Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  نامۀ سرگشاده خدمت شاعره ملی بهارسعید    نویسنده:  خزان گل ننگرهاری

 
اسم: م.آشنا   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 04.06.2010

برادر ارجمند جناب عبدالباقی، سلام فراوان خدمت شما و محترم خزانگل ننگرهاری برسد!‏

خزانگل ننگرهاری بدون تردید هم شعر شناس است و هم آدم شناس، وی با وجودیکه به شاعرۀ جسور بهار سعید حسن نظر ‏دارد و شعر (آرزو) او را در پایان مقاله اش آورده است تادلیلی باشد بر این گفتۀ او که اورا شاعرۀ ملی گفته است، اما با‏انتقاد بر شعر ستایش (پارسی بازی) او که در عقب این ستایش نوع بی احترامی به سایر زبانهای افغانستان و بخصوص ‏سبک شمردن زبان پشتو است، خواسته به او بفهماند تا از لجنزاریکه خاوران و شورای نظار درآن غوطه میزنند و قصد ‏کرده اند تا شاعران پاک دل و پاک نیت دیگر را بنام زبان و قوم در آن سقوط دهند، خودرا کنار بکشد که اگر نه او محبوبیت ‏و شهرت خودرا که با پخش کتاب شگوفۀ بهار بدست آورده است از دست خواهد داد، نه اینکه قصد داشته اورا توهین ‏و تخریش کند.‏

اما نوشتۀ اقای ننگرهاری بفکر من یک دست آورد و حتی گفته میتوانم یک پیروزی بهمراه داشت و آن این بود که چهرۀ ‏قهارعاصی، این شاعر دلبسته احمدشاه مسعود و شورای نظار را نیز بحق رسوا و شهرتش را برباد داد. و ما مشکوریم از آقای ‏سرور سعادت که با تذکر خاطرات داکتر خاکستر از دیدار با قهارعاصی مارا بیدار ساخت. باور کن هموطن که من بعد از ‏مطلع شدن از مرگ قهار عاصی یک شب بسیار گریستم و با خود میگفتم چی شاعر شجاع و جسوری بود که در اوج ‏حکومت داکتر نجیب ترسی نداشت و در زیر ریش «خاد» برای قهرمانش،احمدشاه مسعود که در آنزمان به(شیر پنجشیر) ‏شهرت یافته بود ولی بعد از آمدنش به کابل مردم بخاطر بیکفایتی هایش در اداره مملکت و آوردن امنیت، نام اورا «روباه ‏کابل و بزشاد گل» گذاشته بودند شعر میگفت و چرتش از زندان های مخوف رژیم خراب نبود. بااین نظر خواهی من از یک ‏ارادتمندی پوچ به قهار عاصی رهائی یافتم. دراین نظر خواهی تازه دریافتیم که جلو این شاعره ملی در دست ثریا بهاء دختر ‏سعدالدین مشهور (به قرچه)است. و چون فتنه گری در ذاتش سرشته شده است مناسبات خانوادگی شوهر را بحدی خراب ‏ساخت که شوهرش مجبور شد با وجود داشتن دو سه فرزند، اورا از خانه بیرون اندازد و طلاق بدهد. ازآنوقت تاامروز ‏وی تا میتواند پشتونها را دشنام و بد و بیراه میگوید و هر کس یک جمله یا یک سطر برضد پشتونها بنویسد، حاضراست در ‏هماندم ویرا در آغوش خود میهمانی بدهد. بهار سعید اگر مثل او نیست باید از همنشینی با ثریا بهاء دوری بجوید.ختم


اسم: وحید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 03.06.2010

فرید جان از مزار، نادیه فضل هم در دشمنی با پشتون ها دست کمی از رفیقه اش ثریا بها ندارد. اینها همه یک طبقۀ عقده دار و پر از کامپلکس های روانی هستند. صفت بارز دیگر نادیه فضل استفاده سوء از مردان افغان غیر پشتون، متاهل و نسبتآ مسن به وسیله اشعار عاشقانه و جاذبه زنانه است که به این وسیله نه تنها زندگی یک خانواده را ویران مینماید تا آن مردان را بر ضد پشتون ها تحریک نماید، یعنی که آنانرا شست و شوی مغزی میدهد. این کار در طول سال های گذشته به دفعات از او سر زده و باعث جنجال های فامیلی شده است. اخطار به خانم ها.


اسم: Lemar   محل سکونت: Holland    تاریخ: 03.06.2010

دوستان عزیز،
وقتی فلمِ قهار عاصی را دیدم، یادم آمد که تقریباّ پانزده سال قبل، راوا در شماره ۳۹ خود در مورد جناب عالی نوشته بود:

«عبدالقهار عاصی‌ با سلاح‌ شعرش‌ متاسفانه‌ به‌ جنگ‌ هيچ‌ يك‌ از دشمنان‌ مردمش‌ نرفت‌. خودوی‌ گفته‌ كه‌ "تلخی‌ها، زخم‌ها و بيدادها شاعرم‌ كرد." مگر سياهتر از "تلخی‌ها، زخم‌ها و بيدادهای"‌ تجاوزكاران‌ روسی‌، ****‌ پرچمی‌ و خلقی‌ و ميهن فروشان‌ بنيادگرا می ‌توان‌ سراغ‌ كرد؟ آيا قهار عاصی‌ از آنها ناليد يا اينكه‌ در كنار سليمان ‌لايق‌، بارق ‌شفيعی‌، اسداله ‌حبيب‌، واصف ‌باختری‌، پرتو نادری‌، ظاهر طنين‌، رازق ‌رويين‌ و ساير اديبان‌ خاين‌ و خود فروخته‌، در "انجمن‌ نويسندگان‌" غنود و از گرم‌ ساختن‌ محافل‌ "ادبی‌" وطنفروشان‌ پرچمی‌ لحظه‌ای‌ دريغ‌ نكرد؟ آيا شعرها و تصانيف‌ وی‌ الهامبخش‌ رزمندگان‌ آزاديخواه‌ بود يا اين‌ و آن‌ آواز خوانك‌ بزم‌ها و كنسرت‌های‌ دولت‌ پوشالی‌؟ اگر در شخصيت‌ يا شعر قهار عاصی‌ ذره‌ای‌ خصومت‌ با بنيادگرايی‌ وجود می‌ داشت‌، آيا ممكن‌ بود سال‌ گذشته‌ قدم‌ به‌ ايران‌ بگذارد و اشعارش‌ از راديو مشهد دكلمه‌ شود؟»

سلامت باشید
لمر سرخرودی


اسم: Khalid Kabiri   محل سکونت: Germany    تاریخ: 03.06.2010

Mahtaram Abul Baqi, I congratulate your sisiter Bahar Said to you and all of Irani stooges.

Your sisters webblog has been designed by Soraya baha, another sister of you, again my congratulation.

Our sisters are Sitara, Wassima, Feroza and all afghan women who are stnading for Afghanistan and not for any foreign countries

Regards


اسم: عبدالباقی   محل سکونت: کابل    تاریخ: 03.06.2010

سلام و عرض ادب به همه،
طوریکه از مطالب پست شدۀ اخیر استنباط میگردد بازهم ما افغانها رسیدیم به مریضی روانی خود که از سالهاست تار و پود مارا به باد هوا داده و دیگر چیزی از ما بجا نگذاشته است.
تحسین و تمجید در السنۀ ما فکر کنم کمتر استعمال دارد و اگر استفاده گردد به تمعلق و چاپلوسی می انجامد. همان است که از کاه کوه ساخته و از گاو غدود.
چرا چنین دیوانه وار بپردازیم به تخریب یک خواهر هموطن ما که شعر میسراید، بکسیکه احساسات خودرا در رشتۀ قلم بیان میکند و طرز فکرش متغیر است از دیگران و لیکن جرئت بیان آنرا دارد.
به این شعر توجه کنید که آقای خزانگل ننگرهاری که هنوز هویتش گنک و کارنامۀ ادبی اش نزد من فقیر تا بحال مجهول میباشد یقینأ در هنگام نوشتۀ خود نخوانده اند:

آرزو
چشمـان مــرا به "بــلخ" زیبا بـبرید
دستان مرا به لمــــــس "با با" ببرید
خاکسـتر قلـب داغ هـجـرت زده ام
بر سـینـــــۀ داغــدار "بکـوا" ببرید
یا پیکـر مـن روان آمــــــو داریــد
یـا روح مــرا بـه جســـم دریـا ببرید
ســوز جـگــــر نشــسته در خـونـم را
بــر مــرهــم "قنـد هار" بی ما ببرید
خشت و گل و سنگ از استخوانم سازید
بـــر ســاخـتــن "کـابل" فـردا ببرید
صــد بوســۀ عـاشـقانه از لـبـهـایـم
بر چهرۀ سنگ سنگ کوه ها بـبـرید
دامـن ، دامـن شــگفـتـن شــعــرم را
بر جلــوۀ لا له های صـــحرا ببرید

در خاتمه عرض میدارم اینکه: در بالا نوشته اید مطالب نباید تخریش کننده، افترا آمیز و یا توهین آمیز و یا بصورت کل خارج چوکات کرامت انسانی باشد ولیکن ببینید در اینجا شما حتا به مسایل فامیلی و شخصی انسان دیگر تعرض را اجازه میدهید، این نشاننگر آنست که ما افغانها تا هنوز، فرسنگها از تعقل سالم و سازنده فاصله داریم.

