Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  جسد‎ ‎بچۀ‎ ‎سقو‎ ‎درتپۀ‎ ‎مرنجان دفن نشده بود!‏    نویسنده:  سید خلیل الله هاشمیان

 
اسم: م۰ اکبر نوروز   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 22.09.2016

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه ی زنده کش مرده پرست


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: Montclair    تاریخ: 21.09.2016

به ارتباط (قاموس کبیر افغانستان) ونظریات محترمان انجنیر قیس کبییر وایاز نوری آزادی
قاموس کبییر افغانستان یک ابتکار وذخیرۀ علمی و فرهنگی است که توسط انجنیر قیس کبیر بمنطور غنای علمی و فرهنگی زبانهای افغانستان در قرن 21 ایجاد شده است - سایر ویبسایتها وخصوصا ویبسایتای (/آ -آ/) و آریانای افغانستان آقای ناصر مستجاب مقالات متعدد ایدیالوجیکی، سیاسی و فرهنگی برای علاقمندان خود نشر میکنند، اما هیچ ویبساتی مانند افغان -جزمن آنلاین برای غنای علمی و فرهنکی زبانهای افغانستان کاری نتوانسته، مقالات روزمره و اشعاریکه از دیوانهای شاعران نقل و نشر میشوند، بعدازخواندن همان روز به تاق تاریخ قرار میگیرند- اما قاموس کبیر افغانستان برای نسل امروز و نسلهای آیندۀ افغان بحیث یک ذخیرۀ علمی و فرهنگی باقی می ماند.این ذخیره کهنگی ندارد وروزمره توسط نسلهای افغان از آن استفاده شده میتواند.
پیشنهاد من اینست که مقدمه ای که بالای (لفموص نگهت -هاشمیان) نوشته شده ودر دیتابیس درج میباشد، متصدی محترم پورتال این مقدمه را یکبار بطور مستقل در جملۀ مقالات روزمره نشر کنند و مدت یکهفته آنرا نگه دارند تا افغانها ببینند که در مدت یکسال چقدر کار بالای این قاموس صورت گرفته و آنهائیکه با اصول و میتود قاموس نویسی علاقمند باشند از روشیکه درین مقدمه ارائه شده استفاده کنند وهم نظریات و پیشنهادات خودرا بنویسند.
بعد از آن محترمه استاد صالحه واهب هر هفته بالای هر بخش (قاموس کبیر) یک مقدمۀ مختصر نوشته، خصوصیات و مفردات هربخش را به افغانها معرفی کنندو هم راهنمایی کنند که مردم چطور میتوانند از دیتابیس و غنای علمی و فرهنگی آن استفاده کنند. به این ترتیب ان شاء الله در ظرف ششماه همه بخش های قاموس کبیر که در دیتابیس محفوظ است و طریق استفاده از آن بهمگان سهل وآسان میشود.
نکتۀ دیگر اینست که (قاموس کبیر اففانستان) گنجایش لایتناهی دارد- یعنی با آنچه که تا کنون در دیتابیس درج شده اکتفا نشده، درج پروژه ها و معلومات جدید دوامدار باشد، مثلا من پیشنهادکرده ام که ضرب المثلهای دری و پشتو جمع آوری و شامل بخش زبان این قاموس گردد- هکذا فهرست مندرجات (قاموس کبیر افغانستان) باید علیحده نشرشود تا مراجعین باساس همان آنفهرست هرقسمت را که خواسته باشند از دینابیس دستیاب نموده مورد استفاده قراردهند. برای موفقیت مزید، صحت خوب و طول عمر همکاران قاموس کبیر افغانستان دعا میکنم - با عرض احترام - سیدخلیل الله هاشمیان - 21 دسامبر 2016


اسم: م. ایاز نوری آزادی   محل سکونت: Holland    تاریخ: 17.09.2016

شخصیت زحمتکش محترم قیس کبیر صاحب، در باره توضیح ۱۷ سپتمبر تان عرض کنم که خوب برای بعضی اشخاص یکی از راه های آسان مجادله با مخالف همانا «خود را غلی گرفتن» است. از تذکر شما راجع به ترتیب قاموس کبیر افغانستان،بلی صاحب این نه یک تظاهر شمایان، بلکی یکی از بزرگترین خدمات فرهنگی و ملی برای مردم افغانستان بوده، بیاد داشته باشید که این زحمتکشی شما و اعضای عالیقدر گروپ عامل تان نزد مردم افغانستان به قلم زرین ثبت شده و خواهد شد و این در حالیکه این کار کار یک انسیتوت ادبی با تعداد حد اقل ۵۰ تا ۱۰۰ نفر بنظرم میباشد. کسانیکه درین پروژه بجای اشتراک حتی الوسع راه حسادت، عدم همکاری و تمسخُر را پیش گرفتند، خود جوابگوی موقف خود نزد ضمیر خویش بوده و میباشند.


وقت و کار ها به کام تان باد
ایاز


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 17.09.2016

محترم م. ایاز نوری آزادی، قضاوت غلط محترم عباسی صاحب و خَپ و چُپ گرفتن محترم مایار صاحب با دو دوست دیگرش برای من در همان وقت و زمان معلوم شد که ما عزم آماده نمودن قاموس دری را نمودیم. محترم عباسی صاحب حتی طنز درین مورد نوشت و همه چیز را به مسخرگی گرفت در حالیکه داکتر صاحب کاظم با عقل سلیم، نه تنها آنرا تأیید نمودند، بلکه پیشتبانی و کمک خود را هم اعلام کردند.
گرچه مسئلۀ محمد نادر خان با قاموس ارتباط ندارد، ولی ما می توانیم ازین دو مسئلۀ مختلف، تا اندازۀ زیاد طریق قضاوت های افغانی را بیاموزیم... برای اکثریت مطلق افغانها ارتباطات شخصی، فامیلی و ... خیلی ارزش دارد، نسبت به برخورد علمی با قضایای پیچیده و مغلق. ازین جهت محترم آزادی صاحب، انتظار یک دیالوگ علمی را نداشته باشید. اینجانب نظر به این شناخت آگاهانه از ذهنیت افغانی هیچ نوع کدورت با ایشان و کسانی که از خاطر گل روی دیگران در جمع عام راجع به قاموس چُپ خود را گرفته اند ولی خصوصی آنرا یک کار سترگ مِلی می دانند، ندارم.


اسم: م. ایاز نوری آزادی   محل سکونت: Holland    تاریخ: 16.09.2016

موضوع توظیف بودن یا نبودن سپه سالار نادر خان ازطرف استعمار انگلیس آنوقت بنظرم آنقدر مهم است که درین وقایع یعنی سقوط دادن دولت مستقل امانی توسط یک دهاره دزدان و بعداً تشریف آوری نادر خان منحیث ناجی ملت؟ و فرشته ای سفید با اسپ سفید؟، بزرگترین ظلم و توهین در حق یک ملت تاریخی صورت گرفته است.

محترم عباسی صاحب در همین دریچه مورخ ۱۴ سپتمبر مورد تردید خود را در باره جاسوس بودن، نوکر بودن و توظیف بودن سپه سالار نادر خان از طرف استعمار انګلیس وقت بعد از حکومت وحشت سقاوی چنین ابراز داشته اند:
(
6- اگر انگلیس را اراده به آن بود که بعد از امان الله خان نادر خان را پادشاه بسازد، آیا ضرورت به ایجاد چنین درامۀ وحشتناک و خون بار بود؟ (گرچه درون شدن در عمق سیاست کشوری چون انگلیس کار ساده نیست) ولی نزد انگلیس امکانات بیشماری برای آوردن نادر خان موجود بود.)
اینک ما علاوه از تحلیل مورخ نامدار کشور ما مرحوم غبار راجع به به انتخاب نادر خان بعد از سقوط بچه سقاو، نوشته و تحلیلی از محقق محترم استاد کاظم را تحت عنوان «انگلیسها و به قدرت رسانیدن بچه سقا برای دوره انتقالی» تازه درین پورتال داریم. من نگارنده بتاریخ ۱۱ سپتمبر اکیداً موافقت و باور خود را در باره نوکر بودن نادر خان به انگلیسها را تحریر داشته ام. حالا من از جناب عباسی صاحب و آقای احسان الله مایار این توقع را دارم که نوشته و تحلیل مستند استاد کاظم را عنوان به عنوان مطالعه فرموده دلایل رد خویش را در پرتو وقایع تاریخی آن زمان بنویسید که ما خوانندګان باز قضاوت خود را در باره جاسوس بودن و یا نبودن نادر خان و برادرانش را به استعمار انگلیس هم اظهار نمائیم.

