Skip to main content

تحليل ها و پيام ها

Go Search
صفحه نخست
خبرونه
تحليل ها و پيام ها
آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
مرکز دیجیتال سازی کتب
قاموس کبیر افغانستان
  
افغان جرمن آنلاین > تحليل ها و پيام ها  

نظریات شما درمورد مطلب آتی:
  واقعاً همه عیب ها در مسلمانی ماست؟    نویسنده:  سیدهاشم سدید

 
اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 19.04.2010

سیدهاشم سدیـد
18.04.2010


چرا من این مقاله را در حالیکه مقاله " واقعاً همه عیب ..."
را نوشتم، به رشته تحریر درآوردم؟
برای این که آن یک واقعیت است، و این واقعیـت دیگـری!


چرا چنین شد، و چه باید کرد؟

نظر خواهی پورتال افغان جرمن آنلاین پیرامون مقالۀ " آیا همه عیب ها از مسلمانی ماست؟ " نشان داد که نظر افغانان تا چه حدی در باره دین
نسبت به گذشته ها تغییر نموده است.
چرا چنین شد؟ سی چهل سال پیش مردم ما، بـه استثنای مارکسیست هـا،
در برابر دین و دیندار و مسجد و ملا به این انـدازه حساسیـت نشان نمی دادند، ولی امروز نقد از دین در برخی موارد بوجه بسیـار تند آن انجـام
میگیرد. دلیل این دگرگونی در دیـد مردم ما در مورد دیـن چیست؟ چــه چیزی میتواند بر افکار مردم متدین ما این چنین اثر بگذارد کــه باوجود همه تابو ها و همه خطرات چنان بی ترس و متهورانه با این ارزش کـه
از والاترین ارزش های مردم به حساب می آید، در تقابل قرار بگیرند؟
به نظر نگارندۀ این سطور دو عامل یا دو دلیل را میتوان در این تغییر یا دگرگونی مؤثر دانست:
1ـ رواج اندیشه و تعقل در میان مردم.
بدون تردیـد رواج انـدیشه و گرایش بـه عقل و آشنائی بـا علـوم یکی از عوامل بسیار عمده و مهم برای بستـر سـازی نقد دین بود. آشنائی کامل با دین در گذشتـه برای اکثریت مردم کـه سـواد نداشتـند و زبـان عربی را هـم نمی فهمیدند، ممکن نبود. این امرسبب میشد که هرآنچه رهبران
دینی در مورد حیات و ممات مردم می گفتند، درست یا نادرست، مورد
قبول آن هـا قرار بگیرد. با ترویج علم و معارف، بخصوص برگرداندن گفتار قران از عربی به زبان های پشتو و دری و تفسیر آیات و متداول شدن کتاب و مطالعه و آغاز تلاش های روشنگرانه و ... و مشاهـده دو گانگی در گفتار وعمل رهبران دینی ، ولی آرام آرام تغییراتی در بینش
وکنش مردم هم نسبت به دین وهم نسبت به مبلغین ورهبران دین بوجود آورد.
ناگفته پیداست که رشد ایـن تغییر را وجود خرافات بسیار زیاد و بعضاً بسیار مضحک و وجود " تف " فروشان و مداریان دین و جادوگران، به نحوی ویژۀ تسریع بخشید؛ تا این کـه وضعیت بجای رسیـد، که نباید میرسید!
خیلی ها به این نظر هستند که ماهیت یک جریان مخالف را تا حدودی زیادی نظام ها و یا سازمان های بر سـر اقتـدار تعیین می کنند. جنبش سبز ایران را استـبـداد آخوندی، اگر چه خود این جنبش از این استبداد جدا نبود، بوجود آورد. مجاهد را نوع نظام بر سر اقـتدار درافغانستان هستی بخشید. مارکسیستها را نوع نظام اجتماعی وسیاسی و اقتصـادی غیرقابل تحمل برای توده ها آفرید و ...؛ و مخالفین دین را هم، باز هم تکرارمیکنم که تا حدودی زیادی، نهاد دین، در کلیت آن، بوجود آورد.
2ـ مسئلۀ دوم، تجربه عینی وعملی سی سال اخیر مردم کشور ما از عملـکـرد و رفتـار و گفتـار سردمـداران اسـلام سیـاسی بود که با هیچ ملاک و ارزیابی و داوریی نمی شد آن هـا را با معیارها و گفتار ها و تعالیم دین وفق داد.
وحشیگریهای این ناجیان دین و مردم، و مردان خوب خدا، اگر بیشتر از وحشگریهای خلق و پرچم نبوده باشد، به یقین نمیتوانست و نمیتواند کمتر از ددمنشی های آن ها باشـد. مجال بیان یک، یک از این درنــده خوئیها در این جا میسر و ضروری نیست؛ بویژه چون همه شاهد همه ماجرا ها بوده ایم! این وحشیگریها را کسانی مرتکب شدنـد که هم خود را اسلام می نامیدند و هم سازمان های شان را؛ و خنده آور تر از همه اینکه هنوزهم دعوای اسلام و اسلامیت دارند و داد از وطن دوستـی و خدمت به مردم و کشور و خدا میزنند.
دوستم که ستون فقرات دولت نجیب الله را تشکیل میداد و هرجا که می رسید، در دفاع از دولت نجیب چنگیـز وار مردم را میکشت، دفعتاً از جانب همین پیشوایان دین لقب " خالد بن ولید " را کسب میکند و برتبه سترجنرالی ارتقا داده میشود. حکمتیار شهر کابل را بخاطر دوستم بــه خاک یکسان می کنـد. شصت هزار انسان در جنگ میان او و مسعــود کشته میشود؛ ولی هنوز ماه، دوماهی ازاین حرفها نگذشته است که با همان دوستم کمونسیت و ...، پیمان دوستی و اتحاد میبندد و ...
جنگ اتحاد ـ وحدت ـ شورای نظار و کشتار و وحشیـگری هائی کـه
به نام دین و مذهـب صورت گرفت، نه تنها حیثیت رهبـران اسلامی و حیثیت احزاب شان را در نظر مردم لطمه زد، کـه بـه اعتبار دیـن نیز خدشه وارد ساخـت. ماهیـت انتقاد مردم از دین و دیـن دار را در واقع صادق نبودن رهبـران، چه سیاسی ـ دینی و چه دینی، در برابر دین و مردم و خاک در این جا نیز تعیین میکند.
به نظرمن این دوعامل از مهمترین عوامل مخالفت برخی با دین است.
حال سؤال اینجاست که مخالفت با دین درست است، یا نه؟ به باور من
این موضوع بستگی دارد به نوع برخوردیکه دین درجامعه و با مردم اختیار میکند! اگر دین، همانگونه که طی سی سال اخیر،به خصوص،
خود را بـا جباریت کـامل بر کشور و مردم تحمیـل کرد بازهم تحمیل کـند، با آن هـمه کارنامه های ضد اسلامی خویش، آره! اگـر دیـن بــه حریم خصوصی مردم، به هرنام وبهانۀ که باشد، تعرض کند، آره! در غیر آن، نه! زیـرا هـر انسـانی ایـن حـق را دارد ـ در یک جامـعـۀ دموکراتیک و آزاد ـ که باور واعتقاد خود را، هرگونه که است، داشته باشد؛ البته به شرطی که ضررش به دیگران نرسد ومخل جامعه نشود.
در اینجا این سؤال پیش می آید که چه باید کرد که هم دین باور در این
کشورحق زیستن محترمانه داشته باشد، هم خداباور وهم بی دین و...،
و بدون این که اصطکاک و تصادم و تخالف بمیان آید؛ همه ازحقوق و احترام برابر درجامعه برخوردار باشند؛ و همه بتوانند در یک فضای مطمئین وآرام، عاری از دشمنی وعداوت و...، زندگی پربار و سازنده
و بدور از رنج و ترس و تهدید و جنگ و ... را دنبال کنند.
فکر می کنم کـه بـرای یافتن پاسـخ بـه ایـن پرسش با دشـواری خاصی روبرو نخواهیم بود، اگر احساس چنین ضرورت و خواسـتی بما دست داده باشد! ما الگو هـای زیادی داریم که راه های حـل مناسب پیش پای ما قرار میـدهنـد. از کشورهای اسلامی میتوان کشور نیمه دموکرات، ترکیه را مثال داد؛ و ازکشورهای نیمه اسلامی ـ نیمه غیر اسلامی (از کشورهای غربی مثال نمیزنم برای آنکه بازهم، و طبق عادت مرا بـه غرب زدگی متهم نکنند) بطور مثال، میتوان از هندوستان نام برد؛ کـه
تا حدودی زیادی به این مقصد، ایجاد تفاهم، باوجود تلاش های سازمان های تند رو هندو و مسلمان که هرازگاهی آرامش شهرها را بنـام دیـن برهم زده دست به کشتار یک دیگر میزنند، میان مردم، نایل آمده است.
چگونه؟
با جدا کردن نهاد دیـن از دستـگاه حکومـت! انسان هم نیازمندی مادی دارد و هم نیازمندی معنوی و از آنجائیکه انسان هنـوز بدان درجـۀ از معنویت نرسیده که حق خود و حق دیگران را تفکیک یا احترام کنـد و
دل از مادیات بر کنـد و حرمت آنچه را که کلام خدا مینامد، حفظ کند، باید دین را با سیاست آمیخته نکند.
دین، برای حفظ سلامت خود هم اگر شده باشد، باید به جایگاه خود بـر گردد. روشنفکران دیـنی بایـد برای دورکردن خرافات و اندیشه های سخیفی که بی دانشـان و دکانـداران و سود جویـان در درازنـای زمان
برقامت دین آویخته اند، بنابرمسئولیتی که در برابرخدا و مردم دارند،
درمعرفی درست دین، بخصوص معرفی بخش های معنوی و اخلاقی
آن، توجه و کار کنند. من به این باورهستم که هیچ جامعۀ تنها با تکیه
برمادیات به سلامت کامل دسـت نمی یابـد. مشکل یـا مشکلات جوامع
غربی تا حدودی زیادی به همین بی توجهی آن ها به مسایـل معنوی و
انسانی و روانی و اخلاقی عامه مردم مربوط می شود. بنا براین، اگر سیاست به اداره امور کشور در درون و بیرون می پردازد، دین پاک شده از خرافات و عاری از خشونت و مطلق گرائی و سلطه گــر باید
در رشد و تعمیم انسانیت انسان، در رشد و بهبود و تعمیم اخلاق نیکو
و در تقویه مزید معنویت و ایجاد روان سالم در مردم، همدوش با نهاد های آموزشی و پرورشی رسمی کشور، در صورت لزوم، با مشوره
با حکومت، بپردازد.
دین نـه نفی میشود و نه از اموراجتماعی دور میگردد. وظیفۀ دین در واقع ساختـن جامعـه از طریـق شـکل دادن انسانیـت و اخـلاق نیـکو و معنویت سالم درمیان مردم بوسیلۀ علمای دانشمند، فرهیخـته و روشن است.
برای بوجود آوردن علمای دینی روشنفکر،با سطح بالای ازدانش باید دانشکدۀ مخصوص برای این دانشمندان تأسیس گردد که درآن دین بر پایـۀ و با در نظر داشت علوم متداول و امروزی تدریس شود.
کاری دیگری که در این راستا باید صورت بگیرد این است که دولت
باید به هر قیمتی که میشود جلو بـرخی از گفته های بعضی از ملایان
را که پایه و مایه دینی ندارد، بگیرد.
معنی آزادی آن نیست که بـا استفاده از آزادی، آزادی را از بین ببریم.
جلو ملائی که میگویـد زنی که عطر می زنـد و از خانه خارج میشـود مردش حـق دارد او را طلاق بدهـد، و مـلا ها و روحانیـون ماننـد وی بایـد گرفته شود و ...
شکل دادن انسـان نـو بـا افکار سالم، انسان نوع دوست و با درک، در
واقع مهم تراز وظیفۀ دولت است.
جوامع انسانی را اگر به پـرندۀ قیاس کنید، مادیات و معنویات به سان دو بال این پرنده اهمیـت پیـدا می کند. برخی از دوستان منتقد، در رابطه با غرب همواره از بی بند و باریهـا و روسپیگری و سکس و وجود مافیای
سکس و گونه های دیگری ازبدبختی های زن مثال میآورند، ولی تجربه کم و بیش سی سال زندگی من در اروپا مـرا بـه گفتن این واقعیت وادار می سازد که بگویم که مشکلات چندین گونه غرب، خیلیها بیشتـر از آن است که به مشاهده می رسـد. دلیـل آن هم همین اسـت که غرب بـه جنبه های اخلاقی ـ روانی ـ معنوی مردم توجه ندارد.آنانیکه درغـرب زندگی میکننداگر زندگی غربیان را از نزدیک وبا دید جامعه شناسانه و انسانی و اخلاقی زیر ذره بین نقدِ بیطرفانه و بر کنار ازخصومت کور بگیرند، خواهنـد دید که غرب باوجود ظاهر سالم و خوشرنگ آن، چقدر مشـکل دارد.
ملتیکه روان واخلاق سالم نداشته باشد، نمیتواند زندگی سالم داشته باشد!
همینطور ملتی که روان سالم داشته باشد، نمی تواند زندگی و سیاسـت و سیاستمـدار و قانـون و قانـون گـذار ناسالم داشته باشــد، و چون سیاست
و سیاستمدار و قانون و قانون گذار سـالم دارد، نمیتواند قانون و دادگاه و و پولیس و وزیر و رئیس و کشور ناسالمی داشته باشد.
در غیر آن، هم سیاست وهم دین به افراط گـرائی می گرایند و در نتیـجۀ
این افراطگرائی هر دو اعتبار شان را از دست میدهنـد. این مسئله خیلی با اهمیت است! بایــد در هر صورت و تحت هر شرایطی آن را در نظر داشت. آن هائیکه فکر می کنند که با زور و تحمیل می شود مردم را در انقیاد نگهداشت، اشتباه میکنند. اینها باید خواست زمان را درک کنند.
شاید امروز با سرکوب و ترور و بستن دهن ها مردم را به سکوت وادار نمود، ولی فردا با واقعیتهای دیگری،هم سیاست وهم دین، روبروخواهند شد که برای جامعۀ درد کشیدۀ ما بسیار ناگوارتر از همیشه خواهد بود. این فردا شاید هفته و ماه و سالی نباشد ...
بیائید روی این پیشنهاد فکر کنید و بگذاریـد که این دو، دیـن و حکومت،
از هم جدا شوند!!
از ما یک گفتن بود!!


اسم: اسحاق نگارگر   محل سکونت: برمنگهم - برتانیه    تاریخ: 18.04.2010

برادر گرانقدر سدید صاحب شما درنگارشِ زیرِ عنوانی عیب درپرنسیپ های اخلاق است یا درعملِ مردم به ط.رِ جلی وروشن نگاری شده میگوید: این مسأله راپیش ازاینکه شما دریابید قرآن کریم خودگفته است که حتی اگرمیلانِ قلبی داشته باشید عدالت دربین چهارزن ممکن نیست.« درنگارش دوم منظورِ من ازپیروان، پیروان اسلام بود اما،درهرصورت من نامی ازپیامبرنبُرده بودم.آیا اکنون اعتراف می فرمایید که تناقضی که درنگارشِ خود میان خدا وپیامبرایجاد کرده اید کارِ خودِتان است وربطی به نوشتۀ من ندارد.با تقدیم احترام.نگارگر


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 18.04.2010

جناب نگارگر صاحب بزرگوار،
شما بجواب نوشته قبلی من که خدمت شما تقدیم شده بود نوشته اید که: "من در پایان این بحث فقط این نکته را خدمت جناب سدید صاحب عرض میکنم که من نگفته ام حضرت پیامبر (ص)گفته است که عدالت بین زنان ممکن نیست. این قول خداست ..."
حال به نوشته خود تان که می گوئید من آنرا نگفته ام، توجه کنید: " ... و باز آنرا مشروط به عدالت نمود و به پیروان خود گفت که عدالت میان چهار زن ممکن نیست واین خود نوعی تعلیق به محال است."
در اینجا شما نه از قول خدا چیزی گفته اید و نه از آیه 129 سوره النسأ. لطفاً یکبار دیگر به نوشته خود تان مراجعه کنید تا قناعت تان فراهم شود؛ زیرا شما آنقدر در مانده شده اید که حتی به حرفها و نوشته های خود هم شک میکنید.
من نمیدانم که مسلمانان بندگان خدایند یا پیروان وی!!! ما فکر میکردیم که مسلمانان پیروان پیامبر هستند و بندگان خدا!
وقتی شما خود نامفهوم مینویسید، دیگران را ملامت نکنید. حرف من همان بود که گفتم. منتها حال بجای پیامبر کلمه خدا را بنویسید و بخوانید. من نمیدانم که آنچه من بافته ام پنبه میشود، یاآنچه شما بافته اید پنبه شده است!!
من فکر میکنم این مناظره کار شما نبود!
زنده و سلامت باشید.


اسم: م، جوینده   محل سکونت: لئون فرانسه    تاریخ: 18.04.2010

سلام و ارادت به همه خوانندگان و کارکنان سایت وزین افغان جرمن تقدیم است.

این سایت وزین بحث عجیبی را براه انداخته بود. این روشنگری را به کارکنان آن مبارک میگویم. ولی متأسفانه که این نوع بحث ها در کشور ما ولو در انترنیت که پیشرفته ترین وسیلۀ نشراتی برای انسانها می باشد راه بجایی نخواهد کشید. چه از یکطرف هنوز تعداد تاریک نظران و کسانیکه خرمن 1400 سال پیش را هنوز امروز در قرن 21 باد میکنند نسبت به روشنگران و روشنفکران جامعه بسیار افزودنتر است، و از جانب دیگر این برادران تاریک نظر حاضر به مباحثه مثمر نیستند و مرغ شان همیشه یک لنگ دارد و در 1400 سال پیش جا بجا ایستاده و چپرځی میکنند، و هرگز حاضر به مداقه و حقیقت یابی نیستند.
جناب محمد اسحق نگارگر مبارز راه آزادی انسان های در بند افغانستان در سال های سلطنت محمد ظاهر شاه و جمهوریت محمد داوود خان. پیروزی نصیب تان باد.
شما استاد گرانقدر بجواب آقای تلاش از کشور هالیند چنین نوشته اید :

« برادر ارجمندی به نام تلاش از هالند از من پُرسیده اند که اگر مرضی بیاید و بیلانس نفوس را به نفع زنان تغییر بدهدآیا به زنان هم اجازه داده خواهد شد که با مردان بیشمار ازدواج کند.
دوستِ عزیز،اتفاقاً این رسم هم مدتی در تاریخ بر قرار بوده است که از آن به عنوانِ مادرشاهی یاد می شوداما، از میان رفت به دلیل اینکه اگر یک مرد زنان متعدد بگیرد فرزندانی که به دُنیا می آیند پدر ِشان معلوم است و همه وارث پدر استند اما، اگر یک زن چهار شوهر بگیرد هویتِ فرزند در میان گم می شود و هیچ پدر مسؤولیت آن فرزند را نمی پذیرد.
حالا بگذریم از اینکه تعدد زوجات مخصوص اسلام نبوده است و دیگر ادیان و فرهنگ ها نیز از آن استفاده کرده اند و من همانطورکه گفته ام این موضوع در اسلام حکم نیست که این همه بدان چسپیده اید»

شما در نوشتۀ بالای تان می فرمایید : «....اگر یک مرد زنان متعدد بگیرد فرزندانی که بدنیا می آیند پدر شان معلوم است و همه وارث پدر استند اما، اگر یک زن چهار شوهر بگیرد هویت فرزند در میان گم میشود و هیچ پدر مسئولیت آن فرزند را نمی گیرد....»

ببینید استاد محترم

1 – این چیزیکه شما میگویید که : هرگاه یک زن چهار شوهره فرزندی بدنیا بیاورد پدر او معلوم نمی شود برای قرون پار معتبر بود ولی امروز صرف چند دقیقۀ کوتاه لازم است تا با معاینۀ خون پدر و طفل معلوم گردد که کدام یک از شوهران پدر آن سفل است.
2- در فرمودۀ شما چنین تشویشی دیده میشود که هرگاه پدر طفل معلوم نباشد مسألۀ وراثت گم میشود! استاد گرامی اگر مقصد تان از وارث بودن، اخذ دارائی و ملکیت پدر است اینهم تشویش بیجاست چه برای زن قرون پار که حق کار، حق تجارت، حق سیاست و... و... را نداشت و دارائی و ملکیت صرف نصیب مردان بود و باید فرزندش قسمتی از آنرا نصیب می شد، دیگر اعتبار ندارد همانگونه که یک مرد میتواند با کار و فعالیتش صاحب دارائی و ملکیت باشد زن امروز هم میتواند صاحب آن باشد و فرزندانش از هر پدری که باشد میتوالند وارث مادر نیز باشد.

ولی چیزیکه بسیار دردناک است، اینست که شما با این دانش و احاطۀ تان در مسایل دینی تا امروز به سوالات محترمین لیلی جان نوری و زرلشت جان رسول و بعضی قلم بدستان دیگر جواب قناعت بخش ندادید. امید است در آینده راجع با آن سوالات و تفسیر آن آیات از طریق همین سایت وزین افغان جرمن ذهن آنها و دیگر علاقه مندان و خوانندگان را روشن سازید. شما زنده باشید.


اسم: اسحاق نگارگر   محل سکونت: برتانیه    تاریخ: 18.04.2010

و من در پایان این بحث فقط این نکته را خدمت جناب سدید صاحب عرض میکنم که من نگفته ام حضرت پیامبر(ص) گفته است که عدالت بین زنان ممکن نیست.این قولِ خداست که درآیۀ 129 سورة النساء میگوید:

"وهرگز نتوانید عدل کردن میانِ زنان اگر چه نهایت رغبت کنید پس باری کجی مکنید تمام کجی تاآنکه بگذارید زنان رامانندِ معلقه"

بدین اساس هرچه که جناب سدید صاحب دراین مورد بافته اند پنبه میشود. مشکل این است که آنجا که ایشان از پاسُخ در میمانند چیزی از خود تصور میکنند و آنگاه به ردِ تصور خود میپردازند. من گفته ام که قرآن میگوید عدالت ممکن میان زنان ممکن نیست ایشان آنرا از خود به پیامبر نسبت داده و آنگاه میان گفتۀ خدا و پیامبر به دلخواهِ خود تناقض کشف کرده اند. عرض من اینست که پیش از عجله در جواب حرف دیگران را بخوانید و بدانید. حرف خود را لطفاً بدیگران نسبت ندهید. با تقدیم ادب واحترام. نگارگر


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 18.04.2010

جناب محترم نگارگر صاحب سلام،
من نمیدانم در کجا از موضوع کنار رفته ام. اگـر منظور تان بحت در اطراف کلمه " ترحم " و " پولمیک سیاسی " باشد که شما در نوشته تان به آن اشاره نموده بودید، توضیحی مفصل لازم بود تا شما متوجه اشتباه تان در زمینه شده بتوانید. متأسفانه بسیاری از ماها به به یک سخن یا یک اشاره متوجه قضایا نمیشویم. کاش چنین می بود. حیف است!!
فکر نکنم که همهچنان بی انصاف باشند که خشک و تر را بسوزانندو همه الله و بلا را بگردن یکی بیندازند. شما مجبور هستید همان یک نظر را محکم بگیرید و هر بار آنرا تکرار کنید و از بی عیب بودن پرنسیپ سخن بزنید. من نمیتوانم با شماهم نظر باشم، زیرا اتکا من برحقیقت است و نه معطوف به علاقه و نظر عامه ِمردم که غالباً از سواد کافی بی بهره اند و ضریب هوشی ناکافی برای استنتاج لازم از بررسی و تحلیل همچون قضایا داشته باشند؛ یا عوامل دیگری مانع آنها در تأمل یا گفتن حرفی در چنین موارد میگردد.
شما از گلادیاتور های روم سخن زده و گفته اید که در تمام دنیای باستان با کنیزان و غلامان مانند حیوانات برخورد می شده است.
من در این مورد بازهم توجه آن بزرگوار را باین مطلب معطوف میدارم که در دنیای باستان، در روم و یاهر جائی دیگری که چنین وحشی گریها رواج داشت، ما با انسانها و تفکرات انسانی و قوانین ساخته ذهن و فکر انسان و امکانات انسانی ـ در کل ـ روبرو هستیم، اما در مورد دین و قوانین وضع شده یا احکام و مجوز های مندرج در دین، دست و فکر و امکانات و میل و محدودیت های انسانی دخیل نیست که صواب و ثواب و مصلحت و از این حرفها را مراعات نماید. یا تنها یک یا دو راه در اجرای امری برایش میسر باشد. دین امر الهی است و خدائی که با یک اشاره جهان را می آفریند و از همه چیز آگاه است، آیا محدود ساختن توانائی وی به دو راه و یااورا با انسانهای ظالم در روم یا جاهای دیگر مقایسه کردن گناه نیست؟ من این موضوع را در نوشتۀ قبلی خود هم ذکر کرده بودم ولی شما به این پرسش من عنایت نکردید. اگر نظر شما این است که توانانی خداوند محدود به همان دو راه بود و...، من حرفی ندارم، و الا لطف کنید و از ارائه این دلیل که یا بازار و... یا چهار زن دست بردارید. من میدانم که شما با تعدد زوجات فعلاً مخالف هستید، درد ما، اما توجیه گری هاست که گاهی میگوئید این موضوع اصلاً به قرآن مروط نیست و گاهی هم میخواهید با حرفهای مانند " تنها دو راه وجود داشت " همه باور را مسخره کنید! چون من در رابطه برده و برداری چیز نگفته ام و بحث من پیرامون این موضوع نبوده است و این مسئله نیز بحث خود را دارد، در این رابطه چیزی نمیگویم.

آن خواهر ما که موضوع " گوشت خوک " را مطرح کردند، در واقع میخواستند با طرح این موضوع، فکر میکنم بعد از اینکه شمااز وجود تنها دو راه درآن زمینه یاد کردید، یادآور شود که خدائیکه قادراست خوردن گوشت خوک را به یک امر ممنوع قرار دهد، میتوانست اینکار ـ هر کار ـ را بایک امر حرام یاممنوع کند. شایدعلاقه مردم به این دو موضوع یک سان نبوده باشد و شدت تعلق و تعصب آنها نسبت به یکی بیشتر بوده باشد، نسبت به دبگری، ولی حکم وخواست و قدرت و مشیت خدا چیزی نیست که به خواست و نخواست مردم بستگی پیدا کند! اگر دین، دین پیامبر می بود، و نه دین خدا، درآنصورت بنابر ملحوظات قومی یا انسانی یا محدویت های بشری پیامبر به مصلحت ها و عواقب کارش توجه میکرد و چنین امر یا حکم یا مجوزی را تجویز میکرد، اما همانگونه که آمد و خواندید، دین، دین خداست و خداهم عالم است وهم قادر. من از شما برادر بزرگوار انتظار دارم که در خلوت باین مسئله بیندیشید. لازم نیست جواب مرا بدهید!
بازهم قصه عدالت! اگر شما یک موضوع را بار بار تکرار کنید، برای من راهی باقی نمیماند مگر جواب گفتن! ولی، چیزی نمیگویم، چون حرافی میشود! شما دراین زمینه به نوشته قبلی من مراجعه کنید.

این که می فرمائید که پیامبر گفته است " عدالت میان چهار زن ممکن نیست واین خود نوعی تعلیق به محال است" با آنچه خدا گفته است در تناقض قرار نمیگیرد؟ خدا گرفتن چهار زن را به عدالت مشروط نموده است. از گفته خداوند باعقل قاصر خویش من این موضوع را میتوانم نتیجه بگیرم که: عدالت ممکن است.(اگر ممکن نمی بود مطرح نمیشد.) در برابر این گفته خدا، پیامبر میگوید: عدالت ممکن نیست.

شما بگوئید که ما کدام حرف را بپذیریم؛ و به چه دلیل؟
بازهم همان سؤال(!!)که آیا در جوامع اسلامی، خصوصاً جوامع مانند جامعه ما زنان به آن درجه از آگاهی و آزادی رسیده اند که در برابر تصمیم پدر و مادر و در برابر تفکر مسلط جامعه بیاستند و بگویند: نه؟! با کدام روی و با کدام جرأت یک زن به دادگاه و محکمه خواهد رفت، گیرم دولت ها هم آنقدر سالم باشند و فریاد آنهارا بشنوند؛ که من کمتر باورم میشود! شاید شما تا امروز با سر بلند از کسی کورکورانه اطاعت نکرده باشید، ولی با معذرت باید بگوبم که حال و در برخی موارد چنین نیست.اگر خواسته باشید این جمله راهم به حساب همان " بیهوده " گوئی های من بگیرید!
در رابطه بااینکه علم چیست، تعریف علم، تعریف هر مقوله و مفهوم، با افق دید انسان یا انسانها فرق میکند. من از نقش زمان و دگر شدنها به تبع تغییر زمان حرف میزنم که هیچ چیزی را در آن نه ثبات است و نه سکون! شما کشـف اتم و حرکت زمین را علم مینامید که من هم آنرا در تعریف متعارف قبول دارم، ولی من این علم را در برابر بی علمی انسان از هستی بی کران و ... آنقدر نمیدانم که به این علم افتخار کنم و انسانرا دانشمند بخوانم. شماحق دارید آنگونه فکر کنید؛ من هم حق دارم که این گونه فکر کنم!

در باب عرفان هم حرف زیاد است ... ولی در اینجا بازهم همان نکته را یادآور میشوم که خشت اول مهم است! اگر چه من صد بار عارف را بر فقیه ارجحیت میدهم.
از جانب من شما مطمئن باشید که من اهل کدورت نیستم، اما ازآن هائیکه حرف حسابی ای نشنوم همواره دوری میکنم. و این دوستـان هم این دوری را در اخلاق من نه که در خود و در اخلاق و کلام خود باید جستجو کنند. از یک طرف از اخلاق و اسلام حرف میزنند و از جانب دیگر ... شما ازاین ها بپرسید که روزی که به آلمان آمدید چقدر پول با خود داشتید؟ و بپرسید که از کار "سفید" یا قانونی هم در اینجا کسی صاحب سرمایه میشود؟ و ... دوری کردن من از اینها بخاطر نادرستی های این هاست. ولی، پای صحبت شما نشستن برای من افتخار خواهد بود!
اگر نکتۀ از ساحت ادب دور گفته باشم،به بزرگی ببخشید. زنده و سلامت باشید.


اسم: Wahidullah    محل سکونت: Deutschland    تاریخ: 18.04.2010

Liebe Redaktionsmanschafft von Afghan-German Online,

Da die Festplatte meines Macbook den Geist aufgegeben hat, kann ich leider in dieser Diskussion zurzeit auf Dari nicht antworten.
Das Wort German als Teil des Namens dieses Portals gibt mir aber die Hoffnung, dass die deutsche Sprache genau so ernst genommen wird wie die zwei schönen Sprachen unseres Landes. Falls meine Bitte ihrer Redaktionlinien nicht entspricht, habe ich dafür Verständnis.
Allerdings, ist mir ein Rätsel,wieso verehrter Schriftsteller und Wissenschaftler Said, der mehrmals von der deutschen Demokratie spricht und paar deutsche Philosophen preist, zu den lebhaften Diskussion im deutschen Bereich nicht beiträgt. Wieso habe ich von ihm bis jetzt keinen Artikel in den deutschen Medien - im Vergleich zum Ahmad Milad Karimi - gesehen, wenn er im Namen seiner Bescheidenheit die angeblichen Ersuchen von zwei Radionstationen erwähnt. Hat er die Philosophie nur bis Schoppenhauer gelesen? Sprechen nicht die deutschen Politiker von der Integration der Migranten? Kann man im Namen eines System sprechen, das man nicht genug kennt? Für das man keine große Interesse zeigt? Leben manche afghanische Intellektuelle immer noch in einem visuellen Welt?

