Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  سـفـر معراج یا عـروج به آسمان ها    نویسنده:  ولی احمد نوری

 
اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس    تاریخ: 10.02.2008

خوانندگان گرانقدر افغان جرمن آنلاین، درود بر شما !

در تبصره دومی خود (24 جنوری) وعده سپرده بودم که آن آیات مبارک قرآنی را به شما تقدیم خواهم کرد که سفر جسمی حضرت خاتم المرسلین به آسمانها توسط آنها رد شده است. لیکن قبل از آن ناگزیریم برای روشنی اذهان به ذکر بعض تعریفات بپردازیم :

آیات قرآن کریم طبق تعریف آیه سوم سوره آل عمران به دو نوع تقسیم شده اند. اول (آیات محکمات) یا آنانیکه از متن آنها تنها یک معنی استنباط شده میتواند و دوم (آیات متشابهات) یعنی آیاتیکه حقیقت معانی آنها بر همگان معلوم نمیباشد. تعبیر آیات محکمات را " تفسیر" و از متشابهات را " تأویل" میگویند. درهمین آیه مبارکه خداوند باریتعالی (ج) آیات محکمات را به نام (ام الکتاب) خوانده و تأویل آیات متشابهات را نکوهش نموده میفرماید:" آنانکه در دل شان میل به باطل است در صدد پیروی از آنچه متشابهست برمیآیند و برای فتنه جوئی به تأویل متشابهات میپردازند، در حالیکه هیچکس جز خداوند تأویل آنهارا نمیداند". پس میتوان ادعا کرد که تنها انکار از آیات محکمات کفرست ولی در انکار یا شک از تأویل آیات متشابهات موضوع کفر مطرح نیست. آیات سوره های (الاسراء)و(النجم) که مسلمین نا آگاه برای اثبات سفر جسمی معراج به آنها استناد میکنند، نیز از جمله آیات متشابهات میباشند.

قرآن کریم در مقابل این همه مدعیات، بعض آنها را یکه یکه رد میکند. مخصوصاً در آیه 93 سوره الاسراء داعیه صعود به آسمان پیغمبر را صریحاً رد میکند. ( که همین ادعاء موضوع تبصره فعلی من است).

" او یَکونَ لَکَ بَیتٌ مِن زَخرَفٍ او تَرَقی فِی السماءِ.... قُل سُبحان رَبی هَل کُنتُ اِلا بَشَراً رَسُولا" یعنی (ای رسول کفار ترا گویند ) تا تو خانه زرین نداشته باشی و یا به آسمان بالا نروی و برای ما کتاب نیاوری حرف ترا باور نمیکنیم. بگو منزه است پروردگار من و من نیستم بجز بشری فرستاده شده. در آیه 111 سوره انعام خداوند میفرماید: " اگر فرشته ای بر آنها نازل کنیم یا مردگان با ایشان سخن گویند و یا اگر تمام عالم معنی را در مقابل چشم شان ظاهر سازیم، بازهم ایمان نخواهند آورد." و یکبار دیگر آوردن همچو معجزه ایرا صریحاً رد میکند. قرآن مجید درحالیکه به مراتب معجزات حضرت عیسی، موسی، ابراهیم، یونس وغیره علیهم السلام را تائید میکند هیچگونه خرق عادتی را (به جز آوردن قرآن) به خاتم المرسلین نسبت نمیدهد و به پیغبر اسلام امر میکند که به مردم بگو که " معجزاتی که بر پیغمبران پیشین فرستاده شده هم از انکار قوم آنها نکاست. من نه غیب میدانم نه فرشته هستم نه خزانه های خداوند را در دست دارم بلکه مانند شما یک انسان هستم. منتها بر من وحی میرسد." (آیه 110 سوره کهف و آیه 6 سوره فصلت).

پس می بینیم که خداوند(ج) خواهش بروز معجزه را از جانب پیغمبر اسلام (به سبک انبیای پیشین) بار بار رد کرده و در مقابل قرآن کریم را یگانه معجزه او (ص) شمرده و دلیل اِعجاز آنرا ناتوانی دیگران از آوردن همچو آیاتی داده است. " قُـل لَئنِ اَجتَمعَت اِلا نسُ وَ الجِن عَلی اَن یـَأتو بِمِثلِ هذاَالقُرآنِ لا یأ تونَ بِمِثلِهِ .( آیه 88 سوره الاسراء . همچنان آیه 23 سوره البقر ، آیه 13 سوره هود و چندین آیه دیگر). در آیه 35 سوره انعام یکبار دگر از آوردن معجزه دیگر (مخصوصاً معجزه هائیکه توأم با صعود به آسمان باشد) انکارنموده میفرماید: " اگر اعراض آنها (کافران) بر تو گران آمده و اگر تو میتوانی تونلی در زمین حفر کنی و یا زینه ای به آسمان نهاده و برای شان معجزه ای بیاوری، پس بیاور چنین معجزه های. و اگر خواست خداوند می بود، همه آنها را جمعاً هدایت میکرد. آیه 59 سوره الاسراء میگوید: " و ما مَنعَنا اَن تُرسِل بِالایاتِ اِلا اَن کَذَبُ بِها اَلا ولـون." یعنی آنچه بازداشت ما را از فرستادن معجزه اینبود که گذشتگان هم آنرا دروغ خوانده بودند (یعنی عملی است بیهوده). علاوه برآن، ابوالقاسم زمخشری صاحب تفسیر کشاف در شرح واقعه معراج میگوید :" در محل شروع این سفر شبانه اختلاف نظر موجود است. بعضی میگویند این سفر از مکه شروع شده ... . راجع به تاریخ وقوع این واقعه هم اختلاف نظر وجود دارد. بقول انس بن مالک و حسن بصری این واقعه قبل از بعثت صورت گرفته. ام المسلمین حضرت بی بی عایشه (رض) گفت که وجود مبارک در آنشب از نزد ما دور نشده بلکه واقعه معراج صرف یک پدیده روحی بوده.

همچنان حسن بصری میگوید که این ماجرا را آنحضرت در خواب دیده." ابن اسحاق اولین محدثیکه در تاریخ اسلام به جمع آوری حدیث و سیره اقدام کرد نیز حدود 1300 سال پیش از زبان عایشه (رض) مینویسد : " پیکر آنحضرت از نزد ما ناپدید نشد ولی خداوند روح او را سیر داد". (تفسیر ابن اسحق جزء اول ص 399). مصطفی حسین طباطبایی در کتاب (خیانت درگذارش تاریخ) خود میگوید که ذکر شک حضرت عایشه و دیگر صحابه کرام در تفاسیر طبری ، رازی، طوسی، طبرسی، شوکانی، قرطبی، بیضاوی، ابن کثیر و غیره نیز آمده (جلد اول ص 60) در حالیکه از مقام برجسته این نام ها در علم تفسیر نویسی نمیتوانیم منکر شویم، روایت عایشه ، صدیقه ، انس بن مالک و حسن بصری را هم نمیتوانیم نادیده بگیریم زیرا همین چهار نفر جمعاً اکثر احادیث نبوی را نقل کرده اند. با وجود آن آنهائیکه از دانستن مفاهیم آیات کریمه که در بالا ذکر شد سر باز میزنند، میگویند که " همه مفسرین این آیات را اشاره به معراج رسول اکرم (ص) دانسته اند". از اینها که بگذریم و به نص کتاب پاک مراجعه کنیم در آیات 1 الی 17 سوره نجم به ملاقات با خداوند کوچکترین اشاره ای وجود ندارد و طرف آنحضرت تنها جبرئیل میباشد که اینهم نظر عده زیادی از مفسرین است. طوریکه گفته آمد، صحت و سقم حدیث معراج از قرن ها مورد کشمکش علما و محدثین بوده چنانچه شاعری میگوید :

اکنون کرا دماغ که پرسد ز باغبان     بلبل چه گفت و گل چه شنید و صبا چه کرد؟
حالا فرض کنیم که پیغمبر اسلام (ص) در یکشبی به آسمانها رفت و بعد از اجرای یکسلسله کارهای محیرالعقول بالاخره به دیدار ذات کبریائی هم نائل شد. درینصورت از چند حالت خارج بوده نمیتواند. یا این دیدار شامل تمامیت وجود خداوند میباشد (یعنی پیغمبر همه خدا را از اول تا آخر آن دید) که این ادعا مخالف اصول عقاید ماست زیرا ذات خداوند "عظیم" و "لایتناهی" است و عظمت و لایتناهیت او در حیطه بصیرت محدود بشر نمیگنجد. حالت دوم اینست که آنحضرت یک گوشه از " وجود" خداوند را دیده باشد که اینهم خلاف اصول عقاید ماست. چه اگر روی خدا را دیده باشد، خدا روی ندارد و اگر پای اورا دیده باشد خدا پای ندارد و الی آخر. پس چون هر دوی این حالات فوق الذکر بر ذات خداوندی محال میباشد، حالات دیگری که باقی میماند یکی آنست که آنحضرت (ص) هیچ چیز را ندیده باشد که قبول این امر بر اکثر مسلمین بسیار دشوارست و حالت آخر آنهم عبارت از روئیت تجلی نورالهی میباشد(که این امر مخالف نص صریح آیه اول سوره الاسراء هم نیست). اگر این نور در سرتاسر قلمرو خلقت یکسان تابانست پس ضرورت نداشت که آنحضرت تا نیلان به تجلی آن نور به آسمانها بپرد؟ همچنان در مورد قبول مکالمه با خداوند با آیه 51 سوره شورا بر میخوریم که میگوید :" ما کانَ لِبَشَرٍ اَن یُکَلِمهُ اللهَ اِلا وَحَیاً" یعنی برای بشر مقدور نیست که با خداوند حرف بزند الا از طریق وحی. حتی حضرت موسی(ع) که کلیم الله هم بود با خداوند از طریق وحی سخن گفته (آیه 12 سوره طه). مکالمه از طریق وحی برای رسول اکرم(ص) از همان روز اول نزول سوره (عـَلـَق) میسر بود که به رفتن به آسمانها بدین منظور احتیاجی نبود.