په درنشت


اسم: شهسوار سنگروال   محل سکونت: xxx    تاریخ: 16.09.2016

د سقاو زوی حبيب الله په تړاو...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: نوید نابدل   محل سکونت: کابل     تاریخ: 16.09.2016

تاراجگر خزانه ارگ حبیب‌الله کلکانی بود یا امان‌الله خان؟

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: مصطفی عمرزی   محل سکونت: کابل     تاریخ: 16.09.2016

تضرع در برابر جنرال دوستم، دیدنی بود

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: سید خلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفورنیا     تاریخ: 16.09.2016

گلچین سخن

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفورنیا    تاریخ: 16.09.2016

بهترین و مستندترین مقاله دربارۀ واقعات دورۀ سقوی، پادشاه شدن و اعدام بچۀ سقو وچگونکی پادشاه شدن سپه سالار محمدنادرخان، امروزبقلم جناب سیدعبدالله کاظم تحت عنوان "انگلیسها وبقدرت رساندن امیر حبیب الله کلکانی بحیث یک دورۀ انتقالی " درین پورتال نشر شده است.اکثر این اسناد وواقعات در دورۀ حیات من اززیرچشم من گذشته، وهمه دلایل واستاد منتشره راتائید میکنم که سیاست و پلان انگلیس دربارۀ افغانستان بسه مرحله تقسیم شده بود :
1) سقوی و برانداختن اعلحضرت امان الله خان
2) پادشاه ساختن یک دزد ورهزن، یعنی بچۀ سقو، که قبلا او را درپاره چنار تحت تربیه قرارداده بودند بحیث یک دورۀ کوتاه و انتقالی
3) پادشاه ساختن سپه سالار محمدنادرخان بحیث شخصیکه اهداف و منافع انگلیس را درافغانستان رعایت خواهد کرد
به افغانها وهمکاران این پورتال وزین سفارش میکنم تا این مقاله را بخوانند و حتی کاپی بردارند که اسناد بسیار مهم وتاریخی در آن شامل است.
انگلیبس را اروپائیان "خدای سیاست" تعریف میکنند، این ملت اگرچه ضعیف شده و دیگر یک قدرت استعماری نمیباشد، اما هنورهم درسیاست جهان وخصوصا آسیای مرکزی رول عمده بازی میکند- انگلیس بخاطر انتقام تاریخی ونابود شدن لشکر 40 هزارنفری خود دربین راه کابل وجلال آباد از افغانستان انتقام میگیرد وهنوز هم بحیث یک روباه بسیار محیل در پهلوی پاکستان(که مخلوق خود انگلیس است) ایستاده وافغانستان را قربان بقا و مصئونیت پاکستان میسازد- از انگلیس باید بسیار احتیاط کرد، دوستی و رواداری او را برای افغانستان باید دشمنی باافغانستان و به نفع پاکستان دانست - داکتر صاحب کاظم هم درین باره اشاراتی دارد. با عرض احتارم - هاشمیان

از متصدی محترم این کلکلین تقاضا میکنم که مقالات آقایان نوراحمدحالدی - طارق ارسلایی را که مربوط به این کلکین است نیز بطور (پی دی اف) درین کلکین انتقال بدهند -نام شان هست اما مقالات شان نیست !؟


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 15.09.2016

برادر نهایت محترم جناب حکیمی صاحب!

پیشنهادی کردم دوستانه، عاجزانه و بی غرضانه، نمی دانستم که موجبات آزردگی شما را بار می آورد. همکاری شما قابل قدر است و چنین تصمیمی دل شکننده. به هر لسانی که احساس راحت می کنید بنویسید، در این صورت پیشنهاد دومی خو د را تکرار می کنم که عبارت از ترجمۀ تبصره های شما است تا همه از بوستان پر بار نظریات شما بهره گیرند.
اگر شما را آزرده خاطر ساخته باشم عذرم بپذیرید.


اسم: نور احمد خالدی   محل سکونت: xxxx    تاریخ: 15.09.2016

شورای نظار در صدد شکستن سمبولهای ملی در افغانستان است...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: طارق ارسلائی   محل سکونت: ویرجینیا امریکا    تاریخ: 15.09.2016

بخاک سپاری حبیب الله کلکانی – بچه سقو...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: A. Halim Hakimi   محل سکونت: USA    تاریخ: 15.09.2016

"اول- که شما زحمت را متقبل شده تایپ دری و پشتو را آموخته به السنۀ ملی ما بنویسید.

دوم مسؤولین سایت ها ترتیبات لازم را برای ترجمۀ تبصره های شما به دری یا پشتو اتخاذ نمایند"

Thank you Mr. Abbasi,

Please chill out and you will have no worry about me learning how type or in need of site translator.

I HAVE DECIDED TO QUIT WRITING.

It remind me though of the story that God was offering an equal opportunity to everyone to get out of Hell. The story goes that none of the Afghans were able to get out, because the Afghan behind was throwing back to Hill the Afghan in front inorder to be first.


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: goleta    تاریخ: 14.09.2016

محترم حکیمی صاحب!

در رابطه به تبصره های شما به انگلیسی، که با آن مخالفتی ندارم، برای استفادۀ همگانی دو پیشنهاد دارم :

اول- که شما زحمت را متقبل شده تایپ دری و پشتو را آموخته به السنۀ ملی ما بنویسید.

دوم مسؤولین سایت ها ترتیبات لازم را برای ترجمۀ تبصره های شما به دری یا پشتو اتخاذ نمایند


اسم: Aref Abassi   محل سکونت: California    تاریخ: 14.09.2016

Dear Mr. Hakimi,

Against my wish, I have to make my comments in English on
your comments in English.
1- The Habibulah period had nothing to do with ethnic conflicts, no ethnic group of people fought against another ethnic group, Habibullah was not representing the ethnic Tajik. The whole ethnic clans of Afghanistan were rebelled against Saqawi tyranny.
2- I am sure you are aware of Afghanistan’s historical events during the 18th and 19th centuries, how the British reinstalled Shah Shuja and how brought back Ameer Dost Mohammad Khan from the exile.
3- You are right, under normal circumstances, King Ammanullah Khan was indispensable and irreplaceable , but in view of the developments, internal dishonesty, greed and opportunism and external aspects, Nadir Shah was the best suitable person for this job without hiring son of Saqau.
4- It is not accurate to consider Mojadidies and other influential clergies sleeping cells, they were all active and awaken cells.
5- Although we are unable to turn the clock of history backward, if the brave and courageous great King of Afghanistan did not lose hope and did not get discourage, if he exercised a little more patience the events would have turned differently. The King who claimed the independence of his country from the yoke of the super power of the time, the British colonialism, the masters of Habibullah , should not kneel down in front of a criminal robber and his gang, the country needed his protection and his leadership, the salvage of a nation has its price and blood shed is part of it which was for a right and just cause. . If the whole nation of Afghanistan, or the majority of people rebelled under the leadership of patriotic elements, then the King had the right to justify his submission to the will and wishes of his people and avoid bloodshed, which was not the case, uprising was by the group of thugs, murderers, criminals and highway robbers, it was the King duty to lead the resistance against them in price of even his own life. .


اسم: A. Halim Hakimi   محل سکونت: USA    تاریخ: 14.09.2016

"6 - اگر انگلیس را اراده به آن بود که بعد از امان الله خان نادر خان را پادشاه بسازد، آیا ضرورت به ایجاد چنین درامۀ وحشتناک و خون بار بود؟"

Yes, indeed:

1. The easy way for the then British Government to succeed is to weaken Afghanistan first, no better way than putting two major Afghan ethnic groups against each other.