Geehrte Frau Laila Nuri,
In zwei Sätzen von der Tragödie der Frauen in Herat zu sprechen ist verantwortungslos.
Diese Fälle geben sogar den ausländischen Frauenrechtlern und politischen Analysten einen Rätsel.
Wieso passiert so was in Herat? In einer Provinz, die sich wirtschaftlich und bildungsmässig von anderen Teilen des Landes positiv unterscheidet?
Zwar bin ich keine Frau, aber ich versuche mich mit diesen hoffnungslosen Menschen zu fühlen. Haben Sie das Buch " Tausend strahlende Sonnen" gelesen?
Mir kamen beim Lesen des Schicksal einer Frau aus Herat, das tausend anderen afghanischen Frauen entspricht, die Tränen. Gehen Sie auf folgende Seite und helfen Sie lieber den mutigen afghanischen Frauen: http://www.kiva.org/lend?queryString=afghanistan&status=fundRaising&gender=All§ors[]=All®ions[]=All&sortBy=Popularity
Die Kritik am Islam, Mullahs und Islammisten ist notwendig. Aber,die Art und Weise dieser Kritik ist wichtig. Die Kritiker sollen, vor der Äußerung der Kritik, sich paar Gedanken machen:
- Die Kritik muss entsprechend ihres Zuhörerkreises geäußert werden.
- Der gewählte Ausdruck sollte nicht die sensiblen Religiongefühle verletzen, sonder kritikfähig machen. - Basiert die Kritik auf historischen und vernünftigen Tatsachen, oder spricht sie von Phantasie und Gefühlen? - Ist die Kritik fair und zeitgemäß?
Es ist doch nicht so lange her, als die Linken in Afghanistan versucht haben den Kampf gegen die Religion und Patriarchat aufzunehmen?
Zu welchen Tragödien haben diese Versuche geführt? Verdanken wir ihnen nicht die Taliban? Warum lernen wir nicht endlich von der Geschichte?


اسم: جانان   محل سکونت: کارته سه    تاریخ: 18.04.2010

برادران عزیز سلام !

عيب نه در مسلماني بلکه هم در اسلام و هم در اسلامیت است. در حالیکه در هر جامعه نظر به مقتضیات زمان بعضی تغیرات مثبت و مورد قبول البته در چوکات اخلاقیات بوجود می اید و در نتیجه همین تغیرات مثبت و معقول است که جامعه بسوی ترقی و رفاه همګانی پیش میرود.
ولی اسلام ۱۴۰۰ سال قبل هنوز هم در همان لجن ۱۴۰۰ قبل بند مانده و تحلیل و تفسیر قضایای امروز را بر اساس عرف همان۱۴۰۰ قبل انجام میدهد.
این که سوال کنی چرا شهزاده عربستانی به میلیاردها دالر ثروت رسیده و در کنج دیګر از کشورهای اسلامی طفلی از بی دوایی و یا بی نانی میمیرد جواب نمی دهد. شهزاده عربی میګوید که برای من خدا داده و برای آن طفل همان مقرر شده! ولی اګر در باره مناسبات اجتماعی سوال کنی و یا بګویی اینکه تو شهزاده این ثروت راچطور بدست آوردی که ادعا میکنی خدا برایت داده، مسلمان را به کفر میګیرد. احکام ادیان همه در خدمت جباران و مستکبرین آمده اند و برای فریبکاری و دزدی دزدان علی بابایی بکار ګرفته شده.

شمارا بخدا در همین اضافه از یک میلیارد مسلمان برای من یک نفر مسلمان واقعی را نشان دهید که دزدی نکرده باشد، حرام نخورده باشد، دروغ نګفته باشد و ناروا نکرده باشد.

پس عیب در مسلمانی ما نی بلک در خود اسلام است . با احترام


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 18.04.2010

جناب عبدالله عابد کابلی سلام،
از شروع این بحت که با مقاله " واقعاً همه عیب ها در مسلمانی ماست" آغار شد تا همین اکنون شاید بیشتر از ده بار این مطلب گفته شده باشد که عیب تنها در مسلمانی مسلمانان نیست، بلکه عیبی در جائی از دین هم باید وجود داشته باشد که مسلمانان بـه چنین روزی افتاده اند. ولی، شما متاسفانه به آن توجه نکرده و می فرمائید که من عامل انحراف مسلمانان را تنها در اسلام میبینم.

اگر شما بحث ها را در همین نظر خواهی تعقیب نموده باشید، در یک جائی، در یکی از بحث های من با چنین یک عبارتی برخواهید خورد:

در ظهور و بوجود آمدن هیچ یک رویداد یا پدیده تنهاو تنها یک عامل نقش ندارد؛ بلکه عوامل متعددی دست بدست هم داده سبب آن رویداد، یا موجب بوجود آمدن یک پدیده میشود.
فکر هم، چون بوجود می آید، در ردیف پدیده ها بحساب مییاید.
در اینجا میخواهم یک نکتۀ دیگری را به آن چه گفته بودم بیافزایم: اما چیزیکه نباید فراموش شوداینست که نقش تمام عوامل در بوجود آوردن یک پدیده یکسان نیست. در میان این عوامل یکی عمده ترین نقش را دارد. در رابطه باعیب در مسلمانی ماو یاعیب در دین، عمده ترین عامل، خود مسلمانان هستند. من این را بار بار یادآور شده ام، اما مشکل مااینست که ما یا نمیخوانیم، اگر میخوانیم تعمق نمی کنیم و یا دوست داریم به هر دلیلی که است ـ چندین دلیل میتواند وجود داشته باشد ـ مطلب یا مطالب تکرار گردد. من شخصاً این عمل را سودمند نمیدانم!

در مورد اینکه شما میفرمائید: " ... افراد معدودی از مکتب اسلامی تربیت درست نگرفته اند..." من با عرض معذرت با شماموافق نیستم. دید من عکس دید شماست. من باین نظرم که معدودی، آنهم با دخالت دادن تفکر، احساسات، عواطف و منـش یا عادتهای رفتاری خویش،از این مکتب تربیت درست گرفته اند.

در قسمت نظر تان در مورداین که زیادترین خلاف کاری را در اروپا خود اروپائی ها مرتکب میشوند یا مسلمانان،ایکاش شما در اروپا تشریف میداشتید و این تجربه را شخصاً و بشکل عینی مینمودید! اگر تناسب، مثلاً، آلمانی را با خارجیان که بیشتر شان مسلمان اند در نظر بگیرید، خواهید دید که آلمانیها، که11 برابر خارجیها و تقریباً 15 برابر مسلمان ها هستند، بین بیست تا سی برابر کمتر از مسلمانان خلاف رفتاری میکنند. امیداست بااظهار این واقعیت مرا بجرم مسلمان ستیزی محکوم نکنید!

عرض من بازهم اینست که هیج تفکر و اعتقاد کامل نیست و اگر کامل هم باشد، آن تفکر یا اعتقاد را تابع زمان نساختن خـودیک عیب است. شما نوشتۀ آقای نگارگر صاحب را که از گرفتن چهار زن در صدر اسلام دفاع میکنند و امروز کشور های تونس و...

را مثال میزنند که در راه یا برای الغای این مجوز عمل میکنند، بخوانید، باین فکر خواهید افتاد که، اگر این حکم یا مجوز بر خلاف موازین اجتماعی در عصر ما نمیبود،ایشان به آنچه در این کشورهای اسلامی قراراست در رابطه بااین موضوع صورت بگیرد،اشاره نمیکردند وهم آشکار نمیگفتند که گرفتن چهار زن امروز درست نیست! بازهم میگویم، همانطور که گفته ام که عیب دراینست که شارح دین همچون مسایل مشکل برانگیز و مسایل ابهام آور را شرح نداده و توضیح نکرده است؛ باآن هوش بلندِ که داشتند!

در این بحث من به حدیث یاآیۀ نیاز نداریم که بدان استناد کنـم. گذشته ازاین، ایننوع نوشته ها برای کسانی نوشته میشوند که قبلاً خیلی حرفها برای شان روشن شده است و تا حدی در جریان قضایا هستند. شاید به همین دلیل بود که " حشویه"، " معتزله " و "اشاعره" و ... عصمت و گناه صغیره پیامبر را قابل جمع دانسته اند.

برای آنانیکه در متن قرآن و تاریخ اسلام هستند و محققانه و عالمانه و باچشم باز به مسئله مینگرند،این گفته با توجه به چندین آیه روشن است، ولی برای کسانیکه با چشم پت و از روی تقلید دین را قبـول دارند و در صـدد یافتن حقایق درون دین نیستند،قبول آن دشوار خواهد بود.باآنهم دریکی از همین نوشته ها من به آیه 19 سوره محمد در مورد اشاره نمودم.شما میتوانید

آیه های دیگری را هم در اینمورد در قرآن پیدا کنید. و...
خدانگهدارتان


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 18.04.2010

قابل توجه خوانندگان محترم پورتال افغان جرمن آنلاین.
دریچۀ نظر خواهی در مورد نوشتۀ جناب سید هاشم سدید زیر عنوان (واقعاً همه عیب در مسلمانی ماست؟) به روز یکشنبه ۱۲ اپریل ۲۰۱۰ به ساعت ۱۲ شب وقت آلمان مسدود می گردد. آنانیکه خواسته باشند هنوز هم در باره آن ابراز نظر نمایند از فرصت باقیمانده استفاده فرمایند. با تجدید سلام و ارادت،
ادمین


اسم: احمد   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 18.04.2010

سلام خدمت آقای سدید

در آخرین نوشته تان نوشته بودید که(چرا در جهان اسلام حتی در کشورهای اسلامی نیمه دیموکرات نوشته های روشنگرانه اجازه نشر ندارند و یا اینکه سانسور میشوند؟ حرف حق از چه ترس دارد؟)
برادر محترم چندی قبل من همین سوال شمارا در یک جر و بحث با یکی از همین مدعیان اسلام مطرح کردم و گفتم که مرا با طرح این سوالات چرا در کشورم تکفیر میکند چرا از من و این طرز تفکرم ترس دارند و چرا به دیگران هم اجازه داده نمی شود تا آزادانه ابراز عقیده کنند. وی در جوابم گفت بخاطر صحت داکتر معمولاً ادویه ضد مکروب تجویز میکند. و در کشور های اسلامی یه خاطریکه جامعه آلوده به ویروس کفر و الحاد نگردد چنین تجویز انتخاب گردیده است.
در مورد شما و نوشته های تان هم چنین فتوای صادر خواهد شد.
سدید گرامی با این همه زحمت کشی های تان اکنون تبادل افکار از مسیر نورمال خود بیرون شده است و حتی آقای نگارگر هم بخاطر کتمان حقایق و جواب ندادن به سوالات همه کسانیکه در این نظر خواهی شرکت کرده اند شما را متهم به (تلاش برای پوشاندن حقیقت به نیروی حرافی ) میکند و اگر چند روز دیگر این سلسله دوام پیدا کند همانطوریکه پیام زن را زیر رگبار فحاشی قرار دادند به شما هم خواهد گفت با xxxx....xxxx


اسم: عبدالله - عابد - کابلی   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 18.04.2010

به آقای محترم سدید صاحب !

اکر تمام این بحث ده روزۀ شمارا خلاصه کنیم اینست که:
به نظر جناب شما و بصورت کل ازینکه مسلمانها در گذشته و یا حال و یا آینده کار خلاف انجام میدهند:
1- مشکل در روش تربیت اندیشۀ اسلامی است که اینهارا تربیت درست نکرده است تا همه مسلمانها اشخاص صالح بار می آمدند.
2- اصلا عامل اصلی انحراف مردم مسلمان خود اسلام است و مردم بر اساس معتقدات اسلامی و احکام سـچـۀ اسلامی چنین کار های میکنند و گناه اصلی از خود اسلام واین مکتب است نه از شاکردان.
---------------------

حال به ارتباط سوال اول بصورت خلاصه میتوان عرض کرد که اکر افراد معدودی از مکتب اسلامی تربیت درست نکرفته اند دلیل استنتاج کلی نمیشود زیرا اکثریت مسلمانها نسبت به اکثریت غیر مسلمانها در دنیا کمترین کار خلاف را انجام داده و میدهند و این دین اسلام است که در تربیت این مردم اثر مثبت داشته است.
واین مسله رابدون غرض و مرض باید بصورت نسبی ارزیابی کرد.
کما اینکه در اروپا و کشور های غربی بر طبق احصائیه ها هم اکنون اکر فیصدی خلاف کار هارا درست مطالعه کنیم در می یابیم که کمترین کار خلاف از طرف مسلمانها میشود نسبت به غیر مسلمانان.
و اما در قسمت دوم سوال این یک تهمت محض است زیرا شما یک آیت - حدیث و روایت دینی ارائه نکردید که از لحاظ علمی و مستدل ثابت کرده باشید که همین حکم دین بر خلاف موازین علمی واجتماعی است.
و اکر افراد و اشخاص بر خلاف اصول وضع شدۀ اسلامی دست به خلاف بزنند هیچ عقل سلیم حکم نمیکند که ما خلاف کار را که بر خلاف دستور دین خود کار خلاف کرده است، دین اورا مورد شماتت قرار دهیم. نه خود اورا.
و حتی در مورد علمای بی عمل حضرت سعدی میفر ماید :

علم چندانکه بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند
چارگائی بر او کتابی چند

خدا کند با این خلاصه این بحث ختم شود
والسلام
عبدالله - عابد - کابلی


اسم: نگارگر   محل سکونت: برمنگهم    تاریخ: 17.04.2010

تلاشِ برای پوشاندن حقیقت به نیروی حرافی
برادر گرانقدر جنابِ سدید صاحب،
شما بیهوده تلاش ورزیده اید که از موضوع بحثِ اصلی کنار بروید. من باز شمارا به همان موضوع برمیگردانم. بحث برسرِ این بود که انسانهابه دلایل متعدد از پرنسیپهای اعتقادیی خود عدول مینمایند و با این عدول انگشتِ انتقاد بسوی پرنسیپ دراز میشود. خواهشمندم احساسات را کنار بگذارید چون من هم مانندِ جنابِ عالی با تعدد زوجات مخالف استم ولی این حادثه به خاطریک رشته دلایل عینی در تاریخ بشر بوجود آمده و در تمام دنیای باستان وجود داشته است و بدبختانه غلامان و کنیزان را همانند حیوانات میشمردند و هر وقت میخواستند حقِ زندگی را از آنان سلب میکردند مگر تاریخ، داستانِ گلادیاتورهای روم رااز یاد برده است؟ دلیلش همین بود که از دیدگاهِ آنان جنگ انداختنِ انسان با جنگ انداختنِ دیگر حیوانات هیچ تفاوت نداشت.
اسلام درتاریخ دنیای قدیم نخستین دین است که درفشِ آزادیی بردگان را برافراشت و چون یکی از شرط های مسلمان بودن آزادیی اِراده است بنا براین هر برده ای که مسلمان میشد، مسلمانان با هر وسیلۀ ممکن آن برده را آزاد میکردند. حضرت بلال مؤذن پیامبرِ(ص)، حضرت سلمان پارسی و صدهای دیگر از همین برده های آزاد شده استند. در همین جا به آن همشیره هم باید پاسُخ بدهم که اسلام چرا گوشتِ خوک رابه طور مطلق حرام کرد ولی تعدد زوجات را نکرد، برای اینکه اسلام میتوانست از پیروان خود بخواهد که گوشت خوک نخورند ولی نظام اجتماعیی مسلط بر عصر را یکباره نمیتوانست نابود کند. تعدد زوجات پیش از اسلام وجود داشت، اسلام آنرا تا چهار پایین آورد و آن راهم نه به شکل حکم که جنبۀ حتمی پیدا میکرد بلکه به شکل جواز که جامعه هنگام گذار از حالتی که تعددِ زوجات را ایجاب میکرد، بسوی حالتی که ایجاب نمیکند به سادگی بتواند خود را از آن خلاص کند و باز آن را مشروط به عدالت نمود و به پیروانِ خود گفت که عدالت میان چهارزن ممکن نیست واین خود نوعی تعلیق به محال است.
به همین دلیل من خدمتِ شما عرض نمودم که کشورهای ترکیه، آذربایجان، بوزنی هرزوگوین و تونس، با استفاده از همین اصل آنرا غیر قانونی بسازند و باز عرض کرده بودم که این مسأله عمدتاً به سطح آگاهی زنان نیز ارتباط میگیرد چون در اسلام نکاح صحت پیدا نمیکند مگر به شرطِ رضایتِ ناکح و منکوحه و همین که زنان بدان درجۀ آگاهی رسیدند که بجای گرفتن وکیل خود در محفل نکاح به حضور عاقدِ نکاح عدم رضایتِ خود را ابراز نمایند، این پدیده از میان میرود و در صورت اعمالِ زور که خود عملِ غیر قانونی است دولتها میتوانند مداخله کنند و جلو آنرا بگیرند.
من از مبارزه و قناعتِ خاطر تان با تحسین یاد میکنم و از خدای بزرگ برای تان اجر عملِ تانرا میخواهم ولی من حقیقت رابه چپ و راست تقسیم نمیکنم و میدانم که حقیقت گاهی بااین میباشد و گاهی باآن و من تقریباً در همه نگارش ها و صحبت های خود از سؤاستفادۀ برخی از علمای دین انتقاد و از آن احساسِ انزجار نموده ام، چنانکه از تعبـُد بی چشم و گوشِ مارکسیستها نیز یاد و آنرا با قاطعیت رد کرده ام و در این مورد میتوانم با گردنِ افراخته برای تان اطمینان دهم که تا امروز سرِ اطاعت کورکورانه را در برابر هیچ انسان خم نکرده ام و بعد از این که به پایان عمر نزدیک شده ام خم نخواهم کرد. و اما متأسفانه با تعبیر سادۀ یا هست و یا نیستِ از علم هم موافق نیستم، زیرا که در این صورت کار علم با شعور عام می افتد که همین لحظه شعور عام ما نمی پذیرد که ما همراه باکرۀ زمین با یک سرعتِ باور نکردنی به دور خورشید حرکت میکنیم و یا در درون سنگ ساکن اتم ها و مالیکول ها در چرخش دایم استند. علم موضوع تجربه است و تجربه نیز یک عملیۀ مغلق بهم بسته است و به همین دلیل است که تاریخ راهم علم میدانیم.
بهر صورت اگر نگارشِ من بنا بر دلایلی شمارا رنجانده باشد، صمیمانه از شما معذرت میخواهم ولی دین هم همانطور که خود میدانید برای خود فلسفه دارد که دانشمندان و فیلسوفانِ بزرگ از فارابی گرفته تا هگل و دیگران عمر ِخود را وقفِ آن کرده اند ولی در جامعه ایکه سطح سواد و فرهنگ پایین باشد مردم به نامِ دین به خرافات اعتقاد میکنند که عرفای ما از آن به دین العجایز تعبیر کرده اند. حضرت شیخ محمودِ شبستری میگوید:
چه فهمیدی از این دین العجایز ----- که برخود جهل بشماری تو جایز
بهر صورت من این یادداشت رابه همین دلیل نگاشتم که اگر غبارِ کدورتی بر خاطرِ نشسته باشد رفع گردد و ذهنِ جویندگانِ حقیقت نیز تاحدی روشن شده باشد. اُمید وارم روزی افتخار دیدار شمارا پیدا کنم تا بتوانیم حضوراً در این مورد و مواردِ دیگر گفتگو کنیم.
با عرضِ ادب و احترام.


اسم: لیلی نوری   محل سکونت: حرمنی    تاریخ: 17.04.2010

محترم وحیداله
درست است که وضع مالی و امنیت از مسابل مهم در افغانستان است اما این بدان معنی نیست که زنان در افغانستان از رهگذر خشونت مردان و ذهنیت مرد سالاری با مشکلی مواجه نیستند- سری به شفاخانه های هرات بزنید و از زنانی که حود را آتش زده اند بپرسید
با احترام


اسم: وحیدالله   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 17.04.2010

بدون شک در بعضی مسایل - حقوق زنان، ساختار سیاسی، تحمل افکار و ادیان دیگر، قانون جزا، مسایل مالی - اسلام باید جوابهای نو و متوافق به عصر و زمان بدهد. اما اشتباه محترم سدید و همفکرانش در نادیده گرفتن پروسه مشخص تاریخی، اقتصادی و سیاسی ایجاد تفکراتی چون سیکولریزم، پرولریزم و هومانیزم بوده است.
آنها از دید امروزی قضاوت میکنند. نمیدانم چرا محترم سدید، با همه دانش فلسفی که از خود نشان میدهد، از واقعیت تاریخی چشم میپوشد: نظریات الکندی، الراضی، ابن سینا و بلاخره ابن رشد که خوشبختانه از حمایت زمامداران زمان در بغداد و اندلس برخوردار بودند، راه را به تفکرات بعدی روسو، ولتر و دیگران باز کرد.
به نظر جامعه شناس آلمانی ویبر درز در بین کلیسا بعد از ترجمه بایبل توسط لوتر و ایرازموس، مخالفتها در بین دو تعبیر کتاب مقدس زمینه به میان آمدن و رشد نظام سرمایه داری را مهیا ساخت. متاسفانه جهان اسلام آنهمه بخت نداشت. تنگ نظری بعضی علما در بغداد، حمله عیسویان در هسپانیه و سیاست استعماری همه چراغهای تکیه بر منطق را خاموش ساختند.

سوالی مهمتر از چهار زن اینست، که چطور میتوان فکر به خواب رفته اسلامی را بیدار کرد؟ محترم سدید نتوانست با سوالهای پیش پا افتاده، قضاوت خشمانه و غرور فکری حتا در این بحث یک سازش فکری در بین یک عده مسلمانان بمیان بیاورد. اگر چه پیشنهاداتی دارم، از عرضه آن مبادرت میورزم، تا راه تفکر را بر دیگران نبندم. یک خواهش از محترم سدید و خانمانی به اصطلاح حامی حقوق زنان افغان دارم: لطفاً در بحث تان نام مردم مظلوم افغان را نگیرید. به اساس احصایهُ اخیر، تشویش اکثریت مردم از وضع مالی شان است، نه از ظلم ملایان و مردان.


اسم: سیدهاشم سدیـد   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 17.04.2010


مرغ من یک لنگ دارد، یا مرغ شما؟

یکی از دوستان در ابراز نظری در دریچۀ نظرخواهی این پورتال نوشته میکند که: "... اگرهزار پیام هم اینجا گذاشته شود، مرغ آقای سدید و دوستان شان یک لنگ دارد..." طوریکه همه آگاه هستیم، باستثنای تعداد بسیار، بسیارمعدودی، این مثل را زمانی بکار میبرند که انسانی با وجود شنیدن یا دیدن یک خبر، امر یا پاسخ روشن و آشکار بازهم دوپارا در یک موزه نموده و سرحرفی که واقعاً نادرست است اصرار می کند و حرف یا نظرش را واقعیت مطلق میپندارد و بر درستی و صحت آن اصرار میورزد. روان شناسان باین باورند که چنین انسانهای منش سالم و طبع پویا و روان آرام ندارند و به مبرهن ترین، طبیعی ترین و موثق ترین واقعیت هاهم سر احترام فرود نمیآورند.
آیا این نظر در مورد من و یا در مورد نوشته من صدق میکند؟ منِکه همیشه و متداوم و متوالی گفته ام که هیچ گاه دعوای برحق بودن را ندارم؛ مرا رهنمائی کنید و مرااگر حرفی بی جائی میزنم، با حرفی بجائی از این ظلمت و از این بی اطلاعی نجات بدهید. من سه چهار بار با عجز اعلام داشته ام که من نه علامه ام، نه استاد و نه دانشمند و نه فیلسوف و نه... من آشکار اعلام داشته ام، نه دیروز که سه سال قبل وقتی یکی از همین برنامه سازان دو ساعته امروز تلویریون آقای مسکینار طی نامۀ مرا دانشمند خطاب کرد، که به انسان وهستی یک بار توجه کنید، و بعد اگر باین نتیجه رسیدید که دانش انسان به آن درجۀ رسیده که ویرا دانشمنـد خطاب کنید، خوب! و الا در بکار بردن این القاب کمی محتاط باشید.

من به جهل خود آگاهم، البته در برابر این هستی؛ خیلی کوچک تر ازآنم که بگویم چه، چگونه است؛ در برابر هستی و نه در برابر هر کودن پرمدعا که خود را ناف زمین و محور هستی میپندارد. دوستان ما، ولی باین مسئله هیچ توجه نمیکنند و بجای رهنمائی من و پرداختن به سوالات که مطرح شده بود، بعضاً به خشونت و هتک حرمت و بد و بیراه متوسل شدند، و برخی از ریش و تسبیح و... با تندی سخن بمیان آوردند؛ گویا من دعوای برمنبر برآمدن را دارم و یا... و یا اینکه گویا معضلات، و ازجمله این معضله را میتوان با خشونت و بد و بیراه و تحقیر و توهین یا تائید بی رویه و بدون دلایل موجه و متناسب به سؤال و رد بدون دلیل آن یااین حل کرد. این دوستان ما فراموش نموده اند که دین و دین پروان امروز بیکی از معضلات بزرگی که خرده معضلات بیشماری را به همراه دارد درکشور و برای مردم ما بدل شده است و راه حل خیلی ـ توجه شود که خیلی گفته ام و نه همه ـ از این معضلات به پرداختن به همین سؤال ها منوط است.

بمن میگوئید مرغ من یک لنگ دارد. اگر گفته شود که: " گرفتن چهار زن، مثلاً، به قرآن ارتباط نمیگیرد، من بنظر شما عالی جنابان چه باید بکنم؟ باید این حرف را قبول کنم، چون این استاد یاآن فیلسوف یاآن دانشمند اینرا گفته است، یا آنکه چون جناب شما به ایشان ارادت دارید، شمائیکه شخص را میبینید و نه حرف و کلام و معنی و حق و ناحق را، باید هرچه گفته شود، قبول گردد؟ شما اگر چنین فکر میکنید که گرفتن چهار زن اصلاً به قرآن ارتباط نمیگیرد، آزاد هستید، ولی من چطور میتوانم چنین حرفی را بپذیرم که مسئلۀ در قرآن ذکر شود، ولی به قرآن ارتباط نگیرد!!!

شما از من چه میخواهید؟ میخواهید که در برابر این چنین حرفها و عقاید و نظریات سکوت کنم؟ اگر با سکوت من مشـکلات ما در رابطه با دین و دین خویان تجارت پیشه حل میشود، من سکوت میکنم؛ اما من یقیین دارم که با سکوت من نه دامنۀ اینگونه حرفهای بی اساس پایان مییابد و نه مشکل ما در رابطه با دین و دین پروران سودجو و منحط به پایان میرسد.

میگویند: یا چهار زن و ده ها کنیز، یا بازار و روسپیگری و دلالی! و از من سؤال میکنند که : اگر شما می بودید، چه میکردید؟ عزیز من! من کی ام؟ یک انسان! فراموش نموده اید که در آن روزگار خدا و پیامبر همه حرفها را میزدند و همه تصامیم را می گرفتند و نه انسان های عادی مانند من! این کار خدا و پیامبر بود؛ عزیزم!! تعیین دو راه، سیاه یا سفید دیدن همه قضایا، با صفت و نام خدا (عالم) سازگاری ندارد! آنکه بهمه اسرار آگاه است، خداست. خدا عالم السر والخفیات است! بحال تان باید هم تأسف خورد و هم تعجب کرد که از یکطرف خدا را قادر و عالم و خبیر و بصیر میخوانید و از طرف دیگر او را آنقدر درمانده معرفی میکنید که از یافتن راه سوم و چهارم و ... عاجز است.

بیشتر ازاین چه گویم که، اگر رسیدنی باشید به همین یک حرف می رسید و اگر رسیدنی نباشید، اگر اب بحر ها هم رنگ شوند و هجده هزارعالم کاغذ، به کنۀ مطلب نمیرسید!
و تو ای برادر! تاکی بسوی دهان این و آن مینگری و افسار عقلت را بدست دیگران میدهی؟! مگر این " تقلید" نیست؟! میگوئید مولانا چنین گفت و چنان. آنکه فکر و ذهن مولانا یا فلان و بهمان را نشخوار میکند، مقلد نیست، چیست؟! خودت باش ای برادر!! از انسان بت نساز و به پرستش آن مپرداز!! ماندن در گرداب تقلید خصومت با عقل و خرد است. شما میفرمائید که دین اسلام بشر را به تفکر و تعقل دعوت میکند و تفکر و تعقل یکی از نشانه های ایمان راستین است. اگر چنین است و واقعاً باین حرف باور دارید، چرا بدان عمل نمیگنید؟ وظیفه عقل تنها این نیست که بود و نبود خدا را تثبیت کند. تفکر و تعقل در گفتار دیگران و در انسان و محیط و طبیعت هم کارعقل است. کدام یک از ماها باین بعد عقل پرداخته ایم؟ دو یا سه هفته است که فقط بر محور یک حرف می پیچید. حال بگوئید که:

مرغ شما یک لنگ دارد، یا مرغ من؟

من صد بار طی همین یکی دو هفته یاد کرده ام که بررسی یا سؤال من تنها در ارتباط با دین خود ماست، لطفا ً آنرا بمسایل غرب ربط ندهید. نه به این دلیل که غرب بهشت است و درآن هیچ کم و کاستی پیدا نمیشود؛ بلکه برای اینکه ما برمشکل خود تمرکز کرده بتوانیم و راه حلی برای مشکل خود بیابیم، ولی بازهم، حتی جناب نگارگر صاحب، باهمه هوش و فراست و درک بالای شان، براین موضوع، برای اینکه به اصطلاح عوام " سنگه ده دبه انداخته باشه " در جائی، بجای اینکه نظر و جواب خود و دین را در برابر پاسخ مشخص و روشن ما ارائه کنند مرغ اندیشۀ مخاطبان شانرا ازاصل سخن منحرف ساخته بغربی که حال به " بزقربانی" بهانه طلبان قرار گرفته است، میبرند. ما با این شیرغلط زدنها چه را میخواهیم ثابت کنیم؟ اینکه چون در غرب چنان است ماهم باید چنین باشیم؟!

بمن میگویند کفر میگویم!

چه گفته ام من؟! من گفته ام که هیچ بندۀ مبرا از خطا نیست. مبرا یعنی پاک و منزه! گفته ام که چون خدا پاک و منزه است، و خدا را شریک و مانند نیست، پس هیچ موجودی نمیتواند منزه باشد؛ حتی اگر پیامبر باشد! من گفته ام که پاکی تنها صفت خداست. ما همیشه میگویم و می شنویم : " خدای پاک ". گاهی شنیده باشید که کسی گفته باشد: " محمد پاک"، رسول پاک "، " پیامبر پاک...
من هیچگاه نگفته و نمیگویم که پیامبر مانند انسانهای عادی بوده. او از هوش بلندی بهره برده بود و انسان ویژۀ بوده است. ولی در هیچ دورۀ از حیاتش دارای هیچ صفت الهی نبوده است.

