Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  تبصرۀ شما در مورد مطالب نشر شده، سال 2016     نویسنده:  افغان جرمن آنلاین

 
اسم: محمد داؤد مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 01.01.2017

نویسنده موشگاف الله محمد خان
نوشته های شما حیثیت شیر و شکر را دارد، یعنی نثری، که با نظم اختتام میپذیرد، کنجکاوی در قسمت درک، کنه مطالب، زره بینی و منطق منحصر به فرد شخص شما، شما را همسان به ناظمان موشگاف، قدرت و توان نثر نویس موشگاف میدهد، بنابر بر همین کوایف، من از تبصره های شما متلذذ میگردم و وجود شما را بحیث یک نویسنده باریک بین و واقع بین غنیمت بزرگ درین ویب سایت تلقی مینمایم،
یگانه مطلبی که در تذکرات و تبصره ها و کود های شما وضاحت ندارد، تذکر اسم، طرف مقابل و مخاطب شماست، شخصی که با او در مقام محاجه قرار دارید، بطور مثال اگر کسی مطلب هم وطن ارجمند، شاغلی ارسلا را به ارتباط مصاحبه سردار داود با کیسنجر در قسمت تحلیل ها مطالعه نکرده باشد، و نخست به مطالعه نوشته شما بپردازد،قادر نخواهد شد که بداند که مخاطب و طرف صحبت شما کسیت و نقل قول ها، از کدام نویسنده یا منتقد میباشد.
امیدوارم با همچو مصرحات در نوشتهای تان، غباوت مآبی مانند این مخلص تان را، از شک و تردید و دیر فهمی نجات دهید.
عمر دی دیر شه الله محمد خانه.
په درناوی


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 01.01.2017

"مذاکره شهید داود خان با کیسنجر، منطق و دیپلماسی ده کجا درخت ها کجا؟"

1-فهمیده نمی شود که "ده کجا و درخت ها کجا؟" در منطق و دپلوماسی طرفین مذاکره که وجود هم دارد ارایه شده و یا اینکه کسانیکه بالای این مذاکره تبصره نموده اند که یکی آن هم بنده بوده است.

از محتویات مضمون معلوم است که تبصره کننده طرف نویسنده میباشد.

2-" دیپلمات مذاکره کننده باید به طرف مقابل این احساس را بدهد که وی نقطه نظر طرف مقابل را میفهمد."

یعنی اگر نمی فهمد هم باید این احسای فهم را بدهد.

باید بفهمد در غیر آن سوال کند.

"دیپلمات مذاکره کننده باید توانائی استفاده از فرصت ها را داشته باشد تا طرف مقابل را به نظر خود متمایل بسازد."

توانایی استفاده از کدام فرصت؟ در دپلوماسی جهانی متمایل ساختن
به نظر یک طرف اساس نیست بلکه وجیه مشترک منافع طرفین غرض حل موضوعات ذات البینی است.

این هزار ها رهنمای دیپلوماسی به درد نمی خورد چونکه شخصیت هر انسان که دپلومات هم باشد تفاوت های دارد.

خرسچف هم سیاست مدار بود همرای بوت های خود در سر میز سازمان ملل متحد زد.

احساسات جز بدن انسان است. اگر همین احساسات نمی بود جهان گل و گلذار بود.

3-"یک نقل قول از اسحق نیوتن است که گفته است که دیپلماسی هنری است که مذاکره کننده نظر خود را ابراز میکند بدون این که
برای خود دشمن خلق کند."

جالب است زیرا دو نفز مذاکره کننده قبلاٌ اختلافی داشته اند یعنی "دشمنی" که مذاکره برای حل آن دارند.

فلهذا باید از نکاتی که باعث اسطکاک نظریات شود جلوگیری گردد این را عقل سلیم حکم می کند نه هنر دپلوماسی.

4-"اگر بر مبنای اصول فوق (که صرف نمونه است و هزاران طرز دیگر وجود دارد)مذاکره دیپلماسی شهید داود خان با کیسنجر
مطالعه شود دیده میشود که شهید داود خان با حوصله ، فراست و هوشیاری زیاد این مذاکره را به پیش برده است."

دادو خان به کسنجر (امریکا) ضرورت داشت فلهذا نباید به لت و کوب وی می پرداخت. از جمله شما همین را باید استنباد نمود. یعنی اگر از حوصله کار نمی گرفت کسنجر حرف بدی زده بود که قابل عکس العمل شدید بود.

کیسنجر": شاه ایران هم در مورد رابطه با شما بسیار به خوبی صحبت کرد. برای مدت دوسال همه از رئیس جمهور داود میترسیدند و و امروز همه در مورد شما صحبت میکنند که چه امنسان جلالتمابی هستید، آ یا شما تغیر کرده اید؟ ] خنده "

"داود: تشکر جناب. من می دانم که چرا آنها از من میترسیدند و امروز دیگر از من نمیترسند."

یعنی با چپ بودم راست شدم و این خوش وی آمده.


کیسنجر": کدام یک از این قضاوت ها در مورد شما درست است؟ ] خنده ["

داود": من نمیدانم."

یک لحظه قبل حریف می گوید که من می دانم، اما دفعتاٌ می گوید من نمی دانم.

"بعضی وقت ها سوء تفاهمات صورت میگیرد ، و اینکه این از کجا ها نشأت کرده است من آن را نمی دانم."

این جواب دپلوماسی نیست بلکه ترس داشتن از جواب درست. کسنجر در هوا از نظر روانشناسی ضعف اساسی داود خان را درک کرده بود که می گوید:

" وقتی من از اینجا بروم سفیر ما نزد شما خواهد آمد و از شما بخاطر چیز های که من گفته ام معذرت خواهد خواست."

"من یک دیپلمات مسلکی نیستم."

"داود: تذکرات شما مهربانانه است."

خواننده باید قادر به این باشد که قدرت دپلومات بودن طرفین را درک بکند. رهبر ما موقف خود را بسیار ضعیف نشان می دهد چونکه از کسنجر امید واری نجات خود را از ترس کسانیکه در اول با وی سر قدرت امده بودند دارد.

"کیسنجر: ما در اینجاخود را در رقابت با اتحاد شوروی نمی بینیم. ما فکر میکنیم که برای شما سیاست عدم انسلاک
بهترین پالیسی است. چیزی که یک تعدادی از دوستان غیر منسلک شما نمی دانند که از نظر محاسبه فیصدی این امکان ندارد که موضعگیری اضلاع متحده امریکا همیشه غلط باشد. بعضی اوقات این امکان هم وجود دارد که ما هم کار درستی بکنیم."

این را می گویند دپلوماسی که طرف مذاکره کننده کسنجر اصلاٌ درک ننموده که چی گفته.

5-نوسینده:"شهید داود خان در این مقطع مشخص یک مقصد سیاسی داشته و یک مذاکره رسمی دیپلماسی میکرده است نه بحث منطقی."

سیاستی که اساس منطقی نداشته باشد تباه کننده است، یعنی منطقاٌ باید همه جوانب سیاسی نفع خود را در یک موضوع مشخص تشخیص داده بتوانند.

سیاست بدون منطق یعنی زور گویی و دکتاتوری.

6-"حال اگر 40 سال بعد جنابانی بر شهید داود خان انتقاد بیجا کرده و این مذاکره مشخص شهید داود خان را انتقاد کرده و صحبت
از مغالطه و منطق کرده اند باید خدمت شان عرض شود که برادران ده کجا درخت ها کجا؟"

یکی از آن جنابان بنده است. بلی شما درست می فرمایید که ده کجا و درخت ها کجا، مگر با کمال تاسف که این جمله را به خود تان گفته اید.

7-"این جنابان منتقد خود مرتکب خود مغالطه های منطقی کرده اند که چند مثال آن در ذیل تقدیم میگردد:"

عجب دنیایی نویسنده بعد از چندی از موضوع خارج شده و ما را درس مغالطه می دهد.

تشکر اغا جان.


پختگی در پردهء رنگ خزانی بوده است
میوه ام در فکر سر سبزی خیال خام داشت

بیدل




اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 01.01.2017

جناب محترم نوری آزادی سلام و روز خوش،
امیدوارم این کوتاهی بنده را به حساب پیری و هزار مرض بگذارید، ورنه آن بزرگ مرد تاریخی پر از رنج ما مستحق هزار لقب پرافتخار است؛ خدایش بیامرزاد!


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 01.01.2017

محترم داکتر صاحب سید عبدالله کاظم، بعد از عرض سلام امید سال نو عیسوی را به خوشی و با صحت کامل همراه با فامیل آغاز نموده باشید. تشکر از معلومات مفیدی که در مورد مرحوم نرنجداس ارائه داشتید. این اشتباه با تأسف از آنجا سر زده است که من مانند شما محترم به اسناد معتبر دسترسی ندارم. شما محترم غنیمت بزرگی هستید برای ما افغان های تشنۀ دانستن واقعیت. خدا کم تان نکند. حتماًاین اشتباه را در اصل نوشته با ذکر نام و مقالۀ شما تصحیح می کنم. از خوانندگان محترم آن مقاله به خاطر این اشتباه معذرت می خواهم.
امید سال نو عیسوی برای همه مردم ما سال خوبی باشد؛ بدون جنگ و خونریزی و به اصطلاح عوام بدون کش و کوب!


اسم: نصیبه اکرم   محل سکونت: سدنی - آسترالیا    تاریخ: 01.01.2017

برادر بزرگوار آقای الله محمد سلام و تسلیت از من بپذیرید. پروردگار عالمیان همه مادران و عزیزان رفته از ما را مغفرت کنند و روح ایشان را شاد نگهدارند.
از لطف و مهربانی تان زیاده از حد ممنونم و شما را در پناه خداوندگار میخواهم.


اسم: نوري آزادي   محل سکونت: HOLLAND    تاریخ: 31.12.2016

محترم شاغلی سید هاشم سدید صاحب ته سلام!

صادقانه ووایم، چې ستاسو دغه لیکنه « نظری مختصر به دوره امانی و مقایسه آن با دولت و فضای موجود » مې په غور او خاصه مینه ولوستله او واقعاً ستاسو د لیکوالي په استعداد آفرین وایم. مونږ وینو، چې هر افغان لیکوال په مختلفو علتونو نه حاضریږي په موجوده حاکم دولت نیوکه وکړي. لیکن سدید صاحب پخپل فردي استقلال، موجود افغان دولت او اماني دولت او د وطن دوستئ اجراعات یې په ملي مسائلو او له هغه جملې زمونږ د درنو سکو او هندوانو افغانانو په حق کې د استقلال د محصل اعلیحضرت مرحوم غازي امیر امان الله خان له خواء د منطقي، حقیقي او د تاریخي اسنادو او شواهدو پر بناء سره پرتله کړي دي.
لکه سدید صاحب، چې د مشر غازي په باب په ارماني احساس لیکلي:

« مقایسۀ این دو دوره، دوران پادشاهی شاه امان الله خان مرحوم با دوران کرزی و احمدزی، همچنان با دوران نادرخان . قابل قیاس نیست ً از جهات عدیده اصلا ، و ظاهر خان و داوود خان و خلق ـ چرچم و مجددی و ربانی و طالب شاه امان الله نعمتی بود برای خاک و مردم افغانستان که سوکمندانه مردم قدر وی را ندانستند؛ نعمتی که شاید هیچ وقت مردم ما دو باره به داشتن آن مفتخر نشوند. »

عرض کوم، چې بلی تر نن پورې خو د غازي امان الله غوندې دولتي مشر زمونږ افغانانو په نصیب نشو، لیکن بالکل ناهیلي هم باید نه اووسو.
شایسته بولم، چې د شاغلي سدید دغه لیکنه زمونږ ټول افغانان بالخصوص د ګران افغانستان هندو او سک وطنوال په دقت او ملي مسولیت سره ولولي. د هغه عظیم شخصیت او افغاني ملي ویاړ غازي امیر امان الله په نوم په کابل او نورو ولایاتو کي (اماني ټولنې )رامنځ ته کړي او دهغه ارجمند شهریار ارواح نوره هم خوشاله او خپل توکم نور هم په افغاني ټولنه کې دروند کړي.

یادونه: شاغلي سدید په خپله ټوله لیکنه کی یو وار هم زمونږ د افغانستان د آزادي د محصل د نوم سره د «غازي» د لقب ذکر نه دئ کړئ. دا خو د هغه لوی وطنپال مشر حق پر هر افغان وګړي باندې کیږي.

په درنشت سره


اسم: مسعود فارانی    محل سکونت: آلمان     تاریخ: 31.12.2016


خانم فرهیخته نصیبه اکرم حیدری بزرگوار، دانشمند مملو از احساس بلند انسانی، سلام !
با تقدیم احترامات وسلامهای بی پایان میخواهم به این وسیله عرض تسلیت و غمشریکی خود را بمناسبت پیوستن مادر گرامی شما به جاودانگی، ابراز نمایم.
مادر جنت مکان شما که سرشار از بزرگی ومحبت ها بودند توانستند در برابر حوادث غیرمترقبه زندگی همچون کوه بایستند وفرزندانش را نه تنها از گزند روزگار حفظ نمایند بلکه به درجات بلند دانش وفضل نیز رهنمون ساختند. این ضایعه بزرگ خانوادگی شما را که در شعر بسیار بسیار نغز وعالی شما انعکاس یافته است خواندم و خاطرات مادر بزرگوارم را درین هنگام تبدیلی سال برایم تداعی نمود.
روح پـُرفتوح تمام مادران که به جاودانګی پیوسته اند و دارای همت بلند بودند ونقش زحمات آڼها در فرزندان آنها متجلی است از بارگاه خداوند بزرگ شاد وقرین رحمت میخواهم. و به مادرانیکه الحمد الله حیات دارند برکات بیشتر برای ایشان آرزو مند ام.
شعر عالی شما که صمیمانه ازدل غمگین شما برخاسته بود لاجرم بر دلهای مخاطبین شعر تان اثر می گذاشت.
در کنار بزرگی های فراوان شما و قلم نستوه شما باید عرض شود که قریحه شعری شما که یک موهبت خداوندی است در کمال وجمال دارا میباشید. شعر مقبول و سرشار از عطوفت ومهر شما را به شما صمیمانه تبریک عرض میکنم. امید بعد ازین با خوشی ها توأم باشد.
غم آخرتان باشد . صبر ایوبی (ع ) برای شما وهمه اعضای خانواده وبازماندگان آن مادر مفغور آرزو میکنم. سال جدید را که ما هنوز آنرا آغاز نکرده ایم وشما آنرا چند ساعت قبل آغاز نموده اید یک سال با میمنت ، محبت ، سعادت وسلامتی برای شما وفامیل گرامی شما تمنی دارم. ارادتمند، برادرتان مسعود فارانی


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 31.12.2016

محترمه خانم نصیبه اکرم حیدری!

به یاد از مادر عزیز و نهایت مهربان خودم که دو سال قبل از دستش دادم و جگرم تا اخر عمرم به یادش خواهد سوخت و یک لحظه دیدارش جهانی برایم است، از غم سنگین شما محترمان خوب می آیم و برای محرومه طلب مغفرت و به شما صبر جمیل خوهانم.

گه به منظر میفریبد گه ببامت می برد
میکشد تا خانه گورت بهر فن زندگی

شبنم انشا بود (بیدل) خجلت پرواز صبح
بر کفن زد تا عرق کرد از دویدن زندگی




اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا امریکا    تاریخ: 31.12.2016

دوست و برادر ګرامی اقای قیس کبیر!
اعضای محترم هیت تحریر سایت افغان- جرمن انلاین.
نویسندګان ګران ارج، خوانندګان ګرامی سایت همه ګان افغان - جرمن انلاین.
سال ۲۰۱۶ ع را به همه خوبی ها و زشتیها سپری نمودیم، امید وارم. سال ۲۰۱۷ را با خوشیهای هر چی بیشتر با جانجوری ، محبت اخوت و برادری سپری نماید. سال ۲۰۱۷ به تمام شما بزرګوارن و هموطنان محترم مبارک بادمیګویم.
خداوند بزرګ و مهربان به برکت خدای خود این سال را سال صلح سال برکت و سال صفاو صمیمیت ارزانی نماید. امین یارب العالمین.
قاسم باز
۱۲/۳۱/۲۰۱۶


اسم: نصیبه اکرم حیدری   محل سکونت: استرالیا    تاریخ: 31.12.2016

بزرگوار و مهربان من آغای جمیلی!

سلام و احترام و ارادت من تقدیم شما باد.
یقین دارم کلام من خاطرات دور را برایتان زنده گردانید و آن مهربانان رفته از ما را جایی در دل مهربان شما است که یاد آنان به دعای از تۀ دل شما می انجامد و انشاالله که خداوندگار مستجابش گرداند.
افتخار دارم به دوستی و محبت شما بزرگوار با خانواده حیدری و این باعث افتخار هر یک اعضای خانوادۀ ماست و ما همه ممنون و مشکور همه لطف شما.
از درگاه پروردگار عالمیان برای شما دوست گرانقدر خانواده حیدری، صحت و سعادت طلب دارم.

نصیبه اکرم حیدری


اسم: نصیبه اکرم حیدری   محل سکونت: استرالیا    تاریخ: 31.12.2016

عالیقدر محترم و شاعر توانای وطن آغای فارانی!

پیام تسلیت و شعر زیبای شما بزرگوار مثل آب بر آتش غم من بارید و به آرامشم خواند.
از اینکه ابیات ناتوانم توانسته راهی در دل شاعر گرانمایه ما بیابد، این خود جز سعادتمندی نمیتواند باشد.
حال که به وقت سدنی یک و نیم ساعت از سال 2017 میگذرد، من به شما سال نو همراه با خوشی، صحت و سعادت آرزومندم.

نصیبه اکرم حیدری


اسم: عبدالجلیل جمیلی   محل سکونت: کلیفورنیا - امریکا    تاریخ: 31.12.2016

محترمهٔ بسیار گرامی ام میرمن نصیبه اکرم حیدری !
شعر با مفهوم و خبر تأسف بار وفات والدهٔ مرحومهٔ مغفورهٔ شما را خواندم و در حالی که دیدارهای همیشگی دوست بزرگوارم - پدر مرحوم شهید شما و همچنان دیدار والدهٔ مرحومهٔ‌ شما و در عین دیدارخود شماو براد رتان دادود جان را در وزارت امور خارجه خوب بخاطر دارم لذا بپاس همان دوستیهای بی شائبهٔ دیرینه - صمیمانه ترین همدردی قلبی خود و خانمم را بشما و همه فامیل گرامی تان رسانیده و از خداوند بزرگ برای شما و همه بازماندگان آن مرحومه صبر جمیل و اجر جزیل استدعا میکنیم
عبدالجلیل جمیلی


اسم: سلطان جان کلیوال   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 31.12.2016

ډیر قدرمن او دروند استاد، مشر ورور اودرانه دوست محترم نوزادی صاحب ته تر ټولو د مخه د اوږد عمر او ښی روغتیا غوښتونکی یم، په دویم وار کی جناب نوزادی صاحب اوټولی درنی کورنۍ ته یی د سلامونو رسولو نه وروسته د نوی راتلونکی زیږدیز کال مبارکی وایم. تر دی ټولو خبرو وروسته د نوزادی صاحب د وروستۍ لیکنی د کشتمند د وطن پلرونکو هلو ځلو د را څرګندولو په هکله یی د یوه نوی اثر د چاپ زیری ورکړیدی، ډیر په زړه پوری زیری او ښکلی لیکنه ده چی ګوندی تکمیله به شی او ټوله به که خیر وی ولولو او ګټه به تر واخلو. کوم شی چی زه یی دلته یادونه کوم هغه دادی چی: ما څوموده مخکی په همدی درانه سایت کی د استاد اسحق نګارګر د یوی بی عنوانه مقالی ژباړه تر دی عنوان لاندی چی « پردی نوکر دکور دښمن» خپره کړی وه. د دی مقالی په سر کی استاد نګار ګر د دری ژبی یو شعر چی شاعر یی نه دی ښوولی داسی راوړی و:
زاغکی شامګهی جلوة طاوسی کرد ـــ صبحدم فاش شد آن راز ز رفتار چند.
ما دا شعر داسی وژباړه:
«کارغه ځان لکه طاوس ماښام کی وښود ـــ خو سهار یی راز څرګند شو له رفتاره»
د محترم استاد نوزادی نه مننه چی دا ژباړه یی خوښه کړیده، خو ماسره دا ویره پیدا شوه چی که د کوم بل سیاسنګ ورته پام شی نو دستی به ما هم د «غله» په کلمه و نماځی چی که رښتیا و وایم دا کلمه چی په هیګا نه ده پیرزو نو که امکان ولری، خپله استاد نوزادی او یا هم د درانه پورتال مسؤل شخص د «س. کلیوال» پر ځای داسی اصلاح کړی چی د « کلیوال ژباړه » نو ډیر به خوښ شم. په ډیر درنښت.


اسم: محمد داؤد مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 30.12.2016

پیاوړی لیکوال مصطفی عمر زی صاحب
ستاسی په قلم او لیکلو دی برکات او فیض الهی شامل حال وی، ستاسی پرلپسی لیکنی داسی دی چی ګوندی د چینی څخه زلانده او رڼی اوبه راخوټیزی، لیکنی هم د محتوی له نظره او هم د سلاست د صلابت څخه مالامال ښکاری، پر یو ځای مو صرف د معکوس په عوض « وارونه» لیکلی وه، که څه هم وایی : در پر طاووس که زر پیکر است ......
ولی صرف دا یو دوستانه تذکر وه چی ستاسی په دری عسل کی ایرانی حنظل لاره پیدا نکړی.
خدای مو مددګار اوسه
په درناوی


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 30.12.2016

محترم آغای حضزت!

بعد از عرض سلام و آرزوی سلامتی تان.

آغای ضیا مجید:"همین مُلای های مخالف آزادی زنان، در زمان امان اللّه خان نیز دست به شورش زدند، مُلاهائیکه از طرف پاکستان و ایران تحریک میشدند ......."

یک جهان از شما تشکری می کنم که مانند بنده متوجه شخصیت آغای ضیا مجید شده اید که چطور هوایی حرف زده میرود و خواننده نا اگاه را غفلت می کند.

پاکستان در سال 1947 تولد شد.

حیف مر حوم داود خان و افغانستان که بالایی کی ها حساب کرده بود.

گرچه نمی خواستم باز نامم در این صفحه نمودار گردد اما شما را قرضدار می شدم.



هوش می باید قوی با چشم بینا کار نیست
جز به پا ممکن نباشد پیش پا دیدن در آب

حضرت بیدل


اسم: آلله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 29.12.2016

"<<محظور>> نوشته های دور از حقیقت !"

1-اولین کسیکه از پشنهاد بالایی متضرر می گردد خود نویسنده خواهد بود.

2-"دربعضی سایت ها کسانیکه هر روزه بخواهند چرندیات بنویسند"

چرند به معنی بهوده، یاوه و سخن بهوده هم گفته شده.

جمله نمبر دوم خودش از جملهء همین یاده سرای ها میباشد، زیرا باید نویسنده به خواننده بهودگی یک سخن را با دلیل و منطق ثابت بسازد.

در غیر آن هدف نویسنده غفلت نمودن خواننده و در نهایت بسیار یک عمل زشت را انجام می دهد بدون اینکه خودش متوجه باشد و اگر خودش متوجه این عملش باشد مرتکب جرم می شود که در قوانین معدنی قابل جزا میباشد.

3-"و هم چنان به گفته عوام خود را مگس هر دوغ بیسازند نوشته هایشان << محظور>> میشود."

شما این اخلاق را ببینید.

به مگس توهین می کند. مگس اگر یک کاسه دوغ وجود داشته باشد مجبور نیست به هر کاسه مراجعه کند.

در این پورتال کاسه های مختلف دوغ در اختیار خواننده غرض تبصره گذاشته می شود.

4-"امید وارهستیم که درین سایت هم بعضی نوشته ها دوراز حقایق ، همان پالیسی تعقیب گردد."

اگر تنها حقیقتی که خودت به آن رسیدی حقیقت است و حقیقت که دیگران به آن رسیده ممنوع گردد، پس شما حق آزادی بیان این پورتال را با این پشنهاد تان سلب می کنید.

این هم شد اخلاق نویسندگی.

زورتان که به منطق دیگران نمی رسد لطفاٌ خاموشی اختیار کنید چونکه به این طریق زیادنر شخصیت تان را حفظ می کنید.

5-"با عرض حرمت"

حرمت یعنی آنچه که حفظ و نگهداری و محترم داشتن آن واجب است

ایا شما با گفتن "مگس هر دوغ" به خواننده و یا اینکه تبصره کننده این پورتال، حرمت این پورتال و علاقمندان انرا حفظ نموده اید.

"نی" پس چطور عرض حرمت می کنید.

عرض حرمت شما دورغ و شیطانی میباشد. برای شما همان بت پرستی بهتر است.

