Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  سردار محمد داؤد خان، 26 سرطان و پیامد های آن    نویسنده:  افغان جرمن آنلاین

 
اسم: عبدالله شکاک   محل سکونت: ایالات متحده    تاریخ: 09.08.2015

محترم عبدالله از کلیفرنیا
پاراگراف ذیل نوشته شما عنوانی استاد هاشمیان خیلی جالب و عالمانه به نظر میرسد:
« فکر میکنم....کلمه دیکتاتور برای داؤد خان ( آهسته آهسته )
در ذهنیت ها تغییر میخورد زیرا در یک دوره پنج ساله پنج یا شش نفر اعدام ..... به مقایسه دیکتاتور های که به هزار ها را به کشتار گاه فرستاده هیچ قابل تذکر نیست .»
محترم عبدالله واقعأ شما آدم نابغه ای هستید زیرا به کشف معیاری دست یافته اید که تیورسن های عالی مقام گروپ سردار پرستان تا امروز از درک آن بیچاره و عاجز بودند و آن معیار در قسمت تشخیص توزین و مقایسه شخصیت رهبر و پیشوا یعنی سردار صاحب داؤد خان، معیار کشتن « هژاران نفر » است که منطقأ منظورتان جنایتکاران بی مثال تاریخ مشرق زمین یعنی احمد شاه مسعود ، رشید دوستم ، تورن اسمعیل ،سیاف ،خلیلی،محقق،گلبدین،ملاعمر،مارشال فهیم معروف به بیلر کثافات،دبل عبدالله ،عطاءمحمد بی نور و غیره بوده و شاید هم به سویه جهانی قصاب چیلی جنرال پنوچه ، قصاب اندونزیا جنرال سوهارتو ،قصاب عراق صدام حسین و عیره باشد .
« هزار خم نکند مست می پرستان را »
چنانکه نام داؤد خان پیشوا پرستان را
بیت اول از استاد پژواک است .


اسم: Dr. K. Gharwal   محل سکونت: Vienna    تاریخ: 09.08.2015

من به محترم محمد داود ملکیار شناخت ندارم اما مضمونهای ایشان دایم میخوانم و ازان لذت میبرم إ
توسط کودتای خبیث شهید محمد داود خان ملت افغانستان بیشتر از ۳۷ سال در اتش این تعلیم یافتة فروخته شده می سوزد اگر این شخصی عقده ناک و قدرت طلب پنجاه فیصد به اهمیت تمدن و ترقی فهم میداشت , اگر این شخصی خودخواه و خود پسند اقلآ سی فیصد ملت خودرا می شناخت و اگر این شخصی سور داود واقعآ خصلت ملی میداشتء این شخص هیچ گاه به کومک کمونستها کودتا نمی کرد اما این عملی خائنانه را انجام داد و تأثیرات بعدی ان به همه اشکار است إإ
فعلآ موضوع افغانستان شکلی بزکشی وحشیانه گرفته که به بزکشی ملی هیچ ارتباط ندارد – هر کس میخواهد تاریخ دان و محقق شود و مساعی هستند که این مسلک را یا به الفاظی موأدب اگر نشد باز به الفاظی فحش از خود کند و از یک شخصی کودتاچی عقده ناک شخصیت ملی بسازد إ
عقده ناک و خودخواه دایم در تپ و تلاش شهرت میباشد چنین خصلت شهید سور داود داشت این سور داود اشخاصی ملی را سرکوب کردند و به زندانها انداختند اما خائنین ملی را دائم نزدیک به خود تا اخیر نگاه کردند که در خاتمه این سور لیونۍ توسطی همین خائنین ملی هم خودرا با فامیل اش به شهادت رساند و هم ملت تا امروز در خون غرق است إ


اسم: داکتر غلام ۰ انصاری   محل سکونت: المان    تاریخ: 09.08.2015

عرض سلام های گرم حضور ملکیار صاحب وتمام راد مردان راه دمکراسی !
جای افتخار است که خداوند کشور ما را فرزندهای نظیر شما وده های دیگر نصیب کرده است که با چنان فصاحت زبان نوشتاری، تحلیل علمی ومنطقی ، عفت کلام ومراعات اصول بحث علمی طرفداران استبداد ، دیکتاتوری و کودتا رابه اشتباهات جدی شان متوجه میسازند ،تادیر نشده این دوستان را از تکرار اشتباهات شان که نتایج عملی وانجام خیلی خطر ناک ووحشتناک خواهند داشت در مسیر سالم هدایت کنند . اگر نشد حد اقل این ده ها وصد ها فرزند وظیفه ای وجدانی وانسانی ـ افغانئ خود را در برابر شان انجام داده اند وامید که سر شان از آنجای نبرآید که شایسته ای انرژی وتوان فکری شان نیست . چه زیبا میبود که با استفاده ازآن دموکراسی های فورمال که زمینه ساز وزینه ای اول صعود به دموکراسی های واقعی بود ، استفاده میکردیم و بدون کشتار ، جنایت وخیانت ونادیده گرفتن« کمک های بلا قید وشرط » ۵۰۰ ملیون دالری روسها و۲ ملیارد دالری ایران ـ امریکا با بازوی توانی خودکشور را آباد میکردیم و مردم را امروز بکام روسها وفردا به کام غربی های جلاد نمی انداختیم. تا به این سرنوشت رقت بار امروز دچار نمی شدیم.اینکه این توانائی خود سازی آنوقت موجود بوده ،است و خواهد بود در آینده توسط محققین پیشکش خواهد شد.
امیدوارم با همچون نوشته های پر بار تان در آینده من وهموطنان را مستفید سازید.
صحت وسلامت باشید


اسم: Allah Mohammad   محل سکونت: North Sea    تاریخ: 09.08.2015

Dear Mr. Malikiar Sahib, please accept my best regards from this small world.

I have just read your article. I just explain my Situation how I enjoy this high Quality notion/thoughts with content of law in the area of political and social science.

It is in the morning, best time for reading and meditation. Das sun just arise and paralell with reading I enjoy Music of Buddha Dreamer - Relaxing ZEN Music by the Meer.

God bless Afghanistan with such personality like you.


سواد را ز تو روشن بنور فطرت تست
چراغ وهم کس آیینه دار شام تو نیست


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 08.08.2015

محترم آقای هیواد دوست،
اولاً همیشه باید این حقیقت را ما و شما بخاطر داشته باشیم که مانند شکل و صورت انسان ها، شیوۀ نگارش و سبک آنان هم مختص همان فرد میباشد. درین مورد خواه آدم با اصلاحاتی در مضمون یگان پایین سواد با چاشنی عقاید خود به منظور جلب حمایۀ وی که از قضاء بعد تر موضوع زیر نام اصلی هم تکرار گردد، به این دریچۀ بی پدر مادر رجوع نماید، آسمان در همه جا یک رنگ خواهد بود، یعنی که شناسایی سابقه داران قلم، کاملاً سهل است.
بیاد می آورید که زمانی به عنوان اعتراض چندین اسم مستعار را از طریق سکیپ به این قلم ارسال داشتید که که به ادعای شما بیکی از نویسندگان این پورتال متعلق بود؟ حال مگر این روش مستعار نویسی بعد از مراجعت از سفراخیر تان، با چرخش عقیدوی وسیع که با آن به دشمنی با عقاید و نظریات گذشتۀ تان رفته اید و با نفیه بسیاری از آن، ارزش تحقیق و مطالعات سالهای متمادی تان را بیباکانه زیر سوال برده اید، برای زیر فشار دادن« البته به زعم خودتان» دشمنان اختراعی جدید، پسندیده است؟ ایجاد شقاق و نفاق و پراگنده ساختن قلم به دستان در غربت چطور، افتخار بزرگیست؟ اعتراضات شخصی بر اعضای فامیل نویسندگان به امید شکست قلم و استدلال آنان که روشی است دقیقاً بی ربط و مذبوحانه، البته که عمل وابستگان به حزب دیموکراتیک خلق، اعضای شورای سخیف انقلابی آنان و بعداً شورای نظاریان معلوم الحال می باشد. مگر میدانید بدترین همه، اقدام کسی است که با ایجاد شرائطی وبا دشمنی با شخص خود همه آثار و داشته های سال های عمر گران بها را با شیوۀ جدید ضد و نقیض نویسی در تاریخ، توهین به همـــوطنان
« ..... مثال نوشته ی به منزلۀ حوالۀ مشتی بر دهن آنان »، با پامال ارزش والای عفت قلم و احترام گذاری به دیگران ولو با عقاید مختلف، خطر مهلکی را متوجه خویشتن نماید؟؟ اینکه یکروز هیواد دوست شویم و روز دیگر نریمان «اسم زنانۀ متعلق به همسر ملک فاروق مصر» و روز دیگر از پشت بته با اسم دیگری ظاهر گردیم، هیچ دردی را دوا نخواهد نمود و زحمات فرهنگی تحقیق و مطالعات را بازهم به شاخی باد خواهد نمود، چونکه بگفته شاعر:

به هر رنگی که خواهی جامه میپوش**** من از طرز خرامت می شناسم



اسم: قاسم باز   محل سکونت: ایالات ویرجینیا امریکا    تاریخ: 08.08.2015

هموطنان ګرامی ګردانندګان افغان جرمن انلاین!
امید سلامهای بنده را بپذیرید.
دوستان نهایت ګرامی. فکر میکنم سایت افغان جرمن انلاین کمکی از راه و اهداف که در سرخط اوصول رویش نشرات خود ذکر نموده عدول مینماید، نمی دانم که چرا از بین نوشته من مکتوب مرحوم داودخان عنوانی جیمی کارتر را حذف نموده اید، همچنان اکثر نظریات بنده در کلکین نظر سنجی حذف میدارید، امروز دیدیم که شما بزرګان مطبوعاتی لینک که اقای غزنوی غلزای در باره میوندوال فیست کرده بود شما انرا برداشتید این به این معنی است که زیر کاسه نیم کاسه است،
اقای قیس کبیر.
باور نماید که من هیچ هدف شخصی ندارم صرف میخواستم دهن ان مفت خوران درباری و عقدی را که انها تنها مسول تمام بدبختی سابقه و امروزه را حزب پرچم و مرحوم داوود خان وانمود میسازد جواب دندان شکن بدهم، این را خوب میدانم که حزب پرچم تا ساعتهای هشت شب از کودتا هفت ثور خبر نبودند، همچنان امدن قوتهای روس به اساس در خواست حکومت نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین صورت ګرفته نه به در خواست ببرک کارمل، بهر صورت.
قیس کبیر فامیل و خوشاوندان ما با فامیل داکتر صاحب صمد حامد محترم بلخوص با بامیل خالد جان خواهرزاده داکترصاحب حامد رشته فامیلی دارد، در هیچ نوشته من شما نخواهید دید که من به طرفداری داکتر صحاحب چیزی بنویسم میترسم که کدام کس نګوید که من این کار بخاطر خیشاوندی میکنم.
قیس جان کبیر، پدر محترم شما دوست بسیار نزدیک برادرم میباشد و چند سال قبل که من در کابل بودم چند بار در منزل دوستان و حیشاوندان با هم دیدیم
برادرم. شما امروز جلو سایت افغان جرمن انلاین بدست چند تا خود عرض و بی سویه دادید،نوشتهای ما مردم را ګاهی ګرامری اصلاح و ګاهی حذف میکنید. به امید سلامتی شما


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 08.08.2015

محترم آقای محمدداؤدمومند، بعد از عرض سلام، لطفاً بعد از این با نثار القاب مقبول چون «نویسندۀ قلم طلائی» و«مبارز دوشمشیره» وغیره الفاظ توصیفی مرا غرق خجالت نسازید. بهتر خواهد تا بجای تمجید های ناخاسته از دل، دست از تخریب من بردارید، زیرا من حریف یا رقیب شما در هیچ زمینه ای نیستم. واما اگرخواسته باشید، تا در بارۀ کارکردهای اقای رشتیا کمی بیشتر مطلع شوید، لطفاً مقالۀ آقای ولی آریا را تحت عنوان«در دادگاه مردم» درسایت کابل ناتهه مطالعه نمائید.میخواستم برای رفع تکلیف شما لینک مقاله را از اخیر نظرآقای غلزی غزنوی اینجا بگذارم، ولی متاسفانه که آنرا از پای نظراقای غلزی غزنوی کسی از طرفداران رشتیا حذف کرده است. باور کنید که منهم ازاین کارنامه های آن وزیرخوش قلم اما نه چندان خوشنام ، تا خواندن این مقاله آقای آریا اطلاعی نداشتم.

اکنون به اجازۀ شما میخواهم از آقای داودملکیار این سوال را بپرسم که آیا ایشان با نوشتۀ آقای ولی آریا موافقند ومحتوای آنرا مخصوصاً زهردادن به شهید میوندوال از سوی آقای رشتیا را تائید میکنند یا خیر؟ تا ما ومردم قضاوت کنند که شما دراین دادگاه به نفع کدام طرف شهادت میدهد، به نفع ولی آریا یا به نفع مدافع وزیرصاحب رشتیا؟


اسم: عبدالله شکاک   محل سکونت: ایالات متحده    تاریخ: 08.08.2015

یک محاسبه دقیق
قابل توجه محترم راستگو
نخست اگر احینأ،من احساسات شما را جریحه دار ساخته باشم،این ظرفیت را در خود میبینم که از شما صمیمانه معذرت بخواهم. برای روشن شدن بهتر موضوع اینک دو پاراگراف نوشته اول و دوم شما را ذیلأ درینجانقل مینمایم تا دیده شود کی حق بجانب است .
پاراگراف نوشته اول شما:
« ایکاش آقای عبدالله شکاک ..... عظمت اعظم سیستانی را میداشتند و در عقب شبکه انترنت ( استدلال ) نمیکردند ...»
پاراگراف نوشته جوابیه دوم تان :
« در یاد دهانی دریچه نظرخواهی « استدلال مخالف » را نادان نامیدن و امر بر خاموشی کردن کار دیکتاتور هاست که شما ادعای مخالفت با آن را دارید.
آقای راستگو شما در پاراگراف اول نوشته فوقانی تان نوشته اید که کاش من عظمت سیستانی را میداشتم ... و« استدلال » نمیکردم.
نخست به نظر شما چون من عظمت سیستانی را ندارم ، فلهذا حق
« استدلال » با ایشان را ندارم .
مگر این فرمایش وتصور شما حق اظهار نظر و استدلال را که حق مطبوعاتی و طبیعی من است از من سلب نمیکند ؟
مگر این همان روش دیکتاتوری نیست که جناب فضیلت مأب شما مرا به ارتکاب آن متهم ساخته اید ؟
و یا اینکه به معیار های آسمانی «دیمکراسی واقعی و معقول »آنچه جناب شما میگویید نباید روش دیکتاتورانه تلقی شود!
ثانیأ با کمال تأسف باید بگویم که شما اصلأ درک نکرده اید که من در مقام استدلال با آقای سیستانی قرار ندارم و صرف از جناب شان توضیح مزید نظریات شان را نموده واین طلب مزید معلومات است ، نه تبادله ادله و براهین و آنچه شما آن را بدون درک به زعم خود «استدلال » تعبیر کرده اید .
گویند : بیندش ، بینداز .
ثالثأ شما عظمت آقای سیستانی را مانند دیوار برلین یا خط بارلیف به روی من کشیده اید که احد من الناس حق نزدیک شدن با آن را ندارد. بنازم به منطق این گروه از مریدان آقای سیستانی.
آقای راستگو لطفأ بفرمایید که تعریف و استدراک شما از کلمه عظمت چیست واین فتوای ملایی شما روی کدامیک از از اساسات منطق
استوار است ؟
آیا استفسار و یا احیانأ استدلال با صاحبان عظمت خیالی شما،روی
کدام امر و نهی آسمانی یا قانون مطبوعات ، غیر مجاز پنداشته
میشود ؟
پیش قرآن بنده و مولا یکیست
بوریا و مسند دیبا یکیست
یک مؤرخ نامدار کشور ما ،که از یونورستی آکسفورد انگلستان به سویه پ. اچ .دی فارغ گردیده و در حلقه های فرهنگی دنیایک سیمای شناخته شده به شمار میرود ، شهرتیکه نه حبیبی ، نه کهزاد
،نه غبار و نه آقای سیستانی از آن بهره مند است ، در نتیجه یک لغزش در مسأله تاریخی در همین پورتال مورد طعن و لعن استاد سیستانی قرار گرفت در حالیکه آقای سیستانی ،تحصیلات بالاتر از لیسانس نداشته و حتی به زبان انگریزی هم بلدیت ندارند.
اما انتقادات سالم شان مورد تأیید قرار گرفت و کسی عظمت و برتری آن مورخ نامدار را به روی شان نکشید .
عظمت و بزرگی واقی یک نویسنده ،یک مؤرخ و یک دانشمند واقعی درین است ، که اگر مرتکب اشتباهی شود ، به اشتباه خود اعتراف نموده و معذرت بخواهد و مخصوصأ در مسایل مطروحه و مباحثات از تعرضات شخصی که دلالت بر کوچکی و زبونی یک شخص میکند جدأ بپرهیزد. چنانکه گفته اند که : عنقا را بلند است آشیانه .تشکر


اسم: س.ع. کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 07.08.2015

دانشمند گرامی جناب محترم سیستانی صاحب بعد از عرض سلام و تقدیم احترام
یک امتیاز مهم نوشتۀ مرحوم جنرال ابوی این است که در نوشته خود رابطۀ عنوان و متن را جداً رعایت نموده و نخواسته است از آن فراتر رود. طوریکه عنوان نوشته او "داؤد خان و اردو" است، در متن نیز ایشان به همین موضوع باقی مانده و نخواسته در بارۀ موضوعات مربوط به شخصیت های ملکی تماس بگیرد. باید بگویم که جنرال زکریا ابوی یکی از جنرال های صاحب قلم و پرمعلومات و صریح الهجۀ اردو بوده و از عمیق مسائل آگاهی داشته است. در مورد روابط مرحوم رشتیا و شهید میوندوال چیزی در نوشته او به نظر نمیرسد. تاجائیکه میدانم، آنچه در مورد روابط رقابت آمیز و حتی عدوانه دو برادر با میوندوال طوریکه در نوشته آقای ولی آریا منتشرۀ کابل ناتهه منعکس شده است، واقعیت دارد،اما دادن زهر به میوندوال به کمک انها از حدس و گمان من بدور است، نه آنرا تائید و نه رد کرده میتوانم.
خدمت باید عرض کنم که یک نوشته دیگر نیز رویدستم است که آنهم مثل نوشته جنرال ابوی دلچسپ و قابل اعتبار تاریخی میباشد که بزودی خدمت علاقمندان تقدیم خواهد شد. با احترام


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 07.08.2015

موفقیت داود خان با تیم انجنیری شایسته و لایق و پلان گزاران ورزیده!

طوریکه ویدیو نظرات دو انجنیر لایق ، انجنیر عطایی و انجنیر تواب آصفی از ین پورتال نشر گردید و انجنیران شایسته ، ورزیده و پرکاری دیگری مانند شهید انجنیر جمعه محمد محمدی وزیر آب وبرق ، انجنیر فرید اسحق معین وزارت آب وبرق و هم چنان معین وزارت فواید عامه و با پلان گذاران شایسته و دانشمند مانند آقای خرم و فروغ ، اینها بودند تیم ورزیده و هسته کاری دوره 5 ساله جمهوری محمد داود خان که شب وروز در خدمت مردم خویش بودند که تا امروز به نیکویی یاد میشوند و خدمات بسیار ارزنده را به یک دوره کوتاه از خود بجای ماندند. یادشان گرامی و روح رفتگان را شاد میخواهیم .


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 07.08.2015

دانشمند کم همتای افغانستان داکترصاحب کاظم سلام!

شما با ارائه مقالۀ جدید تان در بارۀ (شهیدداودخان واردو) به استناد یاداشت ها وچشمدیدهای یکی از جنرالان پاک نهاد وبا وجدان عهد آن مرد وطن پرست، مشتی محکم دیگری بردهن دشمنان و بدگویان آن شهید کوبیدید که از لحاظ کیفی شبیه این ضرب المثل وطنی است که:صد زدن زرگر، یک زدن آهنگر! ومن دریافتم که ضرب المثل های وطنی گاه گاهی چقدر بحال برخی ازمردم ما مصداق پیدا میکند.

مقالۀ جدید تان از لحاظ شناخت بیشتر باشخصیت داودخان ونیات خدمت گزاری اوبه وطن ومردم کشور، از جوانی تاپیری وتا روز قبول مرگ خود بدست دژخیمان هفت ثوری ، یک مقالۀ پرمحتوا است وفکر میکنم پشتوانه محکم وتکملۀ بسیارخوبی است برای اظهارات اقای فروغ در رابطه به پلانهای انکشافی افغانستان در عهد داودخان که در این اواخر به همیت خانم نصیبه اکرم حیدری بصورت یک متن تحریری در دسترس همه علاقمندان قرارگرفت وبااستقبال شایان هموطنان ما نیزمواجه شد.

دراین مقاله من متوجه گردیدم که جنرال ابوی مرحوم مرد رُک وراستگوئی بوده واز اظهارنظر در بارۀ رجال ومقامات بلندرتبه دولتی ونظامی وحتی خاندان سلطنتی ، مثل ظاهرشاه ومارشال شاه ولی خان وجنرال عبدالولی وداودخان شهید دریغ نمیکند. او همانگونه که داودخان را سرداری لجوج ویک دنده مینامد که بخاطر همین لجاجت غرورامیزش خود وخانواده خود را فدامیسازد،اما دستهای خود را به علامت تسلیم به کودتاچیان مثل سردار ولی بلند نمیکند، به همان سان نقطه های ضعف ظاهرشاه رانیز برشمرده و میگوید که ظاهرشاه همانگونه که روزی داودخان را در برابر کاکایش شاه محمودخان قرارداد،ده سال بعد سردار عبدالولی را درمقابل داودخان قرار داد و با تردید پیشنهاداتش وی را مجبور به استعفا از مقامش نمود.

جنرال ابوی میگوید:« داؤد خان سوء نیت و نظر منفی دربارۀ شاه نداشت و این وفا و دوستی تا جریان بعدی و زمان قانون اساسی جدید که شاه اسلحۀ سیاسی و ضربۀ کشنده مقابل این سردار لجوج استعمال نکرده بود، دوام داشت. پادشاه بود که با قطع کردن حیات سیاسی و شاهرگ زندگانی او [داؤد خان] از یک دوست واقعی و خدمتگذار راستین خود و وطن یک دشمن جدی ساخت، مگر پادشاه از شروع دل صاف در مقابل داؤد خان نداشت وبا دوستی ظاهری اما در خفا برای مقابله با داؤد خان سردار عبدالولی داماد خود را وارد صحنه نموده و آهسته آهسته قدرت نظامی میداد.».( دیده شود:مقالۀ داودخان واردو(بخش سوم)

وقتی می بینم که جنرال ابوی با چنین صراحتی از مخالفت های درون ارگ توسط شخص ظاهرشاه ابراز نظرمیکند، فکر میکنم ایشان در مورد آقای رشتیا وآقای فرهنگ ونقش سیاسی شان در آن برهه از تاریخ اطلاعاتی داشته وممکن است در یاد داشتهای خود تذکراتی داده باشند، برای آنکه بدانم که ایا مرحوم جنرال ابوی در یاد داشتهای خویش به نقش این دو برادر در مخالفت با شهید میوند وال ومخصوصاً خوراندن زهر به میوندوال توسط رشتیا [آنطور که آقای ولی آریا آنرا درمقالۀ خود در کابل ناتهه شرح میدهد] اشارتی کرده است یا خیر؟ از شما به حیث یک دانشمند بیطرف وبلند نظرتمنا دارم،باصرف نظراز ملحوظات خانوادگی، دراین مورد اگر تذکری موجود باشد،ما وخوانندگان را بی خبر نگذارید!
با تشکرات قبلی



اسم: محمد داؤد مومند   محل سکونت: ایالات متحده    تاریخ: 07.08.2015

محترمه میرمن نظام
افتخار به شهامت شما ، افتخار به ثبات در نظر و عمل شما و افتخار به قلم توانا و قدرت استدلال شما.
برای من رنج آور بود که چندی پیش دوست بزرگوار ، نویسنده قلم طلایی ، مؤلف تألیفات متعدد جناب استاد سیستانی از ارایه پاسخ مرتبط ،طفره رفته و با پیش کردن اسم کاکای شما ، مرحوم سید قاسم رشتیا ، مسأله را کاملأ صبغه تعرض شخصی دادند. در حالیکه مرحوم رشتیا یک مؤرخ و نویسنده چیره دست ، یک سیاست مدار ورزیده و یک خدمتگار صادق وطن بود و من تا همین لحظه نشنیده ام که مرحومی مرتکب و یا متهم به کدام خیانت شده باشد.
اگر احیانأ موصوف تا آخر دوره حیات شان بوظیفه مأموریت خود دوام داده میتوانست چی ضرری را به ملت و کشور ما متوجه میساخت؟
و یا اینکه تنها ، این حق مادر زاد سردار صاحب بود که مادام الحیات باید بر سریر اریکه قدرت باقی میماند.
در قسمت یاد آوری شما به ارتباط سؤالات مطروحه من تا هنوز از ستارگان علم و فضیلت که فکر نکنم مانند این کهن سال که تا هنوز هم هفته پنج روز ، روزانه ده ساعت مصروف کار میباشم ، محتاج کار و روزی پیدا کردن باشند ، جوابی نشنیده ام.
فکر میکنم جواب مشخص به سوالات مشخص سه گانه من ، رهنمود آن حقایقی خواهد بود که حامیان کودتای سرطانی از شنیدن آن سخت در هراس اند.با عرض حرمت


اسم: هیواددوست   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 06.08.2015

خانم محترمه ملالی نظام !
با نظریات آقای لمر که در مورد آقای رشتیا و صدیق فرهنگ که محترم میوندوال را تخریب کردند ودر همین پورتال نشر گردیده موافقید ؟


