Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  بمناسبت سی وپنجمین سالگرد نخستین جمهوریت درکشور    نویسنده:  نجیب الله داوری

 
اسم: عبدالصبور شمس   محل سکونت: کابل - افغانستان    تاریخ: 23.07.2008

سلام برهمه.

آنچه در اینجا قابل بحث است ، اینست که چرا بعضی ها با وجود ده ها شاهد وگواه عینی هنوزهم از واقعیت ها انکار میورزند ، ومیخواهند تاریخ را تحریف نموده و خاک را به چشم مردم بزنند. اگر از پا فشاری ها بیمورد آغای ابراهیم فنا درمورد بگذریم ، که صد ها تن از باز مانده های حزب نام نهاد دموکراتیک خلق با وجود آنکه ثابت گردید کودتای ثور برای مردم ماجز بد بختی چیز دیگری به ارمغان نداشته است هنوز هم بر واقیعت کودتا، یا انقلاب شان تاکید و آنرا پروسه ای میدانند درراه نابودی نظام زورگوی محمد دأود و تحقق قانون و تأمین کور – کالی ودودی.

ولی ما دیدیم که محمد دأود بخاطر تأمین ورعایت قانون حتی روی اولا د اش راهم ندید و بنابه نوشته آغای داوری ، داود خان به قوماندان مربوط امر کرد که"- نی قوماندان صاحب ، خالد هم فرزند همی خاک اس . ای خاک بالای همه حق داره ؛ اگه فرزند مه ، فرزند تو، فرزندان وزرا ، رئیسا و... بخاطر حفظ وطن قربانی ندهند ومتحمل مشکلات نگردند ؛ پس این وطن را بالای چه کسی نگهداری کرد. برو وکمافی االسابق به وظیفه ات ادامه بده "

در حالیکه در رژیم بعدی فرزندان وبرادران صاحبان قدرت بخصوص وابسته گان بیروی سیاسی وکمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق درحالیکه خلق الله را رفتن به جبهه گرم وسردادن در راه انقلاب تشویق میکردند، خودشان درقطعات نظامی نزدیک به شهر کابل مثل مهمان خدمت عسکری شان را سپری مینمودند یعنی اینکه صبح ها مثل افسران با استفاده از موتر یا بس حامل صاحب منصبان راهی قطعه عسکری میشدند وبعد از سپری نمودن چند ساعت دردفتر های مختلف وصرف نان چاشت آنهم از غذای طبخ شده برای افسران و نوشیدن چای وشرینی ، طبع خوش ، احوالی ساعت یک الی یک ونیم با استفاده از بس های ملی بس روانه خانه های شان میشدند. جالب تراینکه حتی تعدادی از این نور چشمی ها با وجود تظاهر به خدمت عسکری هرگز و با پرروی تمام نمیخواستند قیافه یک سرباز را به خود اختیارنمایند زیراتعداد زیاد از آنها دارای مو ها دراز وبروت بودند.

این یکی .

دوم اینکه محمد داود هرگز از قدرت اش سؤ استفاده نکرد تا دخترش را شامل یکی از پوهنحی ها پوهنتون کابل نماید . درهمان هنگام اناهیتا دختر عبدالقیوم وردک وزیر معارف وقت یا با لیاقت اش یا هم با وساطت پدرش شامل فاکولته طب گردید ، از همین یک فاکت در آنزمان خلقی ها وپرچمی ها درکجا ها نبود که یاد نمیکردند وانتقاد نمیکردند.درحالیکه صددرصد هم معلوم نبود که اناهیتا واقعاً به واسطه پدرش شامل فاکولته طب شده بود ویا به لیاقت اش.

ولی در هنگام قدرت انقلابی نما های وابسته به سوسیال امپریالیزم روس آنقدر در این مورد اعمال واسطه وقدرت شد که نپرس . دراین هنگام ورود ویا هم شامل شدن به پوهنحی طب اصلاً لیاقت ودانش مطرح نبود ، بلکه وابسته گی ها مطرح بود و این افتضاح تاجای رسید که برای هریک از مقام عضو کمیته مرکزی ، شوری وزیران و ... سهمیه قائل شده بودند طوریکه هر سال هریک از اعضای فوق حق داشتند تا یک نفر از وابسته گان شانرا به فاکولته طب معرفی نمایند.و دراین میان حتی کسانی شامل فاکولته طب میگردید که حتی با دو گیس روشن مغز اش میپالیدی حتی نمیتوانستی که در آن حدود اربعه افغانستان را دریابی .