2. In the absence of fronting Habibullah Kalakani, Nadir Khan was a hard fit to replace King Amanullah khan.

3. Time length of chaos needed to mobilize sleeping cells such as Al-Mojaddi and the team to stage a lasting long show.


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 14.09.2016


به ارتباط این موضوع، که واقعاً عار قلم است و ننگ تأریخ، هرگز تصور نمی رفت که فرزند و یا فرزندان این میهن روزی چنین صدایی بر آرند سخت مأیوس کننده و تحیر آفرین و واقعاً در هیچ قالبی راست نیامدنی، و با دیده درایی، پر رویی و بی شرمی در برابر واقعیت های تأریخ کتبی و صد ها هزار روایات نقلی از زبان خود اهل منطقه و اقوام دیگر بشمول تاجک برسبیل پیشۀ دزدانه با استفاده ازخم و پیچ پس کوچه های تاریک ضعف نظام بر سر اقتدارو محافظین خواب رفته اش بایستند و از مفسد فی الارضی قهرمان ساخته خاک های پوسیدۀ رفتگان دیگری را بدون سند بکاوند و تابوت های که جعبه های ممثل جنایت ، خباثت، رذالت و دنائت یک مشت هرزه، بدکار، فساد پیشۀ دشمن خدا و رسول چیزی دیگری نیست و هر تابوت رو گردان غم انگیز ترین، درد آور ترین ، و ننگین ترین خاطرات مردم افغانستان از نه ماه حکمروایی این جانیان است.
1- من فرمودۀ هاشمیان صاحب را در مورد دفن نبودن بچۀ سقاء و رفقا در تپۀ مرنجان تائید می نمایم.
2- مؤرخین از یازده ماه حبس حبیب الله در پاره چنار به جرم دزدی تذکر می دهند. در آن زمان انگلیس بر نیم قارۀ هند تسلط داشت. اگر حبیب الله گماشتۀ انگلیس بوده احتمالاً این یازده ماه دورتربیت و آماده ساختن او بوده باشد نه زندانی بودنش، چه قشلۀ بزرگ عسکری انگلیس که تا امروز پا برجاست در پاره چنار بود.
3- در شرح حال حبیب الله تذکر می رود که حین بازگشت به وطن در هر رباطی با ملایی بر می خورد، آیا او نزد ملا می رفت و یا ملا تصادفی سر راهش سبز می کرد. در حالت اولی احتمال دارد به حبیب الله دستور داده شده باشد که نزد ملای معین برود و ارادۀ خود را به او بگوید. در حالت دومی ملا ها چه شناختی از حبیب الله داشتند؟ و چگونه به او اعتبار می کردند؟ مگر این که عکس حبیب الله به شبکه های جاسوسی انگلیس در افغانستان پخش شده باشد.
4- کتاب مرحوم ملا فیض محمد کاتب «تذکره الانقلاب » کارنامه های این باند دد منش را با حوادث مربوط ، قیام های مردمی و نهضت های رهایی بخش طور تأریخ وار Chronological تشریح و توضیح نموده ولی متأسفانه این تحول شوم را صبغۀ قومی داده که امروز بحیث دستاویز مورد سوء استفاده قرار می گیرد.
5- به احترام با نظریات هموطنان، این فرضیه که انگلیس ها بچۀ سقاء را برای زمینه سازی بقدرت رسیدن سپه سالار محمد نادر خان بکار برده باشند قابل مکث، تعمق و تحقیق مزید است، واین تصوربا در نظر داشت واقعیت هایی که غیر جانبدارانه با عقلانیت ارزیابی گردد بسیاردور از امکان به نظر می رسد. اگر انگلیس را دشمنی اندر خیال بود باید به شخص پادشاه افغانستان می بود، در حالی که به او اجازۀ خروج از قلمرو تحت اشغال شان با محموله و همراهان داده و توسط کشتی انگلیس عازم اروپا شدند. و از جریان ترک وطن اعلیحضرت عکس و خبری در مطبوعات انگلیس نشر نشد. در جنگ دوم افغان انگلیس به فیصلۀ مجلس عوام برتانیه انتقام جویی از مردم افغانستان برای اعادۀ آبرو و حیثیت برباد رفتۀ امپراتوری صورت گرفت.
6- اگر انگلیس را اراده به آن بود که بعد از امان الله خان نادر خان را پادشاه بسازد، آیا ضرورت به ایجاد چنین درامۀ وحشتناک و خون بار بود؟ (گرچه درون شدن در عمق سیاست کشوری چون انگلیس کار ساده نیست) ولی نزد انگلیس امکانات بیشماری برای آوردن نادر خان موجود بود.
7- گرچه بعضی مؤرخین می نویسند که عشایر و قبائل جنوب زمین طرفدار امان الله خان بوده از همکاری با محمد نادر شاه اباء می ورزیدند. ولی راویان متوفی صحنه های چشم دید و حاضر درجریان عکس موضوع را بیان می کردند که سران قبایل در طی جرگه های متعدد به محمد نادر شاه می گفتند که اگر نیت تو پس آوردن اعلیحضرت امان الله خان باشد ما با تو همکاری نمی کنیم، حتی یکی از مو سفیدان قوم زرمت سلی به روی نادر شاه احواله نموده گفت اگر راه امان الله پیشه کنی ترا به آتش می کشیم. همین اقوام بودند که بر ضد دولت امانی ایستادند و حکم تکفیرش صادر کردند. اعلیحضرت محمد نادر شاه در جنوب برای جمع آوری طرفدار و جنگجو به مشکلات زیادی مواجه بود، شب عهد و پیمان می شد و روز می شکست، گرچه اقوام پشتون بودند و به پشتو تکلم می کردند ولی در میان اختلافات و منازعات دیرینه وجود داشت و متحد ساختن شان برای حصول هدف مشخصی کار ساده نبود. علاوتاً فرهنگ پرداخت اجرت از دوران های راه ابریشم غرض ره بانی در بین این اقوام رائج بود که در قرن 18 و 19 با لشکر کشی های انگلیس بر افغانستان از این وسیله برای مصونیت راه های مهم ستراتجیک استفاده گردید.
8- باساس تذکره الانقلاب قشون تحت ادارۀ محمد نادر شاه «پات خاب روغنی» «سرخاب» و «کاریز درویش» را فتح نموده دوصد سپاهی حبیب الله کشته و دیگران به کوه اطراف فرار نمودند و تعداد دیگری به اسارت گرفته شد، به هر اسیر یک پوند سترلنگ انگلیسی پرداخت و تفنگ و مرمی هایش ضبط گردید و برای شان توصیه شد که در برابر برادران مسلمان خود نجنگند و ده تا بیست اسیر به ملک های سمت جنوب سپرده شد که در برابر غذا از ایشان بحیث کارگر در مزارع استفاده شود.
بعضی از اقوام سمت جنوب که با محمد نادر شاه همراه بودند طماع پول کردند که ازتوان کیسۀ نادرشاه پوره نبود، بعضی خلاف تعهد رو گردانیده بسوی مناطق خود روان شدند و اقلیتی با وعده های جرنیل محمد صدیق ( جرنیل سقوی) برای گرفتن پول فریب خورده با قوت های حبیب الله پیوستند.
یعنی سپه سالار محمد نادر شاه با سواره نظام، قوای پیاده و توپچی انگلیس داخل افغانستان نشد و ملیشه های قومی مانند قوای نظامی منظم و تحت نظارت، انضباط و قومانده نبوده ادارۀ چنین قوت ها که اکثراً انتقام جویی را بدل می پرورانیدند کار ساده نبود، و بچۀ سقاء در حملات خود در جنوب در حق شان ظلم بیشمار نموده به آتش کشیدن و چپاول خانه ها، به اسارت گرفتن مرد ها، تجاوز به شرف مردم و آوردن مواشی شان مبادرت ورزیدند.
9- در مورد اعدام حبیب الله و دارو دسته اش در قضاوت ها نوعی دو رنگی به ملاحظه می رسد، در وحشت، بربریت، جنایات بیحد و حصر، ظلم و ستم و مبارزۀ جهالت علیه معرفت و خاموش کردن چراغ علم و پهناوری تاریکی در جامعه و انهدام زیر بنا های اقتصادی و اجتماعی اکثریت هم نوا و هم صدا اند و اما وقتی حبیب الله و باند مخوفش به خواست ملیون ها تبعۀ کشوربه کیفر اعمال شان رسانیده شدند و سزای مرگ عادلانه ترین فیصله در حق شان بود نوعی هم دردی، غم شریکی و دل سوزی ها تبارز می کند. آیا حبیب الله عفوه می شد؟ برایش نائب الحکومگی شمال داده می شد؟ ویا یک حملۀ دیگری به شمالی صورت گرفته بیگناهانی کشته می شد؟. در دنیای متمدن امروز با چنین باندی چه نوع معامله صورت می گیرد ؟ ولو که با قرآن مهر شده احضارش کرده باشند به سزایی رسید که سزاوارش بود.



