Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  تبصرۀ شما در مورد مطالب نشر شده، سال 2014    نویسنده:  افغان جرمن آنلاین

 
اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 01.01.2015

دانشمند محترم جناب احراری صاحب سلام

فرهنگ دهخدا، کلمۀ وطی را مصدر عربی دانسته بمعنی دخول کردن در زن وهمین جملۀ عربی نیز در آنجا آمده است.درست است که اهل تسنن دخول از پشت را حرام میدانند،اما متاسفانه بچه بازی وعمل لواط بیشتر درمیان اهل تسنن رواج دارد. درعین حال آيه ٢٢٣ سوره بقره به شرح زيرقابل توجه به نظرميرسد. آيه مذکور به مرد اجازه داده است ،براى ارضاى تمايلات جنسی خود، زنش را از طريق غيرعادى تصرف کند.(نسآؤُکم حرث لکم فاتوا حرثکم انّى شِئتُم ... ) يعنى (زنان شما کشت زارشماهستند، پس بهرنحوى که ميل داريد براى کشت درآنها فرودآئيد.)درفقه اسلامى درباره چگونگى فرودآمدن شوهر درکشت زارش اختلاف نظروجود دارد.
عده اى ازفقها عقيده دارندکه ـ انى ـ مذکور درآيه موردنظر، مفهوم زمانى داشته و بعبارت ديگرـ انى زمانى ـ بوده وهدفش آنست که شوهر در هرزمانى که اراده کند ميتواند باهمسرش مقاربت کند، ولى گروه ديگرى ازفقهامعتقداند که ـ انى ـ مذکور در آيه مورد نظر، افاده مکانى داشته و مقصودش آنست که شوهردر هرمکان وهر عضوى از بدن زن که اراده کند، اعم از قبل و يا دُبُر ميتواند مقاربت نمايد.( قرآن کريم وفرقان عظيم ، از انتشارات جاويدان ، تهران نيز درصفحه ٢٦ آيه مذکور رابا کلمات( ... پس درکشتزار خود هرجا که خواستيد فرود آئيد...) ترجمه کرده است. ولى البته عمل مذکور مکروه تلقى شده است. شيخ نصيرطوسى که ازافقه فقهاى اسلام بشمار ميرود، نيز عقيده مکانى بودن ـ انى ـ را موافقت کرده است.


اسم: زهره داود سلطانزوی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 01.01.2015

جناب محترم داکتر صاحب هاشمیان،
از لطف، محبت و قدردانی شما از بنده جهان سپاس. برای من بسی جای افتخار است که اشخاص مثل شما و داکتر صاحب کاظم از خدمات بنده در پورتال وزین «افغان جرمن آنلاین» قدر دانی می کنید.
جناب داکتر صاحب، شما خود یک ژورنالیست، تحلیلگر و زبان شناس ماهری هستید با وجود مریضی و کهولت سن هنوز هم به قضایا واقعاً آگاه هستید و یادی از دوستان می کنید که نمایانگر شخصیت شما است. همان طوریکه شما فرمودید متأسفانه روی یک سلسله نزاکت ها نتوانستم در تلویزیون «آریانا افغانستان» صحبتی با شما داشته باشم ولی بحث جالب شما و بنده در مورد «خط دیورند» در تلویزیون از «لوس آنجلس تا کابل» سال های قبل مورد توجۀ عدۀ زیادی از بینندگان قرار گرفته بود، مصاحبه با شما همیش یک چلنج جالب بوده است. من هم برنامه «زهره شو» را بسیار دوست داشتم ولی متأسفانه دیگر توان مالی اش را نداشتم و کاری را که من انجام دادم در مقابل افغانستان و مردم مصیبت دیدۀ آن بسیار کوچک است ولی برایم یک قناعت روانی فوق العاده داد۰
اساساً همین اصولیکه باید برای حرف زدن خود پول بپردازیم درست نیست ولی مشکلات اقتصادی صاحبان تلویزیون ها این شرایط را بار آورده بناءً هر کی پول داشت و آرزوی برنامه داشت ساعتی را می خرد که در حقیقت برای حفظ ارزش های یک جامعه کار درست نیست ولی اگر پول ندهید آزادی بیان ندارید خصوصاً اگر برنامه ساز سیاسی باشید. در اینجا می خوا هم از تمام دوستانی که گاه گاهی این برنامه «زهره شو» را کمک مالی کرده اند اظهار سپاسگذاری کنم و همچنان آوازه های را گویا بنده افغانستان رفته ام تا کدام چوکی دولتی را بگیرم رد می کنم.
یقیناً آرزو دارم تا روزی قادر شوم صدایم را از داخل افغانستان بلند کنم و مایه افتخارم خواهد بود ولی فعلاً در همین «لوس آنجلس» هستم در اخیر یک بار دیگر از مهربانی تان یک دنیا ممنون۰


اسم: عبدالعلی نور احراری   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 01.01.2015

دوست عزيزى از من خواست تا نظرم را در بارۀ نوشتۀ دانشمند محترم جناب سيستاني صاحب زير عنوان "اشاره اى به ارتباط كلمات (طوى)و(مهر)"كه به پاسخ استادم محترم جناب هاشميان صاحب نگاشته شده و در سايت وزين افغان جرمن آنلاين به نشر رسيده ابراز نظر نمايم.

از اينكه بنده در امر نشر مقاله در سايت ها بلديت چندانى ندارم، بدين وسيله شمارا زحمت مى دهم كه نظر مختصر مرا جهت انتقال به سايت مذكور وسيله شويد.

اينكه نوشته شده كه كلمه (طوى) عربى است و از مصدر (وطي)به معنى دخول كردن و جماع كردن با زن مى آيد. اشتباه است.
كلمۀ (طوى)اصلا عربى نيست. بلكه كلمه تركى است كه معنى جشن و مهمانى و ضيافت را مى دهد.
اينكه نوشته شده:
و الدخول الموجب للمهر هو الوطى قبلا او دبرا
يعنى دخول موجب مهر مى شود از پيش يا از پس معلوم نيست كه اين عبارت، كدام حديث است يا مقوله يا چيز ديگر از سوى ديگر عمل جنسى از نظر تسنن از راه عقب حرام است
اينكه نوشته شده:
(قرآن سوره نساء آيه ٢٤) مى فرمايد: الاستمتاع التلذة....
در آيۀ مذكور اين عبارت نيست شايد قول مفسر بوده باشد بلكه به اين عبارت است:
فما استمتعتم به منهن فأتوهن به أجورهن
يعنى: پس آنچه از ايشان كام گرفتيد مهر هاى شان را به ايشان بدهيد.

در اين مورد هم دو قول است:

١/كام گرفتن از زن بانكاح شرعي است،
٢/قول جمهور حكم اين آيه را به نكاح متعه يا مؤقت كه در اول اسلام روا بود و بعد حرام گرديد نسبت مى دهند.
مسائل ديگرى در باره روحيۀ اين نوشته است كه از آن مى گذريم.

و من الله التوفيق


اسم: ف، هیرمند   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 31.12.2014

دانشمند والا مقام جناب سید خلیل الله هاشمیان!
سلام و ادب! شما با بزرگواری تان ما را واقعاً خجالت دادید، بنده بدینوسیله سال نو عیسوی را برای شما، فامیل ارجمند و به تمام هموطنان با درد و دارای احساس عالی وطندوستی تهنیت عرض میکنم، خداوند ج سال جدید را سال حل معجزه آسای تمام معضلات مملکت نازنین ما وسیله شود، و ملت نجیب افغان از این همه آفات و مصائب رهایی یابد.
استاد گرامی! من همه مقالات پورتال وزین افغان جرمن آنلایه را نمی توانم بخوانم ولی اگر کدام مقاله ای از شما را از دست بدهم یعنی نه توانم مطالعه کنم واقعاً به من ندامت دست میدهد و من این ندامت را متحل نمی شوم.
شما مثل همیشه سرافراز باشید وعمر دراز و سلامتی کامل لباس تن تان باشد
با احترامات فائقه
ف، هیرمند


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 31.12.2014

مقام ریاست اجرائیوی حکومت وحدت ملی، گرچه در قانون اساسی افغانستان راجع به آن تذکر نه رفته، وبه اساس فرمان مأوراء قانون ایجاد گردید و شخص معیین در عین فرمان در این مقام مقرر شد، یعنی این مقام انتصابی است و نه انتخابی و نظر به قانون مانند سائر مقرری ها باید از شورای ملی رأی اعتماد بگیرد، مگر این که رئیس جمهور طی فرمان دیگر، البته مغایر قانون، رئیس اجرائیه را از گرفتن رأی اعتماد پارلمان معاف نماید( اگر چنین صلاحیتی را داشته باشد). اگر دوسال بعد قانون اساسی را صرف به لحاظ خلقت پست صدر اعظم تعدیل کردند و با زهم صدراعظم توسط رئیس جمهور تعیین گردید در آن صورت صدراعظم مسؤول تشکیل کابینه بوده خود با اعضای کابینه اش برای گرفتن رأی اعتماد توسط رئیس جمهور باید به پارلمان معرفی گردد. معلوم شود که این تعدیل شامل چه مندرجاتی در این بخش خواهد بود.
احتمال دارد تعامل کنونی بحیث یک رسم قانونی در قانون اساسی افغانستان جا داده شود که کاندیدی با رأی بیشتر رئیس جمهور و کاندید دومی با آراء کمتر از رئیس جمهور بدون قید و شرط صدراعظم بوده مکلف به گرفتن رأی اعتماد از پارلمان نباشد. فهو المراد.
این ابهاماتی است که سر راه این وطن قرار دارد و فهمیده نمی شود که مغز متفکر افغان آن ها را روشن خواهد ساخت یا وزیر خارجۀ آیندۀ امریکا و یا امریکا این صلاحیت را به وزیر خارجۀ پاکستان اعطاء کند.
شاعر گفت الهی من نمی دانم به علم خود تو میدانی.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 31.12.2014


اشاره ای به ارتباط کلمات «طوی» و «مهر»

استاد هاشمیان بزرگوار سلام

چنانکه قبلاً خدمت شما عرض کرده ام،کلمۀ طوی عربی است واز مصدر [ وَطْی ْ ]به معنی دخول کردن و جماع کردن بازن می آید:و الدخول الموجب للمهر هو الوطی قُبُلاً او دبراً.

بنابرین طویانه، پولی است که در بدل مقاربت جنسی از داماد گرفته میشوداما در اصطلاح عوام طوی به معنی عروسی وجشن ازدواج زن ومرد است.واما [مَهر]پولی است که در بدل لذت جنسی از زن، بنابر قرارداد ازدواج، به زن پرداخته میشود: "قال رسول الله صلعم أحق الشروط ان توفوا به ما استحللتم به الفروج." (شایسته ترین شرطی که حق بهره مند شدن از زن و فروج او را برای شما فراهم می سازد، مهر است.) (دایرة المعارف اسلامی، عنوان مهر.)
"بر مبنای حدیث نقل شده از بخاری، مهر شرط واجب شرعی شدن ازدواج است. هر ازدواجی بدون مهر باطل و فاقد اعتبار است." (مشکات المصابح، کتاب دوم در مورد مهر، حدیث شماره ۵۷، به نقل از ابوداوود و احمد.) پرداختن مهر اساس و تضمین برای حفظ و تحکیم حق مقاربت جنسی مرداست، از آنرو "هر آن کسی که دو مشت پر آرد و یا خرما بعنوان مهر به زنش بدهد (سهم استفاده از جسم) او (زن) را شرعأ پرداخته است." (همان منبع، حدیث ۵۸، بنقل از ترمذی.)
( قرآن سوره نسأء آیه ٢٤)میفرماید: الاستمتاع التلذة. والاجور المهور؛ وسمی المهر اُجر الأنه استمتاع ... و ذلک دلیل علی أنه فی مقابلة البضع (فرج المرأة، او جماعها) ؛ لأن ما یقابل المنفعة یسمی اُجرا. " از نظرمفسر سوره نساء آیه ٢٤(القرطبی)" لذت (بیان شده در این آیه) همان لذت جنسی است. و مزد آن هم مهر است. مهر مزد خوانده شده است به این دلیل که مزدی در بدل لذت جنسی است... و این مزد معاوضه ای است در بدل ارگان جنسی زن ( مقاربت جنسی)

بنابرآنچه گفته آمدیم، طویانه از مهر فرق دارد، تعیین مهر وپرداختن آن یک امر شرعی واسلامی است که بدون انجام آن نکاح صحیح دانسته نمیشود، اما طویانه یک عمل شرعی و واجبی نیست، یعنی نگرفتن وندادن طویانه سبب باطل شدن نکاح نمیگردد، وچون یک عمل خارج از احکام دینی وشرعی است، اولیای دختر، معمولاً طویانه را طورپیشکی از داماد میگیرندوتا مبلغ طویانه را از دامادنگیرد، زمینۀ عروسی ونکاح را فراهم نمیکند.دراین مورد روایات واسنادزیادی موجود است فعلاً به همینقدر بسنده شد.
با احترام


اسم: جهاني   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 31.12.2014

به استادان محترمم ډاکټر صاحب سید خلیل الله هاشمیان و دانشمند ګرانمایه ډاکټر صاحب سید عبدالله کاظم. اینکه از خدمت ناچیز فرهنګي بنده ستایش نموده اید، کلمات مناسب و درخور شان شما ندارم. برای بنده جای بسی افتخار است که مورد توجه استادان و دانشمندانی همچون شما قرار میګیرم. در زندګي شاعري و نویسندګي ام هدفی جز خدمت به فرهنګ مردم خود نداشته ام . اینکه طرف توجه شما هګردیده ام، به خود میبالم و اینرا افتخار بس بزرګ میدانم. از توجه و ستایش شما شکرګزارم و بحضور شما امتنان بې پایان میفرستم.
مخلص شما جهاني.
نام کتابیکه داکتر صاحب هاشمیان خواسته بود.

A Viceroy's India
Leaves from Lord Curzon's Note-book
By The
Marquess Curzon of Kedleston


اسم: رحمن   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 31.12.2014

دروند منلی مشر ښاغلی وهاج صاحب سلامونه،
افغان جرمن آنلاین پورتال ویاړی چی تاسو په شان عالم، پوه، او په ګران هیواد افغانستان مين لوستونکي لری.
تاسو یاستی چی په عالمانه بی پری سَمو انتقادونو سره موږ ته سمه لار راښېٔ.
افغان جرمن آنلاین پورتال د خپلو لوستونکو سالم انتقاد منې او همدا سبب دی چی دا پورتال یی په یوه خوځنده ویب پاڼه بدل کړی دی.
محترمه میرمن نسرین جان او زه، به ډیر کوښښ وکړو تر څو دغه لویه تیروتنه اصلاح کړو. لکه چی تاسو محترم خبر یاست افغان جرمن آنلاین په کوم هیواد، سیاسی ګوند یا کوم سازمان پوری اړه نلری ټول همکاران په دوطلبانه ډول دغه پورتال پرمخ بیایی نو زموږ مجبوریت هم دی چی په پردی هیواد کی د خپل کورنۍ د پاره د کور، کالی، ډوډۍ غم هم وخورو.چی د ۸ یا لس ساعت کار وروسته بیا دغه پورتال ته څه کار باید وشی، نو لدی کبله ګوندی ځینی غلطی گاني وشی چی هیله ده ګران لوستونکی په هغه سترګی پټی کړی.
زه د افغان جرمن آنلاین کاری تیم په استازی توب له تاسو قدرمن علمی، ملی شخصیت څخه مننه کوم
په ډیر درنښت
د پورتال غړی
رحمن


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفورنیا    تاریخ: 31.12.2014

برادردانشمند محترم جناب آقای هیرمند
سلامها وتمنیات نیک مرابمناسبت حلول سال نو بپذیرید- جای مسرت است که جناب شا با وجود مصروفیتهایی که دارید همه مقالات این پورتال رامیخوانید وعالمانه و سودمندانه بالای آنها تبصره میکنید - تبصره ومعلومات سودمند شما بالای جنبۀ حقوقی اصطلاحات (مهریه)،(جهزیه)،(ولور) و (طویانه) خیلی بجا وبموقع وبرای همه افغانها آموزنده بود- من شخصا جنبه های حقوقی و شرعی آنها را اینک آموختم.
درمورداصطلاح (طویانه) خاطره ای دارم که اینک فرصت مناسب برای بازگویی آن بارتباط تبصرۀ شما فراهم شده است. چندماه قبل درموردی بجناب استاد سیستانی در یک ایمیل خصوصی نوشتم و پرسیدم که چرا اصطلاح (طویانه) را با حرف (ط) مینویسند وچرا (تویانه) نمی نویسند؟ جناب استادسیستانی توضیحاتی ارائه کردند که من قبلاٌ نمیدانستم وتفصیل آن در خلال مریضی دومدارفراموشم شده، اما اینقدر بحافظه مانده که (طویانه) یک کلمۀ عربی است و با شریعت ارتباط دارد- خداکند استاد سیستانی این دریچه را بخوانند وآن معلومات را تکرارکنند. از آن تفصیلات متوجه شدم که کلمۀ (طوی) نیز با (طویانه) ارتباط دارد، درحالیکه من فکرمیکردم این کلمۀ (طوی=عروسی) را باید بزبان دری (توی) بنویسند.
بقسم یک مطلب حاشیوی گزارش میدهم که درمتون تایپ شده کلمات بااشتباهات تایپی چاپ میشوند، مثلا من درمطلبی به آقای باری جهانی در همین کلکلین کلمهۀ (مجامله) را نوشته بودم، اما امروز که خواندم آن کلمه (معامله) چاپ شده است- هگذا در مقاله ام بجواب مریم جان در یک مورد کلمۀ عربی (کلیه) را بکار برده بودم که معادل (قانون) بکار میرود، اما (کلیه) اشتباۀ (کلمه) چاپ شده است .
یادداشت : نمیدانم کلمۀ (اشتباه ان) در کامپیوتر چطور درست نوشته میشود، لطفاٌ کسی مرا یاد بدهد- با عرض احترام هاشمیان




اسم: مریم   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 30.12.2014

دانشمندان محترم آقای هاشمیان و آقای وهاج،
سلام و احترامات مرا بپذیرید. از همه اولتر صحت کامل برای تان آرزو میکنم. خداوند سایه دانشمندان وطنپرست و دلسوز مانند شما را از سر وطن عزیزم کم نکند و سالهای طولانی مارا از دانش شما مستفید سازد.
یک جهان سپاسگذارم که با وجود مریضی، به خود زحمت دادید و به سوالهایم اینقدر مفصل جواب نوشتید.
بار دیگراز دلسوزی و سخاوت تان ممنون و سپاسگذارم.
کوشش میکنم در آینده از مشوره ها و رهنمائی های تان در رابطه به درستنویسی در زبان عزیزم دری استفاده کنم.
این جنگ خانمانسوزیکه دشمنان وطنم علیه فرهنگ غنی کشورم به راه انداخته اند، مرا خیلی رنج میدهد و پریشان نسل جوان وطنم هستم، که چطور نا آگاهانه تیشه به ریشه درخت هویت خود میزنند.
از خداوند تقاضا میکنم که به دانشمندان اصیل و وطنپرست ما قدرت و سلامت دهد، تا درین جنگ نابرابر علیه دشمنان هویت فرهنگی ما مؤفق باشند و از فرهنگ غنی وطنم مانند همیشه پاسداری نمایند.
سال نو عیسوی را برای تان تبریک میگویم و یکبار دیگر امتنان خود را حضور تان تقدیم میکنم.
به آرزوی سلامتی تان!
مریم


اسم: ف، هیرمند   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 30.12.2014

استاد عالیقدر، دانشمند بلند مرتبت، جناب هاشمیان گرامی!
تألیف تخصصی و علمی شما در رابطه به توضیحات به سوالات محترمه مریم جان واقعاً حائز عناصری است که شیره و جان بخشی از زبان نوشتاری و گفتاری لسان شیرین دری ما را با شیوۀ معلمانه و استادوار به ما تشریح میکند، من شخصاً از آن خیلی و خیلی آموختم، خداوند ثوابش را نصیب تان فرماید و صحت کامل وعمر دراز مقدم قدوم تان باشد.
این بندۀ ناچیز به حیث شاگرد حقوق توضیح مختصری در باب اصطلاحات «مهریه»، «جهیزیه» و طویانه دارم :
«مهر» یا «مهریه» که در زبان معمول ما آنرا «حق مهر» یاد میکنند یک حق قانونی و شرعی است که در مبحث هفتم «آثار ازدواج» قانون مدنی افغانستان طی هفده ماده (از 98-114) تشریح و توضیح شده است و حین عقد ازدواج رعایت و تطبیق آن شرعاً و قانوناً الزامی می باشد، مهریه حقی است از زوجه که بر اساس نکاح وازدواج صحیحه بر زوج واجب میگردد و از جملۀ چهار فرع آثار ازدواج، فرع دوم آن را تشکیل میدهد، که انواع، اندازه، نوع تعیین مقدار آن اسباب انفصال و ابطال وزمان پرداخت و سایر رویه های مربوط به مهریه در همان هفده مادۀ متذکره واضح گردیده است، این یک حق شرعی، قانونی و مشروع وغیر قابل انکار زوجه محسوب میگردد که در عقد نکاح صحیحۀ اسلامی از آن نمی توان چشم پوشی نمود.
ولی اصطلاحات «جهزیه»، «ول ور» و«طویانه» دارای معانی و مفاهیم مختلف دیگر اند که معادل معنی «مهریه» نمی باشند؛ «جهیز» یا «جهزیه» : « اموالی است که زن علی الرسم با خود به خانۀ شوهر می برد، جهیز ملک زوجه است واباحۀ انتفاع به شوهر میکند،...»(اصطلاح شماره5798 ترمینولوژی حقوق) یعنی شوهر مجاز کامل به منتفع شدن از جهیز زوجه اش می باشد.
قسمیکه مشهور است در نیم قارۀ هند چه هندوستان وچه در جمهوری اسلامی!! پاکستان این رسم به یک پیش شرط اساسی ازدواج مبدل شده است که در واقع فامیل زوجه قیمت مرد را به نام جهیز می پردازد
این رسم غیر شرعی در مزاوجت اسلامی اصلاً واساساً وجود نداشته ودر اصول ازدواج اسلامی کاملاً بیگانه است پس یک رسم ورواج ناپسند ونادرست است که امروزه همه مردمان منطقه علیه این رسم مجادله میکنند.
«ول ور» و «طویانه» عبارت از مبلغ و وجهی است که فامیل زوج قبل از ازدواج یا به صورت نقد وجنس به فامیل زوجه می پردازد و یا مصرف کردن و یا پرداخت آنرا ذمه می زند، که عرصۀ مخارج آنرا غالباًمصارف عروسی و تجلیل جشن ازدواج شامل می شود. ول ور و طویانه نیز از رسم و رواج های ناپسند و غلطی است که علی الرغم ثقلت آن بالای فامیل های دامادان ت تا حال تحمیل می شود.
با حرمت های بی پایان
ف، هیرمند


اسم: Ghaznawi Ghilzai   محل سکونت: USA    تاریخ: 30.12.2014

با در نظرداشت مقالات و نظریات متعدد در مورد تجاوز شوروی و نقش خلق و پرچم در از بین بردن دولت شهید داود خان و آوردن شوروی ها در افغانستان و فعالیت ها و تبصره بر فعالیت های اخیر آنهای که در تحولات 30 -40 سال اخیر نقش داشته اند یک سوال کلی در مورد نقش ها ،درجه مسئولیت ها ، قربانی ها و شهدا در ذهن خطور میکند. در این اوضاع مغشوش همان قصه مشهور که دزد بگیر هم میگوید دزد بگیر و دزد هم میگوید دزد بگیر صدق میکند. در این حالتی که بنا به نوشتۀ خواهر محترم ملالی موسی نظام سلیمان لایق و تنی هم با سر بلندی مصاحبه میکنند شخصی بنام عنایت کهسانی هروی استاد محترم سیستانی را محکوم میکند صرفاٌ بنام اینکه استاد محترم در افغانستان باقی ماند و کار علمی و تحقیقاتی کرد؛ که این بالاترین حد قضاوت غیر عادلانه است. سؤال از استادان محققان و تشکیلات مثل فارو در اینست که معیار قضاوت در چه است؟ فرق بین وطنجار، قادر و دیگر کودتاچیان وابسته به شوروی با جنرالان اردوی شهید داود خان چیست؟ فرق بین جنرال محمد علی وردک یا عیسی خان که در جریان ایفای وظیفه دفاع از وطن در همان وقت شروع کودتا شهید شدند با صاحب منصبان که با کودتا همکاری کردند چیست؟ جنرال ذکریا ابوی جنرال یحیی نوروز وغیره زندانی شدند و جنرال شاهپور احمدزی لوی درستیز حکومت خلقی و جنرال نورالحق علومی تا حال منحیث یک مقام عسکری در نظر گرفته میشود - فرق بین این دو گروپ چیست؟ و فرق این اشخاص که وظیفه و مسلک شان دفاع از خاک و جمهوری افغانستان بود با یک استاد و داکتر و معلم که مجبور به دوام وظیفه بودند چی میباشد؟ شاید اگر درجه مسئولیت و مسلک و وظیفه و کار اشخاص به صورت عینی مطالعه و تحقیق شود مغشوش شدن حقیقت ها کمتر شود.


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفورنیا    تاریخ: 30.12.2014

دانشمند عزیزم آقای باری جان جهانی
من همیشه در وبسایت (تول افغانستان) اشعار خودت و مقالات دو نویسندۀ پشتو را میخوانم، یکی از خودت ودیگری از عصمت قانع را- مقالات خودت همیشه جنبۀ اکادمیک دارد و آموزنده میباشند، اما عصمت قانع به تقلید از (گورکی) و (تاگور) از متن اجتماع روشنی می اندازد -این نویسندۀ با استعداد را نمیشناسم، از خودست خواهشمندم او را تشویق کنی تا بیشتر بنویسد.