در نتیجه گیری از این تبصره کوچک میتوانیم بگوئیم که مسلمانان از حسن نظر بلا قیدیکه به رسول مقبول خود دارند بعضاً او را به صفاتی متوصف میسازند که بکلی مخالف تعلیمات قرآنی میباشد. خداوند در آیه 8 سوره (احقاف) به رسول خود امر میکند که :" بگو که من کدام بدعت ( نو آوری) در میان انبیاء نیستم و نه من میدانیم که با من و شما چه معامله ای میشود".

بزرگان گفته اند که باطل بزرگترین دشمن حقیقت نیست بلکه دشمن بزرگتر آن ایمان و عقیده کورکورانه میباشد. انسان هر نوع باطل را با سلاح خود میتواند درهم بشکند ولی ایمان بی منطق همیشه در اسفل السافلین جهل خود پایدار میماند (یعنی اگر حقایق با نظریات شخصی من مطابقت ندارد، بدا به حال حقایق). پس اگر ما در هر امری اولاً عقیده قایم کنیم و بعداً کوشش کنیم تا آنرا با موازین عقلی برابر سازیم ، با هر تضادی که درین راه مواجه گردیم، مشوش و یا گمراه خواهیم شد. لیکن، اگر هر نظر را قبل از قبول آن از فلتر عقل بگذرانیم و تراویده آنرا ایمان خود قرار دهیم همواره رستگار میباشیم.

امیدوارم که دوستان و دانشمندان از بحث در اینمورد نهراسند و نگویند که چرا گفتی؟ چرا نوشتی؟ و ترا به این حرفها چه غرض؟ و لطف کنند و قبول نمایند که تهداب این نوشته بجز بر پایه های احکام صریح قرآن کریم اتکا ندارد. امیدوارم اگر در تفسیر و ترجمه آن اشتباهی کرده باشم اهل خبره قلم بردارد و بنویسد مخصوصاً اگر اعتراض شان تنها و تنها برای روشن شدن حقایق و تنویر من و خوانندگان باشد.

باز سخن به درازا کشید. برای اینکه حوصله خوانندگان سر نرود بقیه را میگذارم به آینده.
در پناه خدا باشید


اسم: داکتر حفیظ   محل سکونت: سویس    تاریخ: 10.02.2008

سلام به شما,
نظریات وطن داران را در بارةموضوع خواندم ؛مگر متأیفانه از نقطه نظر علمی کدام نتیجه حاصل نشد. چنین مسائل از قرن ها به این طرف مورد بحث علما ی دینی و علمای سیانس قرار گرفته و کسی نتوانسته که حقیقت را بداند. در تمام ادیان مسائل زیادی ذکر گردیده که پیروان آنهارا بحیث معجزه ها قبول کرده اند.

بیاهید تا از چنین مسائل بگذریم. ما افغانها مخصوصا"در شرایط فعلی به مسائل عمده تری مؤاجه هستیم که باید راجع به آنها تبادل نظر نمائیم.


اسم: Dr. K. Gharwal   محل سکونت: Vienna    تاریخ: 09.02.2008

Here started discussion about our Prophet Mohammad swalalaihi slam, the question is: did God take his body to sky or his soul? I could not catch it still, why this matter is appearing just now? What is the behind reason for it?

In Iran web site is published one article and saying: why it is possible to be married one man with four women and not opposite too?

One young student have read it and he down loaded it and he made copy of it and he has shown it to his colleges too, the court of current government condemned him to die,they have to withdraw their dirty game and Mr. Karzai wants to wait and finally he will act in proper way, he will then reflect as human president to the world, in Paktia was invited elder and religion people regard this matter too and the governor was aware on it, it seem to me, that here is a worst game on way. Why came such information by knowledge to the countryside? This young student has to die through the judgment of the judges of the installed government.

I think, the educated people should wake up and make a difference between the circulation of such matter by knowledge for dirty games and truths. Afghan Nation has huge trouble at the present time, there are killing innocent people every day, there are increasing the poverty of the people, there have to sell the parent their children because of their poverty even for 10USD, there are organized prostitutes through the powerful people, who are calling themselves as defender of Islam, peace bringer and as only alternative in country and those criminals, murderer and corrupted are ruling over the country now

. I believe, such subjects are used to be put for discussing by knowledge, I do not want to attack any body, but so far I know it, Afghan Nation has very dark future and the educated people are keeping themselves with subjects, which can not solve the problem of Afghan Nation


اسم: انجنیر مراد   محل سکونت: شهر لیون-فرانسه    تاریخ: 07.02.2008

باعرض سلام؛
در قرآن کریم آمده که آسمان هفت طبقه دارد ،که روی هم میچرخند.مسلمانان ،البته این امر راقبول کرده وبه آن اعتقاد دارند. از نقطه نظر علمی تاحال معلوم نشده که این طبقات که ملیؤن ها سال روی هم میلغزد از کدام عنصر تشکیل گردیده،که میتواند سال هاروی هم بلغزند ،نه ساهیده ،نه نازک،نه فرسوده،نهتجزیه شده وبلاخره ازبین بروند. پس معلوم است که طبقات آسمان ازجنس مادةزمینی نیستند،بدلیل اینکه اگر از جنس مادةزمین میبودند،فرو میریختندونابود میشدند. ما درزمین میدانیم که یک شئی بعد از چند قرن ،صد قرن ،هزار قرن...خود به خود تبدیل به یک شئی دیگر شده ویا از بین میرود،زیرا اشیأرویزمین مرکبند. مرکب از دو عنصرویا بیشتر میباشند واز همین لخاظ خود به خود تجزیه میگردند. آما آسمان میلون ها سال به همین زلالی و صافی خود برقرار مانده و تجزیه نشده. پس نتیجه میگردد که آسمان از اشیآمرکب ساخته نشده و از اشیأبسیط،سادة یک عنصری ساخته شده،یعنی از جنس زمین نیستند.

در ادیان قبل از اسلام نیز از طرف پیغمران معجزه های زیادی صورت گرفته که پیروان آنها بحیث معجزه قبول کرده اند. مثلا" در دین مسیحیت آمده که حضرت عیسئ در آسمان عروج کرد. وقتی به بلا رسید،دید راهش نمیدهند،حالانکه در روی زمین همه چیز را ریخته و هیچ بندی و پیوندی از زندگی مادی با خود نداشت ،فقد یادش رفته و سوزنی را همراه آورده بود. بنا" دوباره به زمین بر گشت و سوزن را انداخت و سبکبال و آزاد به طرف خدا برگشت.

سفر پیغمبر اسلام به آسمان نیز از معجزه های دینی شمرده میشود که مسلمانان قبول دارند.

تمام این معجزه ها جنبه علمی ندارند. آلبرت انشتین انقلابی بوجود آوردکه طرز تفکر بشر را بکلی عوض کرد و عقاید و حتی به بد یهیات علمی از قبیل زمان ،سرعت و مکان فورمولی دریافت کرد و پایه های علوم را متزلزل کرد. هنوز هم از زندگی آیندةفلسفه در علوم نسببیت نمیتوان اطلاعات زیاد در یافت نمود.

به هر حال معجزه های دینی را ،با وجودی که جنبه علمی ندارند ، باید قبولکرد.


اسم: احسان الله مایار    محل سکونت: ورجینیا    تاریخ: 05.02.2008

ایــن راه مــن است
دوست بسیار عزیزم ولی احمد جان نوری!
چند روز قبل رساله از اثر محمود مستجیر را زیر عنوان "رزاس" مطالعه کردم. نویسنده در این اثر بیشتر روی زندگی و فلسفه بودن و چرای ان بحث میکند. وی در صفحه 283 می نگارد که:" مرگ همیشه در راهست برای رسیدن به آن شتاب مکن، زندگی را دریاب، زیرا مرگ دم به دم به تو نزدیک میشود و زندگی آن به آن از تو دور. بگیر اینرا که میگ ریزد آن دیگری حتی از درهای بسته به سراغت می آید."

دوست عزیزم! انتقاد تو در مورد نوشته ام زیر عنوان " بدون عنوان و مختصر" قایل فهم است. من با کمال خضوع اعتراف میکنم که من در رابطه با دین اسلام و دیگر ادیان بخود اجازه داده نمیتوانم که بحث کنم چه مانده که علیه و له آن استدلال نموده و از موقف خود دفاع نمایم. در جهانیکه ما زندگی میکنیم کسانی هستند که دین را منحیث علم (الهیات) فرا گرفته اند و بخود اجازه میدهند در مورد چگونگی آن بحث کنند. همین "دکانداران دین" که خودت به اتکای نوشته نویسنده و دانشمند ارجمند ما جناب نگارگر عنوان میکنی باور کن که اگر باآنها روبرو بنشینی بسیار مشکل خواهد بود باآنها بحث کنی. کاغذ وسیله با حوصله است و هر چه خواسته باشی بالای آن نوشته میتوانی اما مشکل است که محتوی این نبشته روی کاغذ را در عمل پیاده و از آن دفاع کنی. 2

آندره فونتن فرانسوی، مدیر سابق روزنامه سرشناس لوموند(1985-1991) در اثر خود زیر عنوان "نظم نوین جهانی" که توسط عبدالرضا هوشنگ مهدوی به فارسی ترجمه شده در صفحه 120 مینگارد: یکی از عمیق ترین واقعیتهای امروزی ناتوانی بسیاری از مردم در بذل کمترین توجه بدیگران است. و آنچه درباره افراد حقیقت دارد، در مورد ملتها نیز صدق میکند."