اسم: سیدخلیل اههل هاشمیان   محل سکونت: CA    تاریخ: 14.09.2016

هموطن محترم جناب آقای آرین از هالند
با اظهار امتنان از پیام شما وباتقدیم تبریکات عید قربان بشما وهمه افغانهای مقیم کشور زیبای هالیند، درباب پیشنهاد شما بعرض میرسانم که من غیر از همین کامپیوتر که با آن نیزخوب بلد نیستم و از آن بحیث ماشین تایپ کارمیگیرم، دیگر باهیچ مجرا یا ویبسایت دیگر از قبیل (فیس بوک ، تویوت وغیره وغیره)تماس ندارم وهم درین سن وسال فرصت اینکار راندارم- ازشما وطندوستان محترم تقاضا میکنم وبشما صلاحیت میدهم که همه مقالات مرا که درویبسایت ها نشرمیشوند، شما خودتان آنها را به فیس بوک و دیکر مجراهای مخابراتی نشرکنید که با اینکار بمن منت میگذارید - با تقدیم بوسه ها - هاشمیان


اسم: آرین   محل سکونت: هالند    تاریخ: 13.09.2016

سلام ها و احترامات خدمت همه بزرگواران و از خدمات تان در روشن نمودن اذهان بخصوص نسل های جوان سپاسگزار هستم.
یک خواهش از استاد نهایت محترم هاشمیان داشتم و او این بود که اگر زحمت برایشان نمیشود بعضی از سخنان ارزشمند شان را از طریق یوتیوب به شکل تصویری به نشر برسانند چون که زیادتر از جوانان که در غرب بزرگ شده اند پشتو یا دری خوانده نمیتوانند ولی تشنه معلومات در باره تاریخ و اوضاع فعلی کشور شان هستند.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 11.09.2016

1929) - Bache Saqaw


vor ungefähr 3 Jahren aktualisiert



Habibullah Kalakani (1890s – 1 November 1929), (Dari : حبیب‌الله کلکانی), also known as Bache Saqaw, was Emir of Afghanistan from January to October 1929 after deposing Amanullah Khan with the help of various Afghan tribes who opposed modernization of Afghanistan. After gaining power in Kabul, he named himself Habībullāh Khādem-e Dīn-e Rasūlallāh ("The servant of the religion of the messenger of God"). He was himself defeated and overthrown nine months later by Mohammed Nadir Khan.Kalakani, was born in the 1890s in the village of Kalakan, north of Kabul. His father Aminullah delivered water to people's houses, and Kalakani became known as "Bache Saqqaw" (Son of a Water Carrier). It is believed that he ran into an old Sufi man who told him that he would one day become an amir and then handed him an amulet to keep for good luck. During his adolescence, Kalakani ventured out of his village and traveled to the city of Kabul where he joined the Afghan National Army. It is reported that he deserted the army with his rifle and fled to Peshawar in neighboring British India (now Pakistan). He performed odd jobs there, including selling tea on the streets. He also spent 11 months in prison at Parachinar after breaking into a house. By 1924 Kalakani became a highway robber and a member of a rebel group in his village. To his Kohistani followers he became some what of a Robin Hood figure, stealing mostly from wealthy highway travellers. "To his opponents, he was regarded as a bandit and a common criminal. King Amanullah had returned from Europe in 1928 and brought with him many Western ideas, including social and cultural changes. His aim was to rapidly modernize the country. These ideas upsetted the ultra-conservative Shinwari tribe of eastern Afghanistan, who began calling for the banishment of Amanullah from Afghanistan. With support from fellow Tajik forces Kalakani took advantage of the tribal revolt by the Shinwaris and others. While the Afghan National Army was engulfed in severe battle in Laghman and Nangarhar, Kalakani and his Tajik forces began to attack Kabul from the north. The revolt caught steam and right away the country was in civil war. Tribes from Waziristan had the southern areas of Kabul surrounded, and Kalakani's rebels were moving into the heart of Kabul from the north. At first he was repelled but after taking refuge in Paghman for several days he and his forces managed to tak over Kabul. In the middle of the night, on 14 January 1929, Amanullah Khan handed over his Kingdom to his brother Amir Inayatullah Khan and escaped from Kabul towards Kandahar in the south. Two days later, on 16 January 1929, Kalakani wrote a letter to King Inayatullah Khan to either surrender or prepare to fight. Inayatullah Khan's response was that he had never sought nor wished to be king and agreed to abdicate and proclaim Kalakani as the King on 17 January. After he took over of the Arg (Presidential Palace) in Kabul, he discovered 750,000 British pounds and began to use that to pay the salaries of his soldiers. Kalakani's first order was to remove all the flowers from the presidential grounds and plant vegetables instead. He closed down schools for women and all western education centres. By September 1929, Amanullah Khan had stopped in Kandahar to regroup his followers and recalled his top general, Nadir Khan, from Europe. General Nadir Khan's army breezed through the west and southern Afghanistan. They had better weapons and the support of the people as many volunteers joined the army. Nadir Khan furnished with troops consisting of thousands of men from various parts of Pashtunistan, including southern Afghanistan. The troops fast approached Kabul and slowly began defeating the forces loyal to Kalakakani. By late October 1929, Kabul was surrounded by Nadir Khan's army. It included Shah Wali Khan, brother of Nadir Khan and brother-inlaw of Amanullah. The two brothers re-captured Arg and arrested Kalakani along with his followers.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 11.09.2016

لطا صفحات ۱۸۳ تا ۱۸۴ کتاب آقای « آدمک » را مطالعه فرمایید که ثابت میسازد که حبیب الله خادم دین رسول الله با گرفتن ۷۵۰۰۰ پونډ انگلیسی نوکر انگلیس بود. , وهم لینک ذیل تایید میکند و به کمک کی ها پادشاه شد. در همین صفحات مییابید که وی دزد، تجاوزگر، شاگرد سماوارچی و در یک دوره حبس ۱۱ ماهه را هم به نسبت دزدی و تجاوز کزرانده است، آدمک مینویسد.
برای معلومات بیشتر این لینک را کلیک کنید...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: م. ایاز نوری آزادی   محل سکونت: Holland    تاریخ: 11.09.2016

درین تبادل افکار در باره شاه حبیب الله ای دزد مشهور به بچه سقاو!

میخواهم راجع به توضیحات مختصر استاد و محقق گرامی کاظم صاحب در همین دریچه ۱۰ سپتمبر که از کتاب عبدالشکور حکم قصه مهمی را آورده اند، بنویسم که این چند شخص مثل:
۱ـ شمس الحق مجددی
۲ـ پير تگاب
۳ـ مولوی صاحب قلعه بلند
۴ـ مولوی محمد رفیق جمال آغه
۵ـ مولوی محمد یونس پالتو

این اشخاص با وجودیکه بچه سقاء قبول امارت افغانستان را رد میکرد، لیکن این اشخاص فوق الذکر باز هم اسرار میکردند که نه، تو به هر شکل و هر توانائی و صفاتی که هستی باید پادشاه؟ شوي!!

من درینجا چنین تحلیل میکنم که چون حبیب الله بیفکر طبق نقشه ماهرانه انگلیسها برای ایجاد خلاء قدرت در کشور و منحیث پُل عبوری برای مستقر ساختن سپه سالار نادر خان مد نظر بود و این اشخاص در راس شمس الحق مجددی هم از طرف انگلیس توظیف شده بودند، که چنین پادشاه بخشی را به بچه سقاء سخاوت میکردند. پس من تعجب میکنم بیک افغان که از راه دین اسلام و روز حساب و بازخواست خداوند هم مطلع باشد، لیکن باز هم اینقدر وجدان فروش و دشمن مادر وطن خویش باشد، من این اشخاص را با این فتنه گری ایشان در حق ملت افغانستان و در حق امیر امان الله غازی، شیاطین در جامه مولوی ها قلمداد میکنم.

په درناوي


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 11.09.2016

لطا صفحات ۱۸۳ تا ۱۸۴ کتاب آقای « آدمک » را مطالعه فرمایید که ثابت میسازد که حبیب الله خادم دین رسول الله با گرفتن ۷۵۰۰۰ پونډ انگلیسی نوکر انگلیس بود. و به کمک کی ها پادشاه شد. در همین صفحات مییابید که وی دزد، تجاوزگر، شاگرد سماوارچی و در یک دوره حبس ۱۱ ماهه را هم به نسبت دزدی و تجاوز کزرانده است، آدمک مینویسد. لینک صفحات ۱۸۲ تا ۱۸۴ را داخل مینمایم
برای معلومات بیشتر این لینک را کلیک کنید...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: عبدالکریم رحیم   محل سکونت: بریتانیا    تاریخ: 11.09.2016