پیشه بسیار است (بیدل) بر خموشی ختم کن
سعی هر علم و عمل اینجا به پایان میرسد





اسم: غ.حضرت   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 28.12.2016

با عرض سلام.
تاریخ چند دهۀ اخیر ما سرشار از مناظر زیبا! میباشد.
بسیاری از مردم باسواد ما منجمله اعضای بلندپایۀ حزب خلق و پرچم قبل از انقلاب شکوهمند و شکست ناپذیر ثور( که البته همین شکست ناپذیری اش هنوز هم پابرجاست! ) به بی بی سی فارسی ګوش و جان سپرده بودند ولی بعد از پیروزی انقلاب شکومند در واقع شُکم مند، بسیاری از هموطنان عزیز ما فقط به جرم ګوش دادنِ بی بی سی، در سیاه چاله های رژیم مردمی ثور پوسیدند.
ګریه آور است؛
بعداً همین رفقای خلقی که احتمالاً در خلق جنایات هفت ثوری سهم بارز داشتند، مستخدم همین رادیو شدند که بعضی هایشان هنوز هم آنجا تشریف دارند، البته خود همین عنایت فانی نیز عضو فعال حزب توده و در خلال انقلاب ایران علیه غرب مبارزه میکرد.بګذریم از این حرفهای بی خریدار.
این اقای ضیاء مجید در برنامۀ عنایت فانی حرف های جالب زد.نزدیک بود که از دهنش حرف های کاملاً منطقی و مستند بپرد ولی خود را کنترول نمود و پاس مهمان نوازی! کشور میزبان را با مهارتِ تمام نګهداشت.لطفاً توجه کنید به صحبت وی که بین دقایق هشت و ده صورت ګرفت:
در جواب فانی مبنی بر اعطای آزادی برای زنان می ګوید که همین مُلای های مخالف آزادی زنان، در زمان امان اللّه خان نیز دست به شورش زدند، مُلاهائیکه از طرف( نزدیک بود بګوید انګلیس، امّا چهرۀ مامور دفتر سوسیال در ذهنش مجسم و دهان خود را چرخاند ) پاکستان و ایران تحریک میشدند .......
بلی، آنزمان پاکستان وجود داشت!!!!!!! و رضاخانِ ایران هم ضد!!! آزادی زنان بود.
البته ایشان یعنی ضیاء مجید ملانت هم نیست، جنګیدن در جبهۀ حق و حقیقت کار هر پیر مرد فرتوت نیست، جرئت میخواهد.امّا مطلبیکه در ذهن بنده ایجاد شد مبنی بر اینکه اقای مجید عدم جرئت خویشرا در جای دیګر منصفانه جبران نمود، اینجا:
کودتاه و کودتاه چیان را سخت نکوهش نمود که اُمید واریم سایر رفقای حزبی نیز این شهامت را از وی یاد ګرفته و کودتای ثور را نکوهش کنند که البته ادبیات این نکوهش هرګز نباید با نکوهش هشت ثور پیوند داده شود بلکه مستقیماً به نکوهش هفت ثور و پی آمد های دلخراش آن باید مردانه بپردازند.همین.


اسم: احمد نعیم   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 28.12.2016

<<محظور>> نوشته های دور از حقیقت !

دربعضی سایت ها کسانیکه هر روزه بخواهند چرندیات بنویسند و هم چنان به گفته عوام خود را مگس هر دوغ بیسازند نوشته هایشان << محظور>> میشود.
امید وارهستیم که درین سایت هم بعضی نوشته ها دوراز حقایق ، همان پالیسی تعقیب گردد. با عرض حرمت


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 28.12.2016

ساختن مجسمه داودخان بپاس خدمات اش !

امان اله حیدر زاد مجسمه ساز بزرگ افغانستان و جهان ، مجسمه بزرگ از داودخان را بخاطر خدمات وی ساخته است موصوف همچنان ، در ساختن پرچم و نشان و سمبول جمهوری افغانستان بذل و مساعی زیاد بخرچ داده ویک طرح بسیار زیبا را دیزاین نمود.

شخصیت های بزرگ از رهبران وطنپرست و ترقیخواه خود به خوبی یاد آوری نموده و مردم آنها را هم به دیده قدر دیده وبه آنها افتخار مینمایند . با احترام


اسم: جلال   محل سکونت: جرمني    تاریخ: 28.12.2016

خواهر محترمه خانم واصل، الان صرف قسمت اول نوشته اي خودرا آنھم در دريچه اي نظر سنجي و نه در بخش مقالات ديدم، اما از متباقي كه مجموع چھار نظر از دريچه اي نظر سنجي در روزهاي گذشته بود و همه در چوکات یک مقاله براي نشر در صفحه اي تحليلها فرستاده شد اند، اثری نمیبینم۰ ناگفته نبايد گذاشت، كه نوشته اي فوق را يكبار بتاريخ ۲۴/۱۲/۱۶ به آدرس "مقالات" و " info" هم فرستاده بودم، چون ازآن اثری نشد، باعث تکلیف شما خواھر محترمه شدم. امیدوارم، چنانچه در ايميل قبلي به جواب شما نوشتم، همه را تحت يك چوکات در صفحه اي تحليلها و مقالات نشر فرماييد. با تقديم احترامات مجدد
جلال


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 28.12.2016

به ارتباط مصاحبه محترم ضیا مجید!

1- این یک نمک حرامی بزرگ است که بالایش اداره امور دولت شاهی افغانستان در داخل حلقهء نزدیک به خود به وی وظیفه یعنی مقام و جا و نان می دهد و وی در مقابل خیانت.

2- اینکه سردار داود بعد از استفاده از وی و برگشت از ایران وی را از دور خود دور می کند هم دلیلی دارد که آغای ضیا انرا تصادفی تلقی می کند.

کافی است که راپورتر کلمه "پرچم" را در میدان می اندازد و نامبرده می گوید رفقایم بودند لاکن خودم نی.

3- چه شد آن نظام مردمی و انتخابات بعد از کودتای شان که به جواب راپورتر علت کودتا را آغای ضیا مجید تذکر می دهد.

4-افسوس و صد افسوس که این چنین انسانان کم وزن همه را تباه کردند و حالا غیرت هم می کنند و در صحنه می آیند.

5-روانشناسان زبر دست جهان اگر دری بلد می بودند از چهره و طرز صحبت این شخص و محتوای حرفش، شخصیت خالی واقعی عقب نکتایی و دریشی وی را به ما معرفی می کرد.


از برگ و ساز عالم تحقیق ما مپرس
عمریست رنگ میپرد و گل بباغ نیست

بیدل





اسم: جلال   محل سکونت: جرمkd    تاریخ: 28.12.2016

هرکه ناموخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد زهیچ آموزگار )
قرار توصیه برادر عزیز محترم صالح محمد خان مطلبی را که بتاریخ ۲۴/۱۲/۲۰۱۶ به جواب سوالاتی از محترم محمد داود مومند در دریچه ای نظر سنجی نوشته بودم، در
قسمت مقالات و تحلیل ها هم برای نشر میفرستم تا از نظر علاقمندان تاریخ اسلام دور نماند. ازانجاییکه طور تصادفی از طریق عین پیام اما بصورت کاملا مجزا چند سخنی را با برادر فرهیخته و گرانقدر محترم احسان لمر مطرح ساخته بودم که با این موضوع هیچ ارتباطی نداشته اما از نگاه اهمیت تاریخی و برای گرفتن پند و عبرت امروز هم دارای اهمیت بسزایی میباشند، همراه با نظر محترم دکتور هاشمیان که جواب محترم لمر را تاءید و تقویه نموده است، همچنان بدینجا نقل مینمایم. ناگفته نباید گذاشت که محترم دکتور س.ع. کاظم و محترم فدا محمد نومیر هم تبصره های خیلی ارزشمند و مستندی را به تایید محترم لمر و محترم استاد هاشمیان در قسمت نموده اند، که در دریچه ای نظرسنجی درج بوده و علاقمندان حتما باید سری به آنها بزنند.


با احترام جلال


اسم: احسان لمر   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 27.12.2016

جناب نوری آزاد، بعد از عرض سلام ها و احترامات، قسمی که دو استاد گرام « پوهاند صاحب سید سعد الدین هاشمی و پوهاند عبدالحی حبیبی) و همچنان غبار صاحب نوشته اند در همان زمان هبت ترک و جرمن به افغانستان آمده بودند تا افغانستان خواهان استقلال و هم نزدیکی با ترکیه و المان را اختیار نماید که تمامی آزادی خواهان حتی پناهندگان آزادی خواه هند هم با آن طرفدار بودند ولی امیر بر عکس با امضای ماهده با انگلیسها بیطرفی را برگزید که باعث خشم جوانان و نیرو های هم پیمان شان گردید بدین گونه دست به این اقدام زدند. آنچه را من درک نموده بودم خدمت عرض کردم. با احترامات.


اسم: نوري آزادي   محل سکونت: Holland    تاریخ: 27.12.2016

معزز لیکوال او محقق احسان لمر صاحب، سلامتي او خپل درنشت تاسو ته رسوم.

تاسو په یوه ژور ملي احساس د ګران افغانستان هغه ارجمند ملي مبارزین په دې مشهور نشراتي مرکز کې نوي افغان نسل ته په یوه خاصه وطنپاله مینه معرفي کوی، چې واقعاً د لوی ویاړ افغانان دي.

جناب شما در مضمون اخیر معرفی شخصیت اخیر مغفور کا کا سید احمد خان موضوع فیر کردن تفنگچه توسط پسر کاکا صاحب، عبدالرحمن خان لودین را هم آورده اید. سوال من درینجا اینست که هدف ازین اقدام چه بود؟ یعنی اگر همان روز یا شام امیر حبیب الله خان توسط لودین کشته میشد،ولیعهد شاه مقتول پادشاه میشد، پس به تعقیب چه باید میشد، برنامه چه بود و یا اینکه صرف کشتن یک شاه نزد این ګروه مطرح بود...؟!.

په درنشت سره


اسم: محمد داؤد مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 27.12.2016

استاد گرانقدر جناب داکتر صاحب کاظم
بعد از عرض مراتب احترام و اکرام
از تذکر جناب شما در دریچه به ارتباط نوشته ناچیز خود مانند داکتر هاشمیان انتباه مماثلی برداشت نمودم، ظاهرا بدین مفهوم که باید من این نوشته را به اشاره یا به عبارت روشنتر به تحریک داکتر صاحب هاشمیان نوشته باشم، در غیر آن همانطوریکه استاد هاشمیان استاد معنوی من هستند، جناب شما را نیز با وجود عدم تفاوت سن و سال به حیث استاد معنوی خود میشناسم،
دوست مشترک و دانشمند ما جناب عبدالله خان نوابی صاحب تحت نام مستعار حود « احمد نعیم » به ارتباط نوشته من که آن را چرندیات خوانده اند به جناب شما توصیه نموده اند که اینجانب را « محظور» بدانید که البته منظور جنابشان « معذور» است.
امیدوارم تذکر این ارادتمند خود را گستاخی تلقی نفرمایید.
با عرض احترام مجدد


اسم: سیدعبدالله کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 27.12.2016

خدمت بزرگوار گرامی و دوست عزیزم جناب استاد هاشمیان پس از سلام
شما خود میدانید که با وجود بعضی تفاوت نظرها، من به شما ارادت خاص دارم و شما را یک مرد مبارز در راه نظریات تان میدانم و خدمات فرهنگی و علمی شما چه در انتشار آئینه افغانستان و چه در سائر آثار علمی شما نزدم بسیار ارجمند و قابل ستایش است.
مقصدم من در ذکر کلمه استاد قاطعانه همان تعبیر فقره دوم شما است که گاهی این کمترین بعضی از دوستان دانشمند خود را نیز به همین لقب با مسمی یاد میکنم.
راجع به امضای فرمان حکم قتل یک تعدا به شمول مرحوم فقیر احمد خان پنجشیری دنبال تحقیق در متون دست داشته خود رفتم، و تاجائیکه دیدم این فرمان تقریباً یک ماه قبل از شهادت اعلیحضرت محمد نادرشاه امضاء شده است که همان سال 1312 است. در این حالت نظر آقای احسان لمر درست است و گذشته از آن سندی که آقای لمر ارائه کرده و جناب شما نیز تاریخ مقطوعه اخبار را بدقت ملاحظه فرموده اید، بیانگر همین موضوع میباشد. با عرض ارادت و رفع سوء تفاهم


اسم: احسان لمر   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 27.12.2016

جناب بزرگوار داکتر صاحب یوسفی، با عرض سلامها و احترامات از توجه آن بزرگوار به سطور اینجانب جهانی ممنون ومشکورم.
حضور مبارک عرض نمایم که شادروان کاکا سید احمد « لودین » در 1927 میلادی دوره اعلیحضرت امان الله خان مرحوم ، وفات نموده بودند. با تجدید احترامات


اسم: احسان لمر   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 27.12.2016

استاد گرامی دکتور صاحب کاظم و جناب محترم فدامحمد نومير از جنوبي کلفورنيا، با عرض سلام حرمت بی پایان به شما،از توجه الطاف و تذکرات تان جهانی ممنون.
از نهضت مشروطیت اول یا آن ابحار بیگران دانش و فضل و آزادی خواهی و وطن دوستی بما قطره ها رسید زیرا در نیم قرن تکفیر کنندگان میر صاحب و امثال شان جداً مانع معرفت و آگاهی از آن ابر مردان را می شدند خداوند بمن توانای اعطا فرمایند تا آنچه در سراج الاخبار و امان افغان ازین بزرگواران بما باقی مانده به نسل جوان وطنم عرصه نمایم.بار دیگر از توجه تان سپاسگذارم


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفرنیا    تاریخ: 27.12.2016

میدانم دوست محترمم داکتر صاحب کاظم بسیار مصروف است وبرای غنای تاریخ وفرهنگ افغانستان خدمات مفید وآموزنده انجام داده، بخاطر دوام این خدمات برایشان صحت خوب وموفقیت استدعا میکنم.
درپیام اخیر داکتر صاحب کاظم بعتنوان محترم محمد داود مومند چند نکته به این طالب العلم ارتباط داشت که یکی آن اختلاف نظر دوستانه درمسایل ملی وتاریخی کشورعزیزما میباشد، ومن نظرداکترصاحب را تائید میکنم که آنرا به "نعمت" تشبیه کرده اند-نکتۀ دوم، خطاب به مومند صاحب، فقرۀ "استاد شما" {هاشمیان} است، چونکه این فقره وخطاب نه تنها ذومعنین، بلکه کثیرالمعنی نیزمیباشد، اجازه میخواهم پیرامون یک معنی آن روشنی اندازم :
محترم مومند صاحب هیچگه و درهیچ ساحه ومورد شاگرد من نبوده، ایشان که بعدازختم تحصیل درپوهنحی حقوق وعلوم سیاسی، درپوهنتون مدیر یکی ازشعبات بودند، درآنوقت تماس نداشتیم، اما دریک جریان سیاسی تحت ریاست ورهبری مرحوم پوهاندفضل ربی پژواک، هردو درآن جریان شامل بودیم. شناخت وتماس ما بیشتر درکلفورنیا میسرگردید- موصوف یکتن ازهمکاران قلمی و بعدا عضوهیات تحریرمجلۀ آئینه افغانستان بودند وتقریبا در هرشماره یک مقالۀ شان نشرشده است -علاوتا اجدادما با این خانوادۀ محترم مومند وصلت کرده وهم دختران خودرا به افراد این خاندان داده- مادرکلانهای پدری من، زوجه های مرحومین سیدهاشم پاچا، سید قاسم پاچا و سیدجعفرپاچا، ومادرپدرم (زوجۀ سیدحعفرپاچا) برادرزاۀه خان لعلپور،عمۀ پدریاپدرکلان آقای محمدداودمومندمیشد-لهذا دربین ما علاوه برهمکاری قلمی، ارتباط خونی وخویشی هم موجود است.
معنی دوم فقرۀ "استادشما" درنزدمن اینست که مومندصاحب همیشه مرا بخاطری به لقب(استاد) مخاطب قرارداده که از لقب مسلکی من کارگرفته، مرحوم داکترصاحب صمدحامد وخود جناب داکتر کاذم را نیزبارها (استاد) خوانده است- البته جای شک نیست که مومند صاحب ازلحاظ کبارت سن وهم ازلحاظ نسب وخون شریکی بمن احترام زیاد قایل است. علاوتا مومندصاحب همیشه ازخدمات فرهنگی من درمهاجرت بسیارتقدیروتوصیف میکند، درحالیکه من خودرا مستخق آن نمیدانم وهیچگاه اورا به اینکار تشویق نکرده ام، اما اینکه خود او به ارداۀ خود وبطور مستقل اینکاررا کرده، من مانع قلم او شده نمیتوانم، و او آدم غیبتگروتعریفگرهم نیست، نه ازکس میرسد ونه بکس تملق میکند، هزچه دلش بخواهد بطور مستقل مینویسد- آقای داودمومند مرحومین استادعبدالرحمن پژواک واستاد داکترصمدحامد را چهار برابر من تقدیر وتوصیف کرده است ومرحوم مغفور محمدگل مومندبابا ومرحوم مغفورخان عبدالغفارخان را "فخرافغان" گفته چهاربرابر پژواک وحامد تقدیر وتوصیف کرده است. هیچکس مانع طرزتفکر و قلم آزاد وبی ترس وبیم او شده نمیتواند.
معنی سوم "استادشما" درنزدمن چنین تلقی شده میتواند که گویا مومند صاحب یک جوان کم معلومات ونارسیده و نورسیده بوده ومحتاج بیک معلم وراهنمایی مانند هاشمیان میباشد- درینمعنی تصوری باید خاطرنشان ساخت که مومندصاحب شاعراست ومن طبع شعرندارم -مومندصاحب درمسایل مربوط به ادب، تاریخ وفرهنگ زبان پشتو آنقدر مطالعات ومعلومات وسیع دارد که من بشاگردی او رسیده نمیتوانم - اعتراف میکنم که درمورد زعما ونخبگان قوم پشتون وشاعران زبان پشتو بعضی اوقات، بلکه بدفغات، از معلومات شان ازطریق تلفون استفاده کرده ام ودربرخی موارد اوهم ازمن معلومات خواسته، گویا همکاری دوجانبه بوده است. من وداکتر صاحب کاظم نیزازطریق تلفون یا ایمیل تبادل نظر یا مبادلۀ معلومات داشته ایم. بهرحال خصلت من چنین است که هیچوفت چیزی را "بدل نمی اندازم"، بلکه دوستانه وصمیمانه با دوستان مطرح میسازم.
درانتظار توضیحاتی که جناب کاظم صاحب به محترم مومند صاحب وعده کرده اند میباشم وعلاوتا توجۀ جناب کاظم صاحب را بیک تقاضای قبلی خود معطوف میسازم که درپیام مورخ 16 دسامبر من بعنوان محترم آقای احسان لمر درج شده است. درآن پیام ازجناب استاد کاظم خواهش کرده بودم درموضوع اعدام یکتعداد بیگناهان که مرحوم فقیراحمدخان پنجشیری هم شامل آن بود روشنی اندازند که آیا فرمان اعدام شانرا اعلحضرت ظاهرشاه امضاء کرده بود یا اعلحضرت نادر شاه ؟ یعنی آیا اشخاص مذکور در سال 1311 اعدام شدند که نادرشاه حیات داشت یا درسال 1312 که ظاهرشاه نو بچوکی سلطنت نشسته بود؟
با عرض احترامات - سیدخلیل الله هاشمیان - 27 دسامبر 2016




اسم: دوکتور محمداکبر یوسفی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 27.12.2016

هموطن گرامی احسان لمر!
سلام و احترام عرض می کنم.
نوشتۀ جالب شما را در بارۀ "کاکا سیداحمد" خواندم، برایم خیلی خوش آیند و معلوماتی بود. خودم، در سنین جوانی که در حقیقت بسن 17 سالگی از صنف 12 فارغ و در لیسۀ احمد شاه بابا در قندهار بحیث معلم مقرر شدم، 52 سال قبل بعد از ظهر در مکتب ابتدائیۀ آنزمان "کاکا سید احمد" در شهر قندهار تدریس می نمودم. این مکتب در آنزمان، در عقب مکتب ابتدایه، بنام «احمد شاهی" قرار داشت. اگر امکانات کسب معلومات داشته باشید، لطفاً بپرسید که آیا، تا الحال وجود دارد و یا نه. آیا آن مکتب انکشاف بیشتر دیده و یا خیر.

با احترام

یوسفی


اسم: احمد نعیم   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 27.12.2016

محترم داکتر صاحب کاظم !
لطفآ وقت گرانبهای تان را درجواب های چرندیات بعضی ها مصرف نکرده ، این اشخاص جواب های خود را در دوسال چندین بار گرفته اند اینها با <<درست>> خوانده نمیتوانند یا یادفراموشی پیدا کرده اند لذا این اشخاص را محظور بدارید .


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 27.12.2016

"واقعیت سقوط امپراطوری کمونیست ، انسان را با پرادوکس خوشی و اندوه معروض میسازد : خوشی از نابودی یک امپراتوری هژمونیست و متجاوز. اندوه به دلیل از میان رفتن یک وزنه مقابل در برابر ظهور یک ابر قدرت بی رقیب در جهان که فصل نوی را در مصیبت های مردم افغانستان کشود."

استاد محترم داکتر صاحب تره کی!

بعد از عرض سلام و احترام به شما تحلیلی گر و استاد ورزیده حقوق
جملهء بالایی تان جگرم را خون ساخت.

ای کاش وطنک ما ارام می شد و این خیال و خواب ما که همه باز با هم یکجا می شدیم تحقق می پذیرفت.

شاید در آن دنیا افغانستان دیگری باشد که ما و شما در انجا با عزیزان دوران صلح و صفای کشور یک جا شویم، زیرا عمر همهء مانزدیک به آن دنیا شده میرود.

ز چاک سینه حرفی می نویسم
کتانم حرف ماهی می نویسم

سرا پا دردم از مطلب مپرسید
به مکتوب آه آهی می نویسم

ز دل نقش امیدی جلوگر نیست
برین آینه آهی می نویسم

بیدل


اسم: سیدعبدالله کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 26.12.2016

برادر محترم و عزیز جناب محمد داؤد مومند پس از سلام و احترام
امروز مقاله شما را تحت عنوان "کودتای ماهیتاً سرخ سرطان در موازات مطامع سیاسی اتحاد شوروی" در این پورتال وزین خواندم که چند جای از این کمترین نیز نقل قول فرموده بودید. ازلطف شما ممنونم، ولی همانطوریکه با استاد شما دوست عزیزم جناب داکتر صاحب هاشمیان در بعضی موارد تفاوت نظر داشته و دارم و آنرا یک نعمت می شمارم، با شما نیز در همان راستا تفاوتهای نیز وجود دارد که لزومی برای مباحثه و جدال قلمی را نمی بینم، زیرا هریک حق دارد نظر خود را داشته باشد و من همیشه با نظریات دگراندیشان احترام می گذارم.
اگر ازاین مقدمه بگذرم، نوشته اخیر شما ایجاب بعضی توضیحات لازم را می نماید، بخصوص در مورد "دموکراسی واقعی و معقول" که بر میگردد به بیانیه شهید محمد داؤد خان که چند بار شما در تبصره های خود به آن اشاره کرده اید. چون دراین روزها سخت مصروف نوشتن یک مقاله در مورد اسرار نهفته شهادت امیر حبیب الله خان سراج الملت هستم و طوریکه می بینید تا حال 16 قسمت آن به نشر رسیده و چند قسمت دیگر نیز زیر کار است، لذا به مجردی که آن سلسله به پایان برسد، سعی میکنم پیرامون نوشته اخیر شما مطالبی را بعرض برسانم که البته ماهیت توضیحی خواهد داشت، نه به اصطلاح جدال "تو بگو و من بگو" تا آنوقت با عرض ارادت


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 26.12.2016

با عرض پورش ( مسما کردن میدان هوایی لوگر بنام فرزند صدیق وطن ) به میدان هوایی کندهار تصیح گردد . با احترام


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 26.12.2016

میدان هوایی شندند در سال 1961 توسط شوروی وقت ساخته شده. میدان هوایی کابل در سال 1960 توسط انجنیران شوروی
میدان هوایی قندهار در حدود سال های بالایی توسط شرکت امریکایی
ساخته شده تا طیارات که بین شرق میانه و آسیای جنوب شرقی با انجن های ضعف تر از جت پرواز می کنند توقف داشته باشد که بعد از انکه انجن جت ساخته شد میدان بین المللی قندهار در سطح بین المللی طرف استفاده قرار نگرفت.

میدان هوایی بگرام هم در سال 1950 زمان جنگ سرد بین شوروی وامریکا توسط امریکایی ساخته شد. امریکا می خواست ساحه نفوذ خود را در منطقه داشته باشد.

قصهء بند سلما در زمانش هم همین طور بود که امروز بنام بند دوستی بین افغانستان و هنوستان یاد می شود هم به مصرف انکشافی هنوستان به پایان رسیده.

قسمیکه واضع دیده می شود تماماٌ پروژه های بالایی در زمان مرحوم ظاهر شاه به سر پرستی صدراعظمش مرحوم داود خان و ملت افغانستان از کمک های خارجی احیا شده.

از ملاقات رهبر مرحوم ما با کسنجر ترجمه محترم ارسلا واضع دیده می شود که چطور "کچکول" را برادر محترم ما بنام کمک برای کسنجر دراز کرده.

این هم شد خدمات به مردم.

فرض کنیم که در زمان صدارت مرحوم داود خان که تحت ریاست شاه سابق کار می کرد تمام پروژ های عمرانی آن از عایدات دولت و نه از کمک های انکشافی کشور های دیگر انجام شده باشد.

ای کاش خدمت به مردم نمی کرد و ما را به این حال و روز نمی انداخت. یا اینکه پاداش خدمات خود را از مردم گرفت.

خدا کند که امریکا موافقه کند که میدان هوایی جان اف کندی را هم بنام داود خان کنند و یا میدان هوایی دهلی را اما این واقعیت را نمی توان انکار کرد که مرحوم داود خان افغانستان را با سیاست غلط خود که مخصوصاٌ از ملاقات وی با کسنجر به صورت واضح اشکار می گردد، اعدام نموده.

صدیق بودن و هوشیار نبودن دو چیز متفاوت است.

"به امید هر چه زودتر برآورده شدن تصامیم مردم"

به امید هر چه زودتر هوشیار شدن مردم، تصامیم را به همه معلوم است که قدرت مندان می گیرند و بالای مردم کلاه می گذارند.

غیر بی مغزی حصول اعتبار پوچ چیست
غنچه سر بر باد داد و صاحب دستار شد

بیدل




اسم: Abdullah   محل سکونت: CA    تاریخ: 26.12.2016

مسما کردن میدان هوایی لوگر بنام فرزند صدیق وطن !