در ین مورد نظر ترا به "توجه به دیگران" جلب میکنم. فلسفه اصلی زیست با هم در همین جمله گگ نهفته است. ما، بهتر بگویم اشخاصی مانند ما که خارج از افغانستان زندگی میکنند و مصئون هستند، می بایست بدیگران وعقیده شان بیشتر توجه کنند.

در صفحه 146 همان کتاب فونتن مینگارد:" در اوائل جنگ سرد، ژول مونرو جامعه شناس این مطلب را عنوان کرد که " کمونیسم اسلام قرن بیستم است". قبل از او برتراند راسل خویشاوندی این " دین عملی و اجتماعی و غیر معنوی و در بند بدست آوردن سلطه جهانی" را متذکر شده بود. اگر راسل زنده میبود دیگر چنین حرفی را نمیزد. کمونیسم در حال احتضار است در حالی که اسلام در اوج گسترش است و نهصد ملیون (امروز بیش از یکهزار ملیون، م) پیروان خود را گرد آورده که ازدیاد تولید نسل در میان شان، اعتقاد آنهارا تقویت میکند. هیچ دین و مذهبی نیروی زندگی قابل قیاس با آنرا ندارد."

میبینی که یک متفکر غربی با صراحت کامل بدون کوچکترین شرک و تردید، و اما و ولی مینگارد تکرار می نمایم که:" هیچ دین و مذهبی نیروی زندگی قابل قیاس با آنرا ندارد". اجازه خواسته با کمال احترام سوال کنم که ما در وجود خود کدام نیرو را سراغ داریم.؟

در صفحه 156 فونتین به قول لارنس عربستان( بنیانگذار شورش اعراب در 1915 )مینگارد: " بزرگترین قدرت – یا راز- اسلام در اینست که حتی بی دین ترین فرزندانش نیز بنحوی از انحاء به آن بستگی دارند". من فکر میکنم با ادعای لارنس عربستان رشته این مبحث را کنار میگذارم و بر میگردم به فلسفه زندگی و مرگ اثر محمود مستجیر که در بالا ذکر شده.

من معتقدم که زندگی ای را که رابطه به امروز دارد از مرگ فردا و دیروز مرجح بشماریم و در صدد آن شویم تا در راه مرفه گردانیدن زندگی خود و دیگران "امروز" بیشتر تلاش کنیم. اینکه دیروز، که تبانی با مرگ دارد، چه بوده آنرا کنار بگذاریم زیرا تغییر وارد کردن در آن از عقل دوراست. من بااین طرز دیدم آرامی در وجودم حس میکنم و این کفایت میکند اما اینکه امروز بالای فرزندان افغان ما چه میگذرد بیحد مرا ناراحت می سازد و احساس خوشبختی را از من می رباید.

برادر عزیز! در همین لحظه از خود سوال کردم که من در ویرجینیا در اطاق گرم نشسته ام؛ و در رابطه با نظر خواهی تو در رابطه با"سفر معراج" پیغمبر اسلام فکر ناقص خود را روی صفحه کمپیوتر میآورم؛ و بوی طعام بالای اجاق برقی بالاست و آنقدر گرسنه نیستم که اصلا میل به خوردن آن داشته باشم، در طول همین مدت کوتاه چند نفر از فرزندان، موسپیدان و زنان بیگناه ما زیر برف سرد جان شیرین خود را، با درک اینکه هیچ گونه از این لذایذ زندگی متمتع نشده اند، از دست داده اند، یاری نموده و نجات داده ام؟ با خجالت عمیق من عاصی نزد وجدانم اعتراف نمودم که" هیچ".

بیأئید که دست بدست بهم داده از "من" "ما" خلق کنیم و این" هیچ" را به رقم کوچکی بلند کنیم.
من پیشنهاد میکنم که در چوکات این پورتال عظیم بنیادی زیر عنوان " بنیاد افغان آنلاین" افتتاح کنیم و در قدم اول هر نویسنده که در این پورتال سهم میگیرد حاضر شود ماهوار یک مبلغ ولو کوچکی به عنوان این بنیاد خیریه در یک حساب جداگانه و شفاف انتقال دهند تا هر چه زودتر یک هموطن معصوم ما را از قهر سردی و گرسنگی با کمک خداوند لایزال نجات داده بتوانیم.
و این است راه من


اسم: محمد عثمان    محل سکونت: خیر خانه مینه     تاریخ: 30.01.2008

مطالعه نظرات متفاوت ومتضاد در یک مورد مشخص ،می تواند به علاوه نمود از بلوغ فرهنگی واجتماعی مردمی که در آن حصه گرفته واز آن می آموزند به شمار رود ، بهترین محک در تشخیص صحیح از سقیم وشناخت از افراد متزلزل وناپیگیر در تفاوت با عناصر متعهد وبی هراس به ترقی وتکامل نیز به شمار آید .

مطالعه متونیکه به وسیله آقایان « نوری ومعروفی » نبشته شده بودند ، به علاوه آنکه موقعیت آنها را به مثابه دانشمندان عصری نگر در درون جامعه افغانی مستحکمتر گردانید ، آنها را از حیثیت پیشتاز مبارزه علیه جهل وخرافات نیز برخردار نمود .

تاریخ نشان داده که در تمام دوران ،جهالت خودرا درزیر عبای مذهب پیچانیده وبه جنگ علم ونابودی معرفت شتافته است . با تاسف که درتمام دوران های گذشته حاکمیت تکفیر ودار ، دگر اندیشان ومصلحین اجتماعی رااز طرح مسایل خراف وانتقاد عالمانه به آنها باز داشته اند . واز همین سبب دوستانی که خواسته اند بدین امر دست یازند ،از طرف افراد دیگری که به ارزش چنین کاری به صورت کامل واقف نیستند به ترک ، روشنگری دعوت شده بدان وسیله به دوام عمر جهالت وخرافات افزونی به عمل آمده است .

درچنین حالتی باید از جایی وبه وسیله کسانی این خرافات زدایی آغاز یابد . چه افتخار ی از این بالاتر ، که چنین حرکتی از پورتال افغان - جرمن وبه وسیله بزرگانی چون « نوری ومعرفی» آغاز یافته است . افتخار به آغاز گران مبارزه علیه جهل وخرافات .


اسم: محمد نعیم بارز   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 29.01.2008

در ارتباط به پندار دینی سفر محمد پیغـمبر اسلام به « معـراج یا عـروج به آسمانها» به قلم محترم آزرم کابلی و ابراز نظر علمی و منطقـی هر یک دانشمند محترم آقای معروفی و ولی احمد نوری که بسیار روشنگـر و ارزشمند است اما کمی نشانه های از محافظه کاری شان را میتوان دید که البته در اوضاع جاری افغانستان یک امر طبعیست ولی عیبش در این است که همین یک پای گنجشکک در نظر گرفـتن فـرار از خطر کار تحـقـیق را یک مقـدار خـدشه دار ساخته نویسنده را از موضیگیری قـاطـع باز داشته و خواننده را بحالت سردرگمی مواجه می سازد .

متاسفانه ازاین لحاظ ، نویسندگان و محقـقـین در همه جا در تنگنا و خود سانسوری قرار دارند و این یک امر واقـعـبـینانه است بخصوص در وضعیت موجود افغانستان که مثلاً همین اکنون دولتی متشکل از به اصطلاح پاسداران دین و جنگسالاران، با آنکه هـزاران دوسیـه دزدی، قاچاقبری، آدم ربائی، اختلاس ، تجاوز به زنان و غیره بدون بررسی و فیصله به طاق نسیان گـذاشته شده ، ولی ژورنالیست جوانی بنام پرویز کامبخش را به اتهام گرفتن نوشته ای از انترنت و توزیع آن میان چند نفر که گـفـته می شود در آن به اسلام توهین شده است ، در ظرف سه ماه محکوم به اعدام نموده اند، البته اینرا همه میدانند که آنها نه در غم حـفـظ دین اند و نه به فکـر تامین امنیت ، بلکه هـدف از اینکار به غیر از ایجاد فضای ترس و خوف ، خفه کردن صدای حقـیـقـت گوئی و آزادی چیز دیگری نیست .

در مورد چگونگی روایات دینی تا آنجا که من دریافـته ام هر سه دین ابراهیمی چه یهودیت ، چه مسیحیت و چه اسلام علم کلام قـدسی شناخته شده اند لـذا هرچه که مقـدس شناخته شود بحث و سوالی که نفس و حقـیـقـت ادعائی آنرا زیر سوال ببرد از سوی پاسـداران دیـن مجاز نیست، چنانکه در دین گـفـته شده فلان امر چنین بوده و چنین هست و چنین خواهد بود، معـنایش اینست که هـر گـونه پرسشی را از قبل نا پرسیدنی ساخته است ، چون می دانسته اند که پرسش اعتبار دین را متزلـزل ساخته و سر انجام آنرا مـواجه به فـروپاشی می کـنـد .