امروز ترجمۀ خودت راپور (لارد کرزن) را خواندم، وهمینکه شروع کردم زایداز یکساعت دربر گرفت که آنرا تا اخر بخوانم. این راپور لارد کرزی که در یک نشریه در بمبمئی نشر شده بود و آنرا از طریق یک دپلومات هندی که برای آموختن زبانهای دری و پشتو بفاکولته می آمد دریافت نموده بودم و یک تبصره مختصر بالای بعضی جنبه های این راپور در دهۀ 60 میلادی در ژوندون نوشته بودم - دلیل آنکه ترجمه سلیس وعالی خودت را بیک نفس تا آخر خواندم، همانا آشنایی و علاقمندی سابق من با این راپور بود- حالا از خودت خواهش میکنم نام و مرجع کتابی که این راپور درآن چاپ شده برایم بفرستی تا آنرا در آرشیف خود داشته باشم.
کار و زحمات خودت چه از طریق اشعار نغز فلسفی، اجتماعی و انتقادی و چه ازطریق مقالات بیشمار و تراجم و نقد و معرفی آثار قدما، سهم بزرگیست برای غنی ساختن زبان ملی پشتو، زبانیکه درافغانستان اکنون با آن بقسم دختر اندر معامله میشود- چون تو در پوهنتون در یک صنفی شاگرد من بودی و گفته اند که "فخر شاگرد هنرمند به استاد رسد"، من نه بقسم مجامله، بلکه بحیث یک واقعیت میگویم که کار و زحمات تو به تنهایی برای زبان ملی پشتو برابر ده چند کاریست که وزارت فرهنگ وکلتور در13 سال گذشته انجام داده است - خداوند ترا صحت خوب وعمر دراز نصیب کند تا این خدمات سودمند خود را دوام داده بتوانی. برای موفقیت وشهرت و محبوبیت بیشتر تو عزیز دعا میکنم- من همیشه از آن جرات تو که در اتاق تنگ و تاریک بحضور من و صد نفر دیگر حاضر در آن مجلس در قندهار به ملا محمد عمر مجاهد گفتتی که ""زه غوارم سپینی سپینی خبری وکرم ..."" و بالای طرز معاملۀ خشنی که درمیدان هوایی قندهار با مسافران بشمول خودت شده بود، شدیدأ انتقاد کردی ، تا حال چند بار یاد کرده و نوشته ام واز بابت این جرات و ترد گویی ات بار دیگر میگویم که "فخر شاگردهنرمند به استاد رسد."

هکذا خودت نیز شاهد این واقعیت بودی که درجمعیت 12 نفری که ما داخل آن اطاق شدیم و من در آخر آن جمعیت قرار داشتم، همۀ آن 11 نفر مقدم بر من دستان ملا محمد عمر مجاهد رابوسیدند، زیرا در راه درازی که تا آنجا آمدیم محافظین مسلح پیوسته سفارش میکردند که "تاسو به د لوی ملا صاحب لاسونه به ونیسی" و همه میگفتند ""هو، و به یی نیسو""، اما من وقتی داخل شدم و ملا محمد عمر قد راست از چارپایی برخاست و دست خود را پیش کرد، من برایش گفتم" ملا صاحب ما اوریدلی چی ستا سترگه په جهاد کی شهید شویده، نو زه غواړم چی ستا سترگه پچی وکم" - آنگاه ملا عمر روی خود را پیش کرد و من چشم مصدوم او را بوسیدم. الحمدلله که تو بحیث یک شاهد آن واقعه هنوز حیات داری. یار زنده وصحبت باقی - روی عزیزت را میبوسم و سال نو خوش وباسعادت برایت میخواهم. سیدخلیل الله هاشمیان


اسم: س.ع.کاظم   محل سکونت: کالفورنیا    تاریخ: 30.12.2014

دانشمند گرامی و شاعر توانا جناب جهانی صاحب سلام
امروز قسمت اول ترجمه یادداشتهای لارد کرزن را که جناب شما ترجمه کرده اید، با صد شوق تمام خواندم. اگرچه قبلاً با متن انگلیسی آن آشنائی داشتم ولی به این زیبائی و روانی که شما آنرا ترجمه کرده اید، لذت خواندن آنرا بسیار فزونتر از اصل آن یافتم. دلیلش آنست که شما در زبان پشتو شیوۀ دارید که برای خوانندۀ غیر پشتو زبان احساسی را دست میدهد که گویا پشتو زبان است. من وقتی روش شما را با نوشته بعضی نویسندگان دیگر مقایسه میکنم، معترف میشوم که شما با این شیوه خود اصالت زبان پشتو را نه تنها حفظ، بلکه برای دیگران نیز می آموزید. امروز متأسفانه نویسندگانی در زبان دری و نیز در زبان پشتو تلاش دارند تا زبان را خالص سازند و اصطلاحات معمول را با کلمات نامأنوس مبدل کرده و حتی برخی کلمات را از مصدر اصلی آن بیرون کرده و در قالب صوتی گنجانیده و آنرا ازغنای ترکیبی و مشتقات آن خارج سازند که اینکار به غنای زبان صدمه میرساند. امید میکنم بعضی نویسندگان محترم در دری و پشتو شیوه های را رعایت کنند که هم مفاهمه را بین دو زبان سهل سازد و هم اصالت و غنای زبان را حفظ نماید. استاد هاشمیان در مقاله اخیر خود در زبان دری روشنی کافی انداخته است و توصیه های لازم را در زمینه ارائه کرده است. جناب شما در ادبیات پشتو هم شاعر و هم نویسنده سرشناس و دارای کفایت علمی و ادبی خاص میباشید، اگر توصیه های لازم را به نویسندگان جوان ادبیات پشتو پیشکش نمائید و جوانان را متوجه اضرار "اصطلاح سازی" های نامفهوم بسازید، خدمت بزرگی را انجام میدهید. در انتظار ادامه ترجمه فوق الذکر شما با ارادت و عرض ادب


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 29.12.2014

دانشمند محترم، محقق و اهل تخصص جناب داکتر صاحب هاشمیان در رابطه به سؤالات و نکات نظر خواهر ما مریم جان با تمام تکلیفی که دارند زحمت تهیۀ یک درس بسیار آموزنده و مفید را متقبل شده و ضمن مضمون مفصلی توضیحات مکتبی و عالمانۀ شان نه تنها به سؤالات مطرح شده جواب می گوید بلکه بالای باریکی های گفتن و نوشتن عاری از عیب و مطابق دستور زبان برای بسی بشمول خودم آموزنده است.
من که سر و کاری با نوشتن دارم بسی نواقص را با آموختن از این دروس مفید اصلاح می نمایم.
مطلبی را که بار ها نوشته ام و بازهم قابل تکرار می دانم ، یکی تهاجم اصطلاحات نو ساخت و نو پرداخت دستگاه های مخترع این اصطلاحات ( واژه ها) ایران است که چون شرینی های ساخت آن کشور به زر ورق های رنگین پیچانده شده به دهن گویندگان و نویسندگان افغان گذاشته می شود. به نظر من از لحاظ تأثیرات روانی و ترویج در جامعه نحوۀ استعمال لهجه های ایرانی در پخش اخبار و سائر پروگرام های تلویزیونی در دو تلویزیون مشهور و پر بینندۀ کابل ( طلوع و آریانا) مستلزم غور جدی است. بیننده فکر می کند که یک برنامۀ تلویزیونی ایرانی را می بیند.
سؤالی که خلق می گردد این است که مسؤولیت وزارتی به نام اطلاعات و فرهنگ در این رابطه چیست؟ آیا آزادی مطبوعات و رسانه ها مثل اقتصاد بازار آزاد اجازۀ هر خود سری و لجام گسیختگی را می دهد؟ و حکومت حق هیچ گونه نظارت و مراقبت را نداشته باشد.
در زمان هایی که تنها یک رادیو داشتیم، وزارت اطلاعات و کلتور افغانستان برای قرائت اخبار دری و پشتو معیار های معین داشت و از نطاقان امتحانات لازم گرفته می شد. من در وزارت زراعت که مسؤول دفتر اطلاعات بودم جوانی را از فارغ التحصیان صنف دوازدهم ولایت هرات به نام غلام دستگیر فوشنجی بحیث راپورتر پروگرام های زراعتی رادیو استخدام نمودم که جوان با سویه بوده با جرأت و صاحب سلاست کلام بود، وقتی مصاحبات اورا با اهل فن زراعت و دهاقین به رادیو می فرستادم بخاطری که لهجۀ هراتی داشت مسترد می شد. موضوع را با وزیر زراعت وقت در میان گذاشته ایشان به وزیر اطلاعات وقت تماس گرفتند و توضیح نمودند که این راپورتر اخبار هشت بجۀ شب را نمی خواند و صرف مصاحبه می نماید وضع چنین قیود برای پروگرام های زراعتی بی لزوم است. بعداً اجازه حاصل شد و همچنان اکثر پخته کاران صفحات شمال برادران ازبک و ترکمن بودند که با ایشان به زبان های محلی خود شان مصاحبه می شد و در اوائل با موانع زیادی را برخورد نمودیم ولی با دلائل مقامات را قناعت داده اجازه گرفتیم.
وزارت اطلاعات و فرهنگ جمهوریت اسلامی افغانستان اگر حق وضع قیودات را در استعمال لهجه های ایرانی بالای شرکت کنندگان میز های مدور و نویسندگان رسانه ها به خود نمی دهد حد اقل معیار های معین را برای نطاقان اخبار دری و پشتوی تلویزیون ها وضع نموده و باید کورس ها را برای تدریس شان دائر بعد از فراغت و گرفتن تصدیق نامه برای شان اجازۀ نطاقی داده شود.
امیدوارم این موضوعات مورد توجه حکومت دو طبقه ای بدون کابینه قرار گیرد.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 29.12.2014

دانشمندپرکار وپرتلاش داکترصاحب هاشمیان سلام وحلول سال نومیلادی برشما مبارک باد!

مقالۀتوضیحی شما به ارتباط سوالات خانم مریم جان، یک باردیگر صلاحیت ودرایت استادی شما را در عرصۀ زبان وادبیات دری به ما خوانندگان مسلم ساخت ونشان میدهد که شما واقعاً از بورس های تحصیلی که به شما داده شده است، بدرستی و بجا استفاده کرده اید ودر مسلک خود آدم صاحب نظر وبا صلاحیتی بار آمده اید که جای استادان فقید زبان وادبیات دری را اکنون تا حدزیادی پرساخته اید.با آنکه میدانیم دراین اواخر صحت تان خوب نیست و از مریضی مزمن رنج می کشید ، با آنهم به خود زحمت داده اید وبه چندین پرسش نسبتاً پیچیده خواهرما پاسخ های مناسب وقناعت بخش داده اید. من این پاسخ های دقیق وبا محتوای شما را خواندم و آزانها فیض بردم ومستفید شدم ونزد خود به حال شما دعا کردم واز خدا خواستم درد های شما را نصیب دشمنان امنیت وصلح افغانستان بکند.
امیدوارم افغانها قدر دانشمدی چون شمارا بدانند واز تراوشات قلمی تان حد اعلی استفاده را بنمایند.
به آرزوی صحتمندی وسلامتی کامل جسمی تان
سیستانی


اسم: حفیظ الله خالد   محل سکونت: ویانا    تاریخ: 29.12.2014

باعرض سلام و تشکر از معلومات دانشمند محترم جناب غروال صاحب، براستی هم که در این اواخر تعدادی از کشور ها منجمله روسیه و ایران در رابطه به اوضاع کشور ما بیشتر فعال شده اند.
گزارشهایی وجود دارد که ایران سعی دارد افراد وابسته به خود را در پست های کلیدی دولت جابجا نماید.
چند روز قبل آقای فاروقی یکی از افراد نزدیک به تیم تحول و تداوم بطور واضح ‌از مداخله کشور های خارجی در تصامیم مربوط به تعیین کابینۀ جدید سخن گفت، متأسفانه با سپری شدن سه ماه از آغاز کار دولت وحدت ملی نه تنها کدام بهبودی در وضع کشور به ملاحظه نمی رسد بلکه اوضاع روز به روز بدتر شده می رود.
اگر وضع چنین ادامه یابد به زوی آرزو های دیرینه مردم ما برای رویکار آمدن یک اداره سالم و پاسخگو در کشور همه به یأس و ناامیدی مبدل خواهد شد.

جناب غروال صاحب به موضوع مهم دیگری در مورد اینکه وطن پرستان کشور تنها به نوشتن مقالات در رسانه ها اکتفا نموده اشاره داشته که این نظر جناب شان کاملا قابل تأئید بوده، زیرا عناصر وابسته به اجانب که خواب های یک ایران بزرگ را در سر پرورانیده اند با بدست آوردن هر امتیاز به خواسته های نامشروع شان بیشتر افزوده، دیروز با پشت پا نمودن به ماده ۳۵ قانون اساسی در مورد حفظ اصطلاحات ملی با نام پوهنتون که از نیم قرن بدینسو در بین مردم ما رایج بوده علم مخالفت را برداشته، امروز با دور نمودن نام افغان از کارت هویت، مردم ما را از هویت ملی آن محروم نموده، و بدون شک اگر خواب غفلت ما همچنان ادامه داشته باشد به زودی نوبت مخالفت با نام افغانستان نیز فرا خواهد رسید.

والسلام


اسم: Dr. K. Gharwal   محل سکونت: Vienna    تاریخ: 28.12.2014

Mohtaram Khaled Saheb salamona, I am informed that the traval and Hotel expences for the participated member in Vienna conference( on 14. December ) are paid not from Kabul but by Mr. Putin! Yes Mr. Putin started competition in all direction with USA and EU including Afghanistan! Thanks Madari Karzai we have unknown situation and fully disater in Afghanistan at the present time, he is very active now! Iran regime is deeply involved in Afghanistan matter too and the key source is for such activities the group of KHORASAN even by Vienna conference too! It is very pity that the most patriots reduced their activities with writting and do not care what is going else around Afghanistan and in Afghanistan! Mr. great Thinker? Dr. Ashraf Ghani is extremly weak he will not have the ability to have control over all happyness in Afghanistan and he surrounded from flaterer and intrigues guys!!!


اسم: حفیظ الله خالد   محل سکونت: ویانا    تاریخ: 28.12.2014

با عرض سلام و آرزوی سال پر میمنت ۲۰۱۵ برای تیم محترم افغان جرمن و همۀ هموطنان عزیز!

چنین به نظر می رسد که دولت وحدت ملی الوویت های ملی خویش را بکلی فراموش نموده است، اگر به مصاحبه های تلویزیونی با افراد مختلف که همه روزه از طریق تلویزیون ها پخش می گردد توجه شود در جاده های کابل از کارمند دولت گرفته تا دکاندار، جوالی، بقال و نداف همه به یک صدا از دولت مجدانه می خواهند تا معرفی اعضای کابینه و تأمین امنیت را در صدر وظایف روزمره خویش قرار دهد تا مثلاً مسمی نمودن میدان هوائی کابل به نام حامد کرزی، تعیین رئیس بورد عمومی کرکټ و یا تنظیم گردهمآئی های در اروپا و امریکا.

در مورد گردهمائی ویانا که نگارنده درآن اشتراک نداشته صرف ازطریق رسانه ها از آن اطلاع حاصل نمودم، اگر تکت رفت و آمد وغیره مصارف این همه اشتراک کننده ها ازداخل کشور ازبیت المال خالی ملت پرداخته شده باشد، این دیگر جفای بوده در حق آن معلمی که از سه ماه بدینسو بعلت نبود بودجه معاش بخور و نمیر خویش را نیز اخذ نموده است.

والسلام



اسم: سراج وهاج   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 28.12.2014

تقاضای عاجزانه، از همشیرۀ گرامی نسرین جان و محترم رحمان جان عزیز !
بلی این تقاضای کوتاه ، صادقانه ، دلسوزانه و (درنظر بنده) بسیارمهم ، بخاطر حفظ اصالتِ یکی دیگراز دو زبان ملی ورسمی ما ( افغانان) است که درسلسلهٔ تهاجمات بیگانه و تقلید کورکورانهٔ ما (مقلدین ) ، قریب است زبانِ پشتوی ما نیز تدریجا ً به بیراهه برود.
بنده قبلا ًنیز به این تقلید برخی از پشتو زبانان ( از ایرانی ها ) اشاره کرده بود، ولی چون دیدم که این تقلید در پورتا ل افغان جرمن آنلاین نیز راه یافته است، خواستم توجه شما عزیزان را جلب کنم که درین روزها کلمهٔ « نشست » ساختِ موذیانهٔ فرهنگستان ایران، به پشتو ترجمه شده ( ناسته) و بجای کلماتِ « جرگه وجلسه» مورد استعمال و تکثیر قرارگرفته است که امیدوارم ، از روی لطف ( لا اقل در پورتال) مانع آن شوید.
با احترام وهاج.


اسم: Dr. K. Gharwal   محل سکونت: Vienna    تاریخ: 27.12.2014

So called educated people under logo communists ( 1978 - 1992 ), Tanzims ( 1992 - 1996 ) and Talibans ( 1996 - 2001 ) are the cause for burning Afghanistan till now! Those mentioned educated people demonstrated their love to the country and nation through their merciless killing of innocent people and destroyed and destroying with enthusiasm the villages and Kabul city ( killied more than 65000 innocent people in Kabul ) fully and at the end of year 2001 the same educated killer, robber was united and put together with pseudo democrats on the power, huge finance support for the nation started but those so called educated people divided all those money among themselves! Those criminals are not willing to estblish peace and security in country! Those criminals used the logos RAFIQ,MALGAREI AND BROTHER , the leadership of Rafiq and Malgarei collapsed with huge blod of proud nation of Afghanistan and most of those are Hajis now and democrat, the chaste Tansims and Talibans demonstrated their brother style with huge brutalities between 1992 and 2001 very well, those educated parasites disgraced Islam fully!! All patriots are describing the actions of their killing and criminalities and nothings else! Such brother has to preach his brother, rafiq and malgarei to stop the killing, robbing and occupying the properties of innocent people and stop making intrigues of ethnics, religions and languages!  


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 27.12.2014

از جناب محترم دانشمند گرامی وهاج صاحب جهان سپاس و امتنان که خواهش بنده را پذیرفته با توضیحات مستند و عالمانه بر موضوعات مطروحه روشنی انداختند که واقعاً آموزنده است.


اسم: Qasem Qasemi   محل سکونت: Germany    تاریخ: 27.12.2014

Dear borthers, every one is critizning without to know how many people we have to help Afghanistan?

Afghanistan is not like Germany or another high developed country with a lot of educated people and with not bad last time......
This gets always forgotten from such oldis who means good but forget mostly the reall situation in AFG.


اسم: Dr. K. Gharwal   محل سکونت: Vienna    تاریخ: 27.12.2014

Mohtaram Dost Mohammad Khakrezi, you are fully right in your statement, yes on 14 December 2014 was in Austria Vienna a communist conference with wide participation from Europe, Afghanistan and Russian including Embassador of so called government! Such national treacherous action was started by MADARI KARZAI and it continue even by 2nd world great thinker? Dr. Ashraf Ghani, it seem to me that his such title is showing slowly as pure flop!! Afghanistan is sinking systematically through communists, trained Mullahs, trained Talibans and trained pseudo democrats!! This coming? government can be not united national government, the power is still circulating among those mafias ( communists, Mullahs, Talibans and pseudo democrats)!!!

ترجمه:
داکتر غروال از ویانا اتریش

محترم دوست محمد خاکریزی،

شما در توضیح تان کاملاً حق به جانب استید. بلی، به تأریخ 14 دسمبر 2014م، در "ویانا"، اتریش یک کنفرانس کمونیست ها به اشتراک وسیع از اروپا، افغانستان و روسیه، به شمول سفیر به اصطلاح چنین یک عمل خیانت ملی که توسط کرزی مداری آغاز یافته است و حتی توسط دومین متفکر جهان؟، داکتر اشرف غنی، ادامه می یابد. چنین به نظر می رسد که چنین لقب و یا "تایتل"، آهسته یک رسوایی خالص و یا نمبر صفر را نشان می دهد. افغانستان به طور سیستماتیک به وسیلۀ کمونیست ها، ملا های تربیه شده و دیموکرات های تربیه شدۀ کاذب غرق می شود.
این امر نشان می دهد که حکومت ملی، متحد نخواهد شد، قدرت هنوز هم در بین "مافیا: (کمونیست ها، ملا ها، طالبان و دیموکرات های کاذب دوران می کند!!!
 


اسم: دوست محمد خاکریزی   محل سکونت: خاکریز قندهار    تاریخ: 27.12.2014

مراتب سپاس و تشکرات خود را از سایت ملی افغان جرمن به خاطر یاد و بود از فاجعه ورود ببرک کارغل خاک فروش با لشکر خون آشام شوروی و اشغال افغانستان در سال 1358 شمسی، تقدیم می دارم. و از همه نویسندگان محترمی که در این برنامۀ ملی و تاریخی سهم گرفته اند و افکار جوانان افغان را روشن ساخته اند و از فراموشی چنین فاجعه ای هوشدار داده اند یک آسمایی تشکر و امتنان باید داشت.
گله ام از آن عده کمونیست های فعال و قلم بدست افغان که با وجود دانستن این فاجعه و فاجعه کودتای 7 ثور نه تنها در این یاد و بود سهم نگرفتند بلکه بر عکس برای اشتراک در حکومت به اصطلاح وحدت ملی که در حقیقت وحدت سهامی است فعال شده اند و در همین چند روز قبل گردهم آیی بزرگی در یکی از کشور های اروپایی برای تأئید حکومت وحدت ملی که هنوز نه سرش معلوم است و نه دمش، دور هم جمع شدند و برای یافتن رد پایی در حکومت ببخشید در شرک سهامی آینده داشته باشند فعالیت کردند تا باز در افغانستان دارای پوست های مهم و پر درامد گردند. در این باره می توانید مقاله ملی و پر محتوای دختر با عزت افغان (میرمن ملالی موسی نظام) را که در پورتال افغان جرمن آنلاین نشر شده است به کمک لینک ذیل بخوانید.

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/moosa_m_nezam_6_jadi_1358_eshghal_afghanistan_tragedy_bozorg.pdf

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: سراج وهاج   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 26.12.2014

به احترام تقاضای جناب آقای عباسی، درحد توان می کوشم به سؤالات خواهر عزیز مریم جان، - کوتاه کوتاه - پاسخ دهم:

جوابِ سؤال اول:
طوریکه قبلا ًنوشته ام، پارسیان‌ (ایرانی های امروز)، پس از سقوطِ امپراتوری ساسانی، مجبور شدند دینِ اسلام و لسانِ «دری» را (بجای آیینِ زردشتی و زبان ِپارسیک پهلوی خودشان) بپذیرند.
بنابران : ازآن تاریخ به بعد، زبانِ مردم ِافغانستان، مردم ِ پارس (ایرانِ امروز) و تاجکستان، باحفظِ لهجه های مختلف، حداکثر: «دری» است... یعنی بگونه ای که شما خواهر عزیز تصور کرده اید، فرهنگ ها (یا کتاب های لغت) که به وسیلهٔ علمای برجستهٔ این کشورها تألیف گردیده، ترجمه نیست، بلکه اصلا ً به لسان دری آماده شده است.
اگر اندگ تفاوتی در فرهنگ های ایرانی دیده می شود، بدین علت است که ایرانی ها بسیاری از کلمات پهلوی یا کـُردی یا فرانسوی و غیره را که در جامعهٔ پارس معمول بوده است، در فرهنگ های خود افزوده اند...
ناراحتی چند سالِ اخیر ما(مردمِ افغانستان)، به علت تهاجمات ِفرهنگی نامناسب (حتی غیر اخلاقی) برخی از عناصر جاه طلبِ ایران است که باتلاش گستاخانه، (هر روزه) سعی می کنند اصطلاحاتِ مردم ایران (خاصةً مجعولات ِفرهنگستان) را به کمک یکعده از ما(بی خبران) یا توسط برخی از مزدورانِ خود، در افغانستان پخش کنند و رایج سازند... یعنی این عدهٔ نامسلمان و متمایل به آیینِ زردشتی ـ که به همین علت از عرب و عربستان و زبان عربی سخت نفرت دارند، مذبوحانه تلاش دارند که حتی هویتِ ملی مردمِ مسلمان افغانستان را مخدوش سازند.

جوابِ سؤالِ دوم:
زبانِ «دری»، مادر زبان پارسیک نیست، بلکه افغانستان ‌مهد زبان دری است، یعنی زبان شیرین، فصیح و بلیغ ِدری در مناطق بدخشان و تخار...تدریجا ً به وجود أمده، رشد کرده و به کمال رسیده است. با این تفصیل می توان گفت، لسانِ دری افغانستان، مادر زبان های دری منطقه است.

در عینِ حال، خواهر ما باید متیقن شود که بینِ کلماتِ «زبان - و- لسان» تفاوتی وجود ندارد، منتها «زبان»، لغتِ دری است و «لسان» باعینِ معنی، ریشهٔ عربی دارد. بنابران اگر زبان گفته شود یا لسان، فرق نمی کند، یعنی هر دو یکی است.

معنی زبان یا لسان یا کلام و یا تکلم به آلمانی «Sprache» و در لسان یا زبان ِانگلیسی «language» و در زبان فرانسوی «Langae» است و در زبان فرانسوی لانگ «Lange» به زبان گوشتی هم گویند... ولی گمان نمی کنم – بگونه یی که شما نوشته اید - کلمات ِ« Zunge» و یا «tongue » در معنیء زبان تفاوتی ایجاد کند. در نظر بنده، Zunge Sprache یک ترکیب ناقص و دور از منطق است.

لطفا ً توجه کنید که علاماتِ «زیر و زبر و پیش - یا ـ کسره و فتحه و ضمه» از خاصه های زبان عربی است (نه دری)... ولی بنده، اخیرا ً به این نتیجه رسید که ـ به منظور کمک به عزیزانی که شوقِ خواندن را دارند، ولی ممکن است در خواندنِ مضامین یا ادای صحیح کلمات، دچار مشکل یا «تردُد» شوند - باید در متون دری هم، گاه گاهی از همان علامات استفاده کرد... خوشبختانه این شیوهٔ نگارش، مورد توجه یکعده از عزیزان نیز قرار گرفت.