درین رورها درصفحات فیس بوک زیادتر از پشتیبانی افغان ها مبنی برتقاضای میدان هوایی قندهار، بنام داودخان وسرک میدان هوایی ، بنام امان اله را سرخط خود قرار دادند.
باید متذکر شد که میدان های هوایی کندهار ، کابل ، شیندند، بگرامی تمام آن در وقت صدارت داود خان ساخته شده بود و قرار بود میدان بزرگ هوایی لوگر در دوران طلایی جمهوریت که کار های مقدماتی اش آغاز شده بود مانند پروژه بند سلما به زودی به اکمال برسد.
به امید هر چه زودتر برآورده شدن تصامیم مردم


اسم: صالح محمد   محل سکونت: کابل    تاریخ: 26.12.2016

د ستر استاد سیستاني نه ډېره زیاته مننه، که څه هم د ستر استاد څیړنې او تاریخ لیکنه دومره زیات ارزښت لري چې ما غوندې یو عاجز انسان نسي کولای چې د هغو سترو کارونو په خاطر مننه وکړي، خو بیا هم الله دې ستر استاد او د استاد په شان نورو استادانو لکه فاراني صاحب، کوچی صاحب، آغا صاحب کاظم ته د برکاتو نه ډک عمر په نصیب کړي.
زه که څه هم د علومو په سمندر کې داسی تږی پاته شوی یم چې څاڅکی هم راته ندی رسیدلی، خو زما په نظر ځیني کسان دي چې د ده ټول اعمال ریایي وي او همدغه علت دی چې د خلکو نه د بدل غوښتنه کوي.
د مجاهدینو مشران (که څه هم دوی هیڅکله د جهاد په نیت ندي راولاړ سوي) وایي موږ جهاد کړی او اوس نو افغان ملت دوی ته د جهاد تاوان ورکړي، دې ته ریا وایي.
بل یو بیا چې وګورې، که یې جومات ته فرش واخیست او د جومات د بریښنا د مصرف پیسې ورکړي، بیا هڅه کوي چې جوماتوال او کلیوال ټوله د ده په خدمت کې وي او د ده هرې خبرې ته سر وښوروي.
بل یو چې بیا وګورې لیکوالي کوي خو بیا په بدل کې د خلکو نه دا غوښتنه کوي چې د ده نه د ښو لیکونو په بدل کې مننه وکړي.
داسې انسانان په روحي او معنوي ناروغۍ اخته دي، د دوی یو کار هم د لوی رب د رضا په خاطر نوي ولې چې دوی یې د خلکو نه بدل غواړي.
زه په پوره باور وایم چې استاد سیاه سنګ، کومې لیکنې او څیړنې یې چې پخوا کړي او نن بیرته د خپلو خبرو نه په شا کیږي او د ۱۸۰درجو په اندازه مخالفت او ضدیت کوي، دا ټول پدې خاطر چې د ده ټول کارونه ریایي ول او داسې نه وه چې معنویتا او روحا، ده د افغانانو د ذهنیت د رڼولو په خاطر کار کړی وي.
صادق انسانان هیڅکله د خلکو نه د بدل د اخسیتلو په خاطر کار نکوي، ستر انسانان لکه خپله استاد سیستاني، آغا صاحب کاظم، باري جهاني، فاراني صاحب، استاد ترکی، روستایي صاحب، آغا صاحب هاشمیان (چې حتی زما شخصي پوښتنو ته یې ځوابونه ویلي)، نوزادي صاحب او نور استادان چې اوس زما زړه حافظه کې نسته، دوی تل هڅه کوي چې د زړه له اخلاصه د خلکو خدمت وکړي، دوی چې کله لیکنه کوي نو یواځې او یواځې د پاک الله رضا ویني او بس. دوی د لمر په شان دي چې که څوک خوشحالیږي او که خپه کیږي خو خپله تودوخه او رڼا بې له ریا او بې له تعصبه و ټول عالم ته رسوي او همدا علت دی چې خلک له دوی سره مینه لري.
استاد سیاه سنګ ته زما پیغام دا دی چې:
۱-هر کار چې کوې د پاک الله په رضا یې وکړه، او د خلکو نه تمه مه کوه چې د تا نه مننه وکړي.
۲-که هرڅومره هڅه وکړې چې لمر په دوه ګوتو پټ کړې، دا امکان نلري، ته خپله بدنامه کیږې.
۳-هڅه مه کوه چې د پردو تر سیورې ژوند وکړې، هڅه مه کوه چې د پردو په دستور د خپل هیواد پر ضد او د خپل هیواد د ویاړونو پر ضد کار وکړې. هغه کسان چې دا هڅه یې کړې ده هغوی بدنام سوي دي، هغوی رټـل سوي دي.
ابدي ژوند د اخلاص په صورت کې تر لاسه کیږي، ټول شخصیتونه چې نن ټول دنیاوال هغو ته احترام قایل دي او د احترام په سترګه ورته ګوري، د هغوی اخلاص دا ټول ویاړونه هغوی ته او افغان ملت ته ګټلي نه ریا.


اسم: سیدعبدالله کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 26.12.2016

از آنجائیکه دراین ستون سخن در مورد اتهام کفر بر مرد بزرگوار جناب میر سیدقاسم خان آمد، به تأسی از نظر داکتر صاحب هاشمیان که میرصاحب وقتی محکوم به اعدام گردید و با دست ها در زولانه و پا ها در زنجیر بسوی محل اعدام یعنی دهمزنگ روان بود، گفته میشود که سردار فیض محمد خان زکریا وزیر معارف وقت به شفاعت نزد هاشم خان صدراعظم شتافت تا جزای میرصاحب را از اعدام به زندان تغییر دهد. این شفاعت مورد قبول صدراعظم قرار گرفت و هنوز محکومان در حوالی مکتب نجات سابق و ماشین خانه نرسیده بودند که اطلاع به مؤظفین اعدام رسید و میرصاحب را از ردیف جدا کردند و به زندان بردند.
دراین ارتباط من سالها قبل از چند منبع موثق شنیدم که چون میرصاحب مدتی به حیث معلم اعلیحضرت محمد ظاهر شاه ایفای وظیفه میکرد و شاه سخت به او احترام داشت، با اطلاع از محکومیت میرصاحب به اعدام شاه نارحت شد و چون خودش جرأت ابراز نظر و هدایت مستقیم را به کاکای خود سردار هاشم خان نداشت، فوری موضوع را با فیض محمد خان درمیان گذاشت و از او تقاضا کرد تا پیام و خواهش پادشاه را به صدراعظم برساند. اینکار صورت گرفت و هاشم خان مجبور شد امر تخفیف مجازات میرصاحب را بدهد و اما نخواست آنرا شایع سازد که اینکار به تقاضای پادشاه صورت گرفته است. لذا کریدت این اقدام در اذهان عامه و نیز در حلقه های رسمی به وزیر معارف فیض محمد زکریا داده شد. این روایت گمان میکنم بیشتر قرین به واقعیت است، زیرا هاشم خان کسی نبود که به شفاعت فیض محمد خان از نظر خود مبنی بر صدور حکم اعدام بگذرد، مگر آنکه ناگزیر به تمکین به تقاضای پادشاه شده باشد.


اسم: فدامحمد نومير   محل سکونت: جنوبي کلفورنيا    تاریخ: 26.12.2016

بسم الله الرحمن الرحيم ط
دلغمان د چهارباغ ، د مرحوم ، ارواحښاد ميرسيدقاسم صاحب ، چي د لومړي مشروطه غوښتونکو د مخکښو مبارزينو څخه شميرل کيږي او په نوم ، ژوند ليک اوکارنامو باندي يي دافغانستان دتاريخ طلايي پاڼي او مجاهد افغانان تل وياړي . په همدي ويبپاڼه کي د ښاغلي احسان لمر ليکنه او هم ددې ويبپاڼي د نظرونو په کړکۍ کي د افغاناني ټولني د وياړ او سرلوړۍ سپين روبي پوهاند استاد ‌‌‌‌‌‌ډاکټرصاحب هاشميان صاحب تبصيره ولوستل ، او زه يي دې لره و پارولم چي د خدای بخښلي ملي مباررې په اړه څه د کتابونو څخه ټکي په ټکي اقتباس او وليکم ، کوم چي ما کلونه کلونه مخکي لوستلي وه.
لومړۍ : د مرحوم ميرصاحب سيد قاسم سياسي مبارزه .
لکه مخکي چي مي يادونه وکړه ، چي مرحوم ميرصاحب سيدقاسم د لومړي مشروطه غوښتونکو او ملي مبارزينو څخه وو. نوموړئ جان نثاران ملت چي ځينو به ورته جان نثاران اسلام خطاب کاوه. او ځينو به بيا ورته اخوان افغان وايه فعال او مخکښ غړۍ او د بنسټ ايښودونکوڅخه يي وو، چي غړو به يي د شوربازار د پراچه په سرای کي د مرحوم ، اروحښاد ، ملي مبارز ، فاضل استاد مولوي غلام محی الدين حسين خيل مرياڼي ( جمرياڼي ) په کوټه کي جلسې کولې . چي د جلسې د پيل نه مخکي به يي په عظيم الشان قران او توره سره قسم ياداوه. د جانثاران ملت د ګوند اصلي او موسس غړي دا کسان وه ، چي محترم لمر صاحب هم په ګوته کړي دي او زه يي تکرار احسن کڼم : مولوي غلام محی الدين افغان ، ميرصاحب سيد قاسم ، مولو فتح محمد ارسلا جبارخيل، ګل احمد؟ ، عبدالجبار جبارخيل ، عبدالهادي داوي ، شير احمد ؟ ، ميرصاحب سيد محمد هاشم ، محمد ابراهيم چندولي او نور د ملي مشروطيت ملي مبارزين.
ويل کيږي چي مرحوم اروحښاد ميرصاحب سيد قاسم په کابل کي د هند د موقتي حکومت د مشرانو او د جنود ربانيه د ګوند د غړو سره دنژدې اړيکي درلودې.
دوهم : عقيده . د مرحوم اوحښاد ، خدای بخښلي د عقيدي په برخه کي ړ کرسي نشينان کابل ، د سيد مهدي فرخ د تاليف د يوسل لسمي پاڼي څخه بايد په دې ټکو بسنه وکړو ، کوم چي مولف يي د مير صاحب په اړه ليکي (( درسياست خارجي طرفدار المان ها است ، درمذهب تسنن متعصب است ، تمولي ندارد )). ژباړه : په بهرني سياست کي د المانيانو پلوي دی، په مذهب سني متعصب دی ، هستي او دارايي نه لري .
دريم : سياسي فکر . مرحوم ، اروحښاد ميرصاحب سيدقاسم چي د يوه لوري په افغانستان کي د مشروطيت د راوستلو د نه ستړي کيدونکو ملي مبارزينو څخه وو، د بل لور د ښکيلاک ( استعمار ) دنه پخلاکيدونکو مجاهدينو څخه وو، په سېمه او نړۍ کي يي د ښکيلاک. په وړاندي مبارزه شعار او هدف. وو. د مرحوم ، خدای بخښلي ميرصاحب سيدقاسم د سياسي فکر سره د اشنايي په هيله او خاطر د مرحوم هغه ليکنه چي د امان افغان د ديرلس سوه دوهم لمريز کال د حوت په اته ويشتمه نيټه خپره سوي ده ، اومرحوم ميرصاحب سيد قاسم يي مسول چلونکۍ وو ، کټ مټ د محمدولي ځلمي له تاليف ( د استبداد او مطلقيت په مقابل کي د ځينو افغانانو ملي مبارزې ) پاڼه 109 او 110 (( افغانستان و همسايه هاي جنوب ان : قريب از دو قرن باينطرف که مبدأ مناقشات استعماري است سيل مدهش جهانګيري از لندن به جانب اسيا سرا زير ګشته ، قطعات شمالي و جنوبي اين قاره بزرګ دنيا يادګار قرون اولی ، مهد نوع بشر ، بعثت انبيا ، مقام نزول احکام الهي ، جاي ظهور بزرګترين رجال نامدار ، ارامګاه مصلحين مشهور ، مسکن اقوام تاريخي ، منبع تهذيب و تمدن و مصدر فضل کمالي را زير وبر ساختند. دولي را که وارث و مالک حقيقي ان بلاد بودند ، چه به قوه الات قتاله ضعيف کش و چه به حيله هاي سالوسي و انتريکه هاي ابليسي به انواع فجايع تاريخ را تباه کرده، مغلوب کردند و يوغ اهنين عبوديت و زنجيرهاي کلفت اسارت بر دست و پای شان ګذارد. حاکميت ، استقلال ، جاه وجلال ، ازادي و راحت ، شرف و سعادت و بالجمله تمام هستي و دارايي معنوي و مادي انها را سلب و نيست نمودند ....)). دمرحوم ، ارواحښاد ميرصاحب سيد قاسم په اړه که هرڅه وليکل سي بيا هم لږ دي . په دې به داګړۍ بسنه وکړو، محققينو ته ضرور ده ، چي د خپلو ننګياليو پلرونو او نيکونو په اړه ژوري ، دقيقي او بې پرې څيړني او پلټني وکړي ، څو افغان راتلونکئ د خپلو پلرونو او نيکونو په کارنامو ، مجاهدو او مبارزو باندي ووياړي . په پای کي د لوستونکو څخه د بخښني غوښتوښتونکۍ يم که چيري املايي ، ټايپي تيروتنه سوې وي ، او يا د موضوع له تسلسل څخه بې ځايه وتلۍ يم. محترم لمرصاحب ته ددارينو کاميابي او په قلم يي برکت له څښتن تعالی څخه غواړه.پای


اسم: احسان لمر   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 25.12.2016

برادر فرزانه و گرامی محترم قاسم باز بعد عرض سلام و سپاسگذاری از لطف و جملات پر محبت تان، من منحیث بک شاگرد دبستان تاریخ وطن تا نهایت کوشش میکنم آنچه را از چندین نویسنده و مورخ و پژوهشگر بخوانم بعد نظری اگر لازم افتد بدهم. از مرض مزمنی که امروز عده ای از مردم ما به آن گرفتارند که زهر پاشی و شایعه و دروغ پراگنی نمایند سخت نفرت دارم این نظرم در همه موارد چه طرفدار شان باشم و یا نه صدق میکند. بناعا نظرم در مورد مرحوم اعتمادی صاحب یا هر کسی دیگر بر اصل تدقیق و جستجو ها است. بار دیگر از لطف و مرحمت و جملات صمیمانه تان ممنون و شکورم.


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا امریکا    تاریخ: 25.12.2016

جناب محترم اقای احسان لمر !اولتر از همه امید وارم احترامات بنده را قبول فرماید. ٍثانیا حدمت برادر محترم احترامانه عرض میدارم، ان اینکه. به انهم که در بعضی موارد در مسایل سیاسی با هم همنظر نیستیم ، این عدم همنظری معنی این را ندارد که خدای ناخواسته از شماو یااز نظریات شما خوشم نمی اید، من بشما و محترم ولی اریا احترام حاص دارم ای کاش همه بزرګان ګذاشته ما مثل شما هواخوا میداشت. شما دو شخصیت واقعآ اشحاص بافهم هستید، متاسف به اشحاص هستم که هم به میخ میزند و هم به نعل، ای کاش تمام دوستان مرحوم میوندوال صاحب مثل شما میبود، نوشته قبلی من در دریچه نظر سنجی صرف بخاطر روشن نمودن حقایق در باره مرحوم نور احمد اعتمادی صدراعظم اسبق بود هیچ کدام مدعا و مقصد دیګری نبود.
همچنان باور کامل دارم چنانچه جناب بزرګوار اقای جمیلی صاحب نیز در نوشته خود متذکر ګردید و اذعان نموده. که نوشته وی نیز بجواب یک عده روز ګذاران بود. که بی خریط فیرهای هوایی میکند، ګاهی سنګ دوستی این و ان را به سینه میزند و ګاهی به افتخار بر ضد ان شخص میشود. و مینویسد. که من نه طرفدار این و ان نیستم. امید وارم حل مطلب شده باشد.
ډیر محترم ورور جناب صالح محمد خان د کابل نه! په خپلی بزرګواری زما احترامات قبول کړی.
محترم ورور. په افعان - جرمن انلاین ویب سایت کښی هره ورځ په لسهاو نظریات لیکل کیږی دا ددی معنی نلری چه ټول لوستونکی دی د هر یو نظر لیکونکی نظر و منی او یا یی قبول کړی. دا زما د توان نه پورته خبره ده چی خپل نظر په نورو درنو لوستونکو قبول کړم، د یوه لیکوال د نظر قبولی او یا نه قبولی مربوط په لوسونکی پوری ده، دا لوستونکی دی چی د چا نظر د لیکوال د دلایلو د ریښتنوالی او یا نه ریښتیوالی په مورد او یا باره کښی قضاوت کوی.
هر لیکوال او د نظر خاوند دا حق لری چی په یوه موضوع کښی خپل نظر څرګند کړی. دا چی لوستونکی د لیکوال د لیکلو نه څنګه برداشت کوی مربوط په لوستونکو پوری ده. هیله ده چه زما د عرایضو مو خوا بدی نکړی.
د ورور ولی په مینه.


اسم: احسان لمر   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 25.12.2016

جناب محترم آقای جلال با عرض احترامات و سلامها، از الطاف تان ممنون و سپاسگذارم. من کاری نکرده ام جز ابراز عشقم بوطن و مردمم، برای بیداری شان و آگاهی از حقیقت ها عمداً پنهان نگه داشته شده.
قسمی که جناب شما ملاحظه فرمودید که این علما و روحانیت و روشنفکران پیشرو و واقعاً آگاه این حرکت و جنبش را رهبری می نمودند از سید ما جمال الدین افغان تا مولوی سرور واصف ــ مولوی واسع اخوندزاده ــ میر سید قاسم آغا و دیگر و دیگر که به تدریج تا حد ممکن معرفی خواهند شد. باز هم از توجه و مهربانی تان تشکر می کنم. ارادت مند شما


اسم: جلال   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 25.12.2016

جناب بزرگوار پروفیسور صاحب هاشمیان از حسن نظر شما در مورد نوشته ای بنده و همچنان معلومات خیلی مفید و موثق تان در مورد « میرسید قاسم رحمه الله » بسیار ممنونتان. شما با این معلومات تان نه تنها بنده را ازتاریکی ابهام بیرون ساختید، بلکه حق یک مسلمان رفته از دنیا را هم ادا نمودید. جزاک الله خیرا. از محترم «احسان لمر» بخاطر زحماتشان بازهم اظهار امتنان دارم.
با تقدیم سلام و احترام



اسم: جلال   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 25.12.2016

دیر ګران او زړه ته نږدی محترم صالح محمد خان ورور تاسو ته هم خېل نیکی هیلی او سلامونه وړاندی کوم!
ستاسو له نیکه نظره ډیر مننه. په سترګو، ستاسو امر به ان شاالله همدا اوس اجرا کوم. که تاسو ګران او محترم ورور په خپله هم همدا کار کړی وای ان شاالله هیڅ مشکل به نه وو. رانه هیره نشی چی ستاسو د دروند او پرمحتوی لیکنی لوستل، تل زما د خوشحالی سبب کیږی.
په درناوی، والسلام علیک و رحمة الله و برکاته


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفورنیا    تاریخ: 25.12.2016

دانشمند محترم داکتر صاحب جلال
مرحوم مغفور میرسیدقاسم خان درمکتب حبیبیه مضامینی ارقبیل تاریخ اسلام و هم فقه اسلامی را بعنوان (دینیات) تدریس میکردند وهم درموسسه دارالعلوم عربی تدریس میکردند وشاگردان زیاد داشتند -مولوی ها وعلمای ریاست تمیز وقتی درمسایل شرعی وفقهی باصطلاح "بند میماندند" بامیرصاحب مرحوم مشوره میکردند -اصطلاحی که درزبان میرصاحب بود وهمه شنیده بودند ، تکیه کلام "خوش چتی" بود وغلطی های ملاها ومولوی ها را با همین تکیه کلام اصلاح میکردند -ازچنین عالمی که ازلحاظ نسب از سادات کنربودند ودرقریه وشهر خود درلغمان هم امام مسجد وهم به عالم ومجتهد دین اسالم شهرت داشتند، چطور ممکن است او گفته باشد که نعوذبالله "قران ساختۀ محمد است"؟
در دورۀ صدارت محمدهاشم خان او خودش ازترس بیرون نمیرفت و روزها تاناوقت دردفتر خوددرصدارت کارمیکرد، همه اطلاعات برایش از راه گوش میرسید ودرهمه امور باساس راپورهای ضبط احوالات از "راه گوش" قضاوت میکرد. بنابرین درآن دوره دروغ گفتن وتهمت کردن رایج بود وصدهانفربیگناه باساس تهمت ودروغ محبوس یا کشته شده بودند. یکتعداد ازمولوی های وزارت عدلیه که میرصاحب معلومات ناقص آنها را "خوش چتی" گفته رد کرده بود، میخواستند اورا از بین ببرند وبالای او به دروغ شهادت دادند، اما مرحوم فیض محمدخان زکریا که درآنزمان وزیرمعارف بود ومیرصاحب راازقدیم درمکتب حبیبیه میشناخت، بسیار ومردانه وارایستادگی کرد واورا ازکشتن نجات داد، درحالیکه مدت 18 سال درمحبس دهمزنگ محبوس بود. با یگانه پسرمیرصاحب، مرحوم سیدمسعودپوهنیار مدت سه سال درسفارت لندن همکار بودم، او سکرتراول ومن سکرتردوم بودم وازآن مرحوم قصه های واقعی زیاد شنیده ام.
از توضیحات شما بمحترم محمدداودمومند که یک گوشۀ تاریخ اسلام را با ذکر آیات وروایات تشریح وارائه نموده بودید، آنچه قبلا میدانستم بیشتر آموختم ومتیقن شدم وهمه اش را بحیث یک مسلمان تصدیق وتائید میکنم. الله (ج) بشما صحت خوب وعمر طویل نصیب فرماید تا مسلمانان همکار با این پورتال از فضل ودانش شما همیشه بهره مند گردند - باعرض احتارم - سیدخلیل الله هاشمیان- 25 دسامبر 2016












اسم: صالح محمد   محل سکونت: کابل    تاریخ: 25.12.2016

سلامونه او نیکې هیلې مو ومنئ
د محترمو وروڼو ښاغلی قاسم باز او جلال خان د جرمني نه زیاته مننه چې ښو موضوعاتو ته یې اشاره کړې.
نن د کور نه دفتر خواته روان وم چې په کوم موټر کې چې زه ناست وم د موټرچلوونکي نه لږ شانته غلطي وسوه او د بل موټر سره ټکر سو، نو هغه بل موټر چلوونکی وار له واره ښکته سو او زموږ د موټر چلوونکي د ستونی ونیو. زه ورغلم او په سړه سینه مې هغه بل ته وویل چې .....بالاخره ما خپل له جیبه هغه بل ته زر افغانۍ ورکړې چې جنجال خلاص سي او جنجال خلاص سو.
دا کیسه مې په دې خاطر وکړه چې نه پوهیږم موږ اکثر افغانان یو ډول ځانګړی خصلت لرو، هڅه مو دا ده چې په هر کار کې جنجال جوړ کړو، البته ټول نه یادوم ولې چې پژواک صاحب هم افغان وه او ښاغلی قاسم باز هم پخپله افغان دی او ماشاالله د ډېر ښه نظر خاوند دی.
لویه غلې په دې کې ده چې هڅه کیږي دا خپل نظر که سم وی او که ناسم، خو په بل مسلمان یا غیر مسلمان هماغه نظر ومني.

ګران ورور جلال صاحب سلامونه.
ستاسو لاندینی لیک چې محترم ورور مومند صاحب ته مو لیکلی، که څه هم تاسو په لنډو خو ډیر زیات وضاحت مو ورکړی، زما ِ غوښتنه دا ده چې که ممکن وي د یوې لیکنې په شکل یو وار بیا تکلیف وکړی او د همدې لارې د تحلیلونو او پیغامونو له لارې خپور سي ډېر به ښّه سي.
ما غوښتل چې زه دا کار وکړم او د تاسو لیک واخلم او هلته یې خپور کړم خو بیا مې سوچ وکړ چې دا کار ناسم ښکاري نو تاسو ته مې یاد آوري وکړه.
الله مو تل کامیابه او سرلوړي لره.


اسم: احسان لمر   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 24.12.2016

جناب بزرگوارنهایت محترم جمیلی صاحب و جناب محترم قاسم باز، با تقدیم حترامات،
توجه شما را به رسالهء بنام « سردار محمد رحیم شیون ضیائی " شیون کابلی"» نوشته محترم ولی احمد نوری میزان 1382 شمسی اکتبر 2004 میلادی چاپ انجمن فرهنگی افغانستان شهرلیمونژـ فرانسه صفحه 57 و 58 جلب می نمایم که چنین نوشته شده است:
« " امین" پسر سردار قصه می کند:" در یکی از شبهای که پدرم و من اخبار هفت بجه ئی شام را از تلویزیون ماسکو را مشاهده می کردیم، دیدیم که سردار نور احمد اعتمادی سفیر ما در شوروی با لئوند برژنف منشی عمومی حزب کمونست اتحاد شوروی در روی پرده تلویزیون ظاهر شدند. پدرم وقتی این دو نفر را کنار هم دید با خنده و مزاح گفت:" شکر که اقلاً سفیر ما ازین جانی ملعون دراز تر و بلند تر است" در همین اثنا با تشریحات انانسر تلویزیون متوجه شدیم که جناب نوراحمد اعتمادی سفیر افغانستان در شوروی را با اعطای نشان « دروژیا نرودوف»{ Drougbaa Norodof} که یکی از نشان های لنین می باشد مفتخر ساخته اند، و دیدیم که هنگامی که این نشان طلائی را که از گوشه های ستاره اش اشعه زرین می درخشید و در نوار سرخ بیرق شوروی آویزان شده بود.... سفیر ما ..... برابر برژنف آن چنان خم شد که یک زاویه قائمه را به خود گرفت در همین اثنا پدرم ناخود آگاه بر من نعره زد که تلویزیون را گل کو( خاموش کن) که من این صحنه را دیده نمی توانم.
چندی بعد به دعوت مجللی در سفارت برگزار شده بود چون نمی دانستیم که این دعوت بمناسبت اعطای نشان لنین به سفیر افغانستان برگزار شده است من و پدرم هم در آن اشتراک نمودیم.و در آنجا هنگامی که جناب نور احمد اعتمادی سفیر افغانستان با تعلیق این نشان طلائی و نوار سرخ ستاره دار آن، در محفل ظاهر شد و روس ها به کف زدن آغاز کردند، من پدرم را به حالتی دیدم که هرگز قبل از بر آن ندیده بودم و متاسفانه که آناً خشونت و عصبانیت خود را به سردار نور احمد اعتمادی بسیار با شدت اظهار نمود و دست مرا گرفته از سفارت افغانستان خارج گردید....ولی روزی که از اعدام نور احمد اعتمادی توسط کمونست ها شنید از شنیدن این خبر نهایت متاثر شد و اشکی برای او از دیده ریخت و بر روانش دعا نمود »
قابل یاد آوری میدانم که سردار شیون ضیائی فرزند سردار محمد عمر خان و نواسه امیرعبدالرحمن خان و هم وی پدر خانم پروین می باشد که قسمت اعظم عمر را در تبعید اجباری در روسیه زندگی نمود و زندان بربریت استالین در سیبریا را هم گذشتانده و دولت و حکومات افغانستان به نامه های برای اجازه برگشت بوطن را جوابی ندادند. وی شاعر توانا هم است که آقای نوری قسمتی از اشعار شانرا هم نشر نموده است.