حرف آخر اینکه چون فعلاً فضای کشور از هر لحاظ بحرانی و تب آلود است، اگر در همچو شرایط به نقـد مسایل دینی پرداخته شود ممکن جو اختناق از اینهم بیشتر شده و کار نویسندگان سیاسی را هم به بن بست کشد ، پس برای عـبور از این حالت بهتر خواهـد بود تا نویسندگان و محـقـقـین محترم کار شان را روی مسایل اقتصادی، سیاسی و چگونگی برنامه ریزی در زمینه های مختلف متمرکز سازند ، تا موقعیکه تشخص شود اقلاً در کار تحـقـیق کس سرش را از دست نمی دهد .


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 24.01.2008

در بخش اولِ عرایض خود وعده سپرده بودم که یکتعداد آیات قرآن مجید را به آگاهی شما برسانم. آیاتی که واقعه معراج را چنانیکه مسلمانان صد ها سال بعد از رحلت حضرت ر سول اکرم ساخته و پرداخته اند، رد میکند.

ولی قبل از آن میخواهم سطری چند در باره نوشته جناب انجنیر احسان الله مایار که به ایشان بسیار محبت و ارادت دارم، بنویسم. جناب مایار می نویسند که سناتور امریکائی یهودی تبار(جو، لیبرمن)اشتراک در جلسه مهمی را به نسبت روز (شبات)که شنبه و روز تعطیل یهودیان میباشد در هنگام مبارزات انتخاباتی 2004 اضلاع متحده امریکا رد نموده بود. و جناب مایار این کار سناتور مذکور را با ارزش خوانده و ستوده اند که دو هزار سال بعد هنوز هم "ارزش های دینی خود را بالاتر از موقف دیگر دنیائی می شمرند و حاضر نمی شوند کسی به "عقیده" شان بازی کند" بلی جناب مایار ! همه اطلاع دارند که بر یهودیان در روزهای شبات نه تنها کار کردن مجاز نیست بلکه روشن کردن چراغ و دیگدان و بخاری هم مجاز نمی باشد، حتی در این شب به سویچ چراغ خانه های شان دست نمی زنند.

با تمام احترام و ارادتیکه به جناب مایار دارم، من در این مورد نه تنهاهم عقیده شان نیستم و این اعمال یهودان را مذمت می نمایم بلکه فکر میکنم به حال یهودیان باید گریست که تا اکنون در زنجیر های عادات و اطوار دوهزار سال پیش محصور مانده اند. قضاوت را در این مورد به خوانندگان می سپارم.

به علاوه جناب مایار باید تاحال متوجه شده باشند که کاندیدهای انتخاباتی در امریکا و سایر کشور های غربی به خاطر بدست آوردن چند رای بیشتر و یافتن حامیان قدرتمند، در هنگام مبارزات انتخاباتی به کجا نیست که سر نمی زنند و چه وعده هایی نسیت که نمیکنند. آن سرزدن ها را که گاهی آنها را به کنشت و کلیسا و زمانی به قمارخانه ها و اماکن فروش سکس می کشاند، نباید به حساب پیروی و اطاعت آنها از مذهب گذاشت .

در جائی دیگری رویداد صادر کردن حکم اعدام انسانی را در کابل از طرف علمای دین به جرم عیسوی شدن حکایت میفرمایند، که گویا دو سال قبل مرد افغانی بنام عبدالرحمن به اثر پذیرفتن عیسویت از طرف علمای دین محکوم به اعدام شده بود. ولی به اثر اقدام ایتالوی ها از مرگ نجات داده شد.

صرف نظر از آن که چنان حکمی درهمان مقطع از طرف جامعه انسانی به شدت محکوم گردید، که باید از آن آموخت ، من در اینجا فقط آرزو دارم که جناب مایار آیتی از قرآن مجید را به ما باز گوید که جزای تغییر عقیده و آئین را مرگ خوانده باشد. چه تا جائیکه من اطلاع دارم به علاوه آن که چنین آیتی در تمام متن کتاب مقدس مسلمین یعنی قرآن وجود ندارد، فقهای امروزی را عقیده برآن است، که دراساس هر گاه تغییر عقیده برپایه ومبنای تحقیق و مطالعه به وجود آمده باشد، اتلاق مرتد به همچو شخصی درست نیست ــ به غرض مزید معلومات میتوانید به سایت آیت الله منتظری که نظرات شان در نزد فقهای شیعه و سنی از اعتبار برخورداراست؛ مراجعه نمائید.

در پایان نوشته شان معلوم میشود که طرفدار بحث و مداقه در مسایل دینی نمی باشند و آرزو دارند هزار و چهارصد سال بعد از ظهور دین مقدس اسلام ما هنوز هم حق تفکر را نداشته باشیم و با چشم و گوش بسته به دنبال ملاها و چلی های تاجر مشرب و دین فروش روان باشیم. شاید این نکته را فراموش نموده باشند که بحث و مداقه در امور مذهب یکی از بزرگترین عبادات به شمار می رود، و این گونه مباحث بدان جهت در صفحات نشرات باید مطرح گردد، چه بزرگان گفته اند "بحث در دین به ذات خود عبادت است." علاوتاُ اگر آیات کتاب مجید را نیز اندکی با تعمق بخوانیم، در آیه (29) سوره (ص) به متن ذیل بر میخوریم: کتاب انزلنا الیک مبارک لیدبروا آیاته و یتذکر اولی الالباب. یعنی این قرآن کتابیست که آنرا بسوی تو با خیر و نیکی فرستادیم تا خردمندان در آیات و سخنان آن تفکر و اندیشه نموده، پند و اندرز گیرد.

من با کمال صمیمیت دوست مهربانم جناب مایار را دعوت میکنم که مقاله جناب استاد نگارگر را تحت عنوان (صدور دموکراسی فرقی با صدور انقلاب ندارد) درهمین پورتال - افغان - جرمن - آنلاین بخوانند و بپذیرند که ما متأسفانه در دست یکتعداد روحانیونی افتاده ایم که از نام دین و عقیده سوء استفاده میکنند و دکان دین فروشی باز کرده اند و بالای مردم بی آلایش و پاک نهاد متاع دین را آنطوریکه خودشان میخواهند به فروش می رسانند.

از برای خدا آیا هنوز هم وقت آن نرسیده که ما بیدار شویم و وظیفه ما باشد تا بالاخره بعد از پانزده قرن به خود و همنوعان خود این امکان را میسر بسازیم که مانند انسان های آزاد فکر کنند و دیگر مانع تفکرهمدیگر نشوند. بلی ما باید دیگر نگذاریم که ما را و نسل های آینده را از علم و کنجکاوی بترسانند و از بی سوادی و نادانی ما دین را در انحصار خود نگه دارند. اقبال لاهوری حالت ماراچه درست تصور کرده و چه زیبا گفته است.

در بیابان مثل چوب نیم سوز ** کاروان بگذشت و ما سوزیم هنوز.

در این باره گفتنی زیاد است ولی باز عرض میکنم که جناب پوهاند اسحاق نگارگر به همه نکات جالب این بحث بسیار عالمانه انگشت گذاشته و تشریح کرده اند که خواننده گان افغان جرمن آنلاین را توصیه میکنم از بالای این مقاله بدون خواندن نگذرند.

بازگپ به درازا کشید و برای اینکه خوانندگان عزیز خسته نشوند این قسمت را در همین جا پایان میدهم وتحقق وعده خویش را به بخش آینده میگذارم. یار زنده صحبت باقی


اسم: خلیل الله معروفی   محل سکونت: برلین    تاریخ: 22.01.2008

با ادای احترام و ارادت به تمام هموطنان ارجمندی که این نظردهی و نظرگیری را میخوانند و در آن فعالانه و غیر فعال سهم میگیرند.
اگر دوستان نظر نسبتاً مفصل بنده را در این مورد میخواهـند، به دو مقاله ی اخیرم "معجزه ــ خرق ناموس طبیعت؟" و "جنگ و جدال و تقابل کهنه و نو" را همین اکنون در صفحه ی تحلیلات "افغان جرمن آنلاین" مطالعه فـرمایند.
با احترام


اسم: Dr. K. Gharwal   محل سکونت: Vienna    تاریخ: 22.01.2008

I realized it that we are ultra conservative than the Taliban, Taliban have the courage to reflect their ultra conservative being, but we condemned them and the same time we are reflecting us as such. I did not study religion, but when I was school boy, I was very much interested to understand our holy Book Koran Sharif, therefore I started to become involve through translation. I never found there such interpretation like the misusing Mullahs are preaching it to the people, God forbid any kind of killing, specially self killing, God forbid the misusing of Koran sharif in wrong way, God forbid to monopolize the people through Koran sharif, God forbid to defame some body by misusing Koran sharif, God forbid to misuse Koran sharif for baiting of some body and God forbid to be misuse Koran as weapon against an other one, there are many points, but I reminded only few which took place for misusing very often in the past and at the present time. I allowed me to touch SAFARI MIRAJ, let me to put following: when some body die, then the people are saying: " ROOH ASH SHAD BASHAD, DOGHA BA ROOH ASH" , I am not using any other scientific arguments, I used just those points, which are using against each other and to blame each other. God does not need our praying, if we would understand ALMUNZ (NAMAZ), then will know it, that the praying is only for us to control our behavior, our doing between the praying times. ROZA, to understand what is meaning to be hungry, so we should care about the other, what we are doing, we trick each other for getting money. I could describe all 5, but I think, it is not needed. What I have read it during the few days, it was horrible and those people are going to criticize the communists, Mujahiddin leaders, Taliban and the current government, how it will be, if those people get the power? I think, they will act more inhuman as mentioned groups, I am sorry to write it so hard, but it looks like so, we offend each other where we can do it, we do not have respect to each other. we are keeping relation to each other because of expecting benefits, I am not saying all but the comments of some reflected such outputs. Our country is blooding since 1978, if we would be really moslim, then we would reflect it to try to support the nation to come out from the existed disaster, then I will believe those comment and those articles. I am really upset


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 20.01.2008

دوستان دانشمند و گرانقدر، درود فراوان بر شما !