والسلام


اسم: ستاره    محل سکونت: لندن    تاریخ: 03.06.2010

سلام خواهران وبرادران !
با اینکه تمام حرف محترم خزان گل ننگرهاری را در مورد بهار سعید قبولدارم مگر درقسمت اینکه بسیاری سایت با وقارافغان جرمن آنلاین را ملامت میکنند که ازچنین نظر خواهی چه حاصل ؟ باید در جواب گفت که چرا نباید چنین کرد .شما ببینید که در همین چند نظر چقدر مسایل برای ما روشن شده است . دوم نظر دهندگان به استثنای یکی دونفر که نوشته و نظرشان معرف خود شان است دیگران همه با دقت و مسؤلیت در نظر خواهی شرکت کرده اند . وبعضی سرو سـُر های بهارجان راکه نمی فهمیدیم و چهرۀ آلوده بخون وجلاد صفت قهار عاصی را که پس رو پیر خود احمدشاه مسعود جلادشد وجهان ازننگش پاک گردید از کجامی فهمیدیم آفرین به کارهای ملی و شریفانه تان دوستان افغان جرمن آنلاین . شما درنظر تمام افغانستان دوستان و مردم ملی ما محبوب و همیش قابل احترام هستید . سایت شما آینه صفا وصداقت است . شما با کارهایتان ثابت ساختید که در کنار ملت درد کشیدۀ ما قرار دارید . بیرق تان همیش بلند و دشمنان تان رادرذلت و حقارت ببینم .با عرض احترام خواهر تان ستاره


اسم: وسیمه   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 02.06.2010

آقای محبوب راست می گوید، از یک زن عادی چه می خواهید ، اگر بهار بیچاره را از نزدیک ببینید دل تان به حالش می سوزد، یک زن بی سُر، میزوف و بی ریخت است، بیشتر شعرهایش از کمبودی های جسمی و غریزه وی حکایت دارد، به اضافه ی آن که شوهرش زن دیگر گرفت، حالا از بیچاره ناجور نسازید، دمش را رها کنید


اسم: fareed   محل سکونت: Mazar    تاریخ: 02.06.2010

ازميان سه زنی که از شوهر طلاق شده اند يعنی فرشته حضرتی، ثريا بهاءنادیه فضل و بهار سعيد ، بهار سعيد ازهمه در زبان ، باادب تر و بهتر است . شما ثرياء جان بهاء را بنگريد که ديوانه وار به آسمان و زمين دشنام ميدهد؛ تمامی پشتون هارا محکوم ميداند، اما نميدانم چرا شوهر پشتون گرفته بود ! فرشته جان خياشنه احمد شاه مسعود، خود را به شورای نظار فروخته است ،« قبيله قبيله ميگويد و دهانش کف ميکند » ، گفته ميشود که چند نفر مضامين خود را به نام فرشته حضرتی نشر ميکنند و او آخرين کسی است که از ماجرا خبر ميشود!
چند خانم ديگر که ظاهرا شعر می نويسند، توسط ناظمی و شرکاء ، به محافل سالگرد و انجمن های مجهول الهويه دعوت ميشوند و سپس اين خانم ها در وصف ناظمی و اسدالله حبيب و اين و آن ، شعر ميگويند! يعنی شعر های ساخته شده ديگران را به نام خود ميخوانند ! از گرفتن نام اين شاعران زن معذوريم ، تا آبروی شان حفظ شود!
اماخانم بهار سعيد و شاعر ملی بودن از هم دور است ! شاعر ملی ، شاملو بود که هشت سال زندان محمد رضا شاه را تحمل کرد و با رژيم اسلامی ايران نيز تا نفس آخر جنگيد !اين خانم ها ، شاعران گل و بلبل اند ! نه شاعر ملی


اسم: محبوب   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 02.06.2010

آقای ننگرهاری، نمیدانم به نام بهار سعید چه ماجرا راه انداخته اید ، معلوم می شود که وی را نمی شناسید٠ من از زمانی بهار را می شناسم که با همایون الحان شوهرش که حالا طلاق شده است در تهران بود،کتاب شکوفه بهارش را ایرانی ها درست کردندوشهپر ایرانی ۵٠ صفحه مقدمه نوشته کرد ، نه کرسی فلاک زیر پایش ماند٠کاست هایش در استدیو ایرانی درست شد٠ بیچاره دانش و سواد سیاسی ندارد، نافهمیده یگان گپ های سیاسی را در شعر می آورد، آدم بسیار ترسو ومحافظه کار است، تنها جرأت او درهمان شعر های سکسی می باشد وشما از وی بت نسازید یک شاعر درجه پنج است٠


اسم: فيروزه ايماق   محل سکونت: Afghanistan    تاریخ: 01.06.2010

قسم ميخورم که در عمر سی و هفت ساله ام، مطلبی به اين اهميت نخوانده بودم.از محترم سرور سعادت هزار دفعه تشکر!
شما ميدانيد که بيشتر جوانان ما نه تنها از شعر و سخن، مرحوم قهار عاصی، تقليد ميکنند؛ بلکه از ژست و حرکات و لباس اين شاعر فقيد نيز تقليد ميکند! فرهاد دريا، دو بيتی های عاصی را ميخواند و نشريات ايرانی چنانکه لقب (شير پنجشير)را به احمد شاه مسعود داده اند، لقب (شاعر بزرگ انقلاب اسلامی افغانستان) ( شاعر مذهبی و انقلابی) ( پيشاهنگ شعر جديد افغانستان) ( شاعر شهيد افغانی) به عاصی مرحوم اهداء کرده اند!
در حقيقت حزب ديموکراتيک خلق و شورای نظار و جمعيت اسلامی و اهالی يک منطقه خاص، دست بدست هم داده و عاصی را مثل توپ فوتبال، باد کرده اند و بزرگ ساخته اند!
البته هريک ازين جريانات، منفعت خاص خود را در (بزرگ نمايی و بزرگ سازی)عاصی داشته اند!
جناب واصف باختری که در تملق گويی و تعارف و مديحه گويی، دست عنصری بلخی و فرخی را از پشت بسته است، در مصاحبه هايش، از عاصی (ببر کاغذی) ساخته است!
البته واصف باختری مطابق فرمايشات شورای نظار حرکت ميکند، گاه حتا برای وزرای کرزی، (تملق نامه) ميفرستد، يادداشت پر از چاپلوسی او برای سپنتا (وزير خارجه وقت)منجر به تقرر دختر واصف(منيژه باختری)به وزارت خارجه افغانستان شد و گويا منيژه جان قرار است سفير کبير در يک کشور اروپايی شود!!
بهر حال صحنه فلم مستند تير اندازی قهار عاصی بسوی مردم، شهرت کاذب اين مردک را بخاک مدفون خواهد کرد!
من خودم، نيز اينهمه(جهاد گری و خونريزی)را از عاصی، بعيد ميدانستم. فيروزه ايماق


اسم: Qasem   محل سکونت: Germany    تاریخ: 01.06.2010

Salam to all Afghans, I am total agree with Friba Jan, with her top argumentaion.
God bless you my sister


اسم: sarwar   محل سکونت: Kabul    تاریخ: 01.06.2010

پورتال معظم. ستايش زبان مادری توسط يک خانم شاعر، چندان مساله یی نيست که نظر خواهی طلب باشد. در کشور ما، شاعرانی بسيار مشهور هستند که بر چشم ملت مظلوم خاک پاشيده اند، با تاراجگران ناموس، جنايتکاران عليه بشريت و ويران کنندگان کابل، همدست بوده اند! يکی از اينان قهار عاصی است که در دورۀ حزب ديموکراتيک خلق، با «خاد» همکاری داشت؛ در وقت سقوط رژيم نجيب الله به احمد شاه مسعود، پيوست و باری در زمان قدرت گرفتن مجاهدين، با ماشيندار «پی کا» از بلندی کوه تلويزيون، بر روی اهالی بيدفاع کابل، يعنی به روی خواهران و برادران خود آتش گشود. آيا شما شاعر شياد(قهار عاصی)را با ماشيندار و در کنار چند مزدور و مليشيای شورای نظار، ديده ايد، عکس و فلم و اسناد آن در يو تيوب موجود است!
داکتر واسع خاکستر از پرچمی های سرشناس نيز انتظار نداشته، عاصی را در حال فير تفنگ اتوماتيک عليه شهريان کابل ببيند، وی مطلبی نگاشته و در سايت مشعل، منتشر کرده است. مطلب و لينک مربوطه در ينجا نقل ميشود، از مسؤول پورتال تقاضا ميشود، نوشته جناب خاکستر را جداگانه، نشر فرمايند.احترام. سرور سعادت

قهار عاصی با ماشیندار پی کا

نوشتۀ داکتر خاکستر (سايت مشعل)
سالهای شصت

تابستان سال شصت و دو، نخستین بار، قهارعاصی را دیدم یکجا با فرهاد دریا، در چمن جنب فاکولتۀ حقوق که صریح و تلخ گفتار، چیزی گفت در باب شعر و در ما تاثیر دیرپایی بر جا گذاشت. جوان بودیم و دل در گرو شعر و شاعران داده بودیم. میگفتند " عظیم "یا که همین نوذر الیاس، تخلص "عاصی" را برایش برگزیده است که سخت به او میخواند. همدمی او با فرهاد دریا و دوبیتی های ترانه معروف " فرشته جان " کم کمک، اورا با دگران آشنا کرده بود که بعدها در توازی با همدیگر ره کوبیده نشده ای را پیمودند و به شهرت دست یابیدند و چه مایه ها که از خودبر جا نگذاشتند.

پسانها، بار بار او را دیدم، گاهیکه به کمک دریا و الطاف بزرگوارانه خانم پلوشه که در کمیته مرکزی حزب منزلتی داشت و با دریا قرابتی، توانست خدمت زیر بیرق را، بی هیچ درد سری بگذراند و نیز باری، یادم نمیرود که "رازق فانی" شعر معروف همه جا دکان رنگ "را در دفتر هفته نامه پامیر، برای من خواند که بکمک دوستی، آنرا چند کاپی کردم و به دوستان دادم و نیز به عاصی، که خواند و گفت :وزن آن در یک دو جا میشکند و طلبگار یک کران است که آنرا راست کند" که راست میگفت و اما میدانستیم که از ارزش بیش بهاءآن سروده ای ماندگار هرگز نمیکاهد. برخورد او با من به علت تمایلم به "تفکر حاکم"، هرگز از حدود تعارف بیشتر نشد و من به همین قناعت داشتم، شاعر دوست داشتنی من، ره و رسم دگری داشت که ما بر آن وقوف داشتیم،او در کابل زندگی میکرد، زیر چتر دولت و سرباز دولت بود، دل در جایی دگری داشت واما برای همگی، سلامت او مطرح بود تا رفتار سیاسی او. بادوست من "محب بارش "، باآنکه عضو حزب بود و اما همزادگاه او، با اعتماد بیشتری برخورد میکرد. با خودم میگفتم : جنگ است و از وطنداری گریزی نیست.