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا امریکا    تاریخ: 24.12.2016

در این یکی دو هفته اخیر بسیار مقالات علمی تحقیقی و تاریخی را از یک عده بزرګان قلم بدست که موجب غنا معلومات ما میګردد در پورتال وزین افغان جرمن انلاین بقلم اقایان هریک جناب عبدالجلیل جمیلی صاحب، جناب داکتر صاحب سید عبدالله کاظم، جناب محترم کاندید اکادمیسین سیستانی صاحب و بزرګان دیګر.به بسیار علاقه خواندم. بخصوص مقالات تحقیقی جناب داکتر صاحب کاظم که تا حال سلسله نوشتن ان ادامه دارد.
ای کاش تمام قلم بدستان این پورتال بدون حب و بغض، بدون علایق شخصی و فامیلی مسایل ملی را ملی بررسی میکردند. نه اینکه فلانی رهبر و صدراعظم پدرم را خانه نشین ساخته، فلانی رهبر و یا صدراعظم کاکا و ماما من را زندانی نموده. وغیره و غیره.
چون ان رهبر و ان صدراعظم امروز حیات ندارد این فلم بدستان ؟ میدان را شغالی دیده چیزی که دل افسوندار شان می خواهد بدون انکه فکر کند که من چی مینویسم، صفحات سفید انترنیت مفت و رایګان را که نه رنګ قلمش مصرف میشود و نه کاغذاش ، چشمان خود را بسته هر انچه که در ذهن مریض اش خطور مینماید به روی صفحه انترنیت بی مسولیتانه، با همرای دشنام ها و هذیان ګویها مینویسد. این عقدیها امروز میخواهد به دروغ های شاخدار ساخته و بافته خود شان خدمتګذاران اصیل وطن را در اذهان مردم بی خبر از جریانات چار پنج دهه ګذاشته بشکل از اشکال بکوباند، یکی شان نادرخان را سقو شکن و هاشم خان را صدراعظم اهنین خطاب می نماید ، و دیګری شان نادرخان و هاشم خان را مستبدین قلم داد میکند. این ټګ و ټګمار از یک جوی اب مینشود، ګاهی ظاهر شاهی میشود و ګاهی منکر از ظاهر شاه . اینست احساس وطن دوستی ما/ به این ګونه افراد، نه وطن نه مردم نه ترقی و پشرفت افغانستان ارزش دو توت ندارد، به انها صرف منافع شخصی و فامیلی ارزش والاتر دارد. امروز در تمام دونیا مردم زعما خود را به اساس کار و خدمت شان مقایسه تول و ترازو میکند، به این معنی که کدام رهبر به ملت خود چی کرده جهان پیشرفته و منورین ان کشورها زعمای خود را بخاطر منافع شخص و فامیلی ترازو نمیکند. این ما هستیم که بزرګان خود را به اساس ارتباط شخصی و فامیلی خود ارزیابی میکنیم. این ګونه مریضان روانی امروز از دل افګار و ذهن مریض خود به چرندیات فرومایه خود میخواهد که از ان بزرګان با دروغ های شاخدار خود ساخته خودانتقام بیګیرد، ولی این بی خبران از ان اطلاع ندارد که مردم انها را خوب میشناسد. مردم میداند که کی بخاطر چی پشت ان و این جفنګ و چرندیات مینویسد.
در این دو سه سال دیده شد که یک عده افراد بانهم که در مقابل یکدیګر بودند بمقابل شخص سوم دیګر، باهم همدست شدند. این ګونه لغزشها باعث تضعیف نظر و شخصیت انها ګردید.
تا جایکه من خبر دارم نوراحمد اعتمادی و جناب توریالی عثمان یګانه اشخاصی بودند که در روز بد از هر کس دیګر بدرد اعلیحضرت محمدظاهرشاه خوردند، این همان نوراحمد اعتمادی بود که به اعلیحضرت محمد ظاهر شاه بعد از پیروزی تحول ۲۶ سرطان در سفارت افغانستان در روم جا داد. این نوراحمد اعتمادی بود که برای بار اول دیموکراسی را به معنی اصلی ان در وطن پیاده نمود. نمی دانم چرا یک عده طرفدارن محمد هاشم میوندوال و یک عده سیلبین ها بر ضد این صدراعظم حلیم و بی عرض نوشتهای زهراګین مینویسد، ایا این جناب محمد هاشم میوندوال نبود که در کابینه خود جناب نور احمد اعتمادی را بحیث وزیر خارجه مقرر نکرد.افسوس میکنم به یک عده داکتران تعویض نویس و جنابان قلم بدست که این بزرګوار را به نام برنده جایزه لینین تحقیر و توهین مینماید، من از روز زندانی شدن خود چی در وزارت دفاع و چی در محبس پلچرخی تا روز اخیر حیات محترم نور احمد اعتمادی هر روز وی را در وزارت دفاع که بعدآ مقر کمیته مرکزی حزب دیموکراتیک ګردید و چی در محبس پلچرخی میدیدم وی شخص بسیار ارام خون سرد، کم صحبت، متوازی بود، وی واقعآ افغان معزز بود، وطن و مردم خود را دوست داشت بهمین خاطر بانهم که بعد از ختم وظیفه سفارت در کشور روسیه به وی از طرف وزارت خارجه شوروی نشان لینین داده شده ولی ان معفور مرحوم از دست علامان حلقه بګوش روسیه شوروی در محبس پلچرخی جام شهادت نوشید. روح شان مثل دیګر شهدا شاد و دشمنان شان شرمنده باد.
خوانندګان ګرامی. می دانم که پسر بزرګ نور احمد اعتمادی اقای تمیم اعتمادی هر روز سایت افغان جرمن انلاین را مطالعه میکند. این وظیفه وی بود که به دشمنان پدر وطن دوست خود جواب بګوید ولی بنده به پاس خدمات شان که بالایم یک داین بود که باید اد میکردم.اد نمودم.


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 24.12.2016

به د ر میگویم؛ دیوار بشنو!

1-"آیا حیف نیست که امروز دانشمندان منور خود ما با اتکا به آثار کثیبف و نظریات انحرافی رفیق !! کسنجرها و رفیق!! بریژنسکی ها جوانک های کمونیست یهودی الاصل پولندی فرار کرده از داشهای انسان سوزی نازی آلمان"

باید یک قسمتی از این آثار کثیف را نویسنده لا اقل تبصره می کرد تا به خواننده معلوم می شد از کدام نقطه نظر در آن کثافت وجود دارد.

و این نظریات انحرافی از کدام نقطه نظر انحرافی بود در غیر آن خواننده در تاریکی باقی می ماند.

ما و شما مسلمانان هم اگر می بودیم از ترس آن داشهای اتش فرار می کردیم.

آثار شان که کثیف است پس فکر شان هم کثیف است.

ما قسمیکه از ملاقات این فکر های کثیف با رهبر فقید ما معلوم است بی جهت تقاضای کمک و همکاری نموده ایم و فریب این جوانک ها را خورده ایم.

2-"حال فرزندان افغان خود ما این دشمنان شناخته شده ما را؛ حقیقت شعاران سعادت ساز آینده خاک و مردم بینوای خود شمرده"

باز هم گنگ است که کدام افغان، آغای ع و غ. کی؟

3"متأسفانه خود شناسی را فراموش کرده در تقبیح داود خان و یا شهید اعتمادی و یا راد مردان دیگر خود"

خود شناسی انتقاد از خود را هم می گویند.

این تاریخ و زمان است که نظر به انکشافات بعدی که از نتیجهء سیاست خارجی و داخلی مرحوم داود خان بالای افغانستان آمده حکم می کند نه من و تو.

4-"و با نظریات مذبوحانه آن دشمنان دیرینه آزمون شده ما"

کدام نظریات مذبوهانه؟ من به حیث خواننده هیچ مطلب را فهمیده نمی توانم. کدام دشمن دیرنه ما. ما یک دشمن نداریم از انگلیس گرفته تا روس و پاکستان و غیره و غیره.

5-"بناچار به فکر خود میافتد که یا موسی مگر از خودت حقیر تر بیچاره تر کسی است که بحضور خالقت ببری؟"

ایا خود ما دشمن خود ما نیستیم که نتوانستیم دشمن خود را درست تشخیص بدهیم با در نظر داشت مثال بالا.

"همان است که ریسمان را بگردن خود انداخته و رهسپار کوه طور میشود"

سرد شد دل از دم این پهلوانان غرور
رستم اند اما بغل پروردهای خاله اند

بیدل


اسم: جلال   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 24.12.2016

بزرگوار عزیز و گرانقدر محترم جناب لمر ممنون از جوابیه ای صمیمانه تان. واقعا با مطالعه ای مضمون منتشره از قلم مرحوم میر سید قاسم آغا در امان افغان به فراست و جهانبینی ایشان بخوبی میتوان پی برد. بسیار خوب به رمز موفقیت جهان مترقی پی برده بودند. نمیدانم چرا با وچود چنین اشخاص مجرب و ذکی، امان الله خان با پلانهایی ترقی خواهانه ای خود، که واقعا قرمهای اساسی برای داخل ساختن افغان در قطار کشور های جهان اول بود، موادی را منضم ساخت که نه تنها به کسب علم، رفاه عامه و پیشرفت تکنولوژیکی ارتباط نداشتند، بلکه امروز که قرن بیست ویک است به یک مسلمانی که در اروپا زندگی فغالانه دارد، چی مرد باشد و یا زن به هیچوجه قابل قبول و تطبیق نمیباشد. نتیجه هم بوضاحت دیده شده، هر نامیکه بالایش گذاشته شود و هر استدلالی که برایش کرد. در پهلوی آن تکفیر هم کاری ساده ای نیست. حدیث شریف است، که اگر کسی به شخصی کافر خطاب کند، کلمه ای کفر بالا میرود، اگر همان شخص واقعا کافر باشد، به گردن وی میافتد واگر نباشد، این کلمه بگردن خود گوینده میافتد. علاوتا از نگاه شرع اگر ارتداد کس ثابت هم شود نظر به اختلاف مذاهب مدتی معینی به شخص برگشته از دین فرصت داده میشود تا جواب سوالات خود را دریافته و فکر نماید. درین شکی نیست که ازنام دین و رجالی بنام دین همیشه استفاده ای سوٰ صورت گرفته و امروز هم میشود. مگر در زمان اتاتورک اینهم دیده شد که اذان و حتی قرآن خواندن به عربی ممنوع قرار گرفت. در حالیکه امپراتوری عثمانی هرچه بود و هر اشتباهیکه داشت، ابرقدرتی بود که از اروپا و امریکا باج میگرفت. و قرار گفته ای یک مفکر عربی این دربدری و ذلتی را که جهان اسلام در محموع و جهان عرب مخصوصا گرفتار آنست، نا شکری و بغاوتی است که جهان عرب با فریب انگلیس در مقابل خلافت عثمانی باوجود کمیهایی که داشت، بوده است... بدبختی را که در جهان امروزی مشاهده مینماییم، همان فورمول قدیمی تفرقه بیانداز و حکومت کن با استفاده از افکار اکثر ساخته شده ای دستگاههای استخباراتی « افراط و تفریط » به معنی واضحتر افراط در هردو جهت هنوز هم به سادگی استفاده شده و عوام الناس که متشکل از اکثریت تنبل و گوسفندی و یا پیش پای بین و یا هم مغرض میباشند، تحت تاثیر اقلیت چالاک و گرگی قرار میگیرند. تا که این تناسب تغییر نکند و تاکه از اشتباهات گذشته عبرت گرفته نشود همین سناریوی مزخرف و تراژید متاسفانه خواهد نمود، الا ما شآ الله. این درد دل یک فرد عادی این رمان بود با شما برادر بیدار. به امید نوشته های هر چه بیشتر روشنگرانه ای تان. با تقدیم احترام و سلام

مومند صاحب محترم!
اگر جواب بعضی سوالها برایتان معلوم بوده باشد، بهتر بود خودتان مطرح میکردید. بهر حال تا جاییکه بنده معلومات دارم در قسمت سوال اولتان که رب العالمین در آیات سوره ای النور که بر براٰت «مادرمومنان حضرت بی بی صدیقه رضی الله عنه و عن ابوه و سایر اصحاب النبی صلی الله علیه وسلم» نازل نمود و بر اساس آیت ۱۷ این سوره ای مبارکه که: يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (17) یعنی ( الله شما را موعظه و اندرز میکند، که زنهار دیگر گرد این چنین سخن نگردید « اگراهل ایمان هستید!» ) علمای اسلام کسی را که هنوز هم چنان سخن بد را در حق مادرمومنان بزبان آرد یا حتی فکر نماید خارج از دایره ای اسلام دانسته اند! چون الله تعالی بواسطه ای قرآن شریف صریحا ازان منع فرموده است.ـ در آیت دوازدهم این سوره هم برای یکعده ای از مسلمانان که تا اندازه ای تحت تاثیر این افواه منافثین و در رآس عبدالله ابن ابی رفته بودنذ میفرماید که چرا آنچنان که برنفسهای خود گمان نیکی یا حس الظن دارید، بر ام المومنین زوجه ای رسول صلی الله علیه وسلم هم این گمان نیک را روا نداشتید. چنانچه خانم ابو ایوب انصارس رضی الله عنه ازین مسٰله به شوهرش ذکر نمود و شوهرش در جوابش گفت که «این مردم دروغگو هستند. آیا تو چنین کار ناشایسته را ارتکاب کرده میتوانی؟ خانم در جوابش گفت هرگز نی!! شوهرش گفت « پس دختر صدیق اکبر و زوجه ای نبی صلی الله علیه وسلم نسبت به شما بمراتب پاکتر، نظیف و طاهر و مطهر است، در باب وی چگونه میتوان چنینن گمان کرد.» آیت: لَّوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَٰذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ (12) ترجمه: چرا چنین نشد که وقتیکه شنیدید آنرا گمان میکردند مردان مومن و زنان موٰمنه به یکدیگر یا به کسان خود خیر را و میگفتند، اینست دروغ آشکارا.
به اساس آیت فوق الله سبحانه وتعالی هر کس را مطابق درجه ای اشتباهش تنبه نموده است. چنانچه از بین صحابه رض حضرت مسطح خاله زاده حضرت ابوبکر صریق رض، حضرت حسان بن ثابت رض و حمنة بنت حجش رض زیر تاثیر منافثین رفته به انتشار چنین افواهی بی سند و شاهد پرداخته بودند، هریک هشتاد دره جزای قذف یا تهمت بستن را خوردند.
حضرت ابوبکر صدیق رض که بخاطر بی بضاعت بودن حضرت مسطح به وی مستمرا امدادی مینمود، قسم خورده بود که بعدازین به وی کمک نخواهد نمود. اما در آیت ۲۲ این سوره { وَلَا يَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبَىٰ وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا ۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (22) } به عفو و ادامه کمک تشویق شد، که همچنین کرد، بلکه طبق روایتی بدان افزود.
این ماجرای افک یا تهمت که توسط رٰیس المنافثین عبدالله ابن ابی بمیان آمده بود، تقریبا یک ماه دوام کرده اما چون تاهنوز وحی در زمینه نازل نشده بود، حضرت نبی کریم صلی الله علیه و سلم بی تحقیق چیزی نمیگفت و با وجودیکه تغییر و غمگینی را بی بی عایشه رضی الله عنها در چهره ای شان مشاهده مینمودند، نمیفهمیدند، که چرا. تا که روزی از زبان مادر مسطح رض که اسم پسر خود را با دشنام ذکر کرده به موضوع مطلع گشت، و تاوقتیکه وحی قرآنی در براٰتش نازل شد، نهایت غمگین بوده و بسیار میگیریست. زمانیکه وحی در براٰاش نازل شد، مادر گفت برو از رسول الله صلی الله علیه وسلم تشکری کن، گفت به این خاطر از هیچکس تشکری نمیکنم بجز الله.
اینکه حضرت علی کرم الله وجهه و رضی الله عنه چی وقت و چی گونه به حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم چنان مشوره نداده بود، برمیگردد به همان تقریبا یکماهی که هنوز درین زمینه وحی نازل نشده بود و خود حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم نظر وی جویا شده بود. تا جاییکه معلومات من قد میکند حضرت علی کریم الله وجهه در جوابش گفته بود، که اگر حقیقت داشته باشد، میتوانی طلاق بدهی.
اما اینکه آیا این سخن چنان نفرتی را بمیان آورده باشد، که سبب جنگ جمل شده باشد ، تا جاییکه روایات و تحقیق علما را خوانده ام، نه!!! بلکه سبب اصلی اختلاف ایشان گرفتن زودتر انتقام از قاتلان حضرت عثمان رضی الله عنه بوده است. با این نظرهمچنان حضرت ذبیر بن عوام پسر عمه حضرت علی کرم الله وجهه و حضرت طلحه رضی الله عنهم همنظر بودند. حضرت علی کرم الله وجهه برایشان گفته بود، که من هم همینکار را میخواهم، اما فی الحال شرایط مساعد نیست چون تقریبا دوهزار کسانیکه در قتل عثمان رضی الله دست داشتند، هنوز در مدینه بودند. بنا باید اول پایه های خلاقت محکم میشد، بعدا این اقدام باید عملی میشد. گروه دیگری هم در شام به بهانه ای اول انتقام گرفتن از قاتلین حضرت عثمان رضی از بیغت خلافت ابا ورزیدند، اما وقایعی که درآن وقت و بعدا اتفاق افتاد نشان دادند، که این صرف یک بهانه و چال سیاسی بود. برخلاف بی بی عایشه و ذبیر و طلحه رضی الله عنهم که بعدا خود به خطای اجتهادی پی هم بردند، اما نسبت بودن اشخاصی مغرضی در صفوفشان که مفاد خود را در تضعیف هردوجانب میدیدند و با سبوتاژ جریان مصالحه وقتل حضرت ذبیر و طلحه رضی الله عنهم با وجود برگشتشان از صف جنگ، صلح قریب الوقوع را به یک تراژیدی بزرگ تبدیل کردند. انا لله و انا الیه راجعون. تفصیل امور در کتب تاریخ اسلامی موجود است.
بلی یک فرقه ای که خود را منسوب به اسلام میدانند، سه خلیفه ای اول رضی الله عنهم را با جمیع صحابه الی شش نفر همه کافر و مرتد میدانند، اعوذبالله. چشمه را پاک بدان اما طرق رسیدن آب زلال آنرا همه ناپاک. این را گویند دسیسه ای بنیادی، اما الحمدلله رسوا و ناکام.
اینکه صفویان امروزی و اخلاف ساسانیان چرا مخصوصا از حضرت عمر فاروق رضی الله عنه که به اساس حدیث شریف از راهی که او برود، شیطان فرار میکند، نفرت دارند، بخاطریست بینی تکبرشان در عهد وی به خاک مالیده شد و با مشرف شدن ملت فارس و خراسان با دین مبین اسلام و خلطشان با اعراب که امروزه بعضی نابخردان آنها خود را بهتر از آنها قلمداد میکنند، طلسم ظلم و جهالتشان شکست. نتیجه ای این شرفیابی را در وجود دانشمندان متعدد مشاهده میکنیم. متاسفانه که بعداز رویکار آمدن صفویان و تزریق و تحمیل مفکوره ای جاهلانه و شیطانی نشنلیزم و دوری از پیکر اکثریت جهان اسلام، و تشدید این سیاست در عصر جدید، باوجودیکه این سرزمین با استفاده از سرمایه های خداداد و سیاستهای محیلانه توانسته مثل سرطان در هر کشوری به درجات مختلف رخنه زده است، متاسفانه آنچنان دانشمندان و عارفانی که تا قبل از چهار پنج قرن پیش وقتا فوقتا دیده میشدند، دیگر دیده نشده اند!
نفوس اهل تشیع به نسبت اهل تسنن قرار احصایه هایی خودشان ۲۵٪، اما به اساس احصایه هایی بیطرف حدود ۱۰ـ ۱۳ ٪ نشان داده شده است. والله اعلم


اسم: خان آقا سعید   محل سکونت: ویر جینیای امریکا    تاریخ: 23.12.2016

بسایت محترم افغان جرمن انلاین
قابل توجه دانشمند عالیقدر عارف امید .
محترما این تنها شهید محمد داوود نبودند که برتبه جنرالی درآن سن و سال نائل شده باشند ؟ به عقیده بنده مهم کار کرد های هر یک از سیاست مداران در اعمار و تامین امنیت بکشور مدار حکم است که یقینآ شما با بنده هم نوا خواهید بود .
ولی عرائض قبلی بنده حضور شما با توجه به این طرز دید شما تحریر شده بود که حضور شما نوشته بودید (( بابای ملت ؟! محمدداود ، ببرک کارمل ، حفیظ الله امین ، نجیب الله ، قهرمان ملي !؟احمدشاه مسعود، شهیدصلح برهان الدین ربانيٍ!؟ ، بابه مزاري!؟ متفکر!؟ عبدالرشید دوستم) چهره های پودند که حرف اخیرراآنها میزدند ...)) .
هم وطن گرامی شهید محمد داوود در طول ماموریت خود در تصرف بودجه دولت توجه داشته و اداره و دسپلین عالی را یکسان بالای همه مرعی می فرمودند که تفاوت بین قوی و ضعیف نزد شان مدار حکم نبوده و صرف توجه شان به تامیت عدالت بود و بس در حالیکه شخصیت های محترم دیگر ملحوظات خاص را ولو کوچک یا بزرگ در نظر داشتند که هرگاه نمونه ها یاد آوری شود حوصله این مقاله گنجایش آن را ندارد ، گذشته از آن ، این همه زیر بناهای دولت افغانستان محصول خدمات ایشان و تیم کاری شان در دوره صدارت شان است به یقین در مورد با بنده هم عقیده خواهید بود .
در دوره جمهوریت که سه اصل جمهوری تطبیق شده نتوانست بنده به این عقیده هستم که مداخلات کشور های همسایه و گماشتگان آن ها و کودتا های پیهم سبب شده بود تا نتوانند به آن مرحله جمهوریت را برسانند که سه اصل آن تطبیق شود با آن هم کوشیده بودند تا تطبیق هفده پروژه های بزرگ بتواند راه ترقی و تعالی در کشور را هموار سازند ما نباید از آن چشم پوشی کنیم باعرض ادب


اسم: احسان لمر   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 23.12.2016

بزرگوار محترم آقای جلال، با عرض حرمت و سلامها، از توجه شما به سطور این جانب نهایت ممنون و مشکورم.
چنانچه ملاحظه نمودید شادروان میر صاحب از مشروطه خواهانی بود که ریاست گروپ «اخوت ایمانیه » را داشت، پس هرگز چنین فردی چنان ادعا کرده نمی تواند و علمای آن حلقه ها مردمان نادانی نبودند که او را به ریاست خویش بپذیرند. وقتی یک قسمت از سرمقاله او را در رابطه به دسیاس دشمنان اسلام و ارزشهای آن در « امان افغان » با چنان صراحت می بینیم ــ وقتی مدعیان جعلی کفر گفتن میرصاحب حاضر نشدند که با او در مقابل تمامی وزرا روبرو شوند زیرا با آن تبحر علمی و منطق قوی که او داشت نمی توانستند که با وی سوال وجواب حضوری، جر و بحث بتوانند لذا حضور او را در مجلس مانع شدند ــ پس شاهد آوردن دو دشمن نهضت مشروطه و درباری هم جعلی و دروغ بود. و میر صاحب هرگز آن ادعا را نکرده بود.شما بعد ها خواهید خواند که در همان جلسه صدارت همان کاشف کفر گوئی؟؟؟ میر سید قاسم پیشنهاد نمود که چهار دهری ؟؟؟ دیگر هر یک(عبدالهادی داوی ــ محمد انور بسمل ــ غلام محمد غبار ــ محمد سرور جویا) اعدام شوند. بدین نحو ما دسیسه بزرگ سر به نیست نمودن مشروطه خواهان و محو بیدارگر و بیدارگران را می یابیم.