در این چند روز اخیر بنا بر مهمانداری از یکطرف و پروبلیم های صحی از جانب دیگر مجال آنرا نیافتم که از نوشته های دانشمندان اظهار سپاس نمایم. بزرگوارانی چون جناب عظیم بامیانی ، جناب سید حسین موسوی ، محترمه میرمن سیما صوفی، جناب داکتر غروال و جناب محمد عثمان عرایض مرا پیرامون معراج با کلمات و الفاظ مختلف تائید نموده اند که سبب افتخار و سپاس بی پایان من شده است. افتخار میکنم که باب این بحث مهم را بین مسلمین راستین و طرفداران عظمت دین مقدس اسلام باز نموده ام و امید وارم دانشمندان، صاحبنظران و علمای کرام دینی نظرات شانرا درین باره ، همانطوریکه در نوشته قبلی ام عرض نموده ام، خارج از ارائه دلایل مستند بر " معجزه " بیان فرمایند و اینجانب را و بخصوص نسل جوان افغان داخل و خارج وطن را آگاهی بخشند و بر این مسایل سوال برانگیز روشنی بیاندازند.

معجزه گفتم ، دیروز در " پورتال افغان جرمن آنلاین" مضمونی کم نظیری تحت عنوان (معجزه - خرق ناموس طبیعت؟) به قلم نویسنده توانا و دانشمند افغانستان جناب دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی توجهم را بخود جلب نمود که "معجزه " را با کمال فصاحت و بطور عالمانه مورد بررسی قرار داده اند، و من مطالعه آنرا به خوانندگان پورتال، خاصتاً به جناب کابلی و محترمه داکتر شمس توصیه میکنم. محترمه داکتر ماهره شمس در هر دو بخش نوشته اش که باصطلاح مقاله اینجانب را به ارزیابی گرفته اند، خواهش مرا نادیده گرفته و باز تمام گفته های شان مبتنی بر احادیث و معجزه است و کوچکترین اشاره ای به مسایل علمی که من مطرح کرده بودم ، نمی کنند.

خانم شمس بر علاوه اینکه در چندین جای نوشته هایش به من توهین نموده و اینجانب را به اتهام مخرب آئین تهدید نموده است، از این هم بدتر نامبرده به عوض احترام پرنسیپ "انصاف در ژورنالیزم" که در همچو یک موضوع مهم که حتی بین خود علمای اسلامی هم اختلاف وجود دارد و می بایست جوانب مخالف موضوع را هم ذکر میکرد تنها با تعصب خاصی، برخورد نموده است. حتی چیز مسخره ای در باره تئوری "این شتاین" نوشته است که : " باید معترف بود که اینشتاین این قانون را خودش نساخته است بلکه او قانون الهی را کشف نموده است". خواننده عزیز ببینید که با این نوع اشخاص و این نوع طرز تفکر چگونه میتوان بحث را ادامه داد. ضرب المثل کابلی است که میگویند : " مرغ او یک لنگ دارد " و حالا متوجه می شوید که مرغ داکتر صاحب ماهره شمس هم یک لنگ دارد.

به گفته یکی از دوستان همدل و همنظرم سکه داکتر صاحب شمس یک رخ دارد و آنهم از طرز تفکر و نتیجه گیری خود شان حکایت دارد و مورد قبول همه علمای دین و مفسرین اسلام میباشد. همچنان چیز دیگری که در لابلای نوشته شان جلب نظر میکند متأسفانه شتاب شان در تکفیر آنهائیست که با ایشان همنظر نیستند و این کمال نا آگاهی و بعید از عدالت است.

من بازهم با در نظرداشت معلوماتی که در نوشته قبلی ام داده ام اصرار دارم که سفر حضرت خاتم المرسلین (ص) جسمی نبوده است. من در اینجا بطور خلاصه مثل جناب شمس و کابلی بر احادیث مختلف تکیه میکنم که تعداد زیادی از احادیث هم سفر جسمی معراج را آنچنانیکه محترمه داکتر شمس بیان میکند، رد می نمایند. (انس بن مالک) و (حسن بصری) روایت کرده اند که این واقعه قبل از بعثت صورت گرفته و بالاخره در مورد اینکه این واقعه اصلاً صورت گرفته یا نه؟ هم اختلاف موجود است. ام المسلمین (مادر مسلمان ها) حضرت عایشه صدیقه (رض) که شهرت به راست گوئی دارند و به همین مناسبت اسم مبارک شان (عایشه صدیقه) است، میگوید که : " وجود مبارک در آن شب از نزد ما دور نشده ، بلکه واقعه معراج صرف یک پدیده روحی بوده ". همچنان (حسن بصری) میگوید که : " این ماجرا را آن حضرت در خواب دیده." ابن اسحق اولین محدثی که در تاریخ اسلام به جمع آوری حدیث و سیره اقدام کرد نیز ، حدود 1300 سال پیش از زبان عایشه (رض) می نویسد : " پیکر آنحضرت از نزد ما ناپدید نشد ولی خداوند روح او را سیر داد. " (تفسیر ابن اسحق جزء اول صفحه 399)

در رابطه با حرفهای فوق قصه ای دلچسپی بیادم آمد از روزگاران جهاد عظیم مردم افغانستان در برابر تجاوز عریان و خجالت بار شوروی بر افغانستان و کودتای نوکران داخلی شان یعنی خلق و پرچم. در یکی از سفر های جناب صبقت الله مجددی رئیس جبهه نجات ملی افغانستان به پاریس به سوی ملاقاتی با یکی از بزرگمردان فرانسه روان بودیم و در راه من از موقع استفاده کرده در باره مسایل دین و مذهب یک تعداد سوالاتی از ایشان میکردم و جناب شان هم جواب های روشن و قانع کننده ارائه میکردند. چون موتر با بندش راه بسیار آهسته پیش می رفت، مجددی صاحب خصوصاً بعد از یک سفر طولانی (پیشاور - پاریس)، خسته بودند. ولی من با چشم سفیدی به سوالات خویش ادامه میدادم تا از این فرصت طلائی کمال استفاده ببرم. راجع به معراج رسول اکرم (ص) از ایشان پرسیدم ولی جواب نشنیدم به سوی شان نگاه کردم دیدم به خواب رفته اند. دقایقی بعد بیدار شدند و گفتند:" ببحش چیزی گفتی من خواب بودم" عرض کردم : بلی نظر شما را راجع به معراج حضرت رسول (ص) پرسیدم . خواننده عزیز میدانید حضرت صاحب به جواب من چه گفت ؟؟ فرمودند : " زورآور ! همین چند دقیقه پیش که تو حرف میزدی من در پیشاور بودم. خدا کند به سوالت جواب داده باشم." حالا قضاوت را بر شما خواننده گرامی و هوشیار میگذارم که مقصد ایشان بجز از خواب چیز دیگری میتواند باشد.

در باره معراج گفتنی زیاد است و من یک سلسله آیاتی از قرآن عظیم الشان را در نوشته بعدی ام به قضاوت شما خواهم سپرد که همه آنها سفر معراج را به شکلی که بیان می شود رد میکنند و من در آینده نزدیکی همه این آیات متبرکه را برای آگاهی خوانندگان تقدیم خواهم کرد. با احترام . یار زنده صحبت باقی


اسم: احسان الله مایار    محل سکونت: ویرجینیا 16/1/2008 م    تاریخ: 20.01.2008

در مبارزات انتخاباتی 2004 ایالات متحده امریکا رقیب آقای بوش؛ جان،کری کاندید دیموکراتها سناتور جو، لیبرمن را که یهود میباشد بحیث معاون خود معرفی کرد. تماشای دوئل سیاسی هر دو رقیب مقام- ریاست و معاونین شان روی صفحه تلویزیون از هرنگاه دلچسپ بود. هر کدامش از دید خود و پیوندش باحزب مربوط از خط مش خود که مبنای آن مستقیمأ در رابطه به خدمت بوطن و مردم آن استوار بود دفاع میکردند.

بیاد دارم در یکی از کانالهای تلویزیون اعلام شد که امروز(روز شنبه)جو، لیبرمن درخواست جان کری را که در اجلاسی حاضر شود رد کرده گفت که امروز روز تعطیل "سابات"؟ است و من کار نمیکنم. با خود اندیشیدم چه انسان با پرنسیپی که در قرن 21 و آنهم در امریکای مترقی و سکولار ارزشهای دینی خود را بلندتر از هرموقف دیگر دنیائی شمرده و حاضر نمیشود که کسی با "عقیده" اش بازی کند.

مترادف با رویداد بالا دوسال قبل چند ماهی در کابل بودم که روزی سر و صدا در رسانه های کابل بالا شد و اعلام کردند که یکنفر مسلمان بنام عبدالرحمن عیسوی شده و علمای دین بالای وی امر اعدام را صادر نموده اند. مسئله کافر شدن این شخص به سیاست بزرگ کشانیده شد. رئیس دولت کشور، بعضی از اعضای کابینه و همچنان عده ای از سران دول خارجی در برابر همدیگر مواقف مختلف گرفتند و اما روزی در رادیو آزادی شنیدم که عبدالرحمن دیشب باطیاره اختصاصی "آیساف" به روم مواصلت کرد. با خود گفتم خوب شد که از جنجالش رهائی یافتیم. در اینجا میبینیم که علمای اسلامی افغان با عقیده ایکه دارند کار برحق خود را کردند و سیاستمداران دنیائی کار خودرا.

