Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  ایجاد دریچه نظریات در خصوص قاموس کبیر افغانستان    نویسنده:  عبدالقیوم میرزاده

 
اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 22.10.2020

خان آقا صاحب سلام، تشکر از اظهار نظر تان و در مورد هرکاره باید با یک دوست قدیمم مشوره نمایم تا چیزی کم و زیادی از خود بی موجب ننویسم. باری اظهار نموده بودم که با یک دوست و برادر خوانده ام واسع جان رویین بعد از صنف هشت تصمیم گرفتیم که به کوچه های قدیم کابل رفته و در جمع آوری کلمات قشنگ در زبان عوام را درج کتابچه ها نماییم > شروع نمودیم از کوچه های سه دکان و پخته فروشی و سر چوک و کوچه های اطرافش و پخته فروشی و غیره که تا دو سه صد لغت به دست آوردیم. اما متاسفانه آهسته و آهسته همه چیز برهم و درهم گردید. به هر صورت روزی در فکر سپورت کردن شدیم و کجا و کجا؟ ما در گذرگاه کابل زندگی می کردیم و سالهای ۱۹۵۲ یا ۱۹۵۳ بود که کسی به ما مشوره داد که بروید به «هرکاره».و هم گوشزد نمود که باید طاقت داشته باشید، گفتیم طاقتش یعنی چی؟ گفت که آنقدر مشت و لگد تان میکنند که تا یک ماه از جای برخاسته نخواهید توانست. جدی پرسیدیم که راستی است یا مزاق میکنی؟ قسم خورد که همین طور است. قبل از رفتن به هر کاره از هرکاره رفتن توبه کشیدیم. و بسیار خندیدیم. کاش یک بار میدیدم، که خوب تشریحش میکردم، بلی هرکاره جای تمرین پهلوانی است ولی نمی دانم که این اصطلاح چطور به وجود آمده؟


اسم: خان آقا   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 22.10.2020

سلام آقای کاسی!

از تشریح و توضیح کلمات سچۀ دری مانند مکتب رو، شخ بروت، هرکاره و غیره از شما متشکرم. حیف است اگر این لغات بر اثر عدم به کار گیری در نوشته ها از بین بروند. به این ترتیب شما در حفظ و نگهداری این گنجینۀ فرهنگی کوشش زیاد انجام داده اید که سزاوار تقدیر است.

تا یادم نرفته باید بنوبیسم که میدان پهلوانی را هم در سابق "هرکاره" می خواندند. اگر زحمت نباشد این لغت را نیز کمی توضیح دهید.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 21.10.2020

مکتب رَوْ:زمانیکه اطفال به سن هفت میرسند در افغانستان نظر به قانون تعلیم و تربیه در زبان عام مکتب رو میگردند، استثنایی اگر اطفال نبوغ دارند و یا از نظر جسمانی قوی و دماغ خوب داشته باشند، همچنان میتوانند به صنف اول بروند ک مکتب رو میاشند

شخ بروت: در قدیم به کاکه هاییکه بروت زیاد و غلو میداشتند وبروت ها را باالعموم چرب و به طرف بالا یا شانهٔ موی و یا با کلکان خویش به طرف بالا میکشانیدند به ایشان نام شخ بروت داده میشد

معجون در عربی عبارت از خمیرهٔ رنگ های مختلف است که برای اطفال سامان بازی ساخته میشود و در لسان فارسی ایران به نوع غذای گفته میشود که روی غوری با میوه جات و خسته و پسته و بادام و غیره روی میز یا دسترخوان گذاشته میشود و اما در لسان دری که اصطلاحی ماجون هم گفته میشود کاملا معنی اش فرق مینماید و به دوای مرکب از انواع نباتات طبی طوی ساخته میشود که همه کوبیده شده و از تکهٔ گاج یعنی تکهٔ که سوراخ های ظریف دارد، کشیده شده و پودرش را با مسکه و یا تخم خام و یا عسل نظر به ضرورت ترکیب میگردد که به شکل خوردنی و یا به شکل دیگرش پتی ساخته میشود و مثلا بالای زخمی ویا بالای مفاصل که درد داشته باشد کذاشته میشود. بعضاً به نام معجون مرکب یا ماجون مرکب هم یاد میگردد.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 21.10.2020

در زبان دری اصطلاحی داریم:
تا تریاق از عراق برسد ، مار گزیده هلاک میگردد، یعنی هر چیزی که ناوقت و نه در وقت معین برسد به درد ناخور و بی ارزش است، معلوم نیست چه زمانی این اصطلاح در دری وارد شده، تعریف تریاق‌ از وایکی پیدیا:
معرب تریاک و آن دوایی مرکب است معروف، که چند ادویه را کوفته و بیخته در شهد آميزند و آن دافع اقسام زهرهای گیاهی و حیوانی باشد. گرفته از یونانی، معجونی مرکب از داروهای چند که وقتی آن را دوای مخصوص همه اقسام سموم حیوانی و لاغ افعی می‌دانستند و هر بیست نخود آن دارای یک گندم تریاک است. از راه لفظ، اطبا گويا او را تفسیری نکرده‌اند اما معنی او، از روي تفهیم در روزگار ما آن است که هر دارویی که مضرات زهرها را دفع کند، او را ترياق تعريف کنند. مرکبی است معروف که ترياق فاروق نوع اعلای آن است و هر دو کلمه (ترياق و تریاک)
یونانی معرب و بمعنی مطلق فادزهر شهرت دارد. معجونی مرکب از داروهای مسکن و مخدر که به عنوان ضددردها و سموم به کار می‌رفته و در ترکيبش عصاره‌های گیاهان خانواده شقایق و خشخاش به کار می‌رفته است، تریاق فاروق، تریاق کبیر. پادزهر. فادزهر. پازهر.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 19.10.2020

هَرْکارَهْ در زبان عوام از روی تمسخر به فردی اطلاق میگردد که در هر کار و عمل مداخله و سخن میزند که اگر میفهمد یانه گویند این آقا هرکاره است و یا در واقعیت به کسانی هم گفته میشود که واقعا مثلا در باغبانی و شاخه بری و گلکاری و امور سیم برق دوانی در تعمیرات و غیره دست رسی دارد به چنین افراد هم هرکاره گویند


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 17.10.2020

قٌلٌنْجْ که احتمالاً کلمهٔ ترکی باشد به درد ها یا شخ شدن یعنی تقبض عضلات در شانه و بیلک شانه و گردن را گویند که در لسان عام مروج است. کلمهٔ ترکی به این معنی که چون قول یعنی بغل کلمهٔ ترکی است. و گفته میشود که قلنج هایم درد میکند یا درد قلنج دارم یا قلنج هایم را گرفته و همه یک معنی را دارد. در اثر کار دست که عضلات شانه و گردن و بیلک شانه زیاد فعالیت مینمایند و عرق تولید میگردد و همرا مقدار زیاد از حد املاح و ویتامین ها را بیرون میکشد عضلات به قلت خصوصا مگنیزیم قرار میگیرند که حالت شخک شدن یا تقبض عضلات را بار می آورد و در اثر کمترین شمال یا سردی درین ساحه درد عضلات که قلنج گویندش پیش میشود.


اسم: ملکزی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 16.10.2020

سلامونه، لغات جدید تقدیم است.

ادلۀ فقهی: کلمه جمع بوده و مفرد آن دلیل می باشد. ثبوت ها، برهان ها و حجت های فقهی که حکم یک مسئله را از نګاه شریعت توضیح و بیان می دارد که عبارت از چهار اصل می باشد. قرانکریم، احادیث یا سنت نبوی، اجماع امت و قیاس یا عرف. باید ګفت که دلیل با علت یک تفاوت عمده دارد. دلیل چیزی است که از طریق علم، عقل و منطق به صحت آن پی برده شده و شک را به یقین تبدیل می نماید، ولی علت، تعبیر و تشریح آن حکم شرعي است که از جهت مصالح و مفاسد آن بیان می دارد

مُستَصحِب: دوست، رفیق، یار، همدم، همراه، همسفر

اِسْتِصْحاب :همراه داشتن، با خود داشتن، طلب معاشرت و صحبت کردن. و معنای این کلمه در علم فقه و اصول فقه عبارت از حکم نمودن به چیزیکه قبلاً قابل قبول بوده و در آینده برای شک و تردید جای نه داشته باشد. هنگام شک داشتن در یک حُکم، مثلاً درصورت غیبت طولانی‌ مدت کسی حکم به زنده بودن او می‌ دهند.


اسم: قیس گبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 15.10.2020

کاسی صاحب، همهٔ لغات تان شامل قاموس گردید. به عمر تان برکت


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 14.10.2020

بَدَنْ و بدنه در لسان دری عین معنی را افاده میکند اما در موارد مختلف، مورد استعمال دارد و اصل هردو شکل از عربی در دری مروج گردیده که در عربی بدنه اصطلاحی عین معنی بدن را دارد که تعریف هر جسم را در دری میتوان گفت که هر جسم یک بدن یا بدنه دارد و در موارد مختلف از یکی یا دیگرش استفاده میشود مثلا بدن انسان یا یا بدنهٔ درخت یا بدنهٔ طیاره و به صورت عموم میتوان گفت که برای زیروح بدن مثل بدن اسپ یا بدن شتر و یا بدن آدم و خر و بدنه مثل بدنهٔ موتر یا درخت و یا بدنهٔ طیاره مورد استعمال دارد


اسم: zmarai.kassi@gmail.com   محل سکونت: سویس    تاریخ: 13.10.2020

پَرْ و بالْ دو کلمهء که در اصل خود از نظر اناتومی پرندگان وحشرات بالدار مورد استعمالن و بعد در موارد دیگر هم استعمال میگردند
بالل، عبارت از وسیلهٔ پریدن میگردد که در دوطرف وجود پرندگان مانند دو دست انسانها قرار دارند و در شاخه های بال با مو های ضخیم پوشیده شده و در اثر به حرکت در آوردن بال ها پرنده یا حشره به هوا میشوند و چون پهن میگردند از نظر تخنیکی با کلمات ساده با مقاومت هوا در مقابل خویش، پرنده در هوا میماند یا در هوا شنا میکند.

پَرّ به موهای پرندگان اطلاق میگردد که روی جلد پرندگان از نظر تخنیکی چنان عیار شده اند که در حالت بودن روی زمین و یا در پرواز جلد پرندگان را از گزند سردی و تر شدن در باران و برف و غیره محفوظ میدارد

در اصطلاح عوام میگویند که پر و بالش را کَنْدْ یعنی اگر کسی را با تمام بدی هایش او را در مقابلش مورد عتاب و به رویش میکشند گویند که پر و بالش را کند یا میکَنَد. ( کَنْدَنْ)

پُرّ و خالی که پب به معنی مملو مثلا پیاله پر از آب است مثلا پیمانه چو پُرّ شود چه بغداد چه بلخ .. و با مصادر مختلف استعمال میگردد مثل پر کردن، پر شدن و پر نمودن پر ساختن و در اصطلاح عوام به آخر رسیدن را گویند مثلا وقتش یا عمرش پر شد و فوت نمود یعنی وقتش به آخر رسید و همچنان که وقت سخن زدن و یا گفت و شنید یا دید و وادید پوره شود گویند که وقتت پر شد یعنی وقت ملاقاتی به آخر رسید و در مورد دیگر اگر به کسی گویند که حوصله ام پر شد یا حوصله ام به سر رسید به این معنی است که دیگر تحمل شنیدنت را و یا تحمل دیدنت را ندارم و در مجموع تحمل به سر رسید یا صبر و حوصله پر شد یا گرید یعنی اضافه صبر و حوصله نیست و باید خاتمه یابد.

خالی به معنی تهی مثلا بوجی آرد تهی یا خالی دست یا چاینک از چای و حوض از آب خالی است

پر و خالی در موارد دیگر هم در لسان ادبی و عوام استعمال میشود و به کسی گویند که انسان پر است دو معنی دارد یکی اینکه انسانی دارای معلومات زیاد را گویند که انسان پر است و خالی که تهی معنی دارد گویند که محتوای سخنانش خالی بود به این معنی که یا آموزنده نبود ویا چیزی نوی در سخنانش نبود دیگری اینکه خالی ذهن بودن به این معنی که در مورد چیزی خبر نبودن است که معنی نادانی را ندارد فقد بی خبر بودن از موضوعی می باشد.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 12.10.2020

گٌدِیْ کوکَکِی یا گدی کوکی به شکل مختصرش
گدی عیارت است از وسیلهٔ بازی باالعموم دختان کوچک که با این وسیله گدی بازی مینمایند و در ابتدا گدی های کوچک را از جرابی میساختند که درونش را پنبه پی مینمودند و قسمت بالایی اش را به تناسب کل با تاری بسته میکردند که سر گدی را تشکیل مینمود و رویش با رنگ چشم و بینی و گوش ها را رسم مینموند و به اطفال با نام تصخیریش گدیگک میساختند. بعد ها همه ماشینی گردید و پلاستیکی. چون توسعه یافت در داخلش یک وصیلهء میخانیکی جابجا گردید که توسط کلیدی کوک میشد، و این نوع گدی ها را گدی کوککی یا مختصر گدی کوکی هم گویند.
کوک کردن مانند ساعت را کوک کردن که در اثر دور دادن دکمه ء ساعت که در کنارش قرار دارد دور داده میشود که فنری که در درون جابه جا شده به دور خودش تا حد امکان دور داده شود که کوک کردن کویندش.به همین ترتیب در اثر دور دادن گوتک رادیو که در اثر دور دادن عقربش به طرف راست و چپ برده میشود و تا بلالای جای معینش دور داده میشود که آوازش بیرون شود چه خواندن باشد یا سخن زدن و این را هم کوک کردن گویند. و گدی های نیمه محرک بودند که در اثر کوک کرده یا دست بالا میکردند و پایین یا گردن را به راست و چپ دور میدادند یا در شکل حیوانات کمی راه هم میرفتند.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 10.10.2020

چَرَهْ ئي کلمهٔ معروف عامیانه که در ادبیات هم داخل شده است و از مصدر چریدن اشتقاق گردیده به این معنی هر چیزی که در ساحهٔ وسیع تر پهن گردد گویند چرید و مختص به کارتوس تفنگ است که برای شکار پرندگان به کار برده می شود که در اصطلاع عامیانه تفنگ چره یی میباشد که گلولهٔ آن که کارطوس چرهیی گویندش مملو از تعداد تا حد اکثر ۱۵ ساچمه یا به اصلاح عوام چره با باروت سربند میگردد و داخل تنگ گذاشته و چون قیر گردد ساچمه ها در ساحهٔ نسبتاً وسیعتری اصابت مینماید. و در مورد دیگر عامیانه به کسی که بیحد زیاد حرف و دیر حرف میزند گویند که چره یی فیر کرد. یا اگر کسی در منازعه کسی را با همه نوع سخنان ملامت بسازد گوید که بالایش چریی فیر نمود. یعنی مخاطبی را همه جانبه ملامت ساختن و این همه تنها در زبان عوام رواج دارد


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 07.10.2020

گنْگْسْ و گُوُلْ دو کلمهٔ عامیانه در معنی تقریبا هم ردیف یا مترادف اند و به کسانی اطلاق میگردد که حیران زده و در تفکر از خود رفته باشد ولی کلمهٔ کنس بعضا در طبابت هم به کسی که بیهوش باشد اصطلاحاً هم گنگس گفته میشود و در خواب عمیق گویند که در خواب گنگس است و اگر کسی به خود بگوید یا به کسی دیگری که گنگس خوابم و یا گنگس خواب است یعنی باید بخوابد که دیگر بیدار مانده نمیتواند. و در زبان عام گنگس ساختن مثلا در بازی بوکس با یک مشت گنگسش ساخت یا گنگس شد یا گفته میشود که بسیار حرف زدی که گنگس شدم یا گنگسم ساختی و غیره
گٌوٌلْ از انگلیسی با بازی فتبال داخل دری شده که بازی کن نفر مقابل را در تردد انداخته و گول میزند و در اصطلاح مردم بازی دادن را هم گویند مثلا او مرا در پول دادن گول زد یعنی کمتر پول داد و متردد ساختن و غیره


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 05.10.2020

لطفاً این تشریح ذیل را که اصلاح و تکمیل نمودم، در مورد سودا واتر کاملاً جانشین تشریح قبلی فرمایید!!!!

سُوداواتر یا سُودا واتر ترکیب انگلیسی و انگلیسی یعنی سودا یا ناترون با فرمول کیمیاوی:
NaHCO₃ که سودیم هایدرو کاربونیت گفته میشود با آب به مقدار لازم و تناسب سنجیده شده با بوره و مزه های مختلف مثل زنجبیل، نارنج یا لیمو ترکیب و داخل بوتل ها با غاز اضافی کاربن دای اکساید CO2 که در آب محلول میگردد به مقدار تعیین شده یک جا کرده و سر بوتل ها طور لازم بسته میگردد که تا باز کردن سر بوتل این غاز که مزه و بوی ترش دارد فرار ننماید که در ابتدا در هند به نام آب ولایتی بعد سوداواتر معروف و بعد با عین نامها به افغانستان هم وارد و داخل لسان دری گردید.
در هندوستان در زمانیکه تحت سلطهٔ انگلیس ها قرار داشت، سودا واتر که از انگستان آورده میشد به نام آب ولایتی مشهور بود که در آنزمان هر چیز یا شی که از انگلستان وارد هند میشد آنرا ولایتی یعنی از پایتخت که انگلستان بود یاد میشد و آنچه که با عین شکل در خود هند و حتی بعدا در پاکستان تولید میگردید آنرا دیسی DC میگفتتند که هنوز هم تا حدودی این چنین است بر اساس تعریف ذیل که هندوستان به نام یک قریه یا جزء ولایت انگلستان شناخته شده بود:
DC
Definition :
Deputy Commissioner
Category : Governmental » Titles
Country/Region : India India
Popularity :





اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 04.10.2020

سُوداواتر یا سُودا واتر ترکیب انگلیسی و انگلیسی یعنی سودا یا ناترون با فرمول:
NaHCO₃ دارد که سودیم هایدرو کاربونیت گفته میشود با آب به مقدار لازم و تناسب سنجیده شده با بوره و مزه های مختلف مثل زنجبیل، نارنج یا لیمو ترکیب و داخل بوتل ها با غاز کاربن اضافی و سربند میگردد که در ابتدا در هند به نام آب ولایتی بعد سوداواتر معروف و بعد با عین نامها به افغانستان هم وارد و داخل لسان دری گردید.
در هندوستان در زمانیکه تحت سلطهٔ انگلیس ها قرار داشت هر چیز یا شی که از انگلستان وارد هند میشد آنرا ولایتی یعنی پایتخت که انگلستان بود یاد میشد و آنچه که با عین شکل در خود هند و حتی بعدا در پاکستان تولید میگردید آنرا دیسی میگفتتند که هنوز هم تا حدودی این چنین است بر اساس تعریف ذیل که هندوستان به نام یک قریه یا قسمت اصل ولایت انگلستان شناخته شده بود:
DC
Definition :
Deputy Commissioner
Category : Governmental » Titles
Country/Region : India India
Popularity :


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 04.10.2020

مَلایي با این کلمه در اولین مرحلهٔ معرفی شدن شیر یخ است که بعداً شهرت یافت و در ابتدا آب را با بوره یا «گُرّ» شیرین ساخته و قسماً ب رنگ های زرد و سبز و سرخ ترکیب و در ظرف های استوانه های تقریبا بین ۶ تا ۸ سانتی بلندی و قطر دهنش در حدود ۲٫۵ سانتی و بعد از ریختن آب شیرین در داخلش، سر اش را با خمیر مسدود و شب در یخ و برف میگذاشتند که یخش بزند و روز دیگر در یک کراچی با ظرف پر از برف و یخ برای فروش به کوچه ها میبردند و صدا میکردند «ملایی های ملایی» و بچه ها و دختران در تابستان به کوچه برای خرید میشتافتند ، ملایی فروش دهن ظرف کوچک را از خمیر یخ زده پاک و ملایی را از ظرفش به دست اطفال برای خوردن میداد.
گُرّ در حقیقت عبارت است از بورهٔ زرد که شکل بسیار ابتدایی اش از نیشکر خصوصا در ننگرهار که زراعت نیشکر ترویج دارد ساخته میشود چنانیکه »یشکر را با وسیلهٔ تخنیکی نهایت ساده تحت فشار قرار میدهند که آبش خارج و در ظرفی جمع و بعد با سوختاندن غشای خشک نیشکر جوش داده میشود تا به قوام بیاید «قِوامآمدن یا رسیدن حالتی است که وقتی یک مادهٔ رقیق در اثر جوش دادن که آبش تبخیر مینماید و شروع میکند به تغییر دادن حالت مایع خود را به انجماد یا منجمد شدن، گویند که به قوام آمده یا رسیده»، بعد از به قوام آمدن و کمی بیشتر سخت شدن از آن کلوله های خورد ساخته و در آفتاب گذاشته میشود تا به درجهٔ سختی زیادتر برسد و گر به دست می آید. بعضا در گر ها در وقت کلوله کردن با پسته و یا چهار مغز و غیره مخلوط میگردد و حتی با زنجبیل و این همه به نام گر مساله دار فروخته میشوند و لذت بخشند.




اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 03.10.2020

سَرْمنْگَسَک=سگ منگسگ تحت یک نام یا دیگری یکی از مشهورترین افسانه های بسیار عامیانه که اصلا وجود ندارد. گویند مادری مشغول خمیر کردن بوده و طفلکش در پهلویش آزرده و میگریست. در زمان خمیر کردن مگسی هم بر روی و بینی پسرک مینشست و باعث آزار و تکلیف هردو شده بود و این مگس از نوع مگسی بود که تحت نام سگ مگس مشهور بود و مادر جان در وقت مشت کردن بار بار با اشارهٔ دست مگس را از روی طفلش با اشارهء دست دور میزد. فکر و خیال مادر با این سگ مگس مشغول و طفلک در گریه. باالآخره تصادفا به طفل خود میگوید که چپ باش باز اوسانهٔ سگ منگسگ را برایت میگویم ، طفل آرامتر و حیران به مادر در حال «لب و لنج» کشال میگوید که بگو. مادر برای اینکه طفل را تا کار خمیر کردن خلاص شود و طفل را مصروف بسازد به طفل میگوید که بگو بگو را یاد ندارم افسانهٔ سگمنگسگ را یاد دارم برایت بگویم و طفل باز تکرار میکند که بگو و مادر میگوید که بگو بگو را یاد ندارم اوسانهٔ سگمنگسک را یاد دارم بهریت بگویم ، البته با لجهء سوالیه باز طفل میگوید که بگو و مادر به همین ترتیب طفل را بگو بگو را یاد ندارم افسان.....، طفل خاموش و در سوال و جواب حیران تا کار خمیر کردن به آخر میرسد. این داستان تحت این نام مشهور میشود و برای داستان های تکراری هم در زبان مردم افسانهٔ سگمنگسگ کنایه وار استعمال میگردد.
لَبْ و لُنْجْ چنین رواج دارد که: لب و لنج کشال، لب و لنج نکن، از لب و لنجش معلوم میشد و غیره اصطلاحی مشهور است که کسی بدون سخن دقیت و خفگان و ناراحتی و غم و قهر و نا رضایت و عدم موافقهء خود را نشان میدهد که تنها لب ها در حد اقل در حرکت میباشد.یعنی چنین نشان میدهد که میخواهد چیزی بگوید ولی نمیگوید. جانب مقابل از لب و لنجش درک میکند.


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 01.10.2020

دوستان عزیز شکران، لغات فرستاندهٔ شما در قاموس درج گردید و بعضی ها اصلاح گردیدند. به امید همکاری های بیشتر تان.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 29.09.2020

دَرَوْگَرْ به کسس اطلاق میشود که با مهارت حاصلات زمینی زراعتی خصوصاً گندم را بعد از به ثمر رسیدن در اخیر تابستان با ساقه های گندم را با داس از بیخ میبرند و انبار مینمایند. خامخا که امروز این کار با ماشین های درو انجام مییابد و لی در ممالک عقب مانده و غریب هنوز هم دروگران این کار را انجام میدهند.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 29.09.2020

خُوشَه چین: عبارت از فردی است که خوشه های به سر رسیده را با احتیاط از بدنهٔ درخت یا تاک انگور به کارد کج یا قیچی میبرد و در سبد با احتیاط جا به جا میکند

د


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 29.09.2020

غُوزَه عبارت است از آن قسمت نبات کشت شده که میوه‌ اش هنوز به سر نرسیده یا پخته نشده و در داخل همین غوزه یا ظرف طبعی قرار دارد و زمانیکه پخته شود این غوزه خود را باز میکند یا در اثر فشار داخل باز میشود و میوهٔ داخلش یا ظاهر میشود مانند پخته یا پنبه و یا از غوزه بیرون می افتد چون چلغوزه.

خُوشَه در زراعت و باغداری عبارت است از ساقه و پنجه های متعددش که اصل میوه در آن سبز و پخته میشود مثلا خوشهٔ انگور و زیاد ترین مورد استعمال با حاصل انگور دارد.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 28.09.2020

لطفا به کلمهٔ کشال اضافه فرمایید: در اصطلاح عوام به شخصی اطلاق میشود که از سیمایش حیرانی توأم با ناراحتی و ناخوشی بر خیزد مثلا گویند که لب و رویت چرا کشال است یعنی چه شده که نا راحت معلوم میشوی


اسم: خان آقا    محل سکونت: سویدن    تاریخ: 28.09.2020

لغات ذیل هنوز در قاموس داخل نشده اند. خداوند با شما باشد.
سوز دادن: هرگاه شخصی یک متاع و یا دست آوردی داشته باشد و آنرا به رخ دیگران بکشد و طوری وانمود سازد که دیگران از چنین متاع و یا دست آوردی بی بهره اند، در این صورت گویند که مثلاً "احمد ساعت و یا موتر خود را سوز می دهد" یعنی آنها را بی موجب به رخ دیگران می کشد. این چنین برخورد را "سوزنمائی" گویند.
سرپُت: در قطعه بازی، مخصوصاً در بترنو، فلاش یا سه پته بازی و غیره، اشتراک کنندگان چال می روند و در نهایت هر کسی که برنده شده باشد، قطعه خود را رونمائی می کند تا حریف ببیند که او برده است. در بعضی حالات بازی کننده وقتی احساس کند که جانب مقابل برنده است، بدون آنکه قطعه خود را رونما سازد "سر پُت" از بازی به نفع حریف تیر می شود. او با این کار سیاستش را پخته می سازد تا حریف را در دلهره و شک نگه دارد.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 27.09.2020

گُنده کلمهٔ عامیانه تا ادبی به اشخاصی گفته میشود که از هر نقطهٔ نظر قابل اعتماد باشد که گویند که آدم گنده است یعنی قابل اعتماد و انسان اصولی است


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 26.09.2020

گَنْدَهْ در گرامر صفت است و به معنی متعفن و یا فرسودهء بوناک مثلا غذایی که متعفن میگردد به معنی گنده شده است در زبان عوام به کلمات بد و زشت و پایین و دون گویند سخنان گنده و به کسانی هم اطلاق میگردد که یا سخنان پایین را زیاد استعمال مینماید و یا خود همیش ناشسته و با لباس متعفن و جای متعفن زندگی کند گویند که آدم گنده است.

گندهگی در گرامر قید صفت گنده است و حالت غیر منظم و کثیف و بوناک را گویند مثلا کسانی که بی حد هر چیز را و هر جای را غیر منظم و نا پاک تا متعفن سازد میگویند که این چه گندهگی است یا چه گندهگی را انداخته یی. و یا در مسایلی که بی حد درهم و برهم میگردد و اصلاح ناپذیر، میگویند که این چه گندگی است یا گندگی شده است.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 25.09.2020

چَل زدن همچنان به معنی اغوا کردن یا توطیه است، مثلا گویند که یک چل جور کن که کسی نفهمد و کارت را پیش ببر یعنی مانند توطیه اغوا گری کن یا مردم را فریب بده


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 25.09.2020

لطفا به کلمهٔ بدرگ این جملات را اضافه فرمایید: این کلمه به صبغهٔ مزاق بین دوستان بی نهایت نزدیک و حتی بین زن و شوهر هم به شوخی مورد استعمال دارد، مثلا گویند که آی بدرگ دروغ میگویی یا ای بدرگ چل بازی میکنی و غیره و برعلاوه:

چَلْ که مورد استعمال زیاد دارد به معنی غیر اصل یا متضاد اصل، مثلا پول ناچل که درینجا معنی بی ارزش بودن را دارد و چلش داشتن به معنی مشروعیتش حفظ است مثلا کویند که این امر رسمی و یا ویزه هنوز چلش دارد و همچنان کلمات دیگری هم ازین کلمه مثل چل باز ‌و چل بازی یعنی تقلب و غیره مورد استعمال دارد و کلمات بسیار عامیانهء چلو و چلپس هم ازین گلمه ساخته شده به معنی شخص کاملا بی ارزش و معاف و قبول شده را دارد و حتی به اسپ و خری که بسیار ضعیف شده باشد گویند گه چلو یا چلپس است که دیکر از اینان چیزی ساخته نیست.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 24.09.2020

بَدْرَگ کلمهٔ توهین است و به کسی گفته میشود که غیر صادق باشد و دروغ گوی و چل باز و با صفت شیطنت و غیره و چون این کلمهٔ مرکب دری دری یعنی بد و رگ است و در اصطلاح مردم که از رگ و ریشهٔ یک انسان حرف زده میشود، گویند که خون و رگش صاف است یا پاک و خوب است به این معنی که از اجداد خود خوبی یا بدی که از طریق خون و رگ به میراث گرفته میشود یا خوب است و یا بد. و بد رگ یعنی بدی را میراث گرفته.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 24.09.2020

تَرّیتْ: خوراکهٔ گاو است و عبارت است از باقیات سبزیجات و نان خشک یا قاق و برنج اضافی یا ضایع شده که همه در ظرفی با هم مخللوط با آب به گاو داده میشود


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 23.09.2020

محترمین کاسی صاحب و منصور صاحب، جهان سپاس، لغات پیشنهادی تان درج قاموس گردید.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 22.09.2020

جُلْ عبارت است از یک کمپل دوخته شده که بالعموم از طرف شب یا در هوای سرد بالای اسپ می اندازند ولی مورد استعمال برای اکثر حیوانات خانگی هم دارد و در زبان عوام به مردم بسیار غریبی که لباس کهنه و پاره پاره را میپوشند همچنان گویند که جل پوش است یا یک لباس جل مانند به جانش است


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 22.09.2020

دست عشق آمد گریبانم گرفت
دست دیگر رشته ٔ جانم گرفت
کشکشانم برد تا درگاه دوست
در دلم بنشست و ایمانم گرفت

کَشْکَشان یعنی خود را یا چیزی و یا کسی را با زور زدن زیاد به جایی رسانیدن مثلا گویند که آنقدر مانده و زله بودم که خود را کشکشان به منزل مقصد رسانیدم یا کشکشان آوردمش یا بردمش


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 18.09.2020

منصور صاحب با کلمهٔ یوقره مرا به یاد چند کلمه در مورد اسپ انداختید

به گمانم که کلمهٔ یوقره ازبکی یا ترکمنی باشد که در اکثر ولایات میمنه و شبرغان و مزار و قطغن زمین حتی غور این کلمه در تلفظ تغییر کرده و :
اِیْرْغَه به رفتار اسپی گویند که تیز و نرم روش است یعنی گویید که در هوا شنا میکند این نوع اسپ ها خورد جان تر نسبت به اسپ های عادی اند و در سمنگان و خصوصا در درهٔ صوف کاملا زیاد دیده میشوند و برخلاف: دِگْلان به اسبی کویند که نارام ولی تیز حرکت میکند و اسپ های دوان یا دوش را در لسان عامیانه چار نال یعنی چهار نعل به این معنی که در حالت دوش با چهار پاه یکجایی در هر خیز از زمین بلند و پیش میرود و
اسپ ها نام های اسپ سواری و یا اسپ گادی و یا اسپ بزکشی هر کدام تربیه شده و صفات خود را دارند و بعضی اسپ ها همه یکجایی همین صفات را دارا میباشند. و اسپ ها چند جنس اند که اقلا دویش را که سرخ خون و توروخ گفته میشوند من میشناسم.


اسم: محمد شریف منصور    محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 18.09.2020

سلام ، لغات جدید تقدیم به شما

سب یوقره : اسب خوب ، چابک (بادغیسی)
گَنج: محل فروش حیوانات (بادغیسی)
تَکشاد : بز نر
جافی : جفاکار ، جفا کننده ، جفا پیشه
جافی : تند خو ، خشن
عُنابِج : مرد تندخو
مُغبِر : تیره رنگ
مافی الضمیر : آنچه در ذهن و ضمیر است
مافی البال : قصد ‌، اراده ، نیت ، آنچه در دل و یا ذهن کسی باشد
مافی الفواد : اراده ، قصد ، نیت


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 17.09.2020

با احترامات و با عرض دو یادداشت:

اول اینکه به تاریخ ۱۰\۰۹\۲۰۲۰ در مورد کار قاموس آقای قیس کبیر معلومات لازمی تا این مرحله را ارایه نموده اند که خصوصاً به نام قاموس کبیر «د افغانستان لوی قاموس» که ترجمهٔ قاموس کبیر افغانستان به پشتو است، اضافه نموده اند، فوق العاده خوش گردیدم. و واقعاً اصولی هم است چه در داخل قاموس لغات به پشتو هم ترجمه شده است ، یعنی این قاموس میتواند قاموس دری و پشتو هم گفته شود.

دووم اینکه تشکرات خود را به محترمین آقایون مسعود فارانی و قیس کبیر تقدیم میدارم که کلمهٔ کلونگ را اصلاح نموده اند که در سبک نوشته کله ونگ باید مینوشتم، از سهو خود معذرت میخواهم.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 16.09.2020

کَلَوَنْگْ این کلمه یک کلمه یالغت بسیار عامیانه است که در امور کاری مورد استعمال دارد به معنی بسیار مصروف بودن تا حدودی که نه سخنی را میشنود و نه توجه به چیزی نماید به جز به آن کاری که مصروف است با افعال بودن و شدن و ساختن و کردن میشود استعمال گردد و به گمان اغلب از یکی از لسانهای هندوستان گرفت شده باشد و در لغتنامهٔ ایرانی قرار ذیل معنی شده که در دری چنین نیست یعنی حیران ، متعجب ، منتظر


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 10.09.2020

فَرّخانَه که در بعضی غیاث الغات تازه وارد شده اما معنی نشده اما در لسان عوام دری مروج است و به شکاف های بینی کلانتر از عادی فرخانه گفته میشود مثلا گویند که فرخانه های بینی اش از دور معلوم میشود یعنی شکافهای بینی اش از دور معلوم میشود و هر چندی که فرخانه در فرانسوی یک شهرکوچکی در مراکش است که فرخانه گویندش ولی ازینکه با فرخانهٔ بینی چه ارتباطی دارد نا معلوم است و منتها برای بینی حیوانات مانند شتر یا اسپ و گاو و غیره که تند نفس میکشند چهار دور عضلات بینی شان تند حرکت نمایند میگویند که فرخانه های بینی شان شور میخورد یا فرفر مینماید که درینجاه فرفر آواز تنفس سریع را مطلب میباشد


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 05.09.2020

رنگ و بو غماز آمد چون جرس
از فرس آگه کند بانگ فرس .
مولوی .

جَرَس که در دری به معنی آواز مختلط زنگدار یک آله را گویند اصلا در عربی به معنی خود آلهٔ زنگ کلیسا و یا آلهٔ در گردن گاو و غیره را گویند

فَرَس اصلا کلمهٔ عربی و به معنی اسپ

مُخْتَلِط اصلا کلمهٔ عربی و به عین معنی در دری استعمال میگردد یعنی اشیای مختلف که با هم یکجاه ساخته شوند مانند کشمش و نخود و بادام و پسته که از هم جدا پذیرند و برخلاف کلمهٔ:
مٌرَکَبْ که دو یا چند شی یا عناصر با هم یک جاه میشوند و به سادگی از هم جدا نمیگردند مانند آب و خاک که گِل از آن ساخته میشود و در کیمیا مثلا غاز آکسیجن و غاز هایدروجن با هم ترکیب شده و آب میسازند یا به دست می آید و غیره که جمع کلمه ترکیبات است



اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 28.08.2020

شور یک کلمهٔ کثیرالمعنی است
شهرشور که در اصطلاح عوام شارشور گویند، یک بوی خوش یا یک گل نهایت زیبا را یا حسن زیبا را که تعجب آور باشد، در زبان عام میگویند شار شور است
شور همچنان معنی غذای که نمک زیاد داشته باشد میگویند که شور است
شور دادن یعنی چیزی را از جایش حرکت دادن، از جایش شورش بده یا کسی کی خواب باشد و باید بیدارش کرد گویند شورش بده و برای خواباندن طفل برخلاف گویند که شورش بده آرام میگردد و یا گازش را شور بده و کسی را تهدید نمودن گویند از جایت شور نخور یعنی حرکت نکن و در جای دیگر میشود به آشپزی گفت که دیگ را شور بده یعنی آنچه در دیگ است آنرا بالا و پایین کن که نسوزد
در لسان پشتو شورماشور به معنی قالمقال است


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 26.08.2020

آقای خان آقا این چهار کنج برای لغات و تشریح لغات است و نه پروپاگند که در اخیر لغات قشنگی را که تشریح نموده اید، جملات ذیل تان« چنانکه دولت افغانستان برای جلوگیری از حملات انتحاری خود را به ندانم کاری زده».بی معنی و اضافی اند.یک قاموس کتاب سیاست نمیباشد.امید که در سیاست، انتقاد پذیری را هم قبول کرده باشید.ختم بحث.


اسم: خان آقا   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 20.08.2020

دوستان عزیز صد سلام، با خواندن مقالهٔ انجینر کبیر که قاموس حالا از طریق تلفون های موبایل قابلیت دریافت را دارد، آنقدر ذوق زده شدم، که فوراً آنرا تِست کرده و ساعت با آن مصروف شدم. لغات ذیل هنوز در قاموس داخل نشده اند. خداوند با شما باشد.