عکس غازی مرد رادیدی؟

زیر نظارت حیدری وجودی در رستوران محقر سینمای آریوب،حافظ را گرامی میداشتند و بگونه غیر دولتی و پس از سالها،و به وضوع میشد پی برد که عاصی در سایه آزادی سیاست های "دوکتور"، بدنبال چیزی است که بتواند باآن به "تب زرد سیاست" بپردازد که به او نمی زیبید و خود به آن تسخر میزد... یادم نمیرود که در همان روز بازیگر سینما" ولی تلاش" تصویری از" مسعود" را که آنروزها حمل آن تابو انگاشته میشد با پنهان کاری و اما بااشتیاق تمام به عاصی نمایاند و با شتاب بمن و"بارش" نیز ¸ و عاصی با لبخند پیروزمندانه رو بمن کرد و گفت : عکس غازی مرد را دیدی؟ که گفتم "ها" و از حرکتش خوشم نیامد و نمیدانم چرا، شاید به علت رفتار تفاخر آمیزش درآن لحظه و یا شاید چهره جنگجویانه مسعود،انگیزه ای شد که دلگیرم کند.او به فراست دریافته بود که، حاکم بعدی کسی نیست جز "مرد سر گردنه". در همانروز بود که یکی دوغزل زیبایی را خواند، دگران نیز و اما عاصی یک سر و گردن بلند تر از دگران و باآن صدای تلخ و صریح، در ما تاثیر ماندگار بر جاگذاشت.

سالهای هفتاد

دراینجا بودم، درغربت که شنیدم و از زبان دوست شاعرم که تازه از کابل رخت سفر برکنده بود، و اینکه عاصی یکسره، دل بدولت ربانی بسته است و شیفته مسعود گشته است و با لباس ویژه معروف به پلنگی شورای نظار، در تلویزیون ظاهر میشودو شعر میخواند وهم اگر بشود گفت شعر سیاسی وآنهم بیشتر برای "مرد سر گردنه" و درآه و افسوس که در میان اینهمه کشته و زخمی چراچنین میکند و نکند که در انظار مردم خوار گردد. و در همان سالها بود که شنیدم شهید گشته است و از چگونگی و جزییات آن بعدها آگاه شدم و آن دیدارهای کوتاه، از برابر دیده گانم گذشت و زنده گشت و زبان صریح و عاصی گری و غزل خواندن هایش در ذهنم تداعی شد: محضر بی آلایش "حیدری وجودی" در کتابخانه عامه، که میرفتم تا وزن شعر بیاموزم که هرگز آنرا دنبال نکردم، همانجا بود که گاهگایی با همان شتاب همیشگی می آمد ومی نشست، دو سه دو بیتی و غزلهای تازه سروده شده اش را، میخواند و با همان شتاب برمیگشت. و در منزل همین "پدرام" که با زنده یاد "رحیم رفعت" آمد و از مولوی چیزی خواند و آن "رفعت" همیشه مست و الست، مجبور ما کرد به پا خیزم زیرا که، پای مولوی در میان بود و او رسم به پا خاستن شیوه کرده بود و ما نمیدانستیم. چشن فراغت از پوهنتون یادم آمد که با دریا آمد و غزل "چرخ پیشش سپر انداخته "را خواند و چه کف زدنهاو تحسین و آفرین ها که در پی نداشت. و دهمزنگ یادم آمد، گاهیکه کارت دانشکده را از یاد برده بودم و با گروپ جلب و احضار در " چنه زدن "بودم که عاصی آمد و با هزار دلیل رهایم کرد و تا خانه همرهی و سرزنش ها که جنگ است و دگر باره غفلت نکنم، که بعد ها کردم و یک شب را در "کندک تجمع "کفاره پرداختم.
سیزده حمل سال هشتاد و نه

همین دیروز بود که دوستی با هزار حرمان، از فیلم چند ثانیه ایی یادکرد و نشانی آنرا فرستاد که عاصی چگونه از فراز برج تلویزیون، بروی خانه ها و یا شاید هم بر مخالفان قوماندان مسعود، با اسلحه نیمه ثقیل آتش میگشاید، پس از دیدن بار بار فیلم بود که گفتم خواب میبینم و در کابوسی گرفتارم. مگر میشود "عاصی" هر چند برسم تفنن، پشت ماشین دار روسی "پی کا"، بروی دشمنان آن " مرد سر گردنه" آتش بگشاید؟ مگر همدمی با جنگاوران هنرش همین است؟
http://www.youtube.com/watch?v=NCfwYSCOWp4&feature=related
به اینجا کلیک کنید:

دقیقه ۱:۴۰

• عاصی به تکرار و بگونه نمادین، مسعود را در سروده هایش " مرد سر گردنه" نمایه میکند.

• شاعر و نویسنده نوذر الیاس در کاناداست و اگر اشتباه نکنم،عاصی آموزه های نخستین را از او فراگرفت.

• رحیم رفعت مترجم و نیز مسوول کابل تایمر، یکجا با نخست وزیر دولت ربانی آقای غفورزی، به علت سانحه هوایی در بامیان جان سپرد.

تب زرد سیاست و تعبیری از عاصیApril 4th, 2010


اسم: فریبا   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 01.06.2010

خانم آئینه اگر کمی منطقی فکر نمایی، زمان برای چنین اشعاری کاملآ نامساعد است.
طوریکه در پایان هم نوشته ام، اگر خانم بهار بجای کلمه پارسی (که نام عین زبان در کشور همسایه است) کلمه دری را که مادر زبان پارسی است، استفاده مینمود کسی اعتراضی نداشت.
خودت شاید هرگز نمیدانی که سرزمین زیبای ما هرگز پارس و یا فارس نام نداشته است. اما خانم بهار بدون شک اینرا میداند و من این شعر او را یک نوع تملق و چابلوسی به ایران و ایرانپرستان وطنی میدانم و مطمئن هستم که عدۀ وسیعی از هموطنان ما همین طور فکر مینمایند. من این را از شان و منزلت خانم بهار سعید افسوس میدانم که خود را به یک عده ای شاعران نوکرمنش که به کدام علت که خودشان میدانند، سرسپرده گان آخوندان اند، برابر مینماید.


اسم: عبدالروف   محل سکونت: لاس انجلس    تاریخ: 01.06.2010

آیینه بزرگوار سلام!
در شرایط کنونی که توسن سمت گرایی، زبان گرایی، مذهب گرایی و قوم گرایی از هرطرف غرض آشوب و نفاق قمچین زده میشود و پشت همه قضایا دست جنایتگار پاکستان که بگفته خانم محترمی خرکی بوسیلۀ طالبان و جلبدین (کلبدین)عمل میکند و ایران که میخواهد بنیاد فرهنگی افغانستان را از میان بردارد،ایران هیچ زبانی را جز پارسی اجازه نمیدهد تا کسی نوشتن و خواندنش را یاد بگیرد. رضا براهنی می نویسد «در صنف هشتم بودم به زبان مادری «ترکی» که در خفا یاد گرفته بودم به پنسل چیزکی نوشتم معلم که اهل فارس بود با غضب پرسید چه نوشتی؟ جوابش را دادم او امر کرد که پنسل پاک بزن. خلاصه با پنسل پاک آنرا بوسیلۀ من پاک کرد» پس نباید درین اوضاع که دست ایران در امور فرهنگی ما داخل شده است چنین اشعار سخیف را غرض خوشنودی ایران بیرون داد اگر بجای آن این خانمک کم همت اینطور مینوشت که :

اندیشه را زبان گـواراست وزبکــی
هر واژه یک نگینۀ گویاست ترکمنـی
از هر دهن ز بسکه دل انگیز می چمد
گویی سروش بردن دل هاست هـزره گی
شب ها نیوشـه، کودک گهوارۀ مــرا
شیرینی ترانـۀ فــرداست پـشه یـی
برخاست از «دهار»و فرارفت هرکنار
بس پـهنـه را هنرکـده آراست تخاری
برگیـزۀ شناسه ی من، وخش چامه ام
ای خوش که سرزمین مرا خاست پارسی

ناگفته نماند که بقول داکترصاحب جاوید «افغانستان سرزمین 45 زبانی است مثل کاسه دانه نشان زیبا» نباید یک قوم و یک مذهب و یک زبان را در شرایط کنونی برجسته ساخت.
جناب آیینه!
بهار جان دختر بیست و بیست و پنج ساله نیست که نداند او خانم است در سن پختگی چرا در زمانیکه حساسیت ها چنین بالا نبود چنین نه سرایید و هم اکنون میسراید. شاید برای این هم دلیلکی بیاورند. بهرحال.
در شرایط کنونی اگر شعری راکه در بالا تذکر دادم چنین می بود زیباتر بود. به هرحال محترم کوشش کن پشت قطعه را بخوانی نه روی فریبندۀ قطعه را. کوشش کن درهرجا بیشتر از همه چیز به وحدت اقوام کشور متوجه باشی همین وحدت بود که بزرگترین سوپر پاور جهان پوزش بوسیلۀ ما بخاک مالیده شد همین وحدت بود که افغانستان برای تمامین استعمار سنگ خارا و تصاحب ناشدنی بود هم اکنون این وحدت را دشمنان بر هم زدند با نفاق سوار بر گرده ملت شده دست نا پاکان بیگانگان را به حریم ناموس سرزمین ما راه دادند. پیشینیان پاکنفس ما گفته بودند «تا نباشد چیزکی مردم نگوید چیزها» اینقدر جار و جنجال که من و شماهم خداناخواسته نزدیک است بدون اودر زادگی و پلوان شریکی مقابل هم داغ شویم ناشی از همین بی سنجشی صاحب قلمان عقلای مجنون ماست که بدون خریطه فیر میکنند.
بهرحال دست تانرا میفشارم ازینکه نوشتم اول بخوان باز شکایت کن منظور این بود که شعر نشر شده بود شما متوجه نشده بودید بهرحال سخن من شوخی گویا بود اگر خدانا خواسته به شما بر خورده باشد مرا ببخشید قصد بد نداشتم همین که شما سهم گرفتید کمال بزرگی تان است.
هموطن نازنین من، من سگ دروازۀ شما را با تمام دولت آخوندی ایران برابر نمی کنم. کامیاب باشید