په بریتانیا کې یوه اونیزه ده چې د اونۍ په بهیر کې د خپروشوو ملي او بین المللي مسئلو په باره کې د ورځپاڼو خلاصه خپروي. ددې اونۍ په ګڼه کې مې یو په زړه پورې عنوان تر سترګو شو: «د ډنمارکیانو د خوشالۍ نسخه».
ما ویل چې دې کې به د ډنمارک د خلکو د ژوند د ستاندرد د لوړوالې اصلي عامل توضیح شوی وي. خو زه ډیره ساده وم. دا راپور چې نیمه صفحه دی ټول په دې خبرې څرخیدلې چې دا خلک ځکه خوشاله دي چې د خپلوکورنیو سره ډیر وخت تیروی، کور کې په دیوالي بخارۍ کې اور بلوي، شمعې لګوي او داسې نور. خو رښتیاو ته په کې یوازی په سطحي ډول اشاره شوې وه، او هغه داچې د ډنمارک خلک چې خوشاله دي او د کورنیو سره زیات وخت تیروی دلیل یې دادی چې دوی شتمن دي. ولې شتمن دي؟ په دې چې هلته اوس هم د رفاه عامه د دولت سیستم حاکم دی او مالیات مترقي دی یعنی څومره چې ډیر عایدات لرې هماغومره به ډیر مالیات ورکوې. او له دې درکه لاس ته راغلې پیسې بیا په کم عایدو خلکو ویشل کیږي نو ټول خوشاله دي. نه د مریض د تداوي غم شته، نه د ماشومانو د ښونځي د فیس او کالیو غم، نه د کور د کرایې غم او نه سهار ماښام په دسترخوان د ډوډۍ غم. دا راپور چې ټول ټال ۳۸۶ کلمی دی یوازی دری کلمې یی د خلکو د سوکالی رښتیني دلیل ته وقف شوي دي: «خلک شتمن دي». زه د ژورنالیزم سره یو څه مینه لرم ځکه چې یو څه موده مې په دې مسلک کې کار کړی دی. نو متوجه شوم چې د رسنیو د لارې د خلکو استحمار څنګه عملي کیږی. او دايې ښکاره بیلګه وه.
که دې راپور ته سرسري وکتل شي نو بس خوشالي په دې کې ده چې ژمي کې د لرګو او سکرو اور بلوه او د شمعو په رڼا کې د خپل کورنۍ سره کښینه او نور دې هیڅ غم نه شته او که کوي یې نو ته ملامته یې نه هغه سیستم چې ته یې خپه کړی يي: بیکاری او یا که کار لرې نو لږه تنخواه. نه دا چې د ډنمارک د دولت سیستم خلکو ته د مالي سوکالۍ زمینه مساعده کړې ده.


اسم: انجنیر فضل احمد افغان    محل سکونت: کانادا    تاریخ: 11.09.2016

قبل از اینکه به داستانکه توسط یک نویسنده مشهور هندی از قول یک خبرنگار خارجی به لسان انگلیسی تحریر گردیده و به توجه هموطنان برسانم میخواهم یک داستانکه من از زبان بزرگان آن وقت شنیده ام در ذیل بحضور شما در عرضدارم و آن اینستکه:
بعد چند روز از پادشاهی حبیب الله کلکانی (بچه سقاب) یکی از دوستان نزدیکش که در دزدیها و قطاع الطریقیها همدست و شریک بود بکابل آمد و به حضور امیر رفت و برایش گفت حبیب الله بچیم من در تمام کارها همرایت شریک بودم اما برای من یک چوکی جنرالی ویا سپه سالاری را ندادی امیر برایش امر کرد که یک عریضه برایم بنویس چون عارض بیسواد بود برای امیر ګفت که من سواد ندارم که عریضه بنویسم ،لهذا امیر برای منشی امر کرد یک عریضه برایش بنویس منشی چنان کرد و عریضه را بدست عارض داد وقتی عارض عریضه را بحضور پیش کرد امیر برایش ګفت من سواد ندارم که امر برایت بنویسم لهذا برای منشی امر کرد که در عریضه بنویس که بحیث خورزابط مقرر و صلاحیت کشتن جنران و سپه سالار را دارد با این امر عارض بیدانش با دعای خیر امیر مرخص شد.
حال توجه توجه شما را به نویسنده هندی که در سال ۱۹۳۳م نوشته جلب میکنم و آن از ای قرار استکه:
“An expeditioin was sent after him, and Sirdar Shah Mahmud Khan, quickly surrounding him, brought the chief offender to Kabul, where he was sentenced to death. His devil-may – care attitude can be surmised by the report of a forgien correspondent regarding his confession."
"Yes," he said, I know that you are taking me to Kabul to prison, or to be shot.” And he offered his hands to be tied behind his back. Imprisonment, or even death, never held any dread for me." He jeered at the officers as he leaped in his saddle. "For knowest thou that I wore a charmed life, even now that charm of the Mullah is tied on my right arm; but I think that since the giver of the charm was dead these two months ago, the influence of its protection has disappeared too: for how else wouldst thou explain it, O Abdullah," he asked his companion as their ponies zig-zagged between the high cliffs of Kohistan, " that the Mullah said that I was to wear the charm, wear it next to my skin, and by the beard of the holy Peer, so the Priest had sworn that I shall be King. And added the Mullah, mark you, O Syed, that the virtue of the charm remains while the charm-giver's life lasts and two full moons thereafter”. (248-7) "And of mine own story of life, if you would listen, even since I was a little boy, I loved the life of desperadoes. My father sprinkled water upon the dusty roads of the village. He sent me to a Mosque school, and though lessons I did not like, I went there regularly at my father's bidding. One day a man rebuked my father, and in revenge, I organized a small party of village urchins and at night tore down the vineyard of my father's enemy. It was the beginning of my leadership. Then I ran away from home towards the Khyber Pass to look at Golden Hindustan; and did much trade as a tea-seller and a rifle-thief, turn about according to seasons.(248-7 ) “It was in the villages of the Khyber that the Mullah gave me the charm telling me of my kingly fate, and thus armed with confidence I sought a soldier’s job in the Afghan army. My marksmanship soon earned me the highest reward. It was there that I had my first sense of disgust for Amanullah’s kin as I saw his relations not differentiating the ways of the infidels from those of the faithful.”(248-7) “On my return to Jalalabad I was discharged, and as I returned empty-handed to my hillfolks, they jeered at me for not bringing them any presents from the far-off lands of the Ferunghis. The shame of the clans was upon my face, but I looked at my charm. Someday I shall be a king, I said. Having no lands to cultivate or prospects of employment, and being the first marksman in the entire Afghan army, a local brigand, found in me a very useful recruit. For months, nay, for years, we pounced upon the caravans from Turkestan. We relieved th
rich of their wealth, and helped the poor; and incidentally found the most deserving amongst our own men. Ultimately I assumed the leadership of the brigand gang, and carried on the work so successfully that we used to extract taxes from the caravans and actually grant receipts with our compliments to Amanullah. The King's men dare not touch us, for we did not fear death, and the Kabulis can never fight like the highlanders of my band. And so I continued, watching, waiting, and trusting to the charm upon my right arm and the rifle in my hand.”( 249-7)"And, lo, my opportunity began to show signs of realization when frequently soldiers of Amanullah's army became my confederates. They spoke of much corruption at the capital; much wine-bibbing and much else of infidel ways; and I watched for my time. It was coming. Gradually we heard the grumble of the peasants because three years' taxes were wanted in advance for Amanullah's expenses to the countries of the Ferunghis” ( 249-7). “Amanullah and his wife went to Europe, and returned. They all saw what he had seen, as he brought magic films with him: and we said, iwas bad, and did also the Mullahs and the peasants.” “When the revolt of the Shinwaris began, my star rose high: and before sundown two thousand of my well-armed men were following me to help the revolutionaries. We surrounded the house of the Governor of the Highlands. I alone stepped into the room of the Governor. He was sipping his green tea. May peace not be upon thee, I spoke, covering him fully with revolvers in my both hands; and tied him up to the leg of the iron safe in his room. Then I took up the receiver of the telephone. Give me Alla Huzrat at Kabul. Yes, the King's own number at the Palace. A voice spoke from Kabul, O, had not I heard that roar a thousand times in the Palace grounds. I said that it was the Governor the Province who was speaking, to report that I had captured the gang of Bacha Saquo, and what was to be done with bandit chief. 'Shoot him, like a dog that he is,' came the reply over the wire. Ha, ha, I chuckled in my beard, it is just as well to know how much I am loved at the Court”. "Within three days, I was shelling the capital; Amanullah had fled, his troopers were joining us every day in large numbers; Inayatullah, and many subjects of the Ferunghis, left Kabul in their fire-machines; and I was King. My entry into Kabul realised my wildest dreams. That day amidst the glory of it I would have gladly perished.” "My first task, however, was to pay my followers. I discovered that although Khazanah Ammirah "—the Government Treasury-- "was practically empty, a considerable treasure was buried in the grounds of Arg. In it I found some of the gold and jewels as old as the time of Ameer Abdur Rahman; some of which was already” removed by Amanullah. I used much of it to pay my soldiers; and a part of it I ordered to be removed to our mountains in Kohistan.
Gold and silver sacks were packed on camels, and every night I began to have from twelve to fifteen camel-loads sent to the valley of Punjshair, and even beyond, to be buried for emergencies. They are still ‘at the sign of the four camels,' tucked away amongst the glens, but it would take more than cutting my limbs to make me say as to where that sign of the four camels is. Perhaps it would lie there forever. One man besides me knew where the place is; and that man is safely dead.”( 248-7) "When I found that the clans could not be persuaded to accept me as King, I married a relative of Queen Suraya; thinking that my thus establishing a Royal connection the position would be secure. It was without avail, however. And having no hope of realising any money from the peasants for three years I printed paper money, and even then circulated leather coins and hoped for the best. But worst of all the Mullah who had given the charm had died too; and my star began to set; because the clans would not have me as King. General Nadir was always threatening my position; and the Inglis neither would acknowledge me nor lend me money; with the small amount of the Russian gold I could not carry on: and then I said to my Wazirs that it was the end of it all when General Nadir's army was nearing Kabul-- the best man has won”. "I have been a king and the adventure of my life is finished and now whether I live or die matters nothing to me, for I have reached the heights of kings, which is only next to the height of Allah's throne; more than this man cannot attain. I was waiting for death since many long years, indeed, since I first fired my shot and it sent a thrill through my heart as its sound echoed and re-echoed in the glen and I kissed the boulder behind which I hid, and kissed it thrice with, triumph and glee.”(251-7)