قید و بند: از دو کلمۀ عربی (قید) و دری (بند) ترکیب یافته و به مفهوم محدود شدن آزادی یک انسان، حیوان و یا در بند کشیدن آنهاست. این دو کلمه گاهی به صورت "قید و بند" و زمانی به صورت "بند و قید" بکار می رود، چنانکه بیدل گوید:
زندگي در بند و قيد رسم و عادت مردن است
دست دست تست بشکن اين طلسم ننگ را

حافظ سرود:
به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
شهپر زاغ و زغن زیبای صید و قید نیست
این کرامت همره شهباز و شاهین کرده‌ اند


فطرت: اصل، ذات، سرشت، طبیعت، نهاد و طینت را گویند.
کورفطرتی: کسی را گویند که کور به جهان آمده باشد، یعنی کور مادرزاد باشد. به کسانی که واقعیت را نبینند و یا نخواهند ببینند نیز کور فطرتی گویند. مثلاً خلیلزاد در قضایای افغانستان مثل یک کور فطرتی عمل می کند، یعنی اینکه نمی بیند و یا نمی خواهد ببیند که طالبان چه قدر جنایت می کنند.
بیدار باش!: فعل امر از مصدر بیدار بودن است به مفهوم اینکه آگاه و هوشیار باش!. مثلاً دولت در رابطه با شیوع مرض کرونا به مردم امر داده که بیدار باشند یعنی آگاه و هوشیار باشند تا به این مرض مصاب نگردند. همچنان احزاب سیاسی به مردم هوشدار می دهند که در مورد صلح با طالبان بیدار باشند تا در دام آنها نیفتند.
ندانم گرا: از دو کلمۀ ندانم یعنی ندانستن و گرا یعنی گرایش ترکیب یافته که در معنی اینست که کسی به ندانم کاری گرایش دارد. کسانی در جامعه وجود دارند که برای گریز از انجام کاری، دلیل می آورند که گویا "نمی دانم" یا ندانم کار اند. همچنین نهاد ها و دولت نیز به ندانم کاری متهم می شوند. و این زمانیست که آنها نمی دانند که چطور یک کار را انجام دهند و یا از انجام امری جلوگیری نمایند. چنانکه دولت افغانستان برای جلوگیری از حملات انتحاری خود را به ندانم کاری زده.


اسم: محمد شریف منصور    محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 11.08.2020

سلام ، لغات جدید تقدیم به شما

۱_فَتی : جوانمرد ، سخی
۲_قَطا : سنگخوار ، پرنده ای که میگویند در بیابان مسافران به وسیله آوای او از محل آب آگاه میشوند .
۳_خربنده : کسی که در زمان های قدیم چهارپایانی داشته و آنها را به کرایه میداده است .
۳_تپانچه : سیلی ، آسیب ، نوعی اسلحه گرم
۴_گوهر شب چراغ : گوهری که در شب مانند چراغ بدرخشد و روشنی دهد ، بر اساس افسانه ها گاوی در دریا زندگی میکند که شب ها از دریا به خشکی می آید و این گوهر از دهان آن خارج میشود ، به آن دُر شبگون هم میگویند .
۵_الماس کوه نور : الماس بزرگی که نادرشاه از لشکرکشی به هند با خود به ایران آورد ، بنابر روایتی پس از کشته شدن نادر به دست احمدشاه درانی افتاد و تا زمان سلطنت شاه شجاع در اختیار خاندان سلطنتی درانی بود و در همان زمان انگلیسی ها آن را از شاه شجاع گرفتند و به روایتی دیگر این الماس در اختیار خاندان سلطنتی زند بوده و سرهارفورد جونز انگلیسی وزیر مختار بریتانیا در دربار فتحعلی شاه هم این روایت را تائید میکند .
این الماس اکنون در لندن نگهداری میشود .
۶_الماس دریای نور : الماس بزرگ و گرانبهایی که لطفعلی خان زند ، شاه دلاور ولی نگونبخت ایران آن را بر بازوی خویش میبسته است .
۷_برلیان : الماس تراش داده شده ، الماس شفاف ( فرانسوی)


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 11.08.2020

کلمهٔ بیمار Nazanin Ahmazai.

آیا تا کنون فکر کرده اید که چرا علامت دواخانه ها در تمام جهان "ماری پیچیده به دور یک جام، در حال نوشیدن شراب" است که امروزه به یک علامت بین المللیِ شناخته شده تبدیل شده است.
داستان از این قرار است.
در زمان ابن سینا طاعونی سخت در یکی از شهر ها شیوع پیدا کرد،
ابن سینا متوجه شد که تنها عامل این بیماری موش است، پس دستور داد هر کس می خواهد از این مرض در امان باشد، در خانه اش مار نگهدارد تا با خوردن موش توسط مار، مرض از بین برود، البته مار طوری نگهداری شود که به انسان ضرر نرساند همچنین برای تقویت و زیادشدن زهرمار دستور داد جامی از شراب قرمز در سر راه مار قرار دهند، تا مار توان شکار موش بیشتری داشته باشد.
بعد از آن هر شخص مریض که به شفاخانه
می آمد، مشخص می شد که در خانه اش" مار" نداشته که مبتلا به این مرض شده، لذا می گفتند او " بی مار " است یعنی در خانه اش مار ندارد.
به یاد بود این طرح علامت دواخانه ها در دنیا "ماری" پیچیده به دور جام، در حال نوشیدن شراب ثبت شد و کلمه ی "بیمار " در فرهنگ ما ماندگار شده است.
ابن سینا افتخار دنیای طبابت


اسم: لالا کریم   محل سکونت: المان    تاریخ: 09.08.2020

دوستان عزیز، روز به روز «قاموس کبیر افغانستان» غنی شده می رود. من بازی های مروج خصوصاً بازی های اطفل مانند تشله بازی، ریسمان بازی، ریسمانکشی و د هها بازی دگر با عکس ها در قاموس یافتم. اینک دو بازی دگر مانند: توپ دنده، قتکان را برایتان میفرستم:

قتکان: به بازی کودکان و نوجوانان اطلاق می گردد. و آن طوریست که در اول غوچ (قُت) کوچکی در سطح زمین حفر می کنند که قطر آن کمی بیشتر از قطر سکه ها باشد. هر بازی کنده پول (سکه) می پردازد و کوشش می کند که در نوبت خود سکه ها را در غوچ یا قت بیاندازد. آنگاه با یک سکه دیگر باید سکه ای را که بیرون قت مانده و رقیب آنرا انتخاب می کند بزند. اگر در هدف خورد این بازی کننده برنده است و اگر نخورد بازنده و آنگاه نوبت به فرد دوم می رسد.

توپ دنده: به بازی نوجوانان اطلاق می گردد که در آن دو تیم اشتراک می کنند. رئیس هر تیم به نام "میر" و اعضایش به نام "بده" یاد می گردد. در این بازی از یک توپ (معمولاً توپ هفت پوسته و یا در اطراف از توپ لته ئی) استفاده می شود. همچنان دو نقطه انتخاب می شود که از یکی آن توپ توسط دنده به هوا پرانده می شود و نقطۀ دومی را که "پته جای" گویند جائسیت که رقیب حق زدن بازیگر را با توپ ندارد. حینی که توپ توسط تیم اول به قوت دنده پرتاب می گردد، اعضای تیم اول می کوشند که خود را به پته جای برسانند. تیم دومی می کوشد که توپ را از هوا قپ کند و به جان یکی از اعضای تیم اول حواله نماید. اگر توپ به هدف خورد، تیم اول می بازد و تیم دوم وارد کارزار می گردد. اگر چنین نشد اعضای تیم اول خود را به پته جای رسانده و می توانند در دور بعدی باز هم توپ را توسط دنده پرتاپ نمایند. به این ترتیب بازی ادامه پیدا می کند تا نمرۀ تعیین شده (مهره) پوره شود.


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان     تاریخ: 07.08.2020

بهار صاحب عزیز، اول تشکر از ارسالی لغات تان. دوم اکثریت آنها درج قاموس بودند. خواهش از شما این است که اول لغات را در قاموس چِک کنید و در صورت نبود و یا کمبودی برای ما بفرستید.
اگر برای من یک نمبر بفرستید تا با شما، تلفونی و یا از طریق
WHATSUP
به تماس شوم، خوب خواهد شد:
Qaiss.kabir@afghan-german.de


اسم: بهار   محل سکونت: مزار شریف    تاریخ: 07.08.2020

جناب انجنیر صاحب کبیر. سلام برشما.هنوز، نظر و تصمیم جناب شمارا در مورد واژگان ارسالی و داخل ساختن یا نساختن این لغات در قاموس کبیرافغانستان،دریافت نکردم. احترام.


اسم: بهار   محل سکونت: مزار شریف    تاریخ: 06.08.2020

به ادامهء ارسال لغات اختصاصی مروج در وطن، اینک ، کلمات و مصطلحات بیشترمتداول در شمال کشور، فرستاده میشود:
دینه: دیروز، دیشب.
خیره( خیله): بیجا، بیهوده:
ای رونق جانم، زتو
چون چرخ گردانم زتو
گندم فرست ای جان که تا
خیره نگردد آسیا
خمره( به ضم اول) : کوزهء سفالین شکم کلان.
خلاوه : ساده، ساده لوح، لوده.
خراس( به فتح اول): آسیابی که برای روغن کشی از حبوبات،باحرکت حیوان، کار میکند.
خارپشت:پستانداری کوچک با بدنی پوشیده از خار.
حالی: اکنون ، حالا
آن زلف مسلسل را گر دام کنی ، حالی
در عشق، جهانی را بدنام کنی ، حالی
چله : با تشدید لام: حلقهء نامزدی
چانه، زنخ، ذقن
( جناب قیس کبیر، هنوز در بارهء این لغات و شامل شدن آن در قاموس، ابراز نظری نفرمودند، متاسفانه، من نتوانستم پی ببرم، کدام آن در قاموس کبیر افغانستان، وجود ندارد، کدامش ندارد.)


اسم: بهار   محل سکونت: مزار شریف    تاریخ: 05.08.2020

به تعقیب ده لغت که قبلا فرستادم، واژگان زیرین هم ارسال میشود:
یلا گردی : ولگردی، گشت وگذار بیهوده
چکر: گشت و گذار، قدم زدن
شاباش: آفرین، تحسین
شفتل:(به فتح اول): علف، نوعی سبزه،شبدر
شمه ( به فتح اول): تفالهء چای
شق ( به کسر اول): لجباز یک د نده


اسم: بهار   محل سکونت: مزار شریف    تاریخ: 04.08.2020

چند واژه که در مناطق غرب کشور، کاربرد دارد:
پشتاره( به ضم پ): کوله بار، بار و بنه ایکه بر پشت بندند.
پشک ( به کسر پ ): سربازی، عسکری
پکر ( به فتح اول و دوم و سکون سوم):گنس، گیچ، سرسام
گنس: به فتح اول ودوم) : گیج ، سرسام
پلاخمان: فلاخن
پیره : به فتح اول: کشیک، پهره
پیچکاری : آمپول، تزریق
پخش: به فتح اول: کوتاه، پست
پیچه سفید: خانم سالخورده
( با عرض حرمت.)


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 03.08.2020

محترم محمد شریف منصور، لغات پیشنهادی تان درج قاموس گردید. صد سال زنده باشید.


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 03.08.2020

سلام جناب کاسی
بله ، همانطور است که شما گفتید
برای آن کارخانه خیلی متاسف شدم
مرحوم عدالت واقعا انسان بزرگی بود ، روحش شاد
در یکی از کتاب هایم در مورد ایشان نوشته ام .


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 02.08.2020

منصور صاحب سلام، رُز کلمهٔ انگلیسی است و اما:زر معنی طلا را هم داردمثل زرزری چپنه.... و «تو خون کسان خوری و من خون رزان...انصاف بده کدام خونخوارتریم» و آب رز در دری آب گلاب و در زبان مردم «اوِ گلاب» است.

یک قصه طولانی است اما یک کمپنی عطریات فرانسه در سال ۱۹۶۵ با وزیر زراعت سابق غلام حیدر خان عدالت یکجاه یک دستگاه بزرگ تولید آب گلاب را نموده بود و وسایل تقطییر و غیره هم به کابل رسید اما از طرف قسما خاندان شاهی و ملکیار خیل و چند خبیس دیگر رهزنی شد تا این پروژهٔ ملیارد دالری بعد از تولید آباد نشود. خاندان به وطن خدمت کرده و افسوس به غلامان شان.


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 01.08.2020

سلام ، لغات جدید تقدیم به شما
۱_سندس : پارچه ابریشمی زربفت ، دیبای لطیف و گران قیمت
۲_زری دوزی : عمل بافتن زری
۳_زر : پیر فرتوت ، زال ، سفید مو
دقیقی :
همی نو بهار آید و تیر ماه
جهان گاه برنا بود گاه زر
۴_رزَ : تاک انگور ، انگور
۵_رُز : گل سرخ ، گلی که ما آن را گل محمدی میگوییم
۶_رز : زهر هلاهل
۷_خون رزَ : کنایه از شراب انگور
حضرت مولانا :
تو چه خود را گیج و بی خود کرده ای
خون رزَ کو ؟ خون ما را خورده ای
۸_دختر رزَ : شراب لعل ، شراب انگور ، شراب سرخ
حضرت حافظ :
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
۹_آب رزَ : شراب ، می
۱۰_آب رُز : نوعی نوشیدنی که از آب و گلبرگ گل رُز تهیه میشود و بو و طعم خوبی دارد و برای درمان بعضی بیماری ها هم به کار میرود .



اسم: قیس کبیر    محل سکونت: المان    تاریخ: 01.08.2020

دوستان ارجمندهریک جناب شریف منصور و جناب بهار سلام!
ممنون شما هستم از توجه وغمخوری تان در مورد قاموس که مبذول داشته اید. جناب بهار می نویسند :ه ــ «شما باید ازبین دست اندرکاران، کم ازکم، دونفر شخص ورزیده را مسوول و موظف ،برای عملی ساختن این پرنسیب سازید ،ما باید بدون قواعد و اصول ،حرکت نکنیم، زیرا اتلاف وقت خواهد بود.»
جناب بهار صاحب ما همین شیوه را از ناتوانی که داریم بوسیله دریچه نظریات خدمت نظرات صاحب نظران جامعه قرار دادیم . بیشتر امکان را در دست ناریم تا فرموده شما را عملی میکردیم.
پیشنهاد عالی شما وقت عملی شده میتواند که شما مسئولیت یاد شده را به عهده بگیرید . و یا کسی را که شما میشناسید برای ما معرفی بدارید تا نظر صائب شما را عملی سازیم.

از توجه و بزرگی جناب شریف منصور نیز ممنونم که تا کنون بسیار دقیق وبا مسئولیت در کنار ما ثابت قدم ایستاده اند


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 31.07.2020

جناب بهار
اولا همانطور که آقای کبیر گفتند لغت های ارسال شده برای قاموس کبیر بعد از بررسی و در صورت لزوم به قاموس اضافه میشوند در ثانی گفته اید که درج لغات عربی که کاربرد اندکی دارد منطقی نیست و در میان چند لغت که به آنها اشاره کرده اید منا را هم آورده اید که به مراسم حج مربوط است ! لغت منا هرچه باشد به اندازه غچی شما کاربرد دارد !!
لغت های عربی که در بعضی از ولایات استفاده میشوند را نمیتوان مطابق میل شما کنار زد ، منجمله لغت همبر که به معنای برابر شدن است و بقیه لغت ها .
و یا لغت مز که به معنی مکیدن است .
هر لغت هم شعر و سند نمیخواهد اگر این طور باشد که قاموس را باید دیوان اشعار کبیر بنامیم و از آن گذشته این پیشنهاد را قبلا جناب زمری کاسی به طرز منطقی تری داده بودند به خاطر آنکه تعدادی از لغت های ارسالی من برای بقیه هموطنان خیلی آشنا نبود
ایشان خواستند که شعری هم ضمیمه آنها کنم .


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 31.07.2020

محترم منصور صاحب، تعدادی از لغات پیشنهادی تان شامل قاموس گردیدند. به امید همکاری همیشگی تان....


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 31.07.2020

بهار عزیز، صد سال زنده باشید. با همهٔ پیشنهادات شما موافقیم...
دو لغت پیشنهادی شما را مطالعه نمودیم. کلمهٔ «غچی» در قاموس موجود بود، یکبار جست و جو کنید. شعر شما را به آن علاوه نمودیم.
«کم از کم» درج گردید.
لطفاً اول لغات مورد نظر تانرا در قاموس جست و جو کنید و در صورت نبود، کمبودی و اصلاح آنها را برایما بفرستید.
یک جهان تشکر


اسم: بهار   محل سکونت: مزار شریف    تاریخ: 30.07.2020

فاضل معزز جناب انجنیر کبیر. سلام و عید مبارک. من البته لغت پیشنهاد میکنم، اما فقط لغت اختصاصی ، ناب ،که در فرهنگ های دیگر نیست مثلا
غچی( به ضم غین) : پرستو، پرندهءکه در فصل بهار، پیدا میشود.
کم از کم: به معنی: حد اقل، اقلا ، که فقط در افغانستان، مروج است.
من میخواهم، واقعا، قاموس کبیر افغانستان، یک اسم با مسما باشد. شما باید ازبین دست اندرکاران، کم ازکم، دونفر شخص ورزیده را مسوول و موظف ،برای عملی ساختن این پرنسیب سازید ،ما باید بدون قواعد و اصول ،حرکت نکنیم، زیرا اتلاف وقت خواهد بود.
هر لغت هم یک سند یا شاهد یا شعر میخواهد مثلا برای (غچی) لغت پیشنهادی من:
غچی غچی بهارشد
فصل گل انار شد

با عرض حرمت.


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 30.07.2020

محترم بهار صاحب، لغات پیشنهادی معنی دخول صد فیصدی را در قاموس نمی دهد. این لغات بعد از تست و تول و ترازو داخل قاموس میشوند. نظریات تان نیک است. شما خود کوشش کنید تا چند لغتی بفریستید.


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 30.07.2020

همکاران عزیز قاموس کبیر افغانستان سلام
عیدتان مبارک و ایام به کام تان


اسم: بهار   محل سکونت: مزار شریف    تاریخ: 30.07.2020


جناب انجنیر قیس کبیر و سائر دست اندر کاران قاموس. ، با سلام،
۱- درج لغات عربی که در زبان دری ، کاربرد اندک دارد، در قاموس کبیر افغانستان ، چندان منطقی و لازمی نیست.
مثلا:


۱_منا : امیدها ، آرزوها (عربی)
۲_مَنا : گشاد ، فراخ
۳_مِنا : موضعی است در مکه مکرمه که زائران خانه خدا در آنجا مراسم قربانی را انجام میدهند .
۴_اَمنا : چند من ، چند پیمانه
۵_هَمبَر : برابر و یا مساوی شدن
۶_مُصهَر : نزدیک
۷_عُنفَته : ابتدا
۸_مضاء : نفوذ کردن ، رخنه کردن ، برنده شدن (عربی)
۹_مَضا : بریدن ، قطع کردن
۱۰_مزَ : مکیدن

۲- برای برخی لغات یا شرح ناقص داده شده مثل واژهء « مینو» یا در شرح لغات ترکیباتی مثل « نوکریوال» دیده میشود که دری( فارسی ) نیست.
۳- لغات و ترکیباتی که منحصر به افغانستان است و در فرهنگ های دیگر نیامده، اصل اساسی قاموس کبیر افغانستان را باید تشکیل دهد و لازمی است برای این واژگان بومی، شرح دقیق، علمی و قاموس پسند داده شود.
۴- از این که صدها لغت با شرح ناقص و سرقت شده از فرهنگ های ایرانی، درج قاموس کبیر شود، بهتر آن است لغات ، کمتر، با شروح دقیق تر باشد.
۵- عقیده من این است که به هر اتقادی ولو( نه چندان منصفانه) گوش فرا داده شود، ازان جمله، انتقاد آقای نامی که در وبسایتی دیگر، درج شده است.
با احترام.