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 06.08.2015

صاحبنظر و محقق محترم آقای احسان لمر، احترامات خالصانۀ مرا بپذیرید،
هرباری که نوشتۀ پرباری را از جناب شما مطالعه مینمایم، بر عمق نظر و استدلال عاقلانۀ تان که با استناد وسیع و بدون چون و چرا بیان میگردد، آفرین میگویم و من طالب العلم، از آن خیلی می آموزم. در مضمون اخیری که بیانات و یاد داشت های یکی از سابقه داران اردوی افغانستان، آقای «زکریا ابوی» را به استدلال گرفته اید، در حالیکه در عنوان، اظهارات نامبرده کلمۀ «حقایق» ابراز گردیده، ولی بازهم افشاگری تان در مورد معلوماتی که از مشروطیت سوم ارائه شده، مورد پسند و تائید شهود عینی، طرفداران و وابستگان و علاقمندان جمیعت نامدار و قابل احترام«ویش زلمیان»، مشروطه خواهانی که متأسفانه با قلع و قمع آنان سرپوشی از استبداد عریان «داود خانی» بر یک حرکت شرافتمندانۀ ملی مترقی در راه آزادی های فردی و قانونیت، گذاشته شد، قرار گرفت.
برازنده و معقول است که قسمتی از تحلیل عالی تان درین زمینه از مضمون افشاگرانه و مستدل شخصیت خبره و محقق ارجمند، «محترم داود مومند» اقتباس گردیده است.
امروز صبح صحبت تیلفونی ای داشتیم با محترم حفیظ الله کرزی، افغانی خبره و شخصیت نهایت وارد و صاحب مطالعه در مسائل افغانستان با قضاوت همیشه آماده و مستدل و روشن، در مورد همین یاد داشت ها و حدثیات انحرافی آقای «زکریای ابوی» و نوشتۀ آموزندۀ شما. چون تعدادی از اعضای آن جمیعت دانشمندان مترقی و مشروطه خواهان را هردو میشناختیم، وی بر آفاقیت تحلیل و مذاکره افزود و اینجانب عرض نمودم که زمانی که تعدادی از نامبرده ها در محبس ولایت کابل محبوس بودند و ما منحیث اطفال بدیدن اقارب خویش گاهی به آنجا میرفتیم، گروپ آن منورین که از قندهار بودند و این قلم را مورد تفقد همولایتی قرار میدادند، با لباس ملی سفید و محاسن، در یک سمت عمارت بسر میبردند. البته سالهایی گذشت که فهمیدم که آن جمیعت منورین در بند، مشروطه خواهان مترقی دورۀ سوم آن نهضت ملی افغانستان بودند که به آنگونه سرکوب و خاموش گردیدند.
درین جای شکی نیست که افغانستان عزیز مهد و جایگاه اقوام و نژاد های گوناگون است که یکی از صفات ممتاز این سرزمین کهن و زیبا بشمار میرود و هیچ تردیدی هم نباید داشته باشیم که همه مردمی که تحت اسم پر افتخار «افغان» متعلق به آن محدودۀ جغرافیایی می باشند، از حقوق و مزایای مساوی به حکم قانون برخوردارند. ولی در همین یادداشت های آقای «زکریای ابوی» متوجه میگردیم که گویا عم اختیار دار، «سردار داود خان» را به منظور تقویۀ و انکشاف روحیۀ «ملیت خواهی» بین قوم خودش، مقرر میسازد. اینکه مأموری منحیث سرپرست یک منطقه از لسان یا قومیت خود تعیین گردد، اوضاع فرق مینماید، ولی اگر هدف طرف این باشد که در یک سرزمین کثیر الاقوام، برای انکشاف روحیۀ «ناسیونالیزم» فرد مقتدر و خود رایی عهده دار ادارۀ منطقه بگردد، نباید گله مند شویم که همین ایجاد نفاق و شقاق بین اقوام به تدریج بلای جان مردم مظلوم افغانستان گردید که اثرات شوم آن تا هنور دامن ملت دردمند را رها نمی نماید.
البته تمایلات سردار به طرف رژیم ضد بشری نازی«ناسیونال سوسیالیزم» هتلری که بخاطر روش سخیف نژاد پرستی دنیا و عالم بشریت را به آتش کشید و محترم« زکریا ابوی» عضو مهمی در اردوی افغانستان، دقیقاً آنرا افشاء نموده است، بر افواهات در چنین زمینه ای، در مورد «سردار داود خان» صحه میگذارد، مخصوصاً که یاد داشت های مذکور دقیقاً منحیث بیان «حقایق» معرفی و منتشر گردیده است.
به آرزوی سلامتی و مؤقیت های بیشتر تان در راه تحقیقات و مفشاگری های صادقانۀ تان


اسم: داكتر محمد ايمل   محل سکونت: سدني    تاریخ: 06.08.2015

د جرمن افغان انلاین قدرمنو لوستونکو ته سلامونه
دجناب داکتر عبدالله کاظم څخه یوه دنیا مننه چی یوه لسیزه خصوصا د شاهی خاندان د بی اتفاقی عوامل یی په عادلانه او بی طرفانه شکل وڅیرل .
چی د په اصطلاح د دیموکراسی دوره ، د ظاهر خان ضعیف او پسیف رول د قانون اساسی د جنجالی موادو په ارتباط و لو چی په عواقبو یی هم ښه پوهیدا بیا یی هم د بعضی مشکوکو خود غرضو ، قوم پرستو او حتی په قوی ګمان سره دروس د ک ج ب د مخفی ډلی په تحریک هغه قانون اساسی امضا کړ چی په نتیجه کی د سردارانو تحریکول د پاچااو زوم سره د شمنی باعث وګرځیدل او بلاخره د محمد زیانو سلطه ته یی د پای ټکی کیښود .
بعضی کسان شاید په دی خبر نه وی یا به ځان په کوچه حسن چپ وهی چی تر دی منکر شی چی صدیق فرهنګ او رشتیاد روس کسان نه وو کی د روسانو سره یی ښه روابط نه درلودی بیا به تره کی او امین څخه ژوندی پاتی شوی وی ? د کارمل او رشتیا همداراز د صدیق فرهنګ روابط دکمونیستانو سره تر لمر روښانه دی . دواړه وروران د کارمل مشاورین وواو بیا د بل شیطانت لپاه ا روپا ته واستول چی د پاچا پواسطه د مجاهدینو تر مابین نفاق واچوی او هم د روس د بل مخفی نوکر مسعود لپاره تبلیغ وکری چی په دی ارتباط رشتیا یوه وجیزه په انګریزی هم لیکلی
لنډه دا چی په اصطلاح د دیموکراسی لسیزه د شاهی خاندان د نفاق اصلی او اساسی عاملین سید قاسم رشتیا ، داکتر یوسف ، سید شمس الدین مجروح او په پټه دروسانو په اشاره صدیق فرهنګ او کارمل دۍ . او رشتیاپخپلو سیاسی خاطراتو کی پخپله ورباندی اعتراف کړي.
داچی څه وشول خو بیا هم تر یو اندازه د ملت په نفع وء کی چیری کمونیستانو په ظاهر خان کودتاه کړۍ وي شاید عواقب به یی تر دی هم خراب وي اوافغانستان به د روسانو په یوه جمهوریت بدل شویوی خو د۲۶ سرطان تحول د افغانستان د جهاد لپاره یو ښه پیل وء او د روسانواوداخلی لاس پوڅیو مقابل کی د اخوان المسلمین لا انسجام ته یی زمینه برابره کړه او د کمونیستانو او روسانو پر ضد د افغان مسلمان ملت لپاره دوی وسیله کړل کی چیری مسلمانو ځوانانو هجرت نه ویکړی نو زعامت د یوه عظیم ملت بیا خرمړي نه دي چی په یوه شپه راشنه شۍ
په اخر کی له داکتر صاحب کاظم څخه هیله کوم چی دی لړي ته دوام ورکړي تر څو واقعیتونه ښکاره شی تر کله به خارجیان مونږ ته تاریخ صحیح او غلط لیکی تر کله به ریچاردسن ژوندی وی د مسعود اودشمال د ډلی خیانتونه او وطنفروشیانی به لیکی او هاشمیان صاحب به یی ژباړی
د جرمن افغان د حوصله مندی هم مننه چی دا مختلف نظریات نشر کوي خو دا ومنی چی ددغه مختلفو نظریاتو څخه ډیرنا وءیلی حقایق څرګند شول او پورتال یی افتخار د نشر لري
مننه


اسم: غزنوی غلزی   محل سکونت: ویرجنیا - امریکا     تاریخ: 06.08.2015

برادر گل داود جان ملکیار با جرئت و با پرنسیپ
اینجانب غزنوی غلزی لینک مقاله محترم ولی آریا را در اینجا نقل کرده ام که باعث عصبانیت شما و بدوا و چف و پف شما گردیده است. من به شما و خواهر محترمه ملالی جان احترام دارم اما نه از امثال خودت و نه از هیچ کس دیگر به غیر از خداوند متعال ترس و بیم ندارم. نه با عصبانیت و احساساتی از شهید داود خان مجسمه درست میکنم و نه احساساتی و عصبانی از وی تنفر دارم ، نه احساساتی و عصبانی از شهید میوندوال مجسمه میسازم و نه احساساتی و عصبانی از وی تنفر دارم. در بحث های سیاسی در مورد افغانستان سهم میگیرم و از خداوند متعال آرزو دارم که اگر آیه متبرکه تذکر داده شده در نوشته شما برای مقصد بدوا ( بد دعا) نازل شده است و اگر من به گمان شما صرفاً به قصد آزار رسانی و عقده و به نام مستعار نوشته ام ، خداوند مرا به جزای اعمالم برساند. و اگر گمان های شما نادرست است و خداوند به آن آگاه است برای شما دعای مغفرت و آرامش می نمایم.


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 06.08.2015

نظریات ها درباره 5 سال جمهوریت !

انجنیر صاحب عطایی وزیر مخابرات

آقای جمیلی کارمند وزارت خارجه

انجنیر صاحب عبدالتواب آصفی وزیر معادن و صنایع

در لینک ذیل توجه نمائید.

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 06.08.2015

هموطنان نهایت ارجمند، بعد از ادای احترامات،
البته با در نظر داشت حقوق حقۀ همه افراد در زمینۀ آزادی های تفکر و بیان که متأسفانه تعدادی را می آزارد، چون چند ماهی می شود که در پورتال جهانی افغان جرمن آنلاین و جمعی دیگر از سایت های افغانی در خارج، دورۀ آزادی های فردی و دیموکراسی و عصر استبدادی جمهوریت و البته دست اندرکاران آن مورد بحث و مداقۀ هموطنان قرار گرفته است، لازم به یاد آوری می باشد که در زمینۀ چنین مباحثات گوناگونی مضمونی هم اخیراً از محترم داکتر«محمد اکبر یوسفی» تحت عنوان«نه دیموکراسی بحران می زاید و نه کودتا ساری است»، درین پورتال اقبال نشر یافته است. این مضمون نهایت تحقیقی که استدلال نویسنده و طرز دید وی را در هردو دوره بیان می دارد، حاوی قسمت های مستند و مهمی از نشرات بین المللی در ارزیابی کودتای سرطان، وابستگی عمال آن و مقایسات و تشریح جریانات منطقه و همسایگان با حوادث افغانستان، چرخش های سیاست وطن به شرق و غرب و نتایج آن بصورت مفصل تشریح و توضیح گردیده است. مطالعۀ چنین یک اثر دلچسپ و البته آموزنده را برای هموطنان محترمی که به چنین موضوع قابل مطالعۀ دو عصر مهم کشور
ماافغانستان علاقمند باشند، توصیه مینمایم.
با تقدیم احترامات مجدد،


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 06.08.2015

محقق و دانشمند محترم محمد داود مومند، سلام و احترامات مرا قبول نمایید.
جای بسیار تعجب است که از بین همه دانشمندانی که محترمانه اسم برده اید، تا بحال هیچ یک، سطوری چند در مورد سوالات سه گانۀ وابسته به موضوع دو دورۀ مهم تاریخ کشور یعنی، دهۀ قانون اساسی و عصر جمهوریت، که به کودتای نهایت خونین و منحوس ثور خاتمه یافت، منتشر ننموده اند. در حقیقت هرسه سوال شما ارزش استدلال و استناد منطقی بیطرفانه را دارد. گرچه جواب همه پرسش های عالمانۀ شما در لابلای نوشته هایی که بر تاریخ مستند مربوط به همان دوره ها و رویداد هایی مضمر می باشد که اخیراً این پورتال منتشر نموده است. ولی شائسته خواهد بود که به احترام و علاقمندی به وقایع مهم کشور، به صراحتی که آن سوالات مطرح گردیده است، از جانب خبرگان ترتیب اثر داده شده و باعث حقیقت گشایی برای مردم ما و نسلها گردد و گرنه با موجودیت اظهارات و قضاوت های یکجانبه نه تنها عوامل کودتای سرنوشت ساز سرطان منحیث یک دوران گذرا یک ضرورت ملی و بانی آن، باچنان اقدام محیرالعقول وی، بری الزمه قلمداد میگردد، بلکه جای هیچ شکی نیست که همکاران و همراهان رهبر کودتا درین اقدام، یعنی گروه و عناصر پرچم که وی به آنان پیوست، همچنان
عنقریب به افتخار بیگناهی نایل گردیده و تقدیر و بزرگداشت هم گردند.آخر مثلیست معروف که : تو بگو که دوستان تو کی هستند، تا من بگویم تو کی هستی.
امید وارم پیشنهاد ملی و مردمی تان به ارتباط موضوع مورد بحث اخیر را که از ورای این درچه بتاریخ 3 آگست منتشر گردید، هم وطنان بیشتری مطالعه نموده و ترتیب اثر دهند، چونکه با بیشتر تحریفات و مغالطه هایی که بیان میگردد، واقعیت ها شکل متزلزلی رااختیار مینمایند و جواب به سوالات شما شاید بتواند حقایق را در اذهان استدلال،استناد و آشکار نماید.


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 06.08.2015

صاحب منصبان عالی رتبه نظامی رژیم جمهوری !

در نوشته محترم داکتر صاحب کاظم (داودخان و اردو) از تعینات صاحب منصبان عالی رتبه نظامی جمهوری ، کدام شخص از عضو خلق و پرچم دیده نمی شود .

چند وقت پیش ازین دریچه کسی نوشته بود که تمام صاحب منصبان عالی رتبه نظامی رژیم جمهوری ار حزب دیموکراتیک خلق بود.

همین چند نفر ، اوراهم مانند آقای آریا به تمجید و توصیفش پرداخته او را دانشمند ، نویسنده توانا وو.....آنقدر آنرا به اصطلاح بالا بالا بردند که موصوف نا پدید شد .
امید وارهستیم تا این بحث ها ادامه داده شود تا واقیعت ها آشکار گردیده و این پورتال یک موخذ واقیعات تاریخی کشور گردد. با احترام


اسم: احمد فواد ارسلا   محل سکونت: فیرفکس ویرجنیا امریکا    تاریخ: 06.08.2015

استاد محترم کاظم

کار تحقیقی اینجانب به پیروی از استادان عالم مانند شما تحقیق عینی و دور از احساسات شخصی میباشد.
عنقریب یک سند دیگر نشر خواهد شد که راپور دیدار معاون رئیس جمهور امریکا از یک دیدار خصوصی در اتاق مطالعه اعلیحظرت ظاهرشاه با مرحوم شاه افغانستان میباشد. جالب است که اعلیحظرت ظاهر شاه فرموده اند تجربه دیموکراسی قناعت بخش میباشد مگر توقع مردم بالا رفته و این باعث نا آرامی شده است.


اسم: س.ع. کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 05.08.2015

جناب آقای فواد ارسلا تشکر از اینکه شما ضمن تبصرۀ کوتاه خود به نکته ای توجه فرموده اید که در نوشته مرحوم جنرال ابوی خیلی مهم پنداشته میشود و کمتر کسی به آن عطف توجه کرده است. متأسفانه اکثر محققان افغان همیشه قضایا و رویداد ها را در بُعد داخلی آن بیشتر مورد بحث قرار میدهند تا بُعد خارجی و چنین استدلال میشود که گویا همه رویداد های منفی ناشی از کوتاهی های حکومت ها بخصوص سران حکومت ها بوده، درحالیکه در همچو مسئولیت ها همه به سهم خود چه خورد و یا بزرگ شریک اند.
مسلم است که در بعضی مواقع جریان به شکلی رخ میدهد که جلوگیری از آن ساده نیست و مثل طوفان از یک گوشه به حرکت می افتد. دسایس بیرونی از جانب کشورهای پر قدرت و مجادله با آن برای یک کشور ضعیف در طول تاریخ در تمام کشور بطور مرئی و یا نامرئی درجریان بوده و درجریان خواهد بود.
به نظر من محمد داؤد خان باکودتای 26 سرطان خواست تا به نحوی جلو این طوفان را بگیرد و نگذارد که با یک حرکت سریع السیر کشور بدست کمونیست ها بیفتد و خواست مسیر آنرا قدم بقدم تغییر دهد و با اقدامات حمایوی یعنی رجوع به غرب و کشورهای اسلامی و بهبود روابط با دو کشور همسایه و نیز تصفیه تدریجی و غیر خونبار دار و دسته خلق و پرچم جلو طوفان را بگیرد، اما متأسفانه طوفان به وسیلۀ یک قدرت بزرگ جهانی با سرعت بیشتر سرازیر شد و قبل از آنکه اقدامات وقایوی داؤد خان به نتیجه برسد، خود او و وطن را به کام خود فرو برد.
دراین راستانکته مهم دیگر همانا توظیف یک عده افغانها از طرف شورویها قبل از کودتای سرطان 1352 به امور خرابکارانه بود، چنانکه در یک مثال مشخص جنرال ابوی یعنی جریان همان " محمد کبیر" که شورویها به کدام شیوه او را به حیث ایجنت داخل دستگاه ساختند، یک نمونه از هزار است که هیچکس نمیدانست که او چه وظیفه دارد و همه به این نظر بودند که او یک رانده شده از جانب شوروی است و به او به نظر ترحم دیده و حتی برایش ترفیع هم دادند. بااین مثال ما کی را باید مسئول بدانیم، به جز همان شخص خود فروخته را؟ چطور ممکن بود از ماهیت همچو اشخاص دو چهره جلوگیری کرد. شناسائی این چهره های دو روی و وابسته به شوروی که در ظاهر مخالف به آن خود را در لباس دیگر آراسته و جمعی آن به حمایت از تغییر رژیم با داؤد خان همکار شدند و در پشت پرده نقش محوله و هدف اصلی خود را پیش می بردند، کار ساده نبود. تصفیه این اشخاص بعداً بیانگر این موضوع میباشد که احتمالاً داؤد خان قبلاً آنها را می شناخت و روی ضرو رت از آنها استفاده کرد و یا اینکه در اول به ماهیت اصلی آنها پی نبرده بود و وقتی آگاه شد، در تصفیه قسمی آنها اقدام کرد.
من مصاحبه ضیا مجید را با بی بی سی شنیده بودم و بار دیگر شنیدم، او از همین جمله کسانی بود که با دو وحتی سه چهره فعالیت میکرد، چنانکه جنرال ابوی می نویسد که جنرال مستغنی به مشکل توانست داؤد خان را قناعت دهد تا ضیا مجید را از قوماندانی گارد تبدیل کند.
جنرال ابوی می نویسد که در اردو و نیز در ساحات ملکی کسانی بودند که با وسایل و وسایط مختلف تماس داؤد خان را با شخصیت های دیگر عمداً قطع میکردند تا او را تجرید کنند که به یقیین در مورد شهید میوندوال و مرحوم دگرجنرال عبدالرزاق خان قوماندان سابق هوائی عین کار صورت گرفته است. در کتاب خاطرات قوماندان عبدالرزاق مطالبی بسیار مهم موجود است که عنقریب آنرا نیز خدمت علاقمندان تاریخ کشور تقدیم خواهم کرد.
نکتۀ دیگری که میخواهم تذکر دهم به ارتباط قضاوت تحلیلگران تاریخ است که بعضاً معیار قضاوت خود را شرایط حاضر قرار میدهند، در حالیکه یک محقق باید بکوشد برای قضاوت سالم و قرین به واقعیت، فکر و ذهن خود را نخست به همان شرایطی عیار سازد که در آنوقت رویداد رخ داده است. درست نیست که ما حوادث و رویدادهای تاریخی را به معیار ها و مقیاس های امروزی بررسی کنیم. لذا برای یک محقق مسایل تاریخی لازم است تا نخست به شرایط عصر و زمان و ماحول رویداد ها خود را دقیقاً آشنا سازد و از همان در یچه به قضاوت بپردازد.
وقتی اینجانب در نوشته های خود از ذیدخل بودن "حب و بغض" های شخصی در قضاوت های تاریخی صحبت میکنم، بعضی ها آنرا "بی مفهوم" میدانند، اما اگر به نوشته ها و کتب تاریخی بعضی مؤرخین نامدار کشور دیده شود، آنوقت به وضاحت معلوم میشود که روابط شخصی در قضاوت های تاریخی آنها سایه افگنده است و کارکردهای اشخاص را به همان عینک "حب و بغض" ها مورد بررسی قرار داده اند، چنانیکه بعضی ها در مورد شهید داؤد خان و شهید میوندوال از همین زاویه قضاوت کرده اند که یکی از هموطنان اخیراً آنرا به حیث یک سؤال مطرح کرده است .
در مورد تبصره محترم جناب داکتر غ. انصاری باید عرض کنم که اینجانب از 30 سال بدینسو در مسائل مختلف کشور ابراز نظر کرده نه تنها بیش از 350 مقاله که بیشترین آن به ارتباط مسائل جاری کشور بوده نوشته ام، بلکه چندین کتاب و رساله به چاپ رسانیده و بیش از 500 مصاحبه در برنامه های مختلف رادیوئی و تلویزیونی انجام داده ام و وظیفه خود را در مورد رویداد های جاری انجام داده ام و اکنون میخواهم خود را با تحقیق مسائل تاریخی کشور مصروف سازم. خواستم با این تذکر مختصر از شما تقاضا کنم تا به حیث یک جوان دانشمند رسالت خود طورلازم پیرامون مسایل جاری کشور ادا کنید. تنها توجه به ادبیات و نوشتن جملات رنگین حلال مشکلات نیست
بهرحال از شما دانشمند گرامی آقای ارسلا نسبت زحمات و مطالعات خالصانه و عمیقی که این رسالت را به خوبی انجام میدهید، بار دیگر ابراز قدردانی نموده و موفقیت های مزید شمارا از بارگاه الهی خواهانم. با احترام عبدالله کاظم


اسم: داکتر غلام ۰ انصاری   محل سکونت: المان    تاریخ: 05.08.2015

عرض سلام خدمت خواننده گان وهموطنان !

بحث های برحق جلوه دادن مستبدان ودیکتاتوران در ذات مستبد، زیر نام های قهرمان ، اولین «جمهوری»، ودموکراسی در ذات و نفس اش عدالت خواه ومردمی در جریان است واین یک امر نیک است تابا سعی جانکنیهای که کوهکن های استبدادآوازه کشیده وبین کور های یک چشمه پادشاه شده اند، معلوم شود که بخاطر فروش شیر های پر از آب شان غوغا های پی در پی براه میاندازند تا راز نیرنگ مخلوط آب وشیر شان افشا نگردد و تلاش میکنند در بازار فروش خو دبا زیبایهای کلام عاشقانه، متاع کهنه و فرسوده ای استبداد را بفروش برسانند و با این شیوه ای دوگانه که هم یار « جلالتمآبان» نرنجد وهم دل یار « مردم » بدست آورند ۰«اگر شد اوی اگر نشد للمی » اگر سفیر تا وزیر نشدند از بین مردم ترد نشوند. به حیات نارام خود ادامه میدهند که چه زیبا بود اگر این انرژی های منفی را در راه حل معضلات روز مره ای مردم صرف میکردند تا زودتر کشتی در حال غرق ملت رامشترکأ کمک به نجات میکردیم.
زیبا کلامی آنها به بیانات سردار محمد داؤد خان میماند و برای روشن شدن این تشابه مقالات جناب آریاصاحب را در سایت های ذیل بخوانید


http://www.esteqlaal.net/images/m-w-aria-negahi-gozara-1.pdf

باز هم بیدل شیر پاک:
بسعی جانکنیها کوهکن آوازه ای دارد
به غوغا میفروشد هر که باشد آب در شیرش

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: احمد فواد ارسلا   محل سکونت: فیرفکس ورجنیا- امریکا     تاریخ: 05.08.2015

تحقیق علمی و مسلکی استاد کاظم در مورد واقعات تاریخی گذشته که درسی است برای امروز و آینده ، نمونه طرز کار پیشرفته غیر احساساتی ،غیر ایدیولوژیک و عینی میباشد.
در تاکید و تشریح نکات مهم برداشت مرحوم جنرال ذکریا ابوی در مورد نقشه و حرکات شوروی ها و عمال آن در افغانستان در استفاده از شهید سردار داود ، استاد کاظم به صورت علمی تشریح میکنند که بدون پرستش شخصیت سردار داود و بدون دشمنی احساساتی و عقده ای با سردار داود ، ووی را مسئول تمام بدبختی ها قرار دادن؛ یک راه دیگر هم وجود دارد که تحلیل علمی و عینی در مورد وی و در مورد مرحله ای از تاریخ افغانستان و عواقب آن صورت بگیرد و خوب و بد دور از احساسات تحلیل شود.
در این مقاله داود خان و اردو قسمت چهارم ، استاد کاظم در پهلوی دیگر نکات از تذکر مرحوم جنرال ذکریا ابوی یاد کرده اند که جنرال ذکریا ابوی پلان شوروی و عمال آن را بر ضد داود خان در بدنام سازی وی به قتل شهید میوندوال با پلان ها ی مشابه شوروی ها و عمال شان در مصر و الجزایر وغیره مقایسه کرده و نوشته اند." دشمنان میخواستند او { داود خان } را به سرنوشت نجیب {جنرال نجیب-مصر } ، بن بلا{ رهبر الجزایر} و عبدالحکیم عامر مبتلا نمایند. "
به نظر و تحلیل شخصی من این تاکید و اشاره استاد کاظم که این تحلیل را مهم شمرده اند بر تحلیلی روشنی می اندازند که شوروی ها و عمال شان در افغانستان و در تمام دنیا و خاصتاً در جهان سوم فعالانه در حرکت بودند و از حرکات، جنبش ها، اشخاص و فعالیت های سیاسی برای پیشبرد مقاصد خود توسط عمال خود استفاده میبردند. شوروی ها و عمال آنها با تکتیک ها و عملیات مختلف دسیسه ها میساختند تا نفوذ شان را هرچه بیشتر بسازند.
در نتیجه با استفاده از شواهد و مطالعه روش تاریخی شوروی ها و عمال آنها این امکان قوی وجود دارد که قتل شهید میوندوال در زمان جمهوری شهید داود خان و در آن مقطع حساس میتواند به حساب سیاست یک تیر و دوفاخته حساب شود که هم یک شخصیت ملی ضد شوروی مثل میوندوال از بین برده شد و هم یک شخصیت ملی مثل شهید داود خان بدنام ساخته شد و کوشیده شد که پشتیبانی از وی در بین اردوی افغانستان تضعیف شود و زمینه فعالیت های بعدی شوروی و عمال آنها آماده شود.


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 05.08.2015

تبریکی کودتای 26 سرطان اما بیک شرط !

محترم داکتر عبدالصمدخان حامد معاون صدراعظم و یکی از اعضای تدوین قانون اساسی 1964 در کتاب یاد نامه شان ذکر شده است که وی گفته بود که که برای تبریکی نظام جدید همه به پیشگاه رئیس دولت رفته اما من گفتم تا ملکه حمیرا از قید نظارت رها نشود من به تبریکی نمی روم ( آن وقت ها گپ کودتا ویا بودن چند نفر خلقی و پرچمی در کابینه مطرح نبود) .