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا امریکا    تاریخ: 11.09.2016

سر تعظیمم فرود بشما دو شخصیت بزرګوار دانشمندان ملی وطنی ام هریک استاد بزرګوار محترم داکتر سید عبدالله کاظم سابق استاد و ریس پوهنځی اقتصاد پوهنتون کابل که زیاد هموطنان مارا به دانش علمی خود تنویر نموده و همچنان شخصیت محترم ملی و کاکا صفتم محترم اقای محمد داود مومند صاحب! عرض ارادت مینایم.
محترمان. اینکه نوشته ناچیزی این حقیر و فقیر مورد تایید شما بزرګواران قرار ګرفته مایه افتخار بنده بوده و میباشد. لذا به نوشتن این چند سطر محدود لطفآ تمنایات نیک و بی الایش برادر کوچک تانرا قبول فرماید.
خداوند شما را از سر ما کم نکند. باعرض احترام و ادب
قاسم باز
برادر کوچک و مخلص شما.

غلامی زما ضمیر نه ده منلی
فیصلو ته د تقدیر په اینتظار یم


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: Montclair    تاریخ: 11.09.2016

باعرض احتارام بنوجه محترمان مومند صاحب وعباسی صاحب، اینکه:
ملاقات با محترم داکتر حسن شرق تاکنون بخاطری میسرنشده که موصوف چند روز در شفاخانه مریض بود- انشاء الله در هفته آینده کوشش میکنم ملاقاتی صورتا بگیرد- موضوعات منار نجلت و پرس وپال مرحوم داودخانت در بارۀ قبربچه سقو در راس صحبت ما قرارخواهد داشت ونتیجه را بشما هموطنان محترم میرسانم.
ار متصدیان محترم افغان جرمن آنلاین نسبت نشر مقالات خود که مشکلات تخنیکی هم داشت، ممنون ومتشکرم - با عرض احترام - هاشمیان


اسم: A. Halim Hakimi   محل سکونت: USA    تاریخ: 10.09.2016

"حضرات گفتند که ما تو را شایسته این مقام میسازیم."," و پیر تگاب وی را منحیث شاه و بنام شاه حبیب الله تخت سلطنت را برایش تبریک گفت."
" آنگاه شمس الحق مجددی از جا برخاسته طبق رسوم مسلمانان منطقه کمر حبیب الله را با دستمال بسته و دستار برسرش گذاشتند و او را امیر حبیب الله اعلان نمود."

Any Afghan realist whom read the above quotation and able to subside personal emotion, should come to the following conclusion that:

Afghanistan process of politics for too long has been taken hostage by a small group of rootless appointees that always served the interest of others.

When numerical numbers of such group of people are less than one tenth of one percent of Afghanistan society and intellectuals belonging to that particular group counts for about half of well educated Afghans , the backwardness of Afghanistan is guaranteed until the trend is reversed.

Afghanistan may need an Ata-Turk type of leader to move forward.


اسم: سیدعبدالله کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 10.09.2016

محترم آقای قاسم باز در تبصره خود در این ستون نوشته اند:
«بچه سقو یک جاهل مطلق بیسواد که حتی نوشتن و خواندن را یاد نداشت ، و قران شریف را خوانده نمی توانست پس لهذا کسیکه از اساسات اسلام خبر نداشته چطور انرا خادم دین رسول الله ګفته میتوانیم...»
دراین ارتباط میخواهم متن ذیل را از کتاب "از عیاری تا امارت امیر حبیب الله کلکانی" تألیف عبدالشکور حکم،از صفحه 226 و 227 اقتباس دارم: « هرکس را که شمایان انتخاب نمائید، مورد تائید من است. مجلس در مقابل سخنان حبیب الله به شور افتاد و آنگاه عدۀ بآواز بلند گفتند که ما تو را قبول داریم. حبیب الله گفت که من برای این مقام ساخته نشده ام. حضرات گفتند که ما تو را شایسته این مقام میسازیم. چند بار لالا انکار و از اعضای اشتراک کننده گان اسرار [اصرار] و فشار نمودند و پیر تگاب وی را منحیث شاه و بنام شاه حبیب الله تخت سلطنت را برایش تبریک گفت. و همچنان مولوی صاحب قلعه بلند، آنگاه شمس الحق مجددی از جا برخاسته طبق رسوم مسلمانان منطقه کمر حبیب الله را با دستمال بسته و دستار برسرش گذاشتند و او را امیر حبیب الله اعلان نمود. حبیب الله گفت که خدمتگار مردم استم، مره بحیث خادم مردم قبول کنید... شمس الحق مجددی گفت تو خادم دین باش. حبیب الله گفت که "مه در دین وارد نیستم و سواد ندارم" ، شمس الحق مجددی گفت: ما در دین وارد هستیم ما سواد داریم. در میان مولوی محمد رفیق جمال آغه یی و مولوی محمد یونس پالتو خیلی و دیگران وی را تبریک گفتند. ...» ناگفته نماند که در همین قسمت عبدالشکور حکم در بین قوسین چنین می نویسد: (جارج آرنی در کتابش بنام افغانستان ـ گذرگاه کشور گشایان، صفحه 210 آورده است: حبیب الله که رهبران مذهبی در راس حضرت شوربازار او را غازی و خادم دین رسول الله لقب داد)


اسم: مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 10.09.2016

ګران او منلی ورور محترم باز صاحب.
د سردار صاحب داؤد خان د شهادت سره متصل، د کرملن مزدورانو او د کی جی بی بی، بی خدا جواسیسو د قدرت تر لاسه کولو په لمړۍ ورځ، د کابل راډیو نه د « نادر غدار » رمباړی شروع کړی، او په ازبکی سندرو کی یی ویل :
نادر خاندانی برباد بلده بلده
وطن آزاد بلده بلده، آزاد بلده بلده
د نادر بابا په مورد کی ستاسی په لیکنه تاسی ته مرحبا او حبذا وایم.
که نادر بابا او دهغه میړنی ملګری نه وای، وطن او ملت به تر نن ورځی پوری، د مدنیت سوزه سقاویانو او سقو پرستانو په لاس کی یرغمل وای.
زه د استاد هاشمیان سره هم نوا یم چی وایی:
به انتظار ظهور یک نادر دیګر.
علامه اقبال فرمایی :
میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما
تر څو ژوندی یم د هاشمیان صاحب وینا به تکراروم چی: به انتظار ظهور یک نادر دیګر.
خدای دی مل شه


اسم: عبدالکریم رجیم   محل سکونت: بریتانیا    تاریخ: 10.09.2016

څه چې ښاغلی هاشمیان وایې هغه سر فریزر- تایتلر په خيل کتاب «افغانستان» کې په لاندې الفاظو تائیدوی:
On 16 October
he [Nadir Shah] therefore accepted his election to the throne by the vote of his victorious army and of the people of Kabul, who were too glad to show their gratitude to the man who had rescued them from nine months of terror. His first act a fortnight later was to sign the Bachha's death warrant, a deed for which he was severely criticised. Subsequent information , however, showed that the brigand surrendered unconditionally after being deserted by his followers, and that his execution was demanded by the tribal army then in complete control of Kabul.