اسم: محمد شریف منصور    محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 30.07.2020

سلام ، لغات جدید

کالسکه : ارابه ، گاری ، اتاقکی که دارای چهار چرخ میباشد و به وسیله اسب حرکت میکند ، در قدیم برای حمل و نقل مسافران استفاده میشده است .(روسی_فارسی)
۲_کالسکه چی : راننده کالسکه ، دریور کالسکه
۳_درشکه : گردونه ای که به وسیله اسب حرکت میکند ، کالسکه (روسی)
۵_محصورین : محصور ، محاصره شدگان
۶_متنبه : آگاه ، هوشیار ، بیدار شدن ، تنبیه شدن
۷_شوالیه : نجیب زاده ای که در قرون وسطی از طرف شاه منصب میگرفت ، عیار ، شهسوار ، مبارز
۸_کشیک : پاسبانی ، نگه بانی ، نوکریوالی (ترکی)
۹_کشیک دادن : نگهبان بودن ، نوکریوال بودن
۱۰_سیورسات : توشه ، آذوقه ، خوار و بار
۱۱_دلیجان : کالسکه ای بزرگ که در قدیم از آن برای حمل و نقل مسافران استفاده میشده است ، گاری .
۱۲_دلرو : راه هموار
۱۳_پست دادن : نگه بانی کردن ، مراقبت کردن


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 28.07.2020

واقعا خیلی لذت بردم جناب کاسی گرامی
خیلی خیلی ممنونم از شما


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 27.07.2020

گرامی ام منصور صاحب سلام، در ذیل یکی دو مصرع اشعاری که لذت خواهید برد
استاد معظمم در صنف چهارم در شروع درس حساب و هندسه یک مصرع شعر بالای تخته مینوشتند و معنی یا اصلاحش را برای به کار انداختن فکر و دماغ متعلمین درخواست میکردند، انسان شریف، معلم واقعی و پدر معنوی، مصرع ذیل:
بادرنگ آمد نگارم با عذار بادرگ....بادرنگ ریر پاه در دست گرفته بادرنگ
اصلاح:با درنگ آمد نگارم با عذار باده رنگ..باد رنگِ زیر پاه در دست گرفته بادرنگ
درنگ: تأمل، آهسته، با صبر و عُذار: روی، رخ، گونه و باده رنگ یعنی رنگ باده و بادرنگ یعنی اسپ تیز یا اسپ با سرعت و بادرنگ خوردنی.
تمتع گر همی خواهی چو چرخ از راستی بگذر
که بی انگشت کج نتوان کشید از کوزه روغن را

تمتع: ت َ م َت ْ ت ُ ع ْ یعنی مفاد. بهره. استفاده


اسم: ملکزی    محل سکونت: امریکا    تاریخ: 27.07.2020

دوستان عزیز، لغات ذیل را خدمت تان تقدیم میدارم:
ی وزل
بی وزل، کلمه پشتو است که معنای ان: فقیر، مسکین، بی چاره، بی بضاعت و محتاج می باشد
بی وزل، د پښتو کلمه ده چې محتاج، فقیر، بی چاره، مسکین، غریب او بی کسه ته ویل کیږي

استعارات
اِستِعارَات، جمع مونث بوده و مفرد آن استعاره می باشد. رمز، کنایه، اشاره، تلمیح، عاریت گرفتن یا عاریت خواستن. استعاره از عور ګرفته شده که معناى درخواست عاریه دادن چیزی است، و در علم بلاغت، به کار بردن لفظى است در غیر معناى حقیقی‌ آن که پیوند و مشابهتى بین معناى حقیقی و معنای مجازی وجود دارد
استعارات، د حمع مونث کلمه یا صیغه ده چې مفرده یې استعاره ده. تشبیه کول، عاریت کول یعنی د یوې کلمې په ځای د بلې کلمې یا د حقیقي نوم په ځای د مجازي نوم کارول، استعاره بلل کیږي. استعازه هغه تشبیه ده چې د تشبیه د دوو خواو څخه یوه په کې حذف شوی وي
مواضعت
مواضِعَت- قرار گذاشتن، مواففت کردن، قرارداد، با یکدیگر قرار نهادن، عهد، پیمان، قولنامه
مواضعت: ټړون، لوظ، ژمنه، پخپلې خبرې ودریدل، ټینګ پاتې کیدل، ثابت دریدل، نه په شاکیدل

مواضعات
مواضِعات، صیغه و یا کلمه جمع مؤنث بوده و مفرد آن مواضعت می باشد. قرار گذاشتن، مواففت کردن، قراردادها، با یکدیگر قرار نهادن، عهد ها، پیمان ها، قولنامه ها
مواضعات، د جمع مونث کلمه یا صیغه ده چې مفرده یې مواضعت دی. ټړونونه، لوظونه، ژمنې، پخپلې خبرې ودریدل، ټینګ پاتې کیدل، ثابت دریدل، نه په شاکیدل


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 26.07.2020

خواهش میکنم جناب کاسی عزیز
من از نظر ارزشمند شما برداشت نادرست نکردم
امیدوارم شما از نظر من ناراحت نشده باشید


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 26.07.2020

جناب کبیر عزیز ممنونم از یادآوری شما
من اول لغت ها را آماده میکنم بعد تک تک لغت ها را در قاموس جستجو میکنم و بعد به قاموس میفرستم لغت مینو را هم سرچ کردم و چون عجله داشتم متوجه بخش دوم آن نشدم .
بازهم سپاس


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 26.07.2020

محترم منصور صاحب بعد از سلام و احترامات، هدفم این نبود که شما سهو کرده اید، بلکه هدفم این بود که آیا مینو که که جز نام چیزی دیگری نیست، داخل قاموس شود یا نه، من ریشهٔ این مینو را نمیدانم و در زمان ما رواج هم نداشت. معذرت میخواهم از نظر دادنم. برای من و احتمالا بسیاری چنانیکه چاکلیت کلمهٔ غیر است، مینو هم دری پاک نیست.


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 26.07.2020

منصور جان، در قاموس کلمهٔ «مینو» اینطور درج است:
​الف- به واو معروف- بهشت، پردیس، جنت، خلد، دارالسلام، رضوان، فردوس، نعیم
ب- در غرب افغانستان به چاکلیت و شیرینی هم «مینو» گویند


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 25.07.2020

سلام جناب کاسی
شرکت مینو یکی از مشهورترین و محبوب ترین شرکت های ایران است .
لغت مینو در بادغیس بیشتر از چاکلیت کاربرد دارد به همین خاطر آن را نوشتم ، لغت های زیادی مثل مینو هستند که روزانه و به وفور توسط مردم استفاده میشوند .


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 25.07.2020

احترام به دوستان، در مورد کلمات فارسی که امروز در زبان مروج است باید احتیاط نمود، مثلا مینو به معنی چاکلیت، اصلا مینو نام کمپنی چاکلیت سازی و هم فروشگاه بزرگی از قدیم وجود دارد که مواد کمپنی های مختلف را میفروشند،که در فرانسه یا قسمت فرانسوی سویس قرار دارد و اصلا مینور است که فارسی شدهٔ آند و مینو است و هم مینی چاکلیت در زبانهای اروپایی وجود دارد ک از طرف دوستان ایرانی در لسان خود داخل ساخته اند. و مینور که تلفظش ماینر در انگلیسی میباشد، اروپاییان به آن مینور میگویند.
متاسفانه چنانیکه در کتاب جنگ کلتور ها آقای هنتنگتن پیش بینی کرده است تاثیراتش حالا بیشتر دیده میشود. مانند زبان پشتو در پاکستان که بسی کلمات انگلیسی در آن داخل شده است، ازینکه گلمات بیرونی را داخل قاموس لغات خواهند نمود یا نه، اختیار در دست بختیار کبیر است.


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 24.07.2020

سلام و عرض ادب و احترام خدمت جناب کاسی معزز
خواهش میکنم .
نکته دیگری که شاید یاد آوری اش بد نباشد
در بادغیس به کودکان تازه به دنیا آمده چِلچِلَک هم میگویند و گاهی وقت ها از روی تحقیر به شخص دیگری هم چلچلک میگویند


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 23.07.2020

سلام ، لغات جدید


مَغلَطه : سخنی که کسی را به غلط و یا اشتباه بیندازد
۲_مغلطه خوردن : فریب خوردن
۳_مَغ : عمیق ، گودال
۴_مک : مکیدن
۵_مینو : چاکلیت ، شیرینی
۶_سِپَنت مینو : خرد مقدس
۷_انگره مینو : روح تبه کار
۸_سپند مینو : ذات خوب
۹_مشجو : ناراحت ، غمگین
۱۰_شجیه : زن ناراحت


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 22.07.2020

محترم منصور صاحب سلام و ممنون شما، یک کلمهٔ مرکب دیگری را حالا فهمیدم که چه معنی.
چِغچِلَکْ : ازینکه چیله هیزم را میگویند، معلوم گردید که این کلمه به معنی هیزم، سابق عام بوده باشد، چه وقتی مرغی یا گنجشکی هیزم یا کاه خشک را با پنجال های خود به خاطر دانه پالیدن از هم میپاشاند، گویند که چخچلک میکند یعنی کاه یه هیزم را تیت و پاشان مینماید. یعنی چلک احتمالا ار چیله کرفته شده باشد و هم رواج دارد که اگر کسی چیز خوردی را در پالیدن میشود و گاهی به یکطرف و گاهی به طرف دیگر دست میزند گویند که این چه چخچلک میکنی و اینطور مورد استعمال دارد.


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 22.07.2020

جناب کاسی گرانقدر سلام
حسن نظر شماست جناب کاسی ، سلامت باشید
در رابطه با چیله(هیزم) :
این لغت را در کتاب های کهن میتوان دید و در مناطقی از ولایت زیبای بادغیس هم میتوان شنید و در این مناطق بخاری هیزمی را هم چیلک میگویند که متاسفانه فراموش کردم که آن را هم درج کنم .
و همچنان چیله کلمه ای در زبان هندی هم هست که به غلام و برده اطلاق میشود
و در رابطه با پیشنهاد شما
اگر امکان و وقتش بود به روی چشم ،
سلامت و سربلند باشید
ایام به کام تان


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 22.07.2020

http://www.nosokhan.com/Library/Topic/18QJ

ترجیع بند زیبای هاتف اصفهانی


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 22.07.2020

بسیار گرامی و معززم شریف جان منصور، با عرض سلام و احترامات، مرا حیرت زده ساخته اید که متواتر لغات نغز و زیبا را که در ادبیات قدیم یا در اشعار قدیم اکثریت اینها را خوانده بودم، یقین دارم که کدام مخزنی نهفته ازین باب لغات دارید که واقعاً قاموس را متواتر غنا میبخشید. لغت چِیله احتمال دارد که مشهورش در لسان عام چَیله باشد که چیلهٔ انگور را هر کسی شنیده است. یک زمانی من هم مانند شما لغات را معنی و تشریح و داخل قاموس میساختم، اما یک دوست عزیزترینم مرا ازیپ کار برطرف ساخت و این دوست من چشمان من اند.دوست گرامی اگر ممکن باشد، لغاتی را که داخل میسازید، اگر یک جملهٔ که هریک لغت در آن پیش می آید داخل فرمایید، بهتر مفهوم میگردد، مثلا کلمهٔ موبد در یک مصرع ای بند اول ترجیع بند هاتف اصفهانی که مشهورترین ترجیع بند زبان فارسی دری است چنین آمده:
مغ و مغ زاده، موبد و دستور....خدمتش را تمام بسته میان
با این رقم یا نوع مثال معنی اصلی کلمه زود درک میگردد، منصور صاحب گرامی هزار دل را یک دل ساختم و جرٔت کردم که این پیشنهاد خود را به شما بنمایم، خدا خیرم را پیش کند.....خواهی پند گیری یا ملال، خدا خیر کند. با احترامات


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 22.07.2020

سلام ، لغات جدید

۱_موبد : روحانی دین زردشتی
۲_موبد : همیشه جاویدان
۳_ذَلاقَت : فصاحت و تیزی زبان ، شیوایی گفتار
۴_شطَر : نصف یک چیز ، جزئی از یک چیز و یا شی
۵_مُناجِزت : مبارزه کردن ، نبرد کردن
۶_نویان ، نوئین : شاهزاده و یا امیر ، پادشاه زاده (مغولی _ ترکی)
۷_مُکافَحَت : روبرو شدن با دشمن در جنگ ، دفاع کردن
۸_مُناطَحَت : کوبیدن ، زدن
۹_مواضَعه : موافقت کردن ، قرارداد بستن
۱۰_ذاهِل : غافل ، فراموش کننده ، بی پروا
۱۱_اصغا : گوش دادن به کسی
۱۲_اتک : دشت
۱۳_مَسمغان : بزرگ موبدان
۱۴_هیربَد : استاد ، آموزگار ، آموزنده
۱۵_بَست : بند ، سد
۱۶_هیربد : پیشوای زردشتی ، خادم و یا خدمتکار آتشکده
۱۷_نویان : نو بودن ، تازگی
۱۸_مُکاشَحت : دشمنی کردن
۱۹_زاحِل : کسی که دور و جدا بیفتد ، مهجور
۲۰_زاهِل : ثابت
۲۱_تَبانی : با یک دیگر قراری گذاشتن ( بیشتر بر علیه شخص دیگر )
۲۲_مُراوَضه : مدارا کردن با کسی و یا کاری


اسم: شریف منصور    محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 21.07.2020

سلام ، شب تان بخیر ، لغات جدید
۱_تَشَر : سخنی که از روی خشم به کسی گفته شود
۲_ضرام : هیزم سست و نرم ، هیزم ریزه (عربی)
۳_ذِرعِم : پلید زبان هیچ کاره
۴_حَصَب : سنگ ریزه
۵_چیلَه : خاشاک ، هیزم
۶_تَشَر زدن : تندی کردن ، تهدید کردن
۷_دُرود کار : نجار ، چوب تراش
۸_دُرود گر : نجار
۹_دُرودن : بریدن غله ، درو کردن غله
۱۰_لوس : تملق ، فروتنی ، چرب زبانی
۱۱_لُو دادَن : سخن نهانی ، اسرار قلبی و یا خطای کسی را افشا کردن
۱۲_لو الو : مرد سبک و بی وقار


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 16.07.2020

سلام ، لغات جدید تقدیم به شما

۱_هنع : پیچیدن چیزی ، دو تا کردن یک چیز
۲_هِن ء : عطا ، بخشش
۳_بلسم : درخت گل حنا ، مرهم
۴_یَرنه : حنا
۵_هَنا : پست نسب
۶_هُنا : اینجا
۷_خوارمند : فروتن ، متواضع
۸_اذمام : چیزی و یا کسی را نکوهیده یافتن


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 13.07.2020

گرامی ام اقای بریالی"داکتر طب" با عرض سلام، اگر غلط نکرده باشم من و شما باری در هامبورک به هم دیدیم.
در مورد لغامک چیز دلجسپی به شما که مسلکی میباشید، اجازه بدهید که بنویسم، من که در اطراف و ولایات کشور زیاد زمان گذشتانده ام، بعضا تداوی ها و نام های زیاد تکالیف را مثل ناف رفتگی که دو معنی دارد شنیده ام و بعضا پرس و پال هم نموده ام.در مزار شریف یا خان آباد در قلایی که یکی دوشبی بودم و اسپ و گادی داشتند، یک پدری پسر خود را آورد و خواهش نمود که قیضه یا قیزهٔ اسب را اگر گادیوان قسمت اهنینش را که در دهن اسب میباشد و ملوس با آب دهن اسپ و علف خوردگی اش باشد به او یک لحظه در خدمت گذارند، آنرا گرفت و به دهن پسر ده یا دوازده سالهٔ خویش گذاشت و به کنج های دهنش که پاره شده بود و سفید گردیده بود که آیا مکروبی بود یا نه، به مالیدن شروع کرد.من متشبث شدم و به من گفت که همین دوایش است، آیا لعاب دهن اسپ احتمالا ضد مکروب بلشد و هم علف که زیاد آهن دارد؟ دووم اینکه که کفت سوزاک را با پیش شدن به ماچه خر یا خر ماده تداوی مینمایید؟ عین سخن را سالها بعد مدیر غمی برادر لوی خان وردک به من در آلمان گفت، و چند چیزی دیگری که حیرت رفته ام.

گومنجک، آیا از التهاب ریشهٔ مژه با ریم یا آلمانی Eiter نیست که در بعض ها در جوانی و یا دورهٔ بچکی سر میزند یا پروبلم هورمونی خواهد بود؟ و شما لازم نیبینید که دلایل این هر کدام در قاموس نوشته شود یا اضافگی است؟ من نمیدانم. با عرض احترام


اسم: داکتر اکبر بریالی   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 13.07.2020

دوستان عزیز، قاموس کبیر افغانستان افتخار همهٔ افغاننها است. تبریکات خود را برای یک یک تان تقدیم میکنم. این هم معانی لغات در طبابت:

گومنجک: به زخی اطلاق می شود که در کنج و یا زیر چشم به رنگ تاریک سر میزند و قلۀ آن سفید است.
گُل مژه: Hordeolum (Latein), Gerstenkorn, Stye (Eglish)

لُغامک: به تغییری در سطح لبهای دهن انسان اطلاق می گردد که بر اثر آن تخریش و سوزش پیدا شده و لبها درست باز و بسته شده نمی تواند. در نتیجه خوردن غذا مشکل می گردد.

آفت دهن. Aphthe (Deutsch), Stomatitis aphosa Latein u . engl.
زخ: برآمدگی در سطح پوست، مخصوصاً در روی جلد را گویند، که قاعده اش بزرگ و فرازش نوک تیز بوده، بر اثر التهاب به وجود می آید و در بین آن موادی جمع می شود که سر انجام به ریم تبدیل می شود.
زگیل، Warze (Deutsch), Wart (English), Verruca Latein
ریم: موادی که بر اثر التهاب به وجود می آید و از زخمی که به پختگی رسیده باشد، خارج می شود.
چرک، puris malusque (Latein), pus (English), Eiter (Deutsch)

ارچق: اگر جائی از وجود انسان زخم شود، بعد از اندک زمانی روی آن یک قشر سخت به وجود می آید تا آن زخم را بپوشاند و آنرا محافظت کند. بعد از آنکه زخم جور شد، ارچق خود به خود می ریزد.
به گویش هراتی: کلیر. Scab, slough (English), Schorf (Deutsch)
کلمهء است که تنها و تنها طب افغانستان می شناسد و بس، نه ریشه اش معلوم است و نه ترکیبش، حرامی ای مطلق است

اوله یا آبله: اگر جائی از وجود انسان بسوزد و یا بخشهای داخلی دستهای انسان بر اثر کار تغییر شکل دهد و یا پاهای انسان بر اثر رفتن زیاد ملتهب شود، درین صورت روی جلد پندیدگیهای کوچک به وجود می آید. این پندیدگیها بعضاً خارش و سوزش می داشته باشند وبعد از گذشت اندک زمانی، آبله ها که پارچه های مردۀ جلد اند، می ریزند.
Bulla (Latein), Blister (Eng), Blase oder Bläschen (Deutsch) تاول

حول دل: به حالتی اطلاق می گردد که به کسی به صورت غیر مترقبه و بدون آمادگی قبلی، خبر بدی برسد که موجب ترس و هیجان او شود. مثلاً احمد آمد و گفت که مسعود در آب غرق شده. من ازین خبر حول دل شدم.
Jar (Engl), Schock oder Schreck (Deutsch)


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 12.07.2020

منصور صاحب گرامی ام تشکر از لطف شما در تشریح چند لغت مانند زخ و ریم و غیره ولی کافی نیست، میخواستم که کسی از نظر پتالوژی و تکالیف پوست، یا مثلا ریم، که مکروبی است و چرا ترشح به اصطلاح زهر اوچه یعنی زهر آبچه مکروبی و رنگ خود را تغییر میدهد که علت مکروبی شدن زخم آنرا تولید مینماید، تشرح علمی شود، فقد میخواستم که مسلکی اش اگر بتواند تشریح علمی مکملتر بدهد، من مطالعات مفصل دارم اما چون این رشتهٔ من نیست، از تشریحش خود داری نمودم.
بلی کلمهٔ عامیانهٔ اوله آبله است ، اما تشریح باید شود که چه واقع میگردد که آبله دیده میشود ، یا شیرینچه، و یا بخار که بخار جوانی هم گفته میشود و غیره


اسم: شریف منصور    محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 11.07.2020


سلام ، لغات جدید تقدیم به شما



۱_منا : امیدها ، آرزوها (عربی)
۲_مَنا : گشاد ، فراخ
۳_مِنا : موضعی است در مکه مکرمه که زائران خانه خدا در آنجا مراسم قربانی را انجام میدهند .
۴_اَمنا : چند من ، چند پیمانه
۵_هَمبَر : برابر و یا مساوی شدن
۶_مُصهَر : نزدیک
۷_عُنفَته : ابتدا
۸_مضاء : نفوذ کردن ، رخنه کردن ، برنده شدن (عربی)
۹_مَضا : بریدن ، قطع کردن
۱۰_مزَ : مکیدن


اسم: محمد شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 11.07.2020

جناب کاسی گرامی ، من چند سالی در دواخانه کار کرده ام سعی میکنم تا آنجا که میتوانم کلمه های ارسالی شما را معنی کنم :

زخ : برآمدگی که روی جلد به وجود میایید
ریم : ترشحاتی که از زخم خارج میشود
آوله : فکر میکنم منظورتان آبله باشد که بر اثر کار زیاد و یا سائیدگی به وجود میاید
بقیه لغات را متاسفم


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 10.07.2020

کلمات عامیانهٔ ذیل یا اسم های ذیل را باید یک داکتر طب تشریح نماید، من مداخله نمینمیم، یا اینکه یکجاه با نفر مسلکی میتوانم تشریح بدهم

گمنجک


لغامک

زخ

ریم

ارچق



اوله

اول دل


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 09.07.2020

دوستان عزیز، لغات پیشنهادی شما درج قاموس گردید، جهان سپاس از شما دوستان گرامی...