در آیه 19 سوره محمـد میخوانیم: " برای گناه خویش آمرزش جوی و برای مؤمنین و مؤمنات." اگر در پیامبر عصمت و گناه قابل جمع نیست، بچه دلیلی خدا این آیه را به پیامبر نازل نمود؟ گذشته از این متکلمان در باب عصمت پیامبر نظرهای مختلف داشته اند.
معتزله بر این باور بود که: " گناهان صغیره از پیامبر بصورت سهو صادر میشد. ولی ثوابهای فراوان پیامبر این گناهان را جبران میکند.
اشاعره نیز صدور گناهان صغیره را، به غیر از دروغ و کفر، از پیامبر جایز دانسته است. و ده ها نظر دیگر که در اینجا فرصـت و رخصت بیان آن نیست.
پرداختن بدین مسئله، بدین سان یا به سان دیگری کارشما بود؛ چون ما سؤال نموده بودیم، ولی شما دور یک ستون می چرخیدید؛ مثلی اینکه رسن فکر تان را به میخ پای آن ستون بسته باشند.
زندگی پیامبر را به دو دوران تقسیم میکنند: قبل از بعثت و بعد از بعثت. در قبل از بعثت، تا جائیکه حافظۀ من یاری میکند، نشنیده و نخوانده ام که کسی از عصمت پیامبر، منظور من از اهل تسنن است، چیزی گفته یا نوشته باشد. در مورد بیست و سه سال بعـد از بعثت تا جائیکه من میدانم اهل سنت عصمت را تنها در دریافت وحی میپذیرند.

برادران ما به جائیکه روی این نکته تأملی کنند و به آن بپردازند، قصه جنگ "جولا " و گرفتن کنیز و عدالت عمر، فقط و فقط برای اینکه نظر جناب استاد را تائید نموده باشند را آغاز میکنند. اینها حق دارند نظر شانرا ابراز کنند، ولی بحث ما خیلی عمیق تر از آنست که این دوستان فکر میکنند. قبل از نوشتۀ این دوست، من سؤال نموده بودم که مگر برای خدا میتواند فقط همین دو راه وجود داشته باشد؟ نه این جناب و نه جناب نگارگر صاحب،هیچ کدام، به این موضوع تماس نگرفتند؛ گوئی نه چیزی گفته شده بود و نه چیزی شنیده شده بود! اگر، واقعاً ما چنین فکر میکنیم، باید بازهم بگویم که: متأسفانه تصوری خیلی سخیف و بدی از خدا داریم، که باید تغییر کند! شما خود سؤالی را که از پس سؤالهای جواب ناگفته میآید، جواب نمیدهید؛ و مرا شماتت کنید و میگوئید که مرغش یک لنگ دارد. واه، انصاف!! در اخیر میخواهم یک سؤال از برادرانیکه از دین و دستگاه دین به دفاع برخاسته اند بکنم که:

چرا در جهان اسلام، حتی در کشورهای اسلامی نیمه دیموکرات نوشته های روشنگرانه اجازه نشر ندارند و یا اینکه سانسور میشوند؟ حرف حق از چه ترس دارد؟ آقای داکتر صفی الله صاحب زاده(اگر اشتباه نگرده باشم) فرمودند که این حرفها از صده ها جریان دارد! چرا ما طی این صد ها سال قادر به حل این مشکل نشده ایم؟

من دریکی از جوابیه هایم بجناب صاحب زاده صاحب پیشنهاد نمودم که برای انسجام بهتر بحث یک نمایندۀ که هم از موضوع بحث اطلاع داشته باشد و هم در صد یافتن راه حلی باشد وهم ازاصول منطق و استدلال باخبر باشد معرفی کنید تا به کنکاش در اطراف مسئله بپردازیم و به نتیجه ای برسیم.
چرا دولت های اسلامی به این کار نمیپردازند؟ تا چه وقت سانسور و تعبید و تهدید و تکفیر؟ تا کی و تا کجا؟!


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 17.04.2010

جتاب محترم عبدالله صافی،
با احترام تام و تمام عرض است که تا جناب شما مقالۀ تانرا به اسم اصلی تان بدست نشر و ناشر نسپارید، من بجواب شما نخواهم پرداخت؛ اگر چه ضمن پاسخ به یکی از نظر دهندگان اشاره شده بود که:" بجواب دوستی که شکوۀ نموده اند در موقع مناصب خواهم پرداخت، حوصله داشته باشند."

برای من جای تعجب است که شما چرا، در حالیکـه به رد نظر من پرداخته اید و شما راهیچ شخص و منبعی تهدید نمیکند از به کار بردن اسم اصلی تان اجتناب کرده اید؟ سؤال نیست! شماالبته حق دارید هر طوریکه میل دارید عمل کنید. بعضی اوقات حس کنجکاوی انسانها انسان ها را وادار میکند به چنین پرسشهای خلاف پرنسیپ ها دست بزند.
کامیاب و کامگار باشید.


اسم: سپین   محل سکونت: لندن    تاریخ: 17.04.2010

صاحب نظران صاحب اندیشه در این نظرخواهی سلام!‏
شما بهتر میدانید که بشر با آنکه در طول قرون متمادی، برتری خود را با کمک علم نه تنها‎ ‎بر سایر حیوانات روی زمین به ‏ثبوت رسانده، بلکه طبیعت و جلوه های گوناگون آنرا نیز مقهور خود کرده است، ولی علی الرغم همه ترقیات و اکتشافات ‏علمی و تخنیکی و دست آوردهای مهم حقوقی و فلسفی و اطلاعاتی معاصر، هنوز در زمینه اعتقادات دینی و باور های ماوراء ‏طبیعه، بساده دلی اجداد چندین هزار سال قبل خود که در جنگلها و غار ها زندگی میکردند، باقی مانده است.‏

بگذارید که مردم عقاید و نظرات مختلف خود را آزادانه بگویند تا در پرتو جرقه و درخشش های حاصل از تصادم عقاید ‏و اندیشه ها، جوهر حقیقت بدرخشد. بیائید تا برای ورود هوای تازه علمی به درون این محوطۀ مسدود، که بشدت بوی کهنه گی به خودگرفته است، پنجرۀ های بحث و گفت و گو را باز کنیم تا افکار نو با معتقدات کهنه موروثی به بحث و مناظره بنشینند‏‏. یقین است که سرانجام عقل و خرد جانشین تعصبات کورکورانه دینی و متعقدات تحمیلی اجدادی خواهد گردید. می باید از ‏تعصب و لجاجت بپرهیزیم و با تفکر و مطالعه بیشتر به کمک دانش و تجربه، آنچه را که عقل و دانش روانمیدارد، دور ‏افگنیم.‏

برای من در کنار نظرات دیگر صاحب قلمان گرامی، بحث و گفتگو میان آقایان سدید و نگارگر، در این اواخر بسیار قابل توجه ‏و مهم جلوه میکند، چونکه هر دو اولاً با نام و نشان اصلی خود وارد بحث شده اند و ثانیاً هر دو از نویسندگان و اندیشمندان ‏شناخته شده کشورند و ثالثاً هر دو روزگاری از پیروان مکتب چپ بوده اند و تقریباً بیش از هرکسی دیگر در این زمینه به ‏تفکر و بحث پرداخته اند و زبان همدیگر را بهتر میدانند، باید از این نوع صحبتها آموخت و فراخ نگری و حوصله مندی را ‏در چنین بحث ها از ایشان آموخت. هر چند بهار عزیز و لیلی جان نوری و زرلشت جان هرسه خانم نیز دراین بحث خوش ‏درخشیدند. همگی زنده و سلامت باشند. ختم


اسم: عبدالله افغانی   محل سکونت: هرات    تاریخ: 17.04.2010

قابل توجه دین داران و بی دینان !!!

و قابل توجه اسلام ستیزان و مدافعین اسلام !!

و قابل توجه آزادگان - روشنفکران - افغانهای با احساس !

برای خدا این بحث را برای وقت دیگر بگذارید حال سه هزار افغان توسط رژیم پلید صفوی ایران اعدام میشود اگر مسلمان هستید و افغان هستید و مرد هستید و یا زن هستید و احساس آزادگی و غیرت مداری دارید لطفا قلم و نوشتۀ خود را برای نکوهش و تقبیح اعمال جنایت کارانۀ رژیم ایران بکار اندازید تا راهی برای خلاصی افغانهای در بند پیداشود.
از شما خواهش دارم تا فریاد مظلومانه ملت خود را در ایران بشنوید که قتل عام میشوند و شما به بحثهای که برای تان منفعت ندارد چسپیده اید؟؟؟!!!
پس بیائید برای آزادی کشور و نجات کشور از چنگال استعمار و مداخلات رژیمهای مزدور همسایه خاصتاایران صفوی کاری بکنید.
موفق باشید
عبدالله- افغانی


اسم: محمد افضل کندهاری   محل سکونت: ویر جینیا- امریکا    تاریخ: 17.04.2010

سلام عزیزان!

این گفتگو ها مرا بیاد گفتار صوفیه انداخت که در تفسیر آیه"کسیرا که خدا هدایت کرد گمراه گری برایش نیست و کسی را گمراه کرد هدایت گری برایش نیست" و اینهم در قرآن تصریح شده که خود انسانست که بنا بر اختیاریکه خداوند برایش داده راه شک و یقین را انتخاب میکند و در اثر ممارست آن انتخاب به شکل عادت در مخیله اش ریشه میدواند و منجر به هدایت و ضلالت میگردد- و جنگی در میان فریقین از ابتدای خلقت انسان به بعد مشتعل است که مولانا آن را چنین بتصویر میکشد:

" این جهان جنگست کل چون بنگری *** زره با زره چو دین با کافری
آن یکـــی زره هـمــی پرد به چپ *** وان دگر سوی یمین اندر طلب
"تاآخر-
و صوفیه این ضدیت هدایت و ضلالت را اثر تقایل اسما و صفات در مظاهر میدانند، به این معنا که: اسم المضل که رب منکراست و اسم الهادی که رب مؤمن است، در مضاهر متقابل میگردند و این نزاع در عین بوجود می آید.
گرچه در ضاهر این هداین و ضلالت جبر نما است ولی در باطن اثر از جبر در آن دیده نمیشود - چرا که انسان در انتخاب راه ، مخیر است.
بنا بر گفتار صوفیه، پس باز گشت و میل هر شخض بجانب ربش است.
و همچنان تقاضای هر اسم بر خلاف یکدیگر میباشد - المضل مربوب را بطرف خشم و خسران میراند و الهادی مربوب را به دارالسلام و رحمت میخواند و این اسماء در ذات وحده لاشریک بلا انتزاع موجود است.
یعنی که خداوند هدایت میکند و گمراه میکند و ضلم از صفات سلبیست و خداوند بر مخلوق خود ظلم نمی کند.
دعا میکنیم که خداوند همه را هدایت کند.


اسم: سید هاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 17.04.2010


شما دارید آسمان و ریسمان را به هم می بافید


اسم: سروری   محل سکونت: هرات    تاریخ: 17.04.2010

خانم بهار !

با مجموعه ای از کلمات قلمبه و سلمبهکه در تبصرۀ اخیر خود بکار بردید که نه جنبۀ تبصره را دارا بود و نه انتقاد و نه هم طرح کدام نظریۀ خاص بود. یکبار دیگر ثابت کردید که قطع نظر از اینکه دانش و مطالعـۀ تان از دین و مسایل شرعی هیچ است بلکه سر تمبگی و تعصب و دگم بودن تان بر اندیشه های غیر علمی و تیوری های خیال پردازانـۀ تان را بر ملا میسازد.
به آقای سرور از هالند !
خود تان که تازه بر این بحث وارد شدید با کمال پر روئی و تهمت زنی چرا دیگران را به اصدار فرمان تکفیر متهم میسازی.
آنهایکه حتی درین بحث سیاسی - دینی با کمال بی ادبی و بی منطقی بر ساحت دین و ارزشهای اعتقادی - و حتی به پیشوای عالم بشریت اسائۀ ادب کردند هیچ کسی انهارا تکفیر نکرده بلکه ایشان را اسلام ستیز - و یا جاهل خطاب کرده اند.
بهر صورت گذارشی که از خرافات شیعه در ارتباط به قصـۀ الاغ ابن الاغ ابن الاغ کردی هیچ ربطی به اهل تسنن ندارد و این مزخرفات ساخته شدۀ قم و نجف و تل ابیب است و هیچ ربطی به اسلام ندارد.
والسلام سروری


اسم: محمد سرور   محل سکونت: هالیند    تاریخ: 16.04.2010

هموطنان گرامی سلام بر همه تان باد!

این بحث ها هرگز به نتیجه نمی رسند چون هر زمانیکه (نمایندگان خدا در روی زمین) قادر به پاسخگوئی نشدند، یا طرف را کافر قلمداد کرده و حکم تکفیرش را صادر می کنند و یا هم در بهترین شکل آن از بحث طفره میروند و به چرند گوئی و فحاشی و هزار و یک کار ناصواب دیگر رو می آورند.
به سوالات محترم سدید هیچ ملا و مولوی و استاد و پرفسور و... جواب قناعت بخش داده نتوانسته است و سوالات آقای سدید هیچگاهی هم پاسخ های قناعت بخش در قبال نخواهند داشت.
لطف فرموده به این چرندیات که در سایت (عقیده) نشر شده و منبع آن نیز تذکر داده شده توجه فرمائید. شاید جناب نگارگر در این مورد روشنی انداخته بتوانند و مانند همیشه صحنه را ترک نفرمایند...
روايتهاي عفير (الاغ پيامبر) امير المؤمنين علي مي فرمايد: اولين چهار پايي كه فوت كرد، عفير الاغ پيامبر بود، ‌لحظه ايكه پيامبر از دنيا رحلت نمود، آن الاغ افسارش را پاره كرد و دويد تا به لب چاه بني خطمه در منطقه قباء رسيد و خودش را در آن چاه انداخت و چاه به قبرش تبديل شد. امير المؤمنين فرمود:
آن الاغ با پيامبر حرف ميزد و ميگفت: همراه با پدر و مادرم به فدايت گردم پدرم از پدرش او هم از پدر بزرگش و او هم از پدر خود برايم نقل كرد كه همراه با پيامبر خدا نوح در كشتي بوده كه حضرت نوح برخاسته و دستش را بر پشت وي كشيده و فرموده: از نسل اين الاغ، الاغي بدنيا مي آيد كه سرور و خاتم پيامبران بر وي سوار مي شود، عفير مي گفت: سپاس خدايي را كه مرا چنين الاغي قرار داد[1]
[1] - اصول كافي ج1 ص184 كتاب الحجة.


اسم: بهار   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 16.04.2010

سلام هموطنان,

تغییرانی راکه مردم می خواهند, روشنفکران دین پناه, غلط عبارتبندی می کنند. یک مرد خرافی و کج اندیش هم با ازدیاد خرافات و کج اندیشی هایش, احساس پیشرفت می کند.
کسی که نمی تواند چیزی را دوباره بیافریند, معتقد می شودکه بهترا آن نمی شدآفرید. بدینسان ضعف خلاقیت, پنداشت کمال خلقت را پدید می آورد.
سپردن کار خود به اراده خدا, و یا سپردن کار جامعه به سیر اجباری تاریخ هر دو حکایت از عدم استقلال و عدم ایمان به خود میکند. خیانت کردن به خود, افتخار انسان شده است...
خوب است که آقای نگارگر باز قلم گرفتند و نوشتند.
سوال های مرا بایک نی و صدآسان جواب دادند.
انتظار جواب را دارم بی مهری نکنید کامیاب باشید


اسم: اسحاق نگارگر   محل سکونت: برتانیه    تاریخ: 16.04.2010


جر و بحثِ علمی یا پولمیکِ سیاسی


اسم: افغان جرمن آنلاین    محل سکونت: آلمان    تاریخ: 15.04.2010

قابل توجه خوانندگان محترم پورتال افغان جرمن آنلاین.

دریچۀ نظر خواهی در مورد نوشتۀ جناب سید هاشم سدید زیر عنوان (واقعاً همه عیب در مسلمانی ماست؟) به روز یکشنه 18 اپریل 2010 به ساعت 12 شب وقت آلمان مسدود می گردد.

آنانیکه خواسته باشند هنوز هم در باره آن ابراز نظر نمایند از فرصت باقیمانده استفاده فرمایند.

افغان جرمن آنلاین از سهم گیری تان اظهار سپاس نموده و جداً متمنی است که در اظهار نظرات تان عفت کلام را مراعات و از تعرض شخصی اجتناب فرمائید و الی نوشته تان به نشر نخواهد رسید.
با تجدید سلام و ارادت


اسم: ع.محمد   محل سکونت: المان    تاریخ: 15.04.2010

سلام به هموطنان، محترم سدید صاحب و گردانندگان پورتال.

سلام به محترم و.ا.نگارگر.

شما در ابراز نظر مورخه 12.04 تان چنین مینو یسید:
"...داشتن زنان بسیار ربطی به اسلام ندارد و در تمام ادیان ... وجود داشته و محدودبه چهار نبود، اسلام آنرا به چهار پائین آورد ولی چرا آنرا پذیرفت؟ برای اینکه به یک مشکل اجتماعی باید پاسخ میگفت و آن مشکل این بود که به دلیل جنگ های قبیلوی که آنهم از اختیار اسلام بیرون بود."

برای صحت و سقم اینکه آیا واقعاٌ "از اختیار اسلام بیرون بود" تاریخ را ورق میزنیم و جنگ " جولا" را که در دوران خلافت حضرت عمر اتفاق افتاد بررسی می نمائیم. جولا یعنی پوشیده، از چه؟ از اجساد مردگان مردم ایران آن زمان. دراین جنگ شمار مردان و زنان اسیر شده در جمع غنائم فراوان دیگر به 130 هزار نفر براورد شده. مگر حضرت عمر دستور این جنگ را نداده بود و نمی توانست از این جنگ و کنیز وغلام گیزی جلو گیری نماید؟
همچنان در جنگ حیره که حضرت ابوبکر خالد بن ولید را بحیث ناظر قانونی اش فرستاد و در قبال غنائم بیحد، هزارن زن را به کنیزی درآوردند. خود به دستور خلیفهً اسلام عملی نشد؟ جعل تاریخ شایستهً انسان آزاد و متفکر نیست.
اسلام سیاسی خود سبب بدبختی ملیونها زن بوده و است. این اسلام با عدالت خداوندی هیچ پیوندی ندارد. انسانها به خداوند ضرورت دارند نه به اسلام خونریز، جنگجو ، غارتگر و کنیز و غلام گیر که شما از آن نمایندگی مینمائید. اگر چنین نیست قلم رنجه نموده بنویسید. با عرض حرمت.


اسم: سپرغی   محل سکونت: المان    تاریخ: 15.04.2010

آقای نگار گر :

از شما خواسته بودم که به جواب خانم زرلشت احراری بپردازید. متاسفانه به آن نپرداختید.
نوشته های خانم احراری اساسی است. زیرا مسله یک زن داشتن و جهار زن داشتن جزء از کل برخورد مذهب با زن هاست. نوشته قبلی ام در دو قسمت سانسور شد. و شاید هم بعضی ها تصور کنند که من خدای نا خواسته توهین کرده ام.
فقط چیزی را نوشته بودم که شما علناً آنرا انجام داده اید.این را فقط به منظور رفع سوء تفاهم نوشتم با عرض حرمت.


اسم: شاکر    محل سکونت: از آلمان    تاریخ: 15.04.2010

پس از عرض سلام

خواستم فقط همینقدر به عرض برسانم که دست اندرکاران محترم سایت افغان جرمن آنلاین، بی موجب استاد اسحق نگارگر را زیر لت و کوب همشیره های زبان باز و دیگر آنهاییکه به اسلام عقیده ندارند، انداختند. کار خوبی نشده است. شما از استاد نگارگر خواهش کردید و به اصطلاح ایشان را به کلبهء تان دعوت کردید و پس از آنکه دیگران به هتک حرمت پرداختند، مصاله اش را نیز زیاد نمودید.
این بحث نه سر دارد و نه آخر. نه سئوالی مطرح شده و نه جوابی دریافت شده. اگر هزار پیام هم اینجا گذاشته شود، مرغ آغای سدید و دوستان شان یک لنگ دارد. بد تر از همه که آقایان زیر نام همشیره ها به چه اخ و دب و فلسفه و منطق صحبت میکنند. واقعیت این است که بسیار مسخره جلوه میکند. فکر میکنم به این مبحث خاتمه بدهید، قبل از اینکه حکم تکفیر از سوی کدام حجته الاسلام برای سایت تان صادر شود.
امیدوارم که پیام من به نشر برسد.
شاکر


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 15.04.2010


مکلف نساخته، ولی آزادی گرفتن چهار زن را داده است


اسم: احمد   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 15.04.2010

آقای یاسین از کانادا !

من متاسف هستم که جناب تان با نوشته ایکه نسبت به استاد نگارگر کردید هویت غیر ملی و ضد وطنی و ضد اسلامی خویش را ثابت ساختید. یاسین خان شما خوب توجه کنید که اولا اندیشه های وارداتی و ضد ملی کمونیستی و پخش ان ذریعه ای اجنتان اجنبی برای همه ملت ما محرز بوده و روزگار اندیشه های کمونیستی و الحادی از کشور ما سپری شده است.
و چه بسی کسانیکه این اندیشه های منحط را با شعار های پر زرق و برق ان تجربه کرده و وقتی به بی معنی بودن و میان تهی بودن این افکار متوجه شدند پیش از زوال کمونیسم ان اندیشه هارا به زباله دانی گسیل داشتند.
اندیشه الحادی را یارای مقابله علمی و فلسفی و کلامی با اصول و مبانی اندیشه های خدائی نیست و ماتریالیزم به بن بست نهائی رسیده است و تفسیر درست و قابل قبولی از جهان و پدیده های مادی و ماورای طبیعی داشته نمیتواند.
تعجب است که جناب تان به خواب خرگوشی سالهای 1344 تا 1350 هستید و هنوز فکر میکنید که اندیشه های سرخ مائو و استالین بکشور اسلامی افغانستان خریدار دارد.
یاسین جان !

چشمت را باز کن که مائو و اندیشـۀ ان مرد و حتی بیوۀ ان به محاکمه کشانده شد. و گورباچف خودش با دست ملت روسیه نعش گندیده و متعفن کمونیزم را هم دفن کردند و برایش حتی مرثیه هم نسرودند و مجسمه های لینن را هم از میدان سرخ دور کردند. مثلیکه جناب تان با انترنیت و یا ستلایت و یا رادیو و اخبار و رسانه ها در طول بیست سال گذشته دسترسی نداشتید؟؟؟!!!
امروز منتظر دفن اندیشۀ امپریالیالیزم باشید.
بهتر است تا خوب چشم و گوش خود را باز کنید و برای شخصیت توان مند فکری استاد نگار گر ترانه نسرائید.
به اندیشه موهومی و گیج ماتریالیزم بیشتر مطالعه کن تا برای نجات خود رۀ چاره ای و علاجی جستجو کنی.
هر کس در هر زمان از افکار و اندیشه های غلط و انحرافی و خرافی بر اید کار احسن انجام داده است.
والسلام احمد


اسم: محمد یاسین   محل سکونت: کانا دا    تاریخ: 15.04.2010

لیلی جان نوری سلام!

موضع فکری آقای نگار گر را در همچو مسایل زیاد جدی نگیرید، زیرا جناب وی چندان به بحث های فلسفی وعلمی اهمیت قایل نیست، بیشتر جانب افکار عوام را دارد و هر فکر و سیاستی که بازار گرم داشته باشد، جانب آنرا می گیرد. مثلاً از سال های 1344 تا کودتای سال 1357 جناب شان کمونیست «سعله ای» یعنی مائویست بودند و تخلص وی مضطرب بود، وقتی بازار گروه های اسلامی رونق گرفت در دفاع از اسلام پرداخت و تخلص خود را نگارگر گذاشت. از انجیر عثمان که شوهر هیشره اش بود و همه اورا به صفت کمونیست می شناختند از او بعد از مرگش به عنوان یک مسلمان بدفاع پرداخت و گفته نوشتکهای از وی بر جا مانده که در آخر عمر معتقد به اسلام شده است، و با توان ریاضی ثابت ساخته که خدا وجود دارد.
در یک بحث « قصه رفتن محمد به معراج» که جناب داود موسی چند سال قبل نوشته بود که شاید محمد روحاً به چنین سفری رفته باشد، اماآقای نگاگر و چند تای دیگر با چرند و پرند می نوشتند که سفر محمد پیغمبر اسلام جسمی بوده یک واقعیت است و آقای داکتر هاشمیان سخن را بجایی رساند که در مجله آئینه افغانستان داود موسی را کافر دانسته، وی را محکو م به اعدام دانست، اینست خصلت روشنفکری آقای نگارگر و بعضی افراد تحصیل کرده با افکار عوام زده و تابع شرایط زمان. با احترام


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 15.04.2010

جناب شادولا خان!

شما لصفاً با نام اصلی خود، یا به یک نام مستعار رائج در جامعۀ افغانی بنویسید و در عین حال اسم کشوری را که در آن سکونت دارید ذکر نموده ممنون سازید. البته با مراعات این دو ، و رعایت عفت قلم نوشته های شما به نشر خواهد رسید.

با تجدید سلام
افغان جرمن آنلاین


اسم: لیلی نوری   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 15.04.2010

مخترم نګارګر صاحب

واقعاً توقع چنین جوابی را از شما نداشتم. نمیدانم چرا شما از مروج بودن غلام و کنیز در جامعۀ عیسوی ها بعنوان دفاع یاد ګرده اید.
زبان من هم لال - قصد تشبیه را ندارم - ولی در مکتب وقتی معلم از همصنفی هایم میپرسید ګه چرا شوخی کردی، آنها به یک شاګرد دګر اشاره کرده و میګفتند معلم صاحب! او هم اینکار را میکند!
ضمناً شما میګویید چون مردم تعداد زیاد کنیز داشتنند، بخاطریکه آنهارابه فساد خانه ها نفروشند باید به نکاح خود در میاوردند!
وقتی در باره کنیز پرسیده شود، میګویید - خدا نکند، کی ګفته است که کنیز در اسلام اجازه است ! (یا بازهم شاید بګویید امر نشده - صرف ! مجاز دانسته شده). اما بعد وقتی صحبت از تعدد زوجات شود، داشتن کنیز های زیادرا بحیث دلیلی می شمارید که به خاطر آن به مردان هدایت داده میشد که زنان شوهر داری را که در جریان غزا چور کرده بودند بعوض فرستادن به فساد خانه ها به عقد نکاح خود درآورند و بر آن کنیزان بیچاره بخاطر این لطف خود منت ګزارند.
چرا همان طور که مثلا خوردن ګوشت خوک حرام شد، داشتن ګنیز و فرستادن زنان اسیر به فسادخانه ها منع نشد؟
حتما جواب تان این است که شرایط وقت ایجاب نمیکرد. اګر قبول دارید که شرایط فرق ګرده است و احکام آنوقت قابل تطبیق نیست، این حرف را همیشه بګویید نه صرف در آنوقت هاییکه غیر از آن جواب دیګری نباشد.
محترم نګارګر صاحب ! وقتی نام شمارا درین صفحه دیدم بسیار خوش شدم که پس ازین جواب های عمیقی خواهیم شنید- خدا کند طوری نشود که فګر ګنم اشتباه کرده ام.
راستی جواب به سوال تان : در آنحال من به آن وضع نفرین میفرستادم که به مردها دو راه میدهد که از آن انتخاب کنند: یا عیاشی و فساد بنام زن هفتم و هشتم و .. و یا فروختن زنان شوهر داریکه آنهارا بخاطر اشتراک در جنګ تحفه ګرفته اند و زنان دو انتخاب داشتند:
یا وسیله عیاشی مالګ خود شوند و یا وسیله عاید شرم آور برای آن عرب عیاش /
آقای نګارګر مثل اینکه شما هم این دوراهی را برای زنان یک امر عادی میپندارید که باید بيذیرند، امید است ګستاخی نشده باشد - با احترام.
(خوانندګان محترم لطفا فوراً تاپه اسلام ستیز را بر پیشانی من مګذارید - میخواهم بحث کنم)


اسم: نگــــارگر   محل سکونت: برتانیه    تاریخ: 14.04.2010

خدمتِ خواهر ارجمند لیلی جان نوری به عرض میرسانم که اینجا موضوع دفاع از تعدُد زوجات مطرح نیست و نگارشِ من هم چنین قصدی نداشته است.
از دیدگاه تاریخی تعدد زوجات نه تنها در میان مسلمانان بلکه در میان دیگر مردم نیز وجود داشته است و این به نظرِ من در همان روزگار یک ضرورتِ تاریخی بوده است و دو دلیل عمده داشت
1) دولت های مرکزی قوی وجود نداشت وافراد خود مجبور بودنداز زمین و دارایی خود دفاع کنند واین کار از راه تعدد زوجات ممکن بود یعنی یک مرد باداشتن یک زن در یک سال یک اولاد میداشت ولی با زنان بسیار به تعدادِ زنانِ خود صاحب اولاد میشد تا آن اولاد از مالکیتِ پدر دفاع نمایند.
2) در نتیجۀ جنگها زنان به بردگی و کنیزی می افتادندو مالکان این کنیزان که سوداگران پولدوست بودند میخواستند تاآن زنان را بر خانه های فساد بفروشند و دولت های آن روزگار تعدُدِ زوجات را یک راهِ حل این مشکل یافتند. شما این قطعه را با من از جامع التواریخ رشیدالدین محمد بن فضل الله بخوانید تا خود بدانید که وضع از چه قرار بوده استک
"همواره در شهر های بزرگ زنانِ فاحشه را در پهلوی مساجد و خانقاهات و خانه های هر کس می نشاندند و نیز کنیزکان را که از اطراف می آوردند چون جماعتِ خراباتیان به بهای موافقتر از دیگران میخرند اکثرِ تجار در فروختنِ شان میل به معامله با همان جماعت میکردند.... پادشاه اسلام خلد ملکه فرمود که خرابات نهادن و زنان فاحشه نشاندن اصلاً کارِ محظور و مذموم است و دفعِ آن از واجبات و لوازم.... حالی عورتانی که ایشان را میل به کار نباشد و به الزام فرمایند، از آن ورطه خلاص باید داد... هر کنیزک که او را میل به خرابات نباشد او را با آن جماعت نفروشند و آنچه در خراباتند، هر کدام که بخواهند بیرون آید او را مانع نشوند و ایشان را در هر پایه و هر جنس قیمتی معین فرمود تا بدان بها ایشان را بخرند و از خرابات بیرون آرند و به شوهری که اختیار کنند؛ بدهند.(ج2ص1113)
حالا خواهر عزیز و ارجمند، من هم یک پُرسش از شما دارم به شرط اینکه صادقانه برایم پاسُخ بدهید: اگر شما در آن روزگار می بودید و قبیلۀ تان در جنگ مغلوب میشدید و شما را بدون اِرادۀ تان در بازار برای فروش می آوردند شما از این دو حالت کدام یک را می پذیرفتید؟ زن دوم سوم یا چهارم یک مرد می شدید تا خود و فرزندانِ تان مصون بمانند یا زبانم لال خانۀ فساد را ترجیح میدادید؟ و اما،آنچه در مورد زبان و نوشته ام فرموده اید باید عاجزانه عرض کنم که هر دو یک سان الکن استند اما، چون « مستمع صاحب سخن را بر سرِ کار آورد » این لطف شما عزیزان است که زبانم را فصاحت بخشیده است. از توجه تان تشکُر ضمناً برای آن خواهری که بااصرار میپرسند:" اگر یک عیسوی از ایشان بپرسد که کنیز چیست من چه جواب بدهم "عرضِ من اینست که من فکر نمی کنم که آن عیسوی آنقدر از تاریخ خود غافل باشد که چنین پُرسشی بکند اما اگر بود برایش بگویید که کتاب معروفِ کُلبۀ عمو تام را بخواند تا با تاریخ بردگی در امریکا آشنا شود و معنای لفظ کنیز یا سلیوگرل را بداند.
باقی عرضی ندارم و اما یک آقای گمنام از دنمارک به دستور داده بود که اگر از اسلام دفاع میکنم و غرب را انتقاد میکنم باید از غرب بیرون بروم این بیچاره مهاجرت را به معنای بردگیی فکری فهمیده است. من اینجا آمده ام که از خوبیهای غرب که اتفاقاً کم نیست بیاموزم و بر بدی های آن نیز انگشت بگذارم. من در نوشتۀ خود عرض کرده بودم که اهل جر و بحث نیستم و بنا بر این تنها به همان پُرسش ها پاسُخ میدهم که در آن چیزی برای یاد گرفتن من و دیگران باشد. پاسُخ من در برابرِ تبصره های منفی خاموشیی مطلق است. باعرض حُرمت واحترام. نگارگر


اسم: عبدالله    محل سکونت: هرات    تاریخ: 14.04.2010

با تشکر فراورن از سایت خوب افغان جرمن آنلاین!

