشور ها از جانب من بهیجوجه دموکرات خواندن آنها نبوده، بلکه"دنیوی" خواندن قوانین حاکم بر این کشور ها می باشد.
شادمان باشید.


اسم: Q Kabir   محل سکونت: Germany    تاریخ: 28.04.2009

کشور های جهان(رنگ سبز) دارای نظام سکولاریسم

گرفته شده از ویکی پیدیا


اسم: هجاگو   محل سکونت: ننگرهار    تاریخ: 28.04.2009

آقای فارانی، من در شمانشانه ٔهزاران مهربانی ولطف رامی بینم.من شهامت ودلیری شمارابرای تهیه ٔفردای نغمه سراکه قدم گذاشته اید وقلم زده اید،تحسین میکنم.
انتظارداشتم به دنیاهای ناشناخته ٔبحث بیشتربپردازید،که میپردازید...
میل کج بحثی ندارم ،حتمابامن موافقیدکه... حل مسایل اجتماع انسانی فقط بافکروعمل انسانی ممکن است. تاموقعی که انسان برای حل مسایل اجتماعی اش به والیان ومتشرعان خدااحتیاج دارد،خودش بافکروعمل خودش بیافتن راه حل مسایل اجتماعی خودنمی پردازد.مسایلی که در اثراین واگذاری حل مسایل اجتماعی به فکر وعمل والیان خدا رویهم انباشته شده اند،حل مسایل رابرای قرنهابه تاخیر انداخته است.یکی ازمهمترین علل دشواری مسایل اجتماعی امروز آنست که قرنها رویهم انباشته شده اند.وبه امید حل آنهابوسیله خداو والیانش منتظرنشسته اند. برای آنکه انسان مسولیت خودرادرباره تفکر در اموراجتماع وعمل خود دریابد بایدبداندکه کسی جزاوقادرنیست مسایل اجتماعی اش راحل کند. خداوندمسؤل حل مسایل اجتماعی نیست.
حاکمیت ملی یعنی ملت به تنهایٔی مسول وسرچشمه حل مسایل اجتماع خوداست.
انسان دیگرصبروحوصله نداردکه منتظر خدا،نمایندگانش و والیانش بنشیند تابیایندومسایل اجتماعی اوراحل کنند.
انسان بایدایمان پیداکندکه مسایل اجتماعیش راتنهاخودش بافکروعملش می تواندحل کند. مفهوم حاکمیت ملی ودیموکراسی وجمهوری ازاین اندیشه سرچشمه گرفته است. آقای فارانی
توجه بفرمایید استبداد دین بر اخلاق را...
اخلاق رابایدازتابعیت دینی اش آزادساخت. حاکمیت و استبداددین براخلاق،اخلاق راتنگ ومحدودوتغییرناپذیرساخته است.اخلاق درانحصار دین نیست. کسی که بی دین است،بی اخلاق نیست. ولی درجامعه مااین خرافه دراذهان نقش بسته است که اخلاق فقط دردینداری تأمین می شود. بایدنشان دادکه دین در اثرانحصارمعیارهای اخلاقیش ودراثرجداکردن جامعه به کافر ومؤمن وتقاضای دونوع اخلاق مختلف ( برای مؤمنها،وغیرمؤمنها ) برضدایده آل بلنداخلاق انسانیست.
دین، اخلاق انسانی رانابودمی سازد.
عرض من اینست .
آزادی بااین شروع نمی شود که ما حکومت جدا از دین بسازیم،بلکه بااین شروع می شود که مااخلاقی جداازدین بسازیم. تحمیل ارزشهای دینی به اخلاق (وعینیت دادن دین به اخلاق ) ،اخلاق رااسیروتابع خودساخته است. وجوداخلاقی بدون دین یابه عبارت بهتروجوداخلاقهای متفاوت بدون دین،اساسی است که حکومت آزادبرآن بنا می شود... جناب فارانی
برای دین فروشان،جنگ و بنگ سالاران و دژخیمان وقت زیادی یا فرصت باقی نیست. امیدبرآنست که یکی پی دیگر به جایگاه اسلافشان بروند. وجوداین نگبت هاپایه ییٔ خواهدشدکه بروی آن بنای یادبودافتخارآمیزبرای کسانی که بدست آنهابنام روشنفکروروشنگر ،قربانی شده اند،بالا خواهدرفت.آنهابدون اینکه خودشان بخواهند،منجنیق بالا بردن بارافتخارفرزندان اهل وصالح وطن خواهندشد.
نیم سطراز وطن برایت بنویسم...
این جاظلمت وبیخبری کلی است،آنجاچه خبر است ؟
باتمام قوایم وباکمال مهربانی دستت رامی فشارم
بامحبتها...