اسم: ایینه   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 01.06.2010


محترم عبدالرووف!
از نصیحت پدرانۀ شما تشکر. یک نصیحت از من هم بشنو:
اول فکر کن بعد سخن بزن.
من شعر بهار را خواندم. شاعر زبان مادری خودرا به وصف گرفته و در آن علیه هیچ زبان یا قومی چیزی وجود ندارد. حالا شما چرا آن را نفاق افگنانه تعبیر می کنید؟
این همه ولوله برای چی؟ کجای شعر به "وحدت ملی" صدمه زده است؟ کجای شعر به نفاق ملی دعوت می کند؟ اگر شما ریگی در کفش ندارید چرا به یک شاعر بهتان می زنید؟


اسم: عبدالروف    محل سکونت: لاس انجلس    تاریخ: 31.05.2010

محترم آیینه جان شعر مورد نظر و مورد تقاضای شما در همین نظر خواهی توسط یکی از دوستان بنام قربانعلی خان گذاشته شده لطفا ً بگفته هنرمند چیره دست کشور « اول بخوان بعدامضا[تبصره] کن » شما خود را زحمت نمی دهید و شکایت مینمایید. نمی شود که آن شعر پـُر نقص را بخاطر شما چند بار نشر نمایند. دیگر اینکه هر جمله، کلمه و هر پدیده هنری بگفته پیشینیان « هرسخن جای و هر نکته مکانی دارد » مشکل تعریف زبان خود شخص نیست مشکل ایجاد نفاق است که زیرکانه عمل میشود و جامعه را به آتش میکشد آنهم به نفع بیگانگان و اراذل . لطفا ً به این نکته توجه کنید اگر ریگی در کفش ندارید شما سلامت باشید.


اسم: آیینهi   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 31.05.2010

آیا بهتر نبود تا شعر مورد نظر یک بار دیگر در سایت گذاشته می شد تا کسانیکه هنوز آن را نخوانده اند بتوانند در مورد آن داوری درست کنند؟ من شخصآ شعر نامبرده را ندیده ام. مسالۀ مهم این است که اگر بهار سعید در شعر خود به زبان های دیگر توهین نکرده باشد؛ هیچ کس حق ندارد شاعری را که زبان مادری خودرا ستایش می کند مورد نکوهش قرار دهد. همچنان ما حق نداریم به یک شاعر دستور بدهیم که چگونه فکر کند و چگونه شعر بگوید. این خود نوعی استبداد به شمار می رود. اگر شاعر علیه کشور و مردم خود قرار گرفته باشد طبیعی است که باید محکوم شود اما نه به جرم موافق نبودن شعرش با گرایشات و سلیقه های سیاسی ما.


اسم: فرستنده: ع . ن . ا   محل سکونت: ننگرهار _ افغانستان    تاریخ: 30.05.2010

افغانستان و ایران از جملۀ ان کشورهای اند که از نظر مشابهت ها و مشترکات تاریخی و فرهنگی در بالاترین درجه ممکن قرار دارند.
تاریخ بعضا بهم پیوسته، زبان مشترک، دین و مذهب مشترک و بالاخره سرنوشت مشترک در قرنهای اخیر این ویژگی را باین دو کشور بخشیده که در راه آینده مجبورند، در کنارهم و باهم گام گذارند.
درک این ضرورت هرچند بسیار مشکل نیست اما باآنهم متاسفانه وجود افکار آلوده با پیشداوری ها و برتری طلبانه بعضی از محافل در هردو کشور خطراتی را درین زمینه در برابر آن کسانی قرار میدهد که میخواهند از نیرو و توان فرهنگی و روانی مردم این دو کشور در راه سعادت و پیشرفتهای مادی و معنوی هر دو ملت سود جویند.
مناسبات ملتها در مجموع و مناسبات ملتهای افغانستان و ایران بطور خاص جاده های یک طرفه نیستند. هر ملتی دارای داشته ها و برداشته های در زمینه فرهنگ و سایر زمینه ها میباشند. در مقابل در جهان ما هیچ کشوری نمیتواند در تمام زمینه ها و بخصوص در عرصه فرهنگ و محصولات فکری بی نیاز باشد. درک این واقعیت بمردم افغانستان و ایران کمک میکند که با درنظرداشت ویژگیهای شان در ارتباط و استفاده از توانایی های همدیگر شان ازین زمینه مساعد حد اکثر سود را نصیب خود گردانند.
پیوند زبانی (دری ــ فارسی)و هم ریشگی سایر زبانهای رسمی و غیره ما باهم و میراث مشترک ادبی ما در قرون گذشته مارا در برابر ناگزیری های قرار داده که هیچ کج سلیقگی را امکان نخواهد داد که علیه این واقعیات و حقایق قرار گرفته و مانع جدی در برابر آن گردد.
ناسیونالیسم های موجود در هر دو کشور در مجموع و ناسیونالیسم در زمینه فرهنگ و ادبیات و حس وطنپرستی بر پایه واقعیات و حقایق کاملا میتواند موجه و مشروع باشد. اما باید کوشید جنبه های تخریش کننده و برتری طلبانه این عرصه ها را مهار کرده به ظرفیت های عملی موجود و به ظرفیت های بالقوه امکان داده شود تا با استفاده از امکانات معاصر همپیوستگی فرهنگی، ادبی و فکری تاریخی خود را با زمینه های دیگر انکشافی یکجا کرده برای بازسازی و نوسازی یک تمدن معاصر منطقوی که بخشی شگفتی از تمدن جهانی باشد، گامهای عملی و بزرگی به پیش بگذاریم.
برتری طلبی در هیچ صورتی موجه نبوده و بر عکس نشانی از بی خبری و عقب مانی فکری در جهان معاصر میباشد. بدین رو محافل فرهنگی، ادبی و علمی هر دو کشور میتوانند بدور ازین بیماری در شرایط حقوق مساوی و پایاپای دست به جنبش عظیم فرهنگی، ادبی و علمی مشترکی بزنند که بتواند نمونۀ برجستۀ برای ملتهای باشد که در شرایط همسان افغانستان و ایران زندگی میکنند.
تکنولوژی معاصرامکانات فراوانی برای همکاری در تمام زمینه ها در برابرما قرار داده است. باید ازین موارد حداکثر استفاده را برد.
مشکلاتیکه در زمینه زبان دری ــ فارسی در بین دو کشور وجود دارد میتواند از راه های سالم بر طرف گشته و زمینه را برای رشد این زبان به پیمانه های بزرگتری فراهم آورد.
کوششی که در بین بعضی از قلمبدستان کشور ما مبنی بر قبول بدون و چون چرا و یکجانبه زبان معمول در یکی ازین کشور ها صورت میگیرد اگر بتواند وفاداری به یک تعهد را نشان دهد اما عاقبت خوبی برای رشد زبان دری ــ فارسی در بین دو کشور نخواهد داشت.
بدینجهت سعی برای بوجود آوردن نهادهای مشترکی که زبان دری ــ فارسی معمول در هر دو کشور را مورد توجه قرار دهد و گنجینه های غنی شده زبانی در هردو کشور را برای هر دو مردم تقدیم نماید، زبان دری ــ فارسی بمثابه زبان شعر و ادبیات از ابزار قرار گرفتن در سیاست های روزمره رهایی حاصل کرده به رشد واقعی و همه جانبه خود گام خواهد گذاشت.
برنامه گذاری برای معرفی تاریخ مشترک و واقعیات انکار ناپذیر موجود، برپایی فیستیوالهای که برای معرفی عنعنات و فرهنگ روزمره مردم کمک نماید، بوجود آوردن نهادهای مشترک برای انتشارات در تمام زمینه ها، همکاری بین اکادمی های زبان و فرهنگستان ها در زمینه ترکیب اصطلاحات نوین برای ضروریات معاصر بصورت مشترک یا در تفاهم باهم و بنیاد نهادن موسسات مشترک در عرصۀ سینما، تیاتر، موسیقی و موارد بیشمار دیگر سبب خواهد شد که پیوند های کنونی ما رشد بیشتری نموده و پیشداوری های موجود جای خودرا برای تفاهم و همکاری هرچه بیشتر گذارد.
همکاری های فرهنگی موجود که بیشتر بر پایه سیاست های روزمره سازمان می یابند باید از حوزۀ این سیاست ها خارج گردیده و در یک مقیاس بزرگتر، جامعتر و درازمدت تر مطرح گردند. برای این هدف لازم است تا بجای استفاده جویان نیروهای سالمی که به واقعیات و نتایج مثبت می اندیشند پا پیش گذارند.
روشن است هرچه در زمینه فرهنگ، هنر و ادبیات و دانش بیشتر بتوانیم زمینه های تفاهم و همکاری را در بین دو کشور افغانستان و ایران گسترده تر سازیم بهمان اندازه در سایر عرصه ها مانند اقتصاد و تجارت، سیاست، صحت، معارف و تحصیلات عالی و پروژه های نوسازی در زمینه تکنولوژی و انرژی و سیاست های همکاری منطقوی و سایر موارد خواهیم توانست بنیاد های مستحکم و پایداری را بوجود آوریم.
زمینه های کنونی شانس ها تاریخی اند که در برابر ملتهای ما قرار گرفته اند.استفاده مشترک ازین شانس ها و ظرفیت ها بستگی به این دارد که ما چگونه به قضایا می نگریم و به ضرورت ها پاسخ میگوییم.
درک ما در صورتیکه محدود به نیازهای مرحله یی باشند روشن است که برنامه گذاریهای ما نیز محدود به آن خواهد ماند. هرگاه ما بتوانیم بر پایه یک دید وسیع و احترام و سود متقابل به گسترش همکاری های فرهنگی و سایر همکاری ها دست یازیم این همکاری ها به هردو کشور و هر دو ملت کمک خواهند کرد تا پتانسیل های تاریخی خود را مطابق با نیازها و ضروریات عصر حاضر بکار انداخته و از آن زمینه های بوجود آورند تاکمکی باشد بر داشته های هردو کشور در راه رفاه و رستگاری مردم هر دو کشور برادر افغانستان و ایران


اسم: Qasemi   محل سکونت: Germany    تاریخ: 30.05.2010


Salam Afghan hai Mohtaram, please watch this video

Zariab ha & Nazemi ha


اسم: Lemar   محل سکونت: Holland    تاریخ: 30.05.2010

سلام خدمت همه!
اګر بهار جان سعید نمیخواهد ابراز نظر کند، نکند. او را لطفاً به حال خودش بګذارید. فکر می کنم منظور از این مطلب بیشتر خیر خواهی برای خود بهار جان سعید بود، ورنه آن بخشء از هموطنان بهار جان سعید که او سر دشمنی را به آنها ګرفته خیلی مقاوم تر از آن اند که او و امسالش فکر آنرا کرده اند و یا میکنند. صرف منتظر زمان باشید خداوند(ج) همه چیز را خوب میکند. باز همین وطن خواهد بود و همین مردم، همین آش خواهد بود و همین کاسه. همان طوریکه قرنها و قرنها باهم زیسته اند باز هم در کنار همدیګر خواهند زیست.