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 08.07.2020

1:رَفِیِدَه کلمهٔ دری مروج در زبان مردم به معنی دستکشی که نانوایان، پیش از داشتن وسایل فلزی برای کشیدن نان پخته از تنور برای اینکه دست نسوزد استعمال میگردید که در خانه های شخصی هنوز هم مورد استعمال قرار میگیرد

2:آستینچه کلمهٔ دری و عبارت از یک آستین از بند دست تا شانه در وقت کشیدن نان پخته از تنور پوشیده میشود که از سوختن دست تا شانه جلو گیری مینماید

3:دستکله یک آلهٔ گلکاری است که به دست گرفته میشود و سمت یا گل همرایش در بام ها و یا دیوار ها هموار میگردد


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا    تاریخ: 08.07.2020

در قوم منګل به
۱- جاروب / ریبز میګوید
۲- افتابه / بګنی
۳- دروازه درامد / دړه
۴- بخاری / انګیټی
۵- اونګ / بغری


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 07.07.2020

دو کلمهٔ دِسّتّکَلَهْ و رَفِیدَه، اگر کسی میتواند تشریحش کند ، در غیر بعدا تشریح مینمایم، میدانم که چیستند ولی نمیدانم کدامش دستکله و کدامش رفیده است.هر دو با هم در یک مورد استعمال میگردند، وسایل نانپزی در تنور اند.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 07.07.2020

1: کلمهٔ «تَرِیت»، در قدیم که خانواده ها بزرگ بودند، بعد صرف غذا مقداری از نان خشک و برنج و سبزیجات را که از خوراکهٔ روزانه در روی دسترخوان باقی میماند، با پوست سبزیجات و خربوزه و تربوز، همه را جمع آوری کرده مقدار یک تا سه روزه را ، اگر خود گاو میداشتند، برای گاو خویش و در غیر به این و آن همسایه میدادند که در یک تغاره با آب و کمی نمک می انداختند و یک ساعتی میگذاشتند که نرم سود و به گاو یا گاوها میدادند، (من مزه اش را امتحان نکرده ام اما دیده ام) که گاو ها آنرا با بسیار اشتیاق زیاد میخوردند.این خوراگهٔ گاو را تریت میگفتند.
2:تَرَنّگَن، وسیلهٔ انتقال سنگ که در پشت خر ها انداخته میشد و باالعموم از ریسمان یا ریسپان منجی یا غشای نباتات که ریسته میشود و به شگل چهار خانه با طول و عرض بین پنج تا ده سانتی بافت میگردد و در داخل هردو طرف تخمینی مساویانه سنگ برای نقل دادن توسط خرها بار میشد.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 06.07.2020

تیله و تنبه به معنی یک یا چند فردی که در جمعیتی که به یک طرف و یا هرطرف در حرکت است و هرکدام میخواهد که زود تر از دیگر به جایگاه خود برسد بر دیگران فشار می آرد تا زود تر از بین دیگران بگذرد به طور مثال در ریل یا سرویس بالا شدن که هرکدام داخل جمعیت میگردد که داخل شود و یا کسی که عجله داشته باشد دیگران را تیله و تنبه مینماید که از بین شان بگذرد

(لطفا این تشریح را اضافه فرمایید)


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 02.07.2020

اینجانب که زیاد از کلمات عامیانه حرف میزنم، برای اینکه در صنوف هفت و هشت با یک مرحومی همصنف و هم منطقه بودم که در هفته چهار تا پنج ساعت در کوچه های قدیم کابل گشت و گذار مینمودیم برای همصحبت شدن با ریشسفیدان که در کار های آهنگری، مسگری، پینه دوزی، رنگ آمیزی و تابوت ساز و غیره و غیره مشغول بودند، از ایشان معلومات در مورد منطقه و تاریخ نام کوچه ها و اصطلاحات و غیره معلومات حاصل نماییم و کتابچه هایی هم ترتیب نموده بودیم که میخواستیم در صورت تکمیل به نشر بسپاریم، ولی متأ سفانه تا اخیر موفق نگردیدیم که به هدف برسیم، آنچه حالا یادم می آید، به اینجاه میسپارم.اگر کسی دعا مینماید که موفق باشی فبها!


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 02.07.2020

پِینَه و پینَکِی دو کلمهٔ که در زبان مردم رواج و مورد استعمال است

پینه در در دانشنامهٔ آزاد ایرانزنین قرار ذیل تشریح شد:


پرش به ناوبری

پرش به جستجو



برای مفهوم پینه در زیست‌شناسی سلولی، پینه (بافت) را ببینید.


پینه

Evolucion de un callo.jpg
نمونه‌ای از پینه بستن انگشتان پا

طبقه‌بندی و منابع بیرونی


تخصص
درماتولوژی

آی‌سی‌دی-۱۰
L84

آی‌سی‌دی-9-CM
700

مدلاین پلاس
001232

سمپ
D002145

[ویرایش در ویکی‌داده]


پینه یا کِبـِره یا دَقِّه بخشی سخت‌شده از پوست دست و پا و زانو یا پیشانی انسان از که در پی کار یا ساییدگی زیاد سفت و برجسته شده‌باشد. پینه را در فارسی کبره، کِوره، شوغ، شغه، شغ، شوخ، و سرو نیز می‌نامند.

پینه بستن پوست برای این است که لایه‌ای پشتیباو بر روی روپوست برساخته شود و از پارگی روپوست بردر پی ادامه سایش‌ها پیش گیری شود.

اما در دری و زبان مردم اگر شگافی یا پاره شدگی هر چیزی را مثل چوب، تکه رابر و آهن و غیره توسط یک توتهٔ دیگر از جنسش یا آنچه تطابق میکند که رویش میخ شود یا سرش و یا دوخته شود، گویند که پینه شده و یا پینگی است و اما:
پینکی عبارت است از خواب نا به هنگامی چند ثانیه ، تا پانزده دقیقه و نیم ساعب که در طول روز پیش میشود، اخطاریه به کسانی که موتر رانی مینمایند که در وقت راندن این حالت زیاد پیش میشود و خطر تصادم و مرگ هم دارد!
احتمالا که پینکی از کلمتٔ پینه بیرون شده باشد و منطق هم دارد.


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 01.07.2020

 سلام ، لغات جدید تقدیم به شما ، در مورد لغت خزه هم ضمن احترام به نظر جناب کاسی سه مورد دیگر اضافه کردم ، امیدوارم ایشان ناراحت نشوند .

۱_شهرآشوب : کسی که بخاطر زیبایی اش فتنه شهر شمرده شود .
۲_لَواحس : خورنده (عربی)
۳_ ضَراعَت : خواری ، زاری ، فروتنی کردن (عربی)
۴_اَضرَع : ضعیف ، لاغر ، صغیر
۵_خَزینه : حوض آب گرم بزرگ که در حمام های قدیمی در آن شستشو میکرده اند .
۶_هفت خزینه : هفت عضو مهم بدن : مغز ، قلب ، معده ، ریه ، کبد ، کلیه (گرده) طحال (فارسی ماخوذ از عربی)
۷_خزائن : جمع خزانه
۸_حَرس : نگهبانی کردن
۹_حَرِس : پاسبان ، نگهبان
۱۰_حَرس : روزگار ، زمانه ، دهر
۱۱_حَرَس : زیاد عمر کردن
۱۲_امیرِحَرس : رئیس محافظان
۱۳_حَرص : شکافتن ، ترکاندن
۱۴_هَرَس : بریدن شاخه های اضافه درختان
۱۵_هَرس : سخت خوردن
۱۶_هَرس : چوب پوشش خانه
۱۷_هَرَص : کرم
۱۸_هرس : اولین شیری که پس از تولد کودک از پستان خانم ها جاری میشود .
۱۹_اَحرُس : روزگاران ، دوران ها
۲۰_ مِژَن : سپر
۲۱_مِجّن : سپر
۲۲_بهائی : نام پیروان میرزا حسین علی نوری
۲۳_بهائیت : یکی از فرقه های متعدد اسلام که توسط میرزا حسین علی نوری ملقب به بها الله اساس گذاری شده است ک مهم ترین کتاب آنها کتاب اقدس است .
۲۴_بهائیه : پیروان فراقه بهائیت
۲۵_خَزِه : نوعی روئیدنی که ساقه و برگ دارد اما ریشه و گل ندارد ،بعضی از خزه ها ساقه هم ندارند .
۲۶_خزه تباران : شاخه ای از گیاهان غیر آوندی رطوبت پسند و دارای رشد محوری
۲۷_خزه : کلون در ، چوبی که از آن برای بستن و یا محکم کردن درهای چوبی قدیمی استفاده میشد .


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 26.06.2020

در مورد خزه باید اضافه گردد که خزه از مصدر خزیدن گرفته شده و خزه بالای یک قسمت زنین کنده شده تا حد امکان چنان ترتیب میگردد که حتی آ به سطح زمین هموار میباشد و شکارچی با خزیدن داخلش میشود و اگر بلندتر باشد قرار تجربهٔ شکارچیان پرندگان حدث پناهگاه را زده و پایین نمیگردند


اسم: شیما غفوری   محل سکونت: المان    تاریخ: 26.06.2020

سلام و احترام خدمت برادر بزرگوار قیس جان تقدیم می کنم.
.....

من بار بار متیقن میشوم که قاموس کبیر افغانستان خدمت بزرگی را برای حفظ و گسترش معنویت افغانستان انجام می‌دهد که در پهلوی تجمع لغات، توانسته است که آن مروارید های سرگردان و گمشده انسانی کشور عزیزمان افغانستان را در جهان وسیع کره زمین در تار وحدت و خدمت به وطن ما جمع می‌کند، و از آن امیل زیبا و قوی اتحاد افغانها با سرگذشت های متفاوت در سراسر جهان به وجود می آید. زندگینامه دست اندرکاران قاموس خود آیینه ای از وقایع افغانستان است، خود قاموس سرگذشت های تلخ و شیرین است و از همه مهمتر اینکه تجلای همت هموطنان ما در برهه های مختلف و مشقت بار کشور است، که با زحمتکشی و پشت کار بی مانند خود را در سطح مملکت و در سطح جهان تبارز داده اند، اگرچه مسافر، اگر چه بیوطن ولی پرکار، زحمتکش، فهما و دانا. و این بخش قاموس دست آوردی است که به آن باید ارج گذاشت. این تجمع انسانهای با بیوگرافی ها متنوع ولی با احساس همگون وطن دوستی و فرهنگ پروری را با یک هدف بزرگ ملی در قاموس باید ارج گذاشت و قاموس را با همین سينه فراخ آن فارغ از بلندپروازی های شخصی با هویت ملی آن انکشاف بیشتر داد.
هر هموطنی که هر دقیقه و هر ساعتی را در راه وسعت قاموس کبیر افغانستان به نحوی از انحا به مصرف می‌رساند، مثل آن است که خشتی را بالای خشتی دیگر می گذارد و تهداب وحدت ملی را با سمنت لغات این تک واژه های زبان آفرين و فرهنگ ساز محکم و با ثبات می‌سازد.
اگر قوت های بودند و هستند که ما را از هم جدا می کنند و تخم ناباوری ها را در بین ما می پاشند و یا بعضا خود خواهی ها و یکه تازی های خود ما فاصله ها را به وجود می آورد، ولی فرهنگ و زبان چنان رشته قوی است که ما را دوباره به هم وصل می نماید، و از آن معجون عجیبی را به وجود می آورد که ساتور های نفاق نمی‌تواند آنرا از هم بپاشد.
از صمیم قلب انکشاف هر چه بیش‌تر قاموس را با دست های پرکار هموطنان دانشمند و اندیشمند خویش آرزومندم.
در اخیر تشکرات قلبانهٔ خویش را خدمت همهٔ عزیزانکه در غنی ساختن این قاموس میکوشند، تقدیم میدارم.
با حرمت و احترام


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 24.06.2020


زنده باشید، لغات جدید خدمت تان تقدیم میشود

۱_پَذیرِه : استقبال ، پیشواز ، فرمانبرداری
۲_پَذیره : قبول ، قابل پسند
۳_پذیره نویسی : نوشتن و امضا کردن سندی مبنی بر تعهد برای انجام دادن یک کار
۴_تَبیره : طبل زدن
۵_دولت گَزای : تازه به دولت رسیده
۶_برادر اعیانی : برادر عینی ، برادری که از پدر و مادر باشد .
۷_مَهبِط : جای فرود آمدن (عربی)
۸_مُهبط : فرود آورنده ، کسی که چیزی را جایی فرود بیاورد .
۹_مَربَط : جای بستن چهارپایان
۱۰_مَحطَ : منزل ، موضع
۱۱_رَزانَت : سنگینی ، آهسته گی
۱۲_استهمام : رنج بردن ، غمگین شدن
۱۳_استحمام : آموزش دادن اسب و یا سرباز
۱۴_مستحم : استحمام کننده ، کسی که حمام میکند .
۱۵_استحم : شستشو کردن ، حمام کردن
۱۶_نَهب : غارت کردن ، تاراج کردن (عربی)
۱۷_نحَب : همت
۱۸_نَحب : نذر کردن
۱۹_تالان : دزدی ، چپاول ، غارت
۲۰_ناهب : غنیمت گیرنده ، غارت کننده


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 24.06.2020

دوستان معظم شریف جان منصور و خان آقا، اکثری لغات ارسالی شما عزیزان درج قاموس گردید. جهان سپاس…


اسم: خان آقا    محل سکونت: سویدن     تاریخ: 23.06.2020

خواهشمندم که لغات ذیل را که هنوز در قاموس درج نگردیده اند، به آن اضافه کنید:


کش و کوک: معادل اَخ و دَب و اِیل و دِیل: به کسی اطلاق می گردد که وضع اقتصادی و روز و روزگارش خوب و خودش خوش و خوشحال و سر و وضعش مرتب باشد.
قد بلندک: حرکتی ست که یک نفر یا یک گروپی از افراد برای جلب توجه دیگران سر پا بایستد و در امری کلنگگ نماید یا کسی را تهدید کند و این در حالی باشد که او هنوز واجد چنین کاری نباشد. مثلاً فلان کس در صحنۀ سیاسی افغانستان قد بلندک می کند که گویا افغانستان را به سوی صلح می برد.
سُرنگ: سوراخی که توسط وسایل ابتدائی و یا به کمک برمه در یک صخره یا لاش کوه حفر می گردد و در بین آن مواد منفجره جا داده شده و بعداً انفجار داده می شود. بر اثر این عملیه یک فشار بلند تولید می شود که در نتیجۀ آن، صخره از هم می پاشد. جریان این عملیه را سرنگ پرانی گویند.
چوکی پرست: به کسی اطلاق می گردد که به داشتن و گرفتن چوکی علاقۀ مفرط داشته باشد و حاضر نباشد که آنرا از دست بدهد.
کله شخ یا شق: کسی را گویند که استدلال و منطق را نپذیرد و از موضع خود پائین نیاید. مثلاً طالبان در رابطه با آتش بس و صلح خود را شق کرده، کله شخی می کنند و به جنگ دوام می دهند. یا فلان طفل شق کرده و نان نمی خورد.



اسم: شریف منصور    محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 21.06.2020


زنده باشید، لغات جدید خدمت تان تقدیم میشود


۱_سَختِه : سنجیده ، وزن شده ، سنجیده شده
۲_سخطه : سرزنش کسی در حضور دیگران
۳_خَستو : اعتراف کننده ، اقرار کننده
۴_خستو : دانه و یا هسته میوه ها
۵_فیک : جعلی ، ساخته گی ، تقلبی
۶_سه موالید : موالید ثلاثه و یا سه گانه ، جماد ، نبات و حیوان که سه گوهر و سه فرزند هم به آن گفته میشود .
۷_فیک :درخت بید
۸_مم : مخفف مادر
۹_مُنبَهه : حاجت از یاد رفته
۱۰_مَنبَت گاه : جایی که در آن گیاه میروید .
۱۱_مُنبَغی : سزاوار ، شایسته

لغت های امروز (۲۹ جوزا) :

۱_مُنبَتل : سزاوار ، شایسته
۲_جُم : حرکت ، تکان
۳_جمّ : فراوان از هر چیز
۴_جَم : منزه و پاکیزه
۵_جِم : شیطان و یا شیطان ها
۶_جُم : نوعی از صدف دریایی
۷_بارگیرِ جَم : کنایه از بادی که بساط حضرت سلیمان را میکشید .
۸_ جمء : کالبد
۹_ انگشتری جَم : انگشتر حضرت سلیمان
۱۰_ جم زیور : اسبی که پیشانی ، شکم و دست ها و پاهایش سفید باشد .
۱۱_جام جم : پیاله جمشید
۱۲_ بُوک : شاید که ، مگر


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 21.06.2020

دوست معظم شریف جان منصور، اکثری لغات ارسالی شما عزیزدرج قاموس گردید. جهان سپاس…


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 20.06.2020

زنده باشید، لغات جدید خدمت تان تقدیم میشود:

۱_گران خاطِر : آزرده دل
۲_زاد خاطر : زائیده اندیشه و خاطر
۳_زادهء خاطر : کنایه نظم و نثر ، آنچه زاده طبیعت باشد مانند شعر ، غزل و مانند آنها
۴_بار خاطر : مزاحم ، مخل صحبت ،
۵_طیب خاطر : با خواست خود ، به میل خود
۶_ضَرغام : شیر درنده ، پهلوان دلاور (عربی )
۷_نَهر : ششمین صورت فلکی آسمان (بخش نجوم)
۸_نَهَر : انگور سفید
۹_نهر : جدول ، خندق (عربی)
۱۰_خَم نَهر : دهانه جوی


اسم: قیس کبیر    محل سکونت: المان     تاریخ: 19.06.2020

دوستان افغانستان دوست، به همت داکتر صاحب کریم وزیری درختان که در وطن
ما موجود اند، مانند
«بید- بلوط -کچو -چنار -سرو – سرب – ارغوان- اکاسی – نشتر- مارو- سکساول – سرو – ناجو - ارغوان» در قاموس کبیر افغانستان به بر پایه علمی معرفی شده اند، تا محصلین زراعت در وطن از آن استفاده نمایند. شما هم قادرید از طریق قاموس کبیر افغانستان
http://www.afghan-dic.com
و انتخاب بخش زراعت و جست و جو درختان مذکور به معلومات زراعتی خویش بافزاید...
.فراموشم شد که بنویسم: در زیر ستون «معلومات مکملتر» برای هر درخت «بی د ف» مربوطه را از نظر تان بگذرانید...