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: 28.04.2009    تاریخ: 28.04.2009

به اداره محترم سایت افغان ـ جرمن و جناب فارانی صاحب،
علت اینکه در ارائه نظر در رابطه با نوشته شما اسمم را کامل نه نوشته بودم، تنها پریشانی حواس بود و نه کدام منظور دیگر. امیدوارم که مرا نیز در جمله مستعار نویسان به حساب نیاورید. اگر چه تذکر جناب فارانی صاحب عمومی بود، ولی باوجود آن لازم دیـدم این نکتـه را در مورد خویش ناگفته نگـذارم که سبب این تقصیر تنها پراکنده بودن فکر و مصروفیت بیش از حـد در زندگی است. با عرض احترام سدید


اسم: محمد قاسم هاشمی   محل سکونت: لیون ـ فرانسه    تاریخ: 28.04.2009

جناب محترم فارانی، سلام،
نوشتهء شما را سرتا پا خواندم. ولی متاسفانه نتوانستم به مقصد شما پی ببرم؛ زیرا ((دین))، ((ایدئولوژی دینی)) و ((دین ایدئولوژیک)) سه مفهوم جدا از هم را ارئه مینمایند و ((دولت))، ((حکومت))، ((سیاست)) و ((جامعه)) چهار مفهوم جدا ازهم را. شما این همه مفاهیم را در اختلاط باهم، تحت عنوان دین و دولت به خور خواننده داده، توانائی هرگونه ابراز نظر را از او سلب و اورا در ابهام قرار داده اید. به امید توضیح لازم از جانب شما کامگار باشید


اسم: مسعود فارانی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 27.04.2009