با احترام
لمر سرخرودی


اسم: آصف لغمانی   محل سکونت: هالند    تاریخ: 30.05.2010

خدمت جناب غنی صاحب عرض شود که اولا ً همانطوریکه جناب برومند صاحب نوشتند : (به نظر من خزان گل شايد يک نام مستعار باشد، اما من پيرو و جانبدار اين مقوله هستم که « بشنو که چه ميگويد، منگر که کی ميگويد!» )
ثانیا ً غرض مزید معلومات شما باید گفته شود که خزان گل در تمام مناطق پشتون اسمی است به فراوانی دیگر اسمها. اینکه شما خبر ندارید جای تعجب است. این اسم یک اسم مردانه است و از آنجائیکه زندگی در بین مردم پشتون (مثل هزاره های ما) بسیار خراب است بیشترین پشتون ها نام درد ناک خزان را نسبت به نام های شاد بر اطفال شان میگذارند.
ثالثا ً اگر شما با این سوال تان غرض تمسخر به چنین نام دارید باید، در چنین حالت به اندیشه تان تجدید نظر فرمائید زیرا چنین غرضی در زمان کنونی بسیار سخیف و ناجور است. بهر حال پیشداوری نمی کنم شاید اینطور نباشد شما پیروز باشید.


اسم: لیلی    محل سکونت: سویس    تاریخ: 30.05.2010

بجواب برادر ما حمید خان بزرگوار از جرمنی!
ازینکه بهار سعید به هیچ یک ایراد پاسخ نداده علت اینست که بهار سعید نسبت به شما خوب میداند که نباید جواب بدهد بخاطر اینکه او جواب در حد معقولیت ندارد. تنها گفته میتوانیم که وی به اشتباه خود پی برده وجدانش بیدار شده(آنهم اگر)بااین سکوت می خواهد مثل مشهور را تداعی کند که:
سکوت موجب رضاست.
یعنی انتقاد برادر ما خزان گل را قبول کرده است. سکوت نموده است و یا اینکه هنوز به این مطلب دسترسی نیافته اند. قضاوت شما جنبه خوب ندارد.


اسم: نسیم   محل سکونت: شهر آرأ کابل    تاریخ: 30.05.2010

چندی قبل به دعوت یکی از دوستانم سفری داشتم به یکی از کشورهای اروپای. در یکی از روز های اقامتم در این کشور در ضیافتی اشتراک کرده بودم که در آن جمع کثیری از از افغانهای مقیم این کشور سهم داشتند. در یکی از لحظات شخصی میانه سالی روی ستیژ آمد و قریب 15 دقیقه در بارۀ زبان مادری خود صحبت کرد، از آن تعریف نمود، آنرا مادر زبانها خواند، گفت که زبانش از قند خشتی و نیشکر هم شیرین تر است. او با افتخار و وجدی که حتی صدایش را به لرزه انداخته بود یادآور شد که چه شعرایی به این زبان شعر ها سروده اند، قدامتش هزارها سال است و در مقایسه با هر زبان دیگر کبیر تر است وووو
وقتی ناله های وطندار ما به پایان رسید، شخصی از میان حاضرین از جایش برخاسته و از بیانیه چی پرسید:
وطندار، شما غیر از زبان کبیر مادری تان به کدام زبان دیگری هم بلدیت دارید؟
بیانه چی که فقط چند لحظه پیش عده ای کثیری را تحت تاثیر نطقش قرار داده بود با دلهره گی و شرمنده گی در حالیکه چشمانش را به پائین انداخته بود خاموشانه گفت:
والله چندان نی، استعدادش را ندارم.....


اسم: baromand   محل سکونت: Kabul    تاریخ: 29.05.2010

به نظر من خزانگل شايد يک نام مستعار باشد ، اما من پيرو و جانبدار اين مقوله هستم که « بشنو که چه ميگويد ، منگر که کی ميگويد!» ! به نظر من ، هر شاعری بايد زبان مادری خود را دوست داشته باشد ، بهار جان گناهی ندارد که به زبان خود، عشق ميورزد و آنرا تقديس ميکند! اما ، اگر زبان پارسی به مدح ( خوکان) آلوده شود و زبان شيادان ادبی و تاجران فرهنگی شود ، و دغلبازانی مانند لطيف ناظمی و واصف باختری، بيژنپور و دستگير پنجشيری ، کاظم کاظمی و پرتونادری ، از زبان و فرهنگ ملی، استفاده سوء کنند ، برای جنايتکاران جنگی، شعر و سرود ، بخوانند ، برای اشغالگران ، به زبان پارسی، تبريک و تهنيت و تاييديه بنگارند ، اين اغفال است و فريب مردم ، چنانکه واصف باختری ، تا وقتی گلم حزب ديمو کراتيک خلق ، جمع نشده بود ، با اشغالگران و اذناب اشغالگران، ودکا و شراب ميخورد، همينکه نجيب ، سقوط کرد، ناگهان به ستايش« مجاهدان کرام» کمر بست و دوران پس از نجيب را « انقلاب اسلامی افغانستان» ناميد!
حسين فخری، خاديست معروف، اينک مشاور قسيم فهيم است و «سفرنامه حج » نوشته است!
برخی خانم ها در خارج ، مثل عروسک کوکی شده اند که به نام شان و زير عکش شان ، ديگران ، شعر و مقاله می نويسندْ، نمونه اعلای اين ادعا خانم فرشته حضرتی است. برخی ديگر از خانم به مدح مسعود و مسعوديان روی آورده اند ، مثل ناديه فضل و مهسا طايع ، برخی از قلمزنان زن، به احيای دوباره اموات ، دل خوش کرده اند ، مثل ثريا بهاء که از زبان ايرانيان، برای واصف باختری ، « بينی خميری» می سازد!
خانم حميرا دستگير زاده نيز که به پول و دستور شعبه تبليغ حزب دموکراتيک خلقْ، عازم جمهوری بلغاريا شد ، اکنون « مسلمان» شده و برای حاجيان و مجاهدان ، شعر ميگويد!
خانم بهار سعيد گاه به ميخ ميزند گاه به نعل، تا بنگريم، آينده چه خواهد شد . با عرض حرمت . عاليه برومند ( مکرو ريان کابل)


اسم: غنی   محل سکونت: هالند    تاریخ: 29.05.2010

سلام به همه!
سوالی داشتم از محترم و یا محترمه خزان گل!
آیا این نام مستعار تان است و یا نام حقیقی تان و مختصرا در مورد موقف فرهنگی خود معلومات ارایه فرمائید خوب میشود چراکه بار اول است با این نوع نام بر می خورم بهار گل شنیده بودم ولی خزان گل را تا بحال نه. ولسلام


اسم: رجبعلی پکتیاوال   محل سکونت: کابل    تاریخ: 28.05.2010

سلام به دست اندرکاران افغان جرمن انلاین در ساعات نیک تقدیم است.
مطالبی که در مورد وضیعت نا به هنجار اقتصادی کشور ما و هکذا در مورد قیم بی خانمانی فقر بیکاری و راه های بیرون رفت ازین معضله ها اینکه چه راه هایی برای جلوگیری از حملات تروریستی که همه روزه جان صد ها انسان بیگناه مارا می گیرد و در مقابل حملات قوای ائتلاف بالای مردم بی گناه ما است که کماکان جریان دارد.
بخیالم نوشتن در مورد این همه بدبختی ها مهمتر است از آنست که فلان شاعر چه گفت و چرا اینطور نگفت.
و یا فلانی چرا آنطور طرز دید دارد؟
به طور مثال دور نمی رویم، همین اکنون یک مضمون بسیار مهم در مورد آلودگی محیط زیست در کابل به نطر خواهی گذاشته شده همین عزیزانی که وقت خودرا بالای موضوعات بیهوده و میان تهی ضایع میکنند، آیا بهتر نیست تا خانم بهار را یا خانم خزان را بحال خودشان بگذارند تا خودشان بین خود جور بیاین و باید بحث ها را در مواردی براه بیاندازند که بورد ملی داشته باشد و سازنده باشد.
برای مردم ما مهم نیست تا تنها همین موضوع فعلی رویش بحث صورت بگیرد طوریکه عرض کردم هزار و یکصد مشکلات دیگر گریبانگیر مردم ماست که وظیفه و رسالت این پورتال است تا سلسلۀ بحث ها روی این نوع موضوعات حیاتی را که در فوق ذکر کردم ادامه بدهد تا بحث های اینچنانی که جز کاه بیدانه را باد کردن چیز دیگر نیست.
خدا کند دوستان گرامی همین اکنون در مورد وضیعت خرابی محیط زیست نظریات سالم و سازندۀ خود را اظهار کنند با احترام


اسم: hamid   محل سکونت: Germany    تاریخ: 28.05.2010

مسوول گرانقدر پورتال ! چنان که ديده ميشود، خانم بهار به هيچ يک از ايراد ها و پرسش ها، پاسخی نداده است؛ پس چه فايده از نشر اين مطلب !
پورتال معظم ، گاه ، خوانندگان و نظريه پردازان را به شنا و آببازی به استخری دعوت ميکند که آب ندارد!!
امروز درسايت « راوا» = جمعيت انقلابی زنان ، مطلب و عکسی در باره عطامحمد نور، جنايتکار جنگی معروف ديدم، که چند نفر فرهنگی خود فروخته ، از قبيل رهنورد زرياب، پرتو نادری، حسين فخری ، و... با وی عکس يادگاری(!) گرفته بودند، و پرتو نادری در برابر يک دژخيم نفرت انگيز يعنی عطا محمد که اکنون نکتايی پوش شده، تعظيم ميکند!
آيا کسانی که به « زبان پارسی» شعر و مطلب مينويسند، همين اوباش و نوکران اجانب هستند! ايکاش به زبان « عبری» شعر ميگفتند و به دست يک خاين ملی، بوسه نميزدند!پاينده باشيد. حميد عدالتجو


اسم: احمدی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 28.05.2010

من خانم بهار سعید را هنوز هم یک ملی گرا می شناسم. شاید تلقینات فریبندۀ نژاد پرستان عظمت طلب او را به بیراهه کشانیده باشد. یک تعداد انسان ها عاشق بزرگمنشی و بزرگ جلوه یافتن اند و خانم بهار سعید هم ممکن است در چنین یک لجنزار افتاده باشد. دشمنان موجودیت افغانستان که خود را از نگاه نژادی مافوق سایر اقوام می پندارند سعی می کنند در قلب و دماغ انسان های شریف رخنه کنند و آنها را از مسیر سالمی که اختیار کرده اند، منحرف سازند. من جداً امیدوارم که خانم بهار سعید همان انسانی شود که بود.