بعد ار رهایی موصوفه وی به قصر ریاست جمهوری رفته و مورد تفقد داودخان قرار گرفته و برایش گفت آقای حامد خودت مانند کاغذ روی سفید روی میزم پاک هستی .

داکتر صاحب حامد نظام جدید تبریک گفته و به آرامش وجدان آنجا را ترک نمودند . یادشان گرامی باد


اسم: محمد داؤد ملکیار   محل سکونت: کلیفرنیا    تاریخ: 05.08.2015

خطاب به صاحب نظران با پرنسییپ و با جرأت!
من در حالیکه به جرأت و متانت دانشمندانی مبارز، مانند محترم جناب آریا و محترمه خانم ملالی موسی نظام، اطمینان و اعتقاد دارم و هر دو شخصیت، قادر به دفاع از پرنسیپ های اصولی خود میباشند، ولی در حیرتم که تنی چند با استفاده از تکتیک های سخیف، خواسته اند، از نوشتهء چند سال قبل جناب آریا، بر علیه خانم ملالی موسی کار بگیرند.
اولاً: اگر این جنابان با نوشته های آقای آریا همنظر استند، با جرأت و متانت ابراز نموده و آنرا بقلم خود تکرار نمایند.
دوماً: استفاده از نام های مستعار، آنهم در شرایط آزاد کشور های غربی، غیر از جبونی و زبونی چیزی دیگری بوده نمیتواند.
سوماً: فرار از بحث دیموکراسی و دیکتاتوری که مطمح نظر بوده است، و چنگ زدن و حمله نمودن به خویشاوندانی که خارج این بحث اند، کار بسیار ناشایسته است.
چهارماً: هر آنوقتیکه بحث روی مخالفت های مرحوم میوندوال با مرحوم رشتیا در میان باشد، طرفداران هر دو طرف، مطابق اصول و برداشت های شان، اخذ موقع خواهند کرد، نه با این فتنه انگیزی های ناشیانه.
توقع من از اهل خبره ودانش آنست که مستعار نویسی را به شدت محکوم نمایند، و از کسانیکه مورد اینگونه فتنه انگیزی ها واقع میشوند، دوستانه تمنا مینمایم که از سورهء "فلق" استفاده نمایند که میگوید: "من شر نفاسات فی العقد". یعنی "به خدا پناه میبرم از دست ساحرانیکه در اتش پف میکنند و در عقده ها میدمند".


اسم: س. ع. کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 05.08.2015

برادر عزیز و دانشمندم آقای احسان لمر به سلامت باشید
نوشتۀ توضیحیۀ شما را تحت عنوان "توهین به تاریخ و مشروطیت سوم" که به ارتباط اقتباس یک پراگراف نوشتۀ مرحوم جنرال محمد زکریا ابوی مندرج مقالۀ من نوشته بودید، خواندم. من با نظر شما موافقم و به همین دلیل در دو قسمت آن پراگراف علامۀ سؤالیه را بین کروسه [؟] گذاشته ام و آن بدین معنی است که در صحت ادعای جنرال صاحب مرحوم در آن دو مورد شک و تردید موجود است. از شما بدینوسیله ممنونم که به موضوع "ویش زلمیان" روشنی انداخته و قسماً آنرا توضیح کرده اید که بازهم میتوان معلومات بیشتر در زمینه ارائه کرد. در این موضوع خوشبختانه یک تعداد تحقیقات خوب صورت گرفته و چند مقاله در این پورتال به نشر رسیده و علاوتاً توضیحات مزید در چند کتاب موجود است. بار دیگر از شما تشکر.


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 05.08.2015

مصاحبه ضیا مجید راجع به کودتای 26 سرطان !
لطفآ به این لینک مراجعه کنید.

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 04.08.2015

هموطن دانشمند جناب احمدفواد ارسلا سلام!
خدمات شما در رابطه به ترجمۀ اسناد محرم وزارت خارجۀ ایالات متحده از انگلیسی به دری، برای تاریخ معاصر افغانستان بسیار با ارزش است وهیچ کسی که اندک شمع تاریخی وسیاسی داشته باشد، نمیتواند منکر ارزشمندی کارتان باشد. من به نوبۀ خود به این کار تان سخت ارج قایلم وتوجه وپشت کار تان را برای برملا کردن این اسناد که از لحاظ سیاسی وتاریخی برای اهل تحقیق وتاریخ خیلی مهم اند،بطورمستمر وخستگی ناپذیر آرزو مندم.

در همین سلسله چشم به خدمت روشنگرانۀ اقای غزنوی غزنوی روشن شد که جامع ترین تحلیل رادر مورد قتل مرحوم میوندوال از قلم محترم آریا بشارت میداد.با عجله آنرا مرور کردم، وآنرا یک تحلیل جالب وقابل توجه یافتم، خواهش میکنم کارکنان پورتال افغان جرمن این گونه نوشته ها را در بخش تحلیل ها بگذارند تا طیف وسیع تری از خوانندگان از آن بهره مندشوند. به امید توفیقات مزید شما اقای غلزی غزنوی وولی اریا .


اسم: غزنوی غلزی   محل سکونت: ویرجنیا - امریکا     تاریخ: 04.08.2015


از خواهر محترم ملالی موسی نظام و محترم احمد فواد ارسلا و محترم ولی آریا معذرت میخواهم. این پایان بحث در این موارد خواهد بود.
برای روشن شدن موضوع در پائین لینک نوشته ولی آریا را که در سایت کابل نات نشر شده بود برای معلومات تقدیم میدارم

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 04.08.2015

پادشاه ، اوضاع آشفته ، حالت اضطرار و حکومت دیکتاتوری !

در کتاب یادنامه (ص 102)، داکتر صاحب صمد حامد نوشته شده است " پادشاه راه حل مشکل نا باسامانی ها و مظاهرات و اعتصابات و ناهنجاری ها را از مرحوم داکتر صمد حامد و موسی شفیق سوال کرده بود. مرحوم حامد اعلان حالت اضطرار را بر مبنای قانون اساسی پیشنهاد کرده بود"

این سوال ظاهر شاه فقید، برای کسانیکه آن دوره را عصر طلایی مینامند و کسانیکه سوال کرده اند آیا واقعآ دوره دیموکراسی بیک شوره زار شباهت داشت پاسخ میدهد.

بالاخره ! پیشنهاد حالت اضطراری، توسط شخصیت دانشمند و معاون صدراعظم که همه کاره در ساختن قانون اساسی 1964 بود. ختم دوره عصر طلایی دیموکراسی در وقت دیموکراسی و آغاز دیکتاتوری را مژده میداد. بااحترام


اسم: احمد فواد ارسلا   محل سکونت: فیرفکس ورجنیا- امریکا     تاریخ: 04.08.2015

استاد محترم کاظم

از لطف شما سپاسگزارم. اسناد دیگر هم برای استفاده استادان و محققان حقیقتجو مثل شما تقدیم خواهد شد.

خواهر محترم ملالی

خداوند شما را در مقاصد و فعالیت های تان کامیاب دارد. من با شما هیچ بحثی نکرده ام . لطفا بحث خود را با برادر محترم غزنوی غلزی دنبال کنید.

برادر محترم غزنوی غلزی

خداوند شما را در مقاصد و فعالیت های تان کامیاب بدارد. لطفا مرا در اختلافات خود شریک نسازید.

احمد فواد ارسلا


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 04.08.2015

محترم آقای احمد فواد ارسلا، سلام و احترامات تقدیم است،
متأسفانه گمان میکنم که ما در یک سوء تفاهم مقابل گردیده ایم. اگر نوشتم که در مورد سوابق «مطبوعاتی» شما از عضوی از فامیلتان شنیده ام، به منظور معلوماتی بوده که مطبوعاتیان در مورد هموطنان منحیث اعضای این جامعۀ مهم افغانی، گاهی انجام میدهند و همانطور که بیان نمودم، صفات و سوابقی را متوجه گردیدم. مطمئن باشید که اینقلم خدای نکرده با هیچ عضوی از دست اندرکاران مطبوعات وطن عناد شخصی نداشته و معتقد به چنین رویۀ کوچک نگری هرگز نبوده ام. البته داشتن نظریات، برداشت و قضاوت گوناگون در قضایای وطن، حقوق حقۀ همۀ ما و شماست که به نعمت آزادی تفکر و بیان رسیده اییم. متأسفانه حالاتی گاهی در استدلال هموطنان پیش می آید که گویا صاحبان و اداره چیان تاریخ وطن میباشند، اگر عقیده و نظرشان را نپذیریم و یا حتی بپذیریم و بر متون آن استناد نماییم، با تاپۀ «حب و بغض» که تکرار آن کسالت آور و نا مفهوم گردیده است، سخت مواجه میشویم. بازهم جای شکر است که این حالات را جوهر استقلال و آزادی باعث گردیده نه اختناق و استبداد.
مطمئن باشید که این جانب نه با شما ومحترم آقای غزنوی غلزی عنادی داشته ام و نه در کدام ماجرایی شما را بیجهت شامل میسازم. گمان من در مورد یکی بودن شما دو هموطن محترم به استناد تبصرۀ تان بتاریخ ۱۰ می۲۰۱۵ در همین دریچه است که معرفی بالای تبصره بنام محترم غلزی غزنوی از شهر فیرفاکس و در متن، شما خود را نو یسندۀ کتاب«پاکستان یک دولت ناکام نیست، بلکه یک نظریۀ ناکام است» معرفی نموده اید. بازهم با معذرت، مؤفقیت های بیشتر تان را آرزو مینمایم.


اسم: Najib Dawary   محل سکونت: Toronto- Canada    تاریخ: 04.08.2015

از فلسفه بافی تا حقایق عینی.
با مطالعه مقاله محترم احمد فواد ارسلا، که حقایق سیاسی سالهای نخست دهه هفتاد میلادی افغانستان را با شواهد انکار ناپذیر آنلاین ساخته اند؛ بخش های از این نوشته حذف شده است.

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: س.ع کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 04.08.2015

برادر محترم آقای فواد ارسلا سلام
به حیث یک محقق تاریخ معاصر کشور از جناب شما کمال امتنان دارم واز نوشته ها وبخصوص تراجم اسناد رسمی که شما آنرا با اصل آن به نشر میرسانید، واقعاً فیض می برم و این خدمت شما را در راه روشن شدن حقایق تاریخی بسیار ارزشمند دانسته و اعتراف میکنم که خدمت بزرگ را انجام میدهید. یقیین دارم که هرچه بیشتر در این راه فعالیت کنید، به همان اندازه بیشتر مصدر خدمت در روشن ساختن حقایق تاریخی می شوید که این موضوع متأسفانه تا اکنون زیر تأثیر حب و بغض ها و تمایلات شخصی قرار گرفته و بعضی ها میخواهنداز برملا شدن حقایق جلوگیری کنند و میکوشند شما را به هر ترتیب از این خدمت باز دارند. من نیز با عین مشکل مواجه می باشم ، ولی من بی اعتنا به همچو سنگ اندازی ها بیه کار خود تا حد توان ادامه خواهم داد (به توکل به خدای بزرگ). به انتظار موفقیت های بیشتر شما در زمینه، با صحت و سلامت باشید عبدالله کاظم


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 04.08.2015

آزادی مسافرت ، برگشت دوباره محصلین !

در دوران 5 سال جمهوریت مردم آزادانه سفر به کشور های مختلف نموده ، حتی سرویس های بسیار مجلل برای آسایش مسافرین به اروپا و دیگر کشور ها بکار انداخته شد.

در دوران مظاهرات و بسته شدن پوهنتون کابل در دوره دهه دیموکراسی یک تعداد ار والدین داشته های خود را بفروش رسانده یا خود را زیر قرض به اصطلاح <<گور >> میکردند تا فرزندان های خود را بخارج برای تحصیل بفرستند . (یک تعداد از جوانان هم ازین حالت بی بندوباری استفاده نموده به بیراهه رفته و والدین بیچاره بفکر آموختن فرزندان دلبندان شان ،احوال آنهااز سینماها، قمار خانه و مکان های مواد مخدره و.. به آگاهی شان میرسید)

با کودتای 26 سرطان ، نظم و دسپلین در پوهنتون و مکاتب اعاده شده و یک تعداد از محصلین از خارج به کشورشان برای ادامه تحصیل عودت نموده ، در پهلوی فامیل و دوستانشان زندگی رابخوشی در فضای صلح و امنیت دوباره آغاز کردند. با احترام


اسم: احمد فواد ارسلا   محل سکونت: فیرفکس ورجنیا- امریکا    تاریخ: 03.08.2015

احترامات تقدیم است خدمت خوانندگان پورتال وزین افغان جرمن آنلاین

هدف اینجانب از تحقیق و ترجمه اسناد مربوط به افغانستان در آرشیف های امریکا خدمت به محققان ، تاریخ نویسان و علاقمندان مطالعه یک چنان اسناد میباشد. این کوشش نه برضد و نه به طرفداری از کسی و حرکتی است و اگر اداره جرمن آنلاین و یا خوانندگان محترم این تحقیق و ترجمه ها را کار غیر ضروری و یا تکراری و یا مغرضانه میپندارند، میتوانم از ادامه آن خودداری کنم.

به محترمه ملالی موسی نظام و محترم غزنوی غلزی احترام دارم و برادرانه خواهشمندم اینجانب را در مباحث خود شامل نسازند.سوانح اینجانب در آرشیف نویسندگان افغان جرمن آنلاین موجود است.

با احترام
احمد فواد ارسلا


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 03.08.2015

در نوشته اخیر داکتر صاحب کاظم (داود خان اردو ) به نقل قول از آقای جنرال ابوی از قنسل افغانی چندین بار یاد آوری نموده اند بلی درست حدس زده بودند نام شان محمد قیوم نوابی (پدرم)بود که 17 سال بحیث جنرال قنسل افغانی در پشاور ایفای وظیفه نمودند و در اوایل سالهای صدارت داود خان ، از کارش استعفا نمود.


اسم: غزنوی غلزی   محل سکونت: ویرجنیا - امریکا    تاریخ: 03.08.2015

خواهر محترم

بعد از تذکر شمادر پائین که گمان نادرست داشته اید. ضرورت به بحث اضافی از جانب من نیست. شما میدانید و احمد فواد ارسلا. شما که به گفته خود از یکسال قبل از اسناد نشر شده احمد فواد ارسلا باخبر بوده اید و از خویشاوندان وی تحقیقات کرده اید من نه از اسناد باخبر بودم نه از وی شنیده بودم و بر موقف و مقصد وی در نشر این اسناد هم شک دارم، اما به خود اجازه نمیدهم به وی توهین کنم.
در هر صورت قلم من هیچگاه مقالات شمارادر مواردی بجز از شهید داود خان و شهید میوندوال مواضع سیاسی (سیاسی تاکید میشود)شما را مورد سوال قرار نداده است.
این قلم هیچ وقت بر شما ویا مرحوم رشتیا ویا مرحوم فرهنگ تعرض شخصی نکرده است.
بهتر است گمان زدن و بهانه روابط فامیلی، جنسیت وغیره در مباحث سیاسی استفاده نشود.
چه مشکلی اگر کسی سوال کند که شما که تا این حد از مقاله محترم آریا توصیف میکنید آیا در مورد نظریات وی در نقش و حرکات رشتیا و فرهنگ قبل و بعد از شهادت میوندوال، چه نظر دارید.


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 03.08.2015

محترم آقای غزنوی غلزی، بعد از سلام و احترام،
۱- اولتر از همه ازینکه بر عکس گمان، گویا شما محترم آقای «فواد ارسلا» نمی باشید از هردو، یکجا معذرت میخواهم، در حالی که در روش حیاتی معتقد به حدثیات بدون ثبوت نیستم ولی روی دلائلی که دیگر مورد ندارد، چنین گمانی عارض گردید. ازینکه صرف با چنین یک حدس و تصور، زمینۀ تهدید از بازخواست قانونی و شرائط حقوقی را مطرح نموده اید، متوجه شدم که در عالم ناشناسی جناب تان ازین قلم تا چه حد ناراض و آزرده خاطر هستید.
یاد آوری از شهر محل اقامت ما را لطفاً توهین بخود تان و گریز من از موضوع مطرح تلقی ننمایید، صرف به عادت والای افغانیت که در هر جای و محلی از همدیگر میپرسند که مقیم کجایند، این تبصره صورت گرفته است، البته ضعف حافظه سبب گردید که بیاد آورم، درخواست کتابی از شما را در همین منطقه، در گذشته نموده بودم و به جواب بسیار سرد شما مواجه گردیدم. در حالیکه از همسنگر بودن مثلاً قوم شریف هزاره با اقوام پشتون، هردو هموطنان مستحق جامعۀ افغانی که گرچه من هم مانند شما به دوقوم وطن متعلق هستم ولی هرگز جز« افغان» هویت دیگری بخود نمی پذیرم، امتناع میدارید، دقیقاً بشما حق میدهم چونکه افکار آزاده داریم. در همین پورتال خواندیم که «محمد زایی بودن» هموطنی سخت مورد شماتت نویسنده ای قرار گرفت که گویا این مناسبت را عیبی می انگاشت.

۲- برعکس مبالغۀ شما درین زمینه، الحمدلله تضرع زن بودن و مظلوم واقع شدن را نداشته ام، ولی منحیث مبادرز حقوق آن کتلۀ رنجور وطن، باید گفت که جای شکی نیست که مرد سالاری در خارج وطن هم، حتی در مطبوعات آزاد راه یافته است، گمانم حملات قلمی و نوشته های بعضی از سراسیمگان را اغماض مینمایید که حق هم دارید.
۳- معلوم نیست که در مجموع، تفکر منفی تان به این قلم« بهر دلیلی که ثابت شده و هست» شما را از استدلال اینجانب دور میبرد و یا درک موضوع مورد بحث؟ من ننوشته ام که «محترم آقای آریا» در کدام نوشته ای روابط مرحوم رشتیا با شهید میوندوال را به حالات سیاسی انتخاباتی اوباما و هلری کلنتن در نظر داشته است. یا الله! عرض عاجزانه این بوده است که در جهان سیاست که امریکایی ها آن را « درتی پالیتیکس- سیاست کثیف» میپندارند، دوستی و دشمنی روی ملحوضات، واقع گردیده وبی فاصله هستند. حال در مورد سوال شما در مورد نوشتۀ «جناب آقای آریا» نظر من چیست:
اول: برعکس عقیده یی که این سوال آنرا برملا میسازد، چرا شما این قلم را منحیث یک انسانی با تفکر آزاده هدف قرار داده اید که نظر محترم آریا را در مورد یکی از سیاست مداران قدیم کشور قبول یا رد نماید، چرا من؟ شما که از بازخواست قانونی صرف در یک مغالطۀ شناخت تان،ادعا میدارید، مگر به آزادی قضاوت، عقیده و تفکر هم اندکی معتقدید که تا چه حد درین مملکت رواج دارد؟
دوم: من اگر جای شما بودم، علنی و آشکارا مینوشتم که هموطنان، هدف در حقیقت از مطرح نمودن نوشتۀ «محترم آقای آریا» در مورد مرحوم رشتیا و میوند وال دو چیز است:
یک – اولتر با مطرح نمودن موضوع دیگری به منظور، ختم نوشته های اینقلم در مورد ادوار قدرتمندی و رژیم دکتاتوری و مقید «سردار داود خان» با اقتدار وسیع پانزده سالۀ وی که بالاخره منجر به همراهی با حزب وطن فروش پرچم گردید، بدون در نظر داشت حقوق حقۀ من در زمینۀ آزادی قضاوت، کلام وعقیده.
دو- به فکر خود این جانب را جداً به سراغ «محترم ولی آریا» میفرستید، البته بر منوال عقیدۀ «تفرقه بینداز و حکومت کن» که متأسفانه در روان تعدادی از هموطنان هنوز هم نفوذ نموده است، تا باشد که جلو نشر بیشتر تحقیق و مطالعات نامبرده را در تشریح
و افشای ماهیت یک رژیمی که تا سه سال و هشت ماه ملت را حتی از نعمت داشتن یک قانون اساسی که راه گشا و ضامن حقوق ملت شریف افغانستان باشد، «عمداً» محروم نمود و در فرجام، با تشکیل یک سیستم یک حزبۀ سیاسی همه اساسات حقۀ دیموکراتیک را بروی مردم وطن مسدود کرد......البته نمیتوان منکر گردید که با همگام شدن با همان حزب پرچم خیانت پیشه، راه را برای اقدام بعدی شوروی سهل و آسان نمود! کاش به عوض اصرار به نفاق و شقاق بی حاصل، منحیث یک محقق خبره، قانون اساسی دورۀ جمهوریت را با اساسنامۀ یگانه حزب دولتی آن برای هموطنان منتظر و مشتاق تان در همین پورتال نشر نموده خدمت بزرگی را انجام میدادید، چونکه با نشرات زیادی که در مورد «سردار داود خان» صورت گرفته است، این دو موضوع مهم و قابل مناقشه، هنوز به دید خوانندگان جهانی مایل و مشتاق این پورتال قرار نگرفته است.
در نتیجه، بازهم نظر به باور تان به وابستگی های فامیلی بر نظرات و عمل کرد های همدیگر، معتقد هستید که باید این جانب جواب ده آنچه به زعم شما، محترم آقای «ولی آریا» در مورد دو زعیم سیاسی افغانستان نوشته که هردو مراحل سلسلِۀ مراتب اداری را از همان نو جوانی در وظائف متفرقه، مخصوصاً پا به پا در مطبوعات کشور پیموده اند و از تعلیم در کندک پیاده به امر کاکای مقتدر به فرقه مشری نرسیده اند، باشم.
نظر و عقیدۀ عجیب شما آدم را بیاد جریانات تلخی در وطن می اندازد که با «قتل نادر خان» توسط یکی از شاگردان مکتب، همه فامیل بزرگ چرخی از کودک شیر خوار تا پیر مردان، عمری را در فراموشخانه های تاریک و نمناک بسر بردند و با قهر «سردار داود خان» بر سران قوم «مومند» همه از خرد و بزرگ در منازل محبوس گردیدند. از همۀ مظالم که بگذریم، آیا تربیت و تحصیل فرزندان مظلوم آن فامیل های محبوس مد نظر کاکا و برادر زادۀ مقتدر بوده است؟ پس شما هم معتقدید که با مطرح شدن یکی دو فرد، پای همه فامیل و مربوطین باید دخیل گردد، حیف است که در همه امور حیاتی قضاوت تان چنین یکجانبه صورت بگیرد، یعنی که یقین اگر ایرادی بر برادر داشتید، حتماً به سراغ پسر کاکایتان میروید؟!
به آرزوی سلامتی و باور به استقلال و تفکر آزاد بشر متمدن.


اسم: محمد داؤد مومند   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 03.08.2015

خدمت دانشمندان عالیقدر هر کدام، محترم داکتر کاظم،محترم داکتر هاشمیان، محترم داکتر روستار تره کی،محترم داکتر فاضلی،محترم وهاج،محترم نوری،محترم مایار،محترم داکتر زمانی،محترم فروغ،محترم داکتر یوسفی وذوات محترم دیگر،ذیلأ سؤالاتی به عرض میرسد.
یک: آیا در دهه دیمکراسی ، واقعأ مردم کشور ما از نظر ذهنی ،حیثیت شوره زار را داشته ،لیاقت،اهلیت،کفایت و سواد لازم را برای قبول و انتخاب دیمکراسی نداشتند ؟
دو: آیا کودتای ثور محصول انکشافات دیمکراتیک دهه قانون اساسی است و یا اشتراک و نقش تعیین کننده جنایت شعاران پرچمی و خلقی در کودتای سردار داؤد خان ؟
سه: چرا عناصر پرچمی و خلقی در کودتای سرطان با سردار صاحب اءتلاف نمو دند و چرا نخواستند بدون اشتراک داؤد خان تحت زعامت خودشان کودتا نمایند ؟
از شهامت ابراز نظر تان سپاسگذارم.


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 03.08.2015

یکی دیگر از پیامد های کودتای 26 سرطان !

انکشاف ورزش واولین رئیس المپیک اتتخابی !

ریاست المپیک که قبلآ که کدام فعالیت موثری نداشت باآمدن رژیم جمهوریت ، ایجاد کلپ های ورزشی . تیم های ملی در تمام عرصه های ورزش تغیراتی بزرگی بوجود آمد .

با ساختمان تعمیرجدید در غاری ستدیوم کابل و نصب پروجکتور ها ، برای اولین بار زمینه مسابقات سپورتی از طرف شب مهیا گردید .

تیم ملی فتبال کشور با فراهم شدن امکانات بهتر توانستندبا رقابت ،با تیم های قوی آسیایی که (باداشتن ترینر های ورزید ه اروپایی و مصارف میلیون ها دالر) نتایج مثبت به دست آوردند. در جشن جمهوریت تیم های زیادی از کشورهای مختلف اشتراک میکردند که هزاران هموطن ما تا ناوقت های شب سر گرم تماشای فتبال بوده و اوقات خوشی را سپری میکردند.

در یکی از مسابفات جشن جمهوری که مسابفه بین تیم های افغانستان و پاکستان بود و رئیس جمهور آز آن دیدن میکرد مسابقه ( 0 - 1)) بنغع کشور خاتمه یافت و فتبالر ها به لوژ خواسته شده مورد تشویق و جایزه های نقدی برایشان داده شد و هزاران تماشا چی به روبروی لوژ آمده مراتب سپاس و قدردانی خودرا به رهبر کشور خویش ابراز کردند.

تیم پهلوانی کشور هم رشد زیاد نموده و کشتی گیران افغان صاحبی مدال های مسابقات آسیایی گردیدند. نا گفته نباید گذاشت که رقابت های شدید بین پهلوانان برادران پنجشیری و هزاره ما وجود داشت که ستدیوم در مسابقات فاینل مملو از تماشاچی بوده و برنده مسابقه آراسته با گلها در داخل شهر با کاروان موتر های طرفدارانشان بدرقه میگردید.

با ایجاد کلپ های ورزشی هزاران جوان به ورزش رو آورده یک فضای شور وهیجان در بین جوانان ورزشکار خلق شده بودو این کلپ های ورزشی خواسته های از ریاست المپیک داشتند.

روسای کلپ ها با پسر داود خان ، درباره مشکلات اقتصادی کلپ هاو بعضی خواسته های دیگر بتماس شده که پسرش زمینه ملاقات را به 6 ثور 1357 با رئیس جمهورفراهم نمود. روسای کلپ ها به ساعت معینه آنجا رفته و منتظر رئیس جمهور بودند که پسرش به جلسه آمده و گفت در صالون دیگر مجلس فوق العاده وزرا تشکیل شده و پدرم گفته شمااز بین خود یکنفر را رئیس المپیک تعین نمائید و آن مورد تائید من بوده و کمک های زیادی برایتان در نظر گرفته میشود . بعد از نیم ساعت وزیر داخله قدیر نورستانی آمده و گفت رهبرمنتظر انتخاب شما هستند . روسای کلپ ها ازین توجه خاص رئیس جمهور قدر دانی نموده و دو روز وقت خواستند که با چند رئیس کلپ که غایب درزمینه مشوره نمایند .