چیزی که دراین جا پا مال بود لیاقت ، دانش وحق اولاد غریب ؛ که مستقیماً از صنف دوازدهم به جبهه های جنگ فرستاده شده وکشته میشدند.

هیمن طور جهت فرستادن محصلان به کشور شوروی فقط وفقط معیار های حزبی و وابسته گی ها مطرح بود ، نه دانش ولیاقت ، به گفته یکی ازاستادان پوهنتون کابل درآنوقت که گفته بود ( استادان شوروی برای محصلان افغانی درزمان قبل از انقلاب احترام خاص قایل بودند زیرا همه محصلان به اساس لیاقت به آنجا میرفتند و خوب هم درس میخواندند؛ ولی حالا استادان شوروی برای محصلان افغانی هیچ ارزش و احترامی قایل نیستند ، زیرا همه افراد بی دانش وبی لیاقت به آنجا رفته اند )

خوب هموطنان عزیز حالا خود تان قضاوت کنید.


اسم: نعمت الله ترکانی   محل سکونت: اتریش    تاریخ: 18.07.2008

بجواب محترم نصرالله از المان مینگارم:
جناب فنا نوشتند که داود خان ضد قهرمان بود. داود خان ماجراجوی بود. داود خان قبیله پرست بود. داود خان خادم شوروی ها بود و این نوشتۀ شان هنوز هم در خاوران است. خوب اینرا به برداشت ایشان میگذارم. اما من هم حق دارم بگویم. ضد کدام قهرمان؟ اگر مراد شما ازین قهرمانان براتعلی خان تاج، مرحوم محمودی و میر غلام محمد غبار باشد. من میگویم اگر ایشان اسنادی دارند که آنان به امر داود خان کشته شدند و یا بندی بفرمایند در غیر ان حساب شخصیت های ملی مابه بحث من با جناب آقای فنا ارتباطی ندارد و من حتما فکر میکنم که هدف ایشان کوچک جلوه دادن موسس جمهوریت در افغانستان و پیشتاز توسعه و انکشاف افغانستان است. زیرا موضوع کورس های پشتو و زبان و بعدا افکند آتش نفاق بنام تاجیک و پشتون درد ما را دوا نمیکند که ایشان در مقاله خود یاد کرده اند. اگر شما میگوید با محاکمه بعد از مرگ داود، ظاهر، نادر و امان الله خان این ملت راه خود را بسوی دیموکراسی و جامعۀ سکولار باز میکند.و یا حد اقل امنیت، وشکوفایی نصیب این کشور جنگزده میشود به طرز فکر شما تعلق دارد. ولی من میگویم تا امنیت بر اساس اقتدارو قدرت اتحاد بر اساس امحای تمام اندیشه های شوونیستی و فایشستی برقرار نشود.

بحث روی نغش گذشتگان کشتن وقت و پایمال کردن رد جنایات است. یقنیا اگر زندگی مردم ما بعد از داود خان بهتر میبود و ما از آنچه او انجام داده بود بهتر عمل میکردیم. ابله بودم که بگویم دوران داود خاندرخشانتر از اسلاف او بوده. اما مشکل من و امثال من اینست که با رفتن داود خان به اصطلاح ما ماندیم و کلاه ما... و روز خوش ندیدیم. هیچ کس بی عیب نیست و هر قضاوت تاریخی حقیقت نسبی است. تا یک دهه قبل همین روشنفکران امان الله خان را محصل آزادی و پیشتاز نهضت ترقی در شرق میگفتند. امروز از گور پدرش دمار در میاورند.تا دیروز هریکی با سلیقه های شخصی خود از جهاد مردم ما علیه کمونیزم حماسه و رهبران جهاد را قهرمان ملی میگفتند.