به خواهر بسیار عزیز (محترمه مریم جان) که دقت و عطفِ توجه شان به این گونه مسایل قابل قدر است، با عرضِ معذرت باید بنویسم: در مثال هایی که در بخشِ اخیر نوشتهٔ خود ذکر کرده است، اشتباهاتِ گرامری وجود دارد. توصیه برادرانهٔ من اینست که ایشان در درجهٔ اول باید به قواعد زبان رجوع کند.
طور مثال نوشته است: «این قلم نیز سهمی در این زمینه داشته است. [سهمِ]».
منظور شان این است که بجای کلمهٔ «سهمی»، باید نوشته میشد: «سهم‌ِ».
در حالی که جملهٔ «این قلم نیز سهمی در این زمینه داشته است» کاملا ً صحیح است. آن «یا» که در اخیر کلمهٔ «سهمی» آمده، بنام « یای نکره » یاد می شود(نقیضِ معرفه) ... یعنی سهمی داشته است اما مشخص نیست که چه سهمی؟
درین صورت: «دست بازی، آسیبی، حکومتی، سخنی... وغیره» همه درست، ولی برعکس، نوشتنِ آن به شکل «دست باز ِ- آسیبِ - حکومتِ ...» نادرست است.
در اخیر، انتقادِ خواهر ما در مورد کلماتِ «خانه ای من - رابطه ای تو... (بجای خانهٔ من - رابطهٔ تو) یا تبدیل کردن یا مسخ کردن کلماتِ «حتما ً- احیاناً» - به «حتمن - احیانن» کاملا ً بجاست. این گونه تغییر دادن ها باید کار یک عده از ایرانی ها یا برخی از افغانانِ عزیز ما باشد که نخواسته اند یا نمی خواهند قاعده و رسم الخط مردم ِنجیب افغانستان «یکدست» باقی بماند...
با عرض حرمت.


اسم: زرغونه عبیدی-تیبکین   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 25.12.2014

عشق با جنگل
**********

نویسنده: پوهندوی شیما غفوری
هموطن گرانقدر، خواهر عزیزم شیما جان غفوری!
این نوشتۀ زیبا و میهنی شما میتواند پیام انسانی نهفته در خویش را بهتر، سریعتر و عاطفیتر از هر شکل دیگر به خواننده انتقال بدهد. شما بزبان مادر وطن نوشته اید که از شکستن و غلتیدن شاخه های تنومند و سبز قامت فرزندانش از دهه ها بدینسو خیمۀ غم بر سر نموده است و چشمانش از دود تیرۀ آتش سوزی ها خیره و خونین گردیده است.
دشمنان وطن و هموطنان ما همواره در تلاش بوده اند تا با حیله های سیاسی همبستگی و اتحاد افغانان را صدمه بزنند. آنان تا حال نتوانسته اند به هدف شوم شان برسند و در توکل بخدا،توصیه و توجۀ بزرگان این سر زمین و تعقل جوانان بیدار و آگاه، در آینده نیز چنین باقی خواهد ماند.
عشق با جنگل، در قدم اول پیام است و هوشدار به آنانی که در اثر وسوسه های شیطانی دشمنان وطن ضعیف گردیده و غافل از عواقب اعمال شان، با آتش زدن اختلافات قومی مرتکب اشباهات جبران ناپذیر میگردند.
اقوام کشور ما یکی از مهمترین و عزیز ترین شاخص های تاریخی، کلتوری، عنعنوی و فرهنگی کشور ما بوده و در ترکیب رنگین ایشان زیبایی و شکوۀ سرزمین ما نهفته است. بر ماست تا ریشه های آنرا با نور چشم و با تپش های قلب خویش پاسداری نماییم.
هر نوع دشنام به اقوام را باید یک خیانت ملی تلقی نمود.
"تا جدا هستیم انگشتان افگاریم ما / مشت اگر گردیم از آن / دندان ها خواهد شکست" استاد پژواک
درود بر قلم زیبا و بر عاطفۀ میهنی شما که در این پارچۀ ادبی چشم دل هموطن را روشن میسازد.

با سلامهای میهنی
زرغونه عبیدی


اسم: زرغونه عبیدی-تیبکین   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 25.12.2014

عشق با جنگل
**********

نویسنده: پوهندوی شیما غفوری
هموطن گرانقدر، خواهر عزیزم شیما جان غفوری!
این نوشتۀ زیبا و میهنی شما میتواند پیام انسانی نهفته در خویش را بهتر، سریعتر و عاطفیتر از هر شکل دیگر به خواننده انتقال بدهد. شما بزبان مادر وطن نوشته اید که از شکستن و غلتیدن شاخه های تنومند و سبز قامت فرزندانش از دهه ها بدینسو خیمۀ غم بر سر نموده است و چشمانش از دود تیرۀ آتش سوزی ها خیره و خونین گردیده است.
دشمنان وطن و هموطنان ما همواره در تلاش بوده اند تا با حیله های سیاسی همبستگی و اتحاد افغانان را صدمه بزنند. آنان تا حال نتوانسته اند به هدف شوم شان برسند و در توکل بخدا،توصیه و توجۀ بزرگان این سر زمین و تعقل جوانان بیدار و آگاه، در آینده نیز چنین باقی خواهد ماند.
عشق با جنگل، در قدم اول پیام است و هوشدار به آنانی که در اثر وسوسه های شیطانی دشمنان وطن ضعیف گردیده و غافل از عواقب اعمال شان، با آتش زدن اختلافات قومی مرتکب اشباهات جبران ناپذیر میگردند.
اقوام کشور ما یکی از مهمترین و عزیز ترین شاخص های تاریخی، کلتوری، عنعنوی و فرهنگی کشور ما بوده و در ترکیب رنگین ایشان زیبایی و شکوۀ سرزمین ما نهفته است. بر ماست تا ریشه های آنرا با نور چشم و با تپش های قلب خویش پاسداری نماییم.
هر نوع دشنام به اقوام را باید یک خیانت ملی تلقی نمود.
"تا جدا هستیم انگشتان افگاریم ما / مشت اگر گردیم از آن / دندان ها خواهد شکست" استاد پژواک
درود بر قلم زیبا و بر عاطفۀ میهنی شما که در این پارچۀ ادبی چشم دل هموطن را روشن میسازد.


اسم: محمد ایاز نوری   محل سکونت: هالند    تاریخ: 24.12.2014

افغان ګران شخصیت محمد داوود مهمند صاحب
عرض دې سلام او تقدیم د درنشت کوم. ستاسو لیکنو سره د جناب هاشمیان صاحب په مجلاتو او جال کې پوره آشنا یم. ستاسو وروستی لیکنه د بوتو د پناه اخسلو موضوع می د افغان - جرمن ،یب پاڼه کې ولوسته، ډېر عالي تحلیل مو کړی دئ. زه ستاسو په درد کې د مرحوم میوند وال صاحب شریک یم. زما هغه ماشام په یاد دئ، چې راډیو کابل د اته بجو خبري سرویس کې د میوند وال صاحب د مرګ خبر داسی خپور کړ: د نکتايي په واسطه..... یعنی نوموړي ځان د نکتايي په واسطه ځان غره غره کړ. ډطر بد تاثیر یې راباندې وکړ. زه د جمهور ریس داوود خانټولو مثبتو کارونو ته په درنشت ګورم لیکن د هاشم خان میوند وال صاحب په مرګ زه داوود خان نه بخشم. زما مرحوم پلار د افغان شاهي اردو پخوانی لیوامشر نورالله خان خوستي ، چې سردار داوود خان سره یې هم کار کړئ وه د شهید میوند وال سازمانی ملګری نه وه اما ملي اړیکي یې ورسره لرل. زما په یاد دي د میوند وال په وژلو زما پلار وویل: داوود خانه! آخر ولې آخر ولې؟ د داسی یو ځانګړي افغان وژل آخر داوود خانه ... دا ظلم ولی تا وکړ؟ ستاسو د فرمایش زه تایید کوم د حساب په ورځ به د شهید میوند وال لاس وي او د داوود خان ګریوان افسوس افسوس...یلی داوود خان یو مسلط جمهور ریس وه!!!
په وروستي یو راپور کې ما ولوستل، چې کله چې امنیتي مامورینو د میوند وال په وینو ککړ جسد یې د سهار په څلرو بجو شهدای صالحین ته ورساوه امر وشو، چې زنانه قبر پرې جوړ کړي، ینی تختخ سنګی دې مایلې پرې ودروي!! چې څوک یې بیا راتلوونکې کې د هغه لوی انسان قبر پیدا نه کړي. افسوس


اسم: محمد ایاز نوری   محل سکونت: هالند    تاریخ: 24.12.2014

استاذ نهایت ګرامی جناب هاشمیان صاحب!
بعد از عرض سلام و احترامات قلبی ام از مشکلات صحی تان که نګاشته اید متالم میشوم اما تقاضا عمر و قانون الهی است که ما بندګان را دخالت دران مقدور نیست. من صحت کامل و عمر ېولانی به شما مبارز ملی سنګر قلم دارن افغانستان عزیز اما مصیبت زده را از االله مهربان آرزو میدارم. در مقاله اخیر تان راجع به چال های حکومت پاکستان و پیشبینی چناب شما را منطقي مشاهده میکنم. از حکومت پاکستان این نوکریوال استعمار انګلیس در منطقه آرزوی خیر داشتن یک خیال است در هوا...
با احترامات افغانی


اسم: ف، هیرمند   محل سکونت: فرانسه    تاریخ: 24.12.2014

به داکتر صاحب جناب سید خلیل الله هاشمیان!
از همه زحمات بی شائبه، علمی و عالمانۀ که با صلاحیت کامل مسلکی و بدون تعصب و تنگ نظری، برای حفاظت از اصالت زبان شیرین دری به عمل آورده و می آورید، کمال سپاس خود را به حضور شما پیشکش می کنم، خداوند ج شما را عمر دراز و دراز نصیب فرماید تا ما بازهم بیشتر از دانسته های علمی و معتبر شما یاد بگیریم.
بدین وسیله برای صحتیابی عاجل و کامل شما به بارگاه ایزد متعال دعا میکنم، از نعمت زندگی و صحت سرشار باشید.
با حرمت های خالصانه
ف،هیرمند


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 24.12.2014

اگر جناب محترم وهاج صاحب نکات نظر محترمه مریم جان را مورد غور قرار داده توضیحات لازم را ارائه فرمایند ممنون می شوم


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفورنیا    تاریخ: 24.12.2014

محترمه مریم جان !
توضیحات مطلوب شما به مسلک من ارتباط دارد، اما درحال حاضر در بستر مریضی قرار دارم - همینکه توانایی بیشتر میسرگردد بخدمت شما میرسم. مسایلیکه شما مطرح صاخته اید، توضیح انها برای همه دری زبانها مفید خواهد بود. با عرض احتارم -هاشمیان


اسم: ولی احمد نوری   محل سکونت: پاریس    تاریخ: 22.12.2014

قابل توجه افغان های وطن پرست، و عاشق افغانستان و ملت افغان،

روز شنبه آینده 27 دسامبر است سی و پنجمین سالگرد شومی است که اتحاد (باصطلاح) جماهیر اشتراکیۀ شوروی با قشون سرخ تا دندان مسلح خود که شهرت بی رحمی آن زبانزد جهان بود به کشور افغانستان حمله نموده و این کشور را در ظرف 24 ساعت از زمین و هوا بمبارد و اشغال نمود.
ببرک کارمل افغان کمونیست ویرانگر، برده و غلام حلقه بگوش و سوگند خوردۀ لینن و مارکس را بالای تانک های شوروی و آتش هاوان و راکت به افغانستان آورده و به حیث رئیس شورای انفلاقی؟؟ و رهبر افغانستان بر گردۀ مردم نشاند.
واقعات ناگوار و خون ریزی های متواترِ بعد از آنرا تا امروز ما و شما زندگی کرده ایم و شاهد بوده ایم.
از همه نویسندگان و شعرای قلم بدست افغان آرزو می رود مقالات، اشعار، نوشته ها، گزارشات، خاطره ها، فوتو ها و هر چه می توانند الی روز جمعه 26 سپتامبر به پورتال افغان جرمن آنلاین بفرستند تا با کمک و توجه کارکنان عزیز این پورتال وزین نشر شده و ثبت تأریخ گردد و درسی به آیندگان باشد.
با سپاس و تشکر فراوان

تذکر:
این خواهش و تمنای شخصی من است


اسم: مریم   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 22.12.2014

سلام به همه دانشمندانِ که در باره لسان های ملی ما بخصوص لسان شیرین و اصیل فارسی/دری معلومات ارائه کرده اند/ میکنند و ذهن انسانهای وطندوست را با مقاله های علمی و تحقیقیِ شان مستفید ساخته اند/میسازند.

بنده نه زبانشناسم(معادل آن باید لسان شناس باشد)، نه عالم. مکتب را با فراغت از صنف دوازدهم قبل از هجوم قشون سرخ بر وطن به جان برابرم، تمام کرده ام. مضمون فارسی یکی ازمضامین دوستداشتنی دوران شاگردیم بود. از همین لحاظ مقاله های مربوط به لسان فارسی/دری را با کمال علاقهمندی میخوانم.
با کمال تواضع مقابل دانشمندانِ که درین پورتال مینویسند، توجه ایشان را آرزومندم، به سوالاتِ (یا بهتر بگویم) به موضوعات که ذهن مرا از مدت ها به خود مشغول ساخته است. اگر با چند سطر ِ ذهن مرا روشن سازند، خیلی ممنون میشوم.

- برای فهمیدن تمام کلمات و لغات نو وارد فارسی/ایرانی که بنده به آن آشنائی ندارم، همیشه به کتاب های لغات چاب ایران مانند (فرهنگ عمید، فرهنگ معین یا فرهنگ واژگان فارسی به فارسی در اینترنت) رجوع میکنم.
هر بار با کمال تعجب متوجه شده ام، که این دانشمندان، لغات فارسی/ایرانی را به فارسی/دری مروج در وطن عزیزم ترجمه کرده اند.
سوالیکه همواره در ذهنم خلق میشود، اینست، که چرا این دانشمندان ایرانی معنی هر لغت فارسی/ایرانی را به دری خود ما ترجمه کرده اند، در حالیکه در قدم اول مخاطب شان مردم ایران بوده است؟
سوال دوم ِ که در ذهنم خلق میشود: آیا لسان دری "مادر" و منشأ اصلی لسان فارسیست؟ زیرا در ترجمه کلمات از نگاه علمی باید ریشه آن کلمه را موشگافی کرد. اگر اینطور است، پس بر مردم اصیل وطن عزیزم لازم و ضروریست، که از لسان اصیل خود حراست کنند و فریب این گونه "نوآوری"ها یا به گفته بعضی ها "فارسی معیاری" را نخورند.

- بنده تحت کلمه "زبان" یک پارچه گوشتِ را میشناسم، که در داخل دهن جای دارد و توسط آن سخن گفته میشود یا صحبت میشود. در حالیکه آنچه را که به زبان میاوریم، سخن است.
سخن گفتن در کشور ها بصورت های مختلف بیان میشوند، که به آن لسان گویند. در لسان انگلیسی و آلمانی و فرانسوی نیز بین زبان و لسان تفاوت وجود دارد.
زبان لسان
Language tongue
Sprache Zunge
Langue Anche
سوال بنده اینست، چرا دانشمندان ما به عوض کلمه لسان همیشه از کلمه "زبان"استفاده میکنند، که در ایران مروج است؟ اگر کلمه " لسان" به خاطر عربی بودنش از مود رفته، پس معادل درست دری آن چیست؟

- من در مکتب آموختم که علاوه به حروف الفبأ، علامه های نیز وجود دارد که میتوان برای آسانی خواندن یک متن از آن استفاده کرد. قوانین گرامری آنرا نمیدانم. اما همینقدر آموختم که از علامه های ( زیر ِ زبر َ پیش ُ همزه ء شد ّ) میتوان در جاهای مناسب آن استفاده کرد (اما امر حتمی نبود).
درین اواخر حتی در نوشته های دانشمندان لسان میبینم که عوض ( علامه زیر ِ یا علامه ء ) از حروف (ی ای) استفاده میکنند. همچنان عوض علامه (شَد ّ) از حرف (ن) استفاده میشود. اینجا چند مثال:
مثال هایکه،عوض علامه( زیر ِ) از حرف (ی) استفاده مشود:
.....که این قلم نیز سهمی دراین زمینه داشته است. [سهمِ ِ]
برای ترویج اصطلاحات جعلی .... دست بازی به گردانندگان رسانه ها داده اند. [دستِ باز ِ]
.... چنان آسیبی وارد کرده.... [آسیب ِ]
آیا در افغانستان حکومتی وجود دارد [حکومتِ]
سخنی چند در مورد مقاله.......[سخنِ]
سهمی، دستبازی،آسیبی، حکومتی، سخنی مفهوم دیگری را افاده میکنند.
مثال هایکه درین اواخر عوض علامه همزه (ء) از حروف (ای) استفاده میشود:
خانه ای من [خانهء]
رابطه ای تو [رابطهء تو]
مثال برای علامه( الف و شَدّ) که عوض آن از حرف (ن) استفاده میشود:
حتمن (حتماّ )
احیانن [احیاناّ] و امثال آن......
مثال های متفرقه: من را [مرا]، زبان [لسان]، کتاب های ام [کتابهایم]دوران جوانی ام [جوانیم]، حتا [حتی]

سوال اینست، که آیا این نوع نوشتن نیز میراث مهاجرت های اجباری هموطنان ما در ایران است ، یا از نگاه املأ و انشای لسان دری درست است؟
یک جهان ممنون شما خواهم بود، اگر به موصوعات بالا بپردازید، یا لااقل به سوال هایم جواب دهید.
تشکر



اسم: ع٠توخي   محل سکونت: sweden    تاریخ: 21.12.2014

د محترم ف هيرمند د ليکني په اړوند به يو متعصب ته چي تعصب ئې مسلک دی غوږ ونيسو چي څه وائ٠

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: س.ع.کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 20.12.2014

نمیدانم از لطف دوستان دانشمند و محترم به کدام زبان تشکر و ابراز سپاس کنم، بخصوص جناب استاد سیستانی و محترم فارانی صاحب عزیز که ذره نوازی کردند و باحسن نظر مطالبی نوشتند که این کمینه خود را شخصاً سزاوار آن نمی بینم. بهرحال از بزرگواری شان ممنونم و درعین زمان از محترم آقای کهسانی که لطف کردندو در باره توضیح مزید دادند، نیز تشکر و سپاس.

باید عرض کنم که پورتال وزین افغان جرمن آنلاین خوشبختانه بیک کانون بسیار وسیع تبادل افکار بین هموطنان تبدیل شده و روزانه هزارها خواننده دارد. دراین کانون هرکس حق دارد نظر خود را بیان کند و ازیکدیگر طالب معلومات مزید شود، ولی در این عملیه آنچه مهم است نحوه بیان مطالب است که گاهی از سطح معمول به گرمی بیش از حد میرود و ایجاد نگرانی میکند. بهرحال خوشحال هستم از اینکه دوستان دیگر براین گرمای نسبتاً سوزنده لفظی با بزرگواری خود آب سرد می ریزند و سوزندگی را خاموش می سازند. من از این بزرگواران کمال سپاس دارم. بعضی اوقات اگر غذا بسیار بی نمک و یا بسیار شور باشد، لذت ندارد و حد اعتدال لذت را بار می آورد. اگر بعضی دوستان مطالب خود را به اصطلاح بطور "شوله و پوله" بیان نکنند، موجب عکس العمل دیگران نخواهند شد.
خدمت محترم کهسانی صاحب باید عرض کنم که اگر خواسته باشند نام آن سرداری را بدانندکه با دو زبان سخن گفته بود، لطفاً به صفحه 280 کتاب عبدالشکور حکم بنام "از عیاری تا امارت..." مراجعه فرمایند. اینکه من نام ایشان را ذکر نمیکنم به این دلیل است که رویه او یک موضوع شخصی است و لازم نیست در خصلت شخصی زیاد پیچید، بلکه در مسائل عمومی از اشخاصی باید نام برد که فعالیت و عمل شان تأثیر جمعی دارد و با تغییر حال در یک قضیه اثر می گذارد. بار دیگر از دوستان محترم خود به شمول اقای کهسانی تشکر مینمایم با عرض ارادت.


اسم: نجلا ی هروی    محل سکونت: از بلجیم     تاریخ: 20.12.2014

قابل توجه: پورتال افغان جرمن آنلاین ضمن انکشاف مزید این امکان را در اختیار می گذارد تا در قسمت مضامین خاص و تنقیدی تبادل افکار صورت گرفته بتواند. درین فرصت اکیدآً به توجه رسانیده می شود که: مطالب مندرج اظهار نظر نباید حاوی عبارات غیرقانونی، تخریش کننده، افترا آمیز، توهین آمیز، تهدید کننده، مخرب، مستهجن، خلاف دین و مذهب، مسایل جنسی، تبعیض طلبی و یا بصورت کل خارج چوکات کرامت انسانی ، عفت قلم و عفت کلام باشد، ور نه به هیچ و جه به نشر رسیده نمی تواند.
آفرین به این تعهد پورتال که در بالای نظر سنجی درحال چرخش است ولی برخلاف آن در برخی از نوشته های مستعار نویسان این مشی نشراتی زیر پا شده است ، و همه الفاظ تخریش کننده، افترا آمیز، توهین آمیز، تهدید کننده، مخرب، مستهجن، بنشر رسیده است .


اسم: عنایت کهسانی هروی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 20.12.2014

محترم آقای سیستانی کاندید؟؟؟!

اگر این توجیهات برای شما آرامش روحی می بخشد حرفی ندارم و آنرا برای صحت تان مفید می دانم. به ملیون ها افغان فرار نکردند و یا نتوانستند ولی عضویت حرب دموکراتیک خلق را هم نپذیرفتند.
بسیار حاشیۀ نا مرتبط رفتید.


اسم: عبدالرحیم پرسشگر   محل سکونت: صوفیه    تاریخ: 20.12.2014

آقای عنایت کهسانی هروی!
از طرز بیان نوشتآ تان بر میاید که شما این دو محترمان یعنی آقای فارانی صاحب وآقای سیستانی را درست نه شناخته اید. ایشان از اعضای برجستۀ سایت وزین پورتال افغانستان جرمن آنلاین هستند و احدی جرئت انتقاد بر آنها را ندارد- این سایت به کام همین دو می چلد
هر چه این دو حکم کنند همان شود.اگر به کسی اهانت هم کنند واجب الاحترام و غیر مسؤل اند این دو هرکی را خواستند فحش می دهند واین کمال ادب ایشان است یکی شاعر و شاعر زاده ودیگری معاون اکادمیسین از چنان رژیمی نصیب شده که در تاریخ وطن شما نظیر!! ندارد بهتر است اگر گفتند شیر سیاه است بگویید درست فرمودید شولۀ تان با بخورید وپردۀ تان را بکنید این آزادی بیان است آقای عزیز و این شکل عمل شدن آن که توسط نخبگان!! وطن تو شاعر ومعاون اکادمسن آن که در برابر تو استعمال شده است. برو برادر پشت گپ نگرد که مفت خلاص شدی از غضب این دو زور آور مگر خدا خیر انسان های خوش باور چون تو وامثال ترا در این سایت پیش کند رحم خدا بر تو باد


اسم: عنایت کهسانی هروی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 20.12.2014

جناب دانشمند محترم داکتر صاحب کاظم !
توضیحات آتی را در مورد تبصرۀ شما در این بخش مفید می دانم:
1- در بیان حوادث مستند تأریخی نقش اشخاص، خانواده ها و حلقات صاحب نفوذ حائز اهمیت خاص بوده و نباید هیچ یک از این عوامل ذیدخل حاشیوی تلقی شود. این که این اشخاص چه خواص و عاداتی داشته اند و شب چیزی می گفتند و فردا سخن دیگر دلیل بر حاشیه بردن شان نیست. شما دانشمندان و محققین علاوه بر عامل اصلی توطئۀ انگلیس در سقوط سلطنت امان الله خان عوامل داخلی را مفصلاً و یکایک توضیح و تشریح نموده و شورش شنواری ها، خوگیانی ها نقش نقیب ، بعضی اعضای خانوادۀ مجددی و علی احمد خان لویناب و سران قبائل سرحدات آزاد و خیانت بعضی همکاران مورد اعتماد شاه و ضعف سیستم اداره و نا رضایتی قوای مسلح و غیره و غیره را تشریح نموده اید که ما آموختیم. متأسفانه دلائل شما مبنی بر حاشیه کشاندن بعضی سرداران ابن الوقت و نقش شان در دور سقاوی قناعت مرا حاصل نساخت، اگر مهم نبودند باید ذکری از آنها صورت نمی گرفت و اگر نقشی داشتند باید لست شان ترتیب می شد.
2- دلیلی که متون فرمان های بچه ای سقاء را بی ارزش خواندم این بود ولو که حکم تکفیر شاه را صادر می کرد اهمیت این فرمان در جا معه به استثنی خوشنودی و قناعت درباریون بی سواد حبیب الله کلکانی و یک عده خائن و ابن الوقت کدام اهمیت خاص در جامعه نداشت و این زمامداری صاحب هیچ نوع اعتباری در جامعه نبود. حکومتی بود که راه، روش و بنیاد و اساس آن بر جهالت، ظلم و استبداد و عقب گرایی مانده شده بود. کلمه ای امان الله لاتی و دشمن خدا و رسول ورد زبان شخص بچه ای سقاء بود و دوستان و همکاران شاه را دوست یک کافر خطاب می کرد . دلیل این که در فرمان فرمایشی خودش حکم تکفیر شاه را صادر نکرد فهمیده نه شد. من زحمت شما را بی ارزش نه گفته ام بلکه متون این فرامین را بی ارزش گفته ام.
3- من به برداشت شما مؤافق نیستم من هر مضمون دلچسپ و آموزنده را به دقت بطور مکمل می خوانم.



اسم: سیستانی   محل سکونت: سیستانی    تاریخ: 20.12.2014

آقای محترم جناب؟؟؟ کهسانی!

ماشاء الله چه کشف بزرگی نمودید که بالاخره دانستید: من همانم که درافغانستان با رژیمی همکاربودم که از سوی اتحادشوروی وقت حمایت وتمویل میشد،اما هموطن گرامی ریش سفیدم خیلی ناوقت به این کشف دست یافتید،زیرا من از 15 سال به اینطرف که با رسانه های جمعی وار جمله با رسانه های الکترونیکی سروکار پیدا کرده ام ،لقب کاندید اکادمیسین را در پیشروی نام خود گذاشته ام تا اگر کسی نوشته مرا میخواند بداند که من کیستم و درگذشته در افغانستان چکاره بوده ام، اگر من بودنم را درکشور ننگ وعار تلقی میکردم ، باید مثل دیگران تا هنوز درزیرچادری زندگی میکردم وبا نام های مستعار،ازنوشته های خوب این وآن چندک میگرفتم.