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: Montclair    تاریخ: 10.09.2016

ازدوستان وهموطنان معذرت میخواهم که بخاطرناتوانی درچند روزاخیرنتواستم درمسایل ملی اشتراک ورزم.
امروز چندمقالۀ جالب، خواندنی ومستند را در ویبسایتها مرورکردم یکی (د سقاء زوی چا اعدام کر؟) بزبان پشتو بقلم شاغلی محمدانور آخر("آخر" نام یک قوم است درولایت پکتیا که /آخل/ تلفظ میشود) واوازیادداشتهای کاکای خود که درمجلس صحبت نادرشاه وبچۀ سقو درکابل حاضربوده، رویداد اعدام بچۀ سقو را نوشته - من این رویداد را به دری ترجمه وبشما تقدیم خواهم کرد - دیگری بقلم آقای سراج الدین رباطی (بزرگداشت سقاوی : دقیقا سیر قهقرایی)-فردا انشاالله هردوموضوع را بامطالب دیگر که یادداشت کرده ام در یک مقاله تقدیم میکنم، زیرا درین کلکین در اثر اشتباه خودم چند بار نوشته هایم خودبخود حذف میشوند - با عرض احترامات - یار زنده و صحبت باقی - هاشمیان


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا امریکا    تاریخ: 10.09.2016

خوانندګان محترم نهایت ګرامی ویبسایت ملی افغان جرمن انلاین !
در طول تاریخ خم و پیچ افغانستان در جمله شاهان محبوب القلوب افغانستان بعد از احمدشاه بابا کبیر ، حاجی میرویس نیکه. شاه محمود هوتک. شیرشاه سوری و غیر و غیره ........ غازی امان الله خان چهره درخشان تاریخ افغانستان است و خواهد بود.این شاه تمدن پرور، روشنفکر ,ازادی خوا در جمله شاهان پر افتخار افغانستان جای بخصوص خود را دارد. هر چند که چند لنډغر و بی سواد بر ضد او تبلیغ سو نماید بهمان اندازه محبوبیت این شاه عادل و ترقی خوا بمردم افغانستان زیاد اشکار میشود. بهرصورت.
اګر از این بګذاریم، که کی نوکر انګلیس بود و کی نی؟
الشمس المناس هویدا است و از این هیچ شخص عاقل انکار کرده نمی تواند که خبیب الله کلکانی مثل ملا عمر نوکر زرخرید انګلیس بوده و میباشد ،بانهم که از نقش انګلیس در اوردن حبیب الله کلکانی و غازی محمد نادر خان بخیث موره های انګلیس انکار کرده نمی توانیم، فلهذا ما باید در مورد نوکری انګلیس تفکیک قایل باشیم، بچه سقوا یک جاهل مطلق بیسواد که حتی نوشتن و خواندن را یاد نداشت ، و قران شریف را خوانده نمی توانست پس لهذا کسیکه از اساسات اسلام خبر نداشته چطور انرا خادم دین رسول الله ګفته میتوانیم، ولی برعکس غازی نادرخان خان شخص تحصیل کرده مترقی علم پرور و علاقه مفروط به ابادی عمران کشور داشت،
حبیب الله کلکانی مکاتب را مسدود ساخت ولی غازی نادرخان بانی مکاتب و تعلیم و تربیه بود.
حبیب الله کلکانی از تمدن بوی نمی برد ولی غازی نادرخان جهان دیده بود.
حبیب الله کلکانی یک دوزد بود که همیشه از مردم شمالی جزیه میګریفت ولی محمد نادرخان یک سپهسالار نامور دوران غازی امان الله خان بود،
پسر سقو حبیب الله کلکانی بر ضد حکومت مترقی امان الله خان قدعلم نمود ، ولی غازی محمدنادرخان بر ضد جهل سقاوی قدعلم نمود.
پس به جرات ګفته میتوانیم که مقام غازی نادر خان به میلیون مراتب بلندتر از مقام حبیب الله کلکانی مشهور به بچه سقو است.
روح غازی محمد نادرشاه شهید شاد باد.


اسم: مومند    محل سکونت: متحده ایالات     تاریخ: 10.09.2016

در انتظار ظهور یک نادر دیگر
خدمت استاد بزرگوار جناب داکتر صاحب هاشمیان
بعد از عرض مراتب ادب واحترام
مضمون پر محتوای تان را تحت عنوان « جسد بچه سقو در تپه مرنجان دفن نشده است.» با کمال اشتیاق مطالعه نمودم و حدس میزدم که جناب تان طوریکه ده روز قبل وعده فرموده بودید که در زمینه چگونگی قبر بچه سقو طوریکه محترم دگروال صاحب خان آقا سعید مدعی اند، با داکتر محمد حسن شرق مذاکره نموده و تنیجه آن را به استحظار هم وطنان خواهید رساند، نتیجه آن صحبت را درج مضمون فوق الذکر نموده باشید، متأسفانه برخلاف انتظار آن معلومات تاریخی را در مقاله فوق الذکر جناب تان ندیدم .
باور دارم معلومات داکتر حسن شرق در زمینه، نهایت دلچسپ بوده، لذا منتظر نتیجه مذاکره تان با داکتر حسن شرق خواهیم بود.
جمله اخیر مضمون تان که « در انتظار یک نادر دیگر » سخت به دلم چنگ زد که سپه سالار و قاید آهنین و رویین تنی مانند نادر خان پیدا شود و ملت و مملکت را از این بی عزتی نجات بدهد.
فیلسوف و شاعر انقلابی نیم قاره هندوستان وقت، علامه داکتر اقبال، حکیمانه پیش بینی کرده بود، که امروز جامه عملی آن را به چشم سر میبینیم.
حکیم سخنور و نکته سنج داکتر اقبال میفرماید :
آنچه بر نیروی مشرق قاهر است
عزم و حزم پهلوی و نادر است
به دعای عمر طولانی تر تان


اسم: : ع . ا . عزيزي    محل سکونت: المان     تاریخ: 10.09.2016

نقش تكراري عروسك ( Poppet ) ها وبازي با ايشان !
شخصيت هاي ملي وكاذب :
//////////////////////////////////////////////////////////////////
عروسك ها وشخصيت هاي كاذب ساخته وتوليد ميشوند ، درحالكه شخصيت هاي ملي تبارز ميكنند .
ولي بايد فراموش نه كرد كه بعضاً عروسك ها را منحيث " شخصيت ها " ، ولي كاذب تبارز ميدهند .
مثال برجسته وزنده نماينده هاي اين سه كاتگوري در كشورما اينهاستند ؛
- امان الله خان غازي ، شخصيت ملي كه در بين توده ها تبارز كرد .
- بچه سقو واحمدشا مسعود عروسك هاي استند كه از طرف قدرت شر وفساد جهاني
ساخته وتو ليد شده اند .
- كرزي ، كه از شكل يك عروسك به " شخصيت " ولي كاذب در آورده شده .
شخصيت هاي كه در جهان سوم در بين توده ها تبارز كرده و ميكنند معمولا توسط عروسك هاودست نشانده هاي را كه
ميسازند يا از بين ميبرند مانند پاتريس لوممبا در كانگو و گاندي در هندوستان ويا
خلع صلاحيت ميكنند مانند غازي امان الله خان در افغانستان ودكتور مصدق در ايران ويا با شعله ور
ساختن جنگهاي تحميلي برنامه هاي ملي شان را بي اثر ميسازند مانند جمال عبدالناصر در مصر و هوشيمن در ويتنام .
عروسكها مانند احمدشا مسعود، حبيب الله مشهور به بچه سقو و دست نشانده (شخصيت كاذب ) مانند حامد كرزي
هيچ گاه از صحنه بازي تياترعروسك ها !؟ ( ولو موجوديت فزيكي نداشته باشند ) برداشته نميشوند ، بلكه
نقش ورول انهارا تغير ميدهند يعني اينكه از عروسكها در بازي هاي كه درصحنه تياتر بنام شان براه انداخته
ميشوند منحيث قهرمان هاي همين بازيها كار گرفته ميشود واز شخصيت هاي كاذب منحيث قوت
احتياط = ذخيره ( Reserve ) ، كه مثالهاي زندهء عروسك ها در كشورما كه رول ونقش شان بعد از
مرگ تغير كرده همان احمد شاه مسعود و حبيب الله مشهور به بچه سقو واز شخصيت كاذب - حامد كرزي ،
كه همچون گربه منتظر شكار موش است ، مي باشند.