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 19.06.2020

دوستان معظم هر یک اکبر جان زمین و شریف جان منصور، اکثری لغات ارسالی شما عزیزان درج قاموس گردید. جهان سپاس...


اسم: عبدالقیوم میرزاده   محل سکونت: هلند    تاریخ: 19.06.2020

دوست عزیز و گرانقدر اکبر زمین قسمتی ازلغت های ارسالی تان در قاموس موجود بود و بخش دیگر آن درج قاموس کبیر گردید. با ابراز سپاس از همکاری تان در انتظار همکاری های بیشتر تان چشم براه میباشیم. برایتان صحتمندی و سعادت تمنی داریم.


اسم: اکبر زمین   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 19.06.2020

دوستان عزیز، لغات مربوط قاموس کبیر را برای درج برایتان میفرستم:

پولیتولوژی : سیاست شناسی
پولیتولوگ : سیاست شناس
پروفسیونلیزم : تمایل مبنی بر اینکه در هرزمینه ای اصول و قواعد همان حوزه جداً رعایت شود و دست اندرکاران آن حوزه هم از اهل همان حوزه استخدام شوند وبالاخره هر بخش بر اساس تخصص و مسلک همان بخش طرح، تنظیم و آراسته گردد.( کار به اهل آن سپرده شود) بر اصل پروفشنلیزم استوار است.
تخصصیت : اصطلاح دری "پروفسیونلیزم" می باشد که تعریف آن در برابر پروفسیونلیزم درج می باشد.
سیاست زدگی: تعریف جامع آن در مقالۀ ف ، هیرمند درج است، خلص: شخصی که به سیاست دست زده ولی آنرا نمی داند و سیاست را در هر زمینه ای مطرح میکند و برای هر مشکلی راه حل سیاسی را پیشنهاد می نماید و علت هر مشکلی را بر اسباب سیاسی تکیه میدهد...
سلک (اهل سلک) مسلک، مذهب، تمایل، گاهی اهل سلک را مرادف به "اهل خبره" نیز به کار میبرند
اهل سلک : شخص معتقد و پیرو ویا وابسته به یک مسلک، مذهب و تمایل
سیاست ستیزی (انتی پولیتیزم) ضد سیاست بودن، سیاست را یک امر خراب و ناخواستنی تلقی کردن، و مردم را از مداخله در سیاست منع نمودن، از سیاست دوری جستن، مقصد اساسی غالب سیاست ستیزان، دور نگه داشتن توده ها از سیاست می باشد.


اسم: عبدالقیوم میرزاده   محل سکونت: هلند    تاریخ: 18.06.2020

دوست بسیار عزیز محترم شریف منصور از همکاری صمیمانه و ارسال لغات جدید تان یک جهان سپاس، با درج این لغات و ادامه همکاری هموطنان عزیز ما روز تا روز غنامندی قاموس کبیر افغانستان بیشتر و بیشتر میگردد. برای شما سلامتی، سعادت و بهروزی آرزو دارم.


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 18.06.2020

بانوی گرانمایه بانو صالحه واهب واصل ،خیلی ممنونم از لطف شما ، سلامت و سربلند باشید
و اما در مورد غذا ها متاسفانه در حال حاضر مقدور نیست چون آن غذا ها در بخش های خارج از شهر و در ولسوالی ها طبخ میشود و در حال حاضر به دلایلی مانند بحران کرونا و وضع بد امنیتی فکر نمیکنم بتوانم از شهر خارج بشوم و به ولسوالی ها بروم در آینده اگر امکانش بود حتما این کار را میکنم ، بخاطر غیبت ۳ روزه ام از جناب قیس کبیر و بقیه همکاران قاموس کبیر عذر میخواهم ، لغات هایی که ۳ روز گذشته باید میفرستادم و لغت های امروز را یک جا تقدیم تان میکنم :
لغت های روز ۲۶ جوزا :

۱_فرح انگیز : شادی بخش ، شادی آور
۲_فرحناک : شاد ، شادمان
۳_فرح افزا : سرور انگیز ، مسرت بخش
۴_بِهجَت : شادمان شدن (عربی)
۵_بَهجت : شادمانی ، سرور (عربی)
۶_رُخام : سنگ مرمر
۷_حَکَک : سنگی مانند مرمر ولی سفید تر از آن
۸_حَرمان :شهرهای مقدس مکه مکرمه و مدینه منوره
۹_حُجب حَرمان : کسی که بخاطر وجود وارث دیگر از ارث محروم شود .
۱۰_ هُرمان : عقل ، هوش ، خرد
۱۱_قبض خاطر : گرفتگی خاطر ، ملالت خاطر
۱۲_آسغده : وزن نکرده ، نسنجیده :
۱۳_خاطر عاطر : مجازاً اندیشه .


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 17.06.2020

در ضمن، من نیافتم که جرقی را تعریف کرده باشم و یا نوشته باشم. اگر سهو شده معذرت میخواهم، بلکه از جرقه که شما فرموده اید دری شدهٔ ان را جَرَقْ، نوشته ام و به عین معنی کلمهٔ عربی که دری شده که باید اصلش را جلق مینوشتم، یا فراموشم شد یا مهم نپنداشتم، اما در جایی برخ را نوشته بودم.به هر صورت خوب شد که اصلاح گردید.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 17.06.2020

محترمه، خانم واهب واصل تشکر از لطف و اصلاح کلماتی که البته من نتوانسته بودم صحیح تشریح نمایم، نمیدانم. چرا از اصلاح نمودن خویش از من معذرت میخواهید؟ طفل نیستم که برنجم، هدف ما و شما اینست که چیزی تقدیم شود که اساس و تشریح مکمل
و اصولی داشته باشد، من عقل عالم نیستم که باید همه حرف ها یا کار و نوشته هایم مکمل باشد، خود میدانم، ضعف هایم، اعتراف مینمایم که به خودم معلوم است و خوش هم شدم که شما در اصلاحش دست پیش نمودید، باز هم ممنون! حتی ا حالا متوجه شدم که کلمهٔ اصلی عربی اش سهواً فراموشم شده بود که داخل نمایم، در غیاث اللغات عربی هم دیدم، ولی کاملا از ذهنم بیرون شده بود، ببخشید.


اسم: صالحه واهب واصل   محل سکونت: هالند    تاریخ: 17.06.2020

هموطن و همکارعزیز و گرامی ما محترم شریف منصور درود بر شما
بار دیگر از شما اظهار امتنان میکنم که زحمت کشیده لغات جدیدی را برای ما معرفی نموده اید. زحمت تان قابل قدر و ستودنیست.
خواستم یاد آور شوم که کلمات مروج در بادغیس یا هر ولایت دیگر افغانستان که باشد با کمال میل شامل قاموس میگردد و هم چنان خوراکه های را که شما از آنها اسم برده اید. اما میخواستم خواهش کوچکی از شما داشته باشم که اگر ممکن باشد شما اسم خوراکه را با موادی که تهیه میشود و طرز پختن آنرا هم با یک قطعه عکس آن خوراکه که برای خوردن آماده شده باشد اگر برایم بفرستید من میتوانم در جمع غذا های دیگر افغانی که همه مشرح در بخش خوراکه و نوشیدنی های افغانی به دست نشر سپرده شده است، شامل سازم تا ما و باقی هموطنان ما بتوانند از آن استفاده کنند و برای خود تهیه کرده نوش جان فرمایند. مثلاً شما در قاموس اگر «زردهپلو» را جست و جو کنید مشاهده میکنید که هدف من ازین پیام چه میتواند باشد. باقی لغات انشاء الله آرام آرام همه شامل قاموس خواهد شد.
با حرمت


اسم: صالحه واهب واصل   محل سکونت: هالند    تاریخ: 17.06.2020

محترم کاسی صاحب بعد از تقدیم سلام و حرمت خدمت شما بزرگوار
تشکر از توضیحات تان در ارتباط با (جرق و برق). ما این دو کلمه را زیر نام زرق و برق در قاموس درج داریم و کلمۀ ترکیبی معیاری آن هم (زرق و برق با فتح ز و فتح ب) است. و در عرف عام آنرا کسی جرق و برق گوید (اصطلاحی) و کسی هم زرق و برق گوید (معیاری).
از جرقی که شما نوشته اید و در اصطلاح عام ما معروف است به نام جرق یا جرق زدن با فتح جیم و سکون را. که اصلاً کلمۀ (جلق) یا خود ارضائی و بهتر بگویم استمناء این یک کلمۀ عربی است (مصدر لازم)
اما جرقی که شما به معنی پارۀ آتش تعریف نموده اید همان جرقه است با فتح جیم و را و ق که باز هم در عرف عام ما آنرا (جَرَق و بَرَق) میگویند و یک کلمۀ توصیفی ترکیبی اصطلاحی میباشد و معیاری نیست.

امید است گفتارم خدای ناخواسته جسارت تلقی نشده باشد. تا حدی که در دکشنری های موجود نزد من است همین توضیحات موجود است. ازین بیشترش را من نمی دانم


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 14.06.2020

بانوی گرانمایه بانو صالحه واهب واصل و دوستان گرانقدر جناب قیس کبیر و جناب عبدالقیوم میرزاده ، سپاس بیکران از لطف شما بزرگواران ، لغات جدید تقدیم شما :

۱_ کاک : نان مخصوصی که از قدیم ایام پختن آن در ولایاتی مانند بادغیس مروج بوده است ، پختن این نان سخت است و اکنون به ندرت پخته میشود .
به گفته محاسن سفیدان بادغیس این نان در زمان سلطنت عثمانی و یا زمانهای قبل از آن توسط لشکریان اسلام در هنگام لشکرکشی پخته میشده است .
طرز تهیه آن اینطور است :
ابتدا سنگی مدور و حدود یک کیلو گرمی را در میان آتش میگذارند و سنگ آنقدر در میان آتش میماند تا کاملا سرخ بشود ، بعد با احتیاط کامل خمیر را به دور سنگ میچسپانند به نحوی که خمیر کاملا سنگ را بپوشاند ، بعد آن را کنار آتش میگذارند و خوب میچرخانند تا درون و بیرون آن کاملا پخته بشود .
۲_ملتکه : نانی که خمیر آن را به صورت مجسمه بز کوهی و قوچ کوهی در میاورند و بعد با روغن میپزند و تار نخی را به گردن مجسمه میبندند در هنگام ختنه سوری کودک با آن کودک را سرگرم میکنند و بعد از انجام مراسم آن را به کودک میدهند تا بخورد .
۳_مَل : قوچ کوهی و یا صحرایی
۴_تَکه : بز کوهی
۵_خُزبه : بوته ای خاردار که در کوه ها و صحراها و بندها میروید ، به وسیله بیل آن را قطع و جمع آوری میکنند و برای روشن کردن آتش از آن استفاده میکنند .
۶_خِنجک : درختی که در کوهستان ها و صحراها میروید ، دانه های مغزدار و سبز رنگی به اندازه نخود دارد که آن را میخورند و طعم خوبی دارد ، چوب این درخت تنها برای آتش زدن به کار میرود .
۷_هندوانه ابوجهل : هندوانه ای خودرو که در صحرا میروید
و طعم بسیار بد و تلخی دارد ، در دشت بگوا و لشکرگاه میروید .
۸_زَلیرک : درختی خودرو که از آن عصاره ای به نام ایبران میگیرند و از آن برای درمان ضرب خوردگی و پندیده گی استفاده میکنند .
۹_دَیمه : للمی
۱۰_نهال قدت بشکند : نفرینی که تعدادی از مادران هنگام عصبانیت بر زبان می آوردند . یعنی کمرشکن بشوی
۱۱_درخت بوقمه : این درخت در کوهای مناطق خواجه یخدان و دوزخ دره ولسوالی بالامرغاب میروید ، میوه ای به شکل آلو و بسیار شیرین و خوش طعم دارد .
۱۲_سَرخَل : گیاهی خودرو و کم پیدا که در بند سبزک ولایت بادغیس میروید ، این گیاه مسهل خیلی قوی و زود اثر است و برای از بین بردن اثر آن باید به خورنده آن گوشت بدهند
۱۳_مُندلاق : گیاهی خودرو که در مناطق منغان ، پلنگ خوالی ، گله گز و مسجد سنگی میروید ، ریشه ای دارد که پوست سیاهی دارد ، پوست آن را میکنند و شیره آن را مانند ساجق میجوند ، شیرینی آن تا مدت زیادی میماند .
۱۴_آب گورک : گیاهی خودرو که در بعضی از ولایت های افغانستان و تاجیکستان میروید ، ریشه ای گرد ، سفید و بسیار شیرین دارد که بوسیله تارهایی پشم مانند پوشانیده شده است ، آب گورک را به عنوان خوردنی میخورند و برای درمان بعضی مریضی ها هم استفاده میشود .
۱۵_قوپه : یک نوع سبزی که بلافاصله بعد از رسیدن باید کنده و پخته شود و گرنه طعم اش را از دست میدهد .
۱۶_سَید : آقا ، رئیس ، سرور ، به اشخاصی که نسب شان به حضرت محمد مصطفی (ص) میرسد هم سید میگویند .(عربی)
۱۷_سیده : مونث سید ، خانم ، بانو ، مدیره ، کدبانوی خانه
۱۸_مهربانو : بانوی مهربان ، خانم مهربان
۱۹_سادات : جمع سید
۲۰_صَیدَح : مردی که صدای بلندی دارد .
۲۱_ اذبل : پژمرده شدن



اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 14.06.2020

اصطلاح دو کلمهٔ عربی"جَرّقّ" و "بَرّقْ" دری شده در زبان مردم مروج است مثلا در شب های جشن و غیره ذرات آتشین در آتش بازی به هوا برتاب میشود گویند، عوام شده «جَرَقْ و بَرَقْ یا پَرَقْ» میکند. در اصل جرق در عربی که ما جرق زدن میگوییم ، پریدن آب منی از قضیب در حالت جرق زدن که تخیلی با سرعت برق آب منی بیرون میپرد و در دری مورد استعمال دیگر را هم دارد بر علاوهٔ تشریح بالا جَرَقْ و پََرَقّ با معنی آوازش که جَرَقْ و پَرَقّ شنیده میشود، گویند این چه جرق و پرق است یا این چه جرق و پرق را انداخته اید


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 14.06.2020

کلمهٔ بَرّخّ که در عربی "بَرّحّ" است، دری و پشتو شده، در پشتو "برخه" یعنی حصه یا قسمت (زما برخه، یعنی قسمت و یا حصهٔ من) که معنی توته، قسمت و غیره را دارد و در اشعار زیاد دیده میشود، در کوره های ذوب آهن که از کوره توته های آتشین به سرعت بیرون میپرند برخ گفته میشود که البته این توته ها ذرات ترکیب و یا مخلوط شدهٔ اضافی با اصل آهن است که آهن در رو به طغیان آمدن از خود دورش میکند، یک اصطلاح عام است که گویند "از آهن گوه میماند". این توته های خورد و بزرگ برخ یا گوه آهن بعد از سرد شدن رنگ سیاه کمی صیقلی دارد.

سرانجامش آمد یکی تیرچرخ
چنین آمده بودش از چرخ برخ .
دقیقی .

بر این نیز چندی بگردید چرخ
سیاووش را بد ز هرکاربرخ .
فردوسی .

چو آگاه گشتم ازین راز چرخ
که ما را ازو نیست جز رنج برخ .
فردوسی .

بدان تا نهند از برچاه چرخ
که لشکر از آن آب یابند برخ .
فردوسی .

که چون گوشت از گفت من یافت برخ
شگفت اندرو مانی از کار چرخ . وغیره


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 14.06.2020

میرزاده صاحب گرامی ام، تشکر از لطف شما در پهلوی فلز یا اب دادن آهن اصطلاح تلخ کردن هم استعمال میگردد، بدون آنکه از آب نام برده شود. مثلا تلخش کن یا خوب تلخش کن، درجهٔ تخمینی سخت کردن آهن مطلب میباشد.


اسم: صالحه واهب واصل   محل سکونت: هالند    تاریخ: 13.06.2020

با تشکرات نهایت زیاد خدمت جناب منصور و کاسی صاحب که لطف نموده و لغات جدید را برای درج در قاموس برای ما نوشتند. ان شاء الله به زودی و در فرصت مناسب همه را داخل قاموس خواهیم ساخت. به امیدی که زحمات تان را بر ما ببخشید. ممنون محبت های شما عزیزان


اسم: عبدالقیوم میرزاده   محل سکونت: هلند     تاریخ: 13.06.2020

دوست نهایت عزیز و محترم شریف منصور تیم کاری قاموس کبیر مراتب امتنان قلبی و سپاس خویش را به شما دوست ارجمند ابراز داشته و امید به همکاری متداوم تان داریم.
به کاسی صاحب محترم نیز به پاس همکاری های بی شائیبه شان مراتب قدردانی خویش را تقدیم داشته متذکر میشویم که در باره آبیاری زراعتی و آبداری فلزات در قاموس کبیر توضیح مختصر آمده است اما توضیح شما در زمینه نیز صاحب بوده حتماً درج قاموس میگردد. صحتمندی و خوشنودی برایتان آرزو داریم.