بیآئیم بالای اصل موضوع گفتنی : در این روزها در پورتال افغان جرمن آن لاین،این عاجز نیز بعضأ درباره مطالب روز با نوشتن مضامینی سهم میگیرم، در باره چگونگی "سفر معراج" حضرت محمد(ص) پیغمبر اسلام جر و بحث صورت میگیرد.

در اینجا میخواهم با کمال احترام به خاطر خوانندگان گرامی بیآورم که از چند سال باین طرف در مورد چگونگی دین و پیغمبر اسلام در رسانه های جهانی مطالبی نگاشته شده است که در سراسر جهان له و یا خلاف آن منجر به کشته شدن انسانها و اندوخته زندگی شان گردیده است. فراموش نکنیم که پاپ بنیدیک 16 رهبر کاتولیکهای جهان انتقاد خود را بر ضد اسلام آغاز کرد و اما بعد از مرور چند هفته از فروگذاری خود در ملای عام در برابر جهان اسلام معذرت خواست. اینکه کدام دستها در شور این مطالب بازی میکنند بحثی ندارم اما ناگفته نمیگذارم که باز کردن باب بحث را در پورتال " افغان جرمن آن لاین" بیجا میپندارم. القاء عقیده شخصی خود را، با زمینه استفاده کردن مصئونیت بیرون از کشور، کنار گذاشتن مناسبتر از شور و غوغا به راه انداختن میدانم. اگر اسلام دین خوب و یا خراب است از تأنق می بایست استمداد جست اما با در نظر داشت هرچه که در متن خود دارد بیش از 1400 سال قبل بالوسیله یک انسان معتقد به امر خالق یکنا به وجود آمد و امروز بیش 1.2 بلیون انسان پیرو دارد. چه مشکل داریم که با ارزشها و عقیده ملیونها انسان وقع نموده و نظریات خود را مرجح نشماریم؟

دراخیر پیشنهادم از کارگردانان پورتال معتبر اینست که بحث در مورد دین اسلام را مختص از مسائل سیاسی، ادبی، موسیقی و غیره بنیاد های دنیائی روز دور نگهداشته و نگذارید دشمنان اسلام بیشتر در تفرقه اندازی های ما سرافراز گردند.
و من الله التوفیق


اسم: محمد عثمان    محل سکونت: خیر خانه مینه - حصه دوم     تاریخ: 18.01.2008

به اجازه آقایان ( ازرم کابلی ) ، ( م.ص.شمس ) و( آقای نوری)به مثابه آغاز یک بحث کوتاه که ممکن است طولانی هم شود، از طرفین بحث تقاضا دارم تادر پیش برد بحث در رابطه با « معراج» در گام نخست شیوه بحث خویش را مشخص بسازند .بدین معنی که بنویسند آیا بحث عقلی می نمایند ویا بحث نقلی . عقلی بدان مفهوم ، که هر آنچه از دید عقل درست آید وبا علم مستند گردد ، می شود عقلی وعلمی . ونقلی بدان معنی که پذیرش عقل ، منطق وعلم ، مطرح نشده به رویت روایات ، فترت ،احادیث وآیات قران کوشش به عمل آید تا صحت ادعا به کرسی نشانده شود . در غیر آن بسیار مضحک است که از براق ورف رف به پیمایش سرعت نور گام گذاشت وعکس آن .

واما در رابطه بامعراج وادعا های آقایان « کابلی وشمس» باید نگاشت :

اگر ایشان اندکی در این رابطه از دید تاریخی نظر اندازی می نمودند به یقین متوجه می گردیدندکه محمد اولین فردی نبوده که چنین ادعایی را نموده است . چه به علاوه آنکه در تاریخ قدیم زردشتی « اردویراف»Ardviraf نامی ادعای مسافرت به آسمانها را نموده است در تورات وانجیل نیز راجع به افسانه معراج « یوحنا واشعیا» وبازگشت مجدد آنها به زمین داستانهایی نقل گردیده.

نکته دیگر تخیلیست که از براق عرضه می گردد . بازهم اگر دوستان محترم که این همه زحمت را به خود قبول نموده و برداشت های ناقص شان را از نوشته بخاری تقدیم داشته اند،اندکی به متون قدیم تاریخی نظر اندازی می نمودند؛ می دیدند که داستان براق قبل از افسانه معراج محمد وجودداشته و حتی در کتاب « هزاریک شب » نیز داستان آن آمده است. « چکیده این افسانه حاکی است که یک خردمند هندی، اسبی را که از عاج و چوب آبنوس ساخته شده، به یکی از پادشاهان ایران باستان هدیه میکند.اسب یاد شده قادر است با پرواز درهوا، سوار خودرا به هر نقطه و مکانی که وی در مغز اندیشه کند؛ برساند » در صورت ادامه بحث من خواهم کوشید تا عکس آن اسب بالدار را از طریق اسکن بر روی انترنت بیاورم.

من نمی خواهم روی این موضوع زیاد مکث نمایم. چه به علاوه آن که از دید علم و منطق در خور بحث و مکث نیست، از همان دیداسلامی نیز دانسرایی های آقایان « کابلی وشمس » فاقد پایه اصولی بوده در برخی نکات مغایر نص صریح قران و مصداق کامل کفر به شمار میرود. بصورت مثال چانه زدن محمد باخدا به تشویق موسی ــ صرف نظر از اینکه در بیان موضوع هم تفاوت بین رکعتهای نماز و دفعاتی که باید در هر بیست و چهار ساعت چند بار نماز خوانده شود نادیده گرفته شده است ــ در مخالفت صریح بانص آیه 50 سوره قمر که میگوید «و فرمان ما در عالم یکی است و باید در سرعت چشم به همزدن انجام پذیرد» انسانهاییکه داستان چنان چانه زدنهای را نقل میکنند متوجه نیستند که بااین کار خود بیش از همه به خدای « مهربان، قادر، عالم و. . .» شان توهین می نمایند. آنها نمیدانند که وقتی خدای شان میگوید « فرمان ما در عالم یکی است و باید در سرعت چشم برهم زدن انجام پذیرد؛ آنگاه به پیامبر برگزیده اش اجازه دهد، دست کم پنج بار او را مجبور به تغییر عقیده و شکستن فرمانش کند؟ آیا هیچ منطقی میتواند باور کند، اللهی که آفریننده تمام جهان هستی و موجودات آنست، آنقدر از خرد و درایت تهی است که توان ندارد برای آفریده هایش تصمیم بگیرد که آن وقت بنده ناتوانش باید او را هدایت به اندیشه راست و درست کند؟ »

به همین سان خدای که استفاده از طلا را به مثابه ظروف مورد استفاده برای زن و مرد حرام دانسته و صرف برای زنها استفاده از آنرا به مثابه زیور، مجاز دانسته است ؛ چه شد که قانون وضع شده از جانب خودرا، خود زیر پا نموده تمام ظروف درابرش از طلای ناب میباشد؟ نکند فهم نویسنده از عرش کبریایی، بازتاب خلافت پر تجمل عباسی باشد و ما ازآن اطلاع نداریم؟ و ده ها از همین موارد میتوان در نوشته آقای « کابلی » یافت.

بااطمینان میتوان نوشت در صورتیکه یک بحث جدی در این رابطه راه بیفتد، همه خواهیم دید که معراجی به آن معنایی که فهم ناقص آقای کابلی و موید محترم شان ادعا می نمایند، نه تنها باموازین علم و منطق قابل انطباق نیست، بلکه از لحاظ مذهبی نیز در هر جمله آنها یک مصداق کامل کفر پیدا خواهد شد. افتخار به آغاز گران مبارزه علیه جهل وخرافات.


اسم: م،ص،شمس   محل سکونت: نیویارک    تاریخ: 16.01.2008

بازهم یادداشت مختصری بر مقاله محترم آقای نوری.
در میدان علم تجربی نیز صدها مسایلی است که بدون تمسک به استدلال غیر مستقیم امکانات حل آن وجود ندارد. آن کیست که پروتون و الکترون را دیده باشد؟ ولی آثار آنرا همه تسلیم میدارند. لذا تجربه و مشاهده نمیتواند وسیله منحصره علم قطعی باشد.

سرعت نور را چه کسی تحت پیمایش و امتحان قرار داده است؟ به جز عده محدود دانشمندان. اما دیگران به تجارب آنها اعتماد نموده اند. ما بسی از نظریات را به عنوان علم پذیرفته ایم. در حالیکه هیچ کدام از این نظریات تجربه پذیر نیست. از قبیل انرژی، قانون طبیعت و قانون جاذبه که همه این عناوین یک سلسله تعبیرات واقعات معلومه است. برای بیان سبب های نامرئی و غیر قابل مشاهده آن واقعات. همانطوریکه دانشمندان علوم مثبته از تشریح معنوی اشیا عاجزند، همچنان ادیان نیز از تحدید بسی حقایق به اساسات علوم تجربی عاجزند. البته هر دو به یک علت غیر مرئی و غیبتی خلقت کائنات باور دارند. کلیه عقاید اسلامی بر استدلال استنباطی استوار است. اگر قرار باشد این شیوه استدلال از طرف فیلسوف نما ها رد گردد در آنصورت قلعه علوم مثبته از تهداب منهدم خواهد شد.