من درکشورم جرم وجنایتی مرتکب نشده ام که از اعمال خود سرافگنده باشم و بنابرین بودن وماندن درکشورم را به مراتب بهتر از ذلت اطاعت از دستورات آی اس آی پاکستان وهر سازمان جاسوسی دیگری میدانستم که بر مهاجرین افغان صادر میشده است و مهاجرین مجبور بودند از آن دساتیرخواه وناخواه پیروی نمایند.

ضمناً این طعنۀ شما به منی که بجای فرار از وطن، در کشورم باقی ماندم وهر لحظه خطر اصابت راکت های کوری را که بدستور استخبارات پاکستان توسط مجاهدین برکابل فیرمیشدند و هرلحظه خانه و زندگی ده ها انسان بیگناه افغان را میگرفتند، به این میماند که بگویم بعضی ازآنهایی که درافغانستان با موسسات خارجی همکاری داشتند،وبا روی کار آمدن کودتاچیان گذاشتند وفرار کردند وخود را در آغوش گرم ونرم حامیان غربی خود رساندند، خدای ناخواسته با سازمانهای استخبارتی آن کشورها از قبل سروسری داشته اند،واما آنهای که سروجان خود را توانسته اندسالم بدر ببرند ، نباید غرور آنها راگمراه کند که قهرمانان وطن بودند که با وزیدن باد کمونیزم دروطن ،وطن را یلا داده پا بفرار نهادند. البته که مثل آنهامیلیونها افغان دیگر هم بودند که هیچ رابطۀ ای با رژیم چپی نداشتند ولی وطن خود را رها نکردند وبا قبول همه خطرات راکت پراگنی بلاوقفۀ مجاهدین ، درآغوش وطن باقی ماندند وتا آنجا که برای شان ممکن بود،در خدمت وطن نیز قرار داشتند.البته همینها بودند که با سقوط رژیم کمونستی،آماج غارت وچپاول وتجاوز تنظیم های جهادی ساخت بیگانه قرارگرفتند ومتحمل 65 هزار کشته وتخریب وغارت تخمین70 در صد منازل شخصی درکابل شدند.

نمیدانم آنهای که شکست رژیم کمونستی کابل را مزد سخنرانیهای پرطمطراق خود یا قلم خود ازخارج تصور میکنند، آیا گاهی با وجدان خود خلوت کرده اند که در ویرانی کابل وکشتار مردمان بیدفاع آن، آنها نیز به نحوی نقش داشته ومسئول اند ؟


اسم: عنایت کهسانی هروی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 20.12.2014

آقایون محترم مسعود فارانی و اعظم سیستانی!

اولتر باید خدمت خوانندگان محترم پورتال و برای روشنی اذهان شما آقایان توضیح نمایم که عاری از هر نوع مدعایی و به دور از مداحی و تملق، صادقانه و خالصانه به جناب محترم داکنر صاحب سید عبدالله کاظم و شخصیت عالی، دانش، فهم و اخلاق و بردباری متواضعانۀ شان از اعماق قلبم احترام دارم و نیت من از این نوشتۀ مختصر بی حرمتی به ایشان نبوده به جناب ایشان چندی قبل مناظرات مؤدبانه و محترمانه داشته و با تؤافق هم بحث را پایان بخشیدیم:
1- من از داکتر صاحب خواستدار معلومات شدم که منظور از یاد نکردن نام سرداران خائن، مطلب آشنا و فرصت طلب چه بوده، آنانی که برای بدست آوردن امتیازات مادی و یا مقامی حیثیت، آبرو و عزت خانوادۀ خودرا زیر پا نمودند. در حالی که بسی بخاطر افغانستان و راه امان الله خان خودرا فدا ساختند. آیا وقت آن نرسیده که مردم این خائنین را بشناسند؟
2- آیا در مطرح ساختن این موضوع من مرتکب کدام جرم، خیانت، ویرانی وطن و یا جنایت شده ام که زمینۀ فراخ تقریری را برای مسعود فارانی مهیا ساخته و دور از حرمت نویسندگی وعفت کلام بدون هیچ دلیل مرا شغاد، خائن و کم ظرف خطاب نموده که برای توطئه خس پوشک می سازم، نام خدا چه یاوه سرایی هر کدام این اهانت ها خلاف موازین نویسندگی و اخلاق مسلکی بوده قانوناً موجب باز پرس است و در عین نشانۀ یک غضب جنون آمیز و لجام گسیخته است که شاید در مستی باده نوشته شده باشد. من در پرسیدن یک سؤال بسیار منطقی توطته ای را نمی یابم ولی فارانی کلمات را مثل گلولۀ ماشیندار بر قطار نموده بدون تأمل بی محل وبی مکان در تاریکی عقل فیر هوایی کرده و فضیلت مآبی خود را متظاهر ساخته .
3- آیا فارانی و کسانی دیگری حق بیان و اظهار نظر را از مردم با چنین چرندیات گرفته می توانند؟
4- اگر گویند شخصی با دارۀ دزدان خود شب ها خانه های مردم را سرقت میکرد و توسط پولیس دستگیر شد، همه می پرسند نام این سارق چه بود؟ و در نگرفتن نام سارق طبعاً معلومات ناقص است.
5- استعمال کلمه ای منحوس و منفور زیر چادری ورد زبان فارانی و همراهان او است. من هیچ مکلفیت ندارم که برایت بگویم که کی استم ولی مهم این است که چه می گویم . ولی استند مردمانی که سوابق، گذشته ها و شخصیت اصلی خود را زیر چادر سفسطه گویی و لغت پرانی می پوشانند.
6- پورتال ارکارۀ پهلوانی نیست که رستم و سهرابی در بین باشد حالا دنیای عقل و منطق و برهان و دلیل است.
7- در برابر توصیف چند روز قبل داکتر صاحب کاظم به ارتباط امیر عبدالرحمن خان که بعد از سالها عقل به سرت آمد که امیر عبد الرحمن خان کی بود و برای افغانستان چه کرد می توا نستی
امتنانیه ای بنویسی بدون این که تبصرۀ بنده را تحریف نموده آن را دستاویز قرارداده بی ارتباط و بی معنی قلم فرسایی کنی.
8- خوب شد که در کهولت به آذان صبح معتقد شدی.

آقای اعظم سیستانی ! برداشت ات از تبصرۀ من سراپا غلط است. من نیت دفاع از چند سردار خائن را نداشتم ولی می خواستم آنها را بشناسم. هموطنان محترم می توانند نوشته ای مرا بازهم مرور کنند و ملاحظه خواهند فرمود که صرف گفته ام چرا از این خائنین نام برده نشد. برایم سخت مایۀ تعجب است که می گوئید «ممکن است بعضی ها فکر کنند که بااین نوع کج بحثی شاید بتوانند جلو افشای بیشترحقایق را در مورد برخی از سرداران ابن الوقت وتاریخ زده بگیرند،مگرخوشبختانه تاریخ فریب نمیخورد ولحاظ وخاطرخواهی هیچ عنصر خاین وضد ترقی وضدتحولات اجتماعی را نمیکند ودیر یازود چهره شخصیت های ملی وترقی پسند .......»
در حالی که بر عکس من خواهان افشای این سرداران تأریخ زده و ابن الوقت بوده و خودم سردار نیستم، ولی به ذکر نام شان اصرار نمودم. در این مورد کج بحثی و تحریف شما بکلی عیان است .
با تمام احترامی که به علمیت و دانش خودت دارم نمی توانم در برابر هر گفته ای کاندید اکادمسین خاموشی اختیار نمایم و نظامی که گلوی مردم را می فشرد و صدا ها را خاموش می ساخت و خودت افتخار عضویت آنرا داشتی گذشت و هر که ولو هم سیال فهم خودت نباشد حق اظهار نظر دارد. بحیث یک مؤرخ آگاه و محقق خود میدانید که تأریخ وطن گواه شخصیت های وطن پرست و فداکار و هم خائن ضد منافع ملی بوده دربارۀ کارنامه های سرداران خدمتگار و ملی گرا خود مضامین تحقیقی مبسوط نوشته اید اما چهره ای هر خائنی چه سردار و یا غیر سردار باید آشکار شود.
من در تبصرۀ اخیر که مورد بحث خودت قرار گرفته از اعلیحضرت غازی امان الله خان مذمت نکرده بلکه فجایع دور سقاوی را بیان داشته ام.
من هم به نوبۀ خود شخصیت جناب داکتر صاحب کاظم را قابل احترام دانسته زحمات پیهم شان را در پدیده های تحقیقی شان از صمیم قلب تحسین و تقدیر نموده و این ارادت نه تصنعی است و نه بر بنیاد دو رنگی و دو رویی.
اگر نوشته ای مختصر اخیر من به ارتباط حکم تکفیر اعلیحضرت امان الله خان باعث رنجش خاطر داکتر صاحب شده باشد پوزش می خواهم. امیدوارم مفتنین و درز اندازان از این دسائس و توطئه ها دست بردارند و حقایق را عمداً به هر دلیلی که است تحریف نکرد به خواننده انتباه غلط ندهند که اصلاً این فتنه انگیزی قابل تقبیح است..


اسم: شیما غفوری   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 20.12.2014

به حیث یک هموطن تبریکات صمیمانه ام را خدمت داکتر صاحب خلیل عیان و فامیل محترم شان در عالم ناشناسی تقدیم مینمایم. این که ایشان در رشتۀ طبابت از خودبرازندگی خاصی نشان داده و در مدت معیین به عملیات های قلب و شش بیشتر از نورم به صورت موفقانۀ پرداخته است، باعث سرفرازی تمام افغانها میباشد. برای شان در این راه نیک موفقیت های بیشتر آرزو مینمایم.


اسم: مسعود فارانی    محل سکونت: آلمان    تاریخ: 19.12.2014

دانشمند بزرگوار جناب محترم استادسید عبدالله کاظم سلام!

نوشته های شما را که روشنگری واصالت برتر دارد همیشه با چشم جان میخوانم واز آنها می آموزم.

داکتر صاحب بزرگوارعرض شود که شما قلمدار نامی ونستوه کشور استیدکه در کنار ملت مظلوم با افتخار، حقایق را مینوسید ونمی گذارید چیزی از نظر مردم (این ملیون های خاموش کشور) پنهان بماند. چه زیبا و مستند رقم میزنید که سبب افتخارملی گرایان واقعی میگردد.
افغانستان دچار شغادان فراوان شده است که در تخریب افغانستان به نوعی وبنحوی فعال اند اما خوشبختانه این سرزمین از خود رستم های مثل شما نیز دارد که با قلم های نستوه خویش شغادان وخاینین وکمظرفان را که برای توطئه خس پوشک میکنند، با پیکان حقیقت بدرخت میدوزند. نوشته اخیر شما مثل نوشته های با ارزش دیگر تان درست در موقع به خدمت جامعه قرار گرفت که نیاز آن متصور بود واین نوشته شما بود که یکبار دیگرهمچون اذان صبح، سبب بیداری خواب بردگان شد. اینکه شخصی بنام مستعار از زیر چادری نصایح بسیار تهوع آور دارد عرض شود که ازبیان اش که بنام اصلی او باشد خودش هراس دارد و از جانب دیگر موجودیت چنین آدمک ها ست که انسان به بزرگی رستم ها سر احترام میگذارد. ورنه فرق بین شغاد ورستم را چگونه بایدفهمید .
هرکس بقدر همت خود خانه ساخته ---- بلبل بباغ و جغد به ویرانه ساخته

همت بلند تان را ستایش میکنم وبرکات جهان را برایتان خواهانم


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 19.12.2014

دانشمندبزرگوارجناب داکترصاحب عبدالله کاظم حرمت وسلام به حضورتان!

خداوند شما را برای افغانستان جنگ زده وبدبخت بسیارسالها درحفظ خود داشته باشد تا با نوشتن چنین مقالات علمی وتحقیقی وتاریخی مردم ما را بیش از آنچه میدانند آگاه سازید. ما از خواندن هرمقالۀ تان خیلی چیز های می آموزیم وبه دوستان خود نیز سفارش وتوصیه میکنیم که حتماً فلان مقاله را که از قلم مبارک شما بصورت مستدل ومستند تروایده است، بخوانند وبرای خود کاپی بگیرند.مقایسه دو متن از طومار تکفیرشاه امان الله غازی وتحلیل عالمانۀ تان با برجسته نمودن نکات مهم آن برای آنانی که بدنبال حقایق تاریخی میگردند، حکم اکسیر را دارد.آنانی که انتشار هردو متن را دریک مقالۀ تحقیقی ، بی فایده تصور میکنند، طرزدید و درک خودرا از یک موضوع تاریخی بیان میدارند، نه چیز دیگری،والا بفرمایند دراین خصوص چیزبهتری ویا مثل همین مقاله شما یک مقالۀ تحقیقی بنگارند تا انسان به توانائی وحوصله مندی شان در ارائه یک مسئله مهم تاریخی پی ببرد،بعضی مردم در عین حالی که به ظاهر اظهار خلوص نیت میکنند، ولی در باطن میخواهند با شما کج بحثی نمایند،مگر خوانندگان هوشیارمیدانند که چنین کج بحثی ها ذره ای از اهمیت نوشته های شما کم نمی نماید.

ممکن است بعضی ها فکر کنند که بااین نوع کج بحثی شاید بتوانند جلو افشای بیشترحقایق را در مورد برخی از سرداران ابن الوقت وتاریخ زده بگیرند،مگرخوشبختانه تاریخ فریب نمیخورد ولحاظ وخاطرخواهی هیچ عنصر خاین وضد ترقی وضدتحولات اجتماعی را نمیکند ودیر یازود چهره شخصیت های ملی وترقی پسند را از چهره های نوکرمنش وعقبگرا و ضد تحصیل زنان ودشمن تعالی مردم افغانستان برملا میسازد.شاه امان الله نه منسوب به فامیل وخاندان من است ونه از شما،ولی چون میخواست این وطن را از حالت خمود وجمود قرون وسطائی بیرون بکشد وآنرا در شاهراه ترقی وتعالی قرار بدهد ومردم را از نعمت تعلیم وتحصیل ودانش معاصر بهره مندسازد،ما به عنوان عناصر روشنفکر وترقی پسند او را تائید میکنیم . همچنان حبیب الله کله کانی نیز دشمن شخصی من وپدر وپدرکلانم نبوده ونه از شما، ولی ازاینکه بدستور دشمنان این وطن،یعنی انگلیس وتلاش نوکران معاش خورانگلیس ،یک رژیم ملی ومترقی را سرنگون کرد وبعد میخواست کسی را که صدچند وی مسلمان تر بود واز دین اسلام آگاهی کامل داشت ، در انظار مردم خوش باور افغانستان ،کافر وبی دین جلوه دهد، وبا شیادی فتوای تکفیر وی را صادرنمود،من وامثال من از وی متنفریم. واعمال او را درکشت وکشتار عناصر ملی مشروطه خواه و ممنوعیت تحصیل وکسب دانش معاصرومسدود کردن مکاتب دخترانه محکوم میکنیم ورژیم امانی را برآن رژیم دزدان پشت گردنه ترجیح میدهیم.

در تاریخ آمده است که در دوران حکومت بچۀ سقاو ، هیچ خانواده ای درکابل که صاحب زن ودختر جوان ومقبول بود، از خطردست درازی وتجاوز دزدان بچۀ سقاو مصئوون نبود. سید حسین وزیر حربیه بچۀ سقاو در مدت 9 ماه حکومت خود پنجاه دختر زیبای کابل را برای خود نکاح بسته بود، ودیگر دزدان کوهدامنی نیز کمتر از وی ، زن باره نبودند. گفته میشود که برخی از زنان سیدحسین بعد از سقوط بچۀ سقاو توسط سپهسالار محمدنادرخان ،هنوز باکره مانده بودند.زیراکه نوبت همخوابگی به آنها نرسیده بود. نمیدانم آیا چنین رژیمی قابل تقبیح وافشاءاست یا خیر؟ وایا کسانی که کمر چنین رژیمی را بسته اند و سرکرده دزدان را «خادم دین رسول الله» ویا«حبیب الله کبیر » نامیده باشند،قابل نکوهش اند یا خیر؟منکه قابل نکوهش وتقبیح میدانم ودلایلی هم برای این تقبیح دارم که اندکی را بیان کردم.


اسم: حفیظ الله خالد    محل سکونت: اتریش    تاریخ: 19.12.2014

دانشمند دلسوز وطن جناب مایار صیب!

اولترازهمه بشما عرض ادب و احترام دارم از حسن نظر و ذره نوازی شما، جهانی سپاس، نوشته های مستند و تاریخی شما و تعداد دیگری از قلم بدستان چیره دست پورتال را که بیانگر احساس عمیق وطندوستی نسبت به زادگاه مشترک ما بوده با علاقمندی تعقیب و همیشه از آن فیض میبرم،افتخار دارم از این که کنون زمینه شناخت بیشتر با شما میسر گردیده است.
از خداوند متعال برای شما شخصیت با درد وطن صحت کامل، طول عمر و حوصله بیشتر تمنا دارم.

با احترام

خالد


اسم: س.ع.کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 19.12.2014

محترم جناب کهسار هروی پس از سلام و احترام
ممنونم از اینکه نوشته مرابه دقت و حتی مو به مو خوانده و درباره در این ستون تبصره کرده اید، چون از حسن نظر شما مطمئن هستم، خواستم به توضیح یکی دو مطلب خدمت شما بپردازم، درغیر آن لزومی برای جواب دادن نمی دیدم، چون به فرموده خود شماخموشی بهتر از نوشتن بود.

بهرحال درباره ای ذکر نام اشخاص در متن مقاله باید خاطر نشان سازم که بطور عموم در گزارش یک رویداد در قدم اول اشخاصی مطرح میگردند که نظر به اهمیت و نقش شان در "متن" خبر قرار میگیرند، درحالیکه ازاشخاص دارای نقش کمتر در حشیه یاد میشوند. از آنجائیکه دوسه نفر از خانواده محترم حضرات مجددی در متن موضوع شامل بودند، ذکر آنها باید در متن می آمد، چنانکه در همه مآخذ از آنها مشخصاً نامبرده شده است، درغیر آن موضوع مستند نمیشد.

اما از کسانیکه چه سرداران و یا اشخاص دیگر فرصت طلب که یک روز یک حرف را زده اند و فردا به نرخ روز حرف دیگر را، آنها جزء اشخاص حاشیوی بوده لزومی به ذکر نام آنها بخصوص در یک مقاله کوتاه دیده نمیشود.
در مورد بیش از 43 نفر کسانیکه توسط اولین فرمان امیر حبیب الله کلکانی به وظایف مهمه ملکی و نظامی مقرر شدند، من در مقاله مأخذ مربوطه را بطور کامل با ذکر صفحه ارائه داشته ام. هرگاه جناب شما فرصت تحقیق و مطالعه مزید را در زمینه داشته باشید، میتوانید به مأخذ مذکور مراجعه نمائید.

اینکه متن فرمان و بعداً اعلامیه یکی با ادبیات عالی و دیگری به سطح عامیانه نوشته شده و این دو متن به نظر شما بسیار کم اهمیت جلوه کرده است، باید بگویم که جان مطلب در همین دو متن بوده زیرا در متن باادبیات خوب طراحان آن خواسته اند تا بدانوسیله حکم "تکفیر" شاه امان الله را مستدل سازند، درحالیکه در متن ساده امیر حبیب الله صراحتاً موضوع "تکفیر شاه" را از آن بیرون کرده و حتی گفته است که: "شاه شخص غازی و مجاهد و استقلال بخش بود و نمی زیبد وی را کافر گفت". اگر این موضوع در نظر شما مهم نیست، اما برای یک محقق تاریخ کشور بسیار اهمیت دارد.
من از نوشته جناب محترم داؤد موسی تقدیر کرده ام و آنرا یک نوشته دلچسپ و پر محتوا دانسته ام.
درپایان از شما یک خواهش دارم که از این به بعد هرجا مقاله یا نوشته مرا دیدید، آنرا نخوانید، زیرا از متن تبصره شما معلوم میشود که شیوه کار من مورد علاقه شما قرار ندارد، بناً زحمت مطالعه را برخود کم سازید و این بود سخن آخر من با شما. باعرض ادب


اسم: محمد خبير و هاب زاده   محل سکونت: بن    تاریخ: 18.12.2014

د راحيل شريف: ترهګر نه یوازې دپاکستان بلکې دانسانیت دښمنان دي ليک په ارتباط

انا لله و انا اليه راجعون
الله ج ټول هغه متعلمين (د مکتب شاګردان) استادان (معلمين) او نور بی ګناه خلک چه پښاور ښار کی د ظالمانو د ظلم له لاسه شهيدان شوی وبخښی او د دوی ټولو کورنی ته د خدای له درباره صبر او حوصله غواړم. او ټولو هغه نور کوونيو ته چه په تيرو کلونو کی خپل عزيزانی په لر او بر کی د يو او يا بل له لا سه شهيدان ښوی دی د خدای (ج ) له درباره اجر عظيم غواړم.

هد پاکستان فوج هغه فوج وه چه د پاکسات خلک به ورته فوج نه بلکه «ما شاالله» ويل ليکن اوس ورته د پاکستان خلک فوج ته «بد بخت الله »وايی. پاکستان فوج په تيرو کلونوکی داسی بڼسټی سهوی او خطاوی کړی چه د ده جبران فوج او پاکستان ته به ممکن ډير ګران تمام ښی. د پاکستان فوج په جمع کی دوه بنسټی خطاګانی وکړی :
اول: د پردی په اشاره د پاکستان د خلک په مخ کی ودريدل او هغوی ته يی په حق او نا حق مرک ژوبله او ډير سخت مالی زيان د پښتونخوا خلک ته ور نصيب کړ . چه دا کار د پښتنو هغه غير کتبی قرارد مات ګړ چه کلونه کلو نه د پاکستان د بقا او پرمختک ته ډير مهم وه. او هغه استعماری ، ميراثی سيا ست چه د پاکستان د يوالی له پاره جوړ شوی وه او د پاکستان د يوالی او بقا له پاره ډير مهم او مفيد وه ، ورمات کړ.
دوهم : د پاکستان د فوج د منفی سيا ست تکلاری د افغانستان او د افغانانو په مقابل هغه دوستيګانی چه د افغان او پاکستان د خلکو تر مينځ پيدا شوی وه په برباد ی مخامخ کړ، لکه يو افغان د بل افغان په مقابل درول د افغانستان په حريم د پرد و او استعماری حلقو په اشاره ، اښکاره بريد کول ، د افغانو کورونه کلی او ښارونه مستقيما د پاکستان د فوج په توپونو ورانول ، او افغان وګړی او د دوی بچيان وژل (تيرو کلونوکی ، کنر، جلااباد، پکتپا او نور) ، د پاکستان د فوج هغه خطاګانی دی ، چه نن د پاکستان يوالی او امن ته زيان رسوی.
اوس د پاکستان حکومت ، په ځانګړی دول د فوج په کار ده ، چه هڅه وکړی ، چه له بد بخت الله نه ځان بيرته په پاکستان کی ما شا الله ته واړوی او منطقه کی نور افغان ملت په کرار پريږدی او د فتنه ګرو استعمار خبری امرونه او پيشنهادونه د پيسو په بدل چه نه د افغانستان او نه د پاکستان په ګټه ده ومنی.


اسم: عنایت کهسانی هروی   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 18.12.2014

مضمون تحقیقی دانشمند محترم جناب داکتر سید عبد الله کاظم را مثل همیشه به دلچسپی و علاقمندی خاص خواندم. به نظر من وقت شوله خوردن و پرده نمودن تیر شده، اگرصاحب نظری قلم بر میدارد و برای اطلاع بیشتر هموطنان موضوعات مهم تأریخی را با تمام واقعیت های آن بیان می کند باید در این طریق هراسی به دل راه نداده و اصلاً با بیان حقایق این که کی می رنجد و به حیثیت کدام خانواده بر می خورد نه باید مطرح نظر باشد در غیر آن نه نوشتن و خموشی بهتر است.
اشخاص بازیگران درامۀ روزگار اند که ماجرا می آفریند و حوادثی خلق می کنند که در آن سیاهی، فلاکت و بدبختی های عالم بشریت مضمر است و یا حماسه می آفرینند ودر موارد مختلف داعیه های انسانی خدمات برازنده نموده نقش پای خودرا در تأریخ می گذارند. رسالت محققین حقیقت جو است ه که از هردو دسته نکوهش بدکاران و ستایش نیکویان یاد نمایند.
در این نوشته داکتر صاحب کاظم در دور سقاوی از یک تعداد سرداران یاد نموده بصورت مشخص سرداری که هم امان الله خان را امیر کبیر می گفت و هم بچۀ سقاء را اما از ذکر نام این سرداران خود داری نموده اند، نمی دانم به روی کدام ملحوظ. در برابر واقعیت ها ی تأریخی یک وطن نه سرداری مطرح است و نه چوپانی . اگر ملاحظاتی نزد داکتر صاحب کاظم موجود بود به ذکر اراکین دولت سابقه اکتفاء می نمودند و تذکری از سرداران نمی دادند و اگر چنین کرده بودند مسؤولیت قلم به دستی و راست گویی شان ایجاب می نمود که از این اشخاص نام می بردند، در حالی که در عین نوشته از دو نفر مجددی معصوم مجددی (ملقب به میاجان پدر حضرت صبغت الله مجددی) ومحمد صادق مجددی (گل اغا) تذکر داده اند.
متون فرمان چه به ادبیات عالی و یا به سطح عامیانه از چنین سرکرده و دار و دسته اش با تمام مشخصات آن دورآنقدر جالب توجه نیست.
اما تذکر مختصر محترم داوود موسی یک راست گویی قابل قدر بوده در وطن ما کمتر کسی حاضر می شود که حقیقتی را در مورد جد خود بگوید. در حالی که امروز مردم حتی بدون قرابت خانوادگی به نام منطقه از رهزن و جاسوس قهرمان می سازند، چه رسد به جد والای شان.