لیلی جان نوری !
از اینکه استاد نگار گر مطابق میل و نظر تان صحبت نکردند خدا کند خاطر نازک تان افسرده نشده باشد.
خیر است اگر استاد نگارگر و سایر دانشمندان مسلمان بر اساس متون اسلامی و دینی بر طبق دلخواه تان ننوشتند. هستند کسانی مانند سدید صاحب - حقبین - و یا بعضا ماتریالیستها و دین ستیزان بر طبق مرام و خواست تان داد سخن دادند. و میتوانید با تکرار مکررات انتقاد بر اسلام و مسلمانها خود را آرامش دهید.
فقط برای لیلی جان محترم عرض میکنم مسایل دینی و اسلامی بر اساس آنچه در دین تشریح شده است قابل عرضه است نه آنچه دل تان و یا دل من و یا دل کس دیگر بخواهد. پس بهتر است تا در زمینـــۀ اسلام شناسی بیشتر تحقیق کنید. و اگر براه اسلام ستیزی هم حرکت میکنید یک اسلام ستیز منطقی و با مطالعه شوید.
ور نه استاد نگارگر آنچه در دین بود برای تان عرضه کردند و جناب تان تشریحات ایشان را خلاف انتظار خود دانستید.
خدا کند از تبصرۀ مختصر من رنجیده خاطر نشده باشید زیرا این موجودات لطیف و با عاطفه خیلی حساس بوده و رنجیده خاطر میشوند.
والسلام عبدالله


اسم: بهار   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 14.04.2010

سلام آقای نگارگر,

خواهش میکنم به این سوالاتم که از مدتها بی پاسخ مانده, جواب شایسته و روشن ارائه کنید. ممنون و مرهون شماخواهم شد.
1) چرا معتقد, از انتقاد عذاب می برد؟
2) نقد به" فکر", با نقد به "عقیده" چه فرق با هم دارند؟
3) توحیدگرائی اسلام و آزادیخواهی را در همین تفاوت میان "فکر" و "عقیده" چه نوع باید روشن کرد؟
4) یک فکر چه وقت عقیده میشود و بالعکس یک عقیده چه وقت تبدیل به فکر مبشود؟
5) عرفا می گویند: "ما به هر چه باز مانیم, بت است" چه در ایمان باز مانیم چه در کفر, هر دو بت پرستی است. آیاشماهم می پذیریدکه در یک فکر یاعقیده یاایدئولوژی ماندن, بد و شوم است؟
6) آیا قبول دارید که آزادی همین حرکت از فکر به فکراست, حرکت از ایدئولوژی به ایدئولوژی دیگراست. و آزادی در آفریدن یا پذیرفتن یک فکر, و در ترک یا نفی همان فکر صورت واقع به خود می گیرد؟
7) چرا "عقیده", بستگی جدا ناپذیر مداوم و مطلق می خواهد؟
8) چرا یک معتقد, از منتقد به عقیده اش, میخواهد انتقام درد و عذابش را که از آن انتقاددارد, بگیرد. چرا انتقاد را باید مجازات کرد؟
9) چه زمینه های را پیشنهاد می کنیدکه عقیده به "فکر" استحاله پیداکند؟
10) چرا کوچکترین تغییر در عقیده, همیشه یک انقلاب یا قیامت یا زلزله و بحرانی در معتقداست. او بفکرش چنان بسته شده است که کوچکترین تغییر فکری, سراسر وجوداو را به زلزله در می آورد,تمام زمین و آسمان شگاف بر می دارد و ماه دو نیمه می شود و کوهها به حرکت می افتد و می پندارد که رستاخیزی اتفاق خواهدافتاد و هول و وحشت روز قیامت او را فرامی گیرد و و و
و آیااعتقاد باآزادی فکری باهم سازگار است

آقای نگارگر
حتمابا من موافقید که اجازه نداریم جامعه را همانند فقها و متشرعان و والیان خدا "صغیر" بگیریم و بدانیم که بنیاد آزادی و شرافت و مقام انسانی را نباید پامال ساخت.
آقای نگارگر, تصویری که بدرد "آزاده گی" می خورد به درد "آزادی سیاسی" نمیخورد...
کامیاب باشید


اسم: محمد ا صغر( عبا د ی )   محل سکونت: کا نا دا     تاریخ: 14.04.2010

سلام به شما عزیز خواننده و پورتال وزین (افغان جرمن )!
چنانچه معلوم می شود، این بحث(سؤال وجواب)، بعضاًاز مسیر اصلی آ ن خارج شده، بیم آن میرود که شکل دیالوگ بخود بگیرد.
ّپس چه بهتر که:
سؤالات مختصر و جوابات هم مطابق سؤال، واضع، روشن و مستدل بوده و همــۀ عزیزان عفت قلم و اصل احترام به هموطن شریف و مسلمان و در نهایت احترام به مقام (انسان)را در نظر گرفته ، از حوصله، بردباری یا به اصطلاح « مغزسرد » ، کار گرفته منت گذارند.
چه سؤال و جواب ، سینه فراخ وحتی از خود منط می خواهد و اگر کسی احیاناً آنرا مراعات نمی کند، امید از حرفم آزرده نشده مرا ببخشند.
باتجدیداحترام ومعذرت .


اسم: لیلی نوری    محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 13.04.2010

به محترم آقای نگارگر یک مشوره دوستانه دارم :

ایشان بسیار شیوا و روان و فصیح صحبت میکنند و شاید نوعیت صدا و چهره شان هم دلیل دیگری است که صحبت های شانرا در تلویزیون گیرا و موثر میسازد.
من فکر میکردم نوشته های شان نیز در همان سطح خواهد بود اما با اینکه خوب مینویسند، واقعیت اینکه زبان شان بر قلم شان چربی میکند.
(مشوره برعکس به استاد گرانمایه آصف باختری دارم ـ از صحبت های شان بسیار لذت میبرم اما در قلم، استاد باختری توانایی خاصی دارند ـ قلم شان از زبان شان تاثیر بیشتر دارد).
به محترم نگارگر عرض دگری هم دارم. با این فهم و وسعت نظر، وقتی مثلا کوشش میکنند داشتن چهار زن را توجیه کنند، نه به زبان شان مناسبتی دارد و نه هم به قلم شان.
آقای نگارگر ! باورم نمیشود در دفاع تان از داشتن چهار زن صادق باشید. نمیدانم ازین حرف باید خوش شوید با متاثر. بسته به آن است که میخواهید در نظر مردم شخص هوشیاری باشید یاآدم راستگو ! درینگونه نوشته ها حفظ هر دو صفت ممکن نیست. تاچه وقت میخواهید دو تربوز را به یک دست داشته باشد؟!


اسم: بهار   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 13.04.2010

سلام به همه هموطنانم,
آقای صفی صاحبزاده
اجازه بدهیدنقل قولی ازشمابیاورم.
"آزادی عقیده رابایداحترام نمود"
...این حرف موقعی این معنای لیبرال وگفتگوی سقراطی رامیدهدکه,انسانهائی که باهم گفتگومیکنند,پیشاپیش هرکدام عقیده خویشتن را"برترین عقیده"ندانند,یااینکه یکی درآن میان,ایمان نداشته باشدکه برترین فکروعقیده رادارد.
هیچ حرفی وعبارتی و و و "احسن القول"نیست.حتی (خودقران)
کامیاب باشید


اسم: عبدالجليل جميلي   محل سکونت: کا ليفور نيا    تاریخ: 13.04.2010

جناب سديد صاحب گرامي ! بر آنچه نوشته ايد و فلسفهٔ و روش فکری شما راتشکيل ميدهد- بصورت شخصی ولي نسبي سوالي ندارم ولي آنچه را که با جنا ب شما و خا صتاً مطرح کردن طريق حل مشکلات و رفع موانع تأمين حقو ق حقهٔ مردم و عدالت اجتماعی و جلو گيری از فساد اداری و اختلاس و بي نظمي ها ی کتله وئ و هزار بك معضلهٔ مردمي ما ست تا تطبيق واقعي و بدون استثنای قوانين نا فظه در کشور و جلو گيری از خودسربها و زور گوئيها و امثال آن - متأ سفانه شخصاَ با شما همراه نيستم وازين است که بصورت مختصر مطالبی‌ را به استحضار شما و وطنداران غمشريک ما و شما ميرسا نم :

۱- برادر محترم ! درين جای شکي نيست که خموشي در برابر ظلم و تعدی و حق تلفي ، بهر نحوی و نوعی که باشد - بذات خودجرميست نابخشودني ومخصوصاَ اگر توانمندی علمی و تجربوی ما به ما آن قدرت تشخيص خوب از بد را داده باشد که چه از نزديک در وطن و يا دورتراز آن باوارد بودن بجربانات و مخصوصاً شنا خت چهره ها از طرق مطبوعات همگاني به درک ودست رسي به آن مانعي نداشته باشيم.

۲- روش برخورد با ناگواريها و معايب و جنابات وا یفای مکلفيت ملي سواليست که مثلاً شما را ساده تر براه تبصره بر دين وازان طربق مبارزه در برابر سؤ استفاده گران از ديد مذهب ميکشاند و همه مشکلات را از دربچهٔ دين مي بينيد و يا بفرمايش شما همه موضوعات و اشخاص و طرالعمل و يا روش و قضاوت شانرا از کلکين خلاهای مذهبي نگاه ميکنيد ولي عرض خودم به شما و هموطنان انتخا ب راه مبارزه در برابر حق تلفي ها نه راهيست جادهٔ يکطرفهٔ دين وآئين و بلکه درک و تشخيص هر مطلب مشخصهٔدر چوکات مختص بخودش ( امور ديني با شد ويا دنبوی ) در زندگي اجتماعی مردمي ما - اعم از اجتماعي، اقتصادی، فرهنگي تربيوی و امنيتي و مبارزه در برابر فساد و رشوه و حق تلفي ها خا صتاً در مورد ظلم و بربريت برطبقهٔ نسوان افغانستان - که فکر ميکنم و هم به فرمابش صائب اصفهاني ؛ مگر ما تا کدام حد به بي عنواني و بي مضموني گرفتار بوده و با ید خودرا مقبد سازيم که سنگ هر بد و بيراه را فقط به فرق دين و مذهب حواله کنيم !. و چرا رشوت خور و فا سق و مجرم و ظالم و شارلتان های استفاده جو از نام جهاد بر حق مردمبکه حتي از خود نامي هم نگذاشتند و کرسي طلبان و غيره را تحت عنوان جرايم اخلاقي - انظباطی- جنحه و جنا بتي و خيا نت و وطنفروشي به پای محاکمهٔ علني و قانوني نکشا نيم و اگر هم امروز قدرت و توان عملي آنرا نداريم - همين قلم و زباني را که در اختيار داربم چه به درد ميخورد؟ که يا آنرا سر بسته و يا خموش نگداشته و يابي مو جب و يا آگاهانه و يا هم‌ طوريکه اکثراً دیده ميشود بکلي بشکل تخريبي و معرضانه از آن کار بگيريم!( که هدفم عموميت دارد و جناب شما نيست ) آبا افغانستان و افغانيت و مردمش بگانه کشور و ملت روی زمين است و همین اسلام رهنمابش در امور عقيده وی و خدا شناسيست ؟ که نه ----!! و چنانچه شما ميفرمائيد حضرت عيسي ع از خود روشی ويا تبليغی داشتند ولي حضر محمد مسطفي ص را چنان نبود بلکه ملت اسلام را در راه احقاق حق مسلمش به مبارزه و مجادله و حتي قرباني در راه حق رهنما ئی ميفرمابند .

۳- جناب سديد گرامي ! اگر سوالي کنم لطفاً متأ ثر نشويد ! آبا روش فلسفي و سياسي تانرا برمبنا ی معاملهٔ باالعوض و تلافي ک‌ن به پيش ميبريد و اگر چنين است و باز حديثی از حضرت عيسي ع را خود به نام گذشت بميا ن مي کشيد پس با اين روش تحمل و گذشتني بازهم مشکل تان چيست؟ و اگر نه ! که آنهم مثالي بوده از خلای ديا نت ! چرا شخس دانشمندی ما نند شما تنها دنيا وآنچه در آن هست را از زير ذره بين تنها دين و مذهي مي بينيد در حاليکه بقين کامل دارم که شما دين را از اداره و سياست جدا واز موجديت شرايط و ناگواريهای فعلي حيا تي مجزا ديده وازجهان معنويت و حساب کتاب آخرت جدا مي بينيد که درين صورت قلم تان ؛ متأ سفانه شما را بکلي به بيراهه ميکشاند ! پس اين فرمابشي را که یقیناً به صد ها مرتبه شنيده و يا هم نوشته ايد اگر عمل کنيم چه گوارا خواهد بود ( که، باسخن دانسته گو ای مرد دانا يا خموش !) زيرا ( مردی که سخن نگفته باشد عيب و هنر نهفته باشد! )

۴- درين مورد بکلي شکي ندارم که هدف شما با اين همه زحمات قلمي جز خدمت به وطن و مردم بيچارهٔ افغانستان مطلي ديگری در آن مضمر نبست و لی شما خود بر بنياد فهم و تجربه و دانشئ و باز شناختيکه از مردم عام عام خود داربد آبا اين نسخه و فلسفه و روش تان در کله و دماع ملت ماکه به مفهوم عام عام آن که تفُ و ُچف پيشوای مذهبي اش دوای مجرب تر از انتي بيو تيک ومؤثر تر ميشمارد غير قابل قبول و نفوذ بدماغ ملت بکلي ساده پتان ما نيست ؟ و باز حتي واگرنظر خودرا مستقيماً بگوش شان پُف کنيد مگر غبر از يک سلي جانانه پاداش ديگری را انتظار داربد و يا اينکه هدف تاب همين پ‌نج تن خارج از وطن و خوش نشين هر کوی و برزن است که اگر چنين با شد بفرمائيد و پيش برويد و پهلوی شان بنشينيد و باز ببينيد که اين بار کج تا کجا پيش ميورد وبازپوليس کي را ميرد (از شوخی معذورم داريد!) پس برادرم ! با بي هدفی فبر کردن چه ثمری دارد؟ و سديد صاحب مکرم لطفاً اين گفتارم را به جُبن و روش چالبازانه ويا بر ضد پاليسی روشن و مستقيم تان فکر و قضات نکنيد بخاطربکه آنچه که بحد توانم از اسلام مقدس و احکام خداوند و رهنمائي پبشوای مبارک اسلام (ص ) دارم مبين آن است که عدول ازآن و سر کشی از عدالت واقعی آن نه آن است که با يد آنرا به بازی گرفت!

۵- و مو ضو ع اصلي ابنکه اگر هدف از خدمت به مردم و تأ مين عدالت اجتماعي به مفهوم عام و تام آن است ! چرا بر فلسفهٔ حقيقت بنيادی که ۱۴۰۰ سال قبل از سوراخ کوهي بنام حرا و با ابلا غ آن از يک انسای بمفهوم والا آن شروع شد و تا امروزبصورت پيگير وانکشافی و عبور از هزارو يک مانع تا ربع مسکونين جهان آدميت رسبد ه- ۱۸۰ درجه شاگرز کرده قد علم کنيم و بخواهيم که تمام ملت حق تلف شدهٔ افغان و طبقهٔ نسوان مظلوم تر از همه سو؛ در حالی دنبا له رَو ما شوند که خود بروی عقده و نا درست انديشي از اسلام و ناواردئ به فلسفهٔ آن ميخواهيم که دنيا بکام خود بچرخا نیم . مگر از آبه های شيطاني ومعذرت جهاني در برابر اسلام پند نميگيريم و چرا مرغ ما يک لنگ دارد ؟ من به جناب شما آغای سديد پيشنهادی دارم : که لطفاً برای مدتي ربش عتيض و طويلي رابهم برسا نید و سپس يک عبا و قبای زرق برق را با تسبيح ۵۰۰ صددان ئیي همراهش کرده بخير فقط رهسپار سر زمين سيد باا فتخار ما سيد جما ل الدبن افغان شده و با صراحت کلام و صدق فلسفهٔ تان شروع به تنوير مردم ک‌نید که بقدم اول سيد بودن شما در کنر و مخصوصاً اسعد آباد جای خودرا دارد وا لبته‌یاً تلفون جيبي خودرا برده وبه نزديک ترين دوست و همراز تان اهحوالات خودرا منظم مخابره کرده روان با شيد - شما خود اقرار خواهيد که چند روز را به حبات و سلامت خود دوام خواهبد داد که درآن نه دولت دست خواهد داشت و نه جنگسالار و نه رشوت خور و نه وطنفروشي و اگر از همين حالا اين مأمول مقدس تا نرا خواب و خيال مي پنداريد - لطفاً با ۱۸۰ درجه از اين تخيلات دوباره بر گرديد و سياست را با کياست تان از قبلهٔ عالم اسلام و اسلاميت جدا کرده از درد سر خود و ديگران هم بکا هيد که هر دو سر آن خير تان خواهد بود با سلام مجدد


اسم: بهار   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 13.04.2010

آقای محمد ازافغانسان,

مطالعه اندیشه دیگران(یابرخوردبااندیشه دیگران)برای یادگرفتن آن اندیشه هانیست بلکه برای آن است که ماازروش اندیشیدن دیگری به روش اندیشیدن خود,انگیخته شویم.ولی بسیاری هاکه یکی آن شماباشید,اندیشه های دیگران رادارند,درحقیقت روش اندیشیدن ندارند بلکه جایگاه انتقال یک اندیشه ازیکی به دیگری هستند.
محمدآغا:لطفاروش انعکاس یروش جابجاکردن افکار "وامی" رابه کس یادندهید. کامیاب باشید


اسم: بهار   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 13.04.2010

سلام های خاص و خالصانه به مسؤولان افغان جرمن انلاین,
خواهش میکنم برای این بحث مجال بیشتر بدهید تا عزیزان بیشتر نکات ناشناخته را بشگافند. استثنا قائل شوید.
سپاسگذارم


اسم: سپرغی   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 13.04.2010

آقای اسحق نگارگر:

شما اولین مرد تحصیلگرده هستید که *** از تعدد زوجات با دلایل ملایانه ایکه ارایه کردید، مبارک تان باد. **. به هر صورت حال که از یک موضع ملایی داخل بحث شدید بهتر است هر یک از سوالات خانم زرلشت احراری را که به تاریخ 05. 04 . 2010 از کشور ناروی در همین نظر خواهی مطرح کرده اند جواب بدهید. ببینیم چقدر و با چه منطقی به آن پاسخ خواهید داد؟ منتظر جواب تان هستیم.

و هم خدمت علی احمد دین پرور: چه خوب است که نظرات خود را برای سایر هموطنان تان که سوالاتی از نوشته خانم لیلی نوری و ذرلشت احراری در ذهن شان پیدا شده باشد، مرفوع گردد. و من نظر خانم شفیقه شفیق را در مورد تان تایید می نمایم


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 13.04.2010

سلام به هموطنان واقعبین و حقجو :
نظرات ادامه دارد اما فرصت های جواب دادن محدود ، من نمیدانم ابتدا به پاشخ کدام نظر دهنده بپردازم ، من در نظر داشتم تا در مورد اولویت ها بنوپسم ، اما دیده شد که خوشبختانه جناب سدید صاحب به آن اشاره کرده اند ، طبق اولویت ابتدا باید در مورد نوشته آقای سپاهی گمنام از دنمارک بنویسم .
از آقای گمنام که مثل من ساکن دنمارک هستند ، باید بپرسم که چرا مانند من بنام اصلی نمی نویسید ؟ و مشکل شما چیست که خود را بنام مستعار پنهان میکنید ؟ از کی ترس دارید و از چه شرم که نقاب مستعار را دور نمی اندازید ؟ درین مورد از شما متقاضی جواب قناعت بخش استم ، باید توجه داشت که شاید ، تکرار میکنم شاید شما مرا بشناسید اما من با گمنام مواجه ام ، چه تضمینی وجود دارد که شما از عقب سنگر نقاب تهمت ها و ناروا در باره من و فامیلم مرتکب نه شوید ؟

درین مورد توجه جدی پورتال را که از ناحیه مستعار نویسان علیه آنانیکه به نام و ادرس واقعی مینویسند مبذول میدارم .

به هر حال مستعار نویس محترم آقای گمنام شما در نوشته تان به اصطلاح ایرانی بر استاد نگار گر پرت شده اید و با چند تذکر به ایشان با گستاخی تمام طفلانه توصیه کرده اید که چرا با داشتن عقیده اسلامی اش به افغانستان نمیرود ؟ متذکر شدم طفلانه ، زیرا طوریکه خود متذکر شده اید در طفولیت به گمان غالب بعد از سقوط رژیم کودتایی کمونست ها از کشور خارج شده اید و از بسا واقعیت ها نا اگاه ، شما نمیدانید که کشور به مدت بیشتر از سی سال جولانگاه استعمار شرق و غرب بوده است ؟ استعمار شرق بیشتر از یک میلیون هموطنان را به خاطر دیگر اندیشی کشتند و میلیون ها هموطن را مجروح و مجبور به مهاجرت کردند ، حال استعمار غرب همان نقش استعمار شرق را به خود گرفته در مدت تجاوز شان هزاران هموطن مسلمان ما را بنام تروریزم کشته و میکشند ، آقای گمنام شما که طرفدار غرب استید این توصیه را به خود کنید و خوش به رضا به دفاتر ناتو رجوع نموده و بگوئید که حاضرم به کشور خود رفته و تحت قومانده شما هموطنان مسلمان کشورم را بکشم ، به هر حال آنطوریکه خود آقای سدید متذکر شده اند در بعضی موارد نظر دهندگان طوری نظر میدهند که حوصله کم میشود و مینویسم :
فضل خداوند که میسر شود /// خوانده و نا خوانده برابر شود

خوب خوانندگان محترم دانش و منطق جناب استاد نگارگر کجا و ازین مستعار نویس گمنام**** کمونست کجا ؟ ( توجه : به آنعده هموطنان محترم که به اشتباهات شان پی برده اند احترام دارم و به کمونست بودن شان کاری نه دارم ، آزادی عقیده را باید احترام نمود . )
آقای سدید من قبلآ متذکر شدم که سوالات مطروحه شما چه دردی از ملت را دوا میکند ؟ اینکه از اولویت ها نام برده اید ، باید علاوه کنم که اهمیت اولویت ها را باید شناخت ، من به حیث داکتر طب این اولویت را شناخته و به اهمیت آن واقفم ، وقتی با چند مریض مواجه شد ابتدا سراغ مریضی رفت که حالتش وخیمتر از دیگر مریضان است .

خوب آقای سدید در حالت فلاکت بار فعلی افغانستان که در آن خون و باروت میبارد از کدام اولویت کار گرفت ؟ تلاش برای ختم جنگ و خونریزی و یا مطرح کردن سوالاتی چون مشکل پیامبر با زنانش و یا کنیز و برده که فعلآ در جهان وجود ندارد ؟
فعلآ همیقدر مینویسم ، و در صورت امکان در بحث های بعدی از جنگ افزار های نرم و استفده از آن توسط امپریالیزم ، صهیونیزم و راسیزم به تفصیل خواهم نوشت .
با عرض احترم .


اسم: محمد   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 13.04.2010

خانم بهار !
دوستانه خواهشمندیم که باب سفیطه گوئی را بسته کنید تمام این لا طائلاتی که به استاد نگار گرنوشتید ازرش خواندن ندارد . اندیشه ها وآرا ونظریات دربرابر هم قابل مقارنه ومقایسه بوده وانسان عاقل آنست که که بین نظرات ودیدگاه ها همان نظر وایده ای را که حقیقت بوده باشد پذیرا باشد.

این یک دید غیر منطقی وکاملا غیر ریالیستیکی است که انسان همیش باجهل مرکب واصل دگماتیسم وسر تنبگی از نظر خود عدول نکند . متاسفانه تمام انتقادات ونوشته های جناب عالی را من مرور کردم وحال خودرا با استاد محترم نگارگر صاحب طرف کرده ودیدگاههای سابق ، وجدید را تذکر داده وبه به شهادت افکار گذشته وبه تاریخ سپرده ای گذشتگان مرثیه می سرائید . دیگر ماتریالیزم پاسخ گوی همه سوالات بوده نمیتواند .

وما وشما وبشریت هم مارکسیزم ولینینزم ومائو ئیزم واستالینیزم را هم آ زمودیم وبرای نسلها ی بعدب هم کفایت میکند. پس بهتر است تابس کنید ،انسان عاقل با میزانهای عقلی وتجربی ومسایل علمی وبا جهان هستی سر کش نمی گیرد . درمیدان لجاجت هیچ کس برنده نیست .واما در میدان مناقشه ای علمی وتوضیح ومقارنه ای دیدگاه ها حق پیروز است وانسان باید تسلیم حق باشد.
محمد


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 13.04.2010

محترم صاحب زاده صاحب سلام،

از اینکه در دادن جواب کمی تأخیر صورت گرفت، میبخشید! و برای سخنانی که شما آنرا شایسته ندانسته اید، معذرت میخواهم. بهتر است به صحبت های شما به ترتیب بپردازم تا آشفتگیی در نوشته و در فهم نوشته رخ ندهد.
لطفاً مرا با آن ایرانی مقایسه نکنید. این انتظار که یک انسان که داکتر شد، حتماً باید به دین بی اعتقاد شود و ... به نظر من خیلی احمقانه است.این نظر از مطلقگرائی و خود را در مرکز دنیا قرار دادن بر میخیزد. در هر اندیشه و تفکری رگه های از درستی و نادرستی وجود دارد. هر کسیکه پندار غیر از این دارد باید علاج خود را بکند. و راه این علاج به نظر من بازهم عمیق شدن در وجود موجود و هستی است و در خود و در معرفت خود! عمیق شدن متوالی و متمادی!
زمانیکه من به درجه تحصیل شمااشاره کردم برای این نبود که من گویاانتظار مشابه انتظار آن ایرانی رااز شما دارم. با ذکر این موضوع من میخواستم تنها عرض کنم که شما که با روش اسلوبمند و تحقیقی و تحلیلی ـ با در نظر داشت اینکه در جریان تحصیل، حال هر رشته را که تحصیل نموده باشید، بااین شیوه بایدآشنا شده باشید، چرا موضوع بحث را با طرح مسایلی که هنوز مورد بحث قرار ندارند، مغشوش میکنید.
من انتظار داشتم که ما بحث رااسلوبمند و پله به پله تعقیب کنیم تا بیک نتیجه برسیم. شاید شما میخواستید همه مسایل را با یک حرکت و در یک زمان حل کنید؟ چنین چیزی، ولی متأسفانه ممکن نیست؛ به دلایل عدیده ای!
موضوع ترس را که از آن یاد نموده اید، حق با شماست و حرف آن ایرانی بازهم از کم تجربگی وی حکایت دارد. چرا؟ چون:
به نظر من شرم در ترس نباید وجود داشته باشد؛ بلکه در آنانی باید شرم وجود داشته باشد که ایجاد ترس در دیگران میکنند، به نام دین یا به نام ائدیالوژی، یا بهر نام دیگری که است! ترس یک پیدۀ طبیعی یا ذاتی بشر است. اما استبداد و ظلم و کشتن و بستن و تهدید و تخویف و شکنجه و زندان و ترور و سلطه گری و ... خصوصاً بااینهمه مکتب و دین و پیامبران و اخلاقیون و... با طبیعت انسان، خصوصاً بااین اعتقاد که انسان اشرف مخلوقات است و خلیفه خدا، سازگار نیست. بنابر این آنانیکه برای نجات جان خویش از ظلم واجحاف ستمگر و قلدر و متعصب ـ خواه تعصب دینی باشد خواه تعصب غیر دینی و سیاسی ـ از قلمرو استبداد و استکبار بیرون میشوند، شما، من، آن تکنوکرات، آن دموکرات، آن مائویست و ... نباید از این عمل خود شرمگین باشد! شرم برآنانی باد که چنین ترس و حالتی را بوجود می آورند!
در ضمن یک خواهش کوچک دارم؛ و آن اینکه همین فرهنگ " زود مُهر زدن" را که در میان ما ها متأسفانه رواج پیدا کرده، بایدآرام، آرام از بین ببریم! من همین الان به هیچ شاخه و هیچ گروپ و هیچ حزب و تنظیمی تعلق ندارم و به نفع هیچ یک نه تبلیغ میکنم و نه از حد لازم بیشتر بد شانرا میگویم! مقصودم تنها خودم نبود، بلکه همه کسان است. ترک این عادت فکر میکنم بهتر خواهد تا ادامه بی موجب و بی رویه آن!
در مورد گلۀ شما که قطب الدین و نجم الدین را میکوبند، باید عرض کنم که اصول و حق آنست که گله تانرا از خود آنها کنید. چرا این گله را از من میکنید؟! مگر من مسئول کار دیگرانم؟! اگر منظور شما این باشد که من نامی از نواده سید قطب برده ام باید عرض کنم که من فقط یک واقعیت تاریخی را یاد نموده ام؛ با قید این مطلب که تحول و دگر شدن و جبر زمان انسانرا وادار به اختیار کردن راه یا تفکر نو میکند. بنظر من خدمت اینها به دین خیلی ارزشمند تر از خدمت آنانی است که با تند خوئی وایجاد ترس و تبلیغ خرافات و غیره و غیره مردم رااز دین گریزان میسازند.
من باین باور هستم که دین اگر از خرافات پاک گردد و همگام با زمان و تحولات و دگرگونیها تفسیر های تازه و سازنده ازآن بوجود آید در دل مردم بیشتر جا پیدا خواهد کرد تااز راه تلاش های سودجویانه و تهدیدگرانه و خلق حکایتهای غیر قابل باور و تبلیغ آن به مردم!
از آن دوست تان، آقای صوفی زاده یاد نموده اید. عرض شود که این آقا غیر از تهمت بستن و ازاین شاخ به آن شاخ پریدن و مغشوش ساختن بحث کاری دیگری نمیکند. من دو یا سه بار در همین نظر خواهی گفته ام که من وقت زیاد ندارم. وقت من خیلی تنگ است و توانائی دنبال کردن این بحث را به همین دلیل و به دلیل نـا منسجـم بودن نقد ها و اعتراضات ندارم. ولی جناب شان بحثرا به همان شیوه ادامه میدهند. برای من چاره دیگری نمی ماند غیر از اینکه دنبال کردن بحث را با ایشان قطع کنم.
اگر اجازه بدهید، یک خواهش دیگر را بخواهش اولم اضافه میکنم:
شما کاری کنید که از میان جماعت مخالفین و معترضین نظر من، یک شخص را به صفت نماینده تان تعیین کنید و بمن هم اجازه بدهید که تمام گفتنی های خویش را بگویم، بدون اینکه شما قهر شوید، البته من غیر از یک بحث کلامی بحث دیگری نخواهم کرد و از ساحت ادب و عفت کلام عفت قلم خارج نخواهم شد، تا اینکه بحث دریک مسیر و بایک نفر به شکل منسجم و اصولی و قاعده مند ادامه یابد و بالاخره به یک نظر مشترک برسیم، اگر قصد این باشد!!
شما حتماً متوجه شده اید که من تنها سؤال نمیکنم، بلکه جواب هم میدهم!
در مورد کفر و اسلام خود باید بگویم که در نوشته های من اگر توجه کرده باشید، که توجه نکرده اید، می دیدید که این مسئله روشن توضیح شده است. در یکجائی، واضح نوشته ام که:
من یک خدا باور هستم ولی دین باور نیستم.اگر شما از این تبیین چیزی دستگیر تان نمی شـود، تقصیر را به گردن من نیاندازئید که من شف، شف میگویم!! باز هم در این رابطه میگویم که: اگر بیداد به محرومان دین است، من ترجیح میدهم کافر باشم. اگر مال یتیم و بینوا بنام دین و بـه وسیـله کسانی که خود را دیندار قلمداد میکنند خورده شود، من ترجیح میدهم کافر باشـم. اگر به نام دین به قطر شکم ها افزوده شود، باز هم ... اگر دین این را می گویـد که: خدا به زمین می آید و با یعقوب کشتی میگیرد و زورش به یعقوب نمیرسد، من کافرم؛ زیرا خدای من برتر از این تصورات است. من به خدای ناتوان، که بگوید و به سر نرساند باور ندارم.این که جناب شما چه فکر میکنید و کفر و دین در نظر شما چگونه است، من آن را نمیدانم، و نمیخواهم آن را بدانم! من اینرا نه درست می دانم و نه حق خویش!!! ماهیت کفر و دین هر انسان نظر به بینش انسان از خود و طبیعت و محیط فرق میکند. در اخیر خواسته ائید که من به سؤالهای خود، اولتر جواب بگویم. این شیوه،شیوه ِدرست بحث تحقیقی نیست. با آنهم چون جناب نگار گر صاحب از جانب شما به آن چهار " آیا " جواب گفته اند و شما حال از " طرف بحث " به یک تبلیغ گر بدل شده ائید، با شما خداحافظی میکنم و به جواب ایشان میپردازم. البته نه همین حالا،چون باید به سر کار بروم. زنده و سلامت باشید


اسم: بهار   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 13.04.2010

سلام آقای نگارگر,

آنکه فخرش به تبلیغ افکار و حقایق دیگریست, هیچگاه خودش نخواهداندیشید.
متفکری که به فکری یا حقیقتی مومن شد, افکار خود را فدای ایمان خودش میکند نه جانش را.
برای او افکارش برترین ارزش را دارند و برای فربانی, همیشه بهترین چیزهاانتخاب می شوند. از این به بعد در هر فکری که او میگوید, چندین فکر قربانی شدهءاو مدفونند.
افکار او قبرستان افکار شهید شدهءاو هستند. او در افکارش به ایمانش شهادت میدهد ولی نمی اندیشد.