محترم نوری در ماده سوم انتقادات خود می نویسد:" از اینکه همه عالم و کائنات تابع اراده خداوند(ج) می باشد، پس برای دیدار حبیبش که هیچ چیز مانع آن دیدار شده نمی تواند، آیا میتوان معنی و مفهوم نیاز پیغمبر را به بالا شدن بر صخره ای و از آنجا بر براق و بعد استفاده از فرشته ها تا رفتن به پیش خداوند را تشریح نمود"؟

این حرفهای انتقاد کننده به حرفهای کمبیل می ماند که به خداوند اعتراض نموده و گفته بود :"چرا خداوند انسان را سخت و جامد و متحجر مانند الماس که هیچ چیزی به آن نفوذ نکند و برای همیشه جاوید بماند، نه آفریده است؟"

این فیلسوف نما نمی دانست ، انسان که انسان است از اثر جامد به این پایه نرسیده است، بلکه این نرمی و قابلیت تطور اوست که در سلسله مراتب از ضعف به قوت و از نقص به کمال رسیده می باشد.

محترم ولی نوری اگر در مورد معراج معترض است که ضرورت به تکلیف حضرت محمد(ص) به آسمان ها چه بود؟ در حالیکه همه مسایل مطرح شده در هر جائی که خدا اراده میکرد امکان داشت، مطرح گردد.

متأسفانه که اندیشه انتقاد کننده از توجیه این امر که عمدتاً در تشریفی و اعزازی بودن معراج خلاصه میگردد، قاصر مینماید. فشرده دلایل مثبته معراج :

1- قرآن کریم
2 -احادیث نبوی
3- اجماع علما و دانشمندان اسلامی
4- تواتر طبقی
5- استدلال غیر مستقیم که ساینس امروز به آن باور دارد.
آری این حق است که در بعضی نکات دانش ما به جائی نرسیده است که از حقیقت آن آگاه گردیده باشیم و از این سبب میشود که بعضی از ظاهر بینیان انتقاد می نمایند ولی این انتقاد ها به عظمت و بزرگی پیغام رسالت آسمانی مقابله کرده نمیتواند و بزرگی با ناقد مخالفت و همسری ندارد. وقتی که ما این قبیل انتقاد هارا تحلیل نمائیم معلوم میشود که انتقاد کنندگان در عمق علوم اسلامی طوریکه لازم است وارد نبوده اند و یا اینکه در باره اسرار کائنات معلوماتی که لازم باشد، ندارند و در هر دو صورت مصدر این انتقادات جهل است و نادانی. بر چهره حقیقت اگر مانده پرده جرم نگاه دیده صورت پرست ماست.
باحترام


اسم: Dr. K. Gharwal   محل سکونت: Vienna    تاریخ: 15.01.2008

Ms Sima Sofi, my great respect for your excellent comment, you reflected through your comment in behave of all Afghan women, that the men including me have to learn the communication style and respect to each other by writing too, bravo


اسم: سیما . صوفی   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 15.01.2008

درود های آتشین به نویسنده گرانقدر نوری صاحب که دست به نقد نوشته ای زدند که علوم مثبته را به سخریه گرفته خرافه را بازسازی می نماید. بعضی از اندیشمندان ظاهراباورمند به "اسلام عزیز" به حایقی در زمینه رد تخیلات ضد علمی،آثار پر باری به جا گذاشته اند ازآن جمله برویم و با غور و تعمق و دور از تحجر فکری از رباعیات خیام دانشمند _ ریاضی دان، حکیم توانا و.. _ جواب به همچو نگاشته های تخیل شده را بگیریم. و یا بیدل که می فرماید: (فلک در گردش پرکار گم کرده است آرامش - جهان تا سربیرون آورد به جزء از پا نشد پیدا- بـهشت و کوثر از حـرص و هـوس لـبریزنـد - به عقبی هم رسیدیم به جزءازاین دنیا نشد پیدا-

به اصطلاح مدافین "اسلام عزیز" که تبر و تیشه و ساطور برچسپ کفر و الحاد را بدست داشته در حالت آماده باش قرار دارند که، کی در کجا، زبان به اعتراض می گشاید، تا تبر و تیشه و ساطور زنگار گرفته ی نقد شانرا متوجه آنان سازند.

شما خواننده گرامی ببینید نویسنده ایکه در زیر اسمش را نتوانستم بیابم در به اصطلح دفاعیه خود یکبار به آقای نوری توهین روا داشته ایشان را با کاربر کلمه " گمان اغلب لافوک و بی خبر از علم و منطق خوانده " و در پایان نگاشته "عالمانه" اش وی را به زبان بی زبانی تهدید هم کرده است ( " نمی دانم آنرا یک تخریب بدانم ... ") مگر این مدافع تخیلات، خودش را چه فکر کرده که منتقد تخیلات یعنی نوری صاحب را تهدید می کند؟! نقد را با نقد باید پاسخ گفت. توهین و تهدید را پشتوانه ی نباید ساخت که پای استدلال منتقد را لنگ نشان میدهد. من شخصا به آن خدایی که مانع تجاوز شوروی به کشورم نشده و گذاشته که خون یک و نیم ملیون انسان بیگناه افغانستان بدست جلادان روس و چاکران خلق و پرچمی و خادی آن که اسلام نمایی می کنند، بریزد و باز هم اجازه داه که امریکا به کشورم تجاوز کرده و علاوه بر اینکه خون مردمم را به بهانه زدن طالب - که خود ساختهو به جان کشورم انداخته -می ریزاند، جنایتکاران جهادی و طالبی و خلق و پرچمی و خادی را نیز در پناه و حمایتش قرار داده است ؛ چگونه می توانم اعتماد کنم؟

نگارنده "معراج" در دنیا و در کشور خودش هیچ واقعه و فاجعه انسانی را ندیده که به تثبیت "معراج محمد" پرداخته چرا کدام نقل قولی از آن حضرت در مورد اشغال کشورهای اسلامی مثل عراق و افغانستان نیاورده اگر حضرت محمد کدام حرفی در مورد تجاوز یک کشور بی خدا مثل شوروی و یا یک کشور عیسوی مذهی مثل امریکا داشته باشد لطفا همان نویسنده "معراج" داکتر صاحب ... آنرا بیان دارند تا آنانی که به این امر باور دارند علیه تجاوز به پا خیزند. در زمین وطنم خون جاریست تو از آسمان 1400 سال قبل گپ می زنی ای عزیز دل خواهرت.

برنوشته بالای همین چوکاتک افغان جرمن آنلاین و گردانندگان اندیشمند و مبارزش شادباش می گویم که در بالای همین چوکاتک نوشته اند(" لغات غیر قانونی، آزار دهنده توهین آمیز ... نباشد که نشر نمی شود") مگر خودشانرا که کسی توهین و تهدید کند پروا ندارد؟! در تورنتوی کانادا یک رادیو دار نویسنده ای را به کفر گویی متهم کرده بود، بعدا معلوم شد که رادیو دار از زمره خادی های زیر عباو قبای اسلام در آمده و در "کازینوی راما" قمار کرده و در محافل و مجالس شراب خورده (به گفته برادران ایران ما)از آب درآمد. بهر رو آقای نوری کوره نقد علمی تان گرم و صدای رسای و وطن پرستانه ی تان بلند و بلند تر باد . سیما صوفی 15 جنوری 2008


اسم: م،ص،شمس   محل سکونت: نیویارک    تاریخ: 15.01.2008

این یک حقیقت تلخ است. بسی اشخاصیکه از علم و منطق لاف می زنند عملاً خود شان آلۀ دست احساسات خود بوده اند. بگمان اغلب محترم نوری نیز از جملۀ ایشان است. از اینکه آقای نوری تحریر داشته:"اشتباه در موضوعات دینی به منزلۀ صدور حکم اعدام آن دین است". هنگام مطالعۀ این سطور، گذشتۀ "گالیله" (متوفی 1564) را بخاطرم آورد که نظر به عقیدۀ مبنی بر حرکت زمین از طرف کلیسا محکوم به حبس ابد گردیده بود تا اینکه بعد از گذشت متجاوز از چهار صد سال کلیسا به اشتباه خود پی برده واورا حق بجانب دانسته است.

گرچه تدارک این اشتباه را موجه میدانیم زیرا این اشتباه ناشی از نصوص مقدس بوده نه از متن نصوص. ولی برای آنهائی که در تاریخ علوم و ادیان وارد نیستند مطالعۀ چنین کلمات حیرت آورست. آنها فهمیده نمیتوانند که اعتراف کلیسا توجیه پذیرست یا حکم اعدام آن دین به نظرمحترم نوری.

محترم نوری در قسمت انتقادات خود مینویسد :" ما وقتیکه برای اثبات عقیدوی بالای علوم مثبته (ازقبیل کیمیا و فیزیک) تکیه میکنیم باید تمام جوانب آن پرنسیپها را با نتائج ضمنی آن نیز از نظر نیاندازیم و باز علاوه میدارد که در سفر معراج وقتی سخن از حرکت به سرعت نور بمیان میآید از همه اولتر باید فورمول تئوری"اینشتاین" را درنظر داشت که میگوید: (E = M x C2) است، یعنی انرژی مساوی به کتله ضرب مربع سرعت نور است".