اسم: احسان الله مایار   محل سکونت: ویرجینیا- ایالات متحده    تاریخ: 17.12.2014

برادر گرامی فرهیخته جناب حفیظ الله خالد!
برکت ببینند کسانیکه چنین انسان با تربیت و مؤدب به جامعۀ انسانی تقدیم نموده اند.
از متوجه نمودن بنده در اشتباهم با این استدلال قوی تان یک عالم ممنون و سپاسگزارم. در منطق خوانده بودم که یکی از عوامل تشخیص اشتباهی در احساسات وجود دارد.
با احتمال قوی در نوشتن مقال گذشته احساسات وطن چنان در ذهن و فکرم غره شده باشد که مانع تحقیق و تدقیق بیشتر در مورد گردیده است.
بهر صورت این اشتباهم که منبعث به شناخت یک انسان مانند شما گردید، این کمبود را میتوان با پیشانی باز پذیرفت.
در عین حال بدین وسیله از خوانندگان محترم افغان جرمن آنلاین درخواست می کنم که اشتباه در نوشته ام را اغماض نموده بر ممنونیتم بیافزایند.
از همکاران پورتال ملی افغان جرمن انلاین در خواست می نمایم که بنده این نوشته را اصلاح نموده خدمت خواهم فرستاد تا آنرا تعوبض نمایند. با عرض حرمت مایار


اسم: حفیظ الله خالد   محل سکونت: اتریش    تاریخ: 17.12.2014

مقالۀ تحلیلی شخصیت دلسوز وطن جناب احسان الله مایار صاحب تحت عنوان (دریا های افغانستان، منابع حیاتی کشور) حاوی معلومات مفید تأریخی در مورد دریا های کشور ما بخصوص آمو دریا و دریای هلمند بوده که میتوان از آن به حیث یک مأخذ در تحقیقات مربوط به تاریخچۀ منابع آبی کشور استفاده صورت گیرد، چون نگارنده چندی قبل در مورد کشور تاجکستان گذارش تحقیقی را در پورتال وزین افغان جرمن به نشر رسانیده لذا می خواهم در رابطه به موضوع اشارۀ کوتاهی داشته باشم:
در بخشی از مقالۀ محترم مایار صاحب در مورد آمو دریا آمده است
( آغاز کار بند نورک در سال ۱۹۶۱م و بند راگون در سال۱۹۸۶ م صورت گرفته و به سرحد ناباوری تعجب می کنم که چطور امکان دارد بدون سر و صدا در زمان شاهی و جمهوریت شهید سردار محمد داود چنین پروژه های عظیم در مسیر دریای آمو صورت گرفته که کمتر کسی از آن اطلاع دارد و عکس العملی در محافل مسؤوول دیده و یا شنیده نشده است.)
خدمت عرض می شود که بند برق نورک و راگون یا راغون هر دو در مسیر دریای (وخش) یا سرخاب که از ناحیه "گیزلسو" در کشور قرغزستان سر چشمه گرفته بعد از داخل شدن در قلمرو تاجکستان مسافه بیش از ۷۰۰ کیلو متر را بطرف جنوب غرب طی و سر انجام یکجا با دریای پنج به آمو دریا می پیوندد، در مسیر این دریا ۵ بند برق بزرگ بشمول بند نورک و راگون در حال بهره برداری و یااعمار بود که ۹۰ فیصد مجموع انرژی برق تاجکستان را تولید می نماید، البته در این اواخر اعمار پروژه بند برق راگون بر دریای وخش با مخالفت شدید ازبکستان که بخش عمده کشتزار های پنبه آنکشور در جنوب بوسیله آب دریای وخش آبیاری می گردد مواجه گردیده است.

علت سکوت مقامات کشور ما در زمان شاهی و جمهوریت شهید داود خان نیز شاید همین باشد که دو پروژه مذکور نه در مسیر آمو دریا بلکه در مسیر دریای وخش در عمق قلمرو تاجکستان اعمار گردیده است، اگر ما بتوانیم از آبهای آمو دریا که استفاده از آب آن حق مسلم قانونی کشور ما بوده در آبیاری هزاران جریب زمین تشنه به آب ولایات شمال کشور خویش استفاده نمائیم باز هم کاری بزرگی خواهد بود.
موضوع دیگر اینکه ساحل دریای آمو سال به سال بداخل خاک کشور ما تغییر نموده در حالیکه ساحل آنطرف آمو دریا روز بروز استحکام یافته، بدون شک کشتزار های سبزی را در ساحل آمو که محترم مایار صاحب هنگام جوانی از آن یادآوری نموده اند اکنون در آنطرف آمو دریا قرار خواهد داشت، طی ۱۳ سال اخیر با وصف دها بار درخواست تحکیم سواحل دریای آمو از طرف باشندگان ولسوالی های ساحل آمو دولت هیچگونه اقدامی در جهت استحکام سواحل دریای آمو بعمل نیاورد، البته تنها این سرحدات شمالی کشور نیست که مورد بی غوری دولت قرار گرفته سرحدات شرقی جنوبی و غربی کشور ما نیز وضع بهتر از آن ندارند همین اکنون پاکستانی ها در منطقه سپین بولدک با حفر یکجانبه کانال در مسیر خط دیورند در غیاب مقامات افغان شب و روز مصروف ( پلوان دزدی ) خاک کشور ما بوده، مقامات ولایت سرحدی فراء طی چند سال اخیر از انتقال پوسته های سرحدی ایران بداخل قلمرو افغانستان گلو پاره نموده ولی کجاست آن گوش شنوا چشم بینا و ارادۀ (داود خانی) که به این همه دست درازی های بیشرمانه پاسخ بدهد.

والسلام


اسم: شیما غفوری   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 17.12.2014

بزرگوار محترم هاشمیان صاحب، از لطف نظر تان درمورد فریاد" سقوط انسانیت" از شما اظهار سپاس مینمایم. ما زنان باید در تعهد خود در مقابل زنان کشور استوار و وفادار تلاش نموده و زمینۀ تفکر در مورد زندگی زن افغان رابرای خوانندگان بیشتر آماده گردانیم. زیرا همین اندیشه است که موتور عمل میگردد.
با حرمت


اسم: داکتر نجیب الله بارکزی   محل سکونت: دبی، امارات متحده عربی    تاریخ: 16.12.2014

تشکر از احساس پاک تان خواهرم شیما جان غفوری، من در تبصره ام وجود این وحشت و خرافات را هرگز رد نکرده ام، این قضیه بشکل مستند از طریق بی بی سی هم در یک گزارش بنشر رسید. این پدیدۀ شوم بدون شک در بعضی از مناطق شینوار وجود دارد ولی باز هم تأکید میکنم که اکثریت مردم شرافتمند شینوار هم این موضوع را صرف شینده اند که در بعضی مناطق دور دست شان این عمل فجیع صورت میگیرد. آنها هم مانند ما از طریق مطبوعات این گزارش را تماشا میکنند ولی خود شان تاحال شاهد همچو صحنه یی نبوده اند. باید وقتی این بحث صورت میگیرد "مردم شینوار" نه بلکه گفته شود که " در بعضی مناطق شینوار". من مطمئن هستم که شما کدام قصد و خصومت علیه یک قوم یا منطقه ندارید،هرکس که بجای شما میبود با دیدن این عکس شاید تکان میخورد. من خودم که بار اول این عکس را مشاهده کردم خیلی متاًثر شدم و به این مردم لعنت گفتم، این عکس بار اول در سال 2013 سراسر شبکه های اجتماعی را فرا گرفته بود و نوشته شده بود " پشتونها زن های شان را در بازار لیلام میکنند". در حالیکه هیچ منبع مستقل این عکس را تائید نکرده بود. بالاخره دانسته شد که این دخترک 9 ساله است که در 28 ثور 1390 در اثر بمباردمان هوایی ناتو در اطراف شهر تالقان تمام اعضای فامیلش را از دست داده است. و این مردمان هستند که برضد ناتو دست به مظاهرات خشونت آمیز زدند... بالاخره این موضوع فروکش کرد. این بار که من این عکس را در نوشتۀ انتقادی و اصلاحی شما دیدم برایم خوش آیند نبود و مرا واداشت تا تبصرۀ در مورد بکنم. باز هم معذرت من را بپذیرید.

در مورد نام افغان در کتیبه های تاریخی، من منبع نشر آن را در تبصره ذکر کرده ام. کسی بنام " داکتر فهیم توخی" این نوشتۀ کوتاه را بشکل قسمت اول بنشر سپرده بود و من اگرچه این چیزی تازه برایم نبود بازهم چون جالب بود درینجا گذاشتم. اینکه بار اول شما این پست را گذاشته اید، باز هم برای ما احساس تان قابل قدر است. من هم یک مقالۀ تحقیقی در مورد اسم افغان در همین پورتال افغان جرمن تحت عنوان " آریانا، خراسان و افغانستان" بنشر سپرده ام. مشکل این نیست که حقیقت گم شده باشد، مشکل این است که باید حقایق برای ما مردم رسانیده شود زیرا اکثر مردم ما از هیچ چیزی آگاهی ندارند و همیشه از احساسات شان دشمنان افغانستان بخاطر رسیدن به اهداف شوم شان استفاده میکند.

باز هم اگر باعث رنجش تان شدم باشم معذرت من را بپذیرید.
تشکر


اسم: داکتر نجیب الله بارکزی   محل سکونت: دبی، امارات متحده عربی    تاریخ: 16.12.2014

نوشته دلچسپ معلوماتی و تحقیقی شاغلی محترم کاندید اکادمیسین محمد اعظم سیستانی تحت عنوان "لندیهای پشتو، مولود ذهن زنان پشتون" یک موضوع خیلی جالبی را تشریح کرده است. اینکه لندی ها زبان پشتو یک نوع از اشعار منحصر به فرد پشتونها است و بی نهایت تاثیر گذار و دلنشین است. اینکه در نوشتۀ شاغلی سیستانی صاحب با دلایل قوی ایجاد و مولود این نوع شعر را از تراوش ذهنی زنان و دختران پشتون ثابت میسازد، خوندن این شعر ها( لندیها) جالب تر و دلنشین تر میشود.
نمونه های از لندیهایی را که بشکل زیر نویش به دری ترجمه شده است اگر چه میشود معنی هدف شاعر را درک ولی جذابیت اصلی لندیها را صرف میتوان بشکل اصلی آن به زبان پشتو احساس کرد.
این نوع شعر باید به جهانیان معرفی شود که با جذابیت فوق العاده یی که دارد، از ذهن دختران و زنان زندانی و محروم ولی با همت افغانستان تراوش کرده است. بیشتر این لندیها از طرف معشوقه به عاشقش که یا در حالت هجران و دوری قرار داشته و یا هم چانس برای وصلت وجود ندارد، خوانده شده است. اگر این لندیها را سرسری نخوانیم و کوشش کنیم احساس آن دختران و زنان مظلوم و زندانی را که این شعر سرائیده است درک کنیم، خواندن هریک لندی از چشم انسان های با احساس اشک را جاری میسازد.
بخش دیگر این لندیها بازهم در عشق به وطن از طرف دختران و زنان افغان سرائده شده است که عاشقان شان را به دفاع از نوامیس ملی او وطن ترغیب میکند...

باز هم از شاغلی کاندید اکادمیسین سیستانی صاحب تشکر میکنم که این مسئله را که کمتر کسی تا حال متوجه آن شده بود، با دلایل قوی ثابت کرده است که زنان افغان با وجود که در زندان ها نگهداری شده ایند و لی در آنجا هم بیکار نه نشسته اند و دست به ایجا شرین ترین نوع از شعر پرداخته اند.
به امید روزیکه دختران و زنان با همت و پاک دمن افغان از حقوق انسانی و آزادی های اسلامی برخوردار باشند و شانه به شان با برادران شان در امور اجتماعی سهیم گردند.

تشکر


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان    محل سکونت: کلفورنیا    تاریخ: 16.12.2014

از محترمه پوهندوی شیماغفوری باید ممنون باشیم که ما را به ""صقوط انسانیت"" متوجه ساخت. کلمات و احساسات عالیی که توسط محترمان آقایان رسول، بارکزی و سیستانی باستقبال این شعر تکان دهنده تبارز یافته، برایمن چیزی برای بیان احساساتم باقی نمانده است - همین دو روز قبل شعر ناب دیگری ازطبع خانم صالحه واصل وهاب نشرگردید، واین دوبانوی افغان میدان مبارزه برای احقاق حقوق زن را بحد کافی گرم ساخته اند- من از بارگاه عزوجل(ج) برای شان توفیق مزید مسئلت میکنم.
بارتباط تصویریکه از یکدختر جوان در بازار فروش زن نشر شده و گفته میشود که آن تصویر ازمنطقۀ شینوار افغانستان است ، اما اگر آن تصویر وعمارات ماحول آن و ترتیبات بازاربدقت دیده شود، این صحنه از منطقه ای در شینوار پاکستان خواهد بود، زیرا زن فروشی با چنین عریانی در شینوار افغانستان صورت گرفته نمیتواند. متاسفانه یک قسمت شینوار درتصرف پاکستان میباشد.
اما اگر این تصویر و این بازار زن فروشی درمنطقۀ شینوار افغانستان باشد، بنظرمن باید یک عریضۀ دسته حمعی بقسم احتجاح ازجانب افغانهای مهاجر بعنوان داکتر اشرف غنی ارسال شود. با عرض احترام - هاشمیان - 16 دسامبر 2014


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: کلفورنیا    تاریخ: 16.12.2014

برادردانشمند محترم آقای دوست محمدخان
یکجهان سپاس و امتنان از تصحیح شما- نام آقای هاتف مل (عتیق الله) است، نه (مصطفی) - بارتباط نامها، دماغ و حافظۀ من بعضی اوقات کارنمیدهد- از شما وپورتال افغان جرمن آنلاین و همه رسانه ها خواهشمندم این اشتباه مرا تصحیح فرمایند. با عرض احتارم - هاشمیان


اسم: شیما غفوری   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 16.12.2014

جناب محترم آقای رسول،
از نظر نیک شما در مورد سروده ام که فریاد زنان شنوار است، از شما بینهایت سپاسگزارم . شما در لابلا ی این شعر فریاد زنان کشور تانرا احساس نمودید. شما با این پشتیبانی در حقیقت به فریاد آن زنی که مورد فروش قرار میگیرد، ارج گذاشتید و به آن اهمیت قایل شدید.
شما به خوبی تذکر داده اید که گویا کار زشت در هر جای که باشد، زشت است. و این زشتی از هرکجایی که از طریق رسانه ها سربلند نماید، باید تقبیح گردد. تا نوبت دیگر آن برسد
شما به سلامت باشید
با حرمت


اسم: شیما غفوری   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 16.12.2014

برادر محترم آقای نجیب الله بارکزی،
ما هر کدام نمیتوانیم در تمام گوشه وکنار ر وطن، خود تحقیق نمائیم. ولی کسان دیگری که این کار را میکنند، هرگاه با منطق برابر باشد، آنرا باید بپذیریم. در این لینک (https://www.youtube.com/watch?v=mf0WzRD2u2A) چنیدن نفر به عنوان شاهد از فروش زنان در ساحات سرحدی به خصوص در شینوار سخن میگویند و زنانی که مورد خرید و فروش قرار میگیرند، از سرگذشت خود قصه میکنند. راپورتر این گزارش خانمی به نام"ملالی شینواری" است. آیا این حرفها را ناشنیده گرفت و به خاطر دل دوستان ننوشت و نگفت؟ به نظر من هرگاه یک روز پیشتر این سنت نا مأنوس افشاء گردد و برای ریشه کن ساختن آن همه باهم دست به دست بدهیم، بازهم مبارک است. تا کی به نام اینکه کسی بدنام نشود، بالای خلاهای اجتماعی صرف نظر از این که در محصول عوامل زیاد اند، سرپوش گذاشت. با گذشت هر ماه به صورت اوسط زندگی دوزن برباد میگردد، آیا بهتر نیست که بالای واقعیت های عینی جامعه صحبت شود و برای آن راۀ حلی دریاب گردد و یا حساسیت مردم را دراین مورد ایجاد نمود؟
اینکه این رواج در سایر ولایات نیز به اندازه های مختلف وجود دارد، جای شکی نیست. ولی این موضوع باعث نمیشود که فروش زن در جاهای دیگر ثقل جرم را در شنوار تقلیل ببخشد. ما نباید مکانها را مقایسه کنیم، بلکه بُعد این فاجعه را در زمان کنونی یعنی قرن بیست ویکم ارزیابی نمائیم.
از اینکه در مورد عکس، من شاید اشتباه نموده باشم، آنرا از صفحه دور نمودیم. زیرا هدف من خدای ناخواسته توهین نمودن و یا اهانت به یک قوم نیست. بلکه ا این عکس در ف.ب. به همین مناسبت نشر گردیده است.
به هرصورت به خاطر احترام به یک قوم نباید از گفتن واقعیت ها چشم پوشی نمود، زیرا نادیده گرفتن این نواقص در حقیقت جفا و بی توجهی در مورد همان قوم میباشد. زیرا انسانهای هر قوم کشور عزیز ما سزاوار آنند که با حیثیت یک انسان کامل زندگی نمایند و آنها در این راه باید از جانب مردم با سواد ، روشن اندیش و ملی گرا کمک شوند.
ناگفته نماند که به خاطر نظر تان در مورد " افغان درکتیبه های دری و فارسی قدیم!" بسیار تشکر. من این نوشته را در ف.ب. گذاشتم و این نوشته مشکل دوستان زیادی را در بحث ها حل نمود.
با حرمت


اسم: ا، رسول    محل سکونت: مونشن     تاریخ: 15.12.2014

خوانندگان گرامی ومحترم سلام !
شعر بسیار مقبول و پـر از احساس مادرانه یک مادر ملی گرا (خانم شیما غفوری) را درپورتال افغان جرمن آنلاین خواندم بدون شک این شعر بلند سرچشمه گرفته از احساس زلال وپاک خانم شیما غفوری.
در تعریف شاعر ونویسنده متعهد می خوانیم که: اثر شاعر یا نویسنده متعهد باید آیینۀ از انعکاس درد های جامعه اش باشد. که این تعریف درین شعر بکمالش متبلورشده است.
این واقعیت تلخ پشت انسان را بلرزه می آورد و سقوط انسانیت را در ذهن هرکس تداعی مینماید برای چاره جویی چنین درد بزرگ (بر دوشیزه گان و خواهران افغان) هرآدمی با درد و مسئولیت وادار میشود که درین زمینه چاره جویی کند.
این شعر که انعکاس ازیک واقعیت بسیار تلخ جامعه ما است نباید آنرا قومی ساخت بلکه انگیزۀ این عمل شنیع را تحقیق کرد. نشانه ها ثابت میکند که فقر استخوان سوز مسبب اصلی آن است که مردم حاضر میشوند جگر گوشه هایشانرا بفروش برسانند. فقر وبیکاری زمانی در چغچران نیز سبب شده بود که مردم فرزندانشان را بفروش رساندند. زیرا در آن زمان خشک سالی های پی در پی باعث شده بود تا زمین ها از کشت بمانند و دهاقین به کتلۀ بیکاران مبدل شده بودند که علوفه میخوردند.همین حالا در ولایت بلخ که لینک آنرا در ذیل خدمت تان تقدیم میکنم ببینید که فقر موجب چه کارها که نمیشود.
متاسفانه این عمل بار بار اتفاق افتاده که بلاخره از محیط شینوار به بیرون درز کرده است. (بقول عوام : تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها ) این ًواقعه دقیق ودرست است که قبولش از جانب خشکه بانکه های به اصطلاح با غیرت که در مخیله اش جور نمی آید، کارمشکل است. اما بدبختانه این حادثه حقیقت دارد و در اخبار تلوع نیوز رسمی نشر شده است که فعلاً در تمام محافل روی این عمل زشت صحبت ها و احادیث زیادی در حالت سیاله است .
اگر کسی بخواهد صحت وسقم این خبر درد ناک را با جزئیاتش بداند میتوانند به یوتوب در لینک های داده شده مراجعه کند. این حادثه متاسفانه از امروز ودیروز نیست بلکه فروش دختران نوباوه همیشه در مناطق مختلفه افغانستان بوده ولی بشکل برده و متاع در شینوار ولسوالی دولت آباد بلخ ، که توام با بچه بازی ها در گسترش است، تراوش از تفکر قوماندان سالاری وجنگ سالاری است که دار وندار عادی مردم را غصب کرده اند زمینداری به کشت تریاک استحاله کرده و دهاقین اصلی از زمین دور ساخته شده اند. که آنها برای نان صبح وشام شان محتاج اند. اینست ارمغان قوماندان سالاران که خود در انواع فساد ها از سیری غلط و واغلط میزنند ومردم بخاطر چار سیر گندم دختر11 ساله اش را برای یک پیرمرد می فروشد به این لینک های ذیل مراجعه کنید
https://www.youtube.com/watch?v=oKbYpJcIzCs
(ازدواج اجباری و زیر سن در ولسوالی دولت آباد بلخ)

https://www.youtube.com/watch?v=mf0WzRD2u2A
(غیرت افغانی برده داری و خرید فروش زنان و دختران در ولایت ننگرهار)

در مورد عکس نیز باید عرض شود که برای اهمیت این موضوع بسیار انتخاب عالی است. من دربخش «گوگلی» زیر همین عنوان « فروش دختران در شینوار » مراجعه کردم ازهمین عکسها بیشمار حاصل میشود.


اسم: داکتر نجیب الله بارکزی   محل سکونت: دبی، امارات متحده عربی    تاریخ: 15.12.2014

خدمت خواهر گرامی شیما غفوری،
در مقاله اخیراً نشر شدۀ تان تحت عنوان "سقوط انسانیت" اگر چه فروش زنان در افغانستان به انواع مختلف در بین تمام اقوام وجود دارد، ازینکه شینوار سر زبانها شده است، من دلیلش را نمیدانم... مگر یک چیزی یعقینی است که اگر زمانی یک قبلۀ کوهی شینوار که هنوز شهرنشین نشده بودند و بشکل وحشی زندگی بسر میبردند، میگویند که این رواج در بین شان وجود داشته است ولی این موضوع به تمام شینوار صدق نمیکند کجا مانده که پشتونهای که علت اصلی عقب ماندگی شان همین تعصب بیش از حد شان در خصوص مسائل ناموسی است را بهتان بزنیم. در بین همان قبایل کوهی اگر این رواج بوده هم بشکل لیلام در بازار نبوده است بلکه یک طریقه ای از طلاق و نکاح بدون رضایت با کسی دیگر به مقابل پول بوده است. این دقیقاً همان رواجی است که عملا در سراسر افغانستان، در بین تمام اقوام وجود دارد یعنی دختران به مقابل پول بدون رضایت شان قبل از سن به کسی به نکاح داده میشود که خود یک زن فروشی است و در تمام افغانستان در بین تاجک، پشتون، ازبک و همه اقوام مروج است... که میتوانیم بگوئیم، راستی انسانیت سقوط کرده است...
بازهم خواهر گرامی از شما خواهش میکنم نوشته هایتان را احساساتی نشر نکنید، احساسات تان قابل قدر است ولی با نوشتۀ تان شما به حثیت یک قوم پرافتخار لطمه وارد نموده اید که قابل توجیه نیست...
از همه جالب تر و تأسف آور تر این است که شما عکس یک دختر معصوم نه ساله را که در بهار سال 2011 یعنی 18 مارج 2011 در ولایت تخار در اثر بمبارد نیروهای ناتو تمام اعضای خانواده اش را از دست میدهد و مردم محل بر ضد حمله ناتو در حالیکه این دختر را هم نمایش میدهند، دست به مظاهره میزنند، را در نوشتۀ تان بشکل ثبوت گنجانیده اید. دقیقا این همان عکس دخترک است که تمام فایملش را در حمله هوایی ازدست میدهد نه "لیلام دختر در شینوار..." آیا شما باور دارید که همچو یک صحنه ایی لیلام دختر در بین قبایل پشتون وجود داشته باشد و یا تحمل شود؟؟؟ لطفا سرتان به گریبان تان کنید...
از گرداننده گان محترم وبسیایت وزن افغان جرمن عاجزانه و لی جدی تقاضا میکنیم هرچه زودتر این نوشته ای بی اساس و تخریب کننده را دور کنند.

تشکر از لطف تان


یک سبک مغز، این عکس را بر روی فیسبوک گذاشته و نوشته فروش یک دختر 9 ساله در ننگرهار افغانستان و ادعا کرده مردانی که در اطراف جمع شده اند، دارند قیمت پیشنهاد می دهند.
در یکی دو روز گذشته، این عکس با همین شرح غیرواقعی، صدها بار به اشتراک گذاشته شده. کسی هم به خودش زحمت نداده اصل خبر را جستجو کند.
این دختر تمام بستگانش را در حمله ناتو از دست داده و اطرافیان به این طریق با او همدردی می کنند.
عکس مربوط به بهار دو سال پیش (18 مارچ 2011) در شهر تالقان در ولایت تخار است، نه شینواری ننگرهار.
برگرفته ازفیس بوک صفحه بتول محمدی


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 15.12.2014

خواهر با احساس وآگاه شیما جان غفوری سلام برشما

شعرزیباوپراحساس شما که از اعماق قلب مادرانه ات برخاسته وبرصفحه انترنت نسته است وبرمردان افغان نهیب میزند تا ازاین عمل خود بشرمند، مرا چنان متاثرساخت که سوگند میخورم دیشب دوثلب شب را نخوابیدم ودرمیان خواب هر باری که از یک پهلو به پهلوی دیگر دور میخوردم، بازهم صحنۀ فروش یا لیلام دخترک مظلوم شینواری در ذهنم خطورمیکرد ورنجم میداد.در ذهنم خطورمیکرد که خدا میداند این دحترک به چند دست دیگر بفروش برسد تا اینکه سراز کدام کنچینی خانه یا رقاص خانۀ پاکستانی برآورد؟خریداران این دخترها تنها پاکستانی ها نیستند بلکه خود مردم محل نیز، خریدار این دخترها وزنهای شوهر دار هستند.براستی نمیدانم به خود چه خطاب کنیم؟آیا ماواقعاًانسان و مسلمانیم؟البته دراسلام برده داری وبرده فروشی منع نشده، ولی درهیچ کجای احکام اسلامی از فروش زن خود ویا تبادلۀ آن با یک زن دیگر وسرگرفتن ( پول اضافی از طرف مقابل بخاطرجوانی وزیبائی زن تبادله شده)، روایتی نیامده است.تبادلۀ زنان شوهردار وجداکردن کودک 9 ماهه یا یک ساله از پستان مادر در هیچ دین وآئینی ودر میان هیچ مردمی وهیچ نژادی رایج نیست. بجز درمیان بخشی ازمردم فقیروبدبخت افغانستان.