اما دو ساعت بعد فاجعه کودتای خلق وپرچم آغاز شده باعث بربادی کشور و آرمان هزاران جوان ورزشکار نابود گردبد. با احترام


اسم: غزنوی غلزی   محل سکونت: ویرجینیا - اضلاع متحده امریکا    تاریخ: 02.08.2015

محترم ملالی نظام
من هیچ شناخت وآشنائی با احمدفواد ارسلا ندارم. اگر من دسترسی به اسناد میداشتم حتماً سندی را که مرحوم رشتیا در کتاب خود ادعای ملاقات با سفیر امریکا را کرده بود چاپ میکردم. اینجانب هیچ پروای ادعای دروغ را ندارم اما شما که مرا با کسی دیگر اشتباه گرفته اید متوجه باشید که تهمت نادرست در ممالک غربی پیامد قانونی دارد.در مقایسه هلری کلنتون و اوباما باذشهید میوندوال ومحترم رشتیا فکر نمی کنم محترم ولی آریایک چنان مقایسه را در نظرداشت وقتی وی در مورد آنها نوشته بود. این یک حمله شخصی نیست صرف یک سوال است در جریان یک بحث آیا شما تحلیل محترم ولی آریا را در مورد سید قاسم رشتیا قبل و بعد از شهادت شهید میوندوال تائید میکنید

از محترم احمد فواد ارسلا که به ناحق پایش در این ماجرا کشیده شده است معذرت میخواهم و از پورتال افغان جرمن آنلاین تقاضا دارم که این نوع حملات شخصی و دخیل کردن اشخاص ثالث را در پورتال اجازه ندهند.


اسم: غزنوی غلزی   محل سکونت: ویرجنیا امریکا    تاریخ: 02.08.2015

خواهر محترمه ملالی موسی نظام
1. اگر شما و من بالفرض از یک قریه هم باشیم چه رسد به فیر فکس ویرجنیا ، بحث سیاسی که شخصی نیست به آن ارتباط ندارد – اگر این طور باشد بخاطر پشتونوالی یا هزارگی بودن همه با هم همسنگر باشند که نه من این را قبول دارم و نه بر من صدق خواهد کرد چون پدر من از غلزی های غزنی است و مادرم از هزاره های غزنی.
2. اگر شما هر روز دعوی هدف قرار داده شدن را بخاطر زن بودن خود را دارید از افغان جرمن آنلاین بخواهید که تشخیص کنند و حملات شخصی خارج ازمباحث سیاسی برشما را اجازه نشر ندهند
3. سوال بحث سیاسی غیر شخصی در مورد تحلیل محترم آریا را در مورد محترم رشتیا و شهید میوندوال را جواب ندادید؟


اسم: هیواددوست   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 01.08.2015

بنده از محترم عبداله سپاسگذاری میکنم پروژه هائیکه که در زمان کوتاه رژیم جمهوریت شروع ویا انجام شده و درین دریچه نوشته میکنند، امیدوارهستم که همه آنرا یکجای نموده ودر ردیف مقالات به نشر رسانده تا افعان های بیشتر از آن گاهی حاصل نمایند . پیروز و موفق باشید


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 01.08.2015

هموطن و برادر نهایت محترم، آقای غزنوی غلزی،
بعد از عرض احترامات فائقه، ممنون از لطف تان ازین شاگرد، باید به عرض رسانید که باوجود آنکه درین جهان بزرگ ما دو هموطن در یک شهر« فیرفاکس-ایالت ورجنیا» زندگی مینماییم و ملاقاتی تا بحال نداشته اییم، من از یکی از اعضای فامیل تان زمانیکه کاپی تلگرام های مربوط به ملاقات سید وحیدالله را با سفیر امریکا که چند سالی میشود در دسترس است، به نشر رسانیدید در مورد جنابتان و سوابق مطبوعاتی شما معلوماتی کسب نموده و تقدیر زیاد هم نمودم.
مشاهده میشود که هر قدر که از مزایای آزادی عمل، بیان و عقیدۀ همگانی توصیف و پشتی بانی نماییم، بازهم در نقطه ای قرار میگیریم که بودیم، یعنی که اگر با دانش و مطالعات و زندگی در سرزمین های حقوق فردی«اندیویدیالیزم» هم بسر میبریم و سر ما به آسمان میرسد، چگونه میشود که پای در ریسمان داشته باشیم و خر ما در استدلال بلنگد؟ در همین امریکا مشاهده نموده اید که در زمان کمپاین انتخاباتی، حتی از یک حزب، دو رقیب و هواخواهان شان چه ها نیست که بهمدیگر پیوند نمی زنند. ولی بعد از «ائتلاف» چگونه جان و جگر میشوند، یقین مبارزات «بارک اوباما را با خانم«هلری کلنتن» بخوبی بیاد می آورید. در رقابت های سیاسی و روش های گوناگون آن در همه جهان آسمان یکرنگ است.

حال میرویم به سراغ «مرحوم رشتیا» و «شهید میوند وال»، در مورد اولی یقین شما هم متوجه شده اید که در همین پورتال تعدادی صرف برای شکستن قلم یک هموطن از جنس مخالف، از چپ و راست مذبوحانه تیری به جانب این طالب العلم پرتاب مینمایند. چرا؟ برای اینکه «مرحوم رشتیا» عضوی از فامیل من است و شاید بشود که ازین طریق این تفکر کوچک سد راه مبارزات آزادی خواهانه، حقوق بشر و زن و یا مخصوصاً افشاء وحمایه از رویداد های تاریخ واقعی نیم قرن اخیر گردند. نگویید که تعصب و مرد سالاری را در جهان متمدن فراموش نموده ایم.
آیا به نظر جنابتان ما اقلیت مطبوعاتیان تعلیم یافتۀ مقیم ممالک مترقی تاوان ادعا هایی را باید بدهیم که در مورد کاکا و ماما یا خاله و عمۀ ما بیان میگردد، یا که ما ازادگانی هستیم با تفکر و بینش خود؟ البته آنانی که در مقطع تاریخ همین نیم قرن با اقدامات آشکارا و به حکم صفحات مستدل آن و با تکیه بر غیر، سرنوشت یک ملتی را به نشیب و بربادی آشکارا مواجه ساخته و زمینۀ لغزش های استخوان سوزی را برای مردم افغانستان تا ایندم فراهم نموده اند، جایگاه جداگانه ای دارند که دقیقاً مباحثات آزادانه روی همین موضوع تاریخ ساز است.

در مورد «شهید میوندوال»، یعنی که شما میفرمایید که چون ایشان اختلاف نظر های سیاسی با «مرحوم رشتیا» داشته اند، من یک افغانی که با آزادی اندیشه و بیان برای نوع بشر، سر میدهم، بروم به سراغ «محترم ولی آریا» که با استدلال و منطق وسیعی پرده از اختناق عصر دیکتاتوری «مرحوم داود خان» بر میدارد و آن دورۀ تاریک را با ارزش های والای آزادی های فردی و اساسات معدوم گشتۀ دیموکراسی به مقایسه میگیرد؟ گمان نمی نمایید که بر چنین تفکری باید فرمود که «ده در کجا و درخت ها در کجا»، محترم آقای فواد ارسلا، یاالله!
این قلم در اولین مضمون که درمورد چگونگی کودتای سرنوشت ساز۲۶ سرطان و جمهوریت گذرای سازمان یافتۀ اتحاد شوروی در سال ۲۰۰۷ تحریر نمودم و امسال هم انتشار دوباره یافت، جداً از چگونگی قتل فجیع «شهید میوند وال» و بی عدالتی رژیم در مورد آن جنایت آشکارا، بیان داشتم. اگر توقع دارید که بخاطر مخالفت های سیاسی رشتیا و میوند وال باید «من»، آن رویداد غیر انسانی خونین را درحق نامبرده و تعدادی از صاحب منصبان عالیرتبۀ اردو اغماض نمایم، یقین دارم که در قضاوت تان در مورد راه و روش این خواهر هموطن بی لطفی می نمایید.
اینکه فرموده اید که این شاگرد باعث ترغیب و تشویق خبرگانی چون محترم «داود مومند» و محترم «داود ملکیار» گردیده ام، ازین استدلال تان بیحد شرمسار گردیدم، آخر شما چگونه آن دانشمندان و محققین لایق وطن تان را چنین دست کم میگیرید؟ مگر معلومات آفاقی، استدلال منطقی و ارادۀ راسخ آنان را در بیان روی داد های واقعی وطن در خون و آتش خفتۀ ما از جانب تان ارزیابی نمی گردد؟ انصاف هم خوب چیزی است. بیایید یکبار دیگر از روش تفرقه بین مطبوعاتیان و محققین منصرف گردیم، یقین همه بدبختی های افغانستان عزیز و مردم بینوای آن را همین نفاق سبب گردیده است. نوشته های پر بار و معلوماتی شما همیشه مورد توجه این خواهر و همشهری شما بوده و مؤفقیت های مزید تان را آرزو مینمایم.


اسم: محمد نعیم بارز   محل سکونت: پاریس    تاریخ: 01.08.2015


خانم بسیار محترم ملالی جان موسی نظام سلام!

نوشته شما را به آدرس خود خواندم، همواره نوشته های شما را می خوانم، زیرا میدانم که ارزشمند اند، به خصوص از موضع گبری های شجاعانه و قاطعانه تان خوشم می آید و در دفاع از آزادی ، دیموکراسی و حقوق بشر قابل ستایش است.
در یک مثال موضوع را به خوبی بیان نموده اید، را ستی بعضی ذهنیت های بسته حتی در قصه ها نمیدانند که سخن از پسر گفته شده یا از دختر ؟ اما اینکه چرا من یگان بار به پاسخ همچوافراد می پردازم باید گفت با هدف مثلاً «در ترا می گویم دیوار تو بشنو»است.


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 01.08.2015

یکی دیگر از پیامد های کودتای 26 سرطان !

انکشاف سیستم ترانسپورتی !
با پیروزی کودتای 26 سرطان ، یکی از اولویت ها بکار انداختن سرویس های ملی بس در شهر کابل وولایات بود که مردم ارین ناحیه مشکلاتی زیادی داشتند و حکومت گذشته به آن توجه نمیکرد. در مرحله اول سرویس تاتا ها از کشور هندوستان خریداری و بعدآ سرویس های مجلل مرسدس بنز برای رفاه رعیت بکار انداخته شد .

پروژه سرویس های برقی با کمپنی چکوسلواکیا عقد گردید که با سرعت زیاد پایه ها و سیمکشی آن انجام و بس های برقی بکار انداخته شد واکثر دریوران آن از طبقه اناث بوده برای تسهیلات رفت و آمد مردم قدمی موثر بود.

سرویس های بسیار مجهز ،برای مسافرت به اروپا به کار انداخته شد و مردم میتوانستند به سهولت به کشور های مختلف اروپایی ، بعضی بدون داشتن ویزه آزادانه رفت و آمد نمایند و چون دولت در جامعه بین المللی از اعتبار زیاد برخردار بود، تسهیلات زیاد برای مسافرین فراهم شده بود.

میدان هوایی کابل که در زمان صدارت داود خان اعمار گردیده بود در دوره 5 سال جمهوریت انکشاف داده شد وساختمانی دیگری در پهلوی برج مراقبت اعمار و تعداد پرواز ها زیاد شده و افغان های زیادی برای کار به کشور های خلیج میرفتند . در همین دوره بوئینگ دی سی 10 از امریکا خریداری شد که در منطقه مانندش ،کشور های دیگر نداشت . میدان هوایی لوگر کار سروی آن آغاز گردید که یک میدان مجهز و با شکوه در نظر گرفته شده بود.

پروژه خط راه آهن با کمک 2 میلیارد دالر ایران توسط یک شرکت فرانسوی آغاز گردید. که با تکمیل شدن این پروژه بزرگ ، زمینه کار برای هموطنان و برای انکشاف اقتصادی کشور رول عمده را بازی میکرد. با احترام
ا


اسم: داکتر غلام ۰ انصاری   محل سکونت: المان    تاریخ: 01.08.2015

هموطن با مسؤلیت سخن سلام بعدأ کلام!

من نوشتم که چپه شدن تانک یک بهانه بود.یعنی این درست که تانک چپه شد وزرمتی صاحب در این تانک بود و برحمت حق شتافت ولی این روپوش قتل است .اگر متوجه این جمله شده باشید وبا مسؤلیت نظرات را بخوانید وبه دیگر اندیشان حق صحبت بدهید بدون اینکه بحث را ضایع وقت بدانید میتوانیم در حل مشکل کشور خود سهم بگیریم بدون آنکه از «مقام داکتری» که بالاتر از مقام قاسم باز ودیگران نیست کاسته شود.واین حق مسلم هر انسان وافغان است . اینکه داؤد خان در جنازه شرکت کرد وخود شما هم آنجا بودید و«هزاران هزار »چپه شدن را شاهد هستند ویا بودنددلیل واقعی حقیقت از نظر پولیس جنائی نمیباشد . همانطور که نوشتم حبیب االله زرمتی همسایه و کوچگی ما بود وبا اکثر روابط وی آشنائی نزدیک دارم من به تحقیقات خود ادامه میدهم امیدوارم ادعای من غلط باشد تا سبب خوشنودی شما وطرفداران کودتا ی ۲۶ سرطان شود . ولی با وجود آن ، دیکتاتور بودن ، تهداب گذار بودن کودتاهای بعدی ونمک حرام بودن سردار وپاد شاه مطلقالعنان۲سال و۸ ماه ما را در غلطی راهش تبرئه نمیکند.
شیوه ای نوشتاری شما هم بوی دموکراسی وآزدای به دیگران را نمیدهد اگر در مورد کمی توجه کنید وقت ضایع کن نخواهد بود در غیر آن منصفانه است اگروقت من وخود را ضایع نکنید وقلم را با احترام در جایش بگذارید
بامید روشن شدن واقعیت وحقیقت


اسم: هیواددوست   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 01.08.2015

خانم ملالی نظام !

سوال مرا درست جواب ندادید با درست درک نه کردید معلوم میشود که شما از حقایق میخواهید بگریزید.

ما از اداره محترم افعان جرمن آن لاین قدردانی نموده تا درین بحث زیاد تر افغانها سهم گرفته ،شخصیت شهید داود خان را برازنده ساخته و بخصوص گفتار آقای فروغ که توسط خانم حیدری به نوشته در آمده است که همه با ارقام ذکر شده که هیچکس آنرا رد کرده نمی تواند من هم با خواندن آن ، که قبلآ تحت تبلیغات قرار گرفته بودم کی میگفتند داود ننها زندان فیشنی ساخت وبس ،قرار گرفته بودم اما اکنون واقیعت ها را درک کردم و به روح آن شهید بزرگ اتحاف دعا میفرستم . با عرض ادب


اسم: غزنوی غلزی   محل سکونت: ویرجنیا امریکا     تاریخ: 01.08.2015

خواهر محترمه ،فعال ،هوشیار و پرکار ملالی موسی نظام
قدرت نوشتن و هوشیاری شما در تشویق و ترغیب نظریات قابل ستایش است. موضعگیری شما و صفحات نوشته ها در ترغیب و حمایت از محترم ملکیار و محترم داود مومند در موضوع شهید میوندوال یکی از جالبترین فصل های موضوعات و مباحث پورتال وزین افغان جرمن آنلاین بوده است.
اکنون که شما در این فصل جدید مباحثات بیرق تشویق و ترغیب از نوشته های تیوریک – فلسفانه وعالمانه محترم ولی آریا در مورد دیکتاتور سرکسا ز را بلند کرده اید ، در مورد تحقیق و مقالات دیگر محترم ولی آریا که مرحوم سید قاسم رشتیا را در توطئه های عمده ضد شهید میوندوال قبل از قتل میوندوال توسط کی جی بی و در تحریف تاریخ بعد از قتل میوندوال شدیدا محکوم می نمایند ، چه نظر دارید؟


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 31.07.2015

با عرض سلام، هموطن محترم هیواد دوست که باوجود اسم مستعار پر مسمایتان، نام یکی از شخصیت های سیاسی مطرح در تاریخ«هیواد»- افغانستان را چنین بیاد می آورید« میودندوال»، آیا میتوانیم مطمئن باشیم که منظور تان همان شهید «محمد هاشم میوند وال» است که در عصر جمهوریت- دیموکراسی دقیقاً قلابی و بدون عدالت و بازخواست «سردار محمد داود خان» نه تنها مظلومانه و بصورت فجیع به شهادت رسید، بلکه با خفت و خواری که زادۀ آن دکتاتوری وحشتناک و سهمگین بود، بدون مراعات اصول پسندیدۀ بشر متمدن و عرف اسلامی و شستشو و تحویلی جسد به فامیلش، با لباس، نیمه شب و در گمنامی، به منزلۀ میت یک زن«؟!»، بخاک سپرده شد؟ اگر منظور تان شخصیت متذکرۀ بالا باشد، پس بیایید که منحیث یک زن افغان مدافع حقوق بشر و سرسپردۀ آزادی های فردی و حقوق زن و استقلال فکری، نصیحت خواهرانه ای به شما برادر هموطن بنمایم که در اثر حوادث خونین و بربادی وطن که آغاز چنان «نشیب غیر قابل کنترول» از کودتای سرطان که به هدایت شوروی و البته
همگامی «سردار محمد داود» با همراهی حزب سفاک پرچم صورت گرفت، یقین که جناب تان هم در یکی از ممالک خارج پناه گرفته اید:
از همان عرف اطراف و اکناف وطن که مثلاً بالای «حق آبه» جنجال و دشمنی طولانی بین«اودرزاده ها» طوری صورت می گرفت که با قطع ارتباط بین الفامیلی، پشت پا به مرده و زندۀ همدیگر میزند، استعمار انگلیس، شوروی، پرچم و خلق، تنظیم های جهادی، شورای نظار و امثال آنان برای نفاق و شقاق بین اقوام، فامیل ها و مردم شریف افغانستان استفاده های غیر مردمی و ناجائزی نمودند. متأسف هستم که جنابتان در چنین عصری، بدون در نظرداشت اصول آزادی های فردی و دیموکراسی در مملکت میزبان تان وآگاهی به آن، هنوزهم به همان شیوۀ تفرقه اندازی پوسیده معتقدید. بیایید ضرر رااز هرجا بگیریم منفعت است،ازین روش کهنه دوری نمایید.
دردا که بدون هیچ تردیدی،استفاده از همین نفاق و اختلافات ناشی
از «اودرزادگی» بین فامیل شاهی افغانستان، کودتای سرنوشت ساز سرطان را با دوران گزرای پلان شدۀآن، شوروی مکار کار سازی نمود. حال اینکه کی ها در کجا بنویسند که مرحوم رشتیا چنین کرد و مرحوم ملکیار چنان و اختلافات سیاسی اوشان با شهید میوند وال درکجا نشر شده، مگر با ایمان به آزادی های والای عقیده و بیان، توقع شما چنین است که مانند فرد سرسام و عجولی که با ندانستن رموز آب بازی، با موزه در آب خندق میپرد و هر روز با سفاهت، بیسوادی و نادانی، در همین پورتال غرق میشود،این قلم هم آنقدر بیمقدار و کوچک شوم که با شمشیر قلم به سراغ دانشمند خبره،آقای ولی آریا که باید معترف گردیم که نهایت عالمانه و مستدل آزادی های والای حقوق بشری را با دکتاتوری سخیف و مختنق عصر جمهوریت ناقص به مقایسه گرفته است، رفته و ادعا نمایم که کی را چه فرموده است؟! نخیر، مگر متوجه نشدید که آغا لالۀ تاریخ معاصر وطن تان با علایق فامیلی اجدادی و چند جانبه، چگونه بازیچۀ دست اغیار گردیده و برعلیه «اودرزاده» دست به کودتای نیمه شبی زد. بیایید هموطن محترم، شما هم به عوض اعتقاد به تفرقه و شقاق،از آزادی های والای فردی استفادۀ مردمی برده و بخود محبتی بنمایید.
با عرض ادب و احترام


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 31.07.2015

یکی دیگر ازاز پیامد های کودتای 26 سرطان !
پروژه بزرگ در دوره درخشان 5 ساله جمهوریت قرار دادی دستگاه تلویزیون با کشور جاپان بود .


طوریکه تاریخ نویسان بزرگ نوشتند که داود خان افغانستان از قرن 19 به قرن 20 آورد یکی هم دستگاه تلویزیون تقریبآ در تمام کشور ها وجود داشت و در همین دهه دیموکراسی کسی یادی از این ، نه میکرد زیرا کشوربه منجلاب انارشی غرق بود. افغانستان برای اولین بار به سال 1978 به نشرات تلویزیونی آغاز کرد. و هزاران نفر به پارک های شهر رفته چهره های هنرمندان کشور خود را مشاهده کردند.

جاپانی ها میخواستند که دستگاه های کهنه را بفرستند اما در اثر پافشاری شخص رئیس دولت ،آخرین دستگاه مدرن را جاپان یه کشور ما فرستاد که از نگاه مدرن بودن از سطح بسیاری از کشور های اروپایی که چندین دهه ازین دستگاه اطلاعاتی و سرگرمی استفاده میکردند بهتر بود و این دستگاه توسط انجنیران اففانی نصب و بکار انداخته شد گه پسر یزرگ داود خان در آن نقش عمده داشت حتی قوانین که وی بجا گذاشته بود تا سالها از آن پیروی میشد ( که هیج کس حق نداشت با بوت داخل استدیو های تلویزیون گردد )

باید یاد آوری شد که یسیاری کشور ها شهزاده ها و پسران حاکم دولت به عیاشی ،و بودجه کشور حیف ومیل میکنند و چه جفا هایی به ملت نه میکردند. اما این شهزاده (؟) عمر داود که قبلآ هم در پولیتخنیک کایل چندین دستگاه اختراع نموده بود (یکی هم اسکوربورد جمنازیوم بود) وهمه روزه با یک موتر فولکس کهنه رفت و آمد میکرد و اکثرآ ترمیم طلب بوده که خودش به زیر موتر رفته و آنرا ترمیم میکرد در حالیکه پدرش زمین ها و خانه های را که به ارث برده بود برای زارعین ودر خدمت مردم قرار داده بود.

این پروژه تلویزیون که تعمیرش هنوز هم پابرجاست ، در آن دوره، برای چند ساعت محدود بنام نشرات تلویزیون تعلیمی ( اکثرآبرای درس های سواد آموزی )استفاده میشد که به تعقیب آن پروژه بزرگ دیگر روی دست بود مه 24 ساعت نشرات میداشت (و نا گفته نباید گذاشت برای انکشاف رادیو قرار داد بزرگی به آلمان بسته شده بود ) همچنان دو دستگاه بزرگ تلویزیون سیار یکی از جاپان و دیگری از کشور جرمنی و دستگاه های ثبت از کمپنی امریکا خریداری شد که در منطقه و اکثر کشور ها مانند نداشت .

برای استفاده ازین دستگاه و پروگرام سازی صد ها نفر بخارچ کشور برای نحصیل در کشور های جاپان ، امریکا و ایران فرستاده شدند. طبعآ زمینه کار برای بسیار مردم و به خصوص ژورنالستان و نویسنده ها پیدا شده و یک انقلاب فرهتگی را نوید میداد. بااحترام


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا    تاریخ: 31.07.2015

داکتر محترم اقای انصاری!
فکر میکنم مباحثه در مسایل سیاسی بشما ضایع وقت است.
برادر ګلم.شما شنیدید،
راست ګفتند ( شنیدن کی بود مانند دیدن )
دوست محترم به اسم حمیدالله حبیب، پسر یکی از مقربین مقام سلطنت که در زمان سلطنت در قطعه تانک ګارد شاهی انوقت وظیفه اجرا میکرد، فعلآ حیات دارد و در ایالات ویرجینیا با فامیل خود زندګی میکند. از چشم دید این برادر که میګوید. چون حبیب الله زرمتی امر من بود تانک وی پیش روی تانک من روان بود وقتیکه مایان به پیش روی شفاخانه ابن سینا رسیدیم یک موتر تکسی نزدیک بود که زیر چین تانک حبیب الله شود وقتیکه دریور تانک حبیب زرمتی متوجه شد وی تانک را میخواست که از تکسی به اصطلاح ما کابلیان بچ کند در این اثنا که حبیب الله و صاحب منصب دیګر که سر های خود را از تانک کشیده بود زمانیکه تانک از دیوار سرک بطرف دریا پایین افتید حبیب الله و صاحب منصب دیګر که اسمش را فراموش کردم به ښهادت رسیدند.
داکتر جان.
من که هموطن شما هستم از شما بزرګوار تمنا دارم ، خواشمندم وقتیکه مینوسید با مسولیت بنوسید ، شما که الحمدالله داکتر هستید، لطفآ مقام داکتری تانرا پایان نیاورید. در جنازه حبیب الله زرمتی که روز بعد در مسجد پل حشتی ګرفته شد شخص محمد داوودخان نیز اشتراک کرد، من هم در ان روز در مسجد پل حشتی حاضر بودم.
شنیدن که علی اباد شهر است.
اخبار انیس، هیواد و رادیو افغانستان تمام جریان را پخش کرد.نمیدانم یا سن و سال شما در انوقت کم بود و یا شاید بیرون کشور زندګی میکردید.
در کابل هزار ها هزار افغان شاهد چپه شدن تانک حبیب الله زرمتی هستند. نمی دانم شما چرا باز هم به ګف تان پافشاری میکنید.


اسم: داکتر غلام ۰ انصاری   محل سکونت: المان    تاریخ: 31.07.2015

عرض سلام حضور هموطن عزیز قاسم باز !

ضرب المثل خیلی خوبی را بیان کرده اید . « سالی که نیکوست از بهارش پیداست » یقینأ رژیم که فرزند با وفایش را به بهانه ای چپه شدن تانک اش سر به نیست میکند چطور میتواند ملی ، دموکراتیک وجمهوری باشد۰
گناه حبیب الله زرمتی که کو چگی من بود چه بود ؟ قطع نظر از اینکه با نقش فعالش در کودتا ی سردار داؤد مجرم است ولی وقتی داخل حریم سردار شد دید که افراد در آنجا نشته اند که در پیمان وقول شان نبود وباطرح سوالی مبنی بر اینکه این آقایان در برنامه نبود واینها اینجا چه میکنند دستور مرگ خود را امضا نمود۰ تصور خیلی بچگانه است که گفته شود: یک تانکر زبردست ومجرب تانکش چپه شد و شهید شد وماهم تحت آن شرایط واوضاع حاکم به ساده گی آنرا قبول کنیم۰ من دلائل فوق راارائه کردم واین گفتار رااز زبان پولیس جوان و زرمتی یعنی وطندار وهمسایه ای حبیب الله شاهد میاورم
بنا بر ضرب المثل که« مشت نمونه ای خروار است»قضاوت به دست شماطرفداران آن مرحوم که با عدم پذیرش حقیقت تلخ آغاز بد بختی مااز آن دوران و ادمه اش تا امروز ، روح نارام او را نارامتر میسازید و جفای بزرگی را در حق وی مینمائیدو یقینأ به گفته ای ضرب المثل شما که زنده گی بد بخت سالهای ما تا امروز از آن بهار بیوقت و ناخواسته پیدااست که آخرش را میتوانیم حدس بزنیم ولی تا « ریشه در آب است امید ثمری است » و « مورچه ای که بال کشید مرگش آمده » همه فریب خورده ها ، جانیان ، قاتلان ،غارتگران ، استعمار گران نو و کهنه و نوکران شان مورچه های بال کشیده ای هستند که میآ یند فرسوده و بد نام اضمحلال مییابند.