امروز آنان را جنایتکار و تفنگسالار میگویند. این قضاوت نسبی تاریخ است . حالا میدانند که چه بلایی بر سر این مردم بیچاره آمده و این ها محصول تفرقه تفتین و خود کشی و بیگانه پرستی است. در مورد زندانی ها که در تاریخ ما تعداد آن کم نبوده قضاوت کردن کار مشکل است. البته من قصه های در بارۀ هر یک ازین نام آوران خوانده ام اما نظر شخصی من اینست که در طول تاریخ ما چنین زندانیانی و در هر دولتی بوده است. انوری ابیوردی، ابوریحان البیرونی، حسنک وزیر، محمد عثمان خان پروانی و امثال آنان در دوره های مختلف بندی شدند کشته شدند و نام شان جاویدان باقی ماند. این کار دولت هاست که ماشین حفظ و بقای طبقات حاکم است. من زیادتر ازین مسله به ملت فکر میکنم که سه دهه است قربانی میدهند مهاجر میشوند و زیر سلطه ابر قدرت هااند. خوب دیگر این مسله را به داود خان و یا نادر خان چه ارتباطی دارد. موفق باشید


اسم: نصراله   محل سکونت: المان    تاریخ: 18.07.2008

آقای ترکانی سلام!
بنده یکی از علاقمندان خوب نوشته های شما هستم .متاءسفانه دیالوگ اخیری که با آقای فنا داشتید نه تنها قناعت مرا حاصل نکردید بلکه مرا متاءثر هم ساختید.برخورد شما زیادتر شخصی و توهین آمیز مگر اینکه سیاسی باشد.بررسی و تحلیل شما از دوره زعامت سردار داود و خانوده اش زیادتر مفایسوی وسطحی بود وحتا آقای فنا رابه ماجراجوی و تفرقه محکوم کرده اید زیرا او در این مقطع زمان به داود خان انتقاد کرده واو را دیکتاتور خطاب کرده است.

من آقای فنا را شخصن نمی شناسم.اگر اخوانی باشد یا نه برای من بی تفاوت است ولی بعضی واقیات رانوشته که انرا در هر مقصع تاریخ باید مورد بررسی قرار داد.این هیچ منطق سیاسی و تاریخی نیست که شما می گوهید " هر چه داود هاشم و نادر خان کردند گذشت ما باید به امروز نگاه کنیم" .من متاءسفانه در تمام نوشته های شما یک کلمه انتقادی در باره داود خان نیافتم که یقینان دانش شما از تاریخ افغانستان بیشتر از من است.شما از یک زندانی سیاسی اندوره نام نبرده اید .یکبار از قهرمانی مثل براتعلی تاجو- داکتر محمودی و غبار و صد هامبارزین دیگر حتا نام نبردید. هاشم زمانی زمانی که همرای فامیلش زندانی شد سیزده ساله بود ودر بیست وشش سالگی از زندان خارج شد .من در نوشته های شما انتظار چنین واقعیت ها را داشتم .تشکر


اسم: پوهنمل حاجی محمد نوزادی   محل سکونت: دنمارک    تاریخ: 18.07.2008

سردار محمد داود از نيش مار استين شان زهر نوشيد .
راجع به اينکه چنين يک زمامدار خادم وطن که يگانه ارزوی شان پيشرفت افغانستان واستاد کردن اين کشور عقبمانده در قطار جوامع مدنی بود , چرا وچطورقربانی ارمانهای خود گرديد , بنده در مقاله های قبلی که بمناسبت رويدادهای مشابه نوشته و درسايتهايی افغانی بنشر رسيده است , به تفصيل ياداوری نموده ام . من معتقد ام که در جمله حلقه نزديک به داد خان مار های زهری کشنده وجود داشت که از ابتدای جمهوريت به اشکال مخفی وعلنی درحلقه متذکره نفوذ نموده و در هر لحظه منتظر فرصت بودند . چنين اشخاص با اسخبارات خارجی مانند کاجی بی ، ساواک ، سی ای يی وغيره ارتباط داشتند . انها توانستند داود خان را از پشتبانی نيرو های مترقی بی بهره و در فرصت مناسبت ويرا به اعمال تحريک کننده تشويق نمايد .

ايکاش داود خان اوضاع رااز ابتدا درک ميکرد و حلقه نزديک شانرا بوقت وزمانش از وجود همچو اشخاص نا پاک ، پاک ميساخت . افسوس و هزار افسوس که اينطور نشد ، داود خان را درلحظات نازک درمقابل کسانيکه در اردو نفوذ وسيع داشت ، تحريک نمودند ، اوضاع مطابق ميل انها پيش رفت ودر نتيجه دشمنان خاک ما تاحدی زياد به اهداف شوم شان رسيدند .