حالا آقای نگارگر

...ذهن شمارا به گذشتهءآفتابی شما مراجعه می دهم و من این سقوط را می بینم و شما نه...
هر فلسفه ای, هر جهانبینی, هر ایدیالوژی, هر عقیده ای, آزمایش فکری و عاطفی از انسان است. برای یافتن و دریافتن جهان و زندگی و تاریخ, همهءاین آزمایشها باارزشند ولو اینکه هیچکدام از این آزمایش ها نتوانند جهان و زندگانی و تاریخ را در سراسرش بیابند و دریابند. ولی بدون آنها نیز نمی توان امکان یافت و دریافت آنها را پیداکرد.
هیچ عقیده ای و هیچ فلسفه ای و جهانبینی و ایدیالوژی, دور انداختنی و مطرود شدنی و رد شدنی نیست. هر آزمایش فکری و عاطفی انسان, در آزمایشگاه زندگانی, ارزش دارد.
تاریخ تفکر, موزیم افکار مرده نیست بلکه تجسم زندهء آزمایشهای بی نظیر و یکبارهء فکری است, که همیشه ارزش خود را برای هر نسلی در آینده خواهد داشت.
آموختن هرفکری, آزمودن آن فکراست. فکر, آزمودنی است نه آموختنی. هر فکری را باید باز آزمایش کرد تاآنرا آموخت, ولی *** هیچ معتقدی نمی تواند معتقدات خود را بیازماید چون آنها را حقیقت یا معلوم (نتیجهء مسلم و شک ناپذیر علم) می شمارد...
کامیاب باشید


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 13.04.2010

محترم جمیلی صاحب سلام،

از نوشته شماهویداست که جناب شما مردی خیر اندیشی هستید؛ ولی بنظر این کوچک شما، فعلاً گپ از این حرفها گذشته است. وقتیکه حضرت عیسی میگفت که اگر به یک طرف روی تان زدند، طرف دیگر روی تانرا پیش کنید، او فکر میکرد که آنکه با سیلی برویش میزند، با این عمل، ازاین کار خود شرمنده میشود.
او با همان احساسات پاک و انسانی یاآسمانی خویش فکر میکرد که اخلاق مردم(جامعه) رااز این طریق میتوان اصلاح نمود، ولی اینکار از این راه، همانگونه که همه شاهدیم، ممکن نیفتید. تاریخ با همه صورت ها و سطوح آن پیش روی ما قرار دارد. و اگر به مطالعه و تعمق در تاریخ حوصله نمانده باشد، به دیروز و امروز دوران حیات خویش که هنوز میتوانیم نیم نگاهی به آن کرد؛ یقیناً میتوانیم نظری، هر چند گذرا، بیفگنیم.
توصیه ها و پیشنهادها و تلاش های اخلاقیون و انسانهای مهربان و خوش قلب در جهت اصلاح اخلاق آنانیکه محل در جامعه هستند بدون شک امریست خیلی انسانی و شریفانه و والا، امااین توصیه ها، خصوصاً امروز، آن مؤثریتی را که جناب شما از بزهکاران انتظار دارید، از دست داده است.
نکتۀ دیگر اینکه یک جامعه هیچگاه یک مشکل نداشته است. کشور خویش رااگر در نظر بگیریم، خواهیم دید که هزار ها مشکل خورد و بزرگ در برابر ما قد برافراشته است. درست است که مشکلات بزرگ اولویت های خود شان را دارند، ولی هیچ کشور و ملتی این کار را نکرده است که مشکلات کوچک خود را، چون حل مشکل بزرگ برای شان الویت داشته، از لایحه کار شان بیرون نموده باشند. همین الان در کشور ما با وجودیکه دولت با جنگ با طالب و القاعده و سایر مخالفین آشکار و پنهان و مسلح و غیر مسلح مصروف است و به دفع مداخلات، بعنوان حیاتی ترین وظیفه، میپردازد، وزارتهای تعلیم و تربیه، عدلیه، تجارت، مالیه، صحیه، ترانسپورت و... و صدها نهاد ... بکار بازسازی و نوسازی و بهبود زندگی عامه در هر بخش مصروف هستند. کارها را باید، از همه جهات و درهر بخش بانجام رساند.
جرم انواع و اشکال گوناگونی دارد، که از انواع قتلها تاانواع مردم فریبی ها، آنرا در کتگوری های مختلف میتوان تنظیم نمود.
اگر از دین هم به عنوان وسیله ی برای اغفال، برای تقلب، برای فریب وگمراه کردن مردم،برای رنگین ساختن هرچه بیشتر خوان خویش، برای پامال کردن حقوق دیگران، برای بیشبرد مقاصد سیاسی خود یا پیش برد مقاصد یک گروپ خاص و...کار گرفته شود و در هر سطح آن که باشد، به نام دین ستم روا داشته شود، به نظر من، همینطور به نظر آن محترم، حقی تلف شده و کار نارواـ جرمی ـ صورت گرفته است. و مبارزه با جرم چیزی نیست که ما آنرا بخاطر اینکه ما امروز کار دیگری داریم، به تعویق بیفگنیم. همه کارها در جای خود ضرور و بااهمیت است. حیات و سرنوشت آندختر ده ـ دوازده ساله که مورد تجاوز آن ملا یاعامیی وحشی قرار میگیرد، شاید مارا، فوقش متأثر کند، باهمین یک عمل نابود میشود. ما نباید برای اینکه این جرم را مثلاً یک ملاً یا شیخ و مولوی و امام و آخوند مرتکب شده است و اینها فعلاً، در صورت عکس العمل مردم میتوانند سبب بحران بیشتر شوند، یابه این نام یابهانه، بازهم زمینه تداوم این سؤ استفاده ها و ادامه این نوع از جرایم، و انواع دیگر جرایم اینها شویم.
ما مشکلات بی حساب داریم. دین و دیندار و سؤاستفاده از دین هم یکی از مشکلات مردم و جامعه ما میباشد. میدان دادن باین سؤاستفاده کنندگان که هر روز خروار ها تن خرافات جدید بدین می افزایند و گره بالای گره و مشکل بالای مشکل برای ما خلق میکنند، بنظر من کار صواب نیست.
اگر قرار است با همه مشکلات خویش دست و پنجه نرم کنیم، باید با این مشکل هم همزمان با دیگر مشکلات به مبارزه برخیزیم. مبارزه من، با دین نیست؛ با سؤاستفاده و خرافات، و پایداری سود جویان در تحمیل اعتقاداتی که از آن بوی سلطه و ستم می آید است. وقتی که من از آزادی، یا داشتن آزادی وجدان و بیان و عقیده حرف میزنم خنده دار نخواهد بود، اگر بگویم که این یا آن، حق ندارد باور یا اعتقاد یا فکر خود را داشته باشد.
ماهیت اعتقاد همه آنهائیرا که بادین و دینداران مخالفت میورزند، دین و دینـداران مفت خور و ستمگر و سلطه جو و استفاده گر شکل داده و شکل میدهد، این را نباید فراموش کنیم! تحمل مردم هم حدی دارد!!
سلامت و زنده باشید


اسم: آئینه دار   محل سکونت: لندن    تاریخ: 13.04.2010

با تشکر از پورتال وزین :
جناب آئینه !
فکر کنم جناب تان هم از قماش همان رفقای مسکونین کوچه ای منطق کل باشید، که خود را ناف زمین قلمداد کرده و هستی و تمام سنن خلقت را همیشه با آئینۀ پرُ زنگار خویش دیده و می بینید.
در حالیکه مصراع دوم شعر تان به شخص شخیص تان صادق بوده است. و در حقیقت این آئینۀ تان است که زنگار گرفته است.
تا زمانیکه این زنگار از ائینۀ وجود و اندیشه و تفکر و حتی قلب تان زدوده نشود این مشکل به قوت خود باقی خواهد بود.
از آئینه خودتان نمیخواهید زنگار زدائی کنید بهتر آن باشد که برایتان چند فردی را برای حسن ختام تقدیم کرده و بحث را خاتمه دهم:

آنکس که بداند و بداند که بداند
اسپ طلب از گنبد گردون به جهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمائید که وی خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند
هم لاشه خری خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالّدهر بماند
آئینه دار - لندن


اسم: آیینه   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 13.04.2010

جناب آیینه دار!
شما ممکن است درست تشخیص داده اید که آیینه را زنگار گرفته است. اما برای من جای خوشحالی است و باز هم به قول شاعر:
پبش سیه دلان مکن اظهار آگهی /// در شهر زنگ آیینه در زنگ خوشتر است !
دشنام ها و گنده گویی های جنون آمیز تان را به خود تان بر می گردانم.
این امی باشما بحثی ندارد.


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 13.04.2010

در مقابل سوالات کوتاه پاسخ کوتاه کافیست ، جناب نگارگر صاحب

مختصر و معنی دار به سوال آقای تلاش از هالند پرداخته اند ، برای بیشتر روشن شدن ذهن آقای روشن علاوه کنم ، اگر یک مرد با چند زن ازدواج کند هویت طفل همیشه معلوم خواهد بود ، هویت مادری طفل در هر حالت چه طفل ثمر ازدواج زن با یک مرد و یا چند مرد باشد همان مادر یست که طفل را تولد کرده است ، حال بر میگردم به هویت طفل در دو حالت دیگر :

اگر طفل تولد شده حاصل ازدواج یک مرد با چند زن باشد هویت مادری و پدری طفل معلوم است و درینجا طفل دارای حق هویت بوده پدر و مادر آن معلوم است .

در حالت دوم یعنی ازدواج یک زن با چند مرد هویت طفل تولد شده مکمل نیست مادر معلوم اما پدر نامعلوم و به اصطلاح مردم عوام طفل بی پدر یا پنج پدر است ، و طفل از هویت پدریش که حق اساسی هر طفل است محروم میشود .

تشکر از اشتراک و پاسخ های استاد محترم نگارگر و داکتر صاحب سعیدی .
با احترام .


اسم: سپاهی گمنام   محل سکونت: دنمارک    تاریخ: 13.04.2010

به جواب نوشته ای ( عیب در پرنسیبهای اخلاقی است یا عمل مردم ؟ )

سلامونه او نیکی هیلی تولو ته او نیگارگر ورورته په خاص توگه!!!!!

گرانه ورور نگارگره .منینه ستاسو د لیک نه!!!!
موژ افغانان روان هستو دوطن سوکالی غوارو (په هر قیمت چه وی)

اغای نگار گر سلام

به زبان شیرین دری با شما صحبت میکنم من میدانم کسیکه مارا درس زندگی میدهد خود با مشکلات *** دچار شده در غیر ان ستیزه گری با سدید ضروری بود و یا طرح مستقلانه نگارگر؟
ایا منحیث یگ فرد افغان مشکل بود تا بگوید که افغانستان منحیث یک مملکت مشکلی دارد که باید حل شود!
ایا مشکل بود که بگوید دو میلیون جوان مبتلا به هیروین هسثند؟
اغای نگارگر مشکل بود که بگوئید مرکزیت وجود ندارد؟ برای شما مشکل بود که بگوئید تاجک ، پشتون، هزاره و ...... روان هستند به بر بادی خود کمر بسته اند.؟ چرا نواقص غرب را بروی ما میکشید؟ ایا در مملکت ابائی شما در کشور اسلامی که پنج وخت در ٢٤ ساعت ازان خداوندی از مناره های مساجد ان بلند میشود گاهی متوجه مسؤولیت خود شده اید یا شماهم در تاریخ افغانستان در جمعی قرار دارید که نسل اینده را به خدمت بیگانه میکشاند؟ مهربانی کنید و خود تان از خود بگوئید. نقد از جامعۀ غرب و بدگوی از دیگران به معنای ان نیست که شما خوب هستید. من یک فرد افغان هستم در غرب زندگی میکنم مجبور بودم(طفل بودم)اغای نگار گر شما چه حق داشتید با تمام تضاد با غرب و دوستی با اسلام وطن تانرا رها کنید؟ چرا نخواستید انجا بمانید؟

از تمام افغانان خواهشمندم مشکلات ما از خود ما است . این مشکلات ضعف نسل گذشتۀ ماست. ما نباید عقب انان برویم. افغانستان قدرتمند محصول نسل جدید خواهد بود نه از افکار کهنه گذشته!!!!


اسم: عببدالجليل جميلي   محل سکونت: کا ليفورنيا    تاریخ: 13.04.2010

دوستان نهايت مهربان ! با عرض معذرت از نوشتهٔ که از لحا ظ املا و هم انشا خواندش را برای شما درد سر ميپندارم و لی شام بود و کم توجهي و عجلهٔ بي مو جبي همراه آن ! باز هم بنام تکرار احسن فقط همين قدر اضافه ميکنم که آنچه ما درين محيط بزرگ و پر هيا هوی کاليفورنيای جنوببي مي بينيم و باز در بزن و بخور همگاني خود ما - و حيفم مي آ يد ازين کيشي که مارا داريم !! و با اينکه اعمال و گفتاراتباع همسايه های شرقي و غربي وطن خودرا درين جا خوب ناظر هستيم که باچه عزم و اتفاق؛هم در رفاه وهمبستگي ملي و هم استواری بسيار قوی و صادقانه درراه اعلای کلمت الله و حتي افتتا ح مسجد ی بدنبال مسجد مبارک ديگری فداکارانه مي تپند مثلاً برای پول ريزی برای افتتاح مسجد مبارک ا لَنوُر که مؤسس آن افغانها بودند و چند فاميل محترم افغان از کمک ده ها هزار دالر دريغ نکردند ولی مرد و زن پاکستاني با اهدای بيشتر از۳۰۰ هزار دالر با فرياد ها و اشکريزان زنان پاکستاني تمام زيورات خود را از سر و گردن کشيده به دسترخوان و صندوق ريختند و ما که امامتش را هم به دو سالی رسانيده نتوانستيم با مشاجرهٔ افغاني و سر وصداها آنرا باز به پاکستاني ها سپرديم - مسجد مومن لاج بنياد گذاری شد با خريد ملکيت آن به ۱ ميلیون ۳۰۰ هزار دالر وهمين پاکستاني ها بودند که در محفل اولي فنَد ريزنگ تا ۸۰۰ هزار دالر آنرا در صندوق ريختند ولي خبرات افغانها تا امروز که حساباتش درده سال تصفبه شده به ۱۰۰ هزار نميرسد و وقتيکه در سال ۱۹۸۳ پناهنده شديم حد اعظم تعداد مساجد در لاس انجلس تا سندئييگو به ۴ مبرسيد که حال و بعد از ۲۶ سال به بيشتر از ۳۰۰ مسجد ( به مفهوم مراکز و مکا تب اسلا مي ) رسيده است و در بين آن چند مسجدی هم مشخصاً بنام افغانهاست که مثلاً مسجد سيد جما ل الدين افغانيست که نه رو‌نق ميگبردو نه بزرگ و صاحب مکتب ميشود و نه مالک جابداد ! و ۴ دوَر ادارهٔ آن عوض بدلي شده و پول های ذخيره شده هم در دوران تجارت خانان و ملکان ! اينکه چرا ضمير ناخود آگاه ما چپه فير ميکندو چطور مارا به تباهي و بيچارگي و جهنم ميکشاندوهيچ چيز را بخود نه ميگيريم ! سواليست بدون جواب !!

ولي وقتيکه گفتيم زه ئي نه منم !! سخن تمام است - مقالات ما چه ميسرايد و قلم فرسایي ما چه گُل ريزی ميکند ! مرد کيست که جلو گبر ما باشد و ازينکه چسم بسته تصميم داريم که بايدسخن خودرا بکرسی بنشانيم و تا سرما به ديورا لحد بخورد و بيدار شويم فقط يک گپ داريم : والله که پريدُم !!! آخر شمارا سوگند به آن که نزد تان مقدس است که تا به َکي از نام و نان وطن و مزابای دين مقدس اسلام بهره برداری کرده ؛ ُتنُکي کار و ُلکي نان را جستجو ميکنيم بائيد همهٔ ها متوجه شويم وقتيکه - انگشت شهادت ما بطرف ديگران دراز ميشود! ۴ انگشتي ديگر ما جز خود ما بکدام سو دَور ميخورد ؟ و آيا عبرت انگيز نيست که چرا در تنهائي و با خدا بودن ؛ برای وجدان خودهم جوابی نداريم.

يقين دارم به نشرات و پروگرامهای تلويزيوني همين مناطق ما و به يگان بيانات بي سر و ته ِ درين سامان ما گوش ميدهيد کاش همهٔ شان در يک اتحا د وهمنوایي و تفاهم با درايوری درست و راندن دو تاير موازی نشراتي همه ذيزرا درست پيشبرده و صاحب هدف مشترک مي بودند - مگر همه اش پيغور است و کتره بازی که اهانت ها ی بدون توقف مرچ و مسالهٔ ( ونه مصالحهٔ ) شان - وهم استادان ذیشان مطبوعات گرداني که خداوند شما رااز شر زبان و قلم شان گوشه داشته باشد که دوَر و برَش تا اقارب وعقارب ازان خون جگر اند ولي هرگز به سوغات خود به پاس يک چشمهٔ جهان هيچ توجه نداردو نه هم به داغهای تاريخي که تا جهان است از دامان شان پاک شدني نيست !!!

پس ای دانشمندان منورو جوان قلم بدست ما - شما توجه بفرمائيد که از توبه فرمابانی نباشيد که چرا خود توبه کمتر ميکنند و بر زخمهای آ‌ن ملت هنوز صد پارچه نمک ميريزند . بيائيد اين مشکل همگاني ما را به پاس هأدر وطن و هر آنچه که برای ما مقدس است و به آن ايمان داريم جواب گو و متحد باشيم تا که انشالله در فردای که زمينهٔ باز گشت ما بوطن مساعد ميگردد سر افگ‌نده بر آن دوباره پا نگذاريم . فعَتبرويااولوالابصار.


اسم: محمدافغانی   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 13.04.2010

خانم لیلی جان نوری !
بار تباط سوال تان :که یاد کرده اید:
«جهاد کنید ـ مال شکست خوردگان را چور کنید غنیمت است ـ مرد شان غلام تان است و زنهای شان کنیزان تان» آیا واقعاً چنین هدایتی داده شده بود و یا نه؟ چرا گریز میکنید؟
من برای تان عرض میکنم که این طوریکه شما سوال کردید جواب منفی ونه است - لطفا دانسته شد ویاخیر؟ واگر باز هم کلمه ای بلی ویا نه را هم نمیتوانید به فهمید ، بهتر است تا به داکتر رفته تاضریب آی کیوی تانرا به سنجد .
والسلام محمد افغانی


اسم: آئینه دار   محل سکونت: لندن    تاریخ: 13.04.2010

به جواب آئینه !
قبل از اینکه به جواب گستاخی بزرگ فوق قدرت و توان بشری تان چیزی بنویسم لازم دیدم تا اولا ً راجع به اسم آئینه و صفت آن مختصراً مطلبی نوشته و سپس برای تان جواب ارائه کنم.
ائینه اسم شی و یا وسیله ایست که انسان عکس و تصویر خویش و یا دیگران را دران بشکل انعکاسی میتواند مشاهده کند.
البته آئینه در اصطلاح عمومااسم صفت نیز میباشد که بیانگر راستی و صداقتگوئی و انعکاس واقعی دید را نشان میدهد و این صفت بسیار زیبای آئینه است.
اما اگر همین آینه زنگار گرفت، یا شکست و یا آنرا از نظر فزیکی بشکل محدب و مقعر ساختند، درین صورت است که آئینه در آئینه درای وانعکاس اشیاء و پدیده ها، نه تنها صادق نمیباشد بلکه حتی دروغگو - ریا کار - مبالغه گو و یا اندک بین و غیره صفات کذب را میتواند هم دارا باشد.
در مورد آقای آئینه که بگمان اغلب روی صفحه ای قلب و افکار شانرا زنگار گرفته است در تشخیص و تمیز اشیا و پدیده ها و از همه عمده تر در انعکاس دیدگاه ها نظرات دانشمندان، عرفا، و از همه عمده تر مسایل مربوطۀ قرآن کریم و مسایل شرعی و دینی نه تنها قدرت انعکاس درست را ندارند بلکه با تاسف در اشعار و نوشته جات عرفا مانند بیدل، حافظ و دیگران بافهم و ذهن ناقص خود خواستند تا از آنها وسیله ساخته و بر فرق دینداران بکوبند.
اما از آن جائیکه ایشان نه تنها با عرفا شناخت ندارند بلکه با کمال کوته نظری و بچه گانه گستاخی را به جای رساندند که بین کلام الهی و شاه نامه فردوسی مقارنه به عمل آورده و گفته ند که درست است که مثل قرآن کسی اگر نیاورده است اما مثل شانامۀ فردوسی هم کسی نیاورده است.
این طفلک صغیر که هنوز بدرجه بلوغ فکری نرسیده و با تاریخ قرآن و پیامبر عظیم الشان اسلام آشنائی نداشته و از اینکه این قرآن بزرگترین معجزۀ خود پیامبر است، نمیداند که جناب حضرت پیامبر(ص):
1- جناب ایشان امی بوده و در زندگی نزد کسی زانو نزده و درس نخوانده اند و کتابی با این حجم و محتوا از طرف آدم مکتب و مدرسه نخوانده خود بزرگترین معجزه است که هیج کسی با او معارضه کرده نمیتواند.
2- قرآن کتاب شعر، کتاب نثر، کتاب سجع و قافیه، کتاب تاریخ، کتاب قصه و داستان و کتاب ناول، کتاب فکاهی، کتاب ریاضی و یا سائنس والجبرا، کتاب روانشناسی، کتاب هنری، کتاب افسانه و اساطیر و...و... نیست.
اما در این کتاب علاوه بر اینکه همۀ این مسایل بصورت اجمالی تذکر رفته است، در هیچ یکی از مسایل مطرح شده در قرآن از ابتدای نزول وحی تا حال و از حال تا قاف قیامت کسی تناقض و پارادوکس را در قرآن وجود نداشته و نخواهد داشت. و کسی را توان اثبات تشخیص تناقض در قرآن موجود نیست.
3- در قرآن مسایل احام محکمات و متشابهات وجود دارد در موارد احکام محکمات که بصورت صریح و مسلمات و بدیهیات است هیچکس نمیتواند خلاف آن چیزی بیاورد. اما در احکام متشابهات تشریح و تفسیر آن باوسایل و ابزار حدیث،اجماع امت ، و قیاس و مسایل علمی صورت پذیر است.
و متاسفانه از وقت نزول وحی تا امروز و از امروز تا قاف قیامت کسانی خواهند بود که بر آیات متشابهات قران ایرادات و اشکالاتی بیاورند و به زعم خود و بدون مراجعه و به مصادر اصلی دین برای مغشوش کردن اذهان مردم خالی الذهن تشویش و دغدغه ایجاد کنند. البته اینگونه مردم راهم یارای استدلال در برابر متشرعین و مجتهدین ورزیذه و دانشمندان واقعی دین نیست که بتوانند حتی یک مورد را بر ضد دین ثابت کنند.
4- در بین تمام آثار خلق دست بشر هیچ عالم و دانشمندی تا حال ادعا نکرده است که کسی در مقابل نوشتۀ من نمیتواند خلاف انرا ثابت کند. بلکه تمام علما به عنوان طلایه داران حرکتهای علمی با کمال تواضع گفتند این مسایلیکه ما مطرح میکنیم بشکل تیوری علمی بوده و در صورت تثبیت قابل قبول و در غیر ان قابل رد میباشد و یا اینکه مقدمات مسایل علمی را هر عالم یکی پی دیگری امده وآنرا تکمیل کرده اند.
اما قرآن تنها کتاب الهی است که برای تمام بشریت چلنج داده است که:
اول - اگر شما در مورد اینکه این قرآن که از جانب خداوند است شک دارید مانند ان بیاورید.
دوم - باز دوباره چلنج میدهد که اگر شما در مورد اینکه این کلام خدا است مشکوک هستید لا اقل یک سوره مثل ان بیاورید و لو که تمام دوستان و همکاران خود را به کمک هم بطلبید.
و در اخیر حتی چلنج قرآن به جهانیان چنان صریح، قاطع، و محکم است که شما و تمام همکاران تان وکل بشریت یک آیت شکل قرآن باشد بیاورید.
سوم - از ابتدای نزول قرآن تا سالیان متمادی سنادید شرک در جزیرت العرب که از لحاظ بیان و فصاحت و بلاغت زبانی، کلامی و منطقی زبان زد تمام مردم دنیا بودند تا حال نتوانستند که حتی یک آیت مثل قران بیاورند.
پس این جناب آئینه که متاسفانه صفحۀ ائینۀ اندیشۀ شان را زنگار گرفته است نتوانستند بفهمند که تمام دستگاهای صهیونیزم، صلیبی ها و تمام آته ایستها و تمام ماتریالیستها در سراسر جهان شبها و روز هارا سپری کردند تا بر این چلنج قرآن پاسخ بگویند و ناکام ماندند.
توصیه ام به ایشان اینست تا صفحۀ آئینۀ فکر و قلب خویش را با آب صاف توحید شستشو داده و انشاءالله آنوقت انوار تابناک قرآن را بهتر خواهند توانست انعکاس دهند.
به امید هدایت ما و همه ای بشریت در راه حق و حقیقت بینی و السلام آئینه دار - لندن


اسم: اسحاق نگارگر   محل سکونت: برمنگهم - برتانیه    تاریخ: 13.04.2010

برادری ارجمند به نام تلاش از هالند از من پُرسیده اند که اگر مرضی بیاید و بیلانس نفوس را به نفع زنان تغییر بدهدآیا به زنان هم اجازه داده خواهد شد که با مردان بیشمار ازدواج کند.
دوستِ عزیز،اتفاقاً این رسم هم مدتی در تاریخ بر قرار بوده است که از آن به عنوانِ مادرشاهی یاد می شوداما، از میان رفت به دلیل اینکه اگر یک مرد زنان متعدد بگیرد فرزندانی که به دُنیا می آیند پدر ِشان معلوم است و همه وارث پدر استند اما، اگر یک زن چهار شوهر بگیرد هویتِ فرزند در میان گم می شود و هیچ پدر مسؤولیت آن فرزند را نمی پذیرد.
حالا بگذریم از اینکه تعدد زوجات مخصوص اسلام نبوده است و دیگر ادیان و فرهنگ ها نیز از آن استفاده کرده اند و من همانطورکه گفته ام این موضوع در اسلام حکم نیست که این همه بدان چسپیده اید.


اسم: لیلی نوری    محل سکونت: جرمنی     تاریخ: 12.04.2010

محترم صاحب زاده صاحب !
من میدانم که سوالهایم تکراری است، از مطرح ساختن سوالهای تکراری واقعا احساس شرمساری میکنم، مگر کاش برای دیگران هم بخاطر طفره رفتن و گریز کردن از جواب، همین گونه احساسی پیدا میشد
اگر عالم دین میبودم، نیازی به سوال نمیبود. در باره صحت یک ادعا تصدیق میخواهم ادعا این است که به مسلمانان گفته شده بود:
جهاد کنید ـ مال شکست خوردگان را چور کنید غنیمت است ـ مرد شان غلام تان است و زنهای شان کنیزان تان
آیا واقعاً چنین هدایتی داده شده بود و یا نه؟ چرا گریز میکنید؟
من نوشته داکتر صاحب سعید افغانی را خواندم ـ در کجای آن به این سوال جواب داده شده است؟
بهر اندازه ایکه تعلل کرده و از یک جواب کوتاه گریز کنید به همان اندازه به این نتیجه نزدیکتر میشوم که آن ادعا درست بوده است!