اسم: توریالی   محل سکونت: تگاب    تاریخ: 27.05.2010

نه برای یک قوم، نه برای یک زبان، بلکه برای وطن خود افغانستان بیاندیشیم.( آواز خوان محبوب افغان فرهاد دریا)
نه د یوه قوم، نه د یوی ژبی، بلکی د خپل وطن افغانستان لپاره به فکر وکړو. ( فرهاد دریا، افغان په زړه پوری سندرغاړی)

شاعرۀ عزیز، بهار سعید این کلمات متوجه شما نیز است...

توریالی صافی


اسم: بهارگل ننگرهاری   محل سکونت: کابل    تاریخ: 27.05.2010

سلام مجدد به همه ببخشید که تبصره یی را که نوشتم سهوا ناتمام ارسال نمودم بهرحال با بوجود آمدن تلویزیون هایی داخل و خارج کشور و هکذا سایت های متعدد داخل و خارج این همه درزها و شگاف هاییکه در بین اقوام کشور ما در نتیجۀ جنگهای طولانی ایجاد شده و دستهای ناپاک و ناروای همسایگان ما بالخصوص پاکستان و ایران در آن دخیل بوده است ایهمه رسانه های خارج کشور بخصوص سایت ها و تلویزیون ها را نیز مجبور به موضیگیری های قومگرایانه نموده و اندک رسانه هایی استند که ملی می اندیشند. حتی در یکی از تلویزیون ها که از ذکر نام آن خودداری میکنم و همه با پالیسی نشراتی آن آشنایی دارند همیشه کوشش شده است که بار ملامت تمامی جنگ های خونین دهۀ نود میلادی که منجر به کشته شدن هزاران هموطن ما و مهاجر و بی خانمان شدن لک ها هموطن دیگر ما شد بجای آنکه همه طرف های در گیر بدون در نظرداشت قومیت و تبار محکوم شوند نفرین شوند ولی متاسفانه همان جریاناتی بار بار محکوم و نفرین میشوند که به تبار مجری همان برنامه تعلق ندارد و باوجود اینکه موصوف سی سال میشود که از وطن برآمده به خارج کشور زندگی میکند و جالب اینکه هم تباران قرار دادی شان نیز همین طور قضاوت دارند حقوقدان ما جنایات جنایتکاران طالب را مقاومت ملی میخواند چونکه از تبار ش استند و یاسایت ها و تلویزیون هایی در داخل و خارج کشور موجود است که به جانیان و قاتلان مربوط تبار خود و جاهت و حیثیت قایل میشوند.
بار تمام ملامت را بگردن جانیان مربوط اقوام دیگر می اندازند در چنین حالات وظیفۀ مطبوعات بیرون مرزی مااینست تا قضایاو وقایع مربوط بکشور مارا بطور ملی مورد بررسی قرار بدهند تا امید مردم مارا در داخل کشور که به روشنفکران خارج بسته اند از بین نبرد.
وقتی یک حقوقدان مقیم خارج کشور ما جنایات خونین جنایتکاران طالب را مقاومت ملی میخواند و سایت جنایتکاری را قهرمان ملی میخواند و برای سایت رسانه یی دیگری که چپاولگر وغارتگری بیش نیست و ننگ این مرز و بوم است القاب بلند بالایی را قایل میشوند چه امیدی از فرهنگیان ما خواهیم داشت خو خلاصه گپها دراز است سلسله این تبصره را در صحبت های بعدی دنبال خواهم نمود.
برای فعلا صرف دعا میکنم روزی فرشته جان حضرتی و اعظم سیستانی متفقا یک تلویزیون و یا یک سایت انرنتی را براه بیاندازند.
نعیم بارز و اعظم رهنورد دوست های جاناجانی شوند.
اسمعیل یون و رسول رهین مشترکا یک اثر علمی و تحقیقی بنویسند.
درویش دریادلی با خلیل اله معروفی بغل کشی انترنتی نماید و دست از توهین و اهانت در مقابل یکدیگر بردارند. به امید آنروزیکه یک هموطن ازبک ما بدون خوف در هلمند زندگی کند و یک هلمندی هذاالقیاس. به امید آنروزی که در کشور ما کلمات مربوط یک زبان به دار کشیده نشود هر یک دیگری را با پیشانی باز تحمل کند و به امید آنروزیکه حامد قادری و عمر خطاب مشترکا بک تلویزیونی را پیش ببرند. و به امید آنکه بهار جان و دیگر فرهنگیان ما بدون اینکه کلمات ساخته شده در ایران را در آثار و نوشته هایی خود بکار ببرند همانند فرهنگیان پشتوی کشور ما خود شان کلمات و واژه های ناب دری را ابداع کنند و در آنصورت کسی حق نخواهد داشت که شمارا به ایران پرستی محکوم کند و کسی این ادعا را نخواهد کرد که ما مورد تهاجم فرهنگی قرار داریم.
یار زنده و صحبت باقی


اسم: فریبا   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 27.05.2010

زنده باد فرهاد جان از دلم گفتی. نوشته ات را تصدیق مینمایم.


اسم: sima   محل سکونت: Jalalabad    تاریخ: 27.05.2010

پورتال معظم . نظر آقای فروزنده ، درست است. وقتی يک فرهنگی برای جان هموطنان مهاجرش، پشيزی ارزش قايل نيست،چگونه « شاعرملی» شده ميتواند؟
اعلاميه سايت آسمايی يک محک است، يک نظر خواهی است تا ، نويسنده و شاعر راستين از آدم های مزدور و قلمزنان تنظيمی و اسيران ايده ها و چرنديات حزبی، جدا و مشخص شود. خانم بهار سعيد ، بشر دوست را ( که احتمالا زبانش هم فارسی نيست ) تاييد ميکند يا اقدام سفارت ايران را صحه ميگذارد؟ احترام. سيما پوپل


اسم: Lemar    محل سکونت: Holland    تاریخ: 27.05.2010

خواهر عزیز بهار جانِ سعید،
زمانِیکه بالای هموطنان شما آهن و سرب داغ میبارد، آنها از شما منحیث شاعر و در حقیقت زبان همان ملت توقع دارند که در کنار آنها بیاستید و در کنار آنها باشید. وقتیکه چنین نمیشود، این ملت شما را چه بنامد؟
لطفاّ در موقف خود تجدید نظر نموده و هنوز که ناوقت نشده در کنار ملت خود قرار بیګیرید.

با احترام
لمر سرخرودی


اسم: farhad   محل سکونت: Kabul    تاریخ: 27.05.2010

البته زبان مادری هم در جهان ما مهم است اما مهمتر از زبان طرز تفکر است.
امروز خبری ديدم که سفارت ايران در کابل، از داکتر رمضان بشردوست، به وزارت خارجه و ستره محکمه افغانستان شکايت کرده و برای اين وکيل مبارز مردم افغانستان، خواستار مجازات (!) شده است!
شاعران و متفکران ما بايد جبهه خود را مشخص سازند، در کنار دشمنان آزادی و انسانيت اند؟ يا در کنار ملت خويش؟
خانم بهار و ناديه فضل و ثريا بهاء نامه فرهنگيان افغانستان را که عليه بيداد رژيم ايران در برابر مهاجران افغان است، امضاء و تاييد نکرده اند، پس دوستی زبان فارسی در حقيقت، حمايت از ايران و جانبداری از ستم يک همسايۀ ددمنش است، ما همه زبان ها را قبول داريم، اما قرار گرفتن قلمزنان در صف دشمنان وطن را نمی پذيريم! بااحترام. فرهاد فروزنده


اسم: مسعود   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 26.05.2010

از نظر من هم بسیاری از اشعار خانم بهار زیبا و پرمعنی اند. شعر عریان و غیر عریان ندارد، همانطوریکه برای مردان شاعر این موضوع از زیبایی اشعار شان چیزی نمی کاهد، چرا برای یک زن هم قابل قبول نباشد. مهم زیبایی شعر و واقعیت های گفته شده درونی آن است. گل جان عزیز بیایید شماهم به خصوص بحیث یک زن قضاوت بی رحمانه بالای یک هم جنس خود ننموده و از کیفبت و کمیت آن اشعار زیبا لذت ببرید.
برای من هم شعر (پارسی) خانم بهار سعید زیبا نیست. اگر به جای شعر پارسی آنرا شعر دری مینامید و از دری تمجید مینمود نه از پارسی، بر ضد آن چیزی نداشتم. چونکه یکی از زبان های ملی ما است. از نظر من البته هر شاعر دری زبان و یا پشتو زبان میتواند زبان مادری اش را تمجید کند. (البته که دری و پارسی یک زبان هستند و این را قبول دارم، اما در کشور ما دری است، هر قدر هم بیگانه پرستان تبلیغ نمایند.)
دیگر موضوع ایکه از خانم بهار سعید افسوس می دانم، با کسانی چون ثریا بها، نادیه فضل و ... که همه ضد منافع ملی و دشمنان اتحاد و اتفاق اقوام کشور هستند، دوستی و همکاری دارد.