اسم: نورمحمد   محل سکونت: Canada    تاریخ: 18.07.2008

محترم دگروال عبد الغنی
اول اینکه نمیشد دیگر زعامت و زمامداری افغانستان تا ابد میراثی باشد مگر نظام جمهوری هم از نظر اسلامی و هم از نظر حقوقی یکی از بهترین نظامها نیست ؟

ثانیا وقتی مرحوم داود خان نظام جمهوری را بنیاد گذاشت بینی کسی هم خون نشد یک روپیه بیت المال دزدی نشد و از همه مهمتر اینکه وی برعکس رهبران حزب دموکراتیک، سران تنظیم ها و ملا عمر کور که اله دست بیگانگان بودند و از آنطرف سرحدات ما دستور میگرفتند شهیدداود خان برخلاف اتهاماتی ناروا که بر وی میگردد از همان اولین روزهای کودتا مستقل بودن خود را بدنیا ثابت نموده بود. آقای دگروال حتما بیاد داشته باشند که فقط دو سه هفته بعد از کودتا در باغ ارگ شهید داود خان یک مصاحبه مطبوعاتی داشت که اولین مصاحبه مطبوعاتی شان بعد از استقرار نظام جمهوری در کشور بود، در آن مصاحبه یکی از خبرنگاران خارجی از داود خان پرسید که آیااین کودتا موفقیتی برای شوروی بوده و با این کودتا آیا افغانستان به اقمار شوروی تبدیل نشده است ؟

مرحوم داود خان هرچند به اسانی برآشفته نمی شد ولی این سوال وی را بر اشفته ساخت و این موضوع در همان وقت در بی بی سی نیز انعکاس یافت داود خان بر استقلالیت کشور تاکید نمود و اظهار داشت که افغانستان قمری است در محور ناسیونالیزم خود و به هیچ کشور دنیا وابسته نمی باشد این پاسخ مرحوم داود خان در آن وقت در اکثر مطبوعات جهان نشر گردیده بود.
مقصد اینکه داود خان از همان اولین روز تاسیس جمهوریت در کشور رهبر مستقل و ملی بود.


ثالثاء محترم دگروال از نظام قانونی ظاهر شاه یاد آوری کرده اند من بیاد ندارم ظاهر شاه در نتیجه کدام انتخابات آزاد زمام قدرت را گرفته باشداصلا حق سلطنت بعد از ختم غایله حبیب الله بچه سقاو از اعلیحضرت امان الله خآن بود و اگر نادر خان یک جنرال وطنپرست می بود فوراامان الله خان را که به ایتالیا رفته بود زمینه عودت دوباره اورا فراهم و رهبری کشور را مجددا بوی می سپرد اما وی قبل از آنکه در غم وطن باشد درغم خود بود و بعد از قتل وی نیز قدرت به پسرش ظاهر شاه سپرده شد و به نظر دگروال صیب باید این سلسله یعنی از پدر به پسر از پسر به پسرتا ابد ادامه می یافت.


اسم: نعمت الله تُرکانی   محل سکونت: اتریش    تاریخ: 18.07.2008

در سال 1997 برای اجرای پاره از کار های خیریه با یک هئیت عازم ولسوالی مرغاب ولایت بادغیس بودم. نارسیده به ولسوالی پل کهنۀ مرغاب قرار دارد ازین پل نشان پایه های آن بر جاست که از خشت پخته شاید از صد ها سال به اینطرف باقی مانده و بر علاوه موقعیت پل میان دو کوه سربه فلک کشیده است که دریایی مرغاب مثل یک ریسماناز بستر همین دره ها و وادی ها عبور میکند. من با دوستان آنجا توقف نموده و به دیدار بقایای پل کهنۀ مرغاب مشغول بودیم. چند لحظه بعد مرد محاسن سفیدی که شاید هشتاد ساله بود از دور آمد. یکی از همکارانم با خنده از او پرسید:

پدر تو این پل را یاد میدهی و میدانی چه کسی تخریب اش کرد؟ پیر مرد خندید و گفت: من چه بلکه پدر کلانم هم یاد نمیدهد. اما همین سوال تراچهل سال پیش که جوان بودم از من یک نفر کرد که مثل تو بود و باموتر و رفقایش آمده بود اینجا... من جوابش را دادم و او برایم بخشش داد: دوستم گفت: من هم برایت بخشش میدهم. او با خنده گفت نه! او داود خان صدر اعظم بود که بعدا پادشاه شد او در نظر داشت این دو کوه را بهم وصل کند و بند آب بسازد برق بیاید و زمین های زیادی آبیاری شود.اما نامردا او را کشتند... وقتی به دریای مرغاب و ضیعت جغرافیایی منطقه نظر انداختم فهمیدم که ساختن بند آبی در آن منطقه چقدر ساده و کم مصرف است. اما افسوس که هنوز هم کسی برای مهارآب های وطن مااقدام نمیکند.