اسم: مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 23.12.2016

جناب محترم جلال
از نوشته های شما معلوم میشود که جناب شما در قسمت معارف اسلامی،صاحب معلومات هستید، لذا امیدوارم در موارد ذیل معلومات خود را با ما شریک سازید:
یک: چرا خلیفه چهارم به پیغمبر نسبت اتهامی که به بی بی عایشه، خانم پیامبر اسلام وارد شده، پیشنهاد نمود که آن بی بی مطهر اسلام را طلاق کند، آن هم در حالی که حضرت پیامبر فرستاده خداوند بود و به او وحی نازل میشد؟
آیا مخالفت ها و جنگ های که بعد از رحلت پیامبر بزرگ ، میان بی بی عایشه و حضرت علی واقع شد، منشأ آن، همان کدورت دیرینه نبود؟
دو: شیعیان جهان که یک سوم جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل میدهد، در مخالفت سه خلیفه اول قرار دارند مخصوصا از بزرگترین خلیفه تاریخ اسلام یعنی فاروق اعظم نفرت شدید دارند، لطفا دلیل این مخالفت پنجصد ملیون مسلمان شیعه را در مورد نفرت شان نسبت به فاروق اعظم توضیح فرموده تنویر فرمایید.
از محبت تان در زمینه همچو تنویر، تشکرات قبلی مرا بپذیرید.
با عرض احترام


اسم: عارف امید   محل سکونت: بلجیم    تاریخ: 23.12.2016

محترم دګروال صاحب خان آقا سعید ! تاریخ درمورد نیات ، آرزوها وپلان ها ي سیاستمدران ودولتمردان نه بلکه درمورد اعمال ، کارروایي ها ونتایج حاصله ازعملکرد آنها قضاوت میکند. دروطندوستی سردارمحمدداود هیچ شک وتردیدې وجودندارد .موصوف درموردعمران وپیشرفت وطنش نیات وآرزوهای نیک داشت وخودازفساد پاک بود. نیات وآرزوهای والای انساني به هیچ وجهه محک سیاستمدار موفق شده نمیتواند بلکه درعملکرد او وتیم کاري او انعکاس پیدامیکند. شما خود با برداشت های محترم هاشمیان درموردګذشته قدرتمندان خانواده سلطنتي که ظلم واستبدادآن چربي مینمود مهرصحت ګذاشته اید که ایشان مشخصآ از سردارمحمد هاشم وسردارمحمدداودیادآوري مینماید. تائید برداشت های استادګرامي ازجانب شما این معنی دارد که سردامحمدداود درسرکوب دیګراندیشان ایکه خبره ګان وقشرمنور جامعه عقب نګهداشته شده افغاني بودند وبا نحوه اداره سلطنت همنوانبود سهم خویشرا بوجه احسن ایفانموده است . محمدداود با فراغت ازصنف دهم وتعقیب کورس ۹ ماهه نظامي که ممکن ۱۹ سال داشتند راسآ رتبه جنرالی میګیرند وبصفت قوماندان فرقه ونایب الحکومه توظیف میګردند. جوان ۱۹ ساله ایکه کوچکترین تجربه اداري وکاري ندارد ولو جامع الکمالات هم باشند باداشتن چنین مقام های بلند نظامي وملکي چه اشتباهاتې را مرتکب شده باشند؟ محترم دګروال صاحب ! شما که ازاشتراک کنندګان کودتای ۲۶ سرطان بودید ،سلطنت را سرنګون ساختید وجهموریت را اعلان نمودید. درپنج سال جمهوریت کوچکترین مظاهرونشانه های از جمهوریت را نشان داده میتوانید؟ جمهوریت یعني انتخابات ، احزاب ، پارلمان ، مطبوعات آزاد. دردوره جمهوریت این ها وجودداشت ؟ یقینآ که ني پس چګونه میتوان به حاکمیت تک فردي جمهوریت ګفت؟ بعدازکودتا اراده فردي رهبر کودتا ویکه تازيٍ های برخې ازکودتاچیان که نقشه های خاص خودرا داشتند به سرکوب مخالفان سیاسي خویش پرداختند، وضعیت امنیتي وخیمترګردید وتحرکات ضددولتي ، اقدامات کودتایي وشورش ها آغازیافت وبالمقابل دولت پالیسي بګیر،ببند وازبین ببر رادرپیش ګرفت که میتوان آنرا آغاز بدبختي مردم ما وبربادي وطن شمرد. سیاستمداران ،جنرالان وافسران مجرب نظیر محمدهاشم میوندوال ، خان محمدمرستیال ، عبدالرزاق خان ، میراحمدشاه خان بجرم خیانت بوطن یعني کودتا ها اعدام وزنداني ګردیدند. ازینکه آنها پلان کودتا داشتندیا نداشتند برآن بحث نمیکنم . کنه وکیف مطلب دراینجا است که اګر کودتا خیانت بوطن است آیا کودتا چیان ۲۶ سرطان مرتکب خیانت بوطن نشده اند ؟ بادرنظرداشت چندسطر فوق میتوان ګفت که تاریخ به رویدادها وقضایا ی یک کشورسطحي ننګریسته بلکه نتایج حاصله این رویدادها وقضایا را برای یک ملت آن کشورموشګافانه تحلیل ودر زمینه حکم بیرحمانه خویشرا صادرمینماید . ضمنآ برخوردتاریخ به عملکرد سیاستمداران ودولت مردان چون ما عاطفي واحساساتي نیزنمیباشد. امیدوارم که تبصره بنده موجب رنجش محترم دګروال صاحب نګردیده باشد.


اسم: س.ع.کاظم   محل سکونت: کالفورنیا    تاریخ: 23.12.2016

بازهم یک اشتباه کوچک در مورد مرحوم عبدالاحد خان ایشان در زمان امیر شهید منصب "عرض بیگی" حضور را داشتند، اما در دوره امانی بعد از آنکه مورد عفو قرار گرفتند به حیث مصاحب در دربار مقرر شدند. امید است نوشته چند لحظه قبل بدینوسیله تصحیح گردد.


اسم: سیدعبدالله کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 23.12.2016

بدینوسیله از همه دوستان گرامی که از مطالعه سلسله مقالت "اسرار نهفته شهادت امیر حبیب الله خان سراج الملة..." تیلفونی و یا شخصی استقبال کرده اند،ابراز امتنان میدارم، بخصوص از دو دست گرامی جناب ارسلا صاحب و مایار صاحب که با تبصره های های مفید و دوستانه خود مرا ممنون ساختند.
باید عرض کنم که سلسله این مقاله که به استناد "سراج التواریخ بنا یافته هنوز در چند قسمت دیگر ادامه دارد و دراخیر آن درنظر دارم به ارزیابی رویداد های مربوطه و تحلیل آنها و نتیجه گیری از آن بپردازم.
اینکه مرحوم عبدالاحد خان و خانواده محترم شان زجر کوتاه زندان دیده و سپس تبعید در بخارا و از آنجا شخص شان به مسکو رفتند و بعد مورد عفو قرار گرفته و در دربار شاه امان الله غازی به حیث "عرض بیگی" عز تقررحاصل کردند، واضح است که نظر به نزدیکی و خدمات خاص ایشان برای سرادار نصر الله خان و مخالفت با شاه امان الله زندانی شدن در آن زمان و زجر دیدن با خانواده یک کار معمول آنوقت بود، ولی لطف شاه غازی آنقدر زیاد بود که مرحوم را مورد عفو قرار داده و معتمد خود ساختند. البته تذکر من در مورد معرفی ایشان فقط به هدف شناسائی مختصر بود.
مایار صاحب گرامی! از جناب شما که در تصحیح اشتباه لطف فرمودید که من والی صاحب اسمعیل خان را فرزند مرحوم عبدالاحد خان نوشته بودم ، درحالیکه ایشان برادر زاده و داماد مرحوم بودند، از شما تشکر می کنم که البته بعدتر به اصلاح آن اقدام خواهم کرد. با احترام


اسم: نوري آزادي   محل سکونت: Holland    تاریخ: 22.12.2016

معزز او مبارز استا‌‌ذ هاشمیان صاحب، تاسو ته سلامتي او خپل زړه له کومې درنښت رسوم.
ستاسو وروستی لیکنه مو (اگر انتقاد سالم را عمل شیطانی، ۲۲ دسمبر) تر عنوان لاندې ما ولوستله. زه دلته ستاسو د درنې او ارزښتناکې لیکنی څخه دغه وروستی پاراگراف مکرراً را اخلم:

« نیت وهدف من درین مقال اظهار حقایق بوده، نه جبهه گیری- این قلم به این عقیده است که هرافغان باید حق را بگوید وازحق وحقیقت دفاع کند - دعا و آرزوی ما افغانهای مهاجر درچند قارۀ دنیا اینست که همین سرزمین کوچکی که آمین یا رب العالمین. –درمرکز قارۀ آسیا بنام افغانستان باقی مانده، سلامت وپایدار بماند
یوسفی کن گرت اسباب مسیحایی نیست ـن چاهی دریـاب ، به فـلک گر نرسیدی
خدمتگار افغانستان سیدخلیل الله هاشمیان»

لکه څنګه، چې تاسو ګران استاذ د حق او حقیقت ویل په قراني ارشاداتو سره توضیح کړي دي، واقعاً د یوه خدای پرست انسان لپاره د حق ویل یو الهي آزمایش دئ. تاسو پخپل مسلکي هنر د لیکوالي سره یو ښکلی تسلسل هغه ملي موضوعاتو ته ورکړئ دئ، چې د یوه مظلوم ملت د برخلیک سره په کې لوبې شوي دي.
کمه هم نه، نیمه پېړی!! حکومت کول او آخري لاس ته راوړنه یې د ثور د اومی کودتا...! ۴ کاله نادر شاه، ۴۰ کاله محمد ظاهرشاه، ۵ کاله محمد داود خان= ۴۹ کاله، یو کال کم نیمه پېړی...مونږ څنګه او په کوم منطق کولای شو د دغه خاندان د نیم قرن حکومتي قدرت نه تیر شو...!؟.
دا ظالم او مکار خاندان د انگلیس د سوغات په توګه د مشر غازي د له منځه وړلو سره جوغد په افغان ملت د یوې ماهرې شیطاني ډرامې په ترڅ کښې تحمیل شو. که دا خاندان خپل ملت ته صادق وای، د دوی د نیمې پیړی دولتي حاکمیت به د ثور ۱۳۵۷ ل په لوی مصیبت نه ختم کیدای، چې دا منسوبین د خاندان به د حساب په ورځ د افغانستان د خلکو د حقه حقوقو د غصبولو په باب هغه اقدس ذات ته کوم ځواب وړاندې کوي. ستاسو دا لیکنه ماته لکه یو پنډ تاریخي کتاب معلوم شو، چې ستاسو د یوه ملي درد او احساس انځور شه په کې ځلیږي.

تاسو ته شه صحت، قلم مو د حق په ویلو او لیکلو کې پیاوړی او تاسو لوی الله ته سپارم.

په درنشت سره


اسم: جلال   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 22.12.2016

یک روز بعد دولت، افسران رژیم ، وکالی گذر) کابل و اطراف آن شهر( و عدهء از درباریان را در صدارت خواسته
تصمیم خود شان را به عنوا ن " فیصله قضائی" به آنها ابالغ نمودند که بازهم »مجددی « قضیه کفر گفتن » سید قاسم خان «
را عنوان نمود و این بار دو نفر » عبدالرب تره کی « رئیس تمیز و » محمد ابراهیم کاموی « )پدرموسی شفیق( عضو
جمعیت العلما را منحیث شاهدین گفتار کفرآمیز » میر صاحب « معرفی نمود و» تره کی« شهادت داد که :" من و » مولوی
کاموی« روزی به دیدن میر رفته بودیم، » میر« در ضمن صحبت گفت که قرآن کالم خدا نیست محمد آنرا خود گفته است"
2 !!!.
" استفاده از مذهب در جهت تقویت پایه های نظامهای غیر مردمی یکی از شیوه های کهنی است که تا هنوز به همان قوت
خویش باقی مانده ... در کشور ما رهبران سیاسی مختلفی سعی ورزیده اند تا تنی چند را در این راه استخدام نموده و آلودگی
های خویش را با لنگی، عبا و قبای ایشان پاک نمایند که نمونه های تاریخی آن به همگان هویدا است " 7

محترم احسان لمر بعد از تقدیم سلام و احترام!
دردو پاراگراف بالا و جملات قبلی و بعدی آن واضح نشد، که آن کلام واقعا کفری، واقعا هم توسط میرسید قاسم خان بیان شده بود یا نه؟
اگر ممکن باشد که چنین موضوعات روشنتر و با همه جوانب آن مطرح شوند، برای تحلیل درست و همه جانبه ای جریانات، اشخاص و شرایطی که توسط آنها ایجاد میشوند و حادثاتی که بعدا واقع میشوند، حایز اهمیت فوق العاده خواهند بود.
تشکر از زحمات شما


اسم: احمد فواد ارسلا   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 22.12.2016

بل از همه سپاسگزاری و تبریکات فراوان خدمت استاد محترم داکتر سید عبدالله کاظم عرض میدارم که با بلند ترین سویه امانت داری و به بهترین ترتیب، آن قسمت از تاریخ ، تاریخنویس نجیب و بی مثال ، علامه فیض محمد کاتب هزاره را برای خوانندگان محترم افغان جرمن آنلاین تقدیم میدارند. تشریحات علامه فیض محمد کاتب هزاره و توضیحات مقدماتی استاد کاظم در مورد شخصیت وی و این کتاب مشخص علامه فیض محمد کاتب هزاره با استفاده بسیار بجا و واضح از چوکات ها و ناخنک و لست نمره ورق وغیره از یکطرف مطالعه و تحقیق این گوشه تاریخ افغانستان ، قتل امیر حبیب الله خان و نقش سرداران و درباریان وغیره را واضح میسازد ، از طرف دیگر استاد کاظم چنان ماهرانه توضیحات داده است و تنظیم کرده است که این واقعیت تاریخی چنان گیرا و دلچسپ شده است که من و فکر میکنم به صدها و هزار ها خواننده دیگر مثل من هر روز در انتظار نشرقسمت آینده منتظر میمانیم.
از نظر اهمیت و ارزش این سند تاریخی کافیست که این چند سطر آخر قسمت دوازدهم را ببینیم:
«ملاء غلام محمد خان که رخصت مراجعت کابل یافته ووداع گفته بیرون رفته برای ادای کلمات دوستانه چندی در خلوت با امیرنصرالله خان در زاویۀ بیرون در جایی انتظار اختتام مجلس گرفته بود، به ذریعۀ ایشک آقاسی نیک محمد خان اجازت باریاب شدن در خلوت از امیرنصرالله خان حاصل کرده، به قدر یک ساعت اظهار ما فی الضمیر با او نمود و رخصت شده راه مقصد برداشت و سخنانی بین هردو تن رانده شد، به دست نگارنده ]فیض محمد کاتب[ نیامد که ثبت و ضبط تاریخ می شد»(صفحه 693)

همین جمله بالا مانند یک کتاب آموزنده و نماینانگر شخصیت نجیب علامه فیض محمد کاتب هزاره است و نشاندهنده ای این است که وی چه صداقتتمندانه تاریخنویسی کرده است.


اسم: جلال   محل سکونت: جرمني    تاریخ: 22.12.2016

يَٰٓأَايُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌۢ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوٓا۟ أَن تُصِيبُوا۟ قَوْمًۢا بِجَهَٰلَةٍ فَتُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَٰدِمِينَ  ﴿٦﴾
ای مؤمنان، هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان گردید.( ٦ ) سورة الحجرات

خدمت مومند صاحب عرض شود كه غير از انبياء علیھم السلام ھیچکس معصوم شناخته نميشود، اما قاعده اي عمومي طرز تفكر مسلمان در مورد مسلمان بر اساس حسن الظن استوار است، نه برعكس ان. برعكس سخن بد و نفرت زا اگر حقیقت ھم داشته باشد، تا وقتيكه مصلحت ايجاب نكند، نبايد منتشر شود. چی رسد به انكه حقيقت نداشته باشد و یا اینكه انسان از حقيقت ان مطمئن نباشد۰ در کتاب مسلم آمدہ كه حضرت پیغمبر صلی الله عليه وسلم فرموده اند: " كَفَى بِالْمَرْءِ كَذِبًا أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ مَا سَمِعَ " يعنی برای دروغگویی آدم ھمین کفایت میکند، ھر آنچه را كه ميشنود بازگو نمايد.
حالا جالب شد تا ازيشان حتما بدانيم، كه ان كدام كلامي بوده كه از كدام خليفه اي راشده رضوان الله عليهم اجمعين صادر شده، كه ولو بدون ارتباط خوسته اند انرا بشكل حجت يا بهتر گفته شود دستاويز پیشکش نمایند۰ تا دانسته شود، كه اولا ايا اين دعوي هم حقيقت داشته ويا اينكه مثل بعض اقوال ديگر ھوایی و بی اساس ميباشد. و اگر سخنی باشد به كدام شكل، متعلق بكدام زمان و مكان بودہ و ماقبل و مابعد ان چی بودہ است؟؟؟
خلفای راشدین رضی الله عليهم خود هيچگاھی دعوی کامل بودن نکردہ اند، از یکدیگر مشورہ گرفته و در قسمت حق در مقابل يك پیرہ زن عادی و شخص غير مسلمان هم بر سخن خود پافشاری نکردہ اند، كه همين صفات خجسته در پھلوی دیگر مزایا بودہ كه حضرت پیغمبر صلی الله عليه و سلم امت خود را براي وقايه از گمراھی بعد از خود، به متابعت ايشان وصيت نموده اند۰

في سنن أبي داود ، عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال: ليس منا من دعا إلى عصبية، وليس منا من قاتل على عصبية، وليس منا من مات على عصبية.
در سنن ابي داود از نبی کریم صلی الله عليه وسلم امده، كه ايشان فرموده اند: از ما نيست كسيكه به قومپرستی دعوت نمايد، و ازما نيست كسيكه بخاطر قومپرستی بجنگد، و ازما نیست كسيكه بر قومپرستی بمیرد۰
العیاذ بالله سبحانه و تعالي


اسم: احسان الله مایار    محل سکونت: ویرجینیاُ امریکا    تاریخ: 22.12.2016

برادر محترم داکتر س .ع. کاظم!
سلسلهء‌نوشته های شما زیر عنوان «نگاهی به رویدادهای تاریخی» برای خوانندهء علاقمند جالب و در خور توصیف است.
در قسمت نهم پا ورقیی که جناب شما در آن اضافه نموده اید ایجاب می کند تا بالای بعضی مطالب آن مرور شده و کمبودی ها و اضافات لازم در آن گنجانیده شود.
اول: اسم مکمل پدر مرحوم عبدالاحدخان، پدر کلان بنده، که به قاضی غلام خان شهرت داشت - غلام محی الدین بوده که در مسلک قضاء وظیفه داشت.
قرار معلومات ایکه بنده از صحبت های با اعضای خانواده ام دارم بعد از زندانی شدن مرحوم عبدالاحد خان در کابل که زیر نظر سرور، بندیوان، که در طرق شکنجه دادن شهرت داشت، از جمله دیگر علایم شکنجه - جاهای کفیدگی ها را در پوست ساق های پدر کلانم به چشم دیده ام، در محکمهء خاص ترتیب شدهء امیر امان الله خان به اعدام محکوم گردید. دوستان خانوادهء ما از جمله عبدالعزیز خان بارکزائی سعی نمودند تا نظر امیر را در اجرای فیصلهء محکمهء اختصاصی تغییر دهند که خوشبختانه موفق شدند.
در مقابل تغییر نظر، امیر همه اعضای خانوادهء ما را محکوم به تبعید به کرکی بخارا نموده و جایداد خانوادهء ما ضبط گردید.
در تبعید، عبدالله خان مایار وردگ، کلان خانواده، محمد اسمعیل خان پسر وی وعبدالاحدخان مایار وردگ، برادر کهتر عبدالله خان، عبدالرحیم خان، عبدالقیوم خان و محمد عمر خان پسران عبدالاحد خان و یکتعداد کثیری زنان و اطفال که در مجموع قافلهء شان اضافه از پنجاه نفر می شد، شامل بوده و مدت دو سال را در کرکی (بخارا) در حال نکبت و زار سپری نمودند.
در این مدت دو سال که قدرت امیر امان الله خان در کشور مستحکم و خطری از کدام جناح متصور نمی گردید، اعضای خانوادهء ما مورد عفو قرار گرفته و دوباره به وطن رجعت نمودند. از توضیحات بیشتر که موضوع را به اطالت می کشاند صرفنظر مینمایم.
دوم: طوریکه در بالا اشاره شد، مرحوم محمد اسمعیل خان مایار پسر عبدالاحد خان نبوده بلکه برادر زاده و دامادش بوده. همچنان پدرم محمد اسمعیل خان در صدارت مرحوم سردار محمد هاشم خان وکیل والی بود، که محمد عمر خان بنام والی کابل، نسبت به قرابت خانواده، شناخته می شد. در صدارت سردار شاه محمود خان فورمالیته به جا شده و فرمان پدرم بحیث والی کابل صادر شد و از انجا به ولایت قطغن تبدیل شد. بعدش در زمان صدرات سردار شهید محمد داود خان وظیفهء نائب الحکومگی هرات را بعهده داشت که تا مقرری مرحوم عبدالرحیم خان دوام داشت. البته نا گفته نمی گذارم که وی در ولایت کابل از قدرت ونفوذ چشمگیر برخوردار بود که در زمان صدارت مرحوم سردار محمد هاشم خان بیشتر تأئید می شد.
تا جائیکه به خاطر دارم در آغاز کار ولایت پدرم، مرحوم طره باز خان بعد از وی مرحوم خواجه محمد نعیم خان و بعدش مرحوم محمد آصف خان بحیث قوماندانان امنیه اجرای وظیفه می نمودند و همچنان به خاطر دارم چندین سال مرحوم امان الله خان حیدری بحیث یاور نظامی وی، با پیش آمد نیک با ما، با پدرم همراهی در راه خدمت به وطن محبوب ما داشتند. جنت مکان همهء شان – آنها از جهان رفتند و روح شان خشنود اند که به وطن عزیز خود جز خدمت راه دیگری نپیمودند. با احترام


اسم: خان آقا سعید   محل سکونت: ویر جینیای امریکا    تاریخ: 22.12.2016

بسایت محترم افغان جرمن انلاین
مقاله امروز محترم پروفیسور دوکتور صاحب هاشمیان یک تحقیق عالی سیاسی بکشور بود و است که از قلم یک موسفید دانشور کشور نشر می شود با آن که می دانم شاید بالای بنده عصبی شوند ولی بعرض می رسانم که مرحوم دگرجنرال غلام حیدر رسولی وزیر دفاع بجز یک اپارتمان در بلاک 6 مکروریان اول کدام جایدادو دارایی ایکه آن را دولت های مابعد آن بمردم نشان داده بتوانند نداشت و پول نقد و زیورات هم از منزل شان دریافت نشده بود که نشر شده باشد .
امید است در قسمت موصوف و تصحیح آن توجه مبزول فرمایند هم چنان خدمت محترم عارف امید عرض می شود که شهید محمد داوود شخص حرف شنو علاقه مند به شنیدن حقائق بود این به اشخاص تعلق داشت که به چه شکل دلائل خود را مبنی بر منافع ملی و ترقی کشور ارائه نمایند آیا می خواستند در لفافه پیشنهادات خود و امیال خود را بالای ایشان بقبولانند ؟ ایشان چنین افتخار را داشتند که بکس و رهبران جریانات سیاسی چنین مجال را نمی دادند که شما آن مرحوم را با ذوات محترم دیگر در یک ردیف قرار داده و سطحی نگری خود را بنمایش گذاشته اید


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 22.12.2016

دوست گرامی ام مومند صاحب سلام!

1-"باید به حضور جناب عالی به عرض برسانم تا زمانیکه یکی از استادان زبان فارسی و دری و یا به عبارت دیگر یکی از دانشمندان نخبه ایران و افغان ثابت نکند، که رباعی مورد بحث از سعدی ایرانی، نیست".

ثابت کردن و نکردن آن رباعی که 7 صد سال قبل گفته شده باشد کار استادان نیست. برای این باید یک انستیتوت تحقیقات هفصد ساله نماید. یعنی تماماٌ اثار هفصد سال را جمع آوری نموده و معلوم کنند به چی ترتیب این رباعی داخل افکار سعدی شده.

امکان هم دارد که کسی از افغان ها بدی دیده باشد و این را مثلاٌ 5 صد سال قبل یا کمتر یا زیادتر داخل این رباعی کرده باشد تا ارزش انرا بالا ببرد که گویا سعدی این را گفته است.

تا ندانی که سخن عین ثواب است مگوی
و آنچه دانی که نه نیکوش جوابش مگوی

نمیدانم مرحوم سعدی در آن سخن چه ثواب دانسته که گفته باشد و بعد این نصحیت بالایی را می کند. در غیر آن مغایر افکار خود حرف زده که من این را دور از عقل یک عارف مانند سعدی می دانم.

چطور ممکن است که سعدی این را بگوید که:

علم چندانکه بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی

یعنی خودش مردمان را به نیکویی و خوبی نصحیت کند لاکن بیاید و یک ملت را احمق و جاهل خطاب کند.


2-"من با کمال افتخار قبول دارم دانشمندانی محترمی مانند شما مرا جاهل قلمداد کند"

اول اینکه تشکر می کنم که مرا دانشمند خطاب می کنید چونکه خودم خود را دانشمند فکر نمی کنم.

دوم اینکه من شما را "جاهل" خطاب نکرده ام و اگر این طور شما برداشت نموده اید با وجودیکه خود شما مسوول آن هستید اما من از شما معذرت می خواهم.

من این طور نوشته ام.

"لا اقل باید این را پیدا کرد و ثابت ساخت. در غیر آن واقعاٌ جهالت است که در مورد همچو حکیمی این ادعا را نمود."

یعنی اگر ثابت نشد که سعدی همجو گفته این جهالت است که بالای همچو انسانی که از مدت هفصد سال به این طرف ملیون ها و شاید ملیار د ها انسان از نصایح و عرفان وی بهره برده اند را متهم به همچو گفتاری نمایند.

شما در هنگام نوشتن این جمله ام اصلاٌ در فکرم نه بوده اید. من به شما بسیار زیاد احترام دارم و در موضوعات مختلفه در این پورتال با شما هم نظر هم هستم.

ارادتمند شما الله محمد

زبان در دهان ای خردمن چیست
کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی
که جوهر فروشست یا پیلور

سعدی


اسم: عارف امید   محل سکونت: بلجیم    تاریخ: 22.12.2016

محترم هاشمیان صاحب ! برای شما عمر زیاد وزندګي سعادتمند آرزومیکنم. نوشته اخرین تان نمایانګر صفای وجدان شما وابراز حقایق کارروایي های اعضای خانواده سلطنتي، خانواده ایکه قدرت مطلق دردستان توانای شان قرارداشت میباشد. شما محترم سیاسي نه بلکه ملي ووطني می اندیشید. از خاندان سلطنتي تصور درست وروشنې رادریک مقاله کشیده اید که نویسندګان وقلم بدستان سیاسي شده ایکه بانام های شان پیشاوندها وپسوندهای داکتر واکادمیسین ګره خورده است قادرنیستند چنین کارې را انجام دهند. زیرا این دکتوران واکادمیسین های سیاسي شده درفکر شخصیت ساحتن قهرمانان خیالي شان هستندنه اینکه واقعیت ها را انعکاس دهندتا نسل جوان ازآن بیاموزد. زمان ما زمان قهرمان سازي است. درطول تاریخ کشورما ، ماآنقدرقهرمان ،رهبر، متفکر نداشته ایم که طی نیم قرن اخیر داریم.درجریان همین زمان کشورما دربحران عمیق قراردارد واین بحران باچذشت زمان عمیقتر وګسرده تر میګردد.وقتې سخن ازبحران زده میشود قبل ازهمه همین قهرمانان چون ( بابای ملت ؟! محمدداود ، ببرک کارمل ، حفیظ الله امین ، نجیب الله ، قهرمان ملي !؟احمدشاه مسعود، شهیدصلح برهان الدین ربانيٍ!؟ ، بابه مزاري!؟ متفکر!؟ عبدالرشید دوستم) چهره های پودند که حرف اخیرراآنها میزدند ویا میزنند وبرسرنوشت این کشورومردم حکمروایي میکردندیا میکنند. وقتي طی این دوره کشوردربخران دست وپاه میزند مسؤلیت آن درقدم نخست به دوش این قهرماننان ، رهبران و بابه ها میباشد. ازینرو آنها قهرمانان آبادي کشورنه بلکه ویراني آن میباشد. هدف ازین تبصره نکوهش این یا آن قدرتمندایکه امروز با مانیست ویا جیات دارد نبوده بلکه منظوراین است تا ازحالت زارامروز وطن ومردم نوشت ،ازقهرمان یا خاین سازي که ضیاع وقت وانحراف اذهان چیزې دیګرې نیست جداصرف نظر نمودوبخواست زمان پاسخ داد.