اسم: شریف منصور   محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 13.06.2020

لغات جدید…

۱_عِفریت : دیو ، موجود ترسناک ، غول (عربی)
۲_عِفاریت : جمع عفریت ، عفریت ها (عربی)
۳_عَفریت : مرد خبیث (عربی)
۴_عَجوزِه : زن پیر ، پیرزن (عربی ، اسم ، صفت)
۵_ گورپالَک_گورپال : حیوانی شبیه گربه و کمی بزرگتر از آن که قبور مردگان را میشکافد و از گوشت مرده ها تغذیه میکند ، این حیوان صدای وحشتناکی دارد که اگر انسان تنها به او نزدیک شود به قصد کشتنش به آن حمله میکند .
حیوان هوشیار و خطرناکی است که به سختی کشته میشود.
این حیوان در گذشته در ولایت بادغیس و غور به وفور یافت میشد ولی بخاطر کشتار بی رویه آن در ولایت بادغیس اکنون مانند آهو از جمله حیوانات کمیاب و رو به انقراض این ولایت است .
در بعضی از کتاب های قدیمی از گورپالک نام برده شده و در عصر حاضر آن را به معنی کفتار دانسته اند که اشتباه است .
۶_ قیق زنک : جیغ زنک ،حیوانی کوچکتر از گربه ، شبیه روباه و گربه ، پوست این حیوان سیاه سفید است و گاهی وقت ها با صدای بلند و به طرز وحشتناک جیغ میکشید .
این حیوان سرعتی حیرت انگیز دارد و
اگر انسان به او نزدیک بشود با سرعت و شدت به او حمله میکند و میگویند که او میتواند یک انسان بالغ را به تنهایی بکشد .
تا قبل از دهه هفتاد این حیوان به وفور در ولایت بادغیس یافت میشد ولی متاسفانه مورد شکار بی رویه قرار گرفت و میگیرد .
به روایت شاهدان عینی در دهه هفتاد و در دوران ریاست جمهوری داکتر نجیب الله در منطقه کرکس قال ولایت بادغیس نوع بزرگی از این حیوان توسط باعث وحشت مردم شد .
۷_چراغ موشک : شیشه ای که در داخل آن محلولی مرکب از ۸۰ درصد آب و ۲۰ درصد نفت را داخل آن میریختند و
از پنبه فیلته میساختند ودور سر شیشه را خمیر میگرفتند و شب هنگام روشن میکردند . در غور آن را چراغ شیطان هم مینامند.
۸_غَبَل _قبَل_غَوَل : چهار دیواری بدون سقف که در تابستان حیوانات اهلی را در آن نگهداری میکنند و دارای تعدادی آبخور هم هست .
۹_تالار : سایه بانی که برای محافظت از احشام در برابر نورآفتاب و برف و باران در داخل غبل و یا طویله ساخته میشود .
۱۰_خَلوک: غذای محلی و کاملا مفید که در ولایاتی مانند بادغیس از آرد ، روغن ، نعنا ، قروت ، پیازچه ، سیر درست میشود .
۱۱_آش لخشک : غذای محلی که از خمیر گندم ، قروت ، نوش پیاز ، سیر ، نعنا تهیه میشود و پخت و طعم آن با خلوک متفاوت است .
۱۲_تَلخان : غذای محلی است که از روغن ، پیاز ، ادویه ، رب و نمک درست میشود .
۱۳چَپاتی : نان مخصوص بخشی از اقوام کوچی پشتون که در تابه سنگی و یا فلزی پخته شده و بعد از پخت توسط روغن چرب میشود ، این نان خیلی نازک است .
۱۴_چَلپک : یک نوع نان روغنی که در ولایات بادغیس و غور پخته میشود .
۱۵قَدمال : نان محلی که چند لایه دارد و با خمیر ، نمک ، زردچوبه و روغن پخته میشود و پس از پخت روی آن شکر میپاشند ‌، در اکثر مناطق ولایات بادغیس به عنوان هدیه به دوستان داده میشود .
۱۶_فطیر : نان مخصوص روغنی تنوری که با آرد ، روغن ، شیر ، تخم مرغ ، کنجد ، زیره ، زردچوبه تهیه میشود .
۱۷_آش پیش بُر : غذای لذیذ محلی افغانستان که با آرد ، روغن ، رب ، گوشت ، حبوبات ، زردچوبه ، فلفل سیاه ، سبزی اسفناج و ترکاری تهیه میشود .
۱۸_کاوچی : کاچی ، غذایی که با گرفتن آب خربوزه های رسیده و شیرین و آرد تهیه میشود و بعد روغن و قروت را به آن اضافه میکنند .
۱۹_کله سیراب : غذایی که از کله پاچه گوسفند ، حبوبات ، گندم ، روغن ، سیر و پیاز ، ادویه تهیه میشود و در بعضی از مناطق ولایت بادغیس بعد از دندان درآوردن کودکان توسط خانواده کودک پخته شده و برای اقوام نزدیک آن خانواده فرستاده میشود .
۲۰_اسماعیلی : نان مخصوصی که از ۷ لایه خمیر نازک و روغن تهیه میشود و هر لایه به طور جداگانه با روغن بر روی تابه پخته میشود ، نان اسماعیلی یکی از نان های مخصوص بخشی از اقوام محترم کوچی افغانستان است .


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 13.06.2020

آب دادن برعلاوهٔ معانی مشهورش که به کسی یا حیوانی آب نوشیدنی دادن، در زراعت کرد ها یا زمین را آب دادن همچنان در تخنیک بین آهنگران هم مروج است و آهن را آب دادن به این معنی است که آهن را سخت و پر مقاومت ساختن که آهن را در کورهٔ هنگری تا نزدیک درجهٔ ذوبش داغ مینمایند و فوراً در آب سرد داخلش میکنند که سخت شود و برای این سخت میشود که در اثر حرارت مالیکول های آهن از هم شروع به پاشیدن مینماید و با سرد ساختن همه مالیکول ها به سرعت به همدیگر میچسپند و مرکبات غیر خود را از بین خود با فشار بیرون میکنند و فلز سخت به دست می آید و البته این آب دادن هم نظر به اینکه کدام درجهٔ سختی را خواهش دارند طریقه اش با نورم تخنیکی جهانی که بیشترین از نورم آلمانی که DIN گویندش تعین شده است.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 12.06.2020

سلام و احترامات به شما محترم و گرامی میرزاده صاحب، کلمات دوستانه تان که درک میکنم که از تهه دل تان برخاسته و به من اهدا فرموده اید راستی اش که در تهه دلم نشست و خوشنود گردیدم، کاش بسی ها از شما محترم درس گیرند که مراجعه به یکدیگر از طریق کلمات نیک چه کتبی و چه زبانی راحت و دوستی و صلح می آفریند! از شما یک جهان ممنون.
زمری کاسی


اسم: شریف منصور    محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 12.06.2020

لغات جدید…

۱_صلَت : عطا کردن ، بخشیدن (عربی)
۲_صَلَت : تیز ، بران (صفت_عربی)
۳_صِلت : دزد
۴_صُلت : کارد بزرگ
۵_تَنگ درزی _تَنک درزی : وابسته گی شدید و یا اتصال سخت دو چیز به هم .
۶_قیچاچی : خیاط (ترکی قدیمی)
۷_خائط : خیاط
۸_بَیطار : وترنر ، داکتر حیوانات (عربی که از زبان یونانی گرفته شده است)
۹_بیطر : دامپزشک ، داکتر حیوانات
۱۰_اِبن بیطار : ابومحمد عبدالله بن احمد گیاه شناس مشهور اندلس ، وی ابتدا از چند تن گیاه شناس این علم را فرا گرفت و بعد برای جستجوی ادویه به مصر و شمال افریقا سفر کرد .
مدتی در خدمت ملک کامل ایوبی بود و بعد به خدمت فرزند او ملک صالح ایوبی درآمد ، او دوکتاب نوشته است ۱_المغنی ۲_الجامع
کتاب الجامع او کتابی منحصر به فرد و با دقت بی نظیر است و به زبان های فرانسوی و آلمانی ترجمه شده است
۱۱_کَحّال : سرمه کننده چشم ، معالج چشم (عربی)
۱۲_کِحال : سرمه ، مهره افسون کننده


اسم: شریف منصور    محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 11.06.2020

لغات جدید…

۱_قَم : جارو کردن خانه _ خوردن آنچه بر زمین و یا سفره است .
۲_قُم : ریگچه ، ماسه (محلی بادغیسی)
۳_مَشع : ربودن ، دزدیدن (احتمالا عربی)
۴_مِشا : آبی که استفاده نشود و به هدر برود (ترکی _ایرانی)
۵_عاکِف : گوشه گیر ، کسی که جایی مقیم شود
۶_عاکِفان : معتکف ، گوشه نشین
۷_خَمیاز : کشاکش اعضای بدن به طرف بالا
۸_فِجاء : غافلگیر کردن
۹_فَجا : باقی مانده حاصل انگور و خرما که بر تاک و یا نخل مانده باشد
۱۰_فَجع : کسی را دردمند کردن
۱۱_فجاء : به طور ناگهانی رفتن پیش کسی و گرفتن او


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 11.06.2020

اظهار امتنان از کاسی صاحب و منصور صاحب، لغات تان توسط تیم کاری ما داخل قاموس گردید...


اسم: عبدالقیوم میرزاده   محل سکونت: هلند     تاریخ: 11.06.2020

دوست نهایت گرانقدر و عزیز منصور شریف از همکاری بی شائیبه ات در زمینه ارسال لغات غرض تکمیل قاموس کبیر یک جهان سپاس و امتنان داریم. همکاران قاموس کبیر افغانستان کماکان آرزومند همکاری متداوم تان میباشند. سلامتی و سعادت تانرا آرزو مندیم.
دوست گرانقدر زمری کاسی شما هیچگاه مهمان ناخوانده نیستید بلکه هم ویبسایت افغان جرمن آنلاین و هم قاموس کبیر افغانستان سرمایهٔ ملی مردم افغانستان بوده و در این جمع از شماست. علاوتاً شما همکار نهایت فعال قاموس کبیر افغانستان بوده و برای ما نهایت محتر و عزیز هستید، به مناسبت همکاری های پر بار و نظریات نیک تان ابراز امتنان و سپاس میداریم.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 10.06.2020

مانند یک مهمان نا خوانده مداخله مینمایم، امید که محترمین و محترمات و عزیزان گرامی مرا معاف فرمایند! لغاتی در که برذی درج قاموس میفرستید، لطفاً زیر و زبر یا فتحه کره و پیش و سکونش را همراه بنویسید و آی چنین لغات ادبی اند و یا در لسان مردم داخل اند و در کدام مناطق وطن مشترک همه.گستاخی ام را ببخشید و احترامات تقدیم است


اسم: منصور شریف   محل سکونت: بادغیس     تاریخ: 10.06.2020

محترم عبدالقیوم میرزاده، یک جهان تشکر، این هم لغات جدید...

۱_ شبرو : دزد ، سارق
۲_شب پوی _ شبگرد : دزد ، عیار
۳_منتحل : دغل باز ، غاصب (عربی)
۴_گربز : زیرک ، دلیر ، مکار
۵_دوالک : نوعی بازی قدیمی قمار که با حلقه و قلاب انجام میشود .
۶_دوال باز (صفت فاعلی): قمار باز ، مکار ، حیله گر
۷_مولم : درد رساننده (عربی)
۸_مکابدت : رنج دیدن ، سختی کشیدن
۹_حوضه : زمین هایی که در انتهای رود قرار دارند و از آب آن رود مشروب میشوند (عربی)
۱۰_کن : بخیه ، وصله ای که خیاطان بر جامه (لباس) میزنند
۱۱_کن: وسیله ای برای ماهی گیری
۱۳_ کن : مکانی که کنده شده است .
۱۴_شم : رمیدن ، آشفته شدن
۱۵_شم : بوییدن ، یکی از حواس پنجگانه که وظیفه اش بوییدن و درک بوها است .( عربی)
۱۶_شم : مخفف شوم ، منحوس ، شوم
۱۷_شم : ناخن


اسم: عبدالقیوم میرزاده   محل سکونت: هلند     تاریخ: 10.06.2020

دوست محترم منصور شریف از ارسال لغات ارسالی تان یک جهان سپاس، البته بعد از ریشه یابی درج قاموس میگردد. برایتان صحتمندی، سعادت و توفیق بیشتر در راه غنامندی قاموس کبیر آرزو داریم.


اسم: منصور شریف   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 09.06.2020

دوستان عزیز، من از بادغیس مینویسم. چند لغتی را که در قاموس نیافتم:


۱_ سیار : (صفت) کسی به طور مداوم در حرکت است ، چیزی که به طور متناوب از جایی به جای دیگر برده شود ، مهاجر (ریشه عربی دارد)
۲_سیار : بسیار سیر کننده (عربی)
۳_خفته سیار : کسی که بخاطر یک نوع بیماری خاص در حالت خواب راه میرود ، به آن شخص خفته رو هم میگویند .
سیار : نانی که از آرد جو و یا ارزن تهیه شده باشد .
۴_قوطن : پرنده ای مهاجر و گرانبها که منقاری دراز دارد و در مناطقی مانند ولایت بادغیس از روغن آن برای معالجه درد استخوان به وفور استفاده میکنند .
۵_قتن : یک نوع ماهی پهن که به اندازه پنجه است .
۶_قطن : پنبه ، کتان (عربی)
۷_خرق عادت : معجزه ، کارهای غیر عادی ، واقعه شگفت انگیز
۸_خرق کردن : پاره کردن ، دریدن ، شکافتن
۹_سیار : سگ سیاه رنگ .
۱۰_ مدی : بیمار ، علیل ، دردمند
۱۱_مدی : پایان یک چیز
۱۲_مدی : آبی که از یک حوض روان و آلوده شود .
۱۳_مدی : یکی از واحدهای اندازه گیری مصر و شام ، برابر با نوزده صاع (عربی)
۱۴_مدی : (عربی) وسعت ، گسترده گی ، اندازه ، چشم رس
۱۵_مدی : بهانه گیری کودک ، پنهان کردن میل درون .


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 09.06.2020

دوستان عزیز، همهٔ لغات پیشنهادی شامل قاموس گردیدند. اظهار امتنان از هر یکی شما عزیزان...


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 09.06.2020

چَکَک کلمهٔ معمول برای ریختن یا پایین آمدن قطرات آب از سقف اطاق یا برنده و یا خیمه به داخل را گویند که چکک میکند.

زا زدن حالتی را گویند که مایعی از درزی یا ترقی یا ظرفی که ترقیده یعنی کفیده باشد کمکم نم بزند گویند ازین درز یا ترق یا کفیدگی زا میزند.

ترّق کلمهٔ عامیانه است مثلا ار ترق دروازه یا پرده یا درز پرده یا دروازه

تَرَق و تُرُق معنی آواز خود را دارد مانند

دَنّگُ دُول که معنی اش در آوازش نهفته است
یک سلسله جفتِ کمات مروجی در زبان دری وجود دارد که معنی آواز خود را دارد مانند کلمات بالا مثلا:شف شف، پرپر، خِرخِر، شَرَپّ و شُرُپّ، غِنگ غِنگ، وِش و وای یا مثلا چک چک که کف زدن است، یا کلمات دیگر:رِنگ زدن گریهٔ متداوم اطفال، شَپ شَپ یا فِش فِش، کِرکِر یعنی چیزی را میتراشیم از آن آواز کر کر بیرون میشود، غَر و غُر مثلا آسمان چه غر و غر دارد و یا بعضا در معدهٔ انسان غر و غر پیش میشود
شَرَپ شَرَپ و کلمات جفت دیگری هم اند که معنی دارند مثلا به دَوّدَوّ رفتم یعنی به دوش تیز رفتن. ازین قبیل کلمات جفت در زبان مردم زیاد اند


اسم: عبدالقیوم میرزاده   محل سکونت: هلند     تاریخ: 09.06.2020

دوست نهایت محترم کاسی صاحب با ابراز سپاس فراوان از شما لغات تحریر یافتهٔ تان در این دریچه را با توضیحات اش درج قاموس میکنیم. برای تان صحتمندی و سعادت آرزو داریم.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 09.06.2020

در مورد کلمهٔ ملمع تشریح اضافی و در مورد شعر مرغ ملمع بدن یعنی مرغی که پر هایش دو یا سه رنگ دارد مثلا طوطی ها و غیره و اصلا هدف از یوسف گل پیرهن یعنی یوسفی که پیرهنش با قطرات و یا چتکه های خون ملمع شده و همچنان اگر روی صفحهٔ فلزی با فلز دیگری مزین شده باشد مثل روی نقره طلاکاری شده باشد و هم اگر روی سنگی یا کاشی کاری ترسیمات با رنگ های دیگر مزین شده باشد

کلمهٔ عامیانهٔ چتکه به معنی لکه های که در اثر پاشیدن روی چیزی رنگ میگیرد و یا تر میشود مثلا چتکه های آب یا باران و چتکه های رنگ و یا چتکه های خون


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 09.06.2020

مُلَمَعّ کلمهٔ عربی و اسم مفعول است یک معنی اش اینست که حیوانی که پوستش لکهای به رنگ دیگر داشته باشد و در صنعت شعری شعری که به دو یا بیشتر زبانه در عین مصراع سروده شده باشد. سرودهٔ ذیل در مورد پوست چنین است مرغ ملمع بدن بال مرصع بسوخت یوسف گل پیرهن اشک ذلیخا بریخت
گل پیرهن هم یعنی زمین تکه گلهای به رنگ دیگر دارد که ملمع شده


اسم: صالحه واهب واصل   محل سکونت: هالند    تاریخ: 07.06.2020

دوست بزرگوار جناب خان آقا صاحب گرامی درود بر شما
از جملۀ کلمات پیشنهادی شما فقط سه کلمه در دکشنری نبود (مختل شده، مظطرب و مخشوش) باقی همه از بسیار قبل موجود بود. نخست نشکر میکنم از علاقه و توجه تان و در ثانی میخواهم نکتۀ کوچکی را یادآوری کنم و آن اینکه اگر در وقت جستجوی کلمه ای ، کلمه را مینویسید و در صفحه ظاهر نمی گردد لطفاً یکبار کنترول کنید که در کلمات ترکیبی مثلاً فاصله نداده باشید و یا مثلاً به جای (آ) (ا) نوشته نشده باشد و یا امثال این چیز ها. زیرا با یک فاصلۀ اضافی و یا اشتباه تایپی پیدا شدن کلمه مشکل میگردد.

باز هم ممنونم از زحمت و محبت تان.


اسم: منصور شریف   محل سکونت: بادغیس    تاریخ: 06.06.2020

دوستان عزیز، من از بادغیس مینویسم. اکثر ترکتبار های بادغیس به زبان ازبکی صحبت میکنند و لغت های مورد استفاده شان با لغت های اصیل ترکی خیلی فرق دارد. چند لغتی را که در قاموس نیافتم:

1/ ایلار : ماه مانند ، کسی که چهره ای شبیه ماه دارد .(ترکی)
۲ / آیلار : جمع ماه ، زیبا رو (ترکی)
۳ / پهلبد : پهلوان
۴ / کاسبرگ : هر یک از قطعه ها و یا بخش های گل که معمولا سبز و گاه به رنگ های دیگر است
۵ / مهسا _ مهسان : ماه مانند ، شبیه ماه (فارسی)
۶/ ایلات : جمع ایل ، مجموع عشایر و یا قبایل مختلف و مجزا (ترکی)
زنده باشین وطنداران عزیز


اسم: خان آقا   محل سکونت: سویدن     تاریخ: 06.06.2020

با تشکر فراوان از میرمن صالحه واهب واصل گرامی، خواهشمندم که لغات ذیل را که هنوز در قاموس درج نگردیده اند، به آن اضافه کنید:
کش و گیر: دست اندازی و تیله و تنبه آمیخته با جنگ لفظی و تهدید قبل از زد و خورد بین دو و یا چند نفر

مخشوش: مختل, پریشان, ناراحت, مختل شده, مضطرب, اشفته

با احترام


اسم: صالحه واهب واصل   محل سکونت: هالند    تاریخ: 05.06.2020

با تشکر فراوان از جناب خان آقای گرامی
کلمه ای پیشنهادی شما شامل قاموس گردید. ممنونم از توجه و لطف تان. به امید اینکه در آینده هم کلماتی را که در قاموس پیدا نمی گردد چه شما و چه دوستان عزیز دیگر ما برای ما بنویسید و در غنای این سرمایۀ ملی همۀ ما و شما سهیم شوید.