اسم: دگروال عبدالغنی مستغنی   محل سکونت: میدان سرخ ماسکو ، روسیه    تاریخ: 18.07.2008

دوستان عزیز: جهاد بر حق برادران مجاهدین و طالبان و قیام زنجیر شکن رفقای حزب دموکراتیک خلق افغانستان برای سوق افغانستان میراث مانده بسوی مدرنیتی اشتباه و غلط بود ولی قیام داود خان علیه نظام قانونی افغانستان و آغاز فاجعه امروزی افغانستان یک کار صحیح بود. من گنگس گردیده ام و خوب نمی دانم که دلیل چیست. آیا کسی است که بنده را روشن سازد. باحترام


اسم: سید نقیب   محل سکونت: کابل    تاریخ: 17.07.2008

شهید داود خان در سا لهای که رئیس جمهور کشور بود در خانه شخصی خود متصل سفارت فرانسه اقامت داشت من بیاد ندارم که کدام روز حتی همان سرک مقابل منزل وی بروی ترافیک مسدود شده باشد وقتی من درین سالها راه بندانهای حق و نا حق را در شهر کابل می بینم آن شخصیت بزرگ کشور را بیاد م می آورم، .

خاطره که من از مرحوم داود خان دارم برمیگردد به سالهای که من در لیسه حبیبه متعلم سال اخیر بودم در یکی از روز ی تابستان تعدادی از همصنفان تصمیم گرفتیم برای تفریح بطرف پغمان برویم بعد از چندین ساعت تفریح و آب بازی در یکی از باغهای آنجا تعدادی از همصنفی های ما شروع کرد به سنگ انداختن بر درختان سیب که در آن باغ وجود داشت در این موقع متوجه شدیم که شخصی با کلاه شپوه از دور طرف ما درحرکت است تعدادی از همصنفی های ما از ترس پا به فرار نهاده ولی برخلاف توقع ما وقتی ان شخص بما نزدیک شد احترامانه با همه مامصافحه نموده و گفت چرا با سنگ به درخت ها میکوبید در آنجا باغبان وجود دارد از وی بخواهید هرمقدار سیب که آرزو دارید برای تان آماده می نماید و بعدا نیز خودش به باغبان هدایت داد تا مقداری سیب برای مااز درختها بیاورد.

وی تقریبا ده دقیقه با ما صحبت و از دروس مکتب ما پرسشهای بعمل آورد بعدا خودش دوباره برگشت واقعا ما همه از لطف وی خجالت زده شده بودیم بعد ها ما دانستیم که آن شخص سردارمحمد داود خان بود.روحش شاد باد


اسم: اسدالله   محل سکونت: Austeria    تاریخ: 17.07.2008

یکی از خصوصیات بارز مرحوم داود خان و اعضای خانواده شان زندگی ساده و فقیرانه به اصطلاح وطنی ما بیدون نوکر چاکر نفر خدمت بود.
مرحوم داود خان حتی هنگامیکه وی رئیس جمهور کشور بود در اوقات غیر رسمی اکثرا شخصا خودش عقب فرمان موتر می نشست همچنان فرزندان و اعضای خانواده وی هر گز خود را از بقیه هموطنان ما برتر ندانسته امور روزمره زندگی را خود شان انجام میدادند ، خالد پسر مرحوم داود خان همه روزه خودش اطفال خویشرا به کودکستان موسسه نسوان واقع شهر نو برده عصر دوباره بخانه می آورد ، بروز هفت ثور خالد پسر مرحوم داود خان زمانی بشهادت رسید که اطفال خویشرا از کودکستان انتقال میداد.

تا کنون هیچ زعیم و زمامداری در کشور ما مانند مرحوم داود خان قانون را بر خود و خانواده خویش تطبیق نکرده است، بنظر من مرحوم داود خان و خانواده وی در تاریخ معاصر کشور ما یک نمونه و مثال رعایت قانون برای رهبران فعلی و آینده کشور محسوب میگردد.
امروز بزرگترین معضله کشور ما عدم تطبیق قانون است که اینهمه انرشی و بی بندوباری را در کشور سبب گردیده است.



Copyright by AFGHAN GERMAN ONLINE all rights reserved