اسم: فضل الرحمن فاضل   محل سکونت: قاهره    تاریخ: 22.12.2016

بعد از تقدیم سلام و احترام و اعتذار به خوانندگان محترم و آقای احمد فواد ارسلا که اشتباها اسم شان را طارق ارسلا نوشته ام.


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 22.12.2016

"با معذرت ،از اینکه حافظ شاعر توانا بوده جای شک نیست ، ولی اگر از اشعار وی شما، ساقی، می، مینا و مطرب را حذف کنید دیگر چیزی باقی نه خواهد ماند."

بامدادن که ز خلوتگه کاخ ابداع
شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع

بر کشد آینه از جیب افق چرخ و در آن
بنماید رخ گیتی به هزاران انواع

در این شعر که مرحوم حافظ هنر بیان را به اوج آن نشان میدهد و از بیان هستی و نمایان و بیدار شدن موجودات به شمول انسان به انواع مختلف به شکل سه بعدی آن گوهر فشانی می کند، نه از ساقی و نه از می صحبت است.

کسیکه اشعار مرحوم حافظ را دقیق مطالعه کرده باشد متوجه خواهد بود که ممکن یک فیصدی نا چیز (مثلاٌ 5 فیصد) از کلمات ذکر شده استفاده شده باشد.

ز شعر دلکش حافظ کسی بود اگاه
که لطف نکته و سر (رمز) سخنوری داند

این زمان در کس وفاداری نماند
زان وفداران و یاران یاد باد

چه مستیست ندانم که رو بما آورد
که (کی) بود ساقی و این باده از کجا آورد

منظور از عارفان از ساقی آن ساقیی نیست که با شراب سر و کار دارد.

این ساقی عالم بالا است که افکار پاک شان را مست می کند.

دی پیر می فروش که ذکرش بخیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد



اسم: فضل الرحمن فاضل   محل سکونت: قاهره    تاریخ: 22.12.2016

گران دوست پروفیسر داکتر عبدالخالق رشید! سلامونه او نیکی هیلی!
مقالهء پرمحتوا و عالمانهء شما را در مورد « البرت هال کلکته» با دقت مطالعه کردم و از آن فیض بردم و به یاد دودهه قبل افتادم که مشترکا در رابطه با شبه قارهء هند قلم می زدیم و در مواردی هم در کلکته و گجرات هم قدم . آن لحظات خوش و آن همه نیت خیر به خاطر خدمت به افغانستان و مردمش ، نام نامی و فرهنگ والای آن فراموشی ناپذیر است. مقالهء شما در ست در زمانی انتشار می یابد که که اینجانب برای چاپ پنجم کتاب « السید جمال الدین الأفغانی الحسینی، بیدارگرعصر» در قاهره آمادگی می گیرم و حتما از این نبشتهء عالمالمانه و محققانه شما بهره خواهم برد. در پهلوی نبشته های آقا احسان لمر و یک تبصره و ضمیمه ایکه چندی قبل توسط آقای طارق ارسلا ارسال شده بود. آقای ارسلا در پایان مقالهء خویش لنک دو کتاب مهم در مورد سید افغانی را درج کرده بودند که مطالعهء آن برای تحقیقات در مورد سید هم میهن ما برای من نهایت سودمند بود. باردیگر از شما سپاسگزاری می کنم و با استفاده از فرصت این خبر خوش را برای تان می رسانم که دیروز رساله « شفیق له امامت نه تر صدارته» تأیلف پروفیسور عبدالله بختانی خدمتگار راب هطبعه جهت چاپ فرستادم و این هشتاد و سومین (83)کتابی است که در طی دوسال و چندماه اخیر از طرف بخش فرهنگی سفارت افغانستان در قاهره اقبال چاپ یافته است . حتما این خبر خوش در خاطرهء شما سلسلهء چاپ کتاب در سفارت هندافغانستان در دهلی جدید را زنده خواهد کرد که شما در انتخاب کتاب ها و مراجعهء آنان نقش محوری داشتید. به آرزوی موفقیت های بیشتر شما جناب داکتر صاحب عبد الخالق رشید.


اسم: مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 22.12.2016

محترم داکتر صاحب روغ
بعد از عرض سلام مسنونه
من پدر مرحوم مغفور شما، داکتر صاحب سید عبیدالله خان روغ را که از ارادتنمندان پاچا صاحب جاده میوند بود بار ها در منزل پاچا صاحب دیده بودم، انسان متقی و بزرگواری بود، خدواند روح شان را قرین مراحم ایزدی داشته باشد.
من دو سال قبل مضامین تحقیقی و تاریخ شما را درین ویب سایت تعقیب و مطالعه میکردم، در یکی از مضامین تحقیقی و تاریخ شما به رباعی شیخ سعدی ایرانی برخوردم که آن را حدود پنجاه سال قبل از دانشمندان افغان شنیده بودم، رباعی مذکور قرار ذیل است:
سعدیا روز اول حسن به ترکان دادند
عقل و دانش همه با مردم ایران دادند
عشوه و ناز و کرشمه، همه با مردم هند
خری و اخمقی و جهل به افغان دادند
البته بخاطر دارم که شما در مورد کلمه افغان تعبیراتی داشتید که اکنون مورد بحث نیست و من التجای توضیحاتی را در زمینه ندارم.
آنچه من از جناب شما به حیث یک نویسنده و محقق کنجکاو، تمنا دارم این است که منبع و کتابی را که جناب شما، رباعی فوق الذکر را از آن اقتباس فرموده اید توضیح فرمایید.
از لطف و مهربانی تان در زمینه قبلا مراتب شکران و امتنان مرا بپذیرید.
تشکر


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 21.12.2016

مقاله آقای کوچی مساپر، زیرعنوان "ماهیت‎ ‎ضد‎ ‎ملی‎ ‎شیوۀ‎ ‎های‎ ‎باجگیری بنام‎ ‎حزب‎ ‎،قوم‎ ‎و‎ ‎مذهب‎ ‎درافغانستان" یک ‏مقالۀ تحلیلی بسیار مهم و قابل تقدیر است!‏

در این مقاله که امروز 21 دسمبر 2016 در پورتال افغان جرمن اقبال نشر یافته میخوانیم:
"متاسفانه در طی چاردهه ‏اخیرعمال اجیر داخلی بکمک دشمنان خارجی درافغانستان بنام اسلام و"جهاد" فضای اختناق را بوجود آورده اند که تمام ‏ساکنان آن اعم از پیروان دین اسلام وغیراسلام فرصت زندگی و اعمار وحتی تنفس خویش را در کشور خود شان ‏ندارند."‏

نویسنده شرحی در بارۀ ساختار قومی و وجود اقلیت های مذهبی اسلامی وغیر اسلامی درافغانستان ارائه داشته که ‏قرنهای متمادی برادر وار در پهلوی هم زندگی نسبتاً ارام وبیدغدغه ای داشتند، ولی با وقوع کودتای ثور، آن قدح ‏بشکست وآن ساقی نماند، وسپس از نیات شوم همسایگان، بخصوص اتحاد شوروی وبازی های سیاسی ونظامی آن پرده ‏برداشته، ظهور وساختاراحزاب سیاسی تنظیمی وغیر تنظیمی در افغانستان را خلاصه کرده چنین میگوید:

"هرگاه ‏مرور دقیق بر تلاشهای پانزده ساله اخیر این تنظیمها بنمایم بوضاحت نشان میدهد که حزب "اسلامی" گلبدین ‏حکمتیار،جمعیت "اسلامی"برهان الدین ربانی، جنبش بغاوت شمال عبدالرشد دوستم وغیره تنظیمای "جهادی" ‏وغیرجهادی تلاش کردند تا خود را در قالب احزاب سیاسی مدرن ملی قابل قبول غربیها جای بزنند،مگر هیچگاه ‏وهیچیک ایشان نتوانسنتد ازدایرۀ رقابت شکل منفی کسب قدرت بزور سلاح و ادامۀ خصومتها قومی و مذهبی شان ‏بیرون برآیند‎ .‎
ساختارهای تنظیمی"جهادی" ساخت ایران و پاکستان در طی چاردهه جنگ و در کل بقایای ساختارهای دوران جهادی ‏جنگ سرد و جنگهای گرم تنظیمی داخلی بوده که همه شان در وقت حکمروایی دولتی شریک جنایات بوده و عملأ‏
در اجرای جنایات سهیم وحضورداشته اند و همۀ فعالیتهای آنان کاملأ بشکل رقابتهای منفی وخصومت های قومی و‏
مذهبی استوار است که نمیتوانند جایگای احزاب سیاسی ملی را در کشور پرکنند."‏

خواندن این مقاله را که به مسایل بغرنج روز درافغانستان پرداخته است، به اهل مطالعه توصیه میکنم وپیشنهاد مینمایم تا ‏در بخش برگزیده های هفته مدنظرگرفته شود.‏


اسم: مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 21.12.2016

گرامی ام جناب الله محمد خان
بعد از عرض سلام و احترام مجدد
باید به حضور جناب عالی به عرض برسانم تا زمانیکه یکی از استادان زبان فارسی و دری و یا به عبارت دیگر یکی از دانشمندان نخبه ایران و افغان ثابت نکند، که رباعی مورد بحث از سعدی ایرانی، نیست، من با کمال افتخار قبول دارم دانشمندانی محترمی مانند شما مرا جاهل قلمداد کند، دفاع از قوم خود، بزرگترین افتخار من است ولو که درین مشرب، خر، احمق و جاهل شمرده شوم.
ارادتمند شما داؤد
خدمت هم وطن دیگر خود جناب جلال به عرض میرسانم، که سعدی ایرانی با وجود تمام علم و معرفت خود یک انسان بود، و هیچ انسان از خطا و غلطی و اشتباه عاری نیست، اگر به تاریخ صدر اسلام مراجعه شود حتا خلفای راشدین در زمان حیات شان مرتکب اشتباهاتی شدند که بنابر حساسیت های مذهبی از توضیحات در زمینه معذرت میخواهم، لذا مقام سعدی ایرانی بالا تر و والاتر از خلفای راشده و یاران پیامبر اسلام نیست، که مبری از خطا باشد، لذا میتوان گفت که سعدی حد اقل در زمینه مرتکب خطا شده است.
البته در دوره حیات سعدی کشوری بنام افغانستان وجود نداشت ولی قوم افغان وجود داشت، و همین کفایت میکند گه گفتار سعدی را دلیل اهانت به باشندگان خطه وطنم بدانم.
ادعای انحصار علم و فضیلت به خطه ایران نیز دلیل نخوت ایرانی بودن سعدی و ادعای ایران فوق همه، سعدی، را ثابت میسازد.
چی زما د کور ازغی ته کاږه ګوری
ویمه اور شوی د هغه په ګلستان
با عرض احترام


اسم: صالح محمد   محل سکونت: کابل    تاریخ: 21.12.2016

مومند صاحب سلامونه او نيکې هيلې مې ومنئ. الله مو تل خوشحاله لره سره له نورو افغانپالو.
لکه څنګ چې ښاغلي الله محمد خان او جلال خان هم د سعدي رح په هکله څه ليکلي, زه هم د دوی سره همغږی يم.
تاسو باور وکړئ چې کله ما د تاسو ليک چې په پای کې هغه رباعي ذکر شوې وه چې ګوندې سعدي رح له خولې راوتلې, هک پک سوم, چې ستر سعدي او دا خبره بيخي سره لېرې دي.
د سعدي رح کليات په کلي توګه او ټوله د نصايحو او پندونو يوه مجموعه ده, د قرآن او مبارکو احاديثو ترجمه او تفسير او تشريح ده.
په هر صورت, زه د سعدي په هکله ځان ډېر کم بولم چې د هغسې ستر شخصيت او د دوی پشان د نورو سترو شخصيتونو په هکله څه وليکم. خو چونکه سعدي د بشريت استاد او لارښود دی نو هڅه مې وکړه چې که څه هم په هيڅ نه پوهيږم دا خو پريږده چې په سعدي پيژندنه باندې بحث وکړم, خو د يو مسلمان په صفت يوه لنډه مقاله مې وليکله او افغان جرمن ښايسته او افغانپال پورتال ته وليږل. هلته ما يو څو د ده پندونه او نصيحتونه اخيستي چې د ده د شخصيت وياندوی دي.
لوړ شخصيتونه لکه سعدي, ستر خوشحال, رحمن بابا, حضرت بيدل, جامي, ګنجوي, ستر سنايي, ستر مولانا, ستر الفت, رښتين صايب او د دوی په کتار کې نور شخصيتونه چې دلته ټول نسي کيدای چې ذکر سي, د ددوی نه هيڅکله ممکن ندی چې داسې يو څه وليکل سي. دوی هغه انساني لوړو مدارجو ته رسېدلي چې دا پليتو مادياتو لپاره هلته لار بيخي نسته, هغه مقام ته کولای سو ملکوتي مقام ووايو لکه حضرت مولانای روم خپله فرمايي.
از فلک هم بايدم جستن ز جو
کل شئ هالک الا وجهه
بار ديگر از ملک پران شوم
انچه آن در وهم نايد آن شوم.
نو همدا علت دی چې دا ستر انسانان داسې ذهنيت نلري لکه نور, هغه چې تر اوسه په همدغه مادي دنيا کې اوسي.
کور مو ودان.


اسم: Abdullah   محل سکونت: CA    تاریخ: 21.12.2016

خبر خوش !
فیس یوک نادر جان نعیم نواسه مرحوم ظاهر شاه !

"نهایت سپاسگزارم از بزرگان لوی قندهار و شورای ولایتی قندهار که امروز از یک تصمیم خیلی عالی و مردمی شان مرا خشنود ساختند ؛ شورای ولایتی و بزرگان لوی قندهار سزاوار دیدند تا سرک فرودگاه ای "میدان هوایی" قندهار به نام غازی شاه امان اله خان و فرودگاه قندهار به نام شهید محمد داود خان مسمی گردند . مردم عزتمند لوی قندهار شجاعت ، خدمات و جانبازی این دو بزرگ مرد تاریخ را به این وسیله ارج می گذارند من این اقدام شانرا تقدیر می کنم .
مرد نمیرد به مرگ ، مرگ از آن نامجوست
نام چو جاوید شد مردنش آسان کجاست "

باید متذکر شد که میذان های هوایی کابل ، قندهار ، شیندند ( در هرات ) و بگرامی (درپروان) در وقت صدارت داودخان ساخته شده بود . ودر پلان 7 ساله جمهوریت در نظر بود میدان بزرگ هوایی در لوگر احداث گردد. امید وار هستم مانند پروژه بند سلما آنهم کارش روزی به انجام برسد. با احترام


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 21.12.2016

بنده هم مخلص تان داود جان، تشکر.

اما می ایم بالای اصل مطلب بعد از سلام.

تا جای که زورم می رسد مو شگافی می کنم بقیه را می گذارم به شما و دیگران.

زمان زندگی حکیم سعدی (وفات 691-694 هجری قمری) در حدود حمله چنگیز خان در این قلمرو ها بود.

اینکه سعدی ایا واقعاٌ با وجود حکمت و عرفان وی در باب عدل، تدبیر و رای، احسان، عشق و مستی و شور، تواضع، رضا، قناعت، تربیت، عافیت، توبه و راه ثواب و حکایت های جالب گلستان وی و غیره وغیره در تربیه اجتماع موثر بوده آن حرف "جهل" را در مورد مردمان ما که با وی حتی هم زبان بوده زده باشد درست و دقیق معلوم نیست.

لا اقل باید این را پیدا کرد و ثابت ساخت. در غیر آن واقعاٌ جهالت است که در مورد همچو حکیمی این ادعا را نمود.

علمای جهان در هر ساحهء که باشد منوط به یک خطهء نمی باشد بلکه به همه بشریت تعلق دارد و آن هم به یک دلیل ساده:

همه از مزایای فکری شان مستفید می شوند.

"ولی کتاب اسمانی ما، در مورد خر بصورت خاص ارشادی دارد، که بد ترین صدا، صدای خر است، شاید به همین دلیل"

خر صدای خود را خودش در زمان خلقت خوش نکرده بلکه نظر به لزوم دید باید این طور می بود.

اگر هوشمندی به معنی گرای
که معنی بماند ز صورت بجای

شیخ سعدی


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 21.12.2016

بنده هم مخلص تان داود جان، تشکر.

اما می ایم بالای اصل مطلب بعد از سلام.

تا جای که زورم می رسد مو شگافی می کنم بقیه را می گذارم به شما و دیگران.

زمان زندگی حکیم سعدی (وفات 691-694) در حدود حمله چنگیز خان در این قلمرو ها بود.

اینکه سعدی ایا واقعاٌ با وجود حکمت و عرفان وی در باب عدل، تدبیر و رای، احسان، عشق و مستی و شور، تواضع، رضا، قناعت، تربیت، عافیت، توبه و راه ثواب و حکایت های جالب گلستان وی و غیره وغیره در تربیه اجتماع موثر بوده آن حرف "جهل" را در مورد مردمان ما که با وی حتی هم زبان بوده زده باشد درست و دقیق معلوم نیست.

لا اقل باید این را پیدا کرد و ثابت ساخت. در غیر آن واقعاٌ جهالت است که در مورد همچو حکیمی این ادعا را نمود.

علمای جهان در هر ساحهء که باشد منوط به یک خطهء نمی باشد بلکه به همه بشریت تعلق دارد و آن هم به یک دلیل ساده:

همه از مزایای فکری شان مستفید می شوند.

"ولی کتاب اسمانی ما، در مورد خر بصورت خاص ارشادی دارد، که بد ترین صدا، صدای خر است، شاید به همین دلیل"

خر صدای خود را خودش در زمان خلقت خوش نکرده بلکه نظر به لزوم دید باید این طور می بود.

اگر هوشمندی به معنی گرای
که معنی بماند ز صورت بجای

شیخ سعدی


اسم: جلال   محل سکونت: جرمني    تاریخ: 21.12.2016

گذشته ازانكه از كركتر موقر و محترم حضرت سعدي رحمه الله تصور نميرود، كه الفاظ ركيك و دور از اخلاق نبوي را در مورد يك ملت مسلمان استعمال نمايد، و اينكه انزمان سرزمين ما مثل امروز درمانده و بی بازخواستگر نبودہ، بلكه الحمدلله پادشاھان مقدری داشت كه بر ايران امروزي آسیای میانه و هند حكمروايي داشتند. و اگر اشتباہ نکردہ باشم افکار ضد افغانی و عربی زادہ ای دوران شاہ حسین صفوی، كسي كه ملت سني مذهب ايران را با انواع فجايع از جمله دريدن شكمها، زنده سوزاندن ( كه اصطلاح پدرسوخته هم ازهمان وقت پیدا شده ) و ساير اعمال شيطاني جبرا به سمت تشيع صفوي و بعدا به نشنليزم فارسي سوق داده ميباشد. در حالیكه سعدي رحمه الله تقريبا پنجصد سال قبل از صفويان و فتنه هايي انها زندگی میکردہ است۰
سوال بسيار مهمي كه مطرح ميشود كه ايا هنگامیکه اين شاعر بلندپایه اي مسلمان سني مذهب زندگی میکرده، خطه اي به نام افغانستان وجود داشت؟؟؟ يا اينكه سرزميني پہناوری بود بنام خراسان؟؟!


اسم: عارف امید   محل سکونت: بلجیم    تاریخ: 21.12.2016

به متصدیان محترم پورتال افغان - جرمن ! شما نوشته آقای غلام حضرت را دربخش برګزیده های این هفته جاداده اید ومتوجه نشده اید که حتی عنوان آن با محتوای مقاله وزین محترم لطیف یاد همنوایي ندارد. من با نوشته آقایان فاراني ومرادزی کاملا توافق دارم که همین نویسندګان بیګانه پرور بودندوهستند که به تفرقه ودشمني بین مردم مبادرت میورزند. برخې ازایشان ګستاخانه واردمیدان تفرقه افګني میشوندوهوشیاران شان غیرمستقیم وبګونه زیرکانه وظریفانه زهرخویش را میپاشند که حتی برخې ازقلم بدستان هم توانایی آنرا ندارند به هدف چنین نویسندګان مخرب پی ببرند. ازینرو میبایست تا متصدیان رسانه ها با دقت تمام باین مسئله توجه نمایند.


اسم: محمد داؤد مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 21.12.2016

پیاوری وطنوال صالح محمد خان
زما نیکی هیلی ومنه
تاسی ته ستاسی په وسیعه مطالعه مبارکی وایم.
دایرانی شیخ سعدی په مورد کی باید عرض وکړم چی ما دا رباعی د پنخوسو کلونو په شا او خوا کی د مخه په خپل هیواد کی اوریدلی وه، یوه ورخ د دوستانو په مینح کی د ایرانی پوهانو د تعصب او زموږ د ملی تاریخ او لویانو د تاریخی، تاراج په مورد کی خبری کیدلی او که اشتباه می نه وی کړی دا رباعی د پوهنتون د محترم استاد او د دری ژبی د توانا شاعر عبیدالله خان ایثار له خولی واوریدل شوه.
دا احتمال هم شته چی ممکن دا رباعی ما د علی « دشتی » په کتاب کی چی « در قلمرو سعدی » په نامه لیکل شوی، لیدلی وی، که څه هم علی دشتی سعدی ته د یوه ناسیونالیت لیکوال په توگه په خورا درنه سترگه گوری ولی ده په ځینو مطالبو کی په ډیر محترمانه دول په سعدی باندی نیوکی او انتقادونه هم کړی دی.
ما د لمری ځل دپاره دا رباعی یو کال د مخه په خپل یوه مضمون کی د « افغانستان یگانه کشوری که رهبران شان لسان ملی خود را نمی فهمیدند » د عنوان لاندی ذکر کړی وه چی زما د لیکونو په آرشیف کی خوندی ده.
ولی دوه دری کاله د مخه د همدی ویب سایت په نشراتو کی محترم داکتر روغ چی تکړه محقق او لیکوال دی، یو اوږد مضمون د بیدل شناسی په ارتباط خپور کړاو ده د لمړی ځل دپاره د سعدی دا رباعی پدی ویب سایت کی نشر کړه، البته د داکتر روغ لیکنه یوه تاریخی لیکنه وه او هغه د افغان د کلمی په ارتباط خپل خانگړی نظر لری چی زه ورسره موافق نه یم. په فرعی توګه باید ووایم چی د داکتر روغ سیاسی افکار هم زما د نظریاتو سره سمون نه خوری.
دا هم د تذکر وړ خبره ده، چی د داسی مجبوریت دلایل نه لیدل کیږی چی کوم افغان یا ایرانی شاعر دا رباعی د سعدی په نامه جعل کړی وی.
دا وه ستاسی خدمت ته پدغه برخه کی زما عرایض.
خدمت نویسنده مو شگاف جناب الله محمد خان باید به عرض برسانم که من کاملا با این فرموده شان موافقم که « مقایسه خر با انسان دور از عدالت است » ولی متأسفانه، سعدی این عدالت را با وجود فهم و دانش و معرفت خود مراعات نکرده و روی یک تعصب ملی مانند بسیاری نویسنده های ناسیونالست امروزی ایران خود را در قطار عناصر بدبین و متعصب قرارداده است.
سؤالی مطرح میگردد که مثلا قوم افغان کدام افعال خر گری و احمقی و جهالت را در آن زمان مرتکب گردیده بودند که سعدی را تا به این اندازه خشمگین ساخته بود؟
سعدی روی انگیزه ایران مافوق همه، مانند دانشمندان ناسیونالست افراطی امروز ایران عقل و دانش و فضیلت و کرامت را همه منحصر به مردم ایران دانسته است، مگر دانشمندان افغانستان در جمله دانشمند نمی رفت و یا اینکه سعدی مانند ناسیو نالست های معاصر ایران خاک، تاریخ و دانشمندان مارا مربوط و وابسته به افتخارات ایران میدانست.
هم چنان در قسمت خوبی خر که یک حیوان خوبیست و خداوند حیوانات را برای ما خلق کرده که از آن به انواع مختلف استفاده شود، نیز کاملا به فرموده جناب شما همنوا هستم ولی کتاب اسمانی ما، در مورد خر بصورت خاص ارشادی دارد، که بد ترین صدا، صدای خر است، شاید به همین دلیل ، مردم ما خر را، مانند اسپ قدر نمیکنند و به دیده حقارت و سمبل حماقت به آن مینگرند.
باور دارم که سعدی نیز بمنظور توهین قوم افغان، خر را سمبل جهالت و نادانی تصور نموده و ایشان را خر وانمود ساخته است.
چی زما د کور ازغی ته کاږه گوری
ویمه اور شوی د هغه په گلستان
با عرض مراتب ادب و احترام
مخلص شما داؤد


اسم: غ.حضرت   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 21.12.2016

برادر عزیزم کاکړ صاحب از هالند! بعد از عرض سلام.
عاجزانه عرض شود که احساسات پاک شما قابل درک میباشند امّا:
در فضای بیکرانِ اخوتِ انسانی و معنوی چیزِ موهومِ بنام " بیګانه" وجود ندارد.
هر ګفتار نیک که از دهن هر کسی بیرون بیاید و هر عملِ نیک که از هر کسی سر بزند، آن سخن و آن عمل بیګانه نیست، سعدی و حافظ برای ما بیګانه نیستند کما اینکه عبد القادر بیدل و سنائی و فارابی برای دیګران بیګانه نیستند.
و امّا در مورد فرمودۀ تان که اګر ساقی ماقی و مطرب مطرب از اشعار حافظ حذف شود دیګر چیز نخواهد ماند، عرض شود که:
شعرای بزرګ در جیبِ احساسات خود یک قوطی نصوار دارد، به اندازۀ همین قوطی های وطنی ما و شما، در آئینۀ این قوطی به تعداد کمی عدسیه های حروفی و معنائی تعبیه شده، مثل کتاب و کباب و شراب و رباب و رکاب و ماهتاب و آفتاب و خُلاصه کثیرالباب . این شعرای بزرګ ازین چند تا عنصرِ بظاهر کوچک، دنیای بزرګِ احساسی و حتی واقعی درست نموده.در واقع این ابزار کار و تحصیل و حصول و محصول این بزرګان میباشند.کما اینکه یک نقاش با یک قلم ساده و یا هم غیر ساده مؤفق به خلق تابلوی حیرت انګیز میشود.