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا    تاریخ: 31.07.2015

یکی از نویسندګان در کلکین نظر سنجی بنام اقای داکتر انصاری سوال را مطرح کرده چنین نوشته.
۱ - حبیب الله زرمتی را که نقش در کودتای داود خان داشت کی ترور کرد؟ و چرا؟
اقای داکتر! ضرب المثل داریم که میګوید. ( سال که نیکو است از بهارش پیدا است ).
افغان پر معلومات من اقای انصاری. بخدمت شما عرض میدارم،
خبیب الله زرمتی در حادثه چپه شدن تانک اش در دریا کابل پیش روی شفاخانه ابن سینا به شهادت رسید. وی را کس ترور نکرد. از این پاراګراف فوق تان معلوم میشود که شما چقدر انسان پر معلومات هستید، نام خدا. شکر خدا که مثل شما اهل خبره داریم من دیګر نمیخواهم از این زیاد بالای نوشته شما چیزی بنویسم بخاطریکه شما برایم بسیار یک شخصیت پر معلومات و سیاسی معلوم شدید.

اقای افخم مفخم داود مومند.
عطاالله جان چکنوری پسر چکنوری صاحب وقتیکه نوشته شما را که عنوانی من نوشته بودید وی انرا خوانده بود وی به بزرګواری فامیلی از من غفه خواست ، همچنان وی از نزدم خواهش نمود که بعد از این وی را ایګنور یعنی فراموش کن، من هم بپاس پدر بزرګوار شان خاموشی رااختیار نمودم. ولی دیدم که شما نه تنها
اصول پشتونولی و افغانیت را مرعات نمیکند بلکه هر روز به لجاجت تان می افزاید. جواب ادبی که اقای شاه محمود حصیص بشما افخم مفخم داد. اګر من بجای شما میبودم دیګر ویبسایت افغان جرمن انلاین را OPEN نمیکردم.
جواب من بشما خاموشی است.


اسم: هیواد دوست   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 31.07.2015

خانم نظام !

نوشته های آقای آریا که اینقدر مورد قابل و تائید شما قرار گرفته است . آیا موضوعات که در باره خصومت آقای رشتیا با شهید میودندوال نوشته اند از آنهم پشتیبانی میکنید؟ با عرض ادب


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 31.07.2015

محترم آقای بارز !
اداره محترم این پورتال چند کلمه نظر به لزوم دید آنرا حدف نمودند که امیدوارهستم عوض کلمه های حذف شده ستاره گذاشته شود تا خواننده از <<ادیت>> اگاهی داشته باشند.

بلی !باید متذکر شد هزاران اشخاص از داود خان فهمیده تر در کشور داشتیم اما شخص وطنپرست ، کارکن ، عشقش و سرگرمی و مصروفیتش آیادی کشور ، علاقه نداشتن به زندگی تجاملی ، ( قصر ها، موتر های آخرین مودل مانند <<ستروئین >> عیش ونوش ، عیاشی ، سغرهای خارج حق و نا حق رفتن به اروپا ) سرمایه جمع کردن ، توریع زمین به فامیل و اقارب ، کیش قوم پرستی ، زندگی ساده داشتن ، زمین وخانه خودرا به اختیار مردم گذاشتن ،شجاعت ، غرور، ایثار ، خود و فامیل خود را به شهادت رسانده بخاطر ارمان های مقدس مردم، و در 5 سال حکمروایی ساختن بزرگترین پروژه ها ، ایجاد شغل برای هموطنان ، ترقی و انکشاف همه جانبه کشورو...... را سراغ نداشتیم .با عرض معذرت


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 31.07.2015

محترم آقای نعیم بارز سلام برشما،ً مضمون افشاگرانه و مستدل تان را مطئنآ شهود رویداد های وطن ویران با باورمندی به اغاز نشیب واقعی در مقدرات سرزمین زیبای افغانستان، مطالعه و تصدیق فرموده اند. برکت بر نطر و استدلال شما.اما در مورد انتقادی که بر شمااز جانب بیزاران از حقایق تاریخی و دشمنان آموزش لسان دری زیبای افغانستان وارد گردیده است، عرضی دارم:
در یکی از صنوف مکتب معلمی برای شاگردان درس تاریخ اسلام می داد، بعد از ختم درس از شاگردی خواست که گفته های وی را تکرار نماید، شاگرد چنین تشریح نمود: خصن و خصین، هرسه دختران معاویه بودند. حال محقق محترم، شما خود حدیث مفصل بخوانید ازین مجمل.
به آرزوی سلامتی.


اسم: محمد داؤد مومند   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 30.07.2015

محقق و دانشمند بزرگ جناب شاه محمود خان حصین
بعد از عرض مراتب سلام و احترام دو دسته بر پیشانی.
خطاب های بسیار مؤدبانه،مهذبانه و مبارک شما را عنوانی این جانب که معرف شخصیت بزرگ و قابل افتخار فرهنگی ،علمی،اجتماعی و مخصوصأ اخلاقی شما و امثال و اقران شما میباشد ،برایم رسید.
قبلأ نیز دو شخصیت بزرگ فرهنگی و اخلاقی مانند جناب شما،یکی از حامیان احمد شاه مسعود،و دیگری از سر سپردگان افخم مفخم سردار صاحب محدداؤد خان که به اساس آخرین و تازه ترین نظریه نویسنده قلم طلایی و مبارز دو شمشیره استاد سیستانی، شخصیت شان معادل شخصیت مؤسس افغانستان نوین یعنی اعلحضرت احمد شاه بابای کبیر است ، با الطاف مشابه جناب شما، مرا مفنخر ساخته بودند.زهی سعادت که جناب شما نیز در زمینه هم عنان شدید.
در اخیر از روح بزرگ ، دوست والاگهرم مرحوم پشتون صاحب که ایشان را در ردیف پوهاند صاحب فضل ربی پژواک انسان نجیب و پاک اندیش یافتم ، معذرت میخواهم.
دانش اندوخته ای، دل ز کف انداخته ای
واه زان ، نقد گرانمایه که در باخته ای


اسم: محمد نعیم بارز   محل سکونت: پازیس    تاریخ: 30.07.2015

محترم عبدالله از کلیفورنیا !

برای اینکه شما رابی جواب مگذارم باید گفت شما در دو سطر نوشته خود یک اشتباه و یک سطر را هم کاملاً ناقص نوشته اید.

! – تخلص من بارز است و شما نوشته اید «مبارز»

2 - نوشته اید : «وقتیکه این مقاله را تاریخ آقای نعیم مبارز اقبال چاپ می شود» یعنی چه اگر به زبان فارسی بلد نیستید جبر نیست که بنویسید، آنهم طوریکه حتی خود ندانید که چه می نویسید.

اگر بخواهید موضوعرا یک ذره بدانید،بحث برسر دیکتاتوری و آزادی و دیموکراسی است مقایسه داود خان با صدام حسین و قذافی از لحاظ خصلت و عمل کرد دیکتاتور هاست نه مقایسه ثروت و فقرکشورها.

اگر من داودخان را دیکتاتور گفته ام، دلیلش را هم آورده ام که او مجدداً برای رسیدن به قدرت، دست به کودتاه زده و تانک و توپ و عسکر به شهر و نقاط سوق الجیشی کشیده است.
در نظر گیرید اگر در برابر کودتا چیان مقاومت به عمل می آمد شاید هزاران قتل و ویرانی صورت می گرفت. که می تواند بگوید که فهم ولیاقت داود خان از صدراعظم داکتر یوسف خان، داکتر ظاهر، میوند وال و موسی شفیق بیشتر بوده و یا احساس ملی آنها کمتر از داود خان بوده.
بالاخره باید گفت دارایی و ظرفیت های دولت و جامعه در کجا بوده که دیگران ندیده و استفاده نکرده که فقط داود خان دیده و می توانسته به کار اندازد.


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 30.07.2015

دیموکرات های دیروز در خدمت دیکتاور (؟) !

با پیروزی کودتای 26 سرطان و استقبال گرم مردم از رژیم جمهوریت ، دیموکرات های دهه دیموکراسی و کسانیکه در طرح قانون اساسی 1964 سهم داشتند و آنرا تصویب کرده بودند با این نظام دیکتاتوری (؟) جمهوری همکاری کردند مانند صدراعظم اعتمادی و.. و تعداد دیگرشان در خانه رهبر کودتا صف بسته تا تبریکی و همکاری خویش را اظهار نمایند.

و بعضی ازین اشخاص بسیار دیمکرات (؟) مانند صدیق فرهنگ و روان فرهادی و.. در خدمت حزب دموکرانیک خلق و پرچم قرار گرفتند .

دانشمند و نویسنده محترم آقای انجنیر افغان کتابی که در 800 صفحه تحریر نموده اند که مصاحبه اش در همین پورتال موجوداست ،میگوید که اصلآ آمدن دیموکراسی در آنزمان اشنباه بزرگ بوده که شاه در اواخر سلطنت آنرا درک کرده بود .

شاه در مصاحبه با بی بی سی انجام داده بود گفته بود صدراعظم های که من تعین کردم که از خود ابتکاری نشان بدهند متاسفانه گوش به فرمان من بودند.

خلاصه نه بستر دیموکراسی و نه اشخاصی برای تطبیق دیموکراسی داشتیم. با احترام




اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 28.07.2015

کشف بزرگ از آقای نعیم مبارز !

مقایسه دوره طالبان با دوره 5 ساله جمهوریت و ومقایسه شخصیت داود خان با صدام حسین و قذافی (صاحبان چاه های نفت و قاتل هزاران نفر) ) !

و قتیکه این مقاله را تاریخ اقای نعیم مبارز اقبال چاپ میشود واقعآ باید یکباره سکوت و خاموش و از تبصره خود داری کرد. با احترام


اسم: شاه محمود حصین   محل سکونت: انگلند    تاریخ: 28.07.2015

څه ناڅه یوه اونۍ مخکې مې دښاغلي محمد داؤد مومندیوه لیکنه چې عنوان ېې و«دويښوځلمیانو دنهضت لوی مشر محمد رسول پښتون»، په«نهیمي » ویبپاڼه کې ولوستله. دلکینې له پیل څخه تر پایه له یولړ عادتي ستاینو پرته هیڅ داسې څه نه ووچې دویښو ځلمیانو پیژندګلتیا ته څه نوي ورکړي...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 28.07.2015

با افتتاح عنقریب پروژه بند سلما بعد از 41 سال یکبار دیگر از دوره درخشان جمهوریت در اخبار تلویزیون های کشور و میز های گرد یاد آوری صورت گرفت .

وزارت آب وبرق !
یکی دیکر از کارهامهم در دوره 5 ساله جمهوریت ارتفا بعضی ریاست ها به وزارتخانه ها بود.

ریاست های آب وبرق که در دهه دیموکراسی ریاست های غیر فعال مانند دیگر ارگنهای دولتی بود، به وزارت آب وبرق ارتفا یافت و در راس وزارت دو شخصیت متخصص وفعال که تحصیل کرده امریکا و انگلستان بودند قرار گرفت که با پشتکار و رهبری سالم ، پروژه های زیادی برای مهار کردن آب ، ساختن بند وانهاروتولید برق روی کار گرفته شد و یکی ازین پروژه های بزرگ بند سلما بود که درسال 1976 کارش اغار ، 80000 هکتار زمین را سیراب و42 میگاوات تولید میکرد و هزاران شغل برای هموطنان فراهم میشد.

همچنان دستگاه بزرگ ساختمانی هیلمند برای پروژه های یزرگ ساختمانی ایجادشد گه هزاران نفر در آن مصروف کار بود د این دستگاه با داشتن وسایل عصری در منطقه نمونه و انجنیران ورزیده و تحصیل کرده با معاش های زیاد استخدام شده بودنداما متاسفانه امروز تمام وسایل وسایط آن از کار افتیده و 25 نفر عاطل و باطل مانند دوره دیموکراسی و ظیفه را پیش میبرند.

در آخر هفته های دوره درخشان جمهوریت دو وزارت مستقل دیگر ایجاد میشد یکی وزارت اقتصاد و دیگری وزارت آب و که رئیس جمهور با داکتر فرید رشید و انجنیر احمد فرید اسحق که مسولیت های آن وزارت ها ر ابه دوش گیرند ملافات داشتند که هردو شخصیت های ورزیده ، متخصص و کارفهم بودند. با وجود آمدن وزارت آبیاری پروژه های زیادتر و کار های عمده برای زراعت افغانستان و مهیا شدن زیادتر انرژی برق ،َشاهد تغیرات زیادی در زندگی مردم میبودیم . با احترام


اسم: محمد نعیم بارز   محل سکونت: پاریس    تاریخ: 28.07.2015

محترم دوکتور سید عبدالله کاظم سلام!

1 - اینکه من نوشته ام، خود را در علم تاریخ صاحب صلاحیت نمیدانم، مقصد اینست که در مورد تخصص ندارم.
اما همان طوری که همه در هر رشته ای نمیتواند متخصص و تئوری سین باشد، ولی هرکس به تناسب فهم و درک خود، می تواند وحق دارد بر موضوع ابراز نظر نماید.منهم چیزی در آن باب نوشتم.
2 - پرا گراف دوم: در بارۀ مشاور اقتصادی بودن و یا نبودن شما، نوشته ام که (گفته می شود شما مشاور اقتصادی داود خان بوده اید) حال که فرموداید، مشاور اقتصادی او نبوده اید درست است جای بحث ندارد.
3 - «آیا فکر می کنید که داود خان . . .؟
بلی تجارب تاریخی بسی جوامع این را نشا ن داده است ،همینکه کمی پایه های قدرت دیکتاتورها در داخل کشور زادگاه شان تقویه شده بلا درنگ به فکر کشور گشایی و خونریزی بر آمده اند. ولی بیشتر شکست نصیب شان شده است. یاران چپی داود خان این آزمون و فرصت را برای داود خان ندادند و خود نیز خوشبختانه به مقصد نرسیدند. در یک جمله باید گفت خواست و خصلت کلی همه دیکتاتور ها تقریباً یک چیز است. و داود خان راهم از این امر نمی توان فرد استثنایی به حساب آورد.
4 - بحث بر سر نظام های دیکتاتوری و دیموکراسی و آزادی دو مقوله ای است که نمی توان به بهانه شرایط آنرا از امروز به فردا موکول کرد. دیکتاتور ها و حامیان شان در تحت هر نوع شرایطی حاضر نیستند بدون فشار مردم از موضع شان به نفع همگانی به آزادی و دیموکراسی گردن نهند و از قدرت کنار روند.
5 – پراگراف آخر که گفته شده است «چگونه میتوان آثار تخریب سیل را از زمین بدر کرد و زمین را آماده ای زرع ساخت، سوالیست که یک دوره زحمت و آماده سازی کار دارد و این کار با تلاش ، صداقت، دل سوزی، مهارت و پشتکار و رهبریت سالم ضرورت دارد».
بلی داشتن چنین صفات اخلاقی چیز خوبی اند اما تنها با مسایل اخلاقی و گفتن و نصحت کردن نمیتوان مشکلات یک جامعۀ مثل افغانستان را حل کرد و مردم را به نیاز ها و خواست های شان رساند چنانکه در گذشته نشده و حال هم نمی دانم به زعم دوکتور محترم این بولدوزر راه صاف کن کجاست که تا حال پیدا نشده است؟
خلاصه در دنیای امروز با گفتن چنین سخنانی در انتظار ابر مرد، ناجی و حضرت مهدی آخرالزمان به سر بردن کار به جایی نخواهد رسید. با عرض احترام مجدد.


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 27.07.2015

محترم آقای باز !

گر چه جداً تصمیم داشتم که از این مباحث کناره گیری کنم ولی گفتم نشود خموشی مرا بی حرمتی تلقی کنید.

با عرض سلام و احترام. نمی دانم من در آن تبصرۀ کوتاه خود بر مضمون شما چه گفتم که ملال خاطر و رنجش طبع شما را بار آورد و با عصبانیت اعلان جنگ دادید.
بر اساس « کیسه» های شما من دعای سر پدر مرحوم شما را نمودم که بحیث یک شخص معتمد محمد داؤد خان صدای مظلومین را بگوش رهبر رسانیده اند. من کدام بی حرمتی به شخصیت پدر مرحوم شما نکرده و گفتم ایکاش کنار رئیس دولت تعداد بیشتر چنین اشخاص صادق و خیر خواه می بود.
حالا وقت شاه دوستی و داؤد خان پرستی گذشته، حالا زمان حقیقت پرستی و افغانستان دوستی است.
اشخاص در هر مقامی آمدند و رفتند ولی افغانستان هنوز پابرجاست و عشق بیکرانش در سینۀ هر اولاد صدیقش جا دارد.
نه شما و نه من از گفتن حقایق هراسی داشته باشیم.
تعجب در این است که شما عرائض بی مدعای مرا تعبیر سوء نموده بر افروخته شده اید.
خود شما موضوع بسیار جالب بحث را خلق نمودید و باید تحمل شنیدن نظر دیگران را با حوصله مندی داشته باشید. چنین قهر و غضبی از محترمی چون شما با عالم معلومات مستند توقع نمی رود.
اگر عرائض مرا باز مرور نمائید در آن از شاه و شاه پرستی تذکری نرفته و اگر شما معلومات بیشتر در مورد هر موضوعی دارید بدون این که مرا تهدید کنید بنویسید و در راه حقیقت خدمتی کنید.


اسم: عین الدین راستگو    محل سکونت: الکزاندریه امریکا     تاریخ: 27.07.2015


عنوان مضمون نعیم بارز نمایش دهنده جمله و نتیجه گیری عمومی است که از نظر علم منطق بنام مغالطه منطقی علت و معلول یاد میشود.در این نوع مغالطه منطقی که در لاتین بنام Post Hoc, Ergo Propter Hoc یاد میشود نویسنده یک چنین مغالطه منطقی صرفاً به دلیل اینکه یک واقعه به دنبال یک واقعه دیگر صورت گرفته است نتیجه گیری میکند که واقعه اول سبب واقعه دیگر شده است؛ بدون در نظر گرفتن شرایط و انگیزه های محیطی و تجسس علل واقعی یک واقعه. به این تفصیل که به عقیده نعیم بارز و دیگر هم عقیده های وی کودتای سردار داود خان سبب به قدرت آمدن پرچمی ها و خلقی ها و جنگ و خونریزی و بربادی 30-40 سال گذشته شده است.
آیا شوروی و کی جی بی هیچ پلانی در افغانستان نداشت؟ آیا پرچمی ها و خلقی ها هیچ هدف به قدرت رسیدن نداشتند؟ آیا اوضاع سیاسی ، اداری و اقتصادی افغانستان چنان خوب و مناسب بود که اگر داود خان کودتا نمیکرد هیچ آب از آب تکان نمیخورد؟ آیا ایران و پاکستان و تروریست های بین المللی هیچ نقشی در دوام این خونریزی نداشته اند؟ آیا قدرت های بین المللی در گرفتن انتقام ویتنام از شوروی هیچ نقشی در دوام این خونریزی ها نداشتند؟ آیا این بازی فعلی طالبان و داعش در افغانستان مرتبط با سیاست های بین المللی هیچ نقشی در دوام خونریزی ندارد؟
بحث دیکتاتوری و دیموکراسی بدون در نظرداشت شرایط تاریخی- اقتصادی- سیاسی و سطح دانش مردم یک بحث نا تکمیل است مثل قذافی را قزافی نوشتن و لیبیا را لیبی نوشتن در تقلید از ایرانی ها.


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ایالات ویرجینیا امریکا    تاریخ: 27.07.2015

سروران پورتال.
لطفآ در نوشته بحش دوم ( محمد موسی شفیق ) لطفا عوض اسم محترم نجیب داوری اسم بنده (قاسم باز) بنویسید فکر میکنم شما بالای نوشته من اشتباه اسم برادر نجیب داوری نوشته اید همچنان اګر لطف نماید در اخیر نوشته بحش دوم نوشته من بنویسید ( نور بیا)یعنی باقی دار


اسم: س.ع.کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 27.07.2015

برادر محترم و گرامی جناب بارز صاحب سلام
نوشته شما را در بخش تحلیل ها خواندم و تعجب کردم چگونه کسیکه خود اعتراف میکند «به هیچوجه خود را صاحب صلاحیت و وارد در علم تاریخ» نمیداند، اما در مسند قضاوت تاریخی می نشیند و حکم صادر مینماید که «از لحاظ اصول کار تحقیق» به یک نوشته که مستند و تاریخی است، ابراز عدم موافقت میکند. اینکه شما با یک موضوع موافق نیستید، حق مسلم شما است، ولی وقتی می نویسید «از لحاظ اصول تحقیق» باید آنرا شرح دهید، درحالیکه خود اعتراف کرده اید که« به هیچوجه خود را صاحب صلاحیت و وارد در علم تاریخ» نمیدانید.

اینکه لطف فرموده و نوشته اید که «محترم دوکتور سیدعبدالله کاظم گفته میشود یک زمان یکی از مشاورین اقتصادی داؤد خان بود»، عرض میکنم که کاش من این افتخار را میداشتم. من در طول زندگی خود با شهید داؤد خان دو بار بطور مستقیم و یکبار ضمن دعوت روز معلم بطور جمعی دیدار کرده ام. اگر شما یک مصاحبه مرا با روزنامه انیس ـ اصلاح مورخ 11 اسد 1352 با خبرنگار آن روز نامه که متعاقباً آن مصاحبه چند روز بعد در کابل تایمز مورخ 6 آگست 1973 به انگلیسی ترجمه و چاپ شد، اساس قرار دهید که من حیثیت مشاور اقتصادی ایشان را داشتم، اشتباه کرده اید. خوشحال خواهم شد که این ادعای خود را مستند سازید و درغیر آن عبارت "گفته میشود" ضعف ادعا را میرساند و واضح می سازد که ادعای شما مستدل و موجه نیست.

برای اینکه این نکته روشن گردد ، بزودی مقطوعه اخبار آن مصاحبه را به نشر خواهم رسانید تا همه از محتوای آن آگاه شوند. یک نکته را باید خاطر نشان کنم که نشر همین مصاحبه زمینه ساز اولین دیدار من با محمد داؤد خان بود و دیدار دومی من با ایشان تقریباً یک ماه قبل از کودتای ثور. غیر ازاین دو بار من هیچگاه با ایشان افتخار صحبت را نداشته ام.

اینکه چرا چنین افواه را کسانی پخش میکنند، واضح است که میخواهند نوشته های اخیر مرا تحت الشعاع آن قرار دهند که به عبارت خود شما آن نوشته ها گویا «جانبدارانه» بوده است . من اینکار را از شخصیت های همچو شما توقع نداشته و ندارم.

بهرحال اینکه نوشته اید: «اگر از سرک سازی و کارهای دوران داؤد خان یادآوری میشود، باید گفت طبیعتاً هر دیکتاتور آرزوی رشد و ترقی کشورش را می داشته باشد بخصوص در زمینه نظامی و اقتصادی تا دیکتاتور قدرتمندی باشد و آنگاه فکر کشورگشائی و تسخیر جهان را در سر می پروراند.»
آیا فکر میکنید که داؤد خان تقویه بنیه نظامی و اقتصادی کشور را به منظور قدرتمندی و به فکر کشورگشائی و تسخیر جهان در مخیله داشت یا فقط میخواست کشور قرون وسطائی خود را از مصیبت بد امنی و بیچاره گی و ضعف اقتصادی برهاند؟ در این مورد من قضاوت را به عقل سلیم واگذار میشوم.

بسیاری ها وقتی از "آزادی و دیموکراسی" صحبت میکنند، فکر میکنند که در یک جهان "ایده آل" و یکنوع "مدینه فاضله" قرار دارند و از واقعیت چشم می پوشند. کسانیکه چنین می پندارند، باید از خواب رنگین خود بیدار شوند و شرایط ماحول را در نظر گیرند و فوری این حکم را صادر نکنند که گویا: «در پرتو آزادی است که مردم یک سرزمین قدرت را از یک دست خارج ساخته، سازمانها، نهادها و انجمن هایی را به وجود می آورند و قدرت بصورت شایسته و قدرتمند پخش و تقسیم گردیده جامعه در ثبات بسر می برد.»

به همان اندازه که این نوع گفته های شعار گونه در زبان آسان است، به همان اندازه و حتی بسیار زیاد تر پیاده کردن آن در عمل مشکل است. دور نمیروم وضع موجود کشور را نظر می اندازم که شعار "آزادی و دیموکراسی" با وجود حمایت مالی و نظامی بیش از 40 کشور جهان در ظرف این سیزده سال چه حاصلی داشته است؟ درست است که به گفته شما «سازمانها، نهادها و انجمن ها» به وجود آمده اند، ولی مسیر "آزادی و دیموکراسی" به سمت معکوس آن حرکت کرده است. دلیل آن واضح است که "آزادی و دموکراسی" در زمینی حاصل میدهد که آماده زرع آن باشد. در زمینی که سیلهای مدهش روی آن لوش و ریگ و سنگ را به مقدار وافر خوابانیده، هرگز تخمی که پاشیده شود به حاصل نمیرسد، بلکه آن تخمیانه خوراک زاغها و پرندگان پرقدرت خواهد شد. تا زمانیکه زمین از لوث سیل های مدهش پاک نگردد، دل بستن به حاصلدهی، فریب خودی است و ضیاع مواد و اتلاف وقت.