این بخش انتقاد موصوف قابل ملاحظه است. و اینرا باید بخاطر داشت که تذکر از سرعت نور و یا مافوق آن از باب تمثیلات است تا موضوع قابل فهم گردانیده شود نه اینکه موضوع از این طرق حل شود. ازینکه محترم نوری از قانون اینشتاین تذگر داده است باید معترف بود که اینشتاین این قانون را خودش نساخته است بلکه او قانون الهی را کشف نموده است. مسایل ممکن و ناممکن وقتی مطرح است که یک معاملۀ مخلوق به ارادۀ خود مخلوق قابل بحث باشد. و اگر این سوال بمیان آید که خداوند(ج) به قدرت مطلقۀ خود این کار یا آن کاری را انجام داده است، آنگاه طرح چنین سوالها نشان میدهد که سوال کننده بقدرت مطلقۀ خداوند(ج) باور ندارد.

کسی را که خداوند خواسته باشد از جائی به جائی ببرد، اگر از نگاه قوانین مادی برای طی این فاصله ملیارد ها سال نوری بکار باشد ، خداوند(ج) میتواند به آن واحد او را به آنجا ببرد.

طی میشود این راه به درخشیدن برقی
این بی خبران در طلب شمع و چراغ اند


محترم نوری به ادامۀ انتقادات خویش می نویسد :" اگر خداوند در آغاز پنجاه و یک رکعت نماز را معین نموده بود و بعداً این رقم به هفده رکعت تقلیل یافت، پس در واقع آنچه که خداوند (ج) در لوح محفوظ مقرر نموده بود تغییر یافت که از نظر عقیدۀ اسلامی قبول تغییر در مشیت الهی را (بداء) می گویند و آن کفر است".

موضوع کمی دقیق است. از نگاه علوم و فلسفۀ اسلامی ریشۀ تاریخی آن به اواخر قرن دوم هجری میرسد. هنگامی که اساسات علم الکلام پیریزی گردید. علم خداوند(ج) قدیم است(مسبوق به عدم نیست) و این علم محیط است که به ازل و ابد و آغاز همه رویداد های که در سطح ممکنات بوقوع پیوسته و یا بوقوع می پیوندد احاطه دارد. و لوح محفوظ ماورای این علم چیز دیگر نیست. البته یک صیغۀ تغیر آن این علم را برای انسانها قابل فهم میگرداند. و این جسارت خواهد بود که ما علم الهی را که مطلقه است در میزان علم بشری یکسان قرار دهیم. چه علم بشری مقید به قید زمان و مکان است و در اثر تغیر معلومات این علم نیز تغیر میکند. در حالیکه علم خداوند(ج) مبرا از هرنوع تغیر و تغَیُر است. اگر فرضیت 51 نماز در لوح محفوظ ثبت شده باشد تقلیل آن نیز در لوح محفوظ ثبت گردیده است. و بازهم این عمل نیز در لوح محفوظ یک امر معین است که 17 رکعت نماز در ارزش خود نزذ خداوند(ج) معادل 51 رکعت گردیده باشد. در علم خداوند(ج) که ماضی، حال و استقبال یکسان است تغیر وارد شدن که ناشی از نسبیت زمان و مکان است کاملاً منتفی بوده و از نظر عقلا غیر قابل تصور میباشد. این تخطی برداشت خود انتقاد کننده است که ازین روایت تغیر مشیت الهی را نتیجه گیری میکند و آنرا به مثابۀ کلمۀ کفر تلقی میدارد.

محترم نوری در مادۀ سوم انتقادات خود می پرسد :" آیا مقام میکائیل(ع) از مقام روح الامین جبرئیل(ع) بلند تر است"؟ و باز می نویسد :" چگونه مرکوب توانست به جائی قدم بگذارد که روح الامین(ع) به آنجا اجازۀ رفتن نداشت"؟

ج - دادِ او را قابلیت شرط نیست
ب - بلکه شرط قابلـیت دادِ اوست

و نیز برای حقایق میتافیزیک مجبوراً کلماتی که برای اشیای مادی وضع گردیده اند ضرورت است استعاره شود تا موضوع را قابل فهم بگرداند. محترم نوری در مادۀ چهارم اعتراضیۀ خود مینویسد :" چون اکنون به تحقیق میدانیم که زمین یا این کرۀ خاکی ما یک جزء ناچیزی از محتویات قلمرو آسمانهای لایتناهی خداوند(کائنات) میباشد، پس اگر بهشت برابر کائنات است و کائنات لایتناهی است، باید سعۀ بهشت برابر وعین کائنات یعنی سراتاسری باشد، بعبارۀ دیگر، در آغاز سفر معراج که پیغمبر اسلام (ص) از زمین به آسمان اول و از آنجا تا آسمان هفتم صعود نمود، باید همگی این مناطق در داخل بهشت بوده باشد، زیرا بهشت روایت شده برابر به سعۀ کائنات است. نتیجه گیری من از این پندار اینست که نه تنها هم اکنون همگی ما در بهشت بسر میبریم بلکه دوزخ نیز جزئی از بهشت میباشد ".

این برداشت آقای نوری برای من تعجب آور است. نمی دانم آنرا یک تخریب بدانم یا حاشیه روی و توجیه بی معنی!!! یار زنده صحبت باقی


اسم: موسوی   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 15.01.2008

قلم آقای نوری توان مند تر بادا.
ایشان باتبصره مختصرشان ، این بار معراج را از آسمان تخیلات (آزرم کابلی ) به زمین واقعیت ها برگردانید.


اسم: ح.موسوی   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 14.01.2008

از این که پورتال افغان جرمن آنلاین فکاهی و لطیفه نشر می نماید. کار بدی نیست. فقط باید، یا برایش بخش جداگانه به وجود آورد و آنرا از چوکات « تحیلیل ها و مقالات » بیرون کشد و یا اینکه بر بالای آن بنویسد « بخوانید و بخندید». برای من که از اسلام معلومات دارم و به علم معتقدهستم، آن مقاله(نوشته آرزم کابلی) خنده و گریه هم زمان را به ارمغان آورد. خنده به خاطر محتوای مقاله و گریه به خاطر سطح فکری نویسنده.


اسم: حضرت خاک   محل سکونت: بالاخانه، ده افغانان    تاریخ: 13.01.2008

درود پرسوز و آتشین بر شما گردانندگان معزز و محترم بی بدیل در پورتال کبیر افغان جرمن آنلاین باد!

گپ های آقای عظیم بامیانی از جمال مینه کابل صد در صد قابل تائید است. که می تواند انکار کند که انسان هوشیار نتواند هزاره نمائی کند و بر عکس و به همین منوال داستان معراچ رفتن پیغمبر اسلام یک موضوع روحیست نه فزیکی. پل و گز کردن آن از طریق علوم مروجه فزیکی چیزی جز یک عمل خرافاتی بوده نمی تواند، فرق نمی کند که این کار توسط آقای نوری صورت گیرد یا آزرم کابلی. هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد. تحلیل موضوعات روحانی شیوه روحانی می خواهد و بحث موضوعات فزیکی باید طبق اصول خودش صورت گیرد. گدود کردن دو موضوع نا متجانس سردرگمی بار می آورد. اینکه پیغمبر (ص) بشکل فزیکی یا روحی بمعراج رفت خدا تخت و بختش را برقرار ساخته و بهشت برین را نصیبش گرداند. وظیفه ما توجه بحال رقتبار خود ماباید متمرکز. آیا بهتر نیست در این وضعیت بحرانی از دست زدن باین مسائل مقدس منصرف گردیده و در مورد بدبختی های خویش توجه بیشتر مبذول داریم؟ باحترام حضرت صاحب خاک عالم دوست دیرینه دوستان افغان جرمن آنلاین


اسم: عظیم بامیانی    محل سکونت: جمال مینه ، کابل    تاریخ: 13.01.2008

سلام های پرحرارت به پورتال بزرگ افغان جرمن و همه نویسندگان پرتوانش؛ اما بعد :
موضوع سفر معراج را که قبلاً توسط آقای آزرم کابلی در پورتال نشر شده بود، خواندم و اینک جناب ولی احمد نوری بر آن تبصره نموده و نظر خود را نشر کرده اند.
من به این عقیده استم که سفر معراج سفر روحانی بوده، نه سفر جسمانی. اینکه آقای آزرم کابلی از سرعت نور و سرعت فرشته های مقرب ارقام دقیق در دست میدهند و آن هم به استناد رویدادهای 1400 سال پیش ، خیلی تعجب آور است. بهتر است که ما از مبدأ اسلام 1400 سال خود را به زمان امروز و به قرن 21 بکشانیم و مطابق علوم طبیعی و دانش مدرن امروزی قضاوت کنیم. اگر روایات تاریخ اسلام و همه ادیان را که به افسانه شباهت دارند، در پرتو علوم امروزی مطالعه کنیم، بسیار چیز ها را قابل قبول نمیدانیم.
ما باید از دین و از اعتقاد دینی یک برداشت عصری مطابق به شرایط زمان نماییم که اگر اینطور نکرده، خود را در قـرن حاضر و اندیشه ی خود را در گرو 1400 سال پیش بگذاریم ، بین جسم و جان ما فاصله ای به پهنای تاریخ اسلام و تاریخ ادیان ایجاد خواهد گردید. میخواهم بپرسم که تا کی چنین اندیشیم؟ آیا بالاخره خواهیم توانست که اندیشه خود را عصری و مطابق جهان و شرایط امروزی بسازیم؟ والسلام
عظیم بامیانی ، جمال مینه ، کابل



Copyright by AFGHAN GERMAN ONLINE all rights reserved