چرا برای محو این پدیدۀ شوم وغیر انسانی نه علمای ولایت ننگرهار ونه شورای علمای افغانستان ونه ستره محکمه کدام فتوایی صادر نمیکنند؟

چرا برای ترک این عمل ذلیل ودور از کرامت وشرافت انسانی از طرف دولت اقدامی جدی وقانونی صورت نمیگیرد؟

علت چیست؟

ما مدانیم که یکی از علل رواج این بدعت غیرانسانی، فقراست. فقراست که انسان را وادار به هر عمل غیر اخلاقی وغیر انسانی و فروش فرزند وجگرگوشه اش میکند. دراین منطقه از کشور، مردم از سالهای سال با فقر وبیکاری وتنگدستی روبرو اند وبعلت قلت زمین زراعتی وبیکاری مردم از تهیه نفقۀ خود وفرزندان خود عاجز اند وبنابرین تنها امکانی که دارند این است تا کودکان خود را به بازار برده بفروشند واز پول فروش فرزند خود چندصباحی زندگی نمایند. دولت باید برای این مردم کارپیدا کند وآنها را مشغول کسب و کارنماید. اکثریت مردم شینوار بی زمین وفقیراند ومقدار کمی زمین که هست آنهم در تصرف چندنفر زورآورمی باشد وبقیه مردم حتی اجازۀ عبور از میان اراضی زورمندان را ندارند.این مردم که بیکار وبی روزگار وبی در آمدآند یا باید دست به دزدی بزنند ویا خود را دراختیارمجریان عمل انتحاری قرار بدهندویا از طریق فروش یا تبادلۀ زن یادختر خود امرار معاش کنند.دولت باید به حال این مردم بدبخت فکری بکند والا ما تا سالهای سال شاهد این صحنه های دلخراش ورقت بار خواهیم بود.


اسم: دوست محمد   محل سکونت: بدخشان    تاریخ: 14.12.2014

داکتر صاحب محترم استاد هاشمیان!

السلام علیکم


من در خبر ها شنیدم که شخصی به نام عتیق الله عاطفمل، سرپرست وزارت خارجه شده است؛ نه مصطفی هاتف مل. خدا کند هر دو یک نفر باشند. و همان شاگرد شریف شما باشد و خدمتگزار مردم افغانستان.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 11.12.2014

ضرورت دوباره خوانی تاریخ افغانستان

برای درک وشناخت دقیق از شخصیت ونیات امیر عبدالرحمن خان،هیچ منبع وماخذدیگری ، بهتر از کتاب تاج التواریخ وجود ندارد. تاج التواریخ توسط امیری نوشته شده وبه یادگارمانده است که در مدت زمامداری اش، نه از کسی ترسی داشت تا دروغ بگوید ونه امیدی از کسی برای گرفتن صله وپاداش تا تاریخش را به میل صاحبان قدرت بنویسد. تاج التواریخ در دوجلد نگاشته شده که جلد اول آن بقلم خود امیر آهنین است وجلد دوم آن بدستورامیرتوسط منشی دربار او، سلطان محمد با نثر روان وشیواتری نوشته شده وبعد از ملاحظه وتائید امیر درج کتاب گردیده است. این اثراز لحاظ اعتبارروایات ودقت در شرح رخداد های نظامی وسیاسی وعلل شورش ها وسرکوب این شورشها ،بی نظیر است ومتنی ثقه تر از آن در این مرحله از تاریخ کشور، وجود ندارد.
مطالعۀ دقیق وعمیق این اثر، بدون تردید، میتواند دیدگاه خواننده را در مورد کارکردها واقدامات نظامی سیاسی امیر برای تشکیل حکومت مرکزی در افغانستان، تغییرمیدهد. من خود یکی از منتقدین سرسخت شیوۀ حکومتداری امیر بودم ولی بعد از خواندن تاج التواریخ،وشنیدن منطق امیر برای آوردن نظم وثبات وتأمین امنیت درکشور وتمرکز حکومت، نظرم تغییر کرد وامیر را در اقداماتش ذیحق دانستم و توصیه من به آنهایی که امیر عبدالرحمن خان را بخاطر روش ادارۀ استبدادی اش با شلاق ملامت میکوبند،اینست تا فقط یک بار تاج التواریخ را بخوانند ودلایل وعلل اقدامات امیر رادر برابر خوانین ورؤسای اقوام مرکز گریز وهمیشه درحال عصیان وطغیان بشنوند وبعد قضاوت کنند، یقین دارم که قضاوت شان بعد از مطالعۀ کتاب خاطرات امیر با قضاوت قبل از مطالعه کتاب فرق خواهدکرد.
موضع گیری آقای فارانی بعد از مطالعۀ تاج التواریخ یک موضع گیری معقول ووطن پرستانه است ومن هم مثل سایر افعانهای وطن دوست وصاحب نظر ازخواندن نوشتۀ کوتاه وپرمحتوای شان احساس خوشی نمودم. به امید توفیق مزید شان.


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 10.12.2014

اندر تحریف تاریخ واقعی افغانستان عزیز همه وقت به دلایلی که منفعت عده ای در زمینه مضمر بوده است، دلایل و شواهد فراوانی موجود می باشد که از تغیر تاریخ عصر درخشان اعلیحضرت غازی امان الله خان که بگذریم، یکی هم همین غلط جلوه دادن شخصیت، کار روایی مستدل و مبارزۀ امیر عبدالرحمن خان، نظر به شرائط و در حد توان وی، با روسیۀ تزاری و مخصوصاً هند برتانوی، بوده است.
همان طور که محترم آقای مسعود فارانی فرموده اند، اینجانب هم با معلومات ناقص در مورد امیر مذکور، ویرا شاه شجاع دیگری و صرف یک آلۀ دست زمامداران هند برتانوی می شناختم، حتی تاریخ شکنان این منطقۀ جهان مهاجرت ما هم در ناچیز سازی دوران این امیر آهنین در اخبار پروپاگندی خود، وظیفتاً اشتهارات غیر واقعی را دامن میزدند. روزیکه کتاب خاطرات امیر بنام «تاج التواریخ» بدستم رسید و جریان حیات یک شهزاده را که از آوان جوانی به عوض عیش و تنعم دربار، مدت های طولانی عمرش در میدان های جنگ و خاموش ساختن دسائس و پیشروی های اجانب سپری گردیده بود، مطالعه نمودم، باور بفرمایید که از معلومات ناقص خویش در مورد کار روایی های یکی از شاهان افغانستان که در پهلوی فشار های واردۀ دو ابر قدرت استعماری توانسته بود که خاکش را مخصوصاً با تحمل مشقات فراوان از دسیسه های روز افزون بریتانیای جهان خوار حفاظت نماید، بکلی شرمنده گردیدم.
موجودیت این کتاب خاطرات، در حالیکه انواع دسیسه ها و پلان های استعماری ای که با لیاقت و کاردانی این شاه مدبر افغان خنثی میگردید را افشاء میسازد، در عین حال قسمت های مهم تاریخ منطقه را هم به صراحت بیان میدارد. بنا بران، منحیث یک منبع تحقیق آنعصر و دوره، از اهمیت به سزایی برخوردار می باشد.
شکی نداریم که موجودیت افغانستان عزیز به شکل موجوده که به همت احمد شاه درانی مستقلانه قد اعلم نمود، باوجود مشکلات داخلی و خارجی بیشمار، با تدبیر و سعی بلیغ امیر عبدالرحمن خان، عاقلانه حفظ و مراقبت گردید. امروز با نشر منابع مهمی از جانب محققین دیگر نمیتوان در مورد آندوره هجویاتی ارائه نمود، در پهلوی نشر«تاج التواریخ»، کتب دیگری مثل«تاریخ روابط سیاسی افغانستان» اثر لودویگ آدامک و اثر ارزشمند مؤرخ و محقق افغان محترم اعظم سیستانی بنام «سیمای امیر آهنین، امیر عبدالرحمن خان در تاج التواریخ» که اخیراً منتشر گردیده است، روشنی بیشتری بر واقعیت ها و رویداد های آندوره می اندازد.


اسم: احمد فواد ارسلا   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 10.12.2014

خواهر محترم ومبارز ملالی نظام
من به احساس و توانائی و نظریات شما احترام خالصانه دارم. صرفاً نظر خود را منحیث یک شاگرد مسائل افغانستان عرض کرده ام. برای شخص من مجادله بر علیه اهداف و عملیات خطرناک دشمنان تمامیت ارضی و موجودیت افغانستان مهمتر ازدعوی های بین الافغانی میباشد. از نظر من افشا کردن و خنثی کردن این توطئه های ایران و پاکستان کار عمده و ضروری و الویت است. دعوی های بین الافغانی که همین دشمنان منطقوی با بسیار جدیت دامن میزنند و این دعوی ها را چه بوسیله راکت و توپ و تفنگ و حمله های خودکش و چه با قلم های اجیر به شدت دامن میزنند. به نظر من اگر افغان ها بتوانند مثل دشمنان منطقوی به زبان های انگلیس جرمنی و فرانسوی مستند و علمی و معتبر بنویسند و اصلیت تاریخ جغارافیا زبان ها و ملت افغان را به دنیا معرفی نمایند میتوانند در طراحی و سمت دادن سیاست های بین المللی در منطقه تاثیر گذار شوند و نسل جوان خارج افغانستان که دری و پشتو نمیفهمند را با سلاح علمی مجهز و در دفاع تمامیت ارضی و موجودیت افغانستان فعال بسازند. همچنان اگر تعداد نوشته های علمی مستند و دور از دعوی و عصبانیت در مورد سیاست تاریخ جغارفیا مدنیت و زبان های افغانستان در منابع معتبرر مثل افغان جرمن آنلاین عرضه شود جوان های داخل افغانستان و عناصر واقعبین در داخل افغانستان ازهر قوم و زبان و مذهب واقعیت های افغانستان را درک کرده و از قوم پرستی و افراط مذهبی دور خواهند شد.


اسم: داکتر س. ع. کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 09.12.2014

محترم جناب فارانی صاحب سلام!
از مطالعه مضمون مختصر اما پرمحتوای شما که اشاره به نوشته محترم داکتر صاحب عبدالخالق رشید در باره "بابا جان" خانم روحانی افغان در پونه نوشته و در ضمن ازامیر عبدالرحمن خان بطور یکجانبه یاد کرده بود، خوش شدم که الحمد لله اکنون ما کسانی داریم که واقعیت های تاریخ را با آفاقیت و دور از نگرش های تحریف شده بررسی میکنند. وقتی من نوشته محترم استاد رشید را خواندم، در این فکر شدم که باید تبصرۀ کوتاه در زمینه بنویسم. از جناب شما فارانی صاحب عزیز ممنون هستم که بسیار واقعبینانه و کوتاه آنچه را من میخواستم شما بیان کردید. از شما ممنونم خداوند به قلم تان برکت دهد.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 09.12.2014

استدارک

درکتاب کندهاری ورونه، تالبف دانشمد افغان محمدمعصوم هوتک، در صفحه 72 آن شجره نسب سردار رحمدلخان آمده است ویکی از پسران وی سردار محمدعلم خان نام داشت که مردی عالم وصاحب آثار وسیاست مدارنیز بود. این شخص پسرانی بنامهای گل محمدخان، نظرمحمدخان، دادمحدخان، فتح محمدخان وسلطانعلی خان ومحمدانورخان داشت و در پاورقی همان صفحه در مورد سردارنظرمحمدخان از قول مرحوم علامه رشاد گفته شده است که وی یکصد سال عمرکردو در سال 1356 هجری قمری فوت نمود. بنابرین سال تولد این نظرمحمدخان به 1256 هجری قمری تصادف میکند که برابر است با 1840 میلادی، و به این حساب با سال تولد نظرمحمدخان پدر باباجان(خدیجه) مطابقت نمیکند، پس باید این نظرمحمد درخارج از خانوادۀ امیردوست محمدخان جستجوشود واحتمالاً شخصی از قندهار واز خانوادۀ دیگری باشد. البته یک سردار نظرمحمد دیگردرمیان نوادگان سردار مهردلخان دراین کتاب(ص 193) سراغ داده میشود وآن پسر سردار محمدحسن خان نواسۀ سردار مهردلخان،از سرداران قلعه میر آخورقندهار گفته شده است.پس نظرمحمدخان پدر باباجان باید خارج از خاندان امیردوست محمدخان جستجو شود.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 09.12.2014

در دو مورد ازمقاله «باباجان» ستاره ای از دیار مولانا ورحمن بابا در اسما دکن،توضیح میخواهم:

1- بدون شبهه، باباجان(خدیجه) زن عارفه وبا تقوای افغان،چون ستاره ای فروزان دراسمان معرفت هند، درخشیده است ودر دل مردمان قدر شناس هندوستان برای خود جای پیدا کرده است. ازتوجه آقای داکتر خالق رشید در معرفی وشناخت این ستارۀ افغان قدردانی کرده از وی سپاسگزاریم. رقم 132 سال عمر این خانم عارفه به نظرم عجیب معلوم میشود وبا یک حساب سرانگشتی دریافته میشود که خانم باباجان به هیچ روی بیش از 98 یا 97 سال زندگی نکرده است. زیرا به هیچ صورت او نمیتواند قبل از تولد پدرخود، جنرال نظرمحمدخان ، پیدا شده باشد.جنرال نظرمحمدخان ،با همراهی سیصد تن دیگر از همراهان سردار ایوبخان در 1881 از طریق ایران وعراق به هند انتقال یافته است وحین ورود در دفاتر مهاجرین حکومت هندبرتانوی ثبت و راجستر شده است. بنابر سندی که استاد خالق رشیدآنرا درمقاله خود نقل کرده است، پدر باباجان جنرال نظرمحمدخان هنگام ورود به هند 67 ساله بوده است.پس سال تولد وی باید 1814 بوده باشد و اگرسن نظرمحمد خان را برای ازدواج 18 سال محاسبه کنیم، می باید او در سال 1832 ازدواج کرده باشد واگر اولین فرزندش یک سال بعد همین باباجان(خدیجه) بوده باشد پس تولد خدیجه باید در سال 1833 یا 1834 صورت گرفته باشد، وچون تاریخ فوت باباجان 1931 قید گردیده است، بنابرین سنش هنگام فوت 98 سال میگردد،نه 132 سال. لازم است تا با یک تبصره مدت عمرش تصحیح وتثبیت گردد.

2- نکتۀ دومی اینست که جنرال نظرمحمد خان بارکزی، برادر زادۀ امیردوست محمدخان دانسته شده است. من درمیان برادران وبرادرزاده های امیردوست محمدخان،اولین باراست که با این نام آشنا میشوم، ونفهمیدم که این نظرمحمدخان پسرکدامیک از برادران امیردوست محمد است؟ این شخص درمیان اولادۀ برادران قندهاری دیده نمیشود،اگر باشد، اقای معصوم هوتک که کتاب کندهاری ورونه، را نوشته است، بهترمیدانند وتوضیح بدهند،ازاولادۀ برادران پشاوری هم نیست،از اولادۀ سرداران کابلی مثل وزیرفتح خان وسردارمحمدعظیم خان ونواب اسدالله خان ونواب عبدالصمد خان وسردار امیرمحمدخان هم نیست، پس از کدام یک از برادران است؟ از طرفی نظرمحمدخان مردی متقی وعارف ومعتقد به مسلک تصوف نقشبندی بوده ومی باید درمیان مردم قندهار وخاندان سرداران شخص شناخته شده بوده باشد، ودر هنگامه حملۀ انگلیسها بر قندهار در1839می باید شامل بوده باشد،اما چرا سراج التواریخ از وی نام نبرده ومعلوم نیست درهنگام اشغال قندهار او کجا بوده وچه میکرده است؟ بازچون ازجمله جنگاوران جنگ میوند واز هواداران سردار ایوب خان بوده است، می باید در تاریخ سلطانی،تالیف سلطان محمد بارکزائی، یکی از همراهان سردار ایوبخان ثبت شده باشد که به خاطرم نمی آیدکه ثبت شده باشد. امیدوارم آقای داکتر رشید ویا آقای معصوم هوتک دراین مورد اندکی بیشتر روشنی اندازند. ختم


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 05.12.2014

هموطن دانشمند، شاعرۀ توانا وخواهر عزیز، صالحه وهاب واصل،
لطف و مرحمت زیادی در حق این شاگرد و طالب العلم ابراز داشته اید که مرا شرمنده نموده است. نمیخواستم به درازای مطلب بین ما«زنان» افغان بپردازم، چون ما در هر گوشه ای از جهان که فعالیت داشته باشیم، در اقلیت هستیم و انگشت شمار. شنیده باشید که در همین پورتال اگرگاهی به تشویق تعریفی از همدیگر بپردازیم، به «خواهرخوانده بازی» متهم میگردیم. اگر برادران محترم ما در وصف هم قلم گیرند، جمع کثیری نام خدا به آنان می پیوندند. به همین علت مهربانی و لطف زیادۀ شما بی پاسخ ماند، ولی دو روز قبل جریانی به شکل قلم فرسایی دوستانه ای از طریق «سکیپ» با مطبوعاتی دانشمند آقای سراج وهاج که سالهاست با لطف سرشار شان به من لقب خواهری اعطاء نموده اند، رخ داد که جائز میدانم با شما خوانندگان محترم در میان گزارم:
- سلام، آقای وهاج، امید با فامیل خوش و سلامت باشید. آیا مضمون «آب» را مطالعه نموده اید، یا فکر میکنید که «فکر نان باش که خربوزه آب است»؟
- سلام خواهر عزیز !... توصیف های صالحه جان درمورد خودت، بجا و عین واقعیت بود.
- خوب شد که یک همدست بنام صالحه جان شاعرۀ توانا و حساس پیدا کردید که با شما یکجا در توصیف این هیییییییچ مدان همراهی نماید. ببینید که شعر کوتاه وی چند مضمون این قلم شکسته را یکدم می خرد.
- مضمونِ آب تان را هنوز نخوانده ام. خدا شما را هرگز « بی آب » نسازاد!
- مرحومه نادیه انجمن گفته:
زنم که نالۀ من خفته در گلوی منست **** زنم که شام سیه صبح آرزوی منست
- خانم صالحه وهاب میگوید:
زنم که قوت من خلقت بشر باشد **** فقــط ربم ز توانایی ام خبر باشد
- انصاف کنیم، آقای وهاج، ده مضمون من، نیم بیتی از شاعرۀ توانا، صالحه وهاب واصل، یعنی که:
یک زدن زرگر، صد زدن آهنگر.
- برای ما « سیل بین ها» شما - هردو بانوی ارجمند - قابل ستایش هستید
- آقای وهاج، خدا حافظ تان.
- خدا حافظ شما.
خواهر هموطن، شعر « توانایی یک زن» جهانی مفهوم و معنی را در خود مضمر دارد. بدون شک این نیمه بیت جامع و قوی را من از شما امانت گرفته و تا حد توانایی از آن در مبارزه برای حقوق پامال گشتۀ زن محروم افغان، بکار خواهم برد. در حالت زار و رقت بار کنونی طبقۀ اناث وطن، فقط همین انگیزه و قوۀ محرکه است که نصفی از نفوس فلج و فراموش گشتۀ اجتماع ویران افغانی را به پا ایستاده خواهد نمود...... آگاهی از حقوق زن افغان، قانونیت در شناخت این وجیبه به اساس متون تثبیت گشتۀ قانون و باورمندی به این حقیقت عریان که: قوت زن خلقت بشر باشد!
همیشه سرفراز و مؤفق باشید.


اسم: احمد فواد ارسلا   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 05.12.2014

خواهر محترم- خوش نویس-آگاه و به گفته یکتعداد زیاد دوستان " مبارز" – ملالی جان!
امیدوارم مطلب نوشته شده توسط اینجانب را تاپه رفاقت با استاد محترم حامد نوید و دور از نظر انداختن مقاله شما خواهر محترم نزده باشید. من معتقد هستم که مقالات علمی مثل نوشته استاد نوید قابل قدر میباشند و خاصتا که با استفاده از منابع معتبر بین المللی نوشته شده میباشند. ( منابع معتبری که بغیر از تاریخ فرهنگ و ویکیپیدیا ( به گفته ویکیپیدیا سلطان محمود غزنوی- شهاب الدین غوری وغیره افغان نیستند. که این به نفع تاریخی میباشد که پاکستان و ایران وغیره دوست دارند و به نفع کسانی است که موجودیت مردم افغانستان را محدود و شروع از دوران احمید شاه بابا میکنند)
نوشته شما مثل همیشه بسیار عالی و خوب است و مثل همیشه حملات سیاسی بین الافغانی را دربر دارد. و دلیلی که اینجانب نخواستم از نوشته شما یاد نمایم در همین مسئله نهفته است. نظر به شرایط و طرز دید خود من ترجیح میدهم تا در یک چنین موقعیت عامه( افغان جرمن آنلاین وغیره) مقالات و موضعگیری های علمی و غیر سیاست بین الافغانی را بنویسم و یا در مورد آن نظر بدهم.


اسم: احمد فواد ارسلا   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 05.12.2014

در استقبال مقاله استاد محترم حامد نوید استاد سابق پوهنتون کابل و نویسنده کتاب ها و مقالات متعدد علمی در مورد تاریخ و هنر افغانستان که با دید و تحلیل علمی و عینی مسئله آب های طبیعی افغانستان را از نظر موقعیت جغرافیائی و مشروعیت مرکزیت افغانستان در منطقه ووحدت ارضی افغانستان تحلیل و توضیح علمی کرده اند، دو قسمت از دو مقاله نشریات معتبر تایم و کرستچین تایمز مانیتر را در ذیل ترجمه و تقدیم خوانندگان میدارم تا واقعیت های عینی تخریبی ستراتیژیک همسایه های افغانستان و اهمیت آب های طبیعی افغانستان بیشتر تمثیل شود:
"و بلاخره تصمیم گرفته شد تا خان ولی را با توپ 82 ملی متری
بکشند. آنها وی را مجبور ساختند تا در یک فاصله 36 متری این توپ که از نوع توپ های قابل انتقال میباشد که در این مملکت جنگزده معمولا استفاده میگردد، به زمین زانو بزند. یکی از این جنگجو ها درپشت این سلاح موضع گرفت و فیر کرد. و صدای بلند توپ با نعره های تجلیلی الله اکبر امتداد یافت. ..... گناه خان ولی چه بود؟ خان ولی یکی از مهمترین منابع افغانستان یعنی آب را محافظت میکرد. خان ولی قومانده یک گروپ 60 نفری ملکی منطقه ای را بدست داشت که موظف بودند تا از بند مچغلو در ولایت شرقی پکتیا مدافعه نماید. این بند که در موقع بوقوع پیوستن این حمله بنا بر این نوع خطرات امنیتی تقریبا دوسال از هدف تکمیل پروژه عقب مانده بود. پروژه مذکور به هدف آبیاری 16000 هکتار زمین و تولید 800 کیلوات برق در حال ساخته شدن بود. دولت افغانستان وعده کرده بود که اگر خان ولی بتواند دو ماه از این بند موفقانه محافظت نماید وی و افراد تحت قومانده اش پول نقد و سلاح دریافت خواهند کرد. اما خان ولی 20فقط روز در اجرای این وظیفه دوام کرد."
Mashal, Mujib. "What Iran and Pakistan Want from the Afghans: Water | TIME.com." World What Iran and Pakistan Want from the Afghans Water Comments. December 2, 2012. Accessed December 2, 2014. http://world.time.com/2012/12/02/what-iran-and-pakistan-want-from-the-afghans-water/.