اسم: عبدالجليل جميلي   محل سکونت: کا ليفور نيا    تاریخ: 12.04.2010

با عرض سلام به هموطنان ارجمندم و قبل از روی کلامم را بسوی گردانندگان محترم پورتال وزين و فعال و خوش سابقهٔ افغان جرمن آنلابن گشتانده و توجه شانرا به احوال وطن بيچاره و ملت ۲۶ مبليوني (۲۶ ميلبون مفکوره وی)افغانستان بدبختيکه به آن خوب وارد اند بجلب ميکنم و سوالم را ازين جا شروع ميکنم که:

آيا همين پورتال مبارک و امثال خوش مفکورهٔ شان، خودرا دکتور و معالج و مدواگر معنوی آن ملت بي صاحب و بي سرپرست بحساب مياورند و يا معالج و مدوا باب؟ و ياهر دو؟ و باز هم اگر اين باشد و با آن: آیا بدنبال جلاد و خون آشامهای عقده پرهم ميگردندو هم عزرائيل!! و يا معالج راستيني که نه جارچي اند و هم صد مرض را معالج؛ و اگر بخود جواب بدهم عملآَ مي بينم که هميشه بلکه معالج با درد اند وِ مهر برلب و با ترس از خداو روز جزا!!! پس اين داستانهای دنباله دار و قلم های خنجر دار چیست که نه معالج اند و نه بدرد خور بلکه عملاً نوشته هایست زهر آگين انگبين نماو ریختن آن بر حلقوم ملتی که بدون اين انتشارات جانکاه - اساساً قبل ازين دلسوزيهای بوالهوسانه بدست ديو و دد مسموم شده روان اند
پس چه جائي خواهد داشت که فرزند بنام دلبندش هم قلم فرسائب کندو فريادهایش نرا به اصطلاح تهراني نوشتارش را قلمی و هجمونی کند و با ربوکاریها برداران و خواهران خود تقديم سابتهای نازنين ما بکند و باز چنانچه گويند(شاه قاسم نا باور - گز بيار و کرباس ببر) را شروع کنند!! خودم ازینکه شما چه مفکوره داريد و يا همعنده و راه و روِش کاری ندارم و لب شما را منحيث يک افغان و هموط‌ها تان سوگند ميدهمی‌ که بنام هرچه نزد تان مقدس است بگوئيد که اين هجويات تلافي کنندهٔ عقده های خودی ما و بر سر هم کوفتنهای خارج موضوع چه دردی را در آ‌ن خاکدان دوا ميکند و کدام آنرا حتي از مجموع ۲۲-۲۳ مليون مقيم وط‌ن (که با دولت است و ياطالب و حکمتيار و همسابه های امتحان دادهٔ ما!!! پنح فيصدی ۵ ٪ باسوادی ۱../.. فيصد در داخل وطن ميخواهند - آیا تمام اين خود خواهي ها و عقده سرائيها فقط درغرب و غرب زدگي بلند و باز خموش نميشود؟ -
آيا و مگر ! اين عناوين بنام و دامنه بازبهای بي سر انجام و از در خود ناليدن ها و بد و رد گفتنها و دشنام دادنها کدام وقتي راه ورود به از سر اسلام قلعه و تورخم و سپين بولدک ويزهٔ عبور یافته و به کدام کلهٔ آرامی که نه نان طلب است و سواد دار و خواندن در وطن رسيده است ؟ و يا اينکه در غندی خير نشسته و به من چه گفته مي درنگانيم !!.
چه وقت به آئينهٔ خود نگريسته و ازين غرو ِفشی که وخود مهاجری بيش نيستيم اين غرور فروشيها ميمانيم آخر ازهين همسابهٔ غرب وشرق ؤطن درين سمان پند بگيريم که اگر سظن از عضت خودی باشد و دینداری و خدا شناسی بازهم ماو شما در همين کشور ممد و رهنا و ياور اند و خود نه براست افغان شعار و نه به دين پابدار و نه متوجه به فردای که ِکي و ِچي خواهيم نود. گرچه درد و الم زيادو سخن هم (نه مقال وار!) بسبار است و لب در ختم کلام خواهشه اين است که لطفاً اين مثال را به دقت بخوانبد و بعد از ان شما میدانيد و به اصطلاح ِدنگ ِدنگک آخرت تان !
در اوخردههٔ ۱۳۶۰ هجری شمسي و زمانيکه شهيد راه وطن مرحوم نوراحمد اعتمادی صدراعظم بودند و من هم عضو امور تشريافتی رياست تشريفات وزارت امور خارجه - ميرمن ِانديرا گاندهي صدراعظم آن وقت هند سفر رسمي به افغانستان داشتند و وقتیکه به جناب اعتمادی پيشنهاد شد که بهتر است مهمان هارا بعد از مراسم تشريفاتي ميدان هؤائي و ملاقات در صدارت و شرفيابي بحضور اعليحضرت محمد ظاهر شاه از راه شهرنو و کارتهٔ پروان و از مقابل سيلو گذشته از وسط شيرشاه مينه و پل سرخ و از بين کارت ۳ و و با عبور از جوار قصر دارالامان به قصر چهل ستون و مقر اقامت شان بدرقه کنيم و يا چطور - زبرا در اطراف و محوطهٔ پوهنتون وآغاز سرک دارالامان و لیسه های غازی و حبيبيه مظاهراتيست که مبادا به مهمانان صدمه برسد - فرمودند نه و هرگز نه!! بايد مانند هميشه از پبشروی ارگ و ده افغانان و جوار پل آرتل گذشته از جواز مينار عبدالکبل خان برويد و بس - با تمام قوای پوليسي نظم را نگهداريد و اگر ديموکراسی همين است بگذاريد که خود شان شاهد عملي آن باشند.!!! من که در موتر سوم قطار موتر های تشريفاتي مهمان ها بودم دبديم که در نزديک مينار عبدالوکيل خان اطفال کوچک صنوف ۳/۴/۵ را ‌هانیز بسرک کشديده بودند که حتي قادر به حمل بکس کتابهای خود نبوده و آنرا بدنبال خود روی سرک کش کرده ميبردند - ترافيک خوب سست و حتي منقطع شده ميرفت و بسبار سست - ولي کلکينها موتر ها بعضاَ باز بود و هورا ها زياد ولي نه بي ادبانه! سر از کلکين بيرون کرده و به بسيار آهستگي و راستي پدرانه از هممين اطفال ۸ تا ده ساله خواهش کردم که اولادهای عزيز بگذاريد که مهمانهای تان بگذرد باز هرچه دل تان خواست بگوئيد دو تا طفلکي رو بمن کرده گفت که به تو چه که ما هورای خودرا ميگوئيم و باز شروع کردند مرده باد مرده باد - مرا خنده گرفته گفتم فرياد نزن و کي مرده باد - گفت تو مرده باد !!! و انگشتش را بطرف گرفت و نميدانست که ذب چيست !!! از همان روز است که تا امروز کشته ميشويم و پشته ميسازيم و یخن همديگر را ميکنيم و هر سگ و سگور دوُر و نزديک تماشاچي ماست و امروز که از هورای اطفال بي خبر از دنيای خود در داخل گذشته به قلم زني دانشمندان هوراگوی بي درد خود در خارج هم رسيده ايم ودست های مبارک گويم و يا نا مبارک خودیهای ما باز هم در يخن خود ماست و از ماست که بر ماست و اميد است که اگر سور بدمد تا قدری بخود آئيم و گر نا وقت هم هست و اگر باز هم پاس هموطني و انساني لگد مال ک‌نيم به يقين داد و حساب بجا خواهد ماند والسلام


اسم: تلاش    محل سکونت: هالند    تاریخ: 12.04.2010

منطق آقای نگارگر!
سلام به جناب استاد.
از آقای نگارگر میخواهم قبل از آنکه به جواب داکتر سروش بپردازند به پرسش زیر پاسخ بدهند.
آقای نگار گر میفرمایند که چون در فلان زمان تعداد زنان نسبت به مردان کم بود بناءًاین تعدد زوجات یکی از راه حل های اسلام برای این معضلۀ اجتماعی بوده است.
اگر بر اثر بیماری خاصی تعداد زیاد از زنان از بین بروند و تعداد مردان زیاد شوند، آیا در آنصورت هم آقای نگارگر عین راه حل را تجویز خواهند کرد؟ یعنی اینکه برای حل این معضلۀ اجتماعی برای هر زن چهار یا بیشتر مرد را تجویز میکنند؟


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 12.04.2010

خوانندگان محترم سلام

نوشته محترم داکتر سعید صاحب و استاد نگارگر را به دقت خواندم من قبلآ نوشته بودم که سوال کردن اسان اما پاسخ دادن کار اسان نیست . این نظر خواهی منطق ، استدال و اخلاق نظردهندگان را اشکار میسازد و خوانندگان در مورد آن قضاوت میکنند . من به تفصیل نمی نویسم ، اشاره کوتاه دارم :

خانم لیلی نوری بر نوشته محترم سعید افغانی صاحب مختصر نوشته و سوال های تکراری کرده اند . محترمه لیلی نوری با کمال معذرت به عرض شما برسانم که : بعد از تمام شدن افسانه لیلی و مجنون سوال شود لیلی مرد بود یا زن ؟ فکر میکنم شما به عمق نوشته علامه سعیدی صاحب پی نبرده اید ، در غیر آن لازم نبود دوباره تکراری بپرسید و اگر به این پاسخ شما هم با منطق و استدلال پاسخ داده شود چه تضمین وجود دارد که سوالات لا یتناهی مشابه مطرح نکنید ، امید است بر من قهر نشوید. اگر مورد مواخذه قرار گرفتم حاظرم پاسخ دهم . با عرض احترام .


اسم: Dr. Sal Sayedi    محل سکونت: UK    تاریخ: 12.04.2010

خانم لیلا نوری و خوانندګان محترم سلام و احترامات تقدیم است. بحث و نوشته طویل و ګفتم که ګل مطالب را نه خواندیم و اندک خواند و صرف به نام عنوان متمرکز شدم. به فکر جواب به صورت غیر مستقیم در نوشته من که فهم خودرا از اسلام باید تکمیل کرد و به صورت مفصل در نوشته دانشمند محترم نګار ګر بعد از ارسال مطلب من به مطالعه آن پرداختم آمده است. اسلام نه ایجاد ګر جنګ، نه کنیز و نه هم دیګر مظالم در جوامع بشری است. اسلام خواسته به آنجه است جوانب و راه حل انسانی و عالی و نسخه بس عادلانه که درین جهان ممکن است پیشکش کند. میګوید با اسیر جنګی معاملا و روش بد نه کنید و مانند انسان و انسانی برخورد کنید. اګر مسلمان شد مقام و منزلت اش متفاوت ومیشود. زن و اسیر را سینه به برید به کانتینر ها نه اندازید و .... درس تعلیم و آموزش بدهید و از فهم و دانش شان استفاده خیر کنید و به هر مناسب و به هر کفاره و فرصت راه های آزادی آنرا مطرح کرده. آیا شما فکر میکند دین اسلام به زور سرنیزه و قهر وظلم و کنیز و غلام به قلب میلیونهای انسان کره زمین داخل شده؟ هرګز نه و ممکن نیست به قلب انسان چیزی را به زور و اکراه و ظلم داخل ساخت. دین اسلام غلام حبشی را یکجا په اشراف قریش به یک صف استاد و انسان را اشرف اللمخلوقات خواند. به عمق این عظمت توجه کنید. یعنی آنچیزی که هیچ سیستم قبلی نتوانستم و نه هم حالا میتوانند. جواب مثال های از تمدن قرن بیست: زندان های ابوغریب و ګوانتاما کفایت میکند. قتل های دسته جمعی در چاه آهو پنجشیر، در مزار دشت های آن در کانتینر ها و سینه بریدن ها و رقص بسمل هاو .....این همه مخالف اسلام بوده که به صراحت آنرا اسلام حرام میداند. در اسلام حتی در جنګ قطع درخت، نهر آب، اذیت طفل و اسیر و ....... ممنوع است. برتری اسلام و عقیده به الله تعالی و فهم درست و عمل به آن و هر کس مسلمان قاضی و ناظر حاضر در همه جا و همه حالات دارد و رهنمود های انسانی روشن است صرف ما باید فهم خودرا ازآڼ درست سازیم و به آن عمل نمایم.

مسایل را بی ارتباط زمانی و التقاطی طرح کردن و با عینک های قرن بیست و یک معیار های وبرخورد های بحث های که کاملا در کتب اسلامی فقه اسلامی بسته و مرده است باز کردن بحث خوب نیست. اما اختیار با شما است اګر منظور از بحث بحث کسب معلومات و بدست آورد ن منطق خوب و معلومات است خداوند متعال شما را اجر بزرګ نصیب خواهد کرد. هیچ کس عالم تولد نه شده این را در طول زندګی میاموزیم. خوشا به حال کسی که از مدرسه انترنیت برای کسب علم و فرهنګ حقایق استفاده نیک میبرد. من دلیل ندارم که عکس آنرا تصور کنم و برای شما موفقیت های خیرمیخواهم.

معذورم خواهم داشت اګر در ادامه اشتراک کرده نتوانم.

خداوند به فهم همه ما بافزاید و ما را هدایت نیکی و خیر کند. آمین - تشکر


اسم: آیینه   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 12.04.2010

جناب افضل قندهاری !
به پاسخ شما فقط این بیت شاعررا می نویسم ومی گذرم:
پیش سیه دلان مکن اظهار آگهی
در شهرزنگ آیینه درزنگ حوشتراست!


اسم: لیلی نوری    محل سکونت: جرمنی     تاریخ: 12.04.2010

احترام به داکتر صاحب سعید افغانی
کاش ایشان بجای توضیحات در باره انواع جزا ها در اسلام که کسی در آن باره نپرسیده بود ، به سوال های بی جواب این بیچاره پاسخ میګفتند:
آیا کنیز به چه کسی ګفته میشود ؟
آیا واقعا صاحب کنیز اجازه تجاوز به کنیز را دارد ؟ آیا اسیران جنګی واقعا حیثیت غلام را داشته و صاحب غلام اجازه خرید و فروش او را دارد ؟
نمیدانم چرا کسی بخود زحمت جواب دادن به این سوال ها را نمیدهد . آیا خرید وفروش انسان و تجاوز به یک کنیز از نظر شما ها یک امر پیش پا افتاده و نا مهم است و به جواب دادن نمی ارزد ؟ یا جواب ان خجالت آور است ؟


اسم: اسحاق نگارگر   محل سکونت: برمنگهم ــــ برتانیه    تاریخ: 12.04.2010


عیب درپرنسیپهای اخلاقی است یا درعملِ مردم؟


اسم: Dr. Salahuddin Sayedi    محل سکونت: UK    تاریخ: 12.04.2010

دوستان و خوانندګان محترم سلام و احترامات تقدیم است.
یک چند سطر کوتاه درین مورد:
همه نوشته ها را نخواندم و نه قصد نوشتن داشتم. اما ازینکه مدت طویل مطلب به روی صفحه است و تعداد تبصرها به تقریبا ۱۶۵ میرسد مجبور شدم آنچه درین راستا به نظرم موجه و ضروری آمد خدمت شما برای موضع ګیری و انتخاب هر خواننده با کمال احترام پیشکش بدارم.

مبارزه حق و باطل، خیرو شر و حق و ناحق، اسلام و غیر اسلام از امروز نیست. بوده هست و تا روز محشر خواهد بود. پورتال افغان جرمن آنلاین و سایر مراجع نشراتی مختص به مسلمانان نیست و هرکس میتواند مطلب خویش را به قسم که مستدل میداند مطرح بدارد. اینکه مثلا کسی به کسی دیګر دشنام میدهد و یا چرند مینویسد هم خود را معرفی میدارد.
برای مسلمان هیچ تردید نیست که اسلام به ذات خود ندارد عیبی – هر عیب که است در مسلمانی ما ست.
اسلام دین آسمانی است و تردید کردن عمدی در صحت و بی عیب بودن دین اسلام انسان مسلمان را به کفر میکشد. لذا همچو سوال برای مسلمان و همچو تردید در مورد – خلل ایمان است.
برای یک مسلمان در اشیاء که نص شرعی صراحت دارد جستجوی دلایل عقلی ضرورت نیست. من به این معنانیست که اسلام با عقل سازګار نیست. در اسلام طلب علم و دارندګان علم به درجات عالی توصیف شده اند. اما دقیق این که عقل انسان قاصر است و نتوانسته عمق و کنه میلیونها آشیاءو مسایل را بداند. لذا برای مسلمان در صراحت نص شرعی جستجوی دلایل عقلی ضرورت نیست. در مسایل که نص صراحت ندارد میتوان مسایل عقلی و یا هم به کار ګیری قیاس (انالوجی)اصل چهار منابع اسلام تصمیم ګرفت (بحث بس طولانی – وعده کردن بودم مختصر باشم). آما آنچه سوال کننده و بخش از دوستان دران بحث دارند مطمینا اګر مسلمان آنرا مطرح دارد منظور اش نقص و عدم نقص در فهم ما از اسلام است.

این بحث دیکر است که به نقص و عدم نقص در خود اسلام آنرا مغالطه کردن خطاء است.
کوتاه و مستقیم از صد ها بحث به یک بحث: جزاء ها در اسلام به دو نوع تقسیم شده. جزاء های حدودی و تغزیراتی. جزا ء های حدودی به صورت مشخص و محدد با طریق اثبات بسیار دقیق و حسابی شده در نصوص اسلامی مشخص ګردیده. هدف از جزا بر علاوه دیګر تذکیه نیز هست. زمانی در حیات حضرت محمد (ص) صحابی داخل اطاق ګردید و ګفت که مرتکب زنا شده. به ګفته شده خارج و ګفته شده که آیا دیوانه شدی؟ (آبک ابق..) و از اطاق خارج ساخته شد. طریق اثباط زنا در یک حالت شاهدت چهار شاهد مسلمان، عاقل، بالغ، غیر فاسق به نحوی که نزد محکمه شهادت بهدهد که شهادت وی در حدیث دیګر چنین توصیف شده که همین چهار شاهد با اوصاف بالا باید از جریان زناء چنین دقت شهادت دهند که مانند چوب سورمه دانی در سورمه دانی داخل و بیرون میشود. و حدود و جزا های حدودی به طعن و شبه ساقط و غیر قابل تطبیق است. از جانب دیګر برای زنا دو تن ضرورت است. اګر یکی اقرار کند که من زنا کردیم و جانب مقابل منکر شد پس اقرار حجت قاصره است و طعن آمد و زنا ثابت پنداشته نمی شود.

از جانب دیګر شما در دنیا شخص مسلمان را به من نشان دهید که در برابر چهار مرد مسلمان عاقل و بالغ و غیر فاسق دست به چنین عمل بزند که توصیف اش در بالا ذکر شده. پس به صورت قطع حد زنا و جزاء زنا در واقعیت به حیث موجودیت چنین جزاء برای تهدید و تربیه و ترساندن از عمل بد ضرورت است اما شارع قصد و تلاش برای تطبیق آنرا ندارد و نداشت.

شارع در اسلام به دنبال کردن سند تکمیلی برای اثبات جرم تاکید دارد. کسی آمد اقرار کرد باید مستنطق علت و انګیزه ارتکاب جرم را کنجکاوی کند. این اصل است که قوانین کرمینولوچی و تحقیق و استنطاق امروز امر میکند. اما حکومت بی کفایت افغانی کسانی را در تلویزیون مینشانند تا آنها بلبل وار اقرار میدارند که این را ما افغانها و ګروه مثلا به رهبری جناب حقانی چنین بم ګذاری و انفجار را سازمان دهی کردیم. هدف چیست. آی اس آی به جهان نشان دادن میخواهد که این خود افغانهاست نه پاکستانی و نه از کشور های عربی (ګذشته از بر حق بودن و عدم برحق بودن آن) که ګردانندګان اصلی اند. مستنطق افغانی این را خود به نمایش میګذار که اهداف آی اس آی برآورده شود. این برخورد بدون رفتن و جستجو کنه مسایل و انګیزه اقرار به جرم یک برخورد نادرست و اماتوری در کار است. ....... اسلام میګوید زن خویش را در جای نامناسب با کسی دید شما حق به محکمه سپردن و طلاق آنرا دارید. وی را نکشید و حق کشتن آنرا ندارید. اما غیرت افغانی و روش افغانی به چیزی دیګر تاکید دارد و نام آنرا اسلام میګذارند.

شارع در دین اسلام به تطبیق عدالت پایداری دارد تا بر تطبیق جزاء ها و خاصتا جزاء های حدودی.
اما آنچه عملا در جامعه ما صورت میګرفت و یا میګیرد چیز های مزخرفات و خلاف شرع و اسلام است که به نام اسلام جاء زده شده. ما از مردانګی پادشاه افغانستان با قدر دانی و شهامت یاد میکنیم که یکی از دوستان اش به پای زن کسی دیګر نګاه کرده بود و آن پادشاه و یا زعیم دوست خود را بخاطر اینکه این زعیم مرد با ناموس و با غیرت معلوم شود به بوجی انداخته تیر باران میکند. این قتل است و مطابق به اسلام نیست. اسلام این را حرام میداند. لذا باز هم فهم خود را از اسلام باید درست ساخت. این نقص در اسلام نیست این مشکل در فهم ما ست. میتوانم صفحات عدیدی مثال بیاورم اما وعده کرده بودم که مختصر باشم.

کوتاه:
اسلام به ذات خود ندارد عیب – هر عیب که است در فهم و شناخت ما از اسلام است. اسلام و حضرت پیامبر اسلام رحمت للعالمین است و برای صلاح و فلاح دارین برای نجاب بشر فرستاده شده. فهم خویش راباید از آن تکمیل و درست ساخت.
اسلام دین دنیا و اخرت است. اګر با پدر، اګر باپسر، اګر با جامعه ، اګر با شوهر، اګر با خانم و اګر با زندګی پرابلم دارید به اصول اصلی دین اسلام مراجعه کنید – رهایی دارین نصیب شما میګردد. با داشتن اسلام و فهم دقیق اسلامی چیزی را از دست نمی دهید رهایی اصلی نصیب شما میګردد. فهم خویش را از اسلام تصحیح باید کرد.

ما با این فهم تولد نه شده ایم. عقیده ما از مرحله تقلیدی به عقلی میرسد و خوشا به حال کسی که عقیده نقلی و فاملی و عنعنوی خویش را به فهم عقیدوی و منطقی و عقلی بلند ببرد.
این را من کسیکه از پیچ خم های مختلف عقدتی و عقلی و فهم ګذشته و بخش اعظم زندګی ام مصروف آموزش علوم اسلامی و مدرن در افغانستان و جهان ګردیده با مسؤلیت و صداقت با شما برای خیر و رفاه شما خدمت شما با تمام تواضع و احترام پیش کش میدارم. با قبول معذرت که نتوانستم مطلب نوشته شده ام را مرتبه دوم بخوانم . با بزرګواری از خطاء های موجود افادوی معذورم خواهند داشت.
الهی ما را به خیر و حق رهنمایی خیر کن - آمین یا رب العالمین
دوکتور صلاح الدین سعیدی – سعید افغانی ۱۲/۴/۲۰۱۰
Email:drsalahuddinsayedi@yahoo.com


اسم: محمد افضل کندهاری   محل سکونت: ویر جینیا- امریکا    تاریخ: 12.04.2010

بجواب آقای آئینه! سلام به همه-

بلی ده ها شاعر موجود بودند که اگر میخواستند به مثل شاهنامه فرودسی در بحر متقارب شعر بسرایند، با همان سبک و روش متوانستند ده ها شهنامه بسازند ولی آدم بیکار میخواست تا افسانه های غیر ثابت را جمع آوری نموده به اتلاف وقت بپردازد زیرا یک اثر قبلا درین مورد ساخته شده بود.

امااز نطر پختگی و همرنگی شما در میان ابیات ذیل چه تفاوت می بینید؟

درختی که زشت است وی را سرشت - گرش بر نشانی بباغ بهشت
گر از جوی خلدش به هنگام آب - بیت ثانی فراموشم شده-
سر انجام جرهر بکار آورد - همان میوه تلخ بار آورد
فردوسی

اگر بیضه زاغ تیره سرشت - نهی زیر طاووس باغ بهشت
بهنگام آن بیضه پروردنش - ز انجیر جنت دهی ارزنش
دهی آبش از چشمه سلسبیل - بر آن بیضه دم بر دمد جبرئیل
شود عاقبت بیضه زاغ زاغ - کشد رنج بیهوده تاوس باغ
هاتفی شاگرد جامی
چشم حق بین خود را باز کن و ببین که در اسلوب و معانی چه فرق است و شما اکر قاعده شعر را میدانستید تن بهمچو مقایسه بیهوده نمیدادید - زیرا قرآن از قاعده شعری خارج است و معانی و اعجاز دارد که هیج سخنوری در حریم کودی آن داخل شده نمیتواند و در ختم سخن باید بعرض برسانم که شما اگر خفه نشوید بمصداق ابیات فوق از لجاجت خود دست نخواهید کشید و کوشش کنید تا آئینه دل را زنگ زدائی نموده، مردم را ساده اندیش و نادان خطاب نکنید که دلیل بر نقصان عقل خود شما خواهد بود!!!


اسم: بهار   محل سکونت: جرمنی    تاریخ: 12.04.2010

http://www.afghan-german.de/upload/Tahlilha_PDF/negargar_ayb_dar_princioe_hay_akhlaqist.pdf

(متن کامل مقالۀ محمداسحق نگارگر یا (مضطرب باختری)
سلام آقای نگارگر,
اعتبار قوانین به کسی یاهیاتی یا نسلی نیست که آنها را گذارده اند, بلکه به کسانی است که میخواهند آنرا اجرا کنند.
قوانینی را که اجرا کنندگان معتبر نشناسند, مؤظف به اجرای آن نیستند.
قوانینی که ازگذشته می آیند فقط یک سندت اریخی هستند که تا ماتصویب نکنیم، معتبر و مؤظف و ارزنده نیستند.

آقای نگارگر
درشاب دور انداختن گذشته های انسان، خودانسان را نباید دور انداخت. انسان دور انداختنی نیست.
« ... من به جای وعظ اخلاقی مبارزهء سیاسی را می پسندم، نگارگر.» کامیاب باشید.


اسم: Qutbudeen   محل سکونت: Freemont California    تاریخ: 12.04.2010

I agree with Mr. Sadeed 100 %, however I would like to go further and raise the following, for many years forbidden question :" Dont we have enough evidence, specially in the last 30 years ( considering events in Europe( Basnia) and Afghanistan, to conclude categorically that the main cause of humen suffering over many centuries has been religion.

I wonder if the author agrees with me? if he does , I would like him to be so kind and elaborate/ articulate this idea further. SInce he sounds extreemly capable of doing it. Thank you


اسم: افغان جرمن آنلاین   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 11.04.2010

به توجه جناب سلیمانشاه صوفی زاده از هالیند،

شما در نوشتۀ 10 اپریل 2010 تان در صفحۀ نظرخواهی چنین نوشته اید :
« ...... در اخير از هموطنان عزيز دست اندرکار در پورتال وزين افغان جرمن خواهشمندم تا چنانچه هميشه شاهد توسعه، نو آوری ها و تغيرات مثبت و مفيد تخنيکی در سايت زيبای شان بوده ايم، يک زحمت ديگری را که ان شاء الله توانايي انجام آنرا دارند، نيز متقبل شوند و آن اينکه:
چنانکه بعضی از سايت ها برای جلوگيری از سوء استفاده و دو بار رأی دادن آنلاين اشخاص برای انتخاب برندگان مقامهای مختلف از طريق انترنت، از سيستم شناخت IP Adress استفاده مي کنند و بهيچ صورت استفاده کنندۀ يک آدرس انترنتی دوبار نمي تواند رأی مجدد دهد، شما نيز سيستمی را بکار گيريد که در صورتيکه استفاده کنندۀ يک IP Adress با نامهای مختلف نظر ميدهد، آنرا شناسايی نموده و متوجه جعلکاری اش نماييد و يا هم سيستم را طوری عيار نماييد که در صورتيکه نامش با نام اولی اش مطابقت نداشته باشد، به شکل اتومات از ارسال نظرش جلوگيری صورت گيرد تا بدينوسيله مباحثه ميان اشخاص مختلف صورت گيرد، نه ميان نامهای مختلف.»