من با این نوشته خود خواستم توجه قلمبدستان محترم را به این امر مهم وضروری که بیشتر از هرمسئلۀ دیگر،حیاتی است جلب کنم . امیدوارم باتماس تعدادی وسیع از خواننگان محترم پورتال وزین افغان جرمن آنلاین به این موضوع ، تا جایی امیدم برآورده شود .
همچنان توقع اینست که زوایای مهم این بحث را بامسئولیت در راه بهروزی ، برخورد نماییم . زیرا به وسیلۀ یک یادونفر ویا درکوتاه مدت حل این معضله ممکن نخواهد بود . این مشکل ، جروبحث های متداوم وپیگیر ، با پشتکاردایم چنان که در غرب نیز چندین قرن ادامه یافت و باحوصله مندی چندین نسل آگاه ، توانستند «جدایی دین از دولت » را ببار بنشانند وسامان بدهند . لازم دارد .
از بزرگانی که توجه نموده زحمت خواندن این سطورناقص را متقبل شده اند بسیاربسیار مشکورم .
داخل شدن وسهم گرفتن به این بحث توقع بود تاخبرگان وفرهیخته گان با نام اصلی شان سهیم میشدند . برخلاف تعدای از نویسندگان محترم با کتمان نمودن نام شان ، با نام مستعار در بحث سهیم شده اند که از لحاظ رفتار روزنامه نگاری جور درنمی آید . شاید گفته شود که این معمول در مطبوعات ، مروج بوده ، کار خلاف روزنامه نگاری نیست .
بلی متأسفانه همین مستعاربازی ها ، خود ضربه و زیانی بیشتری به فرهنگ ومطبوعات وارد کرده که حتی این مستعار بازی زمینه شده تا مطبوعات بیرونی ودرونی کشور با فحش ودشنام ، دل یخکردن وانتقام گرفتن وتخریبکردن ، به جای روشنگری وروشن سازی وآبادگری ، روش واصول اصلی را زیر پا گذاشته ،جایش رابه لجن گویی در مطبوعات سپرده است . .
ازینرو باشناخت شخصیت اصلی قلمبدستان ، که واقعا خیر خواه جامعه ومردم اند ،بهتر و روشنتر ،بحث ها ببار خواهد نشست و موضوع جدی مطرح ومطمع نظر خواهد بود . از جانب دیگر روپوش نام مستعار از صورت آن دکانداران دین ویا حامیان آنها برداشته خواهد شد که بحث را نمخواهند دوام وتسلسل یابد . بناا از تمام فرهیخته گان صمیمانه تقاضا دارم تا با نام اصلی شان وارد بحث شوند . وبیشتر برمن منت گزارند . در غیر آن بحث ببار نخواهد نشست . .
شخصی که نام شانرا کتمان کرده وبنام مستعاربرمن خورده گرفته که من گویا ملا ستیزی کرده ام . اگر منظور شان به کژبردن موضوع نباشد ، نوشته ا م ، که منحیث سند در حضور دارند ، خود بیانگراست که هرگز ملا ستیزی نبوده بلکه دکاندار دین ستیزی است ، بی تفاوت که این دین ستیزان دکاندار، ملا ،آیت الله ،روحانی وازهرقماش ِ که باشند ما خواهیم ستیزید . .
دوست محترمی بنام « هجاگو » بااین زیبا نویسی وزیبا بیانی وفررزانه گی ،نمیدانم چرا از نام اصلی شان ابأ ورزیده اند .من خدمت شان نیزاحترامات وسلامهای خالصانه از تۀدل دارم . ایشان چند اشارۀ کلیدی به بحث دارند که در فرصت مناسب به آن میپردازم از توجه شان شُکرگزارم . .
از محترم «نادر شفا » سپاسگزارم که نوشتۀ وزین شان مُمدی نوشتۀ من حقیر شده با بیان روشن شان ، موضوع را جلی ترو شفافتربیان و ارائه کرده اند . در آرزوی نوشته های دیگر شان ، حرمتگزارم .
از فاضل بنام « نجیب الله » منت گزارم ،اما نمی دانم چرا مطلب مرا روشن دستیاب نکرده اند . که گویا «جدایی دین از دولت » ضرورت دین را در جامعه ازبین میبرد واینقدر ملا ها (خوب وبد آن ،بیدون تفکیک ) سرنوشت آنها چه می شود .......... .
با احترامات عرض شود که اگر کسی از من بپرسد که فساد اداری (اگر) ازبین برود مشکل رشوتخوران بیچاره چه خواهد شد ؟ .
جواب آن روشن است اگر نظام درست شود آدم رشوت ستان با اینکه در جامعه قرار خواهد داشت در مقابل نظم جامعه خودرا حتما عیاریعنی درست خواهد کرد . در غیر آن جایش در زندان تعین شده است . یا بزبان مردم « خواهی نشوی رسوا ،همرنگ جماعت باش » حتما خود را اصلاح می کند . جوابی در کار نیست . .
در مورد ملاها هم مقولۀ بالا صدق میکند با تفکیک اینکه صحبت ما روی روحانیون کرام که استفاده جویی را ضد دین میدانند نیست (دوصد مرد جنگی به از صد هزار) بلکه انگشت انتقاد ما به آن صدهزار دکانداران دین است که نوشته خام من نتوانسته منظور مرا بشما القأ نمایاد . ازینرو دوباره در خدمت شما عرض میکنم که پریشان نباشید آنها نیزدر نظام درست ، دینداران درست خواهند شد ویاهمانطوریکه خود مسبب بدبختی دین وجامعه شده بودند . آن روزگار را ازجبر زمان خود تجربه خواهند کرد . .
از جناب محترم «هاشم » ممنون ومنت گزارم که در نوشته پُر ارج شان بخش نظر خواهی رامزین گرده واز اشارات روشنگرانه ایشان قدردانی میکنم و خود را حرمت گزار شان میدانم .
از دوست نازنین وبزرگوارم جناب «نسیم اسیر» شکر گزارم که با قطعه شعرنغز وزیبای شان این بحث را ممد شده اهمیت خاصی به آن داده اند . .
همچنان از سهم گیری محترم «جمعه گل خان وردک » در بحث تشکر بلند بالا دارم.
تا جواب بعدی توجه شما را به نوشتۀ باارزش ومبسوط فاضل دانشمند جناب «سیستانی» درهمین سایت ونظرخواهی جلب می کنم .مؤفق باشید .


اسم: محمداعظم سيستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 26.04.2009


جدائی دین از دولت، به معنی انکاراز دین نیست!


اسم: جمعه گل   محل سکونت: وردک    تاریخ: 26.04.2009