"فضل احمد ذاکری مدیر سرپرست وزارت آب و برق برای حوزه دریا های هریرود و ارغنداب گفت " ما پروژه های زیادی در افغانستان داریم و هر پروژه دشمنان خود را دارد، مگر بدبختانه پروژه بند سلما سه دشمن دارد. این ناممکن است که ما کار را متوقف بسازیم، ما ساختن این بند را تکمیل خواهیم کرد." به گفته ذاکری یکی از این دشمنان پاکستان است و اسلام آباد بخاطری میکوشد که این پروژه متوقف شود چون این بند بوسیله دشمن ستراتیژیک پاکستان ، یعنی هندوستان ساخته میشود. در ماه اپریل مقامات استخباراتی افغانستان اعلان کردند که یک توطئه طالبان برای منهدم ساختن بند سلما با استفاده از 1297 کیلوگرام مواد منفجره را خنثی ساختند. آنها مدعی شدند که استخبارات پاکستان در این پلان طالبان را همکاری میکردند. دو "دشمن" دیگر بند سلما ترکمنستان و ایران میباشند ، بخاطری که ساختن این بند جریان آب را به زمین ها و بند های آنها تاثیر خواهد کرد. مقامات افغان به صورت متواتر ایران را منبع حملات مرتبط به بند سلما اعلام کرده اند. به صورت مثال وقتی یک ولسوال که از طرفداران پروژه بند سلما بود در سال 2010 کشته شد مقامات پولیس افغانستان در دست داشتن ایران در این موضوع شک داشتند. بر اساس یک راپور از انستیتوت جنک و صلح قومندان قطعه پولیس که موظف به حفاظت از پروژه بند سلما بود ادعا کرده است که وی اسنادی بدست دارد که نشان میدهد ایران تمویل کننده یک قومندان طالبان بود که قومانده 200 طالبان را بدست داشت و " به ایران وعده کرده بود که وی موفق به متوقف ساختن پروژه بند سلما خواهد شد." به همین ترتیب وقتی 6 نفر از محافظین بند سلما در اثر انفجار یک بم جابحا شده در سرک کشته شدند؛ قومندان امنیه ولایتی بدون اینکه نام ایران را بگیرد گفت " این حمله بر اساس یک قصد سیاسی بوده است، این کار آن ممالکی است که نمیخواهند افغانستان ترقی نماید."
Peterson, Scott. "Why a Dam in Afghanistan Might Set Back Peace." The Christian Science Monitor. http://www.csmonitor.com/World/Asia-South-Central/2013/07/30/Why-a-dam-in-Afghanistan-might-set-back-peace


اسم: سیدخلیل الله هاشمیان   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 02.12.2014

حذف برخی اشعارمرحوم پژواک از کتاب خاطراتش

کتاب خاطرات مرحوم استاد پژواک را آقای داکترفرهاد پژواک بمن ارسال کرده که از لطف او ممنونم - اما تا حال فرصت مطالعه و مقابلۀ آن میسرنشده، چونکه بکار های عاجلتری مصروف میباشم- اما بخش اشعار آنرا بعجله مرور کردم و شعریکه تحت عنوان (پیام) در صفحه 289 نشر شده ( این همان شعریست که قبلا آنرا درویبسایت افغان - جرمن آنلاین نشر کرده ام) - این شعر 12 بیت دارد، اما 9 بیت آن نشر شده و 3 بیت آن حذف گردیده است- آن سه بیت که ازین غزل حذف گردیده ازینقراراست :

ناز است نیاز من، کبر است نـماز مـن
نه قعده و نه سـجده، درفـرض مـدام من

هرجا که خرابات است، ازهستیم آیات است
برهـردر میخانـه، یک لـوحـه بـنـام من

گوساله پرستانند،این قوم وکلیمم من
ای وای که کس را نیست، گوشی بکلام من

هرکس که این سه بیت را ازین غزل عالی حذف کرده بغلط تصور نموده که موجودیت این سه بیت درین غزل به موقف و حیثیت اجتماعی مرحوم استاد پژواک صدمه میرساند - بنظرمن ، پیام پژواک به افغانها درحقیت درهمین سه بیت نهفته است - مرحوم پژواک چیزی را از مردم پنهان نمیداشت و این جرأت و شهامت را داشت که همه وجوه شخصیت بارز خودرا به مردم خود بنماید- در غیبت این سه بیت، آن پیام که در 9 بیت نشر شده، خشک وعاری از "پیام" است - با عرض احترام- سیدخلیل الله هاشمیان


اسم: صالحه واهب واصل   محل سکونت: هالند    تاریخ: 30.11.2014

با تشکر نهایت و سپاس از استاد گرامی شاعر توانا جناب محترم اسیر صاحب با قلم رسا و گوهر زاءِ شان که شعر این قلم را سزاوار تخمیس دانسته، بنده را مفتخر ساخته اند. خوشحالم از اینکه شعر توانایی این را داشته که بتواند در ذهن روشن بین تان سبب الهامی گردیده، هست چنین جوهری را سبب گردد. برای تان تبریک عرض میدارم.
اشعار زیبای تان را همیشه خوانده حظ میبرم و از حضور تان در جمع ما افتخار میکنم.
بهترین ها همیشه نصیب تان بوده جهان به کام تان باشد


اسم: صالحه واهب واصل   محل سکونت: هالند    تاریخ: 30.11.2014

سپاس فراوان و امتنان بی پایان دارم از خواهر دانشمند، نویسندۀ زبده و بی هراس و هموطن دلسوز و با احساسم، خانم ملالی موسی نظام گرامی که با لطف نهایت شان از شعر «توانایی زن» که چکیدۀ این قلم است، تبصرۀ در قالب توصیف در باب شعر مذکور نوشته، و با ارجگزاری آن بر من منت گذاشته اند. بنده همیشه سعی کرده ام، درد های خفته در گلو و پیچیده در سینۀ زن افغان را در قالب شعر در آورده زبان آن بی زبانانی گردم که با داشتن زبان بی زبانند، با داشتن دست بی دست و با داشتن پا، بی پای. همانگونه که قلم توانایی خود شما دائماً بیانگر حالات و سخت ترین شرائط زندگی تحمیل شده بر زن سر زمین ماست. این سروده را به سببی «توانایی زن» نام نهادم که دیگر نمی خواهم زن افغان مظلوم و نا توان خطاب شود.
زنم که قدرت من خلقت بشر باشد ***** فقط ربم ز توانایی ام خبر باشد (واهِب)
به پشتیبانی شما خانم موسی نظام از حق زن افغان میبالم، به داشتن تان منحیث یک نویسندۀ توانا در افغان جرمن آنلاین و در کنار خواهران هموطن تان افتخار میکنم. همیشه سر فراز باشید.


اسم: ملالی موسی نظام   محل سکونت: ایالات متحدۀ امریکا    تاریخ: 28.11.2014

اندر توصیف شعر ارزشمند« توانایی زن»:
شعری با مفهوم و زیبای شاعرۀ توانا و حساس، خانم صالحه وهاب واصل را تحت عنوان « توانایی زن» که بازگوی هزاران درد بیدرمان زن مظلوم و صد هزاران ناله و فریاد خاموش خواهران و مادران محنت کشیده را بیان میدارد، به ذات خود جهانی از ناله های در گلو خفتۀ نیمی از مردم افغانستان عزیز و بیچارگان دیگری هست که درین دنیای بیکران، نفس می کشند. این قطعۀ زیبا را هر قدر بخوانیم، با درد بیشتری در تار و پود مفهوم والای آن، عمیق تر می پیوندیم و حقیقت عریان رنج آنانی را که ما را زاده و پرورده اند، تلختر احساس می نماییم، به فرمودۀ شاعرۀ ناکام وطن نادیه انجمن:
زنم که نالۀ من خفته در گلوی منست *** زنم که شام سیه صبح آرزوی منست
امروز استادی دانا و شاعری توانا که دیرهاست با درد و سوادی وطن و غم بزرگ آن با احساسی عالی و شناخته شده، با خامه ای دردمند، در تکمیل پارچۀ زیبای«توانایی زن»، همگام و همراه خانم وهاب واصل گردیده اند. بلی، جناب نسیم اسیر، ملک الشعرای دانشمند هموطنان دور افتاده از وطن با تخمیسی زیبا در بیان بیشتر آلام آن قشر بینوای وطن و گیتی، قدم پیش گذاشته و به ارزشمندی قطعه شعر مذکور هزاران افزوده اند.
با تقدیم تهنیت و تقدیر فراوان به برادر بزرگوار و خواهر با احساس، امیدواریم که ایزد متعال برای چنین خدمت والای بشری و افغانی، اجر عظیمی نصیب شما گرداند. آمین.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 28.11.2014

مقالۀ آب دریاهای افغانستان،نقطۀ عطف همسایه ها،یکی از جالب ترین مقالات پورتال افغان جرمن آنلاین است.

این مقاله مسائل بسیاری را که هم شامل تاریخ وباستان شناسی است وهم شامل بحث حوزه های تمدنی افغانستان وکشورهای همسایه است،ونیز آب را به عنوان یک کالای استراتیژیک وقابل منازعه میان ملل همسایه بازتاب میدهد. ازاین لحاظ میتوان گفت که مقالۀ مذکور،هم یک مقالۀ تحقیقی - تاریخی است وهم یک مقالۀ تحلیلی - سیاسی ومی بایست آنرا با دقت خواند ونکات مهم آن را مدنظرداشت.
من دراین زمینه تا کنون مقالات دیگری از قلم اقای داکتر سید کاغذ ومحترم نجیب فهیم استاد پوهنتون کابل وبعضی نویسندگان دیگر در مورد آبهای افغانستان خوانده ام و خودم نیز همکاری ام را با پورتال افغان جرمن آنلاین با نوشتن مقالۀ (اهمیت آب ونقش آن درمنازعات ملل منطقه) آغازکرده ام که در آرشیف مقالاتم (مقالۀ 1)موجود است، ولی اعتراف میکنم که هیچ یک ازمقالات دیگربشمول مقالۀ خودم از پختگی در سطح این مقاله برخوردار نبوده اند. به این خاطر به نویسنده مقاله آقای حامدنوید تبریک میگویم.

همچنان دراین مقاله برای اولین بار متوجه شدم که درنخستین قرارداد بهره برداری از آب دریای آمو با جانب اتحادشوروی سابق، افغانستان حق استفاده مساویانه از اب های آمو را کسب کرده است،ولی بعدها در زمان استالین وبقیه قدرتمندان آن کشور ،افغانستان از این حق محروم یا ممانعت شده است.ویا اینکه توان استفاده لازم را از اب های رودخانه آمونداشته ایم وتا اکنون هم نداریم.

بحث استفاده از این ثروت طبیعی یعنی ابهای افغانستان از سوی همسایه های ما ،یکی از دقیق ترین وبا اهمیت ترین بحث هایی است که نویسنده به آن می پردازد وعلل عدم تکمیل بندهای سلما برهریرود وبند کمالخان برهیلمند وبندکنر وبندهای نغلو ودرونته وغیره را بررودخانه کابل برملا میکند. دولت افغانستان اگرمیخواهد مردم خود را از فقروگرسنگی وآواره گی نجات بدهد، می باید ازاین آبها به نفع زراعت وتوسعه کشاورزی استفاده کند واین مامول برآورده نخواهد شد مگراینکه به ساختن بندهای ابگردان برای توسعه زراعت وتولید انرژی یعنی برق برای تنویر روستاها وشهرها اقدام کند.آیا افغانستان چنین امکاناتی را خواهدداشت؟ اگرنداشته باشد تازمان فراهم شدن چنین امکاناتی طبیعی است که همسایه ها این ثروت خداداد و طبیعی ما را مفت ومجانی خواهند برد.ومردم ما بازهم دچار فقروگرسنگی وآوارگی بدنبال یک لب نان خواهند ماند.


اسم: عارف عباسی   محل سکونت: کلیفورنیا    تاریخ: 27.11.2014

به ارتباط اشتراک آقای رنگین دادفر سپنتا در کنفرانس امنیتی منعقده ای چین می خواستم بدانم که آیا جناب شان از حکومت افغانستان نمایندگی کرده اند و در کدام موقفی؟ چه از رسانه های داخلی در این مورد چیزی نشنیدم.


اسم: ع٠توخي   محل سکونت: sweden    تاریخ: 27.11.2014

محترم رنګين دادپر سپنتا ١٣ کاله دي په داسي يو دولت کي ددوهم شخص په صفت کار وکړ چي هغه دولت برعلاوهپردې چي په فساد، غصب، د مخدره موادو په قاچاق او په هره ساحه کي يې په بې کفايتي کي په جهان کي لمړی مقام خپل کړی وو ، او ته اوس را ويښ سوې د تروريزم او تروريست د خطر په باره کي چي مشترک دښمن دی نظر ور کوې ، بخښنه غواړم ما ستا ليکنه نه ده لوستلې فقط د سرخط څخه معلوميږي چي ته ځان هم په مظلومانو کي شمېرې٠
فکرکوم چي ته تروريست تنها هغه چاته وايې چي ځان مرګي بريدونه کوي اود بېګناه خلګو وژنه کوي حال داچي اقتصادي او مالي تروريستان په مراتبو خطرناک تره دي ،هغه مالي تروريست چي غربي کومکونه او مالي مرستي يې يا پخپله عیشونوش کړې او يا يې هم و منهوس ترينو کړيو ته زمينه مساعده کړه چي په مليارډو ډالره د افغان يتيم، کونډي او بېوسه څخه په چل او فرېب غلا کړل ٠ ستاسي د دولت فساد، اختلاس، چور او چپاوول هغه انتحاري حملې وې پردې بېوسه ملت چي په تدريجي شکل مو تر ځان مرګو ډېر وژلي دي او پاته دي نه وي چي تاسي د انتحاريانو نږدې حاميان او مدافعين ياست ،ايا لږ تروريستان مو په وار وار له زندانونو ازاد کړه ؟

که اشرف غني په رښتيا همدغه د کابل بانک فساد ته تر هغه اصله عمقه و څېړي ليري نه ده چي کرزی او ټوله ټيم يې بايد محکمې ته را کش کړل سي ٠ ته مهرباني وکړه په دغه ١٣ کاله ستا هغه عمده لاسته راوړنه موږ ته بيان کړه ، چيري د فساد مخ ته درېدلی يې چي مردانه وار دي مخالفت ښکاره کړی وي ، د کوم تروريست د ازادی په مقابل کي تا خپل مخالفت ښودلۍ دی ؟ د اقتدار په وروستيو شپو کي ستاسي خبري او د مو لانا فضل خبري سره يو شان وې هغه چي د تروريستانو پلاردی هم يې امريکا او غرب په افغانستان کي نه غوښتل او جهاد يې فرض ګاڼه او تاسي هم٠


اسم: قمر یلدا کرزی   محل سکونت: مونشن آلمان    تاریخ: 26.11.2014

من بحیث یک زن ویک مادر یکجهان تشکروامتنان ازاداره وتمام کارکنان پرکارسایت وزین افغان جرمن انلین مینمایم که ویدوی دفاع زنان شجاع وحماسه آفرین سرزمین پرافتخارما را که سرمشق همه زنان افغان شده میتواند دراختیار ما گذاشتند.

روزهای قبل اخبار افغانستان ماراسخت متأثر ساخت. دیشب وقتی اظهارات ریزه گل را شنیدم ،شجاعت واحساس این مادرقهرمان وعکس العمل شجاعانهٔ اومرا به هیجان آورد و او را با تمام وجودم درک کردم. اوفرزند جوانش را با دیدگان خود زخمی وآلوده بخون دیده ودردها ونفس های سرد او را بقلب وروح اش لمس کرده وعوض اینکه بیجان وبی رمق بزمین افتد سرا پا وجودش انرژی میگردد ومثل یک سرافسر جنگ با اراده وتوانایی خارق العاده دست بعمل ونبرد مؤفقانه میزند که قابل قدراست.بدون شک اینطور زنان ومادران ثبت تاریخ افغانستان میشوند.اینان قهرمانان واقعی اند که دستشان قابل بوسیدن است ،از استادمحترم سیستانی صاحب نیز تشکرمیکنم که همیشه از زنان دلیرو باوقار افغان به موقع وبسیار بخوبی تقدیر میکند.

اما افسوس بحال آقای فاروق وردک که سالهاست بحیث وزیر معارف کارمیکند ،اما دستان کثیف وآلوده بخون مولوی فضل الرحمان پاکستانی را بوسه میزند. مولانایی که ادامه جنگ وترور را درمملکت جنگزده وغریب ورنجدیده ماجایزو روا میداند. من منحیث یک زن افغان که افتخارتعلیم و تربیت اولاد وطن را بدوش داشته ام ازصحنه دست بوسی اقای وزیرسرپرست خجالت کشیدم وچشمانم را ازروی پرده تلویزیون پنهان کردم ، وبا تآثرگفتم هرکه نوکر(آی سی آی) پاکستان باشد و یا هراجنت دیگرسرانجام خورد وبی مقداروبی حیثیت وبی وقاراست .
دانش وعلم و وطنپرستی وایمانداری هرگزاجازه نمیدهد که از دشمنان وطن اطاعت کرد وبا آنها دوستی کرد.
به امید افتخارات جاودانه وطن عزیزافغانستان .
با احترام قمریلدا کرزی


اسم: داکترسیدعبدالله کاظم   محل سکونت: کالیفورنیا    تاریخ: 26.11.2014

نظارژیم شاهی مطلقه نیپال بعد از 1951 به تدریج دچار تغییر گردید،بخصوص دراثر ریفورم 1990 نظام شاهی مشروطه با مجودیت احزاب متعدد رویکار آمد. در سال 1996 با قیام مائویست ها برای ده سال جنگ داخلی ادامه پیدا کرد و در اواخر 2006 بین حکومت و مائویست ها متارکه بعمل آمد و متعاقباًبا تغییر قانون اساسی انتخابات سرتاسری در اپریل 2008 صورت گرفت و نظام شاهی مشروطه به جمهوری تبدیل شد و نیپال به "جمهوری دموکراتیک فدرال" مسما گردید. اولین رئیس جمهور در جولای 2008 بکار آغاز کرد.رئیس جمهور موجوده آن کشور "کوی رالا" نام دارد.


اسم: دوست محمد   محل سکونت: بدخشان    تاریخ: 25.11.2014

قابل یاد آوری می داند که آقای «رام باران یادف» از سال 2008 م به اینطرف ، رئیس جمهور نیپال است. صدای امریکا راست گفته است!!


اسم: حزب اسلامي   محل سکونت: خوشحال خان مینه    تاریخ: 25.11.2014

اعلامیه حزب اسلامی افغانستان در رابطه با حادثه المناک پکتیکا حزب اسلامی افغانستان حمله وحشیانه و جنایتکارانه دشمنان اسلام و مردم افغانستان را برعلیه جوانان رشید ولسوالی یحی خیل ولایت پکتیکا شدیدا محکوم میکند. این جنایت دردناک نشان دهنده آن است که دشمنان مردم افغانستان نه تنها از اسلام بهره یی ندارد بلکه به ارزش های انسانی نیز باور ندارند.
حزب اسلامی افغانستان باور دارد که دشمنان داخلی و خارجی افغانستان با اعمال خشونت و قتل هرگز نمیتوانند جلو اراده متین مر دم مسلمان افغانستان را در تحکیم صلح و ثبات بگیرند. ما از کافه مرد م افغانستان تقاضا بعمل می آورم تا دست بد ست هم داده برای تامین امنیت و صلح پا یدار د ر برابر حملات جنایتکاران موقف مشترک را بشکل متحدانه اتخاذ نمایند.
حزب اسلامی افغانستان از خداوند متعال برای همه شهدای این حادثه خونین جنت برین و برای مجروحین شفای عاجل و برای بازماندگان شان صبر جمیل استدعا میدارد و به همه هموطنان عزیز خویش اطمینان مید هد که از هیچ نوع مساعدت برای آسیب دیدگان این حادثه دریغ نخواهد ورزید.
دفتر سیاسی حزب اسلامی افغانستان
3 قوس 1393
کابل : دحزب اسلامي افغانستان مرکزي دفتر،خوشحال خان مینه


اسم: Ghaznawi Ghilzai   محل سکونت: Vurginia-USA    تاریخ: 24.11.2014

احترامات خدمت استاد هاشمیان عرض میدارم
این شاگرد همیشگی شما تمام توضیحات شما را قبول دارد. َعظمت شخصیت استاد پژواک بسیار بالاتر از چند لغت تصادفی که من عرض کردم میباشد. تبصره عالمانه استاد سیستانی و توضیحات استادانه شما عالی و تماماً برای اینجانب قابل قبول است. همچنانیکه قبلا توضیح داده ام من با لغات مذکور تصادفی برخورد کردم و آنهم با درنظرداشت اینکه من فکر میکردم محترم قوی کوشان در اهتمام خاطرات استاد خلیلی نظریات و مشی خودش و اخبار امید و همفکران شان را شاید گنجانده باشند و وقتی متوجه موارد بسیار محدود یک دو لغت شدم خواستم منحیث یک خدمت عرض نمایم. عرض اینجانب در این بود که شاید در تایپ و یا در جریان چاپ کسی اشتباه کرده باشد - حال که این لغات در متن موجود است من هیچ اعتراضی ندارم. بر اساس همان نظری که اصل زندگی و کار و عمل استاد پژواک قلم و فعالیت دیپلوماتیک و انسانی بوده است و تمثال وی باید برآن اساس یادگار بماند ( نه شمشیر و تفنگ) نوشتن یکی دو لغت که استعمال معمول و مروج زیادتر آن در ایران میباشد به هیچ صورت با صدها شعر و آثار ادبی و سیاسی دری استاد پژواک حتی مقایسه شده نمیتواند. برای من منحیث یک شاگرد شما- استاد سیستانی و منحیث یک معتقد به شخصیت ملی- علمی و ادبی بی مثال استاد پژواک ، بحث حقوق بشر و نقش وی در جادادن آن در قانون اساسی درجه اول اهمیت را دارد.


اسم: امان الله عمر   محل سکونت: ویرجینیا    تاریخ: 23.11.2014

استاد پژواک مرد قلم و دانش بود، مګر اینکه هاشمیان صاحب ګفته اند که از شمشیر نفرت داشت درست نیست، اینکه من استاد پژواک را از نزدیک معرفت داشتم در سالها اخر عمر خود با پکول و ریش انبو می زیست و عقیده داشت که مبارزه مسلحانه یګانه راه نجات افغانستان از شر پرچم، خلق و قواوي متجاوز روس است و این خود دلالت بدین می کند که وي علیه تجاوز شوروی وقت با شمشیر رزمیدن را ارزو داشت.
افغانها یاد ان ګرانقدر و دانشمند افغانستان را ګرامی می دارند و برای ابد در تاریخ به خط زرین باقی خواهد ماند.
امان الله عمر


اسم: داکترسید خلیل الله هاشمیان   محل سکونت: امریکا    تاریخ: 22.11.2014

جناب استاد سیستانی!

نقد بسیارعالی و همه جانبۀ شما را بالای خاطرات مرحوم استاد پژواک خواندم، تقریظی بهتر ازین نوشته شده نمیتواند. باور بفرمایند وقتی پشتی کتاب را درتقریظ شما دیدم، عین نظر شما وفارانی صاحب تداعی گردید. این تصویر قبلا در سال 1995 در پشتی رساله ای بعنوان "ناهید نامه" درکانادا نشر شده بود. اگر نقاش این تصویر آقای شتیواری باشد، من او را ندیده ام، البته اینقدر میدانم که شوهر داکتر پروین جان نواسۀ مرحوم پژواک میباشد، وبحیث یک عضو این فامیل، مرحوم استاد پژواک را خوب میشناخت. نمیدانم چطور درتصور او جاگرفته که مرحوم استاد پژواک یک گلادیتاتور هم بوده است ! ؟ تصویر پشتی کتاب نه تنها در ذهنیت افغانها از مرحوم پژواک یک مجاهد رقم تروریست را تمثیل میکند، بلکه درچشمان من شباهت تام به گلادیاتورهای روم دارد. و چیزیکه مرحوم پژواک از آن نفرت داشت : تیغ وخنجر وشمشیر وسپر بود !

درمورد متن کتاب خاطرات مرحوم پژواک سخن زیاد است . تبصره های جناب محترم غزنوی غلزی مطالبی دربردارد که مستلزم تبصره وتوضیحات میباشد، زیرا هر دوی شما از یک سلسله مسایل اگاهی ندارید، و من که درکتاب خاطرات مرحوم پژواک سهمی داشتم، این توضیحات را ضمن مقاله ای در یکی دو روز تقدیم میکتم.

با پیشنها جناب استاد سیستانی صاحب در بارۀ دایر ساختن یک سیمینار کاملا موافقم، خداوند متعال(ج) این نیت خیر ایشانرا موفق گرداند. اگرخواسته باشند نام مراهم به تائید پیشنهاد خود اضافه گرده میتوانند.
با عرض احترام - سیدخلیل الله هاشمیان


اسم: زرغونه عبیدی-تیبکین   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 22.11.2014

دوست گرانقدر محترم سیستانی صاحب!
با سلام مجدد و سپاس از کلام مهربان و تشویق کنندۀ تان به جانب من، طور واقعاً مختصر، میپردازم به دو موضوع که شما به آن اشاره نموده اید:
۱- در مورد پکول: نظر تانرا در انتخاب عکس با پکول با ذهنیت مثبت برداشت نموده و درست همانطور فهمیده ام که شما بیان نموده اید.
۲- در مورد مفهوم « نصب العین معین پژواک »، که من آنرا از جمع دیدگاه ها در مورد مقام و شخصیت استاد پژواک برگزیده بودم، باید صادقانه بگویم که دلیل انتخاب آن همانا فقط مختصر بودن آن از دیدگاۀ من در توضیح ایستادگی استاد پژواک به نظر مشخص و معین شان در باب آنچه است که شما اینک توانسته اید در جستجوی حل معمای این سه کلمه، به بهترین شکل بالای آن روشنی بیاندازید.
بعد از خواندن سوال و توضیحات شما، اینکه چگونه توانسته ام از این سه کلمه « نصب العین معین» در کنار نام استاد پژواک، اینهمه مثبت برداشت نمایم نتنها متکی بر آنست که دیده میشود انسانها جهت تبارز عاطفۀ شان چه خوب و چه بد، به انواع و اقسام مختلف کلمات در شکل دادن جملات شان متوسل میشوند واما هم تمایل من در برداشت مثبت از قدردانی تمام دوستان گرامی استاد پژواک میباشد.
شما سیستانی گرانقدر در بارۀ این کتاب با امانت داری چنان خوب نوشته اید که اگر من میدانستم که این کمتر از نیم سطر چنان باعث سوال و بخصوص قهر شما میگردد، به احترام شما از ذکر آن صرفنظر میکردم. خوشحالم از اینکه شما اینک در پاسداری امانت ها به بهترین شکل توانسته اید شاخص های مورد نظر تانرا بیان نمایید.
از اینجا سلام و تشکر خویش را خدمت محترم فارانی صاحب گرامی تقدیم نموده و از نظرشان " بهر حال گمان میکنم که زمان در شفافیت تشریح مسایل رسیده باشد " با کمال میل استقبال مینمایم.
اینک با انتخاب این سطر ارزشمند از نوشتۀ شما که گفته اید " اویکی از نیک نام ترین شخصیت های سیاسی، فرهنگی واجتماعی افغانستان است، که نظیرش را در عرصه های مختلف علوم اجتماعی تا کنون درکشورسراغ نداریم " به بحث خویش در این ارتباط پایان بخشیده، روان استاد پژواک را شاد، علاقمندی و امانت داری دوستداران صادق ایشان را جاویدان آرزومندم.
با عرض ادب




اسم: مسعود فارانی   محل سکونت: آلمان     تاریخ: 21.11.2014

محترم جناب سیستانی صاحب سلام !
نوشته شما را در مورد روانشاد جناب پژواک بزرگ خواندم باور کنید که احترام مرا نسبت به شما بیشتر تر ساخت . فرمایشات شما در سطح بلند است که انسانهای در سطح خانم رزغونه آنرا بهتر درک کرده متوانند زیرا خانم فرهیخته داکتر زرغونه عبیدی میدانند که جناب پژواک منحصر به خانواده، قریه ، شهر، ولایت وقوم نیست بلکه روانشاد پژواک از جمله مفاخر ادبی و سیاسی سرتاسر افغانستان بوده است. همچنان وظایف دقیق شان در سازمان ملل سبب افتخارات آن سازمان جهانی در آن مقطع زمانی نیز میباشد.
در مورد سخنان جناب کاکر صاحب عرض شود که که بنده نیز عاجز از درک منظور پنهان آن هستم که ایشان ازین جمله چه میخواستند. زیرا جملات او مثل جملات هر آینه میفرماید است که برای فهم آن هزاران مفسر بیچاره از بطن خود چیز های استخراج میکنند که خلق الله از فهم آن (مثل بنده) عاجز بوده ودر سردر گمی قرار میگیرند. جمالات زرین کاکر صاحب مرا به چهل سال قبل برد. که در زمان مظاهرات ممتد پوهنتون کابل جوانان شرکت میکردند. روزی یکی از دوستان اظهار داشت که فلان نفر در فلان مظاهره چنان صحبت زرین و عالی کرد که پیمانه ندارد. ما خاضعانه از او پرسیدیم که او چه گفت ؟ در جواب گفت که چنان سخنان او بلند بود که بنده از آن هیچ چیز نفهمیدم .
یادش بخیر که بنده نیز ازین طرز تعریف بلا تشبه آیه گونه کاکر صاحب گرامی هیچ چیز نفهمیدم .
بهر حال گمان میکنم که زمان در شفافیت تشریح مسایل رسیده باشد ودیگر ضرورت به تعقید و پیچیدگی ملتوی ساختن اصل موضوع ندارد. ازینرو چرا ایشان روشنتر بیان نکردند که این ابر مرد معاصر، خدماتِ شایانی برای انسانیت انجام داده است و قابل ستاش و تکریم میباشد.
از جملات روشن اغماض کردن وبا جملات گنگ پیوستن، امیدوارم نوع طفره رفتن ازبیان صفات جناب پژواک تلقی نشود.