اسم: بهار   محل سکونت: جرمنی ـ فعلا کابل    تاریخ: 26.05.2010

سلام بهارجان سعید،

دوباره وچندباره شعرگونه ٌ"پارسی" راخواندم، هربارازدفعه قبل به عمق پوسیده گی وسقوط ازاوج عزت به ژرفاذلت را بیشتر درک کردم .
خواهش میکنم درمورد وزن،قافیه،وزن داخلی،وزن خارجی،وزن مفاهیم،ردیف،ریتم،وموسیقی شعربیشتردقت کنید.
بهارجان
ستودن،ایجادحق نمی کند
کسی که یک پدیده رامی ستاید،می پنداردکه بااین ستودن،حق نزدیکی بیشتربه آن پدیده وحق مالکیت آنرایافته است.ولی ستودن همیشه نشان فاصله داشتن است.ماوقتی، چیزی رامی ستایم که ازآن فاصله داریم.
کوشش نکنیدبازبان پرستی های تهوع آوربیشترازاین،این خلق واین ملت برادر وباهم برابر رابه جان هم اندازید.
شایدبیشترازاین ناراحتتان کنم،مجیزګونیستم دوست تان هستم.
کامیاب باشید


اسم: ستاره    محل سکونت: لندن    تاریخ: 26.05.2010

برادران و خواهران عزیز سلام!
تمجید از زبان مادری ارج بسیار دارد ولی اگر با این تمجید شعلۀ نفاق بالاشود موقع این تمجید نامناسب است . چنانچه در اصل مقاله جناب ننگرهاری بسیار خرد مندانه موضوع راتشریح و تشخیص داده اند . لطفا ً مقاله را دقیق مطالعه کنید ! بعداز مطالعه دقیق نظرتانرا دور از تعصب و کینه بنگارید .
در بخش عریانی شعر باید گفت همانطوریکه مردان شاعر هرکدام وجنات مردی شانرا با خواهشات درونی شان بی پرده بیان کرده اند مثل مولانا، حافظ ، سعدی ، جامی و درکـُل همه شاعران مرد ، برای جامعه مرد سالار قابل قبول بوده هرگاه زنی آنهم در قطعۀ شعری خواست حقایق زنانه را بیان کند بنظر تنگنظران مردسالار می شود شعر عریان ! عجب بی انصافی یی . که حارث ها با تمام هرزه کاریهایشان خوب هستند و خواهرانشان رابعه ها باید در حمام هارگهایش بریده و به هلاکت برسند چراکه زن است و حق ندارد .
چه وقت مردان کورما بینا و با انصاف خواهند شد . کارهای روشنگر بهار جان سعید را نباید زیر نام عریان بدنام کرد این کار در طول تاریخ هزاران بارتکرار شده است لطفا ً حرف جدید بگویید با احترام


اسم: goljan   محل سکونت: Balkh    تاریخ: 26.05.2010

گرداننده عزيز پورتال. شاعره ملی يعنی چه؟ هر زنی که شعرش برهنه و عريان باشد، شاعر ملی است؟! کدام نهاد ، بهارجان را شاعر ملی ساخته؟ بعد از « قهرمان » شدن قوماندان مسعود ، امروز هر رسانه ای، شخصيت مورد علاقه اش را ، رهبر و دانشمند فرهيخته و شاعر ملی و استاد سخن و علامه دهرو ... قلمداد ميکند!
بهار جان نيز مثل ناديه فضل و فريبا آتش و راحله يار و ثرياء بها ، ريزهخوار يک محفل سرکاری فرهنگی است که پرتو نادری، جاويد فرهاد و واصف باختری، خط مشی آنرا تعيين ميکنند ، اما بهار سعيد مقداری صراحت لهجه دارد که برای کشوری مثل افغانستان ، نميدانم خوب است يا بد!
کسی که نوشته های او در سايت حامی جنايتکاران جنگی ، اشاعه می يابد ، کجايش ميتواند « ملی» باشد! سايت خاوران، علنا برای ، يک راهزن مرتجع ، يک چماقدار بی فرهنگ به اسم عطامحمد نور، تبليغ ميکند، همينطور برای تورن اسماعيل و عبدالله عبدالله و فهيم و شرکاء. خانم های که درين سايت، قلم ميزنند، حتما شريک دزد و رفيق قافله اند!
برخلاف برخی دوستان ، من شاعری را که برای زبان مادری و تبار و فرهنگ اش شعر و مديحه بسرايد ، ملامت و شماتت نميکنم. احترام. گلجان زيوری


اسم: نورانی   محل سکونت: لندن    تاریخ: 26.05.2010

اشتباه را نباید با تقصیر یکی دانست. یقین دارم که نیت شاعره ای بزرک ما خانم بهار سعید آنطور نخواهد بود که ما برداشت داریم. هرگز و هرگز نمی توان او را در پهلوی انسان های سخیف و مزدورانی مانند زریاب، رهین و سایر ناکسان قرار داد. اجازه دهید که خانم بهار سعید هم صحبت کند و مکنونات قلبی خود را بیان دارد. نورانی از لندن 26-5


اسم: قربانعلی    محل سکونت: از بامیان    تاریخ: 26.05.2010

پارسی
اندیشه را زبان گواراست پارسی
هر واژه یک نگینه ی گویاست پارسی
از هر دهن ز بسکه دل انگیز می چمد
گویی سروش بردن دلهاست پارسی
شبها نیوشه، کودک گهواره ی مرا
شیرینی ترانه ی فرداست پارسی
برخاست از «دهار» و فرا رفت هر کنار
بس پهنه را هنرکده آراست پارسی
آوازه ساز بلخ و سمرکند و دامغان
شیراز و غزنه ، توس و هریوا ست پارسی
فردوسی و سنائی و خیام و مولوی
حافظ فروغ و رابعه ی ماست پارسی
از رودکی و حنظله تا روزگار من
آمو ترین سروده ی دریاست پارسی
پیشینه ی ترا ز چه آغاز سر نهم؟
زیرا هزاره هاست که برپاست پارسی
نازم به یادگار نیاکانیم، نگر
پیداست هر چکامه که زیباست پارسی
برگیزه ی شناسه ی من، وخش چامه ام
ای خوش که سرزمین مرا خاست پارسی
پرپر کنم درود، « بهارِ سعید » را
در پیش پا اگر که پذیراست پارسی

« برگیزه» واژۀ پارسی «کارت»، «شناسه» پارسی «هویت» و «وخش» پارسی «الهام

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ساعت 0:58 توسط بهارسعید| 15 نظر
(کاپی شده از http://bahar100.blogfa.com/ )
من نیز با نظریه وحدت طلبی ننگرهاری صاحب موافق و کوتاه نظری بهار جان را نمی پسندم. اگر چه این شعر را به استقبال شعر پارسی قهار عاصی سروده ولی قهار عاصی با داشتن قریحه شعری همت بسیار پایین داشت که مثل سک به پای کسی آستان بوسی کرد که ننگ ابدی را با این خفت پذیرفت. هر شاعری که در وصف احمد شاه مسعود، گلبدین و یا ملا عمر و یا سیاف آستان بوسی کند برای جامعۀ درد کشیدۀ افغان منفور است. قهار عاصی به پای بوسی احمدشاه مسعود رفت که هزار مراتبه پست تر از خودش بود. احمدشاه مسعود به امر یکی از بادارانش (نواز شریف) گلم وزارت دفاع افغانستان را جمع و تمام هست و بودش را به پاکستان و ایران فروخت که سگان دروازه اش از آن صاحب سرمایه های هنگفتی شده و دعوای قدرت بیشتر دارند، از جانب دیگر بخواست بادارانش آتش قوم پرستی را روشن نمود که بهار جان تازه به آن گرفتار شده است.


اسم: صبور واقف   محل سکونت: کابل    تاریخ: 26.05.2010

سلام خدمت همه
این شعر مورد بحث خانم سعید در کحا است؟ که ما هم بدانیم مسأله از چی قرار است تا در موردابراز نظر کنیم و آیا بهار سعید از موضوع خبر دارد یا این نظریات هوایی بوده و بدون جواب خواهد ماند.


اسم: sorgul   محل سکونت: paktia    تاریخ: 25.05.2010

خانم بهار سعید !
چه شد که شما در این آشفته بازار کشور شعر پارسی بسرائید؟ مگر همان در دری ما چه شد و چه بلایی بسر پارسی آمد که خودت را واداشت شط خون ملت مظلوم مارا که در زیر بمباردمان شیادان ناتو و انگلیس جاری است آنرا نادیده و فریاد مظلومان مارجه، هلمند، ارزگان، کندهار، پکتیا، ننگرهار، کندز و سایر نقاط کشور را نشنیده انگارید و فکر شعر پارسی به مغزت تان رسوخ یابد؟ آیا پیام شعر پارسی در این مرحلۀ وحشت و درندگی نیروهای اشغالگر از خون فرزندان و مادران و عروسان و دامادان و جوانان کشور که غرق خون میشوند باید اولویت داشته باشد؟
شما بهار سعید از همه اولتر که یک انسان پارسی گوی باشید یک مادر هم هستید، احساس مادری تان در باره این همه وحشت چرا باید به وصف پارسی خلاصه گردد؟
خانم سعيد شما این شعر پارسی تانرا بد وخت سرودید و پیامی بدی برای ما افغانها ما دادید؛ این در شان شما نبود!
با احترام