اسم: کاکر   محل سکونت: هالند    تاریخ: 20.12.2016

فارانی صاحب گرامی قلم شما رسا باد که جواب دندان شکن خدمت آقای سیاه بخت (سیاه سنگ) به رشته تحریر درآوردید.
ما افغانها بدبختانه از خود کش بیگانه پرست هستیم.
با معذرت ،از اینکه حافظ شعار توانا بوده جای شک نیست ، ولی اگر از اشعار وی شما، ساقی، می، مینا و مطرب را حذف کنید دیگر چیزی باقی نه خواهد ماند.
با عرض حرمت


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 20.12.2016

"د ایرانی سعدی په مورد کی باید ووایم چی ماته د سعدی او استاد خلیلی په مورد کی دومره فرق دی چی خلیلی د بچه سقو په مورد کی د عیار خراسان به لیکلو پړ دی، ولی د خپل ملت څپکاوی نکوی خو،ایرانی سعدی د فاشیستي کاذب احساس لاندی زموږ د ولس داسی څبکاوی کوی":

بنده نیز مانند آقای صالح محمد تا جای که به خاطرم است به چنین نوشته فاشیستی به فرموده مومند صاحب از سعدی بر نخورده ام. ممکن از زیر چشمم رفته باشد. هر گاه در همین دو اثر سعدی یعنی کلیات سعدی و کلستان وی این نوشته شده باشد لطفاٌ مومند صاحب مرا رهنمایی کند تا انر پیدا کرده در اثارش که نزدم است ببینم.

دوم اینکه " خری و احمقی و جهل به افغان دادند" به یک مفهوم یعنی نادانی است.

در غیر آن خر یک موجود شریف، آرام و بردبار میبا شد که کار و زحمت مخصوصاٌ به انسانان میکند و کدام بدی دیگر ندارد.

خر احمق نیست.
خر ها از دست آدم ها چی که نمی کشند.

انسان را با خر مقایسه کردن دور از عدالت است.

هر دو موجودات خدوند میباشند و خداوند (ج) حتماٌ یک حکمتی در آن دارد که خلقش کرده. در کتاب مقدس ما قران کریم هم نوشته شده که ما برای شما چارپایان را خلق کردیم که از انها به انواع مجتلف استفاده نمایید.

کجا بریم خیالات پوچ علم و عمل
به عالمی که تویی هیچ چیز باب تو نیست

بیدل



اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا امریکا    تاریخ: 20.12.2016

استاد معظم نهایت محترم سیستانی صاحب بزرګوار !
تشکر از لطف و مهربانی شما بزرګوار.
جناب سیستانی صاحب .
من ان چیزی را که میخواستم به جناب اقای محترم محمد امین فرهنګ سابق وزیر تجارت حکومت جناب کرزی صاحب ، پسر مولف کتاب ( افغانستان در پنج قرن اخیر )و وزیر دایم العمر بګویم و یا به وی خاطر نشان سازم. هدف من هم همین چند سطر اخیر جملات شما بزرګوار که در اخیر نظر تان نوشتید به ان جناب بود، چون در مشاجره فیسبوکی بودم نتوانستم که ماخذ های و عناوین مقالات علمی و تاریخی شما و اقای داکتر زمانی را برای جناب وزیر صاحب تجارت محمد امین فرهنګ عرض و یا بنویسم.
میلیون ها بار خود را مدیون احسان شما میدانم چیزی که من میخواستم انرا شما بطور علمی و مستند بخاطر رفع سو غلط فهمی بشکل درست و علمی روشنی انداختید. از معلومات محققانه تان که بالای مشاجره ما هریک محترم جناب عبدالله نوابی، اقای محمد امین فرهنګ و این حقیر روشنی کامل انداختید از شما عالیقدر سپاس ګذاری مینمایم.
ارادتمند شما
قاسم باز


اسم: جانان شفق   محل سکونت: کابل    تاریخ: 20.12.2016

به همه کارکنان محترم سايت وزين افغان جرمن آن لاين پس از درود و سلام ! نظري داشتم و آن اينکه اگردردريچه نظر خواهي يا تبصره سيستم ايديتينگ يا اصلاح را علاوه کنيد خيلي عالي خواهد شد زيرا امکان دارد که از يک نويسنده در هنگام نوشتن يا تايپ نمودن نظر يا تبصره اشتباهي سر زند همان طوري که از من سر زد که در تبصره قبلي ١٩ دسيمبر خود عوض اسرار « سرار » و بجاي با « به » نوشته ام ، اين سيستم يعني ايديتينگ و اصلاح در ديگر سايت ها مثلاً فيسبوک و غيره موجود ميباشد و يک نويسنده ميتواند پس از نشرمضمون و تبصره ، اشتباه خود را اصلاح سازد


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 20.12.2016

دروند داوود مومند صیبه سلامونه، دې له پاره چه زه په کډه کوولو یم او بل اپارتمان ته ځم، نه تلفون، نه انترنت او نه تلویزیون لرم، چه وکولای شم مفصل تاسو ګران استاد ته ځواب ولیکم، خو لاس لاندې می دئ. زه، محترم ارمان نه یم زه زمری کاسی یم چه کله کله د افغان جرمن آنلاین د چلوونکی غړی تر مینځ موږ خپل نومونه په مخفف توګه یعنې ز. ک. د زمری کاسی بر جای لیکم،خو یوه سهوه شوې وه چه پخوا له غوره، هغه ستاسو لیک زما سوال سره یو جای نشر شوی وو. زمریان هېڅ کله ځان نه پټوی او نه په هیڅ توگه چا ته په کم نظر نه گوری او موګکو پسې نه ځغلی. تاسو نه بخشنه غواړم چه زیاد لیکلای نشم، مصروف یم، دیرشمې نېټې نه ورسته به بیا په احترام به تاسو ته ولیکم. ګلونه


اسم: صالح محمد   محل سکونت: کابل    تاریخ: 20.12.2016

مومند صاحب سلامونه مې ومنئ.
الله مو تل کاميابه او سر لوړی لره. تاسو لاندې بيتونه ذکر کړي چې ما تر اوسه د سعدی په کليات کې ندي ليدلي, کيدای سي ترې ليرې شوي وي.تاسو دا بيت د سعدي کليات کې ليدلی او که بل چېرته د سعدي په نامه ذکر شوی وي.
ما ځيني کتابونه تر پايه لوستي دي, لکه د رحمن بابا ديوان, مثنوي معنوي, د خوشحال بابا ديوان, د سعدي ديوان, ځيني ژباړل سوي آثار د بالزاک او هوګو او جبران خليل. که څه هم زما مسلک بل څه ده خو ادبيات سره مينه لرم.
د تاسو د ځواب په هيله.
الله مو کامياب لره


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 20.12.2016

برای رفع غلط فهمی ‏

قاسم بازدربخش اول مقاله "در جستجوی حقایق"به اقای امین فرهنگ نوشته است:« جناب وزیر صاحب پدر شما ‏اقای فرهنګ در زمان ببرک کارمل بنام سیدال بر ضد ال یحیی، محمد نادرخان غازی ، ظاهر شاه و داودخان مقالات ‏مینویشت. که این موضوع توسط بزرګان و نویسندګان در ویب سایت افغان جرمن انلاین توسط اقای داکتر عبدالرحمن ‏زمانی، کاندید اکادمیسین اعظم سیستانی مقالات مبسوط نوشتند، هر ان که میخواهد حقیقت موضوع را بداند، لطفآ ‏سری به سایت افغان جرمن - انلاین زند،»‏

واقای امین فرهنگ درجواب آقای باز میگوید:« و اما در مورد نوشتن مقالات به طرفداری نظام کارملی از طرف پدرم ‏و عمویم که شما حتی پای محترم سیستانی را هم در آن دخیل ساخته اید آماده ام که با حضور داشت شما و آقای ‏سیستانی در نزدیک ترین فرصت ممکنه در همین پروگرام آقای ویس ناصری بحث نمایم و تقاضا کنم که لطفا حتی یک ‏نمونه چنین مقالات را اگر در اختیار دارند با ذکر سال و محل چاپ آن به اطلاع عامه برسانند.»‏

‏ برای رفع غلط فهمی عرض میکنم که من در مقاله «علت اختلاف داودخان با نظام سلطنت و دشمنی رشتیا و فرهنگ ‏با میوندوال » دررابطه به آقای رشتیا این طورنوشته ام :" در اولین ماه های کودتای ثور ‏در1978 رشتیا برای خوشنودی نورمحمدتره کی، برضد خاندان ظاهرشاه، با نام مستعار "سیدال یوسفزی" به نوشتن ‏یک سلسله مقالات زیر عنوان «نادرچگونه بقدرت رسید؟» دست زد که در روزنامه انیس به نشر میرسید. این ‏سلسله مقالات درسال های پس از سقوط رژیم کودتای ثور از سوی مرکزنشراتی میوند درپشاور به چاپ رسید که ‏مورد استفاده نویسندگان ومحققان کشور منجمله داکتر عبدالرحمن زمانی درکتاب " بازنگری دورۀ امانی وتوطئه های ‏انگلیس" نیزقرار گرفته است." [منبع داکتر زمانی، بازنگری دورۀ امانی وتوطئه های انگلیس، 2013، منابع فارسی ‏در آخرکتاب]‏


اسم: مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 20.12.2016

پیاوړی او منلی داکتر صاحب لطیف یاد
زما ژور احترامات ومنۍ
ستاسی لیکنه د مغلی سقاوی سیاه سنګ چی په حقیقت کی « سیاه دل » دی،
د لسان الغیب مومند عبدالرحمن بابا، په ارتباط داسی د منطق او علمی قوت نه برخورداره وه چی د سیاه سنګ ایرانی مزدور پلار یی هم جواب نلری. تاسی ته ستاسی په ملی شعور، ملی وجدان او ملی بوهی او فضیلت مبارکی وایم.
څو ونخلی له غلیمه انتقام
مرد نه خوب کا نه راحت کا نه آرام
هر پشتون ته خدای ستاسی غوندی، علم او همت په نصیب کاندی
تل بریالی اوسی
ستاسی ورور مومند


اسم: مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 19.12.2016

پیاوړی او غښتلی نثر لیکونکی غلام حضرت خانه
زما د زړه له کومی احترامات او نیکی هیلی ومنۍ
باور وکړه چی زه ستاسی د نثر نه دومره خوند اخلم لکه د پشتو د ادب د دوه ستورو، استاد الفت « غوره نثرونه » او استاد بینو صاحب لیکنی.
ستاسی نثر ماته هم نثر ښکاری او هم شعر.
ګرانه وروره د خوشحال بابا په مورد کی، ما د پوهاند کاکړ مثال ورکړی وه او د پیاوړی محترم شاعر، جهانی صاحب نه می په څرګنده ګیله کړی وه چی ولی زموږ د ملی تاریخ د ستر آزادی خواه توریالی زعیم خوشحال با با د مبارک نوم سره د « با با » د خطاب له ځان ژغوری، پدغه لیکنه کی ستاسی د نوم تذکر نسته.
که مومند عبد الررحمن بابا د پښتو ژبی د تصوف، لسان الغیب بلل کیږی او د کلو په حجرو کی زموږ ولس د هغه په دیوان کی فال ګوری، د خوشحال بابا کلیات او د نثر کتابونه لکه دستار نامه، خبل ولس ته د افغانیت، وطنیت،آزادی،استقلال، ملی قیادت او د استعماری قوتونو سره د ملی مبارزی ابدی ارشادات د ځان سره لری چی تر نن ورځی پوری د سقوی مغلوالی سره دا مبارزه دوام لری،
د ایرانی سعدی په مورد کی باید ووایم چی ماته د سعدی او استاد خلیلی په مورد کی دومره فرق دی چی خلیلی د بچه سقو په مورد کی د عیار خراسان به لیکلو پړ دی، ولی د خپل ملت څپکاوی نکوی خو،ایرانی سعدی د فاشیستي کاذب احساس لاندی زموږ د ولس داسی څبکاوی کوی:
سعدی وایی
سعدیا روز اول حسن به ترکان دادند
عقل ودانش همه با مردم ایران دادند
عشوه و ناز و کرشمه، همه با مردم هند
خری و احمقی و جهل به افغان دادند
په درناوۍ


اسم: جانان شفق   محل سکونت: کابل    تاریخ: 19.12.2016

محترم داکترصاحب سيد عبداله کاظم ! پس از سلام مضمون دنباله دار سرار نهفته شهادت امير حبيب اله خان را به خيلي دلچسپي تعقيب ميکنم دست تان درد نکند


اسم: جلال   محل سکونت: جرمني    تاریخ: 18.12.2016

جناب محترم مجيد منگل، بندہ ننوشته ام كه در سايت ديگر بلكه در دريچه اي ديگر ( در خود ھمین سایت افغان-جرمن )۰ همان جايي كه ازان به همين دريچه ( نظرخواهي عمومي ) داخل ميشويم، يك خط بالاتر ازان عنوان دريچه اي ديگر است كه ذكرش صورت گرفت. حدسم برين است كه بتاریخ ۰۹/۱۲/۱۶، شما انرا دریچه اي نظرخواهي عمومي فكر كرده باشيد وعلت نخواندن جوابيه تاريخ ١١/١٢/١٦ بنده از جانب شما در آنجا و ھمچنان تکرار جوابتان درينجا، همان بوده است.
با احترام


اسم: محمد داؤد مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 18.12.2016

اهانت یک انسان شریف و خدمتگار معارف کشور
شخصی تحت نام مستعار و شبیه به شیوه شخصی که بنام مخفف « ز.ک » قبلا مرا مورد ملامتی شدید قرار داده بود، در ظاهر امر بمنظور توهین و تذلیل من، ولی در حقیقت به اهانت شخصی پرداخت که خدمتگار صادق معارف و یک انسان بی کبر و متواضع بود.
این اقای مستعار در دو مورد نظریات مرا با آن انسان شریف، همسان دانسته وبه تلقی نا رسای خود تلاش ورزیده اند، مرا با همچو تشابه، احمق، مصور سازند.
یک: در مورد تلقی من از کلمه پیامبر به مفهوم دینی آن.
دو: در مورد اینکه آن معلم مرحوم نیز مانند من، مردم را نصیحت میکرد لذا دوستانش نام او را « مستر کچالو » گذاشته بودند.
گفتم هیچ دوست نجیب و شریف به همچو عمل سخیف نمی پردازد، بودند جوانانی بی ادب بازاری، که معلم صاحب موصوف را میدیدند به اذیت او میپرداختند و به همین نام سخیف او را یاد میکردند، ولی معلم صاحب موصوف هرگز عکس العمل منفی نشان نمیداد و عصبانی نمیشد، او معتقد به این ارشاد فرقانی بود که: ان الله مع الصابرین.
روانش شاد و قرین رحمت ایزدی باد.
خدا کند این محترم یکی از اعضاء مقتدر هیأت تحریر نباشد و معروضه مرا کوته قلفی یعنی سانسور نکند.
از خدا خواهیم توفیق ادب


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 18.12.2016

محترم آقای باز بعد از عرض سلام!

از اینکه مشاجره فیسبوکی تان را در اختیار گذاشته اید یک جهان ممنون.

تبصره های تان بسیار جالب و اموزنده است.

نمی خواهم مشخص شوم اما باز هم به حساب انگریزی ها تنگیو.

قدر سخن بلند کن از مشق خاموشی
حرف نگفته معنی الهام داشته است

بیدل


اسم: lمجید منګل    محل سکونت: اضلاع متحده امریکا     تاریخ: 18.12.2016

هموطن ګرامی آقای جلال ! در تبصره که ازشما درین دریجه امروز نشر شده نوشته ایید که جوابیه اخیر من که آنهم همین حالا درهمین دریچه به نشر رسیده است قبلا در کدام دریچه دیګر به نشر رسیده و شما قبلا در سایت مذکور به آن جواب ګفته ایید من کا ملا تعجب کردم زیرا من جوابیه خودرا بجز سایت (افغان -جرمن ) به کدام سایت دیګر ارسال نکرده ام بنابرین بحیث یک توضیح عاجل مختصرا عرض می کنم که اصول نشرات و عقل و منطق حکم می کند که عکس العمل ها ، سوالات و جوابیه ها در مورد مطالب نشر شده به جایی ارسال ګردد که درآن مقالات و یا تبصره خوانندګان به نشر رسیده باشد و شما نیز در جوابیه تان این اصل را به این کلمات تایید کرده ایید : (( نوشتن جوابیه ای ایشان درین جا ( یعنی دریچه افغان-جرمن )مناسبت داشته است )) . چون مقاله اخیر من درمورد ( خطرات احتمالی ترویج و تعمیم وهابیت )در افغانستان تنها در سایت ( افغان-جرمن آنلاین ) چاپ شده است من نیزجوابیه خودرا تنها به سایت متذکره ارسال کرده ام اینکه دیګر سایت ها آنرا کاپی کرده باشند من هر ګز اطلاع ندارم . تشکر


اسم: جلال   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 18.12.2016

چون جوابیه اي اخير ( ١٥/١٢/١٦ ) محترم مجيدمنگل اصلا یکبار بتاریخ ( ۰۹/۱۲/۱۶ ) در دريچه اي ديگر بخاطر تقبيح تحميل لغات غيرضروري و در عين حال تجريد و محصور كننده اي يك كشور متجاوز شوم نيت، نشر شدہ و جوابيه اينجانب براي آن در ھمان دریچه به تاريخ ( ١١/١٢/١٦ ) درج است، بنا به كاپی ھمان جملات درینجا اکتفا مینمایم۰ تشکر

"ما به مراكز قاچاق علنی لغات ناموزون و نامانوس عرض میداریم، كه خاك بر سر خودتان و لغات بدشكل و بد ادای تان۰
در ضمن خورسندم كه محترم مجيد منگل ھم درین مورد نظر خود را ابراز نمودند۰ الحمد لله كه بر سر تجاوز بيشرمانه اي فرھنگی( ادبی، تاريخي و مذھبی ایران ) توافق نظر موجود است. اينكه آیا نوشته و سوال بنده ازيشان و يا هم خودم، ناشي از دقت و يا عدم آن در نوشته اي ايشان بوده است، نظر قبلی اینجانب در دریچه اي ديگر و مقاله اي جناب خودشان هردو درج ميباشند.
اگرچه اين تبصره هم بايد در دريچه اي ديگر صورت میگرفت، اما نوشتن جوابیه اي ايشان درينجا مناسبت داشته و ان شاالله خارج شدن از موضوع نخواهد بود.
بصورت واضح عرض بدارم كه ساختن چنان پوھنتونی بھترین خبريست، كه در ١٥ سال اخير تا حال شنيده شده است. اميدوارم كه بر علاوه اي جلال آباد، شاھد چنین آبادیھا در کابل، ھرات، مزار، قندھار و تخار و امثالھم باشیم۰ دانش روشنیست و جھل تاریکیست۰ منافع اقتصادی و سیاسی آن در جایش۰
اگر به مشكل تجاوز مذهبي-ادبي-تاريخي همسايه اي غربي برگردیم، افغانستان بی پول-بی رفیق-ناامن با کشوری مقابل است، که داراي پول وافر، دستگاھھایی فراوان، جیرہ خواران و چاکران مختلف ......( باوجوديكه بعضي دوستان خود را در قفس هاي اهني كنار جاده ها مياندازد) بوده و مهمتر از همه پشتیبانی مستقیم و غير مستقيم اختیارداران اصلی کشور در حال حاضر را در عقب خود دارد۰ اما چیزیكه افغانستان غير از معادن!؟ خود دارد، عبارت از نام، اعتبار و الحمدلله تاريخ بسيار نيك و با عزت در مجامع مسلمان منجله عربستان ميباشد. افغانستان به متحدين قوي، مخلص و داراي منافع و اهداف مشترك اشد ضرورت دارد. تنها با حلوا گفتن دھن شیرین نمیشود۰ توكل علي الحي الذي لايموت
والسلام"


اسم: محمدعارف امید   محل سکونت: بلجیم     تاریخ: 18.12.2016

نکاتې چند پیرامون نوشته محترم ډاکتر لطیف یاد! آنچه محترم یاد نګاشته اند واقعیت دارد که نه تنها شاعران , نویسندګان شرق زمین بلکې بسااز شعرا و نویسندګان مشهور جهان ازنګارشات یک دیګر متاثر ګردیده اند. جای تاسف اینجاست که چرا آقای صبور سیاه سنګ رحمن بابا را دزد خطاب نموده اند. نه اینکه ایشان هم چون برخې از متعصبین کور قومي از تبلیغات مراکز شیطاني ایکه مشغول ایجاد ناباوري ودشمني بین اقوام باهم برادر افغان هستند متاثر ګردیده اند و یا اینکه از قبل با چنین ویروس خطرناک ملوث بودند.


اسم: مجید منګل    محل سکونت: اضلاع متحده امریکا     تاریخ: 17.12.2016

هموطن ګرامی آقای جلال ! تشکر از تبصره و اظهار نظر تان در مورد مقاله من که در همین ( سایت ) در مورد خطرات احتمالی توسعه و ترویج مفکوره های افراطی ( وهابیت ) در افغانستان در صورتیکه پروژه دولت عربستان سعودی برای تا سیس پوهنتون آنکشور در افغانستان بمرحله اجرا ګذاشته شود نشر شده است . نګرانی شما در مورد تهاجم دوامدار فرهنګی رژیم ایران در افغانستان کا ملا بجا و در حقیقت این خلاف ورزی ها ی دولت مذکورما یه نګرانی همه ما افغانهاست . آنچه توجه مرا در آغاز خواندن تبصره شما جلب نمود اینست که شما از خود چنین سوال کرده ایید : (( نمیدانم آقای مجید منګل در تقبیح مراکز و کمیته های خمینی ، مدرسه ها و دانشګاها ی مختلف و فراوانیکه که توسط آخوندان صفوی در نقاط مختلف کشور وحتی در پایتخت کشور خلاف تناسب نفوس و بر خلاف ضرورت و مزاج اکثریت کشور ساخته شده اند هم چیزی نوشته اند یا نه ؟ ))
یقین کامل دارم برادر ګرامی اګر در خواندن مقاله من دقت لازم صورت میګرفت حتما متو جه می شدید که من در دو قسمت مقاله ام بصورت آشکارا و روشن به مداخلات همه جانبه رژیم ایران در امور داخلی افغانستان که شامل مداخلات فرهنګی نیز میګردد با لحن نکوهش حتی در یک قسمت با استعمال کلمه (( بیشرمانه )) اشاره کرده ام با وجودیکه موضوع اصلی نوشته ام مداخلات ایران نه بلکه موضوع خطرات ترویج ( وهابیت ) در افغانستان بود . در تعریفیکه مو سسه ملل متحد بعد از سالها غور و بحث برای کلمه (( اعمال تجاوز )) که در ماده اول منشور ملل متحد ذکر ګردیده نهایی ساخته است مداخلات و تهاجم فرهنګی شامل است . بعبارت دیګر تهاجم فرهنګی از جمله آنعده اقدامات و اعمال دولت هاست که قابل نکوهش و تقبیح اند . در اخیر آقای جلال جای تاسف نه بلکه مسرت است از من سوال نموده ایید آیا من مقالات جناب ( سراج وهاج ) را در مورد تهاجم فرهنګی بیګانه خصوصا همسایه غربی مطالعه کرده ام ؟ بلی برادر محترم با وجودیکه با این چهره شناخته شده مطبوعاتی کشور از نزدیک آشنایی ندارم ولی مقالات پر محتوی شانرا در موقع اش با علاقمندی مطالعه نموده از آن آموخته ام . مقالات شان همواره حاوی پیام ها و هوشدار های ارزنده به همو طنان عزیز در مورد حفظ و نګهداشت کلتور و فرهنګ ملی و تحکیم وحدت ملی برای این منظور بوده است . تشکر


اسم: جانان شفق   محل سکونت: کابل    تاریخ: 17.12.2016

من تکراراً يک بارديگر رد همه اتهامات را که توسط استاد محترم سيد خليل اله هاشميان بشکل ماده وار صورت گرفته ودر آن به اتهامات برادر گرامي قاسم باز جواب ارايه فرموده اند تايئد ميکنم زيرا محترم قاسم باز حوصله و شکيبايي افغان پذيري و انتقاد را ندارند ، محترم قاسم باز دوست فيسبوکي ام بود ، من درمعرفي کردن دگروال عبدالعظيم عزيز که در آن وقت يعني سال ١٣٥٣ هجري شمسي دگرمن و قوماندان غُند ٥٥ فرقه ٧ ريشخور بود و مسوُل و قوماندان تطبيقاتي بود که بخاطر بازديد يک هيت بلند رتبه نظامي هندي از قطعات اردوي افغانستان بايد اجرا ميشد نوشتم که ، لغو تطبيقات و آن هم فقط ٢ روز قبل از اجراي آن توسط کودتا چيان نظامي ٢٦ سرطان يک چيزي تصادفي نبود بلکه پروگام آن قبلاً پيريزي شده تا بدين شکل احساسات پاک باطني دگروال عبدالعظيم را جريحه دار ساخته و از وظيفه دلسردش سازند ، محترم قاسم باز با خواندن آن فوراً مرا از لست دوستان فيسبوکي اش حذف نموده و ديگر در فيسبوک نديدمش


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: CA    تاریخ: 17.12.2016

هموطنان و خوانندگان محترم این ویبسایت باید مطلع باشند که :
یک مقاله بقلم محترم خوشحال آصفی بزبان پشتو را من عینا بزبان دری ترجمه و به پورتالها فرستادم که درپورتالهای (تول افغانستان) و(دعوت) نشر شده، ولی پورتال خودما آنرا نشرنکرده است - علت آن شاید این بوده باشد که نویسندۀ مقاله( شاغلی خوشحال آصفی) دولت پاکستان را (چتلستان) و (میکروبستان) خوانده است - اماشاغلی آصفی بخاطری آن الفاب را به پاکستان حواله کرده که یک نطاقۀ پاکستان به تحریک اولیای دولت پاکستان وازمجرای تلویزیون دولتی پاکستان، رئیس جمهور افغانستان، داکتر اشرف غنی، را دشنامهای غلیظ داد؛، علاوتا او وهم ملت افغان را پست وبیفیرت خوانده است. دلیل آنکه من آن مقاله را به دری ترجمه کردم همانا اهانت ها ودشنامهایی بود که پاکستانیها به رئیس جمهور ما داده بودند. موضوع محض معلومات هموطنان و هم بقسم یادآوری به پورتال محترم، ارقام یافت - با عرض احترام - سیدخلیل الله هاشمیان - 16 دسامبر 2016


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 16.12.2016

حسب تصادف به نوشته محترمه خانم نصیبه اکرم حیدری بر خوردم.