اینکه چگونه میتوان آثار تخریب سیل را از زمین بدر کرد و زمین را آماده زرع ساخت، سؤالیست که یک دوره زحمت و آماده سازی کار دارد و اینکار با تلاش، صداقت، دلسوزی، مهارت و پشتکار و رهبریت سالم ضرورت دارد که رهبر واقعی میتواند از عهده نجات از این مصیبت بدر آید، یک "ناجی دلسوز" که در اندیشه مال و منال برای خود نباشد و عمر خود را وقف خدمت به مردم و عمران و آبادانی کشور کرده باشد، نه آن کسانیکه مثل صدام و قذافی فقط به قدرت خود بیاندیشند. آیا بی انصافی نیست که شما شخصی را که در طول زندگی خود هیچگاه در فکر عیش و عشرت و تجمل و زراندوزی نبوده و شب و روز خود را در عمران کشور مصرف کرده است، با اشخاصی مثل صدام و قذافی و امثال آن مقایسه میدارید؟ اگرچه ازکسیکه بارها از کرزی و نحوه کار او حمایت کرده است، نباید از همچو قضاوت گلایه داشت. و السلام


اسم: Dawary-Najibullah   محل سکونت: Canada-Toronto    تاریخ: 27.07.2015

بعضی از دوستان عزیز به ارتباط دموکراسی و دکتاتوری با مطالعه آثار تیوریسین ها بیرونی( اروپایی) بدون در نظر داشت واقعیت های عینی کشور طی ۶۵ سال اخیر، دست به کلی گویی و متحدالمال نویسی میزنند. غافل از اینکه هر جامعه با در نظر داشت بافت های عقیدتی، اجتماعی،اقتصادی وغیره، تعریف مشخص خود را داشته ونظر به آن اقدامات معین باید رویدست گرفته شود. طوریکه بعد از کودتای ننگین و شرم آور ۷ ثور ۵۷ کودچیان خواستند، تیوری مارکسیزم را بدون ملاحظات عینی وذهنی جامعه افغانی، در افغانستان پیاده کنند. ولی دیدیم که نتیجه کار چه شد؟ افتضاح در افتضاح، و تراژدی در تراژدی.
بناً تطبیق دموکراسی به نفع قاطبه ملت شرایط و اتمسفیر خاص خود ضرورت داشته و ازشرایط عمده آن استقلال ملی و آگاهی عمومی از منافع ملی میباشد. درغیر بدون استقلال اقتصادی و آگاهی ملی دموکراسی به خواست ونفع کشورهای کمک کننده و قرضه دهنده خواهد لغزید، که لغزید.

بگذریم از اینکه که برای گرسنه های ساکن ولایات مرکزی و شمالی کشوردر عصر دموکراسی تاجدار، که از فرط ناداری وگشنگی اولاد دلبندشانرا را به ارزش یک یا دوسیرغله بفروش میرسانیدند. دموکراسی چه ارزشی داشت. میآیم به نوع تطبیق دموکراسی در دوران دموکراسی تاجدار یا دموکراسی طلایی.
گفتیم اگر تطبیق قانون وقانونیت دکتاتوری پنداشته شود، پس بسیاری از کشورهای غربی از جمله کانادا که خودم در آن زنده گی دارم و ازجمله کشور های پیشرو دموکراسی در جهان بشمار میرود- بنا به تصوری نوعی از دکتاتوری میباشد، زیرا دولتمردان وقانون گذاران این کشور از تطبیق نظم وقانون حتی به انداز یک مو سر هم فروگذارنبوده، به کسی اجازه نمیدهند که زیر نام دموکراسی و کشانیدن هزاران نفر به جاده ها روال زنده گی نورمال مردم را به چالش کشند. طوریکه در سال ۲۰۱۰ وهنگام جلسه سران کشور های G7 تعدادی از افراد ماجرا جو خواستند با حضوردر جاده ها دست به ماجراجویی بزنند؛ پولیس فوراً مداخله و ماجرا جویان را سرجایش نشاند.

اما در دهه چهل هجری در افغانستان وضعیت دموکراسی از چه قرار بود؟
راه اندازی تظاهرات و اخلال روال جاری دروس که خواست ماجرجویان گماشته شده و شاگردان تنبل بود، مرض مزمن محصلان پوهنتونها وشاگردان مکاتب شده بود. شرم آور است که سلطانعلی کشتمند در کتاب خاطرات اش اعتراف میکند که دردهه دموکراسی حزب وابسته اش بمدت دو هزار ساعت محصلان ومتعلمان جهت در خواست و تأمین خواست های برحق شان؟ بجاده ها کشانیده بود. حالا تصورکنید که اگر مدت روز درسی برای مکاتب ۵ ساعت باشد، ۲۰۰۰ ساعت یعنی ۴۰۰ روز یا بیشتر از یکسال عمر متعلمین ومحصلان بخاطر هیچ وپوچ در جاده ها فدای مرده باد وزنده باد گردیده واز جیب ملت مصارف مکاتب و لیلیه های مربوط پرداخته شد. در حالیکه ۴۰۰ روز عبث سپری شده بود.

ثانیاً میپذیریم که مرحوم محمد ظاهر شاه پادشاه سابق افغانستان بانی و موسس دوره ده ساله دموکراسی تاجدار بود.که باید حرمت شاه در هر صورت بخصوص از سوی هواخواهان و سینه چاکان دموکراسی بخاطر همین دست آورد اش به جا آورده شده و لازم بود که از هرگونه تحقیر وتوهین نسبت به شخص شاه دوری جسته میشد، مگر کل کردن سرِ - سگ در پارک زرنگار از سوی مظاهر چیان وابسته به بیگانه، و تشبیه آن به ظاهر شاه، نمود دموکراسی ومردم سالاری بود و است؟

ثالثاً- چاپ ونشر شعر بلند وبالای از سوی بارق شفیعی در جریده پرچم تحت عنوان{ درود به لینن کبیر} و توهین به احساسات ملیون ها مسلمان در سراسرکشور وحتی جهان، شاخص دموکراسی است؟ خوب شد که در آنوقت استخبارات نظامی پاکستان بگونه امروزی فعال نبود، ورنه خاموش کردن بلوا و آتش کار آسانی نبود.

رابعاً- وضعیتی که زیرلوای دموکراسی و مردم سالاری در پارلمان افغانستان درجریان بود، آیا برای کافه ملت افغانستان قابل قبول بود، مگر پارلمان میدان بزکشی گروه چپی وراستی بخاطر منافع باداران شان نشده بود؟ مگر توشیح اعطای قرضه ها وکمک های بلا عوض کشور های خارجی بخاطر هیچ وپوچ ماه وسالها از طرف پارلمانی های وابسته به تعویق نیمآفتاد؟ مگر همین اعضای پارلمان دوره دموکراسی تاجدار نبود که بخاطر فرستادن مؤکلین شان به حج و معرفی پسران شان به حربی ښوونځی رشوه های بلندوبالا مطالبه میکردند؟

خامساً - بعرض محترم بارز صاحب باحفظ تمام احترامی که نسبت به ایشان دارم، میرسانم که با تاءید نوشته های داکتر استاد سید عبدالله کاظم به ارتباط تاریخ سیاسی ۷۰ سال اخیرافغانستان تاکیداً تکرار میکنم که شهید سردار محمد داؤود خان در ایام پست صدرات اش در امر بهبود زنده گی مردم ورشد اجتماعی-اقتصادی کشور تلاش و عرق ریزی های زیادی را بخرچ داد. که ثمره این تلاش ها در عمل خیلی محسوس، طوریکه شهرهای افغانستان روز تا روز چهره بدل کردند و در زنده گی فقیرانه مردم تغیرات بس شگرف رونما گردید. هر چند این تلاش ها محبوبیت سردار مذکور در میان قاطبه ملت افغانستان روز تا روز افزایش داد؛ ولی به همان پیمانه یکتعداد افراد کوتاه بین در داخل دربار نسبت به داوودخان ومحبوبیت روز افزون اش درمیان مردم- بدبین میشدند. روی همی دلیل با تصویب ماده ۲۴ قانون اساسی، حضور سیاسی داوودخان را عمداً و برای همیش در جامعه افغانستان خاتمه دادند. که این یک اشتباه بزرگ تاریخی بود که محمدظاهرشاه آنرا آگاهانه یا نا آگاهانه مرتکب؛ ومن آنرا کودتا در مقابل داؤود خان مینامم.
باور من اینست که اگر داؤود خان آنطوریکه خودش میخواست بعنوان رءیس یک حزب از طریق انتخابات پارلمانی دوباره بحیث صدراعظم افغانستان انتخاب میشد. نه تنها اینکه پیشرفت نارمل کشور طی ده سال دموکراسی تاجدار با سکتگی های جدی مواجه نمیشد، بلکه پایه های رژیم محمد ظاهر شاه مستحکمتر، از هرج ومرج و انارشی گری های چپی وراستی ممانعت، و همچنان از بروز تراژدی های بعدی جلوگیری بعمل میآمد.
حرف مهمتر اینکه اگر یک حزب واقعاً ملی، پیشتاز و جوابده خواست های جوانان در جامعه آنوقت افغانستان وجود میداشت؛ لزومی نداشت که جوانان شیفته ترقی وپیشرفت وطن، فریب دروغ های احزاب چپ افراطی وراست افراطی را بخورند. ولی متأسفانه که نبود چنین یک حزب قوی و با اراده، زمینه برای استفاده جویی ها احزاب افراطی مساعد،‌ که عامل عمده این کمبود و تراژدی های بعدی کودتای ماده ۲۴ قانون اساسی از طرف حواریون ظاهرشاه علیه شهید داؤود خان میباشد.

سادساً آنهاءیکه داوودخان را متهم به دوستی با اتحاد شوروی میکنند، باید اینرا بدانند که داوودخان درشروع آغاز کارش بعنوان صدراعظم در دهه پنجاه میلادی جهت رشد، اجمتاعی - اقتصادی افغانستان در استفاده از صنایع مدرن؛ نخست وبرا ی چندین بارمتمادی درخواست کمک از کشورهای غربی بخصوص از ایالات متحده امریکا را کرد. اما کشورهای غربی در رأس ایالات متحده به درخواست داوود خان جواب رد دادند. و موصوف در کمال مایوسی بعداً به اتحاد شوروی رو آورد. کما اینکه دولتمردان شوروی وقت، اعم از خروشچف- و بولگانین به داوود خان وعده دادند که از هر گونه مداخله در امور داخلی افغانستان پرهیزو هیچ کسی اجازه ندارد تا در سؤاستفاده از نام شوروی دست به تاسیس حزب و تخریب روابط میان دو کشوربزند. اینکه روسها بعداً روی قول وقرار شان پا گذاشتند، گناه داوود خان نه،بلکه نمایانگر خیانت شوروی ها نسبت به قول وقرار شان در برابر دولتمردان وملت افغانستان بوده است.

سابعاً- شخصیت فوق العلاده وطنپرست، ملی، بنیاد گذارنضهت زن و مبتکر رفع حجاب را نباید تلویحاً به طالبان قرون وسطی، ضد زن و اجنت های سر سپرده استخبارات نظامی پاکستان تشبیه کرد.

ثمانیاً- جواب به تصور بی پایه وبی بنیاد اینکه ۲۶ سرطان سر آغاز کودتا های بعدی و شروع بدبختی مردم افغانستان میباشد، باشد به بعد.


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 27.07.2015


دیکتاتور بند ساز !

ما نویسنده و قصه پرداز نیستیم ، ما حقایق و چشم دید را به اطلاع هموطنان میرسانیم .

پروژه بند سلما که در وقت محمد داود خان در سال 1976آغاز و ساختمان آنرا، کشور هندوستان بعده گرفته بود با لاخره بعد از 41 سال کار آن تا اندازه تکمیل گردیده،10-11 ماه دیگر وقت میگیرد تا کاسه آن از آب پر شود و با نصب توربین ها ، تولید برق آن شروع میشود.

امروز در مطبوعات کشور یکبار دیگر از شخصیت داود خان برای شروع این پروژه یزرگ به قدردانی یادآودی نمودتد .

این پروژه بزرَگ که به دوره طلایی 5 ساله جمهوریت مد نظر گرفته شده بود، زمین های زیاد را آبیاری ، برق ،برای هموطنان و زمینه کار برای مردم فراهم میگردید. بجاست از انجنیر جمعه محمد محمدی وزیر شایسته آب وبرق و انجنیر احمد فرید اسحق معین آن، که زحمات زیادی را متعمل شده بودند تا کاراین پروژه را کشور هند بعده گیرد زیرا ایران به این پروژه خوشبین نبود به این خاطر کشور های دیگر به این پروژه ، علاقه نه میگرفت .

با سیاست معقول نه تنها ، روابط دوستانه ایران و وافغانستان صدمه ندید بهتر هم شد و ایران پروژه بزرگ خط راه آهن را به ارزش 2 میلیارد دالر وعده داد که سروی آن توسط کمپنی فرانسوی آغاز شده بود.

خوشبختانه پروزه بزرگ دیگری رادیو وتلویزیون که به همکاری کشور جاپان شروع شده بود با پشتکار زیاد در اخیر دوره درخشان جمهوریت کارش تکمیل وبه نشرات امتحانی شروع به کار کرد که برای اشخاص زیادی از جمله نویسندگان ودیگر ژورنالیست ها زمینه کار مساعد شد . و کار پروژه های زیادی دیگری روی دست گرفته شده بود.

روحت شاد دیکتار سرکسار، بند ساز، خط راهن ساز ، نلویزیون ساز، مکتب و پوهنتون ساز، شفاخانه ساز و فابریکه ساز و بسترساز برای دیموکراسی واقعی ....... با احترام


اسم: غ.حضرت   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 27.07.2015

غ.حضرت از سویدن.
آیا "۲۶" یک سرطان بدخیم بود؟

قلم بدستان اماتور و کم سواد مثل بنده عاشق قلم میباشند و قلم هم عاشق کله و کله  هم عاشق قلب و قلب هم عاشق حقیقت (و اینکه حقیقت چیست،روزی رونمائی خواهد شد) بناً در عشق بازی شکستن دست بند و انګشتر( چه طلائی و چه چوبی و فلزی)  یا کج میشود یا می شکند و قبلاً هم از بابت شکسته شدن این دستبندها از همه برادران و خواهران عزیز خودقلباً معذرت میخواهم.
قبل ازین که داخل این بحث شوم یک خاطرۀ نوجوانی و جوانی خویشرا در ارتباط با حُکام دۀ پنجاه هجری عرض کنم.  پدر بنده با اینکه مامور دولت و پطلون پوش بود ولی در ضمن آدم بسیار مذهبی و مُلا ګوش هم بود و زمانیکه بنده ده دوازده ساله بودم در ګوشهای ذهن من تلقین میکرد که پاچا سایۀ خدا و واجب الاطاعه میباشد البته سایر امورات مذهبی و دینی را نیز آموختانده بود ولی این حرفش ( پاچا)  در ضمیر من نقش بسته بود ( البته فکر نه میکنم که ایشان از ترس حفظ پطلون و پیراهن سفید و ماموریت تابع پاچا بود زیرا تا همین ده سال پیش این یازنه و خُسربره را تائید مینمود در حالیکه نه از ماموریت خبری بود و نه هم از پیراهن سفید). مهم نیست بدانید که هنوز هم آن تفکر و عقیدۀ مُلاګونه ( در ارتباط با پاشا) نزدم زنده است یا نه و البته یادآوری این نکته نیز غیر قابل توجه نخواهد بود که موجودات زنده منجمله انسان فقط در جادۀ اصلی محکوم به پیروی از والدین خود میباشد ولی در انتخاب راهِ فرعی مختار میباشد ولو این جادۀ فرعی منتهی به دوغ آباد باشد.
سال سیزده صد و پنجاه  با یک خلقی ( که هم مکتب من بود و هنوز هم در پنجاه کیلومتری محل سکونت بنده زندګی می کند)  به طور تصادفی و نا خودآګاه درګیر بحث ایدیلوژیک!  ( آنزمان شاید فکر میکردم که ایدیولوژی یعنی یک نوع ترکاری یا شیرینی باب) شدم ضمن استدلال بچه ګانه برایش ګفتم که بر اساس این آیۀ مبارکه اطاعت پاچا واجب میباشد،  ضمن خندۀ تلخ از من پرسید که آیا نماز صبح را خوانده ام؟  ګفتم بلی ( البته یادم نیست که راست ګفتم یا دروغ) ، ګفت این ګونه آیات را باید بعد از سرنګونی شاه تان نیز مرور کرد!!! به هر حال ګذشت. طبق ګفتۀ یک دوستم این خلقی پشتون چند سال پیش در مراسم یادبود شاه شرکت کرده بود،  با خود ګفتم عجب روزګاری!!!!!!!
خاطرۀ دیګری اینست زمانیکه به سویدن تشریف آوردم روزی سری زدم به خانۀ خُسربره ام،  ایشان که یک محمدزائی آتشین مزاج و یک هنرمند و نقاش ورزیده بود یک نقاشی بسیار زیباي از سردار کشیده بود و زیر تابلو نوشته بود شهید جنرال...... که بنده با مشاهدۀ این تابلو عجالتاً در ذهن خود یک تابلو که مبنی بر عدم تصادم با افکار ایشان باشد، ترسیم نمودم که البته تا امروز خوش میګذرد.
جای بسیار تأسف میباشد که هموطنان عزیز و خبره و دانشمند ما درګیر این بحث های غیر مفید شده اند،  یکی شاه را ترجیح میدهد به رئیس جمهور یا برعکس، ضیاع وقت و انرژی و همچنین خالی کردن جیب های پهن و ژِرف و بزرک از احساسات پاک و به درد بخور در موقعیت دیګر، پنداشته خواهد شد.
اګر به وقایع تاریخی شصت یا هفتاد سال اخیر کشور ما بطور دقیق نګاه شود به این حقیقت پی برده خواهد شد که عامل اینهمه معلول ها و اینهمه تحولات، این شخص یا آن شخص نمیتواند بوده باشد بلکه عوامل این تحولات بسیار بسیار بزرک ازین حرف ها میباشد،  عواملیکه از نظر دور نګهداشته شده عبارت از مؤقعیت جغرافیائی، دکتورین قدرت های بزرګ و ذی النفع، ساختار و شکل و محتوای ملت و ملیت های ما وجود ثروت پنهان و زیرزمین ماو.......
امروز ما در تحلیل و تجزیۀ وقایع تاریخی از همه عناصر و افزار استفاده می کنیم بجز یک عنصر بسیار مهم که اسمش است " عقل". به برادر کوچک تان اعتماد نموده و بیائید بدور از همه سر و صداهای ناهنجار و ګوش آزار چند لحظه رهسپار ګلستان آرام بخش و روح افزای " عقل" تشریف ببریم و از آنجا این مسائل را با آرامش و حوصله و دقت بررسی کنیم که اګر بخواهیم حتماً ګُلها و میوه های مورد نیاز خویشرا می چینیم و اګر نه چینیم هم ضررِ اضافی را متقبل نخواهیم شد.
توجه بفرمائید! یک کاروان در راه ابریشم براه افتاده درین کاروان بسیاری از بار و جُوال شتران مملو از طلا و الماس و سنګهای قیمتی و ..... میباشد،  این کاروان دارای یک ساربان و رهبر باسواد یا بیسواد خوب یا بد ظالم یا عادل میباشد،  ساربان ادعا دارد که راه رسیدن به هدف را خوب بلد میباشد،  کاروان ( ملت)  برای تأمین امنیت خود چند تا سِپاهی و چند تا افراد مسلح ( مجهز به سلاح زنګ زده) در اختیار دارند،  تا اینجا داشته باشید من یک رباب کوتاه دیګری هم بنوازم؛  "شنیده شده که در زمان امیر شیر علی خان، دولت وقت با دولت وقت ایران بر سر مسئلۀ ارضی با مشکل روبرو شد و کارش به عکس العمل نظامی کشیده شد،  امیر جان که تازه از انګلیس توپ معمولی دریافت کرده بود و فکر میکرد توپ یعنی زدن هر نقطۀ دنیا،امر نمود که توپ را بالای تپۀ مرنجان توجیه و آمادۀ اوربل شود،  دو سه تا ضابط ( بر اساس نرخ سرای شهزاده ارزش یک قد ضابط وطندوستِ آنزمان برابر است با ارزش چهار رأس جنرال امروزی و دیروزی)  توپ را از سنګریزه و باروت و توته های لِحاف و ګندنه و ...... پُر و منتظر فیر ماندند،  امیر جان برای آخرین بار از طریق ایمیل از دولت ایران خواست که تغیر موضع نماید ولی ایرانیها زیر بار نه رفتند امیر هم بر بام ارګ بالا و با صدای بلند امرِ آتش نمود و ضابطان ( که قربان صداقت و غرورش ګردم)  به نیت فیر ،ماشه را کشید و فیر انجام شد منتهی چون توپ غلط توجیه شده بود مرمی عوض اینکه رهسپار ایران شود به عقب حرکت و دو سه تا ضابط را سطحی مجروح نمود،  خلاصه وقتیکه امیر خواهان توضیح علت شد یکی از ضابط ها با اینکه کمی ګنس هم بود ولی کله اش خوب کار میکرد و به امیر جان ګفت که امیر صاحب خودت قیاس کُن که مرمی فیر شده اینجا اینقدر تلفات بجا ګذاشته در ایران چقدر تلفات بر جا مانده باشد،  فکر میکنم تا ایمیل دیګر امیر صاحب حرف این ضابط جان را قبول کرده باشد، بعدش من هم خبر ندارم که قصه تا کجا رسید".
چند تا مامور را تعلیم و تربیت داده بود تا امورات کاروانی ها را تنظیم و اجراء نماید، با اینکه خورجین ها از ثروت پر بود ولی بسیاری از کاروانیها به ارمان و به حسرت یک لقمه نان ګندمی و حتی جوی از راه پیمودن با کاروانیها باز مانده بودند، سایۀ بسیار سنګینِ آرامش ( نه آسایش)  و امنیت بر کاروان حاکم بود.در اول صف و وسط صف و آخر صفِ کاروان مُلا و پیر و حضرت ( این حلقه های زنجیر استعمار و این بانیان تخدیر و تحمیق و تحمیر)  در حرکت بودند.  بعضی از کاروانیها که از دور چراغهای پُر قدرت را مشاهده و از دور آهنګهای دل انګیز و ګوش نواز سایر کاروانها ( چین و شوروی و غرب واروپا و دموکراسی و پیشرفت و علم و تکنولوژی و امپریالیزم و کمونیزم و فئودالیزم و مګسیزم و ....) را شنید با خود ترانه های ګوناګون در مخالفت با ساربان و سیستم ادارۀ کاروان زمزمه میکردند،  ساربان که یا فطرتاً یا ماموریتاً با تظاهر به قدرت تحمل و صبر این صداهای نا همګون و نا موزون ( که از عُمق قلب)  بیرون می برآمد،  فقط می شنید ولی به آن ګوش نمیداد ( ګوش دادن با شنیدن فرق دارد)  ، بهر حال کاروان در حال پیمودن مسیر خود بود، بیست و چهار کیلومتر یک طرف،  بیست و دو کیلو متر طرف دیګر،  بیست و یک کیلومترطرف دیګر و یک کیلومتر طرف دیګر،  دزد ها و راهزنان و سارق الطرُق منتظر و پیګیر مسیر این کاروان بود،  این راهزنان دارای دُبل مورال بودند،  مجهز به کله و فکر و پلان، مجهز به پول و سرمایه، مجهز به تکنولوژی و علم و سلاح پیشرفته و سیاست شیطانی و راهزنی و خلاصه مجهز به هر چیز و همه چیز و مهمتر از همه مجهز به ارادۀ خلع سلاح و چپاول همه ثروت مادی و معنوی این کاروان بی نوا و این کاروان مظلوم و بیچاره،  حال سؤال این فقیر اینست که آیا " عقل" حُکم نه میکند که این حالت امروزی ما با توجه به این واقعیتها، یک حالت اجتناب نا پذیر میباشد؟؟؟؟؟؟؟؟
از طرف دیګر از همین برادران باسواد و دانشمند خود به دفعات به طور جدی شنیده شده که فلان کشور اینقدر قدرت جادوئی دارد که ستراتژی پنجاه و یک سال آیندۀ خود را همین امروز بعد از ظهر ترسیم میکند که ضریب خطای این ستراتژی تقریباً صفر فیصد میباشد،  اګر این فرمودۀ برادران ما راست باشد پس نتیجه باید ګرفت که سرنوشت ما نیز محکوم و محتوم و مختوم به پلان ګذاری این ستراتژی میباشد که درین صورت همه سؤالات فکری ما باید حل شده باشند و ایجاد و تداوم بحث های اجتماعی و سیاسی در ارتباط با کشور عزیز ما،  فقط و فقط به معنی تلاش ناخودآګاهانه و غیر عمدی برای تبرئه و بیګناه پنداشتن این یا آن راهزن میباشد و بس.
شاه و سردار اقمار یک منظومه میباشند این منظومه در هر ظرفیکه تعریف شود نتیجه همانا یکی میباشد،  " عقل" همچنین حُکم میکند که اګر ۲۶ سرطان به وقوع نه می پیوست ادامۀ حکومت و سلطنت شاه هم نا ممکن مینمود.  به هر حال در مورد شاه و رئیس جمهور سؤالات بسیار پیچیده و سنګینِ ملی و اخلاقی و تاریخی و اجتماعی و عاطفی و انسانی و وجدانی و افغانی و ...... که مشترکاً دارای نکات بسیار مثبت و بسیار منفی میباشند،  در ذهن یک افغان بیطرف و دلسوز، تبارز میکنند که جواب دادن به آن حلق جواب دهنده را با خُشکی مواجه میسازند بناً بهتر اینست که بپذیریم که آنانیکه نیت شان ( چه شاه چه دامادش و چه پیروانش) در حق مردم خود خیر بوده، خداوند همۀ شانرا غریق رحمت فرمایند و این نکته را به صراحت بیان کنم که هر آنکسیکه بدست مزدوران شیطان و استعمار ( چه سُرخ چه سیاه و چه زرد) کشته شده اند فضیلتش به مراتب بیشتر از آنهائی اند که بر اثر اپندیسیک یا بر اثر حادثۀ ترافیکی یا در بستر بیماری جان خود را باخته اند.
من به اجازۀ شما بزرګواران بین این دو شخص یک نګاه مقایسوی ( هر چند از سواد و سویه و صلاحیت من شاید بلند) مختصر بِافګنم، شاه یک شخص آرام و خاموش و متواضع و ( ظاهراً بی خبر و بی اخبار ولی در باطن بسیار آګاه و پُشت قطعه را میخواند) ،شاه یک شخص خوش باور و خوش پندار بود ولی ........
شاه خواهان تداوم سلطنت بود ولی از حکومت کردن هم دِل نه می کَند، شاه از نیات شوم همسایۀ شمالی مطلقاً آګاه بود ولی به دلایل نامعلوم در مقابل آن تحرک از خود نشان نمیداد و بالآخره شاه کسی بود که بجز خودش هیچ کسی قادر به شناخت درونی ایشان نه آګاه بود و نه آګاه خواهد شد،و امّا سردار صاحب و شخصیتش یک عجوبه بود، از کیسۀ ( نفوذ شاه) برای خود یک موجودیت و شخصیت مطرح و جنجالی آفرید، شخصیت ایشان ترکیبی بود از رنګهای ماورای بنفش، خود خواهی، خود پسندی، مردم خواهی، مردم دوستی، وطن دوستی، وطن خواهی، عقده ګشائی و تقبیح عقده ګشائی، معماری زیبا ولی با سلیقه و رأی شخصی، جرأت استعمال ادبیات مبنی بر بلند بردن یک پلۀ ترازوی وضعیت حاکم بر منطقه و جهان ( استعمال کلمات همچو استعمار و امپریالیزم و .....) ،برخورد افراطی با مسئلۀ نام نهاد پشتونستان! ( که انګیزۀ این کار ایشان از طریق روانشناسی قابل ارزیابی میباشد) خلاصه این که آغا لاله با اوصاف آغا لاله ګی اش یک شخصِ بود که بود.بعضی از آقایان مسئله را از دید دیموکراسی! نقد میکند و عدم دموکراسی را مترادف با استبداد تعبیر میکنند ولی به این سؤال پاسخ نه میدهند که اول باید شُکم من سیر باشد بعداً در زیر سایۀ دموکراسی با هر کس و ناکس کُشتی بګیرم، ما امروز در غرب خانه و اطاقهای خود را با جاروی برقی پاک و آراسته میکنیم ولی ازینجا حُکم اعدام جاروی دستی و وطنی خود را ( که با آن بزرګ شده ایم) بی باکانه صادر میکنیم و ادعا میکنیم که آن جارو اصلاً در شأن ما نبود ( بلی در شأن ما نبود ولی جاروی برقی هم نداشتیم) .
این حقیر قادر به دفاع موجودیت خویش نمیباشم چه رسد به دفاع از دیګران ولی این نکته را باید عارض ګردم که سردار، همانګونه که بعضی مخالفین ( نه دشمنان) ایشان ادعا میکنند که سردار متمایل به افکار کمونستی و یا بسیار نزدیک به ارمان مسکو بود، یک اشتباه است، عقل و واقعیت های عینی اینرا نه می پذیرد،زیرا در کشور ما هر آنکسی که کمونست و سرسپردۀ مسکو بود اولین وظیفه اش دست شستن از اعتقاد معنوی بود ( تره کی و امین و ببرک و نجیب ګ) و طرفدارانش ابلهانه و جاهلانه میکوشند و یا می کوشید که ثابت کنند که نسبت به مارکسیزم و لینیزم کافر اند ،ولی سردار دارای عقیدۀ سالم اسلامی بود ( از اول تا آخر) و نکتۀ دووم اینکه سردار یک شطرنج باز ماهرِ بود ( ولی بد چانس) که میخواست از طریق پشتیبانی مسکو پراشوت افکار و ارمان خود را در سرزمین آرزوهای مردم خود پیاده کند، درست مثل اینکه یک مرد مجرد یا متأهل به یک زن پولدار پیشنهاد عروسی مصلحتی ارائه کند، هر دوی شان از نیت پنهانی یک دیګر خبر ندارند ولی هر کدامش مصلحت و منافع آینده و نهفتۀ خویش را مدِ نظر ګرفته و با این ازدواج موافقه میکند اینکه در پایان بازی مصلحتی که برنده میشود بستګی به شرایط و موقعیت های هر دو طرف میداشته باشد. به هر حال سخن و عرض تقریبًا آخرم اینکه طرفداران هر جانب باید شکر ګذار باشند که بسیاری از هموطنان شان هر دو شخص و یا حد اقل یکی از آنها را تائید و به نیکی یاد میکنند ور نه همین امروز هم هستند اشخاص و افراد و ګروها و حتی اقوام که هر دوی اینها را قبول ندارند ( البته دوست داشتن و نداشتن یک شخص تاریخی تصمیم شخصی هر فرد میباشد که نه جرم است و نه فضیلت) و امّا عرض آخرم:
انسان ( البته انسان مدنی) یک موجود ابدی و مسئول و مکلف میباشد که یک روزی جوابګوی و ارائه کنندۀ تمام اعمال ( خوب یا بد) خود خواهد بود که این مسائل بر میګردد به سؤال کننده و سؤال شونده و این شاهِ بزرګ و بی نیاز و یګانه است که تصمیم می ګیرد که که را مجازات و که را مکافات فرمایند پس هر کدام ما برای خود یک شاه و سردار میباشیم اعمال و نیات خویشرا همانګونه که از دیګر شاه و سردار توقع داریم، عیار و منظم کنیم و مصدر خدمت برای دیګران و یا حد اقل برای خود ګردیم و در ضمن لذت و شیرینی عدم انتقام ګیری ( ولو نسبتاً بزرګ باشد) باید درک کنیم و دعا کنیم که خداوند همۀ رفته ګان ما را بیامرزند و ما را از ارتکاب جرم و جنایت در حق سایر موجودات و مخلوقات برحذر بفرمایند.
آمیدوارم اظهاراتم موجب خشم و غضب و نا سزاګوئی و دشنام و رشک و ...... هموطنانم قرار نګرفته باشد . تشکر