اسم: صالح محمد    محل سکونت: کابل     تاریخ: 10.09.2016

وایي یوې ښځې ته چا وویل چې ورور دې د کلي ملک سو، نو دا ښځه خوارکۍ په ژړا سوه او ویل يې، لکه سې کلي کې ټوله مړه دي چې د ده ورور ملک سوی.
اوس نو سړی حیران سي چې دې وطن کې نور نو هیڅ څوک پاته ندي چې غل کلکاني بیا اتل سو؟
الله پاک ډیر مهربان او عادل ذات دی، خلکو ته او دنیا والو ته یو ځل بیا جوته سوه چې کلکاني غل وه، حیثیت یې نه درلود او حیثیت به ونلري. غله هڅه کوله چې هغه وراسته هـډوکي (مالومه نده چې د چا هډوکي یې ټول کړي ول) تابوتونو کې کیږدي او یو ښه رنګ ورته ورکړي خو:
۱-اجازه د ده د جنازې او د خاورې نه را ایستل و بیرته خښول د ډبل عـبدالله لخوا ورکړل سوې وه چې ملی افغانانو ته د ده شخصیت او د ده چوکۍ مشروعیت نلري، دی که هر څومره چیغې وهي خو ملت ته مشروعیت نلري او نه اصیل افغانان ورته احترام قایل دي. نو دا اجازه خو اجازه نسوه.
۲-د ملي شخصیتونو لخوا هرکلی ندی سوی، نه په جنازه کې سم خلک موجود وه بلکه ټول د ده په شان کسان سره راټول سوي وه چې نیمایي یې غله ول، که غله نه وای نو سلاح او مهمات یې له کومه کړي ول او که دی رښتیا ملي شخصیت وه نو دوی بیا ولې ډاریدل. بلکه دوی پوهیدل چې که دا سلاح له ځانه سره وانخلي نو عام وګړي اول دا تابوت ته اجازه نه ورکوي چې حتی د دوی د کوڅو نه تیر سي ولې ټول ملت د ده نه نفرت لري.
۳-خبره جنګ او دعوې ته ورسیدله، د ده تابوت یې په ډیره بې عزتۍ کوڅو کې ایښې وه او ټول ولس خندل او ویل یې چې دا نو هم سو د ده شاندار چشن د بیرته خښولو.
لنډه دا چې د غلو او اوباشو خلکو لخوا د ده د تابوت انتقال یو وار بیا ملت ته ډیره واضحه کړه چې په رښتیا چې تاریخ ډیره ښه حافظه لري، که هر څومره هڅه وشي چې یو بد صفت د یو چا پټ سي خو بیا هم نه پټیږي بلکه نوره هم رابرسیره او افشا کیږي.


اسم: عارف عباسی    محل سکونت: کلیفورنیا     تاریخ: 10.09.2016

کمال امتنان از جناب محترم سیستانی که با خردمندی از نوشتۀ هموطن عزیزما سراج الدین رباطی برای اطلاع همه نقل قول نمودند. به گواهی تأریخ در نخستین فعالیت های وحشیانۀ حبیب الله کلکانی و دارو دستۀ جنایت پیشه اش مردم مظلوم و بی دفاع کوهدامن زمین ( شمالی وار) مورد تجاوزات گوناگون قرار گرفته مال، جان و ناموس شان در خطر بود.
در وادی پهناور کوهدامن نه تنها قوم تاجک بلکه اقوام دیگر افغان سکونت داشتند و دارند.
چون علم برداران حبیب الله خواسته های ننگین خودرا صبغۀ قومی و منطقوی می دهند چه خوب که دانا مرد با ضمیر روشن، اهل منطقه، و از تبار تاجک، قلم بر می دارد و احساسات شریفانۀ خود را به نام یک انسان، با شهامت و جرأت بر مبانی ایجابات اخلاقی و انسان دوستی تبارز می دهد، که خیلی ها قابل قدر و ستایش است، و این گم راهان را برحذر می سازد که این لکۀ سیاه، ننگین و شرم آور تأریخ را به دامان کوه ها و باشندگان آن بالاخص قو م تاجک وصله نزنید.


اسم: سیستانی    محل سکونت: سویدن     تاریخ: 10.09.2016

مقالۀ «بزرگداشت سقاوی:دقیقاًسیرقهقرائی»

از قلم سراج الدین رباطی ،نویسندۀ بزرگوار وفراخ نظر شمالی وارما ، یکی از مقالات عالی وکم نظیر است که در دلم چنگ زد وچون بیانگر واقعیت های عینی جامعۀ شریف تاجیک میباشد،خواستم نقل قولی کنم از آن وبگویم: در ماه های اخیر که گروهی سنگ دفاع حبیب الله کلکانی را برسینه میکوبیدندومیخواستنداو را به عنوان نماد «عیاری» وشجاعت تاجیکان به ستایش بگیرند، لطفاً یک بار این مقاله را بخوانند تادرک نمایند که نویسندگان وروشنفکران واقعی تاجیک چگونه به این مسئله نگاه میکنند. دریک جا از مقاله میخوانیم:

« حبیب الله کلکانی برای مردم شمالی کدام کار مفیدی انجام داد؟ تأریخ و چشم دید مردم شمالی از پیشآمد و رفتار حبیب الله وهمدستان او چه قصه های دارند، مردم شریف شمالی به هراس از اینکه دختران و پسران شان مورد تعرض و تجاوز قرار نگیرد، به آنها اجازه نمی دادند تا از منزل برون شوند، طرفداران وهمدستان حبیب الله همین که از وجود کدام دختر قشنگ اطلاع حاصل میکردند، به زودی خود را به آن منزل رسانده و تفنگ را به سینۀ پدر ومادر دختر می گذاشتند که یا دخترت را بده و یا با گلوله سینه ات را سوراخ خواهیم کرد، این ها از چورکردن زنان شوهر دار هم دریغ نه ورزیدند، یکی ازسپه سالار های او حرمسرا درست کرده بود که به بی سیرت نمودن دختران شمالی معروف بود به همین ترتیب به بچه های مردم تعرض ها میکردند که این رسم میان قوماندان های تنظیمی کوهدامن نشین تا حال برقرار مانده و به همین سبب گاه گاهی از کشتن و قتل رقبا و بچه های آنها هم دریغ نمی کنند.

آیا مردم با فرهنگ وعزتمند تاجیک و شمالی وار های ما حائز همین نوع اخلاق، آداب، فرهنگ و خصایل اجتماعی و دینی اند..؟؟که حبیب الله کلکانی و همدستان او در آن زمان، آنرابه نمایش گذاشتند؟ مگر چنین طرز تعارف و شناسایی، توهین به مردم شریف تاجیک و مردم شریف شمالی نیست؟ این آقایانی که امروز خود را نماینده و سخنگوی مردم تاجیک و مردم شمالی قلمداد می نمایند، این ها همه سردمداران غارتگران دارایی های دهقانان و مردم شمالی و دارایی های بیت المال اند .
... مردم تاجیک وشمالی وار های ما از این اشخاص منزجر اند و هراس دارند که چنین اشخاصی ممثل منافع آنها باشد، و از خجالت و شرم آب می شوند که فرهنگ سقاو شاهی فرهنگ مردم تاجیک معرفی و شناخته شود، این طوق لعنت فقط به گردن همین غارت گران قوامندان سالار و چپاول گران دارایی های مردم خوب زیب دارد.

جای آن دارد که دانشمندان راستین تاجیک هموطن ما با نگارش های اعتراضی خود این ننگ، اهانت و بی حرمتی را که به مردم تاجیک حواله می شود از مردم خود بزدایند و قهرمانان اصیل مردم زحمتکش شمالی و تاجیک رابه حرمت گزاری و بزرگداشت بگیرند.»

این مقاله بحیث یک مقالۀ خواندنی وآموزنده در جهت تقبیح اخلاق غارت ودزدی وچپاول می بایددر بخش برگزدیده های هفته گذاشته شود.


اسم: تاند    محل سکونت: افغانستان     تاریخ: 10.09.2016

شمالي ډنډ د قهرمان په لټه...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: محمد اعظم سيستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 10.09.2016

بزرگنمائی از حبیب الله کلکانی، حمایت از دزدی وتجاوز بناموس دیگران است...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: طارق ارسلائی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 10.09.2016

بخاک سپاری حبیب الله کلکانی – بچه سقو...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: سراج الدین رباطی   محل سکونت: xxxx    تاریخ: 10.09.2016

بزرگداشت سقاوی: دقیقاً سیر قهقرائی...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: غلام حضرت   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 10.09.2016

کلکانی و کلَه تکانی...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: محمد ایـاز نـوري   محل سکونت: هالند    تاریخ: 10.09.2016

په کابل کښې بیا یو د نفاق، کرکې او شقاق ځای اضافه شو...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: ع.ا.عزیزی   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 10.09.2016

سقویان، شهر تاريخي كابل را به یکی اززشتترین محلات تبدیل کردند...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: مسعود فارانی   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 10.09.2016

قابل توجه بَزککاران ونگارگران بچه سقو!...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: تاند   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 10.09.2016

د جنرال دوستم پلویان وایي پرې به نه ږدي چې د شهرآرا تپه د سقاو د زوی په جسد چټله شي...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: محمد اعظم سيستانی    محل سکونت: سویدن    تاریخ: 10.09.2016

زنده باد جهالت؟ مرده باد علم!‏...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: ع.ا.عزیزی   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 09.09.2016

موفقيت براي اشخاص كم ظر فيت مقدمه گستاخي است....

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...


Copyright by AFGHAN GERMAN ONLINE all rights reserved