محترما ! البته ما از سیستم بررسی آی پی آدرس که شما تذکر داده اید، از مدت ها قبل استفاده می کنیم. با توصل هر نظر آدرس آی پی مربوط در داتا بیس پورتال ثبت میگردد. ولی از لحاظ محرمیت بیرون داده نمی شوند. این پورتال در چنین نظرخواهی ها همیش بی طرفی خود را حفظ کرده و از هیج جانب چه نویسنده و چه نظر دهنده حمایت نمی کند.
خوشوقتیم از اینکه نظرخواهی موجود مطابق پالیسی پورتال در یک چوکات منظم و خارج از تعرضات شخصی در چنین موضوع حساس از طرف جانین در جریان است.
در نظر خواهی بر نوشتۀ نویسندۀ دانشمند سید هاشم سدید، به شما و به همه خوانندگان اطمینان می دهیم که نود فیصد نظرها از آی پی آدرس های مختلف مواصلت کرده اند و قابل اطمینان می باشند. در چنین نظرخواهی ها ده فیصد تخلف از نگاه ارزش احصائیوی قابل تشویش نیست.
امید است این تذکر پورتال تشویش همه خوانندگان و اشترک کنندگان این صفحه را مرفوع ساخته باشد. با تجدید سلام
افغان جرمن آنلاین


اسم: علی محمد   محل سکونت: و    تاریخ: 11.04.2010

خوانندگان و نویسندگان، دانشمندان و خردمندان محترم:

از نویسندگان محترمیکه طرف مورد اختلاف شانرا به اشکال مختلف مورد تمسخر و اهانت قرار میدهند یکبار دیگر خواهش و تقاضا مینمایم اگر به سوالات ساده و مشخص اکثر خوانندگان که از شروع این مبحث تاکنون لاجواب مانده، جواب منطقی و قناعت بخش داشته باشند ابراز و در غیر آن از حاشیه روی و وارد نمودن اتهامات و یاوه سرایی اجتناب نمایند.
همه این گفتار متحدالمال اسلامگرایان را از زمانیکه دست چپ و راست خود را شناخته ایم تا کنون که عمر ما تقریبا" به آخر رسیده به هزاران مرتبه شنیده ایم.
لطفا" بگذارید جوانان ما آزادانه، عاقلانه و منطقی برای آینده و زندگی شان فکر کنند و تصمیم بگیرند. بخاطر منافع خود، دیگران را قربان نکنید.
انسان را خالق جهان آزاد خلق نموده و بگذارید آزادانه تصمیم بگیرند و زندگی کنند، در صورتیکه ضرر شان متوجه دیگران نگردد، هر راهی را انتخاب میکنند، فکر نمیکنم خداوند با آن همه توانایی و دانایی شان شمارا به گناه دیگران سر زنش کند.
یکی از نویسندگان جناب سدید را متهم ساخته اند که به نامهای مختلف به طرفداری خودش ابرار نظر مینماید. من فکر نمیکنم اصلا" آقای سدید وقت گرانبهایش را وقف به کرسی نشاندن عقاید و مطالبش بنماید.
من که افتخار معرفت شانرا فقط در همین سایت دارم همیشه از نوشته های علمی شان استفاده نموده و ایشان را شخص صادق و با و جدان و قابل احترام میدانم. و یکبار دیگر از این نویسندهء محترم میخواهم سوال کنم، وقتی گفتگو و مباحث از جاده ادب خارج نگردد، برای شما و دیگران چه فرق میکند که این اظهار نظر از احمد و یا محمود است؟ شما بحیث یک نویسندۀ عاقل و دانشمند فقط جواب عاقلانه و منطقی به سوال کننده اگر دارید ابراز کنید تا ما بی سوادان بی علم و بی دانش چیزی بیاموزیم.
ازین اتهامات بی مورد که زاده تعصب فکری میباشد جز ضیاع وقت و تولید کینه و کدورت مفاد دیگر متصور نیست. در اخیر از مسئولین سایت افغان جرمن آنلاین تقاضا مینمایم تا بخاطر رفع اشتباه این نویسنده و دیگران افشا نمایند که انتقاد نویسنده ایکه آقای سدید را متهم نموده، حقیقت و یا بهتان میباشد، تا شک و تردید خوانندگان و نویسندگان مرفوع گردد. با احترام


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 11.04.2010

سلام هموطنان محترم
دانمشند محترم سدید صاحب :
من فکر نمیکردم شما اهل زود قهرکردن باشید، اینکه مرا کرباس خطاب کرده اید از احترامم به شما چیزی کم نخواهد شد، من یک داکتر عادی ام نه مولوی، شیخ الاسلام، فیلسوف و نه عقل کل، اینکه در موردم اظهار یاًًس و تاًسف کرده اید برایم تازگی ندارد.
سالیان پیش در کمپ مهاجرین دنمارک یک ایرانی که هم اطاقی من بود پرسید آقای دوکتور چرا از کشور تان مهاجر شدید؟ گفتم بخاطر اختناق کمونستان و تجاوز ارتش سرخ شوروی، ایرانی هم اطاقی ام که یک افراطی چپ بود با قهر درونی خود با تکان دادن سر گفت "افسوس دوکتور مملکت با چنین افکار ارتجاعی" هر چند خواستم برایش بگویم که ماوئیست ها هم از کشور فرار کرده اند اما سکوت کردم.
شما مرا مخاطب قرار داده اید که چرا کژ بحثی نموده از اصل موضوع که بحث دینی و فلسفی است بحث را بسوی سیاست کشانیده ام، آقای سدید نظر آخری شما یکصد و پنجاه و پنجمین نظر است که درین نظر خواهی منتشر شد، آیا متوجه نشدید که درین بحث نظر دهندگان از قطب الدین و نجم الدین یادآور شده عقیده مندان را بنام اخوانی کوبیدند، آقای سدید تا اینجا بکدام نتیجه رسیدیم که بعد از آن برسیم، شما بر صوفی زاده قهر کردید و صحبت با او را بیفایده خواندید و در مورد من همچنین اشاره نموده اید، آیا توقع دارید مطابق میل شما نظر داده شود؟ آیا تحمل دیگر اندیشان را دارید.
آقای سدید قبل ازینکه ادامه دهم باید بگفته عوام گفت "از گپ، گپ میخیزد" به همین منوال از سوالهای شما سوال.
آقای سدید شما متذکر شده اید که در نوشته تان از مشکل بشریت در بحث جاری نه نوشته اید و از من سند خواسته اید، شما شف شف گفته شفتالو نمی گوئید، چرا واضح نمیگوئید که مسلمان نیستم و به اسلام عقیده ندارم با وجودیکه از نوشته های تان همه چیز هویداست، عدم وضاحت شما شاید ناشی از ترس تاپه خوردن کفر باشد که قابل درک است، در دوران کودتاچیان هفت ثور وقتی در مصاحبات علنی کدام خبرنگار از زمامداران حاکم می پرسید شما کمونیست هستید؟ کودتاچیان که میدانستن نزد مردم عوام کلمه کمونیست مترادف به کافر است، طرفه میرفتن و می گفتند ما کافر نیستیم، حزب ما دیمکراتیک خلق است و ما به ماتریالیزم دیالیکتیک عقیده داریم.
آقای سدید هر سوال پرسان کننده انگیزه دارد، من قبلآ از شما پرسیم هدف این سوال های شما چیست؟ وقتی دیگران را به شمول من بی عقل میدانید، پاسخ این سوالها چه فایده خواهد داشت.
آقای سدید از شما دانشمند محترم تقاضا دارم که به همین سوالهای مطرح شده ابتدا خود تان آنچه در ذهن و عقل خود دارید پاسخ دهید، اگر پاسخ شما قناعت کننده نبود نظر دهندگان به پاسخ خواهند پرداخت.
آقای سدید باید متذکر شد که از جمله انتقادات و مخالفت هایم علیه رژیم طالبان بستن دروازه های مکاتب بود، من بیسوادی را در کشور دشمن بزرگ میدانم و هم از مفت خوری بیزارم.
با عرض احترام


اسم: سليمان شاه صوفی زاده   محل سکونت: هالند    تاریخ: 11.04.2010

به آقای سديد و تمام نامهای مستعارش که از آنها چون سخنگويان مفت و بی مصرف استفاده ميکند، سلام و خسته نباشيد ميگويم.

اولتر از همه جهان سپاس از شما که خلاف توقع و انتظار بنده، بر تمام نظريات و ادعاء های بنده آگاهانه و يا نا آگاهانه مهر صحت و تأييد گذاشته ايد.
چنانکه من مدعی بودم شما حوصله مندی و شجاعت پذيرفتن حق و حقيقت را در صورتيکه در مقابل آن قرار گيريد نداشته و در چنين حالات درِ مباحثه و مفاهمه را بسته و خودرا به کوچۀ حسن چپ ميزنيد، واقعاً با نوشتن جملۀ " مثليکه بحث ما و شما در همين جا تمام شد" بر نظر بنده مهر صحت گذاشته و خوانندۀ عزيز را متوجه اين شيوۀ بزعم خود تان "رندانه" نموده ايد.
بياييد، قضاوت اينکه سخنان و شيوۀ استدلال کدام يک از ما درست تر، منطقی تر و به حق نزديکتر است را به خوانندگان عزيز بگذاريم.
مسلماً هر خوانندۀ کنجکاو و چيز فهم برای بررسی درست و قضاوت منصفانه، صرف بخواندن و تحليل نظر جديد من و خودت اکتفاء نکرده بلکه حتماً مباحثۀ ما را از نقطۀ آغاز آن پيگيری مينمايند.
ولی آنچه در بحث و گفتگو لازمی و شرط اساسی بحث پنداشته ميشود، قناعت و ياهم رد نظريات جانب مقابل باارائۀ دلايل قوی تر و قانع کننده تر ميباشد که متأسفانه شمااين اصل را نه در پاسخ اولی و نه هم در پاسخ دومی تان مراعات نموده و بر عکس بدون حتی اشارۀ بر موضوعات اساسی و محوری جانب مقابل و قبل از قناعت و يارد پاسخ ارائه شدۀ آن موضوع را تغير داده وسوال جديدی را مطرح نموده ايد.
طبعاً درينصورت آنکه با شما در مباحثه قرار دارد، قبل از پاسخ به سوال دومی تان خواهان نتيجۀ پاسخ اولی خويش گرديده و اين حق را بخود ميدهد که شمارا متهم به کوچۀ حسن چپ زدن نمايد.
بناءً خوانندگان عزيز با مروری بر نظريات قبلی بنده و پاسخ آقای محترم سيدهاشم سديد، بخوبی درک خواهند نمود که چه کسی درين بحث فرار را بر قرار ترجيح داده و از هردو اصل قناعت و يا رد نظر مقابل با دلايل منطقی خودداری نموده است.
بهر صورت بازهم تکرار ميکنم که من نظر و موقف شمارا در مورد نقاط محوری و اساسی مطرح شده در بحث اولی خويش که در رد گفته های شما ارائه نموده بودم، خواهانم. در صورتيکه شما موقف تانرا در آن موارد که بطور فشرده در زير تکرار ميکنم، چه قناعت به آن و ياهم رد گفته هايم باشد، با ارائۀ دلايل واضح ساختيد، بنده حاضرم تا حد توان و حوصله مندی تان شامل بحث با شما باشم و به سوالهای بعدی شما پاسخ گويم.
1-اگر نظر به ادعاء شما واقعاً بت شکنی يک سنت اسلامی ميبود، پس از زمان خلفاء راشدين تا امروز چه کسی و چه قدرتی مانع شکستاندن بت باميان و ساير بتهای ديگری که در ممالک اسلامی با قدامت صدها و هزارها سال قبل از اسلام وجود دارند، بواسطۀ لشکر اسلام شده ميتوانستند و آيا اسلام صرف در زمان طالبان به افغانستان آمده و قبل از طالبان تا امروز صدها سال مسلمانان بر افغانستان حکمروا نبوده اند؟
2-چرا صحابۀ کرام که هريک حيثيت نمونه و قدوه برای همۀ مسلمانان جهان را داشتند، بت باميان را نشکستاندند؟
3-چرا به بتهای که در ساير کشورهای اسلامی با قدامت هزارها سال وجود دارند، از زمان حيات پيامبر اسلام تا امروز باوجود خلافت و حکمروايی مسلمانان در آن ممالک هيچ گزندی نرسيده است؟
4-اگر احمد شاه بابا و يا سلطان محمود از منبع اسلام ايدۀ شکستاندن بتان را گرفته بودند، پس چرا اولتر از همه در کشور خود شان همين بت باميان را نشکستاندند؟
مؤفق باشيد.


اسم: سید هاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 11.04.2010

جناب داکتر صاخب صفی الله صاحب زاده سلام
من انتظار داشتم که شما که دارای " تیتل " دکترا هستید، مرد تحصیل کرده، فرقی با مردمان بی تحصیل یا کم تحصیل دارید و در طول سـال هـا تحصیل به بحث های روشنگرانه و تحلیلی و تحقیقی و علمی آشنا هستید، ولی با تأسف که شما هم فرقی با هم پالـکی های تان ندارید. این امید را که با شما، حداقل، می شـود یک مشکل را حل کرد، شما به یأس مبدیل نمودید. من، همان طـور کـه قبلاً بار بار تکرار نموده ام، هیچگاه ادعا نکرده ام که انچه را که من میگویم درست است. من همواره به جهل خـود در برابر عظمت هستی و عظمت خدا اعتراف کرده ام. به همین دلیل بود کـه با دیدن نام و تیتل شما این امید پیدا شد که بالاخره کسی را یافتم که می تواند ذهن تاریک مرا روشن کند. ولی، خوب چــه باید کرد، که کرباس رااز هر سر آن که گز کنید بالاخـره همان کرباس است! شما، باوجودی که می دانیـد، که بحث ما یک بحث دینی ـ فلسفی ـ کلامی است، بحث را بمسائـل سیاست بین المللی میکشانید و موضوع استکبار و استعمار را پیش می کشیـد و بجای پرداختن به سؤالات چهار گانه و مشخص مـن کـه می تواند بالاخره مـا را به غایت مباحثه رهنمون شود و به نتیجه ی برساند، به حاشیه میروید.
شایـد برخی از هـم وطنـان مـا متوجه این گریز نشونـد، ولی دانشمندان و صاحبان عقل و چیز فهمان کشور مـا میدانند کـه شما با اختیار کردن شیوه غیر علمی در عرصه بحث روشنگرانه کم آوردید.
من از شما خیلی محترمانه خواهش می کنم که یکبار مقاله " تحولات کاخ سفید و توهمات برخاسته از آن"این حقیر را مطالعه کنید. من مطمئین هستم که بعد از خواندن این مقاله شمااین حرف تان را که من جیره خوار غرب هستم پس خواهید گرفت. اگر چـه این تجربه بازهم برای تان درسی نخواهد شد که از بستن بهتان و افترأ بازآئید.
نکته دیگر اینکه شما فرموده ائید که: " ... شما مشکل امروزی بشریت خصوصاً جهان اسلام و افغانستان را در اسلام می بینید و من آن را در استعمار و استکبار جهانی به رهبری امریکا..."
در این مورد چند نکته را به یاد جناب شما می آورم:
1ـ من در نوشته خویش از مشکل بشریت یاد نکرده ام. شما اگـر درست میفرمائید و مطمئین هستید ، لطفاً سطر و صفحه ای راکه من در آن چنین اشـاره ی بـه مشکل بشری و رابطه آن با اسلام نموده باشیم مشخص و توضیح بفرمائید! من این را بار ها گفته ام که بشر مشکل دارد، و این مشکل را هم خود بشر برای خویش خلق کرده است، ولی این موضوع هم موضوع بحث ما نبود. نه این که من به این موضوع دلچسپی ندارم یا در برابر آن احساس بی مسئولیتی می کنم، بلکه برای این که چون میلیار ها مسئله و موضوع و مشکل وجود دارد و اگر مادر هر بحث مشخص به هر کدام از این موضوعات، مرتبط و غیـر مرتبط، بپردازیـم، گذشته از این که بحث پراکنـده و مغشوش می شود، به آسانی به نتیجه ای نمیرسیم. 2ـ با طرح این موضوع شما تائید می کنید که مشکل، برخلاف نظر آن شاعر تنها در مسلمانی ما نیست. و غیر از آنچه شاعر مـی گویـد و من گفته ام، مشکلاتی دیگری نیـز وجود دارد. فراموش نکنید که پایه بحث من نادرست بودن شعر شاعـر بود که همه عیب ها را در مسلمانی ما میدانست!
3ـ بازهم به شما توصیه میکنم که مقاله ائیرا که در بالا ذکر آن رفت یکبار مطالعه کنید. من همیشه گفته ام و باز هم آنرا تکرار می کنـم کـه در بوجود آمدن یک پدیده، اتفاق افتـادن یک حادثه یا رویداد نباید تنها یک علت و یک عامل را دخیـل دانست. در ظهور هر امری ده ها عامل را میتوان سراغ گـرفت!
مشکل ما هم یک امر یا یک پدید است، و نه چیزی دیگری!
4ـ و به همین دلیل تاکید من بر آنست و بود که مشکل تنها در مسلمانی ما نیست؛ بلکه چیزکی در خود اسلام نیز است.آره، چیزکی! و چیزک های هم در چیزک های دیگری! ولی افسوس که شما و خیلی از دوستان بدین نوشته توجه کافی مبذول نداشته اید. بنظر من مشکل ما،که پایان ندارد، یکی از دلایل آن همین است که یک چیزیرا درست نمیخوانیم و بحث را بمقصد یافتن حرف حق دنبال نمیکنیم، بلکه هر یک میکوشیم حرف خود را به کرسی بنشانیم.
من خواستم بحث را به شیوه مروج میان دانشمندان با طرح چهار سؤال آغاز کنم. با دریافت جواب شما سؤالهای دیگری در امتداد سؤال های اولی طرح کنم و این سلسله را تارسیدن به یک نتیجه دنبال کنم، اما شاید دنبال کردن این شیوه برای شما دشوار بود.
من نمی فهمم؛ اگر با شما نشود یک بحث را در میان گذاشت و یک مشکل را نتوان حل کرد، با یک داکتر، با کی میتوان یک بحث را دنبال نموده به پایان رساند و به یک نتیجه رسید؟
من در نوشته قبلی ام پرسیده بودم:
آیا گرفتن چهار زن، در نفس آن، بخصوص امروز، کار درستی است؟
آیا میتوان میان دو، سه یا جهار زن عدالت را عملی نمود؟
آیا پیامبر با زنانش مشکل داشت یا نه؟
آیا مجوز گرفتن چهار زن را دین صادر نموده است یا خیر؟
و شما بجای پرداختن به این سؤالها، موضوع استکبار و... را مطرح میکنید. برادر من! شما باین سؤالها جواب بگوئید، اگر من قانع شدم و بحث تمام شد، بحث استکبار و استعمار و ... را طرح کنید. من حاضرم در این باره نیز با شما تبادل نظر کنم.
میدانید! از قدیم گفته اند که: کسیکه در بحث قهر میشود که منطقش ته میکشد!
من با منتهای احترام، همانطوریکه قبلاً نیز همین احترام را نسبت به شما ابراز داشته ام، خواهش میکنم که برای رسیدن به یک نتیجه و روشن ساختن من گمراه، و صدها یا هزارن گمراه دیگر، بحث را به شیوه علمی، یعنی بحث پایه به پایه دنبال کنید. آیا شما در برابر دین خود را مسئول احساس نمیکنید؟ پیامبر با آن یهودی که همیشه سر راهش خار و خاشاک و ... میریخت چگونه بر خورد نمود؟ شما که پیرو آن پیامبر هستید و بر سر همین موضوع با من دعوا دارید، چرا آنگونه که پیامبر عمل کرد عمل نمیکنید؟
من یقین دارم که در شمااین توانائی است که هر دلیل مرا با هزارها دلیل مردود ثابت کنید. بیائیداز همین چهار سؤال شروع کنیم!!
فراموش نکنید که من دعوای حقانیت نکرده ام که شماادعای مرا مردود اعلام کنید! من توقع رهنمائی دارم!!!!
5ـ فرض کنیم من آن سخن رااز زبان مک پاولین گفته باشم، شما چه فکر میکنید؟ آیاآگاهی و فهم یک انسان بی تحصیل یا کـم تحصیل را شما برابر باآگاهی و فهم یک انسان تحصیل کرده و مسلکی و متخصص میدانید؟ با عقل و تحصیل است که علم بدست می آیدو باعلم است که چون چراغ، تمام زوایای تاریک ظلمتکده ها روشن میشود. کسیکه علم ندارد نابیناسـت؛ این ضرب المثل را در میان مردم ما، حتی در میان عوام و بیسوادان، شما نباید فراموش کرده باشید.
دولت جمهوری ایران میگوید مردم به قیم نیاز دارند! چرا؟ برای اینکه مردم نافهمند! دین و ملا و مجددی و شیخ و سید و صوفی و صاحب زاده هم میخواهند که مردم نافهم باقی بمانند تا شکم شان همیشه بدون اینکه شانه شان خوار شود سیر و معمور باشد! ولی تحصیل کرده هائی که تحصیل و کسب دانش ذهن شانرا روشن کرده است و با معادلات ریاضی و دانش کیهان شناسی وعلم فزیک و انسان شناسی و زمین شناسی و تاریخ و...، چون گالیله و نیوتن و انشتین و...، میدانندو میگویند که حرف چیست نه باتفکر دولت جمهوری اسلامی ایران موافق اند و نه با مفتخوری طفیلی های زالو صفت بی حیا!
آنانیکه دین را دکان و وسیله و ابزار تنعم و تنبلی و مفت خوری خویش قرار داده اند و قرنهاتف فروخته اند و باد، باید توجه داشته باشند که جهان و به تبع آن انسان در تحول است و دیری نخواهد پائید که همین مردم یخن شان را خواهند گرفت و حساب خواهند خواست. اگر شما بتوانید امروز را با صد سال قبل مقایسه کنید، یقیناً میتوانید امروز را با صدسال بعد هم مقایسه کنید! نه جهان به یک حال میماند و نه انسان. آنکه به یک حال میماند همان خدای من است!!
بیائید دعا کنیم که خدا من و امثال مرا در برابر کژ بحثـان حوصله عنایت کند!
منتظر توضیح پیرامون آن چهار " آیا " هستم!!
زنده و سلامت باشید!


اسم: Qasem   محل سکونت: Germany    تاریخ: 10.04.2010

Salam to Mr Sulaiman Shah Sufizada< Instead to try to attack Mr. Sadeed, please try to give an answer to his questions and to the questions of Mrs Zarlasht Herary. I am a Moslem, but I want to learn more about my Religion.
سلام به سلیمان شاه صوفی زاده
بعوض کوشش برای حمله به آقای سدید، بکوشید بسوال های او و میرمن زرلشت احراری جواب ارائه دارید. من یک مسلمان هستم، ولی میخواهم چیز های بیشتر در مورد دینم بدانم


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 10.04.2010

جناب سلیمان شاه صوفی زاده سلام و احترام،
تشکر از نامه زیبا و لطف بی پایان تان. ضمناً به شیوه استدلال تان تبریک میگویم!از خداوند میخواهم که عمر دراز، دراز تر از زبان تان، برای تان عنایت فرمایند. مثلی کـه بحث مـا و شما در همین جا تمام شد، چون فهم و منطق من در برابر فهم و منطق شـما بزرگوار از پا ماند!
زنده و سلامت باشید


اسم: داکتر صفی الله صاحبزاده   محل سکونت: کوپنهاگن دنمارک    تاریخ: 10.04.2010

هموطنان محترم
جناب آقای سدید :
موضوع مورد بحث داشتن عقیده به خدا و یا عدم خدا است ، طوریکه قبلآ متذکر شدم این بحث تازه نیست و تا ابد ادامه خواهد یافت ، آقای سدید شما نویسنده خوب استید و هم از نوشته های تان معلوم است مطالعات فراوان دارید، اما آقای سدید اینرا بخوبی میدانید طوریکه قبلآ هم متذکر شده ام که معتقدین بالغ و عاقل را نمیتوان با هزاران هزار دلایل انسانی بی عقیده ساخت و یا برعکس آن، یکعده از نظر دهندگان و هم جنابعالی در نوشته اخیر تان مستقیم و غیر مستقیم طوری وانمود کرده اید که معتقدین بخدا اشخاص ساده و یا بی عقل اند و درین مورد از "پاول مک لین" نقل قول نموده اید (به نوشته تان مراجعه کنید)، آقای سدید چنین داوری را میتوان با هزار دلایل مردود نمود و در پشت چنین تیوری پردازان دستهای استکبار و استعمار غرب را دید.

آقای سدید :
کودتاچیان هفت ثور خود را مترقی و روشنفکر و مخالفین را تاریک فکر و ضد تکامل میگفتند، عین ادعای غیر علمی که شما و همفکران شما در مورد معتقدین دارید.
آقای سدید نوشته اید که چرا من درین بحث پای غربی ها را بمیان می آورم، در جواب باید گفت که شما مشکل امروزی بشریت خصوصآ جهان اسلام و افغانستان را در اسلام می بینید و من آنرا در استعمار و استکبار جهانی برهبری امریکا.
آقای سدید، در مقابل استعمار و استبداد غرب در جهان امروزی کی مبارزه میکند؟
چرا غرب حماس و حزب الله و سایر مبارزین مسلمان را ترورست میگوید؟
چرا غرب که هم خود و هم اسرائیل سلاح اتومی دارند ایران را بخاطر انرژی اتومی تهدید به حمله اتومی میکند؟
چرا غرب همه ساله سوریه، سودان، ایران، کوریای شمالی، کیوبا... و سازمان های ضد استبدادی را در لست ترورست می آورند؟ از چراهای زیاد میگذرم، آقای سدید غرب امروز در جنگ ظالمانه خود در پهلوی اسلحه گرم از جنگ افزار های نرم هم کار میگیرد، طوریکه علنآ تنها در مورد ایران سالانه چندین میلیون دالر به مصرف میرسانند و اشخاص زیادی را استخدام میکنند.
آقای سدید این بحث شما کاملآ جنبه سیاسی دارد، ساده اظهار میدارم اگر مستکبرین غرب بحث جاری را از نظر بگذرانند بلاتردید از شما و همفکران شما مشکور خواهند شد و آنرا بحیث جنگ افزار نرم در پهلوی جنگ گرم خواهند دید.
آقای سدید در کشور فلاکتبار افغانستان این بحث شما چه دردی را مداوا خواهد کرد؟ مقصد شما ازین بحث چیست؟
آقای سدید شما کشته شدن بی موجب هزاران هموطن بیگناه مارا نادیده گرفته در مورد حبس کامبخش مقاله طویل مینویسید، در حالیکه بلا تردید اشخاصی چون کامبخش و امثال شان جزی از اسلحه نرم غرب است، در غیر آن کامبخش چه بخاری دارد که مطالب ضد عقیدوی را پخش میکند؟
این بود چند سطر مختصر در مورد غرب .
مرگ بر امپریالیزم، صهیونیزم و راسیزم.


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 10.04.2010


چرا بیست سال، و نه کمتر؟


اسم: سليمان شاه صوفی زاده   محل سکونت: هالند    تاریخ: 10.04.2010

جناب آقای سديد، باز هم خسته نباشيد!!

شايد بپرسيد که، چرا برای بار دوم شمارا خسته نباشيد ميگويم؟!
چون جناب شما شب و روز برای بيشتر جلوه دادن همفکران تان مصروف نوشتن نظريات عقده گشا و لجوجانه ای تأييد کننده به نوشتۀ خود بنامهای مختلف جعلی و مستعار که گويا نوشتۀ سراپا عقده مند و آن توهين نامۀ تان را خوانندگان عزيز از کشورهای مختلف تأييد و تمجيد مي نمايند، هستيد. در حاليکه ملت مسلمان و غيور افغان حقانيت اين دين مبين و ناجی بشريت را بخوبی درک نموده و افرادی چون شما را در جامعۀ افغانی خيلی ها به ندرت آنهم به شمار انگشتان نازنين تان سراغ داريم.
از اينکه به گمان قاصر تان مردم را با اينگونه فريب و نيرنگ بی نظير!!! که گويا در بين افغانان عزيز و ملتيکه بيشتر از 99 فيصد آن را مسلمانان تشکيل ميدهند، طرفداران و همفکران غربزدۀ چون شما نيز وجود دارد، در غفلت قرار داده و گول زده ايد، شايد برعکس خودرا فريب داده ايد. چون بجز عدۀ انگشت شمار و بی خبری که چون جناب شما در فاميل و محيط اسلامی تولد شده اند ولی روی عقده های مختلف و ياهم برای کسب شهرت و بخاطر منافع و مصالح مادی و جلب توجه باداران غربی شان دست به چنين اعمالی ميزنند، کس ديگری هرگز شکار اين حيله و نيرنگ شما نشده و هر خواننده و قضاوت کنندۀ منصف بخوبی ميتواند قلب سياه و پر از کينه تانرااز سرتنبگی های بيجای تان درک نمايد.
ببينيد، اگر واقعاً منظور شما درين مبحث عقده گشايی، بافتن انواع تهمت بر اسلام، تحريف حقايق و بنام اينکه حقايق را بيان ميکنيد، هجوم بر دين مقدس اسلام نباشد، چرا در پاسخگويی به نظر بنده خودرا به کوچۀ حسن چپ زده و بجای آنکه مسائل مطرح شده در نظر قبلی بنده را بررسی نموده و پاسخ روشنی بآن ارائه فرماييد، موضوع را تغير داده و عنوان مطلب تان را که اصلاً ارتباط به نظر قبلی ام نداشته، توضيح داده ايد و از رد ادعاء تان در مورد اينکه بت شکنی سنت اسلامی بوده و سلطان محمود و احمد شاه بابا ايدۀ بت شکنی رااز منبع اسلام گرفته اند هيچ نوع دفاعی ننموده ايد؟
بهر صورت خوشبختانه اين تجاهل عارفانۀ تان خوانندگان عزيز پورتال محترم افغان جرمن را در شناخت بيشتر اصليت شما کمک نموده و همه ميدانند که اشخاصی چون شما که در صورت مواجه شدن با حقيقت فرار را بر قرار ترجيح داده و بدون اظهار نظر در مورد پاسخ سوال اولی و موقف واضح و روشن اختيار کردن در آن مورد، سوال ديگری را مطرح ميکنند، هرگز در جستجوی حقيقت و معتقد به بحث آزاد و علمی نبوده، بلکه از قبل يک هدفی را بخود مشخص کرده اند که آن هدف عبارت از کوبيدن اسلام به هرشکل و طريقۀ که باشد بوده، نه دانستن حقايق و برملا ساختن نا شناخته ها.
افراد چيز فهم بخوبی ميدانند که شما با تغير دادن مفهوم خيلی مسائل روشن و واضح، عمل افراد را زير بنای دين دانستن و مطرح نمودن چنين مباحث و نوشتن نظريات تأييد کننده برای آن به نامهای گوناگون مستعار توسط خود تان ميخواهيد عقده های زشت تانرا از راه هجوم به اسلام ذوب نماييد.
بدون شک اينکه شماهدفمندانه و لجوجانه چنان برعقده گشايی و بيرون نمودن هرچه بيشتر آنچه از زشتی ها در ذهن تان داريد پا فشاری ميورزيد، در بسا موارد نه تنها برای قضاوت کنندگان منصف و بيطرف بلکه حتی به همکيشان و همنظران تان نيز قابل هضم نبوده و چه بسا که نتيجۀ منفی برای خود تان بار می آورد زيرا مشاهدۀ اين نوع لجاجت و عقده مندی عدۀ کنجکاو و جستجوگر را واميدارد تااسلام عزيز را از منابع آن و بدون پيش داوری ها مورد مطالعه قرار دهند که بالآخره گرويدۀ اين دين و آئين گرديده به صف مؤمنان واقعی مي پيوندند.
چنانچه با وجود اينهمه موانعی که سر راه اسلام و مسلمانان قرار دارد، اسلام عزيز با سرعت تمام در حال انتشار بوده و بيشترين گرونده گان به اسلام نيز اهل علم و دانش، سائنس دانان، دانشمندان و قهرمانان در نقاط مختلف جهان و بويژه غربی که شما در وصف آن آب دهن ميريزانيد، ميباشند. آيا ميدانيد که سالانه چه تعدادی در ممالک غربی به اسلام رو ميآورند؟
اين لجاجت و دنبال نمودن هدف از قبل تعين شدۀ تان و لو که در مقابل حق و حقيقت قرار داشته باشد و به کوچۀ حسن چپ زدن های شما هر انسان عاقل را فقط به يک نتيجه ميرساند و آن اينکه بحث بايد با آنانی صورت گيرد که تمام اصول مباحثه را مراعات نموده و راه تفاهم و پذيرفتن حق و حقيقت را در صورت روبرو شدن با آن باز داشته و حد اقل اعتراف به تقصير خويش و يا اظهار نظر در مورد پاسخ جانب مقابل نمايد. و اينکه شمااين اصول را مراعات ننموده و زير پا نموديد، به شما چيزی جز سلام ندارم.
در اخير از هموطنان عزيز دست اندرکار در پورتال وزين افغان جرمن خواهشمندم تا چنانچه هميشه شاهد توسعه، نو آوری ها و تغيرات مثبت و مفيد تخنيکی در سايت زيبای شان بوده ايم، يک زحمت ديگری را که ان شاءالله توانايي انجام آنرا دارند، نيز متقبل شوند و آن اينکه:
چنانکه بعضی از سايت ها برای جلوگيری از سوء استفاده و دو بار رأی دادن آنلاين اشخاص برای انتخاب برندگان مقامهای مختلف از طريق انترنت، از سيستم شناخت IP Adress استفاده ميکنند و بهيچ صورت استفاده کنندۀ يک آدرس انترنتی دوبار نميتواند رأی مجدد دهد، شما نيز سيستمی را بکار گيريد که در صورتيکه استفاده کنندۀ يک IP Adress با نامهای مختلف نظر ميدهد، آنرا شناسايی نموده و متوجه جعلکاری اش نماييد و يا هم سيستم را طوری عيار نماييد که در صورتيکه نامش با نام اولی اش مطابقت نداشته باشد، به شکل اتومات از ارسال نظرش جلوگيری صورت گيرد تا بدينوسيله مباحثه ميان اشخاص مختلف صورت گيرد، نه ميان نامهای مختلف.
مؤفق و سرفراز باشيد.
با احترام س. ش. صوفی زاده از هالند 10 اپریل 2010


اسم: آیینه   محل سکونت: کانادا    تاریخ: 10.04.2010

از مدتی بدینسو شماری از دانشمندان بنام و مبرز مسلمان از ایران و ترکیه و کشور های عربی روی این مساله که قرآن نه حرف خدا بلکه سخنان محمد است؛ باهم در مناظره اند. از جمله؛ داکتر سروش فیلسوف و اسلام شناس نامدار ایرانی که خود مسلمان است - با دلایل و تحلیل های جالبی این موضوع را مطرح نموده است.
این در حالی است که برخی از ایمان آوران بی دانش و ساده لوح از دیگر اندیشان می خواهند اگر قرآن حرف بشر است آنها نظیر آن کتابی تالیف کنند.
اگر با این روش استدلال و معارضه کنیم و ساختار ادبی و زبانی یک اثر را معیار بشری و خدایی آن اثر تلقی نماییم؛ بایداز این عالی جنابان بپرسیم که آیا در زمان حاضر و حتا در آینده کسی توانایی آنرا خواهد داشت تا اثری هم سطح شهنامۀ فردوسی را خلق کند؟ بفرمایید تمام شاعران و ادبای اخوانی و طالبی و جهادی را بسیج کنید تا کتابی مانند شهنامه بیافرینند یا حتا یک بیت به سطح این اثر بی نظیر بسرایند.
آیا بهتر نخواهد بود که به جای آویختن به دامان استدلال های سخیف؛ به سوال منتقدان و مخالفان با استدلال علمی و به شیوۀ عقلانی و بهدور از تعصب و کینه ورزی پاسخ داد و از حمله به شخصیت سوال کنندگان خودداری ورزید؟
آیینه


اسم: ع.محمد   محل سکونت: المان    تاریخ: 10.04.2010

سلام به هموطنان. آقای حقبین از کوچه منطق کل إإ اولاً قبل از ابراز نظر اگر سلام دادن را یاد بگیرید بر ادب تان می افزائید.
و ثانیاً اگر جای سکونت خودرا بنویسید حد اقل یک جای را که با اخلاق نویسنده گی هماهنگی داشته باشد بر اعتبار تان می افزاید و خود را مسخره نمی سازید.
ابراز نظر تان خیلی سطحی و درهم و برهم است. اگر در دو نقطه فوق تمدن نشان دادید با شما داخل بحث خواهم شد در غیر آن وقت ضایع کن است.