اسم: قاسم باز   محل سکونت: ویرجینیا امریکا    تاریخ: 27.07.2015

خدمت محترم اقای عباسی.
در شاه دوستی شما من هیچ وقت شک و شهبه نه دارم. من در یک مقاله سابق خود نویشتم که شاه را به دلایل که پیش ام است احترام میکنم. این را هم ملتفت باشید که به اندازه من و فامیلم که به درد شخص شاه و فامیل شان چی در حالت بی قدرتی بی وطنی و چی در عودت دوباره شان بکابل به درد شان خورده باشیم شما ۵٪
پنج فیصد هم نخوردید. یک عده نویسندګان و دوست داران این پورتال شاهد ادعا من هستند،
برادرم متوجه باشید که من از ګفتار این و ان متوفا نقل قول نمیکنم، ای کاش کمکی صبر میکردید تا تمام نوشته من تکمیل میګردید بعد بالای نوشته من که من درباره نظارت اقای شفیق نویشتم ابراز نظر مینمودید، بهتر بود..
اقای عباسی
شما در یک نوشته قبلی تان مرحوم داودخان را ملزم به این دانستید که وی نخبګان را از بین میبرد، سوال را که شما مطرح کردید، اګر کدام شخص عقدی و مخالف دیګر محمد داودخان از قبیل ګروپ اخوانیهای پیشاوری و دیموکراتیکها میکرد شرافتمندانه جواب نمیدادم، ولی ګیلایه من از شما برادر چیز فهم اینست که شما چطور اینطور سوال که به انهم در سابق جواب عرض کردم شما دوباره ان را مطرح کردید.
دوست محترم، جفا که در حق محمد داوودخان شخص پادشاه و دوستان درباری ،عیاش، شکارچی، که مخافل ساز و سرود را درارګ به راه می انداخت. اشخاصیکه تمام زندګی خود را در خوش ګذارانی تیر کرده. اګر من بجا محمد داوودخان میبودم سوګند یاد میکنم انانیکه ماده مزخرف ۲۴ را در قانون اساسی نام نهاد جای داد و شخص وطن دوست علم پرور،عاشق ابادی وطن ،خافظ حاکیمیت و استقلال ملی را از تمام حقوق مدنی محروم و به چی نیرنګ های مخصوص دست وی را قطع نمود ، اګر من بجای محمداوود میبودم باز هم سوګند یاد میکنم که یکی انها را زنده نمی ماندم . ولی داوودخان بزرګ جفاهای که یکعده افراد ابنوالوقت در حق وی کردند، باز هم ان شخص وطن دوست به ان درباریان مکار،و عیاش هیچ نګفت
اقای عباسی لطفآ این موضوع را دیګر شور ندهید که باز ما هم سکوت خود را میشکنیم. بخدا در این سالهای هجرت و دوباره عودت شان بوطن چیزهای را از شاه محترم شما؟ دیدیم و شنیدیم که انسان با دیدن و شنیدن ان خجالت میکشد. امروز تمام افتخارات که به وی منسوب میګردد از برکت سردارهاشم خان، شاه محمودخان و سردار بی بدیل محمد داوود است که مردم وی را به نیکی یاد میکند. بلی اقای عباسی ده سال دوره ؟ دیموکراسی ؟ قلابی که بزرګان شما در ان دخیل بودند به چشم دیدیم، ان ده سال دوره را باید دوره سقوط افغانستان بنامیم..


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 26.07.2015

هموطن محترم و همکار گرامی جناب خالد صاحب!

ممنون توجه شما به عرائض این جانب و تشکر از توضیحات شما.

با پیشنهاد شما جداً از صمیم قلب موافقم و یگانه دلیل سهم گیری قلیل من در این مباحث بی حاصلی و سود نا بخشی آن به احوال کنونی و آیندۀ وطن است.


اسم: حفیظ الله خالد   محل سکونت: ویانا    تاریخ: 26.07.2015

دانشمند محترم جناب عباسی صیب لطفأ سلامها و تمنیات نیک مراهم بپذیرید!
علت اینکه طی نیم قرن هیچ کسی نتوانست حتی یک مثالی کوچکی درمورد سوءاخلاق مرحوم داود خان و پسران وی چیزی بنویسد،اینست که وی خود یک انسان پرهیزگاروبادسپلین بودوگرنه ازچشم تیزبین ملت هیچ چیزی پنهان مانده نمی تواند،همانگونه که خوشگذرانی های تعدادی از اعضای خانواده سلطنتی ازچشم ملت پنهان نه مانده ودرهمه جاازآن صحبت میشد،درمورداینکه فرموده اید " حالا در هرادعایی موضوع سند طلبی رائج است" باشماکاملآ موافق ام براستی هم که سند طلبی دراین اواخر نه تنها رائج بلکه به دستاویزی برای شانه خانه کردن ازمسئولیت تبدیل شده است، آنهایکه هزاران انسان بیگناه وطن را شب هنگام از منازل شان ربوده درپلیگونها بشهادت رسانیده،اکنون خود را بیگناه دانسته خواهان اسناد هستند، هیچ گروه تنظیمی حاضرنیست مسئولیت ویرانی شهرکابل و قتل هفتاد هزار انسان بیگناه را بعهده گرفته هرکدام بیدون اعتنا به ویرانی شهر کابل درمورد دخالت خویش در ویرانی شهرطالب اسناد اند،اکنون شما عباسی صیب گرامی هم درمورد خدمات ناجایز شخص مذکور به شاه خواهان سند هستید، آیا سندی بهترازاطلاعات عوام الناس وجود دارد، درغیرآن باید شاهد و ناظر صحنه را حاضرکرد که کاری آسانی نیست،طوریکه اطلاع دارید در آن سالها با هرکی مواجه میشدید همین حرفها بود، درحالیکه در مورد مرحوم داود خان و خانواده وی دراین رابطه هیچگونه حرفی وجود نداشت، اگراین همه افواهات و اتهامات ناروا بود باید در مورد مرحوم داود خان و پسران وی نیز وجود میداشت.

بهرحال ازین جروبحث های بی نتیجه که بگذریم میخواهم دراخیربعرض برسانم که این قلم بیشتر ازین خواهان ادامه این بحث ها در پورتال وزین افغان جرمن نبوده زیرا طی هفته های اخیرهمکاران و نویسنده گان محترم پورتال وقت و انرژی کافی را در این موضوع صرف نموده شاید بهترباشد تا بعد ازین وقت خویشرا صرف اوضاع جاری کشوردرین شرایط حساس تاریخی نموده، بیایید قضاوت در مورد شهید داود خان و همه زمامداران کشور را به تاریخ واگذارنموده اطمینان داشته باشیم که قضاوت تاریخ در مورد همه زمامداران کشورعادلانه خواهد بود.
برای جناب عباسی و همه همکاران محترم پورتال آرزوی تندرستی مینمایم. والسلام


اسم: محمد ولی آریا   محل سکونت: سکرامنتو کلیفورنیا    تاریخ: 26.07.2015


آقای غلام حضرت سلام برشما

از اینکه مضمون اینجانب را در پورتال وزین افغان جرمن مطالعه نموده اید، سپاس گذارم؛ اما نمی دانم که آیا توصیف های شمارا در مورد آن نوشتار، با امتنان بپذیرم یانه، چه مطمئن نیستم که حقیقتاًآنرا مفید یافته اید یا آنکه هدف تان طنزی برای تذکار اسامی ایکه در ذیل یاد کرده اید، بوده است.

ولی قبل از آنکه به توضیح مختصر بپردازم، میخواهم یک موضوع را برای خاطر جمعی تان ابراز دارم، و آن این است که، اگر هدف تان آنست تا با ذکر اسمای افرادی که من هیچ گونه مسؤولیتی در اعمال و افکار آنها ندارم، میخواهید مارا خاموش ساخته باشید، مطمئن باشید، که بر خطا رفته اید، زیرا ما گرم و سرد هایی را چشیده ایم که خار های ناچیز و الفاظ سخیف مارا از سنگر آزادی و حقوق بشری بیرون نخواهد کشید، بلکه مصمم تر و مطمئن تر می گرادند که در کارزار حق و باطل، برحق ایستاده ایم، که رهروان باطل دیگر چاره ای جز لجن پراگنی نیافته اند.
ما خوشنودیم که شما را نمی شناسیم که کی و به کی منسوب هستید، زیرا در آن صورت احتمال آن وجود داشت که ما نیز در همان منجلاب فکری شما بیفتیم.

تا حال فکر می کردیم که باحامیان استبداد مواجه هستیم؛ حال می بینیم که با ارتداد نیز روبرو شده ایم، زیرا مستبدین نوخاسته، نه تنها حاکمیت و صولت قهر آمیز بر انسان ها را روادار اند، بلکه اکنون نعوذ بالله دعوی خدایی دارند، چه حتی خداوند (ج) می فرماید که «در روز داوری، هیچ کسی به گناه دیگری، مورد بازخواست قرار نمی گیرد» مگر شما به چنین اقدامی پرداخته اید.
اما بااکراه و صرفاً برای راحتی خاطر شما یک مطلب را تذکر میدهیم که، درست است که تأریخ های مدون در افغانستان بازگویندۀ حوادثی است؛ اما اینکه تأریخ نویسی در افغانستان تا چه حدی از آفاقیت های علمی برخوردار است و احساسات فردی در تذکار و تحلیل وقایع تا کدام اندازه به دور نگه داشته شده است، مورد سؤال است. آرزو ندارم که سر در افتخارات اجداد فرو کنم، و گرنه به سادگی خواهم توانست، مردانی را در قرابت خویش نشان دهم که در صف اول مبارزات استقلال افغانستان ایستاده بوده اند و جان شانرا در مجادله علیه اقدامات ارتجاعی ساختۀ استعمار باخته اند، حتی همین فردی که شما با تحقیر از ان نام برده اید، زخم های زیادی از گلوله ها در مبارزات ضد ارتجاع در افغانستان در بدن داشت، از همه مهمتر آنکه او یکی از همان افرادی است که باید سردار محمد داود و فامیلش از او سپاس گذار باشند که سینه سپر کرد بود و زمینۀ حاکمیت آنها را مساعد ساخت.او بود که در لویه جرگه ایکه برای تسلیمی اتباع جرمنی به انگلیس و دخول انگلیس در افغانستان در زیر بهانۀ دفاع از هند در جریان جنگ دوم جهانی دایر شده بود، در کنار بزرگ مرد تأریخ افغانستان "زمرک خان جدران" برادر "ببرک خان جدران"، ایستاد و گفتند که به هیچ کسی اجازۀ مداخله به افغانستان نباید داده شود که "زمرک خان" گفت، هرگاه انگریز به افغانستان حمله کند، او ده سال مصرف جنگ را از کیسۀ خود می پردازد و فرد مورد نظر شما در همان مجلس گفت که او حاضر است چنین قوا و عسکری را برای مقابله آماده سازد، که این حرف نهائی بود که لویه جرگه، طرح انگلیس را در مداخله به افغانستان و تسلیمی اتباع آلمانی را به انگلیس بر اساس عنعنۀ گرانقدر ملت افغانستان رد کرد.


اسم: فرزانه صافی   محل سکونت: ننګرهار    تاریخ: 25.07.2015

هیچ جنجالی بزرګی بین شهید داود خان و اعلیحضرت ظاهر شاه وجود نداشت، با کودتای سفیدی که داود انجام داد، ظاهر شاه هیچ نوع تعجب نکرد چون آماده انتقال قدرت بود، ولی به طریق دیګری،بعد ها ثابت هم کرد که هیچ نوع علاقمندی برای حفظ اقتدار ندار. بعد از کودتا ظاهر خان از داود خان بحیث یک شخص وطندوست و صادق یاد کرد وآرزوی کامیابی برایش در جمهوری تازه بنیادش نمود.
بین داود خان و ظاهر خان هیچ نوع مشکلی جدی وجود نداشت، ګیله های ظاهر شاه هم از داود خان بدون دلیل نبود، چون اینها فامیل مشترک بودند وقتی که اشتباه یک شخص باعث قتل ۱۸ تن از معصوم ترین افراد فامیل و جګر ګوشه هایشان شود، و یک کشور و یک ملت در دهان اژدها بی افتد، طبیعی است که ګیله باید شود.
امروز من می بینم یک جناح از نویسنده ګان خیلی پر قدرت طرف ظاهرشاه را ګرفته است، وجناح دیګر طرف داود خان را، بین هم افتیده اند و با شمشیر قلم ګردن های یکدیګر را می برند.
جای تآسف است برای کسانیکه به شخصیت بزرګ، عادل و وطندوست و صلح دوست ظاهرشاه در ضمن انتقاد او اتهام بی اساس، بد و رد بګوید، و هزار افسوس به کسانیکه به سردار داود خان را بخاطر یک اشتباهش که با نیت پاک صورت ګرفت، ملامت و تمام بدبختی ها را که از جانب فروخته شده ګان چپی و راستی بر ملت نازل شد، و زیر ضربات کوبنده قلم بګیرد.
هدف هردوی تن، ظاهر خان و داود خان رفاه و آسایشس وطن و وطنداران بود، برای رسیدن به این هدف طرق مختلف را اختیار کردند، طریقه ای را که سردار داود خان اختیار کرد به ناکامی انجامید و کشور به قهقرا و بدبختی بی پایان رفت فرو رفت، طریق را که ظاهر شاه در پیش ګرفته بود، مثل حفظ بی طرفی در جنګ های تباه کن جهانی، شاید افغانستان را تا امروز میتوانستیم کماکان مصوون حفظ کنیم...
من به یاد دارم که دریک برنامه تاریخی رادیوی بی بی سی دری، بنشر سپرده شد، یک قسمت را که از صحنه لویه جرګه داود خان به نشر سپرده بود، تره کی از داود خان تشکری کرد و ګفت که ؛ تشکر از شما که راه را به روی ما باز کردید؛ این جمله تره کی را شاید شما هم شنیده باشید. داود با حس شدیدی وطندوستی که داشت جواب داد که؛ افغانستان یک کشور مستقل است و در های آن به روی هیچ اجنبی باز نشده و نخواهد شد.؛ چرا داود خان این جواب سخت و معنی دار را به تره کی داد؟؟؟ چون مقصد تره کی را دانست وشاید به اشتباه اش که دیګر قابل جبران نبود، پی برده باشد...
صادق بودن و وطندوست بودن یک شخص هیچګاه نمیتواند تضمینی به این باشد که این شخص هیچګاه اشتباه نمیکند... داود خان شخص وطندوست صادق و ترقی خواه بود ولی هر قدر بکوشیم که بګویم اشتباه نکرده است، خود ما در اشتباه خواهیم...
لطفا این سلسله جنګ در نیابت فامیل مشترک داود خان و ظاهر خان را خاتمه دهید وحقایق را همانطوریکه است بپذیرید، هردو شخصیت قابل احترام و قابل احترام باقی خواهد ماند....
تشکر
فرزانه صافی


اسم: غنی افضل   محل سکونت: هالند.    تاریخ: 25.07.2015

هموطنان گرامی
از این که 26 سرطان چه پیامد های داشت و شخص داود خان جه برجستگی ها و کوتاهی ها داشت دوستان تبصره ها کردند که من از تکرار آن خوداری میکنم.
اما یک موضوع جالب است که تاامروز کسی روی ظاهر شاه صحبتی ندارد تو گوی در تاریخ کشور وجود نداشته.
شاید هم دلیل آن خواب چهل ساله بوده.
گویند یگانه کسیکه اشتباه نمی کند مرده ها است.


اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 25.07.2015

تبصره به واقیعت ها را نباید کتمان کرد

"حزب تودۀایران با همه تشکیلات قوی و منظم، تبلیغات وسیع و پشتی بانی و حمایت علنی شوروی و احزاب کمونیست جهانی در ایران به قدرت نرسید."

آقای محترم !حزبی توده ایران زیر فشار حکومت دیکتاتوری شاه ایران بود که توسط سواک تحت تعقیب و اعدام میشدند .

اما در دهه دیموکراسی پسران و دختران جنرال ها و حاکمان وقت زیاد ترعضویت حزب را کسب میکرد وپیوستن به آن حزب << مد روز >> شده بود ازینکه وضع اقتصادی خرابتر شده میرفت (قعطی ، گرسنگی و فروختن فرزندان دلبند مردم) پیوستن مردم به حزب را سرعت میبخشید. لودسپیکر های احزاب به پارک زرنگار و دیگر جای ها برای تبلیغات و جذب مردم موثریتی خودرا داشت. میتنگ های احزابی چپی و پیوستن جوانان بخاطری ارتباط های با جنس مخالف زمینه های دیگری پیوستن به این احزاب بود.

لذا شرایط حزب توده ایران و حزب دیموکراتیک خلق قابل مفایسه نبود.

درباره نهضت مقاومت پیش از کودتای 26 سرطان یاد آوری کرده بودید کسی آگاه نبود شاید شما در دوره دیموکراسی مخفی مبارزه میکردید ویا مانند تشکیلات تان (؟) درین دو دهه خارج ار کشور بود؟

نجیب ایکه بالای تانک های روس به افغانستان آمد ودستش به خون مردم آلوده، هیلیون ها به شهادت ومیلیون دیگر مهاجرشد در سال های اخیر قدرتش صف ها برای گرفتن نان و تیل بسته میشد اولاد های نوجوان مردم از روی سرک ها به عسکری ثوق داده ومرده و زنده شان معلوم نمیشد مردم که از ترس و قیود شبگردی ار خانه برآمده نمی توانستند امروز عکس های آن، در دوکان و موتر ها دیده میشود به خاطری همان امنیت اندکی ،که با راکت و بمب گزاری ، هاتوام بود قدردانی کرده و اورا شهید و .. مینامند.

شخصیکه دز خدمت آی اس آی پاکستان قرارگرفت ،بحیث وزیر دفاع تا یک کیلومتری ارگ امنیت نبود باعث ناکامی طرح ملل متحد و شهادت 70 هزار کابلی شد و با نوکران پاکستان (طالب ها) حکومت ائتلافی میساخت و... امروز بنام قهرمان ملی مسما میشود(!)

اما اشخاص دیموکرات ما(؟) ما تمام روز، شخصیکه تمام عمر برای منافع مردم ، خود و فامیل خودرا قربان نمود چه معامله میکنند ؟. با احترام


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 25.07.2015

جناب محترم حفیظ الله خالد!

لطفاً سلام و احترام مرا قبول فرمائید. شما خود یک همکار ورزیدۀ قلمی این پورتال بوده مضامین آموزنده شما قید دیوان این پورتال است.

باید به عرض رسانید که تا حال هیچ نویسنده ای در مورد اخلاق ، شخصیت، تقوا، پرهیزگاری و تواضع؟ محمد داؤد خان مرحوم کدام تبصرۀ نا جائز نکرده و حتی از تحولات اقتصادی دوران صدارت شان انکار ننموده اند. به نظر من بحث بصورت مشخص بالای کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲وعواقب آن در سطح ملی و ترکیب همکاران این کودتا می چرخد و دلائلی که چگونه حزب دموکراتیک خلق کنار محمد داؤد خان قرار گرفته و در قدرت سهیم شدند.

آیا محمد داؤد خان در فکر کنار بردن آنها بود و یا حزب دموکراتیک خلق خود را عامل بالواسطۀ و بالقوۀ موفقیت این کودتا می دانستند و احتیاج شان به محمد داؤد خان گذرا و مؤقتی بود و باید از سر راه شان برداشته می شد.

بسی از موضوعاتی است که در لای نظریات بی حد خوش بینانه از لحاظ ابعاد خارجی و داخلی به آن عطف توجه صورت نگرفته و ناگفته مانده.

اما شما محترم از شخصی به نام غلام بچه (محمد رحیم مصاحب) تذکری دادید. حالا در هر ادعایی موضوع سند طلبی رائج است. اگر سخن شما بر بنیاد افواهات و اتهامات بی سند باشد از دانشمندی چون شما چنین انتظار نمی رود، اگر سندی مبنی بر خدمات نا جائز و نا مشروع این شخص به پادشاه دارید ارائۀ آن به روشنی ذهن ما کمک میرساند.


اسم: الله محمد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 25.07.2015

نویسنده گان این چهار چوکات کوچک و ابر قدرتان چهار چوکات اطاقهای تان سلام!

عمده ترین اصلی که در بحث بالای شخصیت محروم محمد داود خان باید در نظر گرفته شود تفکیک بین سیاست و عملکرد های عمرانی یا اقتصادی آن است ولو توسط کمک های اقتصادی بیگانگان.

عملکرد های سیاسی نامبرده است که باعث تباهی شده نه اقتصادی آن.

هرگاه این دو قوه از هم جدا دیده نشود این بحث خاتمه پذیر نیست زیرا تمام گفتنی ها گفته شده.

پورتال اگر بی مضمون است مسله جداگانه است اما با ادامه این بحث از نگاه مذهبی به یک شهید راه حق خودش توهین می شود.

واقعیت را هیچ کس تغیر داده نمی تواند.

سواد را ز تو روشن بنور فطرت تست
چراغ وهم کس آیینه دار شام تو نیست



اسم: Abdullah   محل سکونت: California    تاریخ: 25.07.2015

عباسی صاحب محترم !

شما که دیگران را به بی اتفاقی متهم میسازید خود، دانسته یا ندانسته نیز آنرا با نوشته های تان روز بروز << دامن >> میزنید .

دیگران اگر از روی عقده های شخصی چیزی نوشته میکنند حق بجانب هستند ، دید شان به آن محدودیت است . اما شما که یک مامور پائین رتبه رژیم شاهی بودید ودر نظام جمهوریت وضع زندگی تان چندین بار بهتر شد چرا واقیعت ها را نمی پزیرید.

با نوشته های دور از واقیعت تان ، دیگران را تحریک میکنید که واقیعت های درباره شاه و عبدالولی (قهرمان تان) بنویسند و کسانیکه به هر دوشخصیت فقید ظاهرشاه و داودخان به نظر احترام میدیدند دو دستگی ایجاد کرده میروید.

امید است که اصلاحات را از خود شروع نموده ودیگران دنباله رو راه شما شوند.

امروز که سالگرد وفات ظاهرشاه بود شما خود شاهد بودید که مردم در صفحه های فیسبوک چه نبود که ننوشتند، شما یکبار دفاع کردید وبس ، چونکه انتقادات زیادشده رفت ، سکوت کردید. این هم یک درس دیگر بود که اکثر مردم به نظر شما موافق نیست . عمر دراز با سلامتی برایتان میخواهم


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 25.07.2015

نویسندۀ واقعیت نویس وریالیست آقای نجیب داوری سلام!