با عرض حرمت


اسم: سیلانی   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 05.06.2020

د افغان جرمن انلاین د نشراتي بورد غړو او مسؤولینو ته زما څو وړاندیزونه:
لومړی: دا چې دا وېپاڼه غښتلې او د یوې بنسټیزې اکادمیکې سرچینې پۀ توګه لاښۀ وځلیږي او تلپاتې وي، نو هغه موضوعات پۀ کې خپارۀ کړئ، چې اکادمیک او علمي بنسټ ولري، لۀ ځانګړو یاداښتونو، کیسو او ځانګړو اشعارو او نورو دې ورته مضامینو چې پۀ شخصي فېسبوک پاڼو ښۀ ښکاري، مخنیوی وکړئ.
دویم: دا وېبپاڼه د لیکوالو لۀ فکري تضادونو پۀ امان کې وساتئ، نباید ستاسو علمي هڅې د څو فکر متضادو اشخاصو پۀ لیکنو خدشه داره شي.
درېیم: د ملي منافعو او اساسي قانو خلاف لیکنو او نظریاتو ځای مۀ ورکوئ.
مننه او درنښت!
سیلانی


اسم: خان آقا   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 05.06.2020

خواهشمندم که لغت ذیل را که هنوز در قاموس درج نگردیده اند، به آن اضافه کنید:

تمجمج: سخن نامفهوم گفتن، جویده جویده حرف زدن، درنگ کردن، مکث کردن

با احترام


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان     تاریخ: 05.06.2020

دوستان عزیز، سهیلا الکوزی، زمری کاسی و اکبر زمین، لغات پیشنهادی شما درج قاموس گردید. صد سال زنده باشید...


اسم: اکبر زمین   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 04.06.2020

سلام محترمین، اصطلاح دُمبریده تقدیم است

دُمبریده:
دُمبریده، صفت ترکیبی است از کلمۀ دو "دُم" و "بریده" که هر کدام، معانی خود شان را دارند؛ آنچه از ترکیب شان پدید می آید، یعنی "دُمبریده" در عرف زبانیی زبان دری دارای معنای حقیقی و مجازی است، به خاطر ما باشد که باید معانی مجازی به نوعی با معانی حقیقی کلمه مناسبتی داشته باشد:
دُمبریده درمعنی حقیقی آن به حیوانی ( سگ) اطلاق می شود که دُم او را شاید به این منظورکه، بریدن دُم آن باعث هر چه خشن ترش خواهد گردید، قطع کرده باشند، تا خوب و با خشونت بیشتر بجنگد.
دُمبریده در معانی مجازی اش به شخص رسوا، پُر رو، تنبل، جلف و بی آبرو به کار برده می شود، چرا...؟؟ زیرا وقتی دُم سگ قطع میگردد، شرمگاه هایش عریان میگردد و سبب "رسوا" گردیدن او محسوب می شود، اما با اینکه دُم او را بریده اند با "پررویی" صاحبش را ترک نمیکند و چون دُم ندارد با حرکات "جلف" به تملق مالک خود می پردازد و با "بی آبرویی" تمام به دنبال صاحبش می دود.
معنی دیگری که در مفهوم استعاری، دُمبریده جا داده اند، شخصیت غیر قابل اعتماد است که بر راست و دروغش اطمینانی نمی توان کرد – مثلاً حیوان دمبریده ممکن است روزی علی الرغم تملق دروغش اش، صاحب خود را بگزد.
بعضاً افادۀ ناتمام گذاشتن یک کار – مثلاً یک نوشته و یا یک اثر را ناتمام و نیم کله به جا ماندن و یا آنرا ناتمام ارائه کردن – گویند، دمبریده شده است. این تعبیر مجازی اخیر را ندرتاً می توان یافت .


اسم: سهیلا الکوزی   محل سکونت: جرمنی     تاریخ: 04.06.2020

سلام محترمین، لغت شرح داده نشده در قاموس .

هژیر: پسندیده، خوب، ستوده، نیک، نیکو - خوبرو، زیبا، خوب چهر
فصحاء: جمعِ فصیح
حدید: . آهن، پولاد ۲. برا، تند، تیز


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 03.06.2020

دوستان عزیز، هریک یار محمد نصرت، سهیلا الکوزی، زمری کاسی و غوث جانباز، لغات پیشنهادی شما درج قاموس گردید. صد سال زنده باشید...


اسم: جانباز   محل سکونت: روسیه    تاریخ: 02.06.2020

سلام، لغت درج ناشده:

فونتیک: آواشناسی، صوت شناسی، بیان صوت و آوا مطالعه ٔ اصوات و تلفظهای یک زبان
انگلیسی : phonetics


اسم: زمری کاسی    محل سکونت: Greifensee     تاریخ: 01.06.2020

شِقً کلمهٔ عامیانه به کسانی گفته میشود که فقد سخن یا کار خودش نزدش صحیح است و از دیگران را نمیپذیرد، و هم به چنین مردم سرتمبه «سرتنبه» هم گفته میشود.

چوکره: مشهور عام است، احتمالا از کدام لسان هندوستان داخل زبان عوام در دری شده باشد، به شخص ناخوانده گویند که کسی با خود جایی ببرد در مثل چنین گویند که خودش با چوکره اش آمد یا این چوکره را از کجا آوردی و غیره

توبره در زبان عوام خریطهٔ را گویند که شخصی در آن وسایل ضروری خود را در سفر حمل مینمود و البته در زمانیکه هنوز بکس وجود نداشت و بعضا به چوکره این کلمهٔ توبره هم استعمال میگردید

لَقّ لَقّ «لقلق» احتمالا از آواز آب خوردن یا نوشیدن زبان سگ گرفته شده باشد و مشهور هم است که به لقلق سگ دریا مردار نمیشود و موارد استعمال دیگر هم دارد مثلا گویند که تیز بیا چه لقلق روانی و یا دروازه لق شده لقلق میکند و حتما شرح آواز است


اسم: نور آغا توخی   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 01.06.2020

دوستان پر افتخار قاموس کبیر افغانستان، لغات ذیل را برای درج پیشنهاد می کنم:

توریث: ارث دادن، میراث گذاشتن، وارث گردانیدن
توزین: سنگینی کاری را تحمل کردن و دل برآن نهادن، وزن کردن، سنجیدن
تورع: پاکدامنی، پرهیزکاری و پارسایی را گویند.
توسم: بفراست دریافتن، بعلامت و نشانی چیزی پی بردن، وسمه کشیدن.
با احترام


اسم: سهیلا الکوزی   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 31.05.2020

سلام محترمین، لغت شرح داده نشده در قاموس .

مصباح: چراغ، فانوس، چراغ افروخته


اسم: یار محمد نصرت   محل سکونت: جرمنی     تاریخ: 30.05.2020

سلام خدمت آنانیکه در قاموس کبیر افغانستان کار می کنند.
در این روز ها به لغاتی سر خوردم که در قاموس شرح داده نشده اند.

گپگوی: به کسی اطلاق می گردد که در هر مورد انتقاد کرده و کمبودات یک شخص و یا خانواده را برجسته سازد. مثلاً اگر کسی به دیدن دوستی به خانۀ او برود، پس از برگشت بگوید که خانه آن شخص کثیف و نان شان بی نمک بود و گوشت شوربا سخت مانده بود و لب نان سوخته بود و اولادهایش بسیار شوخ و خانمش بیکاره است.


قلی پران: کیانه گوی یا کنایه گوی: کتره گوی: پرزه گوی


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 29.05.2020

محترم کاسی صاحب سلامونه، لغات پیشنهادی تان درج گردید. صد سال زنده باشید...


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 29.05.2020

با کلمهٔ لخته باید اضافه نمایم که زمانی که شیر جوش داده میشود، آب از شیر جدا میگردد، گفته میشود که شیر لخته کرده یعنی ترش بوده است. شیری که در با پوپنک یا مکروبی تماس پیدا میکند و یا در خود شیر نمو میکند، مزهٔ شیر تغییر مینماید و در چوش دادن لخته میکند

کلمهٔ دیگر که امروز به من گفته شد، چِخچِلَک، یعنی زمانیکه مرغ یا کنجشک و یا کوک و بودنه در روی زمین با پاهای خویش خاک یا علف و غیره را تیت مینماید تا دانه بیابد، این عمل را چخچلک گویند


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 29.05.2020

لَخّتَه شدن، زمانی که خصلت یا حالت عادی شیر و یا خون از حالت عادی بیرون و غلیظ میگردد، گفته میشود که خون لخته شده یا شد ویا شیر لخته شده یا شد


اسم: عبدالقیوم میرزاده   محل سکونت: هلند    تاریخ: 29.05.2020

دانشمند محترم سیستانی صاحب،دوستان نهایت گرامی خان آقا، زمری کاسی و نبیل عزیزی از اشتراک فعال تان در معرفی لغات جدید برای قاموس کبیر افغانستان یک جهان سپاسگذاریم. لغات ارسالی تان از جانب همکاران قاموس کبیر ثبت گردیده و بعد از پژوهش و ریشه یابی بیشتر شامل قاموس میگردد. ما صمیمانه از شما و تمام هموطنان خویش خواهشمندیم تا سلسله معرفی لغات را برای قاموس کبیر جاری نگهداشته و بصورت مستمر و پیگیر سهم ملی و وطندوستانهٔ خویش را برای غنا مندی این گنجینهٔ ادب دری ادا کنند.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 28.05.2020

کلمهٔ "تَغَدا" که خصوصا در مناطق مرکزی، شرقی و غربی و شمال در زبان مردم استعمال میگردد به معنی عذر و زاری و خواهش را گویند که احتمالا از تقاضا گرفته شده باشد. مثلا هر چندی که تغدا کردم ، سخنم شنیده نشد و غیره


اسم: نبیل عزیزی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 28.05.2020

همکاران گرامی قاموس کبیر افغانستان سلام های مرا پذیرا باشید.
فعالیت ها و زحمات شما جهت زنده نگاداشت و رشد فرهنگی افغانی قابل قدر است.
از اینکه در قاموس به معرفی چهره های فرهنکی و هنری می پرتازید یک قدم بسیار مثبت به خصوص برای نسل آینده خواهد بود.
در این زمینه با شما عزیزان همکاری می نمایم. چندی قبل بنده رسالهء تحت نام پیران خرابات ترتیب و در مرکز دیجیتال سازی کتب نشر گردید، که خدمت شما تقدیم است.

پیران خرابات: معرفی استادان و هنرمنذان خرابات
برای باز نمودن کتاب به لینک ذیل مراجعه نمایِید

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: زمری کاسی   محل سکونت: Greifensee    تاریخ: 27.05.2020

بَوّ، بَبَوّ، بَبَلُوّ، تَوّ، مثلا تو دار یا بی تو، تو کردن، توخال، تو دادن، در زبان عوام است تب و تاب دار به معنی چیزی که یا در خود تاب خورده یا به دور چیزی، مثل گل عشه پیچان که بعضا رشقه پیچان کویندش، به دور ساقهٔ درخت یا چوبی میپیچد و نمو مینماید، تب کردن و تب داشتن، در نوشته های ادبی میباشند.


اسم: خان آقا   محل سکونت: سویدن     تاریخ: 27.05.2020

خواهشمندم که لغات ذیل را که هنوز در قاموس درج نگردیده اند، به آن اضافه کنید:

اللهم: یااللّه؛ ای خدا؛ خدایا اللهُم َّاًلاّأن
~صل علی محمد و آل محمد بار خدایا درود بفرست بر محمد و خاندان او.

نغاره: دهل، طبل، کوس
قیر: مادۀ غلیظ، سیاه‌رنگ، و چسبناکی که از نفت گرفته می‌شود و در ساخت آسفالت و عایق‌کاری بام ساختمان‌ها به‌ کار می‌رود
قیرگون: به رنگ قیر؛ تاریک، تیره، سیاه، سیه فام

با احترام


اسم: غ.حضرت   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 27.05.2020

سلام
در ارتباط کلمۀ پشک که توسط جناب اقای سیستانی تشریح شده ( و با مزه هم تشریح شده) معادل آن در زبان پشتوی قندهار ( با عین مفهوم ) نیز وجود دارد که به آن
( پَچه) می گوید.پچه به معنی پشقل گوسفند یا شتر میباشد.


اسم: رحمن   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 26.05.2020

پِشک و ارتباط آن با عسکری از طرف محترم سیستانی صاحب به نحو احسن تشریح و توضیح گردید، در گذشته های دور افراد پولدار کسانی دیگری را با دادن پول به شکل «عوضی» به خدمت عسکری روان می کردند.
برای آنها کلمهٔ عوضی بکار میرفت. لطفاً این اصطلاح «عوضی» را هم درج قاموس کنید.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 25.05.2020

پِشک،پشکی،پشک انداختن، پیشکی ازهم چه فرق دارند؟

1- پشک(بکسراول وسکون دوم)یعنی پشکل.درگذشته ها رسم براین این بودکه از هرقریه ازمیان 8 نفرمرد یک نفر را برای عسکری میفرستادند. انتخاب نفر براساس قرعه صورت میگرفت. اهل قریه در محلی جمع میشدند وچون خط وسواد نبود، بجای نوشتن نام، چند پشکل گوسفند را گرفته برهریک یک خط یا دو خط وسه خط تا 8 نفر خط میکشیدند وبعد همه را در یک کلاه می انداختند وسپس به پسربچه ای میگفتند یکی را بردار، هرپشکلی که از آن میان برداشته میشد ونشانی آن با یکی از نامزدان خدمت عسکری سرمیخورد همان مرد مجبور بود بخدمت عسکری برود. چنین عسکری را بنام "پشکی» یاد میکردند.

پشکی،کسی که براساس قرعه( پشکل گوسفند) برای خدمت عسکری مکلف شده باشد.
پشک انداختن، (قرعه کشی با پشکل)، این رسم تا 70 -80سال قبل در ولایت نیمروز معمول بود.

پیشکی(به فتح سوم): یعنی پیش پرداخت برای خرید چیزی که درصورت پشیمانی، جریمه در پی دارد.


اسم: خان آقا   محل سکونت: سویدن     تاریخ: 25.05.2020

خواهشمندم که دو لغت ذیل را که هنوز در قاموس درج نگردیده اند، به آن اضافه کنید
مخلل : خلل کننده: کسی که یک حرکت، یک برنامه و یا یک محفل و غیره را اخلال و یا مختل می کند.

موقف گیری یا موضعگیری: گرفتن موقف یا موضع در برابر یک امر. مثلاً در برابر اعلان نتایج انتخابات ریاست جمهوری 1398 افغانستان، کشور های همسایه موقفگیری مختلف نمودند. هندوستان از موضع اشرف غنی و ایران از موقف عبدالله حمایت نمودند.
با احترام


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 25.05.2020

دوست عزیز یار محمد نصرت، لغات فرستادهٔ شما به جز دو لغت بُحیره و بَحیره مدخول قاموس گردید. در این دو لغت باید تحقیق صورت گیرد. به امید همکاری های بیشتر تان.


اسم: یار محمد نصرت   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 23.05.2020

سلام خدمت آنانیکه در قاموس کبیر افغانستان کار می کنند.
در این روز ها به لغاتی سر خوردم که در قاموس شرح داده نشده اند

غِلی: خَپ مثلاً احمد در محفل آمد، ولی ازینکه کار ضروری داشت، غِلی کده از محفل برآمد. و یا محمود موضوع را خوب می داند، لاکن غِلی خوده می زنه.
خرچنگ: چنگ زدن به چیزی و رها نکردن آن. مثلاً انگلیسها به الماس کوه نور که در افغانستان خرچنگ انداختند تا که آنرا با خود بردند.
قرمقلی : پرندۀ کلان مثل کلنگ
محن: رنجها، سختیها، محنتها، مشقات
نیم دلمل: ناتمام، نیمکله
پتیاره: زن بدکار، زشت و مهیب
بُحیره: آب ایستاده، کول، جهیل
بَحیره: جوجه شتر
چرت و پرت: سخنان یاوه و بیهوده: چرتی و پرتی: چرتیات و پرتیات: چتی و پتی: چتیات
زبرجد: Topaz: سنگی است قیمیتی که در جواهرسازی مورد استفاده قرار می گیرد که مهمترین آن به رنگ سبز میباشد.
طیلسان: نوعی جامۀ کلاهدار گشاد، بلند، و شبیه شنل که خواص، مشایخ، یا زردشتیان بر دوش می‌انداختند؛ ردا.
لوزینه: شیر پیره


اسم: رفعت حسینی   محل سکونت: المان    تاریخ: 23.05.2020

سلام های فروان به دوستان

صفت: پوده
معنی: پوک. پوچ. میان تهی. خالی
و دربین توده مردم مفهوم { بی همه چیز} را افاده مینماید. به آدم هیچکاره[ آدم پوده] میگویند
پودگی: ازکلکینی که من گذشته وامروزخاکستان افغانستان را سیل می کنم < پودگی> را درتاروپودآن باریشه کهنسال درمی یابم
با احترام


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 22.05.2020

محترم خان آقا صاحب، صد سال زنده باشید. هر دو لغات تان مشمول قاموس گردید...


اسم: خان آقا   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 22.05.2020

به دست اندرکاران محترم قاموس کبیر افغاستان
بدینوسیله از زحمات شما تشکر نموده، خواهشمندم که دو لغت ذیل را که هنوز در قاموس درج نگردیده اند، به آن اضافه کنید.

کلمه: ریبت
معنی: حیله و نیرنگ: از بد کرداری باز بودن، و از ریبت و خطر پهلو تهی کردن

کلمه: انگِشت
معنی: زغال چوب را گویند: ... و مثل کینه در سینه، مادام که مهیجی نباشد، چون انگِشت افروختۀ بی هیزم است، اگر چه حالی اثری ظاهر نگرداند (حکایت پیر زن و دخترش، کلیله و دمنه)

با احترام


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 21.05.2020

یک عالم تشکر سیستانی صاحب، معلومات تانرا در قاموس داخل و عکس اشتباهی تبدیل شد. شاید کسی هم ریشهٔ لغوی آنرا برای ما بنویسد.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 21.05.2020

شکلی که شما آقای کبیرنشان داده اید، قانغوزک نیست، ولی حشراه ایست که مزارع کچالو را آسیب میرساند.
قانغوزک،حشره ایست سیاه رنگ، که سرکوچک وتنه اش بشکل تخم مرغ است.قانغوزک،با شاخک ها وپایش سرگین و فضله انسانی را جمع وکلوله میکند،وآزآنها توپ کوچکی به اندازه مالته یا نارنج درست میکند. به همین خاطر او را سرگین گردانک یا گُـه(گوه) گردانک میگویند.
درکتاب مقدمه ابن خلدون آمده است که درميان اعراب باديه نشين «قبيله مضر درحجازبيش از تمام اقوام جهان درمضيقه غذائی و سختی معشيت بودند و اغلب انواع کژدمها وخبزدوک(قانغوزک يا سرگين گردانک) میخوردند وبخوردن علهز(کنه های شتری) افتخار ميکردند.... » (مقدمه ابن خلدون،ترجمه پروین گنابادی، ص 391)
مترجم کتاب "خبزدوک" را درپاورقی همان صفحه به «سرگین گردانک" معنی کرده است. درافغانستان به سرگین گردانک ،"قانغوزک" میگویند. اینکه ریشه کلمه قانغوزک فارسی است یا ترکی یاهندی، نمیدانم.


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 21.05.2020

دوستان عزیز، کلمهٔ «قانغوزک» در قاموس با عکس آن اینطور معنی شده است:

اسم: قانغوزک
معنی: حشرهٔ است برنگ سیاه یا سبز تاریک انوع مختلف داشته و مشهور ترین آن قانغوزک کچالو و قانغوزک های حبوبات خوار میباشد.
​قانغوزک ها معمولاً بدن استوانه ایی داشته سرو عقب گردن شان برنگ آبی فلز مانند میباشد از صد روز تا دو سال عمر کرده و زمستان را در عمق ۳۰ تا ۵۰ سانتی زیر خاک سپری میکنند.

ریشه لغت: ؟؟؟
سؤال: هر کسی که ریشه آنرا میداند، لطفاً برای ما بنویسند.

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...


Copyright by AFGHAN GERMAN ONLINE all rights reserved