جناب محمد ار آلمان ! نوشته شما چاپ شد - امیدواریم تشکرات ما را بپذیرید. حتماً آقا و یا میرمن حقبین نظر شما را در مورد کوچه هایش (چه بی منطق کل و چه خاکسار) میخواند - و ما با شما صد در صد همنوا هستیم که نوشتن اینکونه نام ها برای محل سکونت یکنوع بی احترامی به خود، به خواننده گان و به پورتال میباشد و از اصول نویسندگی بدور است. ما چند بار از ایشان خواهش کردیم که در این زمینه توجه فرمایند ولی کمتر شنیدند و بدان وقعی نگذاشتند. فعلا تصمیم گرفته ایم هیچ نوشته شانرا تا زمانیکه برای محل سکونت خود یک نام آدم مانند انتخاب نکنند به نشر نرسانیم. با احترام ادمین افغان جرمن آنلاین


اسم: محمد افضل کندهاری   محل سکونت: ویر جینیا- امریکا    تاریخ: 10.04.2010

سلام بدوستان!

در آخر باید بعرض بر سانم که که بعضی از نویسنده ها با شهامت -نظز قلبی خود را بنا بر دلایلی که پیش خود شان است با صرا حت ابراز کرده نمیتوانند و بمثال های ناقض روی می آورند و حقیقت حال شانرا خداوند در کلام معجز خود چنین بیان میکند:
(قدنعلم انه لیحزنک الذی یقولون فانهم لا یکذبونک ولاکن بآیات الله یجخدون) آیه 33 سوره الانعام
به تحقیق ما میدانیم آنچه که تر اندوهگین میگرداند آنچه میگویند- پس در خقیقت ترا تکذیب نمی کنند و لاکن این ستم گاران آیات خدا را انکار میکنند
قرآن پهلوانیست که تا حال کس نتوانسته پشت آنرا بر زمین نهد و اگر کسی همچو اعای میکند دلیل بر لجاجت و عناد وی میباشد و باشخض لجوج چه میتوان کرد؟ جز آنکه از همان قاعده (و اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما) پیروی شود
خطاب من به آقایون سدید و انور بنیاد و امثالهم اینست که قرآ شما و سلف شما را بارها چلنج داده، نه در یک بار بلکه چندین بارکه(اگر شما میگوئید این قرآن ساخته و بافته پیامبرست شما همه با هم اندیشانتان جمع شوید و چند آیه و یا سوره بهمرنگ همین قرآنا که شما فکر میکنید افترای بیش نیست بیاورید واگر نمیتوانید وهرگز هم نمیتوانید- پس لجاجت از روی چیست:
واگر شما فکر میکنید که قرآن حقست ودر اسلام نقصست پس اینقص از کجا آمده است و اگر میگوئید که- نه- این قرآن نقص دارد پس چرا امریکا و اروپا که با شما همصدا هستند وپول هم در رد حقانیت قرآن و اسلام خرج میکنند و بهترین دانشمندان را همچو شمایان از عرب و عجم در اختیار دارند چرا اقدام به ساختن چند آیه نمیکنند؟
پس معلوم است که دروغ میگوئید خداوند هدایتتان کند و چشم دلتان را باز کند تا راست را از غلط تشخیص بدهید!


اسم: عزیزالله سرفراز   محل سکونت: افغانستان    تاریخ: 10.04.2010

با تشکر از پورتال افغان جرمن!
قابل توجه حق بین از کوچه ای منطق کل قبلی ویا کوچه ای خاکساران فعلی!

چطور شد که زود آدرس خویش رااز کوچه ای منطق کل به کوچه ای خاکساران تبدیل کردید) البته باید گفت این آدرس درشان مردم متواضع - دین دار - حقجو - حق نظر وحق خواه بوده وکسانیکه در پیشگاه خدا وکلمه ای حق سر فرود می اورد می باشد .

این مسلمانان خاص - وعرفا ومردم خاکی ومتواضع هستند که با زرق وبرق دنیا پشت میزنند وخودرا خاک وخاکی قلمداد میکنند وخاکی زندگی ومیکنند ودر برابر هیچ قدرت وقوتی هم سر فرود نمی آورند. ویا آن آزادمردان وغیرت مدارانی بودند و هستند که سر وجان ومال خودرا متواضعانه بر طبق اخلاص میگذارند وبرای کسب رضای معشوق که همانا حضرت رب است بدون پاداش دودسته تقدیم میکنند چنانچه یکنیم ملیون شهید آزاده وطن ما وشما در را ه رضای الهی جان دادند وهیچ پاداشی هم نگرفتند .

اما برای یک کسیکه خدای آن پول - شهرت وشهوت وقدرت است چنین امتیازی میسر نیست . و آن کسانی به چنین جایگاه عزت وسر بلندی دست یافته نمیتوانند که در زندگی خویش به عنوان نوکر نفس ویا شیطان وقدرت وشهوت و.... قرار داشته و هر لحظه وهر ثانیه مورد دستور وفرمان آنها قرار می گیرند وسرکوب وبی عزت میشوند.
وبالاثر آن در وجود شان کامپلکس های روانی زیاد شده خواهی نخواهی از شدت قهر وفشار اعصاب ،گاهی خود را می گزند وگاهی با قانون خدا سر ستیز بالا میکنند وزمانی هم باهرکس مقابل وطرف شده وبد وبیراه میگویند.

آقای حقبین :
من انتظار داشتم بدنبال بحث های قبلی موضوع وحید »ؤده وبحث فعلی آقای سدید خود تان براه حق رهنمون شده باشید .
اما در تمام کلمات جناب تان جز دشنام به اخوان واخوانی گفتن دیگر چیزی از کله ای خود تراوش ندادید. ای کاش جناب تان که خودرا از ماهها به اینطرف سکان دار منطق کل خطاب کرده اید چند تا کلمه منطقی به زبان می اوردید.
من فکر میکنم درد تان از اخوانی ویا کس دیگر نیست بلکه درد اصلی تان از خود تان ونفس تان است که خودرا نساختید وروحیه زیست باهمی را یاد نگرفته وپرکتس نکرده اید .

« چو به دید نیک بینی همه نور دیده آید »

براستی من مدت زمان زیادی را با رفقای انقلابی و مائو ئیستها گذارندم وطبیعت خشن - زمخت - انقلابی - آتشین بودن - سختگیر بودن - متعصب بودن - خود خواه بودن - وتکبر داشتن - خود رای بودن وخودرا ناف زمین دانستن وخودرا از ((کوچه ای منطق کل)) دانستن این از خصوصیات رفقای مائو ئیست ما می باشد .

البته من انتظار دارم که گذشت زمان واصول مسلم تکامل افکار واندیشه بشری این مجال را برای همه ما میسر سازد تا مردانه ومنصفانه اولا خود را نقد کنیم وخلا های خو درا اصلاح کنیم . وحتی با کمال مردانگی به گناه - خطا وحتی جرم خود اعتراف کنیم. در تمام نوشته های تان اگر بدید عاقلانه نظر اندازی شود منطق سراغ نمیشود با وجود آنکه خو درا از مرکز ومحور وهسته وقطب منطق کل قلمداد کردید .

شما متوجه بودید که کدام نویسنده ای رندانه بر این ادعای بلند شما خندیده بود وآدرس تان را منطق ( ُخل) یاد کرده بود. کلمه ای ُخل معنی سا ده لوح ، کودن ، غبی، نادان ،سفیه و بی عقل را میرساند وکسی که خودرا منطق کل قلمدادکند انسانهای رند وگهر شناس در می یابند وسنگ محک نزد شان است وفورا طلای هر کس را عیار میکنند واعلان میدارند که عیار این زر چقدر است ویا اصلا این فلز بی ارزش است واصلا زر نیست.

ازینکه آدرس منطق کل را به کوچه خاکسار تبدیل کردید اگر واقعا این به معنی شکتگی وانکسار وتواضع وتسلیم به حق ودوری از اندیشه خشک استالینیستی باشد . من برای تان تبریک عرض میکنم . واین شعر زیبای صائب را برای هدیه میکنم که میفرماید :

افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

آقای حقبین خاکسار !
اصل برا ین است که در میزان دین وعقل همیشه «« حق به رجل ارزیابی نمی شود ، بلکه این رجل ویا افراد هستند که باید به میزان وترازوی حق ارزیابی شوند »»
خلاصه ای کلام اگر درعمل من ویا خودت ویا قانون شکن دیگر نقصی دیده میشود نقص از قانون نیست بلکه نقص ازمن است ومنطق کل ایجاب میکند تا من مورد ملامت ومآ خذه قرار گیرم نه قانون .
البته قانونی را که مقنن اصلی که دنیا ومخلوقات و...را افریده است ودر پهلوی کتب - پیامبر ومیزان عقل وخرد - تطور واجتهاد و...وابزار علمی وتجربی را به اختیار ما گذاشته است پس باید ما با استفاده ازین ابزار جلو برویم. واگر ما کوتاهی کنیم وخلاف کنیم پس پای نادرست ما مورد ملامت قرار داده شود نه قانون الهی .
والسلام وعلی من اتبع الهدی
عزیزالله سر فراز


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 10.04.2010

جناب داکتر صاحب صفی الله صاحب زاده سلام،

با یک جهان احترام میخواهم بپرسم که شما چرا هر زمانیکه ما از مشکل خود، در جامعه خود، از تفکرات خود، از سنت های خود و از دین خود صحبت میکنیم، پای غربی ها را به میان می آورید؟ (منظور از شما تمام جماعتی است که بهر حال و هر ترتیبی که شده میخواهند از عقاید خویش با مطلق سازی خیلی حرفها یا با حاشیه رفتن ها و یا با مغشوش کردن بحث، دفاع کنند.)
من هم از موضوع آن پدر و دختر در اطریش خبر دارم؛ و این مطلب را یکی از هـزار ها عیـب آن جامعه میدانم. ولی من می خواهم که ما مشخص به مشکلات خود ما بپردازیم، بخصوص زمانیکه ماادعا داریم، که ما بهترین ها هستیم.
من چگونگی حالت اسفبار مردم خویشرا، درد و مشکل و نا بسامانی های مردم مارا، با همین ادعا می سنجم، نه باآنچه در اطریش و لندن و هامبورک و امستردام و یا نیویارک اتفاق میافتد. با تأسف باید عرض شود که من این موضوع را چندین بار یاد نموده ام،اما نمیدانم چرا دوستان ما بازهم از غرب برای ما مثال می آرورند؟ مگر من گفته ام که ما بهر شکلی که شده، تام و تمام، بایداز غرب پیروی کنیم؟ مگر من در برابر این همه نابسامانی های خود ما گاهی از غرب مثالی زده ام و گفته ام که ما چنین ایم و غرب چنان؟
اگر من، گاهی بحث غرب را بمیان آوردم، شما مطمئن باشید که من از هر دو بعد، بعد خوب و بعد خراب آن، بمسایل غرب خواهم پرداخت؛ اگر چه این کار بارها صورت گرفته است!
پرسنده، مشخص سؤال میکند که شما، اولاد "سید"، چرا؟ متوجه هستید که ایشان درآن سؤال به "سید" امتیاز خاصی قایل شده اند! بعنوان انسانهای برتر، اینهارا برجسته ساخته اند. (من بر خلاف قاعده سید را دو بار در میان گیومه بکار بردم.امید مرا ببخشید،این اشتباه قصدی، تنها برای آنصورت گرفت که به برجسته سازی دوسـت ما در این زمینه توجه بیشتر مبذول شود.)
من این وحشیگری ها و اعمال ضدانسانی را، بعنوان مثال، بعنوان یک انسان مسئول و با درک و با درد ـ نه درد خودم که درد های میلیونها انسان ـ باآن امتیاز ها، باآن برتریها، باآن خوبیها و باآن ادعاهای برتری داشتن نسبت بدیگران مقایسه نموده ام، نه با غرب.
در نفس تفکر خود ما آنرا بـه ارزیابی گرفته ام، نه در مقایسه با غرب و شرق و عیسوی و یهودی و ...!
من آن نقد را به اعتبار همین برجستگی، یا برجسته سازیهای این دوست و همان ادعای برتر پنداشتن خویش نسبت بدیگران، نموده ام.
من درآن نوشته تنها خواسته ام این مطلب را حالی کنم که از پی نام والقاب و تفکرات عوام و اینکه پیامبر گفته است که خوبش را از روی خودش و بدش را از روی من بشناسد ـ یک حدیث جعلی ـ نروید. من خواسته ام این مطلب را بیان کنم که عمل انسانها را مد نظر بگیریم، حتی اگر پدر و برادر و کاکا و خاله و عمه ما باشد! و بالاخره من خواسته ام که تفکر خودرا با اعمال خویش و اعمال خویش را با تفکر خود بسنجیم و مقایسه بکنیم! خوبی ها و امتیاز ها در نام ها نباید باشند، بلکه در عمل باید باشند!
این چه منطقی است که بدیهای خود را با بدی های دیگران مقایسه میکنیم؟ خوب! دیگران بدی دارند. حال، چون دیگران بدی دارند ما هم حق داریم و باید بد باشیم؟! دیگران را بگذارید برای خودشان و مصلحین و آخرت خود شان. آیا بهتر نیست ما گریبان خویش رااز اینهمه نارسائی هائیکه خود داریم، همانگونه که مامیخواهیم، رهائی ببخشیم؟
تفکر آن " آقا " را همان تفکری که به اعتبار جامعه تبدیل شده است شکل داده است. دین در کشور ما بفرهنـگ تبدیل شده است، همانگونه که جناب بارز صاحب فرموده اند. هیچ کار و امری نیست که در کشور مااز دین به یک شکلی منشأ نگیرد. حال چطور میتواند یک کار از دین منشأ بگیرد و خوب و بد آن بدین تعلق نگیرد؟
حرف بسیار است، ولی افسوس که وقت تنگ است و همین تنگی وقت بود که من آن نوشته جناب شمارا که عنوانی من تحریر شده بود بدرستی نخواندم. من این مشکل را متأسفانه دارم، والا در همان نوشته اول این مطلب را هم خدمت تان معروض می شدم! اگر بجواب بعضی از دوستان دیگر نتوانسته ام بپردازم، دلیل آن نه اینست که من جوابی ندارم یا...، بلکه علت تنها تنگی وقت است. ده، دوازده ساعت کار در روز و خواندن یک یک نظر و نقد و نوشتن جواب کاری نیست که من بتوانم از عهده آن به آسانی برآیم. ولی بآنهم بجواب نوشته یکی از دوستان که شکایت هم کرده اند که چرا بجواب شان نپرداخته ام، به آرامی و در همین نزدیکی ها خواهم پرداخت. این دوست نباید عجله داشته باشند!
حرفهای دیگری را که مسلماً وجود دارد، میگذاریم برای زمان دیگری! یار زنده صحبت باقی...
زنده و سلامت باشید


اسم: سیدهاشم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 10.04.2010

سلام و احترام به مسئولین پورتال وزین و با شهامت افغان ـ جرمن آنلاین،

برخی از دوستان ما بعضی اوقات شکایت دارند که چرا ما بعضاً نظریات خویش را روشن و آشکار و مستقیم نمی نویسیم؛ اگر چه نظریات ما در نوشته ها کاملاً روشن است. این دوستان ما شاید ورزیدگی لازم در خواندن را، همانطور که ورزیگی لازم در نوشـتن را ندارند، نداشته باشند. شاید هم تنگی وقت و تراکم نوشته ها سبب میشود که برخی از دوستان به نوشته ها دقت خاص مبذول نمی فرمایند. خواندن یقیناً ورق زدن نیست، بلکه هدف از خواندن باز یافتن مطلبی است که نویسنده میخواهد آنرا ابراز کند. فهم مطالب پیچیده فلسفی ـ کلامی هوش بلند میخواهد و برای کسانیکه دنباله رو آن ملای هستند که این باور را تبلیغ میکند، که شیطان با شلاقش در وقت تولد طفل بالای سر آن طفل استاده است و به مجرد بدنیا آمدن طفل وی را زیر ضربات شلاق میگیرد تا حضور و وجود خود را بوی بفهماند، بحثی است مشکل.
(در این مورد به نوشته خواهر عزیز ما بینظیر از امریکـا در همین نظر خواهی مراجعه کنید.)
اصل بحث بر سر سؤال دوستان بود که چرا نوشته ها روشن نیستند و چرا دوستان ما اسم های شان را پنهان میکنند. پیشنهاد من به پورتال این است که برای پرداختن به سؤال این دوستان لطف نموده مقاله " چرا بیست سال و نه کمتر " را در این نظرخواهی بیندازید؛ زیرا من در این مقاله توضیحی کامل در این زمینه داده ارائه داشته ام.
موفق و بهروز باشید


اسم: سیدهاسم سدید   محل سکونت: آلمان    تاریخ: 10.04.2010

جناب صوفی زاده صاحب سلام،

کاربرد کلمه " همه " در عنوان مقاله مورد نظر و گذاشتن علامه سوالیه در اخیر جمله این معنی را افاده میکند که نویسنده با این تفکر که همه عیبها در مسلمانی مسلمانان است، موافق نیست، بلکه باین اعتقاد است که حرفهای در خود دین هم وجود دارد. سؤال کاملاً روشن است؛ و زبان هم خیلی ساده!!
من فکر میکنم که چون مقاله، شمارا برافروخته ساخته شما متوجه خیلی حرفها، همان طور که بمعنی عنوان توجه نفرموده اید، نشده اید.
من میخواهم جناب شما ـ از تمام مقاله فقط یک سؤال را دو باره مطرح میکنم، ولی به زبان عام فهم تر که شما متوجه آن شوید ـ بجای تفلسف و تکرار مکررات، به همین یک سؤال جواب بدهید که:

چرا باوجودیکه خداوند دین را کامل اعلام نمود و پیامبر را آخرین پیامبران ـ خاتم النبیین ـ مردم رستگار نشده اند؟ روشن تر بگویم که بازهم ابهامی باقی نماند؛ آیا خداوند با نزول قران و فرستادن پیامبر بهدف خود رسیده است. شما به اعمال تمام مسلمانان جهان ـ 57 یا 59 کشور اسلامی ـ دقیق شوید و هم به آنچه خدا گفته و می خواسته دقت کنید، و بعد بگوئید که آیا خدا همین را میخواسته است؟!
اگر شما فکر میکنید که خدا بهدف خود رسیده است، من حرفی ندارم! و اگر نرسیده، چرا؟ و ما باید از آن چه نتیجه بگیریم؟! برای من، که بخدا باور دارم، پذیرش این منطق که خدا حرفی بزند که آنرا نتواند به انجام برساند، یا کاری کند که آنرا به انجام نرساند، به هیچ وجه میسر نیست!
لطفا مقاله مورد بحث را در خلوت تمام و بدون پیش قضاوت ها و حب و بغض، اگر برای بیست دقیقه هم شده باشد، دقیق، با سطور سفید میان سطور سیاه، مطالعه کنید. در این صورت من مطمئن هستم که خیلی از حرف ها را شما هم تائید خواهید کرد!
سلامت باشید، خدا نگهدار!!


اسم: زرلشت رسول احراری   محل سکونت: از ناروی    تاریخ: 10.04.2010

بجواب نوشتۀ تاریخی 5/4/2010 آقای عزیزالله سرفراز از هرات

جناب سرفراز درود بر شما، و خدا شما را هدایت کند،

من جواب بسیار ناجور و نا معقول شما را در هرات خواندم چه برای رخصتی به وطن عزیزم رفته بودم. وقتی وطنم میگویم مرادم افغانستان عزیز است، هرات باستان وطن دوم من و وطن عزیزان من است.
من اصلا از هرات نیستم ولی یک مدتی در آنجا زندگی کرده ام با یک احراری ازدواج نموده ام و اکنون در هرات دوستان و عزیزانی دارم.
پدرم محمد رسول خان مامور وزارت داخلۀ افغانستان بود و وقتی عبدالرشید خان سرحدی ولسوال "اوبه" هرات مقرر شد پدرم را که از دوستانش بود با خود به "اوبه" برد که من و سه خواهر و دو برادرم همه به "اوبه" رفتیم. اگر اشتباه نکنم سال های 1341 یا 1342 بود و من فکر میکنم 7 یا 8 ساله بودم. من لیسه را در کابل خوانده ام در لیسۀ عالی ملالی که ممکن است شما در آنزمان در کابل نبوده باشید ورنه حتما وقت رخصتی سراغ مکاتب دختران کابل را هم می گرفتید. چون خود شما اعتراف کرده اید که همه مکاتب نسوان هرات را می شناسید(لیسۀ مهری هرات - گوهرشاد – محجوبۀ هروی و سایر لیسه های اناث). شما واقعاً یک مرد مسلمان واقعی استید چه برای انتخاب چهار زن باید بدهن دروازه مکاتب نسوان سرگردان می بودید.

حتماً سرآهنگ مرحوم این بیت را برای شما خوانده است :

آنـقـدر مستم که از چشمم شراب آید برون
وز دل پر حسرتـــم دود کباب آیـد برون
یار من در مکتب و من در سرِ راه منتظر
منتـظر بـودم که یارم با کتاب آید برون

بعداً فاکولتۀ را در تهران خواندم و اکنون 27 یا 28 سالست که با اولاد هایم در کشور ناروی در عالم هجرت و فراق وطن روز میگذرانم.
نمیدام وطن عزیزم چی وقت از شر شما اسلامگرا ها و افراطیون متعصب نجات خواهد یافت که در آغوش پرمهرش بازگردیم.
بلی شما افراطیون متعصب که نه با مردم و نه با خود صادق اید! شما را حضرت حافط شیراز(ع) خوب شناخته است که در مورد همه اسلامگرایان از قماش شما چنین میگوید:

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگــری هـمـه تـزویــر می کنند

بلی شما تزویر گرانید!!!
ببینید برادر عزیز که شما چقدر سبب اتلاف وقت خوانندگان این سایت شدید، چون من مجبورم چیزهای بنویسم که اصلا موضوع بحث این نظرخواهی نیست ولی مجبورم به جواب تفتیش شما از عقاید و هویتم بپردازم، که شما بعوض روشنی انداختن به سوالات من بدان (نمیدانم چرا) دلچسپی گرفته اید.
ببینید من آیاتی از قرآن عظیم الشأن را که بنظر من ذلیل بودن زن در آنها مشاهده میشود برای دریافت توضیح نوشتم

(آیۀ 11 سورۀ شوری)
«خداوند آفريننده زمين و آسمانها، براى شما از نوع خودتان و براى چهارپايان نيز جفت هایى خلق کرد تا بدين وسيله نوع شما زياد شود. خداوند راهيچ مثل و مانندى نيست و او به همه چيز شنوا و بيناست.»

(آیۀ 228 سورۀ بقره)
« ... و زنان را بر شوهران حقوق مشروعى است چنانکه شوهران را بر زنان ، ليکن مردان را بر زنان برترى خواهد بود و خدا برهمه چيز توانا و به همه امور داناست.»

(آیۀ 34 سورۀ نساء)
« مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانى است بعلت اينکه خدا بعضى از شما را برتر از بعضى ديگر مقرر داشته وهمچنين بعلت اينکه مردان از مال خود بايد به زنان نفقه دهند. پس زنان شايسته ومطيع در غياب مردان حافظ حقوق شوهران هستند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده بايد عمل کنند، و زنانیکه از مخالفت و نافرمانى آنها بيمناک هستيد، بايد نخست آنها را موعظه کنيد، اگر مطيع نشدند از همخوابگى با آنها خود دارى کنيد و اگر بازهم مطيع نشدند، آنها را بزنيد اگر فرمانبردار شدند، ديگر برآنها ستم روا مداريد که همانا خداوند بزرگوار و عظيم الشأن است.»

به نظر من : آيۀ ١١ سوره شورى فلسفه خلقت مرد را از زن جدا کرده و ميگويد: خداوند زن را براى اين آفريده است که براى مردها نقش جفت را بازى کند و براى حيوانات ذکور نيز اناث آفريده است که جفت آنها باشند و طفل توليد کنند. بدين ترتيب معلوم ميشود که فلسفه آفرينش زن با مرد تفاوت دارد.
من در این مورد نظر و معلومات خواسته بودم که جناب شما و دیگر مرد سالاران قرن 21 به عوض جواب و توضیحات ، مثل همیش در قرن 6 چپورزی می زنید!!!!!

در آیۀ 228 سورۀ بقره بنظر من ...........، ليکن مردان را بر زنان برترى خواهد بود و خدا برهمه چيز ... داناست.)
در آیۀ 34 سوره نساء بنظر من، صراحتاً حق تسلط و نگهبانى زنان به مردان داده شده و حکم ميکند که اگر بيم نافرمانى زنان ميرود بايد ابتدا آنها را موعظه کرد، سپس آنها را از همخوابگى محروم کرد و اگر بازهم ادب نشدند آنها راکتک زد.

شما و امثال تان که ادعا دارید دین اسلام در بین زن و مرد عدالت را مرعی داشته، آیا در کدام جای دیگر قرآن عظیم المشان کدام آیۀ دیگری را که به زن هم حق زدن مرد را بدهد نشان داده می توانند؟

در آیۀ (282) سوره بقره شهادت یک مرد را برابر با شهادت دو زن دانسته".
آیا گفته میتوانند که چرا شهادت یک زن را محکمه های اسلامی برابر به شهادت یک مرد قبول ندارد؟

در آیۀ (59) سوره احزاب ص 294 بازشناسی قران مقرر میدارد که زنان باید خود را با چادر بپوشانند ". و شما جناب سرفراز که از یکطرف از این همه هدایات و احکام اسلامی و شرعی دفاع میکنید و به اتکا این که :" حق تعالی برای زنان غیرت جایز نداشته است و از برای مردان غیرت قرار داده است زیرا برای مردان 4 زن و از متعه و کنیز آنچه خواهد حلال گردانیده است و از برای زنان غیر از یک شوهر حلال نکرده است و اگر شوهر دیگر طلب کند یا اراده نماید نزد خدا زناکار است." ولی در مورد من که با نظریات شما همنوا نیستم و صرف گناه من دیگر اندیشی است، دفعاً غیرت مردی و اسلامی تانرا فراموش می کنید و بمن هدایت می دهید که چادرم را بکشم؟؟؟!!!

و در آیۀ (3) سوره نساء میگوید ... پس نکاح کنید آنچه خوش آید شما را از زنان 2 – 3 -4 و اگرهم بیم داشته باشید که با آنها عدالت نورزید پس تنها یک زن اختیار کنید و یا چنانچه کنیزی داشته باشید با آن اکتفا کنید که این ترک ستمگاری است."
شما در نوشتۀ تان متذکر شده اید که تمام آیاتی را که من به آنها اشاره کرده ام اگر با تفسیر و تحلیل علمی و اجتماعی و شرح نزول آیات بخوانم و ملتفت شوم، همه بر پایۀ عدالت استوار است نه تساوی زن و مرد.
ببینید در کجای این آیات بالا عدالت بین زن و مرد مراعات شده است؟ بیبینید هنوز هم شما به سوالات خانم لیلا نوری جواب نداده اید. او تنها از دادن جواب در بارۀ کنیز و غلام در اسلام به یک مسیحی تشویش دارد اگر این آیه را بخواند که دین اسلام به مردان اجازه داده است با کنیز شان هرچه دل شان خواست بکنند، چی خواهد گفت؟؟

آيۀ ٣ سوره نساء بطور صريح تعدد زوجات را مشروع ميکند و به مردان اختيار ميدهد: چهار زن عقدى در زمان واحد درعقد ازدواج خود داشته باشند. بعلاوه بر طبق مدلول آيه ٣٠ سوره معارج وآيۀ ٦ سوره مومنون، مرد مسلمان ميتواند بطور نامحدود دختران وزنان برده در اختيار داشته باشد و با آنها عمل زناشوئى انجام دهد.

آیا جناب شما آقای شرفراز، جناب عبدالله عابد کابلی ، جناب سلیمان صوفی زاده و دیگران سوال دارم که در این باره چه می فرمایند؟
نخست آیا همین وجود "زن کنیز" یا " کنیز زن" در جامعۀ اسلامی تساوی حقوق زنان را با مردان میرساند که شما ادعای آنرا از 14 صد سال به اینطرف می کنید؟
سخن بدرازا کشید و ممکن خوانندگان را خسته کرده باشم. این سطور پریشان را با نوشتن چند بیت ناب از حضرات مولانا و قاآنی و عطار به پایان میرسانم :

مولانا گوید :

چون چنگم و از زمزمـۀ خود خبرم نیست
اسـرار هـمی گویم و اسـرار ندانـــم
از کفر و ز اسلام بـیرون است نشانم
از خـرقـه گـریـزانـم و زنار ندانـم

قاآنی گوید :

لاف آزادی زنی با ما مزن باری که ما
از امید جـنـت و بـیـم جهنم خارجیم
چند یاد کعبه و زمزم کنی خاقانیا
باده ده کز کعبه آزاد و ززمزم فارغیم

فریدالدین عطار گوید :

ما ره ز قـبله سوی خرابات می کنیم
ون