نمیدانم در نوشته های شما چه کیفیتی نهفته است که وقتی آنها را میخوانم ، مثل تشنه ای که جام آب زلال از چشمه ای سرد نوشیده باشد، سیراب میشوم واحساس راحتی بمن دست میدهد وبی اختیار دعا میکنم که الهی سالهای زیادی زنده وسلامت باشی تا بازهم از واقعیت ها را برای هموطنان خود بنویسی وچشم ودل شان را روشن نمائی.
نوشتۀ اخیرتان دردریچۀ نظرخواهی این پورتال تحت عنوان «دیکتاتور سرکساز یا ابرمرد کشورساز» یکی از آن نوشته های با کیف و راحت بخش است که هرکه کمی انصاف واحساس داشته باشد، حرف وسخن شما را تائید میکند و به روح آن مرد واقعاً کشور ساز درود و تحیات نثار خواهد نمود.
من جای نشر این نوشته را در بخش تحلیل های پورتال مناسب تر میدانم تا طیف وسیع تری از خوانندگان آنرا بخوانند وکسب فیض نمایند. بنابرین از ادمین پورتال خواهش میکنم تا هرچه زودتر این کار را بکند.
به امید پیروزی شما ونوشتهای این چنین دیگری از قلم شما


اسم: Najib Dawary   محل سکونت: Toronto- Canada    تاریخ: 25.07.2015


دیکتاتور سرک ساز یا ابر مرد کشور ساز

بدنبال سقوط رژیم روشنگر و اصلاح طلب امانی و رژیم جهل وفساد حبیب الله کلکانی{ بچه سقأو}؛ شهید محمد نادر خان قدرت را بدست گرفت. حقیقت اینست که شهید محمد نادر خان در عین حال که مرد میدان بود، شدیداً علاقمند پیشرفت، ترقی وتعالی کشورش نیز بود، ساختمان شفاخانه کمپلکس نادرشاه روغتون(علی آباد)، بالاحصار کابل و تعداد دیگر از تاسیسات عام المنفعه در مدت کوتاه پادشاهی چهار ساله همین پادشاه باکفایت بثمررسید؛ اینکه نادر خان هنگام توزیع شهادتنامه های شاگردان ممتاز بشهادت رسید؛ خود-سؤالیست درخور توجه؟ مرحوم محمدظاهر شاه نیز میتوانست که راه پدرش یا هم راه شاه امان الله را تعقیب تامردم کشورش را از بدختی، فقر وبیسوادی نجات دهد. اما متآسفانه مرحوم ظاهر شاه از خصوصیات بارز پدرش در امر کشور گشایی و آبادانی کدام چیزی به ارث نبرده؛ بناً اصلاحات و آبادانی کشور در زمان پادشاهی موصوف درست درهنگام صدرات شهید داؤود خان بنا به تدبیر صدراعظم در یک مسیر حساب شده وپلان شده قرار گرفت. مرحوم محمد ظاهر شاه وشهید محمد داوود خان با هم پسران کاکا بودند. در هر دو حالت ما ملت بودیم وهستیم . بلاخره در هر صورت ملت قضاوت خود را میکند. که چه کسی به ملت خدمت کرده و چه کسی هم باگذشت هر پگاه وبیگاه فقط خورد وخوابید.
من نمیخواهم با درج جملات غیر واقعبینانه، ذهنیت سازی بیجا و حقایق تاریخ را تحریف کنم. روزنامه های دوران دموکراسی تاجدار و دوران جمهوریت در کتابخانه عامه کابل موجود است، بروءید، روزنامه های مذکور را باز، مطالعه و هر دو را در راه خیر وصلاح ملت با هم مقایسه کنید.
درحالیکه بطورعموم صحفات روزنامه های دوران دموکراسی تاجدار از تظاهرات شاگردان معارف ومحصلان پوهنتونها، استعفای صدر اعظم ها و وزرا؛ زد وخورد و غیر حاضری وکلای شورا و بلاخره از مرگ ومیر تعداد کثیری از هموطنان از اثر گرسنگی وخشکسالی در نقاط مرکز وشمال کشور حکایات بلند وبالایی داشتند. روزنامه های دوران جمهوریت بدون وقفه مملو بود از تهداب گذاری وافتتاح فابریکات و تاسیسات بنیادی وزیر بنایی درکشور.
آنهاءیکه بخاطرسرنگونی دموکراسی تاجدار آه وافسوس راه اندازی میکنند؛ باید اینرا بدانند که تطبیق ویا هم اعطای دموکراسی به بستروشرایط خاص خودش ضرورت دارد، در غیر آن دموکراسی به بیراهه کشانده شده، بجای تاثیر مثبت اثرات منفی را از خود بجا میگذارد؛ که گذاشت. زیرا احزاب تند ور چپی وراستی که بعداً کشور ما را به حمام خون تبدیل کردند، زاده دوران دموکراسی تاجدار بودند.

به ارتباط دیکتاتور سرک ساز، من یکی از خاطرات زنده خود را در اینجا نقل میکنم، تا با مطالعه آن دوستان دریابند که شهید داوود خان دکتاتور سرک ساز بود یا ابر مرد کشور ساز؟ هر چند در دوران صدرات دکتاتور سرک ساز بود که شرق ـ غرب - شمال وجنوب کشور با سرک های قیر واسفالت شده به هم پیوست گردید، چیزی قبل از آن خواب وخیال پنداشته میشد.


شیوه کی محلی است، بس سر سبز وخرم- واقع در ده کیلو متری جنوب شهر کابل. بنا به گفته ریش سپیدان وشخصیت های خبره محل؛ آنچه از هزاران سال قبل سینه به سینه ودهان به دهان به همدیگر نقل و تا امروز شفاهأ به ما رسیده است؛ سر زمینی را که امروز شیوه کی خوانند، در هزاران سال قبل شیوا- یا بزرگترین نیاشگاه پیروان دین هندوان درهمین محل قرار داشت و پیروان دین مذکور از گوشه وکنا ر کشور جهت عبادت به همین محل می شتافتند. این مرسوم با وجود گذشت هزاران سال کماکان ازطرف هموطنان هندو باور و سیکهــــــ شهرکابل تا چند دهه قبل به گونه ای تعقیب میگردید.
چنانچه تا قبل از کودتای ثوردرهنگام جشن باستانی ویساک هندو باوران و سیکهـــــــ های ساکن شهر کابل جهت تجلیل عید ویساک وبر پایی جشن وسرور به منطقه شیوه کی میشتافتند. درست به خاطر دارم که درآن ایام که هنوز از کلمات مبارزه، فیودال، طبقه کارگر، انقلاب، روس، اشغال و بعد هم جهاد، مجاهد، طالب و غیره و غیره خبری نبود؛ مردم وکشور در آرامی وامنیت کامل به سر میبردند، باشنده گان مسلمان سرزمین شیوه کی ورود هموطنان هندوان وسکهـــــــ شانرا درروزهای جشن ویساک به محل شیوه کی گرامی میداشتند.
چنانچه بافرارسیدن جشن ویساک دکان های بازار شیوه کی پر از خوردنی ها وشرینی باب مختلف النوع گردیده؛ دکانداران در این وقت درصورت نباریدن باران راهرو های مقابل دکانهای شانرا که محل عبور ومرورمردم بود، جاروب و آبپاشی میکردند. در این ایام در مجموع تمامی مردم محل به خصوص دهقانان و مالداران خوشی خاص خود شانرا میداشتند، چه دراین هنگام بازار فروش مرغ، تخم مرغ و شیر، گرم وگرمتر میشد.مردم با ورود هموطنان هندوان وسیکهـــــــ نسبت به ایشان سلام و ادای احترام میکردند و بعضی ها هم باالاثر شناخت قبلی با همدیگر مصافحه ،احوالپرسی، روبوسی وبغل کشی میکردند(1).
ولی با تأسف و اندوه فراوان که بعد از کودتای ثور و پدید شدن بی امنیتی فراگیر درکشور، مناطق مربوط به قریه بزرگ شیوه کی هم از این بی امنیتی بی نصیب نماند و هموطنان هندو و سکهـــــــ هم به سبب بی امنیتی، دیگر نمی توانستند جهت برگزاری جشن ویساک به شیوه کی بروند.
در جنوب غرب قریه شیوه کی در پائین دامنه های کوه شاخ برنتی، قریه کهن دیگری وجود دارد بنام سهاک و بازهم بنا به روایات اهل خبره محل، در آن سالهای دوری- دور که میشود آنرا بالا تر از هزارو چهارصد سال قبل برآورد کرد پیروان آیین هندو ازگوشه وکنار کابل مجالس عروسی جوانان شانرا در همین محل بر پا میکردند. آثار تاریخی ایکه در گذشته های نه چندان دور وطی یک دهه اخیر ازمحلات مذکور بدست آمده است بازگو کننده ثبوت روایت های مردم و تاریخ پر افتخار و غنی محلات مذکورمیباشد.(2)
آنچه دراین جا قابل ذکر است، اینست که با درنظر داشت قدامت کهنِ نام وسرزمین شیوه کی باشنده گان قرأ دور ونزدیک آن هم در بیرون از محلات مربوط به قریه بزر گ شیوه کی خود شانرا اهل شیوه کی میخوانند. چه در گذشته های دور وقتی درهمین محل فقط یک یا- دو قریه محدود وجود داشت وبعدأ بنا به افزایش نفوس بخصوص طی چند صد ویا هزار سال اخیر اهسته، اهسته درنزدیکی های دور ونزدیک قریه مادر محلات نشینمن دیگری تهداب گذاری گردید، باشنده گان محلات جدید الی زمانیکه قریه یا ده جدید التاسیس دارای نام وهویت مشخص میشد جهت معرفی محل سکونت شان از نام قریه مادر استفاده میبردند. که این معمول به گونه ای تاهنوز همچنان ادامه دارد و باشنده گان قرأ همجوار در بیرون از ساحه شیوه کی خودشان را ساکن شیوه کی معرفی میدارند. تا سوال کننده را از جستجو بیرون کنند، زیرا نام شیوه کی یک نام آشنا برای تمام مردم افغانستان است. ولی در داخل قریه جات نسبت آشنایی مردم محل باقرأ موجود هرکسی از محل سکونت خود- وقریه مشخص مربوط نام میبرد.
روی همین قدامت و تاریخ سرزمین شیوه کی وقتی درعصر رژیم امانی و در سال 1304 خورشیدی دریک تعمیر دولتی در قریه قلعه حسن خان علیا، واقع در دو کیلومتری شمال غرب شیوه کی مکتب ابتدائیه یی افتتاح شد؛ مقامات دولت وقت مکتب مذکور را بنام ابتدائیه شیوه کی یاد کردند. همچنان در اواخر دهه سی خورشیدی مرکز صحی که درهمجواری قلعه غلام حسن خان تعمیر وافتتاح گردیدبازهم بنام مرکز صحی شیوه کی مسمی گردید.
مردم شیوه کی بیشتر زراعت پیشه و مالدار هستند. وجود زمین های زراعتی وباغ های سبزوپر از میوه، جوی های آب ودریای خروشان یکی از صفات برتر سرزمین شیوه کی میباشد؛ که بادرنظر داشت آن درفصل تابستان بیشتر اهالی شهر کابل جهت تفریح و هواخوری به آن محل میشتابند. سیستم آبیاری وزراعت در این سر زمین همان سیستم آبیاری معمول و کلاسیک هزاران سال قبل میباشد. یعنی ایجاد بند های خاکی جهت ذخیره آب بالای دریای لوگر که ظرفیت ذخیره آب ناچیز واندک را دارد واستفاده ازگاوآهن جهت قلبه زمین. نبود سیتم مدرن آبیاری و بندآبگردان مدرن و بزرگ بالای دریای لوگر با عث آن میگرددتا درفصول زمستان وبهاران مقادیر عظیم آب بدون استفاده وذخیره در دریای لوگر به هدر رود؛ این کمبود در فصل تابستان، بخصوص در خشکسالی ها سخت محسوس وشدیداً قابل افسوس میباشد.
درشروع دهه چهل خورشیدی انرژی برق به قریه شیوه کی تمدید گردید. ولی قرأ اطراف ونزدیک به شیوه کی از نعمت برق محروم ماندند. به گونه مثال قریه « ده یعقوب » که فقط در فاصله دوصد متری شمال شیوه کی درجناح دیگر دریای لوگر واقع است، تا مدت مدیدی برق نداشت. موضوع تمدید برق به قرأ اطراف قریه شیوه کی همیشه وعده سرخط انتخاباتی وکلای شوری در زمان رژیم پادشاهی المتوکل بود، ولی با وجود تلاش های بی حد وحصر، سپردن ده ها عریضه بمقامات صدارت، وزارت، شوری و ریاست و بالا وپائین تپیدن های فراوان ریش سپیدان و بزرگان قرأ مذکور در امر تمدید انرژی برق به محل سکونت شان تا سقوط حکومت ظاهر شاه قریه های اطراف قریه شیوه کی از نعمت برق محروم بودند.
موجودیت لیسه شیوه کی در بالا بردن سطح دانش علمی وفرهنگی فرزندان سرزمین شیوه کی وحتی محلات دورتر از آن نقش بارز وبسزایی داشته است. طوریکه قبلأ یاد آور شدیم این لیسه درسطح یک مرکز تعلیمی ابتدائیه درهنگام پادشاهی شاه امان الله افتتاح وبعدأ در هنگام صدارت مرحوم سردارمحمد دأوود خان درسال 1340خورشیدی شاگردان مکتب مذکور به تعمیر جدیدی که به شکل پخته وفوق العلاده اساسی و مدرن درمسیر سرک شیوه کی به طرف شهرکابل درنقطه سرحد میان دو قلعه حسن خان (علیا وسفلی) بناشده بود، منتقل وهمزمان سویه تعلیمی مکتب مذکوراز ابتدائیه به متوسط ارتقا داده شد. متعاقبأ بعد از تاسیس رژیم جمهوریت درکشور درسال 1352 بلا فاصله سویه تعلیمی آن به لیسه ارتقا داده شد و درهمین مرحله مطابق به ریفورم بنیادی معارف که رژیم جمهوریت روی دست گرفته بود، جهت تکمیل کادرعلمی مکتب مذکور "که مدت ها با کمبود کادرعلمی دست وگریبان بود" فارغ التحصیلان پوهنځی های ساینس و ادبیات پوهنتون کابل به حیث استاد به لیسه مذکور گسیل داشته شد . که این تغیر درامربالا بردن سویه تحصیلی شاگردان تاثیر بس فراوانی داشت چنانچه درسالهای 1355و1356 خورشیدی یعنی برای دوسال پی در پی اول نمره عمومی شمول به پوهنتون ها در امتحان سراسری کانکور در سطح افغانستان دومتعلم از فارغ التحصیلان صنف دوازدهم لیسه شیوه کی بنام های عبدالهادی و محمد نسیم معرفی شدند. تعمیر لیسه شیوه کی در ماه سنبله 1359 خورشیدی توسط گماشتگان تاریک اندیشِ دستگاه استخبارات نظامی پاکستان آی.اس.آی دریک عمل کاملاً خائینانه وضد ملی به آتش کشیده شد.
معلمین واستادان لیسه شیوه کی که بیشتر شا ن شهر نشین بودند؛ موجودیت زمین ها و باغ های سبز را درمحل، موهبت الهی تلقی نموده و به شاگردان تلقین میکردند- که رفتن به یک باغ سبز ونشستن درزیر یک درخت صبروتنفس از هوای پاک ومملو از آکسیجن که ازخصوصیا ت باغ های سبز میباشد؛ توانایی حافظه را چند برابرساخته وآسانتر میتوان درس را فراگرفت.
درست بخاطر دارم. ماه حمل سال 1355خورشیدی وایام جشن ویساک بود. ورود هموطنان هندوباور و سیکهــــــــ که تیز رفتارهای شخصی وتاکسی های عامل شان از مقابل لیسه شیوه کی عبور میکرد به قریه شیوه کی ادامه داشت. من درآنوقت متعلم صنف دهم لیسه شیوه کی بودم، در همین هنگام دریک روز آقتابی بعد از ظهر جهت مطالعه و رسیده گی به دروس مکتب و کارخانگی { که به اساس پالیسی جدید وزارت تعلیم وتربیه وقت جهت ارتقا سویه تعلیمی شاگردان مکاتب امتحان ماهوار وکارخانگی را جاگزین امتحانات چهارونیم ماهه وسالانه نموده بودند.} به باغ سر سبزی بنام باغ مدیر یاسیین (3) روانه شدم و...
عصر- آفتاب نزدیک به غروب، و درحا ل بر گشت بودم. درجریان برگشت به طرف خانه با تعدادی از هم مکتبی ها درحدود سن وسال خودم ازقریه ها ی مختلف، که آنها هم کتابی درزیربغل و جهت مطالعه به باغ مذکور آمده بودند؛ همراه شده و آرام آرام روانه خانه بودیم. در مسیر راه کابل – لوگر درست درقسمتی که یک راه خامه ونسبتأ باریک از قلعه حسن خان علیا به سرک کابل – لوگر وصل شده است، یکی از بچه ها سنگی را بلند ودرجهت انحرافی به طرف مقابل اش پرتاب کرد؛ سنگ تصادفأ به پایه فلزی برق در کرت (قطعه زمین) شبدری اصابت، صدای (ترنگ) ونسبتأ گوش خراشی به هوا بلند شد. در این جا همه بچه ها تصمیم گرفتیم که نشان بزنیم و نشان ما هم همان پایه برق درکرت شبدر بود{ سنگ پارچه ها درمحل به وفور یافت میشد، زیرا درآن محل جهت استحصال سنگ ساختمانی تقریبأ همه روزه سرنگ پرانی صورت میگرفت}. بچه ها سنگ را گرفته وبه طرف پایه برق نشانه میرفتند، سنگِ هرکسی که به پایه مذکوراصابت میکرد- دیگران برایش بیشک و مرحبا میگفتند. درست به خاطرم نیست چه مدتی مصروف این بازی بودیم، شاید - ده ، پانزده ویاهم بیست دقیقه. دراین هنگام موتر تیز رفتار نسبتأ بزرگ وسیاه رنگ که ازطرف لوگر روانه شهر کابل بود، درست در رأس محل تجمع ما درجناح راست ترین قسمت وخامه سرک توقف، مرد نسبتأ مسن- ملبس با دریشی سیاه رنگ از آن پائین شده و خطاب به ما گفت :
نزنین ، نزنین بچه هایم ، نزنین جان پدر
در اینجا مرد به ما نزدیک ترشد و باز هم ادامه داد
- چرا میزنین جان پدر اِی خو پایه برق اس با زدنِ شما زخمی میشه، داغ برمیداره، وزنگ میزن ایش و باز در اندک باد و باران چپه، و برق ها قطع میشه، آنوخت شما هم بی برق میشین.
یکی از بچه ها درجواب به مرد موصوف که او را نمی شناختیم گفت:
- کاکا جان ! ماخو برق نداریم .
دراین جا مرد متعجبانه به طر ف ما نگاه کرد وگفت :
- ای هیچ امکان نداره که پایای های برق از اینجه عبور کده باشه و شما برق نداشته باشین.
ما همه یکصدا گفتیم
نی کاکا جان برق نداریم .
- پس شما شب بر روشنی از چی استفاده میکنین؟
ما باز هم همه یکصدا گفتیم :
- از الکین کاکا جان.
در این هنگام که وقت بر گشت مامورین از وظیفه به طرف خانه بود، اتفاقأ ماموری سوار بربایسکل در حال عبور بود، که توجه مردهمصحبت ما را جلب کرد، مرد همصحبت ما دست اش به طرف مامور بایسکل سوار بلند نموده وخطاب به او گفت:
- بیا اینجه بچیم .
ماموربایسکل سوار که از اهالی قلعه حسن خان علیا بود به اسم عطا محمد دروزارت صحت عامه ماموریت داشت به عجله از بایسکل پائین، بایسکل اش را در گوشه یی توقف داده وبه طرف مرد آمد- با هر دو دست، دستان وی را گرفته وبوسید؛ مرد بالمقابل سرمامور موصوف را بوسیده واحوالپرسی کوتاهی نمودند و بعدأ مرد از مامور پرسید.
- ای پایای برق به کجا رفته ؟
عطا محمد در حالیکه زیاد کوشش میکرد موء دبانه صحبت کند گفت:
- ای پایای برق به طرف چهارآسیا(چهار آسیاب) تمدید شده سردار صایب .
- کجا ها ره برق میته؟
- به شمول قریه چهارآسیا به قطعات عسکری برق داده شده.
- منطقه شما ره چطو؟
- صایب ما برق نداریم.
- چرامگه ای منطقه شیوه کی نیس؟ مه یادم اس که پانزده- شانزده سال پیش امرکدم که قریه شیوه کی ره برق بتن .
- صایب، خودِ قریه شیوه کی برق داره؛ ولی ده بیرو اِی مناطقه هم بنام شیوه کی یاد میکنن ومیشناسن ، مگه اِی دهات کوچک اطراف شیوه کی اس(دراین وقت مامور موصوف دست اش را جهت اشاره با لا برده ودر حالیکه جهات مختلف را نشان میداد ادامه داد)اینجه که ما هستیم بنام قلای خلف یاد میشه، اون جا کمی دورتر قلای حسن خان علیاس، آنطرف قریه سیاه بینی اس، به او طرف دیگه قریه قلای بغلک اس آنجا را قریه ولایتی یا د میکنن، او طرف دیگه هم قریه نیازی اس. و...که هیچ کدام اِی مناطق برق نداره .
در این وقت مرد روی اش به طرف موتر تیز رفتار عامل اش دور داده وبا صدای نسبتأ بلندی گفت :
بچیم چند ورق کاغذ سفید کتی یک قلم بیار .
من و شاید هم همراهانم که تا آنوقت متوجه همراه مرد موصوف نشده بودی؛ دیدیم که یک دختر در سنین نوجوانی ملبس به پتلون کوبای و پیراهن آبی رنگ ازموتر پائین شده ویک دوسیه نازک راکه دربین آن چند ورق کاغذ سفید موجود بود به مرد نزدیک ساخت، مرد در حالیکه دوسیه را میگرفت به دختر( که شاید دخترش بود ویاهم نواسه اش ویاهم کدام خویش دیگرش )گفت :
- بچییم به کاکایت سلام بده.
دختر رویش را به طرف عطا دور داده وسلام گفت و متقابلاً هم سلام علیکم شنید.
بعداً مرد کاغذ های سفید همراه با دوسیه وقلم را به مامورعطا داده، گفت :
- تماماً قریه جاتی که برق ندارن بنویس؛ و مامور عطا محمد مصروف نوشتن شد.
دراین هنگام درفاصله چندصد متری دور تر ازما، دهقانی که مصروف بیل زدن مزرع اش بود و ازقرارمعلوم جریاناتی راکه درمحل میگذشت ازشروع زیرنظر داشت؛ بیل اش را گذاشته وآهسته ، آهسته خودش را به محل تجمع ما نزدیک ساخته و به مرد مذکور سلام علیکم گفت و خودش را معرفی نمود، دهقان مذکور به اسم حاجی عثمان که باشنده قلعه خلف بود وبین شصت الی هفتاد سال عمر داشت خواست که دستان مرد مصاحب راببوسد ولی مرد نگذاشت که دهقان هم سن وسال خودش دستان اش را ببوسد. بعد از احوالپرسی حاجی عثمان به مردمصاحب که تاآنوقت برای ما ثابت شده بودکه باید شخصیت مهمی باشد صحبت از مشکلات کمبود آب درفصل تابستان را نمود. دراین جا بین دو نفر مذکور صحبت جامعی به ارتباط استفاده از آب های افغانستان به میان آمد. حاجی عثمان که ففط چند صنف ابتدایی را در زمان امانی درس خوانده بود، سواد کافی داشت؛ موصوف باوجود شغل دهقانی که روی زمین خودش کارمیکرد؛ مردجهان دیده، خود ساخت، پرمعلومات، دارای قوت افاده قوی و با احساسی بود؛ در مورد سیتم آبیاری محل وحتی ولایات همجوار و راه های استفاده اعظمی از آب دریای لوگردرامر زراعت درمسیر دریای مذکور، در حالیکه مصاحب اش سخت به او گوش داده بود معلومات میداد و در بسیاری موارد مردِ مصاحب به حاجی میگفت ( خیر ببینی حاجی صاحب اینجه ره نمی فامیدم)
من و همراهانم به این حرکات کاملأ حیران بودیم وبدرستی نمیدانستم که مرد موصوف درحا لیکه دو نفر از بزرگتر های حاضر او را می شناسند وبرای او نهایت احترام قایل اند، کی است؟ ولی فقط این موضوع به مغزمن خطور کرده بود که مرد مذکور باید یکی از رجال مهم دولتی باشد. رئیسی باشد ویاهم وزیری . ولی به صورت مشخص چه کسی؟ زیرا درآنوقت تلویزیون نبود، واگرهم میبود مابرق نداشتیم؛ با روزنامه ها وجراید در حالیکه دریکی ازمکاتب اطراف شهر کابل درس میخواندیم آشنایی نداشتیم- تا عکس های رجال مهم دولتی را درآنها میدیدیم.
ولی من فکر میکردم که چهره مرد برای من آشنا است. گاهی تصورمیکردم که همان عکس بزرگ با قاب رنگ طلایی که در اتاق مدیریت مکتب بالای سرمدیر بدیوار نصب است؛ شاید عکس همین نفر باشد. ولی باز به خود میگفتم، نه آن عکس متعلق به داوود خان است، چطور امکان دارد که داوود خان بدون نگهبان وهمراه ازشهر بیرون شود. به خاطر داشتم وقتی ظاهر شاه جهت شکار مرغابی به چمن آب ایستاده قلعچه میآمد تعدادی نگهبانان و عساکر وی را همراهی میکردند. حالاهم که داوود خان اتوریته وپرستیژ بمراتب بالاتر وبیشتر از ظاهر شاه را داراست، غیر ممکن است که بدون عساکر ونگهبانان وحتی بدون موتروان به تفریح و هواخوری برود. با این تصور، فکر میکردم - اشتباه میکنم. نه - نه این مرد داوود خان نیست.
صحبت میان حاجی عثمان و طرف مقابل روی مسایل جلوگیری از به هدر رفتن آبهای افغانستان به درازا کشید؛ مرد ناشناس سخن از ساختمان بند های آبگردان بزرگ درنقاط محتلف کشور و استفاده ازملیون ها هکتار دشت درامر زراعت وجلوگیری از جریان آب به کشورهای بیگانه واستفاده کامل آن در داخل کشورمیزد وهمزمان به حرف های حاجی که معلوم میشد برایش جالب است، دقیقأ گوش میداد. بلاخره روی مشکل کم آبی محل هر دو به این نقطه توافق داشتند که اعمار بند آبگردان بالای دریای لو&