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 21.11.2014

خواهرگرامی داکترزرغونه عبیدی سلام!

از حسن نظروتبصرۀ جامع تان نسبت به دیدگاه من درمورد کتاب خاطرات مرحوم پژواک بزرگ سپاس گزارم. شما تا کنون بیش از دوبار از نوشته های من قدر دانی کرده اید، ومن از درک بلند تان در عرصه مسایل اجتماعی وجامعه شناسی افغانی آگاهم، وحضور روز افزون شخصیت های چون شما انسان آگاه و روشنضمیر را برای جامعه افغانی مایۀ دلگرمی وامیدواری میدانم.
درمورد اینکه شما پژواک بزرگ را بیشترشخصیت میهنی میدانید تا یک شخصیت فامیلی ، منهم با شما هم عقیده ام ومیخواهم علاوه نمایم که پژواک بزرگ با کارنامه های فرهنگی ای پرارجی که از خود برجای گذاشته اند،دیگرتنها متعلق به خاندان شما ویا فرهاد وبرمک نیست ، بلکه او به ملت افغانستان تعلق دارد و به همین خاطراست که قدر او را برخود واجب میدانیم واجازه نمیدهیم هیچکس نسبت به شخصیت وجهان بینی اش بی حرمتی و یا خدای نکرده توهین روا دارد، ولوکه چنین هتک حرمتی از سوی منسوبین خاندانش هم صورت گرفته باشد، آنکس را متوجه خطایش خواهیم ساخت ومانع چنین روشی خواهیم گردید.

انتقاد من برتصویر روی جلد کتاب خاطرات مرحوم پژواک، با آن شکل وشمایل مسلح با تیر وکمان وشمشیرو خنجر،که با شخصیت وطرز تفکر آن بزرگمرد منافات دارد،به معنی اعتراض برپوشیدن پکول آن مرحوم نیست ، زیرا من در نوشته ام از تصویر زیبای مرحوم پژاوک با پکولش نیز توصیف کرده و ارزو نموده ام که ایکاش همین عکس بجای این پورتریت قرار داده میشد.

درپایان نوشتۀ تان، توجه مرا این جملات شما جلب نمودکه:« پوهاند دکتور محمد حسن کاکر در دو سطر شان یکی از مهمترین شاخص شخصیت عبدالرحمن پژواک را چنین توضیح داده اند:
"بزرگترين ميراث پژواک اين است که او داراي نصب العين معين بود و با وجود فراز و نشيب هاي روزگار بر افغان ها و افغانستان اين نصب العين او نه تنها بر جا ماند بل تا آخرين رمق و توان براي آن رزميد. در واقع چنين شخصيت ها انگشت شمار بوده اند".

خواهر عزیز،من دوبار این دوسطر داکتر کاکړ را خواندم، به سراولادم سوگند میخورم که من از آن چیزی نفهمیدم، اگر شما فهمیده باشید، برای من توصیح دهید که این دوسطر چه معنی دارد؟«نصب العین معین» یعنی چی؟ در فرهنگ دهخدا، «نصب العین»(مدنظر، ومنظور نظر)معنا شده است،از کاربرد این کلمه شما چه دانستید که ما از دانستن آن عاجزیم وشما آنرا با الفاظ اعجاب آمیز بحیث شاخص شخصیت مرحوم پژواک میدانید؟ درکجای این دوسطرچنین معنایی نهفته است؟ من دوسطر داکتر کاکړ را دوسطر بی معنا وبی مفهوم یعنی دوسطربازی باکلمات وبه اصطلاح پرزدن درکلاه ممدوح میدانم.

چرا آقای داکتر کاکړ نگفته که «نصب العین معین پژواک» (منظور نظر معین پژواک) چه چیزی بود؟ آیا دوام رژیم شاهی مطلقه بود؟ یا رژیم شاهی مشروطه؟ یا جمهوری؟ یا نظام اسلامی از نوع حکومت ربانی یا ملاعمر؟
به نظرمن نصب العین پژواک هیچکدام ازاینها نبود، بلکه برقراری یک نظام ملی که با ارادۀ آزاد مردم و براثر انتخابات مستقیم وسری مردمان کشور بمیان می آید، تحت زعامت یک شخص دادگر وعادل بود.پژواک خود در خاطرات خود میگوید:«خدا خودش میداند که بارها ازو خواسته ام،درکشورمن دادگری وداوری بیاورد، اگرنخستین کسیکه ازگفتار وکردار او باز پرسند من باشم.اگرعدالت مرا به دوزخ محکوم کند، بهشت منست.»(ص210) داکتر کاکړ چرا نمیکوید که پژواک یک شخصیت آزادیخواه، مردم دوست،عدالتخواه،وطرفدار یک رژیم مردم سالار فارغ از تبعیض نژادی ومذهبی وجنسیتی وظلم وستم بود، رژیمی که در آن عدالت اجتماعی وقانون حرف اول وآخر را بزند، بود.چرا داکتر کاکړ مثل داکترفرهاد صاف وپوست کنده نمیگویدکه: «پژواک پای بند سجع "یاحق" بود وبه آنچه از خود در دفاع از حق کرامت انسانی وآزادی مردم وملت خود توقع داشت، می پرداخت.»(رک: پیشگفتار کتاب) اینست مشخصۀ اصلی نصب العین پژواک بزرگ، ورنه دراشعارش نمی گفت که :
از آن دیارمرا یاد میدهد امروز
که مردمانش اسیرند ومملکت آزاد!!
ختم


اسم: دوست محمد   محل سکونت: بدخشان    تاریخ: 21.11.2014

از نوشته های زبان شناس افغانستان عزیز و خدمتگزار آن داکتر صاحب هاشمیان، همیش استفاده می کنم. مدتی بود از ایشان چیزی نخوانده بودم و این مقالۀ مفید اخیر شان تحت عنوان «اخطار آقای فارانی بجا و قابل تائید است)را با اشتیاق تمام خواندم.

من باید بگویم...

متن مکمل این مضمون را اینجا کلیک کنید و بخوانید...

اسم: فریبا نصرت   محل سکونت: هامبورگ آلمان    تاریخ: 21.11.2014

قابل توجه خواهرعزیز ما زهره جان داودسلطانزوی
سپاس نامه شما را خواندم، کاربسیارخوبی نمودید که از دانشمند بزرگ وطن قدردانی نمودید، اما به اجازه تان یکی دو سوال دارم که لطفاً برایم جواب بدهید.
من نفهمیدم وقتی که شما بصفت دخترشایسته سال 1972 برگزیده شدید، درجه تحصیل هم در انتخاب دختران کدام رولی داشت یا خیر؟شما در آن وقت دارای کدام درجه تحصیل بودید وآیا بعد از انتخاب شدن دختر شایسته به تحصیلات خود ادامه دادید یا به همان لقب دختر شایسه سال قانع شدید و دست از تحصل گرفتید؟

دوم نوشته ایدکه تا هنوز همان مقام دختر شایستۀ سال را حفظ کرده اید، اگر یک کمی توضیح بدهید که شما چگونه تا هنوز این مقام را حفظ کردید ؟ آیا درسالهای بعد که دختر شایسته سال انتخاب میشد، بازهم شماخود را کاندید میکردید و باز هم شما از میان صد دختر برنده می شدید واین عمل تا چند سال دیگر در افغانستان عملی وادامه داشت؟ آیا هنوز هم شما از میان دختران جوان افغان برندۀ زیبائی می شوید ؟ پس حماسه کوهستانی چی؟ وحیده صمدزی چی؟ شاید در تمام تأریخ افغانستان فقط یک بار موضوع دختر زیبا و شایسته سال مطرح شده و در آن یک بار هم قرعۀ فال بنام شما اصابت کرده و دیگر تا امروز در افغانستان مسابقۀ انتخاب دختر شایسته سال صورت نگرفته است؟ از سال 1872 تا حال 42 سال میگذرد واگر در آن زمان شما 18 ساله بوده باشید اکنون 60 ساله خواهید بود، چطور ممکن است که شما تا هنوز دختر شایستۀ باشید؟


اسم: زرغونه عبیدی-تیبکین   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 21.11.2014

فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر

با عرض سلام و احترام خدمت شما محترم جناب سیستانی!

من تا حال افتخار آنرا داشته ام تا در بارهء دو اثر ارزشمند شخص شما ابراز سپاس نمایم. اینک شما لطف فرموده و مرا در ارتباط به نظر تان راجع به کتاب " فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر" در جریان گذاشته اید.

خواننده با رسیدن به پراگراف دوم نوشتۀ شما " در مورد بخش پکول و ارتباط آن با شاد روان استاد عبدالرحمن پژواک" شاید در آن واحد به سوال روبرو گردد که آیا نویسنده سیستانی با این نوشته میخواهد اهمیت شخص عبدالرحمان پژواک را به سوال مواجه کند و یا اینکه میخواهد او را ارج بگذارد؟
همچو سوالی شاید بتواند ذهن یک چند خوانندۀ بی حوصله را مغشوش بسازد که با بزرگی افکار بلند و دست آوردهای پژواک آشنا نباشد و یا اینکه رسالت قلم شما را در باب ارج گذاشتن بزرگان تاریخ کشور ما درک ننموده باشد. خوشبختانه یافتن جواب درست در نقد ارزشمند و پر اعتبار شما روشن کنندۀ چشم و افتخار هر خوانندۀ علاقمند به وطن شده میتواند.
در اینجا با ابراز امتنان قلبی از محترم جناب غزنوی غلزی و تأیید گفتار شان در نظر سنجی در بارۀ تاریخچۀ " پکول " میخواهم بگویم که منهم تصویر استاد پژواک را چون شما و ایشان، با پکول و اما بدون سلاح جنگی، بیشتر به تفکر قلم و اعمال پژواک هم آواز میدانم. سپاس من از محترم غلزی نیز بیان نکاتی را در بر داردکه ایشان در بارۀ قسمت های دیگر محتوای این کتاب برجسته ساخته اند.
بخش های انتخابی شما از کتاب که هر یک گوشه ای از بزرگی افکار و عقاید استاد پژواک را در موارد مختلف انعکاس میدهند. انتخاب عالی بوده و نماینگر تمایل قلبی شما میباشد در روبرو ساختن خواننده ها به اهمیت تاریخی حوادث و نوع برخورد پژواک با دولتمداران، سیاستمداران، دوستان و دشمنان وطن.

* توجۀ شادروان استاد عبدالرحمن پژواک در تمام قدمهای زندگی شان کمتر متوجه تعلقات فامیلی و اما بیشتر متوجه تعلقات ملی و وطنی بوده و اعضای فامیل در افکار ایشان بیشتر از وطن و هموطن مورد توجۀ قرار نگرفته اند.
شما محترم در مورد یک راد مرد وطن نوشته اید که در طول عمر شان در اعتقاد قوی به اعطای حقوق و آزادیهای فردی و سیاسی بمردم افغانستان مبارزه کرده اند و بدین علت هر چند بار به دردسرهایی مواجه گردیدند که چندین بار منجر به استعفا و دور نگهداشتن ایشان از وطن گردیده بود.شاید این نوشته یکی دلنوشته های شما باشد چه شما گفته اید که کتاب را الی ختم خواندن آن ار دست رها نکرده اید و به تعقیب آن به نوشتن این نقد پرداخته اید.

در کتاب " فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر" هر خواننده شاید برای خود بخش هائی از دست آوردهای تفکر و عمل شادروان پژواک را دریابند که بعد از درگذشت ایشان تا حال تکرار نگردیده است.
پوهاند دکتور محمد حسن کاکر در دو سطر شان یکی از مهمترین شاخص شخصیت عبدالرحمن پژواک را چنین توضیح داده اند:
"بزرگترين ميراث پژواک اين است که او داراي نصب العين معين بود و با وجود فراز و نشيب هاي روزگار بر افغان ها و افغانستان اين نصب العين او نه تنها بر جا ماند بل تا آخرين رمق و توان براي آن رزميد. در واقع چنين شخصيت ها انگشت شمار بوده اند".
از شما محترم جناب سیستانی و برداشت تان در بارۀ محتوای کتاب که نهایت صادقانه است و و طنپرستانه، ابراز سپاس و امتنان مینمایم.
با سلام های میهنی


اسم: Ghaznawi Ghilzai   محل سکونت: Virginia    تاریخ: 20.11.2014

استاد محترم سیستانی صاحب!
از لطف و بزرگواری شما تشکر. اصل قصه در این است که نشر پی دی اف کتاب خدمتگار بی مثال وطن - پژواک صاحب - تصادفاً در وقتی صورت گرفت که اینجانب کتاب یادداشتهای مرحوم خلیلی را بدست آورده و مطالعه میکردم. با در نظر داشت سابقه محترم قوی کوشان و اخبار امید در ایران نوازی ،من در انتظار لغات ایرانی- نظریات ایرانی و اخوانی پروری در کتاب مرحوم خلیلی بودم و قلم و کتابچه بدست کتاب را میخواندم و یک مقدار زیاد ماشین سواری و سیگار کشی مرحوم خلیلی را در کاغذ نوشته بودم و وقتی چند مثال محدود هواپیما و بیمارستان و ژنرال را در کتاب پژواک صاحب متوجه شدم خواستم که به اطلاع برسانم تا اصلاح گردد. وگرنه دوستان و آشنایان و مخصوصاً خانم محترمه بنده هیچ نمونه از صفات خوب مثل حوصله ، حافظه خوب و جزئیات نگری را در من سراغ ندارند.
با احترام
غزنوی غلزی


اسم: سیستانی   محل سکونت: سویدن    تاریخ: 20.11.2014

آقای غزنو غلزی سلام وحرمت به شما!

از توجه تان در مطالعۀ نوشتۀ ناقصم از شما تشکر میکنم .شما با دقت وحوصله مندی وحافظۀ قوی کتاب خاطرات مرحوم پژواک را مرور کرده ونکاتی را یاد آورشده اید که از هرلحاظ دارای اهمیت اند. من با تمام فرمایشات شما درتبصرۀ تان موافقم، اشارۀ من به کلاه پکول ، متوجه رسم یا تصویری است که در روی جلد کتاب منعکس شده است، ای کاش بجای این رسم همان عکس پکول پوشیدۀ مرحوم پژواک را میگذاشتند.براستی که این نوع کلاه مخصوص مردم چترال ونورستان وکنر وحصص شرقی کشورماست، ولی با حمله مجاهدین پکول پوش برکابل وغارت وچپاول وتجاوز برمال وهستی وناموس مردم دیگر کلاه پکول تقدس واهمیت وارزش دورۀ جهاد را از دست داد.

در نوشته ام ، نام غلام فاروق خان را بجای جنرال خان محمدخان اصلاح کردم ودونام دیگر یکی عبدالعزیز خاوری ودیگری حسن خان صافی را علاوه نمودم ومجدداً آنلاین کردم. از نظر من هنوزهم نکات دیگری در خاطرات مذکورموجود است که نتواننسته ام بدانها اشاره نمایم ، تبصرۀ شما نوشتۀ مرا تکمیل کرد. همانگونه که شما اشاره کرده اید،متاسفانه در متن خاطرات مذکور یک تعداد کلمات ولغات ایرانی وارد شده است که منهم فکر میکنم از قلم آن بزرگمرد فرو نچکیده باشد. شماکار بجایی کردید که موضوع رایادآوری نمودید تا نواسۀ شان اقای فرهاد متوجه شود که از چشم تیزبین ارادتمندان آن دانشمند ممتاز پنهان نمیماند.
من در صفحات آخر مقاله ام برای قدردانی بهتر وبیشتر مرحوم پژواک پیشنهادی نموده ام که ممکن است آنهای که دیرور مقاله ام را بازکرده اند، آنرا نخوانده باشند، دراینجا آنرا تکرار میکنم:

پیشنهاد میکنم تا برای شناخت ابعاد شخصیت سیاسی وادبی وفلسفی مرحوم پژواک ،ازطرف دولت سیمناری درسطح ملی که در آن دانشمندانی از کشور های منطقه وسازمان ملل دعوت شده باشند، تدویرگردد،وکتب وآثارش به کمک دانشمندان اکادمی علوم و پوهنتون کابل تدقیق واز سوی وزارت اطلاعات وفرهنگ واکادمی علوم افغانستان وبنیادپژواک چاپ شوند و در میزهای گرد تلویزیونی ابعاد شخصیت وی مورد بحث وارزیابی قرارگیرد، دراینصورت است که حق استاد پژواک از گردن دولت ادا خواهد شد!
ختم


اسم: غزنوی غلزی   محل سکونت: ویرجنیا- ااضلاع متحده امریکا    تاریخ: 20.11.2014

عبدالرحمان پژواک یک نمونه واقعی وطندوستی و خدمت به وطن
نویسنده : غزنوی غلزی

محترم استاد سیستانی مثل همیشه نقد قاطعانه و واضح درمورد کتاب خاطرات فرزند وطندوست و خدمتگار افغانستان عبدالرحمان پژواک "فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر" نوشته اند . عبدالرحمان پژواک یک افتخار افغانستان بوده و میباشد و در هر کار و مرحله زندگی اش سرمشق خدمت ووطندوستی برای همه ای نسل های افغانستان بوده است. انتقاد بجای استاد محترم سیستانی را در مورد رسامی جلد کتاب تائید میکنم مخصوصاً رسم شمشیر و تفنگ را نابجا میدانم. عبدالرحمان پژواک تمام عمر خود را با قلم و زبان در خدمت افغانستان گذراند و هیچ نوع ارتباط و همکاری و همنوائی با سلاح گرفتگان تربیه شده و هدایت شده از پاکستان و ایران نشان نداده بود لذا قرار دادن شمشیر وتفنگ در کنار تمثال وی مفکوره نادرست بوجود می آورد. در مورد کلاه پکول باید گفته شود که کلاه پکول یا کلاه چترالی درمناطق ننگرهار-نورستان –کنر- لغمان و نورستان افغانستان از صد ها سال قبل و شاید پیشتر استعمال شده و میشود و مود شدن پکول در پنجشیر وغیره یک مسئله نو بعد از سال های 70 هجری شمسی است ، یعنی بعد ازوقتی که پاکستان شروع به تربیه اخوانی ها نمود و آنها را برای تخریب افغانستان فرستاد. بنا برآن با آنکه برداشت استاد سیستانی را در مورد بدنام شدن کلاه پکول در جنگ های داخلی گروپ های مهاجم و تربیه شده پاکستان و ایران تائید میکنم , اینجانب کدام انتقاد در مورد رسم پکول پوشیده عبدالرحمان پژواک بر روی جلد کتاب ندارم. آین شمشیر و تفنگ است که رسم را نادرست میسازد:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی - هر عیبی که است در مسلمانی ماست
بعد از تائید نقد عالمانه استاد محترم سیستانی صاحب ، موارد ذیل را خدمت سیستانی صاحب و خوانندگان محترم افغان جرمن آنلاین تقدیم میدارم:
1. به نظر بنده برجسته ترین نقطه کتاب از نظر روشنی انداختن به تاریخ معاصر افغانستان نقش عبدالرحمان پژواک در پافشاری وی در داخل نمودن اساسات حقوق بشر در قانون اساسی و رای دادن افغانستان در ملل متحد به طرفداری از حقوق بشرمیباشد. آین مسئله از نظر ملی و بین المللی و تاریخی اهمیت دارد و نشاندهنده ای اینست که علما و رهبران افغانستان در گذشته در راه دیموکراسی و حقوق بشر فکر و عمل کرده بودند و در آینده نیز عمل خواهند کرد و پدیده زورگوئی و جهالت پدیده ای تحمیل شده بر افغانستان است.
2. عبدالرحمان پژواک یک برداشت بیطرفانه وواقعی از سردار شهید محمد داود خان عرضه میدارد . در قضیه ایوب خان- در قضیه پافشاری پژواک صاحب در اینکه مسئله حقوق بشر مطرح شود و حتی در مسئله پشتونستان- سردار داود خان شهید برخلاف آوازه های دشمنانش منطق بیطرفانه عبدالرحمان پژواک را شنید و امر به عمل نمودن آن کرد.
3. تحلیل عالمانه عبدالرحمان پژواک از اوضاع افغانستان و تجاوز روس و تحلیل پژواک صاحب از شخصیت های حفیظ الله امین و ببرک کارمل واقعا درس علمی و واقعبینانه میباشد.
4. عبدالرحمان پژواک صادقانه و دلیرانه تشریح میکند که چگونه بوسله عمال روس ها در خانه زندانی میشود- و می نویسد از خط نوشتن به ببرک کارمل ( که تحلیل عالمانه و شجاعانه در آن اوضاع است) و می نویسد از چالها و دروغ های پرچم ووزیر پرچمی که چگونه به بهانه ووعده اجازه نطق آزاد به عبدالرحمان پژواک درجبهه پدر وطن وی را متقاعد به شرکت در مجلس مذکور میکنند، و می نویسد که چگونه با حظور مشاور فارسی فهم روس نمیگذارند که وی نطق نماید ووی دلیرانه از محفل جبهه پدر وطن خارج میشود. این توضیحات صادقانه و دلیرانه وی موقف وطندوستانه ای وی را روشن میسازد و انتقادات نوکران پاکستان و ایران را جواب دندان شکن میدهد.
5. عبدالرحمان پژواک در مبارزه برضد تجاوز شوروی منحیث یک شخصیت ملی ووطندوست عمل کرد. و در این کتاب تمام مبارزات وی از فعالیت در ملل متحد تا صحبت با دولت پاکستان و همکاری و سهمگیری با مجاهدین ملی و مسلمان به تفصیل تشریح شده است. توضیحات عالمانه در مورد فعالیت های دیپلماتیک وی در ملل متحد( یک انسان به تنهائی وبا زور علمیت و غیرت) و مباحثه دیپلماتیک با پاکستان باید در صنف های دیپلماسی در پوهنتون تدریس شود.
6. برخلاف مداحی و ثناگوئی اغراق آلود استاد خلیلی در کتاب یاد داشت هایش از "مدافع اسلام" ضیاالحق و پاکستان ، همان پاکستانی که برای تضعیف و از بین بردن افغانسان و هند بوسیله انگلیس اختراع شده است ، عبد الرحمان پژواک شجاعانه از منافع افغانستان در مقابل پاکستانی ها دفاع کرد تا به حدی که در کتابش تشریح شده است که وی و برادرزاده هایش توسط پولیس پاکستان در پشاور در خانه ای شان محبوس شده بودند و افغانها با سنگ برایش پیغام میفرستادند.
7. در مقایسه با چور و چپاول تنظیم های تربیه شده و هدایت شده توسط پاکستان که هر وزیر و رئیس به ملیون ها دالر نقد و ذخیره دارند قصه های مشکلات اقتصادی این خدمتگار افغانستان خواندنی و عبرت دهنده است. همانطوری که سیستانی صاحب قصه های قبول نکردن تحفه زمین توسط اعلیحظرت ظاهرشاه را حکایت کرده اند، قصه های تنگدستی وی در موقع مریضی و خروج از افغانستان و پیشنهاد کمک نقدی مرحوم دگرجنرال غلام فاروق خان و کمک نقدی حسن خان صافی برای معالجه و خروج پژواک صاحب، و 2000 دالر کمک بانو سلجوقی به پژواک صاحب در وقت خروج از هندوستان نشان میدهد که یک خدمتگار صادق افغانستان آن زمان در چه حال بود و غارتگران امروزی چه میکنند.
8. در کتاب فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر یک تعداد لغات ایرانی هم راه یافته که من فکر نمیکنم نوشته شخص پژواک صاحب باشد: هواپیما- طیاره = صفحات 32و33و 72و73و78و89و112(صفحات به حساب پی دی اف نه به حساب کتاب چاپی)
سیگاریت- سگرت= صفحه 33
بیمارستان - شفاخانه= صفحه 42
ژنرال –جنرال = صفحه 55
نوه- نواسه= صفحه 64
دولار- دالر= صفحه 78 و 97
خدمت نظامی- خدمت عسکری = صفحه 80
مدرسه حبیبیه - مکتب حبیبیه= صفحه 120
مارش یکنواخت- اتن ملی = صفحه 148
9. استاد سیستانی از جنرال خان محمد خان نامبرده اند – مگر در کتاب فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر پژواک صاحب از مرحوم دگرجنرال غلام فاروق خان لوی درستیز دوران اعلیحضرت ظاهر خان یاد کرده اند.


<
اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK    تاریخ: 19.11.2014