محترمه در ارتباط ملاقات آقای کسنجر با مرحوم سردار داود خان که بنده انرا تبصره کرده ام و خود را طرف فکر کردم می نویسد:

"کدام نابینای وطندوست میتواند از خدمات چینین رهبری و از قربانی چنین سربازی چشم بپوشد مگر که فروخته شده باشد."

اول کسیکه وطن دوست باشد نا بینا شده نمی تواند. این باید بینای وطندوست باشد.

دشنام دادن کار خوب نیست و مطابقت به عنوان مضمون موصوفه نمی کند که طرف خطابش شیطان است.
این سر باز کاشکه تنها خود قربانی می کرد.

"مگر که فروخته شده باشد"

بلی من فروخته شده حقیقت هستم، یعنی خود را به حقیقتی که منطقم حکم می کند فروخته ام. و این منطقم را جهان را هم اگر به من ببخشند به کس نخواهم تسلیم کرد زیرا از وی لذت می برم و هیچ چیزی دیگری به اندازه وی من را لذت داده نمی تواند.

اینکه این منطقم مغایرت با منطق دیگران پیدا می کند من مسول آن نیستم اما بالای آن با دوی و دشنام باید حساب کنم و از وی دفاع کنم.

ایا جمله بالایی شما خطاب به هر کسی که باشد مطابقت می کند به این جمله تان در عین مضمون:

"احترام به انسان فرزانگی است و انسان بودن به معنی مسئول بودن است".

ایا شما کدام سندی ارایه کرده می توانید که من به هر شکلی که شما فکر می کنید به کدام جایی فروخته شده باشم و خدای نا خواسته با مرحوم داود خان کدام مخاصمت شخصی داشته باشم که بالای افکارش تبصره کنم.

شما با این اتهام تان مسولیت فرزانگی را در مقابل انسان ادا ننموده اید.

نوشته شما همچنان مغایرت دارد بان این جمله تان:

"به اساس دانش روانی انسانهای که با خود به قناعت رسیده اند و درون آرامی دارند،در کنار دیگران نیز به آرامش بسر برده میتوانند. میگویند انسان مثل دریای است که هرچه عمیمتر باشد آرامتر است"

شما کجا ارامش دارید که مردم را متهم به فروخته شده می دانید به هر دلیلی هم.

ای کاش ان فروخته شده یی که شما فکر می کنید می بودم تا از خود دفاع نمی کردم.

راه خوابیده به بیداریء من میگیرد
هر که زین دشت گذشته است به من پا زده است

بیدل



اسم: ستار    محل سکونت: کابل     تاریخ: 16.12.2016

سلام دوستان در بحث!
بعد از دوران امانی یگانه شخصیت ممتاز سیاسی در عرصۀ سیاست فرهنگ ودانش ، روانشاد هاشم میوند وال است. اگر روانشاد میوندوال را مقایسوی خواسته باشیم نقادانه و برموازین انصاف ، عدالت ومنطق ارزیابی نمائیم شخصیت ممتاز وی وبرجسته تر میگردد. اینکه سلیقه ها از منبع کوری بغض وکینه اصل متاع را تشخیص داده نمی تواند باید در برابر آنها خموشی اختیار کرد. امروز بدبختانه اکثریت بیشماری که سنگی را روی سنگ نگذاشته اند بخود اجازه میدهند تا در هرچیز وه باره مداخله کرده به تسکین درد های درونی خودش بپردازد. شاعر میگوید
ای تنک حوصلۀ تو محرم اسرار نه یی راز سیمرغ به پیش مکسی نتوان گفت .


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 16.12.2016

"به اطلاع شما وهمه دوستان میرسانم که افغانهای مقیم کلفورنیا خبردارند که چون خود را رفتنی می بینم".

پوهاند صاحب محترم جگر ما را خون کردید. خدا نکند کجا میروید.

از بارگاه ایزد متعال استدعا دارم که شما را به این زودی ها از سر ما و پورتال کم نکند و بدون درد و سلامت باشید.

با عرض سلام و احترام به شما

وضع دنیا هیچ بر دیوانه تاثری نکرد
بیشتر این برق عبرت خرمن فرزانه سوخت

هر که آمد سیر یاسی زین گلستان کرد و رفت
گر همه گل بود خون خود دامان کرد و رفت

اخگری بودم نهان در پردهء خاکستری
خود نمایی زین لباسم نیز عریان کرد و رفت

فرصتی کو تا کسی فیضی برد زین انجمن
کاغذ آتش زده باری چراغان کرد و رفت

وهم میبالد که داد آرزوها دادن است
یاس مینالد که اینجا هیچ نتوان کرد و رفت

این زمان (بیدل) سراغ دل چه میجویی ز ما
قطره خونی بود چندین بار طوفان کرد و رفت



اسم: آرمان   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 16.12.2016

قابل توجه مومند صاحب یگانه ناصح برای ناشرین گرامی
دوش در حلقۀ ما قصۀ گویای تو بود *** تا دل شب سخن از حرف و سخنهای تو بود .
آفرین به حوصیله تان، که با چیز های روی صفحات نازنین افغان جرمن آنلاین را سیاه کرده اید که اگر کسی سیاهه های شما را فیصدی کند 60 فیصد نظر ات را ، نظرات شمااحتوامی کند.
اما در مورد پیامبران عرض شود که سخن شما را مستر کچه آلو نیزچنین تعبیر کرده بود که پیامبران یعنی فرستادگان خدا. درین کوتاه تفسیر معنی اصلی را نباید فراموش کنیم.
پیامبران یعنی قاصدین ، کسی که قاصد است و پیام می آورد. اینکه انبیا نیز قاصدین اند ، آن بجایش تفسیریست که میتوان آنرا بجای تفسیر ( نه معنی ) استفاده کرد.زیرا پیام آور میتواند انسان بسیار بد ویا جاسوس نیز باشد و یا در جهت مخالف انسان برگزیده باشد. پس به یک معنی بسنده کردن و تفسیر را جای معنی گذاشتن . از سخنان جنت مکان آقای انقلاب یا مستر کچه آلو میتواند همسان باشد .


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفرنیا    تاریخ: 16.12.2016

قابل توجه دانشمند محترم آقای احسان لمر
درمقالۀ شما تحت عنوان (میرزافقیراحمدخان پنجشیری) که بتاریخ 14 دسامبر درین پورتال نشر شده ، در صفحۀ سوم آن چنین درج شده است :
"" بدین صورت این مبارزان نهایت وطن ومردم دوست وخادم صادق کشور بتاریخ 24 سنبله 1312( 16دسامبر 1933) اعدام شدند.""
"" خبراعدام میرزافقیراحمدخان پنجشیری ویارانش با انبوهی ازدروغ وبهتان درمورد این شخصیتهای برازنده وطن بتاریح 25 سنبله 1312 درروزنامه دولتی(اصلاح) به نشررسید.""
ملاحظه میفرمایند که دردوجا در بالا سنه 1312 درج شده است !
امروز در تبصرۀ مورخ 15 دسامبرجناب شما در کلکین نظریابی چنین میخوانیم:
""اخبار دولتی اصلاح شهادت این یاران را در24 سنبله 1311 نوشته است که نادرخان هنوزحیات داشت ومحمدظاهرخان درعقرب همان سال (8 نوامبر 1333) به سلطنت رسید.""
به اطلاع شما وهمه دوستان میرسانم که افغانهای مقیم کلفورنیا خبردارند که چون خود را رفتنی می بینم، حدود چهارماه قبل کتابخانۀ غنی خودرابدسترس دوستان گذاشتم وتقریبا همه کتابهای تاریخ من برده شده است، چنانچه یکروزازخودشما دراین کلکین دوتاریخ تقریبی را تقاضا کرده بودم. آنچه من قبلا دربارۀ شهد فقیراحمدخان وتاریخ شهادت شان نوشته بودم ازصحبتهای بود که بعد از سن بلوغ از زبان پدرمرحوم خودشنیده بودم : اومیگفت عبدالخالق قاتل واجب القصاص بود، اما پدر، کاکا، ماما و عموزاده های اورا که ازقصد قاتل خبروهم درتوطئه شرکت نداشتند، هم کشتند، و محمدهاشم خان به این هم بسنده نکرد، یک محبوس بیگناه، فقیراحمدخان را که محمدهاشمخان قاتل خود میدانست ودرمحبس بود، نام اورا هم محمدهاشمخان بقلم خود درجملۀ اعددام شدگان اضافه کرد، و تنها یکنفر میرسیدقاسمخان را بشفاعت سردارفیض محمدخان زکریا ازلست اعدام شدگان برون ساخت...ه به اساس آن خاطرات من نوشتم که آن فرمان به امضاۀ ظاهر شاه صادر شده بود ، نه به امضاء نادر شاه.
یگانه کتاب که تاریخهای مستند دارد ونزدم میباشد (سوانح ودیکشنری افغانهای معاصر) تالیف پروفیسر لودویک آدمک است، آنرادیدم : جلوس نادرخان بسلطنت کابل 15 اکتوبر 1929 - شهادت ووفات نادرخان 8 نوامبر 1933 = 1312 میباشد.
جلوس ظاهرشاه به سلطنت 8 نوامبر 1933 = 17 عقرب 1312 میباشد.
روزنامۀ اصلاح را که درمقالۀ شما نشر شده، توسط ذره بین دیدم ، تاریخ آن 25 سنبله 1312 واضح خوانده میشود.
شهید فقیراحمدخان با یارانش بتاریخ 24 سنبله 1312 اعدام شده وخبر اعدام بتاریخ 25 سنبله 1312 در اخبار اصلاح نشر شده است.
شما درست میفرمائید که نادرشاه درسال 1311حیات داشت واینرا هم ازمتون تاریخ بیاددارم که محمدولی خان دروازی را دریک محاکمۀ ساختگی به هشت سال حبس محکوم کردند ودرجریان محاکمه اش یکشخص چاپلوس به او ناسزا گفتته بود، اما حافظۀ ناقص من ازینقراراست که اینها را بعد از شهادت نادرخان اعدام کردند ومحمدهاشم خان درهمان لست نام فقیراحمدخان راهم اضافه کرده بود. چون متون تاریخ بدسترس من نیست، شاید اشتباه کرده باشم، ازجناب شما وهم ازجناب داکتر صاجب سیدعبدالله کاظم که کتابخانۀ غنی دارند، احتراما تقاضا منیکنم، این موضوع را بخاطر تصحیح اشتباه حافظوی من، بررسی کنید وهم تفاوت سالهای 1311 و 1312 را بقراریکه دربالا ذکر شده، روشن سازید. باعرض احتارم -سیدخلیل الله هاشمیان - 16دسامبر 2016


اسم: abdullah   محل سکونت: CA    تاریخ: 16.12.2016

زورت به آقای آریا و فرهنگ نمیرسد چرا چرندیات مینویسی ؟

درباره زهر دادن آقای میوندوال را یکی از همکارانش ( آریا ) آنرا نوشته بود شما آنرا خوانده و جوابش رابنویسد ودرباره بوسه کردن پای شاه هم آقای فرهنگ اظهار نظر نموده است برایشان جواب نوشته کنید. نمیخواهم چرندیاتی که شما نوشته کردید من برای شما چیزی بنویسم .


اسم: مومند   محل سکونت: متحده ایالات    تاریخ: 16.12.2016

هم وطن شاغلی ارمان
میدانم که بازار مستعار نویسان گرم است.
عرض من بحضور شما و دوستانی که در حالت بیخودی، به تفلسف هذیانی پناه میبرند این است که: مهم این نیست که میگوید، مهم این است که چه میگوید.
اینکه صدای مرا معادل صدای پیامبران و فرستادگان خالق لایزال یکی میدانید، نشان میدهد که شما در محفل دوستان، بیشتر از دوستان حاضر تان نوشیده اید و یا هم اینکه اصلا به تقدسات دینی، با بی مبالتی برخورد میکنید.


اسم: هیواددوست   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 15.12.2016

سرقت مضمون بدون اطلاع نویسنده !

بعضی نویسندگان خودشان خبر ندارد مضامین شان در وبسایت سلطنت طلبان نشر میشود. آن مضمون را از فیبس بوک شان کاپی میکند وبحیث مضمون در ویسایت خود آنرا نشر میکنند و جالب تر آنست که دوباره به فیس بوک شان می نویسند که شخصی در باره مضمون تان سوال نموده اگر جوابش را بدهید. نویسنده به آن توجه نکرده و هیچ جواب نداد. ( مضامین آقای نگارگر )
اگر مضمونی شخصی را از فیس بوکش کاپی میکنند ودر ویبسایت خود نشر میکنند باید تذکرداده شود که ار فیس بوک شان گرفته شده است .


اسم: قیس کبیر   محل سکونت: المان    تاریخ: 15.12.2016

باز صاحب، من یقین کامل دارم که شما اشتباها در وبسایت سلطنت طلبان نوشته اید، چون آن وبسایت یک دیزائین جدید نه بلکه یک کاپی "افغان جرمن آنلاین" است. در ذخیرۀ لغات " قاموس کبیر افغانستان"، لغت جدید، "وب فروشی یا وبسایت فروشی" در پهلوی "وطن فروشی، ایمان فروشی، و... " اضافه شده است. چون از همۀ کود های "افغان جرمن آنلاین" به صورت غیر قانونی، برای به وجود آوردن وبسایت جدید استفاده غیر جائز شده است، که این عمل را می توان "وبسایت فروشی" نامید. ان شاء الله در جای دیگر، کودتای دیجیتالی نافرجام را که برای از بین بردن "افغان جرمن آنلاین" به تحریک مونارشیستان صورت گرفت، توضیح خواهم کرد.

Supported by AFGHAN GERMAN ONLINE All rights reserved


اسم: ارمان   محل سکونت: المان    تاریخ: 15.12.2016

عضو هیأت تحریر باید دارای صفات ذیل باشد:
لیاقت و اهلیت مسلکی وظیفه محوله را داشته باشد.
از تعصب و خود خواهی و ..........................................
......................................................
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدمت مومند صاحب
جناب داود مومند صاحب نوشتۀ دارند بسیار بسیار جالب ، بخصوص در شرایط کنونی که در چنین درهم وبرهمی جامعه وانسانیت، قابل توجه وکار ساز است.
ایشان از روی لطف وبزرگی مسایل را بسیار موشگافی وارزیابی کرده اند که درس است آموزنده. قابل تقلید. از آنجایکه متاسفانه ما انسان های خاکی ازین صفات فارغ هستیم وبه این صفات خود را ساختن کار آسانی نیست، عرض شود که جناب مومند چون خود به این صفات ملبس شده است وشخص کامل هستند وتوانسته است درخود چنین صفاتی را ایجاد کند که برای دیگران سرمشق شده و برای خود ایشان از دل وجان تبریک عرض میکنم. کاش یکبار در آیینه اعمال خود خیره شوند که شامل این صفات یاد شده آیا واقعا ً خود شان نیزمیباشند؟ کسیکه پند میدهد باید موازی به گفتار جناب مومند ملبس ومجهز شده باشند. شکر که دربین اینهمه انسان ها بلاخره عالمی پیدا شد که موازی به گفتار داهیانه جناب برابر است و صدای پیامبرانه اش را بلند کرد ورهبر ورهنمای برای جامعه وبخصوص برای ناشرین محترم گردیده است.
دیشب دربین دوستان صحبت از جناب مومند صاحب بلند شد که این شخص نخود هر آش شده است، یکی از دوستان گفت که مومند صاحب خود تمام نکاتی راکه زیر پاکرده ودر نوشته هایش مراعات نمی کند و مثل عقل کل بلاخره مستقیم خود را در مسند پیشوایان قرار میدهد کاش در زندگی ایشان کاری را سامان داده باشند تا دیگران از آن تقلید کنند. وازباد کردن کاهی بی دانه پرهیز کنند.من بر دوستم تشر کردم که برادر اول شما از روی حسادت این سخن را میزنید، در ثانی هرکس میداند که آن معیار ها را مراعات کردن کار هرکس نیست. چون مومند صاحب خودش مرا عات نمی کند حد اقل توانسته است تا دیگران را واداربه مراعات کردن آن نمایند اینکه کار بدی را انجام نداده است. دوستم که کمی سرش گرم بود محکم بروی میز کوبد و با هیجان بسیار گفت چطور انسانها به خود اجازه میدهند چیزی راکه خود ندارند به دیگران نصیحت میکنند . من او را میخواستم آرام کنم که دوست دیگر ما داخل صحبت شده گفت بگذاریش که بعضی انسان ها در حالت مستی حقایق را به شکلی که است بر زبان می اورند. در جواب گفتم ببینید وقتی به چنین مقوله معترف هستید ، از کجا که جناب مومند سرشان گرم نبوده باشد که نصایح را با چنین جرئت اخلاقی به رشتۀ تحریر در آورده است. آن دوست فرزانه دیگر گفت بهرحال خداوند نصیحت کنندگان را انصاف بدهند که خود را عقل کل می پندارند وبدون اینکه مخاطبینش را بشناسد و مشکل آنها را درک نماید ویا امورات شانرا تحلیل کرده باشند از روی خامی قلم برمی دارند و جامعه را صغیر دیده دست به کار نصیحت می زنند. اینرا می گویند جرئت اخلاقی. کاش این شخص بزرگ در کنار صدیق مخترع قرار بگیرد . بیچاره مستر کچالو نیز به چنین مرض گرفتار بود که دیگرا را نصیحت ها میکرد ازهمین خاطر نامش را دوستان به مواد غذایی بسیار محبوب یعنی کچه آلو مسمی ساختند. دیدم که حرف مرا نمی شنوند ومرغ ایشان یک لنگ دارد وتا حدی راست هم میگویند خود را از صحبت آنها کنار کشیدم . با عرض احترام گفتم که : خداوند داناست. دوست بجوابم گفت مگر موعظه گران در حقانیت نیستند.


اسم: زمری کاسی   محل سکونت: سویس    تاریخ: 15.12.2016

با احترامات به همه بزرگواران و عزیزان، در فیس بوک دیروز به یک جملهءانگلیسی خنداور و لی بسیار زیبا سر خوردم ، فقط گویا به من مخاطبش گفته باشد. برای خنده میخواهم با شما محترمین یک جا بخندیم.

https://www.facebook.com/Thoughtcrimeresistance/photos/a.711
021539020456.1073741828.710889645700312/1079250212197585/?
type=3&theater


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا امریکا    تاریخ: 15.12.2016

ګردانندګان سایت اریانا افغان انلاین.
امروز یک دوست من برایم زنګ زده و متذکر ګردید. که نوشته شما را سایت اریانا نشر ننموده بلکه بشما نصایح عالمانه نیز نموده. متعجب شدم، که او خدا من هیچ وقت به سایت اریانا چیزی ننویشتم، وقتیکه چند لحظه پیش سری به دریچه نظر سنجی شما زدم راستی دیدم که نام خدا شما به چی لطف و بزرګواری از عدم نشر نظر من یاد اوری نموید.
هموطنانان ! من که در این مدت یک یکنیم سال چار یا پنج دفعه سری به سایت شما زدم. باور نماید اول وخت ندارم که تمام سیایت های افغانی را مرور کنم، بخوانم و بدانم که احمد چی ګفته و محمود چی . من ابدآ این کار را نخواهم کرد. که به سایت شما چیزی نوشته کنم و خواهش نشر انرا از شما در سایت شمانمایم ،ان چیزیکه در دریچه نظر سنجی شما اشتباهآ ارسال نمودم باور نماید. ان نوشته من اشتباهآ بجای اینکه در دریچه نظر سنجی افغان جرمن انلاین نوشته کرده باشم من انرا در دریچه نظر سنجی شما نوشتم وبشما ارسال نمودم، امید وارم بکمال بزرګواری از این اشتباه من بګذارید، من هیچ علاقه و دلچسپی نه به نظریات شما دارم و نه کدام علاقه شخصی بشما،
چون دریچه نظر سنجی شما و افغان جرمن انلاین عین دیزاین است اشتباهآ من ان نظر خود را بشما ارسال نمودم، این اشتباه که از من سر زده بنده را ببخشید، همچنان از نصایح لقمان حکیمانه؟ تان یک جهان تشکر میکنم.
چون موضوع و محتویات ان نوشته را فعلآ فراموش کردم نمیدانم بالای چی و کدام مسایل و موضوعات من تبصره نموده بودم، لطفآ اګر زحمت نمی شود ان نوشته و نظر من که سهوآ بشما ارسال نمودم به ادرس ایمیل من و یا سایت وزین افغان جرمن انلاین دوباره نقلآ ارسال نماید. ممنون میشوم
اصل این نوشته من به سایت اریانا و کاپی به سایت افغان جرمن ـ انلاین.
قاسم باز


اسم: احسان لمر   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 15.12.2016

استاد گرامی جناب پوهاند صاحب هاشمیان با عرض سلامها و احترامات، از توجه تان به نوشته این کمینه ممنون و سپاسگذارم. در رابطه به یادداشت امروزی تان با کمال احترام عرض نمایم که:
سردار محمد عزیزخان در جون 1933 در المان به قتل رسید، دو برادر( نادرخان و هاشم خان) که مصمم به تصفیه طرفداران امان الله خان بودند، حکم اعدم محمد ولی خان دروازی( که محکمه خود شان اورا به هشت سال زندان محکوم و سه سال آنرا سپری نموده بود)، غلام جیلانی خان و.... دیگران را صادر نمودند آن گونه که اخبار دولتی « اصلاح » شهادت این یاران را در 24 سنبله 1311 نوشته است که نادر خان هنوز حیات داشت و محمد ظاهر خان در 17 عقرب همان سال ( 8 نومبر 1933)بعد از قتل پدر به سلطنت رسید بناعاً شهادت یاران مظلوم(شاه محمد ولی خان دروازی، غلام جیلانی خان چرخی، شیر محمد خان، محمد مهدی خان چنداولی و فقیر احمد خان) حدود یکماه و بیست یک روز قبل از اعلان شاهی محمد ظاهر خان میباشد.
این سطور را با کمال عمیق ترین احترامات به حضور مبارک نوشتم.
با تجدید احترامات فایقه.


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفرنیا    تاریخ: 15.12.2016

تبصره به ارتباط نوشته های دانشمندان محترم آقایان احسال لمر والله محمد خان
مقالۀ محترم آقای احسان لمر دربارۀ اعدام وشهادت مرحوم فقیراحمدخان پنجشیری که بروایت مرحوم عبدالغفورخان نوشته شده، در یک پاراگراف آن اشتباه نام رخ داده است، قرارذیل:
""روزیکه نادرشاه فرمان اعدام محمدولیخان وچند نفردیگر رابصدارت ارسال نمود، نام فقیراحمدخان جزء فهرست اعدام شوندگان نبود، محمدهاشم خان همینکه فهرست را بخواند...وگفت نام یکنفرفراموش شده، آنگاه بقلم خود نام فقیراحمدخان رابنوشت...""
این فرمان بعد ازشهادت محمد نادرخان، به امضاء مرحوم ظاهرشاه صادرشده بود :
محمدهاشمخان صدراعظم ابتدا حکم اعدام مرحومین محمد ولیخان دروازی، غلام جیلانی خان، شیرمحمدخان وچندعضودیگر خاندان چزخی را درمجلس وزراء در صدارت تصویب گرفت وآن تصویب را به ظاهرشاه که نو پادشاه شده بود برای منظوری وامضاء روان کرد، زیرا حکم اعدام بقرار قانون اساسی مستلزم منظوری وامضاء پادشاه بود. اشخاص مذکور بشمول مرحوم فقیرمحمدخان قبلا دردورۀ سلطنت نادرخان مجبوس شده بودند ، اما محمدهاشم خان بخاطرشهادت محمدنادرخان که تنها قاتل باید اعدام میشد، نام یکتعدادشخصیتهای نامدار افغان را به انتخاب وتصمیم خودش قابل اعدام دانسته، فهرست آنرا برای امضاء به پادشاه جوان فرستاد که بجز نام پادشاه، قدرت واختیاری نداشت. وقتیکه فرمان برای تطبیق بصدارت رسید، محمدهاشم خان نام دشمن شخصی خودش، یعنی فقیراحمدخان، را که قبلا درسفارت ماسکو این دشمنی ایجاد شده بود، بقلم خود درفرمان اعدام اضافه کرد، درحالیکه مرحوم فقیراحمدخان پنجشیری متهم به هیچ جرمی نبود، وبحیث یک بندی سیاسی به امر هاشم خان محبوس شده بود. رویداد مناقشه درسفارت ماسکودرمقالۀ شما ذکرشده است.
مراد ازین تصحیح در فرمان اعدام، فقط تبدیل نام نادرشاه به ظاهرشاه است.

به ارتباط ملاقات آقای کسنجر با مرحوم محمدداودخان رئیس جمهورکه جناب آقای فوادارسلا بسیارخوب ترجمه کرده است، روش تحلیل و تدقیق دانشمند محترم الله محمد خان را از مواردی که تحت تبصره قرار داده اند، واقعبینانه و مطابق به معیارهای علم منطق یافتم.
با عرض احترام - سیدخلیل الله هاشمیان - 14 دسامبر 2016