اسم: م آرش   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 25.05.2010

بهار سعید گرامی، شاعر تمام عیار، خانمی چون چراغ در تاریک سرای زمانه کنونی ما، اسلام و علیکم!
قبل از همه تقاضا میکنم که مقالۀ جناب جعفر رضایی هروی رادر همین سایت بخوانید خالی از مفاد نیست.
ثانیا ً باید خاطر نشان کنم، هر شاعری که در جناح بازی های سیاسی یکی از جناح هارا انتخاب و زیر سایۀ یکی از آنها قرار گرفت، سند محکومیتش را خود امضا میکند. زیرا شاعر ملی جز مردم (بدون تبعیض قومی)اگر به هر کدام جناح سیاسی پیوست از مردم جامعه اش جدا میشود.
تاریخ از چنین کوته نظران شاعر یا ادیب و یا هنر مند نمونه های بسیار دارد که لازم به یاد آوری نمی بینم.
شما کاخ زیبا و ظریف شعر تانرا با سنگ آلودۀ سیاسی نشکنید. سیاست رایج کنونی که جز بوی گند و ویرانی چیز دیگری از آن بر نمیخیزد چگونه به این سیاست که امثال پدرام ها و خرم ها در راسش باشند آدمی به آن دل خوش کند.
در زمان شاه کوچلو گک ایران، که جنایات دوران او (ساواک)به اوجش رسیده بود و از جانب دیگر نیروهای اپوزیسیون نیز در حالت خیزش و جوشش بودند، نادر نادر پور شاعر بلند پایۀ زمانۀ ماهرگز جهتی را جز مردم انتخاب نکرد و آنچه را که خود دقیقانه تشخیص میداد به آن پرداخت. درآن زمان چون از کاخ شعر به شعار سقوط نکرد نیروهای مخالف دولت اورا شاعر نامتعهد لقب دادند و نکوهشش کردند. او براه درست خود چون رهرو آگاه رفت و هرگز راه منتخبۀ خود را که راه مردم بود، عوض نکرد. امروز که سالها از آن زمان میگذرد و نیز حدود یک دهه از مرگ فزیکی نادر نادر پور سپری شده است، بازهم میبینم که او و جایگاهش همیش رفیع و بلند است. همچنان کسانیکه او را نا متعهد خطاب کرده بودند با پس گرفتن حرف شان نادر نادر پور را هم اکنون از جملۀ بزرگترین شاعران متعهد زمانه میشناسند.
تعهد تقویۀ جناح سیاسی نیست. تعهد باید در ذات آدمی باشد تا درد مردم سرزمینش را بی غرضانه، از شرق تاغرب و از شمال تا جنوب مد نظر داشته انعکاس دهد.
ما متأسفانه درین سه دهۀ اخیر(جنگی)دیدیم که چه شعرا و نوابغ ما دچار سر درگمی شده اعتبار مردم و مقام رفیع شانرا از دست دادند.
پیشنهاد جناب ننگرهاری را نسبت به شما صائب میدانم.
شما مثل گذشته شعر بسرائید و شعر تانرا از مرض شعار بدور داشته باشید. با اینکار اعتبار تان بین مردم بیشتر میشود. مؤفق باشید.


اسم: بهار   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 25.05.2010

سلام بهار جان سعید
در این قحطی و زمستان شدید فرهنگی که بر ماافغانها نازل شده و در اوضاع کرختی که روانهای مارا فراگرفته و در مقابل سوال بودن و نبودن قرار داریم شایسته نیست که به مسایل پوچ قومی - تباری - دینی که از پایه و اساس دور انداختنی و مردود است پرداخته شود.
بهار جان

وقتی شعرت رامی خوانم می بینم که کلام سنگین و وزینی داری. این به تنهایی کافی نیست باید به حفظ ارزش اجتماعی ات هم بیندیشی که صدمه نبیند. در غیر آن ماندگار نخواهی بود و جاودانه نخواهی شد.
شاید در تذکره های شعرا نامت را بنویسند که، شاعر بهار که هیجی و پوچی مسایل قومی - زبانی دستبندش زده بود و و و
بهار جان
"وقتی می بینی زنی برمی خیزد و صدایش را با شعر بلند میکند به وجد می آیی، اما وقتی می بینی جنایت زنانه می شود" عق ات میگیرد و دلت می خواهد هزار بار عق بزنی. اسدی
بار دیگر می گویم که شعرت دلنشین، خیال انگیز و شور انگیزاست.
غرضم مجامله نیست، انتقاد تان هم کردم.
شما فروغ کشور سوخته و ویران تان افغانستان توسط روس و اخوان هستید، بدانید که فروغ و روشنایی با تاریکی و ظلمت باهم سازگار نیستند.
"چشم آن دارم که تابینم گلستان بینمت"

راستی تایادم نرفته، باید بگویم که حرفهای آقای ننگرهاری _ ح. بادغیسی و سایر دوستان پسندیده است.


اسم: ح . بادغیسی   محل سکونت: کابل ویران    تاریخ: 24.05.2010

سلام خانم سعید

اگر می خواهی به زندگی شاد و خرم و آفتابی ادبی ات ادامه بدهی باید راهت رااز راه رهنورد زریاب ها: اسماعیل یون ها: واصف باختری ها - منیژه باختری ها: رنگین سپنتاها: کریم خرمها: مخدوم رهین ها: و ده ها گرگس و لاشه خوار دیگر باید جداکنی.
برای شاعرارجمندی چون شما دو راه بیشتر وجود ندارد.
یا باید تن به خواری و ذلت داد و دست بدامان جذامیانی چون سپنتا - باختری - یون - زریاب - خرم - خلیلی - و و و و خود و زندگی را از معنی تهی ساخت و یا به سان انسان آزاد و واراسته افق های اندیشه را باز کرد و انسان ماند و انسانی فکر کرد و انسان را دوست داشت.
حالا انتخاب با شماست که:
باپنجه های الماسی و آفتابی می نویسید
یا
باپنجه های جذامی و نفرت انگیز؟
اشعار بعدی ات گواه این حقیقت خواهدبود که برایت بنویسند
راهت گشوده باد
یا
دستت شکسته باد
جهان به کامت


اسم: Zhala   محل سکونت: Khair Khana, Kabul    تاریخ: 24.05.2010


سلام و احترام به بهار سعید شاعر فرازانه کشور !
وقتی کسی به پهنا و عمق شعر بهارسعید واراسته زن افغان مینگرد مسلماٌ او که در کشور ما به بمثابه شاعریکه همه بند و زنجیر تعصب را از هم گسسته و به انسان بصورت کل و بلخصوص به انسان مظلم کشور خود می اندیشد از او توقع زیادی میتواند وجود داشته باشد. آنچه را که امروز ما شاهد آنیم از طرف مجاهدین مزدور این دلالان و اجیران کشورهای بیگانه انسان وطن مارا هم به سمت، هم به زبان، هم به مذهب و هم به عقاید سیاسی بجان هم انداخته و بازار فتنه و فساد خودرا بااین متاع گرم ساخته اند، نویسندگان و ادباءو شعرای بلند بالی وطن ما در صف بهار سعید باید نبض و نفس جامعۀ مارا درک کنند و خودرا بنام فرزند افغان زمین و مردم با صفای آن به میدان بکشند و کاری نکنند تصوری ایجاد شود که اینه بهار سعید هم به خیل انهایکه دشمنی با پشتون هارا «افتخار» خود میدانند پیوسته و با برجسته ساختن فارسی خودرا از اکثریت ساکنین کشور خود جدا میسازد.

بهار سعید خودرا نباید در سطح آدم بیسواد و جنایتکار چون محقق معاون رئیس جمهور کشور افغانستان پائین بیاورد، کسیکه با کادیلاک و ماهیچه خوری کشور را بصورت کل فراموش کرده ولی وقتی با مسأله چون مسألۀ کوچی ها مواجه میشود موضع ضد ملی گرفته و بگوید که این مسأله اگر به نفع هزاره ها فیصله نشود ملک را روده خواهد گرفت! این جنایتکار حرفه ای هنوز هم از رقص مرده ها و سینه بریدن زنهای مظلوم افغان سیر نشده هنوز هم خون حیوانیت در رگهایش جریان دارد و با چنین روحیه ای بر مسند معاونیت ریاست جمهوری تکیه زده و از دید هزاره به مسائل ملی مینگرد.!
مسلماٌ که بهار سعید را نمیتوان با چنین اوباش بی سواد مقایسه نمود.
ولی حساسیت های جامعۀ ما آنقدر زیاد است که به درمانگر ظریف و بااحساس فراخ دلی چون بهار سعید ضرورت دارد، تا مرهمی بر زخمهای هموطن و وطن خود باشد، و اگر خدای ناخواسته از چنین مرهمی دریغ گردد یا نخواهد کارگر بیفتد، باز از این وطن دیگر چه جور خواهد شد؟!
انهائیکه ملت بزرگ افغان را که شامل همه اقوام مطابق قانون برابر و برادر اند فراموش کرده و تا قتل آخرین افغان تنها خود را مطرح کنند، مسلماً که هرگز هم به چنین هدفی نخواهند رسید مگر اینکه تنها خودشان باقی بمانند و آنهم تحت اراده دیگران عمل نمایند.
بااحترام
ژاله از کابل 24-5


اسم: فریبا   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 24.05.2010

من فکر میکنم که آقای ننگرهاری خیلی زیبا و با احساس نوشته اند. من هم خانم بهار سعید و اشعار زیبای او را همیشه دوست داشته ام و از خواندن اشعار با احساس اش لذت برده ام. اما این شعر جدید اش به نام (شعر پارسی)آن زیبایی اشعار دیگرش را نداشته و چنگی به دل نمی زند. فریبا از المان 24-5-10


اسم: farzana   محل سکونت: Kabul    تاریخ: 24.05.2010

اگر زبان مادری خانم بهار سعيد فارسی باشد؛ ايشان حق دارند زبان و فرهنگ و تبار خود را به ستايش بنشينند. اما عيب خانم سعيد اين است که هنوز حساب خود را از دلالان و ورشکسته گان سياسی، بخصوص همکاران اشغالگران سابق( شوروی) جدا نکرده اند! خانم بهار نيز مثل چند خانم شاعر ه ديگر، شاگردان مکتب واصف باختری و دستگير پنجشيری و لطيف ناظمی هستندو اين لغزش کوچکی نيست!
وطن به شاعران آزاده نياز دارد نه عروسک و گدی گک کوکی. اما البته صراحت لهجه خانم بهار ، در برخی موارد مورد تقدير و سزاوار ستايش است . اما فقط برهنه گی مضمون و موضوع، نميتواند يک شاعر را به کمال و جمال هنری برساند! احترام . فرزانه يزدانفر



Copyright by AFGHAN GERMAN ONLINE all rights reserved